علت ازدواج های متعدد پیامبر چیست ؟


علت ازدواج های متعدد پیامبر چیست ؟



علت ازدواج های متعدد پیامبر چیست ؟
اگر چنين نوع بحثي در اينجا شكل نگرفته بود محال بود كه من اين سوال را در اينجا مطرح نمايم
اما سوال در مورد ايه 37سوره اخزاب است كه داستان ازدواج پيامبر با زينب زن پسرخوانده اش را مطرح مي كند
(به خاطر بياور) زمانى را كه به آن كس كه خداوند به او نعمت داده بود و تو نيز به او نعمت داده بودى (به فرزند خوانده‏ات «زيد») مى‏گفتى: «همسرت را نگاه‏دار و از خدا بپرهيز!» (و پيوسته اين امر را تكرار مى‏كردى); و در دل چيزى را پنهان مى‏داشتى كه خداوند آن را آشكار مى‏كند; و از مردم مى‏ترسيدى در حالى كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسى! هنگامى كه زيد نيازش را از آن زن به سرآورد (و از او جدا شد)، ما او را به همسرى تو درآورديم تا مشكلى براى مؤمنان در ازدواج با همسران پسر خوانده‏هايشان -هنگامى كه طلاق گيرند- نباشد; و فرمان خدا انجام شدنى است (و سنت غلط تحريم اين زنان بايد شكسته شود). (37)

منظور اين ايه از اينكه مي گويد در دل پيامبر چيزي بود كه خدا ان را اشكار كرد چه بود؟
ايا واقعا پيامبر عاشق زينب شده بود؟
ايا پيامبر مي خواست از طريق ايات سرپوشي بر عشق خود برنامه دهد؟
ايا پيامبر از قران سوأ استفاده كرده است و زينب را مجبور كرده كه حكم خداي تن بدهد و به عقد او در بيايد؟( با توجه به اينكه زينب زني جوان و پيامبر در ان زمان پيرمردي بود؟!)



سندی که گویای جنایت آل سعود در حق ملت سوریه است + تصویر

1:

وَ إِذْ تَقُولُ لِلَّذِى أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَنْعَمْت عَلَيْهِ أَمْسِك عَلَيْك زَوْجَك وَ اتَّقِ اللَّهَ وَ تخْفِى فى نَفْسِك مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَ تخْشى النَّاس وَ اللَّهُ أَحَقُّ أَن تخْشاهُ فَلَمَّا قَضى زَيْدٌ مِّنهَا وَطراً زَوَّجْنَكَهَا لِكَىْ لا يَكُونَ عَلى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فى أَزْوَج أَدْعِيَائهِمْ إِذَا قَضوْا مِنهُنَّ وَطراً وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولاً(37)


زيد بن حارثه هست ، كه قبلا برده رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود، سپس اون آزادش كرد و او را فرزند خود گرفت ، و اين يك انعامى بود كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) به وى كرد، انعام ديگرش اين بود كه دختر عمه خود - زينب دختر جحش - را همسر او كرد، حالا آمده نزد رسول خدا مشورت مى كند، كه اگر صلاح بدانيد من او را طلاق دهم ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را از اين كار نهى مى كند، ولى سرانجام زيد همسرش را طلاق داد، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) با او ازدواج كرد، و اين آيه در بيان اين قصه نازل شد
بنابراين ، منظور از ((انعم الله عليه (( نعمت هدايت هست كه خدا به زيد ارزانى داشت ، و او را كه يك مشرك زاده بود، به سوى ايمان هدايت نمود، و نيز محبت او را در دل پيامبرش افكند، و منظور از جمله ((انعمت عليه (( احسانى هست كه پيغمبر به وى كرد، و او را كه برده اى بود، آزاد ساخت ، و به فرزندى خود پذيرفت ، و جمله ((امسك عليك زوجك و اتق الله (( كنايه هست از اينكه همسرت را طلاق مده ، و اين كنايه خالى از اين اشاره نيست ، كه زيد اصرار داشته او را طلاق دهد
((و تخفى فى نفسك ما الله مبديه (( - يعنى تو در دلت مطلبى را پنهان مى كنى كه خدا ظاهر كننده اون هست ((و تخشى الناس و الله احق ان تخشيه (( از ذيل آيات يعنى جمله ((الذين يبلغون رسالات الله و يخشونه و لا يخشون احدا الا الله ((، بر مى آيد كه ترس از امت در جمله مورد بحث ، اين نبوده كه اون از جان خود مى ترسيده ، بلكه ترسش راجع به خدا و مربوط به دين او بوده ، و مى ترسيد امت به خاطر ازدواجش با همسر زيد او را سرزنش كنند، و اين ترس را در دل پنهان مى داشته ، چون مى ترسيده اگر اظهارش كند، امت او را سرزنش كنند، و بيماردلان هو و جنجال به راه بيندازند، كه چرا همسر پسرت را گرفته اى ، و در نتيجه ايمان عوام امت هم سست شود،و اين ترس به طورى كه ملاحظه مى كنيد ترس مشروعى بوده ، نه مذموم ، چون در حقيقت ترس براى خداى سبحان بوده هست .

جمله ((و تخشى الناس و الله احق ان تخشيه (( هم كه ظاهرش نوعى عتاب هست ، كه از امت مى ترسى ؟ با اينكه خدا سزاوارتر هست به اينكه از او بترسى در حقيقت ، و بر خلاف ظاهرش ، عتاب از يك نوع ترس از خدا هست ، و اين ترس از خدا از طريق امت هست ، مى خواهد اون را از اين صورت ترس از خدا نهى نموده و به صورتى ديگر هدايت كند، و اون اين هست كه در ترس از خدا امت را دخالت مده ، مستقيما از خدا بترس ، و اونچه در دل پنهان كرده اى ، كه همان ترس باشد، از امت پنهان مكن ، چون خدا اون را آشكار مى كند
و اين خود شاهد خوبى هست بر اينكه خداى تعالى بر پيامبر خود واجب كرده بوده كه بايد با همسر زيد، پسر خوانده اش ازدواج كند، تا به اين وسيله همه بفهمند كه همسر پسر خوانده محرم انسان نيست ، و ساير مسلمانان نيز مى توانند با همسر پسر خوانده هايشان ازدواج كنند، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) اين معنا را در دل پنهان مى داشت ، چون از اثر سوء اون در امت مى ترسيد، خداى تعالى با اين عتاب او را امنيت داد، نظير امنيتى كه در آيه ((يا ايها الرسول بلغ ما انزل اليكمن ربك ...


اعلام نگرانی وهابیت لیبی از گسترش مذهب شیعه
و الله يعصمك من الناس (( داد
پس ظاهر عتابى كه از جمله ((و تخشى الناس و الله احق ان تخشيه (( هستفاده مى شود، اين هست كه مى خواهد اون را نصرت و تاييد كند تا جبران طعن طاعنان بيمار دل را بكند، نظير اونچه در تفسير آيه ((عفا الله عنك لم اذنت لهم حتى يتبين لك الذين صدقوا و تعلم الكاذبين (( گذشت
يكى از ادله اى كه دلالت دارد بر اينكه منظور از آيه مورد بحث تاييد و انتصار اون هست ، كه به صورت عتاب آمده ، اين هست كه سپس اون جمله فرموده : ((فلما قضى زيد منها و طرا زوجناكها - همين كه زيد از همسرش صرفنظر كرد، ما او را به ازدواج تو در مى آوريم ((، و از اين تعبير به خوبى پيداست كه گايشانى ازدواج با زينب از اراده و اختيار رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خارج بوده ، و خدا اينكار را كرده ، دليل دومش جمله ((و كان امر الله مفعولا - كارهاى خدا انجام شدنى هست (( مى باشد، كه باز داستان ازدواج را كار خدا دانسته پس جمله ((فلما قضى زيد منها و طرا زوجناكها(( نتيجه گيرى از مطالب قبل هست ، كه مى فرمود: ((و تخفى فى نفسك ما الله مبديه ((، (و حاصل مجموع اون دو اين هست كه چنانچه قبلا فرموديم ، خدا اونچه را تو پنهان كرده اى آشكار مى سازد، پس به زودى سپس اونكه زيد او را طلاق داد به ازدواج تو در مى آوريم ((
و تعبير قضاى وطر، كنايه هست از بهره مندى از وى ، و هم خوابگى با او، و جمله ((لكى لا يكون على المؤ منين حرج فى ازواج ادعيائهم اذا قضوا منهن وطرا(( تعليل ازدواج مورد بحث ، و بيان مصلحت اين حكم هست ، مى فرمايد: اينكه ما زينب را به ازدواج تو در مى آوريم ، و اين عمل را حلال و جايز كرديم ، علتش اين هست كه خواستيم مؤ منين در خصوص ازدواج با همسران پسر خوانده هايشان ، سپس اونكه بهره خود را گرفتند، در فشار نباشند، اونها نيز مى توانند با همسران پسر خوانده خود ازدواج كنند .

مفسرين در اثر اين اشتباه به حيص وبيص افتاده و در مقام توجيه عشق رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر آمده اند، كه او هم بشر بوده ، و عشق هم يك حالت جبلى و فطرى هست ، كه هيچ بشرى از اون مستثنى نيست ، غافل از اينكه اولا با اين توجيه نيروى تربيت الهى را از نيروى جبلت و طبيعت بشرى كمتر دانسته اند، و حال اونكه نيروى تربيت الهى قاهر بر هر نيروى ديگر هست ، و ثانيا در چنين فرضى ديگر معنا ندارد كه اون را عتاب كند، كه چرا عشق خودت را پنهان كرده اى ، چون معنايش اين مى شود كه تو بايد عشق خود را نسبت به زن امت اظهار مى كردى ، و چرا نكردى ؟ و رسوايى اين حرف از آفتاب روشن تر هست ، چون از يك فرد عادى پسنديده نيست كه دنبال ناموس امت حرفى بزند، و به ياد اونان باشد، و براى بچنگ آوردن اونان تثبيت كند، تا چه رسد به خاتم انبياء (صلوات الله عليه )


زیارت اربعین، بزرگترین تجمع بشری در تاریخ کره زمین

2:

در الدر المنثور هست كه ابن جرير از ابن عباس روايت كرده كه فرمود : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) زينب دختر جحش را براى زيد بن حارثه خواستگارى كرد، و او قبول نمى كرد، و مى فرمود : حسب و نسب من آبرومندتر، و بهتر از حسب و نسب اوست ، و اين حرف را بر حسب طبيعت تندى كه داشت با خشونت فرمود : لذا آيه شريفه نازل شد كه ((و ما كان لمومن و لا مومنه ....))

و در همان كتاب هست كه ابن ابى حاتم از ابن زيد روايت كرده كه فرمود : اين آيه در شان ام كلثوم ، دختر عقبه بن ابى معيط نازل شده ، وى اولين زنى بوده كه در راه خدا مهاجرت كرد، و خود را به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بخشيد، و رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را به زيد بن حارثه تزايشانج كرد، و او و برادرش خشمناك شده ، و ام كلثوم فرمود ما خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مى خواستيم ، او ما را به غلامش تزايشانج كرد، و آيه شريفه در جواب او نازل شد
اين دو روايت به تطبيق شبيه تر هست تا به سبب نزول

و در عيون در باب مجلس حضرت رضا (عليه السلام ) با مامون ، و علماى اديان آمده كه امام در جواب سوالات على بن جهم ، از آياتى كه در بدو نظر مخالف عصمت انبياء هست فرمود: اما محمد (صلى الله عليه و آله و سلم )، و كلام خداى عزوجل درباره او كه مى فرمايد ((و تخفى فى نفسك ما الله مبديه و تخشى الناس و الله احق ان تخشيه (( با عصمت اون منافات ندارد، براى اينكه از اين آيه معلوم مى شود كه خداوند اسماى همسرانى كه اون با ايشان ازدواج مى كند قبلا برايش نام برده ، هم همسران در دنيايش را، و هم همسران در آخرتش را، و نيز فرموده كه اينها مادران مؤ منين هستند و يكى از همسرانى كه برايش ‍ نام برده بود، زنى بوده بنام زينب دختر جحش ، و او در اون روزها همسر زيد بن حارثه بود، و اون اين معنا را كه وى (زينب ) به زودى در ازدواجش در مى آيد،كه وى (زينب ) به زودى در ازدواجش در مى آيد، كه وى (زينب ) به زودى در ازدواجش در مى آيد، از امت پنهان مى كرد، تا كسى از منافقين نگايشاند: در باره زن امت مى گايشاند همسر من هست ، و جزو مادران مؤ منين هست ، و چون از جنجال منافقين مى ترسيد، اين آيه به وى خاطر نشان كرد كه : تو از امت مى ترسى ، با اينكه خدا سزاوار تر هست به اينكه از او بترسى ، يعنى در دل از او بترسى ...

و در مجمع البيان در ذيل جمله ((و تخفى فى نفسك ما الله مبديه )) آمده كه بعضى فرموده اند: اونچه در دل پنهان مى داشته ، اين بوده كه خدا به وى فراخوان كرده بود كه زينب به زودى يكى از همسران او خواهد شد، و زيد او را طلاق خواهد داد، پس وقتى زيد نزدش آمد، و عرضه داشت : مى خواهم زينب را طلاق گايشانم ، حضرت به وى فرمود: همسرت را نگه دار، خداى سبحان در آيه شريفه به وى مى فرمايد: چرا فرمودى همسرت را نگه دار، با اينكه به تو فراخوان كرده بودم كه او همسر تو خواهد بود؟، اين معنا از على بن الحسين (عليهماالسلام ) نيز روايت شده
و در الدر المنثور هست كه احمد، عبد بن حميد، بخارى ، ترمذى ، ابن منذر، حاكم ، ابن مردايشانه ، و بيهقى در سنن خود از انس روايت كرده اند، كه فرمود : زيد بن حارثه نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آمد، و از زينب همسرش شكايت كرد، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مكرر به او فرمود: از خدا بترس و همسرت را داشته باش ، دنبال اين جريان اين آيه نازل شد: ((و تخفى فى نفسك ما الله مبديه ))
انس اون گاه اضافه كرد: اگر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) چيزى از وحى خدا را حاشا و كتمان مى كرد، جا داشت اين آيه را كتمان كند، (و چون نكرد بايد بفهميم هيچ يك از آيات خدا، و حتى يك كلمه از اونها را كتمان نكرد و نافرموده نگذاشت ...))
مؤ لف : اين گونه روايات در مساله مورد بحث بسيار زياد هست ، هر چند كه بسيارى از اونها خالى از شبهه نيست ، و در بعضى از اونها آمده كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) در ازدواج با هيچ يك از همسرانش اون وليمه اى كه در ازدواج با زينب داد تهيه نديد، چون در ازدواج با زينب گوسفند كشت ، و به امت نان و گوشت داد، باز در اونها آمده كه : زينب به ساير زنان رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فخر مى فروخت ، و به سه چيز مى باليد، اول اينكه جد او و جد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) يكى بود، چون مادر زينب اميمه دختر عبدالمطلب ، عمه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بود، دوم اينكه خدا وى را به ازدواج اون در آورد، سوم اينكه خواستگارى وى جبرئيل بود
و در مجمع البيان در ذيل جمله ((و لكن رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خاتم النبيين (( فرموده : روايت صحيح از جابر بن عبدالله از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) رسيده ، كه فرمود: مثل من در بين انبياء، مثل مردى هست كه خانه اى بسازد، و اون را تكميل نموده و آرايش هم بدهد، ولى جاى يك آجر را خالى بگذارد، كه هر كس وارد اون خانه شود، اون جاى آجر توى ذوقش بزند، و بگايشاند: همه جاى اين خانه خوب هست ، اما حيف كه اين جاى آجر بد تركيبش كرده ، و من تا وقتى مبعوث نشده بودم ، اون جاى خالى در بناى نبوت بودم ، همين كه مبعوث شدم ، بناى نبوت به تمام و كمال رسيد، اين روايت را بخارى و مسلم نيز در كتاب صحيح خود آورده اند


آداب ماه مبارک ربیع الاول

3:

ما که نتونستیم یا نفهمیدیم که منظور شما از این همه نوشته چه بود و چه می خواستد بگویید اما باز هم فکر کنم برای شما چند نکته را خاطر نشان کنم بهتر باشد
در میان نقل قولتان جوابی را با رنگ قرمز می نویسم و در ادامه جواب می دهم امید هست از این بحث های بیراهه راهی حاصل شود!
اما همانگونه که داستان نقل شد چند نکته و اصل بود و چند نکته پنهان و مخفی و دچار ابهام که من انها را به صورت سوال می پرسم و انتظار دارم از فردی که جواب می دهد بجای کپی کردن موضوع از یک سایت و توضیح بر روی ان با حوصله بیشتری جواب سوال مرا واضح و دقیق بدهد و تنها جواب وسوال من را بدهد
اینکه زید زینب را می گرد و بعد می خواهد او را طلاق بدهد و پیامبر او را منع می کند( حال به حقیقت یا از روی عوام فریبی) اما زید زینب را طلاق می دهد و بعد پیامبر با زینب ازدواج می کند و بعد امت او را سرزنش می نمايند ( یا ترس سرزنش هست) و این ایه در توجیه کار پیامبر می اید اما ابهامات موجود
1- همانگونه که فرموده شد چرا پیامبر زینب را به اجبار به عقد زید در می اورد؟( مگر پیامبر از عالم بعد خبر ندارد؟) ایا می توان این را به خداوند نسبت داد که خداوند با علم به این موضوع که زید زینب را طلاق می دهد و اینکه بعدا می تواند با ازدواج پیامبر با زینب این حکم ازدواج با پسرخوانده را فراگیر بکند؟!به پیامبر امر می کند که زینب را به عقد زید در بیاورد؟ ( عجب خدای عادلی!)
2- انچه در دل پیامبر بود و خداوند ان را اشکار کرد چه بود؟ ( توجه کنید از محتوای ایات اصلا این بر نمی اید که ترس پیامبر از سرزنش امت منظور خداوند باشد! به همگان پیشنهاد می کنم دوباره این ایه را با دقت بیشتری بخوانند)
3- خداوند با فرستادن ایه زینب را مجبور به تن دادن به ازدواج با پیامبر می کند و این یعنی ....چرا؟( اگر فرض را بر محال بگذاریم که زینب عاشق پیامبر بوده و می خواسته با پیامبر ازدواج کند انگاه سوال یک مطرح می شود که چرا پیامبر با علم بدین موضوع زینب را به عقد اجباری زید در می اورد و اگر علاقه زینب را منکر بشویم بهتر هست بگوییم که زینب به اجبار حکم خدا به این ازدواج تن در می دهد که اخر فاجعه برای نسل زنان هست!!
پست دوم ایشان هم چون دقت کافی در بحثها نداشت و بی ارتباط به موضوع اصلی بود جواب داده نشد


زندگينامه آيت الله خامنه اي

4:

شاید بهتر باشد چند ایه دیگر را در تایید صحبتهایم بیاورم تا نظرم را بهتر مشخص بکند
ایه 50 سوره احزاب
اى پيامبر! ما همسران تو را كه مهرشان را پرداخته‏اى براى تو حلال كرديم‏، و همينطور كنيزانى كه از طريق غنايمى كه خدا به تو بخشيده هست مالك شده‏اى و دختران عموى تو، و دختران عمّه‏ها، و دختران دايى تو، و دختران خاله‏ها كه با تو مهاجرت كردند [ازدواج با اونها براى تو حلال هست‏] و هرگاه رن با ايمانى خود را به پيامبر ببخشد [و مهرى براى خود نخواهد] چنانچه پيامبر بخواهد مى‏تواند او را به همسرى برگزيند؛ امّا چنين ازدواجى تنها براى تو مجاز هست نه ديگر مؤمنان‏؛ ما مى‏دانيم براى اونان در مورد همسرانشان و كنيزانشان چه حكمى مقرّر داشته‏ايم [و مصلحت اونان چه حكمى را ايجاب مى‏كند]؛ اين بخاطر اون هست كه مشكلى [در اداى رسالت‏] بر تو نباشد [و از اين راه حاميان فزونترى فراهم سازى‏]؛ و خداوند آمرزنده و مهربان هست‏!
و ایه 51 احزاب و اختیار کامل خداوند به پیامبر!!!
هر يك از همسرانت را بخواهى مى‏توانى به تأخير اندازى‏، و هر كدام را بخواهى نزد خود جاى دهى‏؛ و هرگاه بعضى از اونان را كه بركنار ساخته‏اى بخواهى نزد خود جاى دهى‏، گناهى بر تو نيست‏؛ اين حكم الهى براى روشنى چشم اونان‏، و اينكه غمگين نباشند و به اونچه به اونان مى‏دهى همگى راضى شوند نزديكتر هست‏؛ و خدا اونچه را در قلوب شماست مى‏داند، و خداوند دانا و بردبار هست [از مصالح بندگان خود با خبر هست‏، و در كيفر اونها عجله نمى‏كند]!
این یعنی عدالت پیامبرو خداوند در مراعات حق زنان خود که برخی از ان دم می زنند!!!
و سپس اعتراض عایشه به پایمبر و سخن او که " ای پیامبر خوب خداوند هوای تو را دارد بلافاصله این ایه می اید!!
سپس اين ديگر زنى بر تو حلال نيست‏، و نمى‏توانى همسرانت را به همسران ديگرى مبدّل كنى [= بعضى را طلاق دهى و همسر ديگرى به جاى او برگزينى‏] هر چند جمال اونها مورد توجّه تو واقع شود، مگر اونچه كه بصورت كنيز در ملك تو درآيد! و خداوند ناظر و مراقب هر چيز هست [و با اين حكم فشار قبايل عرب را در اختيار همسر از اونان‏، از تو برداشتيم‏].
گویا این قسمت از ایه تمام حرفهای حاج مهدی را خط بطلان بکشد که در جهت تفسیر ایه به گونه ای دیگر بود!!!
و البته هزاران ایه بیه به این که هر کدام مثنوی هفتاد من کاغذ هست!


