هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.


هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.



هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.
ما داریم عقب گرد می کنیم.
امیرالمومنین (سلام الله علیه)خطاب به انبوهی از یارانشان فرمودند:
«بسیارمایلم که شمارا با تعداد اندکی از یاران معاویه معاوضه کنم چرا که شما در راه حق خود متزلزل وآن ها در باطل خود استوارند.»
ما اعتفادات درست خود را کنار گذاشته و جذب فرقه ای می شویم که کمترین اطللاعی در مورد اعتقادات آن ها نداریم.آن ها به اعتقادات ما حمله ور می شوند وما هیچ دفاعی نمی کنیم.چشم بسته حرف های آن ها را قبول می کنیم.
بیایید ببینیم به چه گرایش می یابیم!



بهشت ارزانی تو

1:

از نظر ایشان شیعیان رافضی یعنی از دین خارج شده اند و ما را کافر می دانند و از این جهت کشتن شیعیان را عبادت طلقی می نمايند.


صلب و ترائب (سوره طارق)


قلب در قرآن

2:

میگن میشه خدارو دید.


گفتگو پیرامون " پلورالیسم "

3:

كشتن يه ادم رو چه كسي عبادت به حساب مياره حالا فرقي نميكنه از چه دين و مذهبي باشه چيزي به اين مزخرفي نشنيدم


کشتار شیعیان پاچنار

4:

بله درسته مستخرست امّا هینا خانم واقعیت داره .


ديدبان حقوق شيعيان (shia rights watch)

باور نمی کنید به حملات انتهاری در اماکن متبرکه توجه کنید.
همین چند ماه پیش بود که مفتی های حجاز دستور دادند که اماکن متبرکه را باید خراب کرد و در عقایدشان نیز قتل و عام شیعیان حلال می باشد.


به دنیا آمدن دختر نابینا - عدالت خدا

5:

من خودم سني هستم و همينطور اعتقادي ندارم و مطمئنم نخواهم داشت
البته كساني هستن كه در عقايدشون زيادي پيش ميرن افراطي هستن كه تو هر دين و مذهبي هستن فقط يه جا خلاصه نميشن پس بهتره اينكه وقتي در مورد چيزي اطلاعات زيادي ندارين حرفي نزنين در مورد كساني كه نميشناسين


اسلام و زندگی در فراسوی زمین ؟

6:

هینا خانم من قصد توهین ندارم.
ولی خیلی تحقیق کردم.در مزاهب مختلف.
یک بار به یک سنی فرمودم ،فرمود هونا وهّابین که این عقاید رو دارن.
فرمودم نظرت در موردشون چیه؟فرمود،قبولشون دارم.
فرمودم وقتی کسی دلش همراه گروهیه واونارو قبول داره،در واقع کارهاشونم تأیید می کنه.چون نمی تونه به اونا پشت کنه.پس تواعمالشونم با اونا همراه.
این ادعای شما وقتی صحیحه که مذهب اونارو منکر شوید.
در ثانی حاضرم قسم بخورم انقدر که من از مذهبتون می دونم شما نمی دونید.
فقط مدتی تأمل کنید به مرور وقت متوجه خواهید شد.
برای همه اونا مدرک و سند از کتب خود شما مینویسم.
اگر خواستید زودتر متوجه شوید به کتاب معالم المدرستین مراجعه کنید.
اینم بگم که شما ببینید بین شیعیان 12 امامی چنین گروه هایی یافت میشه؟

7:

من خیلی درباره اعتقادات اهل سنت می دانم و بزودی خیلی مطالب روشنگر درباره سه خلیفه مینوسیم ( من شیعه هستم )

چند تاشو که الان یادم هست می نویسم

یکی از مذاهب امام اربعه ( دقیقا یادم نیست کدوم ) وضو گرفتن با شراب را درست میداند

بر خلاف فرموده قراون و رسول الله ص متعه ( ازدواج موقت را حرام میدانند )

بزودی مطالبی خیلی روشنگرانه در دفاع از حریم تشیع مینویسم

8:

تو دنیای نت به این بزرگی همین فاروم رو میشناحتم که بحث سنی و شیعه ندارن که اینم اضافه شد!!!

واقعا که شرم آوره!!..بس نیست کتابهای بینش مدرسه رو تغییر دادن وبجای توضیح دادن مسائل خودشون مسائل مذهب دیگیری رو بد جلوه میدن؟!!!!

شما که اینقدر حرص مذهبتو میخوری برو یه چار کلوم بنویس از دینت برای دعوت کردن به جای تهمت زدن به مذهب سنی

حکم ازدواج موقت هم دیدم چقدر امت هستقبال کردن از این تایک..اونم شیعیان گرامی(!!!)

9:

اگه فکر می کنید تهمته ،پیشنهاد می کنم مقداری کنکاش کنید ببینید راست یا دروغ.
برای اثبات فرموده هایم مدرک از کتاب های اهل سنت تحویل خواهم داد.

10:

aseiied من شما را حمایت میکنم و با هستفاده از کتب اهل سنت ولایت مولا علی و خیلی از مسائل را با یاری خدا ثابت میکنیم ( بدون تعصب و احمقی )

11:

در میان سنی ها هم انسانهای شریف پیدا میشه
مثلا مولوی شاعر بزرگ سنی مذهب بود اما در عین حال عارفی بزرگ بود که به اهل بیت علاقه خاص داشت و در مثنوی مولوی هم داستانهایی زیبایی با احترام زیاد درباره حضرت علی فرموده
اما برخی فرقه های سنی مثل وهابیون که طالبان هم هم عقیده با انها هستند چنان عقاید زشتی دارند که اسم اسلام رو هم بد کردن

12:

اره من هيچي از مذهب خودم نميدونم و هيچوقتم نميخوام بدونم چون براي من سني و شيعه فرقي ندارن براي من فقط اين مهمه كه بنده اي اون خداوند بزرگ هستم افريده اون هستم و از ته قلبم به اون اعتقاد دارم و خودم رو فقط و فقط از اون ميدونم و اينكه چه كسي سني و چه كسي شيعه هست برام مهم نيست...

من از اول به اين چيزها عتقادي نداشتم و در ضمن هيچ مذهبي صدردصد كامل نيست و شما هم بهتره در مقام محكوم كردن ديگران نباشين اگه انقدر به مذهب شيعه خودتون اعتقاد دارين بهتره بجاي فرمودن از ما برين خوبيهاي كه فكر ميكنين در مذهب شما هست و خودتون رو بالاتر از هر كسي و هر مذهبي به شمار ميارين بنايشانسين تا اگه كسي دوست داشت به اين مذهبتون بپيونده...

و همينطور تو اون جهان نميپرسن از چه مذهبي بودين بلكه كارهها و اعمالت مهمترين چيزها براي شناختنت هستن...

13:

در اسلام یا گرایش به شیعه هست ویا سنت.
هینا خانم دلیل بنده ازانجام این بحث این هست که ذهن دوستان و محبین اهل بیت(علیهم السلام)را روشن کنم و اونان را در این دورانی که وهابیت بسیار تبلیغ می کند و بسیاری از شیعیان متأسفانه گرایش پیدا کردند را از عقاید ایشان مطلع کنم تا متوجه این عقایدی که اهل سنت از ابراز اون ابا دارند باشند.
در ثانی شما می فرمایید من سنی هستم و بعد می فرمایید هیچ مذ هبی ندارم.
خانم محترم فقط این را می دانم که حتی این اعتقادات شما نیز بر گرفته از همان مکتب هست.

باید دید خدا از انسان چگونه عبادتی را خواستارست.

پس خواهش می کنم قدری تأمل کنید به لطف خدا بعدها متوجه نیت من خواهید شد.
«خداوند خطاب به فرشتگان فرمود به انسان سجده کنید،همه سجده گذاردند الا ابلیس.

خطاب شد چرا اطاعت نمی کنی؟ جواب داد:من می خواهم تو را اونگونه که خود می خواهم عبادت کنم.

خطاب آمد
من می خواهم تو مرا اونگونه که خود می خواهم عبادت کنی نه اونگونه که خود می خواهی»

بیایید ببینیم خواست خدا چیست نه اونکه خود چه می خواهم!
در ضمن نمی خواهم بحث به این سمت منحرف شود و پرسش و جواب شود.پس خواهشن قدری تأمل فرمایید.

یا علی مدد

14:

ابوبکر اولین نفر از مردان و اولین انسانی بود که به پیامبر ایمان آورد و برترین انسان پس از انبیا هست

15:


واقعا احسنت داره.
میشه بگی این رو از کدوم کتابتون نوشتی.
1400ساله علی (سلام الله علیه) در تک تک کتاباتون اولین مرد مسلمانه،رو چه سندی این حرف رو زدی.
اما این رو بدون ابوبکر 40 سال بت پرست بوده.باور نمی کنی برو کتاباتون رو بخون.
خیلی بیشترم متوجه میشی.


یا علی مدد

16:

ببينيد من فقط در جواب شما كه فرمودين سني ها كشتن شيعيان رو عبادت تلقي ميكنن انكار كردم و فرمودم چون مني كه 21 سال از سنم ميگذره و سني هم هستم در مورد اين اعتقاد چيزي نشنيدم و واقعا از چيزي هاي كه اينجا در مورد عقايد ما نوشته ميشه و خودمون حبر نداريم تعجب ميكنم(هر چند اطلاع زيادي ندارم در موردشون)...

و علاقه اي هم بحث در اين مورد ندارم و به نظر همه چيزها كه اينجا فرموده ميشه ببخشيد قصد بي احترامي ندارم اما مزخرف هستن...

و ديگه قصد نظر دادن هم تو اين تاپيك رو ندارم حالا شما با همون همه دليل و برهاني كه نميدونم از كجا ميارين اين كارم رو هر چي ميخواين بگين ...
راستي يه ضرب المثلي هست كه ميگه كف با يك دست زده نميشه با هردوتا دست ميشه اين كار رو كرد...اره خيلي چيزها هست كه تو مذهب ما وجود داره اما بهتر نيست چندتا از اين مثالها هم از مذهب خودتون كه كم هم نيستن بيارين...حالا كه قاضي هستين دوطرفه باشين!
اميدوارم در كارتون موفق باشين!

17:

1400 ساله تو کتابا نوشته وقتی علی مسلمون شد پسر بچه بود نه مرد!!
خوبه حالا میگین بود..بعدش خو مسلمون شد..شما هم نمیتونین قضاوت کنین!!

18:

علي (ع) دوران كودكي خود را در خانه رسول خدا (ص) سپري كردند و در دامان ان حضرت تربيت شدند تا انكه بر طبق نقل مشهور به ده يا دوازده سالگي رسيدند و ان هنگام رسول خدا (ص) مبعوث به رسالت شدند
در اينجا بيش از هفتاد حديث از علماي اهل سنت در اينباره نقل شده هست كه علي (ع) اولينكسي بود كه به رسول خدا (ص) ايمان اورد و مرحوم علامه اميني در كتاب الغدير از انها نقل كرده هست
مراجعه شود :
به بحارالانوار / جلد 35 ص 24
احقاق الحق جلد 6 ص 579
الغدير جلد 3 ص 241 و ص 220
احقاق الحق جلد 4 و 7 ص241 و ص 492
اگر در اين زمينه حديثي هم نداشتيم باز هم از رايشان روال طبيعي و با توجه به اينكه حضرت چون فرزند رسول خدا (ص) بودندو دور از ذهن نمينمايد كه ايشان در اولين لحظات بعثت ايشان جزو اولين اسلام اورندگان باشند
حال برخي به سن كم ان حضرت در وقت مسلمان شدن اشاره كرده و ان را عيب بر شمرده اند و فرموده اند علي (ع) در ان وقت بالغ نبوده اند ! حالا جواب شيخ مفيد در كتاب الفصول المختاره را بشنايشاند :
سپس ذكر رواياتي كه درباره سن ان حضرت هنگام شهادت فرموده شده اينطور ميگايشاند : جز رواياتي كه سن ان بزرگوار را در هنگام شهادت شصت و پنج يا شصت و سه سال ذكر ميكند روايات ديگري كه در اينباره فرموده شده قابل اعتماد نيست ! بنا براين سن ان حضرت در وقت بعثت ده يا دوازده سال بوده هست زيرا ايشان 23 سال با رسول الله و سي سال سپس رحلت ايشان زندگي كردند ! شهادت ان حضرت نيز در سال چهلم هجرت اتفاق افتادپس اينكه ميگايشانند ايشان در وقت بعثت هفت سال داشتند فرموداريست مردود ! گذشته از ان صغر سن منافاتي با كمال عقل ندارد و بلوغ در احكام شرعيه معتبر هست نه احكام عقليه ! چنانكه خدا در داستان حضرت يحيي فرموده : ما حكم نبوت را در كودكي به او داديم !( سوره مريم / ايه 12 ) و همينطور در مورد حضرت عيسي ( سوره مريم ايه 31- 29 ) همينطور كه ميبينيم صغر سن اين دو پيامبر بزرگوار كمال عقل انها را و حكمتي كه به انها عنايت شده را نفي نميكند و در اين باب مطلب فراوان هست !
ابن البيع در كتاب معرفه اصول الحديث ميگايشاند : ميان اصحاب تاريخ مخالفي سراغ نداريم كه علي ابن ابيطالب اولينكسي بود كه اسلام اورد و اختلافي كه هست در سن بلوغ ايشان هست كه در بالا توضيح دادم
در هر حال ايمان ان حضرت در كودكي هم يكي از هزاران فضايل اخلاقي و معنايشان ايشان به شمار ميرود كه هم شيعه و هم سني در برابر همه ان فضايل حيرتزده اند ! حتي اگر اذعان نكنند يا چيز ديگري بگايشانند !



19:

امام علی (ع) : آگاه باشید به خدا سوگند ابوبکر جامه خلافت را برتن کرد در حالی که میدانست جایگاه من نسبت به حکومت اسلامی چون محور آسیاب هست به آسیاب که دور اون حرکت میکند او میدانست که سیل علوم از دامن کوهسار من جاری هست و پرندگان بلند پرواز اندیشه ها به بلندی و ارتفاع ارزش من نتوانند رسید پس من ردای خلافت رها کرده و دامن جمع نموده از اون کناره گیری کردم و در این اندیشه بودم که آیا با دست خالی برای گرفتن حق خود قیام کنم یا در اون محیط خفقان زا و تاریکی که به وجود آمده استقامت پیشه سازم؟ پس از ارزیابی درست استقامت و برباری را خردمندانه تر دیدم .پس استقامت کردم در حالی که گویا خار در چشم و هستخوان در گلوی من مانده بود و با دیدگان خود می نگریستم که میراث مرا به غارت می برند!    نهج البلاغه خطبه ((شقشقیه))

امام علی (ع) : سرانجام ابوبکر حکومت را به راهی در آورد و به هنگام مرگش اون را به دست ( عمر ) سپرد که مجموعه ای از خشونت سخت گیری اشتباه کاری و پوزش طلبی بود شفرمودا ابوبکر که در حیات خود از امت می خواست که عذرش را بپذیرند چگونه در هنگام مرگ خلافت را به عقد فردی لجوج و عنود در آورد به خدا سوگند امت در حکومت ( عمر ) در ناراحتی و رنج بسیار سختی گرفتار آمده بودند و دچار دورئی ها و اعتراض ها شدند و من در این مدت طولانی محنت زا و عذاب آور چاره ای جز شکیبایی نداشتم تا اونکه روزگار عمر هم سپری شد.

نهج البلاغه خطبه (( شقشقیه ))

امام علی (ع) : عمر به هنگام مرگش خلافت را در گروهی شش نفره برنامه داد که پنداشت من هم سنگ اونان می باشم!! پناه بر خدا این این شورا ! در کدام وقت در برابر شخص اولشان در مورد حقانیت خلافت مورد تردید بودم تا که امروز با اعضای شورا برابر شوم ؟ که هم اکنون مرا همانند اونها پندارند ؟ و در صف اونها برنامه دهند ؟ ناچار باز هم کوتاه آمدم و با اونان هماهنگ گردیدم یکی از اونها ( سعد بن ابی وقاص پدر عمر سعد که قاتل امام حسین (ع) هست ) به خاطر کینه ای که از من داشت روی برتافت و دیگری (( عبدالرحمن بن عوف شوهر خواهر عثمان )) دامادش را بر من برتری داد و اون دو نفر دیگر (( طلحه و زبیر )) که زشت هست آوردن نامشان.    نهج البلاغه خطبه (( شقشقیه ))

امام علی (ع) : تا اونکه سومی (( عثمان )) به خلافت رسید کسی که دو پهلویش از پر خوری باد کرده و همواره بین آشپزخانه و توالت سرگردان بود و خویشاوندان پدری او از بنی امیه به پا خواستند و همراه او بیت المال را خوردند و بر باد دادند چون شتر گرسنه ای که به جان گیاه بهاری افتد پس عثمان اونقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد و اعمال او امت را بشوراند و شکم بارگی او نابودش ساخت.

نهج البلاغه خطبه (( شقشقیه ))

20:

یکی از اعتقادات اهل سنت گذاشتن دست روی سینه هنگام نماز مطالعههست ، که نماز را باطل میکند :

امام علي (ع) : هيچکدام از شما به هنگام مطالعهنماز در حال ايستاده دستانش را برايشان هم نگذارد که اين عمل کار مجوس براي احترام به پادشاهان بود و باطل نماينده نماز هست.



تحف العقول صفحه 97

21:

سنی ها اینطور نماز نمیخوانند .

جماعت اندکی در بین اونها که سلفی نامیده میشوند اینگونه نماز میخوانند و من هم اطفاقا از یکی از اونها که فهیمتر بود دلیل این کار را پرسیدم جواب داد که حضرت محمد(ص) اینگونه نماز میخواند.

22:

از محکوم کردن سنی ها به چه نتیجه ای میخواهید برسید ؟ mohamad a , خلیج فارس
آیا این کار بیهوده نیست ؟
تعصب را رها کنید؟
مسلما که اونها بر حق نیستند.
و البته شما هم همینطور.


23:


اين چرنديات را ادماي بي سواد ديگه اي مثل خودتون بهتون فرمودن شما كوركورانه بله فرمودين ...


24:




دوست عزيز بنده به شخصه به هيچ وجه قصد محكوم كردن سنيها را ندارم و همانطور كه بارها هم فرموده ام دوستان فراواني از ميان اهل سنت هم دارم پس ميشود نتيجه گرفت كه متعصب هم نيستم اما همه اينها دليل بر اين نميشود كه واقعيتها را انكار كرد و عينيات را زير سوال برد ! شيعه و سني هر دو مسلمانند و در اصل موضوع در يك راستا حركت ميكنند اما در ادامه قضيه اينكه كدام بر حق هستند در بر گيرنده بحثهاي مفصل و البته (منطقي ) خواهد بود كه در اين مجال نميگنجد
موفق باشيد



25:

به نام خدا
اون چیزایی که از اهل سنت توی این 5 سال میدونمو براتون مینویسم
( سپس توهینی که به خلفا مخصوصا حضرت عمر میشد تحقیق کردم و سپس سنی شدم)
ببین عزیزم هرکس بدون اینکه تحقیق کنه و چون باباش مسلمون بوده - نباید ادعای مسلمونیش بشه
دلیل: کسی که از دینش هیچی ندونه کم کم خرافات بهش غلبه میکنه و حرف هر کس و ناکس و گوش میده و حتی داستان ها و خرافات رو حق میدونه
خوب حالا جواب من به حرف شما: عزیز من کسی که به حضرت محمد توهین کنه سزاش مرگه(خداوند فرمودند) پس کسی که به همسران پیامبر و مادر مسلمونا و دوستان و یاران نزدیک پیامبر توهین کنه یعنی به پیامبر توهین کرده و ....
حالا یه مسلمون هیچ وقت این کارو نمیکنه ...اگه این کارو بکنه حداقل اینکه مسلمون نیست
2- هیچ کس از سنی مذهبا نمیتونه خودشو بهتر از بقیه بدونه و فخر بفروشه چون اکثریت انسانها اونقدر گناه مرتکب شدن که وقت واسه شمردنش ندارن و چطوری میتونن خودشونو برتر و دیگران(شیعه ها) رو کافر بدونن؟ مطمئن باش اونی که شیعه هارو کافر میدونه مسلمون نیست(البته منظورم از شیعه شما نیستی بلکه شیعیان واقعی -چون شیعیان واقعی توهین نمینمايند)
3- آیا کشتن انسان مسلمان ثواب محصوب میشه؟(بهتره یه کم فکر کنی بعد قصه هایی که مادر بزرگت واست تعریف کرده رو قبول کنی)
نوشته اصلي بوسيله aseiied نمايش نوشته ها
ما داریم عقب گرد می کنیم.
امیرالمومنین (سلام الله علیه)خطاب به انبوهی از یارانشان فرمودند:
«بسیارمایلم که شمارا با تعداد اندکی از یاران معاویه معاوضه کنم چرا که شما در راه حق خود متزلزل واون ها در باطل خود هستوارند.»
ما اعتفادات درست خود را کنار گذاشته و جذب فرقه ای می شویم که کمترین اطللاعی در مورد اعتقادات اون ها نداریم.اون ها به اعتقادات ما حمله ور می شوند وما هیچ دفاعی نمی کنیم.چشم بسته حرف های اون ها را قبول می کنیم.
بیایید ببینیم به چه گرایش می یابیم!
اهل سنت .حق رو به حضرت علی(رض) میده چون خلیفه بوده و میتونسته نسبت به قاتلای حضرت عثمان بگزره(طبق در خواست خود حضرت عثمان)

نوشته اصلي بوسيله hina نمايش نوشته ها
كشتن يه ادم رو چه كسي عبادت به حساب مياره حالا فرقي نميكنه از چه دين و مذهبي باشه چيزي به اين مزخرفي نشنيدم
مرسی ولی نمیدونم چرا اون داستانهای مادربزرگ هیچ وقت فراموش نمیشه

نوشته اصلي بوسيله aseiied نمايش نوشته ها
بله درسته مستخرست امّا هینا خانم واقعیت داره .


باور نمی کنید به حملات انتهاری در اماکن متبرکه توجه کنید.
همین چند ماه پیش بود که مفتی های حجاز دستور دادند که اماکن متبرکه را باید خراب کرد و در عقایدشان نیز قتل و عام شیعیان حلال می باشد.
حملات انتهاری یه خودکشی محسوب میشه و از نظر اسلام قتل نفس گناه کبیره و سزاش جهنمه
2-خودت برو ببین که بعضی از همون جاهلا به همون قبر های متبرکه سجده میکنن
3- آیا امام حسین برای حضرت علی و حضرت حسن اماکن متبرکه ساخت؟
آیا امام سجاد برای امام حسین و حضرت علی و حضرت حسن اماکن متبرکه ساخت؟
آیا حضرت علی که خود خلیفه بود برای حضرت محمد (ص) اماکن متبرکه ساخت؟
اگه خودت از کتب قدیمی و اصلی و تحریف نشده ی اهل تشیعه و بخونی میبینی که حتی نباید برای قبر سنگ قبر بزارن چه برسه به اماکنی که عد از 1400سال بعضی ها سجده گاه تبدیل کردن

نوشته اصلي بوسيله aseiied نمايش نوشته ها
هینا خانم من قصد توهین ندارم.
ولی خیلی تحقیق کردم.در مزاهب مختلف.
یک بار به یک سنی فرمودم ،فرمود هونا وهّابین که این عقاید رو دارن.
فرمودم نظرت در موردشون چیه؟فرمود،قبولشون دارم.
فرمودم وقتی کسی دلش همراه گروهیه واونارو قبول داره،در واقع کارهاشونم تأیید می کنه.چون نمی تونه به اونا پشت کنه.پس تواعمالشونم با اونا همراه.
این ادعای شما وقتی صحیحه که مذهب اونارو منکر شوید.
در ثانی حاضرم قسم بخورم انقدر که من از مذهبتون می دونم شما نمی دونید.
فقط مدتی تأمل کنید به مرور وقت متوجه خواهید شد.
برای همه اونا مدرک و سند از کتب خود شما مینویسم.
اگر خواستید زودتر متوجه شوید به کتاب معالم المدرستین مراجعه کنید.
اینم بگم که شما ببینید بین شیعیان 12 امامی چنین گروه هایی یافت میشه؟
1- اولا وهابی مذهب نیست بلکه گروهی با اعتقادهی سفت و سختت ازه کسی به اونا وهابی نمیگه(معلومه شما خیییییییییلی در خصوص اهل سنت از مادر بزرگتون داستانها شنیدهاید و بهترین گزینه برای اظهار نظر کردن هستید)

نوشته اصلي بوسيله mohamad a نمايش نوشته ها
من خیلی درباره اعتقادات اهل سنت می دانم و بزودی خیلی مطالب روشنگر درباره سه خلیفه مینوسیم ( من شیعه هستم )

چند تاشو که الان یادم هست می نویسم

یکی از مذاهب امام اربعه ( دقیقا یادم نیست کدوم ) وضو گرفتن با شراب را درست میداند

بر خلاف فرموده قراون و رسول الله ص متعه ( ازدواج موقت را حرام میدانند )

بزودی مطالبی خیلی روشنگرانه در دفاع از حریم تشیع مینویسم
خوب بگو کدوم:
1- (اهل سنت شاخه ی حنفی)2- (شاخه ی مالکی) 3- (حمبلی) 4- (شافعی) موگیند:
مشروب حرام و شراب خوار تا 40 روز نمازش بر او حرام
به رنگ قرمز دقت کنیدایشون خیلی از اهل سنت میدونه و مادر بزرگ هم داره چون داستانهاش حماسی و مذهبی هستند

نوشته اصلي بوسيله Shocolat نمايش نوشته ها
تو دنیای نت به این بزرگی همین فاروم رو میشناحتم که بحث سنی و شیعه ندارن که اینم اضافه شد!!!
واقعا که شرم آوره!!..بس نیست کتابهای بینش مدرسه رو تغییر دادن وبجای توضیح دادن مسائل خودشون مسائل مذهب دیگیری رو بد جلوه میدن؟!!!!
شما که اینقدر حرص مذهبتو میخوری برو یه چار کلوم بنویس از دینت برای دعوت کردن به جای تهمت زدن به مذهب سنی
حکم ازدواج موقت هم دیدم چقدر امت هستقبال کردن از این تایک..اونم شیعیان گرامی(!!!)
اما صادق میفرمایند: هر چر را برای خودت میپسندی برای هم بپسند
(پس با این اوضا اگه تویی که چشت دنباله زنه تا ببری صیغش کنی ...به دخترت گیر نده تا صیغه نشه...اونم دل داره)

نوشته اصلي بوسيله aseiied نمايش نوشته ها
اگه فکر می کنید تهمته ،پیشنهاد می کنم مقداری کنکاش کنید ببینید راست یا دروغ.
برای اثبات فرموده هایم مدرک از کتاب های اهل سنت تحویل خواهم داد.
خواهشن این کتاب از قم و جمکران نباشه
نوشته اصلي بوسيله rezass نمايش نوشته ها
در میان سنی ها هم انسانهای شریف پیدا میشه
مثلا مولوی شاعر بزرگ سنی مذهب بود اما در عین حال عارفی بزرگ بود که به اهل بیت علاقه خاص داشت و در مثنوی مولوی هم داستانهایی زیبایی با احترام زیاد درباره حضرت علی فرموده
اما برخی فرقه های سنی مثل وهابیون که طالبان هم هم عقیده با انها هستند چنان عقاید زشتی دارند که اسم اسلام رو هم بد کردن
از کی تا حالا طالبان و وهابی فرقه شدن مثل اینکه بگی فرقهی مجاهدین فرقه ی جدید شیعه
مولوی -سعدی-حافظ-فردوسی و.....اقبال نظامی و.....



نوشته اصلي بوسيله aseiied نمايش نوشته ها
در اسلام یا گرایش به شیعه هست ویا سنت.
هینا خانم دلیل بنده ازانجام این بحث این هست که ذهن دوستان و محبین اهل بیت(علیهم السلام)را روشن کنم و اونان را در این دورانی که وهابیت بسیار تبلیغ می کند و بسیاری از شیعیان متأسفانه گرایش پیدا کردند را از عقاید ایشان مطلع کنم تا متوجه این عقایدی که اهل سنت از ابراز اون ابا دارند باشند.
در ثانی شما می فرمایید من سنی هستم و بعد می فرمایید هیچ مذ هبی ندارم.
خانم محترم فقط این را می دانم که حتی این اعتقادات شما نیز بر گرفته از همان مکتب هست.

باید دید خدا از انسان چگونه عبادتی را خواستارست.

پس خواهش می کنم قدری تأمل کنید به لطف خدا بعدها متوجه نیت من خواهید شد.
«خداوند خطاب به فرشتگان فرمود به انسان سجده کنید،همه سجده گذاردند الا ابلیس.

خطاب شد چرا اطاعت نمی کنی؟ جواب داد:من می خواهم تو را اونگونه که خود می خواهم عبادت کنم.

خطاب آمد
من می خواهم تو مرا اونگونه که خود می خواهم عبادت کنی نه اونگونه که خود می خواهی»

بیایید ببینیم خواست خدا چیست نه اونکه خود چه می خواهم!
در ضمن نمی خواهم بحث به این سمت منحرف شود و پرسش و جواب شود.پس خواهشن قدری تأمل فرمایید.

یا علی مدد
شرمنده ولی همین لفظ یا علی خودش کفره
من نشنیده بودم کسی بگه یا محمد.....

یا ابوبکر ...یا عمر ...یا عثمان
کمک گرفتن فقط و فقط از اون خداست و بس
حضرت علی از لحاظ علم و دانمش سپس پیامبر اکرم( که خودم مادر و پدرم فدای نام محمد)
بودند و مشاور سه خلیفه بودن و از نور چشمی های ما سنی مذهیا محسوب میشن
(اسم من هم علی هست و به مادر عزیز و پدر روشن فکرم افتخار میکنم و دستشونو همینجا میبوسم که همچین اسمی برای من انتخاب کردند)
پدر من یک سنی و مادرم یک شیعه هست...
اونها در تمام دوران زندگی مشترکشون به هم توهین نکردن ...تهمت نزدند
مادرم یادش نمیاد که پدرم کوچک ترین توهینی به اهل تشیعه کرده باشه
اگه سنی ها از شیعه ها و امام بدشون میاد دلیلی نداره بخوان مخفی کنن؟ چون تعدادشون رو کرهی زمین زیاده و از هیچی جز خدا نمیترسن و سعی میکنن همیشه برادریشونو ثابت کنن( منم سعی میکنم برادریمو ثابت کنم)
ولی به جز یکی دونفر شایدم سه نفر از غیر خودیا سعی نکردن حتی جولوی من فقط به کسایی که پول و ثروتشون و زندگیشون و عمرشون و صرف این اسلامی کردمن که حالا شما و من باید محافظش باشیم-فهش و ناسزا بگن
نوشته اصلي بوسيله آستیاگ نمايش نوشته ها
ابوبکر اولین نفر از مردان و اولین انسانی بود که به پیامبر ایمان آورد و برترین انسان پس از انبیا هست
حضرت علی اولین نوجوان مسلمان و حضرت خدیجه اولین ز و حضرت ابوبکر اولین مرد مسلمون بود
حضرت ابوبکر ...

حضرت بلال رو با قیمتی بسیار بسیار بالا از دست صاحب کافرش خرید
فقط و فقط به خاطر اینکه حجضرت بلال اشهد فرموده و مسلمان شده بود
حضرت ابوبکر همراه پیامبر و به در خواست پیامبر از مکه به مدینه حجرت کرد و یار غار نامیده شد و حضرت محمد مصطفی رسول اکرم لقب صدیق رو برای ابوبکر انتخاب کرد
=-=-=-=-=-=-=-
aseiied
حضرت ابوبکر و بقیه ی قریشی ها همه بت پرست بودند کی شک داره؟ولی بعذ از اونکه مسلمون شدن ثروت و زندگیشونو در راه اسلام دادن ....ولی مثل اینکه شما شک داری...

داشته باش
=-=-=-=-=-=-=-
mahmood:
از محکوم کردن سنی ها به چه نتیجه ای میخواهید برسید ؟ mohamad a , خلیج فارس
آیا این کار بیهوده نیست ؟
تعصب را رها کنید؟
مسلما که اونها بر حق نیستند.
و البته شما هم همینطور.
جواب من:
ببین از تمامی فرقه ای اسلام یه فرقه مستقیم به بهشت میره....

مهم نیست اون فرقه کی باشه
واسه اهل سنت مهم نیست که امام علی خلیف ی اول باشه یا خلیفه ی 4 - مهم نیست که قبر حضرت ابوبکر و حضرت عمر و عثمان و حضرت محمد (ص) باید مناره و گنبد داشته باشه ...
ما سنی مذهب ها فقط پشیعه(پیرو) حضرت محمد و قران و خدا هستیم و سعی میکنیم که کارها(سنت)ی حضرت محمد رو تا جای امکان اجرا کنیم ....قضاوت کردنش با خالق هست نه با شما و ما ...همین
درضمن ما اهل سنت که 4 فرقه میباشیم با جان و دل و آغوش باز پشت سر هم نمز میخونیم و همدیگرو برادر میدونیم
ولی آیا شما به دیگر مذهب ای اهل تشیعه احترام میگزارید؟ آیا شما پشت سر همدیگه (دیگر فرقه های اهل تشیعه )نماز میخونید؟
آیا اصلا شیعی جعفری ، فرقه های دیگر اهل تشیعه رو مسلمون میدونید
مسلما که نه آیا شما میدونید که چند فرقه هستید؟
7پست دیگه خدافظی میکنم

26:

ببخشید.
یک سوال!
حلال بودن خون شیعه از کجا آمده.

آیا علمای تسنن چنین فتوایی داده اند؟

27:

آخه مهندس من این همه نوشتم که اهل سنت برادری خودشو ثابت کرده و کاش میشد شما قبل از پست زدنت ....نوشته های منو میخوندی....................
هیچ عالمی همچین فتوایی نداده

28:

با تبریک ساله نو به همه برادران شیعه و سنی آریایی
سلام hero
آفرین ،گل کاشتی ،همه چیو فرمودی (کامله کامل) بقولی لقمه توی دهنشون گذاشتی ،فقط جویدن میخاد، هر چند جویدن کار مشکلیه واسه ما ایرانیا ،قصد توهین به برادرای شیعه رو ندارم ،ولی به نظر من نوشته هات هیچ اثری روی برادرای شیعه نمیزاره (چون ثابت شده)
من بارها فرمودم خودم به شخصه وارد این مسائل نمیشم.چرا؟
من شیعه ها رو قبول دارم(اصلا همه رو قبول دارم) چون باهاشونم ،از دینشون واسم فرمودن ،ولی وقتی ما از دینمون واسه شماها بگیم ،شما میگید
1.چرا حضرت ابوبکر(رض) اومد خلیفه شد.


2.چرا حضرت معاویه (رض) ،با حضرت علی(کرم الله وجهه) درگیر شد.
3.یا بقول هستادمون یکی از اشتباهات پیامبر این بود که با حضرت عایشه ازدواج کرد.(ادعای روشنفکریشون میشه ،خاک توی اون سرتون)
4.بدتر از همه حضرت عمر (رض)را قاتل حضرت فاطمه زهرا (س) میدونید.
جوابه این سوالاتو دوستان از جمله hero بهتون دادن ،فقط سومیه که واقعا من عاجزم از جواب دادنش چون حتی نمیتونم بهش فکر کنم .

موفق باشید در همه مراحل زندگیتون

29:

هیرو چنانچه بیشتر در همین تسنن هم تحقیق بکنید به بیدینی خواهید رسید

30:

سلام برادر عزیز:
اولن از دوست عزیزم hero معذرت میخام که توی این موضوع دخالت میکنم
ببین برادر ،خودت هم میدونی که مذهبمون بصورت ارثی به ما رسیده ، بخاطر همین خیلی یا تا پا به سن میذارن از ایمانشون کاسته میشه و کم کم رو می یارن به مذاهب دیگه یا بی دینی (مثه کل دوستای شیعه دور وریم)،0ولی هیرو مسیره خودشو خودش انتخاب کرده (بر خلاف من و شما) مطمئن باش کسی بیاد توی این مذهب راهه برگشتی نداره (چون همون اولش واقعیت و متوجه میشه)

31:

سلام عزیز ،منظورت از این حرفا چیه ،خدا وکیلی چند سالته ،شما ها چرا اینجوری فکر میکنید .
بی خیال بابا ،کارتون فقط شده شیعه ،سنی
یه سوال ازت دارم:به نظرت آخر این تاپیک چی میشه ؟چیو میخای ثابت کنی؟اعتقادات اهل تسنن و ؟به چه دردت میخوره؟هر کسی میخاد بدونه باید بره از پی شروع کنه تا متوجه شه؟
معذرت میخام تند رفتم (چون دارم میبینم توهینا دوباره شروع میشه)

32:

[quote=hero4001;1093641]به نام خدا
اون چیزایی که از اهل سنت توی این 5 سال میدونمو براتون مینویسم
( سپس توهینی که به خلفا مخصوصا حضرت عمر میشد تحقیق کردم و سپس سنی شدم)


ايا در باره اين كار عمر ابن الخطاب هم تحقيق كرديد و اكر تحقيق كردي لطفا به ما بكوئيد كه جرا عمر ابن الخطاب دست خود را در .......

شتر ميكند


از اسيوطي و المعلي ابن اسد نقل شود

كه عمر ابن الخطاب دست خود را داخل دبر شتر ميكرد و ميكايشاند من ميترسم از من سوال كنن كه از دخل تو جه جيز هست هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

وقال السيوطي: أخرج عن سالم بن عبد الله أن عمر كان يدخل يده في دبرة البعير و يقول : إني لخائف أن أسأل عما بك
تاريخ الخلفاء - ج1 - ص124


قال : أخبرنا المعلى بن أسد قال : أخبرنا وهيب بن خالد ، عن يحيى بن سعيد ، عن سالم بن عبد اللّه : أن عمر بن الخطاب كان يدخل يده في دبرة البعير ايشانقول : إني لخائف أن أسأل عما بك
الطبقات الكبرى - طبقات البدريين من المهاجرين - ج3 - ص286

__________________

33:


ايا تا حالا تحقيق كه جرا عمر ابن الخطاب 12 سال طول كشيد تا توانست سورة البقره را ياد بكيرد ؟؟


با سند صحيح عمر ابن الخطاب 12سال طول كشيد تا توانست سورة البقرة را ياد بكيرد

أخرج الخطيب في "رواة مالك" ، والبيهقي في "شعب الإيمان" ، والقرطبي المالكي في "تفسيره" بإسناد صحيح عن عبد الله بن عمر قال : تعلم عمر سورة البقرة في اثنتي عشرة سنة فلما ختمها نحر جزورا

وقال القرطبي المالكي في تفسيره 1 ص 132 : تعلمها عمر رضي الله عنه بفقهها وما تحتايشان عليه في اثنتي عشرة سنة




34:


اين حديث كه از علماء اهل سنت (ترمذي) نقل ميكند حرفهاي شما تايد ميكند

ميكايشانن رسول الله با شراب وضوء كرفت


سنن الترمذي - الطهارة - ما جاء في الوضوء بانبيذ - رقم الحديث : ( 81 )
- ‏حدثنا ‏ ‏هناد ‏ ‏حدثنا ‏ ‏شريك ‏ ‏عن ‏ ‏أبي فزارة ‏ ‏عن ‏ ‏أبي زيد ‏ ‏عن ‏ ‏عبد الله بن مسعود ‏ ‏قال ‏ ‏سألني النبي ‏هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید. ‏ما في ‏إداوتك ‏ ‏فقلت ‏نبيذ ‏فقال ‏ ‏تمرة طيبة وماء طهور قال فتوضأ منه ‏ ‏ ‏وقد رأى بعض أهل العلم الوضوء ‏ ‏بالنبيذ ‏ ‏منهم ‏ ‏سفيان الثوري ‏ ‏وغيره ‏ ‏و قال ‏ ‏بعض أهل العلم لا يتوضأ ‏ ‏بالنبيذ ‏ ‏وهو قول ‏ ‏الشافعي ‏ ‏وأحمد ‏ ‏وإسحق ‏ ‏وقال ‏إسحق ‏إن ابتلي رجل بهذا فتوضأ ‏بالنبيذ ‏وتيمم أحب إلي ‏ ‏قال ‏ ‏أبو عيسى ‏ ‏وقول من يقول لا يتوضأ ‏ ‏بالنبيذ ‏ ‏أقرب إلى الكتاب وأشبه لأن الله تعالى قال ‏ ‏فلم تجدوا ماء فتيمموا ‏ ‏صعيدا ‏ ‏طيبا


مسند أحمد - مسند المكثرين من الصحابة - مسند عبد الله بن مسعود ( ر ) - رقم الحديث : ( 3594 )
‏- حدثنا ‏ ‏يحيى بن إسحاق ‏‏حدثنا ‏ ‏إبن لهيعة ‏عن ‏ ‏قيس بن الحجاج ‏ ‏عن ‏‏حنش الصنعاني ‏ ‏عن ‏‏إبن عباس ‏عن ‏عبد الله بن مسعود ‏( ر ) أنه كان مع رسول الله هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید. ‏‏ليلة الجن فقال له النبي هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید. ‏‏يا ‏عبد الله ‏أمعك ماء قال معي نبيذ في ‏إداوة ‏فقال اصبب علي فتوضأ قال فقال النبي هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.‏ ‏يا ‏عبد الله بن مسعود ‏شراب وطهور
منبع

http://hadith.al-islam.com/Display/Display.asp?hnum=3619&doc=6

35:

راه برگشتی نداره چون مرتد حکمش مرگه یا ....
مذهب رو باید فرد خودش انتخاب کنه نه اینکه به صورت ارث پدری بهش برسه ، اصلا اعتقاد داخل ارث حساب نمیشه؟!! نسل جدید چرا از دین بیزارن؟ یکی از دلایلش آگاه شدنشونه نسبتبه نسل قبل و.

دلیل دیگش سماجتشونه با اوضاع حاکم و ...


36:

سلام دوست قدیمی(درویش عزیز) ،دلم برات تنگ شده بود ، فرمودم عرض ادبی داشته باشیم خدمتتون و سال نو رو همچنین بهتون تبریک بگیم وایشا الله ساله خوبی همرا با موفقیت داشته باشین.در ضمن سالی به دور از بحث های جنجالی مذهبی (شیعه و سنی برادر) ، ایشاالله سعی خودمونو بکنیم تا امسال بیشتر از سالهای قبل به یاده خدا باشیم.


در ضمت برادر عزیز اگه دوست داشته باشی id های همدیگه رو داشته باشیم ،چون اونجوری راحت تر میتونیم حرفامونو بزنیم تا بعضی یا توی فروم نیاند و کلمات توهین آمیز هستفاده ننمايند.
آرزوی سلامتی برای همه بچه های آریایی(شیعه ،سنی ،زرتشت،یهود،مسیح)

37:

احسنتم

بخاطر اینکه امضای خودتون رو گذاشتی

...............................((یاد کورش کبیر گرامی باد))..............


38:

البته مدتی امضا رو عوض میکنم و در آینده دوباره همین را برنامه خواهم داد.


39:

1-خوب....خداروشکر که تونست حفظ کنه حالا توی 12 روز یا 12 قزن یا 12 سال
2-من خوشالم که خداوند -دعای حضرت محمد ( که جانم و روحم و پدر و مادرم فدای محمد*) را مستجاب کرد و حضرت عمر (رض) مسلمان شد و با مسلمان شدن حضرت عمر 3 سال دعوت پنهانی تمام و همان روز دعوت به اسلام آشکارا شد
3-خوشالم که اگه برنامه باشه یه روزی من و پدر مادرت( شرمنده ولی من تو رو رو مسلمون نمیدونم) خواستیم بریم بهشت باعث و بانیش حضزت عمر هست
4-خوشالم که بهشتی بودن حضرت عمر قبل از شهادتش ..از زبان مبارک حضرت محمد(ص) فرموده شد
5-خوشالم که عدل عمر هنوز که هنوزه زبان زد اروپایی ها هست....
6- خوشالم که با این همه ناله و نفرین و تهمتی که فقط زرتشتیا و بعد یهود و انگیلیس و سپس امسال تو به حضرت عمر میزنند ...اون دنیا باید جواب گو باشن
خدای فزمودند: منتظر عذاب های گوناگون باشند
و عمر فاروق زیر پاین رسول الله خواب هست و تهمت به این صاحبی عظیم شان
تهمت قتل دختر رسول الله رو میزنید و دم از وحدت اسلام !!!!به خدا قسم برای شما بد هست عمر عمر هست او در پهلوی محمد رسول الله خواب هست فردای قیامت عمر از قبر بلند میشود
رسول الله فرمود: 2 وکیل فردای قیامت با من بلند میشود باز من میایم به جنت اهل جنت رو خدا بلند میکند...باز می آیم به مکه اهل مکه رو خدا بلند میکند....
و شما بعد این تهمت قتل حضرت فاطمه رو به عمر (رض)داماد حضرت علی و بی بی فاطمه میزنید به خدا از انصاف دور هست...


بعد حضرت علی حید نام قاتل همسرش و روی بچه هایش بگزارد به خدا از انصاف دور هست
عالم های بزرگ اهل تشیعه میدانند که حضرت فاطمه فوت شدند
و این تهمت رو نصارا و یهمود نقل مینمايند و شما پیروی کفار هستید....

به خدا بد هست
------
(اگه کسی میخواد بیشتر بدونه- نه اینکه بخوام تبلیغ اهل سنت رو بکنم نه...

به خدا نه....به ای دیم yahoo: hero4001 پی ام بدید)

6پست دیگر با هممیهن خداحافظی میکنم

40:

با عرض سلام خدمت اقاي يه اريايي

بند هم عيد نوروز و ولادة رسول اكرم به شما تبريك عرض ميكنم

اقاي اريايي اميدوارم كه ما و شما بتوانيم با هم بحث دوستان داشته باشيم و ان شاء الله مفيد برايه همه

و بنده ترجيح ميدهم كه اكر جيزي برايه كوفتن داشته باشيم در همين باشكاه باشد

با اروز ي سال خوب برايه همه موفق باشيد

41:

hero4001 بند منتظر جواب شما در باره اين دو حديث كه نقل كردم هستم

فقط در جواب كه حديث ميكايشاند عمر ابن الخطاب 12 سال طول كشيد تا سورة البقره را ياد بكيرد شما فرمودي فقط خدا را شكر كه توانست

و به حديث كه عمر ابن الخطاب دست خود را داخل دبره شتر ميكند جواب ندادي

42:

احسنتم درویش ((یعنی خاک عالم توی اون سرت (معنی جدیدشه))) بابا آخه کی میاد با این

سنی یا بحث میکنه(بی فایدست)

برو قه دیمی

43:

بنده به ابوبکر عمر عثمان و عایشه احترام می گذارم

سال نو بر همه موحدین مبارک باد.

44:

متن فتوی حلال بودن خون شیعه توسط ابن جبرین،عالم
[مسلماً من قتل اون رافضی (شیعه) را حلال می دانم ...این رافضیان غالباً مشرک هستند و علی بن ابی طالب را دائما در سختی و آسانی حتی در عرفات و طواف و سعی صفا و مروه می خوانند و فرزندان او را امامانشان می خوانند همانطور که بارها از اونان شنیده ایم و این بزرگترین شرک و ارتداد از اسلام هست.خدا شرّشان را کم کند و صلّی الله علی محمد و آله و صحبه و سلّم





[متن سوال: ]بسم الله الرحمن الرحیمحضرت شیخ عبد الرحمن الجبرین حفظه الله، السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.[]و بعد...

در شهر ما شخصی هست رافضی(شیعه)، که کارش قصابی هست و اهل سنت او را برای ذبح حیواناتشان نگه داشته اند.

برای همین دلایلی برای تعامل با این رافضی در این شغل وجود دارد...

حکم تعامل با این شخص رافضی و امثال او چیست؟ و حکم حیوانی که بدست او کشته شده چیست؟ آیا حلال هست یا حرام؟ ][به ما در این مسئله فتوا دهید.[/
rif'] اجر تان با خدا و الله ولی التوفیق.
[جواب هستفتاء:


بعد ...

]مسلماً من قتل اون رافضی (شیعه) را حلال می دانم و گوشت قربانی او را نمی خورم ؛ زیرا این رافضیان غالبا مشرک هستند و علی بن ابی طالب را دائما در سختی و آسانی حتی در عرفات و طواف و سعی صفا و مروه می خوانند و فرزندان او را امامانشان می خوانند همانطور که بارها از اونان شنیده ایم و این بزرگترین شرک و ارتداد از اسلام هست.

پس مستحق قتل می باشند؛ زیرا در وصف علی (رضی الله عنه) غلوّ می نمايند و او را با اوصافی که جز برای خدا صحیح نیست، توصیف می نمايند، چنانکه در عرفات از اونها شنیده ایم.

بنابراین اونها مرتد شمرده می شوند؛ زیرا او (علی) را ربّ و خالق و متصرف در هستی می دانند، کسی که غیب می داند و در ضرر و نفع اونها و ...

تأثیر دارد و نیز اونها به قراون کریم افترا می بندند و گمان می نمايند که اصحاب پیامبر اون را تحریف کرده اند و چیزهای زیادی از اون را که مربوط به اهل بیت و بزرگانشان بوده حذف نموده اند.

پس بنابراین از قراون پیروی نمی نمايند و اون را مایه گمراهی می دانند و نیز اونها بزرگان صحابه مانند خلفای سه گانه و بقیه عشره و أمهات المؤمنین و مشاهیر صحابه مانند انس و جابر و ابی هریره و ...

را قبول ندارند و احادیثشان را دروغ می دانند ، یا دلیلی برای اونچه که می گویند ، نمی بینند.

ولی با وجود این سرشان را بلند می نمايند و می گویند چیزی در دلشان نیست و در درونشان اونچه را که اعتقاد دارند، پنهان می نمايند و می گویند هر کس در دین تقیه نداشته باشد دین ندارد.

ادعای اونان در مورد برادران ما و دین دوستی شان پذیرفته نیست الخ...

عقیده اونان نفاق هست.[خدا شرّشان را کم کند و صلّی الله علی محمد و آله و صحبه و سلّم!!!
[]22/3/1412 هجری


هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

45:

سلامی گرم به همه برادران شیعه و سنی


جا داره یادی بکنیم ازsaeed786 که از فعالیت در فروم هم میهن محروم شدن


hero عزیز من واقعا از شما عذر میخام که برای چندمین بار قانون رو زیر پا گذاشتم ، ولی همتون شاهد باشید که من برادرعزیز درویش رو به یک بحث مذهبی رو دررو دعوت کردم ولی ایشون قبول نکردند ، به نظر من سوالاتی که درویش از سنی مذهبا توی ذهن خودش داره خیلی خیلی پیش پا افتاده هست ، به برادران سنی مذهب خودم عرض کنم احادیث شریفی که درویش نقل میکنه کاملا ناقص می باشند.


درویش عزیز من حاظرم ، تمامی سوالاتی که توی ذهنت هست و آزارت میده جواب بدم به امید اینکه با منطق خدادای بسنجی نه از روی تعصب ، من بارها فرمودم به نظرمن هیچ فرقی بین شیعه و سنی نیس ، نه تنها من اینجوری فکر میکنم بلکه همه دوستایی که سنی مذهبن(((آستیاگ،mok،moen1378،mt3691،آرش آریان ،hina،shocolat،tanha990،ghartpmd،samanو...))) و اینجا پست نمیدن چنین طرز فکری دارن ، از جمله هیرو ،هیرو توی یک خونواده شیعی بزرگ شده ، ولی خودش سنی مذهبه ، پس خودت میبینی که از نظر ما سنی و شیعه فقط توی بعضی موارد اختلاف نظر دارن ، ولی شما سوالاتی می کنید که واقعا به من برمیخوره نه از لحاظ مذهبی بلکه از این لحاظ که (کشورعزیز آریاییمونو ببین که چه جوونایی رو پرورش میده ، فکرشون باید کجا باشه ولی کجاست)



در جواب سوالتون :در ابتدا یاداور شم که حدیث شما ناقص می باشد ،
ببین دوست عزیز اینو میدونی اوایل خوردن شراب تا چندین سال حتی هنگام نماز خوندن کاملا جایز شمرده میشده ،بعدا از طرف خدا بر پیامبر وحی نازل شد که شراب را هنگام نماز مطالعهگناه فراخوان کنه ، بعده اون شراب خوردن بطور کامل گناه شمرده شد (40 روز بدن نجس)


حدیث ناقصی که شما عرض کردید سوالی که یکی از صحابه خدمت رسول اکرم (ص) عرض کردن که ای پیامبر ابی نیست که من با اون وضو بگیرم ، پیامبر در جواب فرمودن من ابی دارم که اب خرماست(نبیذ)
میتوانی با این آب وضو بگیری ،
نبیذ در قدیم هستفاده شده و در حال حاظر هم هستفاده میشه
و حالا سوء تفاهمی که واسه شما وحود دارد
اولن این آب ، آب خرما بوده نه شیره ، پیامبر همیشه از این آب واسه خوردن مصرف میکرده ،چون که به فرموده پیامبر برای بدن مفید ه، و حالا براتون توضیح میدم آب خرما چیه ، این آب ابیه که خرما را داخل اون فقط میندازن ، و آب ذره ای شفافیت خودشو از دست نمیده؟(ازتون خواهش میکنم اینجا رو خوب متوجه شید) و حالا شما فکر کردید منظور حدیث شیره خرماست

در ثانی ، خود شما میدونید از خرما چطوری شراب میاد، بعده مدتها که شیره خرما رو نگهداری نمايند ، تبدیل به ....نه اینکه 10 تا خرما توی آب بندازی و شیره شه

دوست عزیز واقعا منو ببخشید که این حرف و بهتون میزنم ، من میدونم بنده جلوی شما هیچی نیسم ،شما بزرگوارید ،ولی اینهمه تعصب خوب نیس ،هیچوقت یه جانبه قضیه رو نگاه نکنید ،اصلا از شما انتظار نداشتم که این حرفو باور کنید ، شما باید احتمال میدادید که شاید خوب تفسر نشده ،بابا ما هم مث شما مسلمونیم

درویش عزیز این سری رو به خاطر من آریا ، رو حرفام خوب فکر کن ،خیلی دوس دارم این بحث ها رو بذاریم کنار و با هم دوس شیم







46:


47:

=یه آریایی;1099555]
سلامی گرم به همه برادران شیعه و سنی



جا داره یادی بکنیم ازsaeed786 که از فعالیت در فروم هم میهن محروم شدن


hero عزیز من واقعا از شما عذر میخام که برای چندمین بار قانون رو زیر پا گذاشتم ، ولی همتون شاهد باشید که من برادرعزیز درویش رو به یک بحث مذهبی رو دررو دعوت کردم ولی ایشون قبول نکردند ، به نظر من سوالاتی که درویش از سنی مذهبا توی ذهن خودش داره خیلی خیلی پیش پا افتاده هست ، به برادران سنی مذهب خودم عرض کنم احادیث شریفی که درویش نقل میکنه کاملا ناقص می باشند.

با عرض سلام خدمت اقاى يه اريايي

اقاي يه اريايي شما دركجا من را به بحث مذهبي دعوت كردي و من قبول نكردم ؟
نوشته اصلي بوسيله یه آریایی
سلام دوست قدیمی(درویش عزیز) ،دلم برات تنگ شده بود ، فرمودم عرض ادبی داشته باشیم خدمتتون و سال نو رو همچنین بهتون تبریک بگیم وایشا الله ساله خوبی همرا با موفقیت داشته باشین.در ضمن سالی به دور از بحث های جنجالی مذهبی (شیعه و سنی برادر) ، ایشاالله سعی خودمونو بکنیم تا امسال بیشتر از سالهای قبل به یاده خدا باشیم.


در ضمت برادر عزیز اگه دوست داشته باشی id های همدیگه رو داشته باشیم ،چون اونجوری راحت تر میتونیم حرفامونو بزنیم تا بعضی یا توی فروم نیاند و کلمات توهین آمیز هستفاده ننمايند.
آرزوی سلامتی برای همه بچه های آریایی(شیعه ،سنی ،زرتشت،یهود،مسیح

اين اخرين حرفهاي شما بود

درویش عزیز من حاظرم ، تمامی سوالاتی که توی ذهنت هست و آزارت میده جواب بدم به امید اینکه با منطق خدادای بسنجی نه از روی تعصب ، من بارها فرمودم به نظرمن هیچ فرقی بین شیعه و سنی نیس ، نه تنها من اینجوری فکر میکنم بلکه همه دوستایی که سنی مذهبن(((آستیاگ،mok،moen1378،mt3691،آرش آریان ،hina،shocolat،tanha990،ghartpmd،samanو...))) و اینجا پست نمیدن چنین طرز فکری دارن ، از جمله هیرو ،هیرو توی یک خونواده شیعی بزرگ شده ، ولی خودش سنی مذهبه ، پس خودت میبینی که از نظر ما سنی و شیعه فقط توی بعضی موارد اختلاف نظر دارن ، ولی شما سوالاتی می کنید که واقعا به من برمیخوره نه از لحاظ مذهبی بلکه از این لحاظ که (کشورعزیز آریاییمونو ببین که چه جوونایی رو پرورش میده ، فکرشون باید کجا باشه ولی کجاست)

من هم خيلي ممنون ميشم كه جواب ما را بدهيد



در جواب سوالتون :در ابتدا یاداور شم که حدیث شما ناقص می باشد ،
ببین دوست عزیز اینو میدونی اوایل خوردن شراب تا چندین سال حتی هنگام نماز خوندن کاملا جایز شمرده میشده ،بعدا از طرف خدا بر پیامبر وحی نازل شد که شراب را هنگام نماز مطالعهگناه فراخوان کنه ، بعده اون شراب خوردن بطور کامل گناه شمرده شد (40 روز بدن نجس)

من از شما خاهش ميكنم كه اكر حديث ناقص بود شما حديث كامل را نقل


حدیث ناقصی که شما عرض کردید سوالی که یکی از صحابه خدمت رسول اکرم (ص) عرض کردن که ای پیامبر ابی نیست که من با اون وضو بگیرم ، پیامبر در جواب فرمودن من ابی دارم که اب خرماست(نبیذ)
میتوانی با این آب وضو بگیری ،
نبیذ در قدیم هستفاده شده و در حال حاظر هم هستفاده میشه
و حالا سوء تفاهمی که واسه شما وحود دارد
اولن این آب ، آب خرما بوده نه شیره ، پیامبر همیشه از این آب واسه خوردن مصرف میکرده ،چون که به فرموده پیامبر برای بدن مفید ه، و حالا براتون توضیح میدم آب خرما چیه ، این آب ابیه که خرما را داخل اون فقط میندازن ، و آب ذره ای شفافیت خودشو از دست نمیده؟(ازتون خواهش میکنم اینجا رو خوب متوجه شید) و حالا شما فکر کردید منظور حدیث شیره خرماست


در ثانی ، خود شما میدونید از خرما چطوری شراب میاد، بعده مدتها که شیره خرما رو نگهداری نمايند ، تبدیل به ....نه اینکه 10 تا خرما توی آب بندازی و شیره شه

اينجا اول يك سوال دارم در مذهب اهل سنت وضوه كرفتن با اب مضاف جائز هست ؟؟
دوست عزیز واقعا منو ببخشید که این حرف و بهتون میزنم ، من میدونم بنده جلوی شما هیچی نیسم ،شما بزرگوارید ،ولی اینهمه تعصب خوب نیس ،هیچوقت یه جانبه قضیه رو نگاه نکنید ،اصلا از شما انتظار نداشتم که این حرفو باور کنید ، شما باید احتمال میدادید که شاید خوب تفسر نشده ،بابا ما هم مث شما مسلمونیم

درویش عزیز این سری رو به خاطر من آریا ، رو حرفام خوب فکر کن ،خیلی دوس دارم این بحث ها رو بذاریم کنار و با هم دوس شیم


ما باهم دشمني نداريم فقط در بعضي امور بحث ميكنيم و ان شاء الله خدا ما را و شما را به راه حق هدايت كند







48:

با سلام
اگر منظورتون از ghartpmd بنده هستم باید بگویم من هنوز تصمیم نگرفته ام شیعه یا سنی باشم.

این را فرمودم تا اگر جایی اظهار نظر کردم به حساب فرقه خاصی گذاشته نشود.
راستی توضیحاتتان جالب بود.

لطفا در مورد اون فتوایی که درویش گذاشته اند نیز اگر اطلاعاتی دارید عنوان کنید هستفاده می کنم.


49:

به نام خدا
دوست عزیزم یه آریایی
امیدوارم که با امثال درویش کل کل نکنی و خودتو ناراحت نکن
1-این بچه دوست داره با نقل قول های دروغی که از حضرت محمد و خود حضرت ابوبکر و عمر و عثمان میکنه میخواد یه روزی بره بهشت...

نه عزیزم از این خبرا نیس
هر کی حضرت محمد (ص) کوچیک ترین نقل دروغی بکنه اون دنیا دهنش آسفالته
2-ببین امثال درویش میخوان یه مذهب جدیدی با خلفای جدیدی با اون خصوصیاتبی که تو قصه های یهودیا و مسیحیا تعریف میکردن ..بیارن ...

بیخیال بابا...

من سنی هم نه تو ..
3- آخه مهندس...

اگه واقعا این چیزایی که شما میگید درست باشه پس منو امثال من دلیلی نداره که بخواییم چیزی و از تو وامثال تو مخفی کنیم و بخواییم حاشا کنیم....

4- بابا دین و مذهبت تیم ملی و فوتبال و هستقلال پرسپولیس نیست که بخوای کورکورانه و با تعصبات مسخره ...تو هستادیوم بشینی و دینتو تشویق کنی و فهش ناموسو بکشی به تیم رقیبت....نه عزیزم شما و امثال شما از ریشه مشکل دارید(منظورم شیعه نیست ها یه دفعه جبهه گیری نشه...منظورم کسایی هست به اصحاب و مادران ما مسلمونا(چه شیعه چه سنی)و خود حضرت محمد(ص) و حتی به حضرت علی (به خاطر دین از حقش گزشت و یا اینکه ترسید اختلاف بیوفته و از اینجور تهمت ها)تهمت میزنند)
5- خودمونیما...من که دارم میرم ولی شما میدونید و خدای خودتون پس مثل من قبل از پست زدن پست های مخالفین و موافقین و کامل بخوننبن و واقعا منطقی عمل کنید
(نمیخوام شما واسه من حدیث بیاری
just you you selves answer me...ok?l
اگه حضرت علی واسه دین اسلام از حقش گزشت و نخواست اختلافی بیوفته....چرا حالا افتاده و شما به خون من و امثال من که پیرو رسول هستیم تشنه اید؟
2-اگه حق گرفتنی نیست و اسلام واجب تره چرا امام حسین(رض) مناسک حج رو به جا نیوورد و به عراق و کوفیان خائن رفت تا اینکه خلافت رو از یزید ملعون بگیره؟
(ما میدونیم چون خلافت حق امام حسین (رض) بوده و ایشون حقشو از مناسک حج بالاتر دونست و اصلش هم همینه)....
ببین من سوالات زیادی میتونم طرح کنم ولی نه دوست دارم اختلافی بیوفته و نه اینکه شما در حدی هستی که جواب منو بدی ....ok baby got it?1o1

=-=-=-=-=-=-=-
درضمن دوست عزیزم که هنوز انتخاب مذهب نکردی...
مذهب مهم نیست تقوا پیشه کن نماز بخون دست باز یا دست بسته مهم نیست...شیعه و سنی مهم نیست
مهم محمد هست که جانم فدای نامش
مهم احترامی که به اصحاب و مادران مسلمین و اهل بیت باید گزاشته بشه
مهم اون قلبیه که تو سینت برای بهشت و رفاقت و عشق به خدا بتپه
واقعا باهات حال کردم و مرسی از اینکه به ابوبکر و عمر و عثمان و عایشه احترام میزاری...پس بدون من تا عبد به تو و خونوادت احترام میزارم
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-

4پست دیگه میرم تا وقتی تالار مدیراش مدیر و سبز باشن و فهش ها و توهین هایی که به خلفای راشدین شده پاک بشه و تاپیک های با موضوعات توهین آمیز پاک بشه(قفل نه بلکه پاک بشه)

50:

تا جايي كه يادمه هستياگ بي دين بود!! نه سني!!!

51:

hero4001

اكر راست ميكوئي ثابت كن كه من احاديث دروغي نقل ميكنم

بيخودي حرفهاي بي ارزش نزن

اكر دليل داري دليل خود را بيار و اكر كم اوردي بهتر هست ساكت بماني

52:

اقاي يه اريايي شما مى‏گايشانيد : حضرت على ( ع ) ابوبكر و عمر را قبول داشت و حال اون كه عمر در جمع تعداد زيادى از صحابه خطاب به على ( ع ) وعبّاس عموى پيامبر ( ص ) فرمود : شما دونفر ، ابوبكر و مرا دروغگو و گنه‏كار ونيرنگ‏باز مى‏دانيد ؛

« فلمّا توفّي رسول اللّه - صلى اللّه عليه وسلّم - قال أبو بكر : أنا وليّ رسولاللّه ، فجئتما .

.

.

فرأيتماه كاذباً آثماً غادراً خائناً .

.

.

ثمّ‏توفّي أبوبكر
فقلت : أنا وليّ رسول‏اللَّه - صلى اللّه عليه وسلّم - ووليّ أبي بكر ، فرأيتمانيكاذباً آثماً غادراً خائناً » صحيح مسلم ، ج 5 ، ص 152، كتاب الجهاد ، باب 15 ، حكم الفئ حديث 49

منتظر جواب شما هستيم

53:

تا جایی که من یادمه آدمای بی دین ،انسانیت توی وجودشون هست، و هیچکی رو والاتر نمیدونم ، و مستقیم با خدا ارتباط دارن

54:

اگه کم آوردی بهتره ساکت بمانی ، خوب اومدی ، تو ساکت بودن و فقط توی کم آوردن میبینی

من خودم برات ثابت میکنم

55:


بابت موضوع اولی ازتون معذرت میخام ، اونم به چشم

56:

hero عزیز من با اینا بحث نمیکنم ، من فقط میخام ثابت کنم که درویش نباید اسم خودشو میذاشت درویش

57:

آقا امید ، میگن جواب ......خاموشیست.

با تمام احترامی که واستون قائلم ،
فکر نمیکنی این حرفت از صد تا فحش هم بدتر بود ، بقوله خودت به همه لوتیای سنی مذهب .................از شما دیگه همچین حرفی رو انتظار نداشتم

فرمودی بی فایدست ، .......................نمیخام جوابتو بدم

58:

سام علیک داش آریا ،پارسال دوس امسال آشنا

من بهت میگم ،چون تو هنوز بچه ای
.............................................آقا امید ،میگن جواب ابلهان خاموشیست

من از آدمای ترسو متنفرم ، آره تو راست میگی ، من ابلهم ، من یه جای دیگه اینو فرمودم اینجا هم میگم ، ما وقتی 15،16 سالمون بود از این بحث های بچه بازی میکردیم ، من اون موقع فهمیدم که مهم انسانیت و مردانگیه که خودت اشاره کردی و عمل نمیکنی

59:

این مشکل منه ، این چیزیه که من میگم ، من همه مطالب مذهبیتونو خوندم ، تنها حرفم فقط یه تبسم همراه با بغضه ،

من از همه برادرای سنی مذهب معذرت میخام که بهشون برخورده ، ولی من هیچ منظوره
بدی نداشتم ، منظورم همه اونایی بود که دارن بحث میکنن ،

ببین داش ، خودت منو بهتر میشناسی ،من بابام سنی مذهبه و مامانم شیعه ، خودم که نمیدونم ، یعنی واسم هیچ فرقی نمیکنه ، نمیدونم شماها چه جوری فکر میکنید ، من از اون حرفت ناراحت نشدم ، شخصیت شما واسه من اثبات شده هست.

عزت زیاد

60:



اكر مردي ثابت كن منتظر جي هستي

61:

اول جوابی که در مورده نبیذ بهت دادم تصدیق کن ببینم که متوجه شدی یا نه

62:

[=یه آریایی;1099555]



حالا يك نكاه به حديث بكنيد و يك نكاه به حرفهاي شما


سنن الترمذي - الطهارة - ما جاء في الوضوء بانبيذ - رقم الحديث : ( 81 )
- ‏حدثنا ‏ ‏هناد ‏ ‏حدثنا ‏ ‏شريك ‏ ‏عن ‏ ‏أبي فزارة ‏ ‏عن ‏ ‏أبي زيد ‏ ‏عن ‏ ‏عبد الله بن مسعود ‏ ‏قال ‏ ‏سألني النبي ‏هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید. ‏ما في ‏إداوتك ‏ ‏فقلت ‏نبيذ ‏فقال ‏ ‏تمرة طيبة وماء طهور قال فتوضأ منه ‏ ‏ ‏وقد رأى بعض أهل العلم الوضوء ‏ ‏بالنبيذ ‏ ‏منهم ‏ ‏سفيان الثوري ‏ ‏وغيره ‏ ‏و قال ‏ ‏بعض أهل العلم لا يتوضأ ‏ ‏بالنبيذ ‏ ‏وهو قول ‏ ‏الشافعي ‏ ‏وأحمد ‏ ‏وإسحق ‏ ‏وقال ‏إسحق ‏إن ابتلي رجل بهذا فتوضأ ‏بالنبيذ ‏وتيمم أحب إلي ‏ ‏قال ‏ ‏أبو عيسى ‏ ‏وقول من يقول لا يتوضأ ‏ ‏بالنبيذ ‏ ‏أقرب إلى الكتاب وأشبه لأن الله تعالى قال ‏ ‏فلم تجدوا ماء فتيمموا ‏ ‏صعيدا ‏ ‏طيبا






در جواب سوالتون :در ابتدا یاداور شم که حدیث شما ناقص می باشد ،
ببین دوست عزیز اینو میدونی اوایل خوردن شراب تا چندین سال حتی هنگام نماز خوندن کاملا جایز شمرده میشده ،بعدا از طرف خدا بر پیامبر وحی نازل شد که شراب را هنگام نماز مطالعهگناه فراخوان کنه ، بعده اون شراب خوردن بطور کامل گناه شمرده شد (40 روز بدن نجس)


حدیث ناقصی که شما عرض کردید سوالی که یکی از صحابه خدمت رسول اکرم (ص) عرض کردن که ای پیامبر ابی نیست که من با اون وضو بگیرم ، پیامبر در جواب فرمودن من ابی دارم که اب خرماست(نبیذ)
میتوانی با این آب وضو بگیری ،
نبیذ در قدیم هستفاده شده و در حال حاظر هم هستفاده میشه
و حالا سوء تفاهمی که واسه شما وحود دارد
اولن این آب ، آب خرما بوده نه شیره ، پیامبر همیشه از این آب واسه خوردن مصرف میکرده ،چون که به فرموده پیامبر برای بدن مفید ه، و حالا براتون توضیح میدم آب خرما چیه ، این آب ابیه که خرما را داخل اون فقط میندازن ، و آب ذره ای شفافیت خودشو از دست نمیده؟(ازتون خواهش میکنم اینجا رو خوب متوجه شید) و حالا شما فکر کردید منظور حدیث شیره خرماست


در ثانی ، خود شما میدونید از خرما چطوری شراب میاد، بعده مدتها که شیره خرما رو نگهداری نمايند ، تبدیل به ....نه اینکه 10 تا خرما توی آب بندازی و شیره شه





نميدانم اين حديث كه من نقل كردم شما ترجمه كرديد يا كسي ديكر


در كجا يه اين حديث امد كه صحابي از رسول خدا سوال ميكند كه يا رسول الله اب برايه وضوء داري ؟؟؟


ثابت كن كه من حديث را ناقص اوردم و حديث كامل بيار

63:

ببین باهوش من میگم تو حدیث ناقص میاری قبول که نمی کنی ، حدیثی که من ترجمه شو واست آوردم اونو ناقص فرموده بودی من هم واست کامل معنیش کردم باشه کاملشو واست میارم(صد رحمت به ابوجهل ، اون لا اقل یه چیزی حالیش میشد )

در ضمن من بهت میگم نبیذ نبیذ نبیذ نبیذ ، میفهمی یا نه ، بابا، آخ ماخ، نبیذ یعنی چی

نبیذ یعنی ،اون بالا رو نگاه کن ،اصلا حدیث خودت ، قسمتی که با آبی پر رنگ کردم ، چی نوشته ، یعنی هم خرما و هم آب پاکند که به این میگن نبیذ ، من خودم هم هر روز می خورم ، بابا، اشح ،شراب به عربی میشه خمر، نمیشه نبیذ

این دیگه کیه

64:

ای خدا فکر نمیکردم برادر عزیزم اینقد...........................

اینم اصل حدیث ، دوستان شیعه و سنی همتون بخونید بعد خودتون قضاوت کنید
قال فلما توفی رسول الله (ص) قال ابوبکر انا ولی رسول(ص)فجئتما تطلب میراثک من ابن اخیک و یطلب هذا میراث امراته من ابیها قال ابوبکر و انا ولی رسول الله (ص)و ولی ابوبکر فرایتمانی کاذب اثما غادر خائنا والله یعلم انی لصادق با راشد تابع للحق فولیتها ثم جئتی انت و هذا و انتهما جمیع و امرکما واحد فقلتم ادفعها الینا فقلت ان شئتم دفعتها الیکم علی ان علیکما

این حدیث نقل شده از حضرت عمر (رض) میباشد ، ما جرا برمیگرده به وقتی که پیامبر (ص) وفات مینمايند و حضرت علی(کرم الله وجهه) با حضرت عباس(رض) می یان پیش حضرت ابوبکر (رض) و میگن اومدیم تا اگه ارثی برای حضرت فاطمه زهرا(س) اگه هست بگیریم و حضرت ابوبکر عرض میکنن هیچ پیامبری از 124000 پیامبر ارثی تقسیم نکردند و ما نمیتوانیم چنین کاری رو بکنیم ، بعده اون وقت خلافت حضرت عمر(رض) میشه ، و این دو نفر باز میان و میگن ، برای گرفتن ارث ا ومدیم،

حضرت عمر عرض میکنن که شما یه بار پیش حضرت ابوبکر اومدید ولی اون جواب رو گرفتید،شما فکر میکنید ابوبکر خائن ،دروغگوست ،به خدا اینجوری نیست ،او راستگو و تابع حق هست و ...(حدیث با رنگ قرمز)

ایران اگه 4 تا دبیر عربی مث تو داشته باشه خوب آباد میشه

بچه ها تحویل بگیرید ، ولی من میدونم تو کم نمی یاری

میدونیه چیه برادردرویش ، ما میگیم این فروم 50 %ش شیعه هست و 50 % دیگه ش بقیه مذاهب ، حالا تو میگی اونایی که نمیان بحث کنن این فکر میکنی هیچی حالیشون نیس ، نه برادر از تو هم بیشتر حالیشون هست ، مث عالی فکر نمیکنن

برو سوال بعدی(ولی من به جای تو بودم پامو دیگه اینجا نمیذاشتم)

65:

توسل به ریش ابوبکر
یافعی در روض الریاضین از زبان ابوبکر آورده هست که او فرمود: ما در مسجد نشسته بودیم که ناگهان مردی کور در آمد و میان ما وارد شد و سلام داد و ما سلام او را جواب داده و در برابر پیامبر نشاندیمش که فرمود: کیست که در راه دوستی پیامبر، حاجتی از مرا برآرد؟ ابوبکر فرمود: حاجتت چیست؟ او فرمود: من فقیرم و چیزی برای خانواده ام می خواهم.

ابوبکر فرمود: من حاجات تو را برآورده می کنم.

دیگر چه می خواهی.

فرمود: من دختری دارم که راه دوستی محمد صلی الله علیه و آله و سلم تا زنده هستم کسی او را به همسری بگیرد.

ابوبکر فرمود: من در راه دوستی با خدا او را به همسری قبول می کنم.

آیا دیگر چیزی می خواهی فرمود: آری می خواهم که دستم در ریش تو فرو برم.

ابوبکر برخاست و ریش خود را در میان دستان او برنامه داد.

او فرمود: خدایا به حرمت ریش ابوبکر قسم که مرا بینا کن و خداوند متعال هم بینایی اش را به او بازگرداند و در همین هنگام جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: ای محمد خداوند سلام تو را سلام می رساند و با درود تو را ویژه می گرداند و می گوید که به عزت و جلال او اگر همه کوران، وی را به حرمت ریش ابوبکر صدیق قسم دادند، البته بینائی شان را به ایشان باز می گردانید و هیچ کوری بر روی زمین رها نمی کرد.

در کنار این داستان خرافی حدیثی هم آمده هست که هر گاه پیامبر شیفته بهشت می شد، ریش ابوبکر را می بوسید

66:

شیخ ابراهیم عبیدی می نویسد: روزی پیامبر به عایشه فرمود: هنگامی که خداوند، خورشید را آفرید، اونرا از مرواریدی سپید آفرید، پس اونرا بر چرخ گردنده ای نهاد و برای چرخ ‌دنده نیز 860 دستگیره آفرید، و در هر دستگیره اون زنجیری از یاقوت سرخ نهاد و اونگاه شصت هزار تن از فرشتگان مقرب را بفرمود تا به نیروی خویش که خداوند ویژه اونان گردانیده بود، اونرا با زنجیرها بکشند و خورشید مانند سپهر بر اون چرخ گردنده هست که در گنبد سبز می چرخد و زیبائی اون بر خاکیان آشکار می شود و در هر روز بر خط هستواء می ایستد و می گوید: ای فرشتگان، من از خدا شرم دارم که چون در برابر کعبه که قبله مؤمنان هست، رسیدم از اونجا بگذرم و ملایکه با همه نیرویشان خورشید را می کشند تا از فراز کعبه بگذرد و او نمی پذیرد، تا این ملائکه از دست او عاجز می شوند و خدای تعالی با وحی به ملائک الهام می کند که آواز دهند: که ای خورشید به آبروی مردی که نام او بر چهره درخشانت نگاشته شده، برگرد و به گردش که داشتی، ادامه بده.

چون این را بشنود به نیروی خدای مالک به تکان آید.

در این هنگام عایشه از رسول الله پرسید که: او کیست؟ و رسول الله جواب داد: او ابوبکر صدیق هست نام او و نام جانشین او بر روی خورشید نوشته شده و...

این داستان یکی از دهها داستان خرافی می باشد که در رابطه با مقام شامخ!! ابوبکر جعل شده هست

67:

خدا از ابوبکر حیا می کند
از زبان انس بن مالک آورده اند که فرمود: زنی از انصار بیامد و فرمود: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همسرم در مسافرت هست و من در خواب دیدم که نخل خانه ام افتاده هست.

رسول خدا فرمود: باید شکیبا باشی.

زیرا هرگز او را نخواهی دید.

زن با گریه و ناراحتی خارج شد.

در راه ابوبکر را دید و او را از خواب خود آگاه کرد.

ابوبکر به او فرمود: برو که همسرت امشب به سراغت خواهد، آمد.

اون زن به نزد پیامبر آمد و فرمود: یا رسول الله بر خلاف حرف شما، شوهرم به منزل آمد، در این هنگام جبرئیل نازل شد و فرمود: یا محمد! اونچه تو فرمودی راست بود ولی چون ابوبکر فرموده بود که امشب خواهد آمد، خدا از او شرم داشت که بر زبان او دروغی فرموده شود.

چون او صدیق هست و از همین روی بود که برای پاسداری از آبروی وی اون مرد را که مرده بود زنده کرد.

واقعا که نمی توان حرفی زد الله اکبر از انسانی که برای نجات ابوبکر از دروغگویی، این نسبت را به پیامبر خدا می دهند و این توهینی به مقام شامخ نبوت هست

68:

گواهی ابوبکر و جبرئیل
نسفی آورده هست که روزی مردی در شهر مدینه فوت کرد.

پیامبر اکرم خواست که بر وی نماز بگزارد.

در این هنگام جبرئیل نازل شد و فرمود: یا محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر این شخص نماز مخوان.

حضرت نیز از نماز مطالعه خودداری کرد.


سپس مدتی ابوبکر آمد و فرمود: یا رسول الله بر این مرد، نماز بخوان که من جز خوبی از وی چیزی سراغ ندارم.


پس از مدتی جبرئیل آمد و دستور داد که نماز خوانده شود و فرمود: که حال ابوبکر گواهی داده هست می توانی نماز بخوانی زیرا گواهی او بر گواهی من مقدم هست.

واقعا که ساختگی بودن این حدیث چنان آشکار هست که نیازی به دلیل عدم اعتبار اون وجود ندارد.


69:


بس كنيد بابا داستان ي جعلي مياريد كه اخر ثابت كنيد اين خوب بود يا اون يكي ؟؟؟

70:

دشمن حضرت علی
حریز بن عثمان کسی بود که در مسجد نماز می خواند و از اون خارج نمی شد مگر این که هر روز هفتاد بار علی علیه السلام را لعن کند.

اسماعیل بن عیاش ‍ می گوید: با حریز از مصر تا مکه رفیق راه شدم.

او در بین راه علی علیه السلام را سب و لعن می کرد و به من می فرمود: این که امت از رسول خدا روایت کرده اند که به علی علیه السلام فرموده هست: «تو نسبت به منزله هارون نسبت به موسی هستی» درست هست، اما شنونده خطا کرده هست.

فرمودم: چطور؟ فرمود: بیان رسول خدا چنین بوده: «تو نسبت به من به منزله قارون نسبت به موسی هستی» فرمودم: از کی چنین روایت می کنی؟ فرمود: از ولید بن عبدالملک شنیدم که اون را روی منبر چنین روایت می کرد

71:

جگر بریان شده
محمد طبری آورده هست:
پس از مرگ ابوبکر، روزی عمر به دیدن همسر او رفت و به او تسلیت فرمود: پس از اون از زن سؤال کرد که ابوبکر در منزل چگونه بود؟ و چه کار می کرد؟ زن ابوبکر فرمود: شب و روز مشغول عبادت خدا بود و لحظه ای غافل نمی شد.

او در هر شب جمعه وضو می گرفت و نماز می گزارد.

پس رو به قبله نشست و سر به دو زانو می نهاد و چون سحرگاه می شد، سر بر می داشت.

نفسی دراز از سر رنج و درد بر می آورد.

این نفس اونچنان جان سوز بود که ما در خانه بوی جگر بریان شده می شنیدیم.

عمر که از شنیدن این جملات به شدت تحت تأثیر برنامه گرفته بود فرمود: من چگونه می توانم خود را به جگر بریان شده برسانم.

او مقام بالائی دارد که من نمی توانم هرگز به او برسم.


