صدیق اکبر و فاروق اعظم از القاب کیست؟


صدیق اکبر و فاروق اعظم از القاب کیست؟



صدیق اکبر و فاروق اعظم از القاب کیست؟
صدیق اکبر و فاروق اعظم از القاب کیست؟

ما طبق منابع خود اهل سنت ثابت میکنیم که این القاب خاص امیرمومنان علی است
با اینحال اهل سنت اصرار دارند این القاب را به شیخین خود(ابوبکر و عمر) بدهند.!
حتى يك حديث صحيحى كه پيامبر ـ صلى الله عليه و آله و سلّم، ابوبكر را صديق خوانده، و يا عمر، را فاروق خوانده باشد نداريم، و آنچه آمده راجع به حضرت على علیه السلام است.

چنانچه طبرى مى گويد قال علی بن ابی طالب: أنا عبدالله واخو رسوله وأنا الصدّيق الأكبر. لا يقولها بعدي الا كاذب مفتر، صليت مع رسول الله ـ صلى الله عليه و سلّم ـ قبل الناس بسبع سنين»

« من بنده ی خدا و برادر رسول اویم ، و من صدّیق اکبر هستم ، این ادّعا را بعد من به جز دروغگو و افترا زننده نمی کند ، همانا من هفت سال قبل از مردم نماز به جای آوردم ».
حاکم نیشابوری : المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 121 ، ح 4584
نسائی : السنن الکبری ، ج 5 ، ص 107 ، ح 8395
خصائص امیر المومنین صدیق اکبر و فاروق اعظم از القاب کیست؟ ص 25 ، ح7
ابن ماجه : سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 44 ، ح 120
ابن ابی شیبه : المصنّف ، ج 12 ، ص 65 ، ح 12133
ابن ابی عاصم : السنّة ، ص 584 ، ح 1324
ابونعیم : معرفة الصحابة ، ج 1 ، ص 301 )
طبری : تاریخ الامم و الملوک ، ج 2 ، ص 310
ابن اثیر : الکامل فی التاریخ ، ج 1 ، ص 484
محب الدین طبری : الریاض النضرة ، ج 3 ، ص 96 ، و 100 و 111
حمّوئی : فرائد السمطین ، ج 1 ، ص 248 ، ح 192
ابن سعد : الطبقات الکبری ، ج 2 ، ص 60 ، رقم 315
شعرانی : طبقات الشعرانی ، ج 2 ، ص 55
متّقی هندی : کنز العمال ، ج 13 ، ص 122 ، ح 36389
ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 200 ، خطبه 238

ابن مردويه اصفهاني در مناقبش ؛ فخررازي ، آلوسي ، أبو حيان و جلال الدين سيوطي در تفسيرشان و نيز متقي هندي در كنز العمال ، مناوي در فيض القدير و ... نقل كرده‌اند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم فرمود :" الصديقون ثلاثة : حبيب النجار مؤمن آل ياسين ، وحزبيل مؤمن آل فرعون ، وعلي بن أبي طالب الثالث ، وهو أفضلهم .
تا اینجا فهمیدیم که صدیق اکبر از القاب کیست.

حال ببینیم فاروق اعظم لقب کیست و چه كسي آن را به عمر داده است؟ و آیا این لقب بزرگ(شکافنده حق و باطل) واقعا برای عمر است یا برای کس دیگریست و او هم مانند ابوبکر از یک نفر دیگر وام گرفته!!؟

براستي كه این ادعا و این لقب برای عمر ابن خطاب به قدری مضحک و مسخره است که ارزش جواب دادن را هم ندارد با این حال ما به این سوال هم جواب میدهیم و قضاوت را به عهده خوانندگان میگذاریم تا آنها خود تعیین نمایند که واقعا این لقب مستحق کیست علی (باب علم نبی و حلال مشکلات خلفا) یا عمر

برخی از علمای اهل سنت نظیر محمد بن سعد در الطبقات الكبري ، ابن عساكر در تاريخ مدينة دمشق ، ابن اثير در اسد الغابة و محمد بن جرير طبري در تاريخش مي‌نويسند :
قال بن شهاب بلغنا أن أهل الكتاب كانوا أول من قال لعمر الفاروق وكان المسلمون يأثرون ذلك من قولهم ولم يبلغنا أن رسول اللهصدیق اکبر و فاروق اعظم از القاب کیست؟ ذكر من ذلك شيئا.!!!

يعني ابن شهاب ميگويد : اين گونه به ما رسيده است كه اهل كتاب نخستين كساني بودند كه به عمر لقب فاروق دادند و مسلمانان از سخن آن‌ها متأثر شدند و اين لقب را در باره عمر استعمال كردند و از پيامبر اسلام هيچ مطلبي در اين باره به ما نرسيده است.!!!

عمر بسيار كُند ذهن و ديرفهم بود، و تنها سوره بقره را طى دوازده سال تلاش فرا گرفت و به شكرانه اين پيروزى، يك شتر قربانى كرد.امام ذهبى مى گويد: قال ابن عمر: تعلّم عمر البقرة في اثنتي عشرة سنة، فلمّا تعلّمها نحر جزوراً.و همچنين درباره آيه كلالة، انرا درك نمى كرد و طبق نقل جصاص و سيوطى: كان عمر لم يفهم...


امام نسائى چنين روايت مى كند: «كنا عند عمر فأتاه رجل، فقال: يا أمير رُبّما نمكُثُ الشهر والشهرين ولا نجد الماء؟ فقال عمر: أمّا أنا فاذا لم أجد الماء لم أكن لأُصلي حتى أجدَ الماء...

عمر حتی در دوران خلافتش حكم تيمم را نمى دانست و اگر كسى از او مى پرسيد در صورت جنابت و نبودن آب تكليف چيست؟ در جواب مى گفت: نماز را ترك كن تا آب پيدا شود! و اگر تا دو ماه هم آب نمى يافت نماز نمى خواند.


و در همه مشکلات ، این ابوالحسن علی باب علم نبی بود که به فریادش میرسید ومشکلش را حل میکرد چنانکه خود او بیش از هفتاد بار اعتراف کرد: اگر علی نبود من هلاک میشدم.!حال خوانندگان عزیز با در نظر گرفتن احاديث ذيل خود قضاوت کنند که لقب فاروق اعظم برای کیست؟

احادیث رسول الله در مورد فاروق اعظم و صدیق اکبر بودن امام علی علیه السلام:

به سند از بزرگان اهل سنت: محمد بن طلحه شافعی در مطالب السؤل، طبری در کبیر، بیهقی در سنن و ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه از ابن عباس، سلمان، ابیذر و حذیفه نقل می‏نمایند که رسول اکرم صلی‏الله‏علیه‏و‏آله با دست، اشاره به علی بن ابی طالب نمود و فرمود: «ان هذا اول من آمن بی و اول من یصافحنی یوم القیامة و هذا الصدیق الاکبر و هذا فاروق هذه الامة یفرق بین الحق و الباطل»
همانا علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اول کسی بود که در روز قیامت با من مصافحه می کند علی، صدیق اکبر و فاروق این امّت و جداکننده حق از باطل است.

تا اينجا طبق كتب خود اهل سنت ثابت كرديم كه صديق اكبر و فاروق اعظم از القاب اميرالمومنين علي عليه السلام است و این ادّعا را به غير از او جز دروغگو و افترا زننده نمی کند.

حال دو حديث هم از كتب شيعيان در اين مورد مي آوريم:

المراجعات می نویسد پیامبر صدیق اکبر و فاروق اعظم از القاب کیست؟ با دست مبارک خود به حضرت علی صدیق اکبر و فاروق اعظم از القاب کیست؟ اشاره نمودند، وفرمودند: "ان هذا اول من آمن بی واول مِن یصافحنی یوم القیامة الصدیق الاکبرو هذا فاروق هذه الامّه،یفرح بین الحق من الباطل و هذا یعسوب المؤمنین..."همانا علی نخستین کسی است که به من ایمان آورد و اول کسی بود که در روز قیامت با من مصافحه می کند علی، صدیق اکبرو فاروق این امّت است جداکننده حق از باطل و پیشوای اهل ایمان است...

مرحوم صدوق رضوان اللّه‏عليه در كتاب عيون اخبار الرضا از رسول خدا صلی‏الله‏علیه‏و‏آله نقل ميكند:ای علی، تو حجت خدایی، تو باب خدایی، تو راه به سوی خدایی، تویی نبأ عظیم
(آن خبر بزرگ)، تویی صراط مستقیم (راه راست)، تویی مَثَل اعلی (نمونه برتر). ای علی، تو امام مسلمانان و امیرمؤمنان و بهترین اوصیا و سرور صدّیقانی.
ای علی، تویی فاروق اعظم(که میان حق و باطل به خوبی فرق می‏نهی)تویی صدّیق اکبر. ای علی، تو جانشین من بر امّتم و پرداخت کننده دَینم، و انجام دهنده وعده‏های من هستی. ای علی، تو پس از من مظلوم واقع خواهی شد. ای علی، تو پس از من تنها می‏مانی و همه از تو جدا می‏شوند. ای علی، تو پس از من محجور (و محروم از حق خود) می‏مانی؛ خدای متعال و حاضران از امتم را گواه می‏گیرم که هواداران تو هواداران منند، و هواداران من هواداران خدایند و هواداران دشمنانت هواداران شیطانند.
لقب «صديق» مخصوص امير المؤمنين است و هر آن‌چه اهل سنت از زبان پيامبر اسلام در باره ابوبكر نقل كرده‌اند،ساخته و پرداخته ديگران است ؛ همان طور كه لقب «فاروق» نيز از آنِ امير المؤمنين بوده و اهل كتاب آن را به خليفه دوم هديه كرده‌اند

__________________




انجیل در قرآن

1:

با تشکر از درویش .....


ابن عربی را بیشتر بشناسیم
امان از این وقته که امام علی(ع) را با همچین افرادی مقایسه می نمايند ................


بي صبرانه منتظر جواب هاي قانع كننده شما هستم


برهنگی همسران در کنار هم، عقد آنها را باطل میکند!!!

2:

درویش طنز خوبی بود لطفا ادامه دهید


دیدگاه قرآن پیرامون شکل زمین

3:

الهم العن الجبت و الطاغوت
خوشم میاد علیه خودتون دعا میکنین!!


آیا قرآن در نحوه تقسیم ارث اشتباه ریاضی مرتکب شده است؟

4:

چه این القاب را به علی بدهیم چه ندهیم ذره ای از کمال علی کم نمی شود


می دانید بزرگترین درد علی چه بود؟
بزرگترین درد علی این بود که او را با امثال ابوبکر و عمر و معاویه مقایسه می کردند و می نمايند



علی می گوید اگر پرده های آسمان برداشته شود ذره ای در یقین من تغیری نمی کند
علی در آخرین حد یقین برنامه داشت
حال این القاب را چه سود هست از برای مردی که راه های آسمان را از زمین بهتر می شناخت



افسوس
افسوس
افسوس که این باب علم در دورانی بود که جهل اطرافش را گرفته بود
افسوس


آیا از نظر قرآن خلقت آدم دفعی است یا تکاملی ؟

5:

این روایات فقط به درد خودتان می خورد ، چون همه اونها جعلی و ساخته پرداخته خودتان هست .


علت حذف تاریخ شهادت امام حسن در هفت صفر از تقویم شیعیان ایران
متاسفم برایتان که به همین چیزها دل خوشید .

خوش باشد.

و اصل را گم کرده اید و رو بسوی دم کرده اید.

اين بيان اكنون چو خر بر گِل بماند ...................

چون نشايد بر جهود انجیل خواند

كي توان با شيعه فرمودن از عُمَر ......................

كی توان بربط زدن در پيش كَر

*****************************
زان که از قراون بسی گمره شدند ............................

زین رسن قومی درون چه شدند

مررسن را جرمی نیست ای عنود ..........................

چون تورا سودای سر بالا نبود

**********************************

اي بسا ظلمي كه بيني در كسان ..................

خايشان تو باشد دريشان اي فلان

اندريشــــان تافته هسـتي تـــــو ....................

از نفاق و ظلم و بـد مــستي تو

اون تايشاني و اون زخم بر خود مي‌زني ..................

بر خـود اون دم تــــار لعنـت مي‌تنــي

حمله بر خود مي‌كني اي ساده مـرد ...............

همچواون شيري كه برخود حمله كرد

در خود اون بد را نمي‌بيني عيـــــان ..................

ور نه دشـمن بوديي خود را به جـــان

چون به قعر خايشان خود اندر رســي ...................

پـس بــداني كــز تـو بود اون نا كسي

اون گنه در ايشان ز جنس جـرم توست ..................

بايد اون خـو را زطبع خايشانش شست

خُلق زشتــت اندر او رؤيــت نمـــود ...................

كه تـو را او صـفحــة آيينــــــه بود

چون كه قبح خايشانش ديدي اي حَسَن ................

انـــدر آيــيــنه، بـر آيــيــنه مـــزن

************************************************** ***********

ختلاف عقلها در اصل بود ..................

بر وفاق سُنیان باید شنود

بر خلاف قولِ اهل اعتزال ...................

که عقول از اصل دارند اعتدال

تجربه و تعلیم بیش و کم کند ............

تا یکی را از یکی اعلم کند

بر سر هر ریش جمع آمد مگس ..........

تا نبیند قبح ریش خویش کس

اون مگس ، اندیشه ها واون مال تو .......

ریشِ تو ، اون ظلمت احوالِ تو

صد هزاران اهلِ تقلید و نشان ............

افکند در قعر ، یک آسیب شان

که به ظن ، تقلید و هستدلالشان .........

قایم هست و جمله پَرّ و بالشان

پای هستدلالیان چوبین بُوَد .................