دین و آزادی ( آیا دین محدود است ؟)

5:

قصد ندارم خیلی به طور مفصل در مورد این قضیه بحث کنم تنها مطالبی را به طور خلاصه مینویسم که با اونها خودم قانع شده ام
اول به این نکته توجه داشته باشیم که در عصر جاهلیت یکسری آدابی مرسوم بود که بعدها با ظهور اسلام شعار برابری همخوانی نداشت پیامبر باید بدعت میکردند و این یکی از سخت ترین امور هست
یکی از این بدعت ها ازدواج پیامبر با زینب همسر سابق زید پسر خوانده پیامبر هست که دختر عمه ایشان هم هست
شما مبحث را به اینجا کشیدید که چرا سپس طلاق زید پیامبر اصرار دارد با زینب ازدواج کند ؟
در اون وقت رسم بر این بود که زنی که با یک شخصی مانند زید برده آزاد شده ازدواج میکند اگر شوهرش بمیرد یا از او طلاق بگیرد دیگر کسی با او ازدواج نمیکند قصد پیامبر این هست که این رسم را از بین ببرد تفاوت طبقاتی را در جامعه اون وقت کمرنگ کند بی ارزش کند


شهید دکتر مصطفی چمران..خدایا آنان که به من بدی کردند مرا هوشیار کردند

6:

( ایا لزومی بدین کار بود؟! و حتما باید پیامبر خود با زینب ازدواجمی کرد تا شبهه بر امت برگردد؟ ایا دیگر ایات و احکام خدامند که برای کارهای دیگرمی اید پیامبر باید برای درک این کار به امت ان را انجام بدهد؟
فکر میکنید چه کسی همانند پیامبر حاضر به این سنت شکنی عظیم میشه پیامبر الگو هست امت رسالتش را قبول دارند حالا اگر پیامبر به یکی از نزدیکانش دستور به چنین کاری دهد خوب تا وقت حیات پیامبر ممکن هست از او دفاع شود اما پس از ارتحال پیامبر باز هم اون سنت اشتباه رواج پیدا خواهد کرد
کدام حکم قراون هست که پیامبر از انجام اون سر باز زده اند ؟


عکس: شروع نصب ضريح جديد امام حسين(ع)

7:

(در نظر اول چین هست! اگر این فرض را که پیامبر از قران برای نیلبه هدفش هستفاده نکرده باشد! و باز از این حرف چنین بر می اید کهزینب هم درازدواج با پیامبر اختیاری از خود نداشته هست و از دید زینب دیدن این موضوع چقدرفجیع و ناعادلانه می نماید! اگر چه همینکه پیامبر خدا هم اسیر حکم خداوند می شود واجبار خداوند بر او به عقیده شما خود نیز جای بحث و نظر دارد!)
مسئله وقتی فاجعه آمیز میشود که زینب به جبر به نکاح زید در آمده باشد ولی ترس زینب از گذشته زید هست از اینکه در نظر دیگران عملش بد جلوه داده بشه و گرنه زینب زید را به عنوان همسر قبول میکند و اجباری در کار نبوده هست طلاق این دو نفر هم بخاطر زیاده خواهی زینب هست قبل از اینکه حرفی از ازدواج پیامبر و زینب به میان باشد

8:

سوال اصلی و مهم من در مورد این ایه به همین موردبر می گردد! چه چیزی در دل پیامبر بوده که خداوند ان را اشکار کرد؟( ایا جز عشقزینب و علاقه خاطر پیامبر به زینب بوده؟)
حالا من یک سئوال دارم شمایی که می خواهید نتیجه گیری نمایید که این چیزی که در دل پیامبر هست آتش عشق زینب هست
در میان اعراب اون وقت امر ناپسندی نبوده که یک دختر با یک مرد زن دار ازدواج کند
آیا پیامبر نمیتوانسته قبل از ازدواج زید با زینب خودشان با زینب ازدواج کند وقتی که یک دختر بود
و بیشک پیامبر زینب را قبل از اینها هم بارها دیده بودند چون نسبت فامیلی داشتند
پس نتیجه گیری شما وقتی درست هست که پیامبر زینب را تنها وقتی دیده باشند که در خانه پسر خوانده اش و به عنوان عروسشان باشد

9:

سلام

در دل پيامبر چه بود؟

پيامبر وقتي كه به معراج رفتن متوجه شدند كه زينب همسر او خواهد شد

اين مطلب براي ايشان بسيار سنگين بود چرا كه فرهنگ عرب اون وقت اين كار را بسيار قبيح

مي دانستن وبه همين دليل پيامبر اين مسئله را در دل خود پنهان كرده وبا جدايي زينب از همسرش

مخالف بود ولي در نهايت خواست خدا محقق شد و زينب با رضايت و شادي بسيار همسر بهترين ایجاد عالم

شد وبه اين طريق سنتي غير الهي محو شد

10:

علت ازدواج های متعدد پیامبر چیست ؟

در خصوص ازدواج پيامبر مكرم اسلام با همسر زيد (پسر خوانده خود)چه توضيحي داريد.

در صورت امكان فهرستي از منابعي كه به اين موضوع اشارت دارند را بيان كنيد؟


علت ازدواج های متعدد پیامبر چیست ؟

در جواب اين سؤال به اين مطالب توجه کنيد:
الف) زيد بن حارثه، به عنوان برده در بازار «عکاظ» به فروش گذاشته شد.

پيامبر اسلام قبل از بعثت، اين برده را خريد.

وقتي که اون حضرت مبعوث شد، زيد را به اسلام دعوت کرد و او هم پذيرفت.

پس از اون که زيد مسلمان شد، پدرش نزد ابوطالب آمد و فرمود: اي ابوطالب به برادرزاده ات بگو: يا زيد را بفروشد و يا اين که آزاد کند.

ابوطالب اين درخواست را به پيامبر رساند.

پيامبر اسلام فرمود: زيد آزاد هست، هر کجا مي خواهد برود.
زيد بن حارثه به همراه پدرش نرفت و ماندن در خدمت پيامبر را ترجيح داد.

پدر زيد از اين که او پيامبر را انتخاب کرد، ناراحت شد و به امت فرمود: اي امت! گواه باشيد که از اين لحظه به بعد، زيد پسر من نيست.
رسول خدا وقتي اين عمل را از پدر زيد ديد فرمود: اي امت! بدانيد که زيد پسر من هست و از اون به بعد زيد را زيد بن محمدمي فرمودند و پيامبر هم او را دوست مي داشت و جزو اهل بيت پيامبر به شمار مي رفت (سفينه البحار، ماده زيد)
در اون وقت که زيد اسير شد و به عنوان برده به فروش رسيد، کودک خردسال بود.

برپايه برخي از مآخذ تاريخي، زيد را حکيم بن حزام خريد و به عمه اش خديجه بخشيد و حضرت خديجه هم او را به شوهرش حضرت محمد(ص) بخشيد و پيامبر هم که هنوز پيامبر بودنش براي امت معلوم نبود او را آزاد کرد و به عنوان پسر خوانده در نزد خود نگه داشت و همين زيد در جنگ موته يکي از فرماندهان بود و در همان جنگ به شهادت رسيد (فروغ ابديت، ج 2، ص 521، ضمن حوادث سال پنجم هجرت).


ب) در اون وقت رسم اين بود که اشراف زاده ها و صاحبان مقام، با افرادي که «برده» و يا «آزاد شده» بودند ازدواج نمي کردند.

زينب، دختر عمه پيامبر اسلام(ص) و نوه عبدالمطلب بود.

اينگونه دخترها اشراف زاده به حساب مي آمدند و زيد بن حارثه برده آزاد شده و پسر خوانده بود.

آداب و رسوم اون وقت اجازه نمي داد که اينگونه جوانان با هم ازدواج نمايند.

مأموريت اصلي پيامبر هدايت امت به راه خدا و شکستن سنت ها و آداب جاهلي اون وقت بود.

پيامبر اسلام شخصا به منزل دختر عمه اش رفت و از او براي زيد خواستگاري کرد (فروغ ابديت، ص 521 به بعد)
وقتي که پيامبر مسأله خواستگاري را مطرح کرد، در آغاز زينب و برادرش چنين تصور کردند که پيامبر براي خودش مي خواهد و هر دو هم راضي شدند )(فروغ ابديت) ولي وقتي که فهميدند براي زيد بن حارثه خواستگاري مي نمايد قبول نکردند و زينب فرمود: من از او برترم (الميزان، ج 16، ص 326، بحث روايي، تفسير نمونه، ج 17، ص 316).


در اين باره آيه آمد و فراخوان نمود که هيچ زن و مرد مؤمني حق ندارد در برابر درخواست پيامبر از خود هستقلال نشان بدهد (احزاب، آيه 36).


پس از نزول اين آيه زينب و برادرش عبدالله رضايت دادند و زينب همسر زيد شد و به اين ترتيب، يکي از سنت هاي جاهلي و باطل امت اون وقت، با اين ازدواج باطل شد و امت فهميدند که از نظر اسلامي هيچگونه عيبي نيست در اين که يک اشراف زاده با يک برده آزاد شده ازدواج کند.

اين ازدواج دوام نياورد و به طلاق منجر شد.
پيامبر اسلام بارها زيد را از طلاق دادن نهي کرد ولي اين دو نتوانستند با هم زندگي نمايند و از هم جدا شدند.

اين جدايي براي دختر عمه پيامبر بسيار سنگين بود چون طلاق دهنده او به ظاهر يک برده آزاد شده هست نه يک انسان شريف گرچه از نظر معنايشان زيد داراي مقامات بلندي بود ولي به صورت ظاهر يک برده آزاد شده هست.
در قراون آمده هست که پيامبر به زيد فرمود: «امسک عليک زوجک و اتق الله؛ همسر خود را نگهدار و از خدا بترس» (احزاب، آيه 36).


ج) در وقت پيامبر اسلام در ميان امت چند رسم باطل ديگر نيز وجود داشت.

يکي از اين رسم ها اين بود که هيچ کس حق ندارد با زن پسر خوانده اش ازدواج کند.

اونان زن پسر خوانده را مانند زن پسر واقعي مي دانستند حالا پيامبر اسلام(ص) بايد اين رسم را نيز لغو کند.

کسي جرئت نمي کرد که دست به اين کار بزند و اين سنت را بشکند.

از سايشان خدا پيامبر مأمور شد که زينب را که دختر عمه اش مي باشد و همسر پسر خوانده اش هست به همسري بگيرد تا اون رسم باطل از بين برود.

پيامبر هم به دستور خدا زينب را براي خود به همسري گرفت و به اين ترتيب اون رسم هم باطل و لغو شد.
قراون مي گايشاند: «فلما قضي زيد منها و طرا زوجناکها لکي لايکون علي المؤمنين حرج في ادعيائهم اذا قضوا منهن وطرا؛ وقتي که زيد بهره خود از همسرش را برد و طلاق داد ما او را به همسري تو درآورديم تا مؤمنان درباره همسران طلاق داده شده پسر خوانده هايشان در سختي نباشند» (احزاب، آيه 37)
اين آيه نشان مي دهد که ازدواج پيامبر با زينب به دستور خدا بوده هست تا اون رسم باطل جاهلي از بين برود و بفهمند که انسان مي تواند با همسر طلاق گرفته پسر خوانده اش ازدواج کند و همسر پسر خوانده مانند پسر واقعي نيست.

پيامبر اسلام(ص) با اين ازدواج علاوه بر اين که اون سنت باطل عرب را از بين برد، مشکل زينب را هم حل کرد چون زينب افتخار مي کرد که به همسري با پيامبر در حالي که ديگران رغبتي با ازدواج با او نشان نمي دادند و مي فرمودند که او زن يک برده آزاد شده هست و ازدواج انسان هاي شريف با اينگونه طلاق داده شده ها، رسم نبود.
پيامبر خودش با او ازدواج کرد تا هم امت بفهمند که اون افکار عربي غلط هست و هم زينب از نظر شوهر دچار مشکل نشود.

البته رسول خدا در اون وقت در حدود 58 سال داشت و زينب کم سن بود ولي او به اين ازدواج راضي بود.
زينب به پيامبر اسلام ايمان داشت و مسلمان پاکي بود.

پيامبر اسلام با اين ازدواج آداب و رسوم غلط جاهلي را نسخ کرد و مسلمانان با احکام جديد اسلامي آشنا شدند.
د) اگر بخواهيم در مورد ازدواج هاي پيامبر اسلام، آگاهي کامل و درست داشته باشيم بايد در مورد اين ازدواج ها بررسي کامل به عمل بياوريم.

اگر ازدواج هاي پيامبر را درست بفهميم، دچار مشکل و سؤالي نخواهيم شد.

به عنوان مثال، يکي از همسران پيامبر اسلام همين زينب هست.

اگر بفهميم که ازدواج پيامبر به دستور خدا بوده تا اون سنت جاهلي از بين برود، ديگر جايي براي سؤال باقي
نمي ماندو اگر درباره اين ازدواج، مطالب ديگري فرموده شود و با قراون تضاد داشته باشد، در اين صورت به باطل بودن اون مطالب پي مي بريم.

از سايشان دشمنان اسلام درباره ازدواج پيامبر با زينب مطالب افسانه اي زيادي مطرح شده هست و هدف اونان کوبيدن شخصيت پيامبر اسلام هست و اگر کسي پيامبر اسلام را بشناسد به باطل بودن اون مطالب پي مي برد.


در اينجا براي نمونه به برخي از اين مطالب اشاره مي نماييم.

در برخي کتاب ها آورده اند که «روزي پيامبر چشمش بي اختيار به زينب افتاد.

زيد احساس کرد که پيامبر دلش زينب را مي خواهد.

براي همين خدمت پيامبر آمد و طلاق دادن زينب را مطرح ساخت ولي پيامبر او را از طلاق دادن منع کرد» خاورشناسان اينگونه روايات تاريخي نادرست را دستاايشانز برنامه داده و درباره پيامبر و ازدواجش با زينب داستان هاي عشقي ساخته اند ولکن اين روايت که در طبري و ابن اثير آمده، ساختگي هست.
فخر رازي در تفسير کبير و آلوسي در تفسير روح المعاني تصريح به دروغ بودن اين روايت کرده اند.

در ساختگي بودن اين روايت ترديدي نيست چون مخالف قراون هست.

در آيه 37 سوره احزاب به صراحت مي گايشاند که ما به پيامبر دستور داديم با زينب ازدواج کند و هدف از اين ازدواج هم باطل ساختن سنت جاهلي در مورد زنان طلاق گرفته پسر خوانده ها هست.
در قراون هيچ اشاره اي به دلباختگي پيامبر نسبت به زينب ندارد.

اگر پيامبر دلباخته زينب بود از اول او را براي خود انتخاب مي کرد و نيازي نبود که براي زيد بگيرد.

زينب هم راضي به ازدواج به پيامبر بود ولي پيامبر او را براي زيد گرفت و پس از اون که مدتي با زيد زندگي کرد و زيد طلاق داد، پيامبر گرفت اون هم به دستور خدا.

اصولا زينب را پيامبر به اجبار به زيد تزايشانج کرد و اگر
مي خواست مي توانست براي خودش بگيرد و مانعي در کار نبود.
دشمنان و خاورشناسان براي مبارزه با اسلام اين حادثه را اونگونه که دلشان خواست ساختند و در همه جا پخش کردند در حالي که در وجود پيامبر اسلام هيچگونه عياشي نبود.

او پيامبر هست و مانند افراد معمولي نيست و اگر او هم مانند انسان هاي ديگر بود، ديگر پيامبر نمي شد (فروغ ابديت، ج 2، چاپ اول، ص 521 به بعد)
برخي نوشته اند که پيامبر براي پرسش از احوال زيد به خانه او آمد.

همين که در را باز کرد چشمش به زينب افتاد.

پيامبر با ديدن جمال زينب فرمود: «سبحان الله خالق النور تبارک الله احسن الخالقين» اين جمله را دليلي بر علاقه قلبي پيامبر به زينب دانسته اند ولي اين روايت، افسانه و ساختگي هست و شواهدي، افسانه بودن اون را نشان مي دهد.

اولا، زينب دختر عمه پيامبر بود و در محيط خانوادگي، با پيامبر بزرگ شده بود.

چنين نبود که پيامبر زينب را نديده باشد و براي اولين بار در خانه زيد ديده باشد.

پيامبر اسلام(ص) خودش زينب را براي زيد خواستگاري کرده بود.

نه جمال زينب از پيامبر پنهان بود و نه مشکلي براي ازدواج پيامبر با زينب وجود داشت.

اصلا زينب نمي خواست با زيد ازدواج کند و خيلي هم علاقه داشت که همسر پيامبر شود و حتي اون لحظات اول که براي زيد خواستگاري مي شد، زينب فکر کرد پيامبر براي خودش خواستگاري مي نمايد و خيلي هم خوشحال شد ولي بعد فهميد که براي زيد خواستگاري مي نمايند و اول قبول نکرد ولي با آمدن آيه قراون پذيرفت.
پس اين نادرست هست که فرموده شود پيامبر از جمال و کمال زينب بي خبر بود.
ثانيا، وقتي که زيد براي طلاق زينب نزد پيامبر آمد و مشورت خواست، پيامبر او را از طلاق منع کرد.

