نام محمد(מחמד) در انجیل!


نام محمد(מחמד) در انجیل!



نام محمد(מחמד) در انجیل!
بسم الله الرحمن الرحیم


صلوات الله علی محمد و آله الطاهرین

چند وقتی ست که مطالبی را پیرامون وجود لفظ "محمد" در انجیل مطالعه می کنیم .
تخصصی در علوم زبان شناسی و تاریخی نداریم.به همین دلیل این تاپیک را افتتاح کردیم تا با بهره گیری از متخصصان صحت این مطلب برای همگان روشن شود.
و در نهایت یک نتیجه گیری داشته باشیم(حال این مطلب نفی شود یا اثبات).

بر اساس این لینکدر فصل غزل های سلیمان عهد جدید(انجیل) , باب5 , بند16 می خوانیم:
His mouth is sweetness itself; he is altogether lovely. This is my beloved, this is my friend, daughters of Jerusalem.
که البته 5 ترجمه برای آن ذکر شده است.
به طور خلاصه در این قسمت از غزل از مردی که محبوب است تعریف می شود و او را توصیف می کند.برخی صفاتی که شرح می دهد(طبق گفته ی بعضی ها) مطابق با ویژگی های پیامبر اسلام است.
اما در متن عبری :
نام محمد(מחמד) در انجیل!

کلمه ای که مشخص شده است(מחמד) بر اساس کتاب لغت عبری / انگلیسی بن یهودا به صورت "محمد" با تشدید (یا نزدیک به آنmahamad) تلفظ می شود.
מ=میم(مم)
ח=حت(چت)
מ=میم(مم)
ד=دالت(دلت)


با فرض صحت مطالب بالا (در صورت اثبات یا عدم نفی) , شخص موصوف چه کسی جز پیامبر اسلام می تواند باشد؟
حال آیاتی از قرآن کریم را مرور می کنیم:

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ

الْقُدُسِ أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقًا كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقًا تَقْتُلُونَ ﴿۸۷﴾

و همانا به موسى كتاب [تورات] را داديم و پس از او پيامبرانى را پشت‏ سر هم فرستاديم و عيسى پسر مريم را معجزه‏ هاى آشكار بخشيديم و او را با روح القدس تاييد كرديم پس چرا هر گاه پيامبرى چيزى را كه خوشايند شما نبود برايتان آورد كبر ورزيديد گروهى را دروغگو خوانديد و گروهى را كشتيد (۸۷)

وَقَالُواْ قُلُوبُنَا غُلْفٌ بَل لَّعَنَهُمُ اللَّه بِكُفْرِهِمْ فَقَلِيلًا مَّا يُؤْمِنُونَ ﴿۸۸﴾

و گفتند دلهاى ما در غلاف است [نه چنين نيست] بلكه خدا به سزاى كفرشان لعنتشان كرده است پس آنان كه ايمان می ‏آورند چه اندك‏ شماره ‏اند (۸۸)

وَلَمَّا جَاءهُمْ كِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَكَانُواْ مِن قَبْلُ يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُواْ فَلَمَّا

جَاءهُم مَّا عَرَفُواْ كَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّه عَلَى الْكَافِرِينَ ﴿۸۹﴾

و هنگامى كه از جانب خداوند كتابى كه مؤيد آنچه نزد آنان است برايشان آمد و از ديرباز [در انتظارش] بر كسانى كه كافر شده بودند پيروزى می ‏جستند ولى همين كه آنچه [كه اوصافش] را می ‏شناختند برايشان آمد انكارش كردند پس لعنت ‏خدا بر كافران باد (۸۹)

بِئْسَمَا اشْتَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن يَكْفُرُواْ بِمَا أنَزَلَ اللّهُ بَغْيًا أَن يُنَزِّلُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ عَلَى مَن يَشَاءُ مِنْ

عِبَادِهِ فَبَآؤُواْ بِغَضَبٍ عَلَى غَضَبٍ وَلِلْكَافِرِينَ عَذَابٌ مُّهِينٌ ﴿۹۰﴾

وه كه به چه بد بهايى خود را فروختند كه به آنچه خدا نازل كرده بود از سر رشك انكار آوردند كه چرا خداوند از فضل خويش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد [آياتى] فرو می ‏فرستد پس به خشمى بر خشم ديگر گرفتار آمدند و براى كافران عذابى خفت ‏آور است (۹۰)

وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُواْ بِمَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ نُؤْمِنُ بِمَا أُنزِلَ عَلَيْنَا وَيَكْفُرونَ بِمَا وَرَاءهُ وَهُوَ الْحَقُّ مُصَدِّقًا لِّمَا

مَعَهُمْ قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنبِيَاءَ اللّهِ مِن قَبْلُ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ ﴿۹۱﴾


و چون به آنان گفته شود به آنچه خدا نازل كرده ايمان آوريد می گويند ما به آنچه بر [پيامبر] خودمان نازل شده ايمان می آوريم و غير آن را با آنكه [كاملا] حق و مؤيد همان چيزى است كه با آنان است انكار می كنند بگو اگر مؤمن بوديد پس چرا پيش از اين پيامبران خدا را می كشتيد (۹۱)

والسلام علی من اتبع الهدی

Solomon



جریان اسلام گرای شیعه

1:

بعد ها بخش هایی از انجیل را که صفات شخص مزبور را می گوید مطرح می کنیم تا ببینیم آیا با پیامبر اسلام مطابق هست یا نه...
که البته به کمک مدیریت هم نیاز مندیم( ya-mohsen)


بررسی رویارویی های پیامبر اکرم (ص) با جبهه ی یهود

2:



قاتلان امام حسین (ع) و نحوه مرگ آن ها

3:

سلام...
ممنون که فیلم رو برنامه دادید...یه چند ماهی تو امضام داشتم.
به زودی با اجازه ی سایت منبع اطلاعات بیشتر خواهم گذاشت.


نقد سخنان آقای رحیم پور ازغدی


نا شنیده هایی از عاشورا !!!!

4:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
من ( ترجمه ) کتاب " غزل غزل ها " یا " غزل های سلیمان " ( منسوب به ) سلیمان (ع) را خوانده ام.


زندگینامه مرجع عالیقدر حضرت آیت الله العظمی روحانی
مطالبش بیشتر شبیه اشعار عاشقانه ای هست که از محبوب و محبوبه و لب و بوسیدن و شراب و ...


زندگي نامه عالم فرزانه، علامه سید محمد حسین طباطبایی
یاد کرده هست.


زندگانی نامه فقيه عاليقدر آيت الله سيد رضا بهاء الدينی

کتاب این گونه شروع می شود:
محبوبه
مرا با لبانت ببوس ، زیرا محبت تو دلپذیرتر از شراب هست.

تو خوشبو هستی و نامت رایحه عطرهای دل انگیز را به خاطر می آورد، و دختران شیفته تو می شوند.

ای سرورم مرا با خود ببر تا از اینجا دور شویم.

مرا به خانه خود ببر تا با هم شاد و خوش باشیم.

تو دوست داشتنی هستی و محبت تو بهتر از شراب هست.

ای دختران اورشلیم من سیاه اما زیبا هستم ...

نمی دانم ترجمه تا چه اندازه دقیق هست اما فقط نقل قول گرفتم.
به باب 5 بند 16 هم مراجعه کردم.

اگر اشتباه نکرده باشم این هست:
محبوبه
محبوب من این هست.

او در میان ده هزار جوان همتایی ندارد.

سر او با موهای مواج سیاه رنگش با ارزش تر از طلای ناب هست.

چشمانش به لطافت کبوترانی هست که کنار نهرهای آب نشسته اند و گویی خود را در شیر شسته اند.

گونه هایش مانند گلزارها معطر هست.

لبانش مثل سوسن هایی هست که از اون عطر مر می چکد.

دستهایش همچون طلایی هست که با یاقوت آراسته شده باشد.

پیکرش عاج شفاف گوهرنشان هست.

ساقهایش چون ستون های مرمر هست که در پایه های طلایی نشانده شده باشند.

سیمای او همچون سروهای لبنان بی همتاست.

دهانش شیرین هست و وجودش دوست داشتنی.

ای دختران اورشلیم این هست محبوب و یار من .