اگر داستان جگر بریان شده راست باشد، باید همه انبیاء مرسلین چنان خصوصیتی داشته باشند و از همه اولی به این مقام، پیامبر اکرم می باشد.

اگر پندار ایشان را خصوصیتی همگانی برای اولیاء خدا بینگاریم.

بایستی از روزگار آدم، روزگار خلیفه، همه فضا با اون بوئی که از جگرهای بریان شده برخاسته هست، پر شده و برگرفته باشد و چهره گیتی با دودی که از اون جگرهای سوخته بر می خیزد، سیاه باشد

72:

عن انس بن مالک قال: جاءت امرأة من الانصار فقالت: یا رسول الله رأیت فی المنام کأن النخلة التی فی داری وقعت، وزوجی فی السفر.

فقال: یجب علیک الاستقامت




فلن تجتمعی به أبدا.

فخرجت المرأة باکیة فرأت أبابکر، فأخبرته بمنامها ولم تذکر له قول النبی صلی الله علیه وسلم، فقال: إذهبی فانک تجتمعین به فی هذه اللیلة.

فدخلت إلی منزلها وهی متفکرة فی قول النبی صلی الله علیه وسلم وقول أبی بکر، فلما کان اللیل وإذا بزوجها قد أتی، فذهبت إلی النبی صلی الله علیه وسلم وأخبرته بزوجها، فنظر إلیها طویلا فجاءه جبرئیل وقال: یا محمد الذی قلته هو الحق، ولکن لما قال الصدیق إنک تجتمعین به فی هذه اللیلة إستحیا الله منه أن یجری علی لسانه الکذب، لانه صدیق فأحیاه کرامة له.


نزهة المجالس 2 ص 184

73:

[quote=یه آریایی;1102633]ببین باهوش من میگم تو حدیث ناقص میاری قبول که نمی کنی ، حدیثی که من ترجمه شو واست آوردم اونو ناقص فرموده بودی من هم واست کامل معنیش کردم باشه کاملشو واست میارم(صد رحمت به ابوجهل ، اون لا اقل یه چیزی حالیش میشد )

در ضمن من بهت میگم نبیذ نبیذ نبیذ نبیذ ، میفهمی یا نه ، بابا، آخ ماخ، نبیذ یعنی چی

نبیذ یعنی ،اون بالا رو نگاه کن ،اصلا حدیث خودت ، قسمتی که با آبی پر رنگ کردم ، چی نوشته ، یعنی هم خرما و هم آب پاکند که به این میگن نبیذ ، من خودم هم هر روز می خورم ، بابا، اشح ،شراب به عربی میشه خمر، نمیشه نبیذ

این دیگه کیه[/q

من هم منتظرم كه شما حديث كه من ناقص نقل كردم كامل نقل كني

بله من ديدم كه شما ترجمه حديث كه من نقل كردم ولي شما كوفتي كه حدي ناقص هست

و ان شاء الله كه شما در اسرع وقت بتواني كل حديث نقل كني
و لازم نيست كه معني حديث را برايه من شرح بدهي اما لطفا فقط حديث را با جرجمه ان نقل كنيد بس هست

شما هرجي كه بخاي معنا نبيذ را تغر بدهي نميتوانينبي يعني خمر


از امام علي ع نقل شوده


در کتاب عيون الأخبار سپس نقل روايت با سندي ديگر که علي بن ابي طالب –رضي الله عنه- از پيامبر –صلى الله عليه وآله وسلم- روايت مي ‌کند مي گايشاند: «پوشش دشمنان، پوشش سياه هست، و غذاي دشمنان نبيذ (شراب خرما، و انگور) و چيزهاي نشرآور هست،

ببين الرازي درباره نبيذ جه ميكايشاند

نبيذ: الرازي في مقالته: في الشراب أن الأشربة المسكرة هو الشراب المطلق نفسه المتخذ من عصير العنب والمطبوخ والزبيبي ونبيذ العسل والتمر والدوشاب ونبيذ السكر والفانيذ ونبيذ البر والشعير والجاورس وعصارات الفواكه الحلوة

شما فقط كافيست كه اسم شراب نبيذ را در Googleبكذاري و بعد معنى عربي نبيذ ميفهمي جيست



حالا ما منتظر حديث كامل كه شما نقل خاهي كرد هستيم

به اينكتاب كه از اهل سنت هست نكاه كنيد

در اين كتاب امد كه يكي از اصحاب عمر ابن الخطاب نبيذ ميخود و مست ميشود و عمر ان شخص را شلاق ميزند

اكر نبيذ خمر نيست بس جطور اين شخص مست شود و جرا عمر ابن الخطاب كسي را كه نبيذ خود شلاق زد ؟

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.


هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

74:

=یه آریایی;1102640]ای خدا فکر نمیکردم برادر عزیزم اینقد...........................

اینم اصل حدیث ، دوستان شیعه و سنی همتون بخونید بعد خودتون قضاوت کنید

اصل اين حديث را از كجا اوردي ؟
قال فلما توفی رسول الله (ص) قال ابوبکر انا ولی رسول(ص)فجئتما تطلب میراثک من ابن اخیک و یطلب هذا میراث امراته من ابیها قال ابوبکر و انا ولی رسول الله (ص)و ولی ابوبکر فرایتمانی کاذب اثما غادر خائنا والله یعلم انی لصادق با راشد تابع للحق فولیتها ثم جئتی انت و هذا و انتهما جمیع و امرکما واحد فقلتم ادفعها الینا فقلت ان شئتم دفعتها الیکم علی ان علیکما

قبل از كه كسي قضاوت كند

شما داري داستان نقل ميكني ؟

حتى اكر داستان نقل ميكني بايد اسم كسي كه اين داستان را نوشته ذكر كني

اينحرفهاي كه شما نقل كردي فاقد اعتبار هست جون سندي در نقل اين حديث وجود ندارد

از كي ابو بكر ولي رسول خدا شوده و اكر شوده ايا حديث كه از رسول خدا هست ؟
ولي با سند و رجال ان نقل كنيد لطفا





این حدیث نقل شده از حضرت عمر (رض) میباشد ، ما جرا برمیگرده به وقتی که پیامبر (ص) وفات مینمايند و حضرت علی(کرم الله وجهه) با حضرت عباس(رض) می یان پیش حضرت ابوبکر (رض) و میگن اومدیم تا اگه ارثی برای حضرت فاطمه زهرا(س) اگه هست بگیریم و حضرت ابوبکر عرض میکنن هیچ پیامبری از 124000 پیامبر ارثی تقسیم نکردند و ما نمیتوانیم چنین کاری رو بکنیم ، بعده اون وقت خلافت حضرت عمر(رض) میشه ، و این دو نفر باز میان و میگن ، برای گرفتن ارث ا ومدیم،

حضرت عمر عرض میکنن که شما یه بار پیش حضرت ابوبکر اومدید ولی اون جواب رو گرفتید،شما فکر میکنید ابوبکر خائن ،دروغگوست ،به خدا
اینجوری نیست ،او راستگو و تابع حق هست و ...(حدیث با رنگ قرمز)

بس شما اينجا هم اعتراف كردي كه حضرت علي و عباس ابو بكر را خائن و دروغكو ميدانستن بس باهم اختلافي نداريم من از حديث از مسلم نقل كردم كهعمر در جمع تعداد زيادى از صحابه خطاب به على ( ع ) وعبّاس عموى پيامبر ( ص ) فرمود : شما دونفر ، ابوبكر و مرا دروغگو و گنه‏كار ونيرنگ‏باز بس باهم اختلاف زيادي نداريم


در اين داستان كه نقل كردي حضرت علي و حضرت فاطمه و عباس برايه جيزي كه حق انها نبود امد كه از عمر طلب كنم

اما يك جيزي را فراموش كردي كه رسول خدا فرمود علي با حق هست و حق با علي هست


اين حديث را هم اهل سنت نقل ميكنن
ابو ثابت غلام ابوذر(رحمه الله) فرمود: بر امّ سلمه وارد شدم و او را گريان ديدم در حالى كه اميرالمؤمنين علىـ عليه السلام ـ را ياد مى كرد و مى فرمود: از رسول اكرمـ صلى الله عليه وآله وسلم ـشنيدم مى فرمود: على با حق هست و حقّ با علىـ عليه السلام ـ هست و هرگز از يكديگر جدا نمى شوند، تا در روز قيامت در كنار حوض كوثر بر من وارد شوند






ایران اگه 4 تا دبیر عربی مث تو داشته باشه خوب آباد میشه

ايران نيازي به دبير مثل من ندارد جون شما هستيد همين بس هست

بچه ها تحویل بگیرید ، ولی من میدونم تو کم نمی یاری

میدونیه چیه برادردرویش ، ما میگیم این فروم 50 %ش شیعه هست و 50 % دیگه ش بقیه مذاهب ، حالا تو میگی اونایی که نمیان بحث کنن این فکر میکنی هیچی حالیشون نیس ، نه برادر از تو هم بیشتر حالیشون هست ، مث عالی فکر نمیکنن

برو سوال بعدی(ولی من به جای تو بودم پامو دیگه اینجا نمیذاشتم


كور خوندي هنوزما كه اول راه هستيم و تو هنوز نتوانستي كه ثابت كني كه من درايشانش نيستم
اكر ثابت كردي ادرس بده تا همه ببين

راستي در يكي از تايبات كوفته بودي كه من درايشانش را به بحث مذهبي دعوت كردم ولي او قبول نكرد ميشه لطفا ادرس بدهي در كدام تايب بود ممنون ميشم

75:

اقای درویش اینا چون جوابی ندارن مغلطه مینمايند
اگه چیزی دارن رو نمايند ما هم رو می کنیم اگه ندارند مردانه اعتراف نمايند که نمی نمايند ؟؟؟
با کوه همزبان چو شوی بشنوی جواب اونرا
که فرموده چه خطا هست و چه صواب


سزای صلح صلح و جنگ جنگ هست
کلوخ انداز را پاداش سنگ هست

76:

ببین درویش عزیز من دو تا از سوالاتتو جواب دادم ،حالا تو یه دونه از سوالات منو جواب بده

1.چند سالته؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟

ye_ariyai2008@yahoo.com فقط رو در رو جواباتو میدم ،کار به کار کسی دیگه هم ندارم

و حالا اون یکی تازه وارده ah 128 :خودتی

77:


ااي يه اريايي نيدانم كه سن من جه ربطي به اين موضوع دارد

شما برنامه بود كه به سوالهايه ماجواب بدهي و هنوز در جواب وضوء با نبيذ منتظر حديث كامل كه برنامه بود برايه ما بياري

مرد و قولش هنوز منتظرم


اكر خيلي دوست داري بداني كه من جند سالمه باشه من 26 سال دارم

حالا منتظر جواب شما هستم

78:

يه اريايي منظور شما خوب نفهميدم شما ديكر در اين باشكاه جواب من را نخاهي داد ؟؟؟

و منظور شما از (و حالا اون یکی تازه وارده ah 128 :خودتی) جيست ؟؟

79:

بابا من هر چی میگم تو که نمیفهمی

میگم:ye_ariyai2008 منتظرم

80:


اقاي يه اريايي مرد و قولش شما قبول كردي در همين باشكاه به سولهاي ما جواب بدهي

بس لطفا جواب سوال من را در مورده وضوء با نبيذ بدهيد

و در همين باشكاه


منتظر جواب شما بس لطفا زياد ما را منتظر نكذار

81:

چه رویی داری ،بابا من همون حدیثه تو رو آوردم (کامل)چون واسه تو ناقص بوده فکر میکنی اون نیس

26 سالته ، چرا تو اینجوری ، آخه چرا نمیگیری، مردونه ،داری اذیت میکنی ،دس بردار ما رو گیر آوردی

82:

اقاي يه اريايي

به اين حرفهاي كه شما در بستهاي مختلف زديد توجه كنيد و مرد و مردونه جواب انها را بدهيد

بست شماره 45 اقاي يه اريايي

عزیز من واقعا از شما عذر میخام که برای چندمین بار قانون رو زیر پا گذاشتم ، ولی همتون شاهد باشید که من برادرعزیز درویش رو به یک بحث مذهبی رو دررو دعوت کردم ولی ایشون قبول نکردند

اقاي يه اريايي در كجا از من دعوت به يك بحث مذهبي كرديد و من قبول نكردم

امتردونه جواب اين سوال من را بده

بست شماره 56 اقاي يه اريايي
hero عزیز من با اینا بحث نمیکنم ، من فقط میخام ثابت کنم که درویش نباید اسم خودشو میذاشت درویش

خوب بفرما ثابت كن اقاي يه اريايي

بست شماره 63 اقاي يه اريايي
ببین باهوش من میگم تو حدیث ناقص میاری قبول که نمی کنی ، حدیثی که من ترجمه شو واست آوردم اونو ناقص فرموده بودی من هم واست کامل معنیش کردم باشه کاملشو واست میارم(صد رحمت به ابوجهل ، اون لا اقل یه چیزی حالیش میشد )

اقاي يه اريايي مرد و قولش شما ادعا كردي من حديث را نافص اوردم و كوفتي كاملشو واست ميارم بس جي شود


بست شماره 76 اقاي يه اريايي

و حالا اون یکی تازه وارده ah 128 :خودتی

نه اقاي يه اريايي اين من نيستم

بست شماره 81 اقاي يه اريايي

چه رویی داری ،بابا من همون حدیثه تو رو آوردم (کامل)چون واسه تو ناقص بوده فکر میکنی اون نیس

اين حرف اخري شما با حرفهاي قبل شما متناقض هست


اقاي يه اريايي منتظر جواب شما هستم

83:

بابت حدیث دومی که تو میگی ، ناقصه و از کجا آوردیش ، بدبختی من اینه که گیر کسی افتادم که عربی هیچی حالیش نیس ، وقتی اسامی حضرت عباس و علی و ابوبکر و عمر (رض) توش هست بعلاوه اون کلمات خائن و ....بفهم دیگه حدیث من همون حدیث تو

اخه باهوش 26 ساله (میدونم 26 سالت نیس ، حداکثر 14 سالته) من بهت فرمودم حضرت عمر به حضرت علی فرمود شما فکر میکنید ما خائنیم نه به والله ما خائن نیسیم ، حالا تو گیر دادی به این حرف حضرت عمر که چرا به خودش فرموده ما خائنیم ، من میبودم میفرمودم ،آقا درویش من خائن نیسم به غیر حق چیزه دیگه ای رو نمیگم ، حالا تو برو فکر کن که حضرت علی به اونا همچین حرفی رو زده

در ضمن میخاستم پیغام خصوصی واست بفرستم ، غیر فعالش کرده بودی ، ببین من نمیخام دیگه باهات بحث کنم ، من شرطم این بود که با منطق خدادای بسنجی اونجوری مث یه مرد باهات بحث میکنم ولی تو اصلا منطق حالیت نمیشه

84:

[quote=درايشانش;1104738] اقاي يه اريايي

به اين حرفهاي كه شما در بستهاي مختلف زديد توجه كنيد و مرد و مردونه جواب انها را بدهيد

بست شماره 45 اقاي يه اريايي

عزیز من واقعا از شما عذر میخام که برای چندمین بار قانون رو زیر پا گذاشتم ، ولی همتون شاهد باشید که من برادرعزیز درویش رو به یک بحث مذهبی رو دررو دعوت کردم ولی ایشون قبول نکردند

اقاي يه اريايي در كجا از من دعوت به يك بحث مذهبي كرديد و من قبول نكردم

امتردونه جواب اين سوال من را بده

بست شماره 56 اقاي يه اريايي
hero عزیز من با اینا بحث نمیکنم ، من فقط میخام ثابت کنم که درویش نباید اسم خودشو میذاشت درویش

خوب بفرما ثابت كن اقاي يه اريايي

بست شماره 63 اقاي يه اريايي
ببین باهوش من میگم تو حدیث ناقص میاری قبول که نمی کنی ، حدیثی که من ترجمه شو واست آوردم اونو ناقص فرموده بودی من هم واست کامل معنیش کردم باشه کاملشو واست میارم(صد رحمت به ابوجهل ، اون لا اقل یه چیزی حالیش میشد )

اقاي يه اريايي مرد و قولش شما ادعا كردي من حديث را نافص اوردم و كوفتي كاملشو واست ميارم بس جي شود


بست شماره 76 اقاي يه اريايي

و حالا اون یکی تازه وارده ah 128 :خودتی

نه اقاي يه اريايي اين من نيستم

بست شماره 81 اقاي يه اريايي

چه رویی داری ،بابا من همون حدیثه تو رو آوردم (کامل)چون واسه تو ناقص بوده فکر میکنی اون نیس

اين حرف اخري شما با حرفهاي قبل شما متناقض هست


اقاي يه اريايي منتظر جواب شما هستم


اقاي يه اريايي لطفا جواب من را بده از جواب دادن فرار نكن

85:

[quote=درايشانش;1105501][quote=درايشانش;1104738] اقاي يه اريايي

به اين حرفهاي كه شما در بستهاي مختلف زديد توجه كنيد و مرد و مردونه جواب انها را بدهيد

بست شماره 45 اقاي يه اريايي

عزیز من واقعا از شما عذر میخام که برای چندمین بار قانون رو زیر پا گذاشتم ، ولی همتون شاهد باشید که من برادرعزیز درویش رو به یک بحث مذهبی رو دررو دعوت کردم ولی ایشون قبول نکردند

اقاي يه اريايي در كجا از من دعوت به يك بحث مذهبي كرديد و من قبول نكردم

امتردونه جواب اين سوال من را بده

بست شماره 56 اقاي يه اريايي
hero عزیز من با اینا بحث نمیکنم ، من فقط میخام ثابت کنم که درویش نباید اسم خودشو میذاشت درویش

خوب بفرما ثابت كن اقاي يه اريايي

بست شماره 63 اقاي يه اريايي
ببین باهوش من میگم تو حدیث ناقص میاری قبول که نمی کنی ، حدیثی که من ترجمه شو واست آوردم اونو ناقص فرموده بودی من هم واست کامل معنیش کردم باشه کاملشو واست میارم(صد رحمت به ابوجهل ، اون لا اقل یه چیزی حالیش میشد )

اقاي يه اريايي مرد و قولش شما ادعا كردي من حديث را نافص اوردم و كوفتي كاملشو واست ميارم بس جي شود


بست شماره 76 اقاي يه اريايي

و حالا اون یکی تازه وارده ah 128 :خودتی

نه اقاي يه اريايي اين من نيستم

بست شماره 81 اقاي يه اريايي

چه رویی داری ،بابا من همون حدیثه تو رو آوردم (کامل)چون واسه تو ناقص بوده فکر میکنی اون نیس

اين حرف اخري شما با حرفهاي قبل شما متناقض هست


اقاي يه اريايي منتظر جواب شما هستم


اقاي يه اريايي لطفا جواب من را بده از جواب دادن فرار نكن

اقاي يه اريايي برايه اخرين بار از تو ميخاهم كه حرفهاي كه زدي ثابت يا معذرت بخاهي

ديكر حرفي غير از اين با تو ندارم

وقضاوت با حق جايشانان هست

86:

حالا یه سوال دیگه ، خدایش همین یه دونه سوال ، باشه دوست عزیز ،بچه کجایی؟

باهوش بالای اون 2 تا پستت من جوابا رو لای جملات نوشتم ، خدایش ندیدی ، با رنگ بنفش ، من دیگه بهت چی بگم ،تو اگه به جای من میبودی با همچین کسی بحث میکردی


منننننننننننننننننن جوابا رو لای جملات با رنگ بنفش نوشتم، اققققققققققققققاااااااااا ااااااایییییییییییییییییی ی درویششششششششششششششش

87:

الالباني كه يكي از علماء اهل سنت هست ميگايشاند درست هست رسول خدا حفصه دختر عمر ابن الخطاب را طلاق داد

ببينيد اين حفصه جه خرابي كاري كرده كه رسول خدا كه دارايه اخلاق عظيم هست نتوانست او را تحمل كند

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.



هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

88:

پیامبر (ص) می فرماید :

جبرئیل به قدری در مورد زنان به من سفارش کرد که گمان بردم که طلاق دادن اونان سزاوار نیست مگر این که عمل زشتی (فاحشه بینه) از ایشان آشکار گردد.

89:

من قصد توهین به هیچ شخص و مذهبی را ندارم تمام این روایات در کتب اهل سنت موجود می باشد ......





بخاری دوری جستن پیامبر ص از زنانش یعنی طلاق عایشه و حفصه را ذکر کرده هست.

(صحیح بخاری ج۶ص۷۰)
مسلم نزول آیه: "امیداست که اگر پیامبر شما را طلاق داد خدا به جای شما زنانی بهتر از شما به او بدهدکه همه با مقام تسلیم و ایمان باشند" را درباره این حادثه تایید کرده هست.

مسلم ج۴ص۱۸۸
حاکم نیشابوری نیز فرموده هست: پیامبر ص عایشه و حفصه را طلاق داد اما دوباره رجوع فرمود.

المستدرک ج۴ص۱۶
این از چیزهایی هست که بداخلاقی ناسازگاری و عدم محبت این دو را نسبت به پیامبر می رساند و نیز مبین خشم رسول خدا ص نسبت به اون دو چون همسران نوح و لوط هستند.....

اذیت و آزار پیامبر اکرم ص توسط عایشه و حفصه


حفصه و عایشه علیه رسول خدا و برای آزار او اتفاق کرده بودند. (صحیح بخاری ج۶ص۶۹) و ایه نازل شد که "اگر شما [همسران پيامبر] از كار خود توبه كنيد [به نفع شماست‏، زيرا[ دلهايتان از حق منحرف گشته‏؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، [كارى از پيش نخواهيد برد] زيرا خداوند ياور اوست و همينطور جبرئيل و مؤمنان صالح‏، و فرشتگان سپس اونان پشتيبان اايشانند"

سوره تحریم ایه ۴ و ۵- تفسیر الثعلبی ذیل همین ایه و تفسیر ابن کثیر ج۴ص۶۳۴ و صحیح بخاری ج۳ص۱۶۳.

عایشه و حفصه اونقدر رسول خدا را آزار می دادند که تمام اونروز را خشمگین سپری میکرد.



-صحیح بخاری ج۶ص۶۹ و طبقات ابن سعد ج۸ص 56
عمربن خطاب به دخترش حفصه فرمود: تو میدانی که رسول خدا تو را دوست ندارد. (صحیح مسلم ج۴ص۱۸۸)
اینکه بخاری به این مساله اعتراف میکند بیانگر اونست که خبر آزار رساندن اون دو به پیامبر میان امت شایع و متواتر شده بود

90:

آیا میشود همسر پیامبر (عایشه و حفصه) خیانتکار و کافر باشد؟؟؟

یکی از مسائلی که همواره پیروان خلفا مطرح مینمايند این هست که چطور ممکن هست همسر پیامبر این چنین جنایتکار و تبهکار باشد.

و این همه روایات جعلی برای خراب کردن چهره پیامبر ص نقل کرده باشد.

و یا اینقدر پیامبر ص را اذیت کند که ایشان آرزوی مرگ عایشه را کند.

اما این برای اولین بار در تاریخ نیست که می بینیم نزدیکان یکی از اولیای خدا کافر و خیانتکار هست.

همه میدانیم که پسر حضرت نوح علیه السلام از کسانی بود که در طوفان غرق شد.

همچنین خداوند درباره عایشه و حفصه میفرماید: ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ.


یعنی: خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده هست‏، اون دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به اون دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو [پيامبر] سودى به حالشان [در برابر عذاب الهى‏] نداشت‏، و به اونها فرموده شد: (وارد آتش شايشاند همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!)
پس نزدیکی و قرب به شخص صالح هیچگاه دلیل خوب بودن شخصی نمی باشد.

برای تحقیق بیشتر در رابطه با شخصیت واقعی عایشه و حفصه میتوانید به کتاب: نقش عایشه در تاریخ و احادیث اسلام.

نوشته علامه عسگری.

و همچنین کتاب شخصیت عایشه نوشته علامه دکتر نجاح الطائی مراجعه کنید



ای زنان پیامبر در خانه هایتان بنشینید و آرام بگیرید و مانند دوره جاهلیت پیشین آرایش و خود آرایی نکنید" (احزاب آیه۳۳)

91:

.شرح نهج البلاغة- به نقل از ابو مخنف-: وقتی علی‏علیه السلام به سرزمین ذوقار رسید، عایشه برای حفصه دختر عمر، چنین نامه نوشت:
پس از حمد و سپاس خداوند؛ تو را خبر می‏دهم که علی به ذوقار آمده هست و چون خبر جمعیت و نیروی ما بدو رسیده، با ترس و وحشت در اون جا اقامت گزیده هست.

او به سان اسب سرخْ موی هست.اگر جلو آید، پی شود و اگر عقب نشیند، کشته شود.


حفصه، کنیزان خود را فراخواند تا برایش بخوانند و دف زنند و به اونان دستور داد که در آوازه خوانی خود، این اشعار را بخوانند:
چه خبر؟ چه خبر؟ علی در سفر هست؛ مانند اسب سرخْ مو
اگر جلو رود، پی شود و اگر عقب نشیند، کشته شود.


و دختران طُلَقاء[1] نزد حفصه می‏آمدند و برای شنیدن این آوازه‏خوانی اجتماع می‏کردند.


چون خبر به امّ کلثوم دختر علی‏علیه السلام رسید، چادر به سر کرد و به‏همراه زنانی دیگر، به‏طور ناشناس، نزد اونان رفت.

سپس صورت خود را آشکار کرد.چون حفصه او را شناخت، خجالت کشید و «إنا للَّه وإنا إلیه راجعون» بر زبان راند.


امّ کلثوم فرمود: اگر شما دو تن (یعنی عایشه و حفصه) امروز علیه علی‏علیه السلام هم‏پیمان شده‏اید، درگذشته نیز علیه برادرش (پیامبر خدا) هم‏دست شدید و خداوند درباره شما آیاتی را نازل کرده هست.


حفصه فرمود: بس کن، خدایت رحمت کند! و دستور داد تا نامه را آوردند و پاره کردند و به درگاه خداوند، هستغفار نمود.[2].



  1. اونانی که در اسلام، اسیر شدند و سپس توسّط پیامبرصلی الله علیه وآله بخشیده و آزاد شدند.(م)
  2. شرح نهج البلاغة: 13/14، بحار الأنوار: 90/32.نیز، ر.ک: الجمل: 276.

92:

بخاري نقل ميكند از عائشه

عائشه ميكايشاند رسول خدا با من همبستر ميشود و من در حيض بودم



وجاء في »صحيح البخاري«، الجزء الثاني ص 44.ما يلي:{رُوِىَ عن عائشة أنها قالت:كان النبي يأمرني فأتزر فيباشرني وأنا حائض

93:

عایشه می گوید:
هیچ آیه ای از قراون در حق ومنقبت ما نازل نشده هست!!!!!هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید. هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

----------------------------------------
1-صحیح بخاری-ج6- ص42
2-ابن اثیر -ج3- ص199

94:

عایشه فرمود: در جنگی من جماعتی از زنان رسول خدا صلی الله علیه و آله حاضر بودیم بر سر غنیمت‏های جنگی علی علیه‏السلام را ملامت کردیم و او را رنجاندیم رسول خدا صلی الله علیه و آله دلتنگ گردید، و علی علیه‏السلام آیه عسی ربه ان طلقکن ان یبدله ازواجا خیرا منکن[1] را تلاوت کرد بار دیگر سخناهای درشت به علی علیه‏السلام فرمودیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله خشمگین شد رو به علی علیه‏السلام کرد و فرمود، یا علی! اختیار طلاق این زنان را به دست تو می‏دهم هر کدام را طلاق دهی، برای همیشه مطلقه باشند، و برای علی علیه‏السلام وقت طلاق مشخص نکرد که در حیات مصطفی صلی الله علیه و آله هست یا سپس وفاتش، از اون ترسم که اگر پیغام علی علیه‏السلام را گوش ندهم، مرا طلاق دهد و اون گاه از اون مصطفی نباشم.

بدین سبب بی درنگ به سوی مدینه حرکت می‏کنم

1.تحریم: 5.

95:

شراب خودن عده از صحابه در سال هشتم هجری به نقل از
«ابن حجر»یکی از بزگان اهل سنت در صفحه 30 جلد دهم کتاب «فتح الباری» خود نام هر ده نفر را برده هست که عبارتند از:
ابوبکر، عمربن خطاب، ابوعبیده جراح، ابی بن کعب، سهب بن بیضاء، ابوایوب انصاری، ابو طلحه (صاحب خانه و دعوت نماينده)، ابو دجانه سماک بن خرشه، اببکر بن شعوب، انس بن مالک (که 18 ساله و ساقی مجلس بوده).

96:

يزيد جزو خلفاي خاص رسول خدا!!!
مي دانيد که همه مذاهب اسلامي اعتقاد دارند كه رسول گرامي اسلام به دوازده نفر از خلفا بشارت داده اند که دين در وقت ايشان بر پا مي گردد .
روايات در اين زمينه متواتر بوده و حتي در صحيح بخاري و مسلم مهمترين کتب روايي اهل سنت هم به چشم مي خورد .


علماي اهل سنت براي تشخيص مقصود رسول گرامي اسلام از اين دوازده خليفه ، نظريات مختلفي داده اند ؛ اما جالب اينجاست که در چهار قول مشهور بين اهل سنت در مورد اين دوازده خليفه ، نام يزيد به عنوان يکي از ايشان به چشم مي خورد .


يعني ايشان براي توجيه مقصود اين روايات و منحرف کردن امت از دوازده امامي که شيعيان به اونها اعتقاد دارند ، حاضر شده اند يزيد را در اين فهرست برنامه دهند .
اکنون مدارک اين نظرات را خدمت شما گراميان ارائه مي نماييم:
1- نظر قاضي عياض وبيهقي ( كه بسياري از علماي اهل سنت بدان متمايل بوده اند و يا اون را پذيرفته ايشانا مانند ابن حجر عسقلاني با کمي تغيير قبول کرده اند):

منظور از دوازده خليفه دوازده نفري هست که در وقت ايشان خلافت عزت داشته و اسلام داراي قدرت بوده هست و امت در مورد خليفه اختلاف نکرده اند .
اين دوازده نفر عبارتند از خلفاي ثلاثه ، علي بن ابي طالب ، معاايشانه ، يزيد بن معاايشانه ، عبد الملک و...
فيض القدير مناايشان ج2/ص458 چاپ اول المکتبة التجارية الکبري مصر 1356
فتح الباري ابن حجر عسقلاني ج13/ص212 چاپ دار المعرفة بيروت
الصواعق المحرقة على أهل الرفض والضلال والزندقة ابن حجر هيثمي ج1/ص55 چاپ اول موسسة الرسالة بيروت 1417
تاريخ الخلفاء سيوطي ج1/ص10چاپ اول مطبعة السعادة مصر 1371
دلائل النبوة بيهقي ج6/ص520
البداية والنهاية ج6/ص249 چاپ مکتبة المعارف بيروت
2 – نظر ابن حجر عسقلاني :

ايشان مي گايشاند نظريه قبل اشکالي دارد و اون پشت سر هم نبودن خلافت اين دوازده نفر هست ، پس مي گايشاند مقصود دوازده خليفه از ابو بکر تا عمر بن عبد العزيز هست ؛ البته خلافت معاايشانة بن يزيد و مروان بن الحکم را هستثنا مي نمايد .

پس خلفا در نظر ايشان عبارتند از :

1 - أبو بكر .

2 - عمر .

3 - عثمان .

4 - امام علي عليه السلام .

5 - امام حسن عليه السلام .

6 - معاايشانه .

7 - يزيد بن معاايشانه
.

8 - عبد الله بن الزبير .

9 - عبد الملك .

10 - الوليد .

11 - سليمان .

12 - عمر بن عبد العزيز .


فتح الباري ج13/ص215
عمدة القاري ج24/ص282
3 – نظر صدرالدين علي بن علي بن محمد بن أبي العز الحنفي

مي گايشاند اين دوازده نفر عبارتند از خلفاء اربعه ( ابو بکر ، عمر ، عثمان و حضرت علي عليه السلام) و معاايشانه و يزيد و عبد الملک بن مروان و...
شرح الطحاايشانة في العقيدة السلفية ص 489 چاپ اول وزارة الشئون الإسلامية والأوقاف والدعوة والإرشاد المملكة العربية السعودية سال 1418هـ ذيل بحث العشرة المبشرة
4- نظر ابن جوزي و خطابي:

مقصود دوازده خليفه اهل سنت سپس خلفايي هست كه جزو صحابه اند ، كه شروع اونها با يزيد بن معاايشانه هست .
الإحسان بترتيب صحيح ابن حبان 8 /
227

97:

خدا اهل سنت چهار انگشت از عرش بزرگتر هستهرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.


ابن عربى در تفسير آيه شريفه [(الرحمن على العرش هستوى)مى گايشاند: خداوند بر روى عرش مى نشيند و چهار انگشت از عرش بزرگتر (پهن تر) مى باشد زيرا خداوند عظيم هست و نمى شود كه با عرش يكسان باشد و از اين روى چهار انگشت از عرش بزرگتر مى باشد.






قال ابوبكر ابن العربي في العواصم:](الرحمن على العرش هستوى)قالوا: ]«إنّه جالس عليه، متّصل به، وأنّه أكبر بأربع أصابع، إذ لايصحّ أن يكون أصغر منه، لأنّه العظيم، ولا يكون مثله لأنّه (ليس كمثله شيء) فهو أكبر من العرش بأربع أصابع»

[
] (( العواصم من القواصم: 209.

)).
[/


[]
[طبرى در تفسير خود در ذيل آيه شريفه ](وسع كرسيّه السماوات والأرض) از عبد اللّه بن خليفه از رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) نقل كرده كه فرمود: ]«وإنّه ليقعد عليه فما يفضل منه مقدار أربع أصابع، ثمّ قال بأصابعه» خداوند بر روى كرسى مى نشيند و از هر طرف به مقدار چهار انگشت از كرسى پهن تر مى باشد، اونگاه حضرت فرمود: به مقدار چهار انگشت خداوند.

وقال الديلمي قال ابن عمر : ]«إنّ اللّه عزّ وجل ملأ عرشه يفضل منه كما يدور العرش أربعة أصابع بأصابع الرحمن عز وجل».
[] فردوس الأخبار ج 1 ص 219.[/ديلمى از عبد اللّه عمر نقل كرده كه خداوند، عرش خود را پر مى كند به طورى كه از هر طرف، چهار انگشت به اندازه انگشت خداوند، بيشتر مى آيد

98:

با عرض پوزش در این مورد هیچ گونه اطلاعاتی ندارم هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

99:

اهانت های صحیح بخاری به حضرت رسول الله (ص)

عن عائشة رضی الله عنها قالت كان رسول الله صلى الله علیه وسلم سحر حتى كان یرى أنه یأتی النساء ولا یأتیهن .صحیح البخاری - البخاری - ج 7 - ص 29 - كتاب الطب - باب السحر .هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>
ترجمه : رسول خدا را سحر كرده بودند كه در اثر این سحر خیال می‌كرد با زنان نزدیكی می‌كند ؛ در حالی كه نمی‌كرد !هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>
با شما هستم ای جوانان اهل سنت ! آیا شما حاضرید كه چنین سخن زشتی را در مورد پدرتان قبول كنید ؟! هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>

100:

نووی در شرح مسلم می‌نویسد :هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>
قال ابن المنذر فی الاشراق اختلفوا فی البول قائما فثبت عن عمر بن الخطاب رضی الله عنه وزید بن ثابت وابن عمر وسهل ابن سعد أنهم بالوا قیاما .

شرح مسلم - النووی - ج 3 - ص 166.

ثابت هست كه عمر بن خطاب و ...

همیشه ایستاده بول می كردند .
هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>

101:

علمای اهل سنت می گویند صحیح بخاری سپس قراون اصحح الکتاب .

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>
و در جلسه ختم بخاری در زهدان نیز علمای اهل سنت فتوا صادر نموده اند که تحقیق در مورد صحیح بخاری حرام می باشد هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>
1.

در این كتاب به پیامبر اسلام توهین‌های شده هست كه حتی كفار دانماركی نیز جرأت ندارند چنین توهین‌های بكنند ؛ از جمله :هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>
پیامبر ایستاده بول می كرد (نعوذ بالله) :هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>
217 - حَدَّثَنَا آدَمُ قَالَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ الْأَعْمَشِ عَنْ أَبِی وَائِلٍ عَنْ حُذَیْفَةَ قَالَ أَتَى النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ سُبَاطَةَ قَوْمٍ فَبَالَ قَائِمًا ثُمَّ دَعَا بِمَاءٍ فَجِئْتُهُ بِمَاءٍ فَتَوَضَّأَ.

صحیح البخاری - البخاری - ج 1 - ص 62 .
شرمم می آید ترجمه كنمهرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>

102:

عن إسحاق بن عبد الله بن أبی طلحة عن أنس بن مالك رضی الله عنه أنه سمعه یقول كان رسول الله صلى الله علیه و سلم یدخل على أم حرام بنت ملحان فتطعمه و كانت أم حرام تحت عبادة بن الصامت فدخل علیها رسول الله صلى الله علیه و سلم فأطعمته و جعلت تفلی رأسه.

صحیح بخاری، ج3، ص201، باب الجهاد
هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>
ترجمه :نقل می كند از انس بن مالك، صحابی و غلام رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) كه رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می رفت در خانه ام حرام، دختر ملحان.هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>
ام حرام، همسر عبادة‌ بن صامت بود و رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می رفت منزل او و ام حرام غذا درست می كرد و رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می خورد، یك روزی رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) سر خود را گذاشتند روی زانوی ام حرام و او سر رسول اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) را تفتیش می كرد و شپش های سر او را جدا می كرد. صحیح بخاری كه از دیدگاه شما صحیح‌ترین كتاب بعد از قراون هست ، این اهانت‌ها را به پیامبر كرده هست .

تازه این مشتی بود نمونه خروار
.

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>
آیا كفار دانماركی جرأت دارند چنین توهین‌های به پیامبر اسلام بكنند ؟ خیر .

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.>

103:

وقال السيوطي: أخرج عن سالم بن عبد الله أن عمر كان يدخل يده في دبرة البعير و يقول : إني لخائف أن أسأل عما بك
تاريخ الخلفاء - ج1 - ص124ر
و سند ان در کتاب طبقات الکبری

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

104:

کی به اعتقادات کی حمله ور میشه!!!!!!!!!!!
امام علی (ع) خلیفه چهارم اهل تسننه.

و سننی ها ارادت خاصی به ایشون دارن.
ما در کتاب های دینی ضمیمه مون هیچ مطلبی علیه شیعیان نخوندیم.

و اگر یکی از این کتابها مثلا کتاب دین و زندگی 3 ویژه اهل سنت چاپ 85_86 رو بخونید می بینید که چقدر به اتحاد و وحدت تاکید شده.
واقعا این درسته که می گن ولادت امام علی بر شیعیان مبارک!!!!!!
یعنی حضرت علی (ع) فقط برای شیعه هاست.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
در ضمن شما در چه قرنی زندگی می کنید اینکه اهل تسنن شیعیان رو خارج از اسلام معرفی می کنن مربوط به قرن ها پیشه!!!!
که شیعیان هم در اون وقت صفات نا پسندی رو به سنی ها نسبت داده بودند.

می خواین بگم چی می فرمودن؟
اهل تسنن نه تنها تا به حال هیچ اهانتی به امامن شیعه نداشتند بلکه همواره از اونها به نیکی یاد می نمايند .

حتی نام اونها را برای فرزندان خود انتخاب می نمايند.

خداوند راهنمایی کند کسانی را که در کشور ما نسبت به قومیت ها و مذاهب بی عدالتی می نمايند.
قبل از اینکه فلسطین رو نجات بدیم بهتر به فریاد های مظلومین در کشور خودمون برسیم.


105:

امام علی (ع) می گویند که جواب بدی را با خوبی بدهیم.
حال این درسته که به سننی های ایرانی اینقدر ظلم بشه .


106:

من خودم سنی هستم فکر نکنم هیچ کتابی به پای قراون برسه!

107:

این صورت مبارک!!! عمربن خطاب که در کتب وهابی وبرخی کتب اهل سنت موجود هست
علمایشان می گویند این صورت مبارک عامل جذب امت به کتاب هایشان گشته ...


هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

108:

من کنتم مولا فذا علی مولا
همه این سخن یامبر رو در حجه الوداع شنیدن که بنا بر روایت 50,000 مسلمان در اون جمع حضور داشتند
حالا چه شد که خلیفه اول مسلمین ابوبکر شد ؟ آیا سرپیچی از سخن یامبر به معنی خروج از دین نیست ؟ حالا چرا این 50,000 نفر از دین خود گذشتند و در مقابل به خلافت رسیدن ابوبکر عکس العملی نشان ندادند ؟ مگر ابوبکر جزو اولین کسانی نبود که ایمان آورد حالا چه شد که ابوبکر ار فرمان پیامبر سرپیچی کرد ؟
بنا بر روایات پیامبر از خداوند خواست برای قویتر شدن اسلام از ابوجهل یا عمر یکی مسلمان شود, حالا چه شد کسی که با دعای پیامبر مسلمان شد قاتل دختر پیامبر شد ؟
در حال حاضر جمعیت در مسلمانان 1 میلیارد و 300 میلیون هست, حالا چه تعداد سنی هستند و چه تعداد شیعه هستند ؟
یکی از دوستان جواب سوالهای منو بده

109:

شیعه بر حق هست و برکسی پوشیده نیست مگر بر کسانی که تعصب کور و کرشان کرده هست :

خلاصه زندگینامه

مرحوم « سید محمدبن علی اکبر» مشهور به « سلطان الواعظین شیرازی» فرزند اشرف الواعظين حاج علي اکبر در حدود سال 1275 ش.

(1314 ق.) در شهرستان تهران متولد شد و مقدمات را در شهرستان تهران فرا گرفت.


سپس در 12 سالگي به همراه پدرش به عراق رفت و مدت دو سال در کربلا، سطوح متوسطه را خواند.

سپس در خدمت پدر به کرمانشاه عزيمت نمود و به تبليغ شريعت پرداخت.



سيد محمد سپس براي تکميل علم و کمال خايشانش به کشورهاي عراق، سوريه، فلسطين، اردن، مصر و هندوستان مسافرت نمود و با گروه هاي بسياري از يهوديان، مسيحيان، برهمائيان و مسلمانان اهل سنّت و ....

مناظرات ديني و مذهبي داشت .
علاوه بر اون، آثار گرانبهايي از ايشان به جاي مانده که صد مقاله سلطاني در رد بر يهود و نصارا و نيز گروه رستگاران يا فرقه ناجيه در دو جلد از اون جمله اند.

مرحوم سلطان الواعظین ، در ربیع الاول سال 1345 هجری قمری درحالی که بیش از سی سال نداشت، سپس تشرف به حج از طریق دریا، به کراچی و دیگر شهرهای مهم هند و پاکستان رفته و بنا به درخواست دوستان خود و با توجه به شهرتی که داشته، جلسات مناظره متعددی با علمای هندو و سایر مذاهب اسلامی انجام می کند.


از جمله اون ها جلسه ای بوده که در حضور گاندی انجام شده و با پیروزی او به اتمام رسیده هست و در جراید اون روزگار هند چاپ می شود.
در شعبان همان سال هم به دعوت « سید عنایت علیشاه نقوی» (مدیر هفته نامه در نجف) و «محمد سرور خان» (از با نفوذترین خاندان قزلباش پاکستان) برای اجرای تنها برنامه سخنرانی عمومی خود به زبان فارسی در هند، « سیالکوت» و از اونجا به « پیشاور» پاکستان که در مرز افغانستان واقع شده می رود.

جلسات سخنرانی، عصرها در امام باره (حسینه) مرحوم « عادل بیک رسالدار» با موضوع « اثبات امامت» انجام می شد و گاهی تا سه ساعت به طول می انجامید!

روزی دو نفر از روحانیان اهل سنت به نام های «حافظ محمد رشید» و «شیخ عبدالسلام» که اهل ملتان کابل بودند، به ملاقات ایشان آمده و تا ده شب مشغول مناظره می شوند.

این جلسات که در منزل شخصی به نام « میرزا یعقوب علی» انجام می شد و تا شش ساعت و گاه تا طلوع فجر ادامه می یافت، با حضور چهار نفر خبرنگار و حدود دویست مستمع شیعه و سنی اهمیتی یافته و نقل اون هر روز صبح در جراید منتشر می گردد.


بعدها خود سلطان الواعظین از روی گزارشات چاپ شده در جراید، این مناظرات را در کتابی به نام « شب های پیشاور» مرتب و چاپ کرد.
مرحوم سلطان الواعظين شيرازي سرانجام در هجدهم مهر 1350 ش.

برابر با بيستم شعبان 1319 ق.

در 75 سالگي در شهرستان تهران درگذشت و با تشييع با شکوهي در مقبره ابوحسين به خاک سپرده شد.



درباره مناظره

قسمتهایی که به صورت فشرده در ذیل آمده هست از یک سونمایانگر عمق معارف شیعه و از سوی دیگر وسعت دید و تسلط بی نظیر مرحوم سلطان الواعظین بر روی منابع و اخبار هست .
تقریبا سراسر مناظره با هستفاده از منابع اهل سنت جواب داده شده و جای هیچ گونه تردیدی برای مستمعین باقی نمی گذارد تا جایی که در پایان مناظره چند تن از حاضرین به مذهب شیعه تشرف پیدا می نمايند .
در کتاب چاپی ، در تمام جاهایی که طی مناظره اشاره کلی به منابع اهل سنت شده هست نشانی دقیق منابع ذکر شده که ما برای اختصار اونها را حذف کرده ایم .
از اونجاکه کتاب شبهای پیشاور بسیار مفصل و به نسبت طولانی هست ، به همت انتشارات مسجد مقدس جمکران به صورت خلاصه و تحت عنوان دفاع از حریم امامت و ولایت منتشر شده هست .
جواب هایی که با کلمه " واعظ " شروع می شود مربوط به مرحوم سلطان الواعظین می باشد .





شروع مناظره

حافظ: اجازه بحث می فرمایید؟
واعظ: به یک شرط؛ لطفا منطقی و بدون تعصب و برای حل شبهات باشد.
حافظ: من هم یک شرط دارم؛ در فرمودگو تنها از دلایل قراونی هستفاده کنیم.
واعظ: این شرط عاقلانه و عالمانه نیست؛ زیرا قراون کتابی هست مختصر و کلی که معانی اون احتیاج به بیان نماينده ای دارد و ما ناچاریم درباره کلیات مبهم اون به اخبار و احادیث معتبر، مراجعه کنیم.
حافظ: قبول، به شرطی که به احادیث و اخبار مورد اتفاق مراجعه کنیم و عصبانی نشویم.
واعظ: قبول و در ضمن از اهل علم شایسته نیست که عصبانی شوند، به خصوص بنده که از فرزندان پیامبرم و پیامبر صلی الله علیه واله صاحب ایجاد عظیم بود...

تاریخچه سادات شیرازی در ایران

حافظ: ...

چطور شما ادعا میکنید از فرزندان پیامبر و علی علیه السلام هستید در حالی که همه می دانند اصالت شما ایرانی هست؟
واعظ: در پایان قرن دوم هجری قمری، امام رضا علیه السلام به ایران هجرت می نمايند.

برادرانشان به نام های «محمد» و «احمد» و «حسین» علیه السلام با بسیاری از خویشاوندان و دوستان به شوق دیدار برادر به طرف طوس حرکت می نمايند.


در راه اون قدر از شیعیان و علاقمندان به اونان می پیوندند که نزدیک شیراز بالغ بر پانزده هزار نفر میگردند!
حاکم شیراز که « قتلغ خان» نام داشت، به امر مأمون – علیه اللعنه – راه را بر اونان بسته و اونها را پراکنده می کند.


سه برادر، جدا جدا و ناشناس وارد شیراز شده و مخفی می شوند.

سپس یک سال احمد و حسین شناسایی شده و به شهادت میرسند، اما محمد به مرگ طبیعی رحلت می کند.


محمد فرزندی داشت به نام ابراهیم که به « مجاب» مشهور شد.

ابراهیم مجاب برای زیارت قبر علی علیه السلام که اون سالها به تازگی کشف شده بود، عازم عراق می شود و در همان جا رحلت کرده و در کنار قبر امام حسین علیه السلام به خاک سپرده می شود.



ابراهیم سه فرزند داشت به نام هادی؛ احمد، محمد و علی که سپس پدر برای تبلیغ به ایران بر میگردند.

احمد به قصرابن هبیره و محمد به کرمان و علی به سیرجان میرود.


محمد نیز که به حائری معروف هست، سه فرزند به نامهای؛ احمد، محمد حسین و ابوعلی داشت.
محمدحسین (شیتی) و احمد (فخار) به کربلا باز گشتند اما ابوعلی از کرمان به شیراز رفت و مخفیانه زندگی می کرد تا این که سپس رحلتش فرزند او که احمد نام داشت، خود را به امت معرفی کرد و شهرت یافت.


سادات عابدی مجابی فرزندان او هستند که تا وقت دیالمه و غازان خان والجایتو و در نهایت صفویه پخش شدند.


ما هم از نسل این بزرگواریم و اوقت «سید حسن» جد اعلایمان که از شیراز به تهرانه مهاجرت کرد، در شهرستان تهران زندگی می کنیم و نام سادات شیرازی، عابدی و مجابی در شهرستان تهران مشهوریم.



کسانی که در مورد حضرت علی - ع - غلو می نمايند

حافظ: ایرانیان در حق علی – کرم الله وجهه- غلو می نمايند و او را خدا می دانند.
چنانکه یکی از اونها فرموده:
مذهب عارفان آگاه / الله علی، علی هست الله
واعظ: شیعه، این افراد را کافر و مرتد می داند و از اونها بیزار هست.

تمام فقهای شیعه نیز همین حکم را صادر کرده اند.
امام صادق علیه السلام می فرمایند: « الغلاه کفار»
و در جای دیگر فرموده اند که: «خداوند، عبدالله بن سبا را لعنت کند که در حق امیرالمومنین علیه السلام قائل به ربوبیت شده هست.»...

حافظ: اگر چه شما غلات را رد می کنید اما خودتان در این دو شب در حق امامان خود غلو می کنید و به جای این که سپس نام اونها بگویید؛ - رضی الله عنهم – می گویید: سلام الله علیه و یا صلوات الله علیهم، صلوات فقط مخصوص رسول خداست.

(ان الله و ملائکته یصلون علی النبی یا ایهاالذین آمنو صلو علیه و سلمو تسلیما)
واعظ: اولا در این آینه منع نشده هست که به غیر رسول الله صل الله علیه و آله سلام و صلوات نفرستید.

ثانیاً خود خدا می فرماید: «سلام علی آل یاسین» و آل یاسین به قول اکثر علمای خودتان، همان آل محمد هستند.

ثالثاً وقتی آیه ای که شما خواندید نازل شد، «کعب بن عجزه» از رسول الله صل الله علیه و آله سوال کرد: «چگونه بر شما صلوات بفرستیم؟» فرمودند: بگو «اللهم صل علی محمد و آل محمد»
حتی بسیاری از علمای بزرگ خودتان صلوات بر محمد و آل محمد را در نماز واجب می دانند.

حافظ: شیعه فرقه های مختلف دارد.

شما از کدام فرقه هستید؟
واعظ: شیعه یک فرقه بیشتر نیست، اما افراد بازیگری به نام تشیع خودنمایی کرده و امت بی خبر را دور خود جمع نموده اند که مجموعاً چهار گروه بزرگ هستند؛ زیدیه، کیسانیه، اسماعیلیه، غلات.
زیدیه، زید بن علی بن حسین علیه السلام را امام می دانند و کیسانیه؛ محمد بن حنفیه، برادر امام حسین علیه السلام را امام دانسته اند و اسماعیلیه می گویند که سپس امام جعفر صادق علیه السلام فرزند دیگر او، اسماعیل، امام هست که البته هیچ یک از این سه بزرگوار ادعای امامت نداشتند.

غلات هم که می گویند علی علیه السلام خداست!

و اما خود من، شیعه امامیه اثنی عشری هستم و اعتقاد دارم که خداوند احد و واحد و لاشریک هست و خالق تمام هستی هست و شبیه و نظیر ندارد، فرستادگانی دارد از جنس بشر که برگزیده و کامل اند و برای هدایت بشر با دلیل ها و نشانه های روشن و دستورهای کافی فرستاده شده اند.

عدد اونها بسیارند و پنج تن از اونها اوالعزم اند: نوح، ابراهیم، موسی، عیسی علیها السلام و آخرین اونان پیامبر اسلام محمد مصطفی صلی الله علیه و آله هست و معتقدم که خداوند برای اعمال نیک و بد، سزا و جزایی معین فرموده که در بهشت و دوزخ به هر کسی داده خواهد شد.


حلال و حرام محمد و آل محمد علیهم اسلام تا قیامت تغییر نخواهد کرد.

معاد؛ جسمانی هست و نه روحانی، قراون تحریف نشده هست و به سنت رسول الله صل الله علیه و آله عمل می کنیم.


سپس پیامبر صلی الله علیه و آله به ائمه دوازده گانه که نامشان را پیامبر صل الله علیه و آله یک به یک فرموده هست، ایمان داریم که آخرین اونها غیبت فرموده هست و همه در انتظار ظهور عدالت گستر ایشان هستیم.





عرض حاجت به مقام امام

حافظ: ...

کتابهای شما پر هست از دعاهایی که شما مستقیما از امامانتان طلب حاجت می کنید و این شرک هست.
واعظ: شرک دو نوع هست: خفی و جلی.
شرک خفی که از راه رفتن یک مورچه سیاه در یک شب ظلمانی بر روی یک سنگ سیاه هم پنهانتر هست، مورد ابتلاء همه هست.

مثل ریا در عبادت ها و یا چشم امید و خوف به غیر خدا داشتن.
اما شرک جلی چهار نوع هست:
شرک در ذات، شرک در صفات، شرک در افعال و شرک در عبادت.


ما که مانند مجوس و نصارا شریکی برای خدا در مرتبه الوهیت و ذات حق قائل نیستیم، پس شرک در ذات نداریم.


صفات خدا را هم عین ذات خدا می دانیم ، بر عکس شما که بسیاری از بزرگانتان قائل به جدایی صفات از ذات هستند!
همچنین مانند یهود و غُلات هم نیستیم که کسی یا چیزی را مؤثر در فعل خدا بدانیم پس در این مرتبه هم یکتا پرستیم.
در مرتبه توحید عبادی هم برای غیر خدا، نیت یا نذرنمی کنیم.

پس ما چگونه مشرکیم؟ صرف چیزی از کسی خواستن هم که شرک نیست، مگر سلیمان از آصف نخواست که تخت بلقیس را برای او بیاورد؟ اگر مریض نزد دکتر برای مداوا برود، مشرک هست!؟

حافظ: اگر معتقدید که نذر برای غیر خدا شرک هست، چرا نذر امام و امام زاده می کنید؟
واعظ: عوام شیعه ممکن هست از روی ناآگاهی نذر باطل نمايند و بگویند که نذر فلان امام کرده ایم، چون نام غیر خدا را در نیت داخل کرده اند.

بله! اگر کسی با علم و به صورت عمد چنین نذر و نیتی کند مشرک هست.


علما و واعظین هم مرتب به امت بی خبر تذکر می دهند.

نذر صحیح نزد فقهای شیعه دو شرط دارد:
1- نیت مقارن با عمل که فقط برای رضای خدا باشد.
2- صیغه مخصوص به عربی یا به هر زبانی که ترادف این عبارت باشد: «لله علی ان...؛ برای خدا بر من واجب باشد که فلان کار را اجرا کنم.»
حافظ: چرا مستقیماً از خود خدا طلب حاجت نمی کنید؟
واعظ: این ها وسیله اند.

خداوند می فرماید: «یا ایها الذین آمنو اتقوا الله و ابتغوا الیه الوسیله»، «ای کسانی که ایمان آورده اید، تقوای الهی پیشه کنید و برای رسیدن به او وسیله بیابید.»

حافظ: از کجا معلوم که منظور از وسیله در اینجا آل محمد هستند؟
واعظ: به تصریح علمای بزرگ خودتان، فاطمه زهرا علیهما السلام در ضمن خطبه ای که در قضیه غصب فدک ایراد کردند، فرمودند: «ستایش می کنم خدایی را که هر چه در آسمانها و زمین هست برای رسیدن به او وسیله ای می جویند و ما اون وسیله در میان خلایق او هستیم.» این روایت را نیز علمای خودتان نقل کرده اند.


حدیث ثقلین: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمود: «من شما را ترک می کنم در حالی که دو چیز سنگین را برایتان باقی نهادم که قراون و اهل و بیتم هستند.

اگر به این دو چنگ بزنید هرگز سپس من گمراه نخواهید شد.»
حدیث سفینه: رسول الله صلی الله علیه و آله فرمودند: «مثل اهل بیت من در میان شما مثل کشتی نوح هست.

هر که سوار اون شود، نجات می یابد و هر که از اون تخلف کند، هلاک می شود.»

اشکال بر صحیح بخاری

حافظ: کتاب صحيح بخاری نزد ما صحیح ترین کتاب هست و چیزی از این ....

که خواندید در اون نیست حتما یا از لحاظ سند و یا متن مخدوش هستند!
واعظ: اعتبار بخاری نزد شما از روی دلیل و منطق نیست بلکه شما متعصبانه او را صحیح می دانید زیرا بسیاری از کسانی که در سلسله هستناد احادیث مندرج در صحیح بخاری هستند، دروغگو و جاعل بوده اند.

این را علمای خودتان می گویند و نام بسیاری را اونها را بیرون کشیده اند.


حقیقت زیارت امامان

حافظ: این مرده پرستی شیعیان چه؟ روزی هزاران نفر در مقابل قبور امامان شیعه صورت به خاک می گذارند.
واعظ: این مرده پرستی نیست؛ زیرا مسلمانان اعتقاد به حیات سپس مرگ دارند؛ هر چند جسم ظاهری از کار می افتد اما روح و نفس ناطقه اش باقی و پایدار هست، برخلاف قول مادیون؛ قراون از قول مادیون می فرماید: «ان هی الا حیاتنا الدنیا نموت و نحیی و ما نحن بمبعوثین»
«جز زندگانی این دنیا، چیزی در کار نیست؛ می میریم و زنده می شویم، و ما هرگز بر انگیخته نخواهیم شد.»
علاوه بر این، شهدا با مزایای بیشتری زندگی می نمايند.

قراون می فرماید: «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون».
«گمان نکنید که کشته شدگان در راه خدا مرده اند بلکه زنده اند و نزد خدای خود روزی می خورند.»
این اشخاص، همان طور که دهان روزی خوردن دارند، گوش حرف شنیدن و زبان جواب دادن هم دارند.

منتها، پرده ی طبیعت جسمانی روی گوش های ما را گرفته هست.


شیعیان، مقام ائمه ی خود را بالاتر ازاون می دانند که فقط اثبات حیاتی مانند حیات سایر شهدا برای اونها بنمایند، بلکه از تمام اونها بالاترند.

شیخ عبدالسلام (فقیه حنفی همراه حافظ رشید که تا کنون سکوت کرده بود): در کتاب دعای «هدیه الزائرین» شما، نوشته هست که دو رکعت نماز برای امام بخوانید.

ایا نماز مطالعهبرای غیر خدا شرک نیست؟
واعظ: این طور نیست.
نماز را برای امام نمی خوانند بلکه دو رکعت نماز برای امام به عنوان هدیه و قربه الی الله به جا می اورند و سپس نماز هم این چنین دعا می خوانند:
خداوندا! من این دو رکعت نماز را به عنوان هدیه برای آقا ومولایم و ولی تو خواندم...

خداوندا این نماز را از من قبول کن و پاداشی به اندازه ی پاداش نیکوکاران به من عطا کن! خداوندا برای تو نماز می خوانم و رکوع و سجود می کنم که تو یکتایی وشریکی نداری و نماز ورکوع و سجود به غیر تو جایز نیست؛ زیرا تو اون خدایی هستی که جز تو خدایی نیست.»


برتری امامت بر نبوت

حافظ: چرا غلو می کنید؟ چطور امامت بر نبوت برتری دارند؟
واعظ: قران می فرماید:« واذا ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن قال انی جا علک للناس اماما قال و من ذریتی قال لاینال عهدی الظالمین»؛
«به یاد اور اون گاه که پروردگار تو ابراهیم را به اموری چند ازمود و او اون ها را به انجام رسانید.

خداوند فرمود: تو را امام امت خواهم کرد.

ابراهیم فرمود: آیا از فرزندانم هم ؟ خدا فرمود: عهد من به ستم کاران نمیرسد.»
پس ابراهیم (ع) سپس رسیدن به مقام نبوت به امامت رسید.

پس امامت برتر از نبوت هست.
حافظ: پس شما هم مانندغلات عقیده دارید که علی(ع)از پیامبر(ص) برتربود.
واعظ: خیر؛ زیرا نبوت دو قسم هست: نبوت عامه و نبوت خاصه.

بین این دو فرق قابل توجهی هست.

امامت بالاتر از نبوت عامه و پایین تر از نبوت خاصه که همان مقام خاتم الانبیایی هست، می باشد.




رد فضیلت خلیفه اول

شیخ: خداوند می فرماید: «اگر او را یاری نکنید، هر آینه خدا او را یاری کرده هست؛ هنگامی که کافران او را بیرون کردند؛ در حالی که یکی از دو تن بود، هنگامی که هر دو در غار بودند؛ اون گاه که به همراه خویش فرمود: اندوه مدار! خدا با ماست؛ پس خدا آرامش خود را بر او فرستاد و او را به سپاهی که شما نمی دیدید، نیرومند گردانید.»
عبارت (اذیقول لصاحبه) دلالت بر ابوبکر دارد که همراهی پیامبر صلی الله علیه و آله نموده هست.
پیامبر صلی الله علیه و آله او را با خود در شب هجرت برد؛ زیرا می دانست ابوبکر خلیفه او خواهد بود و وجود او لازم هست؛ لذا او را برد تا از دسترس دشمن خارج باشد.

واعظ: اولاً شما که خلفا را چهار تن می دانید و اگر حفاظت جان و خلیفه را بر پیامبر صلی الله علیه و آله لازم می شمارید، بایستی پیامبر صلی الله علیه و آله هر چهار نفر را با خود می برد.
در ثانی پیامبر صلی الله علیه و آله ابوبکر را با خود نبرد؛ بلکه همان طور که علمای خودتان نقل کرده اند، سپس رفتن پیامبر صلی الله علیه و آله ، ابوبکر نزد علی رفت و از حال حضرت صلی الله علیه و آله سوال کرد.

علی علیه السلام فرمود: به خارج مدینه رفتند.

ابوبکر هم در بین راه خود را به ایشان رساند و ناچار به اتفاق رفتند؛ زیرا به نقل علمای خودتان پیامبر ترسید که اگر او را با خود نبرد، بازگردد و کفار را از محل رسول الله صل الله علیه و آله مطلع کند؛ علاوه بر اینها، صاحب (هم صحبت) کسی بودن به تنهایی شرافتی ندارد؛ یوسف علیه السلام هم، هم سلولی خود را صاحب می نامد؛ چنان که قراون در این مورد از زبان یوسف علیه السلام می فرماید: (یا صاحبی السجن ...)
و یا داستان اون دو برادر که یکی مؤمن بود و دیگری کافر، که خدا مؤمن را صاحب کافر می نامد، اونجا می فرماید: (قال له صاحبه ...)
و اگر چند گام همراهی با پیامبر صل الله علیه و آله را فضیلت می شمارید، چرا چشم از فضایل علی علیه السلام پوشیده اید که از طفولیت با پیامبر همراه و همگام بود؟
و اگر در شب هجرت او را با خود نبرد، امین تر از او نداشت که عیالات خود را به او بسپارد و امانات امت را باز گرداند.

همراهی حقیقی با رسول الله صل الله علیه و آله، خفتن در بستر اون حضرت بود.

آیه ولایت

شیخ: چگونه هست که می گویید در حال نماز، تیر از پای علی - ع- کشیدند و متوجه نشد، اما در رکوع سائل را دید و انگشتر به او داد!؟
واعظ: اونچه به خشوع در نماز لطمه می زند، توجه به امور دنیوی و اغراض نفسانی هست.

در حالی که انفاق انگشتر در نماز، هر دو امری عبادی – نماز و زکات – انجام شده هست و چون از یک سنخ بوده اند.

هیچ کدام به دیگری لطمه ای نمی زنند.

در ثانی عملی که مورد تمجید خداست، جای مناقشه و ایراد ندارد.


گریه بر امام حسین - ع

حافظ: کتب شما پر هست از عقاید گوناگون که بر خلاف کتاب و سنت اند؛ مثل این حدیث که مجلسی در کتاب بحارالانوار، از قول پیامبر صل الله علیه و آله نقل میکند:
«من بکی علی الحسین وجب له الجنه؛ هر که بر حسین علیه السلام گریه کند بهشت بر او واجب می شود.»
همین ها موجب جسارت شیعه و لاابالی گری اون ها شده و بسیار فساد و فحشا کرده و ده روز محرم عزا داری می نمايند و می گویند که در اثر این عزاداری از گناه بیرون می آییم، مثل روزی که از مادر متولد می شویم.
واعظ: فساد و فحشا منحصر به عوام شیعه نیست؛ بلکه در تمام بلاد اسلامی از اهل سنت و شیعه رایج شده هست، با این حال در بعضی از احکام و فتاوای فقها و امامان شما احکامی هست که اهل سنت را بر ارتکاب محرمات بیشتر جسور کرده هست؛ مثل: طهارت سگ، حلال دانستن گوشت سگ، طهارت منی، طهارت شراب مسکرات، طهارت عرق جنب از حرام، نکاح با پسران نوجوان در سفر، نزدیکی جنسی با محارم به شرط بستن حریر یا لفافه !

این حدیثی را هم که از مرحوم علامه مجلسی نقل کردید، منحصر به ایشان و علما شیعه نیست.

متون خودتان پر هست از این نوع احادیث که تأثیر حب اهل بیت علیه السلام را در مغفرت الهی تأیید می کند.

گریه بر حسین علیه السلام هم به شرطی بهشت را واجب می کند که شخص مؤمن بوده و از محرمات اجتناب کند و به واجبات عمل نماید والا باید همه دشمنان آل محمد علیهم السلام بهشتی باشند، چون غالباً بر مظلومیت اون محمد علیهم السلام گریه کرده اند.

نواب: عجیب هست، واقعاً چطور به نام این که گریه و عزاداری بر حسین بدعت هست، ما را از قبض بزرگ محروم نگه داشته اند.

اگر بدعت هست، عجب بدعت خوبی هست که انسان را بیدار و صاحب معرفت می کند.

اشکال به مرتد خواند شیعیان

واعظ: اگر واقعاً گویندگان دو کلمه شهادت را، مؤمن و مسلمان می دانید، چرا شیعیان را که قاتل به این دوئ کلمه اند مشرک و مرتد و رافضی می خوانید در حالی که شیعه شما را حداقل مسلم می داند؟


چرا مذهب شیعه ، جعفری نامیده شد ؟

نواب: ببخشید که من در بین فرمایشات شما سؤال می کنم؛ چون فراموش کارم، از دستم می رود.

بفرمایید چرا مذهب تشیع با داشتن دوازده امام، جعفری نامیده شده هست؟
واعظ: زیرا امام جعفر صادق علیه السلام به جهت جنگ های بنی امیه و بنی عباس نسبت به سایر ائمه علیهم السلام موقعيت بیشتری برای بیان حقایق دین یافته و تقریباً تفسیر کاملی از دین و مکتب تشیع را بیان و تدریس کردند.


تا جایی که اصحاب خاص ایشان موفق به نگارش چهارصد رساله شدند که به اصول اربع مأه مشهور هست؛ حتی بزرگان علمای اهل سنت هم از شاگردان ایشان بودند.

مانند: ابوحنیفه، مالک بن انس، یحیی بن سعید انصاری، ابن جریح، محمد بن اسحاق، یحیی بن سعید قطان، سفیان بن عیینه و سفیان ثوری.
در حقیقت ظهور تشیع به وسیله امام صادق علیه السلام بود و الا بین ائمه معصومین علیهم اسلام تفاوتی نیست.

با یان حال علمای متعصب شما مانند بخاری و مسلم حاضر نشدند روایات این امام را که هستاد علمای فراخوان خودتان بوده، نقل نمايند ولی روایت های ابوهریره، عکرمه، خوارج، نواصب؛ مثل عمران بن حطان که مدح نماينده عبدالرحمن بن ملجم مرادی قائل علی علیه السلام بوده هست را نقل نمايند.

مطاعن صحابه ( نوشیدن شراب )

حافظ: ما هم قائلیم که صحابه معصوم نبودند، اگر چیزی می دانید و مستند هست بفرمایید.
واعظ: از باب نمونه یک مورد را می گویم: در سال هشتم هجری، عده ای از همین صحابه مجلس انسی داشتند و شراب نوشیدند.

{همهمه و درخواست سند از طرف همه حاضرین}
«ابن حجر» که از علمای بزرگ خودتان می باشد در صفحه 30 جلد دهم کتاب «فتح الباری» خود نام هر ده نفر را برده هست که عبارتند از:
ابوبکر، عمر، ابوعبیده جراح، ابی بن کعب، سهب بن بیضاء، ابوایوب انصاری، ابو طلحه (صاحب خانه و دعوت نماينده)، ابو دجانه سماک بن خرشه، اببکر بن شعوب، انس بن مالک (که 18 ساله و ساقی مجلس بوده).
شیخ: (با عصبانیت) به ذات پروردگار قسم! این خبر از ساخته های دشمنان ما می باشد.
واعظ: (با تبسم) قسم بی جایی یاد نمودید.

تقصیر شما هم نیست مطالعاتتان کم هست و اگر زحمت مراجعه به کتب خود را می دادید هستغفار می کردید.

جالب هست بدانید که ابوبکر در این مجلس اشعاری در رثای کفار مشرکین و کشته شدگان بدر سرود.


از همه معاصی بدتر، نقض عهد با رسول خداست که مرتکب شدند و اون شکستن بیعت با علی علیه السلام بود که در غدیر خم به امر رسول الله صل الله علیه و آله نمودند.

تمام علمای خودتان بدون هستثنا، قضیه غدیر را نقل نموده اند.


غصب فدک

حافظ: خلفا، فدک را به هستناد حدیث معروفی که ابوبکر از رسول خدا صلی الله علیه و آله نقل نمود، ضبط نمودند که پیامبر- ص - فرمود: « نحن معاشر الانبیاء لانورث، ما ترکناه صدقه: ما جماعت انبیا ارث نمی نهیم، هر چه از ما بماند صدقه هست.»
واعظ: اولاً، فدک هبه بوده و ارث نبوده هست، در ثانی، اگر جاعل حدیث می فرمود که پیامبر صلی الله علیه و آله فرموده هست: «انا لا اورث؛ من ارث نمی نهم»، راه فراری داشت، اما وقتی جعل کرده هست که پیامبر صل الله علیه و آله فرموده: «ما جماعت انبیا ارث نمی نهیم»، خلاف نص قراون نموده که می فرماید: (و ورث سلیمان داود)؛ «سلیمان از داوود ارث برد.»
یا (فهب لی من لدنک ولیا یرثنی و یرث من آل یعقوب)؛ «زکریا دعا کرد: خداوندا! فرزند صالحی به من عطا کن که از من و آل یعقوب ارث ببرد.»
یا (و ذکریا اذنادی ربه رب لاتذرنی فردا و انت خیرالوارثین)؛ «زکریا فرمود: پروردگارا! مرا تنها نگذار که تو بهترین وارث هستی.»
علمای خودتان نقل کرده اند که وقتی فاطمه علیها السلام به همین آیات هستناد کرد، جز مغالطه و دشنام و اهانت چیزی نشنید.

موقعیت عایشه در عقاید شیعه

واعظ: زنان انبیا به کلی از فحشاء مبرا هستند.

البته قراون صریحاً اون ها را خائن معرفی می کند.

(10 و 11 – تحریم) اما منظور از خیانت، فحشاء نیست بلکه عمل بر خلاف دستور انبیا هست.

زن نوح بدگویی از حضرت نوع علیه السلام می نمود و میفرمود که شوهرم دیوانه هست، فریب او را نخوردی، و زن لوط اسرار خانه را لو میداد.
شیخ: اما شیعه به شدت با عایشه مخالف هست.
واعظ: مخالفت با عایشه به جهت اعمالی هست که او در تاریخ لکه دار کرده هست.
شیخ: آیا سزاوار هست که ام المؤمنین را ملکوک بنامید؟
واعظ: علمای خودتان می گویند که عایشه مکرر پیامبر صل الله علیه و آله را می رنجاند.

کدام لکه تاریخی بالاتر از تمرد از امر رسول خدا صل الله علیه و آله و قیام در مقابل خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله در حالی که قراون خطاب به همسران پیامبر صل الله علیه و آله می فرماید:
(و قرن فی بیوتکن و لا تبر جن تبرج الجاهلیه الاولی) «در خانه هایتان بنشینید و مانند دوره جاهلیت خود آرایی نکنید.»
اون هم قیام در مقابل کسی که به قول علمای خودتان قیام در مقابل او کفر محض هست.

چرا حضرت علی - ع - با ابوبکر بیعت کرد ؟

واعظ : علی علیه السلام نیز در نهج البلاغه می فرمایند: «به خدا قسم! اگر خوف تفرقه مسلمانان نبود که به عقب بر گردند و کفر پیشه نمايند، خلافت را تغییر می دادم اما سکوت اختیار کرد.» و در نامه مشهور خود به مالک اشتر می نویسد:
«دست خود را از بیعت با ابوبکر نگه داشتم تا اون که دیدم گروهی از امت مرتد شدند و می خواستند دین محمد صلی الله علیه و آله را از بین ببرند، پس ترسیدم اگر به یاری اسلام نپردازم، رخنه و ویرانی در اون ببینم که مصیبت و اندوه اون بر من بزرگ تر از فوت شدن ولایت و حکومتم بر شما باشد...

تا اون که جلو نادرستی گرفته شد و دین آرام گرفت.»


سجده بر مهر

شیخ: ما می بینیم که تمام شیعیان از خاک کربلا لوحی به صورت مهر ساخته و بر اون سجده می نمايند.
واعظ: فقه شیعه، سجده بر زمین و یا اونچه از زمین روییده می شود که خوردنی و پوشیدنی نباشد، جایز می داند و چون غالباً در منازل و خانه ها نماز ادا می شود و همه اطاق ها مفروش به قالی و نمد هست و امکان بر چیدن اون ها نیست و در صورت بر چیدن، زمین ها از گچ، کاشی، و موزاییک هست و سجده بر اونها جایز نیست، لذا قطعاتی از خاک پاک را هنگام لزوم با خود دارند، به خصوص از خاک کربلا که بنا به روایات رسیده از اهل بیت علیها السلام موجب زیادتی ثواب و فضیلت می گردد.
شیخ: از کجا معلوم خاک کربلا دارای ویژگی خاصی باشد؟
واعظ: بنا بر نقل علمای خودتان خاک کربلا از وقت رسول الله صلی الله علیه و آله مورد توجه بوده هست.


از ام المؤمنین، ام سلمه، عایشه، ام الفضل، ابن عباس، انس بن مالک و دیگران نقل شده که راوی می گوید:
حسین علیه السلام را در دامن جدش دیدم.

خاک سرخی در دست اون حضرت بود که اون را می بوسید و می گریست.


پرسیدم: این خاک چیست؟ فرمود: «جبرئیل مرا اظهار داشته که این حسینم را در زمین عراق می کشند و این خاک را از اون زمین برایم آورده، لذا من بر مصایب وارده بر حسینم گریه میکنم.»
اون گاه اون تربت را به ام سلمه داد و فرمود: چون دیدی این خاک تبديل به خون شد، بدان که حسینم کشته گردیده.


لذا ام سلمه اون خاک را در شیشه نگاه داری می نمود تا روز عاشورای سال 61 هجری دید اون خاک به رنگ خون گردید.

دانست که حسین علیه السلام کشته شده هست.

تا وقت امام صادق علیه السلام شیعیان و اهل بیت علیهم السلام مقداری از خاک کربلا را با خود در کیسه ای داشتند و بر اون سجده می کردند اما امام صادق علیه السلام برای پخش نشدن خاک، اون را با آب مخلوط کرده و به صورت الواح و قطعاتی که امروزه مهر نامیده می شود، جهت تبرک با خود نگاه می داشتند.


آیا این عمل ساده این قدر باید تعجب شما را برانگیزاند؟ در حالی که ما اون را از اهل بیت علیهم السلام که به قول علمای خودتان عدیل (هم وزن) قراونند آموخته ایم، اما فتوا به ازدواج با پسران در سفر و یا جماع با محارم خود را (در صورت پوشاندن آلت با پارچه) که بر هیچ چیزی مستند نیست،؛ جایز و عادی می دانید ؟ ...

نواب: قبله صاحب، ده شب هست که از شما هستفاده کرده ایم و دلایل طرفین را شنیده ایم من و چند نفر دیگر مستبصر (روشن به نور ایمان) شده ایم و بر ما ثابت شد که طریق شیعه امامیه اثنی عشری مذهب حق هست.


بسیاری از امت ساده بی غرض در این شهر با مطالعهروزنامه ها و مجله ها، راه حق را یافته اند.

منتها عده ای توانایی به اظهار عقیده ندارند و نزد ما محرمانه شیعه شده اند، ولی ما از کسی باک نداریم، اجازه دهید نام ما هم در دفتر شیعیان مولای عالمیان امیرالمؤمنین علی علیه السلام و ائمه هدی علیهم السلام ثبت و ضبط گردد و به جامعه شیعه فراخوان فرمایید که ما را به برادری خود بپذیرند.
آقایانی که افتخار تشرف به تشیعه دارند، عبارتند از: حقیر، عبدالقیوم سید احمد علیشاه، غلام امامین، غلام حیدرخان، عبدالاحد خان و عبدالصمد خان.
(سپس تشرف به تشیع و مصافحه، معانقه، تبریک، پخش شربت و شیرینی ....)

110:

البته مباه دانستن خون شیعیه از طرف وهابیون صادر شده نه از طرف علماء اهل تسنن نظر کلی سنی مذهبها ملایم تر و عاقلانه هست

111:

مفتی های حجاز و پاکستان و...

در چند سال اخیر فتوای صادر کرده اند که بر هر مسلمان واجب هست که مرقدهای مطهر شیعیان از جمله مراقد حضرت علی ، امام حسین ، زینب ، رقیه ، حضرت معصومه ، امام رضا ، حضرت ابوالفضل ، عسگریین و ...

را خراب و منهدم کند و کسی که این کار را نکند مشرک و کافر هست .



بنا بر همین فتوای تاکنون قبور بسیاری از امامزادگان را در مناطق مختلف عراق و حجاز و پاکستان و افغانستان تخریب نموده اند .

و آخرین نمونه بارز اون که قلب 400 میلیون شیعه را بدرد آورد تخریب حرم عسگریین بود .
حالا سنیان برای شخصیت های مذهبیشون حرم وگنبد می سازند وبه ان تبرک می جویند

چگونه هست تو ای سنی حق داری برای امام بخاری خود ضریح و مرقد و حرم بسازی و دور اون بگردی ولی شیعه مظلوم این حق را ندارد ؟

عکس مولف کتاب صحیح بخاری هست که علمای اهل سنت تحقیق در مورد این کتاب را حرام دانسته اند .


در قسمت بالای قبر بخاری قبه ای ساخته اند و دور قبر وی را نیز حفاظی با توجه به فرهنگ منطقه ای این کشور ساخته اند و به پابوس وی می روند .!!!



هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.


و اما این هم قبه ای که بالای قبر بخاری هست

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

112:

حضرت رسول الله(صلی الله علیه وآله))می فرمایند:اگر فردی مسئول و زمامدار شود در صورتی که بهتر و شایسته تر از او وجود داشته باشد پس لعنت خدا بر او باد.


منابع از کتب اهل سنت
الهیثمی(ج 5 ص211)
کنزالعمال(ج6 ص79)
طبرانی(ج11 ص 24)
مجمع الطوایف (ص211)
بغدادی( ج6 ص 74)
سیوطی( ج1 ص455)
قاضی ابوبکر التمهید(ص181)

113:

خوب منظور ؟

114:

اگر کمی تعصب کنار گذاشته بشه و تحقیق صورت بگیره کسی که باید بفهمه متوجه میشه ....


115:

حقیقت را نفرمودند، تا شیعه نشویم

همانا روز عاشورا مصیبتی برای امت اسلامی بود.

چرا این را از ما پنهان می کردند؟ از ترس اینکه امت تحت تاثیر برنامه بگیرند و شیعه شوند...


دست از سرمان بردارید، ای آقایان!


هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.


سخنرانی مفتی اعظم سوریه (احمد بدرالدین حسون) در مورد کتمان حقایق عاشوراء...


دانلود سخنرانی تصویری با زیر نویس فارسی و با فرمت wmv (با کیفیت مناسب)

116:

خاطره خواندنی از رهبر شیعیان حجاز

شیخ الامری رهبر شیعیان حجاز هست که بخاطر مواضع شیعی خود در دفاع از ائمه اطهار (ع) سالها در زندان وهابیون به سر برده هست و یکبار نیز از طناب دار نجات یافته هست.




به نقل خبرنگار «جهان» از حجاز، سال‌ها پیش اعلامیه هایی در دفاع از شیعیان و حقوق اونها در حجاز و بویژه شهر مدینه بین اقشار مختلف امت پخش می شد و حکومت پادشاهی حجاز طی چند روز بسیاری از شیعیان را دستگیر و سال ها اونها را به زندان انداخت.




شیخ الامری رهبر شیعیان حجاز به اصرار وهابی ها از حکومت حجاز، به زندان افتاد و با شکایت وهابی ها، دادگاه سعودی وی را به اعدام محکوم کرد.




شیخ الامری پس از چندماه زندانی شدن، سرانجام خود را برای اعدام آماده کرده بود.






البته دادگاه حجاز جرم وی را پخش اعلامیه علیه حکومت و شوراندن شیعیان علیه پادشاهی این کشور عنوان کرد که در واقع اقدام وی در جهت دفاع از حقوق شیعیان و پایان داده به بی حرمتی های وهابیون علیه شیعیان بود.




شیخ الامری در یک مراسم حج در سال 79 در فرمودگویی با یکی از ائمه ‌های جمعه ایران که در مدینه بسر می برد، این خاطره را تعریف کرد که همه چیز دست به دست هم داد تا من را اعدام نمايند و پس از چندماه زندانی شدن سرانجام روز اعدام فرا رسید.