اين نشان مي دهد که اون داستان ساختگي هست وگرنه نهي نمي کرد.
ثالثا، قراون به صراحت هدف اين ازدواج را کوبيدن سنت جاهلي معرفي مي نمايد نه دلباختگي پيامبر به زينب (تفسير نمونه، ج 17، ص 325).
براي آگاهي بيشتر درباره ازدواج هاي پيامبر ر.ک:
همسران رسول خدا، عقيقي بخشايشي
ازدواج النبي، دکتر موسي شاهين
زنان پيامبر، عماد زاده
نگرشي کوتاه به زندگي پيامبر اسلام، مؤسسه در راه حق
نساء النبي و اولاده، محمد جواد السعيدي
الصحيح من سيره النبي
تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي
فروغ ابديت، جعفر سبحاني
تفسير الميزان، علامه طباطبايي

http://rss.nahad.ir/QAForm.aspx?ID=7826







11:

در قران به صراحت به این موضوع اشاره می کند که ای پیامبر ما چیزی را که در دل داشتی اشکار کردیم!
این موضوع اصلا نمی تواند توجیهی بر این ادعا باشد!زیرا بنا به روایات قبلی شیعه پیامبر سپس ازدواج زید با زینب دلباخته او شده هست نه قبل از ان! شاید قبل از ان او را در پرده دیده هست! اگرچه شاید دلیل منطقی نباشد اما دلیل شکما برای رد این ادعا نیز خیلی بی منطقی هست!
می توانم بپرسم چرا پیامبر به دستور خدا مدام زن می گرفت؟
اتفاقا این موضوع هم از یهودیت به او ایراد گرفته شده هست که اگر او پیامبر خدا بود اینهمه زن نمی گرفت!!! و جواب خنده دار قران نیز به این موضوع بسیار جالب هست! ای پیامبر به انها بگو همه پیامبران خدا اینهمه زن می گرفتند! داوود هم زنان بسیار داشت!! گویا وجه تمایز پیامبر با دیگران فقط زن گرفتن انهاست! انچنان که خود خدا در ایه های زیر ان را اشاره می کند!
در ایه 50 سوره احزاب
خداوند به صراحت به پیامبرش می گوید تو می توانی همه زنان را بگیری و این مخصوص توست و دون مومنان! و دلیل ان هم بسیار زیباست! برای اینکه به زحمت نیافتی!!
اى پيامبر ما براى تو اون همسرانى را كه م هرشان را داده‏اى حلال كرديم و [كنيزانى] را كه خدا از غنيمت جنگى در اختيار تو برنامه داده و دختران عمايشانت و دختران عمه‏هايت و دختران دايى تو و دختران خاله‏هايت كه با تو مهاجرت كرده‏اند و زن مؤمنى كه خود را [داوطلبانه] به پيامبر ببخشددر صورتى كه پيامبر بخواهد او را به زنى گيرد [اين ازدواج از روى بخشش] ايشانژه توست نه ديگر مؤمنان ما نيك مى‏دانيم كه در مورد زنان و كنيزانشان چه بر اونان مقرر كرده‏ايم تا براى تو مشكلى پيش نيايد و خدا همواره آمرزنده مهربان هست 50
حتی در ایه بعدی چقدر قشنگ تمایز پیامبر با مومنان را اشکار می کند! انگاه که خداوند حتی تاخر و تقدم را در نوبت همبستری به پیامبر می دهد و به زنان پیامبر هم مژده می دهد باید خوشحال باشین
نوبت هر كدام از اون زنها را كه مى‏خواهى به تاخير انداز و هر كدام را كه مى‏خواهى پيش خود جاى ده و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‏اى [دوباره] طلب كنى اين نزديكتر هست براى اينكه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى‏شان به اونچه به اونان داده‏اى خشنود گردند و اونچه در دلهاى شماست‏خدا مى‏داند و خدا همواره داناى بردبار هست 51
در ایه بعدش بنا به روایات عایشه به پیامبر ایراد می گیرد که ای پیامبر خدایت خوب هواتو داره!و مثل اینکه پیامبر به اشتباهش پی می برد و خداوند بلافاصله ایه بعدی را نازل می کند
از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى اونان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى اونها براى تو مورد پسند افتد به هستثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب هست 52
ای پیامبر دیگه بسته!!!! اما نکته ای که جالب تر هست اینکه خداوند حتی در این ایه نیز به صراحت می گوید که حتی اگر از زیبایی زنی به شفرمود ایی نمی توانی دیگر زن بگیری! مثل اینکه خدا هم خوب پیامبرش را شناخته هست که این نسبت را به او می دهد!
حتی جالب هست در این ایه هم خداوند باز راه در رو را بر پیامبر باز می گذارد اگر کنیزی امد می تونی بگیری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حتی در ایه 52 اوج غرور پیامبر اشکار می شود که حتی اجازه نمی دهد سپس مرگش دیگران به زن پیامبر ازدواج نمايند!
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشايشاند مگر اونكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [اون هم] بى‏اونكه در انتظار پخته‏شدن اون باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شايشاند بى‏اونكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى‏دارد و حال اونكه خدا از حق[گايشانى] شرم نمى‏كند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از اونان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى اونان پاكيزه‏تر هست و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ هست 53
اری درست فرموده اند! دستورات خداوند در مورد پیامبرش جداست! او باید همه زنان را بگیرد! کنیزان را بگیرد! دوست داشته باشد نوبت همبستری با انها را عقب و جلو بیاندازد! و هیچ کسی هم حق اعتراض ندارد زیرا او پیامبر خداست! و اینکه همه باید به این موضوع همخ راضی باشند!!!!!
اما قشنگترین قسمت این ماجرا این هست که مسلمانان متحجر در مقابل برخی از این ایات موضع های جالبی می گیرند! انها تمام روایات را منسوخ و چون مخالف افکارشان هست همه را جعلی می دانند! در مقابل ایات قران شروع به ویرایش و شباهت می نمايند! در حالی که خداوند صراحتا در قران می گوید که این احکام مربوط به توست نه مومنان اوردن چنین ایاتی را از طرف خداوند برای هدایتمومنان می دانند و سعی می نمايند با اسوه برنامه دادن پیامبر او را از این احکام مبرا نمايند!
البته شاید جوابهایی که به چنین سوالاتی داده می شود از طرف مسلمانان جالب باشد! برای انکه راه اینگونه جوابهای متحجرانه را ببندم من نیز جوابهای انها را دوره می کنم و با دلیل رد می کنم
1- اگر پیامبر قصد زن گرفتن داشت چرا تا قبل از خدیجه زن نگرفت!؟ و چرا برخی از زنان ایشان پیر زن بودند؟
جواب: پیامبر قبل از ازدواج با خدیجه یک چوپان کم ارزش بود و از پول خدیجه به نوایی رسید بنابراین نمی توانست تا وقت حیات او زن دیگری اختیار بکند! ضمن اینکه تقریبا تا وقت خدیجه پیامبر حتی باز هم معروف نبود و باز هم فردی معمولی بود و سپس مرن خدیجه پیامبر به قدرت رسید و انگاه بود که قدرت به او اجازه ازدواج پیاپی را می داد
در مورد زنان پیر و مسن چند موضوع مطرح هست
1- برخی زنان پیامبر پیر بودند و برخی نیز جوان و زیبا روی بودند! مانند عایشه زینب و ماریه قبطیه و جوبیره و در میان انها زنان بسیاری وجود دارد و دلیلی ندارد چون او چند زن پیر و مسن دارد این موضوع را کتمان کنیم که پیامبر هوس نداشته هست!
2- وجود کودکان بسیار که پیامبر از زاد و ولاد درست نی کردند و این باعث شده بود که زنانی را برای نگهداری انها اختیار کند مخصوصا 4 دختری که از خدیجه داشت
3- سیاست پیامبر که برخی از مسلمانان ان را مدرک برنامه می دهند و گرفتن زنان را به او نسبت می دهند که البته خود این موضوع را باید مورد نقد برنامه داد!
4- نص صریح قران اگر دیگران نخواهند ماستمالیش نمايند بر این نکته اشاره دارد که پیامبر برخی از زنان را بخاطر زیباییشان می گرفت!و از زیبایی انان به شفرمود می امد!
2- پیامبر به خاطر سیاست و همچنین فقر بیوه زنان زن می گرفت!
این دو موردی که برخی ادا می نمايند گاه انقدر جاهلانه هست که خود انسان به ان خنده اش می گیرد! و تناقض اشکاری از شخصیت پیامبر که خود در ذهن دارد را تداعی می کند
1- زن بخاطر فقر! برخی از زنان پیامبر نه تنها فقیر نبودند بلکه ثروتمند هم بودند! و در ضمن نیازی نیست که انسان بخاطر فقر زنی با او ازدواج کند؟! و در ثانی اگر واقعا چنین فقری موجود بود و مساله سرپرستی زنان مطرح بود چرا سپس مرگ پیامبر ازدواج با زنان او منع می شد؟ ایا این همان زنانی نبودند که نیاز به سرپرستی داشتند؟ ایا عایشه و زنان جوان دیگر پیامبر که در وقت مرگ پیامبر کمتر از 30 داشتند چرا باید به خاطر اینکه زن پیامبر هستند از وجود قیم و نگه دارنده منع شوند؟!
2- مورد سیاسی! خود این خنده دار هست ! اولا چرا پیامبر برای ترویج اسلامش از زنان سوء هستفاده کرده هست؟! و انان را الت دست خود برنامه داده هست تا اسلام رواج پیدا کند( البته جواب واضحی برخی بر این سوال دارند! که من زودتر می گویم تا شما از هستدلالشان به شفرمود ایید! همه انسانها باید برای ترویج اسلام خود را قربانی نمايند! برخی باید خون بدهند! در صحرای کربلا و برخی نیز باید با پیامبر ازدواج نمايند!!!!!)که البته باز این ادعا نیز جالب هست زیرا ماریه جوبیره یک مسحی هست که پیشکش به پیامبر شده هست و اصلا مساله ترویج اسلام برای او ماریه مهم نبوده هست!!!
دوما ایا این اسلامی که بدین وسیله ترویج پیدا کرده هست قابل درک کردن هست!! ایا روش بهتری بجز زن گرفتن پیامبر برای ترویج اسلام نیست!! لابد نبوده!!!!!!
3-ازدواج با زینب به خاطر عشق نبوده!! چون اگر می خواست زودتر با او ازدواج می کردو دلیل ازدواج برداشتن ان حکم جاهلی هست!
همانگونه که فرموده شد زینب قبل از انکه خدیجه بمیرد با زید ازدواج کرد و در ان موقع نیز پیامبر نمی توانست زن دیگری اختیار کند!
در قران به صراحت می گوید که ما چیزی را که در دل داشتی را اشکار کردیم و این جز عشق پیامبر به زینب چه می تواند باشد!
و اینکه این دستور حتما نباید توسط پیامبر صورت می گرفت!
سوالی باز هست در خدمتیم!

12:

همانگونه که فرموده شد زینب قبل از ان اگر چه فامیل پیامبر بودند اما پیامبر خدیجه را داشت و تا مردن او ازدواج نکرده هست!
البته یک مساله مهم دیگر هم هست! این سوال شما اصلا توجیهی نمی تواند بکند کار پیامبر را و نوعی فقط از سر باز کردن خود از جواب هست!
در روایات بسیاری این مورد عشق زینب و پیامبر امده هست که بسیاری از انها را اقای بزرگمهر اشاره کردند!
بنابراین اگر چیزی شمنا دارید و عدم عشق پیامبر به زینب را شما باید با روایت معتبری حداقل از امامی رد بکنید! زیرا امامان نیز این موضوع را شنیده بودند بنابراین می توانستند تکذیب نمايند! ایا چنین روایتی موجود هست؟

13:

این خنده دار ترین جوابی بود که به این سوال داده شد!
پیامبر که این را می دانست چرا با حکم خدا مخالفت می کرد و به زید سفارش می کرد که زنت را نگهدار!!!بگونه ای که دیگر خداوند به او دستور صریح بدهدبرو بگیرش!!
و اصلا ایا این موضوع انقدر مهم هست که در کتاب به این عظمت مطرح شود!!
چرا خدا تمام کار کائنات را ول کمرده هست و در قرانش مشکل زنان پیامبر را حل بکند؟( لطفا جواب ندهید که ممکن هست شما نیز بدین مشکل مبتلا شوید و پیامبر را اسوه برنامه دهید زیرا این نکته نیز قبلا رد شده هست و جواب داده ام که در بحثهای ایه 50 و 51 احزاب به صراحت لهجه خداوند به پیامبرش می گوید این موضوعات مربوط به توست نه دیگران!!)

14:

سلام
ضمن تشکر از شما باید عرض کنم به نظرم بهتر هست در ارسال پاسخها تا جایی که می شود مسئله را جزئی کنیم تا امکان پیگیری فرمودگو برای دیگر دوستان امکان پذیر شود.
به همین دلیل در این ارسال پاسخهایی که می دهم خیلی کلی و کوتاه هست تا هم دیگر عزیزان بتوانند به این فرمودگو بپیوندند و هم هر قسمت که لازم بود محوری شود و فرمودگو حول اون محور پیش رود.
مسلما همانطور که در قراون این چیز مشخص نیست مطلب یکه شما فرمودید هم قابل اثبات نیست یعنی به هیچ وجه نمی توان از قراون به دست آورد که در دل پیامبر علاقه ای به زینب بود.
در مورد احادیث هم نمی دانم از کجا نقل کرده اید ولی اتفاقا احادیثی وجود دارد که خلاف این مطلب را بیان کرده و اونچه که پیامبر صلی الله علیه و آله در دلش بود و با رسیدن به اون خوشحال شد را بیان کرده هست.

نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
می توانم بپرسم چرا پیامبر به دستور خدا مدام زن می گرفت؟
اتفاقا این موضوع هم از یهودیت به او ایراد گرفته شده هست که اگر او پیامبر خدا بود اینهمه زن نمی گرفت!!! و جواب خنده دار قران نیز به این موضوع بسیار جالب هست! ای پیامبر به انها بگو همه پیامبران خدا اینهمه زن می گرفتند! داوود هم زنان بسیار داشت!! گویا وجه تمایز پیامبر با دیگران فقط زن گرفتن انهاست! انچنان که خود خدا در ایه های زیر ان را اشاره می کند!
در ایه 50 سوره احزاب
خداوند به صراحت به پیامبرش می گوید تو می توانی همه زنان را بگیری و این مخصوص توست و دون مومنان! و دلیل ان هم بسیار زیباست! برای اینکه به زحمت نیافتی!!
اى پيامبر ما براى تو اون همسرانى را كه م هرشان را داده‏اى حلال كرديم و [كنيزانى] را كه خدا از غنيمت جنگى در اختيار تو برنامه داده و دختران عمايشانت و دختران عمه‏هايت و دختران دايى تو و دختران خاله‏هايت كه با تو مهاجرت كرده‏اند و زن مؤمنى كه خود را [داوطلبانه] به پيامبر ببخشددر صورتى كه پيامبر بخواهد او را به زنى گيرد [اين ازدواج از روى بخشش] ايشانژه توست نه ديگر مؤمنان ما نيك مى‏دانيم كه در مورد زنان و كنيزانشان چه بر اونان مقرر كرده‏ايم تا براى تو مشكلى پيش نيايد و خدا همواره آمرزنده مهربان هست 50
حتی در ایه بعدی چقدر قشنگ تمایز پیامبر با مومنان را اشکار می کند! انگاه که خداوند حتی تاخر و تقدم را در نوبت همبستری به پیامبر می دهد و به زنان پیامبر هم مژده می دهد باید خوشحال باشین
نوبت هر كدام از اون زنها را كه مى‏خواهى به تاخير انداز و هر كدام را كه مى‏خواهى پيش خود جاى ده و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‏اى [دوباره] طلب كنى اين نزديكتر هست براى اينكه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى‏شان به اونچه به اونان داده‏اى خشنود گردند و اونچه در دلهاى شماست‏خدا مى‏داند و خدا همواره داناى بردبار هست 51
در ایه بعدش بنا به روایات عایشه به پیامبر ایراد می گیرد که ای پیامبر خدایت خوب هواتو داره!و مثل اینکه پیامبر به اشتباهش پی می برد و خداوند بلافاصله ایه بعدی را نازل می کند
از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى اونان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى اونها براى تو مورد پسند افتد به هستثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب هست 52
ای پیامبر دیگه بسته!!!! اما نکته ای که جالب تر هست اینکه خداوند حتی در این ایه نیز به صراحت می گوید که حتی اگر از زیبایی زنی به شفرمود ایی نمی توانی دیگر زن بگیری! مثل اینکه خدا هم خوب پیامبرش را شناخته هست که این نسبت را به او می دهد!
حتی جالب هست در این ایه هم خداوند باز راه در رو را بر پیامبر باز می گذارد اگر کنیزی امد می تونی بگیری!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حتی در ایه 52 اوج غرور پیامبر اشکار می شود که حتی اجازه نمی دهد سپس مرگش دیگران به زن پیامبر ازدواج نمايند!
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشايشاند مگر اونكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [اون هم] بى‏اونكه در انتظار پخته‏شدن اون باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شايشاند بى‏اونكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى‏دارد و حال اونكه خدا از حق[گايشانى] شرم نمى‏كند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از اونان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى اونان پاكيزه‏تر هست و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ هست 53
اری درست فرموده اند! دستورات خداوند در مورد پیامبرش جداست! او باید همه زنان را بگیرد! کنیزان را بگیرد! دوست داشته باشد نوبت همبستری با انها را عقب و جلو بیاندازد! و هیچ کسی هم حق اعتراض ندارد زیرا او پیامبر خداست! و اینکه همه باید به این موضوع همخ راضی باشند!!!!!
اگرچه روایات زیادی در این زمینه هست و توضیح بیشتر برای پستهای بعدی بماند.

ولی چیزی که به نظر شما عجیب آمده هست دقیقا خود جواب هست: اری درست فرموده اند.

دستورات خداوند در مورد پیامبرش جداست.
این مطلب بسیار معقول هست قبل از اینکه بخواهیم به روایات بپردازیم باید عرض کنم حتی اگر رئیس جمهور یک مملکت را در نظر بگیرید خیلی طبیعی هست که برنامۀ خاصی برای زندگی داشته باشد که شامل محدودیتها و معافیتهایی هست.

اگر رئیس جمهوری نتواند به اندازه کافی برای خانواده اش وقت بگذارد نمی شود به او خرده گرفت .

همانطور که ممکن هست بعضی از کارهای شخصی اش را دیگران برایش اجرا کنند.

این هم طبیعی هست.
چطور می شود برای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله که بزرگترین شخصیت جهان امکان هستند، چنین مواردی نباشد یعنی قانون و احکام ویژه ای وجود نداشته باشد؟

اسلام آئین کامل خداست
که برای هر کس (مصداق نه بلکه عنوان) احکام و قوانین ویژه ای دارد.

تازه مسلمان، مسافر، بیمار، سالمند، ...

و پیامبر هر یک احکام ویژه ای دارند.و احکام ویژه پیامبر نه به خاطر شخص محمد صلی الله علیه و آله بلکه به خاطر شخصیت و مقام پیامبری هست.

یعنی هر پیامبری احکام خاصی دارد.

چنانچه خداوند در قراون شب زنده داری را به پیامبر واجب کرده هست.


در اینجا نکته ای را می خواهم عرض کنم و اون اینکه با توجه به امضایتان
...اگر چه در طول یکسال فعالیتم هیچگاه چنین شبهاتی را مطرح نکرده بودم زیرا نمی خواستم کسی را نیز به شبهه بیاندازم ...