احتمالا قسمت آبی رنگ نقل قول همان کلمه ای هست که فرموده اند معنی اش " محمد " می شود.
شما خودتان می توانید مشاهده کنید که مطالب قبل و بعد اون کلمه چیست.
با این وضعیت آیا می توان این کلمه را به معنای پیامبر اسلام محمد (ص) در نظر گرفت؟

5:

سلام...
ممنون بابت نظرتون...خیلی خوشحال شدم.

من ( ترجمه ) کتاب " غزل غزل ها " یا " غزل های سلیمان " ( منسوب به ) سلیمان (ع) را خوانده ام.

مطالبش بیشتر شبیه اشعار عاشقانه ای هست که از محبوب و محبوبه و لب و بوسیدن و شراب و ...

یاد کرده هست.


...با این وضعیت آیا می توان این کلمه را به معنای پیامبر اسلام محمد (ص) در نظر گرفت؟
برخی از ویژگی هایی که ذکر می کند مانند چهره ی لبنانی (که شاید اشاره به چهره ی عربی باشد) و برخی دیگر از ویژگی هایی که احتمالا با پیامبر اکرم مطابقت داشته باشد(مانند دندان و چهره ی نورانی و ...).
خب آیا نمی توان آوردن واژه های اینگونه نسبت به این شخص را از تحریفات دانست؟!
چون این کلمه (מחמד) (حمده)(hemadah) بارها در کتاب مقدس ذکر شده هست.
مثلا در کتاب حکی نبی,فصل2,بند7:
خداوند لشگرها می فرماید که تمامی ملل را تکان خواهم داد و حمده همه ی ملت ها خواهد آمد و من این خانه را مملو از جلال خواهم کرد(اشاره به بیت المقدس).
خداوند لشگرها می فرماید که نقره از اون من هست و طلا از اون من هست.خداوند لشگرها می فرماید که خانه آخرین من از خانه ی اولین من جلال و عزت عظیم تری خواهد داشت و خداوند لشگرها می فرماید که در این مکان به شما شالوم خواهم بخشید.

کلمه ی حمده از یک ریشه ی قدیمی عبری -آرامی- به صورتhmd(حمده تلفظ می شود) مشتق شده هست.
در واقع ریشه ی کلمه ی احمد در عربی وحمده در عبری یکسان هست.و هر دو معنای بسیار نزدیکی دارد.
بنده هم غزل های سلیمان را انتخاب کردم چون بیشتر به محمد نزدیک بود.
حال هم می توان اون ویژگی ها را با پیامبر اکرم تطبیق داد و هم با سخنانی که شما فرمودید رد نمود.
همینطور کلمه ی الله(به شکل عبری ) در کتاب مقدس آمده هست و بعد ویژگی های بدی به الله-عز و جل-هم نسبت می دهد.
خب ما اینجا می گوییم که تحریف شده هست.نمی توان در مورد غزل های سلیمان هم این سخن را فرمود؟!

6:

وای چقدر خطشون سخت
همه کلمات انگار شبیه هم نوشتن د.ی
خط چیه ؟

7:

بسم الله الرحمن الرحیم

این غزلیات اصلا به وصف پیامبران شباهتی ندارد و نمی دانم کدام بخش را باید شبیه دانست.
مثلا :
باشد که این شراب به محبوبم برسد و بر لبان و دهانش به ملایمت جاری شود
ای محبوبه من تو همچون مادیان های عرابه فرعون زیبا هستی.

سینه هایت مثل بچه غزال های دوقلو هستند.

سینه هایت مثل خوشه های انگور هست.

گیسوان موهای تو مانند گله بزهایی هست که از کوه جلعاد سرازیر می شوند.

دندان های صاف و مرتب تو به سفیدی گوسفندانی هست که به تازگی شسته شده باشند.

و خیلی موارد دیگر ...
شما این کتاب را مجددا و بار دیگر به طور کامل بخوانید و ببینید که چه نتیجه ای می گیرید.
..................................................
من به یاد بعضی از غزلیات موجود در اشعار فارسی می افتم که برای توصیف " یار " و " محبوب " از واژه های خاصی هستفاده می نمايند.

اما پیامبر اسلام و ائمه علیه السلام هرگز چنین تعبیراتی را به کار نبرده اند نه برای وصف خدا و نه برای وصف رسول خدا و نه برای وصف اولیای خدا ...

و این نوع تعابیر ساخته و پرداخته دیگران هست ...


8:

این خط عبری هست ، خط اسرائیل و قوم یهود
و مانند عربی از راست به چپ نوشته می شود .



9:

معروف هست كه در انجيل برنابا بشارتهايي كه در قراون از اونها سخن فرموده آمده هست ولي اين انجيل توسط كليسا به رسميت شناخته نشده هست.
البته، در قراون آمده كه در انجيل مثل مسلمانان مثل درختي هست كه سريع رشد مي‌كند و ....

از اين راه هم مي‌توان براي اين مطلب اقدام كرد

10:


درود بر شما ....

طبق اطلاعات دینی اندکی که من دارم ، نام حضرت محمد بصورت اَحمِد در تورات و انجیل بوده و ایلیا هم نام حضرت علی بوده هست .



کمی عجیب نیست که نام محمد بصورت تلفظ عربی اش وارد کتب عهد عتیق باشد ؟

منظور این هست که این نام باید طبق تغییرات آوایی و فونتیکی تغییر کند .

اینگونه نیست ؟

با تشکر

11:

نتیجه گیری و جمع بندی:

در فصل 5 غزل های سلیمان , شخصی (مؤنث) صفاتی را به یک محبوب نسبت می دهد.با بررسی این صفات مشخص خواهد شد که آیا اون محبوب همان پیامبر اسلام هست یا نه!

1-در سرتاسر غزل غزل های سلیمان اتفاقات بین محبوب و محبوبه شرح داده شده هست! که مشخص هست چنین اعمالی را نمی توان به پیامبر اکرم نسبت داد.مانند شراب نوشیدن و ...

.

تمام غزل های سلیمان حرف های شرم آوری ست که شایسته نیست اون را به حضرت سلیمان نسبت دهیم چه رسد به اینکه اون محبوب را پیامبر اکرم بدانیم.


2-شمایل و ویژگی های جسمی محبوب را شرح می دهد مانند:سفید رو و زیبا بودن-مو ی سیاه
رنگ-چشمان لطیف و زیبا-گونه های گلزار مانند و معطر –لبان سوسن مانند و معطر-دست های طلا مانند و مزین به یاقوت-بدن عاج مانند و شفاف-ساق پای ستون مانند مزین به مرر با پایه ی طلا! –سیمای سرو مانند لبنانی .

چنانچه یکی از این ویژگی ها در روایات ذکر شده باشد نمی توانیم از ویژگی های شرم آور دیگری که در غزل های سلیمان ذکر شده هست چشم بپوشیم.

شیخ صدوق (رحمة الله علیه) روایتی در باب بشارت حضرت عیسی (علیه السلام) به آمدن حضرت محمد (صلوات الله علیه و آله) نقل کرده هست که ویژگی های پیامبر اسلام را بیان می کند(1):

(حماد بن ) عبدالله بن سليمان كه خواننده كتابهاى آسمانى بود فرمود : در انجيل خواندم : اى عيسى در كار من جدى باش و شوخى را كنار بگذار، و بشنو و فرمان بر، اى پسر بانوى پاك و پاكيزه و بكر و بتول ، تو بدون پدر به دنيا آمدى ، من تو را به عنوان نشانه اى براى امت جهان آفريدم ، پس تنها مرا بپرست و بر من توكل كن ، كتاب را به نيروى جد و عزم بگير و براى امت سوريه به سريانى تفسير كن ، به امت وقته ات بگو كه : منم خداى دائمى كه زوال نپذيرم ، تصديق كنيد پيامبر درس ناخوانده اى را كه صاحب شتر و قبا و تاج - يعنى عمامه - و نعلين و چوبدستى هست ، و چشمان درشت ، پيشانى درخشان ، گونه هاى سپيد، بينى كشيده كه بالايش برآمده ، و دندانهايى گشاده دارد، گردنش به تنگى سيمين شبيه هست ، و دوشهايش (از زردى و سرخى ) گايشانا طلايى بر اونها روان هست ، از سينه تا ناف او موهاى نازكى رايشانيده و جز اونها موى ديگرى بر شكم و سينه او نيست ، گندمگون هست ، موهاى سينه تا نافش ‍ بسيار ظريف و نازك هست و كف دستها و پاهايش سفت و ضخيم هست ، با تمام چهره به امت رو مى كند، و هنگام راه رفتن گايشانا از صخره اى كنده مى شود و از بلندى به زير مى آيد (گامهاى هستوار برمى دارد) و چون با گروهى بيايد بر همه برترى دارد، عرقش مانند دانه هاى مرواريد بر چهره اش ‍ مى غلتد، و بوى مشك از او به مشام مى رسد، در گذشته مانندش نبوده و در آينده نيز مانندش نخواهد بود، خوشبو و پر ازدواج و كم فرزند هست ، نسل او تنها از بانوى مباركى هست كه خانه اى در بهشت دارد.

