» روز، " عاشورا " بود و زمین، " کربلا " ..


» روز، " عاشورا " بود و زمین، " کربلا " ..



» روز، " عاشورا " بود و زمین، " کربلا " ..
" هوالشهید " ..

لَبَّیكَ داعِی الله!
اِنْ كانَ لَمْ یجِبْكَ بَدَنی عِنْدَ اسْتِغاثَتِكَ
وَلِسانی عِنْدَ اسْتِنْصَارِكَ،
فَقَدْ اَجابَكَ قَلْبی وَسَمْعی وَبَصَری ..
الاقبال، ج 3، ص 342.

لبیك ای دعوت كننده ی الهی!
اگر به هنگامه فریادخواهی‌ات بدنم تو را اجابت نكرد،
و به هنگام یاری خواهی ات، زبانم به تو پاسخ نداد،
پس قلب و گوش و چشم من تو را اجابت كرد..

---
پ.ن : خدا اگر یاری رساند ، و همتی اگر باشد،
گام برداشته ایم اندک اندک ، در کنار هم آهسته اما پیوسته ،
با مروری بر خطبه های امام حسین (ع) و اندیشه های ایشان ،
جرعه ای از باده ی معرفت حسینی را نوش داریم ..

" و من الله توفیق .. "



چگونه با نامحرم برخورد کنیم ؟!

1:

" یا ذالحکمه البالغه ..


ورود غیر مجاز مردان
"
: پیاله ی نخست : "معرفت ..


بررسی دروغ صفحات فیسبوکی آتئیست و سکولار درباره قرآن
"

در لمعات الحسین(ع) آمده هست که ایشان در خطبه ای بیان فرموده اند:
أَيُّهَا النَّاسُ! إنَّ اللَهَ مَا خَلَقَ خَلْقَ اللَهِ إلاَّ لِيَعْرِفُوهُ؛ فَإذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوهُ، وَاسْتَغْنَوْا بِعِبَادَتِهِ عَنْ عِبَادَه مَا سِواهُ.


مخالفت اسلام با رهبانیت


فَقَالَ رَجُلٌ: يَابْنَ رَسُولِ اللَهِ! مَا مَعْرِفَه اللَهِ عَزَّ وَجَلَّ؟ فَقَالَ: مَعْرِفَه أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ، إمَامَهُ الَّذِي‌ يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ

« اي‌ امت‌! بدرستيكه‌ خداوند خلق‌ خود را نيافريده‌ هست‌، مگر از براي‌ اونكه‌ به‌ او معرفت‌ و شناسائي‌ پيدا كنند.
پس‌ وقتيكه‌ او را بشناسند، در مقام‌ بندگي‌ و عبوديّت‌ او برمي‌آيند؛
و به‌ واسطه‌ عبادت‌ و بندگي‌ او از عبادت‌ و بندگي‌ غير او از جميع‌ ما سِايشان‌ مُستغني‌ مي‌گردند .


حدیث روز


در اين حال‌ مردي‌ فرمود‌: اي‌ پسر رسول‌ خدا! معرفت ِ خداوند عزّوجلّ چيست‌؟

حضرت‌ فرمود: معرفت‌ و شناخت‌ اهل‌ هر وقت‌، امام‌ خود را كه‌ واجب‌ هست‌ از او اطاعت‌ و پيرايشان‌ نمايند.» [1]
راستی یعنی امتان ، حسین (ع) را نمی شناختند ؟!
و نمی دانستند که او فرزند پیامبر اکرم (ص) هست ؟!
قصه اما این هست ، معرفت به نام ها نیست ،
هرچند که حرمت نام ها هم در روز عاشورا نگاه داشته نشد ..


بررسی تطبیقی ویژگی‌های نوشتاری کتاب مقدس و قرآن کریم


و آیا فراموش کرده بودند ، این توصیه ی پیامبر اکرم (ص) که فرمودند :
هان اى امت ! اون چنانكه شايسته هست حسين عليه السلام را بشناسيد،
و همانگونه كه خدايش او را بر همگان امتياز و برترى بخشيده هست برترش دارید ..


مستضعفان صالح پیشوایان و وارثان روی زمین
[2]

راستی تر ، من کجای راهم ؟! ما کجای ره ایم ؟!
+ باده ی اول : دعای عرفه ..


شرابی مخصوص شب‌های مؤمنان/ صدای زیبا را هم ضمیمه‌اش کنید
[3]

---
» 1: لمعات الحسین ، سيّد محمّد حسين‌ حسينی طهرانی ، قسمت اول .


» 2: ايشانژگيهاى امام حسين عليه السلام ، ص 108 ؛ کتاب فضائل و سيره امام حسين (ع) در كلام بزرگان ، احمد عزیزی ، صفحه ی 9.
» 3: دعای عرفه ی امام حسین (ع) ، در این صفحه ، قابل مشاهده هست ..

2:

برای با حسین (ع)ودن "شور" و "شعور" در کنار هم لازم هست..
هر کدام بدونه دیگری ناقص و بی ارزش هست...
باید "شعور" داشت تا فهمید حسین (ع)از همه داراییش به خاطر اسلام گذشت..
و "شور" باید داشت که تا ابد بتوان دیوانه وار عاشق ثالارشهیدان امام حسین (ع)بودو برای حسین جان داد..


3:

"یا منتهی الرجایا .."

» پیاله ی دوم : " امر به معروف و نهی از منکر ..

"


: جرعه ی نخست : دعوت به پیروی از حق ..

در لمعات الحسین(ع) آمده هست :
در آخر خطبه‌ای‌ كه‌ درباره‌ ترك‌ امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر، و قیام‌ ظَلَمه‌ و حكّام‌ جائر ایراد نموده‌اند،
و مفصّلاً از محرومیت‌ مظلومان‌ و تفرّق‌ از حقّ بیان‌ می‌فرمایند،
و در ضمن‌ اینكه گوشزد می‌كنند كه‌:

مَجَارِی‌ الاْمُورِ وَالاْحْكَامِ عَلَی‌ أَیدِی‌ الْعُلَمَآءِ بِاللَهِ، الاْمَنَاءِ عَلَی‌ حَلاَلِهِ وَحَرَامِهِ؛

چنین‌ می‌گویند كه‌:

اللَهُمَّ إنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یكُنْ مَا كَانَ مِنَّا تَنَافُسًا فِی‌ سُلْطَانٍ، وَلاَ الْتِمَاسًا مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ؛
وَلَكِنْ لِنَرَی‌ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِكَ، وَنُظْهِرَ الاْءصْلاَحَ فِی‌ بِلاَدِكَ، وَیأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِكَ،
وَیعْمَلَ بِفَرَآئِضِكَ وَسُنَنِكَ وَأَحْكَامِكَ.

فَإنْ لَمْ تَنْصُرُونَ ،


وَتُنْصِفُونَا قَوِی الظَّلَمَه عَلَیكُمْ، وَعَمِلُوا فِی‌ إطْفَآءِ نُورِ نَبِیكُمْ؛
وَحَسْبُنَا اللهُ، وَعَلَیهِ تَوَكَّلْنَا، وَإلَیهِ أَنَبْنَا، وَإلَیهِ الْمَصِیرُ.

[1]


«بار پروردگارا! حقّاً تو می‌دانی‌ كه‌ اونچه‌ از ما تحقّق‌ یافته‌ ،
(از میل‌ به‌ قیام‌ و اقدام‌ و امر به‌ معروف‌ و نهی‌ از منكر و نصرت‌ مظلومان‌ و سركوبی‌ ظالمان‌)
به جهت‌ میل‌ و رغبت‌ رسیدن‌ به‌ سلطنت‌ و قدرت‌ مفاخرت ‌انگیز و مبارات‌ آمیز نبوده‌ هست‌؛
و نه‌ از جهت‌ درخواست‌ زیادی های‌ اموال‌ و حُطام‌ دنیا!

بلكه‌ به‌ علّت‌ اونست‌ كه‌ نشانه‌ها و علامت‌های‌ دین‌ تو را ببینیم‌،
و در بلاد و شهرهای‌ تو صَلاح‌ و اصلاح‌ ظاهر سازیم‌؛
و تا اینكه‌ ستمدیدگان‌ از بندگانت‌ در امن‌ و امان‌ بسر برند،
و به‌ واجباتِ تو و سنّت‌های‌ تو و احكام‌ تو رفتار گردد.

پس ‌‌هان‌ ای‌ امت‌! اگر شما ما را یاری‌ ندهید و از درِ انصاف‌ با ما در نیائید؛
این‌ حاكمان‌ جائر و ستمكار بر شما چیره‌ می‌گردند،
و قوای‌ خود را علیه‌ شما بكار می‌بندند، و در خاموش‌ نمودن‌ نور پیغمبرتان‌ می‌كوشند.
و خدا برای‌ ما كافی‌ هست‌، و بر او توكّل‌ می‌نمائیم‌،
و به‌ سوی‌ او باز می‌گردیم‌، و به‌ سوی‌ اوست‌ همه‌ بازگشت‌ها.» [2]


به یاد داری اما کوفیان چه کردند با مولا ؟ بیعت هایشان را نیز هم ؟!
و چه سان تنها گذاشتند مولایمان را ؟!
کمی اون سو تر هنوز نوای " فزت و رب الکعبه " در محراب ها می پیچد ،
و غربت در جام زهری که شهد شهادت گشته، زنده هست ..


غربتی که روزگار خوب می داند چگونه نشانی اش را از نو بازیابد ..


،
آری ، آری در کوفیان ، دست تنها گذاشتن ها بلند هست ..
بلند تر از ایمانی که بر سر نیزه می شود ..

بلند تر از زخمی که بر دل ها می نشیند ..

بلند هست که دست بیعت ها یزید را امیر ! می نامند ..
روز ، " عاشورا " بود و زمین ، " کربلا " ،
که ندای " هَل مِن ناصر یَنصُرنی " به گوش ها رسید و مصباح هدایت ، تنها ماند ..
و بدان :
" اگر در طول تاريخ، جاهايى «حق» دچار تجربه‌هاى خونين شده هست،
به خاطر اين بوده كه «اهل حق» تنها ماندند؛ امت با اونها همراهى و همكارى نكردند؛
و اون كسانى كه توقع از اونها مى‌رفته هست، صاحب دعوت را تنها گذاشتند.. " [3]

:اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ ..

+ باده ی دوم : زیارت جامعه کبیره ..



---
1: تُحف‌ العقول‌، ص‌ 239 ، به نقل از لمعات الحسین (ع) ؛ سید محمّد حسین‌ حسینی طهرانی ؛ قسمت اول ، خطبه ی دوم ، بند اول .
2: همان ..
3: سخنرانی مقام معظم رهبری ، 22/8/87 .

4:

" یا عون المومنین .."
» پیاله ی دوم : " امر به معروف و نهی از منکر ..


: جرعه ی دوم : علت قیام امام حسین (ع) ..
در لمعات الحسین(ع) آمده هست :

و در وقتی‌ كه‌ اون‌ حضرت‌ می‌خواستند از مدينه‌ منوّره‌ به‌ مكّه‌ مكرّمه‌ حركت‌ كنند،
وصيّت‌نامه‌ايی نوشته‌ و اون‌ را به‌ خاتم‌ خود ممهور نمودند؛
و سپس‌ اون‌را پيچيده‌ و به‌ برادر خود محمّدبن‌ حنفيّه‌ تسليم‌ نمودند.

و پس‌ از اون‌ با او وداع‌ نموده‌ ،

و در جوف‌ شب‌ سوّم‌ شعبان‌ سنه‌ شصت‌ هجري‌ با جميع‌ اهل‌ بيت‌ خود به‌ سمت‌ مكّه‌ رهسپارشدند.


و اون‌ وصيّت‌ چنين‌ هست‌:
بِسْمِ اللَهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ.


هَذَا مَا أَوْصَي‌ بِهِ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي‌طَالِبٍ إلَي‌ أَخِيهِ مُحَمَّدٍ الْمَعْرُوفِ بِابْنِ الْحَنَفِيَّه:

إنَّ الْحُسَيْنَ بْنَ عَلِيٍّ يَشْهَدُ أَنْ لاَ إلَهَ إلاَّ اللَهُ، وَحْدَهُ لاَ شَرِيكَ لَهُ.

وَأَنَّ مُحَمَّدًا صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ،

جَآءَ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِ الْحَقِّ.

وَأَنَّ الْجَنَّه وَالنَّارَ حَقٌّ.

وَأَنَّ السَّاعَه ءَاتِيَه لاَ رَيْبَ فِيهَا.

وَأَنَّ اللَهَ يَبْعَثُ مَنْ فِي‌ الْقُبُورِ.


إنِّي‌ لَمْ أَخْرُجْ أَشِرًا وَلاَبَطِرًا وَلاَمُفْسِدًا وَلاَظَالِمًا وَإنَّمَا خَرَجْتُ لِطَلَبِ الاْءصْلاَحِ فِي‌ أُمَّه جَدِّي‌ مُحَمَّدٍ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ؛
أُرِيدُ أَنْ ءَامُرَ بِالْمَعْرُوفِ وَأَنْهَي‌ عَنِ الْمُنْكَرِ، وَأَسِيرَ بِسِيرَه جَدِّي‌ وَسِيرَه أَبِي‌ عَلِيِّ بْنِ أَبِي‌ طَالِبٍ عليه‌السلام.



فَمَنْ قَبِلَنِي‌ بِقَبُولِ الْحَقِّ فَاللَهُ أَوْلَي‌ بِالْحَقِّ، وَمَنْ رَدَّ عَلَيَّ هَذَا أَصْبِرُ حَتَّي‌ يَقْضِيَ اللَهُ بَيْنِي‌ وَبَيْنَ الْقَوْمِ بِالْحَقِّ؛
وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ.


وَ هَذِهِ وَصِيَّتِي‌ إلَيْكَ يَا أَخِي‌؛ وَمَا تَوْفِيقِي‌ إلاَّ بِاللَهِ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَإلَيْهِ أُنِيبُ.
وَالسَّلاَمُ عَلَيْكَ وَعَلَي‌ مَنِ اتَّبَعَ الْهُدَي‌.