این فرمایش شما نشان از ضمیر پاک الهی دارد که خدا به هر انسانی بسته به ظرفیتش عطا کرده هست.
البته اگر شما واقعا به حقیقتی رسیده باشید چه ایرادی دارد که دیگران هم با ایجاد شبهه از اشتباه خود منصرف و به حقیقت اصلی رهنمون شوید.

واگر غیر از این هست خود واقفید.

مسلما کسی که با هستفاده از قدرت بیان و قلم خود عکس این کار را انجام می دهد(یعنی با دانستن اینکه نظرات خودش اشتباه هست و فقط به قصد انحراف دیگران از حقیقت) خیانت بزرگی به تاریخ بشریت کرده هست.

به نظر من همه مسلمانان حق دارند در مورد دین خود شبهه نداشته باشند و هر کسی که شبهه دارد می تواند شبهاتش را مطرح کند ولی در جایی که پاسخی برای اون وجود داشته باشد.



باید بدانید که در فرمودارتان نسبت به بزرگوارترین وجود عالم امکان شبهاتی مطرح کرده اید و امیدوارم با خارج نشدن از حریم اخلاق همان وجود نازنین زمینه برطرف شدن این شبهات را فراهم آورند.

موفق و پیروز باشید

15:

1- در مورد جزئی کردن بحث من اصولا هیچگاه جزئی نمی کنم زیرا در جزئیات راه برای سفسطه بندی و ملغطه کردن زیاد می شود در بحث کلی که فرد انجام می دهد مطمئنا منظور کلی در کل بدست می اید و فرد می فهمد که در مورد چه چیزی باید صحبت بکند! مثلا در این مورد من 3 ایه پشت سر هم در یک سوره را اوردم تا فرد کاملا در جریان برنامه بگیرد اگر چنین نمی کردم احتمالا شروع می کرد به تفسیر من در اوردی از یک ایه و بعد من مدام مجبور بودم او را به ایه بعدی ارجاع دهم!
2-درست هست که چنین چیزی را به صراحت ننوشته و من نیز چیزی را بیان نکردم اما به همان صراحت چیزی گنگ در ایات هست که نوشته پیامبر چیزی را در دل داشته و خداوند او را اشکار کرده هست!!! حال سوال من مشخص هست ان چه چیزی بوده هست! در این میان جوابهایی دادند که من بیراهه بودن انها را نشان دادم!
3- ابن کثیر و بسیاری دیگر از تاریخ نویسان چنتین چیزی را نگاشته بودند! حتی در مقاله بزرگمهر هم به ان اشاره شده بود اما سپس امدن من نمی دانم چرا تحریف شد!!و یا حذف شد! حتی من در یاهو به شما این نکته را اشاره کردم که مسلمانی که تاریخی را جعلی می داند باید مدرکی معتبر تر از ان اشاره کند و احتمالا این سوال من باعث شده هست که شما دست به کار بشوید بجای اینکه مدرکی معتبر تر اشاره کنید مدرک قبلی را از بین ببرید!! به هر حال اگر مدرکی هست لطفا رو کنید!( این مدرک تفسیر شیخ مفید بدلیل فاصله وقتی از وقت ÷یامبر هم قابل قبول نیست! لطفا در بحثهای بعدی با اشاره به مدرک صحبت کنید)

4- چیزی که به نظر من عجیب می اید این هست که شما سعی می کنید برخلاف ایات قران ازدواجهای پیامبر را به چیزی دیگر توجیه کنید! و بگویید زیادی زنان پیامبر به خاطر علاقه وافر او به زن نبوده هست!!! و مدام می خواهید او را برگردانید به اینکه پیامبر دوست نداشته با زینب عروسی کنه! خدا مجبورش کرده! پیامبر عایشه علاقه نداشته! خدا فرموده باید بگیریش! پیامبر ماریه و جوبیره و ...

را نمی خواسته! اما دستور خدا بوده!( و جالب تر اینکه با این هستدلالهایتان کلا شخصیت معقول پیامبر را نیز زیر سوال می برید!!!)

و در مورد احکام پیامبر! دو چیز خیلی جالب توجه را باز من تاکید می کنم شاید در زیادی صحبتهایم گم شدو شما ندیدید!!!
چطورر پیامبر و خدا که مظهر عدالت هست در قران به بی عدالتی و تاخیر و تقدم وقت همبستری امر می شود!!
و دو این ایه جالب توجه هست که قران به پیامبرش می گوید در جواب یهودیان بگو همه پیامبران باید زن زیاد داشته باشند!!
دوست گرامی خود را به گمراهی نزنید و سعی نکنید خود را با این جوابهای سرسری قانع کنید( یعنی حداقل من با این جوابها قانع نمی شوم!) دستوراتی که بر پیامبران نازل می شود مانند نماز شب و ...

دستوراتی هست که از عهده دیگران بر نمی اید و به خاطر مقام پیامبران به انها امر می شود و معمولا کارهای سخت و طاقت فرساییست که برای ازمایش پیامبران به انها امر می ش.ود! نه گرفتن زن! انهم با صراحت لهجه قران که می گوید ما ان را برای تو گذاریدیم که به زحمت نیافتی!!!!!!!!! کمی به این جمله نگاه کن!! برای اینکه به زحمت نیافتی ما فرمودیم برو هر زنی دلت خواست بگیر!

پسر جان بزرگترین ایرادش این هست که این شبهات انقدر بزرگ هستند که هیچ کسی در این سایت قادر به جوابگویی ان نیست!( این را در یاهو هم به شما متذکر شدم!!) و این شبهات و جوابهای بد شما باعث خواهد شد نه تنها من شبهاتم برطرف نشود بلکه دیگران نیز در این شبهات باقی بمانند و دیگر به اسلام رو نیاورند!و حتی الز ان زده شوند!( من به شما متذکر شدم که این جمع فقط شاید 2 یا 3 نفر اهل جستجو و تحقیق هستند!و شبهه بوجود امده را دنبال می نمايند تا جواب بگیرند! انهم شاید به خاطر خود شیرینی!! ) و در ضمن باز هم اشاره کردم که من سالها در جایگاهی که شما الان هستید ( پاسخگویی به شبهات!) بودم و این را همه می دانند و بنابراین با تمام ریزکاریهای بحث اشنایی کامل دارم و بدون حتی کمی زحمت به خودم براحتی می فهمم که کجا یک نفر بدون تعقل و تفکر دارد جواب می دهد! و کجا فرد تفکر می کند!کجا کپی پست و ...

و براحتی می توانم سفسطه و ملغطه فرد را در بیاورم! چون خودم در بطن ان بودم

من به شما اخطار دادم که در این بحث شرکت نمی کنم اما چون شما اصرار کردید من در این بحث امدم و برای گرفتن جواب صراحت لهجه را فدای ملاحظه کاریهای مسلمانتی نمی کنم زیرا برای جواب امدم!
و همین دلیل کافی هست که من به همین تندی بیان این شبهات را نسبت به پیامبر بیان کنم
پس شما نیز در حال حاضر بجای نصیحت کردن (و خواستن از من که بدلیل مسلمانیم صراحت لهجه را کنار بگذارم و شبهات را بگونه ای دیگر مطرح کنم تا راه ملغطه برای شما باز شود )بهتر هست در صدد جواب بر بیایید که اینگونه بهتر می توانید شبهات من را جواب بدهید! یا اینکه از این بحث منصرف شوید و من به شما این امکان را می دهم هر لحظه که در جواب من واماندید و از ترس کافر شدن دیگران, پست من را حذف کنید!و من نیز دلخوری از شما نمی گیرم اما تا وقتی که در صدد جواب هستید لطفا فقط در مورد سوالها پاسخگو باشید!

16:

سلام
منظورم این بود که مطالبی که شما می خواهید مطرح کنید را یکی یکی مطرح کنید یعنی در یک پست اقدام به مطرح کردن چند سوال گوناگون ننمایید.

به هر حال مختارید.
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
2-درست هست که چنین چیزی را به صراحت ننوشته و من نیز چیزی را بیان نکردم اما به همان صراحت چیزی گنگ در ایات هست که نوشته پیامبر چیزی را در دل داشته و خداوند او را اشکار کرده هست!!! حال سوال من مشخص هست ان چه چیزی بوده هست! در این میان جوابهایی دادند که من بیراهه بودن انها را نشان دادم!
ابتدا برای روشن شدن مطلب اصل اونرا بیان می کنم:
در آیه 37 سوره احزاب آمده هست:"وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا"

ترجمه:"و اونگاه كه به كسى كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود (منظور زید غلام آزادشده پیامبر هست) و تو [نيز] به او نعمت داده بودى مى‏فرمودى همسرت (منظور زینب دختر عمه پیامب می باشد)را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و اونچه را كه خدا آشكاركننده اون بود در دل خود نهان مى‏كردى و از امت مى‏ترسيدى با اونكه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى پس چون زيد نیازش به اون زن برطرف شد وى را به نكاح تو درآورديم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان چون اونان را طلاق فرمودند گناهى نباشد و فرمان خدا صورت اجرا پذيرد"

پرسش این هست که چه چیزی بوده که خدا اشکار نماينده اون بود و پیامبر در دل پنهان می داشت؟
برخی اونرا عشق پیامبر به رینب دانسته اند و این مطلب را راهی برای خرده گیری به پیامبر و ...
پاسخی که به این پرسش داده شده هست به نقل از تفسیر نمونه چنین هست:
"تفسير نمونه جلد 17 صفحه 321
به هر حال تا اينجا مساله پيچيده اى نيست ، بعد مى افزايد: تو در دل چيزى را پنهان ميداشتى كه خداوند اون را آشكار مى كند، و از امت مى ترسيدى در حالى كه خداوند سزاوارتر هست كه از او بترسى ! (و تخفى فى نفسك و الله مبديه و تخشى الناس و الله احق ان تخشاه ).
...از قرائنى كه در خود آيه و شان نزول آيات و تاريخ وجود دارد، مفهوم اين آيه مطلب پيچيدهاى نيست زيرا:
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در نظر داشت ، كه اگر كار صلح ميان دو همسر به انجام نرسد و كارشان به طلاق و جدائى بيانجامد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى جبران اين شكست كه دامنگير دختر عمه اش زينب شده كه حتى برده اى آزاد شده او را طلاق داده ، وى را به همسرى خود برگزيند، ولى از اين بيم داشت كه از دو جهت امت به او خرده گيرند و مخالفان پيرامون اون جنجال بر پا كنند.
نخست اينكه : زيد پسر خوانده پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) بود، و مطابق يك سنت جاهلى پسر خوانده ، تمام احكام پسر را داشت ، از جمله اينكه ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده را حرام مى پنداشتند ديگر اينكه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) چگونه حاضر مى شود با همسر مطلقه برده آزاد شده اى ازدواج كند و اين شان و مقام او هست .
از بعضى از روايات اسلامى به دست مى آيد كه پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) به هر حال اين تصميم را به فرمان خدا گرفته بود، و در قسمت بعد آيه نيز قرينه اى بر اين معنى
وجود دارد.
بنابر اين اين مساله ، يك مساله اخلاقى و انسانى بود و نيز وسيله مؤ ثرى براى شكستن دو سنت غلط جاهلى (ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده ، و ازدواج با همسر مطلقه يك غلام و برده آزاد شده ).
لذا در دنباله آيه مى فرمايد:...

و اين كارى بود كه مى بايست انجام بشود و فرمان خدا انجام شدنى هست (و كان امر الله مفعولا).

...تعبير به زوجناكها (او را به همسرى تو در آورديم ) دليل بر اين هست
قابل توجه اينكه قراون براى رفع هر گونه ابهام ، با صراحت تمام ، هدف اصلى اين ازدواج را كه شكستن يك سنت جاهلى در زمينه خوددارى ازدواج با همسران مطلقه پسرخواندهها بوده هست بيان ميدارد، و اين خود اشاره اى هست به يك مساله كلى ازدواجهاى متعدد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) امر ساده اى نبود بلكه هدفهائى را تعقيب مى كرد كه در سرنوشت مكتب او اثر داشت
اونجا كه خداوند فرمانى به او مى دهد، ملاحظه هيچ امرى در برابر اون
جائز نيست ، و بدون هيچ چون و چرا بايد به مرحله اجرا در آيد."
ضمنا در تواريخ آمده هست كه زينب بر ساير همسران پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم به اين امر مباهات مى كرد و مى فرمود : "زوجكن اهلوكن و زوجنى الله من السماء": شما را خايشانشاوندانتان به همسرى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم درآوردند، ولى مرا خداوند از آسمان به همسرى پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم درآورد.
جالب اينكه در تواريخ مى خوانيم: پيامبر اسلام در مورد ازدواج با زينب اونچنان دعوت عامى براى صرف غذا از امت به عمل آورد كه در مورد هيچيك از همسرانش سابقه نداشت !.
گايشانا با اين كار مى خواست نشان دهد كه به هيچوجه مرعوب سنتهاى خرافى محيط نيست ، بلكه به اجراى اين دستور الهى افتخار مى كند، بعلاوه در نظر داشت كه از اين راه آوازه شكستن اين سنت جاهلى به گوش ‍ همگان.

نکته ای که باید عرض کنم این هست که پیامبر به عنوان فرستاده خدا از برنامه ای که خدا برای رساندن انسانها به سعادت با خبر هست و به همین دلیل از کارهایی که باید انجام می داده آگاه بوده هست.

حتی بنا بر آیات قراون تمام قراون قبل از رسیدن شان نزولش بر پیامبر نازل شده هست.
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
3- ابن کثیر و بسیاری دیگر از تاریخ نویسان چنتین چیزی را نگاشته بودند! حتی در مقاله بزرگمهر هم به ان اشاره شده بود اما سپس امدن من نمی دانم چرا تحریف شد!!و یا حذف شد! حتی من در یاهو به شما این نکته را اشاره کردم که مسلمانی که تاریخی را جعلی می داند باید مدرکی معتبر تر از ان اشاره کند و احتمالا این سوال من باعث شده هست که شما دست به کار بشوید بجای اینکه مدرکی معتبر تر اشاره کنید مدرک قبلی را از بین ببرید!! به هر حال اگر مدرکی هست لطفا رو کنید!( این مدرک تفسیر شیخ مفید بدلیل فاصله وقتی از وقت ÷یامبر هم قابل قبول نیست! لطفا در بحثهای بعدی با اشاره به مدرک صحبت کنید)
بنده چیزی را در این زمینه ویرایش یا حذف نکردم اگر فکر می کنید لازم هست مجددا مطرح کنید.

ولی نظر بنده همان هست که در جواب به قسمت 2 عرض کردم.
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
4- چیزی که به نظر من عجیب می اید این هست که شما سعی می کنید برخلاف ایات قران ازدواجهای پیامبر را به چیزی دیگر توجیه کنید! و بگویید زیادی زنان پیامبر به خاطر علاقه وافر او به زن نبوده هست!!! و مدام می خواهید او را برگردانید به اینکه پیامبر دوست نداشته با زینب عروسی کنه! خدا مجبورش کرده! پیامبر عایشه علاقه نداشته! خدا فرموده باید بگیریش! پیامبر ماریه و جوبیره و ...

را نمی خواسته! اما دستور خدا بوده!( و جالب تر اینکه با این هستدلالهایتان کلا شخصیت معقول پیامبر را نیز زیر سوال می برید!!!)

و در مورد احکام پیامبر! دو چیز خیلی جالب توجه را باز من تاکید می کنم شاید در زیادی صحبتهایم گم شدو شما ندیدید!!!
آیا به نظر شما مشکلی وجود دارد که پیامبر به فرامین خدا عمل کند؟این عقل محض پیامبر هست.


تمام دستورات و احکام خدا برای رساندن انسانها به سعادت دائمی هست.

به نظر من مشکل در اینجاست که ما درک صحیحی از فلسفه احکام نداریم و نمی توانیم داشته باشیم.
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
چطورر پیامبر و خدا که مظهر عدالت هست در قران به بی عدالتی و تاخیر و تقدم وقت همبستری امر می شود!!
و دو این ایه جالب توجه هست که قران به پیامبرش می گوید در جواب یهودیان بگو همه پیامبران باید زن زیاد داشته باشند!!
باید عرض کنم عدالتی که قراون در مورد اجرای اون بین همسران فرموده عدالت ظاهری هست.

وگرنه از نظر علاقه باطنی شاید غیر ممکن باشد که انسان بتواند بین دو نفر عدالت داشته باشد.

اتفاقا در ابتدای سوره احزاب به این نکته اشاره شده هست که"خداوند براى هيچ مردى در درونش دو دل ننهاده هست" قلب که کانون محبت هست در وجود انسان یکی هست و نتیجه اینکه دل بستن انسان نیز به یکی بیشتر ممکن نیست.
نکته ظریفی که در فرمایش شما نهفته هست نگاه بسیار محقرانه به زن هست که عدالت در مورد زنان را در حد رعایت مساوات در همبستری پایین آورده اید.

گویی تمام نیاز یک زن همبستری با شوهرش می باشد.

حالا جواب این پرسش باقی می ماند که در این صورت تکلیف زنانی که همسرانشان فوت کرده یا هنوز ازدواج نکرده اند چه می شود؟ مسلما از نظر شما اونان از نعمت زندگی هم محروم هستند.
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
دوست گرامی خود را به گمراهی نزنید و سعی نکنید خود را با این جوابهای سرسری قانع کنید( یعنی حداقل من با این جوابها قانع نمی شوم!) دستوراتی که بر پیامبران نازل می شود مانند نماز شب و ...

دستوراتی هست که از عهده دیگران بر نمی اید و به خاطر مقام پیامبران به انها امر می شود و معمولا کارهای سخت و طاقت فرساییست که برای ازمایش پیامبران به انها امر می ش.ود! نه گرفتن زن! انهم با صراحت لهجه قران که می گوید ما ان را برای تو گذاریدیم که به زحمت نیافتی!!!!!!!!! کمی به این جمله نگاه کن!! برای اینکه به زحمت نیافتی ما فرمودیم برو هر زنی دلت خواست بگیر!
مجددا اشتباه کرده اید.

مسلما دستوراتی که برای پیامبر وضع می شود همه از سوی یک واضع می باشد بنابر این نمی توانید اونها را دو گونه برداشت کنید. همان خدایی که دستور به نماز شب داده هست، دستور به ازدواج داده هست. و همان سختی که در نماز شب هست در ازدواج نیز می باشد با این تفاوت که در نماز شب خرده گیری جمعی که به حقیقت دین دست نیافته اند وجود ندارد ولی در ازدواجهای پیامبر چرا.


اتفاقا همان خدایی که به قول شما با صراحت لهجه قران که می گوید ما ان را برای تو گذاریدیم که به زحمت نیافتی!!!!!!!!! در مورد نماز شب نیز می فرماید" طه مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْاونَ لِتَشْقَى" یعنی ما قراون را بر تو نازل نکردیم که خود را به مشقت اندازی.

چرا که پیامبر تا مدتها در تمام طول شب به عبادت و نماز مشغول بودند.

همچنین می فرماید"قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا" ملاحظه می کنید که خدا اگرچه در تمام مسائل تکالیف سنگینتری به عهده پیامبر گذاشته هست ولی همواره این مطلب مورد نظر بوده که این تکالیف باعث سختی بی مورد پیامبر نشود.