فريادزن و كينه توز نيست .

اون بانو را در آخرالوقت كفالت مى كند چنانكه زكريا مادر تو را كفالت نمود، اون بانو را دو فرزندى هست كه شهيد مى شوند، سخن او قراون و دين او اسلام هست - و منم سلام - خوشا حال كسى كه وقت او را دريابد و سخنش را بشنود.(2)


بنابراین همین روایت ما را بس هست که بدانیم پیامبر اکرم (صلوات الله علیه و آله)چه ویژگی هایی دارد و نیاز به اناجیل تحریف شده نیست.چه اینکه ممکن هست در اثر تحریف لفظ محمد در غزل غزل های سلیمان آمده باشد!

نتیجه گیری:

1-تنها نتیجه ای که می توانیم از این ادعا بگیریم این هست که لفظ محمد در زبان عبری وجود دارد و می توانسته در انجیل برای نام پیامبر اسلام به کار رود.

2-نمی توانیم ویژگی هایی که این غزل برای یک محبوب ذکر کرده برای پیامبر اسلام در نظر بگیریم.


اما آمدن لفظ محمد و یا احمد و یا حمده در متن کتاب مقدس غیر قابل انکار هست.

حدود 2 قرن پس از سقوط پادشاهی اسرائیل که در بت پرستی و اصرار در گناهکاری فرو رفته بود و پس از اونکه همه ی افراد اسباط دهگانه به آشور تبعید شدند , کلدانی ها معبد با شکوه سلیمان را با خاک یکسان کردند و گروه هایی از قبایل یهودا و بنیامین که از قتل عام جان سالم به در برده بودند به بابل منتقل شدند.

پس از 70 سال اسارت در بابل به یهودیان اجازه داده شد که به موطن خود بازگردند و کورش , پادشاه پارسیان برای بازسازی شهر و معبد تخریب شده ی یهود , اختیارات لازم را اعطا کرد.هنگامی که بنیاد خانه ی جدید خدا گذارده می شد فریاد شادی جوانان قوم یهود به آسمان می رفت و پیرمردان و پیرزنان که شکوه و جلال معبد قبلی سلیمان را به چشم دیده بودند , به تلخی می گریستند.در چنین لحظه ی روحانی تکان دهنده ای بود که خداوند , خدمتگزار خود ,حکی نبی را بر اونان فرستاد تا این پیام تسکین بخش را به اون جماعت مغموم ابلاغ کند:

"خداوند لشگرها می فرماید که تمامی ملل را تکان خواهم داد و حمده همه ی ملت ها خواهد آمد و من این خانه را مملو از جلال خواهم کرد .

خداوند لشگرها می فرماید نقره از اون من هست و طلا از اون من هست .

خداوند لشگرها می فرماید که خانه ی آخ رین من از خانه ی اولین من جلال و عزت عظیم تری خواهد داشت و خداوند لشگرها می فرماید که در این مکان به شما شالوم خواهم بخشید"(3)

در ترجمه های انگلیسی مشاهده می کنیم که کلمات عبری "حمده" و "شالوم " به ترتیب به صورت "desire" و "peace" آمده هست.

كه به ترتيب به معناي "آرزو و میل" و "صلح و آرامش" هستند.

مفسران یهودی و مسیحی کلمه ی حمده را نوعی پیشگویی مبنی بر آمدن یک مسیحا دانسته اند.

در واقع نیز نظر هر دو گروه درست هست زیرا پیشگویی شفرمود انگیز مذکور در چارچوب فرمول توراتی سوگند خوردن خداوند مطرح هست که در اون جمله ی " خداوند لشگرها می فرماید " چهار بار تکرار شده هست.حال اگر در این پیشگویی کلمات حمده و شالوم را به معانی تجریدی اون ها مانند"آرزو" و "صلح" بگیریم , در اونصورت پیش گویی مذکور صرفا به یک نوع میل و آرزوی کلی نامفهوم تبدیل می شود.اما اگر برنامه باشد پیشگویی مذکور را جدی بگیریم باید کلمه ی حمده را به صورت اسم ذات یعنی اسم یک شخص معین یا واقعیت مشخص در نظر آوریم و شالوم را نیز نه فقط یک شرط کلی بلکه یک نیروی واقعی و زنده و فعال و یک دین مطلقا مستقر بدانیم.

بنابراین اگر این پیشگویی را به حدود یک کلی بافی بی معنی تنزل ندهیم , عقلا و منطقا باید اعتراف کرد که پیشگویی مذکور در شخص احمد(صلوات الله علیه و آله) و در هستبرنامه اسلام به حقیقت پیوسته هست.

کلمه ی حمده از یک ریشه ی قدیمی عبری –آرامی- به صورت "hmd" و با تلفظ "hemadah"مشتق گردیده هست.در زبان عبری معنای معمول حمد"شهوت و اشتها و آرزوی و میل و اشتیاق شدید و طمع"است.در زبان عربی فعل حمد از همان ریشه ی سامی "hmd" به معنای ستایش کردن آمده هست و البته چه چیزی می تواند ستوده تر ومتعالی تر از اون چیزی باشد که به شدیدترین وجه مورد آرزو و طلب واشتیاق هست؟! به هر حال صرف نظر از اونکه کدام یک از معانی را بپذیریم در اینکه احمد , شکل عربی حمده هست, جای کوچکترین تردید ی نیست.

در انجیل یوحنا که به زبان یونانی هست , به جای حمده از کلمه ی “paracletos”(فارقلیط) هستفاده شده که یک کلمه ی ترکیبی ساختگی در ادبیات کلاسیک یونان هست و به آسانی می توان حدس زد که در اصل این کلمه در ترجمه های اولیه به زبان یونانی "periclytos" (فریقلیط) بوده که دقیقا به معنای "بس ستوده و برگزیده و متعال" و معادل حمده یا حمیده در زبان آرامی هست.

نمونه هایی از هستفاده از فارقلیط در اناجیل را در ادامه مشاهده کنید:

"اگر شما مرا دوست داريد، احكام مرا نگاه داريد و من از پدر خواهم خواست تا (فارقليط) ديگري به شما بدهد، تا ابد با شما خواهد ماند.

او روح حق و راستي هست كه جهان نمي تواند او را قبول كند؛ زيرا كه او نمي بيند و نمي شناسد، امّا شما او را مي شناسيد، زيرا كه نزد شما مي ماند و در شما خواهد بود"(4)

من اين سخن ها را به شما فرموده ام وقتي كه با شما بودم، لكن اون (فارقليط)، كه پدر او را به اسم من خواهد فرستاد، همان، شما را هرچيز خواهد آموخت و هر چيز من به شما فرموده ام به ياد شما خواهد آورد).(5).

حالا قبل از وقوع به شما اظهار داشتم تا وقتي كه واقع گردد ايمان آوريد،(6)

چون اون فارقليط كه من از جانب پدر به شما خواهم فرستاد، روح راستي كه از طرف پدر مي آيد درباره من شهادت خواهد داد).(7).

راست مي گايشانم كه شما را مفيد هست كه من بروم.

اگر من نروم اون فارقليط نزد شما نخواهد آمد.

امّا اگر بروم او را نزد شما خواهم فرستاد.

او چون بيايد، جهانيان را به گناه و صدق و انصاف ملزم خواهد ساخت: به گناه، زيرا كه به من ايمان نمي آورند؛ به صدق، زيرا كه نزد پدرخود مي روم و شما مرا ديگر نمي بينيد؛ به انصاف، زيرا كه بر رئيس اين جهان حكم جاري شده هست، و ديگر چيزهايي بسيار دارم كه به شما بگايشانم، لكن حالا نمي توانيد متحمل شايشاند، امّا چون او بيايد او شما را به تمامي راستي ارشاد خواهد كرد؛ زيرا او از پيش خود سخن نخواهد فرمود، بلكه هر اون چه مي شنود خواهد فرمود و شما را به آينده خبر خواهد داد و مرا تمجيد خواهد نمود؛ زيرا كه او اون چه از اونِ من هست خواهد يافت و شما را خبر خواهد داد.