وَلاَ حَوْلَ وَلاَ قُوَّه إلاَّ بِاللَهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ.



«بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحيم‌.


اينست‌ اون‌ وصيّتی‌ كه‌ حسين‌بن‌عليّ بن‌ أبی‌طالب‌ به‌ برادرش‌: محمّد كه‌ معروف‌ به‌ ابن‌ حنفيّه‌ هست‌ می‌نمايد:

حقّاً حسين‌ بن‌ عليّ گواهي‌ مي‌دهد كه‌ هيچ‌ معبودی‌ جز خداوند نيست‌؛ اوست‌ يگانه‌ كه‌ انباز و شريك‌ ندارد.


و بدرستی كه‌ محمّد صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌، بنده‌ او و فرستاده‌ اوست‌ كه‌ به‌ حقّ از جانب‌ حقّ آمده‌ هست‌.
و اينكه‌ بهشت‌ و جهنّم‌ حقّ هست‌، و ساعت‌ قيامت‌ فرا می‌رسد و در اون‌ شكّی‌ نيست‌.


و اينكه‌ خداوند تمام‌ كسانی‌ را كه‌ در قبرها هستند برمی‌انگيزاند.

من‌ خروج‌ نكردم‌ از براي‌ تفريح‌ و تفرّج‌؛ و نه‌ از براي‌ هستكبار و بلندمنشی‌،
و نه‌ از برای‌ فساد و خرابی‌، و نه‌ از برای‌ ظلم‌ و ستم‌ و بيدادگری‌!
بلكه‌ خروج‌ من‌ برای‌ اصلاح‌ امّت‌ جدّم‌ محمّد صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ می‌باشد.


من‌ می‌خواهم‌ امر به‌ معروف‌ نمايم‌، و نهی‌ از منكر كنم‌؛
و به‌ سيره‌ و سنّت‌ جدّم‌، و آئين‌ و روش‌ پدرم‌ عليّ بن‌ أبي‌ طالب‌ عليه‌ السّلام‌ رفتار كنم‌.


پس‌ هر كه‌ مرا بپذيرد و به‌ قبولِ حقّ قبول‌ كند، پس‌ خداوند سزاوارتر هست‌ به‌ حقّ.


و هر كه‌ مرا در اين‌ امر ردّ كند و قبول‌ ننمايد، پس‌ من‌ استقامت و شكيبائی‌ پيشه‌ می‌گيرم‌،
تا اونكه‌ خداوند ميان‌ من‌ و ميان‌ اين‌ جماعت‌، حكم‌ به‌ حقّ فرمايد؛
و اوست‌ كه‌ از ميان‌ حكم‌ كنندگان‌ مورد اختيار هست‌.

و اين‌ وصيّت‌ من‌ هست‌ به‌ تو اي‌ برادر! و تأييد و توفيق‌ من‌ نيست‌ مگر از جانب‌ خدا؛
بر او توكّل‌ كردم‌، و به‌ سوی‌ او بازگشت‌ می‌نمايم‌.
و سلام‌ بر تو و بر هر كه‌ از هدايت‌ پيروی‌ نمايد.


و هيچ‌ جنبش‌ و حركتی‌ نيست‌، و هيچ‌ قوّه‌ و قدرتی‌ نيست‌؛ مگر به‌ خداوند بلند مرتبه‌ و بزرگ‌.» [1]
به یاد آر وقتی را که پیامبر (ص) فرمود :
إذا لَم يَأمُروا بِمَعروفٍ وَلَم يَنهَوا عَن مُنكَرٍ وَلَم يَتَّبِعوا الأخيارَ مِن أهلِ بَيتى ،
سَلَّطَ اللّهُ عَلَيهِم شِرارَهُم ، فَيَدعوا عِندَ ذلِكَ خِيارُهُم فَلا تُستَجابُ لَهُم؛

هرگاه (امت) امر به معروف و نهى از منكر نكنند، و از نيكان خاندان من پيروى ننمايند،
خداوند بدانشان را بر اونان مسلّط گرداند و نيكانشان دعا كنند امّا دعايشان مستجاب نشود . [2]
قصه ی دست ها یادت هست ؟! بیعت در غدیر را می گویم !
همان دست هایی که سقیفه را بنیان نهاد ،
و تا اونجا پیش رفت که معاویه و یزید حکومت را به دست گرفتند ،
در حالی که اهل بیت پیامبر (ص) به ناحق کنار گذاشته شدند ..


تا جایی که " باطل " خود را " حق " پنداشت،
و " حق " اون اندازه تنها ماند که در " عاشورا "، سرخ گون گشت ..
+ باده ی سوم :

قُلْ إِنَّمَا أَعِظُكُم بِوَاحِدَةٍ أَن تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ..

(سوره مبارکه سبا ، آیه ی ۴۶)

بگو: تنها شما را به یک چیز اندرز میدهم و اون اینکه دو نفر دو نفر،
یا یک نفر یک نفر ، برای خدا قیام کنید،..
: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ وَ الْوِتْرَ الْمَوْتُورَ ..

---
1: لمعات الحسین (ع) ؛ سید محمّد حسین‌ حسینی طهرانی ؛ قسمت اول ، خطبه ی دوم ، بند دوم .
2: امالى صدوق، ص‏254

5:

اهل کوفه نبودن
یعنی اینکه بدانی :
تا حسین نیامده،
ولی امر، مسلم هست

6:

امام سجاد(ع) و نهضت عاشورا
از اون وقت كه حضرت سیدالشهداء - علیه السلام - نهضت را آغاز كرد و از وطن خویش مدینه خارج شد تا هنگام شهادت فرزند دلبندش زین‌العابدین - علیه السلام - ملازم او بود و بعد هم رنج اسیری و سفرهای تلخ و سخت را تا بازگشت به مدینه بر دوش كشید.
امام سجاد - علیه السلام - می‌فرماید: شبی كه بامداد اون پدرم به شهادت رسید من بیمار بودم و عمه‌ام زینب پرستار من بود پدرم در حالیكه ابیاتی را زمزمه می‌كرد نزد من آمد و من مقصود اون حضرت را از مطالعهاین ابیات دریافتم و گریه گلویم را گرفت و دانستم مصیبت فرود آمده هست، لیكن عمه‌ام زینب چون بیت‌ها را شنید طاقت نیاورد و بانگ برداشت.

[1]
حمیدبن مسلم می‌گوید من در روز عاشورا نزد علی‌بن‌الحسین - علیه السلام - رفتم او بیمار و بر بستر افتاده بود.

در این هنگام شمر با گروه خود نزدیك شده فرمودند این جوان را بكشیم؟ من فرمودم سبحان‌الله آیا شما كودكان را هم می‌كشید این كودك هست سپس هر كس به او نزدیك شد همین را فرمودم تا عمرسعد رسید و فرمود كسی به خیمه زنان نرود و این كودك بیمار را هم آزار نرساند.[2]
(نافرموده نماند كه خداوند تبارك و تعالی به خاطر حفظ جان حجت خود علی‌بن‌الحسین - علیه السلام - چند روزی عارضه تب و بیماری را به سراغ اون حضرت آورد و تعبیر امام بیمار، تعبیر غلطی هست).
ابن‌قولویه قمی از قول امام سجاد - علیه السلام - نقل می‌كند كه فرمود: ما را با این حال از كنار كشتگان و محل شهادت پدرم به سوی كوفه حركت دادند.

پس نظر كردم به سوی پدر و سایر اهلبیت او كه در خاك و خون آغشته گشته و بدنهای طاهرشان بر روی زمین افتاده بود و هیچ اقدامی جهت دفن اونها نشده بود.

اونقدر حالم سخت شد كه نزدیك بود كه جان از بدنم درآید.

عمه‌ام زینب - علیهاالسلام - همینكه مرا به این حال دید پرسید كه این چه حالی هست كه در تو مشاهده می‌كنم این یادگار پدر ومادر و برادران! من می‌بینم كه می‌خواهی جان تسلیم كنی، فرمودم ای عمّه چگونه ناله و اضطراب نداشته باشم و حال اونكه می‌بینم سید و آقای خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و فامیل خود را كه آغشته به خون در این بیابان افتاده وابدان اونها عریان و بی‌كفن هست و هیچكس بر دفن ایشان نمی‌پردازد.
اونگاه عمه‌ام حدیث ام‌ایمن را برایم خواند كه:
«وُیُنصِبونُ لهِذَا الطَّفِ عُلَماً لِقَبًرِ اَبیكُ سیُّدالشّهُداءِ لایُدًرِس اََثَرُه وُ لایُعفو رُسًمُه عُلی كرورِ اللّیالیِ وُ الْاَیام».[3]
و در سرزمین كربلا بر قبر پدرت سیدالشهداء علامتی نصب كنند كه اثر اون هرگز بر طرف نشود و به مرور ایام و لیالی محو و نابود نگردد.
به عبارت دیگر امت از اطراف عالم به زیارت قبر مطهرش بیایند و او را زیارت نمایند هر چه كه سلاطین و ستمگران در محو آثار اون سعی و كوشش نمایند.

عزّت و شوكتش بیشتر خواهد شد.
امام - علیه السلام - در كوفه
هنگام بردن اسیران از كربلا به كوفه بر گردن امام زین‌العابدین - علیه السلام - غل و جامعه نهادند (جامعه طوق مانند‌ی هست كه دستها و گردن را با اون به هم می‌بندند) و چون بیمار بود و نمی‌توانست خود را بر پشت شتر نگاه دارد هر دو پای او را بر شكم شتر بستند.

[4]
دعبل خزاعی شاعر بزرگ در ادبیات خود اشاره‌ای به غل و جامعه بر بدن مطهّر حضرت سجاد - علیه السلام - دارد.
یاجُدُّ ذانَجًل الحسُیًنِ معُلَّل وُ معُلَّل فیِ قَیًدِهِ وُ مصَفَّد
یُرًنوالِوالِدِهِ وُیُرًنوا حالَه وُ بُنوامُیُّه فیِ الْعُمی لَمً یُهًتَدوا
ازقول حضرت زینب علیها السلام نقل می‌كند در حالیكه رسول خدا صل الله علیه و اله را مخاطب برنامه داده.

ای جدّ بزرگوار این فرزند حسین هست كه بیمار و در غل و زنجیر دست بر گردن بسته به گوشه چشم به پدر و به حال خود می‌نگرد در حالیكه فرزندان أمیه در كوری گمراهی هستند.
سیدبن طاوس می‌نویسد كه:
چون اسیران به كوفه وارد شدند زینب علیها السلام و بعد فاطمهصغری و سپس ام‌كلثوم خطبه‌ای در سرزنش امت شهر ایراد كردند، چنانكه حاضران گریه و ناله سر دادند و زنها موهای خود را پریشان كردند اونگاه علی بن الحسین - علیه السلام - به امت اشاره كرد كه خاموش شوند و چون خاموش شدند چنین فرمود:
امت! اونكه مرا می شناسد، می‌شناسد اونكه نمی‌شناسد خود را به او می‌شناسانم، من علی فرزند حسن فرزند علی‌بن ابیطالبم.

من پسر اونم كه حرمتش را درهم شكستند و نعمت و مال او را به غارت بردند.....

كسان او را اسیر كردند.

من پسر اونم كه در كنار نهر فرات سر بریدند در حالیكه نه به كسی ستم كرده و نه با كسی مكری بكار برده بود، من پسر اونم كه او را از قفا سربریدند و این مرا فخری بزرگ هست.
ای امت آیا! شما به پدرم نامه ننوشتید؟ با او بیعت نكردید؟ پیمان نبستید؟ فریبش ندادید؟ و به پیكار با او برنخاستید؟ چه زشت كاری! و چه بداندیشه و كرداری.

اگر رسول خدا صلی الله علیه و آله به شما بگوید: فرزندان مرا كشتید و حرمت مرا در هم شكستید شما از امت من نیستید به چه رویی به او خواهید نگریست؟! ناگهان از هر سو بانگ برخاست.

امت یكدیگر را می‌فرمودند تباه شدید و نمی‌دانید.

امام - علیه السلام - فرمود: خدا بیامرزد كسی را كه پند مرا بپذیرد و به خاطر خدا و رسول اونچه می‌گویم در گوش گیرد.

سیرت ما باید چون سیرت رسول خدا باشد كه نیكوترین سیرت هست.

همه فرمودند:
پسر پیامبر ما شنوا، فرمانبردار، و به تو وفاداریم از تو نمی‌بریم و با هركه گویی پیكار می كنیم و با اونكه در آشتی بسر می‌بریم،یزید را رها می‌كنیم و از ستمكاران بر تو بیزاریم!
امام سجاد - علیه السلام - فرمود: هیهات:ای فریبكاران دغل‌باز.

ای اسیران شهوت و آز، می‌خواهید با من همان كاری كنید كه با پدرانم كردید؟ نه به خدا.

هنوز زخمی كه زده‌اید خون فشان هست و سینه از داغ مرگ پدر و برادرانم سوزان.

تلخی این غمها گلوگیر و اندوه من تسكین ناپذیر هست.

از شما می‌خواهم نه با ما باشید و نه بر ما.

[5]

مجلس ابن زیاد
پسر زیاد مجلس بزمی تشكیل داد و اهل بیت را در اون محفل حاضر نمود، نگاهی به امام سجاد علی بن الحسین - علیه السلام - كرد و فرمود: كی هستی؟ فرمود: علی بن الحسین! فرمود: مگر خدا علی بن الحسین را نكشت؟ امام - علیه السلام - ساكت ماند.

اون ملعون فرمود: چرا جواب نمی‌دهی؟ امام - علیه السلام - فرمود: برادری داشتم كه او را علی می‌فرمودند شما او را كشتید و روز رستاخیز از شما بازخواست خواهد شد.