پای چوبین، سخت بی تمکین بُوَد

پای نابینا عصا باشد، عصا ..................

تا نیفتد سرنگون او بر حَصا

با عصا، کوران اگر ره دیده اند ...............

در پناهِ ایجاد ، روشن دیده اند

گر نه بینایان بدندی و شهان ...............

جمله کوران مُرده اندی در جهان

نی ز کوران کِشت آید، نه دُرود ...........

نه عمارت ، نه تجارت ها ، نه سود

گر نکردی رحمت و اِفضالتان ................

در شکستی چوب هستدلالتان

این عصا چه بوَد؟ قیاسات و دلیل ........

اون عصا کی دادتان؟ بینا جلیل

چون عصا شد آلتِ جنگ و نفیر ............

اون عصا را خرد بشکن ای ضریر!

او عصاتان داد تا پیش آمدید .................

اون عصا از خشم هم بر وی زدیت؟

حلقۀ کوران ! به چه کار اندرید ..............

دیده بان را در میانه آورید

دامنِ او گیر کو دادت عصا .....................

دَر نِگر آدم چه ها دید از عَصی ؟

************************************************** ****

حکیم ابوالقاسم فردوسی :

چه فرمود اون خداوند تنزیل و وحی ................

خداوند امر و خداوند نهی

که خورشید سپس رسولان مه ...................

نتابید بر کس ز بوبکر به

عمر کرد اسلام را آشکار ...........................

بیاراست گیتی چو باغ بهار

پس از هر دو اون بود عثمان گزین .................

خداوند شرم و خداوند دین

چهارم علی بود و جفت بتول ......................

که او را به خوبی ستاید رسول

صحابان او جمله اخیر بودنند .......................

همه هر یکی همچو اختر بودنند

ولیکن ازیشان چهار آمدند ..........................

که در دین حق پایدار آمدند

ابوبکر صدیق شیخ عتیق ...........................

که بد روز و شب مصطفی را رفیق

پس از وی عمر بد که قیصر به روم ................

ز سهمش نیاراست خفتن به بوم

سیم، میر عثمان دین دار بود ......................

که شرم و حیا زو پدیدار بود

چهارم علی ابن عم رسول .........................

سر شیرمردان و جفت بتول

از آزار این چار، دل را بتاب ...........................

که آزارشان دوزخ آرد به تاب

“جلال الدین مولوی رومی”

چون محمد یافت اون ملک و نعیم ...........................

قرص مه را کرد او در دم دو نیم

چون ابوبکر آیت توفیق شد ..................................

با چنان شه صاحب و صدیق شد

چون عمر شیدای اون معشوق شد ........................

حق و باطل را چو، فاروق شد

چون که عثمان، اون را عین گشت .........................

نور فایض بود و ذی النورین گشت

چون ز رویش مرتضی شد در فشان .......................

گشت او شیر خدا در مرج جان

“سعدی شیرازی”

چه نعمت پسندیده گویم ترا؟................................

علیک السلام ای نبی الورا

درود ملک بر روان تو باد .......................................

بر اصحاب و بر پیروان تو باد

نخستین ابوبکر پیر مرید ......................................

عمر پنجه بر پیچ دیو مرید

خردمند عثمان شب زنده دار ................................

چهارم علی شاه دلدل سوار

تریاق در دهان رسول آفریده حق............................

صدیق را چه غم بود از زهر جانگزا؟

ای یار غار سید و صدیق نامور...............................

مجموعه ی فضایل و گنجینه ی صفا

مردان قدم به صحبت یاران نهاده اند........................

لیکن نه هم چنانکه تو در کام اژدها

یار اون بود که مال و تن و جان فدا کند.......................

تا در سبیل دوست به پایان برد وفا

دیگر عمر که لایق پیغمبری بدی ............................

گر خواجه ی رسل نبدی ختم انبیاء

سالار خیل خانه ی دین صاحب رسول ....................

سر دفتر خدای پرستان بی ریا

دیوی که ایجاد عالمش از دست عاجزند...................

عاجز در اونکه چون شود از دست وی رها؟

دیگر جمال سیرت عثمان که بر نکرد ........................

در پیش وی دشمن قاتل سر از حیا

اون شرط مهربانی و تحقیق دوستی هست ................کز بهر دوستان بری، از دشمنان جفا

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند ...................

جبار در مناقب او فرموده “هل اتی”

زورآزمای قلعه ی خیبر که بند او ...............................

در یکدگر شکست به بازوی “لا فتی”

شیر خدای و صفدر میدان و بحر جود.........................

جان بخش در نماز و جهانسوز در وغا

دیباچه ی مروت و سلطان معرفت ..............................

لشکرکش فتوت و سردار اتقیاء

پیغمبر آفتاب منیر هست در جهان ...............................

وینان ستارگان بزرگند و مقتدا

“عبدالرحمن جامی”

امت احمد از میان امم ...................................

باشد از جمله افضل و اکرم

اولیایی کز امت اویند ......................................

پیرو شرع و سنت اویند

ره بران راه هدی باشند ..................................

بهتر از غیر انبیاء باشند

خاصه آل پیغمبر و اصحاب ...............................

کز همه بهترند در هر باب

وز میان همه نبود حقیق ..............................

به خلافت کسی به از صدیق

وز پی او نبود از اون احرار .................................کس چو فاروق لایق اون کار

بعد فاروق جز به ذی النورین ...........................

کار ملت نیافت زینت و زین

بود سپس همه به علم و وفا ...........................

” اسد الله خاتم الخلفا”

جز به آل کرام و صحب عظام ...........................

سلک دین نبی نیافت نظام

نامشان جز به احترام مبر ..............................

جز به تعظیم سویشان منگر

همه را اعتقاد نیکو کن ...................................

دل زانکارشان بیک سو کن

“شیخ فرید الدین عطار نیشابوری”

خواجه اول که اول یار اوست ...........................

ثانی الثنین اذهما فی الغار اوست

صدر دین، صدیق اکبر، قطب حق .....................

در همه چیز از همه برده سبق

خواجه شرع آفتاب جمع دین ...........................

ظل حق فاروق اعظم شمع دین

ختم کرده عدل و انصافش بحق ........................

در فراست بود بر وحیش سبق

خواجه سنت که نور مطلق هست ......................

بل خداوند دو نور بر حق هست

اونک غرق قدس و عرفان آمدست .......................

صدر دین عثمان عفان آمدست

خواجه حق،پیشوای راستین ............................

کوه حلم و باب علم و قطب دین

ساقی کوثر،امام رهنمای ................................

ابن عم مصطفی، شیر خدای

خدایا نور دین همراه ما کن ...............................

محمد را شفاعت خواه ما کن

زکار ما مگردان خشمناکش ..............................

ز ما خشنود گردان جان پاکش

تحیت باد بیش از صد هزاران .............................

برو از حق و زو بر جمع یاران

خصوصا چار یار پاک گوهر ................................

ابوبکر و عمر،عثمان و حیدر

نبی فرمود کایشانند انجم ...............................

بایهم اقتدیتم اهتدیتم

اونکه یارش بد ابوبکر و عمر ...............................

از سر انگشت او شق شد قمر

اون یکی او را رفیق غار بود ...............................

و اون دگر لشکرکش ابرار بود

صاحبش بودنند عثمان و علی .........................

بهر اون گشتند در عالم ولی

اون یکی کان حیاء و حلم بود ............................

وان دگر باب مدینه علم بود

“حکیم نظامی گنجوی”

صدیق به صدق پیشوا بود ............................

فاروق ز فرق هم جدا بود

و اون پیر حیائی خدا ترس ..............................

با شیر خدای بود همدرس

به مهر علی گرچه محکم پیم ........................

ز عشق عمر نیز خالی نیم

همیدون درین چشم روشن دماغ ....................

ابوبکر شمعست و عثمان چراغ

بدان چار سلطان درویش نام ...........................

شده چار تکبیر دولت تمام

“اقبال لاهوری”

ای تو را فطرت ضمیر پاک داد ............................

از غم دین سینه ای صد چاک داد

تازه کن آئین صدیق و عمر ................................چون صبا بر لاله صحرا گذر

تا ز صدیقان این امت شوی ..............................

بهر دین سرمایه و قوت شوی

“بیدل دهلوی”

ابوبکر شد سر خوش جام صدق .........................

شراب وفا یافت در کام صدق

کدورت برون رفت ز آب و گلش ...........................

صفا یافت جام کمال از دلش

عمر یافت کام از می عدل و داد ..........................

بر آفاق چون هستوا، خط نهاد

که هر کس ز مضمون این خط گذشت ..................

به اسرار تحقیق واصل نگشت

به عثمان چو دور یقین داد دست ........................

ز سر جوش خم حیا گشت مست

حیا با یقین توام افتاده هست .............................

دل بی یقین زین صفت ساده هست

علی گشت سرشار صهبای علم ........................

که یک جرعه اوست دریای علم

نبوت بطون و ولایت ظهور ..................................

جمال و جلال دو عالم حضور

“سنائی غزنوی”

جز به دستوری “قال الله” یا قال الرسول .........................

ره مرو،فرمان مده،حاجت مگو،حجت میار

چار گوهر،چار پایه عرش و شرع مصطفی ......................

صدق وعلم وشرح ومردی کاراین هرچار یار

“خاقانی شروانی”

از دفتر عشق چار یارش ................................

یک بود و ده و صد و هزارش

اصحابش بیش و کم نشاید .............................

کاعداد مهین چهار باید

هر چار چهار رکن تمکین ................................

بل چار حدود کعبه دین

بینی حرم محمدی را ....................................

دیوانگه سر سرمدی را

پیشش دو خلیفه رخ نهاده .............................

جوزا بکنار شمس خفته

هر سه شده یک نهاد و یکراه ..........................

چون یک الف و دو لام الله

خاکش ز چهارم آسمان به .............................

ذاتش ز مسیح جاودان به


“عبدالقادر مراغی”

بود صدیق تقی نزد محمد مقبول ...........................

کرده احکام خدا را از سر صدق قبول

یار ثانی پیر عمر خطابست ..................................

آمد منبر و محراب و سر اصحابست

سیمین یار و وفادار نبی عثمانست .......................

مرغ باغ ملکوت و به جهان سلطانست

اسدالله علی ،ابن عم خواجه ماست .....................

رضی الله بگو کوشه مردان خداست

6:

شعر را با حدیث یکی می کنید ؟

7:

نه اصلاً اینطور نیست

بلکه این اشعار را مطمئناً میدانیم که از کیست .

شما میتوانید با کمی تحقیق منابع دقیق اونرا بدست آورید و هرچقدر نیز بعقب برگردید چیزی عوض نخواهد شد.

اما احادیث و روایات را چطور؟ معلوم نیست از کیست و فلانی میگوید از فلانی شنیده ام که از فلانی فرموده هست که ......

فلانی چنان فرموده هست .

و هر چه به عقب بر میگردیم و انتشارات قدیمی اونرا ورق میزنیم می بینیم که در هر چاپ جدید چیزهایی اضافه شده و یا کم شده.

و البته بماند که بسیاری از این روایات و احادیثی که از طریق برخی روحانیون در مراسمات عزاداری و سخنرانی و ...

فرموده میشود ، هیچ جا نوشته نشده و اگر همین را از روحانی دیگری بپرسید میگوید نه اصلاً همچین روایتی یا حدیثی نداریم .

که خود من حداقل بیش از 50 مورد اونرا تست کردم.

و البته اینهم نافرموده نماند که برخی از اشعاری که در پست قبلی نقل کردم در کتابهای چاپ جدید ج.ا سانسور شده اند .

که البته اسم این سانسور را ( اشعار منصوب ) بیان مینمايند.

که اینگونه اشعار با وجود بیش از چندین قرن قدمت و تائید بزرگان ادبیات ، ج.ا متوجه شده هست که این اشعار منصوب به اونها میباشد و این شعرا شیعه هستند.

باشد شیعۀ شما ، کافر و ملحدِ ما...


8:


توجه کنید گرامی ؛
بنده ابدا" از شخصیت ِ مذهبی ِ سعدی و مولانا و حافط صحبت نمی کنم ، چون به بنده اثبات شده که از اهل ِ تسنن هستند !

اما اینکه شما بخوای ِ شعر ِ یک کسی که معلوم نیست چه کاره بوده ( خیلی از شعرا ، شعر میفرمودن تا پول بگیرن ، یا همان خیام ، می گسار بوده هست و ..

) را با مثلا حدیثی محکم از امام صادق یکی کنی ، قطعا کار ِ اشتباهی هستش !

+ قبول کنید که محکومیت ِ اهل ِ تسنن از خیلی از کتب ِ خودشون اثبات میشد ، که البته دست به سانسور زدن و ..


9:

« من بنده ی خدا و برادر رسول اویم ، و من صدّیق اکبر هستم ، این ادّعا را بعد من به جز دروغگو و افترا زننده نمی کند ، همانا من هفت سال قبل از امت نماز به جای آوردم ».
حاکم نیشابوری : المستدرک علی الصحیحین ، ج 3 ، ص 121 ، ح 4584
نسائی : السنن الکبری ، ج 5 ، ص 107 ، ح 8395
خصائص امیر المومنین صدیق اکبر و فاروق اعظم از القاب کیست؟ ص 25 ، ح7
ابن ماجه : سنن ابن ماجه ، ج 1 ، ص 44 ، ح 120
ابن ابی شیبه : المصنّف ، ج 12 ، ص 65 ، ح 12133
ابن ابی عاصم : السنّة ، ص 584 ، ح 1324
ابونعیم : معرفة الصحابة ، ج 1 ، ص 301 )
طبری : تاریخ الامم و الملوک ، ج 2 ، ص 310
ابن اثیر : الکامل فی التاریخ ، ج 1 ، ص 484
محب الدین طبری : الریاض النضرة ، ج 3 ، ص 96 ، و 100 و 111
حمّوئی : فرائد السمطین ، ج 1 ، ص 248 ، ح 192
ابن سعد : الطبقات الکبری ، ج 2 ، ص 60 ، رقم 315
شعرانی : طبقات الشعرانی ، ج 2 ، ص 55
متّقی هندی : کنز العمال ، ج 13 ، ص 122 ، ح 36389
ابن ابی الحدید : شرح نهج البلاغه ، ج 13 ، ص 200 ، خطبه



ببینید نسائی و ابن ماجه کتابشان دو کتاب از 6کتاب حدیثی اصلی اهل سنت را تشکیل می دهد .