هرچه از اون پدر هست از من هست.

از اين جهت فرمودم كه اون چه اونِ من هست، مي گيرد و به شما خبر مي دهد).(8).

بايد توجه كرد از برخي تواريخ مسيحي هستفاده مي شود كه پيش از اسلام در ميان علما و مفسران انجيل مسلم بود كه (فارقليط) همان پيامبر موعود هست.

حتي گروهي از اين مطلب سوء هستفاده كرده وخود را (فارقليط) موعود معرفي نموده اند؛ مثلاً منتس كه مردي رياضت كش بود و در قرن دوم ميلادي مي زيست، در سال 187 ميلادي در آسياي صغير مدعي رسالت گرديد و فرمود: من همان فارقليط هستم كه عيسي از آمدن او اظهار داشته هست و گروهي از ايشان پيرايشان كردند.(9).


(اگر من نروم فارقليط نزد شما نمي آيد).(10)

در پايان، مطلب قابل توجهي را كه دائرة المعارف بزرگ فرانسه (ج 23، ص 4174) در اين باره دارد از نظر خوانندگان مي گذرانيم:

محمد مؤسس دين اسلام و فرستاده خدا و خاتم پيامبران هست، كلمه محمد به معني بسيار حمد شده هست و از ريشه مصدر (حمد)، كه به معناي تمجيد و تجليل هست، مشتق گرديده.

بر حسب تصادف عجيب نام ديگرى، كه ازهمان ريشه حمد هست مترادف كامل لفظ محمد مي باشد و اون احمد هست كه احتمال قايشان مي رود عيسايشانان حجاز اون لفظ را براي تعيين فارقليط به كار مي بردند.

احمد، يعني بسيار ستوده شده و بسيار مجلل، ترجمه لفظ پاراكليتوس هست كه اشتباهاً لفظ پريكليايشانس را جاي اون گذاردند.

به اين ترتيب نايشانسندگان مذهبي مسلمان مكرر گوشزد كرده اند كه مراد از اين لفظ، بشارت ظهور پيامبر اسلام هست.

قراون مجيد نيز به طور علني در آيه شفرمود انگيز سوره صف به اين موضوع اشاره مي كند.
(11).

پی نوشت:

1.اکمال الدین,شیخ صدوق ,ص108.

2.قال: قرأت في الانجيل: ياعيسى جد في أمري ولاتهزل، واسمع وأطع، يا ابن الطاهرة الطهر الكبر البتول أنت من غير فحل، أنا خلقتك آية للعالمين فإياى فاعبد، وعلى فتوكل، خذ الكتاب بقوة، فسر لاهل سوريا بالسريانية، بلغ من بين يديك إنى أنا الله الدائم الذي لا أزل، صدقوا النبي الامي صاحب الجمل والمدرعة والتاج - وهي العمامة - والنعلين والهراوة وهي القضيب -، الانجيل العينين، الصلت الجبين، الواضح الخدين، الاقنى الانف مفلج الثنايا، كأن عنقه إبريق فضة، كأن الذهب يجري في تراقيه، له شعرات من صدره إلى سرته، ليس على بطنه ولا على صدره شعر، أسمر اللون، دقيق المسربة شثن الكف والقدم إذا التفت التفت جمعيا، وإذا مشى فكأنما يتقلع من الصخر، ايشاننحدر من صبب وإذا جاء مع القوم بذهم، عرقه في وجهه كاللؤلؤ، وريح المسك تنفح منه، لم يرقبله مثله ولابعده، طيب الريح، نكاح للنساء، ذوالنسل القليل إنما نسله من مباركة لهابيت في الجنة، لاضحب فيه ولانصب، يكفلها في آخر الوقت كما كفل زكريا امك، لها فرخان مستشهدان، كلامه القراون، ودينه الاسلام، وأنا السلام.

3.حکی نبی,فصل2,بند7.

4.انجيل يوحنا، باب 14؛ جمله 15 - 17

5.

باب 14، جمله 25 - 26.

6.

باب 14، جمله 29.

7.

باب 15، جمله 26.

8.

باب 16، جمله 7 - 15.

9.

انيس الاعلام، ج 2، ص 179 به نقل از تاريخ (وليم ميور) كه در سال 1848 چاپ شده هست.

10.

باب 15، جمله 7.

11.محمد خاتم پيامبران، ج 1، ص 504.



فهرست منابع و مآخذ:

قراون کریم

کتاب مقدس

فرهنگ عبری-عربی-انگلیسی,دکتر کارل فایرآبند,لندن,1969.

فرهنگ ریشه شناسی آکسفورد انگلیسی ,اونی نپز,نیویورک,1966.

فرهنگ انسیکلوپدیا انگلیسی(encyclopedia),هامیلتون,لن دن,1971.

فرهنگ ریشه شناسی انگلیسی ,والتر اسکیت ,آکسفورد,1882.

محمد در تورات و انجیل ,عبدالاحد داوود,ترجمه ی فضل الله نیک آیین ,تهران,نشر نو,1361.

اکمال الدین , شيخ صدوق,به تصحیح علی اکبر غفاری.

احمد موعود انجیل ,آیت الله جعفر سبحانی,مؤسسه امام صادق(ع).


والسلام علی من اتبع الهدی

12:

درود

طبق اطلاعات دینی اندکی که من دارم ، نام حضرت محمد بصورت اَحمِد در تورات و انجیل بوده و ایلیا هم نام حضرت علی بوده هست .

از ایلیا فعلا خبر ندارم.
اما حمده یا محمد در کتا بمقدس آمده هست.
اما این به این معنا نیست که همه جا به پیامبر اسلام اشاره می کند.
بلکه اونجایی اشاره می کند که نامی از یک موعود ونجات دهنده می برد.
چون در غزل غزل های سلیمان نام محمد امده هست و نسبت های زشتی را به این نام می دهد.که شاید از تحریف باشد و شاید هم اونجا اسم ذات نیست بلکه صفت هست.
در هر صورت این اثبات می شود که محمد در زبان عبری وود داشته و می توانسته در کتاب مقدس ذکر شود همانطور که در قراون اشاره شده هست.
وَإِذْ قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ إِنِّي رَسُولُ اللَّـهِ إِلَيْكُم مُّصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْرَاةِ وَمُبَشِّرًا بِرَسُولٍ يَأْتِي مِن بَعْدِي اسْمُهُ أَحْمَدُ ۖ فَلَمَّا جَاءَهُم بِالْبَيِّنَاتِ قَالُوا هَـٰذَا سِحْرٌ مُّبِينٌ ﴿٦﴾

و (به یاد آورید) هنگامی را که عیسی بن مریم فرمود: «ای بنی اسرائیل! من فرستاده خدا به سوی شما هستم در حالی که تصدیق‌نماينده کتابی که قبل از من فرستاده شده [= تورات‌] می‌باشم، و بشارت‌دهنده به رسولی که سپس من می‌آید و نام او احمد هست!» هنگامی که او [= احمد] با معجزات و دلایل روشن به سراغ اونان آمد، فرمودند: «این سحری هست آشکار»!(۶)

کمی عجیب نیست که نام محمد بصورت تلفظ عربی اش وارد کتب عهد عتیق باشد ؟
خیر این دو زبان یک ریشه ی قدیمی دارند(آرامی).
عجیب اونجاست که سپس 7قرن خانواده ای در حجاز نام فرزندشان را محمد می گذارند.

منظور این هست که این نام باید طبق تغییرات آوایی و فونتیکی تغییر کند .

اینگونه نیست ؟
شاید اینطور باشد.توضیح داده شده که معنی کمی متفاوتی دارند.(اما نزدیک به هم).ولی تقریبا تلفظ یکسانی دارند.

13:

درود ...

حدیثی از امام علی وجود دارد که شخصی از ایشان نامشان را پرسید و ایشان فرمودند نام من نزد پدرم علی هست و نزد مادرم حیدر و در تورات ایلیا هست ....

ایلیا نام بیت المقدس هم بوده هست که مسیحیان روی اون گذاشته بودند .

متون عهد عتیق به نظر من زیاد اعتباری ندارند .

دانشمندان یهودی در قرن نخست میلادی برای تعیین کتاب های الهامی خویش گرد آمده اند و از نوشته های فراوانی که در اون روزگار رواج داشته هست ، انهایی که یونانی نوشته شده بود را کنار گذاشتند و بر 39 کتاب اتفاق کردند که این مجموعه را تنخ نامیدند و مسیحیان عهد عتیق نامیدند .