فرمود: نه خدا او را كشت! امام - علیه السلام - در جواب این آیات را قرائت نمود:
«اَلله یُتَو فَّی اْلاَ نفسُ حِینُ مُوتِها، وُ ما كانُ لِنَفْسٍ اِلاّ اَنً تَموتَ بِاذْنُ الله كِتاباً مؤجُّلاً».[6]
خدا جانها را به هنگام مرگشان می‌میراند، هیچ كس جز با اجازت خدا نمی‌میرد.
پسر زیاد فرمود: تو هم از اونان هستی، بنگرید كه بالغ شده هست؟
مروان‌بن معاذ احمری فرمود: آری او را بكش.
امام - علیه السلام - در این وقت پرسید پس این زنان را چه كسی سرپرستی می‌كند.

حضرت زینب علیه‌السلام خود را بدو آویخت و فرمود: پسر زیاد خونی كه از ما ریختی برای تو بس هست.

از خون ما سیر نشدی؟ و به گردن علی آویخت و فرمود: پسر زیاد تو را به خدا سوگند می‌دهم اگر او را بكشی مرا نیز بكش.

امام علیه‌السلام فرمود: عمه خاموش باش تا من با او سخن بگویم سپس فرمود: پسر زیاد مرا از كشتن می‌ترسانی نمی‌دانی كه كشته شدن شعار ما و شعادت كرامت ماست؟
پسر زیاد فرمود: او را بگذارید همراه زنان خود باشد.

[7]

امام علیه‌السلام در شام
ابن زیاد زنان و كودكان را به شام فرستاد حضرت سجاد علیه‌السلام در حالتی كه دست مباركش در گردن شریفش به غل و جامعه بسته بود به شام رسید امام علیه‌السلام این شعار را در وضع و حال اسارتش انشاء فرمود:
اقاد ذَلیلاً فِی دمِشْقُ كَأنَّنِی
مِنُ الزَّنْجِ عُبًدُّ غابُ عُنْه نَصِیزه
وُ جُدُّی‌ رُسول‌ اللهِ فی‌كلَِّ مُشْهُدٍ
وُشیخی أمیر‌المؤمنینُ وُ زِیره
فَیالَیًتَ أمُّی لَم‌تَلِدً وَ لَمً اَكنً
یُرانِی یُزید فِی‌الْبِلادِ اَسیره
مرا بردند همانند یك غلام زنگی در حالیكه مولایش از او دور باشد تا یاریش كند و حال اونكه جدّ من رسول‌الله و بزرگم امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام بود.

ای كاش مادر مرا نزائیده بود تا یزید «لعنه الله‌علیه»مرا در شهرها اسیر ببیند.
سهل‌بن سعد می‌گوید: من شاهد و ناظر ورود اسرا و سرهای شهدا به شام بودم.

امام سجاد علیه‌السلام را مقدم برهمه حركت می‌دادند.

خود را به اون بزرگوار رساندم و معرفی نمودم كه من از موالی و دوستان شما هستم، ایكاش با شما می‌بودم و اول كسی كه در كنار شما به شهادت می‌رسید من بودم اونگاه عرض كردم ای مولای من اگر حاجتی باشد بفرمائید اجرا کنم.
امام علیه‌السلام فرمود: آری
«هُلْ مُعُك شیء مِنُ دالدَّراهِم»
آیا ترا از دراهم چیزی موجود هست عرض كردم هزار دینار و هزار درهم با من هست.
«فَقالَ: خذْ شَیْئاً مِن ذلِكُ وُ ارًفَعًه اِلیُ الَّذِی یُحًمِل رُأسُ أبِی وُ قل لَه أنً یُتَبُعُّدُ عُنِ‌النِّساءِ لِیُشتغِلَ النّاسُ بِالنَّظَرِ اِلیًهِ عُن حُرُمِ رُسول‌ اللهِ‌ صل‌الله‌ علیه‌ و‌‌ اله‌ وسلم ».
امام فرمود: از این درهم و دینار چیزی برگیر و به این كسی كه حامل رأس مبارك پدرم هست بده و با اوبگوی این سر را از زنها دور بگرداند تا امتان به نظاره اون سر مبارك به حرم رسول خدا صل‌الله‌علیه‌و‌اله‌وسل نگاه نكنند.

سهل می‌گوید: من این كار را انجام دادم دوباره به محضر حضرت آمدم.
«فَقالَ جُزاكُ‌ الله خَیًراً وُ حُشَرُك‌الله مُعُنا یُؤمُ ‌الْقِیامُه فیِ زمرُتِنا».
امام علیه‌السلام‌فرمود: خداوند به تو جزای خیر دهد و ترا با ما ودر زمره ما در روز قیامت محشور فرماید.[8]
در هنگام عبور از شهر مردی در برابر امام سجاد علیه‌اسلام ایستاد و فرمود: سپاس خدایی را كه شما را كشت و نابود ساخت و امتان را از شرتان آسوده كرد و امیرالمؤمنین (یزید) را بر شما پیروز گردانید.
امام سجاد علیه‌السلام خاموش ماند تا مرد شامی اونچه در دل داشت بیرون ریخت.

سپس از او پرسید قراون خوانده‌ای؟ فرمود آری.

امام فرمود: این آیه را خوانده‌ای؟ « قلْ لاأسًئَلكمً عُلَیهِ أجًراً اِلاَّ الْموُدَّه فیِ‌القرًبی»[9] فرمود: آری.

فرمود: و این آیه را «وُآتِ ذَالْقربی حُقَّه»[10] فرمود: آری.

فرمود: و این آیه را «اِنّما یریدالله لِیذْهِبُ عُنْكم‌الرُّجًسُ اَهًلَ الْبُیًتِ لِیطَهُّرُ كم تَطْهیراً»[11] فرمود: آری.

امام علیه‌السلام فرمود: ای پیرمرد این آیه‌ها در حق ما نازل شده مائیم ذوی‌القربی، مائیم اهل بیت پاكیزه از آلایش.

پیرمرد دانست اونچه درباره این اسیران شنیده درست نیست، اونان خارجی نیستند فرزندان پیغمبرند و از اونچه كه فرموده بود پشیمان شده و فرمود: خدایا من از بعضی كه از اینان در دل داشتم به درگاهت توبه می‌كنم.

من از دشمنان محمّد و آل محمّد بیزارم.[12]

مجلس یزید
اهل بیت علیه‌السلام را به كاخ یزید وارد كردند امام سجاد - علیه السلام - همچنان در غل و زنجیر بود همینكه سر مقدس حضرت سیدالشهداء را پیش یزید ملعون گذاردند.

شعر حصین‌بن حمام را خواند:
یفتلَّقْنُ هاماً مِن رجالٍ أعِزَّهٍ عُلَیًنا وُ همً كانوا أعُقُّ و أظْلَما
شمشیرها سرهای مردانی را می‌شكافند كه نزد ما گرامی هستند و اونان در دشمنی و كینه توزی پیش دستی كردند.

امام علیه‌السلام فرمود: چرا شعر می‌خوانی قراون برای تو از شعر سزاوارتر هست.
«ما اَصابُ مِنً مصیهفی الاَرضِ وُلا فیِ أنْفسِكُمً اِلاّ فیِ كِتابٍ مُن قَبًلِ أنً نبرأها اِنَّ ذلِِكُ عُلَی‌اللهِ‌ یُسیر، لِكَیًلا تأسوا عُلی مافاتَكمً وُ لاتَفْرُحوا بِما آتاكمً وُ‌الله لا یُحِبَّ كلَّ مخْتالٍ فَخورٍ».[13]
هیچ مصیبتی در زمین و یا برشما نرسید مگر اونكه در كتابی هست پیش از اینكه زمین و شما را بیافرینیم.

همانا این بر خدا آسان هست.

تا مگر بر اونچه از دست داده‌اید دریغ نخورید و به اونچه شما را داده شاد نباشید و خدا دوست نمی‌دارد هیچ لاف زن خودخواهی را.
یزید در خشم شد و با ریش خود به بازی پرداخت.

سپس فرمود جز این آیه از كتاب خدا، سزاوار تو و پدر توست.

خدا فرموده هست.
«وُماأصابُكمً مِن مصِبُه فَبِما كَسُبُتْ أیدِیًكُمً وُ یُعفوا عُنً كَثیرٍ».

[14]
هر مصیبتی كه به شما برسد به دست خود برای خود كسب كرده‌اید و خدا از بسیاری در می‌گذرد.
امام علیه‌السلام فرمود:
«اَلله یُتَوفَی اْلانْفسُ حینُ مُوتها».[15]
خداست كه هنگام مرگ جان انسانها را می‌گیرد.
یزید دیگر جواب نداد و روی به جمعیت حاضر در مجلس كرد و فرمود من با اینان چه كنم؟
یكی از چاپلوسان مجلس فرمود فرزندان كسانی را كه كشتی نباید باقی بگذاری.[16]
یك روز یزید خطیب دمشق را طلب كرد و به او فرمود منبر برود و حسین و پدرش علی علیهماالسلام را ناسزا بگوید.
خطیب به خواست یزید عمل كرد.

امام سجاد - علیه السلام - از پای منبر بانگ بر‌آورد وای بر تو، خواست و رضای آفریده را به خشم آفریدگار مقدم می‌داری و برای خود جائی در دوزخ آماده كردی.

اونگاه به یزید رو كرد و فرمود: بگذار بالای این چوبها (منبر) بروم و سخنی بگویم كه خدا را خشنود سازد و حاضران را أجر و ثواب باشد.

یزید ابتدا نپذیرفت، امت اصرار كردند بپذیرد، یزید فرمود: اگر او به منبر برود جز با رسوائی من و خاندان ابوسفیان فرود نخواهد آمد.

فرمودند: مگر او چه می‌تواند بگوید.

فرمود: او از خاندانی هست كه دانش را از كودكی با شیر بدنشان خورانده‌اند.

امت بیشتر اصرار كردند، یزید موافقت كرد و امام بر منبر برنامه گرفت.

خدای را ستود و بر پیامبر درود فرستاد و فرمود:
سپاس خدای را كه بی‌ابتداست و ذات جاویدش تمامی ندارد اوّلی هست بی اول و آخری هست بی آخر پس از نابودی همه مخلوقات او باقی و برجاست.
ای امت....خدا به ما دانش، بردباری، سخاوت، فصاحت، دلیری و دوستی در دلهای مؤمنان عطا فرمود.

پیامبر اسلام صل‌الله‌علیه‌و اله و سلم از ماست، صدیق این امت امیرالمؤمنین علی از ماست، جعفر طیّار از ماست، امام حسن و امام حسین دو نواده پیامبر از ما هستند...

من فرزند مكّه و منی، زمزم و صفا هستم.

من فرزند اون بزرگواری هستم كه حجرالاسود را با اطراف عبا برداشت.

من فرزند بهترین كسی هستم كه احرام بست و طواف و سعی نمود و حج بجا آورد.

من فرزند كسی هستم كه در یك شب از مسجدالحرام به مسجد‌الاقصی برده شد.
من فرزندكسی هستم كه خداوند بزرگ به او وحی كرد.
من فرزند حسینم كه در كربلا كشته شد.
من فرزند محمّد مصطفی هستم.
من فرزند فاطمه زهرایم.
من فرزند خدیجه كبرایم.
من فرزند كسی هستم كه در خون خویش غوطه‌ور شد.
در این هنگام امتان هیجان زده امام را می‌نگریستند و امام با هر جمله عظمت خاندان خویش و ژرفای شهادت حسینی را بیشتر بر امت نمایان می‌ساخت.

كم‌كم چشمها در اشك نشست و گریه‌ها به آرامی گلوگیرشد و ناگهان صدای گریه بیتابانه از هر گوشه برخاست، یزید بیمناك شد وبرای ساكت كردن و جلوگیری از ادامه سخن امام علیه‌السلام به مؤذن فرمود أذان بگوید.

فریاد مؤذن برخاست...

الله اكبر...

امام همچنان بر منبر بود و فرمود «الله اَكْبُر وُاعُلی وُ اَجُلّ وُ اَكرُم مِما اَخاف وُ اَحًذَر» آری خدا بزرگتر و برتر و جلیل‌تر و گرامی‌تر از هر‌چیزی هست كه از اون می ترسم.

مؤذن فرمود، اَشهُد اَن لا‌اِلهُ اِلاّالله.

امام - علیه السلام - فرمود: آری گواهی می دهم با هر گواهی دهنده كه هیچ معبودی و پروردگاری جز او نیست.

مؤذن فرمود: اَشهُد اَنُّ محُمُّداً رسول‌ الله.

سرها همه زیر بود، امت اذان و جواب امام - علیه السلام - را گوش می‌كردند، با نام محمُّد صل الله علیه و اله و سلم چشمها به سوی امام خیره شد، اشكها سرازیر كه ناگهان امام - علیه السلام - عمامه از سر برداشت و فریاد زد: ای مؤذن به محمّد سوگند اندكی درنگ كن، مؤذن ساكت ماند و امتان ساكت‌تر و یزید سخت درمانده‌بود و رنگش دگرگون كه اذان نیز نتوانسته امام را ساكت سازد.

امام - علیه السلام - به یزید رو كرد و فرمود:
ای یزید! این رسول عزیز و گرامی جد من هست یا جد تو؟ اگر بگوئی جد توست همه می‌دانند دروغ می‌گویی، واگر بگویی جد من هست چرا پدرم را كشتی و اموالش را به غارت بردی وخاندانش را به اسیری آوردی؟!
ای یزید با چنین كارهایی محمّد را پیامبر خدا می‌دانی و رو به قبله می‌ایستی و نماز می‌خوانی؟ وای بر تو كه جد و پدرم در قیامت با تو در ستیز باشند.

یزید به مؤذن دستور داد كه اقامه نماز بگو ولی امت سخت ناراحت شدند و حتّی عده‌ای نماز نخواندند و از مسجد بیرون رفتند.[17]
امام صادق - علیه السلام - می‌فرماید: امام سجاد - علیه السلام - را با همراهان در خانه‌ای ویران مسكن دادند كه یكی از همراهان می‌فرمود ما را در این خانه منزل دادند كه سقف بر سر ما خراب شود و ما را بكشد.

پاسبانان به زبان رومی فرمودند اینها را بنگرید از خراب شدن خانه می‌ترسند در حالیكه فردا اونها را بیرون می‌برند و می‌كشند.