من را در ملأ عام و مقابل دیدگاه هزاران شیعه و برخی عاملان حکومت به پای چوبه دار بردند و طناب را به گردنم انداختند.






به حضرت زهرا توسل کرده و زیر لب با خودم فرمودم "یا حضرت زهرا من فقط برای دفاع از شما و آبروی شما به پای چوبه دار آمده ام.

یاری ام کن".




وقتی طناب دار را کشیدند پس از حدود 30 ثانیه طناب پاره شد و من بی هوش شدم و دیگر چیزی از اون لحظه هم بیاد نمی آورم.

وقتی به هوش آمدم 35 روز گذشته بود و در یکی از بیمارستان‌های مدینه بستری بودم و فهمیدم نجات یافته بودم.






طبق قانون کشور حجاز اگر کسی به هر طریقی از طناب اعدام نجات یابد دیگر هیچ اتهامی متوجه او نیست و کاملا آزاد هست.

117:

احادیث درباره ولایت امیر المومنین مولا علی (ع)
رسول اکرم (ص) : همانا برای علی بن ابیطالب (ع) فضائل بی شماری هست پس هرکس یکی از اونها را نقل کند و ابرنامه به اونهم داشته باشد خداوند گناهان گذشته و آینده او را بیامرزد و هرکس فضیلتی از فضائل علی (ع) را گوش دهد خداوند گناهانی را که او با گوش انجام داده میآمرزد و هرکس فضیلتی از فضائل علی (ع) را در کتابی بخواند گناهانی را که با چشم انجام داده آمرزیده می شود.

منبع : ارشاد القلوب جلد 2 صفحه 2
امام صادق (ع): درباره آیه ((الم تر الی الذین بدلوا نعمت الله کفرا))سوره ابراهیم آیه 28 (آیا دیدی کسانی را که نعمت خدا را تغییر داده و کفر ورزیدند و قوم خویش را به سرای هلاکت در آوردند)فرمودند منظور ائمه کفر هستند که پس از وفات رسول خدا (ص) نعمت خدا یعنی ولایت امیر المومنین (ع) را انکار کرده و به اون کفر ورزیدند و خود را به جای او خلیفه معرفی نمودند و امت را به این واسطه گمراه کردند.

منبع : آیات الولایه صفحه 188
رسول خدا (ص) :در تفسیر قول خدای عزوجل سوره واقعه آیه 10 و 11 (( والسابقون السابقون اولئک المقربون )) (( سبقت گیرندگان در انجام اوامر الهی همان مقربان درگاه خدایند )) فرمودند :جبرئیل به من اظهار داشته منظور از سابقون علی (ع) و شیعیان او هستند اونها هستند که به بهشت سبقت میگیرند و به جهت کرامتی که خداوند به اونان نموده مقربان درگاه حق تعالی من باشند.

منبع : امالی شیخ مفید صفحه 339
رسول خدا (ص) :هرکس ولایت علی بن ابیطالب (ع) را رد نماید تکذیب نموده تورات و انجیل و زبور و صحف ابراهیم (ع) و پیغمبران دیگر را زیرا در کتب اونها نازل نشده چیزی مهم تر از شناسایی خدا به یگانگی و ابرنامه به نبوت محمد (ص) و ولایت علی (ع) و ائمه طاهرین (ع) از نسل او.

منبع : تفسیر جامع جلد 1 صفحه 40
امام صادق (ع) : روزه روز غدیر خم با روزه تمام عمر جهان برابر هست.یعنی اگر انسانی همیشه زنده باشد و همه عمر را روزه بگیرد ، ثواب او به اندازه ثواب روزه عید غدیر هست.

وسائل الشیعه جلد 7 صفحه 324 حدیث 4

118:

دعا از ديدگاه امام علي -رضي الله عنه-
دعا عبادتي هست که انجام دادن اون براي غير خدا جايز نيست، و توسّل نامشروع در دعا، رفتن به قبرها براي دعا و تبرّک جستن از اون جايز نمي‌باشد.

بديهي هست که افرادي به قبرهاي ائمه مي‌روند تا اونجا دعا نمايند و از ائمه بخواهند که زيان را از اونان دور نمايند، به فرياد مصيبت‌زده‌ها برسند و نيازها را برآورده سازند.

اينها کارهايي هستند که شيعه از طريق انجام اون، با ائمه اهل بيت مخالفت نموده‌اند، و اينک به ديدگاه امام -رضي الله عنه- در اين مورد توجه کنيد: 1- امام علي -رضي الله عنه- فرمودند: «إذا كانت لك إلى الله سبحانه حاجة، فابدأ بمسألة الصلاة على رسوله -صلى الله عليه وآله وسلم-، ثم سل حاجتك، فإن الله أكرم من أن يسأل حاجتين، فيقضي إحداهما ايشانمنع الأخرى».

«هرگاه خواستي حاجتي از خدا بخواهي، ابتدا بر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- درود بفرست سپس حاجت خود را بخواه.

زيرا خداوند بسي بزرگوارتر از اون هست که دو حاجت از او خواسته شود و او يکي را برآورده سازد و ديگري را برآورده نکند»[1].

امام علي -رضي الله عنه- کسي را که حاجتي دارد اينگونه راهنمايي مي‌کند که ابتدا بر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- درود بفرستد، سفارش نمي‌کند که به قبر پيامبر -صلى الله عليه وآله وسلم- و يا به قبرهاي انبياء و اولياء پناه ببرد.

2- و در وصيت خود به امام حسن -رضي الله عنه- فرمودند: «واعلم أن الذي بيده خزائن السموات والأرض قد أذن لك في الدعاء، وتكفّل لك بالإجابة، وأمرك أن تسأله ليعطيك، وتسترحمه ليرحمك، ولم يجعل بينه وبينك من يحجبك عنه، ولم يلجئك إلى من يشفع لك إليه.

ولم يمنعك إن أسأت من التوبة، ولم يعاجلك بالنقمة، ولم يفضحك إن تعرّضت للفضيحة، ولم يشدد عليك في قبول الإنابة، ولم يناقشك بالجريرة، ولم يؤيسك من الرحمة، بل جعل نزوعك عن الذنب حسنة، وحسب سيئتك واحدة، وحسب حسنتك عشرًا، وفتح لك باب المتاب، وباب الاستعتاب، فإذا ناديته سمع نداك، وإذا ناجيته علم نجواك، فأفضيت إليه بحاجتك، وأبثثته ذات نفسك، وشكوت إليه همومك، واستكشفته كروبك، وسألته من خزائن رحمته ما لا يقدر على إعطائه غيرُه؛ من طول الأعمار، وصحة الأبدان، وسعة الأرزاق».

«بدان! کسي که گنجينه‌هاي آسمان و زمين در دست اوست به تو اجازه داده تا او را بخواني و تضمين نموده که دعايت را اجابت کند، تو را امر کرده که از او بخواهي تا عطا کند، از او طلب مرحمت کني تا بر تو رحم نمايد، در ميان خودش و بنده چيزي برنامه نداده که ميان خدا و بنده‌اش مانع شود و تو را مجبور نساخته که به نزد کسي برايشان تا براي تو پيش خدا شفاعت کند.

اگر گناه کردي، در توبه را برايت باز گذاشته، و بلافاصله تو را به سبب گناه عذاب نمي‌دهد.

اگر در معرض رسوايي برنامه بگيري، تو را رسوا نمي‌کند، و در پذيرفتن توبه سختگيري نمي‌کند، و به علت گناه با تو مناقشه نمي‌نمايد، و تو را از رحمت خود نااميد نمي‌کند، بلکه دست‌کشيدن از گناه را نيکي ناميده، هر گناهت را يکي، هر نيکي‌ات را ده برابر به حساب مي‌آورد.

دروازة توبه را به رايشانت گشوده هست، پس هرگاه او را صدا بزني، صدايت را مي‌شنود هرگاه با او مناجات نمايي، راز و نجوايت را مي‌شنود.

پس نياز خود را با او در ميان گذار، و از مشکلات و ناراحتي‌هايت نزد او شکايت کن، و از او بخواه که مشکلات و ناراحتي‌هايت را دور سازد.

از گنجينه‌هاي رحمت او بخواه، که کسي جز او توان دادن اون را ندارد: رحمت‌هايي چون طول عمر و سلامتي و روزي فراوان»[2].

به کلام امام بنگريد و توجه کنيد که مي‌فرمايد: «و در ميان خودش و بنده چيزي برنامه نداده که ميان خدا و بنده‌اش مانع شود و تو را مجبور نساخته تا نزد کسي برايشان که براي تو پيش خدا شفاعت کند...» معني اين کلام چيست؟ آيا معني‌اش اين نيست که به هنگام خواستن و دعاکردن، چيزي و يا کسي را ميان خود و خدا واسطه برنامه ندهيد و واسطه‌ها را دور بيندازيد؟ سپس بنگريد که مي‌فرمايد: «به تو اجازه داده ...» پس خداوند به امت فرمان داده تا از او بخواهند، و ميان خود و بنده‌اش هيچ واسطه‌اي برنامه نداده هست.

3- امام-رضي الله عنه- در نماز هستسقاء - طلب باران - چنين دعا مي‌کند: «اللهم قد انصاحت جبالنا، واغبرّت أرضنا، وهامت دوابّنا، وتحيرت في مرابضها، وعجّت عجيج الثكالى على أولادها، وملّت التردد في مراتعها، والحنين إلى مواردها! اللهم فارحم أنين الاونة وحنين الحانة.

اللهم فارحم حيرتها في مذاهبها، وأنينها في موالجها.

اللهم خرجنا إليك حين اعتكرت علينا حدابير السنين، واختلفتنا مخايل الجود، فكنت الرجاء للمبتئس، والبلاغ للملتمس.

ندعوك حين قنط الأنام، ومنع الغمام، وهلك السّوام، ألا تؤاخذنا بأعمالنا، ولا تؤاخذنا بذنوبنا، وانشر علينا رحمتك بالسحاب المنبعق، والربيع المغدق، والنّبات المونق، سحًّا وابلًا، تحيي به ما قد مات، وترد به ما قد فات.

اللهم سقيا منك محيية مرايشانة، تامّة عامّة، طيبة مباركة، هنيئة مريئة مريعة، زاكيًا نبتها، ثامرًا فرعها، ناضرًا ورقها، تنعش بها الضعيف من عبادك، وتحيي بها الميت من بلادك.

اللهم سقيا منك تعشب بها بجادنا، وتجري بها وهادنا، ايشانخصب بها نا، وتقبل بها ثمارنا، وتعيش بها مواشينا، وتندى بها أقاصينا، وتستعين بها ضواحينا، من بركاتك الواسعة، وعطاياك الجزيلة، على بريّتك المرملة، ووحشك المهملة، وأنزل علينا سماء مخضلة، مدرارًا هاطلة، يدافع الودق منها الودق، ايشانحفز القطر منها القطر، غير خلّب برقها، ولا جهام عارضها، ولا قزع ربابها، وشفّان ذهابها، حتى يخصب لإمراعها المجدبون، ايشانحيا ببركتها المسنتون، فإنّك تنزل الغيث من بعد ما قنطوا، وتنشر رحمتك، وأنت الولي الحميد».

«بار خدايا! کوه‌ها و سرزمين ما خود خشک شده‌اند.

چهارپايان ما هلاک و از خود بي‌خود شده‌اند و در محل خوابشان حيران‌اند و چون زنان فرزند مرده فرياد برمي‌آورند و از رفت و آمد به چراگاه‌ها و شوق آبشخورهايشان خسته شده‌اند.

بارخدايا! فرياد فريادخواه و آرزايشان مشتاق را برآورده ساز.

بارخدايا! رحم کن، زيرا اين حيوانات نمي‌دانند به کجا بروند.

بار خدايا! صفا و خرّمي سالها بر ما تيره شد و به قحطي گراييد و ما به سايشان تو بيرون آمده‌ايم، تو اميد ما هستي و تو به فرياد درماندگان مي‌رسي.

تو را به فرياد مي‌خوانيم در وقتي که امت نااميد شده‌اند، باران بند آمده و چهار پايان هلاک شده‌اند.

از تو مي‌خواهيم که ما را به سبب کارها و گناهانمان مواخذه نکني.

بارخدايا! رحمت خايشانش را با ابر باران‌زا و بهار زيبا و گياهان و باران سيل‌آسا بر ما بگستران، و با اون، اونچه را که پژمرده شده، زنده گردان و اونچه را که از دست رفته، برگردان.

بارخدايا! باراني از تو مي‌خواهيم که [زمين] مرده را زنده کند و همه را سيراب نمايد، کامل و فراگير و خجسته و با برکت باشد، گياهان را سرسبز و خرّم گرداند و بندگان ضعيفت از اون قوت بگيرند و سرزمين‌هاي پژمرده‌ات با اون زنده شوند.

بارخدايا! باراني از تو مي‌خواهيم که چراگاه‌هايمان با اون سرسبز شوند، آب دره‌ها جاري گردد، اطراف ما سرسبز شود، چهارپايان ما با اون زنده گردند، جاه‌هاي دوردست از خشکي نجات يابند و اطرافيان ما از اون کمک بگيرند.

خدايا! از تو مي‌خواهيم که برکات گسترده و بخشش‌هاي فراوانت را بر بندگان و چهارپايان قحطي‌زده، نازل کني.

بارخدايا! باراني فراوان و پي‌درپي از آسمان بر ما بباران، آسمان را بر ما باراني کن، تا به رعد و برق بدون بارش اکتفا ننمايد و رايشانش را به ما ترش کند و از باران خودداري نورزد، تا بوسيله اون قحطي‌زدگان سرسبز و آباد شوند.

بارخدايا! سپس اون که همه نااميد شده‌اند، تو باران را نازل مي‌کني و رحمت خايشانش را مي‌گستراني و تو کارساز ستوده‌اي»[3].

اين خطبة طلب باران‌ و در اون ذکري از توسّل و طلب شفاعت و خواستن از ساير مخلوقات به ميان نيامده هست.

4- و در خطبه‌اي ديگر مي‌فرمايد: «إِن أفضل ما توسّل به المتوسّلون إلى الله الإيمان به وبرسوله، والجهاد في سبيله، فإنه ذروة الإسلام، وكلمة الإخلاص فإنها الفطرة، وإقام الصلاة فإنها الملة، وإيتاء الزكاة فإنها فريضة واجبة، وصوم شهر رمضان فإنه جنّة من العقاب، وحج البيت واعتماره فإنهما ينفيان الفقر ايشانرحضان الذنب، وصلة الرحم فإنها مثراة في المال، ومنسأة في الأجل، وصدقة السر فإنها تكفّر الخطيئة، وصدقة العلانية فإنها تدفع ميتة السوء، وصنائع المعروف فإنها تقي مصارع الهوان.

أفيضوا في ذكر الله فإنه أحسن الذكر، وارغبوا فيما وعد المتقين فإن وعده أصدق الوعد، واقتدوا بهدي نبيكم فإنه أفضل الهدي، واستنّوا بسنّته فإنها أهدى السنن، وتعلموا القراون فإنه أحسن الحديث، وتفقهوا فيه فإنه ربيع القلوب، واستشفوا بنوره فإنه شفاء الصدور، وأحسنوا تلاوته فإنه أنفع القصص، وإن العالم العامل بغير علمه، كالجاهل الحائر الذي لا يستفيق من جهله، بل الحجة عليه أعظم، والحسرة له ألزم، وهو عند الله ألوم».

«بهترين چيزهايي که توسّل‌نمايندگان اون را وسيله تقرّب به خدا برنامه داده‌اند و با اون توسّل نموده‌اند، ايمان به خدا و پيامبرش و جهاد در راه خداست، زيرا جهاد قلّه اسلام هست.

و توسل به کلمة اخلاص هست، زيرا اخلاص فطرت هست.

و برپاداشتن نماز و دادن زکات هست، زيرا اين دو فريضه‌اي واجب‌اند.

و روزه‌گرفتن ماه رمضان هست که سپري در برابر عذاب هست.

و سفر خانه خدا و به عمره ‌رفتن هست که فقر و گناه را دور مي‌نمايند و به جاآوردن صله رحم هست که باعث فزوني مال مي‌شود و عمر را طولاني مي‌کند.

و صدقه به صورت پنهاني هست که گناه را مي‌زدايد.

و صدقه به صورت علني هست که مرگ بد را دور مي‌سازد، و توسل به کارهاي خوب هست که ذلت را از انسان دور مي‌کند.

به ذکر خدا مشغول شايشاند زيرا بهترين ذکر، ياد اوست.

به اونچه پرهيزگاران وعده داده شده‌اند، رايشان آوريد، زيرا وعده الهي راست‌ترين وعده هست.

به رهنمود پيامبرتان اقتدا کنيد، زيرا رهنمود او بهترين رهنمود هست و از سنّت و شيوه‌اي او پيرايشان کنيد که بهترين سنّت و روش هست.

قراون را بياموزيد که بهترين کلام هست.

مسائل دين را ياد بگيريد که بهار دل‌هاست و با نور اون طلب شفا کنيد، زيرا قراون شفادهنده دلهاست و قراون را خوب تلاوت کنيد، چون مفيدترين داستانهاست.

عالمي که به علم خود عمل نمي‌کند همانند جاهل سرگرداني هست که از جهالت خود بيرون نمي‌آيد، بلکه حجت براي عالم بزرگ‌تر و بيشتر هست و بيشتر دچار حسرت مي‌شود و خداوند او را بيشتر سرزنش خواهد کرد»[4].

نگاه کنيد که امام چه مي‌فرمايد: «بهترين چيزي که توسّل‌نمايندگان بدان توسّل جسته‌اند...».

و ما مي‌گايشانيم به فرض اينکه توسّل‌کردن به افراد جايز باشد، آيا مؤمن نبايد به دنبال کمال و بهترين‌ها باشد و بهترين و درست‌ترين و کامل‌ترين دعا را بنمايد؟ اين يکي از خطبه‌هاي جامعي هست که امام -رضي الله عنه- در اون به ايمان و جهاد و نماز و زکات فرمان داده هست، اما از خمس يادي نکرده هست!! و فقط سنت محمد مصطفي -صلى الله عليه وآله وسلم- را بيان نموده، نه چيزي ديگر را.

5- و در بياني ديگر در مورد پروردگارمان مي‌فرمايد: «فاستفتحوه واستنجدوه، واطلبوا إليه واستمنحوه، فما قطعكم عنه حجاب، ولا أغلق عنكم دونه باب».

«از او طلب کمک کنيد و از او عاجزانه ياري بخواهيد، هيچ مانعي شما را از او باز نمي‌دارد و او در رحمت خود را به سايشان شما نبسته هست»[5].

آيا سپس اين سخنان امام -رضي الله عنه-، نيازي به توضيح بيشتر مي‌ماند؟! ---------------------------------

119:

ايمان داشتن به اينکه پيامبر خدا –صلى الله عليه وآله وسلم- آخرين پيامبر هست، يعني اينکه پيامبر در دوران حيات و پس از مرگش امام و پيشواي امت هست، پس هر کس ايمان داشته باشد که محمد –صلى الله عليه وآله وسلم- رسول خداست و اطاعت از او واجب هست و تا اونجا که مي تواند از او اطاعت نمايد، اگر فرموده شود که چنين فردي به بهشت مي رود پس نيازي به مسئله امامت ندارد و چيزي جز اطاعت از پيامبر بر او لازم نيست، و اگر فرموده شود به بهشت نمي رود مگر اون که از امام پيرايشان کند، چنين سخني بر خلاف نصوص قراون هست.
چون که خداوند در چندين جا از قراون بيان فرموده که هر کس از خدا و پيامبر اطاعت نمايد به بهشت مي رود، و هيچ گاه وارد شدن به بهشت را منوط به اطاعت از امام يا به ايمان داشتن به او نکرده هست؛ مانند اينکه مى فرمايد: ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولَئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّدِّيقِينَ وَالشُّهَدَاءِ وَالصَّالِحِينَ وَحَسُنَ أُولَئِكَ رَفِيقاً﴾.

(النساء:69)

«و كسى كه خدا و پيامبر را اطاعت كند، (در روز رستاخيز،) همنشين كسانى خواهد بود كه خدا، نعمت خود را بر اونان تمام كرده; از پيامبران و صديقان و شهدا و صالحان; و اونها رفيقهاى خوبى هستند».
و مى فرمايد: ﴿وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ يُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ﴾.(النساء: 13).

«و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند، (و قوانين او را محترم بشمرد،) خداوند وى را در باغهايى از بهشت وارد مى كند كه همواره، آب از زير درختانش جارى هست; جاودانه در اون مى ‏مانند; و اين، پيروزى بزرگى هست».

پس اگر امامت پايه ايمان و کفر مي بود، يا چنان که شيعيان مي گايشانند بزرگترين رکن دين مي بود که خداوند جز با اون عمل بنده را نمي پذيرد؛ خداوند امامت را در اين آيات ذکر مي کرد و بر اون تاکيد مي نمود؛ چون خداوند مي دانست که بعداً در مورد اون اختلاف مى شود، و فکر نمى كنم کسي بيايد و بگايشاند که امامت به صورت ضمني در تحت اطاعت از خدا و اطاعت از پيامبر مذکور هست، چون چنين چيزي يعني تفسيري بيجا و خودسرانة قراون، و براي باطل بودن اين نظريه همين کافي هست که بگايشانيم که اطاعت از پيامبر اطاعت از خداست، اما با وجود اين خداوند تنها به ذکر اطاعت خايشانش اکتفا نکرد، و بلکه اطاعت از پيامبر را ذيل اطاعت از خودش بيان نمود، بلکه اون را جداگانه بيان نمود تا بر دو رکن مهم در اسلام يعني (اطاعت از خدا و اطاعت از پيامبر) تاکيد نمايد.
سپس اطاعت از خدا، اطاعت از پيامبر ذکر شده و يکي از واقعيات ورود به بهشت هست، چون که پيامبر پيام و وحي الهي را مي رساند، و اطاعت از پيامبر اطاعت از خداست، و سپس پيامبر هيچ کس در مقام رساندن وحي الهي برنامه ندارد، از اين رو خداوند رستگاري و ورود به بهشت را منوط به اطاعت از پيامبر و التزام به فرمان پيامبر، نه فرمان ديگران برنامه داده هست.


120:

نوشته اصلي بوسيله moen1378 نمايش نوشته ها
دعا عبادتي هست که انجام دادن اون براي غير خدا جايز نيست، و توسّل نامشروع در دعا، رفتن به قبرها براي دعا و تبرّک جستن از اون جايز نمي‌باشد.

---

نقد و بررسي
در جواب به اونها بايد فرمود:
اولاً، ملاك كفر و ايمان، انكار خدا و رسول مي‌باشد،[1]حال اون‌كه توسل و زيارت، با هيچ يك از اين دو مورد در تضاد نمي‌باشد.
ثانياً، مشركان و بت پرستان، بت‌ها را مستقل مي‌دانند، اما شيعيان قدرت ائمه ٩ را به اذن خدا و درطول قدرت او مي‌دانند، پس مشرك نيستند.

نهي در آيه (لاتدعوا) نيز، درخواست به نحو مستقل دانستن طرفِ درخواست و هم‌عرض خدا برنامه دادن او را، نفي مي‌كند، نه اين‌كه مطلق درخواست از ديگران نفي شده باشد.

دليل بر اين مطلب، آيات و روايات بسياري مي‌باشد كه در آينده به بر خي از اونها اشاره خواهد شد.

ثالثاً، اگر درخواست كردن از غير و توسل و زيارت شرك هست، بايد هميشه شرك باشد؛ چه از زندگان باشد وچه از مردگان.

به عبارت ديگر حتي در خواست آب از برادر مؤمن خود و به زيارت او رفتن نيز، بايد شرك باشد، در حالي كه هيچ كس چنين سخني را نمي‌پذيرد.


رابعاً،ّ توسل و زيارت درقراون و معتبرترين كتب اهل سنت جايز دانسته شده‌است، كه در اينجا چند نمونه از اونها ذكر مي‌شود:
الف:آيات
1- آقَالُواْ يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ- قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّيَ...:[2]
برادران يوسف فرمودند: اي پدر! براي گناهانمان طلب مغفرت كن؛ چرا كه ما خطا كار بوديم.

يعقوب فرمود: از پروردگارم برايتان طلب مغفرت خواهم كرد، كه او بسيار آمرزنده و مهربان هست.

دراين آيه فرزندان يعقوب به او متوسل شدندوحضرت يعقوب نيز اون را پذيرفت.
2- آ َلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ جَآؤُوكَ فَاسْتَغْفَرُواْ اللّهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُواْ اللّهَ تَوَّاباً رَّحِيماً:[3]
اگر اونها، هنگامي كه به خود ظلم كردند، نزد تو مي‌‌آمدند و از خدا آمرزش مي‌طلبيدند و پيامبر نيز برايشان آمرزش مي‌‌طلبيد، بي‌گمان خداوند را توبه‌پذير و مهربان مي‌يافتند.
خداوند، در اين آيه، توسل به پيامبر را مايه رحمت دانسته هست.
3-آيَوْمَئِذٍ لَّا تَنفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلاً:[4]
در اون روز شفاعت (هيچكس) سودى نمى‏بخشد، جز كسى كه خداوند رحمان به او اجازه داده و از فرمودار او راضى هست.
در اين آيه خداوند به صراحت فراخوان مي دارد كه به بعضي اجازه شفاعت داده هست و مي توان از اونها طلب شفاعت كرد و به اونها متوسل شد .
كاملا روشن هست كه اگراين كار شرك بود خداوند چنين اجازه اي را به هيچ كس نمي داد
ب:روايات
1- عن عائشة انَّها قالت: كان رسول الله ! يخرج من آخر الليل إلي البقيع فيقول: السلام عليكم دار قوم مؤمنين...

.[5]

اواخر شب، رسول خدا + به سايشان قبرستان بقيع مي‌رفتند ومي‌فرمودند: درود بر شما اي م‍‍‍‍أواي قوم مؤمنين...

.

2-عن ابي هريرة قال: زار النبي ! قبر امه فبكي و ابكي من حوله...

.[6]

رسول خدا + به زيارت قبر مادرشان مي‌رفتند و خود و اطرافيانش بشدت مي‌گريستند...

.

اگر توسل، زيارت و گريه بر قبور، شرك بود، خدا به هيچ كسي اجازه اون را نمي‌داد.


3-عن أنس: أن عمر بن الخطاب كان إذا قحطوا هستسقي بالعباس بن عبدالمطلب، فقال: اللهم! إنا كنا نتوسل إليك بنبينا ! فتسقينا و إنا نتوسل إليك بعم نبينا فاسقنا.[7]
عمر به هنگام قحطي، نزد عباس عمايشان پيامبر رفت و طلب باران كرد وفرمود: خدايا ما به پيامبرمان + متوسل مي‌شديم و تو سيرابمان مي‌كردي و اينك به‌وسيله عمايشان پيامبرمان، به تو متوسل مي‌شايشانم، پس سيرابمان كن.
ملاحظه شد كه آيات و روايات فوق، به صراحت جواز توسل وزيارت را و اين‌كه اين عمل سيره رسول خدا و صحابه بوده‌است را اثبات مي‌كند.
نكته: شهدا، پيامبران و اولياي الهي همواره زنده مي‌باشند، صداي ما را مي‌شنوند و مي‌توانند از خداوند براي ما طلب رحمت كنند.

آيه ذيل در بر دارنده اين معنا مي‌با شد:

آوَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتاً بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ:[8]
و كساني را كه در راه خدا كشته شده‏اند، مرده مپنداريد، بلكه اينان زنده‏اند و در نزد پروردگارشان روزي مي‌خورند.
در هر حال، اگر درخواست از غير خدا شرك هست، ديگر فرقي بين درخواست از انسان‌هاي زنده و مرده نمي‌باشد؛ چرا كه در هر دو مورد درخواست از غير خدا مطرح مي‌باشد.
احاديث فراوان ديگري براي اثبات اين مطالب در منابع اهل سنت مو جود هست كه به علت اختصار اونها رادر اينجا ذكرنمي كنيم [9]


[1].

شرح المواقف، ج8، ص339؛ تلخيص المحصل، ص405؛ شرح فقه اكبر، ص189.


[2].

يوسف/ 97-98.


[3].

نساء/64.


[4]-طه109

[5].

صحيح مسلم، ج3، ص63، كتاب الجنائز؛ صحيح ابن حبان،ج7، ص 445.


[6].

صحيح مسلم، همان، باب هستذان نبي ربه؛ صحيح ابن حبان،همان، ص439؛ مسند أبي حنيفه، ص 148.


[7].

صحيح بخاري، ج 2، ص16، ابواب هستسقاء و ج4، ص209، باب مناقب مهاجرين.


[8].

آل عمران/ 169.


[9] -رك موسايشان قزايشانني سيد حسن نقدي بر انديشه وهابيان- ترجمه حسن طارمي چ1تهران-وزارت فرهنگ و ارشاد1374

121:

بسم الله الرحمن الرحیم
این مطالبی که در اینجا مینویسم فقط نیتم این هست که برای بردران اهل سنت روشنایی معلوم شود ( و خلفای سه گانه خود را بشناسند ) و دست از تعصب بیجا بردارند و ولایت مولا علی ع و فرزندان گرامیش را بپذیرند .

در کتب معتبر اهل سنت هست که در مرض فوت پیغمبر (ص) ، پیغمبر (ص) حالشان بد بود و با اینکه در روز عید غدیر در مقابل 124 هزار نفر و 248 هزار چشم مولا علی (ع) را به جانشینی خود معرفی نمودند ، باز هم در اونحال و لحظات آخر عمر چون میدانستند باز هم کسانی که ایمان ندارند سپس فوتشان مولا علی ع را اذیت مینمايند و خلافت را غصب مینمايند ، برای اینکه این اتفاق نیافتد فرمودند پوست حیوانی را بیاورید تا من جانشین و خلیفه بلافصل سپس خود را ( که علی بن ابیطالب (ع) ) هست را بنویسم تا اختلافی پیش نیاید ، در این هنگام عمر فرمود پیغمبر حالش خوب نیست و هذیان میگوید ؟؟!!؟؟!!!
آخه عمر !!! مگر در قراون سوره نجم آیه 3 را نخواندی که پیغمبر ما از روی هوی و هوس صحبت نمی کند و حکم نمی دهد.
پس چطوری پیغمبر (ص) هذیان می گوید ؟
این حرف عمر بر خلاف آیه صریح قراون هست و پیامبر را به هذیان گویی خطاب میکند ، پس همچین کسی که به نبی اکرم حضرت محمد (ص) توهین میکند و پیامبر خدا را به هذیان گویی خطاب میکند چگونه شایسته خلافت مسلمین را دارد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو رو به خدا تعصب بیجا را کنار گذارید و نگویید چون پدر ما و مادر ما و علمای ما سنی هستند ما هم باید سنی باشیم و نباید شیعه شویم ، مگر در قراون آیه نیست که خدا میفرماید اگر پدر شما گمراه باشد ، شما هم باید چون او گمراه باشید ؟؟؟؟

122:

میدونیم که حکم حرف پیامبر در حکم آیات قران هست و عمل کردن به اونها بر هر مسلمانی واجب هست.

حضرت ابوبکر و حضرت عمر بر خلاف دستور پیامبر عمل کردند ولی تکلیف اون 124 هزار نفر چه میشود ؟ آیا اونها به خاطر خلافت حضرت ابوبکر به حرف پیامبر گوش ندادن و از دین خود گذشتند ؟ چرا اونها در مقابل عملی نشدن حرف پیامبر هیچ واکنشی نشان ندادند؟
بهشت از اون جمعیت 300 میلیونی شیعیان و جهنم از اون جمعیت 1 میلیاردی سنیان.


123:

کیفیت نماز شیعه و سنی ( خودتان قضاوت کنید )

مرحوم علامه حلی ، ملا حسن کاشانی که یکی از شاگردان مبرز خود بود روزی برداشت و پس از کسب اجازه حضور شاه خدابنده مشرف شد و فرمود اگر سلطان اجازه دهد در حضور شما ملاحسن دو رکعت نماز به دستور و روش رئیس مذهب شیعه امام صادق (ع) و دو رکعت نماز هم به دستور و روش ابوحنیفه رئیس مذهب حنفیه بخواند تا اینکه خود سلطان از دستور عبادتی که اونها داده اند پی به حقیقت و درستی مذهب اونها ببرند ، سلطان اجازه داد ، ملا حسن عرض کرد اکنون دو رکعت نماز به دستور و روش امام صادق (ع) میخوانم و پس از اون وضوی شادابی گرفت و تمام مستحبات وضو از هستنشاق و مضمضه و دعاهای ( وارده در موقع وضو گرفتن ) را خواند و در کمال تانی اذان و اقامه فرمود و سپس هفت تکبیرات افتتاحیه را اداء نمود در حالیکه در هر تکبیر دستهای خود را تا نرمی گوش بلند میکرد ، شروع به نماز کرد و با لحن خوش و رعایت قرائت تجوید حمد و سوره خواند و سپس دستهای خود را تا نرمی گوش بلند کرد و تکبیر فرمود و بر رکوع رفت و پس از هستبرنامه کامل سه مرتبه ذکر کبیر و سه مرتبه ذکر صغیر و صلوات بر محمد و آل او فرستاد و سر برداشت و راست ایستاد و برنامه گرفت و سمع الله فرمود و به سجده رفت و در سجده پس از نیز سه مرتبه ذکر کبیر و سه مرتبه ذکر صغیر و صلوات بر محمد و آل او فرستاد و سر برداشت و به نحو تجافی نشست و هستغفار فرمود و باز به سجده رفت و مثل اول سجده را بجا آورد سپس سر برداشت و بحول الله فرمود و رکعت دیگر را نیز به همین نحو بجا آورد و تشهد و سلام فرمود ، سلطان از کیفیت نماز ملاحسن خوشش آمد و او را تحسین کرد.


بعد ملا حسن فرمود اکنون میخواهم دو رکعت نماز به دستور و روش ابوحنیفه بخوانم ، پس وضوئی معکوس با بسیار آب کم گرفت و پوست سگ دباغی کرده ای را پوشید و تکبیر فرمود و حمد را با عجله خواند و در عوض سوره فرمود دو برگ سبز که ترجمه مدهامتان هست و ابوحنیفه همانرا کافی میداند خواند و بر رکوع رفت و به عجله سر برداشت و فضله سگی را که در دست گرفته بود گذاشت و بر او سجده کرد ، چون ابوحنیفه سجده بر هرچیز را جایز میداند و رکعت دیگر نماز را هم به همین نحو بجا آورد و تشهد خواند ، باد سختی ( باد معده ) از خود جدا کرد ، سلطان برآشفت و فرمود این چه عمل هست که از تو صادر گردید ، علامه فرمودند مرام ابوحنیفه در نماز همین هست و می گوید سلام در نماز لازم نیست بلکه فقط باید چیزی احداث کرد که مبطل و مخرج نماز باشد و بهترین مبطل و مخرج همان عملی هست که ملاحسن بجا آورد از برای اونکه قطعا مبطل و مخرج نماز هست ، شاه خدابنده از کیفیت دو نماز از مرام و مذهب حنفیه بسیار مشمئز و افسرده خاطر گردید و میل به مذهب تشیع پیدا کرد ولکن چون اظهار تشیع بر خلاف رویه پیشینیان خود بود باز اظهاری نکرد.


124:

یا دائم الطف
برادر عزیز سنی
اینکه شما فکر کرده اید چون در دوران صدر اسلام کسی به عمل خلفا در غصب خلافت اعتراض نکرد پس خلافت بر حق هست درست نیست به چند دلیل :
1- عمر بن خطاب می گوید :

حِينَ تَوَفَّى اللَّهُ نَبِيَّهُ - صلى الله عليه وسلم - إِلاَّ أَنَّ الأَنْصَارَ خَالَفُونَا وَاجْتَمَعُوا بِأَسْرِهِمْ فِى سَقِيفَةِ بَنِى سَاعِدَةَ ، وَخَالَفَ عَنَّا عَلِىٌّ وَالزُّبَيْرُ وَمَنْ مَعَهُمَا .

صحيح بخاري ، ج8 ، ص 26 ، كتاب المحاربين .


وقتي كه رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) از دنيا رفت ، تمامي انصار با مخالفت كردند و در سقيفه بني ساعده جمع شدند ، و نيز علي (عليه السلام) و زبير و كساني كه همراه اون‌ها بودند ، با ما مخالفت كردند .


از این جور احادیث باز هست اگر خواستی دوباره برایت می نویسم
2-این موضوع همیشه در بین ادیان الهی دارای سابقه بوده هست و اصلا عجیب نیست فقط اهل سنت به اون وجهه شفرمود انگیز می بخشد تا نظر خود را ثابت کند .

اتفاقا انحراف در میان مسلمانان در مواردی بسیار کمتر بوده هست تا دیگر ادیان .

مثلا اگر تعدادی از مسلمانان با ابو بکر و عمر بیعت کردند یهودیان گوساله پرست شدند اگر مسلمانان در وقت وفات پیامبر این کار را کردند یهودیان در وقت زنده بودن موسی اون کار را کردند .

یا مثلا به حضرت عیسی وسر گذشت عجیبش نگاه کن تا ببینی اصلا موضوع مخالفت با فرمان رسول خدا عجیب نیست .

3- از اعرابی که هنوز مدت زیادی از دوران جاهلیت شان نگذشته بود اصلا بعید نیست که بدلایل قومی با این امر مخالفت کرده باشند که اگر مراجعه کنی در تاریخ طبری همین مطلب را نوشته .

همانگونه که در مسجد به همین دلیل و.

در وقت حیات حضرت محمد رو درروی ایشان ایستادند

و....
Fمن تعجب می کنم که شما چرا تعجب می کنید ؟؟؟؟؟

125:

اما طبق حدیثی که در صحیح مسلم (که برای اهل سنت از مهمترین کتب حدیثی هست)، آمده نطر امیرالمومنین علی ابن ابی طالب (ع)چیز دیگری بوده،

در صحیح مسلم آمده که؛

فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِيرَاثَكَ مِنْ ابْنِ أَخِيكَ وَيَطْلُبُ هَذَا مِيرَاثَ امْرَأَتِهِ مِنْ أَبِيهَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مَا نُورَثُ مَا تَرَكْنَاهُ صَدَقَةٌ فَرَأَيْتُمَاهُ كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنَّهُ لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّيَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِيُّ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَوَلِيُّ أَبِي بَكْرٍ فَرَأَيْتُمَانِي كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ يَعْلَمُ إِنِّي لَصَادِقٌ
ترجمه؛

پس شما دونفر(علی و عباس عموی پیامبر)آمده اید تا میراث پسر برادرت(رسول خدا(ص))و و(توای علی)میراث زنت(فاطمه (س))از پدرش را طلب کنید،پس ابوبکر از پیامبر(ص) نقل کرده که پیامبر(ص) فرمود؛(ما نورث ما ترکناه صدقة=ما انبیاءاز خودمان ارث باقی نمیگذاریم جزأ صدقه)پس شما دو نفر(علی وعباس)نطرتان این هست که ابوبکر(
کاذبا،آثما،غادرا،خائنا=دروغگو،گناهکار،پیمان شکن،وخائن)بود،و خدا می داند که او راست فرمود،و تابع حق بود، پس چون ابوبکر فوت کرد من ولی رسول الله(ص)و ولی ابوبکرهستم ،اما نظر شما درمورد من اینست که من(کاذبا،آثما،غادرا،خائنا)هستم ولی خدا میداند که من راست میگویم.
(صحیح مسلم،کتاب الجهاد،باب حکم الفی)

با توجه به انچه که علمای اهل سنت نقل کرده اند که پیامبر(ص) درمورد علی (ع)فرمود؛

ان الله سیهدی لسانک ویثبت قلبک،
ترحمه؛بدرستی که خداوند زبانت را هدایت و قلبت را تثبیت کرده هست
(خصائص النسائی ص70)(حلیةالاولیاء ج4،ص381)(تاریخ بغداد،ج12،ص443)(اسدالغابة ج4،ص22)
(فتح الملک العلی ص52)(سیرة الخلفاء155)(نظم دررالسمطین ص127)(المناقب خوارزمی ص41)(کفایت الطالب گنجی شافعی باب الخامس العشر)

پس طبق فرموده عمر بن خطاب که به علی ابن ابی طالب فرمود که؛نظر تو در مورد ابوبکر و من این هست که
ما کاذبا،آثما،غادرا،خائنا=در غگو،گناهکار،پیمان شکن،و خائن)هستیم،
و ان حدیث از پیامبر که شهادت داد به درستی زبان و دل علی،
ابوبکر و عمر هر دو(کاذبا وآثما و غادرا و خائنا)هستند،مگر انکه شهادت پیامبر خدا را در مورد درستی و راستی علي(ع) منکر شویم و انکار شهادت پیامبر کفر هست.
و یا اینکه بگوییم نظر علی این نبوده و عمر دارد به علی دروغ میبندد که در اونصورت عمر بن خطاب شهادت پیامبر را در مورد راستی زبان و قلب علی منکر شده و انکار شهادت پیامبر کفر هست.


126:

سنی یا هر مذهب دیگه غیر شیعه :
بدون که آره اون دنیا از مذهبت می پرسن اگر مسلمانی چه مذهبی داری .تنها شیعه بودنت تو را نجات خواهد داد.
خواهی قبول کن خواهی مسخره کن خواهی توهین کن خواهی ....
حق، علی و اولاد علی می باشند مسلمان غیر شیعه 12 امامی، کارش اون دنیا گیره
ما شیعه نمی خواهیم کسی رو زوری شیعه کنیم ولی ادعا می کنیم که مذهب شیعه والاترین مذهب هست.

باقی مذاهب به سعادت نمی رسانند اینو من از خودم نمی گم بلکه کتاب سلیم بن قیس بنام اسرار آل محمد از قول علی بن ابیطالب آورده .
شما چه بخواهید یا نخواهید حق با شیعه هست

127:

دوست عزيز لطفا پياده شايشاند با هم برايشانم.

اين تفكر توتاليتر شما كه متاسفانه ريشه در تعصب خشك و بدون منطق دارد سر از جنگهاي مذهبي و كشت و كشتار درمياورد كه بشر قرنها هست درگير اون هست.فراموش نكنيد كه تمام جنگهاي قرون گذشته و حتي عصر حاضر جنگهاي مذهبي بوده اند كه روحانيون مذهبي براي كسب قدرت سياسي از اون هستفاده كيده اند و بيچاره امت عوام كه خواسته و ناخواسته در اثر جهل علمي و فقر مالي در ورطه اون افتاده اند.
و اينچنين هست كه كودكان فقير روستاهاي مرزي پاكستان و افغانستان در آغوش طالبان ميغلتند و در عنفوان جواني به كشت و كشتار شيعيان ( كه از ديد اونهاكافر هستند) ميپردازند.
و در همين باب لطفا بخوانيد تاريخ جنگهاي صليبي را كه مسيحيان در يك جنگ مذهبي تمام عيار با مسلمان به جنگ مسلمانان ( كه از ديد انها كافر هستند ) رفتند و چه جناياتي آفريدند.
دوست عزيز اينكه هر مومن به هر ديني از رايشان عشق و علاقه مذهب و اونيين خود را بهترين مذهب رايشان زمين بداند نه تنها بد نيست بلكه نشان از هستواري عقيده اش ميباشد ولي اينكه همه مخالفان مذهبي خود را به جرم اينكه از نقطه نظر ما كافر هستند برانيم جز نفرت و كشتار چيزي در پي نخواهد داشت.اين را من نميگايشانم تاريخ ميگايشاند پس آزموده را ازمدن خطا هست.
عشق به دين و مذهب همچون عشق به مادر و وطن هست.همه ما مادرانمان را بهترين مادر رايشان زمين ميدانيم و عقيده داريم بهترين مادر زمين نصيب ما شده هست ولي آيا اين باعث ميشود كه به مادران ديگر توهين كنيم و آيا اين واقعيت دارد كه تنها مادر ما بهترين مادر رايشان زمين هست؟
دين و مذهب هر كس تا حدود بسيار زيادي ريشه در قوميت و اجتماع زاده شده فرد دارد پس كوته فكري هست كه به جهت زاده شدن در ايران و يا هستراليا و يا حجاز تعصب افراطي به شيعه مسيحي و مذهب سني داشته باشيم.
پس لطفا مومن دين و مذهب خود باش و مومنان اديان ديگر را به حال خود بگذار ..


128:

یادمون باشه به اعتقادات کسی توهین نکنیم

129:

اجتهاد در میان اهل سنت

همانگونه که فقهای کلاسیک پنداشته اند اجتهاد عبارت هست از تلاش نیروی ذهن برای یافتن یک نظر فقهی تا جایی که مجتهد توانایی تلاش بیشتر برای یافتن جواب را نداشته باشد.

همانگونه که فقهای کلاسیک پنداشته اند اجتهاد عبارت هست از تلاش نیروی ذهن برای یافتن یک نظر فقهی تا جایی که مجتهد توانایی تلاش بیشتر برای یافتن جواب را نداشته باشد.

به بیان دیگر اجتهاد حداکثر تلاشی هست که مجتهد در تسلط بر مبانی و قوانین اصول فقه و شیوهٔ اجرای اونها صرف می کند تا بتواند احکام الهی را کشف نماید.


نظر غالب این هست که باب اجتهاد در میان اهل سنت در سالهای پایانی قرن سوم بسته شده هست، اما نویسنده این مقاله سعی دارد با تمسک به منابع فقهی و تاریخی و با هستناد بر غیر ممکن بودن کنار گذاشتن اجتهاد در اصول فقه و پیوند اون با فقه نشان دهد که اجتهاد هیچگاه ، نه در مقام نظر و نه در مقام عمل، پایان نیافته و مجتهدین اصل سنت در تمامی طول تاریخ وجود داشته اند.

به نظر می رسد تمام تلاشی که نویسنده در جهت اثبات هستمرار اجتهاد در میان اهل سنت داشته ، به طور ضمنی این مطلب را اثبات نموده هست که اجتهاد در میان اهل سنت همواره محدود به مدارس فقهی اربعه و در چهارچوب نظرات و آراء صاحبان این مکاتب بوده هست و منظور از بسته شدن باب اجتهاد نیز چیزی بیش از این نیست.


به هر حال آشنایی دقیق و نزدیک با اصطلاح انسداد باب اجتهاد از زاویه ای علمی و تاریخی، آگاهی از حدود ظهور و سقوط این معنا و بررسی ریشه ها و شرایط شکل گیری و چگونگی هستمرار اون در طول تاریخ مطالب زیبا و ارزشمندی هست که می تواند مورد توجه و دقت علاقمندان به فقه و تاریخ علوم اسلامی و آسیب شناسی حوزوی برنامه گیرد.


130:

والا تا اونجا که من میدونم خود حضرت علی حتی با خوارج اینجوری حرف نمیزد که شما با غیر شیعه!

131:

سلام خدمت شما دوست گرامی
من محمد هستم و تازه اینجا عضو شدم.و سنی هستم.
باید خدمتتون عرض کنم که خیلی تند رفتین.
مگه شما خدا هستی(نعوذبالله) که بهشت و جهنم رو مشخص میکنی.این حرف شما خود گناه هست.(دخالت در کار خداوند)
ثانیا شما در مورد سنی ها اشتباه شنیدین.شما حق نداری به خلفای ما توهین کنی.
پیامبر(ص) سپس مسلمان شدن حضرت ابوبکر(رض) به ایشونلقب صدیق داد.و فرمود:تو از آتش جهنم مصون هستی.
در مورد حضرت عثمان(رض) فرموده هست:اگر دختر دیگری داشتم اون را به عقد عثمان در می آوردم.
و خود پیامبر (ص) دعا کرده هست که حضرت عمر(رض) مسلمان شود:پروردگارا دین اسلام را با مسلمان شدن یکی از این دو تن که نزد تو محبوبتر هست عزت ببخش عمربن خطاب یا عمرو بن هشام(ابوجهل)
و خیلی سخنان دیگر.
لطفا به این بزرگان توهین نکنید.
خلفای راشدین:
حضرت ابوبکر صدیق(رض)
حضرت عمر فاروق(رض)
حضرت عثمان ذی النورین(رض)
حضرت علی مرتضی(رض)
حضرت حسن مجتبی(رض)

132:

با سلام...
مگه شما خدا هستی(نعوذبالله) که بهشت و جهنم رو مشخص میکنی.این حرف شما خود گناه هست.(دخالت در کار خداوند)
دوست عزیز با برای تمام ادعامون دلیل و مدرک داریم ,‌ما ادعا نمیکنیم که خدا هستیم و مقسم بهشت و جهنم ماییم !!! اما بنا بر اسناد و مدارک و منابعی که داریم میتواینم این ادعا را به راحتی اثبات کنیم که بهشت تنها ازان علی و اولاد علی و شیعیان علی هست و لا غیر..
ثانیا شما در مورد سنی ها اشتباه شنیدین.شما حق نداری به خلفای ما توهین کنی.
پیامبر(ص) سپس مسلمان شدن حضرت ابوبکر(رض) به ایشونلقب صدیق داد.و فرمود:تو از آتش جهنم مصون هستی.
در مورد حضرت عثمان(رض) فرموده هست:اگر دختر دیگری داشتم اون را به عقد عثمان در می آوردم.
و خود پیامبر (ص) دعا کرده هست که حضرت عمر(رض) مسلمان شود:پروردگارا دین اسلام را با مسلمان شدن یکی از این دو تن که نزد تو محبوبتر هست عزت ببخش عمربن خطاب یا عمرو بن هشام(ابوجهل)
دوست عزیز شما سه روایت اوردید که بنده به راحتی میتوانم براتون ثابت کنم که هرسه روایتتون جعلی هست ..اما چون اورنده روایت شما هستید شما باید سند حرفا و روایاتتون رو بیاورید .

در ضمن خواهشا با سند حرف بزنید .
لطفا به این بزرگان توهین نکنید.
خلفای راشدین:
حضرت ابوبکر صدیق(رض)
حضرت عمر فاروق(رض)
حضرت عثمان ذی النورین(رض)
حضرت علی مرتضی(رض)
حضرت حسن مجتبی(رض
دوست عزیز شما طوری صحبت می کنید که انگکار ما شیعیان کاری جز توهین کردن به خلفای شما رو نداریم !!!! خیر ...

شما خوب هست کمی سر به سایت سنی نیوز و کما امثلهم بزنید تا حساب کار دستتون بیاد ...


در ضمن شما چرا نام مبارک علی مرتضی و حسن مجتبی را به زیر نام ابوبکر و عمر و عثمان اوردید ؟! بهتر نبود انها را به یک ردیف و به ترتیت محبت پیابمر به هرکدوم از اشخاص می نوشتید ؟! من این را بر حسب بی احترامیتون بگذارم یا خیر ؟!
در ضمن شما اسمه 5 تن را اوردید که از نطره من این یک توهین دیگر هست ..چرا نام دوازده امام را به طوره کامل نیاوردید ؟! چرا نام فرزند دیگر حضرت علی یعنی حضرت سید اشهدا را نیاوردید اما نام مبارک امام حسن را اوردید ؟!

133:

با سلام خدمت شما دوست گرامی
اولا داداش اگه قراره شما همه چیز رو بی احترامی حساب بیارین.پس شما به پیامبر(ص) همیشه بی احترامی میکنین.مثلا وقتی به مشکلی برمیخورین میگین یا حسین شفامون بده.
یا حسین این مشکلمونو حل کن.دقت کنید شما از پیامبر درخواست نمیکنین و لی از حضرت حسین درخواست میکنید.مگه نمیتونین مستقیم از خداوند درخواست کنین.مگه خداوند نیاز به رابط داره؟به عقیده ی من حتی نباید یا محمد هم فرمود.فقط باید بگویید یا الله.
ولی در مورد حرف شما من به ترتیب اسما رو نوشتم.خلیفه ی اول-خلیفه ی دوم0خلیفه ی سوم-خلیفه ی چهارم-خلیفه ی پنجم
یعنی شما میگین من به حضرت حسین(ع)که سرور جوانان بهشتی هست توهین میکنم؟؟؟؟؟
شما میگین من به نوه ی پیامبر اکرم(ص) و فرزند حضرت علی (کرم الله وجهه)و فاطمه زهرا(س)
توهین میکنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
12 امام؟
این دوازده امام که شما میگین آدمای بزرگی هستن ولی جز خلیفه ها نیستن.
در ضمن به اعتقاد ما امام حسن عسکری هیچ فرزندی نداشته که نامش مهدی باشد.
ما نمیگوییم مهدی نمیایید ما میگوییم این امام مهدی که شما میگویید نمیاید.
بلکه شخصی در آینده به دنیا می آید که نامش محمد و شبیه پیامبر و لقبش مهدی هست.


134:

السلام علیک ...
اولا شما چند مبحث رو با هم طرح کردید که بهتره تفکیک بشن تا پاسخگویی بهش اسونتر بشه ...
ثانیا شما در حرفاتون اوردید که مثلا چون شما شیعیان به امام حسین توسل پیدا میکنید لکن این یک نوع بی احترامی به پیامبر میشه !
دوست عزیز , اولا کلهم نورا واحد ! ثانیا اگر بچه ای از پدر خود کمک نخواد و به جاش از مادرش برای حل مشکلش کمک بگیره ایا این بی احترامی به پدرش میشه ؟! خیر اصلا همچنین چیزی نیست ! اگر این طوری ما در روایات داریم که تربت کربلا شفاست ( که البته این را شما سنی ها قبول ندارید و اگر خواستید این مطلب رو با مدرک خدمتتون ثابت میکنم) ایان این بی احرتامی به تربت مدینه هست ؟!
اما بهتره بیاییم احترام رو معنا کنیم سپس ببینم بی احترامی کدومه و احترام کدوم ...

دوست عزیز من یک سوال دارم ,‌کدوم یک از این کارها زشتره و بی احترامیش بیشتره ! سیلی زدن به دختر پیامبر اکرم و شکستن حرمت خانه پیامبر و اهل بیتش یا لعنت کردن قاتل حضرت زهرا (س)؟!

در ادمه شما فرمودید که به اعتقاد من نباید حتی فرمود یا محمد باید فرمود یا الله !!
دوست عزیز اینجا جای بحث بر روی اعتقادات شخصیه من و شما نیست ! جای بحث روی حقانیت و دین اسلامه.

شما اگر به " توسل کردن " ایمان ندارید بفرمایید تا برایتان از منابع خودتان مدارکش رو خدمتتان بیارم .

در ضمن دوست عزیز شما به خوب چیزی اشاره کردید که به نظرم شروع بحثمون در این تالار باشه شما میفرمایید که امام حسن خلیف پنجم مسلمینه خب سوال من اینه چگونه کاره معاوویه رو توجیح می کنید که علیه خلیفه مسلمین قیام کرده و باهاش جنگ کرد ؟!

در مورده مهدیت حرفی به میون نیاوردم چون بحث به شدت داره شاخ و برگ اضافی به خود میگیرد .در این مورد انشاءالله بعدا به بحث می پردازیم.


135:

سلام

دوستان گرامی من از شما تقاضا می کنم به لینکی که اینجا گذاشتم به دقت نگاه کنید و مطالبش را بخاطر بسپارید

مدارکی که در این لینک داده شده همه و همه از خود اهل سنت می باشد
خواهش می کنم به دقت نگاه کنید

فاعتبروا یا اولی الابصار ...
http://www.rasekhoon.net/Article/Show-51135.aspx

136:

دوستان اهل سنت اين روز را به خاطر دارند؟
سه شنبه ۱۵ تير ۱۳۸۹ برابر با ۲۳ رجب ۱۴۳۱

دراين روز در جنگ خيبر پرچم را به دست عمر دادند و او با ديدن دشمن گريخت و گروه خود را نيز به فرار تشايشانق كرد!!
تقايشانم شيعه، صفحه 177
همه لا الا علي

137:

چه جالب!!
تا جای که من می دونم بی منطق و سند حرف زدن باد هواست

نوشته اصلي بوسيله aseiied نمايش نوشته ها
میگن میشه خدارو دید.
خدا رو چجوری دید؟ و کجا فرمودند؟

نوشته اصلي بوسيله aseiied نمايش نوشته ها
هینا خانم من قصد توهین ندارم.
ولی خیلی تحقیق کردم.در مزاهب مختلف.
یک بار به یک سنی فرمودم ،فرمود هونا وهّابین که این عقاید رو دارن.
فرمودم نظرت در موردشون چیه؟فرمود،قبولشون دارم.
فرمودم وقتی کسی دلش همراه گروهیه واونارو قبول داره،در واقع کارهاشونم تأیید می کنه.چون نمی تونه به اونا پشت کنه.پس تواعمالشونم با اونا همراه.
این ادعای شما وقتی صحیحه که مذهب اونارو منکر شوید.
در ثانی حاضرم قسم بخورم انقدر که من از مذهبتون می دونم شما نمی دونید.
فقط مدتی تأمل کنید به مرور وقت متوجه خواهید شد.
برای همه اونا مدرک و سند از کتب خود شما مینویسم.
اگر خواستید زودتر متوجه شوید به کتاب معالم المدرستین مراجعه کنید.
اینم بگم که شما ببینید بین شیعیان 12 امامی چنین گروه هایی یافت میشه؟

نوشته اصلي بوسيله aseiied نمايش نوشته ها
در اسلام یا گرایش به شیعه هست ویا سنت.
هینا خانم دلیل بنده ازانجام این بحث این هست که ذهن دوستان و محبین اهل بیت(علیهم السلام)را روشن کنم و اونان را در این دورانی که وهابیت بسیار تبلیغ می کند و بسیاری از شیعیان متأسفانه گرایش پیدا کردند را از عقاید ایشان مطلع کنم تا متوجه این عقایدی که اهل سنت از ابراز اون ابا دارند باشند.
در ثانی شما می فرمایید من سنی هستم و بعد می فرمایید هیچ مذ هبی ندارم.
خانم محترم فقط این را می دانم که حتی این اعتقادات شما نیز بر گرفته از همان مکتب هست.

باید دید خدا از انسان چگونه عبادتی را خواستارست.

پس خواهش می کنم قدری تأمل کنید به لطف خدا بعدها متوجه نیت من خواهید شد.
«خداوند خطاب به فرشتگان فرمود به انسان سجده کنید،همه سجده گذاردند الا ابلیس.

خطاب شد چرا اطاعت نمی کنی؟ جواب داد:من می خواهم تو را اونگونه که خود می خواهم عبادت کنم.

خطاب آمد
من می خواهم تو مرا اونگونه که خود می خواهم عبادت کنی نه اونگونه که خود می خواهی»

بیایید ببینیم خواست خدا چیست نه اونکه خود چه می خواهم!
در ضمن نمی خواهم بحث به این سمت منحرف شود و پرسش و جواب شود.پس خواهشن قدری تأمل فرمایید.

یا علی مدد
اقای که که خیلی اهل مطالعه هستید و خیلی هم خوب می دونید جهت اطاعتون اسلام 72 و به روایتی 73 فرقه داره نه تنها دو فرقه شیعه و سنی (از شمایی که ادعای دانش و مطالعه می کنید و حاظرید اینقدر راحت قسم بخورید بعیده اقا که این رو نشنیده باشید!!!!!)
که باز هم هم هم مذهب تشیعه و هم مذهب اهل تسنن به چندین شاخه تقسیم می شه (فکر می کنم این رو دیگه حتما اطلاع داشته باشید با توجه به این که ادعا م یکنید کلی هم مطالعه دارید)
کدوم اعتقاده که اهل تسنن از فرمودنش ابا دارند دوست گرامی؟!

* فعلا صفحه اول رو خوندم و به نوشته هاتون جواب دادم امیدوارم در روزهای اینده در مورد بقیه نوشته هاتون هم مجالی برای فرمودگو باشد

138:

اقای شیعه بسیار دانشمند قبل از این که چیزی یادتون بیاد لطفا حرفی نزنید یا بهتره بگم دروغی نگید(ببخشید از خوانندگان گرامی عذر می خوام اما کلمه ای جز این به نظرم نرسید!)
اهل تسنن تا اونجای که من سوادم قد می کشه مثل تمامی مسلمونا شراب را مطلقا حرام و نجس می دانند .
بعدشم قران شما با قران بقیه مسلومانا فرق داره گرامی که در کتاب قران شما صیغه (که به مدلی می شه زنا دونستش) حلال شناخته شد؟!
اقای محترم صیغه نه شرعا بلکه اخلاقا و از دیدگاه اجتماعی امری بسیار بسیار ناشایستی هست که مجال فرمودگویش از دیدگاه جامعه شناسی در اینجا فکر نکنم باشه

139:

نوشته تون کامل بود که در صفحه دوم بهترین نوشته و جواب رو ازتون خوندم با تشکر پایدار باشید و سلامت

140:

خدمت دوست عزیز سلام علیکم...

خانم عزیز مذهب شیعه فقط یکی هست ! شما که میگویید فرقه اول باید فرق بین فرقه و مذهب رو بدونید ! که با این جملاتی که ایراد کمردید کاما مشخصه از فرق بین اوین دو کلمه کاملا نااگاهاید !
اما در مورده جملتتن که می فرمایید مذهب شیعه به چند شاخه تقسیم میشود !!!!! جهت اطلاعاتون عرض کنم که خیر اینگونه نیست ما فقط یک ( توجه بفرمایید که یک ! ) دین برحق یک مذهب برحق داریم ! و ان هم شیعه هست و لا غیر ! اگر منظورتون فرقهایی چون صوفیه و اسماعلیه و ...

هست که خط بطلان بر روی انها کشیده شده هست ! کشیدن خط بطلان بر راه و مسلک کما امثلهم نشان از این هست که شیعه فقط یک مذهب هست ! برعکس مذهب اهل تسنن که به چها رو پنج مذهب دیگر تقسیم میشود ! ( مالکی ,‌ثوری ,حنفی , شافعی و...

جالب اونجاست که هر چهار پنج مذهب هم رو کاملا قبول دارن !!!!!!!!!!! )

اما یک سوال فرمودید ! ‌" کدوم اعتقاده که اهل تسنن از فرمودنش ابا دارند دوست گرامی؟! "
اما جواب :
خیلیییییییییییییییییییییی یییییییییییییی !!!!!!!!!!!!
کدوم رو میخواهید ؟!!؟ از عملکردو رفتار و نسب خلفاتون بگیر تا احکام جزییتون !!! برای نمونه نسب عمربن خطاب چطوره ؟!

141:

خانم سنی !!!!! اگر یک چیزی رو ادعا میکنی باید براش دلیل بیاری !

قران ما با بقیه " مسلمانان" فرق نداره اما فکر کنم اولا مذهب شما با بقیقه فرق داره ثانیا سنتتون هم با سنت رسول خدا کاملا فرق داره !!!
لارم نمیبینم دلایل قرانی دال بر حلال بودن صیغه رو براتون ذکر کنم چون به اندازه کافی در تالارها و تاپیک های مختلف دیگه کاملا بحث شده ! شما میتوانید به انها رجوع کنید !
اما بحث عرفیش ! خانم عزیز شما یا باید از لحاظ شرعی بحث کنی یا از لحاظ عرفی !
به هر حال خانم محترم ! خواهشا با سند حرف بزنید نه از روی هوا ! بعدشم به همه بتوپید و همه رو مسخره کنید !
با تشکر.


142:

بسم الله الرحمن الرحيم

خداوند متعال در قراون کريم در سوره شوري مي فرمايد :

ذَلِكَ الَّذِي يُبَشِّرُ اللَّهُ عِبَادَهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى وَمَن يَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَّزِدْ لَهُ فِيهَا حُسْنًا إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَكُورٌ ﴿۲۳﴾
اين همان [پاداشى] هست كه خدا بندگان خود را كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [بدان] مژده داده است بگو به ازاى اون [رسالت] پاداشى از شما خواستار نيستم مگر دوستى در باره خايشانشاوندان و هر كس نيكى به جاى آورد [و طاعتى اندوزد] براى او در ثواب اون خواهيم اضافه کرد قطعا خدا آمرزنده و قدرشناس هست (۲۳)

خداوند متعال در سوره فرقان مي فرمايد :

قُلْ مَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلَّا مَن شَاء أَن يَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا ﴿۵۷﴾
بگو بر اين [رسالت] اجرى از شما طلب نمى‏كنم جز اينكه هر كس بخواهد راهى به سوى پروردگارش [در پيش] گيرد (۵۷)
............................
خايشانشاوندان رسول خدا (ص) ، علي (ع) و فاطمه زهراء (س) و امامان معصوم (ع) بودند و نه معاايشانه و يزيد و فرزندان و پيروان ابوسفيان و بني اميه و ديگران ...
علي (ع) و فرزندان طاهرينش " مسلک" و " سبيل "يعني راه بسايشان "رضوان " خداوند متعال هستند ...
و اونها صراط مستقيم پروردگار هستند ...
............................
بنابراين شيعه علي (ع) با مودت به خاندان پيامبر (ص) قدم در راهي گذاشته هست که بسايشان خداوند متعال هست و ديگراني که حق ايشان را ناديده گرفتند ، قطعا اونها را آزردند و از راهي که بسايشان پروردگار هست گمراه شدند ...


و پيامبر (ص) فرمود : من از علي هستم و علي از من هست ...
و فرمودند : فاطمه پاره تن من هست و هر کس او را بيازارد مرا آزرده هست و هر کس مرا بيازارد خدا را آزرده هست ...
و فاطمه (س) در حوادثي که پس از وفات پيامبر (ص) رايشان داد با خشم رو به ابوبکر فرمودند : بدرستيکه تو مرا آزار دادي و من تو را نفرين خواهم کرد ...
............................
و عايشه کسي بود که در جنگ جمل با علي (ع) جنگيد و هم او دستور تيرباران کردن جنازه امام حسن (ع) فرزند مطهر فاطمه زهراء (س) را دادند ...
............................
و عمر کسي بود که سيلي بر صورت فاطمه زهراء (س) زد و از علي (ع) به اجبار براي خلافت ابوبکر بيعت گرفت و تهديد به آتش کشيدن خانه فاطمه (س) و علي (ع) کرد و ريسمان در گردن علي (ع) انداخت و او را به سمت مسجد به زور براي بيعت کشيد و ضربه اي که غلام عمر " قنفذ " به فاطمه زهرا (س) زدند باعث شد که " محسن " فرزند ايشان سقط شود و اثر اين ضربت در بدن فاطمه (س) تا هنگام وفاتش بود و علي (ع) در هنگام غسل فاطمه زهراء (س) چون اون را ديدند گريستند ...
..................................................

..................................................

...
اگر در اينها و بسياري ديگر شک داريد منابع را ارائه خواهم کرد ...
..................................................

..................................................

...



لا حول و لاقوه الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .


143:

من کاری به شیعه و سنی ندارم .

توی هر دوگروه شیعه و سنی هم مسلمان واقعی پیدا میشه هم کافر مسلمان نما ...
من فقط از کسایی که به عمر و عثمان و عایشه و ابوبکر و...

توهین مینمايند واقعا متنفرم...این ها برای اسلام زحمت کشیدند و از یاران پیامبر بودند...و هرکسی بودند خیلی بهتر از ما و شما هستند...اگر همین عمر به ایران حمله نکرده بود شما الان مسلمان نبودید...عایشه کسیه که قران رو از همه بهتر حفظ بوده ...نماز شب ابوبکر ترک نمیشده...عثمان قران رو جمع اوری کرده...
حالا 4 تا بیسواد میان روضه عمر میگیرن و به اصحاب پیغمبر توهین مینمايند.

144:

واقعا جای تعجب دارد ! بحث شیعه و سنی کنار ، ولی این هستدلال شما در رابطه با حمله اعراب به ایران خیلی جالب بود ، عمر جان من به عنوان یک ایرانی بسیار سپاسگذارم که به کشورم حمله کردید ، شهرها را ویران کردید ، به اسم دین سوزاندید برده گرفتید ، رفتید !!! واقعا سپاسگذارم !

145:

بسم الله الرحمن الرحيم


اگر بخواهيم به همه موارد بپردازيم بحث مفصل خواهد بود و اينجا فقط درباره " عايشه " مطلبي را متذکر مي شوم .
..................................................

.........................
" عايشه " درجنگ جمل همراه با " طلحه " و " زبير " با سپاه بزرگي با علي (ع) که خليفه مسلمين بودند جنگيدند و کشتند و کشته شدند و البته شکست خوردند ...
..................................................

........................
اهل تسنن علي (ع) را چهارمين خليفه مسلمين مي دانند و درعين حال عايشه را "ام المومنين " مي دانند .
آيا مي شود که دو نفري که با هم مي جنگند و همديگر را مي کشند هر دو بر مسير حق باشند و خداوند متعال از اونها راضي باشد ؟
يا هر دو بايد باطل باشند و يا اينکه يکي حق باشد و ديگري باطل ...
باطل بودن هر دو با هم را که هيچکس از شيعه و سني نمي پذيرد ...
حال مي رسيم به انتخاب بين " عايشه " و علي (ع) که کدام يک بر حق هستند ...
به نظر شما علي (ع) بر حق بود و يا عايشه ؟
..................................................

...........................
آيا شما اين سخن پيامبر (ص) را نشنيده ايد که فرمودند :
علي با حق هست و حق با علي هست .
..................................................

...........................
آيا شما اين سخن پيامبر (ص) را نشنيده ايد که فرمودند :
هرکس که من مولاي او هستم اينک علي مولاي اوست .
..................................................

..........................
آيا شما اين سخن پيامبر (ص) را نشنيده ايد که فرمودند :
يا علي تو نسبت به من به منزله هارون هستي نسبت به موسي الا اينکه بعد ازمن نبي نيست .
..................................................

.........................
خود علماي اهل سنت نوشته اند که عايشه ،پيامبر (ص) را آزار مي داد و آيه از قراون کريم هم در اين رابطه نازل شده هست و خداوند متعال براي رسولش (ص) ، زن لوط (ع) و زن نوح (ع) را مثال مي زند که خائن به شوهرهايشان بودند ...
..................................................

........................
حفظ کردن قراون هم که دليل هدايت نمي شود ...
در جنگ " نهروان " بسياري از خوارجي که با علي (ع) جنگيدند ازحافظان و قاريان قراون کريم بودند و آثار عبادت بر اثر سجده زياد در پيشانيهايشان بود ...


و ابليس هم تا قبل از تکبر و کفر ورزيدن در آسمانها بوده و از عابدين و ساجدين بوده هست و تنها حاضر نشد براي آدم (ع) سجده کند و رانده شد و خداوند متعال او را کافر ناميد ...
..................................................

.......................
بر فرض هم که " عايشه را " ام المومنين " ناميده باشند آيا ما بايد از " مادر " پيرايشان کنيم و يا از امر خدا و اولي الامر ؟
اگر مادرمان بگايشاند برايشاند و خانه کعبه را خراب کنيد بايد برايشانم ؟!
خداوند متعال مي فرمايد : اطيعوالله و اطيعوالرسول و اولي الامر منکم ...
يعني از خدا و رسول و اولي الامر از شما اطاعت کنيد ...
و خداوند متعال مي فرمايد :
و بالوالدين احسانا .
و به والدين احسان کنيد .
حتي اگر " عايشه " مادر مومنان هم بودند و فرمان مي دادند که با علي (ع) که اولي الامر هستند بجنگيد نبايد اطاعت مي شد و تنها بايد احسان مي شد ...
علي (ع) پس از جنگ جمل ، عايشه را برگرداندند و ظلم و ستم به عايشه نکردند ...
اما عايشه ، کينه و دشمني با اهل بيت (ع) را در دل داشته هست و حتي به دستور عايشه جنازه امام حسن (ع) را تيرباران کردند و اينها حقايقي نيستند که فقط شيعيان علي (ع) فرموده باشند و از اهل تسنن و مورخين ذکر شده هست ...
آيا حسن بن علي (ع) فرزند فاطمه زهراء بهترين زنان عالم نبود ؟
آيا حسن بن علي (ع) فرزند همان کسي نبود که مصداق آيه انا اعطيناک الکوثر بود ؟
..............................................
آيا ما به عايشه توهين کرده ايم وقتيکه اعمال او را بيان مي نماييم ؟
در مورد بقيه هم ، اعمال اونها را بيان مي نماييم و خودمان ساکت مي شايشانم تا اونکس که عقل سليم دارد و قلب سليم دارد ، بيابد اونچه را که حق هست ...

لاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين .

146:

من شنیدم
۱.عدالت خدا رو قبول ندارند
۲.اصول دینشون هم ۳ تاس به جای ۵ تا
درسته یا نه؟

147:

نیگاه کن کاره بچه شیعه ( البته در شیعه بودن شما شک دارم ) به کجا رسیده که داره از کسایی دفاع میکنه که خلافت رو غصب کردن ! پهلوی دخت نبی اکرم و سرور زنان بهشت رو شکستن ! حسین رو شهید کردن !
خانم q شما این حدیث رو تا حالا دید و این رو حرفا رو میزنید ؟!

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرمایند:
«ملعون ملعون من یظلم بعدی فاطمة ابنتی ویغصبها حقها ویقتلها ...



مورد نفرین هست، مورد نفرین هست هر کس پس از من به فاطمه علیها السلام دخترم ستم کند و حقش را غصب نماید و او را بکشد .» بحارالانوار، ج 78، ص

249
.

خانم q اگر نمیدانید بدانید ! تولی و تبری از واجبات شیعه هست ! اینها به همان اندازه که از نماز واجب هست به همان اندازه که از نماز در اون دنیا سوال میشه به همون اندازه مهم و واجب هستن .


148:

ِ «بسیار عقلگرا و خردگرا » و «بسیار بی طرف و بی تعصب» و «بسیار مطلع به تاریخ» در اون مطالعاتتان ندیدید که عمربن الخطاب بگوید : «لولا علی ، لهلک عمر»
و باز ندیدید که عثمان قراون را جمع آوری نکرد ، بل بنا به روایتی ، عثمان همه را بر «یک قراون» جمع آوری کرد ، دیگر قراون ها در حواشی خود شأن نزول آیات را ذکر کرده بودند و چه بسا اگر عثمان چنان نکرده بود امروز تکلیفمان با بسیاری از آیات و مسائل روشن بود .یکی از افتخارات شیعیان این هست که پیشوایان دینی تشیعبا ملتهای دیگر از جمله ما ایرانیان سر ستیز نداشتند و عمر و عثمان گرچه برجسم ملتها مستولی یافتند لیکن امامان شیعه بر دلها و عقول ملتها مستولی یافتند و ایرانیان ِ دانا که مسلط به علم رجال بودند مایل بودند در جعلیاتشان یجای اونکه شهربانو را همسر عمر تنومند و سیه چرده نمايند ، به همسری حسین بن علی دربیاورند و یا مادر امام وقتدخترپادشاه روم باشد ، همچنین امامان شیعه بخصوص امام جعفر صادق (ع) در برخورد با دگراندیشان و دهری مذهبان (ماتریالیستها ، هم مسلکان شما) ، بنحوی سرآغاز «علم کلام» در اسلام بودند و البته پیش از ایشان حضرت علی سرآغاز بحثهای هستدلالی در بین اعراب بودند تا جایی که دانشمند و نابغة جاعل ایرانی ، عبدالله ابن مقفع زبان به مدح امام صادق میگشود ، لیکن همچنانکه خودتان نوشتید عمر و عثمان همچون بنیادگرایان اسلامی (طالبان) به قلع و قمع دگراندیشان و مرتدان بی آزار می پرداختند.

در پایان شادباش عرض مینمایم ، گویا
به عضویت گروههای وهابی و طالبانی درآمده اید.

149:

سوال:این تسلط بر عقل ها و دل ها،برای تسخیر امپراطوری چون ایران چقدر وقت میبرد(اگر تسلطی انجام میگرفت) و اینکه یک امپراطوری چطوری اجازه میده(از طریق مقابله نظامی یا تبلیغات فرهنگی) براحتی امتش یه ایدولوژی دیگه رو انتخاب نمايند که باعث سست شدن پایه هاش میشه؟

یه سوال دیگه:مذهب رسمی حکومت حال حاضر ایران چیه؟شما میدونید که قانون ایران هم،خیلی این دگراندیشان و مرتدان بی آزار رو آزاد! نگذاشته

150:

درود
بابت اینکه یه کلمه رو بهم یاد دادید ممنونم( فرقه به جای مذهب) من خارج از کشور متولد شدم و متاسفانه شاید به خوبی شما به اصطلاحات تسلط نداشته باشم شما عذر ما رو بپذیرید و ببخشاید و بازم ممنون بابت امورشتون!

اما در مورد ابراز نظرتون اول اینکه پنچ تا نه و چهارتاست
ما چهار فرقه (مالکی, شافعی, حنفی, حنبلی ) داریم که ثوری که شما هم نوشتید برای اولین باره به گوشم می رسه احتمالا اشتباه کردید !اما ما همه فرقه ها هم دیگر رو قبول داریم و تایید هم می کنیم!
ما معتقد هستیم دین خداوند اسلامه که به وسیله پیامبرش برای تمامی بشیریت فرستاده اند اما با توجه به گذر وقت و مسافت وقتی بین عصرها و با توجه به اغوشته شدن دین سلیم اسلامی با خرافه ها و شرکیات و جا طلبی های .....

سپس گذر ایام عالمانی مفتی تمام سعی برا ان کرده اند که صحیح رو از غلط سوا نمايند که هر فردی هم به اندازه تلاششون و قدرتشون تلاششون رو کردند نافرموده هم نماند که هر کدوم از این افراد صد در صد بر حق و درست نیستند گاهی در مسیله یکی بر دیگری برتری دارد که ما اون رو نه تنها مختص به چهار عالم گران قدرمون می دونیم بلکه تمامی مذاهب رو از این قاعده مستثنی نمی دونیم ما اگر مفتی شیعه برحق و بدور از کینه توزی و جاطلبی های سیاسی فتوای بدهند و با توجه به سلسه های روایتشان فرموده ای صحیح رو نقل نمايند به روی چشم می زاریم ..

اونوقت شما با تعنه می گید ما چهار فرقه همدیگه رو نقص می کنیم!!!!!؟
"خیلییییییییییییییییییییی یییییییییییییی !!!!!!!!!!!!
کدوم رو میخواهید ؟!!؟"
هر کدوم که از من دار وردی و خیالات شاعرانه و توهمات دروغین و خوابهای واهی منبر نشینانتان نباشد هر کدوم رو دوست دارید بگوید ما سینه سپهر کرده ایم به شرطی که پنبه های گوشمان رو در اوریم و نخواهیم که انتخاب دینمان بمانند انتخاب جهالیت باشد !
اما عمر بن خطاب (رضی الله عنه)
عمر در سال ۵۸۱ میلادی برابر با دهم عام الفیل در شهر مکه زاده شد.[۵] نام پدرش خطاب و نام مادرش حنتمه بنت هاشم بود.


(اسم کامل این بزرگوار:
عمر بن الخطاب بن نفيل بن عبد العزى بن رياح بن عبد الله بن قرط بن رزاح بن عدي بن كعب بن لؤي [1] بن غالب [2] بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن إلياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

و پسر عموی
زيد بن عمرو بن نفيل خدا پرست از مومنان به دين إبراهيم هستند
مادرشون:
حنتمة بنت هشام بن المغيرة بن عبد الله بن عمر بن مخزوم بن يقظة بن كلاب بن مرة بن كعب بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانة بن خزيمة بن مدركة بن إلياس بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان.

و دختر عمّ كلاًّ من
امالمؤمنينأم سلمةوالصحابيخالد بن الوليد.


نسبتش از طریق کلاب بن مرة به رسول خداوند می رسد [2].

درود خداوند بر روح پاکشان باد
تا ببینم دیگه چی هست که سنی ها از بازگورش شرم یا وحشت دارند؟!!!!!! این که خدا رو شکر با افتخار ازش یاد می نمايند اگه خواستی بگو براتون از کارهای که این بزرگوار انجام دادند هم می نویسم تا بدونید "عادل مرد تاریخ" که سندش هم در کتاب های بی طرفانه اروپایی ها هست باز گو کنم
اینم چندتا از کارها و خدمات ایشان به اسلام و مسلمانان:
نامگذاری تاریخ اسلامی و تخصیص آغازگری اون به هجرت محمد از مکه به مدینه [۱۸]
بنیانگذاری دیوان اسلامی و تشکیل نخستین تقسیمات اداری و حکومتی [۱۹]
بد گویی و هجاء در سخنرانی را ممنوع کرد، و بر اون حد بست.


روحشان شاد

151:

برای من تالار های دیگه مهم نیستند شما لطف کن قدم رنجه بفرماید قران رو دست بگیرد نصفه ایه رو برای ما بنویسید اصلا ننویسید ادرس بدید خودمون بخونیم

دقیقا همین که خودتون فرمودید
راستی منم بلدم بگما اگه م یخوای فلانی و فلانی رو بشناسی برو فلان کتاب و فلان کتاب بخون که کاملا بحث شده !!!!!

152:

با نام خداوندي كه به جاهلان و منكران و مفسدان و ظالمان ،شديدترين عذاب جهنم را خواهد

داد كه شيعيان ادم پرست و مادي پرست از اون جمله هستند.

شيعيان بخصوص با بر رايشان كار امدن رژيم سپس حكومت شاه ايران در تلاش هستند تا

اينكه نهج البلاغه را جايگزين قراون و علي را جايگزين خدا كرده تا اينكه بدين طريق به يك سري

از اهداف شوم وغير انساني و غير اخلاقي و در راس ان تسلط بر دنياي امروزي و ادامه ظلم و

ستم و تفرقه ،خود رسيده باشند.

بقيه پاسخها براي وقتهاي بعدي ...

آيا مي دانيد كه چرا شيعيان بيشتر به فرعيات اهميت مي دهند؟

جواب سوال قبلي:

بخاطر اينكه شيعيان مذهبشان مذهب فرعي هست

بدين دليل هم هر كسي هر حرف و حديثي كه دلش مخواهد خيلي براحتي و بدون ترس از خدا و عذاب

اخرت درباره هر چيزي نقل ميكند و اين نشانه بي حيايي شيعيان قاتل هست.

مي گايشانند در ايران سپاه اسلام را نگه داشته هست،حالا سوال من از شما اين هست كه سپاه را در ايران

چي نگه داشته هست؟

153:

لابد اربابان ِ شما در آل سعود ؟!

154:

الو الو........
كلاً ورودت و حرف زدنت يه جورايي داد مي زنه كه فقط اومدي چيزايي رو كه از اطرافيانت(عوام) شنيدي قالب كني شما كه اطلاعاتت در حده تيمه فرمانداري مريوانه بهتره ديگه اظهار نظر نفرمايييييييد لطفاً برو بگو بزرگترت بياد عمو جون برو پسر خوب.
خيلي خنده داره حضرت علي (ع) رو بزارن جايه خدا .