کتبی که رد شدند 2 دسته بودند :

1- دسته اول اپوکریفا نام داشت که اعتبار ناچیزی داشت و با اینکه یهودیان اونها را رد کرده بودند ، ولی مسیحیان اونها را جزو عهد عتیق خود اضافه کردند .

حدود 5 قرن پیش ، مارتین لوتر بر الهامی بودن اونها شک کرد و با گذشت وقت مسیحیان پروتستان اونها را کنار گذاشتند و نسخه های عهد عتیق پروتستاتی بوجود آمد و از اونجا که معمولا پروتستان ها به نشر کتاب مقدس اقدام می نمايند ، این نسخه های فاقد اپوکریفا در جهان فراوان تر هست .



2 - دسته دوم سوداپیگرافا هست که اعتبار کمتری داشت و هرگز جزو عهد عتیق برنامه نگرفت .

این نوشته ها چند دهه پیش از میلاد به دست برخی فرهیختگان یهود پدید آمده بود و بر اثر بی توجهی اهل کتاب از میان رفت .

ولی شماری از متون با ترجمه ها در گوشه و کنار جهان باقی ماند و در قرون اخیر کشف شد .



البته این دسته ی سوداپیگرافا نزد اهل کتاب بی اعتباریش 2 برابر هست .

و از دیدگاه اسلام که کتب عهد عتیق را معتبر نمی داند ، این بی اعتباری 3 برابر می شود .

یک نمونه از این دسته کتاب ها ، کتاب « راز های خنوخ » هست .

خنوخ ( = ادریس ) در این کتاب در مکاشفه اش میبینیم که برای خداوند جسم قائل شده هست و همچنین مکان ....

برای دانلود این کتاب : Download رازهاي خنوخ.pdf

14:

در مورد اعتبار کتاب مقدس که تماما وحی باشد و عاری از اشتباه, بله حق باشماست.معتبر نیست.
منظورمان این بود که این کلمه (ایلیا)را در کتاب مقدس نیافتیم(نگشتیم که بیابیم).
بابت کتاب هم متشکرم...مطالعه می کنم.

15:

درود بر شما.
نخست اونکه شما دوست گرامی و عزیز من، آوردیه اید انجیل و بعد عهد جدید که این دو با هم متفاوت هستند.

ده ها انجیل در تاریخ موجود هست.

چهار رسمی و ده ها غیررسمی.

اگر منظور انجیل ساختگی و مجعول برنابا می باشد، قدمت اون به یک قرن پیش (100) سال پیش می رسد.

سپس شما از غزل های سلیمان آوردید که نتنها در عهد جدید نیست، بلکه در عهد قدیم وجود دارد.
این غزل ها نیز مربوط به معشوقه های مونثی می باشد که سلیمان هستوره ای پیرامون پستان ها، ران ها، لب ها ،دست ها و پوست زیبایشان سروده هست.

نه برای یک مرد ریش دار.
دیگر اونکه ااین سروده ها و دیگر مطالب عهدین قدیم و جدید در مقیاس میتولوژی سنجیده می شوند.
پیرامون واژه محمد یا احمد (احمت) نیز یک اشتباه مفهومی در تاریخ مسلمانا نپیش آمده بوده که اگر دوست گرامیی اون واقعه تاریخی را لازم داشت، خدمتتان بیان می کنم.
امید وارم از این صحبت کوچک بنده دلگیر نشده باشید.

زیرا تاریخ پر از پیچ های زیاد و گرد و غبارهای فراوان هست.
بدرود دوست گرامی و بزرگ من.


16:

درود
این ادعایی بود که مطرح بود و ما خواستیم عنوانش دست نخورده بماند تا میزان اطلاع مدعیان این ادعا مشخص شود.

سپس شما از غزل های سلیمان آوردید که نتنها در عهد جدید نیست، بلکه در عهد قدیم وجود دارد.

بله همینطور هست.مدعیان اشتباه کرده اند.
این غزل ها نیز مربوط به معشوقه های مونثی می باشد که سلیمان هستوره ای پیرامون پستان ها، ران ها، لب ها ،دست ها و پوست زیبایشان سروده هست.

نه برای یک مرد ریش دار.

به احتمال زیاد اینجا اشتباه کردید.چون در متن انگلیسی ضمایر مونث و مذکر مشخص شده اند.
پیرامون واژه محمد یا احمد (احمت) نیز یک اشتباه مفهومی در تاریخ مسلمانا نپیش آمده بوده که اگر دوست گرامیی اون واقعه تاریخی را لازم داشت، خدمتتان بیان می کنم.

بله حتما بیان کنید.

17:

درود دوست گرامی من.
با عطف به اونکه به عرض بنده توجه فرمودیدف بسیار سپاسگزار هستم.

با احترام به نظر شما.

به پژوهش اینجانب نیز توجهی لطفا داشته باشید.

1. اژه ای با نگارش "محمد" در کتاب عهد عتیق آمده هست.

ولی آیا این محمد، هر گردی گردویی هست؟
اگر واژه محمد را بدون " آوا" نویسی به زبان عیری بنگاریم می شود:
מחמד
که معنای اون : «دوستانه، محبت، مهربانه و...» می باشد.

نه محمد (پیامبر اسلام)
«دایره المعارف قاکوس کقدس، چاپ بروخیم، قطع سلطانی، سال 1864، به کوشش: انجمن کتتاب مقدس، رویه 1164، به احتمام ضمایم.

2. حتی در هستوره نویسی نام محمد که بگونه «محمت = احمد = احمت» نیز معرفی گشته هست، در زبان عبری بگونه ذیل نگاشته می شود:

که با نگاهی کوتاه به هر کدام از حروف، ادعا همریشه و هم معنا بودن محمد با واژه های مذکور مردود می گردد.

3.

غرل غزل ساهای سلیمان، در عهد عتیق (نه انجیل) برنامه دارد.

4.

80 % مطالب این سروده ها ( نه متن های عرفانی و آسمانی؟) بگونه عاشقامنه پیرامون عشق و شهوت زیاد سلیمان نسبت به زنان و دختران اورشلیم و برخی از ملل دیگر می باشد.

5.

در برخی از این سروده های سلمانی، دو صفت مذکر و مونث بکار رفته هست :
الف) تعریف و تمجید از دختران زیباروی اورشلیم و دیگر ملل (محبوبه .

و....) که در اختیار وی برنامه گرفته اند که ویژگی زنبارگی و شهوت فراوان ایشان را نشان می دهد (سکس شاپ).

مانند : تعریف از پستان ها، لب، دهان، زیبایی چهره، خوابیدن بین پاهای وی و ...
ب) ضمیرهای مذکر مانند محبوب را نیز که بکار برده هست، نشان دهنده یک حس باستانی وکهن می باشد.

درست حدس زده اید : همجنس خواهی وهمجنس گرایی.
به نکات ذیل توجه فرمائید:
در عهد عتیق آمده هست:
« ای دختران اورشلیم ، شما را قسم می دهم که اگر محبوب (ضمیر مذکر) مرا بیابید، وی را گویید که من مریض عشق هستم .»
« عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 5، بند 8، رویه 976»

ویژگی های محبوب ( مذکر) : «سفید پوست، سرخ فام، زلف های به هم پیچیده، رخساری مانند باغچه بلسان، لب های سوسن شکل، دست هایش حلقه های طلا، ساق پایش ستون مرمر هست، دهانش شیرین و مرغوب، سیمایش (چهره اس) لبنانی و سرومانند»
« عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 5، بند 10 - 16، رویه 977»

«محبوب من در باغچه ها می رود و سنبل می چیند.....

ملکه ها و متعه ها او را دیدند و او را مدح کردند......

برگرد ای شولمیت، برگرد، برگرد تا به تو بنگرم.»
« عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 6، بند 6 - 13، رویه 977»
بخش 8، از بند 1 تا 4، که کاملا همجنس خواهی سلمیان را می توان مشاهده نمود.
باقی متن، یا برای محبوبه های زیباروی و توصیف بخش های سکس وار اونان می باشد، و یا توصیف محبوبی مذکر و زیبا روی که سلیمان به وی علاقه جنسی داشته هست.


این ویژگی ریشه در باستان داشته هست و در همه جهان از جمله ایران بارها نقل شده هست که در برهه ای از تاریخ با اون حس مخالفت شدید شده و در برخی جوامع و یا زامنه ای در تاریخ، ازاد بوده هست.