10:

بله خب ، آقایان سعدی و مولانا و حافظ فقط منتظر بودند که شما بیائید و برگۀ اهل تسنن انها را مُهر و امضاء و تائید کنید.
شعر یک کسی که معلوم نیست چه کاره بوده ؟ یعنی چی .

فکر کردی همه مثل ......

دنبال مقام و منصب بودند ؟
در ضمن بنده از خیام می گسار نقل قول نکردم.
ببین عزیزِ دلِ برادر ...

من سنی نیستم که سنگ اونا رو به سینه بزنم ...

ok

حالا که با هستدلالات منطقی و فلسفی و مذهبی و شرعی و فقهی و .....

محکومیت اهل تسنن را برای خودت ثابت کردید !
لطف کنید بفرمائید جهت نابودی کفار و دشمان شیعه و اسلام چه حکمی و فتوایی صادر می کنید ؟

11:

برادر مسلمان....
برای من روایت و حدیث از کتب شیعه و سنی نیار ...
فرقی نمیکنه چه کتاب اهل سنت باشه چه کتب شیعه .

دروغ ، دروغه ...

جعل ، جعله ....

فریبکاریه برای امثال من وتو ....
کسی که اینچنین بیاد صراحتاً فراخوان کنه کنه من برادر رسول خدایم .

من صدیق اکبرم ، من فاروقم ، من اینم من اونم من هفت سال قبل از امت نماز بجای آوردم ؟....

که انسانی متکبر و خود پسند و مغروری بشمار می آید .
مثل خطبه شقشقیه در نهج البلاغه .

من که از خود شرمنده شدم و بدرگاه خدا توبه میکنم.
چه تون شده ؟! چطور باور می کنید اولیای خداوند اینگونه از خود تعریف و تمجید نمايند ؟
نه اونکه اهل بیت بر حق نباشند ، بلکه کاملاً بر حقند .این روایات جعلی و کذب ، دروغی هست که بر اونها بستند.
و نه اینکه نهج البلاغه کامل دروغ باشد، نه اینطور نیست بلکه اون دروغگویان تاریخ ، از معتبر بودن این کتابها مثل نهج البلاغه سوءاستفاده کرده و دروغ های خود را در لابلایشان به اون بزرگواران منصوب میکردند.
خواهش میکنم بیش از این به اون بزرگواران بی احترامی نکنید و اونها را حثیر و کوچک نشمارید.
بهتره شما هم توبه کنید و از اون بزرگواران و اولیاء خداوند طلب بخشش کنید .


12:

ایا می خواهید واقعیت را بپذیرید یا فقط بحث کنید؟
ببینید اهل سنت کتابهای حدیثی متعددی دارند که شش کتاب ان را صحاح سته نام گذاشته اند .معتقدند که این شش کتاب در بین همه کتب مذهبشان احادیثش از همه راست تر و احتمال خطا در ان کمتر هست (بنده چنین اعتقادی در مورد این شش کتاب ندارم ها).از جمله این کتابها سنن نسایی و سنن ابن ماجه هست .شما اگر یک حدیثی را که در دو کتاب از این شش کتاب امده را قبول نکنید حداقل نتیجه گیری ان هست که نظرتان با نظر اکثر علمای اهل سنت در تناقض هست .ضمن انکه ظاهرا طبق همین نوشته حاکم نیشابوری هم در مستدرک علی الصحیحین ان را ذکر کرده .ابن سعد وابن اثیر و طبری و ابونعیم هم که اورده اندش.دیگر چه می گویید؟
شما فرض کنید فردای قیامت شد و از شما پرسیدند این حدیث را دیدید ولی قبول نکردید حقیقت راچه می گویید؟
شاید الان در فکرتان بیاید که خب من می بینم این همه سنی دیگر هم که دیده اند ان را واقعیت را نپذیرفته اند .پس چرا من باید بپذیرم .
ببینید همین یک حدیث را دیده اید و مستضعف نیستید .من بر اعمال شما وکیل نیستم و شما نیز.
ولی با خود بیندیشید فردای قیامت روزی هست که عذرها پذیرفته نمی شود .
خدا همه ما را عاقبت به خیرکند .ان شائ الله


ضمنا در مورد حضرت امیر(ص)که مثلا از خویش تعریف کرده اند فرموده اید چطور باور می کنید اولیای خداوند اینگونه از خود تعریف و تمجید نمايند ؟
بنده این را هم برای انکه اطمینان پیداکنید برایتان اثبات می کنم .
کتاب خدا را ببینید .
آیه ی 15 سوره ی نمل : و لَقَد ءَاتینا داود و سلیمن عِلماً و قالا الحمدلله الذی فضّلنا علی کثیرٍ من عباده المومنین
می فرماید که داوود و سلیمان فرمودند که حمدمخصوص خدایی هست که ما را بر بسیاری از بندگان مومنش برتری داد.
شما این جمله را بخوانید چه فکر می کنید .
ایا به نظر شما این گونه سخن فرمودن سخن داوود و سلیمان نیست .صریح می گویند بدون کنایه حمدبرای خدایی هست که ان دو را بر بسیاری از بندگان مومن خود فضیلت بخشیده هست .
ایا به نظر شما این گونه سخن فرمودن بد هست ؟
ضمنا توجه کنید که در وقت معاویه (لعنت الله علیه )انقدر حدیث جعلی علیه حضرت امیر(ص)ساختند که عده ای وقتی خبرشهادت امام را شنیدند فرمودند مگر ایشان نماز هم می خواند که در مسجد ضربت خورده اند؟
خب اگر خود امام بخش کوچکی از واقعیات وجودی خویش را بیان ننمايند چه کسی امت را از جهل نسبت به مقام امام نجات دهد؟
چه راهی وجود دارد که در مقابل احادیث جعلی که امام را بد نشان می دهد امت را اگاه نمود ؟
اگر خواستید چندنمونه حدیث جعلی برایتان می نویسم تا ببیند که معاویه لعنت الله علیه چگونه باعث گمراهی امت شد.
راستی مگر نمی دانید ل ع ن علیه حضرت تا وقت عمر بن عبدالعزیز ادامه داشت تا اینکه وی نامه ای داد که ملغی کرد این دستور را ؟


اینها را می نویسم شاید شما یا شخصی دیگر بخواند شاید این نوشته تاثیری مثبت بگذارد و باعث راه یافتن عده ای شود به صراط مستقیم.ان شائ الله عاقبت به خیر شویم

13:

1.

فردای قیامت از کسی در باره احادیث و روایات مواخذه و پرسش نمی شود بلکه درباره آیات خداوند و قراون پرسش و بازخواست می شود.
2.در آیه 15 سوره نمل : حضرت داوود و سلیمان فرمودند (سپاس خدایی را که ما را بر بسيارى از بندگان باايمانش برترى داده هست)
اگر خوب دقت کنید می بینید که خطاب به کسانی بود که رسالت اونها را انکار میکردند بدین گونه پیامبری خود را میخواستند اثبات نمايند.و اینگونه سخن فرمودن نشانه تکبر و خودپسندی نیست، بلکه اونها به اذن خداوند چنین فرمودند.

اما در این احادیث ، خدای ناکرده ، تکبر و فخر فروشی بوضوح آشکار هست.
3.

شما خود چند نمونه بارز اینگونه احادیث را ذکر کردید.


14:

ببینید فردای قیامت در مورد همه مسائل سوال می شود .از اهم انها کلیات عقاید هست .وقتی فرمودند که تو دیدی که اهل سنت خود در کتب اصلی حدیثی خود حدیثی را ذکر کرده اند و دانستی که انها وقتی به این شدت و حدت حدیثی را ذکر می نمايند یعنی انکه ان حدیث را صحیح می پندارند چرا حق را وقتی نزدت امد قبول نکردی چه پاسخی داری؟
ایا انجا می گویی که من فقط فکر می کردم که از قران می پرسند؟
و از حدیث نمی پرسند ؟مگر نمی دانی که در انجا عذر را نمی پذیرند؟
ببینید حدیثی ذکر شد که در سنن نسایی امده در سنن ابن ماجه امده در مستدرک حاکم نیشابوری امده .ابن سعد و ابن ابی الحدید و طبری و ابونعیم و سایرانچه امده این حدیث را اورده اند .شما اگر از اهل سنت باشی قاعدتا باید این حدیث را بپذیری.
من از شما سوالی می پرسم .ایا فکر می کنی این دروغ هست؟
اگر پاسخت اری باشد که پس شما باید از پايه اهل سنت را در شناخت حدیث قبول نداشته باشی.
اگر هم نه باشد پس باید اعتراف کنی که حقیقت را دیده ای ولی قبولش نکرده ای.
لطفا بدور از تعصب جواب بده
ضمنا فقط یک حدیث نیست شما با قبول این حدیث خیلی از مسائل را باید بپذیری .


15:

دوست عزیز بنده معتقدم در قیامت خداوند از بندگانش درباره اونچه در زمین در طول عمری که خداوند عنایت کرده اند ، بازخواست خواهد کرد.
بنده تمام احادیث را رد نمی کنم .

حتی اگر تنها یک نفر نقل کرده باشد.احادیثی که با فرموده قراون سنخیت و برابری داشته باشد قبول کرده و به احادیثی که وقتی با قراون و کلام خداوند و شناختی که از اهل بیت دارم ، سازگار نیست و در تضاد هست و بوی جعل و فریب میدهد، هستناد نمی کنم.

بنده مجدداً عرض می کنم سنی نیستم و شیعه هستم.

اما به خلفای اهل سنت نیز ارادت دارم .

اما دلیل نمی شود که هر حدیثی را که 5 نفر یا 10 نفر تائید کرده اند و در کتب خود نقل نمودند.

بنده نیز قبول کرده و اطاعت کنم.
خداوند به انسان عقل داد تا تفکر کند حتی در آیات خداوند.
البته بی شک عقل ما بی نقص و کامل نیست ، اما این دلیل نمی شود که چون عقل ما ناقص هست هر چه را که شنیده ایم باور کرده و هستناد کنیم.
خداوند آخرین فرستاده اش محمد (ص) با آخرین کتاب آسمانی اش قراون را برای هدایت بشر فرستاد، و با امت اتمام حجت نمود.

و مسائل فراوانی را برای امت بیان کرد تا دیگر عذر و بهانه ای نباشد.

و اگر مسائل دیگری بود که خداوند بخواهد در قیامت از امت بازخواست نماید بی هیچ شک در قراون مطرح میکرد.

اما ما جهت افزایش اطلاعات خودمان و آموختن آداب و رسوم عبادت و بشیوه درست زندگی کردن و امور دنیوی برای خود بهتر هست از فرمایشات اون بزرگواران درس و سرمشق بگیریم.


حال فرمایشات شما درست ، اما عقیده بنده این هست که عرض کردم.
اگر موقعيتی شد و خدا خواست ، چنر آیه صریح قراون را برایتان نقل میکنم.
اما بشما توصیه ای می کنم بیشتر قراون بخوان و دقیق تر بخوان .


16:

بسم الله الرحمن الرحیم

اولیای خدا به هدف " ریا "و " غرور " و نظایر این ها ، فضائل خود را مطرح نمی نمايند ...
مواقعی هست که لازم هست ویژگی ها و فضایل خود را مطرح نمود تا حقوق الهی ضایع نشود :
........................................
مثلا حضرت یوسف (ع) به عزیز مصر می گوید :

قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَآئِنِ الأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ (یوسف-55).

[يوسف] فرمود مرا بر خزانه‏ هاى اين سرزمين بگمار كه من نگهبانى دانا هستم .

یا مثلا حضرت عیسی مسیح (ع) در همان کودکی فرمود :

قَالَ إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا ﴿30﴾

[كودك] فرمود منم بنده خدا به من كتاب داده و مرا پيامبر برنامه داده هست (30)

وَجَعَلَنِي مُبَارَكًا أَيْنَ مَا كُنتُ وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا ﴿31﴾

و هر جا كه باشم مرا با بركت‏ ساخته و تا زنده ‏ام به نماز و زكات سفارش كرده هست (31)

وَبَرًّا بِوَالِدَتِي وَلَمْ يَجْعَلْنِي جَبَّارًا شَقِيًّا ﴿32﴾

و مرا نسبت به مادرم نيكوكار كرده و زورگو و نافرمانم نگردانيده هست (32)

وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدتُّ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا (33)

و درود بر من روزى كه زاده شدم و روزى كه مى‏ ميرم و روزى كه زنده برانگيخته مى ‏شوم (33)
............................................
اگر مولوی را هم قبول دارید ، شعر "بشنو از نی چون حکایت می کند " را هم که شنیده اید ...
حکایت از زبان " نی " هست ...
مولوی می گوید : بشنو از نی ...
و سپس خود " نی " شرح و حالش را بیان می کند ...
...........................................
اگر رسول (ص) به علی (ع) بگوید : تو برادر من هستی ، تفاوتی ندارد که علی (ع) بگوید : من برادر رسول خدا (ص) هستم ...
وقتی اصل مطلب "حقیقت "باشد ، هر دو یکی هست ...

