نقد سریال عمر فاروق


نقد سریال عمر فاروق



نقد سریال عمر فاروق
باسلام
نقد فیلم عمر فاروق


هر قسمتی که شبکه معاند کلمه پخش کند در همان روز هم نقد این فیلم از شبکه ی ولایت پخش می شود
..................................
نقد قسمت اول

نقد سريال عمر فاروق
..................................
نقد قسمت دوم

نقد سريال عمر فاروق
..................................
نقد قسمت سوم

نقد سريال عمر فاروق
..................................
نقد قسمت های بعدی انشا الله برنامه می گیرد




ما فرهنگ دوست یابی بین دختران و پسرانتان را رایج کردیم ...

1:



دستور شرم آور "داعش" درباره ختنه دختران!

2:



سرانجام عریضه‌های درون چاه جمکران و پناه بردن میت رامنی به دیوار ندبه

3:

با سلام

من که مقداری از این فیلم را دیدم دیگه اصلا نگاهش نکردم چون تاریخ اسلام را خوانده بودم وتحریفات و کتمان حقایق مسلم تاریخی در این فیلم بیداد میکرد ، حیف از وقت و انرژی که صرف خزعبلات بشه .


هر غواصی ممکنست سالها غواصی کند اما تنها یک در گهر بار پیدا کند .امروز یکی از اون گوهرهای ناب را ببینید :

:

حَدَّثَنَا أَبُو مُعَاوِيَةَ يَزِيدُ بْنُ عَبْدِ الْمَلِكِ بْنِ شَرِيكٍ النُّمَيْرِيُّ قَالَ: زَعَمَ عَائِذُ بْنُ رَبِيعَةَ بْنِ قَيْسٍ، وَكَانَ قَدْ لَقِيَ الْوَفْدَ الَّذِي قَدِمُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ مِنْ بَنِي نُمَيْرٍ قَالَ: لَمَّا أَرَادَتْ بَنُو نُمَيْرٍ أَنْ تُسْلِمَ قَالَ لَهُمْ مُضَرِّسُ بْنُ جَنَابٍ: يَا بَنِي نُمَيْرٍ، لَا تُسْلِمُوا حَتَّى أُصِيبَ مَالًا فَأُسْلِمَ عَلَيْهِ قَالَ: وَإِنَّهُ انْطَلَقَ زَيْدُ بْنُ مُعَاوِيَةَ الْقُرَيْعِيُّ - قُرَيْعُ نُمَيْرٍ - وَبَنُو أَخِيهِ قُرَّةُ بْنُ دَعْمُوصٍ وَالْحَجَّاجُ بْنُ نُبَيْرَةَ، حَتَّى قَدِمُوا عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ....

: نَعَمْ قَالَ: «أَبَى اللَّهُ لِبَنِي نُمَيْرٍ إِلَّا خَيْرًا، أَبَى اللَّهُ لِبَنِي نُمَيْرٍ إِلَّا خَيْرًا» ، ثُمَّ دَعَا شُرَيْحًا وَاسْتَعْمَلَهُ عَلَى قَوْمِهِ، وَأَمَرَهُ أَنْ يُصَدِّقَهُمْ وَيُزَكِّيَهُمْ وَيَعْمَلَ فِيهِمْ بِكِتَابِ اللَّهِ وَسُنَّةِ نَبِيِّهِمْ.


تاریخ مسیحیت در ایران
فَلَمَّا انْصَرَفُوا قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَا تَأْمُرُنَا أَنْ نَعْمَلَ؟ قَالَ: «آمُرُكُمْ أَنْ لَا تُشْرِكُوا بِاللَّهِ شَيْئًا، وَأَنْ تَحُجُّوا الْبَيْتَ، وَتَصُومُوا رَمَضَانَ؛ فَإِنَّ فِيهِ لَيْلَةً قِيَامُهَا وَصِيَامُهَا خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ» ، قَالُوا: يَا رَسُولَ اللَّهِ، مَتَى نَبْتَغِيهَا؟ قَالَ
: «ابْتَغُوهَا فِي اللَّيَالِي الْبِيضِ» .