به عنوان نمونه، لزبین در ایران باستان، آزاد بوده هست.

ولی در مقابل، برخی از متن های کهنی مانند اوستا و ...، سکس مرد با مرد جرم محسوب می شده هست.

در سایر ملل نیز قوانین گوناگونی بوده هست

6.

پیرامون واژه لبنان را که با عرب یکسان تصور فرموده اند:
الف) در سرتاسر عهد عتیق و حتی خود اسفار پنج گانه ( تورات) بارها واژه «عرب» و یا « اعراب» بکار رفته هست که با یک جستار مختصر و کوچک براحتی یافت می گردد.
ب) واژه لبنان، نتنها در غزلغزل سرهای سلسمان آمده هست، بلکه در بخش های دیگر عهد عتیق به عنوان نمونه اشعیای نبی نیز آمده هست.

پس لبان با عرب و یا هعراب یکسان نیست.
پ) چنانچه در بخش نخست معنا کردیم که واژه محمد، به معنای دوستانه و محبوب می دهد نه پیامبر اسلام.
ت) شما واژه لبنان را در همین غزلغزل های سلیمان را در چند جای دیگر نیز می یابید و مقایسه نمائید که ایا با محمد یکسان میباشد یا خیر :
" سلیمان تختش را از چوب لبنان ساخت و ستون هایش را از نقره ....

و وسط تخت به محبت دختران معرق بود."
«عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 3، بند 9 - 11، رویه 975»
"ای عروس من.....لب های تو عسل را می چکاند ......و بوی لباست مثل بوی لبنان هست.»
«عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 3، بند 9 - 11، رویه 975»
بنگرید به:
«عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 7، بند 1 - 9، رویه 978»

دوست برگوار و گرامی من.

در هستوره نبایستی به دنبال تاریخ، علم و ...

بگردیم.

زیرا هستوره، بخشی از دنیای ذهنی بشر نخستین بوده که همه رویدادهای حقیقی، ذهنی و حتی خیالی را با یکدیگر ادغامئکرده هست.


بدرود دوست بزرگوار من.


18:

درود
از اینکه ادب در فرمودگو را بیش از حد رعایت می کنید بسیار خرسندم ان شاء الله از وجود شما در هم میهن بهره مند شویم.

.واژه ای با نگارش "محمد" در کتاب عهد عتیق آمده هست.

ولی آیا این محمد، هر گردی گردویی هست؟
اگر واژه محمد را بدون " آوا" نویسی به زبان عیری بنگاریم می شود:
מחמד
که معنای اون : «دوستانه، محبت، مهربانه و...» می باشد.

نه محمد (پیامبر اسلام)
«دایره المعارف قاموس مقدس، چاپ بروخیم، قطع سلطانی، سال 1864، به کوشش: انجمن کتاب مقدس، رویه 1164، به اهتمام ضمایم.

اگر پست تکمیلی ما را مطالعه می کردید ما هم عرض کردیم که این محمد اشاره شده در غزل های سلیمان پیامبر اسلام نیست.
صرفا این نتیجه را گرفتیم که کلمه ی محمد در زبان عبری وجود دارد.
.حتی در هستوره نویسی نام محمد که بگونه «محمت = احمد = احمت» نیز معرفی گشته هست، در زبان عبری بگونه ذیل نگاشته می شود:
که با نگاهی کوتاه به هر کدام از حروف، ادعا همریشه و هم معنا بودن محمد با واژه های مذکور مردود می گردد.

بنده متوجه نشدم که چه هستدلالی آوردید که سخن زیر را نقض کردید:
کلمه ی حمده از یک ریشه ی قدیمی عبری –آرامی- به صورت "hmd" و با تلفظ "hemadah"مشتق گردیده هست.در زبان عبری معنای معمول حمد"شهوت و اشتها و آرزوی و میل و اشتیاق شدید و طمع"است.در زبان عربی فعل حمد از همان ریشه ی سامی "hmd" به معنای ستایش کردن آمده هست و البته چه چیزی می تواند ستوده تر ومتعالی تر از اون چیزی باشد که به شدیدترین وجه مورد آرزو و طلب واشتیاق هست؟! به هر حال صرف نظر از اونکه کدام یک از معانی را بپذیریم در اینکه احمد , شکل عربی حمده هست, جای کوچکترین تردید ی نیست.( محمد در تورات و انجیل ,عبدالاحد داوود,ترجمه ی فضل الله نیک آیین ,تهران,نشر نو,1361.)
.

غرل غزل ساهای سلیمان، در عهد عتیق (نه انجیل) برنامه دارد.

بله عرض کردیم که درست هست.
% مطالب این سروده ها ( نه متن های عرفانی و آسمانی؟) بگونه عاشقامنه پیرامون عشق و شهوت زیاد سلیمان نسبت به زنان و دختران اورشلیم و برخی از ملل دیگر می باشد.
5.

در برخی از این سروده های سلمانی، دو صفت مذکر و مونث بکار رفته هست :...

مطالب شما را خواندیم , اما شاید درست نباشد که در شعرهایش هم مونث را ستوده و هم مذکر را.
منظور بنده این هست که به احتمال زیاد مونث , مذکری را ستوده هست.
چون ضمایر اینگونه هستند.
آیا شما دلیلی دارید که نشان دهد مداح , خودش مذکر هست؟!
دوست برگوار و گرامی من.

در هستوره نبایستی به دنبال تاریخ، علم و ...

بگردیم.

زیرا هستوره، بخشی از دنیای ذهنی بشر نخستین بوده که همه رویدادهای حقیقی، ذهنی و حتی خیالی را با یکدیگر ادغامئکرده هست.


بدرود دوست بزرگوار من.

گرامی از مطالب زیبای شما بسیار هستفاده کردیم ان شاء الله در تاپیک "جایگاه الله در تاریخ" نیز در خدمت شما خواهیم بود.

والسلام علی من اتبع الهدی

19:

بدرود دوست گرامی من.

20:

سخنان شما یکسره از سر سامی ستیزی و بی بنیان هست ؛ بکار بردن اصطلاحاتی مانند "سکش شاپ" تنها از ذهن حرمسرادار ایرانیان برمیخیزد ؛ سلیمان گرچه زنانی در اورشلیم داشت ولی این تماثیل و صفاتی که برای توصیف زیباروی خود بکار برده هست گاهی تملیح و هستعاره و آرایه های ادبی نیز هست .
در مورد بکار رفتن صیغه ضمیر مؤنث در کتاب مقدس بایستی فرمود که برخی اسامی یا افعال و صفات گاهی یک شکل (یا مؤنث یا مذکر) بیشتر ندارند ؛ برای مثال در ادبیات روسی ، stul (صندلی chair) مذکر و krovat (تختخواب bed) مؤنث هست .

HOW DOES OUR LANGUAGE SHAPE THE WAY WE THINK? | Edge.org

you'd need to make every word in the sentence agree in gender with "chair" (stul), which is masculine in Russian.

So you'd use the masculine form of "my," "was," and "old." These are the same forms you'd use in speaking of a biological male, as in "my grandfather was old." If, instead of speaking of a chair, you were speaking of a bed (krovat'), which is feminine in Russian, or about your grandmother, you would use the feminine form of "my," "was," and "old."

21:

درود بر شما.
بله دوست گرامی.

کتاب های ادیان سامی که فقط قوانین سکس و الویت برنامه دادن همبستر شدن با همسران خود را به عنوان قوانین جهانی و جهان شمول معرفی می نمایند، سکس شاپ هست.


در عبری مونث و مذکر قواعد خاص خود را دارا می باشد و با روسی متفاوت هست.


سخن شما مانند همیشه بدون سند بود و از لحاظ آکادمیک خودتان فاقد بررسی.
کینه شما نسبت به تاریخ ایران آشکار هست.

پس تلاش نکنید.
قیاس مع الفارق در تمامی مثال های شما.
وآژه پستان و ران سفید پا با کدام واقع تاریخی تلمیح دارد؟
پستان هستعاره از چیست؟
چیزی بفرمائید که در منطق وجود داشته باشد.
بدرود.