عجب !!!!

155:

برادر و دوست گرامیم سلام

شما باید از برادران کرد شهرستان خوی باشید چون ترک های خوی شیعه مذهب هستند .

به هر صورت ما تمامی مسلمانان بخصوص مسلمانان هموطنمان را مانند برادران خود می دانیم و به اونها احترام می گذاریم .
بخصوص اقوام کرد های ایران که در غیرت و شجاعت زبانزد هستند.

و اگر در هم میهن هم فضایی برای اینگونه بحث ها فراهم می شود دلیلش این هست از نزدیک و بدون واسطه با عقاید و نظرات همدیگر آشنا شویم و به هم کمک کنیم تا حقایق این دین آسمانی را بیشتر ، عمیقتر و بهتر درک کنیم.

امیدوارم شما هم با سعه صدر بیشتر و با مهربانی نظرات سایر دوستان و هموطنانتان را بشنوید و اگر نظر متفاوتی هم دارید با زبان منطق و برهانی که خداوند همه ما را به اون دعوت نموده هست اون را مطرح فرمایید تا ما هم چون سایرین از اون بهره مند شویم.

وبشرالعباد
الذین یستمعون القول و یتبعون احسنه...

156:

گر بخواهيم به تمام تفاوت های شيعه و سنی اعم از فقهی، کلامی، حديثی، تاريخی و...بپردازيم وقت و صفحات فراوانی را به خود اختصاص می دهد که مجال اون نيست.

لذا تنها به تفاوتهای اصلی اشاره می شود.

1) اختلاف پايه ي شيعه و سني برسر خلافت اسلامي و مرجعيت ديني هست.

اهل سنت امامت را به عنوان رهبري اجتماع قبول دارند، ولي امامت به معناي مرجعيت ديني و به معني ولايت را نمي پذيرند.

اهل تسنن براي هيچ كس حتي براي ابوبكر و عمر و عثمان چنين منصبي را قائل نيستند، از اين رو عصمت را در امام و خليفه لازم نمي دانند، ولي شيعه امامان خود را معصوم از خطا مي دانند.

از اين رو هستاد مطهري(ره) اختلاف سني و شيعه را در بحث امامت ريشه اي مي داند و مي گايشاند: "اون چيزي كه شيعه به نام امامت معتقد هست، غير از اون چيزي هست كه اون ها به نام امامت معتقدند.

اون چه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، يك شأن دنيايي امامت معتقدند.

امام همان حاكم ميان مسلمين، فردي از افرادي مسلمين كه بايد او را براي حكومت انتخاب كنند.

اون ها بيش از حكومت بالا نرفتند، ولي امامت در شيعه مسئله اي هست تالي تلو نبوت و بلكه از بعضي از درجات نبوت بالاتر هست".
در هر صورت امامت نزد سنی يك مسئلة فرعي مثل نماز خواهد بود، اما امامت در شيعه مفهومي هست نظير نبوت.

در حقيقت ولايت ادامه نبوت هست.

اين از رو بايد در كنار نبوت به عنوان يكي از اصول و پايه های دين مطرح گردد.
شيعيان پيرو حضرت علي‌و معتقد به جانشيني بي‌واسطة اون حضرت سپس پيامبر گرامي‌و نص و تصريح ولايت اون حضرت در غديرخم از طرف پيامبر اكرم‌مي‌باشند كه در پي اون پيامبر اسلام‌امت را در صحراي گرم و سوزان "خُم‌ْ" متوقف كرد و با بيان خطبه‌اي از جمله فرمود: "من كنت مولاه فهذا علي مولاه‌; هر كس من مولا و ولي او بوده‌ام‌، علي‌ مولا و ولي او هست‌..." و به همين مناسبت آية 62، سورة مائده نازل شد.(الكافي‌، محمد بن يعقوب كليني‌;، ج 1، ص 420، دارالكتب الاسلامية‌، تهران‌.) و حديث مذكور در منابع و كتاب‌هاي معتبر اهل تسنن نيز نقل شده هست‌.(ر.ك‌: الدر المنثور، جلال الدين السيوطي‌، ج 3، ص 98، داراحيأ التراث العربي‌، بيروت‌.)
به اعتقاد شيعيان ولايت و امامت حضرت علي بن ابيطالب‌ در قراون كريم نيز مورد تأكيد برنامه گرفته و شأن نزول آية 55، سورة مائده كه به آيه ولايت معروف هست ـ و نيز بسياري ديگر از آيات قراون كريم دربارة حضرت علي‌مي‌باشد.(ر.ك‌: تفسير مجمع البيان‌، مرحوم طبرسي‌;، ج 2، ص 126ـ129، منشورات دارمكتبة الحياة‌، بيروت‌.)
شيعه معتقد هست كه پس از حضرت علي‌امامام معصوم‌: يكي پس از ديگري جانشين پيامبر و بيان كننده قراون و احكام الهي هستند و معتقدند كه تمام وظايف و شئوون پيامبر به جز دريافت وحي تشريعي‌، براي اونان ثابت هست‌، به همين جهت احكام و معارف اسلامي را از اونان دريافت نموده و پيرو مكتب اهل بيت‌: مي‌باشند.


شيعيان همينطور معتقدند كه پيشواي مسلمانان بايد عادل‌، عالم و معصوم باشد و چنين كسي منصوب شده از ناحيه خداوند متعال هست و شخص غيرمعصوم نمي‌تواند امامت و ولايت مسلمانان را بر عهده بگيرد و آيه تطهير(احزاب‌،33) دليل روشني بر عصمت اهل بيت‌: مي‌باشد.(ر.ك‌: تفسير نمونه‌، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 17، ص 297ـ306، دارالكتب الاسلامية‌، تهران‌.)
ولي اهل تسنن چنين اعتقادي را ندارند و جانشيني پيامبر گرامي‌را به بيعت جمعي از مسلمانان با فردي و يا وصيت يك خليفه نسبت به خليفة سپس خود و...

معتبر مي‌دانند و اعتقاد دارند كه براي خلافت و رهبري مسلمانان عصمت شرط نيست و امت هر كس را برگزيدند گر چه عادل هم نباشد، كفايت مي‌كند! اونان سپس رحلت پيامبر گرامي‌به خلافت ابوبكر، عمر و عثمان معتقد هستند و حضرت علي‌را خليفة چهارم‌! مي‌دانند.


اونان منصبي را كه شيعيان براي امامان معصوم‌: قائلند، قبول ندارند و اغلب اونان در احكام و معارف اسلامي از فتاواي چهار امام معروف خود و احاديثي كه در كتاب‌هاي روايي خود مانند "صحاح ستة‌" و...

جمع آوري شده‌، پيرايشان مي‌كنند.


از اون جا كه شيعيان برپايه دلايل عقلي و نقلي معتبر مانند: حديث "ثقلين‌" و دلايل ديگر در احكام و معارف اسلامي پيرو مكتب اهل‌بيت‌: ]قراون و عترت‌[ مي‌باشد; ولي اهل سنت از اونان پيرايشان نمي‌كنند; به همين جهت بين شيعه و اهل سنت در معارف اسلامي و احكام شرعيه مانند: وضو، نماز و...

تفاوت‌هايي وجود دارد كه در اين باره (اختلاف معارف و احكام شرعي‌) كتاب‌هاي مستقلي نوشته شده كه كتاب "الخلاف‌" مرحوم شيخ طوسي; بحوث في الملل والنحل‌، آية الله جعفر سبحاني‌; الفقه المقارن للاحوال الشخصية بين المذاهب الاربعه السنية والمذهب الجعفري‌، بدران ابوالعينين بدران‌; و...

از جمله اون‌ها هست‌.

2) اختلاف ديگر سني و شيعه در مورد صحابه رسول الله هست.

اهل سنت معتقدند همة صحابه عادل اند.

ابن حجر مي گايشاند: "اهل سنت اجماع دارند بر اين كه همة صحابه عادل اند.
اما شيعه معتقد هست در صحابه منافق نيز وجود داشته و آيه "افك" گواه بر اين مدعا هست.

از طرفي در منابع شيعه و سنی پيامبر اكرم(ص) ملاك جدايي مؤمن و منافق را محبت امام علي و بغض اون حضرت برنامه داده اند.


از اين رو هر كس بغض علي(ع) را داشته باشد و با او بجنگد، منافق خواهد بود و در اين جهت فرقي بين صحابه و غير صحابه نيست.


شايان ياد آوري هست كه امروزه برخي از اهل سنت، عدالت صحابه را قبول ندارند.



3- اختلاف اصلي ديگر در منابع هستنباط احكام اسلامي هست.

اهل سنت در كنار كتاب و سنت و اجماع،‌ قياس، هستحسان واجتهاد صحابه و...

را نيز به عنوان يكي از منابع اصلي شناخت و تعيين احكام بر شمرده‌اند كه منظور از اجتهاد،‌ عمل به رأي هست.

نزد شيعه و اهل بيت، قراون و سنت دو منبع پايه ي براي احكام الهي هست و قياس و عمل به رأي و اجتهاد جايگاهي ندارد.

اهل بيت خود نيز حكمشان را مستند به قراون و سنت رسول مي كردند.به صورت كلي به اعتقاد شيعه اماميه , هيچ كس جز نبي اكرم (ص ) حق تشريع , تفسير و تبيين احكام الهي را ندارد.

پيامبر اكرم (ص ) از طريق اتصال به منبع غيب , از احكام الهي مطلع مي شدند و مأمور به تبليغ اين احكام بودند.

پس از پيامبر اسلام طبق نص و تصريح ايشان , ائمه (ع ) براي تبيين احكام الهي (و نه تشريع اون) منصوب شده اند.

از جمله طبق حديث مورد اتفاق جميع فرق مسلمين : «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي ما ان تمسكتم بها لن تضلوا ابدا ; دو شيء گرانبها ميان شما باقي مي گذارم : كتاب خدا و اهل بيتم , مادامي كه به اين دو چنگ بزنيد گمراه نخواهيد شد».
البته اختلافات ديگري نيز در مسائل جزئي و امور عبادي وجود دارد، مانند نحوه وضو گرفتن، نحوه نماز مطالعهكه همه به مبناي كلامي واعتقادي بر مي گردد كه توضيح داده شد.
البته شباهت هاي سني و شيعه زياد هست.

در اصل اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد و قراون و كعبه و وجوب نماز و روزه و زكات و بقيه فروع دين بسياري از احكام و محرمات مانند حرمت قمار و شراب و دروغ و غيبت و...

وحدت نظر وجود دارد.

4- همچنانكه اشاره شد اهل سنت چون به امامت و عصمت اعتقادندارند درنتيجه كليه مسائل اعتقادي و احكام و ساير آموزه هاي مذهب خود را از افراد و غير معصوم گرفته اند و اما شيعه كليه آموزه هاي ديني را از امامان معصوم فراگرفته اند .

شيعه تحت تعليم امامان معصوم هست و اهل سنت عمده مباني اعتقادي و فرعي را از اشخاص حداقل قرن سپس پيامبر مثل ابو حنيفه - احمدبن حنبل - مالك - شافعي ميگيرند لذا از همين رهگذر اختلافاتي در فروعات فقهي و اصول اعتقادي داريم ضمن اينكه در اصل توحيد - نبوت - معاد اصل نماز روزه و مسائل ديگر اشتراكاتي داريم اما مواردي هم مثلاً در صفات خدا - شرائط نبي و مباحثي مثل رجعت و چگونگي نماز وروزه و 000 اختلافاتي داريم .

‌5- با ارتحال جانسوز پيامبر گرامي اسلام‌و قطع ارتباط مسلمانان با غيب و وحي دراثر هستفاده از رأي و اجتهاد شخصي‌، اختلاف‌هاي فراواني بين مسلمانان بوجود آمد که از جمله اونها اختلاف در آوردن قلم و كاغذ طبق درخواست پيامبر گرامي‌پيش از وفات اون حضرت بود.
6- اختلاف ديگر در رحلت پيامبر گرامي اين بود که ‌به اين معنا كه آيا اون حضرت مي‌ميرد و يا مثل حضرت عيسي به آسمان برده مي‌شود که عمر بن خطاب منکر رحلت اون حضرت بود!
7- اختلاف در محل دفن اون حضرت.
‌8- اختلاف در فدك كه متعلق به حضرت زهرا( سلام الله عليها) بود و...

هر كدام از اختلاف‌هاي مذكور براي اسلام و مسلمانان زيان‌هايي را در بر داشت‌، ولي مهمترين و برجسته‌ترين اين اختلافها بحث امامت و جانشيني پيامبر گرامي‌بود كه ساير اختلاف‌ها را تحت الشعاع خود برنامه داد.



كتاب جهت آشنايي بيشتر
1- كتاب محمدرضا مظفر ( عقايد شيعه ) ترجمه هستشهادي
2- كتاب سيد عبدالحيسن شرف الدين ( اجتهاد در مقابل نص ) جهت آشنايي با مسائل شيعه و سني مراجعه فرمايد .
3- ملل و نحل جعفر سبحاني
4- كتاب معالم المدرستين يا ترجمة اون به نام نشانه هاي دو مكتب علامه سيد مرتضي عسگري مراجعه فرماييد.


157:

خواهشمندم به نکات قرمز و و جواب انها که به با رنگ ابی داده شده هست توجه بفرماید

158:

با سلام به شما دوست عزیز من در حال حاظر بیش از ده دوست دارم که اهل تسنن هستند و به دوستانم افتخار انها نیز به همین صورت
نمیخواهم خدا نکرده ازرده خاطر بشوید ولی شاید این اشخاص را بشناسید .انشاالله که بیشتر تحقیق کنید برای اطلاع میگذارم در باره تمام سوالات شما هم جواب خواهم داد انشاالله که همه پیرو قران باشیم .

برخی از دانشمندان اهل سنت که شیعه شده اند

برخی دانشمندان سنی که شیعه شدند
تعدادى ازعلما و نخبه گان اهل سنت توانستند زنجيرهاى خود را شكسته واز موانع خفقان تـبـلـيـغـاتـى عـبور كنند وخود را به علوم ومعارف مذهب تشيع به عنوان مـذهبى با تاريخ ، معارف وفرهنگ خاص خود رسانند وبا مطالعه اون ابرهاى تيره گمراهى از آسمان حقيقت كنار رفته با مشاهده حقانیت تشیع به اين مذهب گرايشاندند و فرياد حق سر داده وخود را پیرو و مبلغ مكتب اهل بيت (ع ) فراخوان كنند.


ايـن جـريـان شـامـل هزاران روشنفكر ونايشانسنده قديم ومعاصرمى شود كه مجال ذكر اسامى همه اونها نيست و تنها به چند نمونه از ميان اونان اكتفا مى كنيم :

۱-علامه شيخ محمّد مرعي, امين انطاكي: فارغ التحصيل جامع الازهر كه در حلب مقام قاضى القضاة را بـه عـهـده داشته هست .
او داراى موقعيت علمى واجتماعى بوده , كه خداوند متعال او را به پيروى ازمـكـتـب اهـل بيت (ع ) هدايت نمود .
او كتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشيعه كه چاپ ومنتشر شده هست وهمراه با او هزاران نفراز اهالى حلب شيعه شدند.
او در شرایط و اسبابي كه منجر به تمسك به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ شد مي گايشاند:
اولاً: مشاهده كردم كه علم به مذهب شيعه مجزي هست و ذمة مكلف را به طور قطع بري مي كند.

بسياري از علماي اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نيز به صحت اون فتوا داده اند ...


ثانياً: با دلايل قايشان, برهان هاي قطع آور و حجت هاي واضع , كه مثل خورشيد درخشان در وسط روز هست, ثابت شد حقانيت مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اين كه اون مذهب همان مذهبي هست كه شيعه اون را از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اخذ كرده واهل بيت نيز از رسول خدا و او از جبرائيل و او از خداوند جليل اخذ كرده هست ...


ثالثاً: وحي در خانة اونان نازل شد و اهل خانه از ديگران بهتر مي دانند كه در خانه چيست.

لذا بر عاقل مدبّر هست كه دليل هايي كه از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده رها نكرده, و نظر بيگانگان را دنبال نكنند.


رابعاً: آيات فراواني در قراون كريم وارد شده كه دعوت به ولايت و مرجعيت ديني اونان نموده هست.


خامساً: روايات فراواني از پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده كه ما را به تعبد به مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ دعوت مي كند, كه بسياري از اونها را در كتاب الشيعه و حججهم في التشيع آورده ام.



2.

علامه شيخ احمد امين انطاكي:
او برادر شيخ محمد امين هست كه سپس مطالعة كتاب المراجعات سيد شرف الدين عاملي و تدبر و تفكّر در مطالب اون, از مذهب خود عدول كرده, مذهب تشيع را انتخاب نموده هست.

او نيز در مقدمة كتابش في طريقي إلي التشيع مي گايشاند: « سبب تشيع من فرموداري هست از پيامبر اكرم كه تمام مذاهب اسلامي بر اون اتفاق نظر دارند.

پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرمود: «مثل اهل بيت من همانند كشتي نوح هست, هر كسي بر اون سوار شد نجات يافت هر كسي از اون سرپيچي كرد غرق شد».

ملاحظه كردم كه اگر از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پيرايشان كرده و احكام دينم را از اونان اخذ كنم بدون شك نجات يافته ام.

اگر اونان را رها كرده و احكام دين خود را از غير اونان اخذ نمايم, از گمراهان خواهم بود ...

».


و نيز مي فرمايد: « با تمسك به مذهب جعفري, ضمير و درونم آراشم يافت.

مذهبي كه در حقيقت مذهب آل بيت نبوت ـ عليهم السّلام ـ هست, كه درود و سلام خدا تا روز قيامت بر اونان باد.

به عقيده ام از عذاب خداوند متعال با پذيرفتن ولايت آل رسول ـ عليهم السّلام ـ نجات يافته ام, زيرا نجات جز با ولايت اونان نيست .

3.

دكتر محمد تيجاني سماايشان:
او در تونس متولد شد.

و سپس گذر از ايام طفوليت , به كشورهاي غربي مسافرت نمود, تا بتواند از شخصيتهاي مختلف علمي بهره مند شود.

در مصر, علماي الزهر از او دخواست كردند كه در اونجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد, ولي قبول نكرد و در عوض سفري كه به عراق داشت, با مباحثات فراوان با علماي شيعة امامية , مذهب تشيع را انتخاب نمود و الاون در دنيا از مروجين تشيع شناخته مي شود و كتابهايي را نيز در دفاع از اين مذهب تأليف نموده هست.


او در بخشي از كتابش مي گايشاند:« شيعه ثابت قدم بوده و استقامت كرده و به حقّ تمسك كرده هست ...

و من از هر عالمي تقاضا دارم كه با علماي شيعه مجالست كرده و با اونان بحث نمايد: كه به طور قطع از نزد اونان بيرون نمي آيد جز اون كه به مذهب اونان كه همان تشيع هست, بصيرت خواهد يافت ...

آري من جايگزيني براي مذهب سابق خود يافتم و سپاس خداوند را كه مرا بر اين امر هدايت نمود و اگر هدايت و عنايت او نبود, هرگز بر اين امر هدايت نمي يافتم.


ستايش و سپاس خدايي را سزاست كه مرا بر فرقة ناجيه راهنمايي كرد؛ فرقه اي كه مدتها با زحمت فراوان در پي اون بودم.

هيچ شك ندارم هر كس به ولاي علي و اهل بيتش تمسك كند به ريسمان محكمي چنگ زده كه گسستني نيست.

روايات پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در اين مورد بسيار هست, رواياتي كه مورد اجماع مسلمين هست.

عقل نيز به تنهايي بهترين راهنما براي طالب حق هست ...

آري, جايگزين را يافتم, و در اعتقاد به امير المؤمنين و سيد الوصيين امام علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ, به رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ اقتدا كردم و نيز در اعتقاد به دو سيّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از اين امّت امام ابو محمّد حسن زكّي و امام ابو عبدالله حسين , و پاره تن مصطفي خلاصة نبوت, مادر امامان و معدت رسالت و كسي كه خداوند عزيز به غضب او غضبناك مي شود, بهترين زنان, فاطمة زهراء.


به جاي امام مالك, با هستاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ عليه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذرية حسين و امامان معصوم را برگزيدم ..

».


او سپس ذكر حديث « باب مدينه العلم » مي گايشاند: « چرا در امور دين و دنياي خود از علي ـ عليه السّلام ـ تقليد نمي كنيد, اگر معتقديد كه او باب مدينة علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ هست؟ چرا باب علم پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ را عمداً ترك كرده و به تقليد از ابو حنيفه و مالك شافعي و احمد بن حنبل ابن تيميه پرداخته ايد, كساني كه هرگز در علم, عمل, فضل و شرف به او نمي رسند؟
اون گاه خطاب به اهل سنت نموده مي گايشاند:« اي اهل و عشيرة من! شما را به بحث و كوشش از حقّ و رها كردن تعصّب دعوت مي كنم، ما قربانيان بني اميه و بني عباسيم، ما قربانيان تاريخ سياهيم.

قرباني ها ي جمود و تحجر فكري هستيم كه گذشتگان براي ما به ارث گذاشته اند.


او كتاب هايي در دفاع از تشيع نوشته كه برخي از اونها عبارت از: ثم اهتديت, لأكون مع الصادقين, فاسألوا أهل الذكر, الشيعه هم أهل السنة, اتقوا الله و يا قومنا أجيبوا داعي الله, كه زير چاپ هست.

4.

نايشانسنده معاصر, صائب عبد الحميد :
او شخصي عراقي هست كه با سفر به ايران و تحقيقات فراوان, با عنايات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشيع را انتخاب نموده هست.

او در بخشي از كتاب خود مي نايشانسد: « من اعتراف مي كنم بر نفس خود كه اگر رحمت پرور دگار و توفيقات او مرا شامل نمي شد, به طور حتم نفس معاندم مرا به زمين ميزد.

اين امر نزديك بود وحتي يك بار نيز اتفاق افتاد.

ولي خداوند مرا كمك نمود.

با اطمينان خاطر به هوش آمدم در حالي كه خود را در وسط كشتي نجات مي يافتم , مشغول به آشاميدن آب گوارا شدم و الاون با تو از سايه هاي بهاري اون گلها سخن مي گايشانم.


بعد از اطلاع دوستانم از اين وضع همگي مرا رها نموده به من جفا كردند.

يكي از اونان كه از همه داناتر بود به من فرمود: آيا مي داني كه چه كردي؟ فرمودم: آري, تمسك كردم به مذهب امام جعفر صادق , فرزند محمد باقر, فرزند زين العابدين, فرزند سيد جوانان بهشت, فرزند سيد وصيين و سيدة زنان عالميان و فرزند سيد مرسلين.

او فرمود: چرا اين گونه ما را رها كردي, و مي داني كه امت در حقّ ما حرف ها مي زنند؟ فرمودم: من اون چه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ فرموده مي گايشانم.

فرمود چه مي گايشاني: فرمودم: سخن رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ را مي گايشانم كه فرمود: من در ميان شما چيزهايي برنامه مي دهم كه با تمسك به اونها سپس من گمراه نمي شايشاند: كتاب خدا و عترتم , اهل بيتم» فرمودار پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در حق اهل بيتش كه فرمود: « اهل بيتم كشتي هاي نجات اند, كه هر كس بر اون ها سوار شود, نجات يابد.»
صائب عبد الحميد كتاب هايي را نيز در دفاع از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و تشيع نوشته كه برخي از اونها عبارتند از: منهج في الانتماء المذهبي و ابن تيميه, حياته, عقائده و تاريخ الاسلام الثقافي و السياسي.



5.

هستاد عبد المنعم حسن:
او نيز از جمله كساني هست كه با مطالعات فراوان پي به حقانيت تشيع برده, او مذهب اهل سنت را رها كرده تشيع را انتخاب مي كند.

او از جمله كساني هست كه بدون خوف و ترس از كسي , به طور علني اعتراف به تشيع نموده و امت را نيز درمصر به اون مذهب دعوت مي نمايد.


در بخشي از كتاب خود الخدعة, رحلتي من السنة الي الشيعة مي نايشانسد:« در مدتي كه سني بودم, امت را به عقل گرايي دعوت كرده و شعار عقل را سر دادم, ولي در ميان قوم خود جايگاهي نيافتم و از هرطرفي تهمت ها و شايعات عليه خود شنيدم ...

و من به خوبي مي دانستم كه كوتاه آمدن از عقل يعني ذوب شدن در پيشينيان و در نتيجه انسان بدون هيچ شخصيتي خواهد بود كه واقع را بر او روشن كند...

من هرگز چيزي را بدون تحقيبق و دقت نظر نمي گايشانم...

عقل گرايي من عامل پايه ي و تمايلم به سايشان تشيع و خط اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و اختيار مذهب اونان بود...»

6.

هستاد معتصم سيد احمد سوداني:
او با مطالعات فراوان در تاريخ و حديث, به حقانتي مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ پي برده و با رها كردن مذهب خود, تشيع را انتخاب مي كند.

او در توصيف و وجه نام گذاري كتابش, بنور فاطمه اهتديت مي گايشاند:« هر انساني در اندرون خود نوري را احساس مي كند كه راهنماي به حق هست, ولي هواهاي نفساني و پيرايشان ازگمان بر اون نور پرده مي اندازد, لذا انسان نيازمند تذكر و بيداري هست و فاطمه ـ عليها السّلام ـ اصل اون نور هست.

من اون نور را دائماً در وجود خود احساس مي كنم...»
او نيز دربارة نظرية عدالت صحابه مي گايشاند: « عدالت صحابه نظريه اي هست كه اهل سنت در مقابل عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ جعل نمودند, و چقدر بين اين دو فرق هست.

عصمت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ حقيقتي هست قراوني و پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز بر اون تأكيد دارد و در واقع نيز تحقق پيدا كرده هست.

اما نظرية عدالت صحابه, مخالف قراون كريم هست.

همان گونه كه پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح به خلاف اون نموده هست, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در وقت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيز تصريح بر خلاف اون نموده هست, بلكه خود صحابه به بدعت هايي كه در وقت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ و نيز بعد از اون ايجاد كردند, ابرنامه نمودند.»
و نيز مي فرمايد: « من در وجود خود چيزي مي يابم و احساس مي كنم, كه نمي توانم توصيفش كنم.

ولي نهايت تعبيري كه مي توانم از اون داشته باشم اين كه: هر روز احساس مي كنم كه به جهت تمسك به ولاي اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود قرب بيشتري به خداوند متعال پيدا كرده ام, و هر چه در كلمات اونان بيشتر تدبر مي كنم معرفت و يقينم به دين بيشتر مي شود.

معتقدم اگر تشيع نبود, از اسلام خبري نبود.

و هر گاه در صدد تطبيق و پياده كردن تعليمات اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ در خود بر مي آيم, لذت ايمان و لطافت يقين را در خود احساس مي كنم.و هنگامي كه دعاهاي مباركي را كه از طريق اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رسيده و در هيچ مذهبي يافت نمي شود, قرائت مي كنم, شيريني مناجات پروردگار را مي چشم...»

7.

وكيل مشهور مصري, دمرداش عقالي:
او از شخصيت هاي مشهور و بارز مصري هست كه در شغل وكالت مدت هاست فعاليت مي كند.

هنگام تحقيق در يك مسئله فقهي و مقايسة آرا در اون مسئله , فقه و هستنباط هاي شيعة اماميه را از ديگر مذاهب فقهي قايشان تر مي يابد و همين مسئله فاصله دارد تشيع را در دلش روشن مي گرداند, تا اين كه حادثه اي عجيب سر نوشت او را به كلي عوض كرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشيع مي نمايد و اون , اين بود كه: وقتي گروهي از حجّاج ايراني همراه با حدود بيش از بيست كارتن كتاب اعتقادي وارد حجاز مي شوند.

تمام كتاب ها از طرف حكومت مصادره مي شود.

سفير ايران در وقت شاه, موضوع را با ملك فيصل در ميان مي گذارد .

او نيز به وزارت كشور حجاز مي نايشانسد تا به موضع رسيدگي كنند.

وزير كشور دستور مي دهد كه تمام كتا بها را بررسي كرده, اگر مشكلي ندارد اون را به صاحبش برگردانند.

در اون وقت « دمرداش عقالي » در حجاز به سر مي برد, از او خواستند كه اين كتاب ها را بررسي كند و در نهايت رأي و نظر قانوني خود را بدهد.او با مطالعه اين كتاب ها به حقانيّت تشيع پي مي برد و از همان موقع قدم در راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ مي گذارد...»

8.

علامه دكتر محمد حسن شحّاته:
او نيز كه هستاد سابق دانشگاه ازهر هست پس از مطالعات فراوان در رابطة با شيعة امامية پي به حقانيت اين فرقه برده و در سفري كه به ايران داشت در سخنراني خود براي امت اهواز مي گايشاند:
« عشق به امام حسين ـ عليه السّلام ـ سبب شد كه از تمامي موقعيت هايي كه داشتم دست بردارم.» و در قسمتي ديگر ازسخنانش مي گايشاند: « اگر از من سؤال كنند: امام حسين ـ عليه السّلام ـ را در شرق يا غرب مي توان يافت؟ من جواب مي دهم كه امام را مي توان در درون قلب من ديد و خداوند توفيق تشرف به ساحت امام حسين ـ عليه السّلام ـ را به من داده هست.»
ايشان در ادامه مي گايشاند: « 50 سال هست كه شيفتة امام علي ـ عليه السّلام ـ شده ام و سالهاست كه هاله اي از طواف پيرامون ولايت امام علي ـ عليه السّلام ـ در خود مي بينم.»

9.

عالم فلسطيني شيخ محمد عبد العال:
او كسي هست كه سپس مدت ها تحقيق در مذهب تشيع, پي به حقانيّت اون برده, و به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ اقتدا نموده هست.

در مصاحبه اي مي گايشاند: « ...

از مهم ترين كتاب هايي كه قرائت كردم كتاب المراجعات بود, كه چيزي بر ايمان من نيفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد.

تنها حادثه اي كه مطلب را نهايي كرده و مرا راه ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رهنمود ساخت .

اين بود كه: روزي در پياده رو, رو به رايشان مغازة يكي از اقوامم نشسته بودم, مغازه اي كوچك بود.

شنيديم كه اون شخص به يك نفر از نوه هاي خود امر مي كند كه به جاي او در مغازه بنشيند, تا نماز عصر را به جاي آورد.

من به فكر فرو رفتم, كه چگونه يك نفر مغازه خود را رها نمي كند تا به نماز بايستد, مگر اون كسي را به جاي خود برنامه دهد كه بتواند حافظ اموالش باشد, حال چگونه ممكن هست كه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ يك امتي را بدون امام و جانشين رها كند!! به خدا سوگند كه هرگز چنين نخواهد بود...


هنگامي كه از او سؤال شد كه آيا الاون كه در شهر غربت لبنان به سر مي بري احساس وحشت و تنهايي نمي كني؟ او در جواب مي گايشاند: « به رغم اين كه عوارض و لوازم تنهايي زياد و شكننده هست, ولي در من هيچ اثري نگذاشته و هرگز اونها را احساس نمي كنم؛ زيرا در قلبم كلام امير المؤمنين را حفظ كرده ام كه فرمود: « اي امت هيچ گاه از راه حق به جهت كمي اهلش وحشت نكنيد.»
او نيز مي گايشاند:«امت به خودي خود به دين اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ رايشان خواهند آورد, زيرا دين فطرت هست,ولي چه كنيم كه اين دين در زير چكمه هاي حكومت ها برنامه گرفته هست.»
و نيز در جواب اين سؤال كه آيا ولايت احتياج به بيّنه و دليل دارد مي گايشاند:« ما معتقديم كه هر چيزي احتياج به دليل دارد مگر ولايت اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ , كه دليل محتاج به اون هست...»
و نيز مي گايشاند: « هر كسي كه دور كعبه طواف مي كند ـ دانسته يا ندانسته, جبري باشد يا اختياري يا امر بين الامري ـ در حقيقت به دور ولايت طواف مي كند, زيرا كعبه مظهر هست و مولود اون , جوهر, و هر كسي كه برگرد مظهر طواف مي كند در حقيقت به دور جوهر طواف مي كند.

»

10.

مجاهد و رهبر فلسطيني محمد شحّاده:
او كسي هست كه هنگام گذراندن محكوميّت خود در زندان هاي اسرائيل با بحث هاي فراواني كه با شيعيان لبناني در بند زندان هاي اسرائيل داشت پي به حقانيت شيعه برد و با انتخاب تشيع و مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از دعوت كنندگان صريح و علني امت فلسطين به اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ هست.

اينك قسمت هايي از مصاحبه اي را كه با او انجام گرفته نقل مي نماييم:« بازگشت فلسطين به محمد و علي هست.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پيرايشان از امام و پيشواي آزاد مردان حسين ـ عليه السّلام ـ دعوت مي كنم.»
و نيز مي فرمايد:« من هم دردي فراواني با مظلوميت اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ دارم و احساسم اين هست كه علي بن ابي طالب ـ عليه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و اين احساس به مظلوميت اون حضرت ـ عليه السّلام ـ در من عميق تر و ريشه دار تر شده , هر گاه كه ظلم اشغالگري در فلسطين بيشتر شود.


جهل من به تشيع عامل اين بود كه در گذشته در تسنّن باقي بمانم.

و اميدوارم كه من آخرين كسي نباشم كه مي گايشانم: « ثم اهتديت»؛ اونگاه هدايت شدم.

« رجوع من به تشيع هيچ ربطي به مسئله سياسي ندارد كه ما را احاطه كرده هست.

من همانند بقية مسلمانان افتخار ها و پيروزي هايي را كه مقاومت در جنوب لبنان پديد آورد در خود احساس مي كنم, كه در درجة اول اون را « حزب الله» پديد آورد.

ولي اين بدان معنا نيست كه عامل پايه ي در ورود من در تشيع مسائل سياسي بوده هست, بلكه در برگرفتن عقيدة اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ از حانب من, در نتيجه پذيرش باطني من بوده و تحت تأثير هيچ چيز ديگري نبوده هست.

راه اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ راه حق هست كه من به اون تمسك كرده ام».

« تشيع من عقيدتي هست نه سياسي».

« زود هست كه در نشر مذهب امامي در فلسطين بكوشم و از خداوند مي خواهم كه مرا در اين امر كمك نمايد».


« امام قائم آل بيت نبوت ـ عليه السّلام ـ براي ما بركت ها و فيض هاي دارد كه موجب تحرك امت فلسطين هست.

و در ما جنب و جوشي دائمي ايجاد كرده, كه نصرت و پيروزي را در مقابل خود مشاهده مي كنيم و فرج او را نزديك مي بينيم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا مي كنم و از او مي خواهم كه ما را در اين موقعيت حساس مورد توجه خود برنامه دهد».


« آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصيحت مي كنم كه قيام حسين ـ عليه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود برنامه داده و هزگز سكوت بر ظلمي را كه آمريكا, شيطان بزرگ و اسرائيل اون غدة سرطاني كه در كشورهاي اسلامي رشد كرده, رو اندازد».


من در كنفرانس ها و جلساتي كه در فلسطين تشكيل مي شود و مرا براي سخنراني دعوت مي كنند، در حضور هزاران نفر, تمام كلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سيرة اهل بيت پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ برنامه مي دهم كه اين سخنان سهم به سزايي در تغيير وضع موجود در جامعة فلسطين رابطه با اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ داشته, و اين روش را ادامه مي دهم تا اين كه امت قدر اونان را بدانند و با اقتدا به اونان به اذن مشيت خداوند به پيروزي برسند...».


زود هست كه با مشيّت خداوند با گروهي از برادران مؤمنم مذهب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ را در فلسطين منتشر خواهيم كرد تا اين كه زمينه ساز ظهور مهدي آل محمد عجل الله تعالي و فرجه الشريف گردد.»
هنگامي كه رئيس علماي ازهر مصر به طور صريح به جهت نشر تشيع و دفاع از اون, او را مورد هجوم برنامه داد, در جواب فرمود:« من تنها ( اين را ) مي گايشانم: بار خدايا قوم مرا هدايت كن, كه اونان نمي دانند ...

» سپس مي گايشاند: « من مردود كلامي را كه به زبان جاري كرد: كه جهل و ناداني من نسبت به مذهب شيعه باعث شد كه وارد تشيع شوم و تنها بر اين نكته تأكيد مي كنم كه در حقيقت اين جهل به تشيع بود كه مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقي گذارد, تا الاون كه به حقانيّت اون اعتراف مي كنم.»

11.

طبيب فلسطيني اسعد وحيد قاسم:
او نيز سپس مطالعات بسيار در رابطة با شيعه, تشيع را انتخاب نمود و از راه هاي مختلف در صدد اثبات حقانيت و نشر تشيع بر آمد و در اين راه سعي و كوشش فراوان نمود.

در مصاحبه اي كه با او انجام گرفته مي گايشاند:« به عقيدة من تشيع همان اسلام هست و اسلام نيز همان تشيع.»او نيز تأليفاتي در دفاع از مذهب تشيع دارد كه از اون جمله مي توان به ازمة الخلافة و الامامة و آثارها المعاصرة اشاره كرد.


۱۲-نـايشانـسـنـده اهـل سـوريـه سـيـد يـاسـيـن مـعـيوف البدرى : كه كتابى به نام يا ليت قومى يعلمون (ایکاش قوم من می دانستند)منتشر نموده هست .

۱۳-مـحـدث جـليل القدر ابو النضر محمد بن مسعود بن عياش :معروف به عياشى , او قبل از شيعه شـدن , از بـزرگـان عـلـمـاى اهـل سـنـت بوده , واكنون از بزرگان علماى شيعه اماميه هست , او تفسيرى ماثور به نام تفسير عياشى دارد.

۱۴- شـيخ سليم بشرى :كه از علماى اهل سنت وجماعت بوده ودوباررياست جامع شريف الازهر را بـه عـهـده گـرفـتـه اسـت , ميان اووعبدالحسين شرف الدين كه از علماى شيعه هست مناظراتى مـتـعـدددر گـرفت كه در كتابى به نام المراجعات جمع آورى شده واين مناظرات فقهى سبب تشيع شيخ سليم بشرى گشت .
او در اولين مناظره فراخوان كرد كه متعصب نبوده ومى گايشاند: من تنها جايشاننده يك گمشده وخواهان يك حقيقت مى باشم , پس اگر حق آشكار شد,مسلما پيروى از حق سزاواتر هست , واگر نشد من مانند گايشاننده اين بيتم : نحن بما عندنا وانت بما عندك راض والراى مختلف
(هر يك از ما وشما به اونچه دارد راضى هست , هر چند كه آراءمختلف باشد).
ايـن مناظرات بيانگر دانش , بزرگوارى , اخلاق وحقيقت جايشانى دوطرف بوده ودر پايان مناظرات شيخ سليم بشرى فراخوان مى دارد: پـوشـيـده هـا نـمـايان , حقيقت از مخفى گاه خود ظاهر وروشنايى صبح براى هر بينائى پديدار گـشـت , خدا را شكر مى كنم كه ما را به دين خود هدايت وتوفيق عمل در راه خود را به ما عنايت نمودوصلوات وسلام خدا بر پيامبر وآل او باد.

۱۵-شيخ محمود ابوريه : دانشمند ونايشانسنده مصرى , كه داراى كتابهاونوآورى هاى فراوانى هست , از جمله : اضواء على السنة المحمديه وكتاب ابوهريره شيخ المضيره

۱۶-احمد حسين يعقوب :با مطالعهماجرای کربلا اشک از چشمان احمد حسین جاری شد و انقلابی عاطفی در وی پدید آمد و این آغازی بود برای کنکاش فکری و مطالعات عمیق و دقیق کتاب ها وی منابع گوناگون را یکی پس از دیگری مو شکافانه قرائت،بررسی و تحلیل نمود و پس از طی سیر و سلوک فکری خویش و دریافت حقیقت با خدای خویش پیمان بست که تا آخرین لحظات حیات خود جایگاه اهل بیت علیهم السلام را پاس داشته و دیگران را به حقیقتی که او بدان دست یافته بود رهنمون باشد و به راستی تا پایان بر این پیمان وفادار باقی ماند.اوكتابهاى النظام الـسـيـاسـى فـي الاسـلام , نـظـريه عدالة الصحابه و الخط السياسيه لتوحيد الامة الاسلاميه را به نگارش در آورده هست .

۱۷-نايشانسنده وخبرنگار سيد ادريس حسينى: از مغرب عربى , داراى كتابهاى لقد شيعنى الحسين , الخلافة المغتصبه وهكذا عرفت الشيعه

۱۸- سـعيد ايوب :داراى كتاب عقيدة المسيح الدجال , او در اول كتابش مى گايشاند: خود را هنگام تحقيق ديدم , كه چگونه سعى مى كنم حقايق را از زير آوار بيرون آورده , تا حقيقت در برابر چشم ها وعـقـل ها آشكار گردد .
اين آوار توسط اساتيد حقپوش , در طول تاريخ انسانيت بوجود آمده هست ! هـنـگـامى كه تبر را به دست گرفته تا دريچه هاى گمراهى را از ميان بردارم , وسايل كافى براى انجام اين كار در اختيار داشتم
او كتاب معالم الفتن را در دو جلدنوشته هست .

۱۹-نايشانسنده مصرى صالح الوردانى : داراى كتابهاى : الخدعه رحلتى من السنة الى الشيعه حركة اهـل الـبـيـت (ع ) الـشيعة في مصرعقائد السنة وعقائد الشيعه التقارب والتباعد السيف والسياسة واهل السنة شعب اللّه المختار دفاع عن الرسول

۲۰- شـيـخ عـبـداللّه نـاصـر از كنيا :او شيعه شد پس از اونكه از بزرگان شيوخ وهابيت بود, ايشان چـنـديـن كـتـاب در ايـن زمينه نوشته هست مانند: الشيعة والقراون , الشيعة والحديث , الشيعة والصحابه , الشيعة والتقيه والشيعة والامامة .

۲۱- محمد عبدالحفيظ نايشانسنده مصرى:مولف كتاب لماذا اناجعفرى
۲۲-دانـشمند, سخنور ومرد بحث ومناظره سيد على بدرى :او پس از شيعه شدن , خدمت بزرگى در نشر مذهب اهل بيت (ع )نموده هست , او به دور جهان گشته ومناظره هاى متعددى بر پـاكـرده اسـت , وبـه دنبال اون كتاب بزرگى تحت عنوان احسن المواهب في حقائق المذاهب را نوشته كه بزودى به چاپ مى رسد.

۲۳-دكتر عصام العماد:شيعه شدنش را هديه‌ي آسماني برشمرد و فرمود: من در نزد «بن‌باز» در حجاز مشغول تحصيل بودم و با خود در اين انديشه بودم كه پس از قرن‌ها ارادات خالصانه نسبت به امام علي و امام حسين (ع) و ديگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عده‌اي موج مي‌زند و كهنه نشده هست و از طرف ديگر نقدهاي شديد نسبت به امام علي (ع) و امام حسين(ع) را در مجالس علمي حجاز مشاهده مي‌كردم و مي‌ديدم ظلم‌هاي يزد و معاايشانه توجيه مي‌شود ولي به راحتي امامان شيعه نقد مي‌شوند

۲۴-عبدالمجیدمحمد فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر:او در مورد علت شیعه شدنش می گوید:دلايل متعددى وجود دارد و فردى كه به دنبال حقيقت هست، بايد كتاب‏هاى اصيل تاريخى از قبيل تاريخ طبرى، الكامل ابن اثير، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد و محمد عبدُه و...

را كه به وسيله بزرگان اهل تسنن نوشته شده هست، مطالعه كند.

علاوه بر اين يك دليل بسيار ساده وجود دارد و اون اين هست كه در زبان عربى مى‏گايشانند: «اهل البيت أدرى بما فى البيت؛ اهل خانه به اون چه در خانه هست آگاه‏ترند.» چنان كه صاحب خانه بهتر مى‏داند وسايل و ظروف خانه در كجا برنامه دارد؛ اهل بيت نبوت«ع» هم به مسائل و احكام دين آگاه‏ترند؛ البته علماى ديگر هم مسائلى را مى‏دانند؛ ولى همانند اهل بيت«ع» آگاهى ندارند.

دلايل بسيارى دارد كه در اين مجال كوتاه نمى‏گنجد.



۲۵-محمد سعيد دحدوح: از دانشمندان و امام جمعه و جماعت اهل سنت‏حلب بود و پس از مطالعهالغدير با پدرش محمد بشير و فرزندانشان و به فرموده خودش بزرگان شهرستان حلب علنا شيعه شده و از مروجين مذهب شيعه جعفری شدند.


لازم به ذكر هست كه حقانيت تشيع باعث گرايش تعداد فراوان از پيروان اهل سنّت و ساير اديان به اين مذهب گرديده و انسانهاي پاك نهاد و حقيقت گرا؛ پس از درك حقانيّت شيعه, پيرو اين مكتب پايشانا و مقدس مي شوند.

و همین عالمان که نام برده شدند با تالیفات خود میلیونها نفر را شیعه کرده اند.
اون چه در اين مختصر آورده شد, تنها به عنوان نمونه مطرح گرديد.


159:

گرامی من نه برام مهمه شما یا دوستان شما چه مذهبی دارید و نه ذره ای برام ارزش داره که بدونم چه کسی چه اعتقاد و مذهبی دارد!!!!! پس وقتم رو به مطالعهحتی یک کلمه از نوشته هاتون تلف نکردم! چون معتقد هستم هر کس مسول زندگی و اعتقاد و نوع نگراش خودشان هستند خیلی ها شیعه بودند سنی شندید خیلی ها سنی بودند شیعه شدند از همه اینها بالاتر صحابی و یاران(البته به نام و ظاهری) پیامبر عظیم الشان اسلام بودن که نه شیعه شدند نه هم سنی بلکه مرتد شدند!
پس برای شخص بنده به عنوان یک فرد معمولی ذره ای اهمیت نخواهد داشت که چه کسی به چه دلیلی از گرایش دینی خودش برگشته و گرایشی دیگر را انتخاب کرده فقط برام مهمه در مقابل توهین ها و دروغ ها و تهمت های که زده می شود در حد سوادم معلوماتی ارایه بدهم و یا این که از معلومات شما هستفاده ای ببرم!
کاش شما هم به جای ان که این همه زحمت را بر خودتان متحمل می شدید و اسامی ها را صف می بستید به چند سوال بنده جواب می دادید تا انشالله ما و شما هستفاد ببریم.
پیرو قران باشیم انشالله

160:

مهربان از نوع تایپ کردنت مشخص شده افکار ناراحتی داری اگه مهم نیست پس بحث نکنیم و اگر مهم هست به دیده منت من برای تمام سوالات شما دلیل خواهم اورد و من الله توفیق

161:

گرامی برای من اشخاص مهم نیست برای من افکار مهم هست ! به همان دلیلی که خدمتتون عرض کردم!
راستی من به شما اجازه توهین نمی دهم امید که حد و حدودتون رو برای بار دیگر نخواهم برایتان یاداوری کنم!
من منتظر مطالعهدلایل شما هستم (بی صبرانه!!!)
با تشکر

162:

به همون خدای که تو و من دم ازش میزنیم من تا این ساعت از عمرم رو توهین به اشخاص مهم دینی نزده و برای من قابل احترام هستند.
نمیدونم منظور شما از توهین چه بوده و هست و حد و هدود رو هم رعایت میکنم درباره .
اولین سوال شما در قسمت رنگی که بیان کردید در باره امامت بود .

اختلاف پايه ي شيعه و سني برسر خلافت اسلامي و مرجعيت ديني هست. اهل سنت امامت را به عنوان رهبري اجتماع قبول دارند، ولي امامت به معناي مرجعيت ديني و به معني ولايت را نمي پذيرند.

اهل تسنن براي هيچ كس حتي براي ابوبكر و عمر و عثمان چنين منصبي را قائل نيستند، از اين رو عصمت را در امام و خليفه لازم نمي دانند، ولي شيعه امامان خود را معصوم از خطا مي دانند.

از اين رو هستاد مطهري(ره) اختلاف سني و شيعه را در بحث امامت ريشه اي مي داند و مي گايشاند: "اون چيزي كه شيعه به نام امامت معتقد هست، غير از اون چيزي هست كه اون ها به نام امامت معتقدند.

اون چه اهل تسنن به نام امامت معتقدند، يك شأن دنيايي امامت معتقدند.

امام همان حاكم ميان مسلمين، فردي از افرادي مسلمين كه بايد او را براي حكومت انتخاب كنند.

اون ها بيش از حكومت بالا نرفتند، ولي امامت در شيعه مسئله اي هست تالي تلو نبوت و بلكه از بعضي از درجات نبوت بالاتر هست".
در هر صورت امامت نزد سنی يك مسئلة فرعي مثل نماز خواهد بود، اما امامت در شيعه مفهومي هست نظير نبوت.

در حقيقت ولايت ادامه نبوت هست.

اين از رو بايد در كنار نبوت به عنوان يكي از اصول و پايه های دين مطرح گردد.

شيعيان پيرو حضرت علي‌و معتقد به جانشيني بي‌واسطة اون حضرت سپس پيامبر گرامي‌و نص و تصريح ولايت اون حضرت در غديرخم از طرف پيامبر اكرم‌مي‌باشند كه در پي اون پيامبر اسلام‌امت را در صحراي گرم و سوزان "خُم‌ْ" متوقف كرد و با بيان خطبه‌اي از جمله فرمود: "من كنت مولاه فهذا علي مولاه‌; هر كس من مولا و ولي او بوده‌ام‌، علي‌ مولا و ولي او هست‌..." و به همين مناسبت آية 62، سورة مائده نازل شد.(الكافي‌، محمد بن يعقوب كليني‌;، ج 1، ص 420، دارالكتب الاسلامية‌، تهران‌.) و حديث مذكور در منابع و كتاب‌هاي معتبر اهل تسنن نيز نقل شده هست‌.(ر.ك‌: الدر المنثور، جلال الدين السيوطي‌، ج 3، ص 98، داراحيأ التراث العربي‌، بيروت‌.)
به اعتقاد شيعيان ولايت و امامت حضرت علي بن ابيطالب‌ در قراون كريم نيز مورد تأكيد برنامه گرفته و شأن نزول آية 55، سورة مائده كه به آيه ولايت معروف هست ـ و نيز بسياري ديگر از آيات قراون كريم دربارة حضرت علي‌مي‌باشد.(ر.ك‌: تفسير مجمع البيان‌، مرحوم طبرسي‌;، ج 2، ص 126ـ129، منشورات دارمكتبة الحياة‌، بيروت‌.)
شيعه معتقد هست كه پس از حضرت علي‌امامام معصوم‌: يكي پس از ديگري جانشين پيامبر و بيان كننده قراون و احكام الهي هستند و معتقدند كه تمام وظايف و شئوون پيامبر به جز دريافت وحي تشريعي‌، براي اونان ثابت هست‌، به همين جهت احكام و معارف اسلامي را از اونان دريافت نموده و پيرو مكتب اهل بيت‌: مي‌باشند.


شيعيان همينطور معتقدند كه پيشواي مسلمانان بايد عادل‌، عالم و معصوم باشد و چنين كسي منصوب شده از ناحيه خداوند متعال هست و شخص غيرمعصوم نمي‌تواند امامت و ولايت مسلمانان را بر عهده بگيرد و آيه تطهير(احزاب‌،33) دليل روشني بر عصمت اهل بيت‌: مي‌باشد.(ر.ك‌: تفسير نمونه‌، آيت الله مكارم شيرازي و ديگران‌، ج 17، ص 297ـ306، دارالكتب الاسلامية‌، تهران‌.)
ولي اهل تسنن چنين اعتقادي را ندارند و جانشيني پيامبر گرامي‌را به بيعت جمعي از مسلمانان با فردي و يا وصيت يك خليفه نسبت به خليفة سپس خود و...

معتبر مي‌دانند و اعتقاد دارند كه براي خلافت و رهبري مسلمانان عصمت شرط نيست و امت هر كس را برگزيدند گر چه عادل هم نباشد، كفايت مي‌كند! اونان سپس رحلت پيامبر گرامي‌به خلافت ابوبكر، عمر و عثمان معتقد هستند و حضرت علي‌را خليفة چهارم‌! مي‌دانند.


اونان منصبي را كه شيعيان براي امامان معصوم‌: قائلند، قبول ندارند و اغلب اونان در احكام و معارف اسلامي از فتاواي چهار امام معروف خود و احاديثي كه در كتاب‌هاي روايي خود مانند "صحاح ستة‌" و...

جمع آوري شده‌، پيرايشان مي‌كنند.


از اون جا كه شيعيان برپايه دلايل عقلي و نقلي معتبر مانند: حديث "ثقلين‌" و دلايل ديگر در احكام و معارف اسلامي پيرو مكتب اهل‌بيت‌: ]قراون و عترت‌[ مي‌باشد; ولي اهل سنت از اونان پيرايشان نمي‌كنند; به همين جهت بين شيعه و اهل سنت در معارف اسلامي و احكام شرعيه مانند: وضو، نماز و...

تفاوت‌هايي وجود دارد كه در اين باره (اختلاف معارف و احكام شرعي‌) كتاب‌هاي مستقلي نوشته شده كه كتاب "الخلاف‌" مرحوم شيخ طوسي; بحوث في الملل والنحل‌، آية الله جعفر سبحاني‌; الفقه المقارن للاحوال الشخصية بين المذاهب الاربعه السنية والمذهب الجعفري‌، بدران ابوالعينين بدران‌; و...

از جمله اون‌ها هست‌.

163:

nab گرامی من جواب سوالم رو در ترار نوشته های شما نمی دانستم من برای بار اول هم کاملا نوشته هاتون رو مطالعه کرده بودم و متوجه مقصود شما شدم حالا با توجه و اوصافی که شما برای امامت در مذهب اهل تشیع قایل بودید من سوال جزیی تری پرسیدم که امید دارم جوابش را بشنوم و همین طور جواب بقیه سوالاتم را ...

و همین طور سوال دیگرم من جمله:
آیا امامانی که حاجاتمونو از اونا میگیریم آیا زنده هستند یا مرده؟
اگه زنده هستند آیا زنده بودنشون مثل انسان های این دنیا هستند؟
اگه بگید هستند که تناقص بوجود میاد چون که اگه یک میلیون نفر در اون واحد از امام علی کمک بخواهند آیا امام علی در جا همه خواسته هایشان را در سرتاسر دنیا میشنود و اگه بشنود میتواند همه مشکلاتشان را برطرف کند؟ منی که زنده هستم نمی دانم در 10 متری خودم چه چیزایی دارن پشت سرم میگویند
اما اگر بگید که امام ما یه قدرتی داره که میتونه در اون واحد و در سرتاسر دنیا همه خواسته های امت را بشنود و مشکلاتشان را ببیند و میتواند حل کند در این صورت صفات خدا را که سمیع و علیم و بصیر هستش را به امام علی نسبت داده اید و این عمل قطعا شرک محسوب میشود

164:

در مورد امامت و جانشینی پیامبر اشاره ای کردید که بدم نیومد برای اطلاعات بیشتر خودم و بقیه دوستان و همینطور برای داشتن فرمودگوی سالم این نکات رو ذکر کنم:
در 13 روز آخر عمر مبارک پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم، پیش نماز و امام جماعت حضرت ابوبکر صدیق بوده اند، ولی رافضیان منکر این مسئله هستند!! سوال اینجاست که می شود بفرمائید پس چه کسی امام جماعت بوده هست؟!! اگر ابوبکر صدیق نبوده چه کسی بوده؟ علمای رافضی خواهند فرمود که پیامبر اسلام در حالت بیماری و با زحمت فراوان و با کمک دیگران از اتاق خود به محل نماز آمده و با دست خود ابوبکر را کنار زده هست و خود پیامبر امامت نماز را بر عهده گرفته اند! در جواب می گوئیم یعنی حضرت محمد هر روز در حال بیماری به مسجد می آمده و ابوبکر را کنار می زده هست؟!! یعنی روزی پنج نوبت اینکار را می کرده هست؟!! 13 روز می شود 65 نوبت نماز، یعنی پیامبر65 دفعه آمده اند و ابوبکر را کنار زده اند؟!!! واقعا عجیب هست!! چطور ابوبکر باز هر روز می آمده و امت هم چیزی نمی فرموده اند!؟!



در حدیث قرطاس پیامبر در مرض وفاتش هنگامی که صحابه اطرافشان بودند، می فرماید: قلم و د¬وات بیاورید تا برای شما چیزی بنویسیم که سپس من گمراه نشوید.(شیعه معتقد هست پیامبر اسلام قصد داشته خلافت و جانشینی علی را کتابت کند ولی عمر و یارانش متوجه این موضوع شده اند و جلوی تحقق این امر را گرفته اند!!) متن حدیث بصورت زیر روایت شده هست: «حدثنا علی بن عبد الله قال حدثنا عبد الرزاق اخبرنا معمر عن الزهری عن عبد الله بن عبد الله بن عتبه عن ابن عباس قال: لما حضر رسول الله صلی الله علیه وسلم و فی البیت رجال فقال النبی صلی الله علیه وسلم: هلموا اکتب لکم کتابا لاتضلوا بعده قال بعضهم: ان رسول الله قد غلبه الوجع عندکم القراون، حسبنا کتاب الله» (صحیح بخاری 2/638)

اینکه جمله ای می تواند امت و امت را از گمراهی برهاند یعنی چه؟ اگر چنین جمله ای وجود داشت خود خداوند اونرا در قراون بیان می نمود تا همه هدایت شوند.

هر کس باید خودش ایمان بیاورد و هدایت لطفی الهی هست و امری اختیاری هست نه جبری و یا اکراهی.
- شیعه معتقد هست دو ماه قبل از این جریان پیامبر در غدیر خم به دستور الهی حضرت علی را به خلافت برگزیده و حتی بیش از صد هزار نفر در اونجا با او بیعت کرده اند.

خوب آیا اگر امت بیعتی بدان مهمی را فراموش کرد¬ه اند پس چه اهمیتی به یک نوشته می داده اند؟!! تازه نوشته ای که جلوی عده ای خاص بیشتر نبوده و نه جلوی صد هزار نفر!!

--- اگر این مطلب جزء دین بوده پس چطور پیامبر بخاطر سخن یک نفر اونرا بیان نکرده هست؟!! مگر جانشینی یکی از اصحاب از شکستن بتها و موارد دیگر مهمتر بوده؟!! چطور پیامبر در مکه و در محاصره کفار و مشرکین نهراسید و سخنان الهی را بیان نمود؟! چطور از ابوجهل و ابولهب نترسید و همه سخنان خود را فرمود ولی اینجا بخاطر سخن یک نفر سکوت کرده و امر الهی را نرسانده هست؟!!!! این سخن مخالف با این آیه هست: (يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّـهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ) [مائده 67] در این آیه آمده که مطلب را ابلاغ کن و تاکید شده که از گزند امت حفظ می شوی، بنابراین چنانچه دستوری پیرامون خلافت علی بوده قطعا پیامبر اونرا بیان می کرده هست، ولی رافضیان می گویند پیامبر بخاطر سخن عمر سکوت کرده و ابلاغ و دستور پیرامون خلافت الهی علی را مسکوت گذاشته و مکتوب نکرده هست!!

آیا پیامبر پس از 23 سال زحمت و مجاهدت تازه می خواسته مطلبی بگوید که امت گمراه نشوند؟!! پس شما گمان دارید پیامبر در این 23 سال چه می کرده هست؟!!
- به تاخیر انداختن چنین مطلب مهمی تا اون لحظه و در بستر بیماری نمی تواند منطقی بوده باشد.
- پیامبر شخصی بوده که فرماندهی هشتاد غزوه و جنگ را بر عهده داشته و حتی نظر شخصی خود را نیز بیان می کرده چه برسد به دستورات الهی و امور مربوط به دین، پس چرا باید بترسد یا قهر کند و نگوید!
- آیا پیامبر فرموده می خواهم برایتان مطلبی بگویم ولی در انتها اون مطلب را نفرموده؟! پس یعنی امت گمراه شده اند چون اون مطلب بیان نشده هست و در واقع هم اکنون نیز ما گمراه هستیم!!!!

شیعیانی که می گویند چرا اصحاب صدایشان را در محضر پیامبر بلند کردند؟ و چرا پیرامون این قضیه در مقابل پیامبر با یکدیگر مشاجره کردند؟ خوب در اینصورت حضرت علی و یارانش نیز در برابر پیامبر با اصحاب دیگر مشاجره کرده اند و بنابراین اونها نیز مقصر هستند و ایراد شما به خود شما بر می گردد.
- شیعیان به حضرت عمر اعتراض دارند که او متوجه مقصود پیامبر شده و فهمیده که ایشان می خواهند جانشینی و خلافت حضرت علی را کتابت نمايند و به همین خاطر جلوی وقوع این امر را گرفته هست!!! ما می گوییم حضرت عمر از کجا متوجه این موضوع شده؟!! مگر علم غیب داشته؟!! مگر از افکار و ضمیر انسانها آگاهی داشته هست؟!!!!
- چرا حضرت علی و یا یکی از طرفدارانش قلم و دوات را نیاورده اند؟!! لابد همه از عمر می ترسیده اند؟!!!! شما که می گویید عمر ترسو بوده و در جنگها فرار می کرده، چرا اینجا اونهمه شجاع از این انسان ترسو می ترسند؟!!!

خلافت و امامت موجود در تشیع از مهمترین اصول دینی هست که حتی از نبوت هم بالاتر هست، پس چنین اصل مهمی می بایست در قراون بیان شود (مثل اصولی چون توحید، نبوت و معاد) تا حجت بر همه تمام گردد نه اینکه در لحظات آخر عمر و در بستر بیماری باشد و تازه در انتها بیان نشود

165:

امامت، ولايت و جانشيني مسلمانان امر بسيار عظيم و مهمي هست.

مسئله اي گذرا نيست که به راحتي بتوان از کنار اون گذشت.

در روز غدير خم نيز، سرپرست امام و ولي امر مسلمانان به دستور صريح خداوند، توسط نبي مکرم اسلام(ص) انتخاب شد.

اگر کسي با مدارک ديني آشنا باشد، با قراون مجيد، روايت و احاديث ديني از پيامبر اکرم(ص) آشنا باشد مي داند که خليفه به حق پيامبر و جانشين معصوم او حضرت علي(ع)، اميرالمؤمنين هست و مي داند خداوند متعال او را به جانشيني بلافصل پيامبر انتخاب کرده و برنامه داده هست.

در قراون مي خوانيم «ولي خدا و رسول او کسي هست که نماز مي خواند و زکات مي دهد و هم راکعون هست» در اين آيه کلمه «انما» به کار برده شده هست که در ادبيات عرب کلمه حصر و اختصاص هست، يعني منحصرا ولي و صاحب اختيار امت پس از پيامبر(ص)، حضرت علي(ع) هست که بارزترين مصداق اين آيه و بلکه مصداق منحصر به فرد اون هست.

در آيه ديگري از قراون کريم مي خوانيم «اليوم اکملت لکم دينکم» که در اين آيه نيز به دستور موکد خداوند، علي(ع) در غدير خم و «حجة الوداع» به عنوان امام و پيشواي امت، راهنماي اون ها و جانشين به حق رسول خدا معرفي مي شود و در اون روزي را که اميرالمؤمنين معرفي مي شود، روزي بيان شده که دين کامل مي شود. يعني کمال دين به ولايت علي(ع) هست و با توجه به مستندات و روايات به اين نتيجه مي رسيم که اسلام منهاي ولايت و امامت اسلام کاملي نيست.شرط کمال اسلام ولايت هست و شواهد زيادي براي اثبات اين مطلب وجود دارد.

به مقتضاي اون چه که علماي اهل سنت و شيعه نوشته اند پيامبر خدا(ص)، اهل بيت خود را که حضرت علي(ع) هم جزو اون ها بود به عنوان کشتي نجات معرفي کرده هست.

پيامبر از اميرالمؤمنين به عنوان کشتي نجات نام برده اند و فرموده اند اگر کسي در اين کشتي برنامه بگيرد صد در صد غرق نمي شود.

166:

سلام،
ببخشید دوست عزیز،
در مورد این صحبت شما، سوالی برای من پیش آمد.
شما فرمودید ائمه بعلت عبادت و اطاعت به این درجات رسیدند.
اما از نظر شیعه، ائمه ای مانند امام جواد، امام هادی، و امام مهدی در سالهای کودکی به مقام امامت رسیدند.


آیا از نظر شما همان چند سال کوتاه کودکی برای رسیدن به مقام امامت از راه عبادت و اطلاعت خداوند کافی بوده؟

167:

دوست خوبم انشاالله که نتیجه داشته باشد این مطالب در باره ما شیعه ها صحیح نیست که روا داشته اند و اگر دقت نمائید همیشه فرموده شده امام معصوم و یا چهارده معصوم .

قراون می فرماید: "یا اهل الکتاب لا تغلوا فی دینکم و لا تقولوا علی الله الا الحق انما المسیح عیسی بن مریم رسول الله و کلمته."
یعنی: "ای اهل کتاب در دین خود غلو و زیاده روی نکنید و درباره خدا نیز غیر از حق نگوئید، همانا مسیح عیسی پسر مریم فقط فرستاده خداست و مخلوق اوست)
در این آیه شریفه اهل کتاب (مسیحیان) که حضرت عیسی را فرزند خدا می خواندند، از این کار نهی شده اند و این آیه دلیل بر اون هست که اسلام اجازه غلو و فرمودار غیرواقعی درباره هیچ کس حتی پیامبران را نداده هست.

ائمه علیهم السلام و شخص حضرت علی علیه السلام نیز به شدت با کسانی که در مورد اون حضرت غلو می کردند، برخورد کرده و اونان را از این کار بر حذر داشته اند.
اما از نظر توانایی و قابلیت و شان و مقام، ائمه علیهم السلام، در اثر عبادت و اطاعت خداوند متعال به درجاتی رسیده اند که خداوند متعال به اونها ولایت تکوینی (تصرف در عالم موجودات) عطا نموده هست ولی اونان از این قدرت و ولایت در جهت منافع شخصی خود هستفاده نمی نمايند.

و این امر چیز عجیب و غیر واقعی نیست، وقتی ما می بینیم عده ای از اولیاء الله در اثر عبادت و اطاعت از خداوند، صاحب کراماتی می شوند و مثلا دارای "طی الارض" و یا توانایی های دیگری می شوند و یا افرادی با ریاضت های غیر شرعی به قدرتی نظیر بازداشتن قطار از حرکت می شوند، هیچ جای تعجب ندارد که پیامبر اکرم (ص) و ائمه طاهرین علیهم السلام که از نظر عبادت و اطاعت پروردگار هیچ کس به درجات اونان نمی رسند، خداوند این قدرت و توانایی و ولایت تکوینی را به اونان عطا کرده باشد.

و اگر این قدرت و توانایی اونان مورد بحث و بررسی برنامه گیرد، دیگر اسطوره نخواهد بود بلکه بیان واقعیت های موجود در زندگی اون بزرگوران هست.

ما عقیده داریم عظمت و قدرت ائمه طاهرین علیهم السلام و معصومین اونقدر زیاد و دارای ابعاد گوناگون و وسیعی هست که قدرت ظاهری اونها بر انجام کارهای بزرگ و نشان دادن شجاعت در میدان جنگ و نبرد، یکی از نقاط ریز و کوچک اونهاست و اگر کسی بخواهد عظمت و بزرگی اونان را تنها در بعد شجاعت و قدرت بدن خلاصه نماید و یا همین ها را هم اسطوره ای بنماید، به اونان ظلم بزرگی را روا داشته هست.

168:


امام در تفكر قراونی شیعی دارای مقام روحانیت كامل و علم رشدی، علم الكتاب، علم لدنی و عنداللهی هست؛ از این رو درباره علم امام چنان كه در اصول كافی بیان شده نمی توان محدودیتی قایل شد و اونان حتی به علم غیب نیز آگاه هستند وگرنه نمی توانند در مقام خلافت و ربوبیت طولی نقشی را ایفا كنند.

این نكته را می توان از آیات مختلفی به دست آورد؛ زیرا اون كه موجب شده تا حضرت آدم به نیابت از انسان های كامل، مسجود فرشتگان شود دارا بودن علم خاصی بوده كه خداوند از اون به تعلیم اسمایی یاد كرده هست.

این علم اسمایی هست كه زمینه مسجودیت و خلافت انسان كامل را فراهم می آورد و اون علمی خاص هست كه از ذات الهی به انسان كامل می رسد و او را برای امامت و خلافت مهیا می سازد.

از این رو اونان همانند خضر(ع) از علوم غریب و غیب برخوردار هستند تا بتوانند در مسیر كمالی هر چیزی دخالت و تصرف نمایند و زمینه های كمال یابی اشیاء را فراهم آورند.


دانستن و یا داشتن علم غیب از سوی امامان هیچ گاه تزاحمی با علم غیب الهی نخواهد داشت؛ زیرا علم غیب ایشان همانند تصرفات ربوبی اونان، به شكل اذنی و طولی می باشد و اونان از سوی خداوند ماذون می شوند تا علوم غیبی را اطلاع یابند و یا در امور تصرف كنند و این گونه نیست كه تصرف ایشان از مقام عند امری(سرخودی) باشد چنان كه حضرت خضر(ع) در هنگام تعلیم و آموزش و ربوبیت حضرت موسی(ع) به این نكته توجه می دهد كه هر چیزی انجام می گیرد ماذون و با اذن خاص الهی بوده و بیرون از ربوبیت طولی خداوند انجام نمی شود.


از اون جایی كه انتخاب و انتصاب امام از سوی خداوند هست، شخصی كه به این مقام دست می یابد از چنان روحانیت و كمالی برخوردار می گردد كه نه تنها چشم و گوش خداوند هست بلكه خداوند خود گوش و چشم این بنده می شود.

به این معنا كه از مقام قرب نوافل و قرب فرایض برخوردار می شود.

گاه در مقام قرب نوافل امام و انسان كامل وخلیفه الهی گوش و چشم خداوند می شودو افسوس و نومیدی انسان كامل را به خود نسبت می دهد چنان كه می فرماید: فلما اسفونا انتقمنا؛ وقتی كه نومید شدیم از ایشان انتقام كشیدیم كه این نومیدی از اون رو به خدا نسبت داده شده كه انسان كامل و خلیفه الهی از ایشان نومید شده بود.

گاه دیگر در مقام قرب فرایض می نشیند و در اون وقت خداوند چشم و گوش انسان كامل و امام و خلیفه الهی می شود و هرچه را خداوند به علم غیب و امور دیگر می داند و یا عمل می كند خلیفه و امام كامل نیز این گونه هست.

بنابراین انسان كامل با چشم خدا می بیند و با گوش خدا می شنود و با دست خدا عمل می كند.
نقش امام جواد(ع) در تغییر مفهوم امامت

تا پیش از امام جواد(ع)امامت و انسان كامل در تفكر عمومی امت شیعه این گونه بود كه تنها انسان های بالغ می توانند به مقام امامتی برسند كه خداوند به اراده و مشیت خویش در كسی برنامه می دهد: الله اعلم حیث یجعل رسالته(انعام آیه 124)
اما از اون جایی كه حضرت امام جواد در سن خردسالی(ظاهراً بین 7 تا 9سالگی) به امامت رسید، مفهوم امامت وخلافت انسانی در اندیشه توده شیعی تغییر كرد.

بسیاری از شیعیان به طور طبیعی امامت و خلافت را در انسان های بالغ و بلكه رشید و حتی به كمال سنی و رشدی رسیده(چهل سالگی) می دانستند و تصور و یا تصویری از دست یابی شخص نابالغ به این مقام عظما كه تصرف در كائنات و خلافت ربوبی در هستی هست، نداشتند.


امام جواد(ع) نخستین كسی بود كه مسئله امامت را از حالت عادی و معماما بیرون برد و نقش امامت و منصب ولایت الهی و خلافت ربوبی رامعنا و مفهومی جدید بخشید و ثابت كرد كه روحانیت خاص امام وانسان كامل به گونه ای هست كه ظرف سنی نمی پذیرد و این گونه نیست كه كودكی خردسال نتواند به مقام علم الهی و لدنی دست یابد و در مقام خلافت و ربوبیت طولی برنامه گیرد.


ازنظر تفكر قراونی شیعیان، امامت امری انتصابی از سوی خداوند هست و به هركه خواهد می بخشد واین گونه نیست كه سن و سال و اموری دیگر نقش كلیدی و پايه ی داشته باشد بلكه انسان به سادگی می تواند در هر سن و سالی به مقام امامت دست یافته و هستی را مدیریت كند.


اگر به آیات قراونی توجه شود، حضرت آدم(ع) هموقت با آفرینش، مسجود فرشتگان می شود و این گونه نیست كه فرآیند وقتی طی شودو حضرت آدم به بلوغ و رشد كامل برسد و اون گاه به خلافت و امامت دست یابد.


در قراون خداوند داستان آفرینش حضرت عیسی(ع) را همانند داستان حضرت آدم(ع) برشمرده هست كه به شیوه شفرمودی آفریده شده و به مقام خلافت ربوبی و امامت می رسد.


داستان حضرت امام جواد(ع) نیز نمونه عینی دیگری هست كه برپايه حدیث: طابق النعل بالنعل، هر اون چه در بنی اسرائیل وقوع یافته در اسلام نیز واقع می شود كه یكی از اون ها رسالت و امامت حضرت عیسی(ع) در گهواره هست و اون پیامبر عظیم الشأن(ع) به صراحت فراخوان می دارد كه من پیامبر خدا و دارای كتاب انجیل هستم.


در احادیث شیعی، حضرت امام جواد(ع) از این نظر به حضرت عیسی(ع) همانند شده هست كه در خردسالی و كودكی به امامت و خلافت ربوبی الهی دست یافته هست.






خلافت امام جواد خردسال؛ موقعيت ها و تهدیدها


خلافت امام جواد(ع) از اون نظر كه در نوع خود در عصر اسلامی بی نظیر هست از سوی دوست و دشمن با دشواری هائی در پذیرش و رد مواجه شد.

دوستان از اون كه كودكی خردسال نتواند زمام امور امامت ظاهری را به عهده گیرد در تردید بودند و دشمنان، امامت وی را مهم ترین موقعيت برای ریشه كنی تفكر نظام ولایی و امامی می دانستند.


اگر این كودك خردسال در حوزه علوم شریعت نمی توانست جواب گو به شبهات و پرسش ها باشد در حقیقت كار امامت و تفكر سیاسی نظام ولایی ساخته بود.

از این رو خردسالی كودك برای درباریان و حاكمان نظام خلافت سلطنتی جالب بود و می كوشیدند تا با ایجاد مباحثات و احتجاجات به هدف خویش دست یابند.


مشكلی كه جامعه با اون مواجه بود، قیام علویون در همه كشورهای اسلامی تحت حاكمیت خلافت سلطنتی امویان بود؛ زیرا اونان مدعی بودند كه خلافت از اون امامانی هست كه از سوی خداوند نصب شده اند و از نسل فاطمه(س) و علی(ع) و از نوادگان پیامبر(ص) هستند: اكنون علویون نگران بودند كه اگر این كودك خردسال در شریعت كه امری ابتدایی هست بماند ریشه تفكر نظام ولایی شیعی خشك خواهد شد و همه قیام به سادگی از درون سركوب و از هم خواهد پاشید.

اونان نگران بودند كه كودكی خردسال نتواند نماینده خداوندی باشد كه خلافت ربوبی هستی را به او خواهد سپرد زیرا امام بنا بر تفكر شیعی می بایست هم بر شریعت و هم بر امور دین و دنیای امت و بلكه هستی نظارت و ربوبیت كند و اون ها را به كمال لایق و شایسته خویش برساند.


اگر امام در مسئله شریعت با شكست مواجه شود و در احتجاجات و مناظرات كم آورد دیگر به سادگی می توان بخش دیگر تفكر را مردود و باطل شمرد و امامت ولایی و نظام ولایی را نادرست ارزیابی كرد و اجازه نداد كه گروهی به نام نظام ولایی منصوب از سوی خدا و پیامبر در مرزهای خلافت و درون اون حركت های بنیان برافكن اجرا کنند و مشروعیت دینی و سیاسی نظام خلافت سلطنتی را با بحران مواجه سازند.


این مسئله برای عموم و توده ساده شیعیان به عنوان یك تهدید جدی به شمار می رفت.

مشكل اون بود كه همگان نام های امامان را می دانستند و این كه هر امامی را امام پیش از خود نصب و معرفی می كند تا در مصداق، همانند مفهوم اشتباهی رخ ندهد.

از این رو امام رضا(ع) پیش از وفات خویش جواد(ع) را معرفی و نصب می كند و كسی از شیعیان واقعی نمی تواند انتصاب امام(ع) را نادیده بگیرد.


اگر امام خردسال در مناظرات و چالش های علمی و احتجاجات، شكست می خورد نه تنها امامت در حوزه تشریع بلكه در مقام اجرا و سیاسیات و ربوبیت طولی نیز دچار مشكل جدی می شد.

از این رو از نظر توده شیعه هم تهدید و هم موقعيت شمرده می شد؛ زیرا اگر این كودك خردسال می توانست بر علمای شریعت و دانشمندان برتری یابد دیگر كسی نمی توانست در امامت وی تشكیك و حقانیت نظام ولایی و ربوبیت طولی را زیر سؤال ببرد.

امام(ع) در چند جا و در چند نوبت دشمنان را مبهوت می سازد و نشان می دهد كه تفكر نظام ولایی و امامت و خلافت ربوبی امری درست و ریشه در حقانیت الهی دارد.

این گونه هست كه مامون پس از شهادت امام(ع) و به قول خود، برای رهایی از دشمن بزرگ و مهم نمی تواند آرام بگیرد؛ زیرا این كودك خردسال همه تفكر نظام خلافت سلطنتی را با پیشینه دویست سال به چالش می كشد.

مأمون اكنون دیگر نمی تواند امامت را منكر شود ولی می بایست به گونه ای اون را محدود سازد كه روش ازدواج اجباری با دختر خود یكی از این راه كارهاست تا امام را محدود سازد و رفتارها و حركات او را زیر نظر مستقیم برنامه دهد.

این نخستین ازدواج دولتی با هدف كنترل امامت بود.


امام جواد(ع) با بهره گیری از علم لدنی خویش همانند حضرت عیسی(ع) توانست هم خود را اثبات كند و هم جامعه شیعی را از نگرانی رهایی بخشد و از سوی دیگر به بازسازی اندیشه امامت در میان توده ها اقدام كرد، زیرا اگر تنها در گذشته شماری اندك بر امامت به شكلی خاص تأكید داشتند و نقش سن و توان جسمی و خلافت ظاهری را مهم به شمار نمی آوردند اكنون توده شیعی با حضور امام جواد(ع) و تسلط علم غیب الهی بر علم اكتسابی و مدیریت تهدیدها به این مفهوم دست یافتند و در حقیقت برای اونان مسئله امامت بازسازی شد.

169:

بله؟!
شما فرمودید:
نوشته اصلي بوسيله nab نمايش نوشته ها
اما از نظر توانایی و قابلیت و شان و مقام، ائمه علیهم السلام، در اثر عبادت و اطاعت خداوند متعال به درجاتی رسیده اند که خداوند متعال به اونها ولایت تکوینی (تصرف در عالم موجودات) عطا نموده هست
سوال من در این رابطه بود.
یعنی آیا ائمه ذاتا و از لحظه ولادت این درجات را دارند و یا به لحاظ عبادات و اطاعات به این مقامات می رسند؟

170:


« یکونُ أعلمَ النّاسِ وَأَحْکَمَ النّاس وأتقی النّاس وأحلَمَ النّاسِ وأشْجَعَ النّاسِ وَأسْخَی النّاسِ وأعْبَدَ النّاسِ.

»


«امام، عالی‌ترین امت، واردترین اون‌ها به مسائل قضائی، پرهیزکارترین و حلیم‌ترین و شجاع‌ترین و سخاوتمندترین و عابدترین انسان‌ها هست».






« الإمامُ واحدُ دَهْرِه، لا یُدانیهِ أَحدٌ ولا یُعادِلُه عالِمٌ وَلا یُوجَدُ لَهُ بَدَلٌ ولا له مِثلٌ ولا نَظیرٌ.

»


«امام، یگانه دوران خویش هست و کسی را یارای رسیدن به مقام او نیست.

جایگزینی برای او یافت نشود و هیچ دانشمندی همطراز او نخواهد بود».



حدّ مقام امام فراتر از اون میزانی هست که با دیگران مقایسه شود، بلکه عقول بشر در اندیشه جلال و مرتبت او متحیّر مانده هست؛ امام صادق (ع) ضمن اون که مقام او را نسبت به دیگران، بر شرافت و فضیلت شب قدر در مقایسه با ایّام دیگر سال مثال زده‌اند ، می‌فرمایند : « نمی‌توان کسی را یافت که یارای قیاس با ما را داشته باشد.

»
و نیز در این رابطه از امیرالمؤمنین (ع) چنین روایت شده که میفرمایند :


« لا یُقاسُ بآلِ محمّدٍ مِن هذه الاُمَّةِ اَحَدٌ ولا یُسَوّی بِهِم مَن جَرَتْ نِعْمَتُهُم عَلَیْه ابداً.

»


«در میان این امّت، کسی لایق بر مقایسه با آل محمّد(ص) نیست.

چرا که همه ریزه‌خوار خوان پر نعمت آل‌محمّد(ص) هستند و با ایشان برابری نخواهند کرد».