صدیق اکبر و فاروق اعظم از القاب کیست؟

17:

ایا منظور شما ان هست که از اعتقادات پرسش نخواهد شد؟
طبعا از اعتقائات پرسش خواهد شد .اینکه شما شیعه هستی یا سنی .مسلم هستی یا مثلا یهودی قطعا با هم تفاوت دارد .منظور شما ان هست که ایا خدا فقط می پرسد مثلا نماز خواندی یا نه و یا اینکه مثل پیروان ابوبکر و عمر نمازت بود یا مثل نماز اهل بیت (ص)؟


نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
بنده تمام احادیث را رد نمی کنم .

حتی اگر تنها یک نفر نقل کرده باشد.احادیثی که با فرموده قراون سنخیت و برابری داشته باشد قبول کرده و به احادیثی که وقتی با قراون و کلام خداوند و شناختی که از اهل بیت دارم ، سازگار نیست و در تضاد هست و بوی جعل و فریب میدهد، هستناد نمی کنم.

بنده مجدداً عرض می کنم سنی نیستم و شیعه هستم.

اما به خلفای اهل سنت نیز ارادت دارم .

اما دلیل نمی شود که هر حدیثی را که 5 نفر یا 10 نفر تائید کرده اند و در کتب خود نقل نمودند.

بنده نیز قبول کرده و اطاعت کنم.
خداوند به انسان عقل داد تا تفکر کند حتی در آیات خداوند..
شما نمی توانید به اسانی تشخیص نوع حدیث را بدهید .قران عظیم بسیاری از موارد را کلی بیان کرده و درعین حال رسول گرامی اسلام (ص)دو گوهر گرانبها برایمان به جاگذاشته اند که یکی مفسردیگری هست .اهل بیت پیامبر(ص)را می گویم.
ضمنا شما هر مذهبی داشته باشی باید عرض شود که شناخت حدیث تنها با شناخت ظاهر قران قابل شناسایی نیست .
بله یکی از راههای شناخت حدیث صحیح (شرط لازم و نه کافی )عدم مغایرت با قران هست .اما اکثرحدیثهای متناقض هیچ کدام با قران ظاهرا تناقض ندارند (طبق فهم ما).خدا رحمت کند شیخ طوسی را ایشان کتابی دارد که احادیث متفاوت را ذکر کرده و در عین حال شما نمی توانید تناقض بسیاری را با قران ببینی .اگر اینطور بود که دیگر نیاز به کتابهای حدیثی نبود .
ضمنا شما به نظر بنده نی توانید شیعه باشید .زیرا از پايه دیدگاهتان در مورد خلفا با دیدگاه شیعه تناقض دارد .
هیچ شیعه ای اعتقاد ندارد و نمی تواند داشته باشد که
که خورشید سپس رسولان مه ...................

نتابید بر کس ز بوبکر به
این عقیده عقیده اهل سنت هست .
به عقیده شیعه لعنت مخصوص خدا بر اول ظالمی هست که ظلم کرده بر محمد (ص)و ال محمد(ص).
شما شیعه ای را می شناسی که متن زیارت عاشورا را قبول نداشته باشد؟
کتابی سلیم بن قیس را ببین .مطاعن را ببین .
راستی چند سوال از شما دارم.

.بگو ببینم ایا ابوبکر افضل هست یا امیرالمومنین (ص)؟
ایا در بین اصحاب پیامبر (ص) ظالم هم وجود دارد یا نه؟ایا ممکن هست کسی صحابی پیامبرباشد ولی از اهل جهنم باشد یا نه؟
ایا پیامبر(ص)برای سپس حیات دنیوی خویش جانشینی تعیین کرده هست یا نه ؟

نوشته اصلي بوسيله soroush1985 نمايش نوشته ها
البته بی شک عقل ما بی نقص و کامل نیست ، اما این دلیل نمی شود که چون عقل ما ناقص هست هر چه را که شنیده ایم باور کرده و هستناد کنیم.
خداوند آخرین فرستاده اش محمد (ص) با آخرین کتاب آسمانی اش قراون را برای هدایت بشر فرستاد، و با امت اتمام حجت نمود.

و مسائل فراوانی را برای امت بیان کرد تا دیگر عذر و بهانه ای نباشد.

و اگر مسائل دیگری بود که خداوند بخواهد در قیامت از امت بازخواست نماید بی هیچ شک در قراون مطرح میکرد.
اما بشما توصیه ای می کنم بیشتر قراون بخوان و دقیق تر بخوان .
قران بدون اهل بیت (ص)یعنی سفارش نکردن به دستور رسول خدا(ص).یکی از اول کسانی هم که این را خواست .عمر بن الخطاب بود که با شعار حسبنا کتاب الله اهل بیت را از مرکز ثقل دور جامعه کرد ...
ضمنا ما نوکر قران هم هستیم و در حد وسع خود قران سعی می کنیم تلاوت بکنیم و خدا بهتر می داند که چه کسی و چه میزان دقیقتر قران می خواند .(بین من و شما)

18:

1.

با توجه به فرموده هایتان لقب صدیق اکبر و فاروق اعظم بیشتر شایسته شماست نه حضرت علی (ع) ، چون شما تصدیق میکنید که در قیامت از چه پرسش می شود و شمائید که حق زا از باطل تشخیص داده و جدا میکنید.

2.

و البته که لعنت خدا بر اون ظالم باد ، حال اون ظالم کیست ؟ هر چه صدیق اکبر و فاروق اعظم (شما) تشخیص دهید، اما تشخیص شما برای خداوند ملاک نخواهد بود.

3.

بنده به تشخیص خودم امیر المومنین حضرت علی (ع) را 100% از دیگر خلفا افضلتر میدانم.

اما این دال بر باطل شمردن ابوبکر و عمر و عثمان (رض) نخواهد بود.

به مهر علی گرچه محکم پی ام *************** ز عشق عمر نیز خالی نی ام
همیدون در این مغز روشن دماغ *************** ابوبکر شمع هست و عثمان چراغ

4.

ممکن هست در بین صحابه رسوال الله ، ظالمی هم وجود داشته باشد.

اما من خلفای اهل سنت را ظالم نمی دانم.

پیامبر چه بسا صحابه دیگر نیز داشت.

در ثانی توجه داشته باش که بنده عرض کردم شاید !!!


در حقيقت كسانى كه [به اسلام] ايمان آورده و كسانى كه يهودى شده‏اند و ترسايان و صابئان هر كس به خدا و روز بازپسين ايمان داشت و كار شايسته كرد پس اجرشان را پيش پروردگارشان خواهند داشت و نه بيمى بر اونان هست و نه اندوهناك خواهند شد (62/البقره)

آرى هر كس كه خود را با تمام وجود به خدا تسليم كند و نيكوكار باشد پس مزد وى پيش پروردگار اوست و بيمى بر اونان نيست و غمگين نخواهند شد (112/بقره)

و يهوديان فرمودند ترسايان بر حق نيستند و ترسايان فرمودند يهوديان بر حق نيستند با اونكه اونان كتاب [آسمانى] را مى‏خوانند افراد نادان نيز [سخنى] همانند فرموده ايشان فرمودند پس خداوند روز رستاخيز در اونچه با هم اختلاف مى‏كردند ميان اونان داورى خواهد كرد (113/بقره)

نيكوكارى اون نيست كه روى خود را به سوى مشرق و [يا] مغرب بگردانيد بلكه نيكى اون هست كه كسى به خدا و روز بازپسين و فرشتگان و كتاب [آسمانى] و پيامبران ايمان آورد و مال [خود] را با وجود دوست داشتنش به خايشانشاوندان و يتيمان و بينوايان و در راه‏ماندگان و گدايان و در [راه آزاد كردن] بندگان بدهد و نماز را برپاى دارد و زكات را بدهد و اونان كه چون عهد بندند به عهد خود وفادارانند و در سختى و زيان و به هنگام جنگ شكيبايانند اونانند كسانى كه راست فرموده‏اند و اونان همان پرهيزگارانند (177/بقره)

[بينديشيد] درباره دنيا و آخرت.

و در باره يتيمان از تو مى‏پرسند بگو به صلاح اونان كار كردن بهتر هست و اگر با اونان همزيستى كنيد برادران [دينى] شما هستند و خدا تباهكار را از درستكار بازمى‏شناسد و اگر خدا مى‏خواست [در اين باره] شما را به دشوارى مى‏انداخت آرى خداوند توانا و حكيم هست (220)

در دين هيچ اجبارى نيست و راه از بيراهه بخوبى آشكار شده هست پس هر كس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به يقين به دستاايشانزى هستوار كه اون را گسستن نيست چنگ زده هست و خداوند شنواى داناست (256)

كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده و نماز بر پا داشته و زكات داده‏اند، پاداش اونان نزد پروردگارشان براى اونان خواهد بود؛ و نه بيمى بر اونان هست و نه اندوهگين مى‏شوند.

(277)

و اما كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند [خداوند] مزدشان را به تمامى به اونان مى‏دهد و خداوند بيدادگران را دوست نمى‏دارد (57)

و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشايشاند و نعمت‏خدا را بر خود ياد كنيد اونگاه كه دشمنان [يكديگر] بوديد پس ميان دلهاى شما الفت انداخت تا به لطف او برادران هم شديد و بر كنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از اون رهانيد اين گونه خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏كند باشد كه شما راه يابيد (103)

و .....

الله اعلم.

والبته منظور من این نخواهد بود که تنها همین هاست که بازخواست خواهیم شد.

5.

حق با شماست دوست عزیز ، یا حق

19:

شما یکی از سوالات مرا جواب ندادید.
سوال من این بود که
ایا پیامبر(ص)برای سپس حیات دنیوی خویش جانشینی تعیین کرده هست یا نه ؟
همچنین ایا حضرت عصمت الله الکبری زهرای مرضیه (ص)به مرگ طبیعی از دنیا رفته یا شهید شده هست ؟

20:

1.

شما بهتر میدانید.
2.

صدیق اکبر و فاروق اعظم که شما باشید بهتر میدانید.

با شما فرمودگویی ندارم.


21:

مساله ای نیست .اما این سوالات برای ان بود که شما خود فرمودید من شیعه هستم .
من هم دو سوال پرسیدم از شما محترمانه :
سوال من این بود که
ایا پیامبر(ص)برای سپس حیات دنیوی خویش جانشینی تعیین کرده هست یا نه ؟
همچنین ایا حضرت عصمت الله الکبری زهرای مرضیه (ص)به مرگ طبیعی از دنیا رفته یا شهید شده هست ؟

جواب شما ان بود که با من حرفی ندارید .
ببینید مهم نیست ما با هم حرف داشته باشیم یا نه .مهم ان هست که
1-من و شما هیچ یک مستضعف فکری نیستیم .
2- از خصوصیات روز قیامت ان هست که عذر پذیرفته نمی شود .
3-اگر کس یا کسانی با اعمالشان موجبات جهنمی شدن میلیون ها (و شاید میلیاردها )نفر را فراهم کرده باشند و از اهل تابوت باشند یک مومن نمی تواند ذره ای از حب انها را در دل داشته باشد .


22:

وقتی که حضرت محمد(ص)با حضرت عمر وحضرت ابوبکر و حضرت عثمان (رض) با لالی کوه احد ایستاده بودند و زلزله ای شد عصایش را بر کوه احد زد و فرمود ای احد تکان نخور روی تو یک نبی(حضرت محمد ص)و یک صدیق (حضرت ابوبکر رض)و دو شهید(حضرت عمر و حضرت عثمان رض) ایستاده اند .


23:

برایت عرض شود دربین احادیث کمتر حدیثی متواتر هست .اما در بین همه احادیث متواتر یک حدیث وجود دارد که شکی در تواترش نیست .
یعنی شاید بتوان فرمود از تک احادیثی که تقریبا تواتر لفظی دارد حدیثی هست که در ذیل می اید :
من کذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار

حضرت رسول الله (ص)شدیدا در این حدیث هشدار می دهند که به ایشان دروغ عمدی نبندید.
اخر می خواستند حدیث جعل نمايند اندکی مهارت به خرج ندادند؟

یک حدیثی جعل کردند که در ان حضرت رسول الله (ص)مثلا به 10نفر مژده بهشت داده اند .البته این حدیث جعلی هست.ولی برای انکه حفظ ظاهر نمايند نام امیرالمومنین (ص) را هم در ان اوردند .که مثلا یک کسی هم باور کند .
اما در ایم حدیث جعلی دیگر روی ان جعلی سابق را هم سفید کردند به نظر من جاعلان حدیثی اهل سنت در حدیث جعلی کوه احد حداقل اسم ان سه نفر را کنار هم نمی اوردند یا حداقل اسم دوسه نفر از اصحاب بزرگوار را (مثل سلمان و ابی ذرومقداد و...)هم کنارشان می اوردند که حداقل این حدیث جعلیت از ظاهرش اینقدر زیاد تراوش نکند .فراموش نکن حدیث متواتر (من کذب علی متعمدا فلیتبوأ مقعده من النار)را.



24:

به راستی که علی پاک ترین امت رسول الله هست

25:

ریشه احادیث جعلی اهل کتابی هست که برای نابودی اسلام اسلام آوردند.

فی المثل کعب الاحباری که فقط دو سال مانده به رحلت پیامبر فقط دو هزار حدیث از پیامبر آورده گویی عمری با پیامبر بوده هم چنین هست ابو عبیده جراح

26:

الله لا یهدی قوم الفاسقین

27:

سلام و درود خدا بر کسایی که از حق حقیقت پیروی مینمايند.