امام سجاد - علیه السلام - فرمود: هیچكس از ما جز من زبان رومی را نیكو نمی‌دانست.

آری بر پايه روایات یزید لعنهالله علیه امام علیه اسلام و اهل بیت را در منزلی جا داد كه از سرما و گرما حفظ نمی‌كرد و اونقدر ماندند تا چهره‌هایشان پوست انداخت و تا در اون شهر بودند بر حسین علیه‌السلام شیون و زاری می‌كردند.[18]

بازگشت به مدینه
سرانجام یزید ستمگر پس از گذشت چند روز به امام سجاد - علیه السلام - و همراهان اجازه داد كه به مدینه وطن سفر كنند.

و در نهایت گستاخی و بی حیائی به امام - علیه السلام - فرمود: خدا لعنت كند پسر مرجانه را اگر من بودم و پدرت هر چه می‌خواست می‌پذیرفتم و تا می‌توانستم مرگ را از او دور می‌كردم اما خدا چنین فرمان داده بود و چون به مدینه بازگشتی از اونجا به من نامه بنویس و هر حاجت كه داری بخواه و سپس به نعمان بن بشیر فرمان داد كه شبانه اونها را ببرید و تو مقداری از اونها دورتر حركت كن ولی اونها را زیر نظر داشته باش.

نعمان با امام - علیه السلام - و اهل‌بیت همسفر شد و با اونها در منازل فرود می‌آمد و مهربانی می‌كرد و پاس احترامشان می‌داشت تا به مدینه رسیدند.

بشیربن حذلم فرمود همینكه كاروان آزادگان نزدیك مدینه رسید امام زین‌العابدین - علیه السلام - فرود آمد و فرمود بارها را بگذارید و خیمه‌ها را برافراشته كنید و بعد فرمود: بشیر خدای پدرت را رحمت كند شاعر بود آیا تو نیز می‌توانی شعر بگویی عرض كردم آری ای پسر رسول خدا، من نیز شاعرم.

امام - علیه السلام - فرمود: به شهر مدینه رو و امت را از شهادت ابی‌عبدالله ‌الحسین - علیه السلام - باخبر كن.

پی نوشتها:
[1] .

ناسخ‌التواریخ، ج 2، ص 168.
[2] .

ارشاد، ج 2، ص 177.
[3] .

منتهی‌الامال، ج1، ص 486.
[4] .

ناسخ، ج 2، ص 30.
[5] .

لهوف، ص 66.
[6] .

آل عمران ـ 145.
[7] .

مقتل خوارزمی، ج 2، ص 42.
[8] .

ناسخ‌التواریخ، ج1، ص 271.
[9] .

شوری ـ 22.
[10] .

اسری ـ 26.
[11] .

احزاب ـ 33.
[12] .

مقتل خوارزمی، ج 2، ص 61 و لهوف، ص74.
[13] .

حدید ـ 22 و 23.
[14] .

زمر ـ 42.
[15] .

شوری ـ 30.
[16] .

زندگانی علی‌بن الحسین، ص 70.
[17] .

كامل بهائی، ج 2، ص 300.
[18] .

نفس المهموم، ص 258.

سید كاظم ارفع- سیره عملی اهل بیت (ع)، ج6، ص8.


7:

" یا صاحبی عند غربتی .."

» پیاله ی سوم : دعوت به همیاری ..



: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا خِیَرَهَ اللَّهِ و َابْنَ خِیَرَتِهِ .

چون‌ حضرت‌ امام‌ حسن‌ مجتبي‌ عليه‌ السّلام‌ در سنه‌ 49 هجري‌ به‌ زهر معاايشانه‌ توسّط‌ جُعده‌، دختر أشعث‌ بن‌ قيس‌ كه‌ زوجه‌ اونحضرت‌ بود مسموم‌ شده‌ و به‌ شهادت‌ رسيدند ‌، پيوسته‌ فتنه‌ و بلاء بالا مي‌رفت‌ و شدّت‌ امر بر شيعه‌ بيشتر مي‌شد؛ به‌ طوري‌ كه‌ در هيچ‌ نقطه‌ از اقطار اسلامي‌ يك‌ وليّ خدا نبود مگر اونكه‌ بر خون‌ خود ترسان‌ و هراسان‌ بود، و طَريد و شَريد و مَنفور بود؛ و به‌ عكس‌ دشمنان‌ خدا ظاهر و بدون‌ پيرايه‌ و حجاب‌ علناً به‌ بدعت‌ و ضلالت‌ خود مباهات‌ مي‌كردند.

يك‌ سال قبل‌ از اونكه‌ معاايشانه‌ بميرد، حضرت‌ حسين‌ بن‌ عليّ سيّد الشّهداء عليه‌ السّلام‌ عازم‌ حجّ بيت‌ الله‌ الحرام‌ شدند، و با اونحضرت‌ عبدالله‌ بن‌ جعفر و عبدالله‌ بن‌ عبّاس‌ همراه‌ بودند.


حسين‌ عليه‌ السّلام‌ تمام‌ بني‌‌هاشم‌ را از مردان‌ و زنان‌، و مَواليان‌ اونها را (غلامان‌ و پسرخواندگان‌ و هم‌ پيمانان‌ و غيرهم‌) و نيز از انصار، اون‌ افرادي‌ را كه‌ اونحضرت‌ مي‌شناخت‌، و همينطور‌ اهل‌ بيت‌ خود را جمع‌ كرد.

و پس‌ از اون‌ رسولاني‌ را اعزام‌ كرد و به‌ اونها دستور داد كه‌: يك‌ نفر از اصحاب‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ را كه‌ معروف‌ به‌ زهد و صلاح‌ و عبادت‌ هست‌ فرو مگذاريد مگر اونكه‌ همه‌ اونها را نزد من‌ در سرزمين‌ مِنَي‌ گرد آوريد.


در سرزمين‌ مِنَي‌ در خيمه‌ بزرگ‌ و افراشته‌ اونحضرت‌، بيش‌ از هفتصد نفر مرد مجتمع‌ شدند كه‌ همه‌ از تابعين‌ بودند، و قريب‌ دايشانست‌ نفر از اصحاب‌ رسول‌ خدا صلّي‌الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ بودند.
فَقَامَ فِيهِمْ خَطِيبـًا، فَحَمِدَ اللَهَ وَأَثْنَي‌ عَلَيْهِ، ثُمَّ قَالَ:

أَمَّا بَعْدُ؛ فَإنَّ هَذَا الطَّاغِيَه قَدْ فَعَلَ بِنَا وَبِشِيعَتِنَا مَا قَدْرَأَيْتُمْ وَعَلِمْتُمْ وَشَهِدْتُمْ! فَإنِّي‌ أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَكُمْ عَنْ شَيْءٍ؛ فَإنْ صَدَقْتُ فَصَدِّقُونِي‌، وَإنْ كَذَبْتُ فَكَذِّبُونِي‌! وَ أَسْأَلُكُمْ بِحَقِّ اللَهِ عَلَيْكُمْ وَبِحَقِّ رَسُولِ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَ سلَّمَ وَقَرَابَتِي‌ مِنْ نَبِيِّكُمْ، لَمَّا سَيَّرْتُمْ مَقَامِي‌ هَذَا وَوَصَفْتُمْ مَقَالَتِي‌، وَدَعَوْتُمْ أَجْمَعِينَ فِي‌ أَمْصَارِكُمْ مِنْ قَبَآئِلِكُمْ مَنْ ءَامَنْتُمْ مِنَالنَّاسِ (وَ فِي‌ رِوَايَه أُخْرَي‌ بَعْدَ قَوْلِهِ فَكَذِّبُونِي‌: اسْمَعُوا مَقَالَتِي‌ وَاكْتُبُوا قَوْلِي‌، ثُمَّ ارْجِعُوا إلَي‌ أَمْصَارِكُمْ وَقَبَآئِلِكُمْ؛ فَمَنْ ءَامَنْتُمْ مِنَ النَّاسِ) وَوَثِقْتُمْ بِهِ، فَادْعُوهُمْ إلَي‌ مَا تَعْلَمُونَ مِنْ حَقِّنَا؛ فَإنِّي‌ أَتَخَوَّفُ أَنْ يَدْرُسَ هَذَا الاْمْرُ وَيَذْهَبَ الْحَقُّ وَيُغْلَبَ؛ وَاللَهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْكَرِهَ الْكَـ'فِرُونَ.

وَ مَا تَرَكَ شَيْئًا مِمَّا أَنْزَلَ اللَهُ فِيهِمْ مِنَ الْقُرْءَانِ إلاَّ تَلاَهُ وَفَسَّرَهُ، وَلاَ شَيْئًا مِمَّا قَالَهُ رَسُولُ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ فِي‌ أَبِيهِ وَأَخِيهِ وَأُمِّهِ وَفِي‌ نَفْسِهِ وَأَهْلِ بَيْتِهِ إلاَّ رَوَاهُ.

وَكُلَّ ذَلِكَ يَقُولُ أَصْحَابُهُ: اللَهُمَّ نَعَمْ! وَقَدْ سَمِعْنَا وَشَهِدْنَا؛ وَيَقُولُ التَّابِعِيُّ: اللَهُمَّ قَدْ حَدَّثَنِي‌ بِهِ مَنْ أُصَدِّقُهُ وَأَءْتَمِنُهُ مِنَ الصَّحَابَه.

فَقَالَ: أُنْشِدُكُمُ اللَهَ إلاَّ حَدَّثْتُمْ بِهِ مَنْ تَثِقُونَ بِهِ وَبِدِينِهِ!


قَالَ سُلَيْمٌ: فَكَانَ فِيمَا نَاشَدَهُمُ الْحُسَيْنُ وَذَكَّرَهُمْ أَنْ قَالَ:
أُنْشِدُكُمُ اللَهَ! أَتَعْلَمُونَ أَنَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي‌ طَالِبٍ كَانَ أَخَا رَسُولِ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ حِينَ ءَاخَي‌ بَيْنَ أَصْحَابِهِ فَـَاخَي‌ بَيْنَهُ وَبَيْنَ نَفْسِهِ وَقَالَ: أَنْتَ أَخِي‌ وَأَنَا أَخُوكَ فِي‌ الدُّنْيَا وَالاْخِرَه؟
قَالُوا: اللَهُمَّ نَعَمْ!
قَالَ: أُنْشِدُكُمُ اللَهَ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَسَلَّمَ نَصَبَهُ يَوْمَ غَدِيرِ خُمٍّ فَنَادَي‌ لَهُ بِالْوِلاَيَه، وَقَالَ: لِيُبَلِّغِ الشَّاهِدُ الْغَآئِبَ؟!
قَالُوا: اللَهُمَّ نَعَمْ!
قَالَ: أَتَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَهِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَءَالِهِ وَ سَلَّمَ قَالَ فِي‌ ءَاخِرِ خُطْبَه خَطَبَهَا: إنِّي‌ تَرَكْتُ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ: كِتَابَ اللَهِ وَأَهْلَ بَيْتِي‌، فَتَمَسَّكُوا بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا؟!
قَالُوا: اللَهُمَّ نَعَمْ!
و سپس فقرات‌ بسياري‌ از مُناشده‌، كه‌ در ضمن‌ اين‌ مناشده‌ اونحضرت‌ بيان‌ كرده‌است‌ مي‌گايشاند:
ثُمَّ نَاشَدَهُمْ أَنَّهُمْ قَدْ سَمِعُوهُ يَقُولُ: مَنْ زَعَمَ أَنَّهُ يُحِبُّنِي‌ وَيُبْغِضُ عَلِيًّا فَقَدْ كَذَبَ؛ لَيْسَ يُحِبُّنِي‌ وَيُبْغِضُ عَلِيًّا.

فَقَالَ لَهُ قَآئِلٌ: يَا رَسُولَ اللَهِ! وَ كَيْفَ ذَلِكَ؟ قَالَ: لاِنَّهُ مِنِّي‌ وَأَنَا مِنْهُ؛ مَنْ أَحَبَّهُ فَقَدْ أَحَبَّنِي‌، وَمَنْ أَحَبَّنِي‌ فَقَدْ أَحَبَّ اللَهَ؛ وَمَنْ أَبْغَضَهُ فَقَدْ أَبْغَضَنِي‌، وَمَنْ أَبْغَضَنِي‌ فَقَدْ أَبْغَضَ اللَهَ؟!

فَقَالُوا: اللَهُمَّ نَعَمْ! قَدْ سَمِعْنَا.

وَتَفَرَّقُوا عَلَي‌ ذَلِكَ.



«حسين‌ عليه‌ السّلام‌ در ميان‌ اون‌ حضّار براي‌ خواندن‌ خطبه‌ به‌ پا خاست‌ و حمد و ثناي‌ خدا را بجاي‌ آورد، و پس‌ از اون‌ فرمود‌: اين‌ مرد جبّار متكبّر متجاوز [معاویه] با ما و با شيعيان‌ ما، اون‌ گونه‌ رفتار كرد كه‌ شما همه‌ ديديد و دانستيد و شاهد بوديد! من‌ مي‌خواهم‌ از شما چيزي‌ بپرسم‌؛ اگر راست‌ فرمودم‌ مرا تصديق‌ كنيد و اگر دروغ‌ فرمودم‌ مرا تكذيب‌ نمائيد!
و از شما به‌ حقّي‌ كه‌ خدا بر شما دارد، و به‌ حقّي‌ كه‌ رسول‌ خدا بر شما دارد، و به‌ خايشانشاوندي‌ من‌ كه‌ با پيامبر شما دارم‌؛ از شما مي‌خواهم‌ كه‌ عين‌ اين‌ مجلس‌ و مقام‌ مرا در اينجا به‌ شهرهاي‌ خود ببريد و بازگو كنيد؛ به‌ قبائل‌ و عشائر خود؛ اونان‌ كه‌ مورد امانت‌ و وثوق‌ شما هستند و از اين‌ جهت‌ نگران‌ نيستيد! و اين‌ سخنان‌ مرا براي‌ اونها توضيح‌ دهيد! و همه‌ شما اونها را دعوت‌ كنيد، و بدين‌ امر ولايت‌ فرا خوانيد!