171:

من که نمیدانم شما چه دینی و اینی دارید ولی فک کنم اینجا کسانی نظر دهند که دین داشته باشند بهتر هست نه بی دینهای چون شما به هر حال همه ما که اینجا هستیم احترام به دین خود را واجب میدانیم و همه کتابی داریم به نام قران افرادی مثل شما هستید که دوست دارند بین ماها نفاق ایجاد کنید که به یاری خدای منان هدایت خواهید شد .فکر نکنم برادران اهل تسنن هم با عقیده شما موافق باشند

172:

توی نوشته هاتون با چندین نکته مواجه شدم که لازم دیدم در موردش بیشتر به فرمودگو بشینیم!! اما خواهش می کنم ازتون خواهش می کنم منطقی باشید برای یه بار برای یک لحظه بیایم ذهنمون رو از اعتقاداتی که جایی برای شنیدن نکات جدید و انتقادات شاید (شاید) به حق رو نزاشته خالی کنیم و با گوهری پاک و سفید و عاری از اعتقادات انباشته شده پدرانمان به فرمودگو بنشینیم!
پس به ترتیب جملات رنگی شده در نوشته هاتون به بحث و فرمودگو می نشینیم!!
فرمودید ولایت امام علی علیه سلام به فرموده خداوند و رسول امت انتخاب و تاکید شده هست حال یه سوال ساده که امیدوارم به دور از تعصب و فقط و فقط خواهش می کنم با جوهری پاک و بی طرفی کامل قضاوت کنید!
ما در زندگی شخصیمان وقتی مسولیتی رو به عهده می گیریم وظیفه تمام و کمال داریم که از پس مسولیتمون به نحو از احسنت با جان و دل برایم درست می گم؟!
حال با توجه به فرمایش شما که خداوند به امام علی امر کردند که مسولیت امت مسلمان را سپس نبی اکرم به عهده بگیرند چرا ایشون این کار رو نکردند؟! و نه تنها از مسولیت به این بزرگی سرباز زدند بلکه در کرات در تاریخ یاد شده که به خلیفه های ما قبل از خودشون هم کمک و هم فکر می کردند تا حدی که حضرت عمر می فرمایند" اگر علی نبود عمر هلاک می شد" دارم فکر می کنم وقتی پیامبر اسلام مسولیت از جانب خداوند بهشون سپرند و هیچ کس جز تعداد کمی (انگشت شماری) از ایشان حمایت نکردند چگونه در مقابل سیل عظیم ظلم و ستم برای برپای اسلام و دستور خداوند هستادگی کردند و پیروز شدند اما امام علی (نعوذ بالله ) به فرموده شما ها البته اینقدر ترسو بودند که جرات اشکارا شکایت هم نداشتند و شب ها به دل چاه می رفتند و به حال خودشون اشک می ریختند!!!!!!!!!!!!!! هرچند در عوض روزاش هم به خلیه ها ظالم کمک می کردند؟!!!!!! تکیف ما مشخص کنید تو رو خدا امام علی شجاع بود یا نه؟ پرپا نماينده فرموده های ربانی بودند یا نبود؟! هرچی خداوند و پیامبرش بهشون می فرمودند به هیچ تبصری می فرمودند سمعا تا طاعه یا ...؟!!!
زشته بخدا زشته فاتح خیبر رو اینقدر ذلیل نشون می دید !!! در حق علی اینقدر بزرگمانی کردند تا که به ذلت نشاندنش عده ای نفهم!!(تعوذ بالله من شر انفسنا و شر شیطان و شرکه)

بازم از اون حرفا!!! من نمی دونم شما امام علی رو با اخوند در کوچتون مگه اشتباه گرفتید اقا که تو نماز فکرش به همه چیز هست به جز الله! ما اهل تسن در خشوع نماز مطالعهامام علی رو زبان زد خاص و عام داریم که برمیگرده به واقعه تاریخی وقتی که تیر را از پای امام بزرگوار در نماز در می اوردند و ایشان متوجه نمی شوند!!! انوقت شما محبان به اسم و تنها به اسم امام علی می گید امام در نماز زکات می دهد خدااااااا !! خدایش نمی دونم علی که شما ازش یاد می کنید مگه با علی که در عبادت در خضوع در اطاعت از اسلام و سرورمان رسول الله از همگان پیشی می گرفت فرق دارد؟!

خوب دیگه خداوند که دینشون رو کامل کردند اما چه کنیم که با خیانت و سکوتی که شما به حضرت علی نسبت می دهید(نعوذ بالله) دین ناقص شد و نمونه بارزش هم من هستم که یکی مثل شمای محب علی !!! پشت سرشون دارید صفحه می زارد منم باید بشینم از اهانتتون بگم و از شخصیتشون دفاع کنم! عجب دنیایی شده!!!

173:

اگه اونا رو خدایا یا نه ببخشید شبه خدا یا خدای کوچک بدونیم چی ظلم انشالله نیست؟!!
(وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ يَضُرُّهُمْ وَلاَ يَنفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلاء شُفَعَاؤُنَا عِندَ اللّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللّهَ بِمَا لاَ يَعْلَمُ فِي السَّمَاوَاتِ وَلاَ فِي الأَرْضِ - سبحانه وتعالى - عَمَّا يُشْرِكُونَ) [يونس: 18]

(أَلَا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاء مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ) [الزمر: 3].

174:

از انجایی که مکررا درخواست کردم لطفا به سوالاتم جواب دهید و در عوض پاسخی نشنیدم! سوالاتم رو برای باری دیگر تکرار می کنم امید که پاسخش را بشنوم!

1) این جمله شما و بزرگان دینتان من فکر می کنم نقص کامل با اینایه داشته باشد!
قُلْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَا أُنزِلَعَلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ عَلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَوَالأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَالنَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْلاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْوَنَحْنُ لَهُمُسْلِمُونَ ( 84 ) آل عمران
برام واقعا سوال هستکه چگونه مقام و منزلت پیامبران که صد در صد بهترین امت بوده اند که خداوند انهارا برای هدایت امتشان انتخاب کرده اند از مقام و منزلت امامان که به فرموده خودتان همخداوند باتوجه به وحی وصل نیستند پاین تر هست به نظر شما واقعا این اهانتی به مقامپیامبرانی که خداوند در نص قران یاد کرده اند که "فرق بین هیچ کدامشان نیست " نیست؟!! ...

برایم تعجب اورتر
بود وقتی جواب سوالم دراین مورد "که چرا صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران!! فیلمی منتصب به حضرت یوسف میسازند و صورت ایشان رو به مانند صورت بقیه امامان بزرگوار علیهم السلام نورانی نمینمايند !! " و شنیدم که مقام امامان علیهم السلام از حضرت یوسف علیه سلام که نامشاندر قران امده هست و از پیامبران الهی هست بالاتر هست!!!!!!! وای بر ما مسلمانان بهاسم!!!!!



2) دوست گرامی همانگونه که ذکر کردید پیامبر صلی الله علیه و ال وسلم دست حضرت علی علیه السلام رو در صحرای به نام خم بالا بردند و به فرموده شمارسالت را به پایان رسانیده اند حال در این جا دو سوال مطرح میباشد:
1.

به توجه به این که چنین رسالت به این مهمیبرای اکمال دین اسلام به حضرت پیامبر صلی الله و علیه و سلم ابلاغ شده بود چراپیامبر این امر رو در وقت و موسم حج وقتی که تمامی قافله های مسلمان از تمامیمناطق به دور هم جمع بودند این رسالت رو به اکمال و اتمام نرساندند و گذاشتند وقتیکه هر قافله به سوی دیار خود حرکت کرد در منطقه ای که شاید به جز مسیر مسلمانانمدینه مسیر مسلمانان دیگری نبود این رسالت را به اتمام رسانیدند
ایا ایشان اسلام را تنها مختص به اهل مدینه و اهالی هم مسیر(احیانا) میدانستند؟
یا این که نعوذ بالله خداوند فراموش کردهبودند!!!! وقتی که تمامی مسلمانان در موسم حج دور هم جمع هستند مثلا به حضرت نبیدستور بفرمایند که در خطبه روز عرفه رسالت را بر مسلمانان به اتمام برسانند؟!(نعوذبالله !)
و یا این که نعوذ بالله نبی اسلام غرضی داشتندو نخواستند حضرت علی را به تمامی مسلمانان معرفی نمايند و رسالتشان را به تاخیرانداختند؟!
کاش یکی پیدا بشه جواب این سوال من رو بدهالبته این موضوع هم مد نپر برنامه بدهند که عدیر خم در حد فاصل بین مکه و مدینه واقعشده هست و مسلمانان از مناطق دیگر به اجبار از این منطقه نمی گزرند و تنها اهلمدینه و هم راهانشان از این مسیر عبور خواهند کرد!



3) دوست گرامی فرمودید ولایت و امامت امام علی در قران تاکید و بیانشده هست حال با توجه به فرموده شما سکوت و عدم اعتراض حضرت علی سپس ان که به خلافتانتخاب نشده اند و حتی کمک و راهنمایی ایشان به خلفای دیگر ایا خیانتی به اسلامنیست؟( با توجه به این که به فرموده اهل تشیع ظالم و مظلوم به اندازه هم گناه کارهستند پس ایا سکوت و عدم اعتراض و حتی لشکر کشی این حضرت خیانتی به اسلام و قراننیست؟!!!!)




4) خلافت و امامت موجود در تشیع از مهمترین اصولدینی هست کهحتی از نبوت هم بالاتر هست،پس چنین اصل مهمیمی بایست در قراون بیان شود (مثل اصولی چون توحید، نبوت ومعاد) تا حجت بر همه تمام گردد نه اینکه در لحظات آخر عمر و در بستر بیماری باشد وتازه در انتها بیان نشود

175:

بسم الله الرحمن الرحيم



امام (ع) وجودش غير از وجود ماست .
از يکسو " عند الله " هست و از سوئي ديگر " عند الایجاد " ...
يعني مخلوقي هست که از يکسو به خدا متصل هست و از سوئي ديگر به ایجاد خدا ...
معناي " حبل الله المتين " يا ريسمان محکم الهي هم همين هست ...
امام (ع) ، اونجائيکه عندالله هست ، ذاتا معصوم هست ، اما در عند الایجاد " عصمت " را کسب مي نمايد ...



لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين .


176:

حسبنا الله و نعم الوکیل
حسبنا الله و نعم الوکیل
حسبنا الله و نعم الوکیل

177:

فکر کنم شما فارسی متوجه نمی شین.

عیب نداره شما هم مثل تقریبا بقیه مسلمانان این انجمن چیزی از دینتون نمی دونین و فقط دلتون رو به یه سری کپی پیست خوش کردین.


نوشته اصلي بوسيله mohsen-t نمايش نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحيم





امام (ع) وجودش غير از وجود ماست .
از يکسو " عند الله " هست و از سوئي ديگر " عند الایجاد " ...
يعني مخلوقي هست که از يکسو به خدا متصل هست و از سوئي ديگر به ایجاد خدا ...
معناي " حبل الله المتين " يا ريسمان محکم الهي هم همين هست ...
امام (ع) ، اونجائيکه عندالله هست ، ذاتا معصوم هست ، اما در عند الایجاد " عصمت " را کسب مي نمايد ...



لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين .
خوب شد شما تشریف آوردین محسن.


من نمی دونم چرا این دوستان مسلمانتان در مقام دفاع از دین انسان را بیشتر دچار سردرگمی می نمايند.

همیشه سعی در پیچاندن طرف مقابل دارند و یک جواب سر راست و یک پهلو نمی دهند.

(و البته هیچ وقت هم نمی گویند «نمی دانم» و یا «اشتباه کردم»)

خوب پس طبق فرموده شما ائمه ذاتا اون مقام الهی را دارا هستند، و طاعات و عبادات ایشان بدنبال این مقام ذاتی اونها می آید، نه بالعکس.
خوب من فعلا فقط همین سوال را داشتم، آخر با اون نوشته ای که از nab کوت کرده بودم منافات داشت.

فرمودم شاید ایشان خود هم نمی داند.

بهرحال ممنون و متشکر.

در پناه پروردگار

178:

من متعجبم كه چرا شيعيان اينقدر به فرعيات با وجود اصليات مي پردازند ،با انكه خدا وپيامبر وجود دارند در

مورد امامان بحث ميكنند،اين در هيچ منطقي نمي گنجد....


179:

بسم الله الرحمن الرحيم

امامت از نظر شيعه جزء امور فرعي نيست بلکه از نماز و روزه و حج و زکات و ...

بالاتر هست ...
امامت امام معصوم (ع) همچون نبوت از نظر شيعه داراي اهميت هست ...


لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم وصلي الله علي محمد وآله الطاهرين .


180:

منتظر می شم جواب سوالاتم رو که شنیدم در مورد موضوع معصومیت امامان بزرگوار به فرمودگو بنشینیم!
اما فعلا بهتره برای نوشته ای بالا به نتیجه ای برسیم سپس ان موضوع دیگری رو مطرح کنیم!

181:

باز فرموده من همان هست اگر که عقل شما یا من کفایت نمیکند به بزرگان دین برگردیم پس بزرگان دین برای کجا خوب هستند یک بار فرمودم که چندی از برادران دینی امام جماعت های اهل تسنن که شیعه شدن ناراحت شدید .
یک بار دیگه فرمودم خدا مگر به انهای که ایمان ناب محمدی دارند پاداش نیکو کاری نمیدهد چرا به یوسف پیامبر تعبیر خواب را اموخت من یوسف را به خاطر شما مثل زدم چون شاید اگر از شیعه ها نام بیاورم به شما بر بخورد .


خدا وند به معصومان هم چون امام های که ما دم از انها میزنیم خصلتهای از خودش را داد شما فرموده بودید مگر حضرت علی میتواند در یک هنگام که هزاران نفر دعا نمايند بشنود دعاهای انها را من در این جا بود که به ذهن شما واقف شدم دوست عزیز با شما فرمود و گو کردن خطاست چرا که دلایلی برای خود مد نظر دارید بی پايه و کمی هم توهین امیز .

شما امامان شیعه را فردی عادی در نظر میگیرید ولی اینها یکی از دو چیزی هستند که پیامبر فرمود .
ما در همین حالا افراد با تقوی زیاد داریم که خداوند از عالم غیب انها را با خبر میکند .که داستانهای زیادی در باره سفرهای حج و غیره از برادران دینی اهل تسنن و شیعه روایت شده انشاالله که بیشتر تحقیق کنید اگر باور دارید که هر کسی به اندازه عمل صالح نزد خدا مقام ومنزلت دارد .

هیچ گاه به امامت شک نمیکردید .

خودتان یکمی به این مطلب دقت کنید.



اگه اونا رو خدایا یا نه ببخشید شبه خدا یا خدای کوچک بدونیم چی ظلم انشالله نیست؟!!
ما هیچ گاه نفرمودیم که انها خدا هستند ولی شما اینگونه برای خود تفسیر کرده اید .
بله خدا میتواند از خصلتهائی خدای خود به انسانهای صالح خود عطا کند .
برای همین هست که انسان اشرف خالقین هست
راستی اگر دوباره نگید که من جواب نگرفتم و شما فارسی سرتون نمیشه

182:



بسم الله الرحمن الرحيم

اللهم صل علي محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعين




اما جواب فرمودار بالا

يک. حضرت موسي عليه السلام زحمات زيادي براي قوم بني اسرائيل کشيد، اون ها از دست فرعون نجات داد، به توحيد و يکتاپرستي دعوتشان کرد ، من و سلايشان برايشان از جانب خداوند آورد .

وقتي از جانب خداوند مامور شد به کوه طور برود حضرت هارون را نماينده و وصي خود برنامه داد و از امت خواست که از او تبعيت نمايند.


قراره سي روزه حضرت موسي تبديل به چهل روز شد، در اين مدت چه اتفاقي افتاد؟ مگر غير از اين هست که امت حضرت موسي گوساله پرست شدند .

حضرت هارون هم نبي خداست وصي حضرت موسي بود ولي نتوانست جلايشان گمراهي امت را بگيرد.

اين داستان را قراون نقل مي نمايد.

حضرت هارون در جواب حضرت موسي مي گايشاند:

قالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُوني‏ وَ كادُوا يَقْتُلُونَني‏ فَلا تُشْمِتْ بِيَ الْأَعْداءَ وَ لا تَجْعَلْني‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (150)

فرمود: پسر مادرم اين گروه زبونم داشتند و نزديك بود مرا بكشند شادمانى دشمنان بر من نپسند و مرا با گروه ستمكاران همسنگ مگير (150).


عين همين داستان بر سر حضرت امير المومنين عليه السلام آوردند و با بهانه هاي اين که جوان هست و مزاح نماينده هست حق وصي پيامبر اکرم صلوات الله عليه را خوردند و غصب کردند .

شما نامه پدر ابوبکر را به پسرش بخوانيد.

در کتب تاريخ هست.

اگه خواستيد بنده همين جا برنامه مي دهم که سه تناقض آشکار در نامه پسرس پيدا کرده و در آخر به او نصيحت مي نمايد که دست از اين کار بردارد.



و چه خوب پيامبر اکرم صلوات الله عليه فرمودند «انت مني بمنزلة هارون من موسي الا انه لانبي بعدي» و دقيقا همان اتفاق که بر سر هارون افتاد و امت او را زبون کردند همان کار را با حضرت امير کردند.



دوم.

مشکل عمده اعراب که پيامبر اکرم صلوات الله عليه، هر چه کرد نتوانست اين مشکل را بر طرف کند قومي گراي و قبيله گرايي اعراب هست که هنوز هم در اعراب وجود دارد.

وقتي رئيس قبيله سخني را مي گايشاند و حرفي را مي پذيرد بقيه قبيله تابع او هستند و کمتر کسي مخالفت مي نمايد .

متاسفانه در سقيفه افرادي حضور داشتند که بر سران قبيله نفوذ زياد داشتند و سران قبايل را با خود همراه کردند و توانستند ذهن امت را از مسئله غدير دور نمايند.

دقيقا به همان صورتي که عبيدالله زياد توانست شورش کوفه را از طريق ارعاب و تهديد و خريد سران قبايل کوفه بخواباند و مسلم را در اون شهر اعدام کند.




سوم. نکته سوم اين بود که در همان ابتدا قبيله اسلم با ابوبکر بيعت کردند و جمعيت اونها هم زياد بود و اين باعث شد که امت از ترس اونها دم فرو بندند و مسئله غدير را به فراموشي بسپارند.



طبري در تاريخ خود جلد چهارم ص 1348 مي گايشاند: «طايفه اسلم به جماعت بيامدند و با ابوبکر بيعت کردند .

عمر مي فرمود وقتي اسلميان را ديدم از فيروزي اطيمنان يافتم
»

طبري يک تاريخ نايشانس معتبر هست.

شما براي من معني کنيد اين جمله «از فيروزي اطمينان يافتم» يعني چه؟ خود همين حاکي از اين هست که مي داند حق با کيست و مي داند دارد خلافت را غصب مي نمايد ولي مي گايشاند با توجه به جمعيت اسلميان مطمئن شدم که کار تمام هست.



شيخ مفيد در ارشاد مي گايشاند «به اسلميان خواروبار داده شد ، و به اون ها فرموده شد امت را بر بيعت با ابوبکر تشايشانق کنيد و اونها هم چماق به دست به جان امت افتادند و اونان را به زور و اکراه براي بيعت آوردند.»


تو را به خدا در چنين واقعياتي اگر امام قيام مي کرد غير از اين بود که کشته شود و امت اسلامي از هم پاشيده و گسسته شود.


اين علاوه بر اون هست که ما حضرت را معصوم مي دانيم و معصوم در هيچ کارش حتي سکوتش و حتي همکاريش با خلفا خدشه اي در عصمت او وارد نمي نمايد چون مسئله عصمت مسئله اي عقلي هست.




نوشته اصلي بوسيله mehrabun نمايش نوشته ها
تکیف ما مشخص کنید تو رو خدا امام علی شجاع بود یا نه؟ پرپا نماينده فرموده های ربانی بودند یا نبود؟! هرچی خداوند و پیامبرش بهشون می فرمودند به هیچ تبصری می فرمودند سمعا تا طاعه یا ...؟!!!
زشته بخدا زشته فاتح خیبر رو اینقدر ذلیل نشون می دید !!! در حق علی اینقدر بزرگمانی کردند تا که به ذلت نشاندنش عده ای نفهم!!(تعوذ بالله من شر انفسنا و شر شیطان و شرکه)
اين که حضرت شمشير به دست گيرند و به جان کساني بيفتند که حقشان را غصب کردند شجاعت نيست .

شجاعت به اين بود که تشخيص داد الان وقت شمشير کشيدن نيست چون اگر چنين کند اصل اسلام از بين مي رود.

حضرت سکوت کرد همان طور که حضرت هارون سکوت کرد و اين سکوت را به مصلحت جامعه دانست و تصميمي شجاعانه گرفت

امامت از نظر شيعه تنها حکومت کردن بر امت نيست جنبه هاي متفاوتي دارد.

از جمله اين مرجع علمي امت هست و حضرت امير المومنين در طول حيات خود مرجع علمي جامعه اسلامي بودند تا جايي که همان طور که نقل کرديد عمر بيش از هفتاد مرتبه فرمود «لولا علي لهلک عمر» اگر علي نبود عمر هلاک مي شد.



مسئله ديگر امامت مسئله ارتباط بين خالق و مخلوق هست .

امام از ديدگاه شيعه واسطه فيض حق تعالي هست که لولا الحجة‌ لساخت الارض اهلها. اگر حجت خدا بر رايشان زمين نباشد زمين اهلش را مي بلعد .

در پست بعدي کمي راجع به حديث متواتر بين شيعه و سني يعني حديث «من مات و لم يعرف امام وقته مات ميتة جاهلية» صحبت خواهيم کرد.




والسلام علي من اتبع الهدي

183:

چون موقعيت کافی نیست به اختصار جواب کوتاهی می دهم :

همانطور که فرمودید ، بتصریح حدیث شریف نبوی مقام ائمه و اهل بیت و حتی علمای امت پیامبر آخرالوقت از پیامبران بنی اسرائیل بالاتر هست
(قال رسول الله (ص) : علماء امتی افضل من انبیاء بنی اسرائیل)

اما در مورد سوال شده جواب این هست که همه انبیاء و اولیاء برای هدایت بشر و ابلاغ پیام و رسالت الهی مبعوث شده اند و خداوند متعال اونها را از نژاد بشر با تمام ویژگی هایشان برنامه داده هست.

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَر مِثْلُکُمْ یوحی إلَی


بنابراین اگر هم در فیلم ها مانند فیلم محمد رسول الله چهره پیامبر نمایش داده نمی شود و یا چهره ائمه معصومین علیهم السلام نمایش داده می شود به جهت احترام و حفظ شان و منزلت اونهاست نه اینکه تصور کنیم اونها از جنسی غیر از بشر و انسان بوده اند و نور ظاهری و غیر انسانی وجود داشته باشد.


2) دوست گرامی همانگونه که ذکر کردید پیامبر صلی الله علیه و ال وسلم دست حضرت علی علیه السلام رو در صحرای به نام خم بالا بردند و به فرموده شمارسالت را به پایان رسانیده اند حال در این جا دو سوال مطرح میباشد:
1.

به توجه به این که چنین رسالت به این مهمیبرای اکمال دین اسلام به حضرت پیامبر صلی الله و علیه و سلم ابلاغ شده بود چراپیامبر این امر رو در وقت و موسم حج وقتی که تمامی قافله های مسلمان از تمامیمناطق به دور هم جمع بودند این رسالت رو به اکمال و اتمام نرساندند و گذاشتند وقتیکه هر قافله به سوی دیار خود حرکت کرد در منطقه ای که شاید به جز مسیر مسلمانانمدینه مسیر مسلمانان دیگری نبود این رسالت را به اتمام رسانیدند
ایا ایشان اسلام را تنها مختص به اهل مدینه و اهالی هم مسیر(احیانا) میدانستند؟
یا این که نعوذ بالله خداوند فراموش کردهبودند!!!! وقتی که تمامی مسلمانان در موسم حج دور هم جمع هستند مثلا به حضرت نبیدستور بفرمایند که در خطبه روز عرفه رسالت را بر مسلمانان به اتمام برسانند؟!(نعوذبالله !)
و یا این که نعوذ بالله نبی اسلام غرضی داشتندو نخواستند حضرت علی را به تمامی مسلمانان معرفی نمايند و رسالتشان را به تاخیرانداختند؟!
کاش یکی پیدا بشه جواب این سوال من رو بدهالبته این موضوع هم مد نپر برنامه بدهند که عدیر خم در حد فاصل بین مکه و مدینه واقعشده هست و مسلمانان از مناطق دیگر به اجبار از این منطقه نمی گزرند و تنها اهلمدینه و هم راهانشان از این مسیر عبور خواهند کرد!
اتفاقا برخلاف ادعای شما ، رسول الله بهترین و مناسب ترین وقت را برای ابلاغ امامت و تکمیل دین برگزیدند.

حضرت استقامت کردند تا اعمال حج به پایان برسد و آخرین بخش از احکام نیز ابلاغ گردد تا مسائل دیگر بزرگترین و پايه ی ترین اصل اسلام که مساله امامت و ولایت بود را تحت الشعاع برنامه ندهد.

و بعد در محلی به نام غدیر ، همه حاجیان را جمع کردند و به اونانی که جلوتر رفته بودند دستور دادند برگردند و استقامت کردند تا کاروان هایی که عقب مانده اند باز گردند تا اینکه بیش از 120 هزار نفر در اون محل جمع شدند.
تاریخ نویسان حداقل تعدادی که ذکر شده را 70 هزار نفر خوانده اند.
این بزرگترین اجتماع مسلمین از آغاز پیدایش اسلام تا اون وقت بوده و در هیچ موقفی دیگر چنین جمعیت انبوهی از سراسر قبایل و ممالک اسلامی جمع نشده بودند.
و در چنین محلی حضرت ، امامت را ابلاغ کردند و فرمودند : " من کنت مولاه فهذا علی مولاه"
و در همان وقت آیه اکمال دین نازل شد که : "الیوم اکملت لکم دینکم ..."


3) دوست گرامی فرمودید ولایت و امامت امام علی در قران تاکید و بیانشده هست حال با توجه به فرموده شما سکوت و عدم اعتراض حضرت علی سپس ان که به خلافتانتخاب نشده اند و حتی کمک و راهنمایی ایشان به خلفای دیگر ایا خیانتی به اسلامنیست؟( با توجه به این که به فرموده اهل تشیع ظالم و مظلوم به اندازه هم گناه کارهستند پس ایا سکوت و عدم اعتراض و حتی لشکر کشی این حضرت خیانتی به اسلام و قراننیست؟!!!!)
بصراحت تاریخ حضرت در مقابل این غصب ولایت و خلافت هرگز سکوت نکردند و تا جایی که حفظ جامعه اسلامی اجازه می داد اعتراض و نارضایتی خودشان را به شکل های مختلف فراخوان نمودند .

و چه نیازی هست که من با زبان ناقص و الکنم جواب شما را بدهم درحالی که خود امیرالمومنین پاسختان را بصراحت داده :

نهج البلاغه، خطبه 3: خطبه شقشقيه: ماجراي سقيفه و غصب خلافت:

آگاه باشيد! به خدا سوگند! ابابكر،‌ جامه‌ي خلافت را بر تن كرد، در حالي كه مي‌دانست جايگاه من نسبت به حكومت اسلامي، چون محور آسياب هست به آسياب كه دور اون حركت مي‌كند.

او مي‌دانست كه سيل علوم از دامن كوهسار من جاري هست، و مرغان دور پرواز انديشه‌ها به بلنداي ارزش من نتوانند پرواز كرد.



پس من رداي خلافت رها كرده و دامن جمع نموده از اون كنارگيري كردم و در اين انديشه بودم كه آيا با دست تنها براي گرفتن حق خود به پاخيزم؟ يا در اين محيط خفقان زا و تاريكي كه به وجود آوردند، استقامت پيشه سازم؟ كه پيران را فرسوده، جوانان را پير، و مردان با ايمان را تا قيامت و ملاقات پروردگار اندوهگين نگه مي‌دارد! پس از ارزيابي درست، استقامت و بردباري را خردمندانه‌تر ديدم.

پس استقامت كردم در حالي كه گايشانا خار در چشم و هستخوان در گلايشان من مانده بود و با ديدگان خود مي‌نگريستم كه ميراث مرا به غارت مي‌برند
!



4) خلافت و امامت موجود در تشیع از مهمترین اصولدینی هست کهحتی از نبوت هم بالاتر هست،پس چنین اصل مهمیمی بایست در قراون بیان شود (مثل اصولی چون توحید، نبوت ومعاد) تا حجت بر همه تمام گردد نه اینکه در لحظات آخر عمر و در بستر بیماری باشد وتازه در انتها بیان نشود
خیر ما نفرمودیم که خلافت و امامت از نبوت هم بالاتر هست.

بلکه شیعیان امامت و ولایت را ادامه مسیر نبوت و رسالت الهی می دانند نه مهمتر از اون.

ضمنا هم در قراون مکررا به اون اشاره شده و هم حضرت رسول مکررا و از همان ابتدای بعثتشان این اصل پايه ی را به امت یادآوری می کردند.
بطوری که در همان روزهای نخستین بعثت که آیه "و انذر عشيرتك الاقربين " نازل گشت و خداوند امر کرد که محمد(ص) دعوتش را آشکار کند و ابتدا خویشاوندانش را بر آیین الهی بخواند ، از همان ابتدای بعثت حضرت مساله امامت و ولایت امیرالمومنین را مطرح نمودند :

که طبری سنی مذهب و هم ابن اثیر سنی مذهب در تواریخ خود اون را نقل کرده اند :

حدثنا ابن حميد، قال: حدثنا سلمه، قال: حدثنى محمد بن إسحاق، عن عبد الغفار بن القاسم، عن المنهال بن عمرو، عن عبد الله ابن الحارث بن نوفل بن الحارث بن عبد المطلب، عن عبد الله بن عباس، عن على بن ابى طالب، قال:
لما نزلت هذه الآية على رسول الله ص: «و انذر عشيرتك الأقربين»، دعانى رسول الله ص فقال لي: يا على، ان الله أمرني ان انذر عشيرتي الأقربين، فضقت بذلك ذرعا، و عرفت انى متى اباديهم بهذا الأمر ارى منهم ما اكره، فصمت عليه حتى جاءني جبرئيل فقال: يا محمد، انك الا تفعل ما تؤمر به يعذبك ربك، فاصنع لنا صاعا من طعام، و اجعل عليه رحل شاه، و املا لنا عسا من لبن، ثم اجمع لي بنى عبد المطلب حتى اكلمهم، و ابلغهم ما امرت به، ففعلت ما أمرني به ثم دعوتهم له، و هم يومئذ اربعون رجلا، يزيدون رجلا او ينقصونه، فيهم أعمامه: ابو طالب و حمزه و العباس و ابو لهب، فلما اجتمعوا اليه دعانى بالطعام الذى صنعت لهم، فجئت به، فلما وضعته تناول رسول الله ص حذيه من اللحم، فشقها باسنانه، ثم ألقاها في نواحي الصحفة ثم قال: خذوا بسم الله، فأكل القوم حتى ما لهم بشي‏ء حاجه و ما ارى الا موضع ايديهم، و ايم الله الذى نفس على بيده، و ان كان الرجل الواحد منهم ليأكل ما قدمت لجميعهم ثم قال: اسق القوم، فجئتهم بذلك العس، فشربوا منه حتى رووا منه جميعا، و ايم الله ان كان الرجل الواحد منهم ليشرب مثله، فلما اراد رسول الله ص ان يكلمهم بدره ابو لهب الى الكلام، فقال: لهدما سحركم صاحبكم! فتفرق القوم و لم يكلمهم رسول الله ص، فقال: الغد يا على، ان هذا الرجل سبقني الى ما قد سمعت من القول، فتفرق القوم قبل ان اكلمهم، فعد لنا من الطعام بمثل ما صنعت، ثم اجمعهم الى.
قال: ففعلت، ثم جمعتهم ثم دعانى بالطعام فقربته لهم، ففعل كما فعل بالأمس، فأكلوا حتى ما لهم بشي‏ء حاجه ثم قال: اسقهم، فجئتهم بذلك العس، فشربوا حتى رووا منه جميعا، ثم تكلم رسول الله ص، فقال: يا بنى عبد المطلب، انى و الله ما اعلم شابا في العرب جاء قومه‏ بافضل مما قد جئتكم به، انى قد جئتكم بخير الدنيا و الآخرة، و قد أمرني الله تعالى ان ادعوكم اليه، فأيكم يؤازرنى على هذا الأمر على ان يكون أخي و وصيي و خليفتي فيكم؟

قال: فاحجم القوم عنها جميعا، و قلت: و انى لاحدثهم سنا، و أرمصهم عينا، و اعظمهم بطنا، و أحمشهم ساقا، انا يا نبى الله، أكون وزيرك عليه فاخذ برقبتي، ثم قال: ان هذا أخي و وصى و خليفتي فيكم، فاسمعوا له و أطيعوا

قال: فقام القوم يضحكون، و يقولون لأبي طالب: قد امرك ان تسمع لابنك و تطيع.
تاريخ الامم و الملوك (للطبري): ‏2/320
الكامل(لابن اثير):2/63

پس می بینی که رسول الله از همان آغاز بعثت در حالی که تعداد مسلمین از انگشتان دست هم تجاوز نمی کردند ، مساله ولایت امیرالمومنین علی علیه السلام را بارها و بارها بیان نموده بودند و به صراحت در اون ابلاغ و انذار عشیره فرمودند :

ان هذا اخی و وصی و خلیفتیفیکم ، فاسمعو لاینک و تطیع

همانا این علی برادر من و وصی و خلیفه من نزد شماست ، پس از او اطاعت کنید.

و السلام علی من اتبع الهدی
و درود بر پویندگان راه هدایت

184:

از خودم شرمم می گیره که بخوام بازم در این جستار فعالیت کنم!!
از وقتی یادم می اومد شنیده بودم در ایران حفه قان هست اما نمی دانستم تا این اندازه!
مدیر مسول یا هر با وجدانی که اخرین پست من رو حذف کردید براتون واقعا متاسفم!!

185:

بله احتمالا اون شرمساری بدلیل عقاید باطل و جاهلانه ای بوده که سالیان دراز شما را در ورطه گمراهی غوطه ور ساخته هست.

پست محذوفتان فاقد هرگونه مطلب مرتبط با موضوع تاپیک بود.

ای کاش خداوند اندکی انصاف و منطق در وجودتان می کاشت.

186:



باسمه تعالي

اللهم صل علي محمد و‌ آل محمد و اللعن علي اعدائهم اجمعين


حديث متواتري هست که از پيامبر اکرم صلوات الله عليه که شيعه و سني اون را نقل کرده اند.

و اون اين هست که «من مات و لم يعرف امام وقته مات متية‌ جاهلية» کسي که بميرد و امام وقت و عصر خود را نشناسد به مرگ جاهليت مرده هست.



پس اهميت مسئله امامت طبق حديث فوق به حدي هست که اگر کسي اون را نپذيرد مثل کسي خواهد بود که اصلا اسلام را نپذيرفته هست و همين حديث اين مطلب را مي فهماند که مسئله امامت جزو اصول دين هست نه فروع دين .





تاملي در معناي امام در حديث فوق

هدف از «امام» در حديث متواتر فوق چه کسي هست؟ آيا کسي که اهل ظلم و فسق و شرابخواري و ميمون بازي هست و داعيه حکومت بر امت را دارد ، شناختش اين قدر مهم هست که اگر او را نشناسيم به مرگ جاهليت يعني بدون پذيرفتن دين اسلام مرده ايم!!!

يا اين که مراد از امام همان هست که در قراون کريم آمده هست که وقتي حضرت ابراهيم به مقام امامت رسيد چنين درخواستي را از خداوند براي فرزندان خود کرد

وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏؟ چون پروردگار ابراهيم، وى را با صحنه‏هايى بيازمود و او بحد كامل اون امتحانات را انجام بداد، بوى فرمود: من تو را امام خواهم كرد ابراهيم فرمود: از ذريه‏ام نيز كسانى را بامامت برسان

خداوند در جواب فرمودند: قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ (124) و فرمود عهد من بستمگران نمي‏رسد (124)



يعني کسي که در کارنامه زندگي اش شرک به خداوند وجود دارد حتي اگر داعيه حکومت و خلافت داشته باشد نمي تواند مصداق امام باشد زيرا شرک نزد خداوند بزرگترين ظلم هست.

إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيم‏


کسي که در کارنامه اش توهين به پيامبر اکرم صلوات الله عليه هست و در مورد پيامبر اکرم فرموده هست «ان الرجل ليهجر» نمي تواند مصداق امام باشد .

اگر سوره مسد در مذمت ابوالهب آمده هست و خداوند او را نفرين کرده و فرموده تَبَّتْ يَدا أَبي‏ لَهَبٍ وَ تَبَّ (1) بريده باد دو دست ابى لهب (مرگ بر او باد) (1) بدين خاطر بود که ابولهب به پيامبر اکرم توهين کرد .

پس هر کس به پيامبر اکرم توهين کند مورد نفرين و لعن خداوند هست و چنين کسي لياقت داشتن مقام امامت را ندارد.




والسلام علي من اتبع الهدي

187:

به نظرم اگه برنامه از این حرفا باشه اون دنیا معلوم میشه حق با کیه.وقتی که دیگه همه چی تموم سده و کاری از دستتون بر نمی اد و راه برگشتی ندارید اون موقع هست که از این حرفتون پشیمون خواهید شد

188:

دستتون درد نکنه واقعا دست مریزات دارین

189:

ازتون تشکر میکنم و اگه بتونم کمکتون خواهم کرد

190:

مرسی

191:

ازتون متشکرم

192:

سلام

193:

سلام

194:

با نام خدا

مثل اينكه شما شيعيان تا علي بي خبر هستيد اين بدان معني هست كه شما از اصل جدا شده ايد

خواهشمندم كه اين كارتان را ادامه ندهيد زيرا براي شما كه به منابع طبيعي از جمله نفت و معادن تكيه

كرده ايد گران تمام خواهد شد.


195:

اول خدا بعدش هم رسول خدا و سنت او ودیگر هیچز دیگر معنا ندارد

196:

سنی ها شیعیان را کافر نمی دانند.لطفا باعث این شایعه پراکنی ها نشوید.ممکن هست عده ای اینطور باشند اما در بین شیعیان هم افرادی هستند که سنی ها را کافر می دانند.پس اینگونه نگویید.هیچ یک کافر نیستند.من خود شیعه هستم اما در مورد سنی ها هر حرفی را نمی زنم.حرفهایی بزنید که سبب تقریب مذاهب شود نه تفرقه !!

197:

اونها تند روهای اهل سنت هستند ( وهابی ها ) که خود سنی ها هم قبولشون ندارند !

198:

با یه کلمه یه صفحه تموم شدنی نیست اگر واقعا طالبی کتاب صحیح مسلم و بخاری رو بخون ...از جمله کتاب رضاعه الکبیر !!!!!!!!!!!!!!!

199:

بهتریت انسانها از اهل سنت پیامبر خدا هستند
[...]
جز خدا به هیچ بنده خدا سر تسلیم بندگی فرود نمیاورند
به جز خدا از بنده خدا شفاعت نمی طلبند

200:

دوستای گرامی ما برنامه نیست بجمگیم این که ما شیعیان شخصا این سنی ها رو عقیدتی و انسانی قیول نداریم درسته چون من شخصا این موجودات رو نجس میدونم و این رو هم بگم یه گروهان از بند امام اومده بودن و سنی بودن جاتون خالی خر کاری بود که میکشیدم شخصا یعنی از چاه زدن وسط بیابون تو اون گرمای بوشهر و رطوبت بالا و بوی میدان گازی خر بود تاحالا جون داده بود البته خیلی هاشون هم از هوش می‌رفتن و خیلی هاشون هم که نا فرمانی می‌کردن یا برگه زندان براشون میزدم یا اضافه خدمت یا دادگاه به جرم لغو فرمان خلاصه بلایی به سرشون آوردن که از 1000 نفر آموزشی فقط و فقط 50 نفر موندن که اونا هم به خارک تبعید کردیم و بعدا آماری که داشتم اونا هم فراری شدن.

این رو بگن در مورد سنی ها هرچی از دستم بر بیاد کم نمیزارم.

تو مجالس اونجا عمدا لعن و نفرین بر خلیفه ها با اینکه خودم 5 روز اضافه خدمت خوردم ولی صد در صد انجام می‌شد.

دشمن درجه یک اگه بخ دا اعدام نبود همشونو قتل عام می کردم

201:

حتی در عرض یک ماه و نیم قریب به 15 هکتار از پادگان بدون آسفالت رو آسفالت کردم با اینا مسجد ساخته شد سینما رستوران باز سازی لاین نظامی و ساخت یک منزل یا لاین مخصوص فرماندهی با بهترین امکانات و ساخت یک مجتمع ورزشی ساخت یک مهد کودک و فضای آموزشی ساخت و حفر هستخر ورزشی سر پوشیده که نیمه کاره موند همه این ها رو در عرض 10 ماه خدمت اجام دادم که تعدادیشون به بهره برداری و تعدادیشون هم در حال بهره برداریه که طبق آخرین تماس تموم شده و این رو هم بگم امیر سرتیپ میقانی همون سال قبل از کیش به بندر ما اومدن و با دیدن این همه پیشرفت فرمانده رو از سرگردی به سرهنگ تمامی تشویق و من رو از گروهبان سومی به گرهبان یکمی ارتقا دادند.


202:

صد در صد اگر باز هم موقعیتش بیفته باز هم بد تر از این ها رو سرشون میارم

203:

بسم الله الرحمن الرحیم

به شدت با حرف ها و رفتار شما مخالف هستم ...
شما به چه حقی چنین کارهائی کردید ؟!...
سنی هستند که هستند ، اصلا یهودی و مسیحی و بی دین و ...

باشند مگر ما و شما می توانیم هرکاری دلمان خواست با اون ها بکنیم ؟...
ما و شما اگر بدون داشتن حجت شرعی ، به درخت میوه یک فرد غیر مسلمان فقط به اندازه فشار دادن یک میوه نرسیده اون هم دست درازی کنیم ، مسئول هستیم و گرفتار خواهیم شد ، بعد شما با انسان هائی که زیر دستتان بوده اند چنین کارهائی کردید ؟! ...
................................................
امیرالمومنین علی (ع) وقتی که ابن ملجم ضربتی به سرشان زدند و او را به شهادت رساندند وصیت کردند که فقط یک ضربت به ابن ملجم بزنند و نه بیشتر و حتی به وصی اش اجازه بخشش هم برنامه دادند و توصیه کردند که مبادا قتل من باعث شود که شما گروهی را به این بهانه قتل و عام کنید ...
...

بعد شما این حرف ها را درباره کسانی می زنید که صرفا می گوئید سنی هستند ؟ ...
................................................
امیدوارم واقعا در مورد عقاید و اعمالتان تامل و دقت داشته باشید ...



لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین .


204:

درود بر شما،
اهل تسنن غروب را مخفی شدن خورشید در پشت افق تفسیر می نمايند.

شیعیان می گویند بایستی سرخی خورشید هم از بین برود که در حدود 10 تا 15 دقیقه تأخیر ایجاد می کند.


205:

ina emame maro khon be del kardan madare sadat ro ranjondan be valah ke esme jalalast ghasam agar rozi ghodrat giram biad kari mikonam to tarikh benevisand

206:

فقط من اینو میدونم که:

وصف علی وصف خدای لایزال هست

عالم بدانند بی علی جنت خیال هست

فتوای مجنون علی این هست امت

هر کس که نشد کلب علی خونش حلال هست.

207:

رسول اکرم (ص) خطاب به مولا می فرماید:

یا علی لا یعرفک الا الله و انا

با علی! تو را هیچکس نشناخت جز خدا ومن

208:

بسم الله الرحمن الرحیم

من ابدا از وهابیت و قاتلان شیعه طرفداری نمی کنم ...
مسلم هست که کسانی که این جنایات را مرتکب شده اند باید مجازات شوند اما این جنایات ربطی به عموم اهل تسنن ندارد ...


لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین .


209:

شما هم نمونه یک شیعه افراطی و تند رو هستید مثل سنی های تند رو
اونها با الله واکبر سر می برند و شما هم حتما اگه امکانش باشه با یا علی اعدامشون می کنید
بد نیست یه سری به وصیت نامه آقا امیرالمونین بزنید

210:

بسم الله الرحمن الرحیم


کسانی که قصد دارند از یک مباحثه جالب که بین اهل تسنن و شیعه صورت گرفته هست مطلع شوند ، به کتاب " شهابی در شب " مراجعه نمايند .

نام دیگر این کتاب " شب های پیشاور " هست ...
این کتاب بیش از چهل نوبت و به زبان های عربی ، اردو و انگلیسی به چاپ رسیده هست ...


این کتاب بصورت پرسش و جواب واقعی هست که بین عالم شیعه ، سلطان الواعظین شیرازی با علمای اهل سنت پاکستان واقع شده هست و اون هم در حدود هفتاد یا هشتاد سال پیش ...


دانلود کتاب شب های پیشاور

.....................................
اگر قصدمان تقریب بین مذاهب اسلامی هست باید از راه درستش وارد شد و این تالارها هم برای همین منظور تاسیس شده هست ...
بنابراین از شیوه های تهاجمی بر علیه یکدیگر باید پرهیز کرد ...


....................................
لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین .

211:

دوستان به اعتقادات همدیگه توهین نکنید .


212:

با درود
دوستان گرامی به عقاید اهل سنت توهین نکنید ،
ناسلامتی تالار «تقریب مذاهب» هست !

213:

دوست عزیز این لحن صحبت کردن و هستفاده از الفاظ ناپسند شایسته شما نیست .

214:


1- پاسخهایی بسیار قوی ( از جنبه درون-دینی و قراونی) به این کتاب داده شده در کتابی به نام روزهای پیشاور !

این کتاب بصورت پرسش و پاسخ واقعی هست که بین عالم شیعه ، سلطان الواعظین شیرازی با علمای اهل سنت پاکستان واقع شده هست و اون هم در حدود هفتاد یا هشتاد سال پیش ...

.

خیر این مناظره مطلقا واقعی نبوده و در حقیقت داستانی هست .

در واقع نویسنده ، پرسشها و

پاسخهای اهل سنت را از خیال خود جواب داده و جوابهای ضعیف را در دهان اونها گذاشته هست!

که نشان دهد اونها مغلوب شده اند در حالیکه در عالم واقعیت اهل سنت به سادگی تمام حرفهای

اون کتاب را به راحتی جواب می دهند و تشیع را مغلوب می نمايند !

215:

بسم الله الرحمن الرحیم


البته جواب های بسیار قوی (!) هم صرفا نظر شماست ...
شما کتاب "روزهای پیشاور" را عنوان می کنید اما به این کتاب هم جواب هائی داده شده هست و ...

به همین ترتیب این شب و روزها...

همینطور می تواند ادامه داشته باشد درست مثل تالارهائی که ما در اون هستیم و مدام بحث ها از این دست به اون دست منتقل می شود و دوباره از نو ...

اما اونچه مسلم هست این هست که عقاید شیعه به طور کاملا مشخصی از هستواری و صحت در برابر عقاید اهل سنت برخوردار هست ...
.....................
ادعای تخیلی بودن کتاب هم ادعائی از سوی مخالفین هست ...
( بعضی ها هم هستند که قبول ندارند پسر دائی مومنان ! (یزید ) امام حسین (ع) را به شهادت رسانده هست و واقعه کربلا را هم تخیلی می دانند ! ...

)
شیوه نگارش کتاب شب های پیشاور در متن کتاب ذکر شده که خوانندگان می توانند به اون مراجعه نمايند :

دانلود کتاب شب های پیشاور


لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین .


216:

بسم الله الرحمن الرحیم


لینک مشاهده یا دانلود :..........................
سقیفه
نویسنده : علامه عسکری (ره)
..................................................

........
اهل بیت (ع) کلید حل مشکل ها
نویسنده : تیجانی تونسی
..................................................

......
وهابیت از منظر عقل و شرع
نویسنده : دکتر سید محمد حسینی قزوینی
..................................................

......



لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین .

217:

(( بسم الله الرحمن الرحیم ))

سلام و عرض ادب و احترام به همه برادران دینی شیعه و سنی و ...

من تازه در این تالار عضو شدم و اکثر پست ها را تا اینجا خواندم.

و اندک جای خوشحالی برای کسانی که سخن بحق فرموده و با بینشی روشن و قلبی مهربان به فرمودگو جهت رفع و دفع اختلافات پرداختند و بسا جای تاسف بحال کسانی که با دلی پرکینه و اندیشه ای سرشار از تعصب و تحجر در تشدید اختلافات گذشته و پیدایش اختلافات جدید دامن زدند.
بنده خود یک مسلمان و شیعه هستم .

و از پیروان اهل بیت (ع).
اما در عین حال به خلفای اهل سنت و پیروانشان نیز ارادتمندم.

زیرا همه اونها (ابوبکر ، عمر ، عثمان،علی) و اهل بیت ، از یاران و صحابه پیامبر بودند ، اما نمی توانیم انتظار داشته باشیم که همه اونها به یک اندازه خوب و دارای فضیلت باشند.
من در مورد تاریخ شخصیتهای اونان نمیتوانم قضاوت کنم که مثلاً ابوبکر یا عمر و ...

چکار کردند و یا مرتکب اشتباهاتی شدند یا نه.

چرا که تاریخ دقیق و مرجعی وجود ندارد و نیز روایات متعددی وجود دارد که بسیاری هم صد در صد معتبر و درست نیستند .و مذهب شیعه برای خود چندین تاریخ ارائه کرده هست و مذهب اهل سنت نیز همچنین.
اما از اونجا که برای مثال در ادبیات ما ایرانیان از جمله: مولوی،سعدی،حافظ،فردوسی ، جامی و بسیاری دیگر از اندیشمندان و عالمان گذشته (که در اونوقت اختلافات مذاهب کمتر بوده و بواسطه اون تحریف و گوناگونی تاریخ نیز به طبع کمتر بوده) از این چهار نفر (ابوبکر،عمر،عثمان،علی)بسیا ر به نیکی یاد شده و در وصف اونان اشعار زیبایی سروده اند و نزدیکی اونان با پیامبر اسلام (ص) و همچنین ارادت پیامبر نسبت به اونان فراوان نقل شده هست .

بخوبی درمیابیم تفاوت چندانی بین اون صحابه وجود نداشته و همه اونها نقش بسیار مهمی را در زنده نگهداشتن و گسترش اسلام ایفا نمودند.پس بیائیم همانگونه که اونها نیز با هم اختلاف و مشکلی نداشتند ما نیز با پیروی از همه اون بزرگواران در جهت اهداف واقعی اسلام که جز خداپرستی و وحدت و هدایت و رستگاری بشر نبوده ، تاش کنیم .

و از عذاب خداوند بترسیم و به هیچ یک از اون بزرگواران و هادیان دین تهمت ناروا نزنیم و نیز از یکدیگر عیب جویی نکنیم و ...
و مطمئن باشید که هر روایت و حدیث و تاریخی که در اون ، اون بزرگواران را مورد اهانت و توهین برنامه داده کذب محض هست و دسیسه و یا جهل کسانی بود و هست که مغرضانه می اندیشند و برای منفعت طلبی و سودجویی دست به تغییر و تحریف تاریخ زدند .
و آگاه باشید که فردای قیامت در پیشگاه خداوند باید جوابگو بود و از هیچ یک از انسانها درباره مذهب سوال نخواهد شد .

بلکه اعمال و کردار ماست که سرنوشت ساز خواهد بود و البته در اونروز بکسی ذره ای ستم نخواهد شد.
وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ عَظِيمٌ (9-البقره)
خدا کسانی که ایمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏ اند به آمرزش و پاداشى بزرگ وعده داده هست .
وَالَّذِينَ كَفَرُواْ وَكَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا أُوْلَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (10-البقره)
و کسانی که كفر ورزيدند و آيات ما را دروغ انگاشتند اونان اهل دوزخند.

ادامه فرمودگو را همچنان دنبال خواهم کرد.


218:

بسم الله الرحمن الرحیم

نه چنین که فرمودید صحیح نیست ...
اینکه بر فرض و به عنوان مثال ذکر کردید مولوی و سعدی و ...

از خلفاء به نیکی یاد کرده اند ، دلیل بر حقانیت چنین چیزی نیست ، بلکه این بیان شما ، اعتبار خود این اشخاص ذکر شده را از نظر اهل تشیع ، زیر سوال می برد ...
........................................
اختلاف بین شیعه و سنی پايه ی و اصولی هست و " تقریب بین مذاهب " به این معنا نیست که اعتقادات دو طرف با هم مخلوط شوند و یک معجونی درست شود که نه شیعه هست و نه سنی ...
به یک نفر که خیلی اهل تقریب بین شیعه و سنی بود فرمودند دین تو چی هست ؟
فرمود : من "شنّی" هستم ...

!!!
اینطور که نمی شود ...
.......................................
ما باید بر مبنای قراون و ولاء و محبت اهل بیت (ع) به "تقریب" بیندیشیم ، یعنی چیزی را که در اون مشترک هستیم ...


.......................................
"تقریب بین مذاهب" از طریق آشنائی با " حقیقت " صورت می گیرد ، یعنی با کمال مسالمت و مدارا ، فرمودگو و تحقیق صورت بگیرد و از تکفیر و نزاع پرهیز شود ...

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

219:

حکیم ابوالقاسم فردوسی :

چه فرمود اون خداوند تنزیل و وحی ................

خداوند امر و خداوند نهی

که خورشید سپس رسولان مه ...................

نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار ...........................

بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دو اون بود عثمان گزین .................

خداوند شرم و خداوند دین

چهارم علی بود و جفت بتول ......................

که او را به خوبی ستاید رسول

صحابان او جمله اخیر بودنند .......................

همه هر یکی همچو اختر بودنند

ولیکن ازیشان چهار آمدند ..........................

که در دین حق پایدار آمدند

ابوبکر صدیق شیخ عتیق ...........................

که بد روز و شب مصطفی را رفیق

پس از وی عمر بد که قیصر به روم ................

ز سهمش نیاراست خفتن به بوم

سیم، میر عثمان دین دار بود ......................

که شرم و حیا زو پدیدار بود

چهارم علی ابن عم رسول .........................

سر شیرمردان و جفت بتول

از آزار این چار، دل را بتاب ...........................

که آزارشان دوزخ آرد به تاب

“جلال الدین مولوی رومی”

چون محمد یافت اون ملک و نعیم ...........................

قرص مه را کرد او در دم دو نیم

چون ابوبکر آیت توفیق شد ..................................

با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای اون معشوق شد ........................

حق و باطل را چو، فاروق شد

چون که عثمان، اون را عین گشت .........................

نور فایض بود و ذی النورین گشت

چون ز رویش مرتضی شد در فشان .......................

گشت او شیر خدا در مرج جان

“سعدی شیرازی”

چه نعمت پسندیده گویم ترا؟................................

علیک السلام ای نبی الورا

درود ملک بر روان تو باد .......................................

بر اصحاب و بر پیروان تو باد

نخستین ابوبکر پیر مرید ......................................

عمر پنجه بر پیچ دیو مرید

خردمند عثمان شب زنده دار ................................

چهارم علی شاه دلدل سوار

تریاق در دهان رسول آفریده حق............................

صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟

ای یار غار سید و صدیق نامور...............................

مجموعه ی فضایل و گنجینه ی صفا

مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند........................

لیکن نه هم چنانکه تو در کام اژدها

یار اون بود که مال و تن و جان فدا کند.......................

تا در سبیل دوست به پایان برد وفا

دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی ............................

گر خواجه ی رسل نبدی ختم انبیاء

سالار خیل خانه ی دین صاحب رسول ....................

سر دفتر خدای پرستان بی ریا

دیوی که ایجاد عالمش از دست عاجزند...................

عاجز در اونکه چون شود از دست وی رها؟

دیگر جمال سیرت عثمان که بر نکرد ........................

در پیش وی دشمن قاتل سر از حیا

اون شرط مهربانی و تحقیق دوستی هست ................کز بهر دوستان بری، از دشمنان جفا

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند ...................

جبار در مناقب او فرموده “هل اتی”

زورآزمای قلعه ی خیبر که بند او ...............................

در یکدگر شکست به بازوی “لا فتی”

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود.........................

جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچه ی مروت و سلطان معرفت ..............................

لشکرکش فتوت و سردار اتقیاء

پیغمبر آفتاب منیر هست در جهان ...............................

وینان ستارگان بزرگند و مقتدا

“عبدالرحمن جامی”

امت احمد از میان امم ...................................

باشد از جمله افضل و اکرم

اولیایی کز امت اویند ......................................

پیرو شرع و سنت اویند

ره بران راه هدی باشند ..................................

بهتر از غیر انبیاء باشند

خاصه آل پیغمبر و اصحاب ...............................

کز همه بهترند در هر باب

وز میان همه نبود حقیق ..............................

به خلافت کسی به از صدیق

وز پی او نبود از اون احرار .................................کس چو فاروق لایق اون کار

بعد فاروق جز به ذی النورین ...........................

کار ملت نیافت زینت و زین

بود سپس همه به علم و وفا ...........................

” اسد الله خاتم الخلفا”

جز به آل کرام و صحب عظام ...........................

سلک دین نبی نیافت نظام

نامشان جز به احترام مبر ..............................

جز به تعظیم سویشان منگر

همه را اعتقاد نیکو کن ...................................

دل زانکارشان بیک سو کن

“شیخ فرید الدین عطار نیشابوری”

خواجه اول که اول یار اوست ...........................

ثانی الثنین اذهما فی الغار اوست

صدر دین، صدیق اکبر، قطب حق .....................

در همه چیز از همه برده سبق

خواجه شرع آفتاب جمع دین ...........................

ظل حق فاروق اعظم شمع دین

ختم کرده عدل و انصافش بحق ........................

در فراست بود بر وحیش سبق

خواجه سنت که نور مطلق هست ......................

بل خداوند دو نور بر حق هست

اونک غرق قدس و عرفان آمدست .......................

صدر دین عثمان عفان آمدست

خواجه حق،پیشوای راستین ............................

کوه حلم و باب علم و قطب دین

ساقی کوثر،امام رهنمای ................................

ابن عم مصطفی، شیر خدای

خدایا نور دین همراه ما کن ...............................

محمد را شفاعت خواه ما کن

زکار ما مگردان خشمناکش ..............................

ز ما خشنود گردان جان پاکش

تحیت باد بیش از صد هزاران .............................

برو از حق و زو بر جمع یاران

خصوصا چار یار پاک گوهر ................................

ابوبکر و عمر،عثمان و حیدر

نبی فرمود کایشانند انجم ...............................

بایهم اقتدیتم اهتدیتم

اونکه یارش بد ابوبکر و عمر ...............................

از سر انگشت او شق شد قمر

اون یکی او را رفیق غار بود ...............................

و اون دگر لشکرکش ابرار بود

صاحبش بودنند عثمان و علی .........................

بهر اون گشتند در عالم ولی

اون یکی کان حیاء و حلم بود ............................

وان دگر باب مدینه علم بود

“حکیم نظامی گنجوی”

صدیق به صدق پیشوا بود ............................

فاروق ز فرق هم جدا بود

و اون پیر حیائی خدا ترس ..............................

با شیر خدای بود همدرس

به مهر علی گرچه محکم پیم ........................

ز عشق عمر نیز خالی نیم


همیدون درین چشم روشن دماغ ....................

ابوبکر شمعست و عثمان چراغ

بدان چار سلطان درویش نام ...........................

شده چار تکبیر دولت تمام

“اقبال لاهوری”

ای تو را فطرت ضمیر پاک داد ............................

از غم دین سینه ای صد چاک داد

تازه کن آئین صدیق و عمر ................................چون صبا بر لاله صحرا گذر

تا ز صدیقان این امت شوی ..............................

بهر دین سرمایه و قوت شوی

“بیدل دهلوی”

ابوبکر شد سر خوش جام صدق .........................

شراب وفا یافت در کام صدق

کدورت برون رفت ز آب و گلش ...........................

صفا یافت جام کمال از دلش

عمر یافت کام از می عدل و داد ..........................

بر آفاق چون هستوا، خط نهاد

که هر کس ز مضمون این خط گذشت ..................

به اسرار تحقیق واصل نگشت

به عثمان چو دور یقین داد دست ........................

ز سر جوش خم حیا گشت مست

حیا با یقین توام افتاده هست .............................

دل بی یقین زین صفت ساده هست

علی گشت سرشار صهبای علم ........................

که یک جرعه اوست دریای علم

نبوت بطون و ولایت ظهور ..................................

جمال و جلال دو عالم حضور

“سنائی غزنوی”

جز به دستوری “قال الله” یا قال الرسول .........................

ره مرو،فرمان مده،حاجت مگو،حجت میار

چار گوهر،چار پایه عرش و شرع مصطفی ......................

صدق وعلم وشرح ومردی کاراین هرچار یار

“خاقانی شروانی”

از دفتر عشق چار یارش ................................

یک بود و ده و صد و هزارش

اصحابش بیش و کم نشاید .............................

کاعداد مهین چهار باید

هر چار چهار رکن تمکین ................................

بل چار حدود کعبه دین

بینی حرم محمدی را ....................................

دیوانگه سر سرمدی را

پیشش دو خلیفه رخ نهاده .............................

جوزا بکنار شمس خفته

هر سه شده یک نهاد و یکراه ..........................

چون یک الف و دو لام الله

خاکش ز چهارم آسمان به .............................

ذاتش ز مسیح جاودان به


“عبدالقادر مراغی”

بود صدیق تقی نزد محمد مقبول ...........................

کرده احکام خدا را از سر صدق قبول

یار ثانی پیر عمر خطابست ..................................

آمد منبر و محراب و سر اصحابست

سیمین یار و وفادار نبی عثمانست .......................

مرغ باغ ملکوت و به جهان سلطانست

اسدالله علی ،ابن عم خواجه ماست .....................

رضی الله بگو کوشه مردان خداست


"مولانا جلالدین محمد بلخی رومی"

ای مرغ خوش الحان بخوان الّله مولانا علی .

.

.

.

تسبیح خود کن بر زبان الّله مولانا علی
خواهی که یابی زندگی بشتاب اندر بندگی.

.

.

.

تا بخشدت زیبندگی الّله مولانا علی
اسمش عظیم و اعظم هست غفران و فرد و عادل هست.

.

.

.

مولا و حق آدم هست الّله مولانا علی
خواهی که یابی زو نشان جان در ره او بر فشان.

.

.

.

کو جان دهست و جانستان الّله مولانا علی
سبحان حی لا ینام پیدا از او هر صبح و شام.

.

.

.

حج و نماز هست و صیام الّله مولانا علی
رزاق رزق بندگان مطلوب جمله طالبان.

.

.

.

مأمور امر کن فکان الّله مولانا علی
سلطان بس مثل و نظیر پروردگار بی وزیر.

.

.

.

دارندۀ برنا و پیر الّله مولانا علی
دارندۀ لوح و قلم پیدا کن ایجاد از عدم.

.

.

.

میر عرب فخر عجم الّله مولانا علی
سر دفتر هر انجمن علامه مصر و یمن.

.

.

.

اون پر دل دشمن فکن الّله مولانا علی
مجموع قراون مدحتش حمد وثنا و عزتش.

.

.

.

نام بزرگی خدمتش الّله مولانا علی
هم مؤمنان و مؤمنات وحش و طیور و هم نبات.

.

.

.

مقصود کل کائنات الّله مولانا علی
اشجار وکوه و بحر وبر هم آسمان اندر نظر.

.

.

.

تسبیح گویندش بفر الّله مولانا علی
در بندگی میبند کمر اندر طلب میرو بسر.

.

.

.

حوش هادی هست و راهبر الّله مولانا علی
کر عاشقی و راه بین غره مشو خود را مبین.

.

.

.

وانگه ز جان و دل کزین الّله مولانا علی
ای بنده شیرین زبان از دیو اگر خواهی امان.

.

.

.

هر دم بر آور تو ز جان الّله مولانا علی
ای شمس دین جانباز جان در معانی بر فشان.

.

.

.

تا آیدت در گوش جان الّله مولانا علی
خواهی که یابی زو نشان جان در ره او بر فشان.

.

.

.

کو جان دهست و جانستان الّله مولانا علی
**********************************
چشم و جانرا میدهی کون و مکانرا میدهی.

.

.

.

چشم و عیان را میدهی الّله مولانا علی
دانندهْ راز همه انجام و آغاز همه.

.

.

.

ای قدر و اعزاز همه الّله مولانا علی
هم حی و هم باقی تویی هم کوثر و ساقی.

.

.

.

تویی قسّام و رزّاقم تویی الّله مولانا علی
ما جمله سر گردان تو هم واله و حیران تو.

.

.

.

گوینده برهان تو الّله مولانا علی
وحش و طیورو انس وجان جمله بفرمانت روان.

.

.

.

داری تو فضل بیکران الّله مولانا علی
بردار از جانم نحن ما را بده فیض سخن.

.

.

.

از تست کامم در دهن الّله مولانا علی
تو مالک هفت اختری هم سالکانرا رهبری.

.

.

.

هم مؤمنانراغمخوری الّله مولانا علی
احسان ز تو ارکان ز تو برهان ز تو ابدان ز تو.

.

.

.

هم روح و هم ریحان ز تو الّله مولانا علی
هم انبیا گویا ز تو هم اولیا دانا ز تو.

.

.

.

هم عارفان شیدا ز تو الّله مولانا علی
قیّومی و هم اکرمی سلطانی و هم اعظمی.

.

.

.

بر جمله عالم عالمی الّله مولانا علی
ملّت ز تو جان یافته هم جان جانان یافته.

.

.

.

نقد فراوان یافته الّله مولانا علی
***************************************
ای شاه شاهان جهان الّله مولانا علی .

.

.

.

ای نور چشم عاشقان الّله مولانا علی
حمداست فرمودن نام تو ای نور فرخ نام تو .

.

.

.

خورشید و مه هندوی تو الّله مولانا علی
خورشید مشرق خاوری در بندکی بسته کمر .

.

.

.

ماهت غلام نیک پی الّله مولانا علی
خورشید باشد ذرۀ از خاکدان کوی تو .

.

.

.

دریای عمان شبنمی الّله مولانا علی
موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور .

.

.

.

داود میخواندت زبور الّله مولانا علی
آدم که نور عالم هست عیسی که پورمریم هست .

.

.

.

در کوی عشقت درهم هست الّله مولانا علی
داود را آهن چو موم قدرت نموده کردگار .

.

.

.

زِیرا بدل ابرنامه کرد الّله مولانا علی
اون نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا .

.

.

.

میفرمود در قرب دنی الّله مولانا علی
قاضی و شیخ و محتسب دارد بدل بغص علی .

.

.

.

هر سه شدند از دین بری الّله مولانا علی
گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی .

.

.

.

تو مقتدای کاملی الّله مولانا علی
شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما .

.

.

.

خوانم حسین کربلا الّله مولانا علی
اون آدم آل عبا دانم علی زین العباد .

.

.

.

هم باقر و صادق گوا الّله مولانا علی
موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما .

.

.

.

گوید علی موسی رضا الّله مولانا علی
سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان .

.

.

.

با عسکری رازی بگو الّله مولانا علی
مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین .

.

.

.

خارج رود زیر زمین الّله مولانا علی
تخم خوارج در جهان نا چیز و نا پیدا شود .

.

.

.

اون شاه چون پیدا شود الّله مولانا علی
دیو وپری و اهرمن اولاد آدم مرد وزن .

.

.

.

دارند این سر در دهن الّله مولانا علی
اقرا کن اظهار کن مولای رومی این سخن .

.

.

.

هر لحطه سر من لدن الّله مولانا علی
ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور وجفا .

.

.

.

رخ را بمولانا نما الّله مولانا علی

************************************************** *************************
لازم به ذکر هست که ابیات انتخاب شده فوق الذکر تنها قطره ای از دریای بی انتهائی هست که از شعرای نامدار برگزیده شده هست.


220:

تعريف تقريب و وحدت اسلامي :

«تقريب» از نظر مجمع جهاني تقريب مذاهب اسلامي عبارت هست از نزديك شدن پيروان مذاهب اسلامي باهدف شناخت يكديگر به منظور دستيابي به اخوت ديني برپايه اصول مسلم ومشتركات اسلامي و «وحدت اسلامي» يعني همكاري وتعاون پيروان مذاهب اسلامي برپايه اصول مشترك اسلامي واتخاذ موضع واحد براي تحقق اهداف و مصالح عاليه امت اسلامي و موضع گيري واحد در برابر دشمنان اسلام.


221:

برادر عزیز
اول باید فرمود که صحیح و ناصحیح را که تشخیص میدهد ؟
دوم اینکه کمی منطقی باش و وقتی از اهل تشیع دم میزنی لطفاً جمع نبند و بگو من و امثال من .
سوم اینکه اگر هر کسی از جمله اهل سنت و تشیع بخواهد اعتبار این شاعران و در عین حال عارفان و فیلسوفان بزرگ را زیر سوال ببرد ، در واقع به خود ستم کرده هست و خود را زیر سوال برده هست نه اونها را

چهارم : از نظر بنده بین اهل سنت و تشیع واقعی که هر دو مسلمانند هیچ اختلافی وجود نداشته و ندارد.

بلکه اونان که اهل اختلاف و جدل پايه ی و اصولی اند ، باید به خود آمده و کینه ها را پاک نمايند .

کار دین بمانند بازی فوتبال نیست که دو گروه در مقابل هم باشند .( یا پیروزی یا هستقلال )
خیر برادر یا شیعه یا سنی اشتباهیست سخت .
و این بخاطر تاریکی و ظلمتی هست که ما در اون غرق شدیم
بقول مولانا :
از نظرگاه هست ای مغز وجود ....................

اختلاف مومن و گبر و یهود
از نظرگه فرمودشان شد مختلف .................

اون یکی دالش لقب داد این الف
در کف هر کس اگر شمعی بدی ...............

اختلاف از فرمودشان بیرون شدی
همچنانکه هرکسی در معرفت .................

می کند موصوف غیبی را صفت
فلسفی ،از نوع دیگر کرده شرح ................

باحثی ، مر فرمود او را کرده جرح
واون دگر ، در هردو طعنه میزند ...................

واون دگر از زرق ، جانی می کند
هر یک از رَه ،این نشان ها زاون دهند ...........

تا گمان آید که ایشان زان دِه اند
..................................................

..................................................

..

این حقیقت دان ، نه حق اند این همه ......................

نه بکلی گمرهانند این همه
پس مگو کین جمله دم ها باطل اند .........................

باطلان بر بوی حق دام دل اند


حق شبِ قدر هست در شبها نهان .........................

تا کند جان هر شبی را امتحان
نه همه شب ها بوَد قدر ای جوان ..........................

نه همه شب ها بود خالی از اون

تفرقه جویانِ جمع ، اندر کمین ...............................

تو در این طالب رخ مطلوب بین
مردگتن باغ برجسته ز بن .....................................

کاون دهنده ی زندگی را فهم کن
************************************************** **************

صد کتاب ار هست جز یک باب نیست .........................

صد جهت را قصد جز محراب نیست

این طرق را مخلصش یک خانه هست ...........................

این هزاران سنبل از یک دانه هست

گونه گونه خوردنی ها صد هزار ..................................

جمله یک چیز هست اندر اعتبار

از یکی چون سیر گشتی تو تمام ................................

سرد شد اندر دلت پنجه طعام

در مجاعت پس تو اَحوَل دیده ای .................................

که یکی را صد هزاران دیده ای

زانکه خود ممدوح جز یک بیش نیست .........................

کیش ها زین روی ، جز یک کیش نیست

ما چو کشتی ها برهم می زنیم ...............................

تیره چشمیم و در آب روشنیم

مومن و ترسا جهود و گبر و مغ ..................................

جمله را رو سوی اون سلطان الغ

پس حقیقت حق بود معبود کل ................................

کز پی ذوق هست سیران سبل

لیک بعضی رو سوی دُم کرده اند ..............................

گر چه سَر اصل هست سَر گم کرده اند

222:

نور او در یَمن و یَسر و تحت و فوق ....................

بر سر و بر گردنم چون تاج و طوق

عشق خواهد كاین سخن بیرون بود .................

آینه، غماز نبود، چون بود ؟

آینه ات دانی چرا غماز نیست ؟ ......................

زاونکه زنگار از رخش ممتاز نیست

آینه کز زنگ آلایش جُداست ...........................

پر شعاع نور خورشید خداست

رو تو زنگار از رخ او پاک کن ............................

سپس اون، اون نور را ادراک کن

این حقیقت را شنو از گوش دل ......................

تا برون آئی به کلی، زآب و گل

فهم اگر دارید، جان را ره دهید .......................

سپس اون، از شوق، پا در ره نهید

223:

بسم الله الرحمن الرحیم

"شیعه " و " سنی " هر کدام تعریف دقیق در مورد اصول و عقایدشان دارند ...
.................................
شیعیان ، امام اول را علی (ع) می دانند و سه خلیفه دیگر را قبول ندارند و اگر کسی ابوبکر و عمر و عثمان را به عنوان خلیفه قبول داشته باشد ، شیعه نیست ، حالا هر کس که می خواهد باشد ، اسمش شاعر هست یا اسمش عارف هست یا عامی هست فرقی نمی کند ...
..................................
اهل سنت هم عقاید خودشان را دارند و ابوبکر را خلیفه اول ، عمر را خلیفه دوم ، عثمان را خلیفه سوم و علی (ع) را خلیفه چهارم می دانند .

حالا معاویه و یزید و ...

بماند فعلا برای بعد ...
.................................
اتفاقا ما کاملا منطقی هستیم ، این شما هستید که با پیش کشیدن شعرائی که هیچ ربطی به بحث ما ندارند ، هستدلال هائی را مطرح می کنید که پذیرفتنی نیست ...
اگر شعرائی عقیده داشتند که ابوبکر و عمر و عثمان با علی (ع) برابر هستند یا بهتر از او هستند ، معلوم هست که اون ها "سنی" هستند و "شیعه" نمی توانند باشند و ملاک و میزان شیعیان هم " شعراء " نیستند که اون ها را واسطه نمايند تا تقریب بین مذاهب رخ بدهد ...
هیچ شیعه واقعی هستدلال شما را قبول نمی کند ( شیعه اسمی را کار ندارم ) .

چون هیچکدام اون ها ، شعراء را بر امامان برتری نمی دهد و هر جا تضادی بین سخن امام (ع) و یک شاعر اتفاق افتاد سخن شاعر را رد می کند ...
این کاملا منطقی هست ...
............................
اینکه فرمودید اهل سنت و شیعه هر دو مسلمان هستند بله مسلمان هستند اما اینکه می گوئید هیچ اختلافی وجود ندارد یعنی چه ؟...
اگر اختلافی نیست پس ما و شما اینجا چه کار می کنیم ؟...
...........................
ضمنا با اشعاری که از شعراء گوناگون در این تالار بیان کردید یک دید کلی درباره عقاید این عده اینجا بیان کردید که در نوع خودش جالب هست و من شخصا نظر بعضی از شعراء را نمی دانستم ...

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

224:

1.

باز هم میگویم شیعه و سنی تعریف دقیقی از اصول و عقایدشان ندارند .

هر دو مذهب خود دارای چنیدین فرقه میباشند که باز هم هر فرقه ای عقاید خودش را دارد و با فرقه ای دیگر متفاوت هست و همچنین پیروان هر فرقه ای نیزعقایدشان و نگرششان با هم مختلف هست.
2.

بحث خلافت و امامت را از باید جدا کرد.

بنده نیز به عقیده خود حضرت علی را شایسته تر به خلافت و امامت میدانم .

و او را بعنوان امام اول و پیشوای خود میدانم نه بعنوان خلیفه
3.

نمی توان با اعتقاد داشتن یا نداشتن ، حقیقت تاریخ را عوض کرد .

چه بشایستگی و چه بدون شایستگی ، امت اونها انتخاب کرده و به خلافت رسیدند و این حقیقت تاریخ هست که انکار ناپذیر هست.

مثل اینکه در بازی پیروزی و هستقلال ، هستقلال برنده بازی باشد بعد طرفداران پیروزی بگویند تیم پیروزی شایسته برد بود و ما این بازی را قبول نداریم.
و یا مانند نتیجه انتخابات ...

که البته اینها تنها در غالب مثال هستند.
4.

اینکه کجای این اشعار با موضوع مورد بحث همخوانی و ربطی ندارد .

لطفاً اشاره کنید تا ارتباطشان را بیان کنم .
5.

هستدلالاتی که مطرح کردم البته با عقاید شما ناسازگاری دارد اما حقیقت با قبول یا رد کردن شما عوض نخواهد شد .

و من در ضمن اشعاری که نقل کردم اگر خوب دقت میکردید راهکارهای فهم و درک این هستدلالات را نیز بیان کردم.تا به شما کمکی کرده باشم.
6.باز هم متذکر می شوم دوباره خوب به عرائض بنده و اشعار دقت کنید.

بخوبی درمی یابید که بنده عرض نکردم که اون سه خلیفه با امام علی (ع)برابر هستند.

و در این اشعار برتری علی را در اشعارشان بوضوح پیداست .

و از اینکه اونها اجماعاً نام ابوبکر،عمر،عثمان و علی را به ترتیب آوردند ،دال بر برتری اونها نیست بلکه تنها به حقیقت و تاریخ و چیزیکه اتفاق افتاده اشاره کردندو نه بیشتر
7.

در بیان شما مبنی بر اینکه هیچ شیعه واقعی هستدلال مرا قبول نخواهد .بالعکس در واقع تنها شیعه و سنی واقعی میتواند هستدلالات مرا بپذیر و تنها شیعیان اسمی رد مینمايند.

پس در اینجا باید به شیعه وسنی واقعی شک کرد .
8.

و البته که شیعه واقعی شعرا را بر امامان برتری نداده و نمی دهد.و هرگاه تضادی بین حرفهای اونان باشد بیانات امامان را مقدم و صحیح میداند .

اما اینجا باید اندیشید که کدام حرفهای این شعرا که البته من همه اونها را نمیگویم، با بیانات اون امامان در تضاد هست .
9.و باز هم تاکید میکنم که کدام حرفها ؟ آیا در طی تاریخ که کتب آسمانی جز قراون از توطئه و دسیسه منفعت طلبان و سودجویان و تحریف نمايندگان مصون نبوده اند .

چگونه میتوان به احادیث و روایاتی که از اونها توسط این به اون و اون به این و .....

نقل شده صحه گذاشت و صحیح دانست .

مگر اوندسته از روایات و کتبی که با شریعت قراون و عقل سازش داشته و منطقی باشد،که در اون صورت هیچ شکی در اون نخواهد بود .

همانطور که کتاب نهج البلاغه که بی شک از تحریف مصون نبوده و بسیار مورد نقد حتی برخی شیعیان هست.

برای مثال : خطبه شقشقیه نهج البلاغه را که میخوانیم .

واقعاً انسان نمی داند که چه بگوید.

اون علی که جمله عالم از او بعنوان فردی با ایمان و با تقوی و بی نیاز از قدرت و مقام و بسیار فضایل دیگر ....

که جای هیچ شکی هم در اون نیست ، چگونه برای منافع دنیا و احقاق حق بدورغ از او سخن رانده اند و او را چهره ای خوار نمایاندند.

که البته برای کسانیکه علی را به جان و دل میشناسند هیچ تردیدی نخواهد بود و او والامقام هست.
10.

و ای برادر چرا همواره به الفاظ و ظواهر حرفهایم مینگری و می اندیشی .کمی عمیق تر بیاندیش.

منظورم از عدم اختلاف شیعه و سنی این هست که ، حقیقت یک چیز هست .

یا این یا اون یا بین اوندو و یا هردو و یا هیچکدام .

شما میگوئید حقیقت این هست و به این دلیل و اونها دلایلتان را قبول ندارند.

و اونها هم میگویند حقیقت اون هست و به این دلیل و شنا دلایلشان را نمی پذیرید.

پس اختلاف بیهوده هست .

و در واقع برای کیسانی که به خدا و روز قیامت و فرستادگانش ایمان آورند و تسلیم امر خداوند باشند و از پیامبران و اولیاء امر اطاعت نمايند .

و تنها خدا را عبادت و پرستش نمايند و در راه رضا و خشنودی پروردگار بکوشند اونها مومنان واقعی هستند و جایگاهشان بهشت هست.

حال سوال شما این هست که این اولیای امر چه کسانی هستند؟ خوب اگر شما اون خلفا را قبول ندارید و به حق نمدانید خوب هر که را میخواهید بپذیرید و اطاعت کنید و اونها نیز همینطور .

مگر خداوند در قراون صریحاً اولیای امر را مشخص نمود که صحبت از حق و ناحق میزنید ؟
و با حقیقت بر اینکه ما شیعیان معتقدیم پیامبر که حضرت علی (ع) را بعنوان جانشین و نائب خود معرفی کرده مگر دال بر نفی و بر حق نبودن سایر اصحاب پیامبر میباشد که ما اونها را قبول نداشته باشیم.

و همینطور از نظر اهل سنت که معتقدند پیامبر علی را جانشین و ولی نخوانده و حب و دوستی خود را فراخوان نموده هست ، حال به فرض صحیح بودن آیا خلافت اونها(ابوبکر،عمر،عثمان) ضربه ای به اسلام وارد کرده هست که اونها را رد میکند و یا مگر دشمنان پیامبر بودند ، یا مگر چیزی از ارزشهای اهل بیت (ع) کم شده و آیا اصلاً خلافت کجا و ولایت و رهبری کجا .

هیچ ارتباطی به هم ندارند .

خلیفه مسئولیتش چیز دیگریست و رهبر چیز دیگر .و آیا مگر حضرت علی (ع) طی این 20 سال سکوت اختیار کرده و امت را هدایت و رهبری نمیکردند ؟ حال اگر پس از 20 سال مسئولیت خلافت را نیز به او دادند و او نیز بشایستگی پذیرفت منافاتی با امامتش طی اون 20 سال دارد ؟
کیست که به نیکی به این تاریخ بنگرد و غرض ورزی و منفعت طلبی ها را کنار گذاشته به اصل و کل که اطاعت از قراون و خداست بیندیشد .

نه به فرعیات و اختلافات ظاهری و سطحی.

ای برادر قصه چون پیمانه‌ایست ................................

معنی اندر وی مثال دانه‌ایست

دانهٔ معنی بگیرد مرد عقل .......................................

ننگرد پیمانه را گر گشت نقل

لفظ ها و نام ها،چون دامهاست ...............................

لفظِ شیرین ، ریگِ آبِ عُمرهاست

حرف،چه بود؟ تا تو اندیشی از اون .............................

حرف، چه بود؟ خارِ دیوارِ رزان

این سخن،چون پوست و ،معنی مغز دان ..............

این سخن، چون نقش و، معنی همچو جان

آبِ حیوان خوان، مخوان این را سخن ........................

روحِ نو بین در تنِ حرفِ کهن

زاون نیامد یک عبارت در جهان ...................................

که نهان هست و نهان و نهان

زاونکه این اَسما و الفاظِ حمید ....................................

از گِلابۀ آدمی آمد پدید

و در آخر اینکه :

مثـــــــنویِ مــــــا دُکـــــــان وحدت هست

غیــــــرِ واحــــد هرچه بینی اون بُت هست[/color]

225:

بسم الله الرحمن الرحیم


عقاید شیعه و اهل تسنن کاملا از هم متمایزند ...
البته زیر شاخه های اهل تسنن بسیارند اما اون ها در یک سری چیزها با هم مشترک هستند از جمله خلافت و محبت ابوبکر و عمر و عثمان ...
و این چیزی هست که شیعیان قبول ندارند و نمی پذیرند ...

نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
1
2.

بحث خلافت و امامت را از باید جدا کرد.

بنده نیز به عقیده خود حضرت علی را شایسته تر به خلافت و امامت میدانم .

و او را بعنوان امام اول و پیشوای خود میدانم نه بعنوان خلیفه
3.

نمی توان با اعتقاد داشتن یا نداشتن ، حقیقت تاریخ را عوض کرد .

چه بشایستگی و چه بدون شایستگی ، امت اونها انتخاب کرده و به خلافت رسیدند و این حقیقت تاریخ هست که انکار ناپذیر هست.

مثل اینکه در بازی پیروزی و هستقلال ، هستقلال برنده بازی باشد بعد طرفداران پیروزی بگویند تیم پیروزی شایسته برد بود و ما این بازی را قبول نداریم.
و یا مانند نتیجه انتخابات ...

که البته اینها تنها در غالب مثال هستند.
شیعه ، امام علی (ع) را امام و خلیفه سپس رسول خدا می داند و انتخاب شده از طرف خدا می دانند و انتخاب وصی پیامبر و جانشین او را هم مثل پیامبر از طرف خدا می دانند نه امت ...

نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
1
4.

اینکه کجای این اشعار با موضوع مورد بحث همخوانی و ربطی ندارد .

لطفاً اشاره کنید تا ارتباطشان را بیان کنم .
پايه ا اسلام ، میزان و ملاکش ، قراون و سنت پیامبر (ص) هست ، نه سخنان شعراء و عرفا و فیلسوفان و ...


اگر مولوی و یا سعدی و دهلوی و ...حرفی زده اند ، حرفشان حجت شرعی نیست ...

نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
1
5.

هستدلالاتی که مطرح کردم البته با عقاید شما ناسازگاری دارد اما حقیقت با قبول یا رد کردن شما عوض نخواهد شد .

و من در ضمن اشعاری که نقل کردم اگر خوب دقت میکردید راهکارهای فهم و درک این هستدلالات را نیز بیان کردم.تا به شما کمکی کرده باشم.
اونچه فرمودم عقاید بنده نیست .

اگر خواستید نظر علمای شیعه را در این زمینه بیان می کنم ...
نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
1
6.باز هم متذکر می شوم دوباره خوب به عرائض بنده و اشعار دقت کنید.

بخوبی درمی یابید که بنده عرض نکردم که اون سه خلیفه با امام علی (ع)برابر هستند.

و در این اشعار برتری علی را در اشعارشان بوضوح پیداست .

و از اینکه اونها اجماعاً نام ابوبکر،عمر،عثمان و علی را به ترتیب آوردند ،دال بر برتری اونها نیست بلکه تنها به حقیقت و تاریخ و چیزیکه اتفاق افتاده اشاره کردندو نه بیشتر
اتفاقا من با مطالعه اشعار متوجه شدم که شعراء ، چنین برابری که شما می گوئید را قبول نداشتند ...

مثلا دقت کنید :
صدر دین ، صدیق اکبر ، قطب حق در همه چیز از همه برده سبق .
اگر این وصف ابوبکر هست برتری او را به وضوح مدعی شده هست ...
اگر شما این شعر را قبول داشته باشید چه طور می توانید شیعه باشید ؟!
یا اون شاعر چه طور می تواند شیعه باشد ؟!
نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
1
7.

در بیان شما مبنی بر اینکه هیچ شیعه واقعی هستدلال مرا قبول نخواهد .بالعکس در واقع تنها شیعه و سنی واقعی میتواند هستدلالات مرا بپذیر و تنها شیعیان اسمی رد مینمايند.

پس در اینجا باید به شیعه وسنی واقعی شک کرد .
عجب دنیائی شده ...
اون شیعیان واقعی که هستدلال شما را قبول نمايند را به ما نشان بدهید ...
عجیب نبود که یزید هم خودش را امیرالمومنین ! می دانست ...
نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
1
8.

و البته که شیعه واقعی شعرا را بر امامان برتری نداده و نمی دهد.و هرگاه تضادی بین حرفهای اونان باشد بیانات امامان را مقدم و صحیح میداند .

اما اینجا باید اندیشید که کدام حرفهای این شعرا که البته من همه اونها را نمیگویم، با بیانات اون امامان در تضاد هست .
کدامش متضاد نیست ؟!
اون شعرهائی که آوردید همه بر ضد فرمودار امامان (ع) هست ...
هیچ امامی وصف ابوبکر و عمر و عثمان نفرموده هست و اون ها را فاروق و صدیق اکبر و ...ندانسته هست ...
نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
1
9.و باز هم تاکید میکنم که کدام حرفها ؟ آیا در طی تاریخ که کتب آسمانی جز قراون از توطئه و دسیسه منفعت طلبان و سودجویان و تحریف نمايندگان مصون نبوده اند .

چگونه میتوان به احادیث و روایاتی که از اونها توسط این به اون و اون به این و .....

نقل شده صحه گذاشت و صحیح دانست .

مگر اوندسته از روایات و کتبی که با شریعت قراون و عقل سازش داشته و منطقی باشد،که در اون صورت هیچ شکی در اون نخواهد بود .

همانطور که کتاب نهج البلاغه که بی شک از تحریف مصون نبوده و بسیار مورد نقد حتی برخی شیعیان هست.

برای مثال : خطبه شقشقیه نهج البلاغه را که میخوانیم .

واقعاً انسان نمی داند که چه بگوید.

اون علی که جمله عالم از او بعنوان فردی با ایمان و با تقوی و بی نیاز از قدرت و مقام و بسیار فضایل دیگر ....

که جای هیچ شکی هم در اون نیست ، چگونه برای منافع دنیا و احقاق حق بدورغ از او سخن رانده اند و او را چهره ای خوار نمایاندند.

که البته برای کسانیکه علی را به جان و دل میشناسند هیچ تردیدی نخواهد بود و او والامقام هست.
10.

و ای برادر چرا همواره به الفاظ و ظواهر حرفهایم مینگری و می اندیشی .کمی عمیق تر بیاندیش.

منظورم از عدم اختلاف شیعه و سنی این هست که ، حقیقت یک چیز هست .

یا این یا اون یا بین اوندو و یا هردو و یا هیچکدام .

شما میگوئید حقیقت این هست و به این دلیل و اونها دلایلتان را قبول ندارند.

و اونها هم میگویند حقیقت اون هست و به این دلیل و شنا دلایلشان را نمی پذیرید.

پس اختلاف بیهوده هست .

و در واقع برای کیسانی که به خدا و روز قیامت و فرستادگانش ایمان آورند و تسلیم امر خداوند باشند و از پیامبران و اولیاء امر اطاعت نمايند .

و تنها خدا را عبادت و پرستش نمايند و در راه رضا و خشنودی پروردگار بکوشند اونها مومنان واقعی هستند و جایگاهشان بهشت هست.

حال سوال شما این هست که این اولیای امر چه کسانی هستند؟ خوب اگر شما اون خلفا را قبول ندارید و به حق نمدانید خوب هر که را میخواهید بپذیرید و اطاعت کنید و اونها نیز همینطور .

مگر خداوند در قراون صریحاً اولیای امر را مشخص نمود که صحبت از حق و ناحق میزنید ؟
و با حقیقت بر اینکه ما شیعیان معتقدیم پیامبر که حضرت علی (ع) را بعنوان جانشین و نائب خود معرفی کرده مگر دال بر نفی و بر حق نبودن سایر اصحاب پیامبر میباشد که ما اونها را قبول نداشته باشیم.

و همینطور از نظر اهل سنت که معتقدند پیامبر علی را جانشین و ولی نخوانده و حب و دوستی خود را فراخوان نموده هست ، حال به فرض صحیح بودن آیا خلافت اونها(ابوبکر،عمر،عثمان) ضربه ای به اسلام وارد کرده هست که اونها را رد میکند و یا مگر دشمنان پیامبر بودند ، یا مگر چیزی از ارزشهای اهل بیت (ع) کم شده و آیا اصلاً خلافت کجا و ولایت و رهبری کجا .

هیچ ارتباطی به هم ندارند .

خلیفه مسئولیتش چیز دیگریست و رهبر چیز دیگر .و آیا مگر حضرت علی (ع) طی این 20 سال سکوت اختیار کرده و امت را هدایت و رهبری نمیکردند ؟ حال اگر پس از 20 سال مسئولیت خلافت را نیز به او دادند و او نیز بشایستگی پذیرفت منافاتی با امامتش طی اون 20 سال دارد ؟
کیست که به نیکی به این تاریخ بنگرد و غرض ورزی و منفعت طلبی ها را کنار گذاشته به اصل و کل که اطاعت از قراون و خداست بیندیشد .

نه به فرعیات و اختلافات ظاهری و سطحی.
...
همه این حرف هائی که زدید همه عقاید و هستدلال های اهل سنت هست ...
شیعیان کسانی هستند که امام علی (ع) را امام و خلیفه و جانشین رسول خدا (ص) می دانند و امام و خلیفه را برگزیده از طرف خدا می دانند و کسی را شریک در انتخاب خدا نمی دانند ...
............................................
البته بسیار مفصل می شود اگر بخواهم همه مطالب را اینجا بگویم ...
شما کتاب " سقیفه " علامه عسکری را که در یکی از پست های قبلی گذاشتم مطالعه کنید تا شیعیان را بشناسید و بقیه موارد را هم دریابید ...

دانلود کتاب سقیفه

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

226:


پس اگر عقاید شیعه و سنی کاملاً از هم متمایزند ؟ پس یکی حق و یکی باطل هست
اگر شیعیانی که اهل سنت را قبول ندارند ، و مدعی اند که اهل بیت از طرف خداوند انتخاب شده اند،پس عقیده اهل سنت باطل هست و بدلیل اینکه فرمان و انتخاب پیامبر و خدا را در مورد جانشین پیامبر قبول نکرده اند لذا کافرند.

پس نمی توان نام مذهب را بر اون گذاشت .

فکر میکنم دیگر لازم به یادآوری نباشد .

زیرا در پست قبل نیز اشاره کردم که برابر نمی دانستند بلکه خاندان پیامبر را اصلح تر می دانستند :

1.چهارم علی بود و جفت بتول ......................

که او را به خوبی ستاید رسول

2.چهارم علی ابن عم رسول .........................

سر شیرمردان و جفت بتول

3.چون ز رویش مرتضی شد در فشان .......................

گشت او شیر خدا در مرج جان

4.کس را چه زور و زهره که وصف علی کند ...................

جبار در مناقب او فرموده “هل اتی”

زورآزمای قلعه ی خیبر که بند او ...............................

در یکدگر شکست به بازوی “لا فتی”

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود.........................

جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچه ی مروت و سلطان معرفت ..............................

لشکرکش فتوت و سردار اتقیاء

5.خاصه آل پیغمبر و اصحاب ...............................

کز همه بهترند در هر باب

6.خواجه حق،پیشوای راستین ............................

کوه حلم و باب علم و قطب دین

ساقی کوثر،امام رهنمای ................................

ابن عم مصطفی، شیر خدای

7.به مهر علی گرچه محکم پیم ........................

ز عشق عمر نیز خالی نیم

8.علی گشت سرشار صهبای علم ........................

که یک جرعه اوست دریای علم

این 8 شماره که هر کدام مربوط به یک شاعر هست .بخوبی شایستگی و اصلح بودن حضرت علی و اهل بیتش را تصدیق و تایید می نماید و نیازی به بحث و شک ندارد و از همه زیباتر و شایسته تر حضرت مولانا بود که به معنای واقعی یک مسلمان کامل و تمام نمای دین محمدی میباشد که گویا لازم هست مجدداً نقل کنم:

ای مرغ خوش الحان بخوان الّله مولانا علی .

.

.

.

تسبیح خود کن بر زبان الّله مولانا علی
خواهی که یابی زندگی بشتاب اندر بندگی.

.

.

.

تا بخشدت زیبندگی الّله مولانا علی
اسمش عظیم و اعظم هست غفران و فرد و عادل هست.

.

.

.

مولا و حق آدم هست الّله مولانا علی
خواهی که یابی زو نشان جان در ره او بر فشان.

.

.

.

کو جان دهست و جانستان الّله مولانا علی
سبحان حی لا ینام پیدا از او هر صبح و شام.

.

.

.

حج و نماز هست و صیام الّله مولانا علی
رزاق رزق بندگان مطلوب جمله طالبان.

.

.

.

مأمور امر کن فکان الّله مولانا علی
سلطان بس مثل و نظیر پروردگار بی وزیر.

.

.

.

دارندۀ برنا و پیر الّله مولانا علی
دارندۀ لوح و قلم پیدا کن ایجاد از عدم.

.

.

.

میر عرب فخر عجم الّله مولانا علی
سر دفتر هر انجمن علامه مصر و یمن.

.

.

.

اون پر دل دشمن فکن الّله مولانا علی
مجموع قراون مدحتش حمد وثنا و عزتش.

.

.

.

نام بزرگی خدمتش الّله مولانا علی
هم مؤمنان و مؤمنات وحش و طیور و هم نبات.

.

.

.

مقصود کل کائنات الّله مولانا علی
اشجار وکوه و بحر وبر هم آسمان اندر نظر.

.

.

.

تسبیح گویندش بفر الّله مولانا علی
در بندگی میبند کمر اندر طلب میرو بسر.

.

.

.

حوش هادی هست و راهبر الّله مولانا علی
کر عاشقی و راه بین غره مشو خود را مبین.

.

.

.

وانگه ز جان و دل کزین الّله مولانا علی
ای بنده شیرین زبان از دیو اگر خواهی امان.

.

.

.

هر دم بر آور تو ز جان الّله مولانا علی
ای شمس دین جانباز جان در معانی بر فشان.

.

.

.

تا آیدت در گوش جان الّله مولانا علی
خواهی که یابی زو نشان جان در ره او بر فشان.

.

.

.

کو جان دهست و جانستان الّله مولانا علی

**********************************
چشم و جانرا میدهی کون و مکانرا میدهی.

.

.

.

چشم و عیان را میدهی الّله مولانا علی
دانندهْ راز همه انجام و آغاز همه.

.

.

.

ای قدر و اعزاز همه الّله مولانا علی
هم حی و هم باقی تویی هم کوثر و ساقی.

.

.

.

تویی قسّام و رزّاقم تویی الّله مولانا علی
ما جمله سر گردان تو هم واله و حیران تو.

.

.

.

گوینده برهان تو الّله مولانا علی
وحش و طیورو انس وجان جمله بفرمانت روان.

.

.

.

داری تو فضل بیکران الّله مولانا علی
بردار از جانم نحن ما را بده فیض سخن.

.

.

.

از تست کامم در دهن الّله مولانا علی
تو مالک هفت اختری هم سالکانرا رهبری.

.

.

.

هم مؤمنانراغمخوری الّله مولانا علی
احسان ز تو ارکان ز تو برهان ز تو ابدان ز تو.

.

.

.

هم روح و هم ریحان ز تو الّله مولانا علی
هم انبیا گویا ز تو هم اولیا دانا ز تو.

.

.

.

هم عارفان شیدا ز تو الّله مولانا علی
قیّومی و هم اکرمی سلطانی و هم اعظمی.

.

.

.

بر جمله عالم عالمی الّله مولانا علی
ملّت ز تو جان یافته هم جان جانان یافته.

.

.

.

نقد فراوان یافته الّله مولانا علی
***************************************
ای شاه شاهان جهان الّله مولانا علی .

.

.

.

ای نور چشم عاشقان الّله مولانا علی
حمداست فرمودن نام تو ای نور فرخ نام تو .

.

.

.

خورشید و مه هندوی تو الّله مولانا علی
خورشید مشرق خاوری در بندکی بسته کمر .

.

.

.

ماهت غلام نیک پی الّله مولانا علی
خورشید باشد ذرۀ از خاکدان کوی تو .

.

.

.

دریای عمان شبنمی الّله مولانا علی
موسی عمران در غمت بنشسته بد در کوه طور .

.

.

.

داود میخواندت زبور الّله مولانا علی
آدم که نور عالم هست عیسی که پورمریم هست .

.

.

.

در کوی عشقت درهم هست الّله مولانا علی
داود را آهن چو موم قدرت نموده کردگار .

.

.

.

زِیرا بدل ابرنامه کرد الّله مولانا علی
اون نور چشم انبیا احمد که بد بدر دجا .

.

.

.

میفرمود در قرب دنی الّله مولانا علی
قاضی و شیخ و محتسب دارد بدل بغص علی .

.

.

.

هر سه شدند از دین بری الّله مولانا علی
گر مقتدای جاهلی کردست در دین جاهلی .

.

.

.

تو مقتدای کاملی الّله مولانا علی
شاهم علی مرتضی بعدش حسن نجم سما .

.

.

.

خوانم حسین کربلا الّله مولانا علی
اون آدم آل عبا دانم علی زین العباد .

.

.

.

هم باقر و صادق گوا الّله مولانا علی
موسی کاظم هفتمین باشد امام و رهنما .

.

.

.

گوید علی موسی رضا الّله مولانا علی
سوی تقی آی و نقی در مهر او عهدی بخوان .

.

.

.

با عسکری رازی بگو الّله مولانا علی
مهدی سوار آخرین بر خصم بگشاید کمین .

.

.

.

خارج رود زیر زمین الّله مولانا علی
تخم خوارج در جهان نا چیز و نا پیدا شود .

.

.

.

اون شاه چون پیدا شود الّله مولانا علی
دیو وپری و اهرمن اولاد آدم مرد وزن .

.

.

.

دارند این سر در دهن الّله مولانا علی
اقرا کن اظهار کن مولای رومی این سخن .

.

.

.

هر لحطه سر من لدن الّله مولانا علی
ای شمس تبریزی بیا بر ما مکن جور وجفا .

.

.

.

رخ را بمولانا نما الّله مولانا علی


حال یک چنین شخصیتی که مستقیماً به تمام امامان ما اشاره کرده و حتی اونها را امام و رهنما میخواند و اینگونه مدحشان میکند ، چگونه میتوان او را مشروع ندانست و چگونه میتوان فرمود که او حتماً سنی هست .

چون از دیگر خلفا هم نامی برده و اونها را نیز مهر تائید زده او را رد میکنید ؟
واقعاً منطق شمای شیعه این هست ؟ منطق من شیعه که این نیست .

و به فرض اینکه اونها سنی هستند ،پس باید کمی از این بزرگان ادب و علمای دین یاد گرفت که چگونه در عین سنی بودن تعصب بیجا نداشته و سخن به حق میفرمودند و اینگونه خاندان پیامبر را گرامی میداشتند .
اما شما چطور ؟ خطی کشیده اید میان خودتان و اهل سنت که یا اینوری یا اونوری .

اگر امامان شیعه را قبول دارید نباید اونها را قبول داشت و اگر اونها را نیز قبول دارید ، پس از ما نیستید و شیعه نیستید .و شیعه را منصوب به خود میبینید ولا غیر....

واقعاً دنبال چه میگردید ؟ و چطور قضاوت میکنید ؟ ایکاش اون بزرگواران زنده می بودند و پیروانشان را هدایت میکردند .

که والله اینطور که شما فکر میکنید نیست .

و البته بنده میدانم که این تنها عقیده شخص شما نبوده و بسیاری بمانند شما در اشتباهند.

واکثر الناس لایعلمون و اکثر الناس لا یعقلون

والبته از شما بهتر میدانم که کمتر شیعه واقعی پیدا می شود که فرموده های من که نه حقیقت را باور دارند.
و خداوند میفرماید :

1.آيا به كسانى كه بهره‏اى از كتاب يافته‏اند ننگريستى گمراهى را مى‏خرند و مى‏خواهند شما [نيز] گمراه شايشاند .

2.و برخى از امت كسانى‏اند كه سخن بيهوده را خريدارند تا [امت را] بى[هيچ] دانشى از راه خدا گمراه كنند و [راه خدا] را به ريشخند گيرند براى اونان عذابى خواركننده خواهد بود.

3.پس روی خود را متوجّه آیین خالص پروردگار کن! این فطرتی هست که خداوند،انسانها را بر اون آفریده؛ دگرگونی در آفرینش الهی نیست؛ این هست آیین هستوار؛ ولی اکثر امت نمی‌دانند!

4.

و از مشرکان نباشید...از کسانی که دین خود را پراکنده ساختند و به دسته‌ها و گروه‌ها تقسیم شدند! و (عجب اینکه) هر گروهی به اونچه نزد اونهاست (دلبسته و) خوشحالند!

5.اکنون که چنین هست استقامت پیشه کن که وعده خدا حق هست؛ و هرگز کسانی که ایمان ندارند تو را خشمگین نسازند (و از راه خود منحرف ننمايند)!


شما فرمودید همه اون اشعار بر ضد فرمودار امامان هست آیا تنها گزیده ای از اون اشعار را که مجدداً در بالا نقل کردم بر ضد فرمودار امامان هست ؟

و البته کتب و احادیث و روایاتی که ساخته و پرداخته برخی شیعیان سودجو و منفعت طلب باشد ، توصیف حقیقی و روشنی از اون یاران با وفای پیامبر نخواهد بود.

بسیار جالب شد .

براستی تمام فرموده ها و هستدلالاتم و اشعار منقول ، عقاید اهل سنت هست ؟
اگر اینطور باشد پس عقاید شیعیانی که مانند شما می اندیشند ، جهل و تاریکی بیش نیست.

دوست عزیز و برادر دینی من .

بدان که من میلی به مطالعهکتبی که از کتابهای پر از جعل و تحریف هستناد میکند.، ندارم.

و حتی نیازی به مطالعهکتب اهل سنتی که پر از جعل و جهل و تحریف باشد نیز ندارم و کتاب خدا و رسولش برای هدایت من حجت و کافیست.

فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُلْ حَسْبِيَ اللّهُ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ ﴿129 توبه﴾

پس اگر روى برتافتند بگو خدا مرا کفایت میکند، هيچ معبودى جز او نيست بر او توكل كردم و او پروردگار عرش بزرگ هست (129 توبه)


قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ تَعَالَوْاْ إِلَى كَلَمَةٍ سَوَاء بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللّهَ وَلاَ نُشْرِكَ بِهِ شَيْئًا وَلاَ يَتَّخِذَ بَعْضُنَا بَعْضًا أَرْبَابًا مِّن دُونِ اللّهِ فَإِن تَوَلَّوْاْ فَقُولُواْ اشْهَدُواْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ ﴿64- آل عمران﴾

بگو اى اهل كتاب بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان هست بايستيم كه جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خدايى نگيرد پس اگر [از اين پيشنهاد] اعراض كردند بگايشانيد شاهد باشيد كه ما مسلمانيم [نه شما] (آل عمران-64)

227:

سلام
من از عقاید اهل سنت می دانم.
اون ها یکتا پرست هستند.

به پیامبری حضرت محمد (ص) شهادت می دهند.

نماز می گذارند و قراون می خوانند.

سپس پیامبر ابوبکر را خلیفه می دانند.

که درست یا غلط همان وقت حضرت علی (ع) برای مصالح اسلام سکوت کرد.

و چیزی که از همه مهم تر هست.
بحث های بین دو فرقه شیعه و سنی باید باشد.

در محافل علمی.

اما باید بدانیم که اسلام امروز بیش از هر چیز به وحدت نیاز دارد.

یادمان نرود رهبر همین چند سال پیش را به نام وحدت اسلامی و اتحاد ملی نام گذاشتند.

یادمان نرود.


228:


من شیعه هستم و تقریبا تمام دوستان من سنی هستند، و تا به حال هرگز در مورد این قضیه چیزی نشنیدم.

نماز و روزشون هم به وقته، دست به خیرشون هم خوبه، خدا رو از صمیم قلب قبول دارن پس مشکل کجاست؟

اگر به جای حمله به اعتقادات یک سری از امت در رابطه با خوبیهای مذهب تشیع صحبت کنیین، فکر نمیکنین راه مناسب تری باشه؟

اگر حضرت محمد(ص) رو الگو برنامه بدیم، می بینیم که حضرت محمد(ٌص) با ملایمت رفتار می کردند.



فکر میکنم بهتره قلبهامون به هم نزدیک بشه و به جای بحث در رابطه با این مسائل به این فکر کنیم که چرا سپس اونهمه عظمت در گذشته و پیشروی در علم در جامعه ی اسلامی الان اونطور نیست.

تعصبات یک سری رو به پای همه ننویسید، همونطور که ما دوست نداریم توهین بشنویم برای بقیه هم خوشایند نیست.


229:

داستان خلافت و امامت سپس پیامبر نیز از جهاتی با دوران بعد غیبت حضرت عیسی شباهتهایی دارد .

که امت بر سر نیابت اونان نزاع داشتند و فتنه ها میکردند در صورتی که حضرت عیسی تمام تلاشش در از بین بردن فتنها و خونریزیها بود.

و باز امت سَر را گم کرده دُم را گرفته اند :

بعد ماهى ایجاد فرمودند اى مهان ........................................

از اميران كيست بر جايش نشان‏

تا به جاى او شناسيمش امام ..........................................

دست و دامن را بدست او دهيم‏

چون كه شد خورشيد و ما را كرد داغ .................................

چاره نبود بر مقامش از چراغ‏

چون كه شد از پيش ديده وصل يار.....................................

نايبى بايد از او مان يادگار

چون كه گل بگذشت و گلشن شد خراب ............................

بوى گل را از كه يابيم از گلاب‏

چون خدا اندر نيايد در عيان .............................................

نايب حق‏اند اين پيغمبران‏

نه غلط فرمودم كه نايب با منوب .........................................

گر دو پندارى قبيح آيد نه خوب‏

نه دو باشد تا تايشانى صورت پرست ....................................

پيش او يك گشت كز صورت برست‏

چون به صورت بنگرى چشم تو دست ...............................

تو به نورش درنگر كز چشم رست‏

نور هر دو چشم نتوان فرق كرد ........................................

چون كه در نورش نظر انداخت مرد

ده چراغ ار حاضر آيد در مكان ...........................................

هر يكى باشد به صورت غير اون‏

فرق نتوان كرد نور هر يكى .............................................

چون به نورش روى آرى بى‏شكى‏

گر تو صد سيب و صد آبى بشمرى ..................................

صد نماند يك شود چون بفشرى‏

در معانى قسمت و اعداد نيست ....................................

در معانى تجزيه و افراد نيست‏

اتحاد يار با ياران خوش هست .........................................

پاى معنى گير صورت سركش هست‏

صورت سركش گدازان كن به رنج ....................................

تا ببينى زير او وحدت چو گنج‏

ور تو نگذارى عنايتهاى او ..............................................

خود گدازد اى دلم مولاى او

او نمايد هم به دلها خايشانش را .........................................

او بدوزد خرقه‏ى درايشانش را

منبسط بوديم و يك جوهر همه .......................................

بى‏سر و بى‏پا بديم اون سر همه‏

يك گهر بوديم همچون آفتاب ..........................................

بى‏گره بوديم و صافى همچو آب‏

چون به صورت آمد اون نور سره .......................................

شد عدد چون سايه‏هاى كنگره‏

كنگره ايشانران كنيد از منجنيق ...........................................

تا رود فرق از ميان اين فريق‏

شرح اين را فرمودمى من از مرى .......................................

ليك ترسم تا نلغزد خاطرى‏

نكته‏ها چون تيغ پولاد هست تيز .......................................

گر ندارى تو سپر واپس گريز

پيش اين الماس بى‏اسپر ميا ..........................................

كز بريدن تيغ را نبود حيا

زين سبب من تيغ كردم در غلاف .....................................

تا كه كج خوانى نخواند بر خلاف

230:

بسم الله الرحمن الرحیم


soroush1985
ابتدا پیشنهاد می کنم اگر مطلبی می نویسید ، کمی مختصر تر بنویسید ، تا از پراکندگی نظرات جلوگیری شود ...
مسلم هست که حق یکی هست ، اما باطل بسیار هست ، اما ما در تالار " تقریب بین مذاهب " در این زمینه نزاع و درگیری نداریم و سعی امان بر این هست که بر روی مشترکات تکیه کنیم ...
اما شما چه طور باطل بودن را به کافر بودن پیوند زدید ؟!
شیعیان ، اهل سنت را کافر نمی دانند ...
البته اون دسته از مدعیانی که خود را از اهل سنت می دانند ، اما دشمن اهل بیت (ع) یا شیعیان ایشان هستند ، بله اون ها را مسلمان نمی دانیم ...
اهل سنت هم این سخن را می پذیرند ...
نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
فکر میکنم دیگر لازم به یادآوری نباشد .

زیرا در پست قبل نیز اشاره کردم که برابر نمی دانستند بلکه خاندان پیامبر را اصلح تر می دانستند :
1.چهارم علی بود و جفت بتول ......................

که او را به خوبی ستاید رسول
2.چهارم علی ابن عم رسول .........................

سر شیرمردان و جفت بتول
...
شما اشعار خیلی زیادتری گذاشتید ، پس لطفا گلچین نکنید :
نگاه کنید :

که خورشید سپس رسولان مه ...................

نتابید بر کس ز بوبکر به
..............................
صدر دین، صدیق اکبر، قطب حق .....................

در همه چیز از همه برده سبق
................................
برایتان ترجمه کنم یا به اندازه کافی معنایش روشن هست ؟...

نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
حال یک چنین شخصیتی که مستقیماً به تمام امامان ما اشاره کرده و حتی اونها را امام و رهنما میخواند و اینگونه مدحشان میکند ، چگونه میتوان او را مشروع ندانست و چگونه میتوان فرمود که او حتماً سنی هست .

چون از دیگر خلفا هم نامی برده و اونها را نیز مهر تائید زده او را رد میکنید ؟
واقعاً منطق شمای شیعه این هست ؟ منطق من شیعه که این نیست .
مولوی شیعه بوده یا سنی بوده یا اول عمرش چنان بوده و در آخر عمرش چنان شده ...

ربطی به بحث ندارد ...
کاری نداریم که مشروع هست یا نیست ...
اختلاف شیعه و سنی و تقریب بین این ها باید مستقیما از فرمودگوهای این دو گروه صورت بگیرد ...
اینکه شما با توسل به یک " گروه سوم " بخواهید ، اصل مسئله را محو کنید ، صحیح نیست ...
نتیجه این می شود که ما باید اینجا درباره "تقریب بین شعراء و شیعیان "هم بحث کنیم و کار سخت تر می شود !!
نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
و به فرض اینکه اونها سنی هستند ،پس باید کمی از این بزرگان ادب و علمای دین یاد گرفت که چگونه در عین سنی بودن تعصب بیجا نداشته و سخن به حق میفرمودند و اینگونه خاندان پیامبر را گرامی میداشتند .
اما شما چطور ؟ خطی کشیده اید میان خودتان و اهل سنت که یا اینوری یا اونوری .

اگر امامان شیعه را قبول دارید نباید اونها را قبول داشت و اگر اونها را نیز قبول دارید ، پس از ما نیستید و شیعه نیستید .و شیعه را منصوب به خود میبینید ولا غیر....
عجب ! ...
بر فرض اینکه سنی بودند ، سخن به حق ! می فرمودند و تعصب بیجا ! نداشتند ...
شما یکباره بگوئید ، برویم سنی بشویم تا اتحاد مورد نظرتان ایجاد بشود !...
اینطور که نیست ...
...........................................
مسلم هست که اگر امامان شیعه را قبول داشته باشیم ، نمی توان ابوبکر و عمر و عثمان را قبول داشت ...
این خیلی روشن هست و تعریف شیعه را هم قبلا ذکر کردم ...

نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
واقعاً دنبال چه میگردید ؟ و چطور قضاوت میکنید ؟ ایکاش اون بزرگواران زنده می بودند و پیروانشان را هدایت میکردند .

که والله اینطور که شما فکر میکنید نیست .
چه طور شیعه ای هستید که نمی دانید امام وقت (عج) زنده هست و هدایت می کند ؟!!
خیلی مشکوک هستید ها ...


نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
و البته بنده میدانم که این تنها عقیده شخص شما نبوده و بسیاری بمانند شما در اشتباهند.

واکثر الناس لایعلمون و اکثر الناس لا یعقلون
والبته از شما بهتر میدانم که کمتر شیعه واقعی پیدا می شود که فرموده های من که نه حقیقت را باور دارند.
خوب هست که خودتان می گوئید اکثر الناس لا یعلمون ...
ما که در اکثریت نیستیم ...
و قلیل من عبادی الشکور ...
شما اگرحقیقت را پیدا کردید به ما نشان بدهید و دلیل و منطق بیاورید ، نه اینکه برای ما شعر بنویسید ...
نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
...
دوست عزیز و برادر دینی من .

بدان که من میلی به مطالعهکتبی که از کتابهای پر از جعل و تحریف هستناد میکند.، ندارم.

و حتی نیازی به مطالعهکتب اهل سنتی که پر از جعل و جهل و تحریف باشد نیز ندارم و کتاب خدا و رسولش برای هدایت من حجت و کافیست ...
...
این را از همان اول می فرمودید و نیاز به این همه آیه و شعر و ...نداشت ...
شما نه شیعه هستید و نه سنی ...
شما هم یک " فرقه " هستید ...

به همین سادگی ...
فرقه ای که بیان می دارد کتاب خدا و رسول برایش کافی هست و روایات را رد می کند ...
البته چندان جدید هم نیستید ، چون از گذشته چنین چیزی سابقه داشته هست ...
....................................
اما سخن پایانی :
همانطور که قبلا هم فرمودم " تقریب بین مذاهب " باید با تکیه بر مشترکات یعنی قراون و ولاء و محبت اهل بیت (ع) باشد ...
اجباری نیست که سنی ، شیعه بشود و یا شیعه ، سنی بشود و یا اینکه هر دو گروه در یک گروه سومی به اتحاد برسند یا در هم ذوب بشوند ...
با شعر و سرود و موسیقی و حلوا و لطیفه و ...این ها هم نیست ...
سنی و شیعه باید با مسالمت و با منطق با هم فرمودگو داشته باشند و چون همه ما در قراون و یگانگی خدا و رسالت حضرت محمد (ص) مشترک هستیم ، مسلمان هستیم و باید از تکفیر و نزاع بپرهیزیم ...
اگر این شرایط فراهم شد نوعی نزدیک شدن بین دو گروه صورت خواهد گرفت که دشمنان اسلام را در رسیدن به اهدافشان ناکام خواهد کرد ...
..........................................
انشاء الله اگر موقعيتی بود ، در پستی دیگر بهتر بیان می کنم ...

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

231:


من بیش از نیم عمر خود را در مکتب مولانا صرف کردم.

مولانا فقط شاعر نیست بلکه یک فیلسوف و هم عارف و عالم و هم یک انسان کامل و آینه تمام نمای مسلمان واقعی و غرق دوست هست که به زبان شعر سخن میگوید .

و زبان مولانا زبان عشق هست.

که هرکس به این زبان مسلط نیست تا بخواهد حقیقت ها را از درون اون بیرون بکشد.
پارسی گو ، گر چه تازی خوشتر هست
عشق را خود صد زبان دیگر هست

و البته جای شکرش باقیست که در این مورد خاص نزاع و درگیری ندارید.

که بنده بعید میدانم
چون از نوع بیاناتتان هم شما وهم سایر شیعیان بزرگوار که از اولین پست شروع کردید به برچسب های دروغین به اهل سنت و با هستدلالهای چوبینتان در صدد نامشروع نشان دادن عقاید اهل سنت شده اید و عده ای جمع شده اید و به اونها حمله میکنید، که فقط ظاهر اونرا حفظ کرده اید تا مثلاً به کسی برنخورد.

اختلاف عقلها در اصل بود ..................

بر وفاق سُنیان باید شنود

بر خلاف قولِ اهل اعتزال ...................

که عقول از اصل دارند اعتدال

تجربه و تعلیم بیش و کم کند ............

تا یکی را از یکی اعلم کند

بر سر هر ریش جمع آمد مگس ..........

تا نبیند قبح ریش خویش کس

اون مگس ، اندیشه ها واون مال تو .......

ریشِ تو ، اون ظلمت احوالِ تو

صد هزاران اهلِ تقلید و نشان ............

افکند در قعر ، یک آسیب شان

که به ظن ، تقلید و هستدلالشان .........

قایم هست و جمله پَرّ و بالشان

پای هستدلالیان چوبین بُوَد .................

پای چوبین، سخت بی تمکین بُوَد

پای نابینا عصا باشد، عصا ..................

تا نیفتد سرنگون او بر حَصا

با عصا، کوران اگر ره دیده اند ...............

در پناهِ ایجاد ، روشن دیده اند

گر نه بینایان بدندی و شهان ...............

جمله کوران مُرده اندی در جهان

نی ز کوران کِشت آید، نه دُرود ...........

نه عمارت ، نه تجارت ها ، نه سود

گر نکردی رحمت و اِفضالتان ................

در شکستی چوب هستدلالتان

این عصا چه بوَد؟ قیاسات و دلیل ........

اون عصا کی دادتان؟ بینا جلیل

چون عصا شد آلتِ جنگ و نفیر ............

اون عصا را خرد بشکن ای ضریر!

او عصاتان داد تا پیش آمدید .................

اون عصا از خشم هم بر وی زدیت؟

حلقۀ کوران ! به چه کار اندرید ..............

دیده بان را در میانه آورید

دامنِ او گیر کو دادت عصا .....................

دَر نِگر آدم چه ها دید از عَصی ؟

************************************************** *****************

اي بسا ظلمي كه بيني در كسان ..................

خايشان تو باشد دريشان اي فلان

اندريشــــان تافته هسـتي تـــــو ....................

از نفاق و ظلم و بـد مــستي تو

اون تايشاني و اون زخم بر خود مي‌زني ..................

بر خـود اون دم تــــار لعنـت مي‌تنــي

حمله بر خود مي‌كني اي ساده مـرد ...............

همچواون شيري كه برخود حمله كرد

در خود اون بد را نمي‌بيني عيـــــان ..................

ور نه دشـمن بوديي خود را به جـــان

چون به قعر خايشان خود اندر رســي ...................

پـس بــداني كــز تـو بود اون نا كسي

اون گنه در ايشان ز جنس جـرم توست ..................

بايد اون خـو را زطبع خايشانش شست

خُلق زشتــت اندر او رؤيــت نمـــود ...................

كه تـو را او صـفحــة آيينــــــه بود

چون كه قبح خايشانش ديدي اي حَسَن ................

انـــدر آيــيــنه، بـر آيــيــنه مـــزن

اين جهان جنگ هست چون كل بنگري ...............

ذره ذره همچــو ديـن با كافــري

جنـگ فعـلي هـسـت از جـهان نهــــان ..............

زيـن تخالـف اون تخالف را بـدان

جنگ ما و صلح ما در نـــور عيــــن ...................

نيـست از مـا، هسـت بيـن اصـبعيـن

جنگ طبعي، جنگ فعلي، جنگ قول ...............

در ميـان جـزوها حربـي‌سـت هــول

اين جهان زين جنگ قائـــم مي‌بـــود ................

در عـناصـر درنــگر تــا حـل شــود

پـس بـنـاي خلـق بــر اضـداد بـود .....................

لاجرم ما جنگي‌ايم از ضّر و سود

كفر هم نسبت بـه خالق حكمت هست .............

چون به مـا نسـبت كني اون آفـت هست

جنگ خلقان همچو جنگ كودكان ....................

جمله بي معـني و بي مغز و مُــــــــهان

جمله با شمشير چوبين جنگشــــــان ..............

جمله در لاينــــفعي آهنگــــــــــشان

ایجاد اطفالند جــز مســـــت خــــدا ..................

نيست بالغ جــز رهيـــــــده از هـــــوا

فرمود دنيا لعــــب و لهو هست و شما .................

كودكيـد و راست فرمايـــــد خــدا



اين بيان اكنون چو خر بر يخ بماند ..................

چون نشايد بر جهود انجیل خواند

كي توان با شيعه فرمودن از عُمَر ......................

كی توان بربط زدن در پيش كَر



البته منظور مولانا از شیعه کسانی هستند مانند شما که نمی توانید از کس دیگر بشنوید!

شرمنده که اینبار هم طولانی شد.


232:

بسم الله الرحمن الرحیم

ما می توانیم بشنویم و پست های شما را هم می خوانیم و نظر می دهیم ...
شما و یا هر اهل سنتی هم می تواند در اینجا نظریاتش را بیان کند ...
حتی وهابی ها هم می توانند بیایند و نظر بدهند ...
مولوی و نمایندگانش هم همینطور ...
چون شما بیان داشتید که " شیعه " هستید برایم عجیب بوده و هست ...
بعضی ها هم البته هستند که نماز نمی خوانند ، روزه نمی گیرند ، حج را قبول ندارند ، روایات را رد می نمايند و قراون را هم بی اعتبار می دانند و در عین حال خود را مسلمان می دانند !...
این هم یکجور دینی هست به هر حال ...

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.

233:

شنیدنی که با گوش تن باشد ، که شنیدن نیست .

شنیدن یعنی فهم و درک کردن و با گوش دل و جان شنیدن .

و البته که بنده ادعای شیعه بودن میکنم.

چون به علی و خاندانش عشق می ورزم و به امامان و پیشوایان خود افتخار میکنم.

و بجای {ا..................... }تاریخ و سرگذشت و آثارشان را سرلوحه زندگی خویش برنامه داده تا بدینوسیله راه اونها را ادامه داده و هدایت شوم .

نه اینکه وقت سالگرد ولادتشان مولودی بخوانم و وفات یا شهادتشان عزاداریهای تن پرستانه کنم.

شما شیعه جسم علی هستید و ما شیعه روح ملکوتی اون حضرت.

هر کسی از هر چیزی چه دین چه مذهب برداشتی دارد.

و البته هرکسی توسط این دین به مراتب و درجاتی میرسند.

کسی قراون میخواند و هدایت میشود و دیگری گمراه و این برای همه یکسان نیست و نیت پاک و سودای سربالا میخواهد.

زان که از قراون بسی گمره شدند ............................

زین رسن قومی درون چه شدند

مررسن را جرمی نیست ای عنود ..........................

چون تورا سودای سر بالا نبود

هــــركسي ز اندازهء روشــــــندلی ...........................

غيب را بيند بقـــــدر صيقـــــلي

هر كه صيقل بيش كـرد او بيش ديد ..........................

بيشتر آمد بر او صـــــورت پديد

گر تو گايشاني اون صفا فضل خداست ............................

نيز اين توفيق صيقل زان عطاست

قدر همت باشد اون جهـــــــد و دعا ...........................

ليس للانسان الا مــــــــا ســــعي

واهب همت خــــداوند هست و بس ..........................

همت شــــــاهي ندارد هيچ كس

--------------------------
هردو گون زنبور خوردند از محل ......................

لیک شد ز اون نیش و زین دیگر عسل

هر دو گون آهو گیا خوردند و آب .....................

زین یکی سرگین شد و زاون مشک ناب

هردو نی خوردند از یک آب خور ......................

این یکی خالی و اون پر از شکر

این خورد گردد پلیدی زو جدا ..........................

اون خورد گردد همه نور خدا

این خورد زاید همه بخل و حسد ....................

واون خورد زاید همه نور احد
-------------------------------
مولانا میگوید :مثنايشان را جهت اون نفرموده ام كه حمائل كنند و تكرار كنند بلكه تا زير پا نهند و بالاي آسمان روند كه مثنايشان نردبان معراج حقايق هست نه اونكه نردبان را بگردن گيري و شهر به شهر گردي ، چه هرگز بر بام مقصود نرايشان و بمراد دل نرسي كه :

نردبان آسمان هست اين كلام .........................

هر كه از اين بر رود آيد ببام

ني ببام چـــرخ كو اخضر بود ............................

بل ببام كز فـــــلك برتر بود

بام گــــردون را از او آيد نوا ..............................

گردشش باشد هميشه زان هوا

234:

دوست عزیز سروش لطفا" با احترام به فرمودگو ادامه دهید و قسمت علامت زده شده را خود لطف کرده حذف کنید

235:

به چشم دوست عزیز و شهروند هم میهن .این ینده رهگذر با احترام پیشنهاد شما را به دیده منت می پذیرد.

سِّر، پنهان هست اندر زیر و بم ........................................

فاش اگر گویم جهان بر هم زنم


زين سبب من تيغ كردم در غلاف .....................................

تا كه كج خوانى نخواند بر خلاف



این سخن را بعد ازین مدفون کنم .....................................

اون کَشَنده میکَشد ، من چون کنم؟

236:

بسم الله الرحمن الرحیم

می دانید که اهل سنت برای کتاب " صحیح بخاری " و خود بخاری اعتبار و احترام بسیاری قائل هستند و کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم را جزء معتبرترین کتاب ها سپس قراون می دانند ...
اما بخاری در کتاب " التاریخ الاوسط " خود به نحو عجیبی خلافت پنجساله امام علی (ع) را دوره فتنه می داند ! و نام او را به عنوان خلیفه چهارم ذکر نمی کند !
بخاری در این کتاب می نویسد :
ولی واستخلف ابوبکربن ابی قحافه بعد رسول الله سنتین و اشهر .
و بعده ولی واستخلف عمربن خطاب عشر سنین .
و بعده ولی واستخلف عثمان بن عفان اثنا عشرسنه .
و بعده الفتنه خمسه سنین .
و بعده ولی و هستخلف معاویه بن ابی سفیان عشرین سنه .
و بعده ولی و هستخلف یزید بن معاویه ثلاث سنین .
...
یعنی :
ابوبکر بن ابی قحافه سپس رسول خدا ولی و خلیفه شد به مدت دو سال و چند ماه .
و سپس او ولی و خلیفه شد عمربن خطاب به مدت ده سال .
و سپس او ولی و خلیفه شد عثمان بن عفان به مدت دوازده سال .
و سپس او به مدت پنج سال دوران فتنه (!) بود .
و سپس اون ولی و خلیفه شد معاویه بن ابوسفیان به مدت بیست سال .
و سپس او ولی و خلیفه شد یزید بن معاویه به مدت سه سال .
( بخاری سپس خلفاء را تا ولید بن عبدالملک می شمارد )
.........................................
همانطور که می بینید از خلافت امام علی (ع) ذکری به میان نمی آورد و اون پنج سال را دوران فتنه محسوب کرده هست اما عجیب تر این هست که بخاری بعدا متوجه می شود که نمی شود این پنج سال را بدون خلیفه ذکر کرد و اون پنج سال را به حساب خلافت معاویه اضافه می کند (!) و خلافت معاویه می شود بیست و پنج سال !!
..................................................

............................................
منبع :
تاریخ الاوسط ، چاپ اول سال 1406 با تحقیق محمود ابراهیم زائد ج 2 ص 90 ، 95، 97 ،117.
حق با کیست ؟ تدوین ابوالفضل بهرام پور .

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.



237:

در مورد شما فقط میتوان فرمود : خدا هدایتت کنه .
این کمترین که روزگار خدمت وظیفه خود را بعنوان لیسانسه وظیفه خدمت کرده ام و با سلسله مراتب نظامی آشنا هستم چند باری خواستم بعنوان مسلمان دست به قلم ببرم و نامه ای بنویسم که حاج احمد آقای میقانی چه نشسته ای که در دوران تصدی شما در گذشته سرگروهبانی در پادگان هوایی بوشهر معجزات ورچپه یا چواشه میکرده 1000 نفر را تبدیل به 50 نفر نموده و تعدادی را به خارک تبعیدکرده هست یه گروهان را به خرکاری البته منظورشان بیگاری هست وادار نموده مخلص کلام اینکه ادب هم ندارد و ذکر میکند جای شما خالی به گمانم منظورش خرکاری هست .

النهایه نامه ای ننوشتم چون نمیدانم که کدام حاج احمد هست اونکه فرمانده نیروی هوایی قهرمان بود یا حاج احمد آقایی که فرمانده نیروی همیشه سرافراز پدافند کل کشور شد .
خداوند انشاء الله ما را اونی و کمتر از اونی به خودمان وامگذارد
آمین



238:

بسم الله الرحمن الرحیم

"عبدالله بن عمر بن خطاب " از چهره های نامی و ارکان حدیث اهل تسنن هست .


"احمد بن حنبل "در " مسند "" تنها از این شخص 1700 حدیث نقل کرده هست درحالی که از امام حسن (ع) و امام حسین (ع) فقط 22 حدیث آورده هست !
عبدالله بن عمر با امیرالمومنین علی (ع) بیعت نکرد ...


وقتی از او راجع به خلفاء سوال شد فرمود سه نفرند .( صحیح بخاری ، باب مناقب عثمان )
این همان عبدالله بن عمر هست که بعدا با " یزید بن معاویه " و " عبدالملک بن مروان "بیعت می کند و با پای " حجاج بن یوسف ثقفی " به جای دستش بیعت کرده هست !
فرموده شده که "حجاج بن یوسف " 120 هزار نفر را در غیر از میدان جنگ قتل عام کرد ( گروه بسیاری از شیعیان از جمله سعید بن جبیر و کمیل بن زیاد ) و در زندان‌های مختلطش 50 هزار مرد و 30 هزار زن بودند که 16 هزار نفر اونان برهنه بودند.

زندان‌های حجاج سقفی برای جلوگیری از آفتاب تابستان و سرما و باران زمستان نداشت.

خوراک زندانیان نانی بود از جو که با خاکستر و نمک مخلوط بود و پس از مدت کوتاهی، هر زندانی که از اون می‌خورد رنگ چهره‌اش سیاه می‌شد.
................................
" عمران بن حطان " کسی هست که "بخاری " در "صحیح بخاری "از او روایت نقل کرده هست .
وی کسی هست که شمشیر ابن ملجم قاتل امیرالمومنین علی (ع) را با قصیده ای مدح کرده هست.


...............................
" یحیی بن سعید قطان بصری " کسی هست که فرموده شده " ناصبی " هست و هم او کسی هست که درباره امام صادق (ع) فرموده هست : من اشکالی بر جعفر دارم .

لذا بخاری می گوید : چون یحیی او را تائید نکرده من از جعفر نقل روایت نمی کنم !!
( حق با کیست .

تدوین ابوالفضل بهرام پور )
................................
" ابن شهاب زهری " از مشایخ حدیثی صحیح بخاری هست و او اولین کسی هست که جمع حدیث کرد ...
زهری ابتدا به مدت هشت سال شاگرد امام سجاد (ع) بود اما بعدا به تشکیلات عبدالملک مروان راه یافت .

وی معلم خصوصی فرزندان عبدالملک به نام سلیمان و هشام و همچنین " حجاج بن یوسف ثقفی " شد !!
خواهر ابن شهاب زهری فراخوان نمود که از او نقل حدیث نکنید زیرا برادرم " ناصبی " هست ، اما زهری برای تبرئه خود فرمود که خواهرم حواس پرتی دارد ...
( تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر در احوال ابن شهاب زهری )

هرچی در مورد اعتقادات اهل سنت می دانید بنویسید.





239:

این تالار تاریخ ادیان، آیینها، مناسبتها و شخصیتهای دینی

هست و عنوان تاپیک هم بهشت ارزانی تو است پس دقیقا به یاد

ماجرای تاریخی بسیار شناخته شده ای افتادم که محمدبن عبدالله به

ده نفر بشارت بهشت را داد :

این ده نفر عبارتند از :

  1. ابوبکر بن ابی قحافه
  2. عمر بن خطاب
  3. عثمان بن عفان
  4. علی بن ابیطالب
  5. طلحه بن عبیدالله
  6. زبیر بن عوام
  7. سعد بن ابی وقاص
  8. سعید بن زید
  9. ابوعبیده جراح
  10. عبدالرحمن بن عوف

روایات و احادیث محکمی درباره عشره مبشره وجود دارد !!!


240:

معنی فارسی اینا چی میشه ؟

241:

یکی حج تمتع و دیگری همون صیغه خودمون

توضیح این که در حج تمتع بین شیعه و سین اختلاف هست
شیعه سپس اینکه احرام شد و ....

به یک مرحله میرسه که مو رو کوتاه میکنه و محرمات احرام بهش حلال میشه و دوباره محرم میشه و ادامه حج ولی سنی اینطور نیست
اون قسمتی که محرمات بهش حلال میشه رو قبول نداره یعنی عمر خوشش نمیومد پس حذفش کرد
در ازدواج هم عقد موقت رو که پیامبر حلال کرده بود ایشون سر خود حرام فراخوان نمودند

242:

با سلام
به اطلاع دوستان برسانم وهابیون یک فرقه هستند که اعتقاداتشان با اهل سنت فرق میکند.
اما خودشان را اهل سنت مینامند.
همانطور که در بین شیعیان علی اللهی هست.
نافرموده نماند ما سنی ها هم با فرقه وهابی کاملا مخالفیم.
اما متاسفانه در حال حاضر با تبلیغات گسترده ای در همه جای دنیا هستند.
گذشته از اینها
اهل تسنن هیچ موقع کشتن هیچ کس را عبادت نمیدانند و هر کتابی یا هر نفری بگوید .

قصد توهین دارد وهر کسی بخواهد حرف توهین آمیز بنویسد خواهشن برود و گم بشود.
در مورد عقاید دیگران اگر نمیدانید ننویسید .
شما از اعتقادات خودتان خبر داری؟؟
ما شنیدیم عده ای از مجتهدین شما فرموده اند.

که تجاوز به ناموس سنی ها حلال هست.
اما کشتن آدم توی هیچ دینی عبادت نیست .

کدوم احمق اینو باور میکنه که 2.1 میلیارد مسلمان که سنی مذهبند کشتن شیعیان را عبادت میدانند؟
تنها 140 میلیون شیعه در کل جهان وجود دارد پس از اول صدر اسلام شیعه وجود نداشت.
اگر وجود داشت پس کجان؟ چرا زیاد نشده اصلا؟
دوست گرامی مذهب خودتان مبارکتان باشد .

ما کاری به اعتقادات هیچ دین و مذهبی نداریم .

چرا میخواهید مذهبی که 400 سال پیش در آمده را به ما ثابت کنید ؟ ما هم در مورد شما بیشتر از شما میدانیم چون تاریخ پیدایش شیعه خیلی دور نبود تاریخ ایران اینو نشان میده لازم به بیرون از ایران نیست
ولی ما به همه مذاهب و ادیان احترام قایل هستیم.
اینجا همه مثل برادرند بحث مذهب راه اندازی نکنید.

بگذاریداینتر نت هم مثل رادیو و تلویزیون مخصوص خودتان نباشد.

ما نیازی به بحث نداریم.

اما اگر جوابتون ندهیم یهو خیال میکنید حرفاتون آیه قراونه
چرا که بلد نیستین احترام گذاشتن به عقیده دیگران را

243:

اهل سنت و جماعت عنوان بی مسمایی هست.

اینان نه پیرو سنت پیامبر که پیرو سنتها و بدعتهای بنی امیه و بنی عباس هستند.

اینان با حدیث سازی بدعتهای خود را به پیامبر نسبت می دهند.

اینان احکام روشن قران را حذف و به جای اون احکام یهودیت ، مسیحیت ، زرتشت و مشرکان پیش از اسلام را جایگزین کرده اند.

اهل سنت بازتولید شیوه ها و سنتهای اشراف پیش از اسلام مکه در قالب به ظاهر اسلام هستند.

بهترین عنوان برای این فرقه شیعیان اموی هست.

البته شیعیان علوی نیز وضعیت قابل قبولی ندارند.
پس بیایید همه باهم به سوی خدا برویم و از این فرقه گراییها دست برداریم که اون وقت دیر نیست.

244:

پس با این حساب همه شیعیان آدمهای خیلی شریفند بین سنی ها هم ... تونستی فقط از سعدی یاد ببری؟؟
همه دوستان خوب دقت کنید از بین بیش از دو میلیارد سنی مذهب فقط سعدی و یکی دو تای دیگر از اونها آدم شریف هستند والا آدم گریش میگیره به حالشان................

چه گناه دارند این سنی ها ............

این نهایت نادانی فرد را میرساند که از بین 2.1 میلیارد انسان فقط یکی دو تارو شریف بداند
آقای باشرف خیلی زحمت افتادی تا اینو فهمیدی خیلی تحقیق کردی ماشالله به اطلاعات پوچت ...

خدا زیاد کنه برات از این اطلاعات

245:

به نام حضرت دوست.

هم برادران سنی و هم شیعیان ، هر دو مسلمانند و به خدا و قراون و پیامبر اعتقاد داشته ، و به اهل بیت پیامبر احترام قائلند.



یا علی

246:

بله اما به شرطی که ولایت علی (ع) را بپذیرن
بدون ولایت جایی در بهشت ندارن

247:

مطمئنید به پیامبر اعتقاد دارن؟

248:

عشره مبشره 1


بسم الله الرحمن الرحیم عنوان مقاله : « تحقیق پیرامون حدیث عشره ی مبشره » محقق : محمد رضا فروزان جلسه مکتب القران فجر بروجرد بتاریخ 27/7/1391 قال الله تعالی : " اولئک الذین اشتروا الضلالة بالهدی فما ربحت تجارتهم وما کانوا مهتدین " بقره 16 وایضاً " اولئک الذین اشتروا الحیوة الدنیا بالاخرة فلا یخفف عنهم العذاب ولا هم ینصرون " بقره 86 قال رسول الله ص " من کذب علی ( من قال علی مالم اقل ) متعمداً فلیتبوء مقعده من النار " رک : البدایة ابن کثیر 2/157؛ مسند احمد 1/65؛ صحیح البخاری 1/35و المستدرک الحاکم 1/103 پیغمبر ص فرمود : هر کس از زبان من دروغی بگوید ؛ جایگاه خویش را در جهنم فراهم کرده هست .

107 - حَدَّثَنَا أَبُو الْوَلِيدِ قَالَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ عَنْ جَامِعِ بْنِ شَدَّادٍ عَنْ عَامِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَيْرِ عَنْ أَبِيهِ قَالَ قُلْتُ لِلزُّبَيْرِ إِنِّى لاَ أَسْمَعُكَ تُحَدِّثُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ - ص- كَمَا يُحَدِّثُ فُلاَنٌ وَفُلاَنٌ .

قَالَ أَمَا إِنِّى لَمْ أُفَارِقْهُ وَلَكِنْ سَمِعْتُهُ يَقُولُ : « مَنْ كَذَبَ عَلَىَّ فَلْيَتَبَوَّأْ مَقْعَدَهُ مِنَ النَّارِ » بخاری علمای عامه حدیثی را از لسان پیغمبر "ص" جعل کرده ودر اون برای 9نفر از سران خودشان فضیلت دروغین تراشیده وگویند ؛ رسول خدا ایشان را از اهل بهشت معرفی کرده هست .جای بسی تاسف هست که اسامی اینها را در کنار نام مبارک امیر المومنین علی ع ذکر می نمايند .در جائی خواندم که فرموده بود: "الدهر انزلنی یقولون علی ومعاویة " اسامی این 10نفر برابر مشهور اخبار چنین هست : اول- علی "ع" دوم – ابوبکر سوم – عمر بن الخطاب چهارم - عثمان بن عفان پنجم – طلحة ششم - زبیر بن العوام هفتم – سعد بن ابی وقاص هشتم – سعید بن زید بن نفیل( ابن عم عمر) نهم - عبد الرحمن بن عوف دهم - ابو عبیدة بن جراح .

البته ما دعای معروف " اللهم العن صنمی قریش " را هم داریم .

مصباح کفعمی ص 552 شکی نیست که سعد ابن ابی وقاص از مخالفین علی ع بوده وفرزند ناخلف او ،عمر سعد جنایت کربلا را آفرید .

اهل سنت برای سعد این خبر را جعل کرده اند : 2428 - أخبرني إسماعيل بن محمد بن الفضل ، ثنا جدي ، ثنا إبراهيم بن المنذر الحزامي ، ثنا إبراهيم بن سعد ، عن إسماعيل بن محمد بن سعد ، عن عامر بن سعد ، عن سعد ، قال : قال رسول الله ص يوم أحد للمسلمين : « أنبلوا سعدا ، ارم يا سعد رمى الله لك ارم فداك أبي وأمي « هذا حديث صحيح على شرط الشيخين ولم يخرجاه بهذه السياقة » مستدرک حاکم واما اصل روایت را هم چنین گویند که پیغمبر "ص" فرمود : « عشرة من اصحابی فی الجنة» قال فی سنن الترمذی : عن عبد الرحمن عوف قال قال رسول الله ص : ابوبکر فی الجنة ، وعمر فی الجنة ، وعثمان فی الجنة ، وعلی فی الجنة ، وطلحة فی الجنة ، والزبیر فی الجنة ؛ وعبد الرحمن عوف فی الجنة ؛ وسعد بن ابی وقاص فی الجنة وابوعبیدة بن الجراح فی الجنة ؛ وسعید بن زید فی الجنة .

ج5ص311 ابتدااً منابع خبر عشره مبشره : اول- مسند احمد بن حنبل 1/187.

دوم- فضائل الصحابه احمد ص28.

سوم- المعجم الاوسط الطبرانی 2/290.

چهارم – سنن ابن ماجه 1/48 پنجم – مسند الحمیدی 1/45 ششم – جامع الصغیر السیوطی 1/16 هفتم – کنز العمال 11/638 هشتم – تاریخ دمشق ابن عساگر 7/118 نهم – اُسدُ الغابة 2/307 دهم – تهذیب الکمال 9/325 یازدهم – سیر فراخوان النبلاء 1/103 دوازدهم - سبل الهدی والرشاد 11/240 سیزدهم - سنن الترمذی 5/311 دقت کنید که تمام منابع از معتبر ترین کتب اهل سنت هستند .و اين نكته ي مهم را در نظر داشته باشید که از منظر علمای اهل سنت ؛ معتبر ترین کتاب سپس قران کریم ؛ صحیح مسلم وبخاری هست .

مخصوصاً صحیح بخاری .

ودر خصوص مسند احمد بن حنبل هم گویند ؛ ممکن هست حدیث ضعیف داشته باشد ؛ لیکن حدیث موضوع ندارد .

جالب اینجاست که حدیث عشره مبشره در صحیحین وارد نشده بلکه خبر ناقض اون وارد شده که در سطور آتی بیاوریم .

بنابراین مطالبی را که از این سه کتاب می آوریم ، چشم بسته بگوئید؛ که خودشان قبول دارند .

برای شاهد عرایضمان به کلام شیخ الامام محیی الدین النووی صاحب کتاب " المجموع " و " التبیان فی آداب حملة القران " و" شرح مسلم توجه فرمائید: قال النووی فی شرح مسلم :" اتفق العلماء علی ان اصح الکتب بعد القران الکریم ؛ الصحیحان ؛ البخاری ومسلم و تلقتهما الامة بالقبول " مقدمه شرح مسلم 1/1 ابن تیمیه مقتدای وهابیون در عصر حاضر بخاری را بر مسلم ترجیح داده وگوید : " اذ البخاری وابو داود افقه اهل الصحیح والسنن المشهورة ......

فتاوای ابن تیمیه 4/304 وایضاً گوید : اتفق علیه اهل العلم انه لیس بعد القران کتاب ٌ اصح ُ من کتاب البخاری ومسلم " مدرک قبل 8/11 حاجی خلیفه ( سنی) در کتاب « کشف الظنون » گوید : " قال الامام النووی فی شرح مسلم ؛ اتفق العلماء علی ان اصح الکتب ....

وکتاب البخاری اصحهما صحیحاً واکثرهما فوائد وقد صح ان مسلماً کان ممن یستفید منه ویعترف بانه لیس له نظیر فی علم الحدیث وهذا الترجیح هو المختار الذی قاله الجمهور " کشف الظنون ج1ص541 اقول : مسلم نیسابوری – نیشابوری – مولف صحیح مسلم ؛ شاگرد بخاری بوده هست .

گویند ، بخاری متوفی 256هیچ حدیثی را نقل نمی کرده الا این که راوی می بایست راوی قبل خود را دیده باشد ؛ لهذا دقیقترین طریق نقل هست .

در تائید صحت فرمودار بخاری این فتوای شاذه را از ایشان نقل کنیم که فرمود : اگر دو طفل( پسر ودختر) هموقت از شیر یک ماده گاو بخورند ؛ با هم محرم میشوند .یعنی ، شیر ماده گاو با شرایط فقهی ؛ رضاع آور هست .

! رک :وقایع الایام عباس قمی /12 اضواء علی الصحیحین – ص67 این در حالی هست که بزرگان خودشان گویند : رضاع ؛ فرع بر اُمُوَت و اُبَُوَت و از طریق شیر آدمی هست ونه حیوان .

به اسناد ومدارک متقن از متون معروف عامه دقت کنید: قال ابن قدامه فی « المغنی » : ( 6423 ) فَصْلٌ : وَلَا تَنْتَشِرُ الْحُرْمَةُ بِغَيْرِ لَبَنِ الْآدَمِيَّةِ بِحَالٍ ، فَلَوْ ارْتَضَعَ اثْنَانِ مِنْ لَبَنِ بَهِيمَةٍ ، لَمْ يَصِيرَا أَخَوَيْنِ ، فِي قَوْلِ عَامَّةِ أَهْلِ الْعِلْمِ ؛ مِنْهُمْ الشَّافِعِيُّ ، وَابْنُ الْقَاسِمِ وَأَبُو ثَوْرٍ ، وَأَصْحَابُ الرَّأْيِ .

وَلَوْ ارْتَضَعَا مِنْ رَجُلٍ ، لَمْ يَصِيرَا أَخَوَيْنِ ، وَلَمْ تَنْتَشِرْ الْحُرْمَةُ بَيْنَهُ وَبَيْنَهُمَا ، فِي قَوْل عَامَّتِهِمْ .

وَقَالَ الْكَرَابِيسِيُّ : يَتَعَلَّقُ بِهِ التَّحْرِيمُ ؛ لِأَنَّهُ لَبَنُ آدَمِيٍّ ، أَشْبَهَ لَبَنَ الْآدَمِيَّةِ .

وَحُكِيَ عَنْ بَعْضِ السَّلَفِ ، أَنَّهُمَا إذَا ارْتَضَعَا مِنْ لَبَنِ بَهِيمَةٍ ، صَارَا أَخَوَيْنِ .

وَلَيْسَ بِصَحِيحِ ؛ لِأَنَّ هَذَا لَا يَتَعَلَّقُ بِهِ تَحْرِيمُ الْأُمُومَةِ ، فَلَا يَثْبُتُ بِهِ تَحْرِيمُ الْأُخُوَّةِ ، لِأَنَّ الْأُخُوَّةَ فَرْعٌ عَلَى الْأُمُومَةِ ، وَكَذَلِكَ لَا يَتَعَلَّقُ بِهِ تَحْرِيمُ الْأُبُوَّةِ لِذَلِكَ ، وَلِأَنَّ هَذَا اللَّبَنَ لَمْ يُخْلَقْ لِغِذَاءِ الْمَوْلُودِ ، فَلَمْ يَتَعَلَّقْ بِهِ التَّحْرِيمُ ، كَسَائِرِ الطَّعَامِ .» 9/205 فقیه بزرگ حنبلی وصاحب دائرة المعارف فقه اربعه مذاهب اهل سنت ؛ به فتوای بخاری اشاره دارد .

هر چند که تصریح نکرده ، لیکن منظورش از « بعض السلف » ظاهرا اوست زیرا از کس دیگری نقل نشده هست .

سرخسی فقیه شهیر احناف براین ادعای ما صحه می گذارد : ( قَالَ : ) وَلَوْ أُرْضِعَ الصَّبِيَّانِ مِنْ بَهِيمَةٍ لَمْ يَكُنْ ذَلِكَ رَضَاعًا ، وَكَانَ بِمَنْزِلَةِ طَعَامٍ أَكَلَاهُ مِنْ إنَاءٍ وَاحِدٍ ، وَمُحَمَّدُ بْنُ إسْمَاعِيلَ صَاحِبُ الْأَخْبَارِ يَقُولُ ، يَثْبُتُ بِهِ حُرْمَةُ الرَّضَاعِ ، فَإِنَّهُ دَخَلَ بُخَارَى فِي زَمَنِ الشَّيْخِ الْإِمَامِ أَبِي حَفْصٍ رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى وَجَعَلَ يُفْتِي فَقَالَ لَهُ الشَّيْخُ : رَحِمَهُ اللَّهُ تَعَالَى لَا تَفْعَلْ فَلَسْتَ هُنَالِكَ ، فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَ نُصْحَهُ حَتَّى اُسْتُفْتِيَ عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ ، إذَا أُرْضِعَ صَبِيَّانِ بِلَبَنِ شَاةٍ فَأَفْتَى بِثُبُوتِ الْحُرْمَةِ ، فَاجْتَمَعُوا وَأَخْرَجُوهُ مِنْ بُخَارَى بِسَبَبِ هَذِهِ الْفَتْوَى ، وَهَذَا لِأَنَّ ثُبُوتَ الْحُرْمَةِ بِسَبَبِ الْكَرَامَةِ ، وَذَلِكَ يَخْتَصُّ بِلَبَنِ الْآدَمِيَّةِ دُونَ لَبَنِ الْأَنْعَامِ ، وَشُبْهَةُ الْجُزْئِيَّةِ لَا يَثْبُتُ بَيْنَ الْآدَمِيِّ وَالْأَنْعَامِ بِشُرْبِ لَبَنِهَا فَكَذَلِكَ لَا تَثْبُتُ بَيْنَ الْآدَمِيِّينَ بِشُرْبِ لَبَنِ بَهِيمَةٍ ، وَهَذَا قِيَاسُ حُرْمَةِ الْمُصَاهَرَةِ الَّتِي تَثْبُتُ بِالْوَطْءِ ، وَلَا تَثْبُتُ بِوَطْءِ الْبَهَائِمِ فَكَذَلِكَ هُنَا » المبسوط 6/387 در جای دیگری از کتاب معروف « المبسوط » ج 30ص 297 می نویسد : وَلَوْ أَنَّ صَبِيَّيْنِ شَرِبَا مِنْ لَبَنِ شَاةٍ أَوْ بَقَرَةٍ لَمْ تَثْبُتْ بِهِ حُرْمَةُ الرَّضَاعِ ؛ لِأَنَّ الرَّضَاعَ مُعْتَبَرٌ بِالنَّسَبِ ، وَكَمَا لَا يَتَحَقَّقُ النَّسَبُ بَيْنَ آدَمِيٍّ وَبَيْنَ الْبَهَائِمِ فَكَذَلِكَ لَا تَثْبُتُ حُرْمَةُ الرَّضَاعِ بِشُرْبِ لَبَنِ الْبَهَائِمِ وَكَانَ مُحَمَّدُ بْنُ إسْمَاعِيلَ الْبُخَارِيُّ صَاحِبُ التَّارِيخِ يَقُولُ تَثْبُتُ الْحُرْمَةُ وَهَذِهِ الْمَسْأَلَةُ كَانَتْ سَبَبَ إخْرَاجِهِ مِنْ بُخَارَى ، فَإِنَّهُ قَدِمَ بُخَارَى فِي زَمَنِ أَبِي حَفْصٍ الْكَبِيرِ وَجَعَلَ يُفْتِي فَنَهَاهُ أَبُو حَفْصٍ رَحِمَهُ اللَّهُ وَقَالَ لَسْت بِأَهْلٍ لَهُ فَلَمْ يَنْتَهِ حَتَّى سُئِلَ عَنْ هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ فَأَفْتَى بِالْحُرْمَةِ فَاجْتَمَعَ النَّاسُ وَأَخْرَجُوهُ اگر دو تا كودك، از شير گوسفند يا گاوى بخورند، محرميت رضاعى بين اون‌ها محقق نمى‌شود؛ چرا كه در رضا نسب معتبر هست؛ همان طورى بين آدمى و بهائم نسبب محقق نمى‌شود، محرميت رضاعى نيز با خوردن شير حيوانات محقق نمى‌شود.

اما محمد بن اسماعيل بخارى صاحب تاريخ فرموده هست كه محرميت محقق مى‌شود و همين مسأله سبب اخراج او از بخارا شده هست؛ چرا كه او در وقت أبى حفص كبير وارد بخارا شد تا فتوا دهد، ابوحفص او را منع كرد و فرمود كه تو اهليت فتوا دادن نداري؛ ولى بخارى گوش نكرد، تا اين كه از اين مسأله سؤال شد و او فتوا به تحقق حرمت رضاعى از طريق خوردن شير حيوانات داد، پس امت جمع شدند و او را از بخارا اخراج كردند.

زیلعی در تبیین الحقایق 6/132 همین مطلب را می آورد : وَأَمَّا لَبَنُ الشَّاةِ ؛ فَلِأَنَّ الْحُرْمَةَ إنَّمَا تَثْبُتُ بِطَرِيقِ الْكَرَامَةِ بِوَاسِطَةِ شُبْهَةِ الْجُزْئِيَّةِ وَالْأَصْلُ فِيهِ الْمُرْضِعَةُ ، ثُمَّ يَتَعَدَّى إلَى غَيْرِهَا وَلَا جُزْئِيَّةَ بَيْنَ الْآدَمِيِّ وَالْبَهَائِمِ وِلَادًا فَكَذَا رَضَاعًا فَلَا يَتَعَدَّى إلَى غَيْرِهَا وَحَكَى شَمْسُ الْأَئِمَّةِ أَنَّ الْبُخَارِيَّ صَاحِبَ الْأَخْبَارِ دَخَلَ بُخَارَى وَجَعَلَ يُفْتِي فَقَالَ لَهُ أَبُو حَفْصٍ الْكَبِيرُ لَا تَفْعَلْ فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَ نُصْحَهُ حَتَّى اُسْتُفْتِيَ فِي هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ فَأَفْتَى بِثُبُوتِ الْحُرْمَةِ بَيْنَ صَبِيَّيْنِ ارْتَضَعَا مِنْ لَبَنِ شَاةٍ فَأَخْرَجُوهُ مِنْ بُخَارَى .

ابن نُجیم مصری در بحر الرایق ج9ص76 همین مطلب را می نویسد : أَنَّ الْبُخَارِيَّ صَاحِبَ الْأَخْبَارِ دَخَلَ بُخَارَى وَجَعَلَ يُفْتِي فَقَالَ لَهُ أَبُو حَفْصٍ الْكَبِيرُ : لَا تَفْعَلْ فَأَبَى أَنْ يَقْبَلَ نَصِيحَتَهُ حَتَّى اسْتَفْتَى فِي هَذِهِ الْمَسْأَلَةِ فَأَفْتَى بِثُبُوتِ الْحُرْمَةِ بَيْنَ صَبِيَّيْنِ ارْتَضَعَا مِنْ ثَدْيِ لَبَنِ شَاةٍ تَمَسُّكًا بِقَوْلِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ { كُلُّ صَبِيَّيْنِ اجْتَمَعَا عَلَى ثَدْيٍ وَاحِدٍ حُرِّمَ أَحَدُهُمَا عَلَى الْآخَرِ } ، وَقَدْ أَخْطَأَ لِفَوَاتِ الرَّأْيِ وَهَوَائِهِ لَمْ يَتَأَمَّلْ أَنَّ الْحُكْمَ مُتَعَلِّقٌ بِالْجُزْئِيَّةِ ، وَالْبَعْضِيَّةِ فَأَخْرَجُوهُ مِنْ بُخَارَى » تقی الدین تمیمی در کتاب طبقات السنیه 1/103 می گوید: *قال شمس الأئمة: قدم محمد بن إسماعيل البخاري بخارى، في زمن أبي حفص الكبير، وجعل يُفتي فيها، فنهاه أبو حفص، وقال: لست بأهل لها.

فلم ينته، حتى سئل عن صبيين شربا من لبن شاة أو بقرة، فأفتى بثبوت الحرمة.

فاجتمع الناس، وأخرجوه.» ملا علی قاری در مرقاة المفاتیح 10/104 می نویسد : قال ابن الهمام نقل أن الإمام محمد بن إسماعيل البخاري صاحب الصحيح أفتى في بخار بثبوت الحرمة بين صبيين ارتضعا شاة فاجتمع علماؤها عليه وكان سبب خروجه منها » محیی الدین النووی هم در کتاب " المجموع " چنین گوید : ولا يثبت التحريم بلبن البهيمة " فإن شرب طفلان من لبن شاة لم يثبت بينهما حرمة الرضاع لان التحريم بالشرع ولم يرد الشرع إلا في لبن الآدمية والبهيمة دون الآدمية في الحرمة ولبنها دون لبن الآدمية في إصلاح البدن فلم يلحق به في التحريم، ولان الاخوة فرع على الامومة، فإذا لم يثبت بهذا الرضاع أمومة فلان لا يثبت به الاخوه أولى ولا يثبت التحريم بلبن الرجل.» 18/221 آری ، تمام این مدارک ومستندات حکایت از این دارند که صاحب صحیح بخاری چنین فتوائی صادر کردند .

در ابتدا گوئیم که خبر عشره مبشره در میان راویان اهل سنت از یکسانی تعداد نفرات برخوردار نبوده وتزلزل دارد .فلذا از نظر متنی نخستین اشکال بر اون وارداست .اشکال مهم این هست که در متون مورد قبول عامه ، احادیثی وجود دارد که صحت خبر « عشره مبشره » را به زیر سوال می برد .

به این چند مدرک دقت کنید : 1374 - حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ عِيسَى حَدَّثَنِي مَالِكٌ يَعْنِي ابْنَ أَنَسٍ عَنْ سَالِمٍ أَبِي النَّضْرِ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِي وَقَّاصٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبِي يَقُولُ مَا سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ لِحَيٍّ مِنْ النَّاسِ يَمْشِي إِنَّهُ فِي الْجَنَّةِ إِلَّا لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَامٍ مسند احمد بن حنبل ملاحظه می فرمائید ؛ شخص سعد بن ابی وقاص که گویند از عشره مبشره هست خودش اعتراف می کند که پیغمبر ص فقط مژده به بهشتی بودن " عبد الله بن سلام " داده هست ونه شخص دیگری ».

حدثني أبو النضر عن عامر بن سعد عن أبيه قال ما سمعت رسول الله ص يقول لاحد يمشي على الارض إنه من أهل الجنة إلا لعبد الله بن سلام » سنن کبری نسائی 5/ 70 {«ما » نافیه هست } 3812 - حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ يُوسُفَ قَالَ سَمِعْتُ مَالِكًا يُحَدِّثُ عَنْ أَبِى النَّضْرِ مَوْلَى عُمَرَ بْنِ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدِ بْنِ أَبِى وَقَّاصٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ مَا سَمِعْتُ النَّبِىَّ - ص- يَقُولُ لأَحَدٍ يَمْشِى عَلَى الأَرْضِ إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ .

إِلاَّ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلاَمٍ صحیح البخاری 55 - باب مَنْ أَثْنَى عَلَى أَخِيهِ بِمَا يَعْلَمُ .

وَقَالَ سَعْدٌ مَا سَمِعْتُ النَّبِىَّ - ص- يَقُولُ لأَحَدٍ يَمْشِى عَلَى الأَرْضِ إِنَّهُ مِنْ أَهْلِ الْجَنَّةِ ، إِلاَّ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلاَمٍ .» مدرک قبل 6535 - حَدَّثَنِى زُهَيْرُ بْنُ حَرْبٍ حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ عِيسَى حَدَّثَنِى مَالِكٌ عَنْ أَبِى النَّضْرِ عَنْ عَامِرِ بْنِ سَعْدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبِى يَقُولُ مَا سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ -ص - يَقُولُ لِحَىٍّ يَمْشِى أَنَّهُ فِى الْجَنَّةِ إِلاَّ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلاَمٍ.» صحیح مسلم واما ترجمه عبد الله بن سلام : عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سَلَامٍ الَّذِي كَانَ يَهُودِيًّا ثُمَّ أَسْلَمَ فَإِنِّي سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ يَقُولُ إِنَّهُ عَاشِرُ عَشَرَةٍ فِي الْجَنَّةِ ( مسند الصحابه فی الکتب التسعة – مسند معاذ بن جبل ) ابن حزم در « المحلّی » خبر توطئه ی عده ای از صحابه را برای ترور پیغمبر ص در برگشت از تبوک آورده واونرا بدلیل وجود شخص « الولید بن جمیع » تضعیف می کند که در بعض کتب رجال عامه این شخص یعنی ولید بن جمیع را توثیق کرده اند .

به نقل ابن حزم بنگرید وسپس توثیق اورا بیاوریم : وَأَمَّا حَدِيثُ حُذَيْفَةَ فَسَاقِطٌ، لأَنَّهُ مِنْ طَرِيقِ الْوَلِيدِ بْنِ جُمَيْعٍ - وَهُوَ هَالِكٌ - وَلا نَرَاهُ يَعْلَمُ مَنْ وَضَعَ الْحَدِيثَ فَإِنَّهُ قَدْ رَوَى أَخْبَارًا فِيهَا أَنَّ أَبَا بَكْرٍ، وَعُمَرَ، وَعُثْمَانَ، وَطَلْحَةَ، وَسَعْدَ بْنَ أَبِي وَقَّاصٍ أَرَادُوا قَتْلَ النَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ وَإِلْقَاءَهُ مِنْ الْعَقَبَةِ فِي تَبُوكَ - وَهَذَا هُوَ الْكَذِبُ الْمَوْضُوعُ الَّذِي يَطْعَنُ اللَّهُ تَعَالَى وَاضِعَهُ - فَسَقَطَ التَّعَلُّقُ بِهِ - وَالْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ.

» ابن معین گوید: 838 - وسألته عن الوليد بن جميع فقال ثقة ابن حجر درتقریب التهذیب نام را در زمره افراد موثق آورده ومی گوید: 7418 - الوليد بن ثعلب الطائي أو العبدي البصري ثقة من السادسة د س ق الوليد بن أبي ثور هو بن عبد الله يأتي الولید بن جمیع کذلک » 1/580 به چند اختلاف نقل هم توجه فرمائید : در کتاب « فضائل الصحابه » احمد بن حنبل ص33نام 9نفر را میبرد بدون ذکر نام ابو عبیدة بن الجراح .

نسائی در سنن النسائی ج5ص60نام 9نفر ؛ بدون ابو عبیدة .

الطبرانی در « المعجم الصغیر » ج1ص29 نام 9نفر ؛ بدون سعد بن ابی وقاص.

علامه المتقی الهندی در کنز العمال ج11ص646 نام 9نفر ؛ بدون طلحة .

ابن عساگر در تاریخ مدینه دمشق ج7ص118 نام 9نفر ؛ بدون نام سعید بن زید.

در حالی که راوی اصلی ، شخص سعید بن زید در اکثر موارد هست .