انسان باید انصاف داشته باشد بعنوان کسی که بی طرف باشد :

اگر علی علیه سلام با ابوبکر و عمر و عثمان رضوان الله تعالی اجمعین دشمن بود چرا فرزندان خود را با نامهای انها مینامید و دخترش ام کلثوم را به عقد عمر درمیآورد .

و در حکومت عمر ، علی بعنوان مشاور اظم او بود .

علی علیه سلام از القاب لاف و گذافی که از طرف افرادی بدون پیروی از علی بدور هست او شیر خدا با یاران رسول الله دوست و برادر و یاور اونها بود تنها منافقان موجب اختلافات میان دین مبین اسلام مینمایند ، دیدی به اعمال خود بیاندازید چه عملی از شما مانند علی هست ، اول باید اعمال خود را سنجید بعد در مورد یاران رسوال الله قضاوت کنید.


28:

باسلام
اگر اسم دیگران را گذاشتن نشانه ی دوستی و مودت هست پس چرا خلفا چنین کاری را نکرده اند و اسم اهل بیت را روی فرزندان خود نگذاشتند ؟
و چندین نفر بوده اند در میان اصحاب پیامبر که ام اونها عمر وعثمان بوده هست والبته ابوبکر کنیه هست .
کسانی که کنیه شان ابوبکر بوده :
1 ـ أبوبكر بن شعوب الليثي وإسمه شداد.
2 ـ أبوبكر ( عبد الله بن الزبير ).
کسانی که اسمشان عمر بوده هست :


1 ـ عمر اليماني.
2 ـ عمر بن الحكم السلمي.
3 ـ عمر بن سراقة ( ممن شهد بدراًًً ).
4 ـ عمر بن سعد ( أبو كبشة الأنماري ).
5 ـ عمر بن سفيان بن عبد الأسد ( ممن هاجر إلى الحبشة ).
6 ـ عمر بن عمير بن عدي الأنصاري.
7 ـ عمر بن عوف النخعي.
8 ـ عمر بن يزيد الكعبي.
9 ـ عمر بن عمرو الليثي.
10 ـ عمر بن منسوب.
11 ـ عمر بن لاحق.
12 ـ عمر بن مالك.
13 ـ عمر بن مالك القرشي الزهري ( إبن عم والد سعد بن أبي الوقاص ).
14 ـ عمر بن معاايشانة الغاضري.
15 ـ عمر الأسلمي.
16 ـ عمر بن أبي سلمة ( ربيب النبي (ص) أمه أم سلمة.
17 ـ عمر الخثعمي.
کسانی که اسمشان عثمان بوده هست



1 ـ عثمان بن أبي الجهم الأسلمي.
2 ـ عثمان بن حكيم.
3 ـ عثمان بن حميد.
4 ـ عثمان بن حنيف.
5 ـ عثمان بن ربيعة بن أهبان ( هاجر إلى الحبشة ).
6 ـ عثمان بن ربيعة الثقفي.
7 ـ عثمان بن سعيد بن أحمر الأنصاري.
8 ـ عثمان بن شماس المخزومي.
9 ـ عثمان بن طلحة بن أبي طلحة.
10 ـ عثمان بن أبي العاص.
11 ـ عثمان بن عمار ( والد أبي بكر ).
12 ـ عثمان بن عبد غنم الفهري ( هاجر إلى الحبشة ).
13 ـ عثمان بن عبيد الله التميمي.
14 ـ عثمان بن عثمان الثقفي.
15 ـ عثمان بن عمرو ( شهد بدراًً ).
16 ـ عثمان بن مظعون ( الصحابي الجليل الذي قبله النبي (ص) وهو ميت ).
اما در مورد ازدواج ام کلثوم :فقط این را بگویم روایات در کتب شما موجود هست که عمر پای ام کلثوم را لمس کرد (عمدا)و اینکه ربیبه ی حضرت بودند و دختر ابوبکر



نوشته اصلي بوسيله rutarin نمايش نوشته ها
و در حکومت عمر ، علی بعنوان مشاور اظم او بود .

علی علیه سلام از القاب لاف و گذافی که از طرف افرادی بدون پیروی از علی بدور هست او شیر خدا با یاران رسول الله دوست و برادر و یاور اونها بود تنها منافقان موجب اختلافات میان دین مبین اسلام مینمایند ، دیدی به اعمال خود بیاندازید چه عملی از شما مانند علی هست ، اول باید اعمال خود را سنجید بعد در مورد یاران رسوال الله قضاوت کنید.
اما در مورد القاب :
این القاب را رسول الله به حضرت علی (ع) داده اند

- حدثنا : محمد بن إسماعيل الرازي، ثنا : عبيد الله بن موسى ، أنبئنا : العلاء إبن صالح ، عن المنهال ، عن عباد بن عبد الله ، قال : قال علي : أنا : عبد الله ، وأخو رسوله (ص) ، وأنا الصديق الأكبر ، لا يقولها بعدى إلاّّ كذّاب ، صليت قبل الناس لسبع سنين.
سنن ابن ماجه فضل علی (ع)

29:

بسم الله الرحمن الرحیم.
ابتدا این شعر را در جواب شعر #سروش به ایشون تقدیم میکنم.

ﻓﺮﺩﻭﺳﯽ ﺑﺎ ﺍﺷﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺣﺪﯾﺚﺍﻧﺎ ﻣﺪﯾﻨﺔ ﻋﻠﻢ ﻭ ﻋﻠﯽ ﺑﺎﺑﻬﺎ ( ﻣﻦ ﺑﻪ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺷﻬﺮِﺩﺍﻧﺶ ﻫﺴﺘﻢ ﻭﻋﻠﯽ، ﮔﺸﺎﯾﺶِ ﺁﻥ)ﻣﯽﺳﺮﺍﯾﺪ :

ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻋﻠﯽ ﺑﻮﺩ ﺟﻔﺖ ﺑﺘﻮﻝ
ﮐﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺑﯽ ﺳﺘﺎﯾﺪ ﺭﺳﻮﻝ
ﮐﻪ ﻣﻦ ﺷﻬﺮ ﻋﻠﻤﻢ ﻋﻠﯿﻢ ﺩﺭ ﺳﺖ
ﺩﺭﺳﺖ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮﺳﺖ
ﮔﻮﺍﻫﯽ ﺩﻫﻢ ﮐﺎﯾﻦ ﺳﺨﻨﻬﺎ ﺯ ﺍﻭﺳﺖ
ﺗﻮ ﮔﻮﯾﯽ ﺩﻭ ﮔﻮﺷﻢ ﭘﺮﺁﻭﺍﺯ ﺍﻭﺳﺖ
ﻋﻠﯽ ﺭﺍ ﭼﻨﯿﻦ ﮔﻔﺖ ﻭ ﺩﯾﮕﺮ ﻫﻤﯿﻦ
ﮐﺰﯾﺸﺎﻥ ﻗﻮﯼ ﺷﺪ ﺑﻪ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺩﯾﻦ
ﻧﺒﯽ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻭ ﺻﺤﺎﺑﺎﻥ ﭼﻮ ﻣﺎﻩ
ﺑﻪ ﻫﻢ ﺑﺴﺘﻪ​ﯼ ﯾﮑﺪﮔﺮ ﺭﺍﺳﺖ ﺭﺍﻩ
ﺍﺯ ﺍﻭ ﺑﺮ ﺭﻭﺍﻥ ﻣﺤﻤﺪ ﺩﺭﻭﺩ
ﺑﻪ ﯾﺎﺭﺍﻧﺶ ﺑﺮ ﻫﺮ ﯾﮑﯽ ﺑﺮﻓﺰﻭﺩ
ﺳﺮ ﺍﻧﺠﻤﻦ ﺑﺪ ﺯ ﯾﺎﺭﺍﻥ ﻋﻠﯽ
ﮐﻪ ﺧﻮﺍﻧﺪﺵ ﭘﯿﻤﺒﺮ ﻋﻠﯽ ﻭﻟﯽ
ﻫﻤﻪ ﭘﺎﮎ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﭘﺮﻫﯿﺰﮔﺎﺭ
ﺳﺨﻦﻫﺎﯼ ﺍﻭ ﺑﺮ ﮔﺬﺷﺖ ﺍﺯ ﺷﻤﺎﺭ
ﻭﮔﺮ ﺩﺭ ﺩﻟﺖ ﻫﯿﭻ ﻣﻬﺮ ﻋﻠﯽ ﺍﺳﺖ
ﺗﻮ ﺭﺍ ﺭﻭﺯ ﻣﺤﺸﺮ ﺑﻪ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﻭﻟﯽ ﺍﺳﺖ
ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺩﺭﻭﺩ ﻭ ﻫﺰﺍﺭﺍﻥ ﺛﻨﺎ
ﺯ ﻣﺎ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﺑﺎﺩ ﺑﺮ ﻣﺼﻄﻔﯽ
ﻭ ﺑﺮ ﺍﻫﻞ ﺑﯿﺘﺶ ﻫﻤﯿﺪﻭﻥ، ﭼﻨﯿﻦ
ﻫﻤﯽ ﺁﻓﺮﯾﻦ ﺧﻮﺍﻧﻢ ﺍﺯ ﺑﻬﺮ ﺩﯾﻦ

30:

فرمودید نام گذاری به نام خلفا خوب به نکات زیر توجه بفرمایید....
ﻧﺎﻡ ﮔﺬﺍﺭﻱ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺍﺑﻮﺑﮑﺮ:
ﺍﻭﻻً: ﺍﮔﺮ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ
ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻧﺎﻡ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﺍ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﮕﺬﺍﺭﺩ، ﺍﺯﻧﺎﻡ ﺍﺻﻠﻰ ﺍﻭ ) ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻜﻌﺒﻪ، ﻋﺘﻴﻖ، ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ...ﺑﺎ ﺍﺧﺘﻼﻓﻰﻛﻪﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ( ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﻰﻛﺮﺩ ﻧﻪﺍﺯ ﻛﻨﻴﻪ ﺍﻭ؛
ﺛﺎﻧﻴﺎ: ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻛﻨﻴﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪ
ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﻮﺩﻩ ﻭ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﻨﻴﻪ ﺑﺮﺍﻯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺩﺭﺍﻧﺤﺼﺎﺭ ﭘﺪﺭ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﻧﻤﻰﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﻠﻜﻪ ﺧﻮﺩ ﺷﺨﺺﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻭﻗﺎﻳﻌﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﻲﺍﺵ ﺍﺗﻔﺎﻕﻣﻰﺍﻓﺘﺎﺩ ﻛﻨﻴﻪﺍﺵ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﻰﻛﺮﺩ .
ﺛﺎﻟﺜﺎً: ﺑﻨﺎ ﺑﺮ ﻗﻮﻟﻰ، ﻧﺎﻡ ﺍﻳﻦ ﻓﺮﺯﻧﺪ ﺭﺍ
ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠّﻪ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﻛﻪ ﺩﺭﻛﺮﺑﻼ ﺳﻨّﺶ 25 ﺳﺎﻝ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ .
ﺍﺑﻮ ﺍﻟﻔﺮﺝ ﺍﺻﻔﻬﺎﻧﻰ ﻣﻰ ﻧﻮﻳﺴﺪ :
ﻗﺘﻞ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺃﺑﻲ ﻃﺎﻟﺐ،
ﻭﻫﻮ ﺍﺑﻦ ﺧﻤﺲ ﻭﻋﺸﺮﻳﻦ ﺳﻨﺔ ﻭﻻ ﻋﻘﺐ ﻟﻪ .
ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﻠﻲ 25 ﺳﺎﻟﻪ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺩﺭ
ﻛﺮﺑﻼ ﺑﻪ ﺷﻬﺎﺩﺕ ﺭﺳﻴﺪ .
ﺍﻻﺻﻔﻬﺎﻧﻲ، ﺃﺑﻮ ﺍﻟﻔﺮﺝ ﻋﻠﻲ ﺑﻦﺍﻟﺤﺴﻴﻦ )ﻣﺘﻮﻓﺎﻱ 356 (، ﻣﻘﺎﺗﻞ ﺍﻟﻄﺎﻟﺒﻴﻴﻦ، ﺝ 1،
ﺹ .22
ﺑﻨﺎ ﺑﺮﺍﻳﻦ ﺳﺎﻝ ﻭﻻﺩﺕ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺩﺭﺍﻭﺍﺋﻞ ﺧﻼﻓﺖ ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﻲﻋﻠﻴﻪﺍﻟﺴﻼﻡﺑﻮﺩﻩ ﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺩﻭﺭﻩ ﺗﻨﺪﺗﺮﻳﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺍﺯﺧﻠﻔﺎﻯ ﭘﻴﺸﻴﻦ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ.