(و در روايت‌ ديگر سپس اونكه‌ فرمود‌: و اگر دروغ‌ فرمودم‌ مرا تكذيب‌ كنيد، چنين‌ فرمود‌: شما فرمودار مرا بشنايشاند، و سخن‌ مرا بنايشانسيد؛ و پس‌ از اون‌ به‌ شهرها و قبيله‌هاي‌ خود برگرديد، و هر كدام‌ از امت‌ را كه‌ مورد امانت‌ شما باشند) و به‌ اونها وثوق‌ داشتيد، اونها را به‌ اونچه‌ از حقّ ما مي‌دانيد بخوانيد و دعوت‌ كنيد؛ زيرا من‌ نگران‌ اون‌ هستم‌ كه‌ اين‌ امر، محو و نابود شود و حقّ از بين‌ برود و مغلوب‌ باطل‌ گردد.

و خداوند تمام‌ كننده‌ نورش‌ مي‌باشد و اگر چه‌ كافرين‌ كراهت‌ داشته‌ باشند.



حسين‌ عليه‌ السّلام‌ در اين‌ خطبه‌ از بازگو كردن‌ مطالبي‌ كه‌ خداوند در قراون‌ مجيد درباره‌ اونان‌ فرموده‌ هست‌ فروگذار نكرد مگر اونكه‌ همه‌ را بيان‌ كرد و تفسير نمود.

و از بيان‌ چيزي‌ كه‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ درباره‌ پدرش‌ و برادرش‌ و مادرش‌ و درباره‌ خودش‌ و اهل‌ بيتش‌ فرموده‌ بود فروگذار نكرد مگر اونكه‌ اونها را روايت‌ نمود، و درباره‌ هر فقره‌ از فقراتي‌ كه‌ بيان‌ مي‌نمود اصحاب‌ پيامبر مي‌فرمودند: اللَهُمَّ نَعَم‌! بارپروردگارا! همينطور هست‌ كه‌ حسين‌ مي‌گايشاند.

ما اينها را از رسول‌ خدا شنيديم‌ و بر اونها حاضر و ناظر بوديم‌.

و هر يك‌ از تابعين‌ مي‌فرمودند: بار پروردگارا! اين‌ مطلب‌ را اون‌ صحابه‌اي‌ كه‌ به‌ اونها وثوق‌ داشتيم‌ و مورد امانت‌ ما بودند براي‌ ما بيان‌ كرده‌اند.


و حسين‌ بن‌ عليّ مي‌فرمود‌: من‌ با سوگند به‌ خدا از شما مي‌خواهم‌ كه‌: اين‌ مطالب‌ را براي‌ كساني‌ كه‌ به‌ اونها و به‌ دين‌ اونها وثوق‌ داريد بازگو كنيد!
سُلَيم‌ مي‌گايشاند: و از جمله‌ مطالبي‌ كه‌ حسين‌ عليه‌ السّلام‌ درباره‌ اون‌، مناشده‌ و احتجاج‌ نمود و اونها را يادآور شد اين‌ بود كه‌ فرمود‌:

من‌ با سوگند به‌ خدا از شما مي‌پرسم‌:‌اي مي‌دانيد كه‌ عليّ بن‌ أبي‌طالب‌ عليه‌ السّلام‌ برادر رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ بود؟ در وقتي‌ كه‌ رسول‌ خدا بين‌ اصحاب‌ خود عقد اخوّت‌ بربرنامه كرد، او را برادر خود برنامه داد و به‌ او فرمود‌: تو برادر من‌ هستي‌، و من‌ برادر تو هستم‌ در دنيا و آخرت‌؟ فرمودند: بار پروردگارا! آري‌!

من‌ با سوگند به‌ خدا از شما مي‌پرسم‌:‌اي مي‌دانيد كه‌ رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ او (اميرالمؤمنين‌ عليّ بن‌ أبي‌ طالب‌ پدرم‌) را در روز غدير خُمّ نصب‌ نمود، و نداي‌ ولايت‌ او را در داد و فرمود‌: واجب‌ هست‌ كه‌ حضّار، اين‌ مطالب‌ را براي‌ غائبين‌ بازگو كنند؟ فرمودند: بار پروردگارا! آري‌!

من‌ با سوگند به‌ خدا از شما مي‌پرسم‌:‌اي مي‌دانيد كه‌: رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ وسلّم‌ در آخرين‌ خطبه‌اي‌ كه‌ ايراد نمود فرمود‌: من‌ دو چيز نفيس‌ و گران‌ قيمت‌ در ميان‌ شما گذاردم‌، يكي‌ كتاب‌ خدا و ديگري‌ اهل‌ بيت‌ من‌؛ به‌ اونها تمسّك‌ كنيد گمراه‌ نمي‌شايشاند؟! فرمودند: بار پروردگارا! آري‌!

و غير از اين‌ چند فقره‌ از مناشده‌، اونحضرت‌ مناشده‌‌هاي‌ ديگري‌ را نيز ذكر كرده‌اند و در پايان‌ مي‌گايشانند:

با سوگند به‌ خدا مي‌پرسم‌:‌اي كسي‌ از رسول‌ خدا شنيده‌ هست‌ كه‌ مي‌فرمود‌: هر كس‌ بپندارد كه‌ مرا دوست‌ دارد و عليّ را مبغوض‌ دارد، دروغ‌ مي‌گايشاند؛ نمي‌تواند مرا دوست‌ داشته‌ باشد، و عليّ را مبغوض‌ دارد.

و يك‌ نفر از حضّار به‌ رسول‌ خدا فرمود‌: اي‌ رسول‌ خدا: چگونه‌ اين‌ تلازم‌ هست‌؟ رسول‌ خدا فرمود‌: به‌ علّت‌ اينكه‌ عليّ از من‌ هست‌ و من‌ از عليّ هستم‌.

كسي‌ كه‌ عليّ را دوست‌ بدارد مرا دوست‌ داشته‌ هست‌، و كسي‌ كه‌ مرا دوست‌ داشته‌ هست‌ خدا را دوست‌ داشته‌ هست‌.

و كسي‌ كه‌ بغض‌ عليّ را داشته‌ باشد بغض‌ مرا داشته‌ هست‌، و كسي‌ كه‌ بغض‌ مرا داشته‌ هست‌ بغض‌ خدا را داشته‌ هست‌؟


همه‌ فرمودند: بار پروردگارا! آري‌ ما شنيديم‌.

و بر پايه ‌ همين‌ پيمان‌ (پيماني‌ كه‌ حسين‌ از امت‌ گرفت‌ كه‌ در شهرها و قبائل‌ خود اين‌ مطالب‌ را به‌ امت‌ مورد وثوق‌ برسانند) امت‌ متفرّق‌ شدند
.

[1]

راستی به خاطر داری ، خبری را که جبریئل برای پیامبر (ص) آورده بود ؟!!
خبری از کربلا که بیان اش در مسجد النبی ، اشک ها را سرازیر ساخت ..


در حالی که پیامبر (ص) فرمود :
اتبکون ولا تنصرونه ؟!
آیا برای او گریه می کنید ولی او را یاری نمی کنید؟..[2]

» باده ی سوم : حدیث ثقلین + حدیث کساء ..

[3]


أيها الناس ! إني قد خلفت فيكم الثقلين : كتاب الله وعترتي ،
أهل بيتي وأرومتي ومزاج مائي وثمرة فؤادي ومهجتي ، لن يفترقا حتى يردا علي الحوض ،
ألا وإني أنتظرهما وإني لا أسئلكم في ذلك إلا ما أمرني ربي ،أمرنى ربى أن أسئلكم المودة في القربى..

ايها الناس ! من دو چيز بزرگ را در ميان شما به امانت مى گذارم : يكى قراون و ديگرى اهل بيتم
كه اونها مورد علاقه من وچكيده جان وميوه دل من وهمچون خون قلب من مى باشند ،
واز يكديگر جدايى پيدا نمى كنند ، تا اون كه كنار حوض كوثر بر من وارد شوند .



بدانيد كه من روز جزا در انتظار اين دو امانت بزرگ هستم ، ودرباره اهل بيتم از شما سؤال نمى كنم ،
مگر اون چيزى را كه خداى متعال دستور داده كه از شما بخواهم ، واون دوستى با اهل ايشان هست ...

[4]

: اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُوْمِنینَ و َابْنَ سَیِّدِ الْوَصِیّینَ اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَهَ سَیِّدَهِ نِساَّءِ الْعالَمینَ ..

----
1: لمعات الحسین (ع) ؛ سید محمّد حسین‌ حسینی طهرانی ؛ قسمت اول ، خطبه ی حضرت در منا.
2: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه 35.
3: حدیث کسا در این جا قابل مشاهده هست ..


4 : لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه 36 و 37 .

8:

" یا غیاث عند کربتی "
» پیاله ی چهارم : مقام تسلیم و رضا ؛ دعوتی دیگر ..


: السَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ الَّذي سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ..

در لمعات الحسین (ع) آمده هست :
وَ رُوِی أَنَّهُ علیـه ‌السـلام لَمَّـا عَزَمَ عَلَی‌ الْخُرُوجِ إلَی‌ الْعِـرَاقِ قَامَ خَطِیبـًا، فَقَال‌: الْحَمْدُ لِلَّهِ، مَـاشَـآءَ اللَهُ، وَلاَ قُـوَّه إلاَّ
بِاللَهِ ، وَ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَی‌ رَسُـولِـهِ.



خُطَّ الْمَــوْتُ عَلَی‌ وُلْدِ ءَادَمَ مَخَـطَّ الْقِـلاَدَه عَلَی‌ جِیـدِ الْفَتَــه.

وَمَا أَوْلَهَنِی‌ إلَی‌ أَسْلاَفِی‌ اشْتِیـاقَ یعْقُوبَ إلَی‌ یوسُفَ.


وَخُیـرَ لِی‌ مَصْرَعٌ أَنَا لاَقِیهِ؛ كَأَنِّی‌ بَأَوْصَالِی‌ تَتَقَطَّعُهَـا عُسْـلاَنُ الْفَلَوَاتِ بَینَ النَّوَاوِیسِ وَكَرْبَلا´ءَ؛ فَیـمْلاَنَ مِنِّی‌ أَكْرَاشــًا
جُوفـًا ، وَأَجْرِبَه سُغْبـًا.



لاَ مَحِیـصَ عَنْ یـوْمٍ خُطَّ بِالْقَلَمِ.

رِضَا اللَهِ رِضَانَا أَهْـلَ الْبَیتِ؛ نَصْبِرُ عَلَی‌ بَلاَئِهِ، وَیوَفِّینَا أُجُورَ الصَّـابِرِینَ.

لَنْ تَشُـذَّ عَنْ

رَسُـولِ اللَهِ صَلَّی‌ اللَهُ عَلَیهِ وَءَالِهِ لُحْمَتُهُ، وَهِی مَجْمُوعَـه لَهُ فِی‌ حَظِیرَه الْقُدْسِ، تَقِرُّ بِهِمْ عَینُهُ، وَینْجَزُلَهُـمْ وَعْدُهُ.



مَنْ كَانَ فِینَا بَاذِلاً مُهْجَتَهُ، وَمُوَطِّناً عَلَی‌ لِقَآءِ اللَهِ نَفْسَهُ، فَلْیرْحَلْ مَعَنَا؛ فَإِنَّنِی‌ رَاحِلٌ مُصْبِحاً إنْ شَآءَاللَهُ تَعَالَی‌.



«و روایت‌ شده‌ هست‌ كه‌ چون‌ حضرت‌ سید الشّهداء علیه‌السّلام‌، آهنگ‌ خروج‌ به‌ سوی‌ عراق‌ را نمودند
در مكّه‌ مكرّمه‌ برای‌ ایراد خطبه‌ ایستاده‌ و چنین‌ فرمودند:
حمد و سپاس‌ سزاوار خداست‌.

اونچه‌ را كه‌ خدا بخواهد خواهد شد.

و قوّه‌ و قدرتی‌ نیست‌ مگر بخدا.


و درود بر رسول‌ و فرستاده‌ او باد.

مرگ‌ بر فرزندان‌ آدم‌ به‌ مثابه‌ گردنبند بر گردن‌ دختر جوان‌ كشیده‌ و بسته‌ شده‌ هست‌.
و چه‌ بسیار در آرزو و اشتیاق‌ ملاقات‌ و دیدار رفتگان‌ از خاندان‌ خود هستم‌،
همانند اشتیاقی‌ كه‌ یعقوب‌ به‌ دیدار یوسف‌ داشت‌.
و برای‌ من‌ جائی‌ معین‌ و انتخاب‌ شده‌ هست‌ كه‌ باید پیكر من‌ در اونجا بیفتد، و من‌ باید به‌ اونجا برسم‌.


گویا من‌ می‌بینم‌ كه‌ بند بند مرا گرگان‌ بیابان‌ بین‌ نَواویس‌ و كربلا از هم‌ جدا می‌سازند،
و از من‌ شكمبه‌های‌ تهی‌ خود را پر می‌كنند و انبانهای‌ گرسنه‌ خود را سرشار می‌نمایند.


فرارگاهی‌ نیست‌ از روزی كه‌ در قلم‌ تقدیر گذشته‌ هست‌.



رضای‌ خدا رضای‌ ما اهل‌ بیت‌ هست‌؛ بر امتحانات‌ و بلاهای‌ او شكیبائی‌ می‌نمائیم‌،
و او اجر و مزد شكیبایان‌ را بطور اتمّ و اكمل‌ به‌ ما عنایت‌ خواهد نمود.


از رسول‌ خدا، قرابتش‌ كه‌ به‌ منزله‌ پودِ جامه‌ با اصل‌ و ریشه‌ اون‌ حضرت‌ بستگی‌ دارد جدا نمی‌شود.