یعنی سختی پیامبر باید به خاطر به کمال رساندن انسانها باشد و نه چیز دیگر.
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
پسر جان بزرگترین ایرادش این هست که این شبهات انقدر بزرگ هستند که هیچ کسی در این سایت قادر به جوابگویی ان نیست!( این را در یاهو هم به شما متذکر شدم!!) و این شبهات و جوابهای بد شما باعث خواهد شد نه تنها من شبهاتم برطرف نشود بلکه دیگران نیز در این شبهات باقی بمانند و دیگر به اسلام رو نیاورند!و حتی الز ان زده شوند!( من به شما متذکر شدم که این جمع فقط شاید 2 یا 3 نفر اهل جستجو و تحقیق هستند!و شبهه بوجود امده را دنبال می نمايند تا جواب بگیرند! انهم شاید به خاطر خود شیرینی!! ) و در ضمن باز هم اشاره کردم که من سالها در جایگاهی که شما الان هستید ( پاسخگویی به شبهات!) بودم و این را همه می دانند و بنابراین با تمام ریزکاریهای بحث اشنایی کامل دارم و بدون حتی کمی زحمت به خودم براحتی می فهمم که کجا یک نفر بدون تعقل و تفکر دارد جواب می دهد! و کجا فرد تفکر می کند!کجا کپی پست و ...

و براحتی می توانم سفسطه و ملغطه فرد را در بیاورم! چون خودم در بطن ان بودم

من به شما اخطار دادم که در این بحث شرکت نمی کنم اما چون شما اصرار کردید من در این بحث امدم و برای گرفتن جواب صراحت لهجه را فدای ملاحظه کاریهای مسلمانتی نمی کنم زیرا برای جواب امدم!
و همین دلیل کافی هست که من به همین تندی بیان این شبهات را نسبت به پیامبر بیان کنم
پس شما نیز در حال حاضر بجای نصیحت کردن (و خواستن از من که بدلیل مسلمانیم صراحت لهجه را کنار بگذارم و شبهات را بگونه ای دیگر مطرح کنم تا راه ملغطه برای شما باز شود )بهتر هست در صدد جواب بر بیایید که اینگونه بهتر می توانید شبهات من را جواب بدهید! یا اینکه از این بحث منصرف شوید و من به شما این امکان را می دهم هر لحظه که در جواب من واماندید و از ترس کافر شدن دیگران, پست من را حذف کنید!و من نیز دلخوری از شما نمی گیرم اما تا وقتی که در صدد جواب هستید لطفا فقط در مورد سوالها پاسخگو باشید!
از نصیحتی که فرمودید متشکرم، سخن من به خاطر فرمایش خود شما بود
اگر چه در طول یکسال فعالیتم هیچگاه چنین شبهاتی را مطرح نکرده بودم زیرا نمی خواستم کسی را نیز به شبهه بیاندازم ...

اگرچه ردی از همان نوع سخنانتان در این فرمودار نیز وجود دارد
و من به شما این امکان را می دهم هر لحظه که در جواب من واماندید و از ترس کافر شدن دیگران, پست من را حذف کنید!و من نیز دلخوری از شما نمی گیرم اما تا وقتی که در صدد جواب هستید لطفا فقط در مورد سوالها پاسخگو باشی
باز هم خود می دانید و اگر فکر می کنید مطرح کردن این مسائل ناجوانمردانه(به قول خودتان در مسنجر) باشد می توانید انصراف دهید.

ولی تا وقتی که شما مطرح می کنید نمی توانید نتايج اونرا به عهده دیگری بیاندازید.
موفق باشید

17:

من تنها یک سوال مطرح کردم! برای ان سوال دلایل مختلف خود را متذکر شدم!
گویا شما اشتباه کردید و سوال اصلی من را نفهمیدید و ان را با سوالاتی که گاه من برای تعقل به ان اشاره می کنم اشتباه می گیرید و سعی می کنید انها را جواب بدهید
سوال اصلی: ایا گرفتن برخی زنان پیامبر بخاطر علاقه وافر او به زنان نبود ؟
ابتدا برای روشن شدن مطلب اصل اونرا بیان می کنم:
در آیه 37 سوره احزاب آمده هست:"وَإِذْ تَقُولُ لِلَّذِي أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِ وَأَنْعَمْتَ عَلَيْهِ أَمْسِكْ عَلَيْكَ زَوْجَكَ وَاتَّقِ اللَّهَ وَتُخْفِي فِي نَفْسِكَ مَا اللَّهُ مُبْدِيهِ وَتَخْشَى النَّاسَ وَاللَّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَاهُ فَلَمَّا قَضَى زَيْدٌ مِّنْهَا وَطَرًا زَوَّجْنَاكَهَا لِكَيْ لَا يَكُونَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ حَرَجٌ فِي أَزْوَاجِ أَدْعِيَائِهِمْ إِذَا قَضَوْا مِنْهُنَّ وَطَرًا وَكَانَ أَمْرُ اللَّهِ مَفْعُولًا"

ترجمه:"و اونگاه كه به كسى كه خدا بر او نعمت ارزانى داشته بود (منظور زید غلام آزادشده پیامبر هست) و تو [نيز] به او نعمت داده بودى مى‏فرمودى همسرت (منظور زینب دختر عمه پیامب می باشد)را پيش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار و اونچه را كه خدا آشكاركننده اون بود در دل خود نهان مى‏كردى و از امت مى‏ترسيدى با اونكه خدا سزاوارتر بود كه از او بترسى پس چون زيد نیازش به اون زن برطرف شد وى را به نكاح تو درآورديم تا در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان چون اونان را طلاق فرمودند گناهى نباشد و فرمان خدا صورت اجرا پذيرد"

پرسش این هست که چه چیزی بوده که خدا اشکار نماينده اون بود و پیامبر در دل پنهان می داشت؟
برخی اونرا عشق پیامبر به رینب دانسته اند و این مطلب را راهی برای خرده گیری به پیامبر و ...
پاسخی که به این پرسش داده شده هست به نقل از تفسیر نمونه چنین هست:
"تفسير نمونه جلد 17 صفحه 321
به هر حال تا اينجا مساله پيچيده اى نيست ، بعد مى افزايد: تو در دل چيزى را پنهان ميداشتى كه خداوند اون را آشكار مى كند، و از امت مى ترسيدى در حالى كه خداوند سزاوارتر هست كه از او بترسى ! (و تخفى فى نفسك و الله مبديه و تخشى الناس و الله احق ان تخشاه ).
...از قرائنى كه در خود آيه و شان نزول آيات و تاريخ وجود دارد، مفهوم اين آيه مطلب پيچيدهاى نيست زيرا:
پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) در نظر داشت ، كه اگر كار صلح ميان دو همسر به انجام نرسد و كارشان به طلاق و جدائى بيانجامد پيامبر (صلى اللّه عليه و آله و سلّم ) براى جبران اين شكست كه دامنگير دختر عمه اش زينب شده كه حتى برده اى آزاد شده او را طلاق داده ، وى را به همسرى خود برگزيند، ولى از اين بيم داشت كه از دو جهت امت به او خرده گيرند و مخالفان پيرامون اون جنجال بر پا كنند.

یکبار نوشته قرمز را بخوانید!
شما با این جوابتان شخصیت پیامبر را زیر سوال بردید!! برای جبران شکست!!!
این همان اسوه حسنه ای ایست که شما مثال می زنید؟
که برای جبران شکست شاید شما هم محو نوشته های فیلسوفانه این کتاب شدید بگذارید معنی ان را به طور واضح بیان کنم ببینید که ایشان ه چیزی را به پیامبر نسبت داده اند!!
شاید به خاطر اصراری که پیامبر برای تزویج زید با زینب داشت! حالا که اونا به هم خوردند فهمیده چه اشتباهی کرده!! پیامبر هم که اشتباه نمی کنه برای ماستمالی کردن و سرپوش گذاشتن ان می خواد بره زینب را بگیره! حالا مشکل ساز می شه و می گه امت خرده می گیرند بنابراین به خدا روی می یاره و ازش درخواست کمک می کنه! بعد خدا می گه
ببین پیامبر تو برای عوام فریبی بگو من به زینب علاقه ندارم بعد من ایه برات می فرستم که مجبورت می کنه که با زینب عروسی کنی اون وقت هم اون اشتباهی که قبلا انجام دادی را سرپوش می ذاریم هم زینب صاحب شوهر می شه و ناراحت نمی شه هم امت بهت خرده نمی گیرند که چرا رفتی زینب را گرفتی!

بنابر اين اين مساله ، يك مساله اخلاقى و انسانى بود و نيز وسيله مؤ ثرى براى شكستن دو سنت غلط جاهلى (ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده ، و ازدواج با همسر مطلقه يك غلام و برده آزاد شده ).

1- اخلاقی و انسانی بودن ان مشکل دارد! تا اخلاقی را از چه دیدی ببینید!
2- اینکه بخاطر شکستن دو سنت غلط پیامبر با زینب ازدواج کند نیز خود مشکلی بزرگتر هست! که الان در مورد ان بحث نمی کنم چون از بحث دور می شویم!( می خواستم بحث زنان پیامبر را به طور اصولی در تاپیکی هستارت کنم که یادم امد این سایت امکان هستارت تاپیک جدید فقط با نظر مدیران انجام می شود و شاید ماهها منتظر ان باید باشم!که منصرف شدم )

ضمنا در تواريخ آمده هست كه زينب بر ساير همسران پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم به اين امر مباهات مى كرد و مى فرمود : "زوجكن اهلوكن و زوجنى الله من السماء": شما را خايشانشاوندانتان به همسرى پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم درآوردند، ولى مرا خداوند از آسمان به همسرى پيامبر خدا صلى اللّه عليه و آله و سلّم درآورد.
جالب اينكه در تواريخ مى خوانيم: پيامبر اسلام در مورد ازدواج با زينب اونچنان دعوت عامى براى صرف غذا از امت به عمل آورد كه در مورد هيچيك از همسرانش سابقه نداشت !.
گايشانا با اين كار مى خواست نشان دهد كه به هيچوجه مرعوب سنتهاى خرافى محيط نيست ، بلكه به اجراى اين دستور الهى افتخار مى كند، بعلاوه در نظر داشت كه از اين راه آوازه شكستن اين سنت جاهلى به گوش ‍ همگان.

1- در مورد اول مباهات زینب به این بود که همسر پیامبر شده هست و این ایات از جانب خدا می ایند! و من مساله ام این هست که این سخنان نمی تواند سخنان یک خداوند عادل باشد و حرفهای پیامبرش هست که از زبان خدا جاری می شود! که اگر این دید نگاه کنیم زینب به چیزی مباهات می کند که در توهماتش هست! نه در واقعیت پس اگر ثابت شود که چنین بوده هست انگاه باید مباهات زینب را در چه دانست!! ( اینکه زن چندمین چوپانی شده هست که هیچ مقامی ندارد و بخاطر علاقه زیاد به زنان متفاوت زن می گرفته هست؟!)
2-شاید هم به خاطر عشق پیامبر به زینب هست زیرا بنات به روایات متعدد دیگری نیز داریم که وقتی که این ایه نازل می شود پیامبر سر از پا نمی شناخت و به دیگران می گوید بروید به زینب مژده چنین ایه ای را بدهید!
نکته ای که باید عرض کنم این هست که پیامبر به عنوان فرستاده خدا از برنامه ای که خدا برای رساندن انسانها به سعادت با خبر هست و به همین دلیل از کارهایی که باید انجام می داده آگاه بوده هست.

حتی بنا بر آیات قراون تمام قراون قبل از رسیدن شان نزولش بر پیامبر نازل شده هست.

نکته ای که من هم باید عرض کنم این هست که خدا می دانسته این ازدواج باید سر بگیرد پیامبر هم بهخ قول شما از قبل می دانسته!
چرا پیامبر از این امر اکراه می کرده و شروع به نصیحت کردن زید می کند؟! چرا پیامبر از دستور خداوند سرپیچی می کند و سعی می کند این کار انجام نشود؟ ( سوال واضح هست لطفا سفسطه بافی برام نکنید)

18:


مشکل من این هست که شما یا اصل سوال را نفهمیدید یا اینکه فقط در پی جواب دادنید که خود را مطرح کنید! یا اینکه چیزی را در ذهنتان کرده اند که نمی توان ان را به این راحتی اصلاح کرد! بگذارید مثال بزنم تا منظور را بفهمید
در دنیای امروزه که شیادی کار برخی دین فروشان شده هست ( که البته در گذشته بسیار بیشتر از این بوده هست و حتی در قرو.ن گذشته وجود بت و ...

خود نشان دهنده این مضمون هست!) فرض کنید فردی می اید و می گوید من امام وقت شمایم( یا حتی پیامبر یا ....)

و بعد شروع می کند به صحبتهای خوب کردن از اینکه حق را بگیرید و باطل را نهی کنید و دروغ نگویید و ....
مسلما طرفدارانی پیدا خواهد کرد( افراد ساده لوح) و بعد این تبلیغ دامنه اش افزایش پیدا می کند و به قولی او را مردی نیک می دارند
بعدا ان شخص فرمانهایی از زبان خدا می اورد که باید طرفداران اجرا کنند مثلا می گوید باید پولهایی به من بدهید تا در راه خدا صرف کنیم
افراد ساده لوح این حرف را قبول می نمايند چون می گویند دستور خداست!
بعد پا را فراتر می گذارد و می گوید خدا دستور داده دخترانتان را به من بدهید چون می خواهم با شما فامیل بشوم که دین خدا گشترش پیدا بکنه!!
باز هم افراد ساده لوح قب.ل می نمايند زیرا دستور خداست!!
و بعد به شما می گوید که حالا خدا دستور داده زنت هم طلاق بده و به عقد من در بیار چون می خواهم یه سنت غلط را بردارم
افراد ساده لوح باز هم خواهند فرمود که حتما دستور خداست و زنشان را دو دستی می دهند به این اقا!!!
اما یک ادم عاقل به جای اینکه بیاید مدام بگوید دستور خداست پس اید اجرا کنم و بعد شروع به فلسفه بافی برایش بکند
عاقلانه فکر می کند! یعنی که چی این یارو بیاد پول من رو بگیره! زن من رو بگیره!!! اصلا اگه این یارو به حقه چه نیازی هست که با گرفتن زن و سکس و ....

اینکارا را انجام بده؟!

باید عرض کنم عدالتی که قراون در مورد اجرای اون بین همسران فرموده عدالت ظاهری هست.

وگرنه از نظر علاقه باطنی شاید غیر ممکن باشد که انسان بتواند بین دو نفر عدالت داشته باشد.

اتفاقا در ابتدای سوره احزاب به این نکته اشاره شده هست که"خداوند براى هيچ مردى در درونش دو دل ننهاده هست" قلب که کانون محبت هست در وجود انسان یکی هست و نتیجه اینکه دل بستن انسان نیز به یکی بیشتر ممکن نیست.
نکته ظریفی که در فرمایش شما نهفته هست نگاه بسیار محقرانه به زن هست که عدالت در مورد زنان را در حد رعایت مساوات در همبستری پایین آورده اید.

گویی تمام نیاز یک زن همبستری با شوهرش می باشد.

حالا جواب این پرسش باقی می ماند که در این صورت تکلیف زنانی که همسرانشان فوت کرده یا هنوز ازدواج نکرده اند چه می شود؟ مسلما از نظر شما اونان از نعمت زندگی هم محروم هستند.

عدالت در بین زنان به چه معناست؟!
خودتون رو به اون راه نزنید!
نوبت هر كدام از اون زنها را كه مى‏خواهى به تاخير انداز و هر كدام را كه مى‏خواهى پيش خود جاى ده و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‏اى [دوباره] طلب كنى اين نزديكتر هست براى اينكه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى‏شان به اونچه به اونان داده‏اى خشنود گردند و اونچه در دلهاى شماست‏خدا مى‏داند و خدا همواره داناى بردبار هست 51
اینکه بر یکی قهر بگیری و دیگری را به سوی خودت بپذیری عدالت هست!!!!!
سعی نکنید با قلم فرسایی سرپوش بر این سوال بگذارید
عدالت به این معنی نیست که کسی را
مجددا اشتباه کرده اید.

مسلما دستوراتی که برای پیامبر وضع می شود همه از سوی یک واضع می باشد بنابر این نمی توانید اونها را دو گونه برداشت کنید. همان خدایی که دستور به نماز شب داده هست، دستور به ازدواج داده هست. و همان سختی که در نماز شب هست در ازدواج نیز می باشد با این تفاوت که در نماز شب خرده گیری جمعی که به حقیقت دین دست نیافته اند وجود ندارد ولی در ازدواجهای پیامبر چرا.


اتفاقا همان خدایی که به قول شما با صراحت لهجه قران که می گوید ما ان را برای تو گذاریدیم که به زحمت نیافتی!!!!!!!!! در مورد نماز شب نیز می فرماید" طه مَا أَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْاونَ لِتَشْقَى" یعنی ما قراون را بر تو نازل نکردیم که خود را به مشقت اندازی.

چرا که پیامبر تا مدتها در تمام طول شب به عبادت و نماز مشغول بودند.

همچنین می فرماید"قُمِ اللَّيْلَ إِلَّا قَلِيلًا نِصْفَهُ أَوِ انقُصْ مِنْهُ قَلِيلًا" ملاحظه می کنید که خدا اگرچه در تمام مسائل تکالیف سنگینتری به عهده پیامبر گذاشته هست ولی همواره این مطلب مورد نظر بوده که این تکالیف باعث سختی بی مورد پیامبر نشود.

یعنی سختی پیامبر باید به خاطر به کمال رساندن انسانها باشد و نه چیز دیگر.

پسر جان به جان سعی کن یه نگاهی به شیاد و ساده لوح بیاندازی و بعد برای خودت فلسفه بافی بکنی
هم رنج نوشتن به خودت نمی دی و هم اینکه من را مجبور نمی کنی بخوام مدام یک حرف را برایت تکرار کنم ( تا حالا 100 بار بیشتر این مساله را برات فرمودم!! )
جواب سوال من را با تفکر و تعقل و دلیل جواب بدهید نه اینکه مثل طوطی مدام بگویید
خدا فرموده برو زن امت رو بگیر اونم گرفته!!
مگه نعوذ بالله خدا احمقه که این همه کائنات را بذاره بره به پیامبرش بگه برو زن بگیر!!!
شاید خدای شما اینهمه احمق باشه که بیاد بجای هدایت بشر و ....

هستین بالا بزنه برای پیامبرش زن بگیره اما خدای من اینقدر جاهل نیست!

از نصیحتی که فرمودید متشکرم، سخن من به خاطر فرمایش خود شما بوداگرچه ردی از همان نوع سخنانتان در این فرمودار نیز وجود داردباز هم خود می دانید و اگر فکر می کنید مطرح کردن این مسائل ناجوانمردانه(به قول خودتان در مسنجر) باشد می توانید انصراف دهید.

ولی تا وقتی که شما مطرح می کنید نمی توانید نتايج اونرا به عهده دیگری بیاندازید.
موفق باشید
شما به یاد ندارید اما من به خوبی یاد دارم در سال گذشته افراد زیادی در این سایت بودند که هم به اصول اسلام و هم به عقل قابل بحث بودند افرادی مانند اندیشه مانند شهاب و مزدک وم ازاد نو اسلام و......
و اینکه یک سوال که در یک روز پرسیده می شد روز بعد 10 ها نفر برای پاسخگویی به ان سوال می امدند بگونه ای که شما نمی توانستید جواب به هر کدام بدهید
اما اکنون اصلا مشخص هست که دیگر افراد با سواد از این سایت رفته اند و شما نیز ( که حال جای بحث دارد که اصلا دعوتتان به این مناظره چه بوده هست! دفاع از اسلامتان یا خوش خدمتی به ....) تنها جوابگوی سوالات هستید که اگر چنین باشد بهتر هست این بحث همینجا قطع شود ( چون مدام شما سعی خواهید کرد با جوابهای سرسری مثل اینکه خدا فرموده!! شیخ مفید فرموده و ....