زندگی به سبک روح الله
ثُمَّ انْصَرَفُوا، فَلَمَّا كَانَ بَعْدَ ذَلِكَ أَتَوْهُ فَصَادَفُوهُ فِي الْمَسْجِدِ الَّذِي بَيْنَ مَكَّةَ وَالْمَدِينَةِ، وَإِذَا هُوَ يَخْطُبُ النَّاسَ وَيَقُولُ فِي كَلَامِهِ: «الْمُسْلِمُ أَخُو الْمُسْلِمِ، يَرُدُّ عَلَيْهِ مِنَ السَّلَامِ مِثْلَ مَا حَيَّاهُ أَوْ أَحْسَنَ مِنْ ذَلِكَ، فَإِذَا اسْتَنْعَتَ قَصْدَ السَّبِيلِ نَعَتَ لَهُ وَيَسَّرَهُ، وَإِذَا اسْتَنْصَرَهُ عَلَى الْعَدُوِّ نَصَرَهُ، وَإِذَا اسْتَعَارَهُ الْمُسْلِمُ الْحَدَّ عَلَى الْمُسْلِمِ لَمْ يُعِرْهُ، وَإِذَا اسْتَعَارَهُ الْمُسْلِمُ الْحَدَّ عَلَى الْعَدُوِّ أَعَارَهُ، وَلَمْ يَمْنَعُهُ الْمَاعُونَ» ، قِيلَ: يَا رَسُولَ اللَّهِ، وَمَا الْمَاعُونُ؟ قَالَ: «الْمَاعُونُ فِي الْمَاءِ وَالْحِجَارَةِ وَالْحَدِيدِ» ، قِيلَ
: أَيُّ الْحَدِيدِ؟ قَالَ: «قِدْرُ النَّحَّاسِ، وَحَدِيدُ النَّاسِ الَّذِينَ يَمْتَهِنُونَ بِهِ» قَالَ: وَلَمْ يَزَلْ شُرَيْحٌ عَامِلَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ عَلَى قَوْمِهِ، وَعَامِلَ أَبِي بَكْرٍ، فَلَمَّا قَامَ عُمَرُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَتَاهُ بِكِتَابِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فَأَخَذَهُ فَوَضَعَهُ تَحْتَ قَدَمِهِ وَقَالَ: لَا، مَا هُوَ إِلَّا مَلِكٌ، انْصَرِفْ "!

تاريخ مدينه

ابن شبه نقل كرده كه شخصي نوشته‌اي از رسول خدا [را در وقت حكومت عمر به او نشان داد تا بر پايه همان روش و سيره‌ي رسول خدا با او رفتار كند.


اسلامِ سفیانی
عمر دست خطّ رسول خدا را گرفت و زير پا گذاشت و فرمود
: نه! ـ نبوّت و رسالتي در كار نبود ـ او تنها يك شاه و ملك بود ، برو جانم !!!

ونهایت جسارت وکفر عمر در این عمل ببینید !!!!

برنامه ى كاستن از منزلت و مقام پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و صحابه و اسلام با ذكر احاديثى بر ضد محمد (صلى الله عليه وآله وسلم)پيامبرِ پيروى شده و اصحاب تابع او، از زبان اين قبيل صحابه ى منافق، احتياج به ملاحظات فنى، براى ادراك خباثت اموى يهودى دارد.


فمينيسم و جايگاه زن در اسلام
و امايشانان كافر و يهوديان و منافقان ـ العياذبالله ـ ميخواستند دروغگوئى پيامبر (صلى الله عليه وآله وسلم) و نفاق صحابه را بيان كنند.


آیا داعش پدیده نوظهور است؟
و در صورت تحقق يافتن اين امر، امت به درستى سخن ابوسفيان پى مى بردند كه مى فرمود:
محمد فقط يك پادشاه هست نه پيامبر! ابوسفيان قبل از فتح مكّه به عباس فرمود: پادشاهى پسر برادرت با عظمت شده هست.(1) و امايشانان اين مقوله را بارها تكرار كردند; زيرا سپس بيعت براى خلافت عثمان، ابوسفيان در مقابل قبر حمزه چنين فرمود: اون پادشاهى و مُلكى كه بخاطر اون با ما قتال كرديد اكنون در دست ما برنامه گرفت.

و در مجلس عثمان فرمود: «خداوندا امر را امر جاهليّت و پادشاهى را پادشاهى غاصبانه و پايه هاى زمين را براى بنى اميّه برنامه ده».(2)


و يزيد همين سخن را در مقابل سر مقدس حسين شهيد (عليه السلام) در دمشق تكرار كرد و فرمود: بنى هاشم با پادشاهى بازى كردند و هيچ خبرى نيامد و هيچ وحيى نازل نشد.(3)