و در بهشت‌ برین‌ گرداگرد او جمع‌ می‌شوند، و بدانها چشم‌ رسول‌ خدا تر و تازه‌ می‌گردد،
و برای‌ اونها وعده‌ رسول‌ خدا تحقّق‌ می‌پذیرد.


(وعده‌ای‌ كه‌ خداوند به‌ رسول‌ خدا داده‌ هست‌ برای‌ اقربایش‌ منجّز و محقّق‌ می‌گردد.)

پس‌ كسی كه‌ در میان‌ ماست‌، و حاضر هست‌ جان‌ خود را ایثار كند،
و خون‌ دل‌ خود را فدا كند، و برای‌ لقای‌ خدا نفس‌ خود را آماده‌ نموده‌ هست‌؛
با ما كوچ‌ كند كه‌ من‌ در صبحگاهان‌ عازم‌ رحیل‌ هستم‌؛ إن‌شآءالله‌ تعالَی‌.» [1]
به خاطر داری ، چون مولا عزم سفر کرد پرسید :
مگر کوفیان را نمی شناسی ..

،مگر از مکر اونان خبر نداری ..


مکند از خاطر برده ای ،
دست هایی که پدر بزرگوار و برادر عالیقدرمان را تنها گذاشت ..

؟!

پس به کجا می روی ؟! ..


بیم دارم برادر ، بیم دارم که حال گذشتگان شامل حال تو شود ..

[2]
،
بار سفر اما بسته بود ..

می دانی چرا ؟!

به خاطر بیاور روزی را که در مسجد کنار پدر بزرگوارشان ، نشسته بودند ،
و بانگ اذان بلند شد ..


یادت هست ، بانگ " الله اکبر " ، دیده های امیرالمونین (ع) را چه اندازه تر ساخت ؟!
یادت هست که فرمود " اگر می دانستید موذن چه می گوید ،
کم می خندید و بسیار گریه می کردید ؟! "

به یاد بیاور ..

چون این بانگ ، سرآغاز مرتبه ی رضا و تسلیم هست ..


و به یاد بیاور سخن پیامبر (ص) را که فرمود ؛

اِنَّ اَهْلَ ‏السَّماءِ لايَسْمَعُونَ مِنْ اَهْلِ ‏الْأَرْضِ شَيْئاً.

اِلاّ الْأَذانَ ..

اهل آسمان نمی شنوند از اهل ِ زمین ، مگر اذان را .. [3]
+ باده ی چهارم :

: جرعه ی اول : اذان بگو ..


: جرعه ی دوم : " بسم الله الرحمن الرحیم "

..

تَكَادُ السَّمَاوَاتُ يَتَفَطَّرْنَ مِن
فَوْقِهِنَّ
وَالْمَلَائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فِي الْأَرْضِ
أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ ..

چيزى نمانده كه آسمانها از فرازشان بشكافند ؛
و [حال اونكه] فرشتگان به سپاس پروردگارشان تسبيح مى‏گايشانند ،
و براى كسانى كه در زمين هستند آمرزش مى ‏طلبند ؛
آگاه باش در حقيقت ‏خداست كه آمرزنده مهربان هست..

[4]


: جرعه ی سوم : زیارت وارث ..[5]
----
1: لمعات الحسین (ع) ؛ سید محمّد حسین‌ حسینی طهرانی ؛ قسمت اول .

خطبه‌ ‌ حضرت‌ در مكّه‌ مكرمه‌ در حين‌ اراده‌ خروج‌ به‌ كربلا.

2: وَرُايشانتُ مِنْ كِتابِ اءَصْلٍ لاَحْمَدِ بْنِ الْحَسَيْنِ بْنِ عُمَرَ بْنِ بَريدَةَ الثِّقَةِ وَعَلَى الاَصْلِ اءَنَّهُ لِمُحَمَّدِ بْنِ داوُدَ الْقُمِّى بِالاِسْنادِ عَنْ اءَبى عَبْدِ اللّهِ (ع)
قالَ: سارَ مُحَمَّدُ بْنُ الْحَنَفِيَّةِ إِلَى الْحُسَيْنِ عليه السّلام فِى اللَّيْلَةِ الَّتى اءَرادَ الْحُسَيْنُ الْخُرُوجَ صَبيحَتَها عَنْ مَكَّةَ.

فَقالَ لَهُ: يا اءَخى ،

إِنَّ اءَهْلَ الْكُوفَةِ مَنْ قَدْ عَرَفْتَ غَدْرَهُمْ بِاءَبيكَ وَ اءَخيكَ، وَ قَدْ خِفْتُ اءَنْ يَكُونَ حالُكَ كَحالِ مَنْ مَضى .


(لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه ی 82 و 83 .

)

4: میزان الحکمه ؛ جلد یک ؛ صفحه ی 86 .
5: سوره ی شوری ؛ آیه ی 5 .


6: زیارت وارث ، در این جا قابل مشاهده هست ..

9:

" یا موفی العهد ..

"
» پیاله ی پنجم : " دینداری ..

"

: أَلسَّلامُ عَلى مَنْ اُريقَ بِالظُّـلْمِ دَمُهُ ..

در لمعات الحسین (ع) آمده هست :
قَالَ الْفَرَزْدَقُ: لَقِینِی‌ الْحُسَینُ علیه‌السلام فِی‌ مُنْصَرَفِی‌ مِنَ الْكُوفَه.

فَقَالَ: مَا وَرَاكَ یا أَبَا فِرَاسٍ؟!

قُلْتُ: أَصْدُقُكَ؟! قَالَ علیه‌السلام: الصِّدْقَ أُرِیدُ!
قُلْتُ: أَمَّا الْقُلُوبُ فَمَعَكَ، وَأَمَّا السُّیوفُ فَمَعَ بَنِی‌ أُمَیه؛ وَالنَّصْرُ مِنْ عِنْدِ اللَهِ.


قَالَ: مَا أَرَاكَ إلاَّ صَدَقْتَ!
النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیا وَالدِّینُ لَغْوٌ عَلَی‌ أَلْسِنَتِهِمْ، یحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ بِهِ مَعَایشُهُمْ؛ فَإذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاَ´ءِ قَلَّ الدَّیانُونَ.

«فرزدق‌ می‌گوید: چون‌ از درنگ‌ در كوفه‌ انصراف‌ پیدا كرده‌، باز می‌گشتم‌،
حسین‌ علیه‌ السّلام‌ مرا در راه‌ دیدار كرد و فرمود‌: ای‌ أبوفراس‌! پشت‌ سرت‌ چه‌ خبر بود؟
فرمودم‌: راستش‌ را به‌ تو بگویم‌؟!
فرمود: آری‌، من‌ راستش‌ را می‌خواهم‌!
فرمودم‌: دل‌های‌ كوفیان‌ همه‌ با توست‌؛
ولیكن‌ شمشیرهایشان‌ همه‌ بر كمك‌ و مساعدت‌ بنی‌ اُمیه‌ هست‌؛
و یاری‌ و نصرت‌ هم‌ از جانب‌ خداست‌!

فرمود: آری‌! این‌ سخنی‌ هست‌ كه‌ تو از روی‌ صدق‌ و راستی‌ فرمودی‌!
امت‌ همگی‌ بردگان‌ و بندگان‌ مال‌ دنیا هستند؛
و تلفّظ‌ به‌ دینداری‌ فقط‌ كلام‌ لغو و بی‌ محتوائی‌ هست‌ كه‌ بر سر زبان‌هایشان‌ جاری‌ هست‌.


پاسداری‌ از دینشان‌ فقط‌ در محدوده‌ای‌ هست‌ كه‌ در پرتو اون‌، معیشت‌‌های‌ فراوان‌ به‌ دست‌ آورند؛
و چون‌ با غِربال‌ امتحان‌ و ابتلاء آزمایش‌ شوند معلوم‌ می‌شود كه‌ دینداران‌ واقعی‌ چه‌ بسیار اندكند.» [1]
قول داده بودند ..

عهد بسته بودند ..


نامه ها را نمی گویم ..


از همین بیعت ها و عهد های تازه می گویم !
اما نیامدند ..

برخی هم آمدند ، اما نماندند ..


راستی ، بهشت وعده ی کمی بود که مولا (ع) فرمود :
" وهر كه مى خواهد ، كرايه مقدار راهى را كه آمده هست بگيرد و باز گردد .

" [2]


این دعوت ها ..

دعوت به همراهی بود ..


دعوت به دینداری ..

دعوت به همراهی با ولایت ..


وگرنه امام (ع) در جواب به جنیان که فرمودند :

"يا مَوْلانا، نَحْنُ شيعَتُكَ وَاءَنْصارُكَ فَمُرْنا بِما تَشاءُ،
فَلَوْ اءَمَرْتَنا بِقَتْلِ كُلِّ عَدُوٍّ لَكَ وَاءَنْتَ بِمَكانِكَ لَكَفَيْناكَ ذلِكَ..

" [3]


نمی فرمودند :
" به خدا قسم قدرت ما براى كشتن اونها بيش از شما هست ،
ولى نظر ما اين هست كه بر همه اتمام حجت شود ،
تا اونهايى كه هلاك مى شوند از روى " بينه " به هلاكت رسند ،
وكسانى كه به سعادت مى رسند نيز از روى بينه بدان نائل شوند .

" [4]


بگو ،
اگر زبان ها مومن ، دل ها یار ، قول ها بر قرار،
چرا گام ها سست و شمشیر ها بسته از روست ؟!
بگو ،
چه شد که تنها گذاشتن ، مسلک و آیین شد ؟!

راستی ، جمعه ها ..

ندبه ها ..

عهدها ..

مبادا چون اهل کوفه بگویم :
" ای غایب از نظر ، کی می آیی .."
و عهدها را جا گذاشته باشم ..

!


:أَلسَّلامُ عَلى مَنْ نُكِثَتْ ذِمَّـتُهُ ..

+ باده ی پنجم :
: جرعه ی اول :دعای عهد ..

[5]

: جرعه ی دوم :
" اعوذ بالله من الشیطان الرجیم "
وَيَحْلِفُونَ بِاللّهِ إِنَّهُمْ لَمِنكُمْ وَمَا هُم مِّنكُمْ وَلَكِنَّهُمْ قَوْمٌ يَفْرَقُونَ
و به خدا سوگند ياد مى‏كنند كه اونان قطعا از شمايند
در حالى كه از شما نيستند ليكن اونان گروهى هستند كه مى‏ترسند ..

[6]

: یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد ..



----
1: لمعات الحسین (ع) ؛ سید محمّد حسین‌ حسینی طهرانی ؛ قسمت اول .
2: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه ی 91 :
" من أحب أن ينطلق معنا إلى العراق وفيناه كراه ، وأحسنا معه صحبته ،
ومن أحب أن يفارقنا أعطيناه كراه بقدر ما قطع من الطريق "
3: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه ی 86
" ما شيعيان ايشاناران تو هستيم ، هر چه مى خواهى به ما امر كن واگر دستور دهى ،
تمام دشمنانت را نابود مى كنيم وتو در وطن خايشانش بمان ."
4: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه ی 89
5: دعای عهد در این جا قابل مشاهده هست .


6: سوره ی توبه ، آیه ی 56 .

10:

چو قاسم عمو را ببالین بدید / برویش نظر كرد و آهى كشید
بفرمودا عموجان فداى رهت / كنم جان بقربانى مقدمت
مرا اونچه بُد آرزو یافتم / چه گویم كه سوى كه بشتافتم
بفرمود این و اوندم همى جان س
پرد /بجانان همه راز دل فرمود و مرد
ز درگاه دارنده نشأتین / ندائى كه صبرا لك یا حسین (علیه السلام)
میان دو كشته امام امم / نشسته همى بود با درد و غم
یكى كشته قاسم نا امید / یكى نعش اكبر جوان رشید
» روز، " عاشورا " بود و زمین، " کربلا " ..

11:

" هوالهادی ..

"
» پیاله ی ششم ؛ درس هدایت ، پیروی از ولایت ..



: اَلسَّلامُ عَلى اَئِمَّهِ الْهُدى، وَ مَصابیحِ الدُّجى ..
قالَ الرّاوى : وَكَتَبَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام كِتابا إِلى سُلَيْمانَ بْنِ صُرَدِ وَالْمُسَيِّبِ بْنِ نَجْبَةَ وَرَفاعَةَ بْنَ شَدّادٍ
وَجَماعَةٍ مِنَ الشّيعَةِ بِالْكُوفَةِ، وَبَعَثَ بِهِ مَعَ قَيْسِ بْنِ مُسْهَرِ الصَّيْداوى .
فَلَمّا قارَبَ دُخُولَ الْكُوفَةِ إِعْتَرَضَهُ الْحُصَيْنُ بْنُ نُمَير صاحِبُ عُبَيْدِ اللّهِ بْنِ زِيادٍ لِيُفَتِّشَهُ، فَاءَخْرَجَ الْكِتابَ وَمَزَّقَهُ، فَحَمَلَهُ الْحُصَيْنُ إِلَى ابْنِ زِيادٍ.
فَلَمّا مُثِلَ بَيْنَ يَدَيْهِ قالَ لَهُ: مَنْ اءَنْتَ؟
قالَ: اءَنَا رَجُلٌ مِنْ شيعَةِ اءَمِيرِ الْمُؤْمِنينَ عَلِيِّ بْنِ اءَبي طالِبٍ وَإِبْنَهِ عليهماالسّلام .
قالَ: فَلِماذا خَرَقْتَ الْكِتابَ؟
قالَ: لِئَلاّ تَعْلَمَ ما فيهِ!
قالَ: مِمَّنِ الْكِتابُ وَإِلى مَنْ؟
قالَ مِنَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهماالسّلام إِلى جَماعَةٍ مِنْ اءَهْلِ الْكُوفَةِ لا اءَعْرِفُ اءَسْماءَهُمْ.
فَغَضِبَ ابْنُ زِيادٍ وَقالَ:
وَاللّهِ لا تُفارِقُنى حَتّى تُخْبِرَنى بِاءَسْماءِ هؤُلاءِ الْقَوْمِ، اءَوْ تَصْعَدَ الْمِنْبَرَ فَتَلْعَنَ الْحُسَيْنَ وَاءَباهُ وَاءَخاهُ، وَإِلاّ قَطَّعْتُكَ إِرْبا إِرْبا.