درباره ی عثمان:

ﻫﻤﺎﻧﮕﻮﻧﻪ ﻛﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ
ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ، ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻪ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻣﻈﻌﻮﻥ
ﺍﻳﻦ ﻧﺎﻡ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻛﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺇﻧّﻤﺎ ﺳﻤّﻴﺘﻪ ﺑﺈﺳﻢ ﺃﺧﻲ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ
ﻣﻈﻌﻮﻥ .
ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺑﺮﺍﺩﺭﻡ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ
ﻣﻈﻌﻮﻥ ﻧﺎﻣﻴﺪﻡ .
ﺍﻻﺻﻔﻬﺎﻧﻲ، ﺃﺑﻮ ﺍﻟﻔﺮﺝ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ
ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ )ﻣﺘﻮﻓﺎﻱ 356 (، ﻣﻘﺎﺗﻞ ﺍﻟﻄﺎﻟﺒﻴﻴﻦ، ﺝ 1،
ﺹ .23
ﺛﺎﻧﻴﺎً: ﺍﺑﻦ ﺣﺠﺮ ﻋﺴﻘﻼﻧﻰ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ
ﺷﺶ ﻧﻔﺮ ﺍﺯ ﺻﺤﺎﺑﻪ ﺭﺍ ﺫﻛﺮ ﻣﻰﻛﻨﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺸﺎﻥ
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺁﻳﺎ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻫﻤﻪ ﺍﻳﻦ
ﻧﺎﻡ ﮔﺬﺍﺭﻱﻫﺎ ﭼﻪ ﭘﻴﺶ ﻭ ﭼﻪ ﭘﺲ ﺍﺯ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺳﻮﻡ
ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﻭ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
.1 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺍﺑﻮﺟﻬﻢ ﺍﻷﺳﻠﻤﻲ؛ .2
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺣﻜﻴﻢ ﺑﻦ ﺍﺑﻮﺍﻷﻭﻗﺺ؛ .3 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ
ﺣﻤﻴﺪ ﺑﻦ ﺯﻫﻴﺮ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺎﺭﺙ؛ .4 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺣﻨﻴﻒ
ﺑﺎﻟﻤﻬﻤﻠﺔ؛ .5 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺭﺑﻴﻌﺔ ﺑﻦ ﺃﻫﺒﺎﻥ؛ .6
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺭﺑﻴﻌﺔ ﺍﻟﺜﻘﻔﻲ؛ .7 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺳﻌﻴﺪ ﺑﻦ
ﺃﺣﻤﺮ؛ .8 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺷﻤﺎﺱ ﺑﻦ ﺍﻟﺸﺮﻳﺪ؛ .9
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻃﻠﺤﺔ ﺑﻦ ﺍﺑﻮﻃﻠﺤﺔ؛ .10 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ
ﺍﺑﻮﺍﻟﻌﺎﺹ؛ .11 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻋﺎﻣﺮ ﺑﻦ ﻋﻤﺮﻭ؛ .12
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻋﺎﻣﺮ ﺑﻦ ﻣﻌﺘﺐ؛ .13 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻋﺒﺪ
ﻏﻨﻢ؛ .14 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻋﺒﻴﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﻦ ﻋﺜﻤﺎﻥ؛ .15
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺍﻟﺸﺮﻳﺪ؛ .16 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺍﻟﺜﻘﻔﻲ؛ .17 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻦ ﺭﻓﺎﻋﺔ؛
.18 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻋﻤﺮﻭ ﺍﻷﻧﺼﺎﺭﻱ؛ .19 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ
ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻦ ﺍﻟﺠﻤﻮﺡ؛ .20 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻗﻴﺲ ﺑﻦ
ﺍﺑﻮﺍﻟﻌﺎﺹ؛ .21 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻣﻈﻌﻮﻥ؛ .22 ﻋﺜﻤﺎﻥ
ﺑﻦ ﻣﻌﺎﺫ ﺑﻦ ﻋﺜﻤﺎﻥ؛ .23 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻧﻮﻓﻞ ﺯﻋﻢ؛
24 .

ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻭﻫﺐ ﺍﻟﻤﺨﺰﻭﻣﻲ؛ .25 ﻋﺜﻤﺎﻥ
ﺍﻟﺠﻬﻨﻲ؛ .26 ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻋﻔﺎﻥ .
ﺍﻟﻌﺴﻘﻼﻧﻲ، ﺃﺣﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺣﺠﺮ
ﺃﺑﻮ ﺍﻟﻔﻀﻞ ﺍﻟﺸﺎﻓﻌﻲ، ﺍﻹﺻﺎﺑﺔ ﻓﻲ ﺗﻤﻴﻴﺰ
ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ، ﺝ 4، ﺹ 447 ـ 463، ﺗﺤﻘﻴﻖ: ﻋﻠﻲ
ﻣﺤﻤﺪ ﺍﻟﺒﺠﺎﻭﻱ، ﻧﺎﺷﺮ : ﺩﺍﺭ ﺍﻟﺠﻴﻞ - ﺑﻴﺮﻭﺕ،
ﺍﻟﻄﺒﻌﺔ : ﺍﻷﻭﻟﻰ، 1412 .1992

31:

1 ﻫﻴﺞ ﺍﺳﻤﻰ ) ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﻧﺎﻡﻫﺎﻯ
ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺑﺎﺭﻯ ﺗﻌﺎﻟﻲ ( ﺍﻧﺤﺼﺎﺭﻯ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ
ﻣﺨﺘﺺ ﻳﻚ ﻧﻔﺮ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﻠﻜﻪ ﮔﺎﻫﻰ ﻳﻚ ﺍﺳﻢ ﺑﺮﺍﻯ
ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺯﻳﺎﺩﻯ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﻣﻰﺷﺪ ﻛﻪ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻧﺎﻡ ﻫﻢ
ﺷﻨﺎﺧﺘﻪ ﻣﻰﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﻫﻴﭻ ﻣﺤﺪﻭﺩﻳﺘﻰ ﺩﺭ ﺍﻳﻦ
ﺯﻣﻴﻨﻪ ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻭ ﻣﻠﻞ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ؛
ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﻳﻦ، ﻧﺎﻡﻫﺎﻳﻰ ﺍﺯ ﻗﺒﻴﻞ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ ﻭ
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺍﺯ ﻧﺎﻡﻫﺎﻯ ﻣﺮﺳﻮﻣﻰ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ
ﺑﺴﻴﺎﺭﻯ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺯﻣﺎﻥ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻭ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﻭﺍﺻﺤﺎﺏ
ﺁﻥ ﺣﻀﺮﺕ، ﻭ ﻧﻴﺰ ﻳﺎﺭﺍﻥ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻭ ﺍﺻﺤﺎﺏ
ﺍﻣﺎﻣﺎﻥ ﺷﻴﻌﻪ ﺑﻪ ﻫﻤﻴﻦ ﻧﺎﻣﻬﺎ ﻣﻌﺮﻭﻑ ﻭ ﻣﺸﻬﻮﺭ
ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﻣﺎﻧﻨﺪ:
ﺃﺑﻮﺑﻜﺮ ﺣﻀﺮﻣﻲ، ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻦ ﺍﺑﻮﺳﻤّﺎﻙ،
ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻋﻴﺎﺵ ﻭ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺑﻦ ﻣﺤﻤﺪ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ
ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﻭ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻬﻤﺎ ﺍﻟﺴﻼﻡ.
ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠّﻪ ﺛﻘﻔﻰ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﻗﻴﺲ،
ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﻣﻌﻤﺮ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ.
ﻭ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺃﺑﺎﻥ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺃﺑﺎﻥ ﻛﻠﺒﻲ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ
ﺍﺑﻮﺣﻔﺺ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺍﺑﻮﺷﻌﺒﺔ ! ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺍﺫﻳﻨﺔ، ﻋﻤﺮ
ﺑﻦ ﺑﺮﺍﺀ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺣﻔﺺ، ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺣﻨﻈﻠﺔ، ﻋﻤﺮ
ﺑﻦ ﺳﻠﻤﺔ ﻭ ...

ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ
ﺍﻟﺴﻼﻡ .
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺍﻋﻤﻰ ﺑﺼﺮﻯ، ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺟﺒﻠﺔ ﻭ
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﺯﻳﺎﺩ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﻴﻪ
ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﻭ ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺍﺻﺒﻬﺎﻧﻰ، ﻋﺜﻤﺎﻥ ﺑﻦ ﻳﺰﻳﺪ،
ﻋﺜﻤﺎﻥ ﻧﻮﺍ، ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ.


32:

.2 ﺷﮑﻰ ﻧﻴﺴﺖ ﮐﻪ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺍﺯ ﻳﺰﻳﺪ
ﺑﻦ ﻣﻌﺎﻭﻳﻪ ﻭ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺯﺷﺖ ﺍﻭ ﺗﻨﻔﺮ ﺷﺪﻳﺪﻯ
ﺩﺍﺷﺘﻪ ﻭ ﺩﺍﺭﻧﺪ؛ ﻭﻟﻰ ﺩﺭ ﻋﻴﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﻰﺑﻴﻨﻴﻢ ﮐﻪ
ﺩﺭ ﺑﻴﻦ ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﻭ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﺋﻤﻪ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ
ﮐﺴﺎﻧﻰ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻡ ﺷﺎﻥ ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؛
ﻣﺎﻧﻨﺪ :
ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻦ ﺣﺎﺗﻢ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺳﺠﺎﺩ
ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ.

ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻦ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻤﻠﻚ، ﻳﺰﻳﺪ ﺻﺎﺋﻎ،
ﻳﺰﻳﺪ ﻛﻨﺎﺳﻰ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﺎﻗﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ؛
ﻳﺰﻳﺪ ﺍﻟﺸﻌﺮ، ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻦ ﺧﻠﻴﻔﺔ، ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻦ ﺧﻠﻴﻞ،
ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻦ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﻃﻠﺤﺔ، ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻦ ﻓﺮﻗﺪ، ﻳﺰﻳﺪ
ﻣﻮﻟﻰ ﺣﻜﻢ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ.
ﺣﺘﻰ ﻳﮑﻰ ﺍﺯ ﺍﺻﺤﺎﺏ ﺍﻣﺎﻡ ﺻﺎﺩﻕ
ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﻧﺎﻣﺶ ﺷﻤﺮ ﺑﻦ ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ.
ﺍﻷﺭﺩﺑﻴﻠﻲ ﺍﻟﻐﺮﻭﻱ، ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﻠﻲ
)ﻣﺘﻮﻓﺎﻱ 1101ﻫـ (، ﺟﺎﻣﻊ ﺍﻟﺮﻭﺍﺓ ﻭﺇﺯﺍﺣﺔ
ﺍﻻﺷﺘﺒﺎﻫﺎﺕ ﻋﻦ ﺍﻟﻄﺮﻕ ﻭﺍﻻﺳﻨﺎﺩ، ﺝ 1 ﺹ 402،
ﻧﺎﺷﺮ: ﻣﻜﺘﺒﺔ ﺍﻟﻤﺤﻤﺪﻱ.
ﺁﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﻡ ﮔﺬﺍﺭﻱﻫﺎ ﻣﻰﺗﻮﺍﻧﺪ ﺩﻟﻴﻞ
ﺑﺮ ﻣﺤﺒﻮﺑﻴﺖ ﻳﺰﻳﺪ ﺑﻦ ﻣﻌﺎﻭﻳﻪ ﻧﺰﺩ ﺍﺋﻤّﻪ ﻭ
ﺷﻴﻌﻴﺎﻥ ﺁﻧﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ؟

33:

.3 ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﻯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺭﻭﻯ ﻋﻼﻗﻪ
ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﻭ ﺷﺨﺼﻴﺖﻫﺎ ﺻﻮﺭﺕ
ﻧﻤﻰﮔﺮﻓﺖ ﻭ ﮔﺮ ﻧﻪ ﺑﺎﻳﺪ ﻫﻤﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ، ﻧﺎﻡ
ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻛﺮﻡ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ
ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﻯ ﻣﻰﻛﺮﺩﻧﺪ .
ﺍﮔﺮ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﻯ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻣﺤﺒﺖ
ﺑﻪ ﺷﺨﺼﻴﺖﻫﺎ ﺑﻮﺩ، ﭼﺮﺍ ﺧﻠﻴﻔﻪ ﺩﻭﻡ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﺳﺮ
ﻣﻤﺎﻟﻚ ﺍﺳﻼﻣﻰ ﺑﺨﺸﻨﺎﻣﻪ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﻛﺴﻰ ﺣﻖ
ﻧﺪﺍﺭﺩ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ
ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﻯ ﻛﻨﺪ؟
ﺍﺑﻦ ﺑﻄﺎﻝ ﻭ ﺍﺑﻦ ﺣﺠﺮ ﺩﺭ ﺷﺮﺣﺸﺎﻥ ﺑﺮ
ﺻﺤﻴﺢ ﺑﺨﺎﺭﻯ ﻣﻰﻧﻮﻳﺴﻨﺪ:
ﻛﺘﺐ ﻋﻤﺮ ﺇﻟﻰ ﺃﻫﻞ ﺍﻟﻜﻮﻓﺔ ﺍﻻ ﺗﺴﻤﻮﺍ
ﺃﺣﺪًﺍ ﺑﺎﺳﻢ ﻧﺒﻰ .
ﺇﺑﻦ ﺑﻄﺎﻝ ﺍﻟﺒﻜﺮﻱ ﺍﻟﻘﺮﻃﺒﻲ، ﺃﺑﻮ
ﺍﻟﺤﺴﻦ ﻋﻠﻲ ﺑﻦ ﺧﻠﻒ ﺑﻦ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻤﻠﻚ
)ﻣﺘﻮﻓﺎﻱ 449 ﻫـ (، ﺷﺮﺡ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭﻱ ، ﺝ 9،
ﺹ 344 ، ﺗﺤﻘﻴﻖ : ﺃﺑﻮ ﺗﻤﻴﻢ ﻳﺎﺳﺮ ﺑﻦ ﺇﺑﺮﺍﻫﻴﻢ،
ﻧﺎﺷﺮ: ﻣﻜﺘﺒﺔ ﺍﻟﺮﺷﺪ - ﺍﻟﺴﻌﻮﺩﻳﺔ / ﺍﻟﺮﻳﺎﺽ،
ﺍﻟﻄﺒﻌﺔ : ﺍﻟﺜﺎﻧﻴﺔ، 1423ﻫـ 2003 - ﻡ .
ﺍﻟﻌﺴﻘﻼﻧﻲ ﺍﻟﺸﺎﻓﻌﻲ، ﺃﺣﻤﺪ ﺑﻦ ﻋﻠﻲ
ﺑﻦ ﺣﺠﺮ ﺃﺑﻮ ﺍﻟﻔﻀﻞ )ﻣﺘﻮﻓﺎﻱ 852 ﻫـ (، ﻓﺘﺢ
ﺍﻟﺒﺎﺭﻱ ﺷﺮﺡ ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭﻱ، ﺝ 10، ﺹ 572،
ﺗﺤﻘﻴﻖ : ﻣﺤﺐ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﺍﻟﺨﻄﻴﺐ، ﻧﺎﺷﺮ : ﺩﺍﺭ
ﺍﻟﻤﻌﺮﻓﺔ - ﺑﻴﺮﻭﺕ .
ﻋﻴﻨﻰ ﺩﺭ ﻋﻤﺪﺓ ﺍﻟﻘﺎﺭﻯ ﻣﻰﻧﻮﻳﺴﺪ :
ﻭﻛﺎﻥ ﻋﻤﺮ ﺭﺿﻲ ﺍﻟﻠﻪ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻋﻨﻪ ﻛﺘﺐ
ﺇﻟﻰ ﺃﻫﻞ ﺍﻟﻜﻮﻓﺔ ﻻ ﺗﺴﻤﻮﺍ ﺃﺣﺪﺍ ﺑﺎﺳﻢ ﻧﺒﻲ ﻭﺃﻣﺮ
ﺟﻤﺎﻋﺔ ﺑﺎﻟﻤﺪﻳﻨﺔ ﺑﺘﻐﻴﻴﺮ ﺃﺳﻤﺎﺀ ﺃﺑﻨﺎﺋﻬﻢ ﺍﻟﻤﺴﻤﻴﻦ
ﺑﻤﺤﻤﺪ ﺣﺘﻰ ﺫﻛﺮ ﻟﻪ ﺟﻤﺎﻋﺔ ﻣﻦ ﺍﻟﺼﺤﺎﺑﺔ ﺃﻧﻪ
ﺃﺫﻥ ﻟﻬﻢ ﻓﻲ ﺫﻟﻚ ﻓﺘﺮﻛﻬﻢ .
ﺍﻟﻌﻴﻨﻲ، ﺑﺪﺭ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﻣﺤﻤﻮﺩ ﺑﻦ ﺃﺣﻤﺪ
)ﻣﺘﻮﻓﺎﻱ 855ﻫـ ( ، ﻋﻤﺪﺓ ﺍﻟﻘﺎﺭﻱ ﺷﺮﺡ ﺻﺤﻴﺢ
ﺍﻟﺒﺨﺎﺭﻱ، ﺝ 15، ﺹ 39، ﻧﺎﺷﺮ: ﺩﺍﺭ ﺇﺣﻴﺎﺀ ﺍﻟﺘﺮﺍﺙ
ﺍﻟﻌﺮﺑﻲ – ﺑﻴﺮﻭﺕ .