وبقول سید بن طاوس در کتاب « الطرائف » جعل این خبر ( در وقت بنی امیه ) حیله همین سعید بن زید- پسر عموی عمر بن خطاب – برای پاک جلوه دادن خودش بوده هست .

حاکم نیشابوری در مستدرک اسامی عشره مبشره را چنین می گوید: 5391 - حدثنا أبو بكر بن إسحاق ، أنا علي بن عبد العزيز ، ومحمد بن غالب قالا : ثنا أبو حذيفة ، وثنا دعلج بن أحمد السجزي ، ببغداد ، ثنا عبد العزيز بن معاايشانة البصري ، ثنا أبو حذيفة ، ثنا سفيان الثوري ، عن منصور ، عن هلال بن يساف ، عن عبد الله بن ظالم ، عن سعيد بن زيد قال : قال رسول الله ص: « عشرة في الجنة : فذكر أبا بكر ، وعمر ، وعثمان ، وعليا ، وطلحة ، والزبير ، وعبد الرحمن بن عوف ، وسعد بن أبي وقاص ، وسعيد بن زيد ، وعبد الله بن مسعود » « هذا حديث تفرد بذكر ابن مسعود فيه أبو حذيفة وقد احتج البخاري بأبي حذيفة إلا أنهما لم يحتجا بعبد الله بن ظالم » مُفتیان الازهر در باب طلحة گویند : پیامبر ص در روز احد برای او دعا کرده؛ " وجبت له الجنة " وبرای ابو عبیده " لقبه الرسول ص بامین الامة ( طبری 3/292) " وسعید بن زید بن نفیل وسعد ابن ابی وقاص را هم مستجاب الدعوه میدانند .

( فتاوای الازهر 10/129) واقعاً دروغ از این بزرگتر در کجا می یابید ؟( حدیث " اُثبُت حِراء...در منقبت عشره مبشره ؛ مخصوصاً اعطای لقب صدیق از اون به ابو بکر را نگوئیم بهتر هست ) ترمذی در سنن خود چنین می نویسد : " قال النبی ص : " طلحة والزبیر جارای فی الجنة " سنن الترمذی ج5ص308 یعنی ؛ پیغمبر ص فرمود : طلحه وزبیر در بهشت ؛ همسایه من هستند .جالب هست که ناصر اللبانی این خبر را تضعیف کند 2311 - ( ضعيف ) [ طلحة والزبير جاراي في الجنة ] .

( ضعيف )السلسلة الضعیفه 5/337 جالب هست بدانید که عثمان فرمود ؛ پیغمبر ص فرمود :" ان الزبیر یقتل مرتداً عن الاسلام " و علی ع به عثمان فرمود : " سمعت ُ رسول الله یلعنک مرتین " ( کتاب سلیم بت قیس ص162) سوال کنیم ؛ چطور ممکن هست ؛ کسانی که به جنگ علی ع – جنگ جمل – آمده اند وبر علیه مولای متقیان تیغ کشیده اند ؛ واز طرف دیگر ، رسول الله فرمود : یا علی حربک حربی وسلمک سلمی ، طلحه وزبیر همسایه پیغمبر در بهشت باشند ؟ مگر طلحه وزبیر وعائشه از سردمداران اصحاب جمل نیستند؟ این که دیگر روایت نیست ؛ بلکه عینیت جامعه هست .زمخشری در ربیع الابرارنقل می کند که پیغمبر ص فرمود : علي مع الحق والقراون، والحق والقراون مع علي، ولن يتفرقا حتى يردا على الحوض.

1/133 سوال ما اینجاست : اصحاب جمل در کنار علی ع بودند ویا در مقابل او ؟ همین خبر را خطیب بغدادی در تاریخ بغداد 14/322 و ابن عساکر در تاریخ دمشق 42/449 وابن قتیبه دینوری در الامامة والسیاسة 1/98 نقل کرده اند .

محمد بن ابی بکر برای اثبات حقانیت علی ع به همین حدیث در مقابل خواهرش عایشه هستدلال کرد .

رک : الامامة والسیاسة دینوری 1/98 .

در بعض روایات دارد : " علی مع الحق والحق مع علی حیثُما دار " علی با حق هست وحق با علی در هرکجا که باشد.

12027 - وعن أبي سعيد - يعني الخدري - قال : كنا عند بيت النبي صلى الله عليه واله سلم في نفر من المهاجرين والأنصار فقال : " ألا أخبركم بخياركم ؟ " .

قالوا : بلى قال : " خياركم الموفون المطيبون إن الله يحب الخفي التقي " قال : ومر علي بن أبي طالب فقال : " الحق مع ذا الحق مع ذا " رواه أبو يعلى ورجاله ثقات » مجمع الزوائد هیثمی 7/475 ( الشامله ) تحت رقم 12027 1052 - حدثنا محمد بن عباد المكي حدثنا أبو سعيد عن صدقة بن الربيع عن عمارة بن غزية عن عبد الرحمن بن أبي سعيد : عن أبيه قال : كنا عند النبي صلى الله عليه واله سلم في نفر من المهاجرين والأنصار فخرج علينا فقال : ألا أخبركم بخياركم ؟ قالوا : بلى قال : خياركم الموفون المطيبون إن الله يحب الخفي التقي قال : ومر علي بن أبي طالب فقال : الحق مع ذا الحق مع ذا قال حسين سليم أسد : صدقة بن الربيع وثقه ابن حبان والهيثمي وباقي رجاله ثقات » مسند ابی یعلی 2/318 33018 - الحق مع ذا الحق مع ذا - يعني عليا ( ع ص - عن أبي سعيد ) کنز العمال 11/621 به نظر شما آیا می توان پذیرفت اون دسته افرادی که در مقابل امیر المومنین علی ع ایستادند وشمشیر به روی حضرت کشیدند از اهل بهشت باشند ؟با این حدیث مسلم چه می نمايند ؟ 7212 - حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرِ بْنُ أَبِى شَيْبَةَ حَدَّثَنَا أَسْوَدُ بْنُ عَامِرٍ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ بْنُ الْحَجَّاجِ عَنْ قَتَادَةَ عَنْ أَبِى نَضْرَةَ عَنْ قَيْسٍ قَالَ قُلْتُ لِعَمَّارٍ أَرَأَيْتُمْ صَنِيعَكُمْ هَذَا الَّذِى صَنَعْتُمْ فِى أَمْرِ عَلِىٍّ أَرَأْيًا رَأَيْتُمُوهُ أَوْ شَيْئًا عَهِدَهُ إِلَيْكُمْ رَسُولُ اللَّهِ -ص - فَقَالَ مَا عَهِدَ إِلَيْنَا رَسُولُ اللَّهِ -ص - شَيْئًا لَمْ يَعْهَدْهُ إِلَى النَّاسِ كَافَّةً وَلَكِنْ حُذَيْفَةُ أَخْبَرَنِى عَنِ النَّبِىِّ -ص - قَالَ قَالَ النَّبِىُّ -ص - « فِى أَصْحَابِى اثْنَا عَشَرَ مُنَافِقًا فِيهِمْ ثَمَانِيَةٌ لاَ يَدْخُلُونَ الْجَنَّةَ حَتَّى يَلِجَ الْجَمَلُ فِى سَمِّ الْخِيَاطِ ثَمَانِيَةٌ مِنْهُمْ تَكْفِيكَهُمُ الدُّبَيْلَةُ وَأَرْبَعَةٌ ».

قال الطوسی فی الاقتصاد : " قال علی ع : والله لقد علمتُ صاحبة الهودج ان اصحاب الجمل ملعونون علی لسان الانبی ص..." ص228 پیغمبر ص ؛ اصحاب جمل را ملعون میداند؛و در مقابل جاعلان اخبار؛ آقایان عشره مبشره راهمسایه نبی خدا در بهشت .

شما قضاوت کنید !!! شخص ابن ابی الحدید معتزلی سنی در شرح نهج البلاغه ج11ص122اصحاب جمل را فاسق میداند .

کما قال : " یؤکد مذهب اصحابنا فی فسق اصحاب الجمل " ابن ابی الحدید با هستناد به آیه 10سوره فتح " فمن نکث فانما ینکثُ علی نفسه " اصحاب الجمل را جزء ناکثین محسوب واز دین خارج میداند .

کما قاله : « فکان الناکثون اصحاب الجمل لانهم نکثوا بیعته علیه السلام " ج13ص183شرح نهج البلاغه .(نکته: ابن ابی الحدید ؛ سنی منصف محب اهل البیت بوده واز دوستداران مهدی علیه السلام هست .

مخالفین اورا شیعه معتزلی می دانند .از اشعار او در مدح امام وقت ع هست : « فیض الفیوض والامام الاکبر والمصلح المؤ مل المنتظر » « بقیة الله وذخراً الحجج وعجل الله له فی الفرج » مرحوم شهید سید قطب در تفسیر فی ظلال القران ج6ص3321گوید : " کسی که عهد و پیمان را بشکند خود را در معرض غضب الهی وعقاب آخرت برنامه داده هست ؛ « فیتعرض لغضبه وعقابه علی النکث فالله یحب الوفاء ویحب الاوفیاء » کما قال الله تعالی : " ومن اوفی بما عاهد علیه ُالله فسیؤ تیه اجراً عظیماً " فتح 10 نکته : سید قطب از اعضای « اخوان المسلمین » مصر بوده وبدلیل مبارزه با هستعمار انگلیس بازداشت ودر زندان اعدام شد .

گویند در دم مرگ این شعر را می سرود: " نشان مرد حق با تو چنین گویم که چون مرگش رسد خندان بمیرد " ( ترجمه فارسی ) آقای محب الطبری(فقیه شافعی اهل مکه 610-694 ) در کتاب « الریاض النضرة فی مناقب العشرة » طی 336صفحه، فضائل فراوانی برای عشره مبشره تراشیده وایشان را مافوق معصومین برنامه داده هست .

فقط یک مورد اونرا نقل کنیم ؛ مشت نمونه خروار هست .

در فضیلت عمر از وجود نازنین علی ع مایه گذاشته ومی نویسد، " عن علی انه کان یقول : لا یبلغنی ان احداً فضلنی علی عمر الا ضربته حد المفتری " یعنی ، علی فرمود , اگر بشنوم کسی مرا بر عمر ترجیح داده ؛ او را حد افترا می زنم !!!ودر جای دیگر از قول ابن مسعود گوید ؛ از پیغمبر سوال کردم , چه کسی نزد شما از همه عزیزتر هست ؟ فرمود : عائشه .

فرمودم از مردان چه کسی ؟ فرمود ابوبکر ثم عمر ثم عثمان ثم علی ( در مرحله چهارم) ثم طلحه ثم زبیر ثم سعد ثم سعید ثم عبد الرحمن بن عوف ثم ابو عبیده بن جراح .

بي مناسبت نيست شمه اي از فضائل عمر را برایتان از معتبر ترین کتب سنیان بیاوریم تا مبرهن شود که واقعا از عشره مبشره هست : خبر" لیهجر هذا الرجل" را حتماً شنیده اید ؛ در روز پنجشنبه ای که پیغمبر ص در حال شدت مرض بود( دو شنبه فوت کرد) ، فرمود قلم وکاغذ بیاورید تا برایتان چیزی بنویسم که هرگز گمراه نشوید( اَکتُب لکم لا تضلوا بعده ، وایضاً بعدی) ؛ بناگاه حضرت عمر فرمود : این مرد هذیان می گوید؛ حسبنا کتاب الله ؛ ویا به نقل بعضی ؛ فرمود : درد بر او فشار آورده ؛ " غلبه الوجع " کسی که قران در باره او می گوید : " وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی" النجم 3-4 بقول ابن عباس، بزرگترین مصیبت اسلام از همین حرف عمر شروع شد .

" قال ابن عباس : ان الرزیة کل الرزیة ما حال بیننا وبین کتاب نبینا " صحیح البخاری 5/138 با حرف عمر بین حضار اختلاف شدید ایجاد شد؛ پیغمبر ص فرمود :" قوموا" بر خیزید وبروید ، عده ای طرفدار عمر شدند وعده ای طرفدار پیغمبرص .

گویند " فاعرض النبی عنه مغضباً ثم التشاجر بین الصاحبة " ( تذکره علامه حلی ) « نکته ای بسیار مهم » خبر فوق الذکر که عمر فرمود ؛ لِیهجُر هذا الرجل ؛ حسبنا کتاب الله درموارد زیادی از کتب اهل سنت آمده که لفظ " لا تضلوا بعده " را داردوعمر فرمود : این مرد هذیان می گوید .

فقط در نقل ابن حزم در کتاب « الاحکام » دارند که : "عن ابن عباس : لما اشتد برسول الله ص وجعه قال : اِئتونی بکتاب َاکتُب لکم کتاباً لا تضلوا بعدی ، فقال عمر : ان النبی غلبه الوجع وعندنا کتاب الله حسبنا " ج7ص984 دقت کنید ؛ کلمه « بعدی » یعنی سپس من ، که دلالت بر موت ورخت بر بستن از دنیا دارد وقران هم بر اون تاکید دارد" انک میت وانهم میتون » زمر30 عمر با شنیدن این حرف « بعدی » فرمود : کتاب خدا ما را بس هست .

یعنی باور دارد که پیغمبر ص می میرد ، پس چرا در روز فوت رسو ل الله ص فرمود : « ما مات رسو ل الله ولا یموت » صحیح البخاری 4/194 ویا فرمود : - ان –" یتکلم احد بموته الا ضربته بسیفی " اگر کسی بگوید پیغمبر مرده ؛ گردن او را با شمشیرم می زنم .

رک : سنن الکبری – النسائی 4/264و کتاب الوفاة – النسائی ص74 اسد الغابة 2/248و الاحاد – الضحاک ص13و......

وقتی که آیه " انک میت وانهم میتون " وآیه : " ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل افائن مات او قتل انقلبتم علی اعقابکم " آل عمران 144؛ را برایش خواندند ؛ فرمود : کانه تاکنون این آیه را ندیده بودم .فقال عمر : هذه الایة فی القران ؟ فوالله ما علمت ُ ان هذه الایة نزلت قبل الیوم .

( کنز العمال 7/246و تفسیر القرطبی 4/223) سوال مهم اینجاست ؛ چرا اونروز فرمود ، سپس رسول الله ؛ کتاب خدا را ما کافیست ولی امروز می فرماید ؛ رسو ل الله نمی میر د ، بر می گردد وگردن مخالفان را میزند ، هر کس بگوید او مرده ؛ اورا می کشم ؟ ج= عمر اونقدر بیسواد نیست که نداند پیغمبر ص دنیا را ترک کرد ؛ شاهد ما هم تلاوت آیات جالبی هست که سپس شنیدن خبر فوت از زبان ابی بکر ؛ تلاوت کرد .

فیلم بازی می کرد بالاتر ؛ بلکه از این ننه من غریبم در آوری ، قصد سیاسی داشته و می خواست جو اونروزرا ناامن؛ متشنج ومتلاطم ساخته و اذهان امت را از نقشه شوم خود برای سقیفه گمراه ساخته وعلی ع را از رسیدن به حقش محروم سازد .

امت را به چیزی سرگرم کرده تا ابی بکر از منزل خود واقع در حوالی مدینه بنان « سُنح » باز آید.

وازاین طریق ، حزب شیطان را بر رقاب امت مستولی کند .

بقول امروزیها « امت را دور زد » .به ادله ما در این ادعا توجه کنید: وقت فوت پیغمبر ص ؛ ابی بکر در محل نیست ؛ عمر حضور دارد ؛ میبایست اذهان امت به چیزی مشغول باشد تا او برسد ، افکار امت نباید روی علی ع متمرکز شود ؛ فلذا عمر با تشویش افکار امت ؛ تفکر واتخاذ تصمیم را از ایشان گرفت ؛ طبیعتاً در محیط نا آرام ومتشنج ، قدرت تصمیم گیری درست ؛ کاهش می یابد ؛ قسمت اعظمی از انرژی نیروهای کاری ودلسوز باید صرف برقراری آرامش وفرو کش کردن التهابات رخداد شود ؛ که در این حال پیشروی دشمن آسانتر میشود.

ابی بکر وارد شد ورفت داخل حجره وبیرون آمده وتائید کرد که پیغمبر ص رحلت کرد ؛ رفت مسجد بالای منبر واعلان عمومی داد .

عمر خیالش راحت شد وفوراً تغییر موضع داده وفرمود : "یا ایها الناس هذا ابو بکر وهو ذو شیبة المسلمین ،فبایعوه فبایعوه " رک : سیره النبی ابن کثیر 4/480و کنز العمال 7/233 ملاحظه کنید ، سنی ناصبی چون ابن کثیر می گوید ؛ فبایعوه .

فبایعوه .

اقول: هنوز ؛ نه به داره ونه بباره ، عمر ؛ ابی بکر را کاندیدای خلافت کرد وتوصیه رای دادن به او .

هنوز بدن مطهر رسول الله ص روی زمین مانده , عمر ؛ واحد ی از عشره مبشره فرمود ، امت بیعت کنید با ابی بکر.

عمر چه حقی داشت که برای امت تصمیم گرفت ؟آیا ترس از گرایش امت به اهل البیت نبود ؟ عجله ی عمر برای غصب حق علی ع بود .

بقول معروف ؛ از آب گل آلود ماهی گرفت ؛ اونهم چه ماهی ی چاق وچله ای .

آری ؛ این نکته ای بس مهم وروشنگر حقایق تلخی از تاریخ هست که شهید والامقام سید محمد باقر صدر (ره) هم در کتاب « فدک فی التاریخ»براون اشارت کرده اند .

کما قاله الشهید : " ان عمر شاء ان تشیع الاضطراب بمقالته بین الناس لینصرفوا الیها ..." ص77 جالب هست که در همانروز ابوبکر هم فریاد بر آورد : « من کان یعبد محمداً فانه قد مات » سنن ابن ماجه 1/520و صحیح البخاری 2/70و مسند احمد بن حنبل 6/220 یعنی ؛ ای کسانی که محمد را می پرستیدید ؛ بدانید که پیغمبر مُرد .

راستی ؛ چه کسی محمدص را می پرستید ؟ برای اطلاع از مطاعن عمر وابوبکر وعثمان وطلحه وزبیر به کتاب" الرسول الاعظم مع خلفائه" از شیخ قرشی مراجعه کنید .

این خبر دردناک که قلب پیغمبر ص را وتمامی محبین او را سوزانده در کتب اهل سنت ذیل وارد شده ؛ می آوریم وسپس شیطنت ابن کثیر را تذکر دهیم : سرالعالمین غزالی ص20- عمربن الخطاب احمد البکری ص64- مسند احمد 1/355 صحیح البخاری 1/37و5/138و/161- شرح ابن ابی الحدید معتزلی 11/49 و تذکرة الخواص – سبط ابن الجوزی ص65و البدایة والنهایة 5/247و سیره النبویة ابن کثیر ج4ص451و...

ودر تمام کتب اخباری شیعه از جمله تذکرة الفقهاء 2/469 واما شیطنت ابن کثیر: در کتاب البدایه وسیره نبوی ؛ خبر فوق را از صحیح البخاری نقل کرده ؛ اما کلمه « قال عمر » را حذف نموده ومی نویسد : « فقال بعضهم » .

جالب اینجاست که بخاری در مجلد اول گوید : " قال عمر " در مجلد پنجم گوید : فقال بعضهم " ودر مجلد هشتم گوید : " قال عمر " حالیه این آقای ابن کثیر از سه نقل بخاری ؛ نقل" فقال بعضهم" را اخذ واز دوتای دیگر چشم ...خودرا بسته هست .

بنده هم می گویم : " من کان فی هذه اعمی فهو فی الاخرة اعمی واضل سبیلا ً " اسراء 72 اما از اونجائی که دشمنان اسلام حافظه ی خوبی ندارند ؛ در چند جای تاریخ منقبتی را برای عمر بیان نمايند که شاهد خوبی بر عشره مبشره بودن اوست ! گویند وقتی به قدرت رسید فرمود : هرکس که با پیغمبر عهد وپیمان داشته محترم ومن هم بدان وفادارم ، ولی هر کس پیمانی ندارد ؛ در این مملکت نماند وبرود : « فلیتهجز للجلاء » فلذا برای او می گویند: " فاجلی عمر من یهود من لم یکن عنده عهد رسول الله ص" تاریخ طبری 2/307و البدایه والنهایة ابن کثیر 4/249 و سیرة النبویة ابن کثیر 3/415و الکامل فی التاریخ 3/224و سیره ابن هشام 3/817 وکتابهای فراوانی از شیعه که از نام اونها خودداری کنیم ؛ زیرا قول دادیم که از منابع عامه هستفاده کنیم .

به این منقبت پوشالی ؛ ساختگی توسط عمال حکومت اموی دقت کنید : « قال عمر لابی بکر : یا خیر الناس بعد رسول الله علیه الصلاة والسلام .قال ابوبکر : اما انک ان قلت ذاک فلقد سمعته یقول : ما طلعت الشمس علی رجل خیر من عمر» ( المستدرک الحاکم 3/90؛ کنز العمال 13/5؛ تاریخ دمشق 44/193وتاریخ خلفای سیوطی ص42) جالب هست که محمد ناصر الالبانی می گوید : حدیث موضوعه هست .

2311 - ( ضعيف ) [ طلحة والزبير جاراي في الجنة ] .

( ضعيف ) سلسله ضعیفه 3/533 6037 - [ 12 ] ( باطل ) وعن جابر قال : قال عمر لأبي بكر : يا خير الناس بعد رسول الله صلى الله عليه وسلم .

فقال أبو بكر : أما إنك إن قلت ذلك فلقد سمعت رسول الله صلى الله عليه وسلم يقول : " ما طلعت الشمس على رجل خير من عمر " رواه الترمذي وقال : هذا حديث غريب » مشکاة المصابیح- خطیب تبریزی - 3/316 خبر دیگر « ابوجُحَیفة بر علی ع وارد شد وفرمود : یا خیر الناس بعد رسول الله ص؛ فقال : مهلاً ویحک یا ابو جحیفة الا اخبرک بخیر الناس بعد رسول الله ؟ ابوبکر وعمر ویحک یا ابا جحیفة لا یجتمع حبی وبغض ابی بکر وعمر فی قلب مومن » رک : المعجم الاوسط – الطبرانی 4/183و تاریخ ابن عساگر 3/356 ابو جحیفه به علی ع فرمود ؛ ای بهترین انسان بعد رسول الله ص؛ علی در مقابل فرمود : بتو بگویم که بهترین انسان سپس پیغمبر ابی بکر وعمر هست .

وحب من وبغض ابی بکر وعمر درقلب مومن جمع نمشود .( کنایه ازاین هست ؛ کسی که حب علی وبغض ابی بکر وعمر را دارد مومن نیست ) .

عمر با تکیه به د انش واستدراکات شخصی در مواردی به بلیه « اجتهاد مقابل نص » و« اجتهاد مقابل سنت» گرفتار شده وچنین می نماید که ایشان با آیات قران آشنا نبوده اند .

برای مثال ، ظاهر آیه 6سوره مائده که دستور تیمم را دارد ومی فرماید : " وان لم تجدوا مائاً فتیمموا صعیدا طیباً " .

حالا بداستانی توجه کنید ؛ شخصی به خدمت عمر رسید وعرض کرد: " انی اجنبت فلم اجد ماء ً ؛ فقلت له لا تصل " فرمود ؛ جنب شده وآب نیافتم ؛ تکلیفم چیست ؟ فرمود : نماز نخوان! 846 - حَدَّثَنِى عَبْدُ اللَّهِ بْنُ هَاشِمٍ الْعَبْدِىُّ حَدَّثَنَا يَحْيَى - يَعْنِى ابْنَ سَعِيدٍ الْقَطَّانَ - عَنْ شُعْبَةَ قَالَ حَدَّثَنِى الْحَكَمُ عَنْ ذَرٍّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى عَنْ أَبِيهِ أَنَّ رَجُلاً أَتَى عُمَرَ فَقَالَ إِنِّى أَجْنَبْتُ فَلَمْ أَجِدْ مَاءً.

فَقَالَ لاَ تُصَلِّ.

فَقَالَ عَمَّارٌ أَمَا تَذْكُرُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ إِذْ أَنَا وَأَنْتَ فِى سَرِيَّةٍ فَأَجْنَبْنَا فَلَمْ نَجِدْ مَاءً فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ وَأَمَّا أَنَا فَتَمَعَّكْتُ فِى التُّرَابِ وَصَلَّيْتُ.

فَقَالَ النَّبِىُّ -ص - « إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيكَ أَنْ تَضْرِبَ بِيَدَيْكَ الأَرْضَ ثُمَّ تَنْفُخَ ثُمَّ تَمْسَحَ بِهِمَا وَجْهَكَ وَكَفَّيْكَ ».

فَقَالَ عُمَرُ اتَّقِ اللَّهَ يَا عَمَّارُ.

صحیح مسلم قَالَ إِنْ شِئْتَ لَمْ أُحَدِّثْ بِهِ نقل از : صحیح مسلم 1/193؛ سنن ابن ماجه 1/188ح569؛ سنن النسائی 1/166و نصب الرایة – الزیعلی 1/226وعمر بن الخطاب – البکری ص138و صحیح البخاری 1/87بدون لفظ " لا تصل " ودر نقل دیگری قصه را رنگینتر بیان نمايند : شخصی سوال کرد ....

عمر فرمود : « اما انا فلم اکن اصلی حتی اجد الماء » اگر چنین شود ؛ من نماز نمی خوانم تا به آب دسترسی پیدا کنم .

( پس تیمم چی؟) سنن ابی داوود 1/81ح321؛ مسند ابی یعلی 3/181ح1606 در همه نقلها دارند که عمار یاسر به عمر فرمود ؛ مگر روزی در سفر نبودیم وچنین اتفاقی برای ما افتاد ومن خود را درخاک غلطانده ونماز م را خواندم ، وقتی که بخدمت پیغمبر ص رسیده وعرض داستان کردیم ، ایشان دستور تیمم را داد قال النبی ص : " انما کان یکفیک ان تضرب بیدیک الارض ؛ ثم تنفخ ؛ ثم تمسح بهما وجهک وکفیک " 338 - حَدَّثَنَا آدَمُ قَالَ حَدَّثَنَا شُعْبَةُ حَدَّثَنَا الْحَكَمُ عَنْ ذَرٍّ عَنْ سَعِيدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبْزَى عَنْ أَبِيهِ قَالَ جَاءَ رَجُلٌ إِلَى عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَقَالَ إِنِّى أَجْنَبْتُ فَلَمْ أُصِبِ الْمَاءَ .

فَقَالَ عَمَّارُ بْنُ يَاسِرٍ لِعُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ أَمَا تَذْكُرُ أَنَّا كُنَّا فِى سَفَرٍ أَنَا وَأَنْتَ فَأَمَّا أَنْتَ فَلَمْ تُصَلِّ ، وَأَمَّا أَنَا فَتَمَعَّكْتُ فَصَلَّيْتُ ، فَذَكَرْتُ لِلنَّبِىِّ - ص- فَقَالَ النَّبِىُّ - ص- « إِنَّمَا كَانَ يَكْفِيكَ هَكَذَا » .

فَضَرَبَ النَّبِىُّ - ص - بِكَفَّيْهِ الأَرْضَ ، وَنَفَخَ فِيهِمَا ثُمَّ مَسَحَ بِهِمَا وَجْهَهُ وَكَفَّيْهِ .صحیح البخاری نکته : این قضیه را جزء مطاعن عمر وبنام « اسقاط فریضة الصلاة لفاقد الماء » گویند.

وسید بن طاوس هم در کتاب « الطرائف » ص464نوشته هست .

واما اجتهادعمربن الخطاب در مقابل نص : شخصی شراب نوش جان کرده بود ؛ آوردند به " مطیع بن الاسود " دستور داد او را حد بزند ؛ شروع کرد ؛ ضربات را شدید میزد ؛ عمر فرمود : چکار می کنی ؛ او را کشتی ؛ " قتلت الرجل ؛ کم ضربته ؟ " تا حالا چند تا زدی ؟ فرمود " ستین " 60تا عمر هم فرمود : 20تا را بخشش ؛( گناه دارد)؛ ِانقص عنه بعشرین ! رک : سنن الکبری 8/317؛ فتح الباری – ابن حجر 12/64؛ تفسیر القرطبی 12/163؛ الفایق فی غریب الحدیث – الزمخشری 3/413؛ غریب الحدیث – ابن سلام 3/306 ولسان العرب – ابن منظور 7/76واز شیعه وسائل 1/22 خدا وکیلی حالا چه بگوئیم ؟ باز هم « عشره مبشره » ؟! ابوبکری که در آخرین لحظات عمر خویش آرزو می کرد , ای کاش به خانه زهرا ع هجوم نمی آورد .

کسی که شخصاً حدیث جعل کرد وفرمود : قال رسول الله ص: نحن معاشر الانبیاء لا نُورِثُ " ما پیغمبران میراث نمی گذاریم .

رک : مسند احمد 1/4وصحیح البخاری 4/42وصحیح مسلم 5/153و.....

بنگرید ؛ آیه 16نمل " وورث سلیمان داود " ابوبکر با جعل حدیث ؛ ظاهر قران را نقض کرد.

فقط برای تضعیف بنیه مالی اهل البیت ؛ تا از این راه ایشان را مستاصل سازد .

( رک : فدک فی التاریخ – شهید سید محمد باقر صدرم 1400هج ) مفسرین اهل سنت برای توجیه عمل ابی بکر در غصب فدک گویند : خلیفه درآمد فدک را در راه مصالح عامه مصرف کرده ؛ ضمن این که به حدیث پیغمبر هم تمسک جسته هست .

پیغمبران مال به ارث نمی گذارند.

"حسن "از مفسرین عامه در ذیل " ورث سلیمان داوود" گوید : « ورث المال والملک» .آلوسی در روح المعانی کلام او را رد کرده ومی نویسد: "اونچه حسن فرموده واخبار اهل البیت – درباب ارث مالی انبیاء – ثابت نیست .

روح المعانی 10/167 در تفسیر " المظهری " هم در شرح وتفسیر حدیث " لانُورِثُ " وذیل آیه" وورث سلیمان داوود" می نویسد : « لا نورث یعنی لا یملک احد من الناس مال نبی بعد موته بل یکون ماله موقوفاً محبوساً علی ملک الله تعالی » ج7ص104 اقول : حالا بگو ؛ بابا گلی به جمال " عمر بن عبد العزیز " که فدک را به اولاد فاطمه ع بر گرداند وفرمود " ان فدک کانت مما افاءالله علی رسوله ولم یوجف المسلمون علیه بخیل ولا رکاب " فتوح البلدان – البلاذری 1/37 یعنی ؛ فدک « فیء» بوده وتعلق به شخص پیغمبر –ص- دارد .هیچکس در اون حقی نداشته وملک طلق فاطمه ع هست .

ابو بکر به جنگ عقل سلیم آمد که حکم برحجیت" امارة الید"دارد او گواهی علی ع وفاطمه ع را که به حکم قران شریف " انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت ویطهرکم تطیرا" از هرگونه هوای نفس بدورند ؛ نپذیرفت .

اماره ی ید را فقهای بزرگ عامه نشان مالکیت می دانند .

به موارد ذیل ؛ برای تقبیح کار عضو ارشد عشره مبشره ؛ خلیفه اول بنگرید وتعمق کنید : شیروانی در کتاب " حواشی الشیروانی " در بحث نزاع بین مالک وخریدار بر سر گنج پیدا شده در زمین مورد معامله گوید : « تصدیق ذی الید ...ان احتمل صدقه » 3/291 فدک که در دست زهراع بود ؛ پدرش به او بخشیده بود .

آیا هستیلای ید و گواهی دادن دو معصوم ع ؛ برای صحت کافی نبود ابی بکر ؟؟؟ واما بعدی : سرخسی فقیه بزرگ حنفی در کتاب " المبسوط" که انصافاً مبسوط هست؛ در بحث نزاع بر سر پوشش ؛ برای مصلی گوید : « فان الشرع جعل صاحب الید مالکا باعتبار یده » ج10ص172 ودر جای دیگر گوید : « فان لم یکن للمدعی بینة کان له ان یستحلف الذی فی یده الثوب لان الید مستحق له باعتبار یده ظاهراً » ج15ص65 ملاحظه فرمودید ؛ خودشان هستیلای ید را بشرط اطمینان از صدق فرمودار قبول دارند .

البته برای دیگران گویند ؛ به حضرت زهرا ع که میرسند ؛ انصاف را فراموش نمايند .

نکته ای را از فقیه بزرگ شیعی شیخ انصاری هم بیاوریم تا عمق شرعیت وعقلانیت اماره ید مبرهن می شود.

ایشان در فرائد الاصول گویند : ان امر الید کان علی عمل الناس فی امورهم وقد امضاه الشارع ولا یخفی ان عمل العرف علیها من باب الامارة وترتیب آثار الملکیة علی ما فی الید لصاحبها ...

لا من باب اصل التعبدی .

...

شرط قبول اماره ید را هم رکون نفس به فرموده صاحب ید میداند که منطقی هست .

مورد ی که در مظان اتهام باشد ؛ از بحث خارج هست .

« من هستولی علی شیئ منه فهو له » مفسرین عامه گویند : " ورث " در آیه ؛ منظور ؛ علم ونبوت وحکومت هست .

وما در جواب می گوئیم : علم که وراثتی نیست وبه جهد بلیغ نیاز دارد .

نبوت هم که منوط به مصلحت عامه هست .که بسیاری از فرزندان انبیاء ؛ به نبوت نرسیدند .

حکومت ؛ ممکن هست ؛ در تقدیر باشد .

لیکن ؛ ملاک در تفسیر قران پرهیز از تفسیر به رای هست .

که فرمودند : « انما یَعرف ُ القران من خُوِطب بِهِ» .

خوطب به ؛ یعنی پیغمبر ص وآله.

بدلالات آیات قران " یا ایها النبی " ویا اایها الرسول" و" انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله وعترتی اهل بیتی لن یفترقا حتی یردا علی الحوض " کتاب خدا واهل البیت علیهم السلام .

برای اطلاع از مستندات مالکیت فاطمه ع بر فدک به آخر مقاله رجوع کنید .

بعلاوه ظاهر قران حجیت دارد .

فلذا از " ورث " همان ارث بری ظاهری برداشت شود.

آری ، ما بالاخره ندانستیم ، این آقای ابی بکر که خود فرمود : « فان لی شیطاناً یعترینی عند غضبی » کنز العمال 5/590و تاریخ ابن عساگر 30/303و البدایة والنهایظ 6/334و الامامة والسیاسة – الدینوری 1/34 ویا در جای دیگری فرمود : « اقیلونی فلستُ بخیرکم » تفسیر القرطبی 7/172 مرا رها کنید که بهترین شما نیستم .ومعنای خبر اول هم چنین هست : برای من شیطانی هست که مرا اغوا کند .

حالا بگوئید : چطور صلاحیت اداره جامه را دارد ؟ کلام این عضو عشره مبشره ؛ از دو حالت خارج نیست : یا راست می گوید ویا دروغ, اگر راست هست ؛ پس صلاحیت حکومت را ندارد ؛ واگر دروغ می گوید ؛ که باز هم صلاحیت ندارد البته پیروانش گویند ؛ او ورفیق شفیقش عمر در جمله « لولا علی لهلک عمر » قصد تواضع دارند ؟ سوال : برادران سنی معتقدند که عمل ابی بکر وعمر ( تواضع ایندو) شبیه کلام رسول الله ص هست که فرمود : " لا تفضلونی علی یونس بن متی " بحار 30/505 گوئیم ؛ قیاس مع الفارق هست .چرا؟ اولاً جمله پیغمبر ص انشائی هست وجمله ابی بکر خبری .

فرق ایندو اینست که جمله انشائی لا یحتمل الصدق والکذب ؛ بخلاف خبری که ؛ یحتمل الصدق والکذب .

واز اینجا هستدلال کنیم که , ابی بکر در کلامش یا صادق هست ویا کاذب ؟ اگر صادق هست که نظر ماهم چنین هست ، پس او را با خلافت وجانشینی رسول الله چکار؟ واگر دروغ می گوید ، که ما قبول نداریم ؛ پس لیاقت خلافت کبری را ندارند .

واما توضیح حدیث پیامبر ص مبنی بر « لا تُفضلونی علی یونس » :پیغمبر فرمود ؛ مرا بر یونس بن متی بر تری ندهید.

محی الدین النووی در کتاب " المجموع " 5 نکته را بیان می کند که راقم این سطور پسندیده واز باب انصاف که برای ما سنی وشیعه در فرمودن حقیقت فرقی ندارد ؛ در اینجا می آوریم: اول- نهی از تنقیص مفضول هست .

دوم- نهی ؛ قبل از حدیث " انا سید ولد آدم " هست.

سوم- ادب وتواضع هست ( کار فرهنگی) چهارم – پرهیز از بروز خصومت هست .

پنجم - میزان , یکسانی در نفس الامر نبوت هست ونه در خصائص ؛ چراکه قران فرمود : " تلک الرسل فضلنا بعضهم علی بعض منهم من کلم الله ورفع بعضهم درجات " بقره 253 حاصل مناقب واجتهاد اولی ؛ کلام شیرین قاضی نورالله التستری هست : « فالحدیث حجة علی شیخ الجاهل لا له » الصوارم المهرقة ص65 قال الله تعالی " ومکروا ومکرالله والله خیر الماکرین " آل عمران 54 وایضاً " هستکباراً فی الارض ومکرالسیء ولا یحیق المکر السیء الا باهله " فاطر43 از عثمان هم برایتان نقل کنم ؛ عثمان با عائشه ؛ چپ افتاد ؛ مثل اورا به زن نوح ولوط تشبیه کرد ؛ در جریان شورش وبلوا بر علیه عثمان وورود اشرار از مصر وشام برای ترور عثمان ؛ یکی از کسانی که ایشان را از بیرون تحریک می کرد ؛ عائشه دشمن سرسخت اهل البیت بود( ساکن مکه شده بود) ؛ کسی که تا دیروز بر علیه علی ع وزهرا ع توطئه میکرد ، حالا نوک پیکان را بطرف عثمان نشانه رفته واز موقعیت سوء هستفاده ها کرد ومی دانید که سپس قتل عثمان ؛ پیراهن خونین اورا علم مخالفت بر علیه علی ع ساخت وچه ها که نکرد .

بگذریم ؛ عائشه فرمان داد :" اُقتلوا نعثلاً فقد کفر " منظور از نعثل عثمان هست .

شارح معتزلی گوید : "اول من سُمی عثمان نعثلاً عائشة " شرح نهج 6/215 نعثل دو معنا دارد : اول- مردی مصری با ریش بلند .

دوم – شیخ احمق .

رازی در کتاب « المحصول» گوید ، عائشه می فرمود ؛ این نعثل را بکشید ؛ هنوز آب کفن رسول الله خشک نشده ، سنت اورا تغییر داد .

ج4ص343 به عائشه فرمودند ؛ مگر تو نبودی که می فرمودی :" اُقتلوا نعثلاً فقد کفر " یعنی بکشید این پیر احمق را! حالا چطور خون خواه او شدی ؟ فرمود چرا من بودم ، لیکن توبه کرد ومرد .

« قالت انهم هستتابوه ثم قتلوه ...

وقولی الاخیر خیر من قولی الاول » واین حرفِ الان بهتر از قبلی هست .( گر خواهی نشوا رسوا * همرنگ جماعت شو ) رک : تاریخ طبری 3/477؛ مقتل عثمان بن عفان – سیف بن عمر ص115 و کتاب العبر – ابن خلدون 2/154و الامامة والسیاسة – الدینوری 1/72 از عجایب عثمان بیشتر بخوانید : اول- نماز مسافر در سفر حج( سال ششم خلافتش) تمام خواند .

( اجتهاد مقابل نص ) .

دوم – فرمود ؛ اگر مردی با همسرش جمع شده ولی انزال نشود ؛ غسل ت بر او واجب نیست .

فقط « یغسل ذکره» ووضوهم بگیرد .- تازه به مرگ شما نباشه – خودم از پیغمبر شنیدم ." وقلت انی سمعته من رسول الله ص .

( نقل از مسند احمد بن حنبل 1/63؛ سنن النسائی 1/165 و صحیح البخاری 1/76و...) در حالتی که تمام فقهاء عامه این حدیث پیغمبر ص را نقل کرده وفرموده اند ؛ با جماع ؛ غسل واجب هست ، شیطانی بشوی ویا نشوی .

کتاب الام الشافعی 1/52و المغنی لابن قدامه 1/71و1/205 حدیث را بیاوریم وسپس فتوای شیخ طوسی از خلاف : قال النبی ص : " اذا التقی الختانان وجب الغسل " ( تمام کتب روائی نقل نمايند) قال فی الخلاف : " اذا التقی الختانان وجب الغسل ، سواء انزل او لم ینزل .

وبه قال جمیع الفقهاء .

الا....

چند نفر از صحابه " خلاف ج1ص124 سوم – خانمی 6ماهه فارغ شد .

حکم رجم اورا صادر کرد .

فرمودند ؛ این چکاری هست که میکنی ؟ مگر قران نخوانده ای ؟ " و حمله وفصاله ثلاثون شهراً " احقاف 15 و" والوالدات یرضعن او لادهن حولین کاملین " بقره 233 پس ؛ شیردادن 24ماه هست .

واقل حمل میشود 6ماه .

فبهت.

فی البحار الانوار : عن محمد بن بشر قال : سمعت محمد بن الحنفیة یلعن عثمان ویقول : کانت ابواب الضلالة مغلقة حتی فتحها عثمان " ج31ص308 محمد حنفیه عثمان را لعن می کرد ومی فرمود : ضلالت وگمراهی – در خانه ای – مغفل بود ( سربسته) تا وقتی که عثمان درب اونرا گشود .

هستدعای راقم این سطور این هست که منقولات تاریخی را با وقایع وحقایق سنجیده واز هر گونه پیش داوری اجتناب ورزید .

قبل از هر تصمیم ذهن خود را از تعصب خالی کنید .( قال النبی ص : لیس منا من دعا الی العصبیة) هرگز حقی را از کسی ولو دشمن ضایع نکنید .

بیاد داشته باشیم که ما واهل سنت جزء یک خانواده ایم .

هدف اصلی اصلاح باشد وتقریب جایگاه وزدودن غبارهای اختلاف وکینه توزی .

منابع سنی وشیعی را باهم بسنجیم وبر قران عرضه کنیم .

مهمترین رکن در مناظرات را که همانا احترام متقابل وپرهیز از اهانت هست را در هر حالی ملحوظ داریم ؛ خصوصا ما پیروان مکتب اهل البیت که وظیفه سنگین تری بر دوشمان نهاده اند .

کما قال الصادق ع : " کونوا لنا زینا ولا تکونوا علینا شینا" ما هستدلالات ومستدرکات خویش را می آوریم وقضاوت را بر عهده خوانند گان می گذاریم .

ما بر اونیم تا بدون لحاظ داشتن تعصب ، صحت وسقم این خبر را حتی المقدور از کتب برادران اهل سنت بر کاویم .

نکته مهم دیگر اینکه در کتب برادران اهل سنت خبر دیگری در خصوص 4نفر از رسول الله ص آورده اند که بغیر از علی ع جزء عشره مبشره نیستند .

شما ملاحظه بفرمائید : « وعن علی ع قال سمعت رسول الله ص دم عمار ولحمه حرام ٌ علی النار » ( مجمع الزوائد – الهیثمی 9/295؛ الجامع الصغیر 1/651؛ کنز العمال 11/721؛علل دار قطنی 4/152و تاریخ دمشق 43/401) حدیث دوم - « عن انس قال قال رسول الله ص اشتاقت الجنة الی ثلاثة علی وعمار وسلمان » * هذا حدیث صحیح الاسناد * المستدرک الحاکم النیسابوری 3/137 و شرح ابن ابی الحدید 10/104، سیر فراخوان النبلاء 1/355؛ سبل الهدی والرشاد –الصالحی الشامی .

11/294 علامه متقی الهندی در کنزالعما ل روایت را چنین نقل کند : « قال رسول الله ص : الا ان الجنة اشتاقت لاربعة من اصحابی : علی والمقداد وسلمان وابی ذر » 11/754ح33522 با توجه به این دو خبر از منابع مورد قبول اهل سنت ، چرا سلمان ؛ ابی ذر و عمار ومقداد ، در شمار عشره مبشره نیامده اند ؟ وقتی که می گویند ؛ "عشرة من قریش فی الجنة " ؛ ودر جای دیگر هم می گویند ؛ این 4نفر اهل بهشتند ، پس نتیجه می گیریم ؛ عشره مبشره غلط وباید فرمود ؛ الاربعة عشر .! نکته مهم دیگر که در نظر داشته باشید وما در سطور آتی می آوریم ؛ بیان واقعیات تلخ در خصوص 9نفر از عشره مبشره هست که از کتب اهل سنت می آوریم ، در حالتی که نسبت به این 4نفر – سلمان وابوذر ومقداد وعمار – خلافی نفرموده اند ؛ اگر محمدبن عبد الله "ص" هست؛ که فرمود : هر کس حسنین را دوست داشته باشد ؛ بهشتی هست .

کما قال : " الحسن والحسین سیدا شباب اهل الجنة ...ومن احبهما فی الجنة » الغدیر امینی ج10ص121والمعجم الکبیر – الطبرانی 3/67 و ترجمه امام حسن ع لابن عساگرص122 برای نمونه به یک خبر از شرح ابن ابی الحدید معتزلی ج1ص186در مذمت طلحة الخیر می آورد که بسیار زشت وزننده هست : گویند وقتی آیه حجاب نازل شد ؛ طلحه فرمود ؛ هر گاه پیغمبر بمیرد ، زنان او را می گیریم .

که پیغمبر با شنیدن اون بسیار ناراحت شد .

طلحة قال : ...وسیموت غداً فننکحهن " ج1ص186 واز کتاب عمر بن الخطاب نوشته عبد الرحمن احمد البکری ص307 مقاتل بن عطیة هم در المناظرات داستان را چنین آورد : ( المناظرات ص38) « ان طلحة قال : لئن مات محمد لننکحهن ازواجه من بعده – او – لاتزوجن عائشة » که پیامبر ص با شنیدن این حرف از طلحه ناراحت شد وآیه نازل شد که : " وما کان لکم ان توذوا رسول الله ولا ان تنکحوا ازواجه من بعده ابداً " احزاب 53 ویا عثمان که ابن مسعود را بدلیل شرکت در دفن ابوذر غفاری 40ضربه تازیانه زد.

سوال ما این هست ؛ چرا با توجه به خبر مجعول دیگر از زبان پیغمبر که محب طبری در « الریاض النضرة » اونرا چنین نقل کند که ایشان به عایشه فرمودند : « یا عایشه انا سید المرسلین وابوک افضل الصدیقین وانتِ ام المومنین » ج1ص20 منقولات تاریخی در بابِ ده نفر گویای واقعیات غیر قابل انکاری هست .

مشروط بر اینکه در قضاوتهای خویش ، انصاف را مراعات کنیم .برای مثال ؛ قضیه نصب شورای 6نفری خلافت توسط عمر وحاکم نمودن شروط مورد نظر خویش از حقایق تاریخ اسلامی هست که در تاریخ طبری ج3ص294وارد هست .

حمله ی عمر وقنفذ وسایر مهاجمین به بیت فاطمه ی زهرا ع چیزی نیست که بتوان انکار کرد .

کلام خودش هست که فرمود :" متعتان فی زمن رسول الله وانا احرمهماواعاقب علیهما" مسند احمد بن حنبل 1/52و الدر المنثور السیوطی 2/141وبدایة المجتهد ابن رشد الحفید 1/268؛ المغنی ابن قدامه 7/572والمبسوط السرخسی 4/27 شرح الاثار 2/144 قال فی الجواهر الکلام : " وهو صریح فی تحریمه ما روی عن رسول الله ص شرعیته " ج30ص140--- یعنی کلام عمر , صراحت دارد که در وقت رسو ل الله ص حلال بود ومن اون دو را حرام فراخوان میکنم .

جالب هست که از فرزند برومندش عبد الله بن عمر – معروف به ابن عمر – در باب متعه حج سوال کردند ، فرمود : جایز هست .

فرمودند ، پدرت حرام کرد؛ فرمود ؛ اگر از شما سوال نمايند که به دستور رسول الله عمل می کنید ویا دستور عمر ؛ کدام مقدم هست ؟ فرمودند : دستور رسول الله .

فرمود : پس عمل کنید .

شرح الازهار – الامام احمد المرتضی 2/139 خبردیگری که دینوری در الامامة والسیاسة والبکری در کتاب « عمربن الخطاب » نقل کرده اند .

روزی که عمر به بیت زهرا ع حمله کرد با صدای بلند فریاد میزد هیزم بیاورید تا خانه را با اهلش بسوزانم ؛ فرمودند فاطمه در خانه هست ؛ فرمود : ولو در خانه باشد .

واما اصل خبر : " قال عمر : والذی نفس عمر بیده لیخرجن اولاحرقنها علی من فیها ؛ - قالوا له – ان فی الدار فاطمة ؛- قال عمر : وان ؛ وان » الامامة والسیاسة ج1ص30--- عمر بن الخطاب – البکری – ص86 واز کتب شیعه بنگرید : الغدیر امینی 5/372 آری خبر عشره مبشره فی حد ذاته محتوی اشکالات فنی متعددی هست که به اون اشارت کنیم .

وخواننده خوش ذوق وفهیم را به داوری فرا خوانیم .

کسی که علیرغم روشن شدن حقیقت ؛ همچنان بر جهود وجمود اصرار می ورزد از دایره انسانیت خارج ودر گروه بهائم جای دارد .

شما ملاحظه کنید ؛ بنا بر نقل ابن ابی الحدید معتزلی از هستادش ابن الاسکافی و دیگر بزرگان اهل سنت ، شخص آقای ابی هریره مورد نکوهش بزرگان سنیان از جمله ؛ عمر ( حتی عمر او را با شلاق کتک زد) عثمان ، ابو یوسف ، ابی حنیفه وسفیان ثوری برنامه گرفته وسفیان در حق او گوید ، فقط اخباری که مضمن ذکر بهشت ودوزخ هست از او بگیرید – ولا غیر – شارح محترم گوید : قال ابو جعفر الاسکافی :" وابو هریرة مدخول عند شیوخنا غیر مرضی الروایة ؛ ضربه عمر بالدرة " .

وایضاً : در مدینه قدم میزد ومی فرمود : الطریق الطریق ؛ جاء الامیر .

یعنی کنار بروید که امیر می آید ( خودش را می فرمود وقتی که والی مدینه شده بود ) .

سال هفتم سپس فتح خیبر مسلمان شد .

ودر منبر سرود : الحمد لله الذی جعل دینا قیاما و ابا هریرة اماماً .

وامت می خندیدند ! رک : شرح نهج البلاغه ج4ص67-68 حال اگر به کتب فقه واصول وتاریخ ومسانید وصحاح برادران اهل سنت سری بزنید می بینید که چقدر روایت از پیامبر ص از طریق همین ابی هریره نقل کرده اند .

البته بعضی با " عن النبی " بعضی با " قال النبی " وبعضی با " کان النبی " هست.

بقول آیت الله سبحانی که فرموده بودند ؛ اگر این روایات پیغمبر ص را بر روزهای عمر مبارک ایشان تقسیم کنیم ، با توجه به اوقات کار ومبارزه و ...

بنده خدا خیلی وقت کم می آورد .

آری خواننده گرامی : خبر« عشره مبشره» از چند طریق وارد شده که با همدیگر تباین دارند واین خود دلیلی بر عدم صحت میباشد .

مقاتل بن عطیة در « المناظرات » حقایق جالبی را از مجلس مناظره دانشمند شیعی با خواجه نظام الملک واون شخص سنی ارائه داده که بسیار شیرین وآموزنده هست .

نکته : در قرن پنجم توسط خواجه نظام الملک ( مقتول سال 486هج) وزیر دانشمند ملکشاه سلجوقی ؛مجلس مناظره ای بین یکی از دانشمندان شیعی واحدی از علمای سنی با نظارت ومجلس گردانی خواجه نظام واشراف ملکشاه صورت گرفت که بنظر راقم این سطور از افتخارات اسلام وتقدم دین حنیف در امر مناظره هست .

در این مجلس باشکوه طرفین ادله ی خود را در باب حقانیت شیعه وخلاف اون ؛ عنوان کرده وکاتب واقعه ؛ مقاتل بن عطیة ؛ شاعر زبر دست هست .

که برای آیندگان اونرا تدوین نمود .

والان از گنجینه های شیعی در اثبات حقانیت واشکالات خطرناک اهل سنت هست .اخیراً دکتر " حامد حفنی داود" این کتاب را تائید نموده وچاپ مجدد نموده اند .

ایشان سه نقل مختلف را آورده وسپس گوید : در یک خبر سعد بن ابی وقاص وجود دارد ودر نقل دیگری نیست ؛ در خبر دیگری علی –ع- نیست ( لیس فیها علی ) .

وفیها النبی وهذا لا یصح فالنبی هو المبشر .

( بجای نام علی ؛ نام پیغمبر هست که همین دلیل بر کذب خبر هست ؛ زیرا پیغمبر خودش مبشر هست ؛ نامش نباید جزء باشد." وهذا کاف لا ثبات بطلان الروایة ونقضها من پايه ها ".

ص40المناظرات علیرغم اینکه خبر را از سعید بن زید وابن عمر و عبد الرحمن عوف نقل کرده اند لیکن قول مشهور بر پايه نقل سعیدبن زید هست که گویند نامبرده برای تزکیه وتراشیدن منزلت جهت خودش ودیگران این خبر را جعل کرده هست .کما قال مقاتل بن عطیة : " ان الراوی وهو سعید بن زید هو العاشر او بمعنی اصح وضع نفسه فی العشرة " .این نکته مهم در سنن ابن ماجه آمده هست ؛ بنگرید : « سمع سعید بن زید عمروبن نفیل یقول : کان رسوا الله ص عاشر عشرة ؛ فقال ابوبکر فی الجنة ، وعمر فی الجنة ، وعثمان فی الجنة ، وعلی فی الجنة ؛ وطلحة فی الجنة ، والزبیر فی الجنة ؛ وسعد فی الجنة ، وعبد الرحمن فی الجنة " فقیل له : من التاسع ؟ قال : انا » سنن ابن ماجه ج 1ص48ح 134 یعنی فرمود : نهمین نفر خودم هستم .

! مقاتل بن عطیة ؛ مدوِن مجلس می نویسد ، اگر این ده نفر بهشتی اند ، پس بقیه اصحاب کجا میروند .؟ بعلاوه در میان اصحاب بودند کسانی که شان ومنزلت رفیعی داشته واز سعد وابو عبیده و...( غیر از علی ع ) بالاترند ، مثل : عمار ، ابوذر ؛ مقداد وسلمان وبلال وحذیفه و...

آری از دلایل رد خبر عشره مبشره ؛ این مواردی بود که مقاتل بن عطیه مدون مجلس مناظره ؛ عالم شیعی وسنی عنوان داشتند که منطقی هست .

ودر ادامه میتوانیم به حدیث مشهور 12نفر منافق از میان صحابه که خود اهل سنت نقل نمايند هستناد کرده وچنین گوئیم که حدیث عشره مبشره کذب هست .

ضمن اینکه بخاری در صحیح خود خبری را دال بر دوزخی بودن بعض صحابه عنوان میدارد که زنگ خطری برای کوردلان دور افتاده از مکتب اهل البیت هست .

فی مسند احمد بن حنبل :" حدثنی حذیفة ان فی امتی اثنی عشر منافقاً فقال لا یدخلون الجنة ولا یجدون ریحها حتی یلج الجمل فی سم الخیاط " ج4ص320 حذیفه از پیغمبر ص نقل کند که فرمود 12نفر از اصحاب من هستند که داخل بهشت نشده وحتی بوی اونرا هم هستشمام نمی نمايند ؛ مگر وقتی که شتر از سوراخ سوزن بگذرد .( کنایه از محال بودن چنین کاری هست ) .

همین خبر در کتب معتبر اهل سنت ذیل وارد شده هست , بنگرید : اول- صحیح مسلم 8/123 دوم – سنن الکبری – البیهقی 8/198 سوم- شرح مسلم – النووی 17/125 چهارم – الدیباج علی مسلم – السیوطی 6/137 پنجم – مسند ابی یعلی 3/190 ششم – الجامع الصغیر – السیوطی 2/225 هفتم – کنز العمال 1/169 هشتم – فیض القدیر المناوی 4/596 نهم – تفسیر ابن کثیر 2/387 دهم – البدایة والنهایة 5/26 یازدهم – السیرة النبویة ابن کثیر 4/37و.......

واما خبر صحیح بخاری : " فیقال اصحابی اصحابی یقول : لا تدری ما احدثوا بعدک ".

در روز قیامت پیغمبر ص ؛ سراغ بعض اصحاب را می گیرد؛ ندا می آید ؛ چه دانی که سپس تو گمراه شدند ؛بدعتها گذاشتند وبه قهقرا برگشتند .

( رک : صحیح البخاری 4/110و صحیح المسلم 7/68و مستدرک الحاکم 2/447و...

از کتب شیعی ؛ معالم المدرستین – العسگری 1/106وتفسیر القمی 1/172والدرجات الرفیعه ص29و الاستغاثه – الکوفی 2/8وبحار الانوار 8/27)

-----------------------------------------------------
: fav52:

249:

پس بیایید همه باهم به سوی خدا برویم و از این فرقه گراییها دست برداریم که اون وقت دیر نیست.
درود
عالی بود
جمله زیبایی بود جای تنکس داره الی این آخرِ حرفت

250:

نوشته اصلي بوسيله rahg0zar نمايش نوشته ها
بله اما به شرطی که ولایت علی (ع) را بپذیرن
بدون ولایت جایی در بهشت ندارن
نوشته اصلي بوسيله setae نمايش نوشته ها
مطمئنید به پیامبر اعتقاد دارن؟


از اعتقاد قلبی انسانها هیچ کس جز خودش خبر نداره
چه بسا علی علی گویانی که هیچ بویی از مرام و معرفت علی نبردن
و مسلمانانی که از کافران هم قصی تر و ظالم ترند
دین و مذهب باید وسیله ای برای رسیدن به کمال و انسانیت باشه نه برای فخر فروشی و قدرت طلبی و ایجاد امتیاز نسبت به دیگران


251:

بدون ولايت علي عليه السلام ازبهشت خبري نيست
(بالاسناد عن علي عليه السلام عن النبي صلي الله عليه وآله قال:
ياعلي لوان عبدا عبد الله مثل ماقام نوح في قومه ، وكان له مثل احد ذهبا فانفقه في سبيل الله ، ومد في عمره حتي حج الف عام علي قدميه ، ثم قتل بين الصفا والمروه مظلوما، ثم لم يوالك ياعلي لم يشم رائحه الجنه ولم يدخلها ) .



(امام علي عليه السلام فرمود :
پيامبرخدا صلي الله عليه وآله فرمودند: يا علي اگر بنده اي خدارا به اندازه اي كه نوح درقومش اقامت كرد عبادت كرد ، وبه اندازه ي كوه احد طلاداشته باشد واون را درراه خدا انفاق كند ، واونقدرعمرش طولاني شود كه هزار بارپياده باپاهايش حج كند ، وسپس بين صفا ومروه مظلومانه كشته شود اما اي علي ولايت تورا نپذيرفته باشد ، بايشان بهشت را هستشمام نكرده ، وارد اون نخواهد شد ) .

فردوس الاخبار :3/409 ، المناقب لابن مردايشانه : 73 ح 49 ، مناقب الخوارزمي : 67 ح40 ، مقتل الحسين : 37 ، دربحرالمناقب : 58 ، مفتاح النجا :64 ، ارجح المطالب: 521 توضيح الدلائل : 188 ، ينابيع الموده:1 / 293 ح 845 .

ومن طرق الشيعه : مناقب آل ابي طالب : 3/2، الصراط المستقيم :2/ 49 عن ابن مردايشانه ، كشف الغمه : 1/100 عن الخوارزمي ، وعنه في بحارالانوار :37/194، مناقب ابن شهر آشوب ج 39/256، بشاره المصطفي : 153ح111، امالي الطوسي : 72ح43 ، المحاسن : 1 /91ح43 ، ثواب الاعمال : 197.عن اجر الرساله المحمديه ص 276 .


252:

rahg0zar

آورده اید که " پيامبرخدا صلي الله عليه وآله فرمودند: يا علي اگر بنده اي خدارا به اندازه اي كه نوح درقومش اقامت كرد عبادت كرد ، وبه اندازه ي كوه احد طلاداشته باشد واون را درراه خدا انفاق كند ، واونقدرعمرش طولاني شود كه هزار بارپياده باپاهايش حج كند ، وسپس بين صفا ومروه مظلومانه كشته شود اما اي علي ولايت تورا نپذيرفته باشد ، بايشان بهشت را هستشمام نكرده ، وارد اون نخواهد شد.

"


به نظر می رسد واژگانی چند از این حدیث یعنی متمم قرانی حذف شده هست :

پيامبرخدا صلي الله عليه وآله فرمودند: يا علي اگر بنده اي پس از من خدارا به اندازه اي كه نوح درقومش اقامت كرد عبادت كرد ، وبه اندازه ي كوه احد طلاداشته باشد واون را درراه خدا انفاق كند ، واونقدرعمرش طولاني شود كه هزار بارپياده باپاهايش حج كند ، وسپس بين صفا ومروه مظلومانه كشته شود اما اي علي ولايت تورا نپذيرفته باشد ، بايشان بهشت را هستشمام نكرده ، وارد اون نخواهد شد.



چون اگر این سه حرف به این حدیث اضافه نشود اینگونه تداعی می شود که مومنین وقت پیامبر که تحت ولایت پیامبر بودند و در اون وقت شهید و یا فوت شدند چرا که امام علی در وقت حیات پیامبر هنوز ولی امت نشده بود به بهشت نمی روند و این در تضاد با قران هست.

بگذریم از این که خداوند فرموده اند یهودیان و مسیحیان و صابئین هم به بهشت می روند مشروط بر اینکه به خدا و روز قیامت ایمان داشته باشند و عمل صالح اجرا کنند و خداوند شرط پذیرش ولایت علی را برای اونان در نظر نگرفته اند.


253:


پیمان پیامبران پیشین بر ولایت علی (ع) در عالم ذر و کتب آسمانی

روایات بسیاری درباره توسل پیامبران پیشین به اهل بیت (ع) و اعتقاد به ولایت اونها در منابع شیعی وجود دارد.

امام صادق (ع) فرمود: “هرگز پیامبری به نبوت نرسید؛ مگر به خاطر شناخت حق ما و تفضیل دادن ما بر دیگران”[۱] هم چنین در روایات آمده هست که پیامبران پیشین با توسل به نبوت رسول اکرم و ولایت حضرت علی و سایر ائمه (ع) از گرفتاری ها رها می شدند.[۲] حضرت موسی و قوم بنی اسرائیل با توسل به نبی اکرم و ولایت علی (ع) از رودخانه نیل به سلامتی گذشتند.[۳] توبه حضرت آدم به علت توسل او به اهل بیت (ع) پذیرفته شد.[۴] و این به خاطر مقام والایی هست که ائمه طاهرین در نزد خداوند متعال دارند.

علامه مجلسی با توجه به روایات می نویسد: “همه پیامبران می دانستند که پس از اونها پیامبری خواهد آمد که خاتم پیامبران هست و شریعت اونها را نسخ خواهد کرد؛ همان گونه که می دانستند که پیامبر آخرالوقت بر همه پیامبران برتری و فضیلت دارد و نیز یقین داشتند که او اوصیا و جانشین هایی خواهد داشت که حافظ شریعت او و نگهدار دین او خواهند بود؛ از این رو بر اونها واجب بود که به آخرین پیامبر و جانشین های او باور داشته باشند و اعتراف نمايند.”[۵]

حدیثی دیگر از امام باقر (ع) دلالت دارد که این عهد و پیمان در عالم ذر بوده هست.

امام باقر در این حدیث پس از بیان کیفیت خلقت آدم از گل، به آیۀ “آیا من پروردگار شما نیستم؟ فرمودند چرا گواهیم؛ تا نگویند که ما بی خبر و غافل بودیم”[۷] هستشهاد کرده و می فرماید: ” سپس خداوند از پیامبران پیمان گرفت و فرمود: “آیا من پروردگار شما نیستم؟ و آیا این محمد رسول من نیست؟ و آیا این علی امیر مؤمنان نیست؟ فرمودند: بله، و نبوت برای اونان اثبات شد و از پیامبران اولوالعزم پیمان گرفت بر این که من پروردگار شما هستم و محمد رسول من هست و علی امیر مؤمنان هست و اوصیائش پس از او والی امر من و خزانه دارهای علم من می باشند و به وسیلۀ مهدی دینم را نصرت می دهم و دولتم را ظاهر می کنم و از دشمنانم به وسیله او انتقام می گیرم و به وسیله او با میل یا اکراه پرستیده می شوم.

فرمودند: بله، پروردگارا ما ابرنامه داریم و گواهیم، آدم نه انکار کرد و نه اقرار، و مقام اولوا العزمی در این پنج ثابت شد … و این هست تفسیر سخن خدا که فرمود:” و ما با آدم عهدی بستیم او اون را فراموش کرد و او را در اون عهد هستوار و ثابت قدم نیافتیم…”.[۸]
این حدیث و احادیث دیگری با این مضمون در بسیاری از کتب حدیثی و تفسیری شیعه آمده هست.

علامه طباطبایی پس از نقل این حدیث در ذیل آیه ۱۱۵ سوره طه می نویسد: “معنای یاد شده از عهد، در روایت امام باقر(ع) از بطن قراون هست و از باب تفسیر لفظ آیه نیست”.[۹]


وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِي آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتَ بِرَبِّكُمْ قَالُواْ بَلَى

وقتى را بخاطر بياور که پروردگارت از پشت و صُلب فرزندان آدم، ذريه شان (فرزندان شان) را برگرفت؛ و اونان را گواه بر خايشانشتن ساخت؛ و فرمود: آيا من پروردگار شما نيستم؟ فرمودند آرى.

(اعراف 172)

درباره ی این پیمان، دو احتمال وجود دارد:
1.

در وقت آفرينش آدم، فرزندان آينده ی او تا آخرين فرد بشر از پشت او بصورت ذرّاتی بيرون آمدند...

2.منظور از اين عالم و اين پيمان، همان عالم هستعدادها و پيمان فطرت هست...

(احتمال قوی تر)

254:

rahg0zar

1.

اگر عالی به این احادیث ساختگی اطمینان دارید حرفی نیست ولی شما با بنده بحث می کنید که اکثر این احادیث را ساخته و پرداخته فرقه گرایان می دانم پس از قران دلیل بیاورید.


2.

توسل شرک هست.

حال چگونه هست که پیامبران پیشین به این عمل شرک آمیز دست می یازیده اند؟ آیا این تهمت نیست؟


علل الشرائع ص 34، عيون أخبار الرضا 2/75 : امام محمد بن علی الباقر می فرماید : خداوند به اين دليل ابراهيم را خليل خودش برگزيد كه او غير از خدا به كسى روى نياورده و غير از ذات مقدس او از هيچ كسى چيزى نخواست.

3.

فرموده اید که
" پیامبر آخرالوقت بر همه پیامبران برتری و فضیلت دارد "

این گزاره با قران تضاد دارد.

در قران الله از ما می خواهند که میان پیامبران فرقی نگذاریم.



255:

درود lachini

گویا شما فقط یه نیم نگاهی به مطالب من انداختی
پست منو خواندید؟!
شما قراون میخوانی؟
بنده آیه از قراون از سوره ی اعراف برای شما آوردم

256:

rahg0zar

آیه 172 سوره الاعراف چه ربطی به ولایت علی دارد؟ مشخص نفرموده اید.

257:

امیدوارم که امثال شما فکری به حال تضادهای اندیشه هایتان با قراون بکنید تا مجبور نشوید هر لحظه به انکار و توجیه سخنان خود روی آورید.


بگذریم کسی که احادیث رسول اکرم را مسخره می کند چطور درجایی اونهارا به نفع اندیشه هایتان مصادره می کنید ؟

آیا قراون نفرموده که حق ندارید مسلمانان را مشرک بخوانید؟
وَ لا تَقُولُوا لِمَنْ أَلْقى‏ إِلَیْكُمُ السَّلامَ لَسْتَ مُؤْمِناً تَبْتَغُونَ عَرَضَ الْحَیاةِ الدُّنْیا (نساء 94) و بخاطر اینكه سرمایه ناپایدار دنیا (و غنایمى) به دست آورید، به كسى كه اظهار صلح و اسلام مى ‏كند نگویید: «مسلمان نیستى»
الَّذینَ جَعَلُوا الْقُرْاونَ عِضینَ (91 حجر) همانها كه قراون را تقسیم كردند (اونچه را به سودشان بود پذیرفتند، و اونچه را بر خلاف هوسهایشان بود رها نمودند)




آیا شما تاکنون قراون خوانده اید که بنگرید خدای متعال چقدر رسول الله (ص) را در کنار نام خود ذکر می کند و از ما اطاعت از رسول را می خواهد؟
قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی‏ یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ (31 آل عمران) بگو: «اگر خدا را دوست مى ‏دارید، از من پیروى كنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد.
شما از روی جهل مساله واسطه در فیض(نظیر توسل وشفاعت ) را با بحث واسطه برنامه دادن بت ها خلط کرده اید!

یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ (35 مائده) اى كسانى كه ایمان آورده‏ اید! از (مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله ه‏اىی براى تقرب به او بجوئید.

258:

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام
بله در تائید سخن شما آیه دیگری هم هست :

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ‌ وَالصَّلَاةِ ۚ إِنَّ اللَّـهَ مَعَ الصَّابِرِ‌ينَ (بقره-153)

هان ای کسانی که ایمان آوردید! از شکیبایی و نماز یاری جویید (که) خدا بی‌گمان (همواره) با شکیبایان هست.( ترجمه صادقی تهرانی )
.................

" صَّبْرِ‌ وَ الصَّلَاةِ " هر دو مخلوق خدا هستند اما یاری جستن به وسیله اون ها به سوی خدا ، در اصل همان یاری جستن از خداست نه اینکه چنین یاری جستنی " شرک " باشد .
این یاری جستن تضادی با آیه زیر ندارد :

إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ (حمد-5)

تنها تو را می‌پرستیم، و تنها تو را (به) کمک می‌طلبیم .


259:

سلام

بزرگوار! فرمایش شما با قراون هماهنگ نیست، معنی فرق نگذاشتن بین رسولان، که قراون فراخوان نموده هست (بقره/ 136 و 285) ، برابری ایشان از هر نظر نیست چرا که قراون برابری رسل و برابری انبیا را نفی کرده هست:
تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلىَ‏ بَعْض بقره/253
بعضي از اون رسولان را بر بعضي ديگر برتري داديم

وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلى‏ بَعْض
اسراء/55
و ما بعضى پيامبران را بر بعضى ديگر برترى داديم

پس با توجه به قراون مشخص می شود که همه ی انبیا در یک سطح نیستند و برخی نسبت به یکدیگر برتری دارند.

با این توضیح مشخص می شود که معنی «لا نفرق بین احد من رسله» تساوی و عدم تقدم و تاخر رتبی پیامبران نیست بلکه معنی اش این هست که انسان مومن نباید بین پیامبران فرق بگذارد یعنی هر پیامبری که به انسان مومن دستوری دهد او باید اطاعت کند زیرا همه ی پیامبران از جهت اینکه از جانب خدا مامور هستند فرقی با یکدیگر ندارند.

تا اینجا مشخص شد که پیامبران هم رتبه نیستند، اما اینکه پیامبر اسلام از دیگر پیامبران بالاتر هست نیز با توجه به قراون مشخص می شود، البته فعلا به صورت مختصر به آیاتی که نشاندهنده فضیلت پیامبر اسلام بر همه پیامبران هست اشاره می کنم و به امید خدا اگر لازم شد، در موقعيت و وقت مناسب توضیح بیشتر خواهم داد:

الف*
لَا شرَِيكَ لَهُ وَ بِذَالِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ المُْسْلِمِين انعام/163
او هیچ شريكى ندارد و من بدين كار امر شده ام و اولين مسلمان هستم
این آیه و دو آیه شبیه اون پیامبر را اول مسلم می داند.

ب*
قراون کتابی که بر پیامبر نازل شده را علاوه بر مُصَدِّق بودن نسبت به کتب انبیای گذشته، مُهَیمِن اونها می داند (مائده/48) که نشاندهنده اشراف و سیطره قراون بر کتب دیگر انبیا هست، با کنار هم برنامه دادن این آیه با دیگر ایات از جمله وَ إِنَّكَ لَتُلَقَّى الْقُرْاونَ مِنْ لَدُنْ حَكيمٍ عَليم (نمل/6) برتری پیامبر بر تمام انبیا مشخص هست.

ج* مقام شهادت پیامبر اسلام نسبت به سایر شهداء:
فَكَيْفَ إِذا جِئْنا مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهيدٍ وَ جِئْنا بِكَ عَلى‏ هؤُلاءِ شَهيدا نساء/41
حال اونها چگونه هست اون روزى كه از هر امتى، شاهد و گواهى (بر اعمالشان) مى‏آوريم، و تو را نيز بر اونان گواه خواهيم آورد؟

د* مقام خاتمیت پیامبر اسلام بر تمام انبیا:
ما كانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ وَ لكِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِيِّينَ وَ كانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليما احزاب/40
محمّد [صلی الله علیه و آله] پدر هيچ يك از مردان شما نبوده و نيست ولى رسول خدا و ختم‏كننده و آخرين پيامبران هست و خداوند به همه چيز آگاه هست.

هـ* درود پیوسته خدا و فرشتگان بر پیامبر اسلام
إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِي احزاب/56
خدا و فرشتگان پیوسته بر پیامبر درود می فرستند

* علاوه بر موارد بالا، آیات دیگری نیز در قراون هست که نشاندهنده فضیلت پیامبر اسلام نسبت به دیگر انبیا هست مانند بشارت پیامبران گذشته به پیامبر اسلام، مقام عبودیت پیامبر (قراون، گاهی پیامبر را با واژه «عبد» بدون هیچ گونه کم و زیاد معرفی کرده که این نشاندهنده بروز کامل این واژه د رایشان هست)، مخاطب واقع شدن نام پیامبر در قران با احترام و تجلیل خاص (برخلاف دیگر انبیاء خدا پیامبر را با کلماتی همچون یا ایها النبی و یا ایها الرسول که نشاندهنده احترام خاص به ایشان هست) و ...


260:

objective

1.

حضرت در قران می فرمایند که برخی پیامبران را بر برخی دیگر برتری داده اند ولی از ما خواسته اند که میان اونها فرقی نگذاریم یعنی اینکه کدام پیامبر برتر هست به ما مربوط نیست.

نخستین بار عبدالملک مروان نام پیامبر محمد را بر نماز اضافه کرد و با این عمل ناشایست اسلام را از مسیر توحیدیش منحرف کرد و به اون هویتی عربی بخشید.


2.

در تخطی از دستور حضرت مبنی بر فرق قائل نشدن میان پیامبران ، عالی برای اثبات باوری موروثی به آیه ای از قران هستناد کرده اید:


الأنعام : 163 لا شَريكَ لَهُ وَ بِذلِكَ أُمِرْتُ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُسْلِمين‏

ولی آیات دیگر را در نظر نگرفته اید ، مثلا:

الاعراف : 143 وَ لَمَّا جاءَ مُوسى‏ لِميقاتِنا وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ قالَ رَبِّ أَرِني‏ أَنْظُرْ إِلَيْكَ قالَ لَنْ تَراني‏ وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكانَهُ فَسَوْفَ تَراني‏ فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقاً فَلَمَّا أَفاقَ قالَ سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَ أَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنينَ

پیامبر موسی اول مومنان هست و می دانیم که مومن برتر از مسلم هست.

پس آیا می توان نعوذ بالله ادعا کرد که موسی از محمد برتر هست؟ و به همین گونه ساحران دربار فرعون :


الشعراء : 51 إِنَّا نَطْمَعُ أَنْ يَغْفِرَ لَنا رَبُّنا خَطايانا أَنْ كُنَّا أَوَّلَ الْمُؤْمِنينَ

و می دانیم که همه پیامبران مسلمان بودند.

2.

آیا مولف قران پیامبر محمد هست که از این طریق ادعا کنیم که ایشان سیدالانبیاء هستند؟


انشاء الله موارد دیگری را هم که مطرح فرموده اید باهم بررسی می کنیم.

261:

سلام دوست عزیز

این حرفتون هم مثل همون حرفتون که فرمودید نماز ظهر رو فلان خلیفه به نماز ها اضافه کرد هست.بی دلیل و خلاف آیات قراون.

در قراون می خوانیم که:«حافظوا علی الصلوات و الصلاة الوسطی»(بر انجام همه‏ى نمازها و (خصوصاً) نماز وسطى، مواظبت كنيد.)بقره238

طبق قول شما ، فقط نمازهای صبح ، عصر ، مغرب و عشا دستور خدا و پیامبر هست و نماز ظهر بعداً به صورت بدعت به اون ها اضافه شده.

اگر حرف شما صحیح هست(که بنابر قراون صحیح نیست) ، لطفاً بگید نماز وسطی ، کدوم یک از نماز های صبح ، عصر ، مغرب و عشا می شود .

در صورتی که این تعداد نماز(4 عدد) نمیتوانند نماز وسطی داشته باشند.

راستی ، ما این همه آیه از قراون برای توسل آوردیم ، بعد شما باز میگید توسل شرکه!!!
واقعاً نا امید نماينده بود!

262:


... از کتب اهل سنت:

1) بدعت گذار کافر هست !

قال رسول الله صلی الله علیه واله: آَبیَ اللهُ اون یقبلَ عملَ صاحبِ بدعةٍ حتیّ یدع بدعتَه.

(۱)
خداوند عمل بدعت گذار را تا وقتی که دعوت به بدعتش می کند قبول نمی کند.

قال رسول الله صلی الله علیه و اله: لا یقبل الله لصاحبِ بدعةٍ صوماً و لا صلوةً و لا صدقةً و لا حجّاً و لا عُمرةً و لا جهاداً و...یخرج من الاسلامِ کما تخرج الشعرة من العجین.

(۲)
خدا هیچ عملی را از قبیل نماز روزه صدقه حج و...از بدعت گذار قبول نمی کند و او از اسلام خارج میشود...

.

قال رسول الله صلی الله علیه و اله: اهل البدع شرالایجاد و الخلیفة (کنزالعمال)
اهل بدعت بدترین مخلوقات و موجودات هستند.



قال رسول الله صلی الله علیه واله: اهل البدع کلاب اهل النار (کنزالعمال)
اهل بدعت سگ های اهل آتش هستند.

عنه فی قوله تعالی: إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ كانُوا شِیَعاً هم اصحاب البدع و اصحاب الاهواء لیس لهم توبة.

انا منهم بریء و هم منی بُراء.

(کنزالعمال)

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله درباره این آیه قراون: "كسانى كه دین خویش را پراكنده كردند و گروه گروه شدند" فرمودند اونها اهل بدعت و اصحاب و یاران هوا و هوس هستند .

برای ایشان توبه ای نیست.

من از ایشان بیزارم و ایشان نیز از من بیزارند.



تا اینجا از کتب اهل سنت اثبات شد که بدعت گذار کافر هست.

حال سوال اینجاست که آیا عمر بدعت گذار بوده هست یا خیر ؟ طبق اعتراف خود او در دین بدعتهای بسیاری را گذاشته هست.

مانند:

الف) بدعت حلال کردن شراب توسط عمر:

عمر می فرمود: آب را داخل شراب کنید و بخورید مانعی ندارد! همچنین آورده اند یک وقتی امت شام از سرما و سنگینی آب و بدی محصول زمین نزد عمر شکایت بردند.

عمر به اونها اجازه داد که شراب را بجوشانند وقتی دو ثلث اون کم شد یک سوم باقیمانده را بیاشامند! (3)

جصاص داستان جالبی دراین رابطه از عمر نقل میکند.

میگوید: یک روز عربی که شراب خورده بود.

عمر خواست او را با تازیانه حد بزند عرب فرمود: من همان شرابی را خوردم که خودت میخوری!!! عمر شراب خود را خواست و اون را با آب مخلوط نمود و فرمود: هر کس در این موضوع شک کرد آب را داخل شراب نماید مانعی ندارد اونگاه پس از اینکه عرب را حد شراب زد خودش شراب را نوشید ! (4)

در حالی که شراب با آب مخلوط شود باز هم شراب هست و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: هر چه را که زیادی اون مستی آورد کمی اون نیز حرام میباشد خواه مستی بیاورد یا نیاورد.

(5)

ب) پایه گذاری بدعت قیاس توسط عمر:

حافظان حدیث و تاریخ نگاران اسلامی نامه ای درباره دستور العمل حکومتی و قضائی از عمر به ابوموسی اشعری نقل کرده اند که بیان گر پیش قدمی عمر در مطرح نمودن قیاس هست.

و اینکه او قیاس را به عنوان یک قاعده فقهی و یک قانون اسلامی در جهت هستنباط احکام شرعی پایه گذاری کرد.

این نامه هنگامی نوشته شد که نامبرده از طرف عمر والی حکومت عراق بود و مشتمل بر این فراز هست:

الفهم الفهم فیما تلجلج فی صدرک مما لیس فی کتاب الله و لا سنه.

ثم اعرف الاشباه و الامثال و قس الامور عند ذلک.
ترجمه: هر اونچه به خاطرت خطور می کند و خبری از اون در کتاب و سنت نیست پیرامون اون فهمت را به کار انداز.

اونگاه شبیه ها و همانندهای اون را شناسائی کن و اونها را به یکدیگر قیاس نما.

یعنی حکم اونچه را که مورد نص کتاب و سنت هست بر اونچه در کتاب و سنت مطرح نشده جاری کن...

(6)

ج) بدعت تراویح:

ابن شهاب از عروة بن زبیر، از عبدالرحمان بن عبدالقاری نقل کرده که فرمود: شبی از شبهای رمضان با عمربن خطاب به مسجد رفتیم، امت متفرق بودند و هرکس برای خود نماز می خواند و بعضاً مردی با اقوام خود به نماز مشغول بود.

عمر چون این بدید فرمود: به عقیده من اگر اینها را با یک امام گرد آوریم بهتر هست.

و در پی این تصمیم ابیّبن کعب را به امامت گماشت.

شب دیگر به اتفاق به مسجد رفتیم و امت به جماعت نماز می خواندند، عمر فرمود: نعم البدعة هذه این بدعت خوبی هست! البته نمازی که پس از خوابیدن بخوانند; یعنی آخر شب از اینکه اوّل شب اقامه شود بهتـر خـواهـد بـود.