1- ....بمضيق الوادي حتى تمر عليه جنود الله فقلت له يا رسول الله إن أبا سفيان رجل يحب الفخر (متکبر) فاجعل له شيئا يكون في قومه فقال نعم من دخل دار أبي سفيان فهو آمن ومن دخل المسجد فهو آمن ومن أغلق عليه بابه فهو آمن فخرجت حتى حبسته عند خطم الجبل بمضيق الوادي فمرت عليه القبائل فيقول من هؤلاء يا عباس فأقول سليم فيقول مالي ولسليم فتمر به قبيلة فيقول من هؤلاء فأقول أسلم فيقول مالي ولأسلم وتمر جهينة فيقول مالي ولجهينة حتى مر رسول الله صلى الله عليه و سلم في الخضراء كتيبة رسول الله صلى الله عليه و سلم من المهاجرين والأنصار في الحديد لا يرى منهم إلا الحدق فقال من هؤلاء يا أبا الفضل فقلت هذا رسول الله في المهاجرين والأنصار فقال يا أبا الفضل لقد اصبح ملك ابن أخيك عظيما فقلت ايشانحك إنها النبوة فقال نعم إذا فقلت الحق الاون بقومك فحذرهم فخرج سريعا حتى أتى مكة فصرخ في المسجد يا معشر قريش هذا محمد قد جاءكم بما لا قبل لكم به قالوا فمه فقال من دخل داري فهو آمن فقالوا ايشانحك وما تغني عنا دارك فقال ومن دخل المسجد فهو آمن ومن أغلق عليه بابه فهو آمن

تاریخ طبری

به کلمه ملک =پادشاهی دقت کنید ، چرا مروان ؛ مالک یوم الدین را ملک یوم الدین میخواند ؟!

قال أبو سفيان فلما قضى كلامه علت أصوات الذين حوله من عظمائهم وكثر لغطهم فما أدري ما قالوا وأمر بنا فأخرجنا قال أبو سفيان فلما خرجت مع أصحابي قلت ألا أرى أمر ابن أبي كبشة هذا ملك بني الأصفر يخافه قال قال أبو سفيان فما زلت مستيقنا بأن أمره سيظهر حتى أدخل الله علي الإسلام وأنا كاره .تاریخ دمشق

2-

* وفي الغدير للأميني : 8 / 278 : ( وأخرج ابن عساكر في تاريخه : 6 / 407 ، عن أنس : أن أبا سفيان دخل على عثمان بعد ما عمي فقال : هل هنا أحد؟ فقالوا : لا.

فقال
: اللهم اجعل الأمر أمر جاهلية ، والملك ملك غاصبية واجعل أوتاد الأرض لبني أمية

خدایا امر را امر جاهلیت برنامه بده وملک را ملک غصبی در بنی امیه !!!!

به سخن ابوسفیان دقت کنید که چقدر شبیه به سخن نوه اش یزید هست که سپس شهادت امام حسین (ع) شعر میخواند که نه وحیی وجود دارد نه قیامتی و ....

3-(ابن جوزى ) گايشاند: شعبى فرموده هست : يزيد اين ابيات را نيز به شعر زبعرى اضافه کرد و فرمود :

(لَعِبَتْ هاشِمُ بِالْمُلْكِ فَلا

خَبَرٌ جاءَ وَ لا وَحْىٌ نَزَلْ

لَسْتُ مِنْ خَنْدَفَ اِنْ لَمْ اَنْتَقِمْ

مِن بَنِى اَحْمَدَ ما كانَ فَعَلَ)
فکر میکردند که پیامبر ص پادشاهی هست مانند سایر ملوک و قراون ونبوت و...

سیاستی هست برای متحد کردن قبائل متفرق عرب و برتری جویی خود
...

!!!
اصلا معنای نبوت وولایت که هدایت بشر به کمال وسعادت هست ، را نفهمیده بودند یا عناد داشتند .


البته چون ابوبكر تقريبا هم سن پيامبر بوده (بنابر روايتي دوسال كوچكتر) و عمر هم 10 سال از ابوبكر كوچكتر بوده ودر جد با پیامبر مشترک بودند ايندو بخود حق اداره شئون امت اسلامي را ميدادند و بنظرشان رسول خدا هم يك فرد از قريش واز بستگانشان بوده و مزيتي بر اونها نداشته وخلافت وامامت رسول الله (ص) با پادشاهی وحکومت یکی هست !!!!!
ورسول خدا از قبل میدانستند که این گروه متعصب و نژادپرست قریش ، ولایت امیر المومنین ع را قبول نخواهند نمود زیرا در موارد مختلفی آشکارا ابراز مخالفت با این قضیه کرده بودند مخصوصا در سوره تحریم و افشای سر غصب خلافت توسط حفصه و اقدامات وتظاهرات علیه پیامبرص که مشروحش قبلا گذشت .، وحسادت خودرا نسبت به بنی هاشم نشان داده بودند علتش هم این بود که اصل وپايه هدایت بشر و ولایت الله واولیاء الهی را که باید منصوص من الله باشد چون خداوند از همه آگاه تر هست وبهتر میداند که رسالتش را کجا بگذارد ، را قبول نداشتند وفکر میکردند که محمد ص هم برای تفاخر قبیله ای و قومی ادعای نبوت کرده و بعد هم میخواهد خلافت وامامت را در اقوام نزدیک خودش یعنی بنی هاشم به ارث بگذارد وپادشاهی مثل ملوک قیصر وکسری هست بهمین لحاظ همواره در نبوت ایشان مشکوک بودند و در مواقعی مثل صلح حدیبیه و حج تمتع {أمرنا بالإحلال فيروح أحدنا إلى عرفة و فرجه يقطر منيا فبلغ رسول الله صلى الله عليه و سلم فقام خطيبا فقال : أبالله تعلموني أيها الناس فأنا و الله أعلمكم بالله و أتقاكم له}با امر رسول الله ص آشکا را مخالفت میکردند و سپس فوت پیامبر ، دقیقا خواسته های خود را بجای احکام دین نشاندند وبدعتها در دین و قراون ایجاد نمودند واسلام ومسلمین را بخاک سیاه کشاندند....