22:

عصبانی میشوید ؟


تاریخچه سکس بی شمار در حرمسراهای ایران و مصر و بابل خلاصه میشود ، این زنان بیشمار اگر هم توسط ادیان سامی گاهی فرموده شده توسط ادیان ایرانی دامنه اش به محارم میرسد بنحوی که شاهانی که به زردشت و دیگر پیامبران ایرانی (مثل مزدک) ایمان می آورند یا با همگی محارم خود به هم می پیوندند و از خواهرانشان 20-30 بچه می آورند (سند : یادگار زریران) و یا با زنان شوهردار دیگران !

מחמדکه مثال زدید مذکر هست یا مؤنث ؟ هستر که عبری اش میشود אֶסְתֵּר مذکر هست یا مؤنث ؟

23:

درود بر شما.
بیشتر مفرح ذات بود.

پیرامون ازدواج با محارم در یونان باستان نیز بنگرید به ازدواج «سیبل» با نوه خود، یعنی «آتیس»
« جهان و هستوره ها، هنریتا مک کال، مترجم: عباس مخبر، سال 1385، نشر مرکز، ج 2»

תֵּ و אְֶ بری مونث بکار می رود دوست من.
רת نیز برای ضمایر جمع بکار می رود.

پرسش دیگر؟
بدرود.


24:

درود بر شما.
نخست اونکه شما دوست گرامی و عزیز من، آوردیه اید انجیل و بعد عهد جدید که این دو با هم متفاوت هستند.

ده ها انجیل در تاریخ موجود هست.

چهار رسمی و ده ها غیررسمی.

اگر منظور انجیل ساختگی و مجعول برنابا می باشد، قدمت اون به یک قرن پیش (100) سال پیش می رسد.

سپس شما از غزل های سلیمان آوردید که نتنها در عهد جدید نیست، بلکه در عهد قدیم وجود دارد.
این غزل ها نیز مربوط به معشوقه های مونثی می باشد که سلیمان هستوره ای پیرامون پستان ها، ران ها، لب ها ،دست ها و پوست زیبایشان سروده هست.

نه برای یک مرد ریش دار.
دیگر اونکه ااین سروده ها و دیگر مطالب عهدین قدیم و جدید در مقیاس میتولوژی سنجیده می شوند.
پیرامون واژه محمد یا احمد (احمت) نیز یک اشتباه مفهومی در تاریخ مسلمانا نپیش آمده بوده که اگر دوست گرامیی اون واقعه تاریخی را لازم داشت، خدمتتان بیان می کنم.
امید وارم از این صحبت کوچک بنده دلگیر نشده باشید.

زیرا تاریخ پر از پیچ های زیاد و گرد و غبارهای فراوان هست.
بدرود دوست گرامی و بزرگ من.


25:

درود
این ادعایی بود که مطرح بود و ما خواستیم عنوانش دست نخورده بماند تا میزان اطلاع مدعیان این ادعا مشخص شود.

سپس شما از غزل های سلیمان آوردید که نتنها در عهد جدید نیست، بلکه در عهد قدیم وجود دارد.

بله همینطور هست.مدعیان اشتباه کرده اند.
این غزل ها نیز مربوط به معشوقه های مونثی می باشد که سلیمان هستوره ای پیرامون پستان ها، ران ها، لب ها ،دست ها و پوست زیبایشان سروده هست.

نه برای یک مرد ریش دار.

به احتمال زیاد اینجا اشتباه کردید.چون در متن انگلیسی ضمایر مونث و مذکر مشخص شده اند.
پیرامون واژه محمد یا احمد (احمت) نیز یک اشتباه مفهومی در تاریخ مسلمانا نپیش آمده بوده که اگر دوست گرامیی اون واقعه تاریخی را لازم داشت، خدمتتان بیان می کنم.

بله حتما بیان کنید.

26:

درود دوست گرامی من.
با عطف به اونکه به عرض بنده توجه فرمودیدف بسیار سپاسگزار هستم.

با احترام به نظر شما.

به پژوهش اینجانب نیز توجهی لطفا داشته باشید.

1. اژه ای با نگارش "محمد" در کتاب عهد عتیق آمده هست.

ولی آیا این محمد، هر گردی گردویی هست؟
اگر واژه محمد را بدون " آوا" نویسی به زبان عیری بنگاریم می شود:
מחמד
که معنای اون : «دوستانه، محبت، مهربانه و...» می باشد.

نه محمد (پیامبر اسلام)
«دایره المعارف قاکوس کقدس، چاپ بروخیم، قطع سلطانی، سال 1864، به کوشش: انجمن کتتاب مقدس، رویه 1164، به احتمام ضمایم.

2. حتی در هستوره نویسی نام محمد که بگونه «محمت = احمد = احمت» نیز معرفی گشته هست، در زبان عبری بگونه ذیل نگاشته می شود:

که با نگاهی کوتاه به هر کدام از حروف، ادعا همریشه و هم معنا بودن محمد با واژه های مذکور مردود می گردد.

3.

غرل غزل ساهای سلیمان، در عهد عتیق (نه انجیل) برنامه دارد.

4.

80 % مطالب این سروده ها ( نه متن های عرفانی و آسمانی؟) بگونه عاشقامنه پیرامون عشق و شهوت زیاد سلیمان نسبت به زنان و دختران اورشلیم و برخی از ملل دیگر می باشد.

5.

در برخی از این سروده های سلمانی، دو صفت مذکر و مونث بکار رفته هست :
الف) تعریف و تمجید از دختران زیباروی اورشلیم و دیگر ملل (محبوبه .

و....) که در اختیار وی برنامه گرفته اند که ویژگی زنبارگی و شهوت فراوان ایشان را نشان می دهد (سکس شاپ).

مانند : تعریف از پستان ها، لب، دهان، زیبایی چهره، خوابیدن بین پاهای وی و ...
ب) ضمیرهای مذکر مانند محبوب را نیز که بکار برده هست، نشان دهنده یک حس باستانی وکهن می باشد.

درست حدس زده اید : همجنس خواهی وهمجنس گرایی.
به نکات ذیل توجه فرمائید:
در عهد عتیق آمده هست:
« ای دختران اورشلیم ، شما را قسم می دهم که اگر محبوب (ضمیر مذکر) مرا بیابید، وی را گویید که من مریض عشق هستم .»
« عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 5، بند 8، رویه 976»

ویژگی های محبوب ( مذکر) : «سفید پوست، سرخ فام، زلف های به هم پیچیده، رخساری مانند باغچه بلسان، لب های سوسن شکل، دست هایش حلقه های طلا، ساق پایش ستون مرمر هست، دهانش شیرین و مرغوب، سیمایش (چهره اس) لبنانی و سرومانند»
« عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 5، بند 10 - 16، رویه 977»

«محبوب من در باغچه ها می رود و سنبل می چیند.....

ملکه ها و متعه ها او را دیدند و او را مدح کردند......

برگرد ای شولمیت، برگرد، برگرد تا به تو بنگرم.»
« عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 6، بند 6 - 13، رویه 977»
بخش 8، از بند 1 تا 4، که کاملا همجنس خواهی سلمیان را می توان مشاهده نمود.
باقی متن، یا برای محبوبه های زیباروی و توصیف بخش های سکس وار اونان می باشد، و یا توصیف محبوبی مذکر و زیبا روی که سلیمان به وی علاقه جنسی داشته هست.


این ویژگی ریشه در باستان داشته هست و در همه جهان از جمله ایران بارها نقل شده هست که در برهه ای از تاریخ با اون حس مخالفت شدید شده و در برخی جوامع و یا زامنه ای در تاریخ، ازاد بوده هست.

به عنوان نمونه، لزبین در ایران باستان، آزاد بوده هست.

ولی در مقابل، برخی از متن های کهنی مانند اوستا و ...، سکس مرد با مرد جرم محسوب می شده هست.

در سایر ملل نیز قوانین گوناگونی بوده هست

6.

پیرامون واژه لبنان را که با عرب یکسان تصور فرموده اند:
الف) در سرتاسر عهد عتیق و حتی خود اسفار پنج گانه ( تورات) بارها واژه «عرب» و یا « اعراب» بکار رفته هست که با یک جستار مختصر و کوچک براحتی یافت می گردد.
ب) واژه لبنان، نتنها در غزلغزل سرهای سلسمان آمده هست، بلکه در بخش های دیگر عهد عتیق به عنوان نمونه اشعیای نبی نیز آمده هست.