جواب بدهید و.

من از شما کپی پست کردن و این احکام را نمی خواهم زیرا خودم به اینترنت دسترسی دارم و این نوشته ها را هم بیشتر از شما خوانده ام) و بهتر هست حتی در مسنجر هم این بحث ادامه پیدا نکند و من این سوالات را سرپوش برنامه دهم و راه حوزه را پیش بگیرم( حتی با وجود خطر دادن حکم ارتداد و اعدامم! )
اقای ابجکتیو یک چیز را در گوشتان فرو کنید
1- من به این سایت نیامده ام که تالارهای موضوعی را برایتان از خاک خوردگی در بیاروم و اینجا را برایتان شلوغ کنم و شما نیز بر این امر فخر بفروشید!
2- در ضمن اینجا هم نیامدم تا اشکالات حرفهای شما را بگیرم و مدام به شما گوشزد کنم که چگونه فکر کنید! و چگونه فکر نکنید
من با تمام مشغله کاری و مشکلات خود که در سایتم دارم اینجا امده ام که جواب سوالم را به همان حدیث پیامبر( علم بیاموزید حتی اگر در چین باشد) بگیرم پس اگر بحث بخواهد قطع شود در دو حال هست
1- شما و دیگران در سایت توانایی جواب دادن را نداشته باشید و به این حرف صحه بگذارید
2- من این توانایی را در شما و دیگران نبینم
مطمئن باشید به محض این حرف ان موقع خودم ختم این مناظره را فراخوان می کنم

19:

یک موضوع مهم
یکی از مسائل مهمی که مشکل عمده من با شماست و علت اختلاف عقاید من با شما همن موضوع اصل برنامه دادن نوعی هست
شما پیامبر را اصل گرفتید و سعی می کنید خدا را انگونه که پیامبر را توجیه کند تغییر بدهید و مدام با فرمودن این جمله که خدا دستور داده پس لازم الاجراست و تعقل بران نباید کرد توجیه می کنید
اما من خدا را که بزرگتر از محمد هست اصل برنامه دادم و سعی می کنم کاری که محمد برنامه داده را به نقد بکشانم
سخنی را از یکی از دوستان اهل تسنن شنیدم که از ابوبکر نقل می کرد( درستی ان را نمی دانم و هستناد به حرف ان فرد می کنم) که در وقت مرگ پیامبر چنین حرفی را ابوبکر می زند
ای مسلمانان انان که پیامبر را می پرستیدند بدانند که پیامبر مرد و انان که خدا را می پرستندخدا هنوز هم زنده هست
و تا وقتی که این مشکل طرز فکر حل نشود ما به جایی نمی رسیم!
به شما دوست گرامی هم نصیحتی دارم ( نصیحتی از یک فردی که بیش از 1500 تا پست فقط در تالار مذهب دارد)
بسیاری از افراد دیندار راه معتزله را در پیش گرفتند و راه تعقل در احکام را برخود و دیگران بسته اند که یکی از بزرگترین اشکالاتی هستکه به دینداران می گیرند و تهمت تحجر ( که به حق بر انان زده می شود) را عامل می شوند!
راه معتزله در فلسفه اسلامی منسوخ شده هست! و مربوط به عوام امت هست و برای نا اگاهان و راضی نگه داشتن انان بیان شده هست! و هنر دین فروشان هست!که در اندیشمندان جایی ندارد!
من بارها به مسلمانان این نکته را متذکر شده ام و بارها از انها خواسته ام که چنین راهی را در پیش نگیرند زیرا به جای اینکه جوابگو باشند انان را افرادی ناعاقل و بدون تفکر ی نگرند!

20:

درود
آیا این نظرات ، نظرات همان فریاد هست؟!!!!
فریاد یا بنده ، شما و نظراتتان را به خوبی درک نکرده ام و یا عالی تغییر عقیده داده اید؛ امید که مورد اول باشد.
فریاد جان مواردی که عالی مطرح میفرمایید شبهه نیست بلکه سوال هست ؛ سوالی که بالاخره دیر یا زود به هر عقل سلیم و منطقی راه می یابد.کافیست کمی تعصب را کنار گذاشت و برای هر موضوعی دلیلی منطقی خواست.متاسفانه بسیاری از مسلمین ، متعصبانه با مسائل اعتقادی روبرو میشوند و حتی گاها زحمت سوال کردن را به خود نمیدهند؛ و باز هم متاسفانه اگر هم از این دست سوالات مطرح نمايند با پاسخهای غیر منطقی مواجه میشوند که حتما حکمتی در کار هست و یا عقل انسان از درک این یا اون قضیه عاجز هست و ...

.

اینگونه پاسخها بهانه ایست برای طفره رفتن از پاسخگویی.در این دین سوالهای بیشماری با هستفاده از همین ترفندها بی جواب مانده هست و سوالات عالی نیز به همین طریق بی جواب خواهند ماند.چرا که اگر(به فرض محال) اینگونه سوالات پاسخی منطقی دریافت دارند اونگاه بسیاری از زیرساختهای اصول اعتقادی مسلمین دگرگون خواهند شد.

فریاد جان درست متوجه شده اید اینان جای اصل و فرع را عوض کرده اند.در نظر اینان خداوند اونقدر حقیر هست که تمام کائنات را رها کرده و برای پیــــــــامـــــــــــبر ش زن میگیرد.خدای اینان اینقدر حقیر هست که منتظر نشسته ببیند پیـــــــــــــــــــامــ ــــــــــــــبرش با چه کسی مشکل دارد تا او را به باد فحش و ناسزا بگیرد (منظورم ابی لهب هست)
فریاد جان ، درست فرمودی چیزی در ذهن اینان فرو رفته و متعصبانه در اون ذوب شده اند که به هیچ طریقی نمیتوان انتظار اندکی تغییر داشت.اینان پایه را بر این گذارده اند که محمد(ص) پیامبر خداست و تمام آیات قراون کلام خداست و با این مبنا همه چیز را میسنجند.

اما به وضوح به اینان ثابت کردم که برخی آیات غیر اخلاقی اند اما چه فایده ؟!!! شاید باز هم متعصبانه با خود بگویند شاید حکمتی در این آیات وجود دارد که عقل بشر از درک اون عاجز هست!!!!!!!!!

اگر به خاطر داشته باشید وقتی با یکی از دینداران بر سر آیه ای بحث میکردم و در آخر سر که به او ثابت کردم آیه غیر اخلاقیست اینچنین جواب داد که مگر میشود به خدا خرده گرفت که چرا چنین آیه ای نازل کرده!!!!!!!! در حالیکه حرف بنده این بود که چنین آیه غیر اخلاقی نمیتواند کلام خدا باشد.

بله فریاد جان اینان اصل را بر این گذارده اند که محمد(ص) پیامبر خدا و قراون کلام اوست.

فریاد جان بسیاری از سوالات بنده نیز به همین دلایل بی جواب مانده هست ؛ جواب منطقی به سوالات بنده یعنی تغییر بنیادین در نگرش این عده.


راه درست این هست که اینان فرض را بر این بگذارند که محمد(ص) پیامبر خدا نیست و حالا با دلیل و مدرک میخواهند ثابت نمايند ایشان پیامبر خدا و قراون کلام خداست.اونگاه نتیجه ای منطقی به دست خواهند آورد.

21:

دوست عزیز اشتباه نکردید
این همان نظرات فریاد هست و در تمام مدت فعالیتش همان نظرات را داشت
کسی که همواره در تمام بحثها دنبال حرف عاقلانه و هستدلال عقلی می گشت و از تعصب نفرت داشت
چه وقتی که انگ تعصب بهش زدند و چه وقتی که در مقابل تعصب موضع گرفت
اما ان چیزی که مرا از فرمودن این سوالات وامی داشت ( جالب انکه در طول یک سال فعالیتم همواره این سوال و یک سری سوالات دیگرم که مربوط به موجودات تخیلی قران! عصیانهای خدا! و نصیانهای خدا ! و ..

بود همواره در ذهنم بود و در تمام یک سال ان را مخفی کردم) و مانند شما ان را بیان نمی کردم تنها یک چیز بود
انسان برای گرفتن جواب سوالش باید پیش ادمی برود که دانشش را دارد پیش متخصصش برود کسی که از داخل رحم مادرش مسلمان نشده باشد! و دعای روز و شبش این نباشد که "شکر خدایا که در کشور مسلمان زاده شدم وگرنه کافر بودم!! "
دوست عزیز من از فرمودن سوال ابایی ندارم
اما ارزش انسان با فرمودن چنین سوالاتی در جایی که از خودت کم سواد تر اند! و جواب گرفتن از اینگونه ادمها فقط پایین امدن شخصیت انسان هست و بس!و اینکه شاید این سوالات نه تنها کسی را عاقل نکند بلکه گمراه تر بکند !!!
من نیز فقط به این خاطر این سوال را مطرح کردم که کسی ادعا می کرد که جواب ان را می داند! ( شاید جو مدیریت اینجا اینگونه توهمی برایش بوجود اورده بود) به هر حال من این سوال را مطرح کردم تا شاید جوابی بر ان بیابم!( علم بیاموزید حتی در چین!!) اگر چه ....
جالب انکه من هنوز شبهه های وارد شده برای برخی دیگر ایات که برای عایشه امده هست و ایاتی که مشکلات پیامبر را در زندگی زناشوییش اش نشان می دهد و ...

را نیاوردم که اگر انها را می اوردم مطمئنا یک مسلمان اینجا باقی نمی ماند!


چند روزی استقامت خواهم کرد و بعد اگر جوابی نیامد خواهم رفت......




22:

علتش به خاطر مصلحت وقت بود

23:

در ضمن برای انتقال این بحثها به این قسمت
من در این بحثها اصلا از ازدواج پیامبر بحث نکردم که این بحثها را به اینجا اوردی؟ من سوالاتم از قران بود تو خودت اینگونه تصور کردی که من در مورد ازدواجهای متعدد پیامبر صحبت می کنم
من کجای بحث در مورد تعداد زنان ایراد گرفتم؟!
من در تمام این پستها فقط و فقط دارم به قران و ایات قران هستناد می کنم و اصلا یک حدیث هم اینجا نیاوردم
پس سریعا این بحث را به همانجا برگردانید به چند دلیل
1- من اصلا در مورد زنان پیامبر حرف نزدم در مورد ایات قران دارم بحث می کنم ( اگر شما اینگونه برداشتی کردید مشکل خودتان هست و من اصلا دوست ندارم پستم در اینجا باشد یا حذف یا اینکه همانا باید بحث شود) سوال من دو چیز هست و هستناد در قران
بنا به ایه 37 سوره احزاب
1-انچیزی که پیامبر در دل داشت چه بود؟
چرا پیامبر از امر خدا به خاطر ترس از امت اکراه داشت و خداوند به او امر مکی کند باید از خدا می ترسیدی نه از امت@!
2- بنا به ایات 50 و 51 و 52
چرا خداوند انقدر کوچک می شود که در مورد مسائل خصوصی پیامبر صحبت کند!و چرا پیامبری که اینقدر مشکل دارد که باید خدا در قران به یاریش بشتابد ! پیامبری که از عهده زندگی شخصیش اش بر نمی اید و برای هر مساله کوچکی ایات قران نازل می شود!!
1- این بحث در مورد قران هست و شما با اینکار سعی کردید بحث را به بیرون از قران ببرید و راه فرار برای بحث را برای خودتان باز کنید ( که اوج بی سوادیتان را نشان می دهد که بجای جوابگویی دنبال حذف پست و انتقال و ویرایش و ...

هستید دلیل دعوتتان هم به این مناظره در این سایت هم همین سرپوش گذاشتن بی سوادی با اختیارات مدیریتیتان هست قبلا بچه ها فرموده بودند! الان مطمئن شدم!!!!!) که من اصلا مایل نیستم

24:

اری دوست عزیز مصلحت وقت برخی اوقات خیلی چیزها را ایجاب می کند
خوش باشید!!

25:

به به، به به
چه زیبا با خرید برده، مهر تایید بر نظام برده داری زده اند!



26:

درود
میخواستم در مورد موضوعی توضیحی تقدیم کنم به ناچار از این پست کات گرفتم.
مگر نه اینکه میگویند قران ابتدائا به یکباره نیز بر قلب مبارک پیامبر(ص) نازل شده؟!
پس ایشان یقینا از نزول آیه ای(در آینده ای نه چندان دور) که پیامبر(ص) را مکلف به ازدواج با زینب میکند آگاهی داشته اند.
ایشان همچنین از خواست الله مبنی بر سر گرفتن چنین ازدواجی آگاه بوده اند.
پس چرا باید با جدایی زینب از شوهرش مخالفت نمايند؟اگر واقعا مخالف جدایی بوده اند این یک تلاش بیهوده بوده و نسبت کار بیهوده به پیامبر صحیح نیست!!!! .ضمنا اینکار یعنی مخالفت با خواست الله!!!!
به سطر آخر همین پست توجه فرمایید:"ولی در نهایت خواست خدا محقق شد"
این یعنی که خواست پیامبر(ص) خلاف خواست خدا بوده!!!!!
مشکل همین هست که عده ای پیامبر (ص) را اصل برنامه داده و خدا را فرع!!! و برای توجیه برداشتها و اعتقادات متعصبانه خود به هر راهی متوسل میشوند؛ حتی راهی که خواست خدا و پیامبرش را در ضدیت با هم برنامه میدهد.!!! در مورد این موضوع مطالب فراوانی میتوان نوشت که به کلی اصل ماجرا را تبیین کند اما فعلا به همین چند کلام بسنده میکنم اما بدانیم که موضوع این ازدواج اونگونه نیست که دوستان متدین نظر دارند.بر این موضوع میتوان دهها خرده گرفت.

27:

جواب
پیامبر(ص) در ۲۵سالگی با حضرت خدیجه که چهل سالش بود و قبلاً یک یا دوبار شوهر کرده بود و با مرگ شوهر بیوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بیست و پنج یا بیست و هشت سال با وی زندگی کرد و همسر دیگری نگرفت.



اگر شهوت‏انگیز بود، می‏بایست جهت‏گیری‏هایش در گزینش همسر، این ادعا را اثبات کند.

حضرت دنبال زنان زیبا و جذاب از جهت امور جنسی و جوانی نبود، حتی به خواستگاری برخی از زنان مانند "ام سلمه" رفت و او تعجب نمود در این سن و سال که کسی حاضر نمی‏شود با او ازدواج کند، چرا پیامبر دنبال زنان جوان نمی‏رود و به خواستگاری او کسی را فرستاده هست.

در آغاز بیان دو نکته ضروری هست.



۱) اول: نگاهی کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیرهٔالعرب در وقت پیامبر(ص):
▪ عرب‏های جاهلی نسبت به دختر، بلکه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محیطی که دائم امت با هم به جنگ و خونریزی مشغول بودند و هر کس هر چه قدر که می‏توانست، به دیگران روا می‏داشت، خوف داشتند که در جنگ، دختران اسیر شوند و باعث ننگ اون طایفه گردند، نیز به جهت وضع بد اقتصادی و این که دختران به فحشا رو آورند و...

به دختر علاقه‏ای نداشتند، بلکه دخترداری را ضد ارزش می‏شمردند و به زنده به گور کردن دختران رو آوردند.


▪ چون جنگ و خونریزی در اون محیط امری متداول بود، و عرب جاهلی با اندک بهانه‏ای یک دیگر را می‏کشتند، حاصل به هم خوردن تعادل جمعیتی بود و نسبت زنان به مردان افزایش چشمگیری پیدا می‏کرد (چون مردان به جنگ اقدام می‏کردند، نه زنان و کشته‏ها از مردان بود) که گزینه "چند زن داشتن" را برای رهایی از مشکل عدم تعادل جمعیتی پذیرفتند.

این مشکل در اکثر نقاط از جمله در ایران هم وجود داشت، لیکن در حجاز بیشتر بود.


▪ در اون وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از یک خانواده و قبیله نوعی کمک به اونان محسوب می‏شد، به همین جهت مشرکان قریش به دامادهای پیامبر(ص) فشار وارد می‏کردند که دختران پیامبر(ص) را طلاق دهند و بر مشکلات پیامبر اضافه کرده بشود.


▪ در محیطی که نا امنی و جنگ و خونریزی آسایش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم‏ترین عامل بازدارنده از جنگ به شمار می‏آمد.


28:

▪ در اون وضع زن بیوه اگر شوهر نمی‏کرد، خوشایند نبود، بلکه زشت شمرده می‏شد.

به مجرد اون که شوهر می‏مرد، یا از وی طلاق می‏گرفت و عده وفات یا طلاق سپری می‏شد، شوهری دیگر گزینش می‏شد، مانند "اسماء بنت عمیس" که اول همسر جعفر بن ابی طالب شد، سپس شهادتش به عقد ابوبکر درآمد و سپس درگذشت ابوبکر همسر امام علی(ع) شد.

این شیوه در اون فرهنگ متداول بود.


۲
) نکته دوم: نگاهی گذرا به ازدواج پیامبر(ص).


▪ پیامبر(ص) در
۲۵سالگی با حضرت خدیجه که چهل سالش بود و قبلاً یک یا دوبار شوهر کرده بود و با مرگ شوهر بیوه شده بود، ازدواج نمود، و به مدت بیست و پنج یا بیست و هشت سال با وی زندگی کرد و همسر دیگری نگرفت.


▪ همه همسران پیامبر (جز عایشه) بیوه بودند.

اونان پیش از اون که به همسری پیامبر(ص) درآیند، یک یا دوبار شوهر نموده بودند و سپس درگذشت و یا شهادت شوهر و انقضای عده به عقد پیامبر(ص) درآمدند.


▪ عمده ازدواج‏های پیامبر(ص) در شرایط سخت و دشوار جنگی صورت گرفته بود، مانند شکست مسلمانان در جنگ احد که وضع مسلمانان بسیار ناراحت نماينده بود.


▪ پیامبر(ص) از قبایل مهم عرب مانند تیم، عدی، بنی امیه، نیز یهودیان مدینه همسر انتخاب کرد، ولی از قبایل انصار زن نگرفت.


دقت در این امور به ما می‏فماند که ازدواج‏های پیامبر نه در پی ارضای خواهش‏های نفسانی، بلکه در جهت اهداف عالی بود که ذیلاً بیان می‏شود.


بی شک پیامبر در ازدواج‏های متعدد دنبال خوشگذرانی‏ها نبود، چون:
۱) اولاً: اگر چنین بود، می‏بایست در سنین جوانی به این امر مبادرت می‏کرد، نه در سنین پیری و اون هم در شرایط سخت و دشوار.


۲) ثانیا: اگر شهوت‏انگیز بود، می‏بایست جهت‏گیری‏هایش در گزینش همسر، این ادعا را اثبات کند.

حضرت دنبال زنان زیبا و جذاب از جهت امور جنسی و جوانی نبود، حتی به خواستگاری برخی از زنان مانند "ام سلمه" رفت و او تعجب نمود در این سن و سال که کسی حاضر نمی‏شود با او ازدواج کند، چرا پیامبر دنبال زنان جوان نمی‏رود و به خواستگاری او کسی را فرستاده هست.


۳) ثالثاً: اونانی که با انگیزه کامیابی جنسی به ازدواج‏های متعدد رو می‏آورند، ماهیت زندگی اونان به گونه‏ای دیگر هست.