البته که این موضع شواهدی صحیح هم دارد اونجا که در تحریم متعه حج فرمود که پیامبر مرد وقراون تمام شد والان من حکم میکنم !!!!!

از دوستانش یعنی معاویه ویزید هم چنین مطالبی نقل شده در دفن نام محمدص و اشعار یزید در نبودن وحی وجبرئیل و....



واز جمله دلائلی که نشان از عشق عمر به جاهلیت دارد :

عمر رضي الله عنه في خطبته: لو صرفناكم عما تعرفون إلى ما تنكرون ما كنتم صانعين؟ فأزموا، قال ذلك ثلاثاً.

فقام علي فقال: يا أمير المؤمنين، إذن كنا
نستتيبك فإن تبت قبلناك، قال: فإن لم أتب؟ قال: نضرب الذي فيه عيناك.

فقال عمر: الحمد لله الذي جعل في هذا الأمة من إذا اعوججنا أقام أودنا
.

الكتاب : ربيع الأبرار

المؤلف :الزمخشري

ابن خالد مي‌گايشاند: روزي عمر در خطابه‌ي خود به امت فرمود: اگر شما را از اونچه مي‌شناسيد به اون‌چه انكار داريد ـ از دين اسلام به بت پرستي و دوران جاهليت ـ سوق دهم، چه مي‌كنيد؟ همه ساكت شدند.

«فقال ذلك ثلاثاً، فقام علي (ع
) فقال: يا عمر! إذن كنا نستتيبك فإن تبت قبلناك، قال: فإن لم أتب؟ قال: فإذن نضرب الذي فيه عينك».

عمر سه بار سؤال را تكرار كرد.

اما كسي جواب نداد
.

تا اين‌كه اميرالمؤمنين حضرت علي به پا خواست و فرمود: اي عمر! در اون صورت، تو را توبه مي‌دهيم و اگر توبه كردي، از تو مي‌پذيريم.

عمر فرمود: و اگر توبه نكردم چه؟! حضرت× فرمود
: اون‌گاه گردنت را خواهيم زد

واین جمله موید سخنی هست که در جنگ احد در فرار فرمود ومشرکین را نکشت وفرمود : إنهم لعشائرنا وإخواننا: یعنی اینها قوم وخویش ما هستند !!!!!!!!!!!!!

وعن أنس قال : خرج رسول الله صلى الله عليه و سلم وهو غضبان فخطب الناس فقال :

لا تسألوني عن شيء اليوم إلا أخبرتكم به

ونحن نرى أن جبريل معه قلت : فذكر الحديث إلى أن قال : فقال عمر : يا رسول الله إنا كنا حديثي عهد بجاهلية فلا تبد علينا سوآتنا [ قال : أتفضحنا بسرائرنا ؟ ] فاعف عفا الله عنك

رواه أبو يعلى ورجاله رجال الصحيح

وحشت عمر از افشاي نسبش انس مي‌گايشاند: روزي رسول خداص با حالت غضب به سايشان مسجد آمد و خطبه خوانده و فرمود: امروز از هر چه بپرسيد، جواب مي‌گايشانم...

تا اينكه عمر برخاست و فرمود
: اي رسول خدا، ما تازه از جاهليت خود بيرون آمده‌ايم، (فلاتبد علينا سوأتنا فاعف، عفا الله عنك) بدي و سوء‌ سابقه‌ ما را آشكار مكن و بر ما ببخش كه خدا از تو مي‌بخشد!


اصحاب پیامبر (ص)
http://iranclubs.org/forums/showthread.php?t=87746



94 out of 100 based on 44 user ratings 994 reviews

@