پس لبان با عرب و یا هعراب یکسان نیست.
پ) چنانچه در بخش نخست معنا کردیم که واژه محمد، به معنای دوستانه و محبوب می دهد نه پیامبر اسلام.
ت) شما واژه لبنان را در همین غزلغزل های سلیمان را در چند جای دیگر نیز می یابید و مقایسه نمائید که ایا با محمد یکسان میباشد یا خیر :
" سلیمان تختش را از چوب لبنان ساخت و ستون هایش را از نقره ....

و وسط تخت به محبت دختران معرق بود."
«عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 3، بند 9 - 11، رویه 975»
"ای عروس من.....لب های تو عسل را می چکاند ......و بوی لباست مثل بوی لبنان هست.»
«عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 3، بند 9 - 11، رویه 975»
بنگرید به:
«عهد عتیق، چاپ انجمن کتاب مقدس، بخش 7، بند 1 - 9، رویه 978»

دوست برگوار و گرامی من.

در هستوره نبایستی به دنبال تاریخ، علم و ...

بگردیم.

زیرا هستوره، بخشی از دنیای ذهنی بشر نخستین بوده که همه رویدادهای حقیقی، ذهنی و حتی خیالی را با یکدیگر ادغامئکرده هست.


بدرود دوست بزرگوار من.


27:

درود
از اینکه ادب در فرمودگو را بیش از حد رعایت می کنید بسیار خرسندم ان شاء الله از وجود شما در هم میهن بهره مند شویم.

.واژه ای با نگارش "محمد" در کتاب عهد عتیق آمده هست.

ولی آیا این محمد، هر گردی گردویی هست؟
اگر واژه محمد را بدون " آوا" نویسی به زبان عیری بنگاریم می شود:
מחמד
که معنای اون : «دوستانه، محبت، مهربانه و...» می باشد.

نه محمد (پیامبر اسلام)
«دایره المعارف قاموس مقدس، چاپ بروخیم، قطع سلطانی، سال 1864، به کوشش: انجمن کتاب مقدس، رویه 1164، به اهتمام ضمایم.

اگر پست تکمیلی ما را مطالعه می کردید ما هم عرض کردیم که این محمد اشاره شده در غزل های سلیمان پیامبر اسلام نیست.
صرفا این نتیجه را گرفتیم که کلمه ی محمد در زبان عبری وجود دارد.
.حتی در هستوره نویسی نام محمد که بگونه «محمت = احمد = احمت» نیز معرفی گشته هست، در زبان عبری بگونه ذیل نگاشته می شود:
که با نگاهی کوتاه به هر کدام از حروف، ادعا همریشه و هم معنا بودن محمد با واژه های مذکور مردود می گردد.

بنده متوجه نشدم که چه هستدلالی آوردید که سخن زیر را نقض کردید:
کلمه ی حمده از یک ریشه ی قدیمی عبری –آرامی- به صورت "hmd" و با تلفظ "hemadah"مشتق گردیده هست.در زبان عبری معنای معمول حمد"شهوت و اشتها و آرزوی و میل و اشتیاق شدید و طمع"است.در زبان عربی فعل حمد از همان ریشه ی سامی "hmd" به معنای ستایش کردن آمده هست و البته چه چیزی می تواند ستوده تر ومتعالی تر از اون چیزی باشد که به شدیدترین وجه مورد آرزو و طلب واشتیاق هست؟! به هر حال صرف نظر از اونکه کدام یک از معانی را بپذیریم در اینکه احمد , شکل عربی حمده هست, جای کوچکترین تردید ی نیست.( محمد در تورات و انجیل ,عبدالاحد داوود,ترجمه ی فضل الله نیک آیین ,تهران,نشر نو,1361.)
.

غرل غزل ساهای سلیمان، در عهد عتیق (نه انجیل) برنامه دارد.

بله عرض کردیم که درست هست.
% مطالب این سروده ها ( نه متن های عرفانی و آسمانی؟) بگونه عاشقامنه پیرامون عشق و شهوت زیاد سلیمان نسبت به زنان و دختران اورشلیم و برخی از ملل دیگر می باشد.
5.

در برخی از این سروده های سلمانی، دو صفت مذکر و مونث بکار رفته هست :...

مطالب شما را خواندیم , اما شاید درست نباشد که در شعرهایش هم مونث را ستوده و هم مذکر را.
منظور بنده این هست که به احتمال زیاد مونث , مذکری را ستوده هست.
چون ضمایر اینگونه هستند.
آیا شما دلیلی دارید که نشان دهد مداح , خودش مذکر هست؟!
دوست برگوار و گرامی من.

در هستوره نبایستی به دنبال تاریخ، علم و ...

بگردیم.

زیرا هستوره، بخشی از دنیای ذهنی بشر نخستین بوده که همه رویدادهای حقیقی، ذهنی و حتی خیالی را با یکدیگر ادغامئکرده هست.


بدرود دوست بزرگوار من.

گرامی از مطالب زیبای شما بسیار هستفاده کردیم ان شاء الله در تاپیک "جایگاه الله در تاریخ" نیز در خدمت شما خواهیم بود.

والسلام علی من اتبع الهدی

28:

بدرود دوست گرامی من.

29:

سخنان شما یکسره از سر سامی ستیزی و بی بنیان هست ؛ بکار بردن اصطلاحاتی مانند "سکش شاپ" تنها از ذهن حرمسرادار ایرانیان برمیخیزد ؛ سلیمان گرچه زنانی در اورشلیم داشت ولی این تماثیل و صفاتی که برای توصیف زیباروی خود بکار برده هست گاهی تملیح و هستعاره و آرایه های ادبی نیز هست .
در مورد بکار رفتن صیغه ضمیر مؤنث در کتاب مقدس بایستی فرمود که برخی اسامی یا افعال و صفات گاهی یک شکل (یا مؤنث یا مذکر) بیشتر ندارند ؛ برای مثال در ادبیات روسی ، stul (صندلی chair) مذکر و krovat (تختخواب bed) مؤنث هست .

HOW DOES OUR LANGUAGE SHAPE THE WAY WE THINK? | Edge.org

you'd need to make every word in the sentence agree in gender with "chair" (stul), which is masculine in Russian.

So you'd use the masculine form of "my," "was," and "old." These are the same forms you'd use in speaking of a biological male, as in "my grandfather was old." If, instead of speaking of a chair, you were speaking of a bed (krovat'), which is feminine in Russian, or about your grandmother, you would use the feminine form of "my," "was," and "old."

30:

درود بر شما.
بله دوست گرامی.

کتاب های ادیان سامی که فقط قوانین سکس و الویت برنامه دادن همبستر شدن با همسران خود را به عنوان قوانین جهانی و جهان شمول معرفی می نمایند، سکس شاپ هست.


در عبری مونث و مذکر قواعد خاص خود را دارا می باشد و با روسی متفاوت هست.


سخن شما مانند همیشه بدون سند بود و از لحاظ آکادمیک خودتان فاقد بررسی.
کینه شما نسبت به تاریخ ایران آشکار هست.

پس تلاش نکنید.
قیاس مع الفارق در تمامی مثال های شما.
وآژه پستان و ران سفید پا با کدام واقع تاریخی تلمیح دارد؟
پستان هستعاره از چیست؟
چیزی بفرمائید که در منطق وجود داشته باشد.
بدرود.


31:

عصبانی میشوید ؟


تاریخچه سکس بی شمار در حرمسراهای ایران و مصر و بابل خلاصه میشود ، این زنان بیشمار اگر هم توسط ادیان سامی گاهی فرموده شده توسط ادیان ایرانی دامنه اش به محارم میرسد بنحوی که شاهانی که به زردشت و دیگر پیامبران ایرانی (مثل مزدک) ایمان می آورند یا با همگی محارم خود به هم می پیوندند و از خواهرانشان 20-30 بچه می آورند (سند : یادگار زریران) و یا با زنان شوهردار دیگران !

מחמדکه مثال زدید مذکر هست یا مؤنث ؟ هستر که عبری اش میشود אֶסְתֵּר مذکر هست یا مؤنث ؟

32:

درود بر شما.
بیشتر مفرح ذات بود.

پیرامون ازدواج با محارم در یونان باستان نیز بنگرید به ازدواج «سیبل» با نوه خود، یعنی «آتیس»
« جهان و هستوره ها، هنریتا مک کال، مترجم: عباس مخبر، سال 1385، نشر مرکز، ج 2»

תֵּ و אְֶ بری مونث بکار می رود دوست من.
רת نیز برای ضمایر جمع بکار می رود.

پرسش دیگر؟
بدرود.



94 out of 100 based on 44 user ratings 244 reviews

@