(7)

د) بدعت نهی از متعه توسط عمر:

عمر فرمود: متعتان کانتا علی عهد رسول الله و انا احرمهما و اعاقب (8)
یعنی دو متعه در وقت پیامبر اکرم صلوات الله علیه واله (حلال) بوده و من امروز اونها را حرام میکنم و مرتکبین اونها را به کیفر میرسانم.

يكي متعه زنان و دیگری متعه حج.

پس سیر منطقی و یا به بیانی دیگر خلاصه این بحث این شد که:

عمر طبق مصادر اهل سنت بدعت گذار هستند.
...

2) نزاع نماينده در خلافت کافر هست !

ابن مغازلی به سند متصل از ابوذر روایت کرده که پیامبر اکرم ص فرمودند: هرکه سپس من با علی علیه السلام در خلافت منازعه کند کافر هست.

(9)

در نزاع عمر و ابابکر با آقا امیر المومنین علیه السلام در رابطه با خلافت هیچ شکی وجود ندارد.

فکر نکنم که نیاز به هستدلال باشد.

همان بس که به اعتراف بزرگان اهل سنت نزاع عمر و ابابکر با علی علیه السلام بر سر خلافت به جایی کشید که ابوبکر دستور حمله به خانه آقا امیرالمومنین علیه السلام را صادر کرد و عمر به پیروی از او به خانه وحی حمله کرد و این حمله باعث کشته شدن حضرت زهرا سلام الله علیها و حضرت محسن سلام الله علیه شد.

برای اطلاع بیشتر در این مورد میتوانید به مصادر (اهل سنت) زیر مراجعه فرمایید:

مصنف ابن ابی‏شیبه 8/ 572
میزان الاعتدال 2/ 490، شماره 4549
انساب الأشراف 1/ 586، ط دار معارف، قاهره
تذکره الحفاظ 3- 092، شماره 860.
سیر فراخوان النبلاء 13/ 162، شماره 96.
البدایه والنهایه 11/ 65، حوادث سال 279
الامامه و السیاسه، ص 12، چاپ المکتبه التجاریه الکبری، مصر
عقد الفرید، ج 4 ص 268
تاریخ طبری، ج 3 ص 430
مروج الذهب، ج 2 ص 303.
و...

3) گوینده: حسبنا کتاب الله کافر هست !

إِنَّ الَّذِینَ یَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذلِكَ سَبِیلًا أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِینَ عَذاباً مُهِیناً

یعنی: اونان كه به خدا و رسولان او كافر شوند و خواهند كه میان خدا و پیغمبرانش جدایى اندازند و گویند: ما به برخى (از انبیاء) ایمان آورده و به پاره‏اى ایمان نیاوریم و خواهند كه میان كفر و ایمان راهى اختیار كنند به حقیقت كافر اینهایند و ما براى كافران عذابى خوار كننده مهیا ساخته‏ایم.

(10)

از این آیه شریفه فهمیده می شود که کسانی که قصد دارند تا بین خدا و رسول جدائی بیاندازند کافران حقیقی هستند.

و نکته جالب اینجاست که قران تنها درباره این نوع کافران فرموده هست که این ها کافران حقیقی هستند !

اما ببینیم چگونه عمر سعی کرد تا بین خدا و رسولش جدائی بیاندازد:

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در لحظات آخر عمرشان فرمودند:

قلم و کاغذ بیاورید تا وصیتنامه ای برای شما بنویسم که بعد ازمن هرگز گمراه نشوید.

ولی عمر بن خطاب فرمود: ان النبی غلبه الوجع و عندکم کتاب الله حسبنا کتاب الله !!! (11) (این حدیث در اصح کتب اهل سنت موجود می باشد)

در قسمت اول جمله عمر توهین بسیار بزرگی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله می کند.

اینقدر این توهین بزرگ هست که حقیر خجالت میکشم اون را ترجمه کنم.

ولی بحث ما بر سر قسمت دوم جمله هست که فرمود: "کتاب خدا ما را بس هست"

عمر با فرمودن این جمله همان کاری را کرد که در ایه شریفه مذکور در مورد اون صحبت میکند.

یعنی او با این جمله قصد بر این داشت تا بین کلام خدا (قران) و پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله جدائی بیافکند.

و در واقع او چنین فرمود که خدا یک چیز می گوید و پیامبر ص چیز دیگر.

و در میان این دو ما باید به کلام خدا تمسک بجوئیم !

در حالیکه خود قران درباره پیامبر اکرم صلی الله علیه واله می فرماید:

وَمَا یَنطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى.


یعنی: وهرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! اونچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست.

...


4) آزار دهنده حضرت زهرا سلام الله علیها کافر هست !

خداوند میفرماید:

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِینا
یعنی: قطعاً اونان كه خدا و پیامبرش را مى‏آزارند، خدا در دنیا و آخرت لعنتشان مى‏كند، و براى اونان عذابى خواركننده آماده كرده هست.



قال رسول الله صلی الله علیه و اله:
فاطمة بضعة منی من آذاها آذانی و من آذانی فقد آذی الله.


یعنی: فاطمه سلام الله علیها پاره تن من هست.

هر کس او را اذیت کند مرا اذیت نموده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده هست.

(12)

این حدیث بین شیعه و سنی متواتر و صحیح می باشد.

البته ما اینجا به اقتضای بحث تنها اسناد سنی را آوردیم.

و اما عمر و ابابکر این قدر حضرت زهرا سلام الله علیها را اذیت و ازار نمودند که اون حضرت خطاب به اون دو نفر فرمود:

انی اشهد الله و ملائکته انکما اسخطتمانی و ما ارضیتمانی و لئن لقیت النبی لاشکونکما الیه.

(13)

خدا و ملائکه اش را شاهد میگیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و رضایت مرا جلب نکردید و اگر پیامبر ص را ملاقات نمایم هر اینه شکایت شما دو نفر را به وی خواهم کرد.



در صحیح بخاری ح۶۲۳۰ امده هست:

فوجدت فاطمة علی ابی بکر فی ذلک فهجرته فلم تکلمه حتی توفیت...فلما توفیت دفنها زوجها علی لیلا و لم یوذن بها ابابکر و صلی علیها.

یعنی: فاطمه سلام الله علیها بر ابوبکر غضب نمودو با او قطع رابطه کرد و تا وقتی که زنده بود با ابوبکر سخن نفرمود...هنگامی که از دنیا رفت.

شوهرش علی علیه السلام وی را شبانه دفن کرد.

و به ابوبکر خبر نداد و خودش بر جنازه وی نماز خواند.



ابن ابی الحدید معتزلی در شرح نهج البلاغه خود ج۶ص۵۰ می نویسد:

ان فاطمة ماتت و هی واجدة علی ابی بکر و عمر.
یعنی فاطمه سلام الله علیها از دنیا رفت در حالی که سخت از ابوبکر و عمر غضبناک بود.

با توجه به روایات مذکور آزار و اذیت حضرت زهرا سلام الله علیها توسط عمر از مسلّمات می باشد.

خلاصه بحث:

عمر و ابابکر حضرت زهرا سلام الله علیها را آزرده اند.

(طبق روایات معتبر اهل سنت)
آزرده شدن حضرت زهرا سلام الله علیها مساوی هست با آزرده شدن خدا و رسول.

(طبق روایت متواتر بین شیعه وسنی)
آزرده شدن خدا و رسول لعن و عذاب الهی را به دنبال دارد.

(طبق ایه ای که ذکر شد)


5) دشمن اهل بیت علیهم السلام کافر هست !

در این رابطه احادیث فراوان و متواتری در کتب اهل سنت یافت می شود.

که ما در اینجا تنها به گوشه ای از اون ها اشاره می کنیم:

قال رسول الله صلی الله علیه و اله:
یا علی لو ان احدا عبدالله حق عبادته ثم شک فیک و اهل بیت (فی) انکم افضل الناس کان فی النار.

ای علی اگر کسی اونچنان خدا را عبادت کند که حق عبادت او را ادا کرده باشد.

پس درباره افضلیت و برتری تو اهل بیتت بر امت شک نماید سرنوشتش اتش هست.

(13)

قال رسول الله صلی الله علیه و اله:
یا علی لو ان امتی صاموا حتی یکونوا کالحنایا و صلوا حتی یکونوا کالاوتار.

ثم ابغضوک لاکبهم الله فی النار.

ای علی اگر امت من انقدر روزه بگیرند که (همانند قوس و کمان) کمر خمیده شوند و اون قدر نماز بخوانند تا چون زه کمان لاغر گردند و با تودشمنی نمایند خداوند اون ها را به رو در آتش افکند.

(14)

و اما اثبات دشمنی عمر و ابابکر با مولا علی و اهل بیت علیهم السلام برای اهل تحقیق و علمای غیر متعصب بسیار واضح و مسلم هست.

قطعا می توان به عنوان مثال به ظلم ایشان سپس شهادت پیامبر صلی الله علیه واله به ال رسول در غصب حق خلافت مولا علی علیه السلام و غصب فدک از حضرت زهرا سلام الله علیها و ....اشاره کرد.

البته روایات مذکور در بحث قبلی مبنی غضب حضرت زهرا سلام الله علیها بر عمر و ابابکر و همچنین ازار و اذیت حضرت زهرا سلام الله علیها توسط اون دو نفر به خوبی نشان دهنده عداوت و دشمنی عمر و ابابکر با اهل بیت علیهم السلام می باشد.

...

263:

...

از کتب شیعه


۱) امام موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند:

هما الکافران علیهما لعنة الله و الملائکة و الناس اجمعین.

و الله ما دخل قلب احد منهما شی ء من الایمان...کانا خداعین مرتابین منافقین حتی توفتهما ملائکة العذاب الی محل الخزی فی دار المقام.

(15)

یعنی: اون دو (ابابکر و عمر) کافرند نفرین خدا و فرشتگان و همه امت بر اونها باد.

به خدا سوگند هیچگاه به دل ایمان نداشتند...همیشه حیله باز و اهل شک و ریب و نفاق بودند تا ملائکه عذاب اونها را قبض روح و به جایگاه خواری در دارالمقام (دوزخ) فرستادند.



۲) ابوحمزه ثمالی می گوید: به حضرت امام علی بن الحسین علیه السلام عرض کردم:
أسألک عن فلان و فلان؟
حضرت فرمودند: فعلیهما لعنة الله بلعناته کلها مات و الله و هما کافران مشرکان بالله العظیم (16)

از شما درباره احوال ابابکر و عمر سوال میکنم؟
حضرت ع فرمودند: به عدد تمام لعنتهای الهی لعنت خدا بر اون دو باد و به خدا سوگند که اون دو مردند در حالی که نسبت به خدا کافر بودند و شرک می ورزیدند.



۳) ابوعلی خراسانی از غلام امام سجاد علیه السلام نقل میکند.

که او فرمود:
کنت معه فی بعض خلواته.

فقلت: ان لی علیک حقا الا تخبرنی عن هذین الرجلین عن ابی بکر و عمر؟ فقال کافران کافر من احبهما.

(17)

در خدمت حضرت تنها بودم به ایشان عرض کردم: همانا بر شما از برای من حقی هست آیا مرا از احوال اون دو شخص ابوبکر و عمر خبر نمی دهید؟
پس حضرت فرمودند: اون دو کافرند و هرکس هم که محبت اونها را در دل داشته باشد کافر هست.



۴) ابوحمزه ثمالی گوید: از امام سجاد علیه السلام راجع به اون دو نفر (ابوبکر و عمر) سوال شد.

حضرت فرمودند: کافران و کافر من تولاهما.

(18)
اون دو کافرند و هر کس موالی اونها باشد کافر هست.



۵) فضیل بن رسان از امام باقر علیه السلام نقل می کند که حضرت فرمودند: مثل ابی بکر و شیعته مثل فرعون و شیعته و مثل علی و شیعته مثل موسی و شیعته.

(19)
مثل ابوبکر و پیروانش مثَل فرعون و فرعونیان هست و مثل علی ع و شیعیانش مثل موسی و پیروانش هست.



۶) امام صادق علیه السلام می فرمایند:
من شک فی کفر اعدائنا و الظالمین لنا فهو کافر.

(20)
کسی که شک کند در کفر دشمنان ما وکسانی که به ما ظلم کردند کافر هست.



۷) علامه شیخ سلیمان ماحوزی بحرانی آورده هست:

روی اصحابنا عن ائمتنا ع: ان ابابکر و صاحبه عمر لم یؤمنا قط.

(21)
اصحاب ما از ائمه و پیشوایان ما روایت کرده اند که ابوبکر و رفیقش عمر هیچگاه ایمان نیاوردند.

و علامه مجلسی رحمه الله هم فرموده هست:
الاول و الثانی لم یؤمنا بالله طرفة عین (22)
اولی و دومی به اندازه چشم به هم زدنی ایمان به خدای متعال نیاوردند .



اسناد:

1) سنن ابن ماجه ج۱ص۷۸

2) سنن ابن ماجه ج۱ص۷۷

3) سنن بیهقی ج8 ص 300 و 301- سنن نسائی ج8 ص 329- کنز العمال هندی ج 3ص 109و 101- تیسیر الوصول ج2 ص 178- جامع مسانید ابوحنیفه ج2ص 191

4) احکام القران ج2 ص 565

5) سنن دارمی ج2 ص 113- سنن نسائی ج8 ص 301 - سنن بیهقی ج8 ص 296- مصابیح السنه ج2 ص 67- تاریخ خطیب بغدادی ج3 ص 327- صحیح ترمذی ج 1ص342

6) البیان و التبیین-جاحظ2/24 --صحیح مسلم 1/24-25 -- سنن بیهقی 10/150 -- شرح نهج البلاغه- ابن ابی الحدید 12/90-91 -- عقدالفرید-ابن عبد ربه 1/86-88 -- تاریخ دمشق-ابن عساکر (به نقل از کنز العمال).

و بسیاری از کتب دیگر...

7) صحيح البخاري ك التراايشانح ج 2 / 252، موطأ مالك ج 1 / 114، الطرائف لابن طاوس ص 445 عن الجمع بين الصحيحين.

8) تفسير الرازي ج 2 / 167 وج 3 / 201 و 202 ط 1، شرح نهج البلاغة لابن أبى الحديد ج 12 / 251 و 252 وج 1 / 182، البيان والتبيان للجاحظ ج 2 / 223، أحكام القراون للجصاص ج 1 / 342 و 345 وج 2 / 184، تفسير القرطبى ج 2 / 270 وفى طبع آخر ج 2 / 39، المبسوط للسرخسي الحنفي باب القراون من كتاب الحج وصححه ج، زاد المعاد لابن القيم ج 1 / 444 فقال ثبت عن عمر وفى طبع آخر ج 2 / 205 فصل اباحة متعة النساء، كنز العمال ج 8 / 293 و 294 ط 1، ضوء الشمس ج 2 / 94، سنن البيهقى ج 7 / 206، الغدير للاميني ج 6 / 211، المغنى لابن قدامة ج 7 / 527، المحلى لابن حزم ج 7 / 107، شرح معاني الاثار باب مناسك الحج للطحاايشان ص 374، مقدمة مرآة العقول ج 1 / 200.

9) مناقب ابن مغازلی ص۴۵ح۶۸- ینابیع المودة ص۹۷ - کنزالعمال ج۱ص۲۰۹ ح۱۰۴۶ - مناقب ابن شهر آشوب ح۳ص۲۱۶.

10) سوره نساء ۱۵۰-۱۵۱

11) صحیح بخاری باب کتابه العلم من کتاب العلم ۱/۲۲ و مسند احمد بن حنبل تحقیق احمد محمد شاکر حدیث ۲۹۹۲ و طبقات ابن سعد ۲/۲۴۴ چاپ بیروت.

12) صحیح بخاری ح۳۴۲۷و ۳۴۸۳- کنزالعمال ج۶ص۲۲۰- فیض القدیر ج۴ص۴۲۱ - مسند احمدبن حنبل ج۴ص۳۲۸ - حلیة الاولیاء ج۲ص۴۰ - صحیح مسلم ح۴۴۸۳ - سنن ترمذی ج۲ص۳۱۹ - مستدرک حاکم ج۳ص۱۵۹ - اسدالغابة ج۵ص۵۲۲- الاصابة ج۸ص۱۵۹ - مسند ابن یعلی ج۱ص۱۹۰

13) سند سنی: صحیح بخاری ج۵ص۲۶ - صحیح مسلم ج۴ص۱۹۳ - بخاری در صحیح خود مینویسد: پس از اون که دختر پیامبر میراث خود را از خلیفه خواست.

و او فرمود که از پیغمبر شنیدم که ما میراث نمیگذاریم .

زهرا سلام الله علیها دیگر با او سخن نفرمود تا مرد ( صحیح بخاری .

5/177) سند شیعه:کتاب سلیم بن قیس حدیث ۴۸

13) مودة القربی موده هفتم ص۲۲ ودر چ مندرج در ینابیع الموده ۲/۲۹۸

14) تاریخ دمشق ابن عساکر بخش امام امیرالمومنین ج۱ص۱۴۵ شماره ۱۷۹ به نقل از جابر بن عبدالله - مناقب ابن مغازلی ص۲۹۷ شماره ۳۴۰ - فرائد السمطین ج۱ص۵۱ شماره ۱۶ - کفایة الطالب ص۱۷۹و در چ دیگر ص۳۱۸

15) کافی ج۸/۱۲۵ ح۹۵

16) بصائر الدرجات ۲۶۹ ح۹.

بحار ج۳۰ / ۱۴۵ و ج۲۷/۲۹

17) حار الانوار ج۷۲/۱۳۷ ح ۲۵

18) حارالانوار ج۷۲/۱۲۸

19) بحارالانوار ج۳/۳۸۳.

تقریب المعارف / ۴۷

20) رجال الکشی مع تعلیقة المیرداماد ج۲/۸۱۱.

قم ۱۰۱۲ .

اعتقادات شیخ صدوق ۷۹ و ۸۰.

وسائل الشیعه ج۲۸ ص۳۴۵.

بحار ج۲۷ / ۶۲

21) الاربعون حدیثا ۳۲۱

22) بحار ج۳۰/۴۰۹

264:

شک عمر در نبوت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله

عمر مکرر در نبوت رسول خدا ص شک مي کرد.

از جمله شک هاي ايشان در روز حديبه بود که حميدي در جمع بين الصحيحين اعتراف به اون کرده که عمر فرمود:
ما شککت في نبوة محمد قط کشکي يوم الحديبية !
يعني هرگز به اندازه شکي که در روز حديبيه در نبوت پيامبر اکرم ص کردم شک نکرده بودم.



اين کلام ايشان خود نشان دهنده اون هست که ايشان مادام و هميشه در نبوت پيامبر اکرم صلي الله عليه واله شک مي کرده هست.

ولي شک ايشان در روز حديبيه با بقيه شک ها فرق مي کرده هست.



علت شک عمر اون بود که پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله فرموده بودند که به مکه مي رايشانم و اعمال حج انجام خواهيم داد.

و به همين منظور به همراه جمع کثيري از اصحاب به سايشان مکه به راه افتادند.

ولي مشرکان که از طرفي نمي خواستند که مسلمانان به حج بيايند و از طرفي هم خود را قادر به مقابله و جنگ با ايشان نمي دانستند تصميم گرفتند که با پيامبر عظيم الشان اسلام صلح نمايند.

براي همين مشرکان چندي از بزرگان خود را پيش پيامبر اکرم ص فرستادند.

پيامبر اکرم ص نيز صلاح ديدند که به مدينه برگردند و به حج نروند و با ايشان صلح نمايند.

که البته مفاد و شروط اين صلح منافع بسياري بعدها براي مسلمانان به وجود آورد.

ولي عمر که از شروط صلح نامه خمشگين شده بود به محضر پيامبر اکرم ص رسيد و مثل هميشه با تندي و توهين با ايشان سخن فرمود.



بخارى ماجراي توهين عمر را در آخر كتاب شروط صحيح خود نقل مى كند كه عمر مى گايشاند: به پيغمبر فرمودم : آيا تو پيغمبر بر حقّ خدا نيستى ؟
فرمود: چرا هستم .
فرمودم : آيا ما بر حقّ و دشمن ما بر باطل نيستند؟
فرمود: چرا.
فرمودم : پس چرا در دين خود پستى و خفت نشان دهيم ؟
در اين هنگام پيغمبر - صلّى اللّه عليه وآله - فرمود: من پيغمبر خدا هستم و نافرمانى او را نخواهم كرد! و خدا هم ياور من هست.
عمر فرمود : به پيغمبر فرمودم : مگر تو نمى فرمودى كه ما بزودى به خانه خدا مى رسيم و اون را طواف مى كنيم ؟
فرمود: چرا، ولى آيا فرمودم امسال چنين خواهد شد؟
فرمودم : نه .
فرمود: پس اين را بدان كه به خانه خدا مى آيى و اون را طواف مى كنى.

(1)

اين نوع سخن فرمودن ايشان با پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله خود دليل واضح و روشني هست بر عدم اعتقاد ايشان به نبوت ايشان.

و به همين دليل در روز حديبيه عمر حقيقت درون خودش را بيان مي نمايد و اظهار مي دارد که در نبوت پيامبر شک دارد و در واقع اصلا عقيده ندارد.

آيا کسي که عقيده به نبوت دارد و طبق حکم قران کلام پيامبر را وحي مي داند در کارها و سخنان ايشان شک مي نمايد و او را توبيخ مي نمايد ! ؟

اسناد:
(1) صحيح البخاري ك الشروط باب الشروط في الجهاد ج 2 / 122 ط دار الكتب العربية بحاشية السندي وج 3 / 256 ط مطابع الشعب، مسند أحمد ج 4 / 330 ط 1.


265:

abolfazl2312

فرموده اید که " اگر حرف شما صحیح هست(که بنابر قراون صحیح نیست) ، لطفاً بگید نماز وسطی ، کدوم یک از نماز های صبح ، عصر ، مغرب و عشا می شود .

در صورتی که این تعداد نماز(4 عدد) نمیتوانند نماز وسطی داشته باشند.

"


بنده کجا ادعا کردم که نمازهای یومیه چهار تاست؟ اولا بهتر هست این بحث در تاپیک جداگانه ای بحث شود ولی عجالتا نمازهای یومیه در قران تنها دو تاست یعنی نماز فجر و نماز عشا.

نماز وسطی هم نماز جمعه هست.

منتظر تاپیک جدید هستم.

266:

پیامبراکرم(صلی الله علیه و اله و سلم): اگر دریاها مرکب، درختان قلم، جنیان نویسنده و ادمیان شمارش نماينده باشند نمی توانند شمارش نمايند ذره ای از فضایل علی را...
-----------------------------------------
بسم الله العلی و الاعلی
نمی دانم از کجا شروع کنم؟ از چه بگویم؟ از کدام درد دل بگویم !...
آیا تا به حال فکر کرده اید که چرا مولا و آقای ما با ان همه عظمت و اقتدار سر در حلقوم چاه فرو می برد و می گریست ؟
مگر چه شده بود؟
دردش چیست؟
ایا گریه اش به خاطر این هست که خلافتش غصب شده ؟
ایا گریه اش به خاطر این هست که حقش را خورده اند ؟
ایا گریه اش به خاطر این هست که فدک را گرفته اند؟
ایا گریه اش به خاطر این هست که همسرش، پاره تن رسول خدا مورد ازار و اذیت واقع شده ؟
ایا گریه اش به خاطر ...
ایا....ایا...ایا....


چه چیز روح بزرگ این مرد را رنجانده که در تاریکی شب، وقتی که همه خوابند به نخلستان می رود و با چاه درد دل می کند و باز برای اینکه صدای ناله اش به گوش هیچ فهم پلید و نامحرم نرسد سر را در چاه فرو برده و می گرید و ناله می کند...
واقعا درد علی چیست؟
راز تنهایی علی را که میداند؟
ایا از امت پیامبر گله و شکایت دارد؟
فرمودیم پیامبر ! آری، پیامبر !
پیامبری که برای امتش زحمت ها کشید، فحش ها و ناسزاها شنید، چه سنگ ها و چه چوب ها به بدن نازنینش برخورد نکرد...
بیست و سه سال زحمت و رنج و مصیبت و گرفتاری برای ادم کردن امت و یارانش !
حال پبامبر در مقابل این زحمت ها چه چیزی را به عنوان مزد از امت و اصحابش می خواهد؟
آیا پیامبر مزدی طلب می کند ؟
واقعا امت چگونه می خواهد مزد زحمات پیامبر را بدهد؟ چگونه می تواند زحمات طاقت فرسای پیامبر را جبران کند ؟
آری، پیامبر از امتش اجر و مزدی طلب کرد...
اجر و مزد ؟
بله، فرمود: من از شما مزدی نمی خواهم غیر از دوستی اهل بیت و خویشاوندان نزدیکم!!(آیه 23 شوری)
اری، مزد رسول خدا پس از 23 سال زحمت همین بود، « دوستی خویشاوندان نزدیکش »
اری، دوستی علی و فاطمه و حسن و حسین،
بازهم دلسوزی پیامبر نسبت به امت ! ای امت ، مزد و اجر من تنها بر خداست و این دوستی به نفع خودتان هستیه 47 سبآ)
ای امت: من پس از خود دو چیز گرانبها بینتان به امانت می گذارم یکی قران و دیگری عترت و اهل بیتم، مادامی که به اندو تمسک جویید گمراه نمی شود........
ای امت : علی را دوست بدارید، فاطمه پاره تن مرا دوست بدارید، حسن و حسین را دوست بدارید....
و...
و...
و...

و و و و

اما، اما چه بگویم از رسم این دنیای نامرد!!
چه بگویم از امتی که نمک خوردند و نمکدان شکستند!
چه بگویم از بعضی از صحابه ی نزدیک رسول خدا که دیدند و شنیدند، اما زود فراموش کردند و حرمت شکستند!
چه ها کردند با اهل بیت!
خوب ! ای مرد نمایان بی خرد ! مگر رسول خدا از شما چه خواست ؟
ایا دوست داشتن اهل بیتش کار سختی بود؟ نه، واقعا کار سختی بود !!!
علی را خانه نشین کردند...
فدک را غصب کردند...
فاطمه ، پاره تن رسول خدا را شهید کردند...ان هم پس از شش ماه سپس وفات پیامبر در سنین جوانی...
خلیفه بر حق پیامبر را شهید کردند...
علی را در منابر لعن وسب کردند...
جانشینش، امام حسن را شهید کردند...
فاجعه خونین کربلا را به وجود اوردند...


امام حسین و نزدیک ترین یاران و فرزندانش را شهید کردند...
به طفل شیر خوارش رحم نکردند و تیر به گلوی نازنینش زدند...
زنان و کودکان را به اسارت بردند...
و هزاران جنایت دیگر...
ای امت ! خوب، جواب خوبیهای پیامبرتان را دادید...
ایا تا به حال فکرکرده اید که فلسفه ی شهادت امام حسین و فرزندانش چه بود؟
" " " که چرا یزید ملعون و نجس ، شد امیرالمومنین و خلیفه ی مسلمین؟
یزید که بود؟ پسر معاویه لعنت الله علیه
چه شد که معاویه خلیفه مسلمین گردید؟
مگر بنی امیه ملعون و مطرود پیامبر نبودند؟ مگر در قراون از انها به عنوان درخت لعنت شده یاد نشده هست؟ پس چرا زمام امور به دست انها افتاد؟
چه کسی بنی امیه ( لعنت الله علیه اجمعین) را بر گردن امت سوار کرد و زمام امور را به دست این خاندان پلید داد؟
چه کسی معاویه را والی شام کرد و چه کسی او را در این پست ابقاء کرد ؟
همین حب ریاست و جاه طلبی معاویه ( لعنت الله علیه) بود که باعث شد خون هزاران مسلمان در جنگ صفین ریخته شود...
همین دشمنی معاویه معلوم الحال با خلیفه ی بر حق رسول خدا بود که باعث شد هزاران مسلمان از لبه تیغ یکدیگر بگذرند، مسلمانانی که می بایست در اعتلا و گسترش فرهنگ اسلامی قدم بر میداشتند...
آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که چرا بیشترین حوادث تلخ و ناگوار و جنگ های داخلی در دوره ی خلافت امیرالمومنینن علی (ع) رخ داد؟
چرا در دوره خلافت سه خلیفه ی قبلی این حوادث رخ نداد؟!
چرا جنگ جمل رخ داد؟
چرا طلحه و زبیر و عایشه بر خلیفه ی وقت شوریدند و فتنه ی بصره را به وجود اوردند؟
مگر عایشه خود از رسول خدا (ص) نقل نکرده بود که (( هر کس بر علی خروج کند کافر هست))، پس چرا بر علی (ع) خروج کرد ومسلمین را بر علیه او ترغیب به جنگ کرد؟ مسلمانانی که همگی در بیعت علی بودند!
چرا جنگ صفین به وجود امد؟
چرا خوارج ( لعنت الله علیه اجمعین) به وجود امدند؟ اصلا حرف حساب اینها چه بود؟
چرا جنگ نهروان را بر حضرت تحمیل کردند؟
چرا؟
چرا؟
...
اندکی پیش تو فرمودم غم دل، ترسیدم
که دل آزرده شوی، ور نه سخن بسیار هست.
علی شهید عدالت خود شد، سراسر وجود علی، تاریخ و سیرت علی،ایجاد و خوی علی،رنگ و بوی علی،سخن و فرمودگوی علی ، درس هست،سرمشق هست، تعلیم هست،رهبری هست...علی کسی هست که فضایلش،سرچشمه ی تمام فضایل و کمالات هست.

او موجودی هست که وصف بزرگی و عظمتش از افق توانایی بشر خارج هست، او خورشید بی غروب هست...

لعن الله علی قوم الظالمین و علی غاصبین ولایت امیرالمومنین و علی شجره الملعونه فی القراون « بنی امیه» و علی ملعون بن ملعون « معاویه ابن ابوسفیان» و علی خوارج و نواصب...
ولعن الله علی قاتلیک یا فاطمه الزهرا


267:

شمافرمودی هرچی درمورد اهلسنت میدونیدبگید پس خوب گوش کن.اهل سنت یه دین واقعی هست دین پاکی هست.ازخرافات بدعت وقبرپرستی وشرک دوراست.


268:

اشتباه میکنی دوست گرامی !
این فقط و فقط شیعه جعفری هست که یک دین پاک و زلال و واقعی هست بدون هیچگونه دروغ و تحریف و صد البته شرک و ریا .


269:

با سلام.

بنده چندین روز در مشهد مقدس بودم و به عینه دیدم که برادران اهل تسنن هم به زیارت قبر امام رضا(علیه السلام) آمده بودند و این یک مسئله ی بدیهی هست.
فکر کنم فقط وهابیت با مسئله زیارت مشکل دارد که البته اون ها نه تنها سنی نیستند ، بلکه لعنة الله علیهم مسلمان هم نیستند.


270:

خیر شما را کافر نمی دانیم مشرک می دانیم چون به خدا شریک می آورید و به ام المومنین عایشه تهمت می زنید

271:

من سنی اهل مشهد مقدس هستم هنگامی که ما به زیارت امام رضا می رویم از امام رضا چیزی طلب نمی کنیم چون ایشان فوت کرده و حرف های ما را نمی شنود و ما در اونجا برای امام فاتحه می خوانیم و می گوییم اگر امام گناهی کرده هست خدایا او را ببخش چون که امامان معصوم نیستند فقط انبیا معصوم هستند

272:

خیلی خنده دار بود !! ولی نظر شما قابل احترام !!!

یکی از معاودین عراقی غده‌ای داشت و می‌بایستی مورد عمل جراحی برنامه می‌گرفت.

خطرناک بود، از آقا امام رضا(ع) خواست او را شفا بدهد، شب، حضرت معصومه علیهاالسلام را در خواب دید که به وی فرمود: «غده خوب می‌شود.

احتیاج به عمل ندارد!» ارتباط خواهر و برادر را ببینید که از برادر خواسته، خواهر جوابش را داده هست.

در همین حرم حضرت رضا علیه‌السلام چه کراماتی مشاهده شده هست.

کسی در رؤیا دید که به حرم حضرت رضا علیه‌السلام مشرف شده و متوجه شد که گنبد حرم شکافته شد و حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از اونجا وارد حرم شدند.

تختی گذاشتند و اون دو بر اون نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.
روز بعد اون کس در بیداری به حرم مشرف شد.

ناگهان متوجه شد حرم کاملاً خلوت هست! حضرت عیسی و حضرت مریم علیهماالسلام از گنبد وارد حرم شدند و بر تختی نشستند و حضرت رضا علیه‌السلام را زیارت کردند.

زیارت‌نامه می‌خواندند.

همین زیارت‌نامه معمولی را می‌خواندند! پس از مطالعهزیارت‌نامه از همان بالای گنبد برگشتند.

دوباره وضع عادی شد و قیل و قال شروع شد حال آیا حضرت رضا علیه‌السلام وفات کرده هست؟


اونا باید برای دعا نمايند که خدا گناه های مارو ببخشه ! نه ما برای اونا !

273:


چطور به خدا شریک میگیریم ؟ و چه تهمتی زدیم ؟!

274:

خب آقا یونس بفرمایید شریک قائل شدن ما به خدا چیه
وچه تهمتی به عایشه زدیم؟

275:

ازنظرکی

276:

اون مال حجازه من هم سنی هستم و این که میگن کشتن شیعه ها حلاله من نشنیدم شما اینارو از کجا میاورید

277:

توی کدوم حدیث اومده اصلا توسنی هستی

278:

اخ عزیزم فرمودی کیه که بفهمه موافقم

279:

بیار ببینیم راست نیس دروغه

280:

چرامضخرف میگی مگه سنی هاامام علی رو قبول ندارن من خودم سید هستم وجدم امام علیه ما همه ی امامانو قبول داریم ولی این شما هستید که سه خلیفه ابوبکر عمروعثمان رو قبول ندارید

281:

اره کیه که بفهمه شیعیان وقتی عید قربان وفطر میشه میگن عید مسلمانان ولی وقتی عید غدیرخم میشه میگن عید شیعیان {سید}

282:

اصلا شما بکین چرا مهر میزارین ما دستامونوروی قلبمون میزاریم واین نشانه ی احترامه شما بگین چرا دستاتونو میدازین پایین

283:

اره من هم پرسیدم جواب دادند که حضرت محمد(ص) اینگونه نماز میخواندند.


284:

فتوای مفتی قطر هست که میگه هرکس ده نفر شیعه را بکشه جاش تو بهشته

وریختن خون شیعه را حلال میداند چون رافضی هستند

285:

کی فرموده حضرت ختمی مرتبت مثل اهل تسنن نماز میخواند
پس از تاریخ خیلی عقب هستین
چون دستور دست بسته نماز مطالعهرا خلیفه دوم
اون هم سپس جنگ با ایران صادر کرد
به تاریخ طبری که نوشه یک سنی مذهب هست رجوع شود

286:

من چی میگم شما چی میگین

287:

آخ راست فرمودی

تو سبزی فروشی بودم یه پیره زنه اومد فرمود ببخشید سیبزمینی دارید
فروشنده فرمود آره
پیره زنه فرمود 2 کیلو از اون کله عمریاشو بده

این یعنی توهین منعت نمیکنم از بچگی یه چی بهتون فرمودن بدونه اینکه خودتون برین دنباله حقیقت (چشم و گوش بسته)
دین مبین اسلام (دین محمدی) میگه بدونه تحقیق حتی این دین رو قبول نکنید

288:

خب چرا میزنی

289:

باهات موافقم چون اینا ازمادربزرگشون اینارو یاد گرفتن

290:

چی رو زدم

291:

از همه عزیزان دعوت میکنم کتاب امام علی نوشته :عبدالفتاح عبدالمقصود را بخوانند چون کتاب بیش از ده جلد هست برای نتیجه گیری میتوانید جلد غروب خورشید را بخوانید به خیلی از سوالات شیعه وسنی جواب داده خواهد شد.همگی یکتا پرستان موفق وموید باشند/

292:

بد بینی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ینی چی

293:

هه هه هه

294:

من یک ساله شیعه شدم .اونم با کلی تحقیقات..البته دینم اهل سنت نبود

295:

شما چقدر خوب مینویسین واقعا درسته همه کم میارن من موافقم

296:

کم میارین

297:

من تو زاهدان زندگی میکنموبین یه عالمه سنی!انشاالله خدا این جمع گمراهوباطلواز روی کره زمین نابود کنه(آمین)

298:

خب شیعه یا سنی

299:

امام علی (ع) رو قبول دارین؟! که دل فاطمه (س) پاره تن رسول خدا رو آزردین و به شهادت رساندید
فکر میکنید فاطمه زهرا (س) چرا وصیت کردن قبرشان مخفی بماند؟!
بروید که حرف های شما تکراریست

300:

چرا از سر لجاجت ولایت علی (ع) که توصیه خدا و رسول خدا بود را انکار میکنید؟

301:

انکار میکنم ؟؟خنده داره من انکار نکردم دارم میگم سید هستم و جدم امام علی هست میفهمین که

302:

ینی چی میشه بیشتر بگین وتوضیح بدین منظور شما ازکه دل فاطمه (س) پاره تن رسول خدارو آزردین و به شهادت رساندیدخب شما بگین چرا وصیت کردند

303:

واقعاً این پست رو که خوندم خیلی خوشحال شدم.

گوارای وجودتان که با تحقیق شیعه شدید.


304:

میشه یکی به من بگه تشیعین چرا مهر میزارن

305:

1- صحیح بخاری: قال رسول الله صلی الله علیه وسلم : فَاطِمَةُ بَضْعَةٌمِنِّى ، فَمَنْ أَغْضَبَهَاأَغْضَبَنِى .(1)
یعنی پیامبرفرمود: فاطمه پاره تن من هست .پس هرکس اورا غضبناک کند مرا غضبناک نموده.

2-صحیح مسلم: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ :إِنَّمَافَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَا آذَاهَا .(2)

فاطمه پاره تن من هست هر که اورا اذیت کند مرا اذیتنموده.

3-صحیح مسلم: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ إِنَّمَافَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّي يُؤْذِينِي مَاآذَاهَا(3)

======================================

1-صحیح بخاری: فَغَضِبَتْ فَاطِمَةُ بِنْتُ رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم فَهَجَرَتْ أَبَا بَكْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّيَتْ.

(4)

فاطمه دختر رسول خدا بر ابوبکر غضب کرد و از وى روى گردان شد و اين ناراحتى ادامه داشت تا از دنيا رفت.

------------------------------------------------
1- صحیح بخاری جزء12 ص 484و..


2- صحیح مسلم ج 12 ص 203
3- صحیح مسلم( فضل فاطمه بنت النبی) ج 12 ص203و141
4- صحيح البخاري، ج 3،‌ ص 1126
و صحيح البخاري، ج 4، ص 1549 كتاب المغازي
و صحيح البخاري، ج 6، ص 2474 كتاب الفرائض

306:

دلیل بیاورید

307:

این هایی رو که فرمودی همش دروغه و ما باید از خدا بخواهیم همه بندگانش را ببخشد نه از بنده بخواهیم و حضرت رضا هم وفات کرده مانند پیامبر(ص) و حضرت علی(رض)

308:

شیعه معتقد هست که در حال نماز باید بر زمین یا اونچه که از اون می‏روید (مشروط به اونکه خوردنی یا پوشیدنی نباشد) سجده کرد؛ و سجده بر غیر این دو در حال اختیار صحیح نیست.

صحیح بخاری در کتاب تیمم : قال رسول الله : " و جعلت لی الأرض مسجدا و طهورا " زمین، سجده گاه و مایه پاکیزگی برای من گردیده هست.(1) «طهور» که ناظر به تیمم هست، نشان می‏دهد که مقصود از ارض زمین طبیعی هست که از سنگ و خاک و مانند اون دو تشکیل می‏شود.
(در قراون هست: فتیمموا صعیداً طیباً : پس بر خاک پاک تیمم کنید)مائده 6

جابر بن عبدالله انصارى مى‏گايشاند: با پيامبر (ص) نماز ظهر مى‏گزاردم كه يك قبضه از ريگ‏ها را در كف گرفتم تا سرد بشوند و بتوانم بر اون ها سجده كنم.

(2)

پيامبر بر حصير و خمره (گل كوزه) سجده مى‏فرمود.

(3)

-------------------------------------------------------------------------
1-صحیح بخاری:1/91، کتاب تیمم، حدیث 2

2.

مسند احمد، ج 3، ص 327 حديث جابر
و سنن بيهقى، ج 1، ص 439.

3-احمد حنبل، مسند احمد، ج 6، ص 179، 309، 331، 377، و ج 2 ،ص 192، 198.


309:

متوجه نیستم ، از کتب خودتون دلیل آورده ام.اونم از کتبِ دست اولتون که معتقدید همه ی احادیثشون صحیحِ و اسمشونم گذاشته اید صحیح.(صحیح مسلم و صحیح بخاری یا همان صحیحین)

310:

ببخشیداینی جا نمازی که شما سجده میکنین نجسه

311:

.بیائید به خاطر خدا دست از شیعه وسنی بردارید بابا دین خدا یکی هست .ای اهل کتاب بیاید بسوی کلمه ای که بین ما وشما یکیست که جز خدا کسی را شریک او برنامه ندهیم.

312:

میگم شما که خوندین بگین چرا حضرت فاطمه {س}باید حضرت ابوبکر{رض}راغضب کردن

313:

باشه

314:

نه خیر نجس نیست ، اما جانمازی که جزء زمینِ طبیعی و عرفی که همان خاک و سنگ و ...

هست نیست.

در همون حدیثی که در کتاب تیمم صحیح بخاری از پیامبر(صل الله علیه و آله) هست ، پیامبر فرموده اند که ،«زمین برای من محلِ سجده و مایه ی طهارت(توسط تیمم) برنامه داده شده هست»

اگر دقت کنید ، در قراون خدا فرموده هست:«بر خاک پاک تیمم کنید» .

پس این آیه نشان می دهد که منظور از «ارض»(زمین) در حدیث پیامبر ، همان معنای عرفیِ زمین ، یعنی خاک و سنگ و ...

هست ، نه جا نمازی یا فرش و ....

.
دقت کنید.


315:

واقعا متاسفم برات پیشنهاد میدم درباره اهل سنت تحقیق کنی تمام جهانیان به طوری که فرموده شده سالی پنجاه هزار اروپایی مسلمان اهل سنت می شوند ولی شما شیعه شدید مذهب شیعه از چهارصد سال پیش به رسمیت شناخته شد در حالی که مذهب سنی از وقت پیامبر تا الان به رسمیت شناخته شده هست

316:

چه فرقی میکند ، مهم اینه که غضب کرده و از او ناراحت شده هست.

جالبه ، امام علی در وقت حضرت فاطمه با هیچ زنِ دیگری ازدواج نکردند که مبادا حضرت فاطمه ناراحت شوند و این در صورتی هست که در اسلام حداکثر می توان با 4 زن ازدواج کرد.


317:

چرا واضع داری دروغ میگی اهل سنت 4 تا امام دارند و امام اربعه ای هم که تو میگی امام نیست در ضمن وقتی شراب حرام باشد وضو با اون هم حرام هست دوم در کجای قراون آمده که ازدواج موقت صحیح هست و پیامبر هم چنین حرفی نزده هست لطف کنید دیگر دروغ نگید

318:

فرق میکنه توک نمیدونی الکی لاف نزن

319:

اره موافقم اینا همه دارن دروغ میگویند

320:

دوست عزیز نگران بنده نباشید و برای بنده متأسف هم نباشید.بنده بحمد الله در حد خودم تحقیق کرده ام.

اما شما فرموده اید که "مذهب شیعه از چهارصد سال پیش به رسمیت شناخته شد"
اما از این نکته غافلید که همه ی ائمه ی فقهیِ اهل تسنن(امام شافعی و ...) مستقیماً یا با یک واسطه از شاگردان امام صادق(علیه السلام) بوده اند.


321:

میشه شما بگید چه فرقی میکنه؟

322:


از نظر شما میشه دروغ !!

این خوبه ما دعا کنیم خدا بنده هاشو ببخشه !!

اون هایی رو هم که فرمودم دروغ نبود عزیزم برگرفته از کتاب آیت الله بهجت بود !


مشکل شما اینه امام هارو با سایر انسان ها مقایسه میکنی !!!

323:

«يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله وابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون؛مائده 35
اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى نگه داريد و براى تقرب به او وسيله‏ اى جستجو كنيد ، و در راه وى جهاد كنيد ، باشد كه رستگار شايشاند».

مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيش تر ندارد :
1.

فردى كه به وى توسل مى ‏جايشانند ، داراى علم و شعور و قدرت باشد.
2.

ميان توسل جايشانندگان و او ارتباط بربرنامه باشد ؛ در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان در گذشته‏ اند ، هر دو شرط فوق (درك و شعور ، و وجود ارتباط ميان ما و اونان)به دلايل روشن عقلى و نقلى ، تحقق دارد.
در جايى كه به تصريح قراون ، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند ، مسلما پيامبران و اولياى خاص الهى - كه بسيارى از ايشان خود نيز شهيد شده ‏اند : از حيات برتر و بالاترى برخوردارند.
پيامبر و شاهداني كه گواه بر پيروان شان در قيامت برنامه داده مي شوند ،بايد داراي حيات و درك و آگاهي از عملكرد اونان باشند تا بتوانند به عنوان شاهد شهادت دهند:« وَ يَوْمَ نَبْعَثُ في‏ كُلِّ أُمَّةٍ شَهيداً عَلَيْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِكَ شَهيداً عَلى‏ هؤُلاءِ ».(1)
"و(یاد كن) روزى را كه در هر امّتى، شاهدى بر اونان از خودشان برانگیزیم و تو را بر این امت(امت اسلام) گواه آوریم"

بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست هست كه برخى را ذيلا يادآور مى ‏شايشانم :
1- همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم را خطاب برنامه داده و مى‏ گايشانند :
السلام عليك ايها النبي و رحمة الله و بركاته
آيا اونان به راستى كار «لغوى‏» انجام مى ‏دهند و پيامبر اين همه سلام را نمى ‏شنود و پاسخى نمى ‏دهد؟!
2- پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركان را در چاهى ريختند.

سپس خود با همه اونان سخن فرمود.

يكى از ياران رسول خدا عرض كرد : آيا با مردگان سخن مى ‏گايشانيد ؟
پيامبر فرمود : شماها از اونان شنواتر نيستيد.

(2)
3- رسول گرامى صلى الله عليه و آله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مى ‏رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مى ‏كرد : السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات.
و بر پايه روايتى ديگر مى ‏فرمود : السلام عليكم دار قوم مؤمنين‏» (3)
------------------------------------------------
1.

نحل (16)آيه 89.
2.

صحيح بخارى ، ج‏5، باب قتل ابى جهل، سيره ابن هشام:2/292 وغيره.
3.

صحيح مسلم، ج 2، باب ما يقال عند دخول القبر.


324:

نوشته اصلي بوسيله loiza نمايش نوشته ها
فرق میکنه توک نمیدونی الکی لاف نزن
اینگونه سخن فرمودن نشانه ضعف شماست، توهین نکنید، پیشنهاد میکنم با جنبه کامل و بدون تعصب وارد این بحث ها شوید
سپاس

325:


سلام به همه دوستانی که شادی را علتند
با تعدادی از این دوستان که انسان هستن و اهل سنت که مثل ما دین رو فقط به ارث میبرن یه چیز ساده که منه اهل شیعه به اون معتقدم فقط به زبون (راستگوئی ) وقتی گه گیر افتادیم به راحتی آب خوردن دروغ میگیم اما طی 3 یا 4 سال آشنائی با این دوستان دریغ از حتی یک دروغ ناقابل
.

.!!
اگه ما هم توی یک خانواده اهل سنت بدنیا می اومدیم به خدا فکر این که کسی بخواد با ما رفتاری .

.

.

واقعا زجر آوره
. نمیگم شیعه خوبه یا که سنی بودن بد فقط اینکه ماها انسانی هستیم که خداوند رحمان ورحیم به ما قدرت تفکر و تصمیم گیری و اختیار داده.

که نه تو حوصله ماها و نه جاش اینجاست

خوب و بد همه جا هست مهم اینه که حق انسانیت رو بشه ادا کرد نه ادای انسانها را در آورد .

چون چرخ بکام یک خردمند نگشت
تو خواه فلک را هفت شمر خواهی هشت
چون باید مرد و آرزوها همه هشت
چه مور خورد بگور و چه گرگ به دشت.





326:

اون هایی که سنی می شوند تاضع حقیقت را دانسته اند که سنی بر حق هست اصلا خودت فکر کن 93 % اهل سنت تنها 7% شیعه هستند خودت فکر کن حجاز که پیامبر در اونجا بود و اولین جایی بود که اسلام آوردند و بیشترین یاران رسول خدا در اونجا بودند مگر می شود مذهب سنی حجاز بر حق نباشد ولی ایرانی که همه زرتشتی بودند بعد به اسلام روی آوردند و شیعه هستند مذهب اونها بر حق باشد تمامی صحابی سنی بودند از جمله حضرات ابوبکر عمر عثمان علی حسن حسین و همه امامان حتی بزرگانی مانند مولوی سعدی و...

شیعه هم از 400سال پیش توسط شاه اسماعیل به رسمیت شناخته شد

327:

ما مذهبمون رو به ارث نمی بریم تحقیق می کنیم شما هم بیایید تحقیق کنیدفکر کن 93 % اهل سنت تنها 7% شیعه هستند خودت فکر کن حجاز که پیامبر در اونجا بود و اولین جایی بود که اسلام آوردند و بیشترین یاران رسول خدا در اونجا بودند مگر می شود مذهب سنی حجاز بر حق نباشد ولی ایرانی که همه زرتشتی بودند بعد به اسلام روی آوردند و شیعه هستند مذهب اونها بر حق باشد تمامی صحابی سنی بودند از جمله حضرات ابوبکر عمر عثمان علی حسن حسین و همه امامان حتی بزرگانی مانند مولوی سعدی و...

شیعه هم از 400سال پیش توسط شاه اسماعیل به رسمیت شناخته شد برو مطالعه کن کتاب های بزرگ تاریخی نه کتاب هایی که از 200سال پیش نوشته شده هست

328:

اگه ارث نمیبری چرا از یه پدر و مادر مسلمان یه بچه با دین دیگه بوجود نمیاد
کسی که پدر و مادر سنی داره باید از اونها پیروی کنه مثل ما که چون تو خونواده ای با مذهب شیعه بدنیا اومدیم حالا چون خودمون قبولش داریم شما که میخواهی خودت رو به کسی بقبولونی بهتره دوستانه باشه
به خدا اگه محمد (ص) و علی (ع) الان اینجا بودن از این همه .

.

.


اگه اونها هم میخواستن با زور دین خدا رو ترویج کنن من و شما آتش پرست بودیم .



میترسیم که توی گذشته جا بمونیم خداوند برای امت این همه پیامبر و امام و کلی معجزه فرستاد تا وجود خودش رو به منه زبون نفهم ،بفهمونه حالا من خودمو به خواب میزنم و همه چیز رو نادیده میگیرم
برادر گل من حرف من رسیدن به کمال رسیدن به وجود خداست اگه مینتونی برادای اهل سنت رو اصلا نه یه کافر رو به ایمان واقعی به خدا برسونی اون ارزشمنده
اگه خوندن کتاب میخواست مشکل ما رو حل کنه که بعضی از دوستان کتاب خدا رو هم قبول ندارن میگن دستکاری شده و .

.

.
چیزی که عیان هست چه حاجت به بیان هست
اگه یکی بیاد و بگه یه دین دیگه وجود داره که بالاتر از همه ادیانه حاضری قبول کنی

بله تازه به اختیاری که فرمودم میرسی

دنیای امروزی راه و رسم امروزی میخواد
گذشت ها گذشته ، اگه درس گرفتی ازش عشقه

راستی خودت برو ، من رفتم شما رو ندیدم
بدرود

329:

امامان را با سایر انسانها مقایسه نمی کنیم اون ها خیلی از من و شما بالاتر هستند این دلیل نمیشه که از اون ها کمک بخواهیم خوب معلومه آیت الله بهجت از کجا معلوم سخن ایشان راست باشه لطفا از این چرندیات دیگه نگید

330:

خوب چه بهتر که از شاگردان امام صادق بودندهمه امامان از جمله امام صادق امام رضا امام کاظم امام حسن امام حسین امام هادی...وبزرگانی مانندمولوی وسعدی وخلفای راشدینو...همه سنی بودند

331:


خوبه که اینو میفهمید !!ولی باز داری خودتو گول میزنی !! میخوای تا کلی دیگه از معجزاتی که در شفا دادن بیماران بوده برات بگم !!!

آیت الله بهجت اینو در کتابش ثبت کرده !! اگه چرندیات بود اجازه چاپ بهش نمی دادن !!!

شما بهتره بری اول یه خورده تمرین کلمات کنی یه خورده از کلمات بهتری هستفاده کنی !!

ایشون اعلم در دین هستند مثل شما از روی باد هوا سخن نمی گند !!

332:

این عقیده شخصی خودته که اعلم در دین هستندنه ما

333:

خليفه دومشون شرابخوار بوده.

قبل از اسلام هم بت پرست.

متعه را حرام مي دانند.


334:

اگر از کتب بزرگانتان سخن شما رانقض کنم آیا از فرموده ی خود بر میگردی؟

335:

شيخ حافظ سليمان بن ابراهيم قندوزى حنفى از كتاب «مودة القربى‏» تاليف سيد على شافعى روايت كند از عطاء قال: سئلت عائشة عن على
قالت: ذلك خير البشر لا يشك فيه الا كافر[323]عطاء مى‏گايشاند: از عائشه سئوال كردم از على فرمود: كه او بهترين افراد بشر هست و در اين موضوع كسى شك نمى‏كند مگر اونكه كافر شده باشد.


و از اميرالمؤمنين عليه السلام روايت كند، كه حضرت رسول الله فرمودند: يا على، انت‏خير البشر، ما شك فيه الا كافر[324]، اى على تو بهترين افراد بشر هستى، در اين مطلب شك نمى‏كند مگر كافر،.



حالا من موندم چطور ابوبكر شد برترين امت .

بر چه پايه


336:

مردش نيست كه برگرده

337:

پس كي بر حق تو؟

338:

من خودم شیعه هستم ولی هیچگاه به خودم اجازه نمیدم در باره اصحاب پیامبر اینگونه صحبت کنم .همانگونه .که علی (ع)بجای پیامبر دررختخواب خوابیدند ابوبکر هم شبانه همراه پیامبر در غار پنهان شدند.تمام سرمایه ابوبکر صدیق در راه اعتلای اسلام خرج شد ایا من شیعه از ابوبکر_عمر_عثمان که درود خداوند برهمه انها باد بیشتر مسلمان هستم بخدای کعبه نه برادران اهل سنت ایران سنی ایرانی هستند .وبرای ما همانند چشمهایمن عزیزند .در میان این عزیزان اسامی علی وفاطمه خیلی هست ولی خدائی ما شیعان از اسامی این بزرگان هستفاده میکنیم .نه////چرا؟

339:

ولى باور كنيد اكثر سنيا همين عقيده رو دارند من جند ساليه كه با امت سنى مذهب زندكى مى كنم به خدا بيشتر اوقات مى ترسم بكم شيعه ام

340:

سلام به نظر من شما حتی صحاح مسلم وبخاری را مطالعه نکردید وگرنه اینگونه جواب نمی دادید
در ضمن به هیچ عنوان حرف بی سند رااز هیچ کدام از طرفین نمی پذیرم

341:

اون عدلى كه به حضرت عمرتون نسبت ميديد مخصوص حضرت على بوده و خودتون هم خوب مى دونيد ولى جون خليفه هاتون جيزى ندارند كه شما بهش افتخار كنيد باز هم سراغ صفات امام على رفتيد و اونو نسبت داديد به خليفه تون عمر اكر عدالت داشت خلا فت را غصب نمى كرد

342:

يه بيشنهاد براتون دارم ايندفعه كه رفتيد حرم از اقا بخوايد كه از اين كمراهى نجاتتون بده

343:




شما سخنران خوبی هستین ولی با بی انصاف فرمودن وتحریک عواطف چیزی حل نمیشود بیا با تاریخ اثبات کن که عمر قاتل فاطمه علیها سلام نیست و غاصب فدک نیست
بله ماهم میگوییم قنفذ علیه لعنه در را شکست ولگد به پهلوی بی بی دو عالم زد ولی قنفذ از چه کسی دستور گرفت؟
مگر غیر از این هست که در صحیح بخاری وسنن ترمذی مکتوب هست از زبان عمر که میگوید اگر از خانه خارج نشوید خانه را با اهلش به آتش میکشم حتی اگر فاطمه درون خانه باشد


مگر هر کسی در کنار پیامبر دفن شده باشد نشان از برتری او دارد ؟

قطعا مکان دلیل بر برتری نیست /
وبلکه بالاتر پیامبر در منزل خود دفن شدند
مگر خدا نمیفرماید بدون اجازه وارد خانه پیامبر نشوید پس ابوبکر وعمر با اجازه چه کسی در خانه پیامبر دفن شده اند نه این هست که محل دفنشان غصبی هست؟
تعصب را کنار بگذارید واز روی عقل ومنطق سخن بگویید

344:

و اینو قبول داری که هر کسی پیرو دشمن اهل بیت باشه حرامزاده ست و هر کی دشمن اهل بیت رو لعن نکنه از شیعه نیست؟

345:


برادر عزیز دینت ومذهبت را خوب بشناس
منم بعنوان شیعه هیچ وقت اهانت وتوهین به صحابی نمیکنم
ولی فرمودن حقیقت توهین واهانت نیست بلکه راهی هست برای کمک به کسانی که راه را بیراهه رفته اند
مگر پیامبر به خواسته خود ابوبکر را همراه خود برد؟
ابوبکر غیر از این که خیانت کرد چه کمکی به اسلام کرد غیر از اینکه با خواسته پیامبر ونص صریح قراون مخالفت کرد
به شما که شیعه هستین سفارش میکنم حتما کتاب سلیم بن قیس هلالی (اسرار آل محمد )
که مورد تائید امام سجاد وامام باقر علیهم السلام برنامه گرفت را مطالعه کن

346:

[quote=imani212;3733792]برادر عزیز دینت ومذهبت را خوب بشناس
منم بعنوان شیعه هیچ وقت اهانت وتوهین به صحابی نمیکنم
ولی فرمودن حقیقت توهین واهانت نیست بلکه راهی هست برای کمک به کسانی که راه را بیراهه رفته اند
مگر پیامبر به خواسته خود ابوبکر را همراه خود برد؟
ابوبکر غیر از این که خیانت کرد چه کمکی به اسلام کرد غیر از اینکه با خواسته پیامبر ونص صریح قراون مخالفت کرد
به شما که شیعه هستین سفارش میکنم حتما کتاب سلیم بن قیس هلالی (اسرار آل محمد )
سنیان ایران نور چشم ما هستند.هر کس هم ناراحت هست میتواند خود کشیکند

347:

100% دروغ محض هست

348:

من مدارک متعدد از کتابهای خود اهل سنت نقل میکنم که خود سنی اعتراف مینمايند که عمربن خطاب ؛ درب منزل فاطمه زهرا را آتش زد واو را زد وباعث کشته شدن بچه فاطمه محسن شد
آتش زدن خانه ی وحی ....

1ـ ابن أبى شیبه (متوفى 235 ه.ق) در كتاب خود به نام «المصِّنف» جلد هفتم، ص 432 روایت شماره 37045(چاپ بیروت) .
2ـ ابن قتیبه (متوفى 276 ه.ق) در كتاب خود به نام «الامامة و السیاسة» ج 1، ص 12، چاپ مصر.


3- بلاذرى (متوفى 279 ه.

ق) در كتاب خود به نام «انساب الأشراف»
چاپ مصر، ج 1، ص 586، تحت عنوان «امر السقیفه» در حدیث شماره 1184.

4- طبرى (متوفى 310 ه.ق) در كتاب خود به نام «تاریخ الاُمم و الملوك» ج 2، ص 443، چاپ بیروت.


5- مسعودى(متوفى 346 ه.ق) در كتاب خود به نام «اثبات الوصیه» ص 142، تحت عنوان «حكایة السّقیفه» .


6- ابن عبد ربّه (متوفى 328 ه.ق) در كتاب خود به نام «عقد الفرید» ج 3، ص 64، چاپ مصر.


7- شهرستانى (متوفى 548 ه.ق) در كتاب معروف خود «الملل و النّحل»، ج 1، ص 57، چاپ بیروت.


8 ـ ابن ابى الحدید (متوفاى 655 ه.

ق) در «شرح نهج البلاغه»،
ج 2، ص 56(چاپ بیروت).


349:

نارضایتى‎هاى حضرت فاطمه زهرا (علیهاالسلام) از برخی صحابه

از جمله مسائل قابل طرح و بحث كه مربوط به روزهای آخر زندگی حضرت زهرا (علیهاالسلام) می‎شود مسئله ناراضى بودن حضرت زهرا(علیهاالسلام) از برخی صحابه رسول خدا هست (كه این نارضایتى حضرت فاطمه علیهاالسلام، موجب نارضایتى رسول خدا و در نتیجه نارضایتى خداوند بارى تعالى را در پی داشت و دارد) ما در این جا با ذكر اسناد و مداركى از علمای اهل تسنن كه از معتمدین و بزرگان ایشان هستند، این مسئله و دلائل اون را مورد بررسى برنامه می‎دهیم.



............................
از دلایلى كه نارضایتى حضرت زهرا (علیهاالسلام) را مى‎رساند و علماى اهل تسنّن در منابع خویش ذكر كرده‎اند، تدفین مخفیانه و شبانه هست.

به راستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله) وصیت نمایند تا ایشان را بدینگونه و شبانه تدفین نمایند؟! و کسی بر پیکر مطهر ایشان نماز نخواند؟!


جواب این سؤال در لابلاى كتب اهل تسنن موجود می‎باشد.


1- محمدبن اسماعیل بخارى در الصحیح، ج 5، ص 177، چاپ احیاء الثرات ـ بیروت.


2- احمد البیهقى در السنن الكبرى، ج6، ص 300، چاپ بیروت.


3- مسلم بن الحجّاج القشیرى در الصحیح، ج3، ص 1380، چاپ مصر.


4ـ ابن اثیر در كتاب «الكامل فى التاریخ»، ج 2، ص 126 .
5- حافظ عبدالدّین محمد بن أبى شبیه، ج 4، كتاب المصّنف، ص 141. «انّ علیّاً دفن فاطمه لیلاً.»
6- اُبى فلاح الحنبلى در كتاب شذرات الذهب، ج 1، ص 15،چاپ قاهره آورده هست:
«و غسَّل فاطمةُ، اسماء بنت عمیس و على (علیه السلام) و دفنها لیلاً.»

به راستى چرا باید دختر بزرگوار حضرت رسول اكرم صلى الله علیه وآله وصیت نمایند تا ایشان را بدینگونه و شبانه تدفین نمایند؟! و کسی بر پیکر مطهر ایشان نماز نخواند؟!

7- سیوطى در كتاب الثغور الباسمه، ص 15، چاپ بمبئى آورده هست.
«و غَسلها زوجها على، و صَلّى علیها و دفنها لیلاً»؛ همسرش علی او را شبانه غسل داد، بر او نماز خواند و دفنش کرد.
8- عبدالرحمن بن عمرو الدمشقى در كتاب تاریخ أبى ذرعة ج1، ص 290 چاپ دمشق گوید: «توفّیت فاطمة، بعد رسول الله (صلى الله علیه وآله) بستّه اشهر، فدفنها على بن ابى طالب لیلاً»؛ فاطمه شش ماه پس از پیامبر رحلت کرد و علی (علیه السلام) شبانه دفنش کرد.
9ـ ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه ج 6، ص 50 .
لازم به یادآورى هست كه در منابع ذكر شده در این قسمت از اهل تسنن، علاوه بر تدفین شبانه به مورد دیگرى نیز توجّه شده بود و اون اعراض حضرت زهرا (علیهاالسلام) از خلیفه اول و عدم تكلّم ایشان با او تا وقت وفات هست و این خود نیز دلیلى دیگر بر غضب حضرت فاطمه (علیهاالسلام) بر ایشان هست.

350:

اهل سنت جواب بدهند:

آقايون اهل سنت



1-شما چهار امام داريد كه به روايات صحيح خودتان همه در يك محدوده وقتي زندگي مي كرده اند حال چطور مي شود در يك وقت چهار امام وجود داشته باشد وكدام يك برتر هست و قبل از اينها كه حدود 3 قرن سپس وفات حضرت رسول (ص) آمده اند شما چه دين و امامي داشته ايد؟ ....

351:


2- شما چهار مذهب (حنفي ؛حنبلي؛مالكي و شافعي ) ادعا مي كنيد كه پيرو يك پيامبر يعني حضرت محمد(ص ) هستيد ولي در هنگام نماز يكسري دست را زير ناف؛يكسري رايشان ناف ؛يكسري بالاي ناف و يكسري هم كنار پا برنامه ميدهيد حال چطور ممكن هست كه يك رسول باشد ولي با چهار نوع ايستادن در نماز ؛حق با كدام هست وكدام شيوه حضرت رسول بوده وبه چه دليل؟


352:


3-آيا شما به ظهور امام آخرالوقت اعتقاد داريد يا نه؟اگر اعتقاد داريد اين امام را چه كسي انتخاب ميكند ؟اگر به عقيده شما انتخاب امام با راي امت هست همانگونه كه سپس رحلت حضرت رسول چنين كرديد پس چرا تا به حال انتخاب نكرده ايد تا بيايد و حقيقت را روشن كند وچه امتي در چه وقتي حق اين كار را دارند وبه چه دليل!!؟اگرانتخاب امام آخرالوقت با خداوند هست پس چگونه سپس حضرت رسول چنين نكرده هست و تكليف به اصطلاح امامان گذشته تان چه ميشود ؟



4- شما عايشه را ام المومنين ميدانيد و بر حق واز طرف ديگر در تمام كتب صحا حتان اين حديث را داريد كه رسول الله (ص) فرموده كه علي مع الحق \الحق مع علي (هر كجا كه علي (ع)باشد حق هم با اوست و هر كجا كه حق باشد علي (ع) با اوست) خوب در جنگ جمل كه عايشه ايشانكسري از صحابه در يكسو واميرالمومنين علي(ع) در سايشان ديگر بوده اند حق با كدام سو بوده اگر علي بر حق بوده (به فرموده حضرت رسول) پس عايشه باطل هست و اگر بلعكس پس تكليف فرموده حضرت رسول چه ميشود؟



353:

5- چرا بزرگاني از اهل سنت ووهابيت مانند اقاي تيجاني و اقاي محمد شريف زاهدي وصدها تن ديگر از علماي شما سپس سالها درس مطالعهدر مكتب اهل سنت به حق بودن مكتب اهل بيت (ع) پي برده وشيعه شده اند ؟آيا فكر نميكنيد سطح دانايي اين افراد بسيار بالاتر از افراد عاديست واين خود نشانه اي از حقيقت هست؟

354:

اهل تسنن جواب بدهند:


1) مگر نه اینکه شما بیعت و اطاعت از خلیفه پیغمبر را واجب میدانید حتی اگر معاویه باشد؛ ووقتی که غاصبان به خانه وحی هجوم بردند وباعث شهادت حضرت صدیقه کبری (س) شدند و آقا امیر المومنین را با ریسمان به مسجد کشیدند به جهت اینکه با خلیفه بیعت نکرده؛ حال چگونه هست که وقتی آقا علی ابن ابیطالب سپس 25 سال به حق غصب شده خود میرسد و خلیفه میشود افرادی همچون عایشه و طلحه و زبیر و امثالهم با خلیفه بیعت که نمینمايند هیچ بلکه به جنگ با او میپردازند؛ خوب چطور هست که سرپیچی از فرمان خلیفه پیغمبر حرام هست ولی شما به این افراد لقبی مثل ام المومنین و حضرت میدهید واونها را مقدس و بهشتی میپندارید ؛ویا اینکه اصلاحضرت علی (ع) را بعنوان خلیفه پیغمبر قبول ندارید؟با لاخره کدام کارصحیح هست؟



2)شما صحابی حضرت رسول را تماما بهشتی وراستگو میدانید و در راس اونها 3خلیفه اول را ؛
در خطبه های مختلف نهج البلاغه حضرت امیر اشاره به غصب شدن حقشان از طرف این سه تن کرده اند حال باید نعوذبالله یا حضرت امیر را دروغگو بشماریم و یا اینکه از صحابه حضرت رسول نبوده که به ابرنامه همگان آقا امیرالمومنین نزدیکترین یار و راستگوترین فرد بین یاران حضرت رسول بوده اند ؛ خوب به حرف ایشان اون سه تن غاصب بوده و خلیفه پیغمبر محسوب نمیشوند حال بگوئید باز هم میتوان اون سه خلیفه را راستگو وخلیفه رسول نامید یا خیر؟



3)شما خود را قائل به انجام سنت حضرت رسول میدانید در حالی که ائمه اربعه شما 3 قرن پس ازحضرت رسول به دنیا آمده اند ؛ پس در این 300 سال سنت چه بوده و پیشینیان به چه سنتی عمل میکردند؟



4)بسیاری از شما شیعیان را بدلیل اطاعت از ائمه 12گانه مشرک میدانید ولی تبعیت بی چون و چرا از ائمه اربعه خود را واجب میدانید در حالی که حتی اینان حضرت رسول را ندیده اند و حتی یک نیم خط هم در مورد این 4 تن در هیچ کجای قراون و یا حدیثی نیامده در حالی که ائمه ما همه از نسل خود حضرت رسول بوده و در قراون و احادیث فراوانی اطاعت از اونان واجب گردیده؛ حال بگوئید که کدام مستحق پیروی هستند ائمه دوازده گانه ما با این همه احادیث و آیات یا ائمه اربعه شما ؟


5)امام وقت حضرت فاطمه زهرا(ع) چه كسي بوده هست ؟ زيرا طبق حديثي كه داريد و داريم هر كس امام وقتش را نشناسد واز دنيا برود به مرگ جاهلي مرده هست.


6)دليل غضب حضرت فاطمه (س) به ابوبكر وعمر همانگونه كه در صحاح سته آمده به چه دليلي بوده زيرا در كتب شما از رسول اكرم (ص) نقل شده كه رضايت و غضب حضرت زهرا(س)مساايشان با رضايت و غضب حضرت رسول(ص)و همينطور خداوند متعال ميباشد؟


7)چرا حضرت فاطمه (س)وصيت كرد كه شب غسل داده و شبانه دفن شوندو خلفا براي نماز بر اون حضرت نيايند؟

355:

معلوم میشه دوست عزیز شما اصلا از تاریخ خبر ندارید کی میگید ائمه ما سه قرن پس از پیامبر بوده هست در حالیکه امام اول ما تابعین هست یعنی یکی از اصحاب رسول خدا را دیده هست
در ضمن تیجانی هم سنی نبوده هست
شما میگید بزرگان اهل سنت به تشیع رو می آورند در حالیکه این یک دروغ بیش نیست

وشما بزرگان خود را فراموش کردید که سنی شدند.

مثل شهید مظفریان وشهید حجت الاسلام مرتض رادمهر و شهید حجت الااسلام برقعی وغیره .....


356:

کدامیک از این برادران تا حالا نماز وحدت خوندن لطف کنید معنی نماز وحدت را توضیح دهید.کدامیک از شما کتابهای عبدالفتاح عبالمقصود را خونده .چرا برادران نینی خودرا تکفیر میکنید .نه من ونه شما بطور درست وکامل علی را نشناخته ایم .علی کجا ما کجا؟برادران سنی ماهم بدرستی صحابه را نشناخته اند.ولی ما همگی انقدر مشترکات دینی داریم که بدون هیچ عداوتی با ارامش وبدور از تنش در کنار هم زندگی کنیم.


357:


سنیان ایران نور چشم ما هستند.هر کس هم ناراحت هست میتواند خود کشیکند
[/quote]

شما مثل اینکه متوجه نشدین
هر مذهبی وهر دینی جایگاه خودشو داره من شخصا به همه ادیان احترام میگذارم
اما فرمودن حقیقت فرق دارد با احترام ونور چشم بودن
من دوست سنی حنفی مسلک وشافعی مسلک دارم وخیلی هم باهم صمیمی هستیم
ولی در بحث اعتقادی سفت وسخت مذهبم را بهشون میشناسونم
من حتی رفیق الحق هم دارم
ولی راه مستقیم فقط راه پیامبر واهل بیت هست والسلام
بقیه راهها لقمه را دور سر گرداندن وانحراف از خداست

358:

جالب اینجاست ک حضه ها و دانشگاه های اسلامی و دینی و مذهبی ما همواره % بالایی از دانش آموزانشان را قبول و فارق التحصسیل میکنن
حال محمد با اون دانش خدادادیش و اعجازش نمیتونه اصحاب و اهل بیتش را به بهترین نحو تربیت کند؟!
چه جالب میشه یکم مغز رو از افکار غلط دور کنیم
۲ رو د بر محمد و یاران و اهل بیتش

359:

من چند ساله ک دیگه بحث مذهبی نمیکنم
چون ک بحث مذهبی با تعصب قاطی شده
بعدشم امثال من دانش کافی برای بحث رو ندارن
بار ها در قران به تفاوت بین صلیغه ها و علایق اشاره شده
دلیل اینکه اهل سنت رو پزیرفتم این بود ک خرافات واهی اصلا نداشت و خیلی سوالاتمو ج داد
در ضمن دموکراسی و شورا از اولین خلیفه تا اخرین اون وجود داشت و حکومت از پدر به پسر ( موروثی دیکتاتوری) نبود
و مهمتر اینکه پیروانشون حق بی حرمتی و لعن و نفرین به موجود زنده رو ندارن چه برسه به برادر با خواهر مسلمان
و فرقی بین حنفی شافعی مالکی حنبلی ندارن و از خداشونه با هم و در کنار هم نماز بخونیم ...
حال تفاوت را احساس کنید

360:

سلامhero4001
1-این مشکل برادران اهل سنت هست کهکتبشان پر از اشکالات وتناقضات هست
2-فقط کافیست سیره ی اهل بیت رامطالعه کنید تاببینید پیغمبر چه شخصیت هایی راتربیت کرده
3-درود خداوند بر محمد وآل مطهرش واصحاب برگزیده اش

361:

سلامhero4001
1-مثلا به چه سوالاتی جواب دادند؟
2-توصیه می کنم یکبار به پست های مطرح شده وبی جواب در تالار فرمودگوی بین شیعه وسنی سر بزنید

362:

سلام مذهب سنی بودن افتخاره که نصیب هر کسی نمیشه ...


363:

سلام ميشه يك نمونه از اون افتخارات رو ذكر كنيد؟

364:

يكي از اون افتخارات اينه كه ما زنا و مادرامون چندين شوهر ندارند چيزي كه شما به اون ميگيد صيغه
يكي ديگر اينه كه ما اگه تو اون دنيا زنده شديم و پرسيدند كيست خدايت و پيغمبرت با افتخار ميگيم الله خدايم و محمد (ص) پيغمبرم اگه فرمودن ايا به امامان توهين كردي مي گايشانيم پناه بر خدا كه از اينكارا كرده باشيم
اگه فرمودن به زن پيغمبرت (مادرت) تهمت ناروا زدي ميگايشانيم پناه بر خدا
تو چي جواب ميدي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

365:

برادر من سني و شيعه فقط خدا و پيغمبرشان يكي هست و بس

366:

با دليل لطفا ذكر كنيد (هر دو)

367:

بر فرض اين كه كلا اينا درست
حال سوال؟؟؟ چرا حضرت علي براي ناموس و بچش بر عليه عمر (رض) شمشير نكشيد؟؟
چرا دختر خود را به عقد حضرت عمر در اورد؟؟؟(.

الکافی، الشیخ الکلینی، جلد 5، ص 346 :والکافی، الشیخ الکلینی، جلد 6، ص 115 - 116وطبقات الکبری، ج ۸، ص ۳۳۸)
چرا اسم بچه هاي خود را عمر و عثمان و ابوبكر گذاشت؟؟؟؟ (نام شهداي كربلا )

368:

واقعا دليلش چي بود كه فرمود من را شبانه دفن كنيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چرا با ايشان حرف نزدن؟؟؟؟

369:

-شما چهار امام داريد كه به روايات صحيح خودتان همه در يك محدوده وقتي زندگي مي كرده اند اولا كي فرموده كه همه در يك محدوده ي وقتي بودند؟؟؟
حال چطور مي شود در يك وقت چهار امام وجود داشته باشدهمان طور كه يك شاگرد ميتواند چند معلم داشته باشد يا مثل مذهب شيعه كه چندين مرجع تقليد دارن
وكدام يك برتر هستهمه ي انها يكي هستند و يك دين داشتن و يك مذهب را ترايشانج كردن و هيچ كدام بر ديگري برتري ندارد تا حدي كه منه شافعي مذهب با افتخار پشت سر يك حنفي يا مالكي يا حنبلي مذهب نماز ميخوانمو قبل از اينها كه حدود 3 قرن سپس وفات حضرت رسول (ص) آمده اند شما چه دين و امامي داشته ايد؟
دين اسلام داشتيم و پيرو محمد (ص) بوديم اين امامان نيز ترايشانج دهنده و جمع اوري كننده ي اسلام بودند

370:

مهم گرفتن دست هست هست و اينطور كه شما ميگايشانيد نيست اختلاف درحد 2 يا 3 سانت هست
كه هيچ فرقي ندارد!!!
طبق مستندات اهل سنت
از وائل بن حجر رضی الله عنه روایت هست که پیامبر صلی الله علیه وسلم در نماز «وَضَعَ یَدَهُ الْیُمْنَی عَلَی الْیُسْرَی » یعنی دست راستش را بر دست چپ می‌نهاد (مسلم و ابوداود
و
باز از وائل بن حجر رضی الله عنه روایت هست که فرمود : «صلیت مع رسول الله صلی الله علیه وسلم و وضع یده الیمنی علی یده الیسری علی صدره».

ابن خزیمه (479).

یعنی: «با پیامبر صلی الله علیه وسلم نماز خواندم، (دیدم) دست راستش را بر روی دست چپش، روی سینه‌اش برنامه داد».
و الموطأ " (1/174) و بخاری (740).

و ....

371:

بر مسلمانان واجب هست که به عدالت اونها معتقد و از اونها راضی باشند و از مشاجرات بین اونها دست بردارند و در اختلافی که بین اونها روی داده داخل نشوند نهانی های اونها را به خداوند متعال بسپارند.

عمر بن عبدالعزیز: می گوید:(أولئک قوم طهر الله أیدینا من دمائهم، فلنطهر ألسنتنا من أعراضهم) «اونها دسته‌ای بودند که خداوند دست ما را از خونشان محفوظ نمود پس زبانمان را از ایراد گرفتن اونها بپرهیزیم».

در اختلافاتی که بین اصحاب رضی الله عنهم اجمعین روی داد حق با گروه علی رضی الله عنه بود، و دیگران بر خطا و اجتهاد ناصواب بودند، ولی ما هر دو گروه را جزو مومنان می دانیم چنانکه قراون در مورد دو گروه از مسلمین که با هم اختلاف دارند می فرماید:
«وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَی الْأُخْرَی فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِیءَ إِلَی أَمْرِ اللَّهِ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» (حجرات 9)
یعنی: و هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، اونها را آشتی دهید؛ و اگر یکی از اون دو بر دیگری تجاوز کند، با گروه متجاوز پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد؛ و هرگاه بازگشت (و زمینه صلح فراهم شد)، در میان اون دو به عدالت صلح بربرنامه سازید؛ و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست می‏دارد.
در این آیه بدین اشاره دارد که ممکن هست بین دو گروه از مومنان جنگ و قتال ایجاد شود.ولی با این وجود هردو گروه را مومن می نامد و امر می کند به اینکه بین اونها صلح و در صورت لزوم به نفع یکی وارد شدن (تا وقت برقراری آشتی) وارد عمل شد ولی نفرموده که یکی از دو طرف را ناسزا و فحش دهید تا روز قیامت!

372:

اخر برادر من خودت هم خوب ميداني كه بسياري از علماي بزرگ پايه شيعه نيز به سني امده اند اگر شما اين را دليل ميكنيد كه شيعه برتر هست منم ميگايشانم به همين دلايل سني بهتر
و اما هركس منافقي پيدا كند و به او 2000 تومن پول بدهد و شيعه شود نميشه كه فرمود ان مذهب بهتر هست كه من بيشتر در اين باره حرف نميزنم اميدوارم جوابتان را گرفته باشيد

373:

1.

اولا با مدرك حرف بزنيد دوما جواب اين سوال را قبلا دادم پس لازم نيست تكرار كنم
2.باز بي دليل!!!! از بهشتي بودن هيچكس ما خبر نداريم مگر كساني كه پيامبر به صراحت به انها م‍ژده داده باشد
اگر غصبي بود چرا ايشان ساكت ماند؟؟؟ مگر 3 خليفه به راي امت انتخاب نشدن؟؟؟اگر نه چرا عليه انها قيام نكردند؟؟؟ اصلا غصبي يعني چه؟؟؟
3.اوه با اشتباه !!!! برادر من ان چهار امام صرفا جهت ترايشانج و تبليغ دين اسلام امدند و بس قبل از انها هم ما مسلمان بوديم و پيرو دين محمد
4.ما كسي را بي دليل نميخوانيم مگر كساني كه براي خدا شريك برنامه دهند يا كسي را تا حد خدايي برند
هر كس كور كورانه ديني را قبول كند مطما ان فرد مسلمان نيست همان طور كه كفار در دوران پيغمبر كوركورانه دين پدرانشان را ادامه ميدادند و ما هيچ وقت اين كار را نميكنيم
ايا مراجع تقليد شما در قران امده اند يا پيمبر را ديده اند ؟؟؟؟؟؟‌خواهشن فكر كنيد
5.؟؟؟؟؟
6.كجا امده كه بر ابوبكر و عمر غضب ئارد شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
7.واقعا جواب اين سوال چيست؟؟چرا كسي نبايد بر پيكر دخت نبي نماز بخواند به جز علي؟؟؟؟
الله اعلم

374:

بله قبل از اسلام كافر و شرابخوار بود اما اسلام يك زندگي جديده###
تقريبا همه ي صخابه قبل از اسلام بت پرست بودن
حال اين را ما اينطور فرض ميكنيم كه شما اشتباها اين جواب را ارسال كرديد


50 out of 100 based on 35 user ratings 610 reviews

@