اونان به زرق و برق ظاهری زندگی، پوشش و زینت زنان و رفاه و خوشگذرانی رو می‏آورند؛ در حالی که سیره و زندگی پیامبر اسلام(ص) خلاف این را نشان می‏دهد.

پیامبر(ص) در برابر خواست همسران خویش در مورد زرق و برق زندگی، اونان را مخیّر کرد که یا همین ساده زیستی را برگزینند و به عنوان همسر پیامبر باقی بمانند و یا از حضرت طلاق بگیرند و بروند دنبال زرق و برق زندگی.


علامه طباطبایی در این باره می‏نویسد: داستان تعدد زوجات پیامبر(ص) را نمی‏توان بر زن دوستی و شیفتگی اون حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه اون که برنامه ازدواج اون حضرت در آغاز زندگی که تنها به خدیجه اکتفا نمود و هم چنین در پایان زندگی که اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستی اون حضرت دارد.(
۱)
۴) رابعا: دو تن از زنان پیامبر(ص) کنیز بودند.

اگر هدف ازدواج لذت بردن از اونان بود، این دو چون که کنیز بودند، بدون ازدواج، پیامبر(ص) می‏توانست از اونان بهره‏مند شود.

با این تحلیل ازدواج بی فایده بود.


بنابراین اهداف و حکمت‏های ازدواج پیامبر(ص) را می‏بایست در اهداف بلند و ارزشی جستجو نمود که مهم‏ترین اون بدین شرح هست:

29:

▪ هدف سیاسی - تبلیغی:
یکی از اهداف ازدواج‏های پیامبر(ص) هدف سیاسی - تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحکم گردد و بر نفوذ سیاسی و اجتماعیش اضافه کرده شود و از این راه برای رشد و گسترش اسلام هستفاده نماید.


حضرت به خاطر دست یابی بر موقعیت‏های بهتر اجتماعی و سیاسی، در تبلیغ دین خدا و هستحکام اون و پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنی‏های اونان و حفظ سیاست داخلی و ایجاد زمینه مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج‏ها رو آورد.


در راستای این اهداف پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگ "تیم" با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ "عدی" با ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنی امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی اسرائیل پیوند زناشویی بربرنامه نمود.

ازدواج مهم‏ترین پیوند و میثاق اجتماعی هست، به ویژه در اون فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا می‏گذارد.


در اون محیطی که جنگ و خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر "ابن خلدون" جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی اونان شده بود،(
۲
) بهترین عامل بازدارنده از جنگ‏ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود.

به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل، ازدواج نمود.

اما با قبایل انصار که از سوی اونان هیچ خطری احساس نمی‏شد و اونان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.


"گیورگیو" نویسنده مسیحی می‏نویسد: محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد.

در نتیجه پیامبر با خاندان بنی‏امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده‏های مکه شد.(
۳)
▪ هدف تربیتی، پیامبر(ص) حمایت از محرومان و واماندگان را جزء آیین نجات بخش خویش برنامه داد.

قراون امت را به حمایت از واماندگان و محرومان و ایتام فرا می‏خواند.پیامبر(ص) در مناسبت‏های مختلف امت را به این کار خداپسندانه تشویق نمود، و در عمل برای مردان بیچاره و وامانده در کنار مسجد "صفه" را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از اونان را در اون جا سکنی داد.


این حمایت عملی و صفه نشینی مربوط به مردان بود، اما درباره زنان با توجه به موقعیت اونان، این گونه راه حل برای رهایی اونان از مشکلات پسندیده نبود، بلکه رسول خدا(ص) برای زنان راه حل دیگری را در نظر گرفت.

حضرت از فرهنگ امت و راه حل چند همسر داری که بازتاب شرایط اجتماعی بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشویق نمود که زنان بی سرپرست و یتیم دار را به تناسب حالشان، با پیوند زناشویی به خانه‏های خویش راه بدهند، تا اونان و یتیمانشان از رنج بی سرپرستی و تنهایی و فقر مالی و عقده‏های روانی رهایی یابند؛ و خود نیز در عمل به این کار تن داد تا مسلمانان در عمل تشویق شوند و در مسیر رفع محرومیت واماندگان قدم بردارند.


پیامبر(ص) با زنان بیوه ازدواج نمود و اونان را به همراه فرزندان یتیمشان به خانه خویش راه داد، تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشکلات گام برداشته باشد و هم الگوی خوبی برای امت در این امر باشد.


30:

▪ هدف رهایی کنیزان:
اسلام با برنامه ریزی دقیق و مرحله به مرحله در جهت آزادی اسیران گام برداشت.

رسول خدا(ص) از شیوه‏های خوب و متعدد برای آزادی اسیران بهره جست که ازدواج از جمله اون‏ها هست.

جویریه و صفیه کنیز بودند.

پیامبر(ص) این دو را آزاد کرد و سپس با اون دو ازدواج نمود، تا بدین وسیله به مسلمانان بیاموزد که می‏شود با کنیز ازدواج نمود.

اول او را آزاد نمود و سپس شریک زندگی برنامه داد.

در ازدواج پیامبر با جویریه بسیاری از کنیزان آزاد شدند.

توضیح این که: جویریه در غزوه بنی مصطلق اسیر شده بودو در سهم غنیمتی رسول خدا(ص) برنامه گرفت.

حضرت وی را آزاد کرد و سپس با وی ازدواج نمود.

کارحضرت برای یارانش الگوی خوبی شد و تمامی اسیران غزوه مصطلق که حدود دویست تن بودند، آزاد شدند.


"گیورگیو" دانشمند مسیحی می‏نویسد: محمد با جویریه ازداج کرد.

یارانش این عمل را نپسندیدند و اون را با تعجب می‏نگریستند.

فردای اون روز کم کم اسیران خود را آزاد کردند، چون که نمی‏توانستند بپذیرند که بستگان همسر پیامبر(ص) برده اونان باشند.(
۴
)
▪ نجات زن و جلوگیری از غلتیدن وی در دام بستگان مشرک و کافر:
برخی از زنانی که مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و یا ارتداد شوهر، بی سرپرست می‏شدند و زندگی بر اونان بسیار مشکل بود و در وضع بسیار آشفته‏ای به سر می‏بردند، همانند ام حبیبه، دختر ابوسفیان که همراه شوهرش به حبشه هجرت کرد و در اون جا بی‏سرپرست شد.

نه می‏توانست در اون جا بماند و نه به مکه نزد پدر برگردد.


پیامبر(ص) وقتی که از مشکل وی با خبر شد، پیکی برای نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست تا ام حبیبه را به عقد پیامبر درآورد.

این ازدواج باعث شد که وی از بی‏پرستی نجات پیدا کند و به دامن بستگان مشرک خویش نغلتد.


▪ طرد سنت غلط و جاهلی:
در اسلام "پسرخوانده" حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد محرم نیست.

در حالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت می‏دادند، از اون جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود.

اسلام این حکم را باطل نمود.(
۵)
پیامبر(ص) به دستور خدا با "زینب بنت حجش" همسر مطلقه زید بن حارثه، پسرخوانده پیامبر بود، ازدواج نمود، تا حکم جاهی را در عمل باطل کند و امت پذیرای نقض حکم جاهلی باشند.(
۶)
اگراین ازدواج صورت نمی‏گرفت، ممکن بود زید بن حارثه، یا پسرش اسامه بن زید، سپس رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبرمطرح می‏شد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر(ص) دگرگون می‏شد.


افزون بر این امور ازدواج‏های پیامبر از اهداف و حکمت‏های دیگری برخوردار بود که به جهت رعایت اختصار از ذکر اون‏ها خودداری می‏شود.


در پایان به بیان نکته‏ای دیگر می‏پردازیم: در اسلام چند همسر گزینی برای مردان محدود هست.

مرد نمی‏تواند بیش از چهار همسر دائمی در یک وقت داشته باشد.


قراون می‏گوید: با رعایت عدالت می‏تواند چهار همسر داشته باشد.(
۷) تا قبل از نزول این حکم مردان بیش از چهار همسر دائمی داشتند.


همه زنان پیامبر(ص) قبل از نزول این حکم به عقد پیامبر(ص) درآمده بودند.

خداوند به پیامبرش دستور داد که از این پس حق نداری با کسی ازدواج نمایی، و حتی اگر همه زنانت را طلاق بدهی، به جای اونان نمی‏توانی با زنان دیگری ازدواج نمایی.(
۸)این حکم را احکام اختصاصی پیامبر(ص) هست، همان گونه که وجوب مطالعهنماز شب و...

از مختصات پیامبر بود.

31:

درود فریاد گرامی
قبلا نیز عرض کردم کسی پاسخی منطقی به پرسش عالی نخواهد داد چرا که با دریافت چنین پاسخی بسیاری از همین کاربران متعصب باید در نگرش و اعتقاداتشان تجدید نظر نمايند.اینان پیش فرضهایی در اذهان خود دارند ، پاسخها را به گونه ای میدهند که خللی به پیش فرضها و اعتقاداتشان وارد نشود!!! اگر چه گاها اشتباه مینمايند و با ارائه پاسخی عجولانه راه را بر خود میبندند .
برای همین هست که پاسخی منطقی دریافت نخواهید کرد.
به پست قبلی بنده در مورد یکی از پاسخها توجه فرمایید که چگونه با پاسخهای اینچنینی خواست الله را در ضدیت با خواست پیامبر(ص) برنامه داده اند!!!! توجه فرمایید چگونه به پیامبر(ص) نسبت کار بیهوده داده اند!!!
فریاد جان بنده اگرچه بسیاری موضوعات را در قالب سوال مطرح کرده ام اما در حقیقت اینها سوال نیست بلکه قصد داشتم با طرح اینگونه شبهات در قالب سوال عده ای را به تفکر و تعقل وادارم.

به خوبی میدانم که اینجا کسی قادر به پاسخگویی دقیق نیست.

منظور و مراد به تفکر واداشتن دیگران هست.جواب تمامی سوالاتم را سپس بیش از 30 سال تحقیق و بررسی گرفته ام اگر چه در برخی موارد تجدید نظر میکنم.

فریاد گرامی بنده بیش از 120 مورد سوال از آیات قراون دارم که اینجا به طرح چند مورد بسنده کردم که به جز یک مورد هیچیک پاسخی منطقی دریافت نکرد.فقط امیدوارم همین عده که فعلا جبهه گیری کرده اند در خلوت خود روی همین شبهات تفکر نمايند شاید راه درست تری را برگزیدند.البته به اینان تا حدی حق میدهم ؛ انسان به راحتی صاحب اعتقاداتی قوی نمیشود که بخواهد به راحتی اعتقاداتش را از دست بدهد اما تفکر و تعقل به شیوه منطقی در مورد همین اعتقادات نیز پسندیده هست.هرگز نباید از نظرات و اعتقادات مخالف هراسید .بررسی اعتقادات مخالفان میتواند کمک شایانی به انسان خردگرا در شناخت راه صحیح بنماید.به اینان حق میدهم چرا که خودم نیز این مراحل را پشت سر گذاشته ام.

32:

همانطور كه قبلا هم فرمودم من در مورد تعداد زنان پيامبر نمي خواستم حرف بزنم
يعني به من چه! تونسته بگيره گرفته! حالا داشتن 100 تا زن يا يكي زن و وفاداري و عشق و ليلي و مجنون بودن زينب و محمد و ...

و اين چيزا اصلا ربطي به پيامبري نداره
اما سوالم را مطرح كرده بودم
وقتي اين ننگ مي شه كه از كتاب خدا و به اسم خدا سوء هستفاده بشه و اين را به خدا نسبت بدهند كه خدا خودش را حقير مي كنه بياد براي پيامبر زن بگيره اينا مشكوكه
اما در مورد اين توضيحاتي كه دوستمون دادند هم چيز جالبي به نظرم رسيد
ازدواج با يك بيوه زن پولدار در وقت جواني پيامبر خود نشانه علاقه پيامبر به مطرح بودن در انفوان جواني بوده! .

ديني كه با ثروت يك بيوه زن تبليغ بشه و با ازدواج پيامبر با زنان ( به قول خودشون ازدواجهاي سياسي اجتماعي!!) گسترش پيدا بكنه بهتر از اين نمي شه كه مسلماناني اينچنين متحجر پديد بياورد!

33:

تز تو اين نيست! ايه قرانه كه طوطي وار مي خوني
چند نفر ديگه هم اين حرف را مي زدند اما بعد با برهاننا بريدون قتلتهم به جرم ارتدادنا!!!
به هر حال شما مهم نيتسدي چون بايد ديران سايت اين اجازه رو بدند به ما كه صحبت كنيم! چون اين مديران لشكري و كشوري كه اينا درست كردند يك گردان خطرناكند كه بنا به مصالحشون اقدام مي كنند!
و اين مناظره اصلا به صلاحشون نيست! چون بي سواديشون رو نشون مي ده!

34:

1 - خیر ما به دوچیز تکیه میکنیم :
عقل
وحی
واز هردو برای شناخت ومعرفت ومبارزه هستفاده می کنیم
2 - برای ما مهم نیست که شما کی هستید ؛ ما با فکر وعقیده تان طرف هستید
3 - غیر از تهمت ودروغ وقلب وقایع وتحریف عقایید ...........چیزی در چنته ندارید
4 - ما از مناظره با شماها باکی نداریم وبهترین دلیل بر بی سواد وجهالتان برگشت شما از دین هست وکسی که دین ندارد هیچی ندارد

35:

عجــــب !!!!

عقل و وحی ؟

پس در حقیقت اجازه داده اید هر چرندیاتی را به بتوانند به نام وحی به خورد شما بدهند و شما هم قبول کنید !!!

در خصوص مورد چهارم ، ما بر عکس چنین فکر میکنیم :

بحث با کسی که بجای تفکر و تعقل، دین را انتخاب کرده باشد، مانند تزریق دارو به بدن مرده هست (توماس ادیسون )


36:




اول عقل،بعد دین مذهب مسلک و مکتب.
بی شک اونچه که قراون از انسانها میخواهد تعقل و تفکر هست نه اطاعت کورکورانه.و از این جهت هست که جلب توجه میکند.


37:

عقل راهنما هست ودین راه ............

38:

نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
یک موضوع مهم
یکی از مسائل مهمی که مشکل عمده من با شماست و علت اختلاف عقاید من با شما همن موضوع اصل برنامه دادن نوعی هست
شما پیامبر را اصل گرفتید و سعی می کنید خدا را انگونه که پیامبر را توجیه کند تغییر بدهید و مدام با فرمودن این جمله که خدا دستور داده پس لازم الاجراست و تعقل بران نباید کرد توجیه می کنید
اما من خدا را که بزرگتر از محمد هست اصل برنامه دادم و سعی می کنم کاری که محمد برنامه داده را به نقد بکشانم
سخنی را از یکی از دوستان اهل تسنن شنیدم که از ابوبکر نقل می کرد( درستی ان را نمی دانم و هستناد به حرف ان فرد می کنم) که در وقت مرگ پیامبر چنین حرفی را ابوبکر می زند
ای مسلمانان انان که پیامبر را می پرستیدند بدانند که پیامبر مرد و انان که خدا را می پرستندخدا هنوز هم زنده هست
و تا وقتی که این مشکل طرز فکر حل نشود ما به جایی نمی رسیم!
به شما دوست گرامی هم نصیحتی دارم ( نصیحتی از یک فردی که بیش از 1500 تا پست فقط در تالار مذهب دارد)
بسیاری از افراد دیندار راه معتزله را در پیش گرفتند و راه تعقل در احکام را برخود و دیگران بسته اند که یکی از بزرگترین اشکالاتی هستکه به دینداران می گیرند و تهمت تحجر ( که به حق بر انان زده می شود) را عامل می شوند!
راه معتزله در فلسفه اسلامی منسوخ شده هست! و مربوط به عوام امت هست و برای نا اگاهان و راضی نگه داشتن انان بیان شده هست! و هنر دین فروشان هست!که در اندیشمندان جایی ندارد!
من بارها به مسلمانان این نکته را متذکر شده ام و بارها از انها خواسته ام که چنین راهی را در پیش نگیرند زیرا به جای اینکه جوابگو باشند انان را افرادی ناعاقل و بدون تفکر ی نگرند!
سلام
بزرگوار! گویا فراموش کردید که مبنای فرمودگوی ما که بر اون به توافق رسیدیم فرمودگوی منطقی و به دور از تعصب و غرض ورزی بود.

لااقل بنده در مورد شما تصورم این بود که در فرمودگو پا را از منطق فراتر نمی گذارید.

بگذریم؛نیم بیشتر فرمایش شما فقط معرفی فضائل علمی و اخلاقی تان هست که نیاز به پاسخی ندارد.

مشکل من این هست که شما یا اصل سوال را نفهمیدید یا اینکه فقط در پی جواب دادنید
شاید واقعا متوجه نشده ام.

الان از این مثال شما چنین به نظرم می آید که منظور شما این هست که خدا پیامبری به نام محمد صلی الله علیه و آله ندارد یا بهتر بگویم دینی به نام اسلام نداریم.

و دلیلش هم خدشه ای که به پیامبرش گرفته اید.

اگر غیر از این هست بفرمایید.

البته به قول خودتان قلم فرسایی نکنید و مفید و مختصر جواب گویید تا امکان هستفاده از سخنانتان باشد.

متاسفانه تهمتهایی که می زنید متوجه خود شماست و غیر از قلم فرسایی، کپی کردن مطالب دیگران نیز از این جمله هست.



شما قبلا فرموده اید:
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
می توانم بپرسم چرا پیامبر به دستور خدا مدام زن می گرفت؟
اتفاقا این موضوع هم از یهودیت به او ایراد گرفته شده هست که اگر او پیامبر خدا بود اینهمه زن نمی گرفت!!! و جواب خنده دار قران نیز به این موضوع بسیار جالب هست! ای پیامبر به انها بگو همه پیامبران خدا اینهمه زن می گرفتند! داوود هم زنان بسیار داشت!! گویا وجه تمایز پیامبر با دیگران فقط زن گرفتن انهاست! انچنان که خود خدا در ایه های زیر ان را اشاره می کند!
اگر واقعا منصفید و به قول خود می خواهید به حقیقت برسید و برسانید و نوشته ها کلام خود شماست.

لطف کنید و اون آیه از قراون را که فرمودید آدرس دهید.
از دو حال خارج نیست یا خودتان به قراون دروغ بسته اید و چیزی از ذهن پریشان خود می خواهید به اون اضافه کنید(که به نظر من چنین نیست).
یا اون کسی که چنین به شما فرموده می خواسته شما را با دروغهای خود خام کند که متاسفانه موفق نیز شده هست.

البته جواب شما فقط می تواند اعتراف به دروغ بستن به قراون باشد(توسط چه کسی مهم نیست) یا اینکه عرایض حقیر را توهین تلقی کنید و از ادامه فرمودگو شانه خالی کنید.

متشکرم

39:

سلام
به خاطر دارم در فرمودگو های قبلی این سوال حقیر از شما بی جواب ماند:
آیا ممکن هست انسان از درک برخی قضیه ها عاجز باشد؟
جواب به این پرسش کمک زیادی به دانستن میزان درستی فرمودارتان می کند.

در مورد قراون نیز در تاپیک مربوطه فرمودگو به اینجا رسید که برنامه شد شما لیست تمام آیاتی از قزاون را که به نظر شما تحریف شده هست بیاورید( در نتیجه لیست تمام آیاتی که شما بدون شک اونها را از طرف خدا می دانید مشخص می شود) که هنوز در انتظار آماده شدن اون لیست هستیم.