34:

.4 ﻧﺎﻡ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﺻﺤﺎﺑﻪ » ﻋﻤﺮ ﺑﻦ
ﺍﺑﻮﺳﻠﻤﺔ ﻗﺮﺷﻲ « ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺭﺳﻮﻝ
ﺍﻛﺮﻡ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﺍﺯ ﺍﻡّﺳﻠﻤﻪ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ،
ﺍﺯ ﻛﺠﺎ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﻡ ﮔﺬﺍﺭﻯ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻋﻼﻗﻪ ﺣﻀﺮﺕ
ﺍﻣﻴﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ
ﮔﺮﺍﻣﻰ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
.5 ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺷﻴﺦ ﻣﻔﻴﺪ ﻧﺎﻡ ﻳﻜﻰ ﺍﺯ
ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﻰ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻮﺩﻩ
ﺍﺳﺖ، ﺁﻳﺎ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﻯ ﺑﻪ
ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻨﺎﻣﻰ ﺑﺎ ﺍﺳﻢ ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻦ ﻋﺒﺪﻭﺩ ﻭ ﻳﺎ
ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻦ ﻫﺸﺎﻡ )ﺍﺑﻮﺟﻬﻞ ( ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟
ﺍﻟﺸﻴﺦ ﺍﻟﻤﻔﻴﺪ، ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ
ﺍﻟﻨﻌﻤﺎﻥ ﺍﺑﻦ ﺍﻟﻤﻌﻠﻢ ﺃﺑﻲ ﻋﺒﺪ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻟﻌﻜﺒﺮﻱ،
ﺍﻟﺒﻐﺪﺍﺩﻱ )ﻣﺘﻮﻓﺎﻱ 413 ﻫـ (، ﺍﻹﺭﺷﺎﺩ ﻓﻲ ﻣﻌﺮﻓﺔ
ﺣﺠﺞ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻲ ﺍﻟﻌﺒﺎﺩ، ﺝ 2، ﺹ 20، ﺑﺎﺏ ﺫﻛﺮ
ﻭﻟﺪ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻬﻤﺎ ، ﺗﺤﻘﻴﻖ : ﻣﺆﺳﺴﺔ
ﺁﻝ ﺍﻟﺒﻴﺖ ﻋﻠﻴﻬﻢ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻟﺘﺤﻘﻴﻖ ﺍﻟﺘﺮﺍﺙ، ﻧﺎﺷﺮ:
ﺩﺍﺭ ﺍﻟﻤﻔﻴﺪ ﻟﻠﻄﺒﺎﻋﺔ ﻭﺍﻟﻨﺸﺮ ﻭﺍﻟﺘﻮﺯﻳﻊ - ﺑﻴﺮﻭﺕ -
ﻟﺒﻨﺎﻥ، ﺍﻟﻄﺒﻌﺔ: ﺍﻟﺜﺎﻧﻴﺔ، 1414 ﻫـ - 1993 ﻡ .


35:

6 ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﭼﻪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ
ﻣﺴﻠﻢ ﺍﺯ ﻗﻮﻝ ﻋﻤﺮ ﺑﻦ ﺧﻄﺎﺏ ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ، ﻧﻈﺮ
ﺣﻀﺮﺕ ﺍﻣﻴﺮ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﻭ
ﻋﻤﺮ ﺍﻳﻦ ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ، ﮔﻨﻬﻜﺎﺭ، ﻓﺮﻳﺒﻜﺎﺭ
ﻭ ﺧﺎﺋﻦ ﺑﻮﺩﻩﺍﻧﺪ، ﻭﻯ ﺧﻄﺎﺏ ﺑﻪ ﻋﻠﻲ ﻋﻠﻴﻪ
ﺍﻟﺴﻼﻡ ﻭ ﻋﺒﺎﺱ ﻣﻰﮔﻮﻳﺪ :
ﻓَﻠَﻤَّﺎ ﺗُﻮُﻓِّﻰَ ﺭَﺳُﻮﻝُ ﺍﻟﻠَّﻪِ -ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ
ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ - ﻗَﺎﻝَ ﺃَﺑُﻮ ﺑَﻜْﺮٍ ﺃَﻧَﺎ ﻭَﻟِﻰُّ ﺭَﺳُﻮﻝِ ﺍﻟﻠَّﻪِ -
ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ - ﻓَﺠِﺌْﺘُﻤَﺎ ﺗَﻄْﻠُﺐُ ﻣِﻴﺮَﺍﺛَﻚَ
ﻣِﻦَ ﺍﺑْﻦِ ﺃَﺧِﻴﻚَ ﻭَﻳَﻄْﻠُﺐُ ﻫَﺬَﺍ ﻣِﻴﺮَﺍﺙَ ﺍﻣْﺮَﺃَﺗِﻪِ ﻣِﻦْ
ﺃَﺑِﻴﻬَﺎ ﻓَﻘَﺎﻝَ ﺃَﺑُﻮ ﺑَﻜْﺮٍ ﻗَﺎﻝَ ﺭَﺳُﻮﻝُ ﺍﻟﻠَّﻪِ -ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ
ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ - » ﻣَﺎ ﻧُﻮﺭَﺙُ ﻣَﺎ ﺗَﺮَﻛْﻨَﺎ ﺻَﺪَﻗَﺔٌ «.
ﻓَﺮَﺃَﻳْﺘُﻤَﺎﻩُ ﻛَﺎﺫِﺑًﺎ ﺁﺛِﻤًﺎ ﻏَﺎﺩِﺭًﺍ ﺧَﺎﺋِﻨًﺎ ﻭَﺍﻟﻠَّﻪُ ﻳَﻌْﻠَﻢُ ﺇِﻧَّﻪُ
ﻟَﺼَﺎﺩِﻕٌ ﺑَﺎﺭٌّ ﺭَﺍﺷِﺪٌ ﺗَﺎﺑِﻊٌ ﻟِﻠْﺤَﻖِّ ﺛُﻢَّ ﺗُﻮُﻓِّﻰَ ﺃَﺑُﻮ ﺑَﻜْﺮٍ
ﻭَﺃَﻧَﺎ ﻭَﻟِﻰُّ ﺭَﺳُﻮﻝِ ﺍﻟﻠَّﻪِ -ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺳﻠﻢ-
ﻭَﻭَﻟِﻰُّ ﺃَﺑِﻰ ﺑَﻜْﺮٍ ﻓَﺮَﺃَﻳْﺘُﻤَﺎﻧِﻰ ﻛَﺎﺫِﺑًﺎ ﺁﺛِﻤًﺎ ﻏَﺎﺩِﺭًﺍ
ﺧَﺎﺋِﻨًﺎ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻭﻓﺎﺕ ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ )ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ
ﻋﻠﻴﻪ ﻭﺁﻟﻪ ﻭﺳﻠﻢ ( ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ
ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺘﻢ، ﺷﻤﺎ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ) ﻋﺒﺎﺱ ﻭ ﻋﻠﻲ (
ﺁﻣﺪﻳﺪ ﻭ ﺗﻮ ﺍﻯ ﻋﺒﺎﺱ ﻣﻴﺮﺍﺙ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺯﺍﺩﻩﺍﺕ ﺭﺍ
ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﻛﺮﺩﻯ ﻭ ﺗﻮ ﺍﻯ ﻋﻠﻲ ﻣﻴﺮﺍﺙ ﻓﺎﻃﻤﻪ
ﺩﺧﺘﺮ ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ .
ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﮔﻔﺖ : ﺭﺳﻮﻝ ﺧﺪﺍ ﻓﺮﻣﻮﺩﻩ
ﺍﺳﺖ: ﻣﺎ ﭼﻴﺰﻯ ﺑﻪ ﺍﺭﺙ ﻧﻤﻰﮔﺬﺍﺭﻳﻢ، ﺁﻥﭼﻪ
ﻣﻰﻣﺎﻧﺪ ﺻﺪﻗﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺷﻤﺎ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ،
ﮔﻨﺎﻩﻛﺎﺭ، ﺣﻴﻠﻪﮔﺮ ﻭ ﺧﻴﺎﻧﺖﻛﺎﺭ ﻣﻌﺮﻓﻰ ﻛﺮﺩﻳﺪ ﻭ
ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻰﺩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺭﺍﺳﺘﮕﻮ،
ﺩﻳﻦ ﺩﺍﺭ ﻭ ﭘﻴﺮﻭ ﺣﻖ ﺑﻮﺩ .
ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ، ﻣﻦ ﺟﺎﻧﺸﻴﻦ
ﭘﻴﺎﻣﺒﺮ ﻭ ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﺎﺯ ﺷﻤﺎ ﺩﻭ ﻧﻔﺮ ﻣﺮﺍ
ﺧﺎﺋﻦ، ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﺣﻴﻠﻪ ﮔﺮ ﻭ ﮔﻨﺎﻫﻜﺎﺭ ﺧﻮﺍﻧﺪﻳﺪ.
ﺍﻟﻨﻴﺴﺎﺑﻮﺭﻱ، ﻣﺴﻠﻢ ﺑﻦ ﺍﻟﺤﺠﺎﺝ ﺃﺑﻮ
ﺍﻟﺤﺴﻴﻦ ﺍﻟﻘﺸﻴﺮﻱ )ﻣﺘﻮﻓﺎﻱ 261ﻫـ ( ، ﺻﺤﻴﺢ
ﻣﺴﻠﻢ، ﺝ 3، ﺹ 1378، ﺡ 1757، ﻛِﺘَﺎﺏ ﺍﻟْﺠِﻬَﺎﺩِ
ﻭَﺍﻟﺴِّﻴَﺮِ، ﺑَﺎﺏ ﺣُﻜْﻢِ ﺍﻟْﻔَﻲْﺀِ، ﺗﺤﻘﻴﻖ : ﻣﺤﻤﺪ ﻓﺆﺍﺩ
ﻋﺒﺪ ﺍﻟﺒﺎﻗﻲ، ﻧﺎﺷﺮ : ﺩﺍﺭ ﺇﺣﻴﺎﺀ ﺍﻟﺘﺮﺍﺙ ﺍﻟﻌﺮﺑﻲ -
ﺑﻴﺮﻭﺕ .
ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺘﻰ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺻﺤﻴﺢ ﺑﺨﺎﺭﻯ
ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ، ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ، ﺍﺑﻮﺑﻜﺮ
ﺭﺍ »ﺍﺳﺘﺒﺪﺍﺩﮔﺮ« ﻣﻰﺩﺍﻧﺪ :
ﻭَﻟَﻜِﻨَّﻚَ ﺍﺳْﺘَﺒْﺪَﺩْﺕَ ﻋَﻠَﻴْﻨَﺎ ﺑِﺎﻟْﺄَﻣْﺮِ ﻭَﻛُﻨَّﺎ
ﻧَﺮَﻯ ﻟِﻘَﺮَﺍﺑَﺘِﻨَﺎ ﻣﻦ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻟﻠَّﻪِ ﺻﻠﻰ ﺍﻟﻠﻪ ﻋﻠﻴﻪ
ﻭﺳﻠﻢ ﻧَﺼِﻴﺒًﺎ.
ﺗﻮ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ ﺑﺮ ﻣﺎ ﻣﺴﻠﻂ ﺷﺪﻱ، ﻭ ﻣﺎ
ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻧﺰﺩﻳﻚ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﻪ ﺭﺳﻮﻝ ﺍﻛﺮﻡ ) ﺹ ( ﺧﻮﺩ
ﺭﺍ ﺳﺰﺍﻭﺍﺭ ﺗﺮ ﺑﻪ ﺧﻼﻓﺖ ﻣﻰﺩﻳﺪﻳﻢ .
ﺍﻟﺒﺨﺎﺭﻱ ﺍﻟﺠﻌﻔﻲ، ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﺇﺳﻤﺎﻋﻴﻞ
ﺃﺑﻮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ )ﻣﺘﻮﻓﺎﻱ 256ﻫـ (، ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭﻱ ﺝ
4، ﺹ 1549، ﺡ 3998، ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﻤﻐﺎﺯﻱ، ﺑﺎﺏ
ﻏﺰﻭﺓ ﺧﻴﺒﺮ، ﺗﺤﻘﻴﻖ : ﺩ .