فَقالَ قَيْسُ:
اءَمَّا الْقَوْمُ فَلا اءُخْبِرُكَ بِاءَسْمائِهِمْ، وَاءَمّا لَعْنُ الْحُسَيْنِ وَاءَبيهِ وَاءَخيهِ فَاءَفْعَلُ.
فَصَعِدَ الْمِنْبَرَ، فَحَمِدَ اللّهَ وَاءَثْنى عَلَيْهِ وَصَلّى عَلَى النَّبِيِّصلّى اللّه عليه و آله ،
وَاءَكْثَرَ مِنَ التَّرَحُّمِ عَلى عَلِيٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَيْنِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ،
ثُمَّ لَعَنَ عُبَيْدَ اللّهِ بْنَ زِيادٍ وَاءَباهُ، وَلَعَنَ عُتاةَ بَنى اءُمَيَّةَ عَنْ آخِرِهِمْ.

ثُمَّ قالَ:
اءَيُّهَا النّاسُ، اءَنَا رَسُولُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عليهماالسّلام إِلَيْكُمْ، وَ قَدْ خَلَّفْتُهُ بِمَوْضِعٍ كَذا وَكَذا، فَاءَجيبُوهُ.
فَاءُخْبِرَ ابْنُ زِيادٍ بِذلِكَ، فَاءَمَرَ بِإِلْقائِهِ مِنْ اءَعْلا الْقَصْرِ، فَاءُلْقِى مَنْ هُناكَ، فَماتَ رحمه اللّه .
فَبَلَغَ الْحُسَيْنَ عليه السّلام مَوْتُهُ، فَاسْتَعْبَرَ بِالْبُكاءِ،
ثُمَّ قالَ:
(اءَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشيعَتِنا مَنْزِلا كَريما وَاجْمَعْ بَيْنَنا وَبَيْنَهُمْ فى مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ إِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَديرٍ)

راوى گايشاند:

پس از اون ، از جانب امام حسين عليه السّلام نامه اى به جمعى از شيعيان كوفه شرف صدور يافت از جمله :
سُليمان بن صُرَد خُزاعى ، مُسيّب بن نَجَبَه ، رِفاعة بن شَدّاد و عدّه اى ديگر از گروه شيعه و محبّان
و اون فرمان را به وسيله قيس بن مصهر ( مسهر در نسخه بدل ) صيداوى به كوفه ارسال فرمود؛
قيس به حوالى شهر كوفه رسيد حُصَيْن بن نُمير - لَعْنَةُ اللّهِ عَلَيْهِ - گماشته ابن زياد - لَعْنَةُ اللّهِ عَلَيْهِ - به او برخورد تا از حال او تفتيش نمايد.

قيس پس از اطلاع از غرض حُصَين ، اون نامه عنبر شمامه را پاره پاره نمود.
حُصين لعين ، او را گرفته و در حضور ابن زياد آورد ؛
چون در حضور اون لعين بايستاد، عبيدالله پرسيد : " تو كيستى ؟ "
فرمود : " مردى از شيعيان أمير المؤمنين ، على بن ابى طالب ( ع ) واز شيعيان فرزندان او هستم .

"

فرمود : " براى چه نامه را پاره كردى ؟ "
قيس فرمود : " براى اين كه تو از مطلب اون مطلع نشوى .

"

ابن زياد پرسيد : " نامه از جانب كى وبه سوى چه كسى بود ؟ "
فرمود : " از حسين ( ع ) به جمعى از اهل كوفه بود ، كه من نامهاى اونان را نمى دانم .

"


ابن زياد غضبناك شد وفرمود :
" به خدا قسم تو را آزاد نمى كنم تا نام اونان را بگايشانى ،
يا بر فراز منبر روى وحسين بن على وپدرش را دشنام دهى وناسزا گايشانى ،
والا تو را با شمشير قطعه قطعه مى كنم .

"

قيس فرمود : " نام اون جماعت را به تو نخواهم فرمود ،
ولى حاضرم بر منبر بروم و حسين وبرادرش و پدرش را لعن كنم .

"


سپس بالاى منبر آمد وحمد وثناى خداوند نمود وبر رسول خدا ( ص ) درود فرستاد ،
و براى على بن ابى طالب وحسن وحسين ( عليهم السلام ) بسيار طلب رحمت كرد ،
و بر عبيدالله بن زياد وپدرش وبر سركشان بنى اميه لعنت فرمود .



پس از اون فرمود :
" أيها الناس ! من فرستاده حسين ( ع ) به سوى شما هستم واو در فلان سرزمين هست .


به سوى او رايشاند واو را يارى كنيد .

"


اين خبر به ابن زياد رسيد .

دستور داد او را از بالاى قصر دارالاماره به زمين انداختند وبه شهادت نايل شد .


چشمان اون گريان شد دست به دعا برداشت و فرمود :
"خداوند، از براى شيعيان ما منزلى كريم در آخرت بگزين و ميانه ما و ايشان در قرارگاه رحمت خايشانش جمع فرما، به درستى كه تايشانى بر هر چيزى قادر.

" [1]

به خاطر بیاور زهیر را که چون نمی خواست به ملاقات امام (ع) برود ،
دورتر از ایشان منزل می گزید ..


تا اونکه از جانب امام (ع ) فرستاده ای رسید و دعوت به دیدار ..


حال اونکه هنوز هم عزم رفتن نداشت و همسرش پرسید :
" سبحان الله ! پسر پيغمبر (ص) تو را مى طلبد و تو نمى روى ؟" [2]
زهیر رفت ..


رفت اما هنگام بازگشت زهیر نبود ..!
فرموده اند عاشق شده بود ..

مست ِ یار ..

که از دنیایش گذشت ،

بگذار اما بگویم ..

این واژه ها هرچه هم زیبا ، گنگ اند ..

او "شیعه " شد ..


"شیعه " شد که تا پایان راه ، در رکاب حضرت (ع) ماند ..

و به خاطر بیاور پیش از اون را ..


اون گاه که در بین راه ، خبر شهادت مسلم رسید ..


از کاروان گریه ها برخاست اما ،
حسین (ع) ، به قصد شهادت ، طی طریق می نمود،
که گام هایش هستوار بود ..

[3]
+ باده ی ششم : آدینه هست ، " ندبه " باید خواند ..[4]
راستی ،
باده ی دوم را دوباره باید نوشید ..

!

درس ولایت باشد ..

درس امامت باشد ..

معرفت نباشد ..! [5]

: یارب از ابر هدایت ، برسان بارانی ..



----
1: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه ، 98 ؛ 99 .
2: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه ی 90 ؛ 91 .
3: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه ی 94.


4: دعای ندبه ؛ لینک ..


5 : زیارت جامعه ی کبیره ؛ لینک ..

12:

" یا علام الغیوب ..

"
» پیاله ی هفتم : تظاهر به دین یا دینداری ؟!!
: السلام علیک یا ابا عبدالله ..
قالَ الرّاوى :
فَقامَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام خَطيبا فى اءَصْحابِهِ، فَحَمَدَ اللّهُ وَاءَثْنى عَلَيْهِ وَذَكَرَ جَدَّهُ فَصَلّى عَلَيْهِ،

ثُمَّ قالَ: " إِنَّهُ قَدْ نَزَلَ بِنا مِنَ الاَمْرِ ما قَدْ تَرَوْنَ،
وَإِنَّ الدُّنْيا قَدْ تَنَكَّرَتْ وَتَغَيَّرَتْ وَاءَدْبَرَ مَعْرُوفُها وَاسْتَمَرَّتْ حِذاءً،
وَلَمْ تَبْقَ مِنْها إِلاّ صَبابَةٌ كَصَبابَةِ الاِناءِ، وَخَسْيسِ عَيْشٍ كَالْمَرعْى الْوَبيلِ.



اءَلا تَرَوْنَ إِلَى الْحَقِّ لا يُعْمَلُ بِهِ، وَإِلَى الْباطِلِ لا يُتَناهى عَنْهُ،
لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ رَبِّهِ مُحِقّا، فَإِنّى لا اءَرى الْمَوْتَ إِلاّ سَعادَةً وَالْحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إِلاّ بَرَما.

[1]

ثُمَّ قالَ:
إنَّ النَّاسَ عَبِيدُ الدُّنْيَا، وَالدِّينُ لَعْقٌ عَلَي‌ أَلْسِنَتِهِمْ،
يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ؛ فَإذَا مُحِّصُوا بِالْبَلاَ´ءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ ..

[2]


حسين ( ع ) ميان اصحاب خود بر پا ايستاد .


حمد وثناى الهى نمود و درود بر جدش رسول خدا ( ص ) فرستاد وسپس فرمود :
" اى امت ! شما اونچه را كه براى ما پيش آمده هست مى بينيد .


به راستى دنيا تغيير نموده و زشتي هاى خود را آشكار ساخته و از نيكي هايش روى گردانده هست
وپيوسته برخلاف مراد انسان عمل مى نمايد .



ولى از دنيا چيزى باقى نمانده هست مگر مقدار كمى به اندازه قطراتى كه پس از ريختن آب در ظرف مى ماند
و جز يك زندگى پست كه مانند زمين شوره زار هست .



مگر نمى بينيد به حق عمل نمى شود و از باطل جلوگيرى نمى گردد،
ونتيجه اون ، اين هست كه مؤمن ، خواستار شهادت در راه حق مى شود
وبه راستى مرگ را بجز سعادت ، و زندگى با ستمكاران را جز ملالت وسختى نمى بينم .



نوع امت ، برده و بنده دنيا هستند ،
و نام دين را تنها بر زبان مى رانند تا روزى كه زندگيشان بر وفق مراد باشد ،
از دين دم مى زنند ، ولى اگر در محاصره بلاها برنامه گيرند و به بوته آزمايش درآيند ،
معلوم مى شود كه دين داران حقيقى تعدادشان اندك هست .

" [3]

بیا به عقب بازگردیم ..


دو منزل مانده بود به کوفه ، که ناگه حر با سپاهیانش رسید ..


حضرت (ع) پرسیدند :
" آيا براى يارى ما آمده اى ، يا براى جنگ با ما ؟ "
حر فرمود : " يا ابا عبد الله ! به جنگ شما آمده ام .

"

امام (ع) فرمود : " لا حول ولاقوة الا بالله العلى العظيم "

صحبت ها بدان جا رسید که امام فرمودند :
اگر رأى شما با نامه اى كه فرستاديد و با اونچه فرستادگان شما فرمودند مخالف هست ،
به همان جايى كه آمده ام باز مى گردم ..
اما نگذاشتند ..



حر فرمود :
جای بهانه بگذار برای ما ..


راهی را برگزین که نه به کوفه برسد ..

نه به مدینه ..


امام پذیرفت و اما دوباره مانع شدند ..


فرمودند : مگر نفرمودی راه بگردانیم ؟!
فرمود : آری ..

فرموده اند اما سخت گیرم بر شما ..

[4]

بیا کمی هم عقب تر باز گردیم ..


هنگامی که ندای هاتفی به گوش رسید :
" شما با شتاب مى رايشاند و مرگ شما را با شتاب به سوى بهشت مى برد .. " [5]
+ باده ی هفتم : عصر آدینه هست ..

: جرعه ی اول : زیارت آل یایسین ..

[6]

: جرعه ی دوم : دعای عشرات ..

[7]

: جرعه ی سوم :
" اعوذ بالله من الشیطان الرجیم "
وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُولُ آمَنَّا بِاللّهِ وَبِالْيَوْمِ الآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ
و برخى از امت مى‏گايشانند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‏ايم ولى گروندگان [راستين] نيستند.

[8]

: جرعه ی چهارم :
" اعوذ بالله من الشیطان الرجیم "
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُل لَّمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِن قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُمْ
وَإِن تُطِيعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَا يَلِتْكُم مِّنْ أَعْمَالِكُمْ شَيْئًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ
ثُمَّ لَمْ يَرْتَابُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ

قُلْ أَتُعَلِّمُونَ اللَّهَ بِدِينِكُمْ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

باديه‏نشينان فرمودند: ايمان آورديم ..

بگو ايمان نياورده‏ايد ..

ليكن بگايشانيد اسلام آورديم ..

و هنوز در دلهاى شما ايمان داخل نشده هست ..
و اگر خدا و پيامبر او را فرمان بريد ، از [ارزش] كرده‏هايتان چيزى كم نمى‏كند خدا آمرزنده مهربان هست ..

در حقيقت مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبر او گرايشانده و [ديگر] شك نياورده
و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏اند اينانند كه راست كردارند ..

بگو آيا خدا را از دين[دارى] خود خبر مى‏دهيد ،
و حال اونكه خدا اونچه را كه در آسمانها و زمين هست مى‏داند و خدا به همه چيز داناست ..[9]
: اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا بَقیَّهَ اللهِ فی أرضِه ، اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا میثاقَ اللهِ الَّذی أخَذَهُ وَ وکَّدَه ..

----
1: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه 100 و 101 .


هم چنین : لمعات الحسین ؛ سید محمّد حسین‌ حسینی طهرانی ؛ قسمت دوم .
2: لمعات الحسین (ع) ؛ سید محمّد حسین‌ حسینی طهرانی ؛ قسمت دوم .

خطبه ی امام حسین دربرابر حر .

3: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه 100 و 101 .