ﻣﺼﻄﻔﻰ ﺩﻳﺐ ﺍﻟﺒﻐﺎ،
ﻧﺎﺷﺮ: ﺩﺍﺭ ﺍﺑﻦ ﻛﺜﻴﺮ، ﺍﻟﻴﻤﺎﻣﺔ - ﺑﻴﺮﻭﺕ، ﺍﻟﻄﺒﻌﺔ:
ﺍﻟﺜﺎﻟﺜﺔ، 1407ﻫـ – 1987ﻡ .
ﻭ ﺩﺭ ﺭﻭﺍﻳﺖ ﺩﻳﮕﺮﻯ ﺧﻮﺩ ﺷﻴﺨﻴﻦ
ﻧﻘﻞ ﻛﺮﺩﻩﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺣﺘﻰ
ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺖ، ﭼﻬﺮ ﻋﻤﺮ ﺭﺍ ﺑﺒﻴﻨﺪ:
ﻓَﺄَﺭْﺳَﻞَ ﺇﻟﻰ ﺃﺑﻲ ﺑَﻜْﺮٍ ﺃَﻥْ ﺍﺋْﺘِﻨَﺎ ﻭﻻ ﻳَﺄْﺗِﻨَﺎ
ﺃَﺣَﺪٌ ﻣَﻌَﻚَ ﻛَﺮَﺍﻫِﻴَﺔً ﻟِﻤَﺤْﻀَﺮِ ﻋُﻤَﺮَ .
ﺍﻟﺒﺨﺎﺭﻱ ﺍﻟﺠﻌﻔﻲ، ﻣﺤﻤﺪ ﺑﻦ ﺇﺳﻤﺎﻋﻴﻞ
ﺃﺑﻮ ﻋﺒﺪﺍﻟﻠﻪ )ﻣﺘﻮﻓﺎﻱ 256ﻫـ (، ﺻﺤﻴﺢ ﺍﻟﺒﺨﺎﺭﻱ ﺝ
4، ﺹ 1549، ﺡ 3998، ﻛﺘﺎﺏ ﺍﻟﻤﻐﺎﺯﻱ، ﺑﺎﺏ
ﻏﺰﻭﺓ ﺧﻴﺒﺮ، ﺗﺤﻘﻴﻖ : ﺩ .

ﻣﺼﻄﻔﻰ ﺩﻳﺐ ﺍﻟﺒﻐﺎ،
ﻧﺎﺷﺮ: ﺩﺍﺭ ﺍﺑﻦ ﻛﺜﻴﺮ، ﺍﻟﻴﻤﺎﻣﺔ - ﺑﻴﺮﻭﺕ، ﺍﻟﻄﺒﻌﺔ:
ﺍﻟﺜﺎﻟﺜﺔ، 1407ﻫـ – 1987ﻡ .
ﺁﻳﺎ ﺑﺎ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻌﮕﻴﺮﻯﻫﺎﻯ
ﺗﻨﺪ ﺍﻣﻴﺮ ﻣﺆﻣﻨﺎﻥ ﻋﻠﻴﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ ﺩﺭ ﺑﺮﺍﺑﺮ ﺧﻠﻔﺎ،
ﻣﻰﺷﻮﺩ ﺍﺩﻋﺎ ﻛﺮﺩ ﻛﻪ ﺣﻀﺮﺕ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻋﻼﻗﻪ ﺑﻪ
ﺧﻠﻔﺎﺀ ﺍﺳﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻫﻤﻨﺎﻡ ﺁﻧﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ
ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟

36:

: ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺷﻴﺦ ﻣﻔﻴﺪ ﻧﺎﻡ
ﻳﻜﻰ ﺍﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻥ ﺍﻣﺎﻡ ﻣﺠﺘﺒﻰ )ﻉ ( " ﻋَﻤﺮﻭ"
ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ، ﺁﻳﺎ ﻣﻰ ﺷﻮﺩ ﮔﻔﺖ: ﻛﻪ ﺍﻳﻦ
ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﻯ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻨﺎﻣﻰ ﺑﺎ ﺍﺳﻢ ﻋﻤﺮﻭ
ﺑﻦ ﻋﺒﺪﻭﺩ ﻭ ﻳﺎ ﻋﻤﺮﻭ ﺑﻦ ﻫﺸﺎﻡ )ﺍﺑﻮﺟﻬﻞ (
ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ؟ )۱ ( ﺩﯾﮕﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ، ﻭﺟﻮﺩ ﺗﻨﻔﺮ ﺍﺯ
ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺩﺭ ﺍﺛﺮ ﻣﺮﻭﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﻪ ﻭﺟﻮﺩ
ﺁﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ؛ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﻌﻨﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺯﻣﺎﻧﯽ
ﻛﻪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺎﻣﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽﺷﺪ ﭼﻨﯿﻦ
ﺗﻠﻘﯽ ﻧﺒﻮﺩ ﻭ ﻛﺴﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﻧﻮﻉ ﺍﺳﺎﻣﯽ
ﻧﻔﺮﺗﯽ ﻧﺪﺍﺷﺖ.
۱ .

ﺍﻟﺸﻴﺦ ﺍﻟﻤﻔﻴﺪ،ﺝ ۲، ﺹ ۲۰، ﺑﺎﺏ ﺫﻛﺮ ﻭﻟﺪ
ﺍﻟﺤﺴﻦ ﺑﻦ ﻋﻠﻲ )ﻉ

37:

ﺍﯾﺎ ﻧﺎﻣﮕﺬﺍﺭﯼ ﺩﻻﻟﺖ ﺑﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ؟
ﺳﻼﻡ ﻋﻠﯿﮑﻢ
ﻭﻫﺎﺑﯿﺖ ﻭ ﺍﻫﻞ ﺳﻨﺖ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ ﮐﻪ ﺣﻀﺮﺕ
ﻋﻠﯽ ﻉ ﺍﺳﻢ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﺵ ﺭﺍ ﺍﺑﻮﺑﮑﺮ ﻭ ﻋﻤﺮ ﻭ ﻋﺜﻤﺎﻥ
ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺯﻣﯿﻨﻪ ﻋﻠﻤﺎﯼ ﺷﯿﻌﻪ ﺟﻮﺍﺏ
ﻫﺎﯼ ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﻧﺪ ) ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺍﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺧﻠﻔﺎ ﮐﻪ
ﺍﺳﻤﺶ ﻋﺒﺪﺍﻟﻌﺰﯼ))ﺑﻨﺪﻩ ﺑﺖ ﻋﺰﯼ ( ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﺗﺎ ...

( ﻭﻟﯽ ﺑﻨﺪﻩ ﺳﺮﺗﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﻧﻤﯽ ﺍﻭﺭﻡ ﻭ
ﯾﮏ ﺟﻮﺍﺏ ﺣﻠﯽ ﺍﯼ ﻣﯽ ﺩﻫﻢ ﺑﻪ ﻣﺘﻦ ﺯﯾﺮ ﺗﻮﺟﻪ
ﻓﺮﻣﺎﯾﯿﺪ :
ﺍﺑﻦ ﺗﯿﻤﯿﻪ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﻭَﻛَﺬَﻟِﻚَ ﻫَﺠْﺮُﻫُﻢْ ﻟِﺎﺳْﻢِ ﺃَﺑِﻲ ﺑَﻜْﺮٍ، ﻭَﻋُﻤَﺮَ، ﻭَﻋُﺜْﻤَﺎﻥَ،
ﻭَﻟِﻤَﻦْ ﻳَﺘَﺴَﻤَّﻰ ﺑِﺬَﻟِﻚَ ﺣَﺘَّﻰ ] ﺇِﻧَّﻬُﻢْ[ ﻳَﻜْﺮَﻫُﻮﻥَ
ﻣُﻌَﺎﻣَﻠَﺘَﻪُ، ﻭَﻣَﻌْﻠُﻮﻡٌ ﺃَﻥَّ ﻫَﺆُﻟَﺎﺀِ ﻟَﻮْ ﻛَﺎﻧُﻮﺍ ﻣِﻦْ ﺃَﻛْﻔَﺮِ
ﺍﻟﻨَّﺎﺱِ ﻟَﻢْ ﻳُﺸْﺮَﻉْ ﺃَﻥْ ﻟَﺎ ﻳَﺘَﺴَﻤَّﻰ ﺍﻟﺮَّﺟُﻞُ ﺑِﻤِﺜْﻞِ
ﺃَﺳْﻤَﺎﺋِﻬِﻢْ
ﺍﮔﺮ ﺷﺨﺺ ﮐﺎﻓﺮﺗﺮﯾﻦ ﺷﺨﺺ ﺑﺎﺷﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺍﺳﻢ ﺍﻥ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺭﺩ )ﭘﺲ ﻃﺒﻖ ﺍﺑﻦ ﺗﯿﻤﯿﻪ ﺍﺳﻢ
ﮔﺬﺍﺭﯼ ﺩﻻﻟﺖ ﺑﺮ ﻣﺤﺒﺖ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﺩ (
ﻣﻨﻬﺎﺝ ﺍﻟﺴﻨﻪ ﺝ 1 ﺹ 41 ﻫﻢ ﭼﯿﻦ ﺩﺭ ﺻﻔﺤﻪ ﺑﻌﺪ
ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ :
ﻓَﻠَﻢْ ﻳَﻜُﻦِ ﺍﻟﻨَّﺒِﻲُّ - ﺻَﻠَّﻰ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻋَﻠَﻴْﻪِ ﻭَﺳَﻠَّﻢَ -،
ﻭَﺍﻟْﻤُﺆْﻣِﻨُﻮﻥَ ﻳَﻜْﺮَﻫُﻮﻥَ ﺍﺳْﻤًﺎ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﺄَﺳْﻤَﺎﺀِ ﻟِﻜَﻮْﻧِﻪِ ﻗَﺪْ
ﺗَﺴَﻤَّﻰ ﺑِﻪِ ﻛَﺎﻓِﺮٌ ﻣِﻦَ ﺍﻟْﻜُﻔَّﺎﺭ
ﻣﺎ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻥ ﻫﺎ ﻧﺎﻡ ﮔﺬﺍﺭﯼ ﺭﺍ ﺩﻻﻟﺖ ﺑﺮ
ﻣﺤﺒﺖ ﮐﻨﻨﺪ .


38:

بسم الله الرحمن الرحیم.
عرض سلام و ادب خدمت دوستان اهل سنت.
از دوستان اهل سنت هر کسی که این ادعا رو داره
که مذهبش حقه و حرفی برای فرمودن داره تاشیف بیاره توی فیسبوک با تیم علمی ما مناظره کنه.
تیم علمی ما در گروه فیسبوکی شیعه جواب میدهد
تاشیف دارند.
وسلام.
اللهم عجل لولیک الفرج.


39:

بسم الله الرحمن الرحیم.
عرض سلام و ادب خدمت دوستان اهل سنت.
از دوستان اهل سنت هر کسی که این ادعا رو داره
که مذهبش حقه و حرفی برای فرمودن داره تاشیف بیاره توی فیسبوک با تیم علمی ما مناظره کنه.
تیم علمی ما در گروه فیسبوکی شیعه جواب میدهد
تاشیف دارند.
وسلام.
اللهم عجل لولیک الفرج.


40:

هوالشاهد...
سلام.
آیه ای بسیار جالب در قراون دیدم که جا دارد اون را من باب تعصب و بی جوابی و جهالت اهل سنت و وهابیت و نواصب بهشون تقدیموکنم.

ﺧَﺘَﻢَ ﺍﻟﻠَّﻪُ ﻋَﻠﻰﻗُﻠُﻮﺑِﻬِﻢْ ﻭَ ﻋَﻠﻰﺳﻤْﻌِﻬِﻢْ ﻭَ ﻋَﻠﻰﺃَﺑْﺼﺮِﻫِﻢْ ﻏِﺸﻮَﺓٌ ﻭَﻟَﻬُﻢْ ﻋَﺬَﺍﺏٌ ﻋَﻈِﻴﻢ.

ﺧﺪﺍ ﺑﺮ ﺩﻟﻬﺎﺷﺎﻥﻣﻬﺮ ﺯﺩﻩ ﻭ ﺑﺮ ﮔﻮﺵﻭ ﭼﺸﻤﻬﺎﺷﺎﻥ ﭘﺮﺩﻩﺍﻳﺴﺖ ﻭ ﺍﻳﺸﺎﻥﻋﺬﺍﺑﻰ ﻋﻈﻴﻢ ﺩﺍﺭﻧﺪ .



82 out of 100 based on 82 user ratings 382 reviews

@