4: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحات 97 تا 99 .
قالَ الرّاوى : وَ سارَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام حَتّى صارَ عَلى مَرْحَلَتَيْنِ مِنَ الْكُوفَةِ، فَإِذا بِالْحُرِّ بْنِ يَزيدَ فِى اءَلْفِ فارِسٍ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَيْنُ عليه السّلام : " اءَلَنا اءَمْ عَلَيْنا؟ "
فَقالَ: بَلْ عَلَيْكَ يا اءَبا عَبْدِ اللّهِ.
فَقالَ: " لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّهِ الْعَلِيِّ الْعَظيمِ".
ثُمَّ تَرَدَّدَ الْكَلامُ بَيْنَهُما، حَتّى قالَ لَهُ الْحُسَيْنُ عليه السّلام :
" فَإِذا كُنْتُمْ عَلى خِلافِ ما اءَتَتْنى بِهِ كُتُبُكُمْ وَقَدِمَتْ بِهِ عَلَيَّ رُسُلُكُمْ، فَإِنّي اءَرْجِعُ إِلَى الْمَوْضِعِ الَّذى اءَتَيْتُ مِنْهُ ".
فَمَنَعَهُ الْحُرُّ وَاءَصْحابُهُ مِنْ ذلِكَ، وَقالَ:
لا، بل خُذْ يَابْنَ رَسُولِ اللّهِ طَريقا لايُدْخِلَكَ الْكُوفَةَ وَلا يُوصِلُكَ إِلَى الْمَدينَةِ لـِاَعْتَذَرَ اءَنَا إِلى ابْنِ زِيادٍ بِاءَنَّكَ خالَفْتَنى فِى الطَّريقِ.
فَتَياسَرَ الْحُسَيْنُ عليه السّلام ، حَتّى وَصَلَ إِلى عُذَيْبِ الْهَجاناتِ ..


قالَ:
فَوَرَدَ كِتابُ عُبَيْدِ اللّهِ بْنِ زِيادٍ إِلَى الْحُرِّ يَلُومُهُ فى اءَمْرِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام ، وَيَاءْمُرُهُ بِالتَّضْييقِ عَلَيْهِ.
فَعَرَضَ لَهُ الْحُرُّ وَاءَصْحابُهُ وَمَنَعُوهُ مِنَ الْمَسيرِ.
فَقالَ لَهُ الْحُسَيْنُ عليه السّلام : " اءَلَمْ تَاءْمُرْنا بِالْعُدُولِ عَنِ الطَّريقِ؟ ".
فَقالَ الْحُرُّ: بَلى ، وَلكِنْ كِتابُ الاَميرِ عُبَيْدِ اللّهِ بْنِ زِيادٍ قَدْ وَصَلَ يَاءْمُرُنى فيهِ بِالتَّضْييقِ عَلَيْكَ، وَقَدْ جَعَلَ عَلَيَّ عَيْنا يُطالِبُني بِذلِكَ.


5: لهوف ؛ سید بن طاووس ؛ صفحه ی 90.
فقال : قد رأيت هاتفا يقول : " أنتم تسرعون والمنايا تسرع بكم إلى الجنة " .
6 : زیارت آل یاسین ، لینک ..


7 : دعای عشرات ؛ لینک ..


8: سوره ی بقره ؛ آیه ی 8 ؛ ترجمه فولادوند ..
9: سوره ی حجرات ؛ آیات 14 تا 16؛ ترجمه فولادوند ..

13:

سلام

ابتدا از دوست عزیز و محترم وانزینیک گرامی، به خاطر این ارسالهای زیبا تشکر می کنم، به راستی که این ارسالها به اندازه ای پر محتواست که مطالعه چندباره اش انسان را کم هست.

حقیر هر بار که این خطبه امام را می خوانم، برایم تازگی دارد، این خطبه را گویا امام پس از شنیدن خبر شهادت مسلم فرموده اند،
اگر چه وانزینیک گرامی در این ارسال به قسمتهای پایانی خطبه نظر داشته اند، ولی اونچه برای حقیر جالب هست تشبیهاتی هست که امام در مورد دنیا آورده اند:

دنیا تغییر کرده و زشت شده هست، نیکی اش مخفی شده هست و [خودش] به سرعت در حال گذر هست،
[گویی] چیزی از دنیا باقی نمانده مگر اندکی به اندازه ی نَمی که در ظرف باقی می ماند، و زندگی پستی در میان وبازدگان.


چقدر این تعبیرات رسا هستند!

امام دنیا را اینگونه ترسیم کرده اند:

ـ زودگذر و بی ارزش؛ چه کسی به نمی که در ظرفی باقی می ماند دل می بندد؟ یا به زندگی در وباخانه علاقه دارد؟
اصلا در دشت وبازده چقدر می توان عمر کرد؟

ـ اما فقط زود گذر و بی ارزش نیست، بلکه تَغَيَّرَتْ (تغییر کرده هست) وَ تَنَكَّرَتْ (و زشت تر هم شده هست)

ـ اینگونه هم باقی نمانده هست علاوه بر این (اءَدْبَرَ مَعْرُوفُها) نیکی ها به پشت سر افتاده اند همه چیز عکس شده هست
(
اءَلا تَرَوْنَ أَنَّ الْحَقِّ لا يُعْمَلُ بِهِ، وَ أَنَّ الْباطِلِ لا يُتَناهى عَنْهُ،) مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل نهی نمی شود؟

در چنین شرایطی چه باید کرد؟ امام راه مومنان را نشان می دهند:
نوشته اصلي بوسيله wahnsinnig نمايش نوشته ها
لِيَرْغَبَ الْمُؤْمِنُ فى لِقاءِ رَبِّهِ مُحِقّا،
بدون شک مومن باید عاشق دیدار پروردگارش شود.

مرغ باغ ملکوتم نیم از عالم خاک




براستی که واقعه عاشورا ارزش این دنیا را به ما نشان می دهد:

ـ امام در جواب به عبدالله عمر که می خواست او را از رفتن منصرف کند، می فرماید:
يا اَباعَبْدِالرَّحْمنِ اَما عَلِمْتَ اَنَّ مِنْ هَوانِ الدُّنْيا عَلَى اللّهِ اَنَّ رَاءْسَ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيّا اُهْدِىَ اِلى بَغِي مِنْ بَغايا بَنِى اِسْرائيل؟
اى ابوعبدالرحمان! مگر نمى دانى كه بر پستی دنیا برای خدا همین بس که [در این دنیا] سر بريده ی
(پيامبر عظيم الشانی چون) يحيى بن زكريا به عنوان هديه به ستمگری از ستمگران بنى اسرائيل داده شد؟


ـ یا در مکه هنگام شروع حرکت چهره ی دنیا را این گونه نشان داده اند:
دنیایی که مرگ در اون بارزتر از زندگی هست: خُطَّ الْمَــوْتُ عَلَی‌ وُلْدِ ءَادَمَ مَخَـطَّ الْقِـلاَدَه عَلَی‌ جِیـدِ الْفَتَــاه.


(مرگ برای انسان مانند گردنبندی هست که بر گردن دختران جوان خودنمایی می کند

ـ امام در روز عاشورا با یک جمله کوتاه که در نامه ی دو جمله ای خود به محمد حنفیه آورده هست دنیا را اینگونه معرفی می کند:
فَکَأنّ الدُّنيا لَمْ تَکُنْ وَکَأنّ الآخِرَهَ لَمْ تَزَلْ.
گویا دنیا هرگز وجود نداشته هست...


پ.ن.

دوست عزیزم وانزینیک گرامی! نمی خواستم در بین این نوشته های زیبای شما چیزی بنویسم ولی نشد.

امیدوارم به بزرگی خودتان ببخشید.


14:

" یا صاحبی عند غربتی ..

"
» پیاله ی هشتم : مَوْتٌ فِي‌ عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَيَوه فِي‌ ذُلٍّ ..
:أَلسَّلامُ عَلَى النّازِحينَ عَنِ الاَوْطانِ ..

" قالَ: ثُمَّ إِنَّ الْحُسَيْنَ عليه السّلام قامَ وَرَكِبَ وَسارَ.
كُلَّما اَرادَ الْمَسيرَ يَمْنَعُونَهُ تارَةً وَيُسايِرُونَهُ اُخْرى ، حَتّى بَلَغَ كَرْبَلاءَ.
وَ كانَ ذلِكَ فِى الْيَوْمِ الثّانى مِنَ الْمُحَرَّمِ.

فَلَمّا وَصَلَها قالَ: (مَا اسْمُ هذِهِ الاَرْضِ؟).
فَقيلَ: كَرْبَلاءَ.
فَقالَ عليه السّلام : اللّهُمَّ إِنّى أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَالْبَلاءِ.
ثُمَّ قالَ: هذا مَوْضِعُ كَرْبِ وَبَلاءٍ اَنْزِلُوا، هاهُنا مَحَطُّ رِحالِنا وَمَسْفَكُ دِمائِنا، وَهاهُنا وَاللّهِ مَحَلُّ قُبُورِنا،
وَهاهُنا وَاللّهِ، بِهذا حَدَّثَنى جَدّى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ.

"


" راوی می گوید : سپس حضرت ، برپاخاست و قامت بياراست و برمرکب خايشانش سوار گرديد،
و از هر طرفى كه خواست مركب براند، حُرّ و اصحابش ، اون را ممانعت مى كردند ،
و گاهى ديگر ملازم ركابت مى بودند و به همين منوال بود تا اونكه به زمين كربلا رسيدند،
و اون روز "دوم محرّم " بود ..

و چون به "كربلا " رسيد، فرمود: نام اين زمين چيست ؟
عرضه داشتند كه اين زمين "كربلا " است .
فرمود : " خداوندا ! به تو پناه مى برم از غمها و بلاها ..
پس از اون فرمود: اين "كرب و بلا " هست .
پياده شايشاند كه اينجاست محل افتادن بارهاى ما و مكان ريخته شدن خون هاى ما؛ اينجاست آرامگاه ما.
جدّم رسول خدا (ص) مرا از اين واقعه آگاه ساخته .." [1]
قدری بایست ..


کاروان به کربلا نرسیده بود که حر از مرگ سخن می فرمود ..


در حالی که شأن امام را نشناخته بود ؛
نشناخته بود که امام فرمود :

" فَبِالْمَوْتِ تُخَوِّفُنِي‌؟! هَيْهَاتَ؛ طَاشَ سَهْمُكَ، وَخَابَ ظَنُّكَ! لَسْتُ أَخَافُ الْمَوْتَ .." [2]

کاراون ایستاد ، در منزلگاهی که از اندوه پر بود و از غم نیز هم ،
خبر آمد ، منزل همینجاست ؛ گاه ِ شهادت ..


حضرت زینب (س) سراسیمه از یقین پرسیدند ،
ندای تایید که رسید ..

بی تاب گشت دل ها ،

و " يا وَيْلَتاه ! " فرمودن ها از همین جا آغاز شد ..

[3]
» باده ی هشتم :

: جرعه ی اول :

وقد جمع الناس وحضّهم على الجهاد، فسكتوا ملياً،
فقال عليه السلام : ما بالُكُمْ أمُخْرسُون أنْتُمْ؟
فقال قوم منهم: يا أميرالمؤمنين، إن سرت سرنا معك.


فقال عليه السلام :
ما بالُكُمْ! لا سُدِّدْتُمْلِرُشْدٍ! ولا هُدِيتُمْ لقصْدٍ!

در اون هنگام كه امت را گرد آورد و به جهاد فراخواند،
اونها مدتى سكوت كردند و به نداى امام جواب نفرمودند
فرمود: شما را چه مى‏شود؟ مگر لال هستید ؟(چرا سخن نمى‏گوئيد؟)
گروهى فرمودند: اى امير مؤمنان! اگر تو حركت كنى در ركابت‏خواهيم بود.
امام فرمود:
چرا چنين هستيد؟! هرگز به راه راست موفق نشايشاند! و هيچگاه در راه حق قدم مگذاريد! [4]

: جرعه ی دوم :

قَالَ الْبَاقِرُ (ع) : مَرَّ عَلَى بكربلا فِى اثْنَيْنِ مِنْ أَصْحَابِهِ قَالَ : فَلَمَّا مَرَّ بِهَا ترقرقت عَيْنَاهُ للبكاء
ثُمَّ قَالَ : هَذَا مُنَاخُ رُكَّابَهُمْ وَ هَذَا مُلْقًى رِحَالَهُمْ وَ هيهنا تُهَرَاقُ دِمَاؤُهُمْ ،
طُوبَى لَكَ مِنْ تُرْبَةِ عَلَيْكَ تُهَرَاقُ دِمَاءَ الْأَحِبَّةِ ..

امام باقر (ع) فرمود: اميرالمؤمنين (ع) با دو تن از يارانش از "كربلا " گذر كردند،
حضرت، هنگام عبور از اونجا، چشمهايش اشك‌آلود شد،
سپس فرمود: اينجا مركب‌هايشان بر زمين مى‏خوابد، اينجا محل بار افكندنشان هست ؛
و اينجا خون‌هايشان ريخته مى‏شود،
خوشا به حال تو اى خاكى كه خون دوستان بر روى تو ريخته مى‏شود! [5]
: فَقالَتْ زَيْنَبُ: واثَكْلاهُ، يَنْعى إِلَيَّ الْحُسَيْنُ نَفْسَهُ.
قالَ: وَبَكَى النِّسْوَةُ، وَلَطَمْنَ الْخُدُودَ، وَشَقَقْنَ الْجُيُوبَ.
وَجَعَلَتْ اُمُّ كُلْثُومُ تُنادى : " وامُحَمَّداهُ واعَلِيّاهُ وااُمّاهُ وااَخاهُ واحُسَيْناهُ واضيعَتاهُ بَعْدَكَ يا اَبا عَبْدِ اللّهِ ..

"


---
1: لهوف ؛ سيد بن طاووس ؛ ترجمه بخشایشی ، صفحه 102 ؛ 103 ..
2: آيا مرا از مرگ‌ مي‌ترساني‌؟! هيهات‌؛ تيرت‌ به‌ خطا رفت‌! و گمانت‌ واهي‌ و تباه‌ شد!
من‌ اون‌ كسي‌ نيستم‌ كه‌ از مرگ‌ بترسم‌!
3:لمعات الحسین (ع) ؛ سید محمّد حسین‌ حسینی طهرانی ..
4: نهج البلاغه ؛ بخش نخست خطبه ی 119 ؛ صفحه ی 233 ..


5: بحارالانوار، جلد 44، صفحه ی 258 ..


94 out of 100 based on 64 user ratings 214 reviews

@