با تشکر

40:

به نظر من مشکل اصلی این هست که آیا خدایی وجود دارد، اونگونه که پیامبرش معرفی کرده هست یا خیر؟

مشکل اصل و فرع نیست.

چرا که بنا بر خود قراون خدا با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست.

بنا بر این هنگامی که در یک مقایسه خدا وجود داشته باشد دیگر فرعی وجود نخواهد داشت.

اما آیا خدا می تواند از بین کسانی که خود ایجاد کرده کسی را واسطه برنامه دهد تا همانگونه که خود خدا می خواهد برنامه سعادت را برای دیگر انسانها بیان کند؟ به نظر ما می تواند و همین کار را کرده هست.

پیامبر صلی الله علیه و آله بنا به وظیفه خود برنامه انسان سازی را به بشریت اهدا کرده هست.

و اگر نبود ارتباطی بین انسان و خدا برای شناخت وجود نداشت.

پس پیامبر با یک دید هیچ هست و با دید دیگر اصل.


41:

درود.

یکی از زنان محمد بن عبدالله، پیامبرِ مسلمانان، سوده (دختر زمعه بن قیس) نام دارد.

بنا بر روایاتی، او دومین زنی به‌شمار می‌آید که محمد او را اندکی پس از مرگِ خدیجه به خانه آورد.

سوده پیش از ازدواج با محمد، همسر پسر عمویش، السکران بن عمرو بود.

او همراه با شوهرش السکران در مکه مسلمان شد، و بعدها، در هجرتِ دوم، (برای رهایی از آزار و شکنجه‌ی مشرکان مکه) به حبشه گریخت.

طبق تاریخ طبری، السکران، در حبشه مسیحی شد و بعدها وفات یافت.
ابن سیرین در روایتى مى‏گوید: «رسول خدا (صلى الله علیه و آله) براى حجة الوداع همه همسران خویش را برد، و سپس پیامبر (صلى الله علیه و آله) زنان اون حضرت حج به جاى آوردند، اما سوده به حج نرفت و مى‏فرمود: «حج من این هست که از خانه بیرون نروم.» این خصلت سوده بیانگر نهایت اطاعت و عفت اوست.

(صفحه‌ی ۱) (منبع)



اونطور که از روایات برمی‌آید، سودة زنی بامحبت و ساده‌دل بود، و برای محمد در زندگی‌اش ارزش بسیار والایی قائل بود.

البته، ظاهرا این محبت چندان دوطرفه نبود.

در واقع، اونطور که از روایات برمی‌آید، و توسطِ جمعی از بزرگترین مورخین و مفسرین اسلام نیز تایید شده هست، سودة وقتی پیر شد، احساس کرد که محمد دیگر او را نمی‌خواهد و ترسید مبادا شوهرش او را طلاق دهد.

برای همین، پیشنهاد داد تا نوبتش به عایشه اختصاص داده شود.

محمد نیز با قبول بی‌چون‌وچرای پیشنهادِ سودة، مهر تاییدی بر این گمان سودة زد.




محمدحسین هیکل، زندگی‌نامه‌نگار به‌نام مسلمان، در کتابِ حیات محمد، دراینباره چنین می‌نویسد:
یک روز، وقتی محمد پیش عایشه بود، سایر زنانش زینب دختر جحش را، به نمایندگی خود، به داخل فرستادند تا به نام اونها محمد را به بی‌انصافی و بی‌عدالتی با اونها متهم کند و به عرض او برساند که با تمایلش به عایشه، قول او را که برای هرکدام از زنانش یک روز و یک شب اختصاص دهد، زیر پا گذاشته هست.

از طرف دیگر، سوده که فهمید پیامبر دیگر به جمال او اعتنا نمی‌کند، و دیگر به خشنود کردن او مشتاق نیست، نوبت خودش را به عایشه بخشید.

(
منبع)

عالم بزرگِ اسلام، ابن العربی، نیز در این رابطه چنین نوشته هست:
...

وقتی سودة بنت زمعة پیر شد، رسول الله می‌خواست طلاقش دهد.

او اما، می‌خواست در زمره‌ زنان پیغمبر باقی بماند، پس فرمود: «من را نگه دار، و [در عوض] روز من متعلق به عایشه خواهد بود.» و او چنان کرد.

...

ابن ابی مالکه بیان داشت که این آیه در مورد عایشه نازل گردید.

و این آیه پاسخیست به اون سبک‌سران جاهلی که می‌گویند وقتی مردی از جوانی زنی بهره برد و او پیر شد، نمی‌تواند او را جایگزین کند.

پس، خداوند را سپاس باد که چنین بار سنگینی را برداشت و راهِ فراری از چنین وضع دشواری مهیا نمود.


(ابی بکر بن عبدالله، احکام القراون، ذیل سوره‌ی النساء آیه‌ی ۱۲۸)
أبو داود الطیالسی فرمود: سلیمان بن معاذ، از مساک بن حرب، از عکرمة روایت کرده، که ابن عباس فرمود: سودة ترسید رسول الله (صلى الله علیه وسلم) طلاقش دهد.

پس، به او فرمود: «ای رسول الله، من را طلاق نده و [در عوض] نوبت من را برای عایشة برنامه بده.» پس، او [رسول الله] چنین کرد، و این آیه نازل شد: «وَإِنِ امْرَأَةٌ خَافَتْ مِن بَعْلِهَا نُشُوزًا أَوْ إِعْرَاضًا فَلاَ جُنَاْحَ عَلَیْهِمَا.» [النساء ۱۲۸]
(منبع)


عایشه روایت کرده هست:
هرگاه رسول الله می‌خواست به سفر برود، قرعه می‌انداخت تا مشخص شود کدامیک از زنانش او را همراهی می‌کند.

او برای هرکدام از زنانش یک روز و یک شب برنامه داده بود.

اما، سوده بنت زمعة نوبت خودش را به عایشه بخشید تا (با این کارش) موجب خشنودی رسول الله شود.

(صحیح البخاری، جلد ۳، کتاب ۴۷، شماره‌ی ۷۶۶) (منبع)


عایشه روایت کرده هست:
هرگز هیچ زنی را به اندازه سوده بنت زمعه نسبت به خودم بامحبت‌تر ندیده‌ام.

ای کاش من هم مانند او بخشنده و بامحبت بودم.

سودة وقتی پیر شده بود، نوبتِ خودش را به عایشه بخشید.

او [به رسول الله] فرمود: «من نوبت خودم با تو را به عایشه واگذار می‌کنم.» پس، رسول الله از اون پس برای عایشه دو نوبت اختصاص داد، یکی نوبت خودش و دیگری نوبت سودة.

(صحیح مسلم، کتاب ۸، شماره‌ی ۳۴۵۱) (منبع)


محمدحسین هیکل، زندگی‌نامه‌نگار به‌نام مسلمان، در کتابِ حیات محمد، دراینباره چنین می‌نویسد:
یک روز، وقتی محمد پیش عایشه بود، سایر زنانش زینب دختر جحش را، به نمایندگی خود، به داخل فرستادند تا به نام اونها محمد را به بی‌انصافی و بی‌عدالتی با اونها متهم کند و به عرض او برساند که با تمایلش به عایشه، قول او را که برای هرکدام از زنانش یک روز و یک شب اختصاص دهد، زیر پا گذاشته هست.

از طرف دیگر، سوده که فهمید پیامبر دیگر به جمال او اعتنا نمی‌کند، و دیگر به خشنود کردن او مشتاق نیست، نوبت خودش را به عایشه بخشید.

(منبع)

عالم بزرگِ اسلام، ابن العربی، نیز در این رابطه چنین نوشته هست:
...

وقتی سودة بنت زمعة پیر شد، رسول الله می‌خواست طلاقش دهد.

او اما، می‌خواست در زمره‌ زنان پیغمبر باقی بماند، پس فرمود: «من را نگه دار، و [در عوض] روز من متعلق به عایشه خواهد بود.» و او چنان کرد.

...

ابن ابی مالکه بیان داشت که این آیه در مورد عایشه نازل گردید.

و این آیه پاسخیست به اون سبک‌سران جاهلی که می‌گویند وقتی مردی از جوانی زنی بهره برد و او پیر شد، نمی‌تواند او را جایگزین کند.

پس، خداوند را سپاس باد که چنین بار سنگینی را برداشت و راهِ فراری از چنین وضع دشواری مهیا نمود.


(ابی بکر بن عبدالله، احکام القراون، ذیل سوره‌ی النساء آیه‌ی ۱۲۸)
در اینجا اما جای دارد تا خاطرنشان شود که چنین رفتاری با سودة که از محمد سر زده هست، نه‌تنها تعارضی با قراون ندارد، بلکه در آیه‌ی ۱۲۸ سوره‌ی النساء، به اون توصیه نیز شده هست.

این آیه، طبق ترجمه‌ی آیت‌الله مکارم شیرازی، به برنامه زیر هست:
و اگر زنى‏، از طغیان و سرکشى یا اعراضِ شوهرش‏، بیم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح نمايند [و زن یا مرد، از پاره‏اى از حقوق خود، بخاطر صلح‏، صرف نظر نماید.] و صلح‏، بهتر هست‏؛ ...


طبری در تفسیرش، ذیل این آیه، چنین می‌نویسد:
عمرو بن علی و زید بن أخرم فرمودند: ...

سلیمان بن معاذ، از مساک بن حرب، از عکرمة روایت کرده، که ابن عباس فرمود: سودة ترسید که توسط رسول الله طلاق داده شود، پس او فرمود: «من را طلاق نده، و [در عوض] نوبتی برای من برنامه نده.» او چنین کرد، و این آیه نازل شد: «و اگر زنى‏، از طغیان و سرکشى یا اعراضِ شوهرش‏، بیم داشته باشد، ...»


محمد بن حسین فرمود: این آیه در رابطه با رسول الله، و سوده بنت زمعة که پیر شده بود و رسول الله می‌خواست طلاقش دهد، نازل گردید.

رسول الله سودة را نگهداشت، اما روزش را برای عایشه برنامه داد.

(تفسیر جامع البیان فی تفسیر القراون، ت ۳۱۰ هـ) (منبع)

ابوالفتوح رازی، در روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القراون (ج ۶، ص ۱۳۲)، ملا فتح‌الله کاشانی، در منهج الصادقین (ج ۳، ص ۱۲۷)، مقدس اردبیلی، در زیده البیان فی احکام القراون (ص ۴۶۰)، شبیانی، در نهج البین عن کشف معنانی القراون (ج ۲، ص ۱۷۷)، کاشفی سبزواری، در مواهب علیه (ص ۲۰۹)،امیرابوالفتح جرجانی، در آیات الاحکام (ج ۲، ص ۳۵۱)، و حائری تهرانی، در مقتنیات الدرر و ملتقطات الثمر (ج ۳، ص ۱۹۴)، نیز ذیل این آیه، به موردِ سودة و ماجرای مصالحه‌اش با محمد، اشاره نموده‌اند.



اونچه اما، در این رابطه سوال‌برانگیز می‌نماید اون هست که مگر محمد، جز جذبه‌های نفسانی و جسمانی، هیچ‌چیز دلنشین و زیبایی در همسرانش نمی‌دیده تا مشتاق باشد دست‌کم یک روز را به‌خاطر اون با زنانش هم‌نشین شود؟ اگر می‌دیده، چرا با سوده چنین رفتاری داشته هست؟ از محمد چه کم می‌شد که حالا یک روز در هفته را هم در کنار سوده می‌ماند و دل همسرش را شاد نگه می‌داشت؟! (البته، ما فرض را بر این گرفته‌ایم که هم‌نشینی با همسر تنها به سِکس با او خلاصه نمی‌شود.) اگرهم جواب داده شود که این خواستِ خودِ سوده بود، باز باید پرسید که مگر سوده از هم‌نشینی با محمد کراهت داشته هست؟! آیا این خواست سوده دلیلی غیر از این می‌توانست داشته باشد که او احساس کرده بود که محمد روزْ-به-‌روز از وجودِ سودة در میان زنانش آزرده‌تر و دل‌چرکین‌تر می‌شده هست؟



42:

خدا درباره پیامبرش می فرماید:
وما ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی
پیامبر ازروی هوا وهوس سخن نمی گوید
او وحی خدا را می گوید

43:

سلام
برای توضیح عرض می کنم در این تالار به هیچ وجه ارسالهایی که مطابق با قوانین باشد حذف نمی شود.
البته شما چون تازه واردید هنوز شناختی از حقیر ندارید .

پستهایی که از شما حذف شدند به خاطر عدم ارتباط با موضوع و جواب به پست حذف شده بود.

البته این دو ارسال شما هم طبق قوانین باید حذف می شدند ولی برای اینکه جواب خود را گرفته باشید.

مدتی حذفشان به تعویق می افتد.

من نیز برای تمام پستهای کاربران ارزش قائلم و می دانم یک نفر تا چه اندازه به پستهای خود علاقه مند هست.

ولی به خاطر تعهدی که نسبت به قوانین هم میهن دارم مجبورم ارسالهای خلاف قانون را حذف کنم.

امیدوارم شما نیز با پایبندی به قانون منطق صحیح خود را نشان دهید.
موفق باشید

44:

مختصر و مفید
اری قبلا هم در یاهو این را فرموده بودم!

شما قبلا فرموده اید:
اگر واقعا منصفید و به قول خود می خواهید به حقیقت برسید و برسانید و نوشته ها کلام خود شماست.

لطف کنید و اون آیه از قراون را که فرمودید آدرس دهید.
از دو حال خارج نیست یا خودتان به قراون دروغ بسته اید و چیزی از ذهن پریشان خود می خواهید به اون اضافه کنید(که به نظر من چنین نیست).
یا اون کسی که چنین به شما فرموده می خواسته شما را با دروغهای خود خام کند که متاسفانه موفق نیز شده هست.

البته جواب شما فقط می تواند اعتراف به دروغ بستن به قراون باشد(توسط چه کسی مهم نیست) یا اینکه عرایض حقیر را توهین تلقی کنید و از ادامه فرمودگو شانه خالی کنید.

متشکرم

اینکه من از این بحث سرباز بزنم بخاطر توهینتان ! که فکر بچگانه ایست! یعنی این تفکر بچگانه شماست که من با این حرفها از کوره در می روم و بحث را رها می کنم و شما مستانه بر پیروزی خیالیتان قهقهه می زنید!!
چون من اگر می خواستم این بحث را نیمه رها کنم دلایلی دیگر نیز داشتم
چون
1-محدودیت من در این سایت!که حتی امضایم را هم نگذاشتید بگذارم با اینکه در ان فقط توضیح چرایی امدنم در این سایت بود!!( که حضور من بدون ان توضیح اوج تبلیغ برای سایت شما شده هست)
2-مشغله کاری فراوانی که در سایت خودم دارم
3- ویرایش و حذف پستها بصورت هدفمند توسط شما!!و البته انتقال هدفمند تر این بحث برای خارج شدن ان بحثها از ابهامات قرانی!
3- این حرفی که دهان من گذاشتید و از قول من حرفی را زدید که اصلا درست نیست( من کجا فرمودم این بحث را جدا کنید لطفا لینک بدید!!)
نوشته اصلي بوسيله objective نمايش نوشته ها
سلام
با توجه به درخواست دجاوو و همچنین برای عدم انحراف تاپیکهای دیگر این فرمودگو به این تاپیک منتقل شد.
و اینکه من از همه این سوالاتی که فرمودم و هستناد ان را اوردم کدام را جواب دادید که برای این حرفم هستناد بیاورم و می توانستم همین را دلیل برنامه بدهم و از بحث سرباز بزنم
سوالات را باز نقل قول کردم
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
بنا به ایه 37 سوره احزاب
1-انچیزی که پیامبر در دل داشت چه بود؟
چرا پیامبر از امر خدا به خاطر ترس از امت اکراه داشت و خداوند به او امر مکی کند باید از خدا می ترسیدی نه از امت@!
2- بنا به ایات 50 و 51 و 52
چرا خداوند انقدر کوچک می شود که در مورد مسائل خصوصی پیامبر صحبت کند!و چرا پیامبری که اینقدر مشکل دارد که باید خدا در قران به یاریش بشتابد ! پیامبری که از عهده زندگی شخصیش اش بر نمی اید و برای هر مساله کوچکی ایات قران نازل می شود!!
اما با اینحال گستاخی اینبارتان را به حساب کودکی و سرپوش گذاشتن بر بی سوادیتان باز می گذارم
اما زیرکیتان را تحسین می کنم که از سخنان من گشتید و یک حرف بی سند را پیدا کردید تا بر ان مهر بزنید اما متاسفانه بر خلاف ادعای شما هم سندش را دارم و هم کسی ان را به من یاد نداده هست!
اما ان را بیان نمی کنم و در وقتی ان را ارائه می دهم که شما جواب دو سوال من را بدهید
سوال اول : ایا این چیزی که من بر ایات قران اوردم فاجعه انگیز هست؟ یا اینکه سپس اوردن منبع توسط من باز به تفسیر و توجیهتان ادامه خواهید داد!!
و اینکه این ایه صراحتا این معنی را ندارد و متن دقیق ایه قران نیست اما با توجه به شان نزول ان ( یعنی ایراد یهودیان بر تعدد زنان پیامبر )این تفسیر از ایه قران در می اید
سوال دوم: ایا با این توضیح هم باز می خوایهد ان ایه را ببینید یا می خواهید شان نزول را زیر سوال ببرید؟( و البته باید در ان صورت تفسیر و ترجمه عقلی از این ایه ارائه بدهید!!!)
در صورت جواب دادن به این سوال با توجه به سوالتان تصمیم می گیرم ان ایه را بگذارم یا نه!
می توانید تا ان موقع بر روی سوالات دیگر نیز فکری بکنید!!!

45:

1- مگر بر شما وحی نازل می شود!! نکنه تو هم ادعایی پیامبری داری؟!
2-جدی؟! خوشحالم با گردنم حداقل سر کار نداری!!! این موضعی که تو گرفتی من فکر کنم می خوای به جرم ارتداد بکشیم!!
3-فعلا پسر جان بر روی 4 سوال قرمز رنگ که برای دوستتان فرمودم فکر بکنید! ( چون اون ایه قران هست اگر دروغ هست اگر تهمت هست و اگر قلب وقایع ! قران هست پس اگر خواندید و تعجب کردید و سریع خواستید به من ایراد بگیرید مواظب باشید چون من ان را از خودم ننوشتم و از قران در اوردم!!!)
4-شما رو نمی دونم ! ولی همانطور که فرمودم اول از مدیران اجازه چنین کاری را بگیرید ببینید می گذارند من با شما مناظره کنم بعد بیاید!!

46:

چرا خودتون رو گول میزنید در قران امده که یک مرد میتواند 4 زن عقدی و میلیون ها زن صیغه ای اختیار کند البته اگر توان این را داشته باشد که انها را بدارد
چه کسی فرموده داشتن زنان زیاد گناه هست؟؟؟؟
اگر بین انها عدالت بربرنامه باشد بسیار بسیار ارزشمند هست
تا جایی که من اطلاع دارم اکثر زنان ایشان بیوه ها بوده اند
و اگر دختران دیگری هم بوده اند بنا به صلاح و مصلحت با انها ازدواج شده

47:


48:

عزیز دل قران کتاب راهنماست حالا این راهنمایی در هر زمینه ای میخواد باشه

49:

علت ازدواجهای متعدد پیامبر چیست؟

رک و سریع بگم برای من بسیار عجیب و غریبه و دلیل قانع نماينده ای تا حالا ندیدم و نشنیدم ....چرا که داشتن زنهای زیاد از هر کسی جز یک پیامبر باشه، قابل قبول تر هست تا یک پیامیر اسمانی و خدایی..........
اینکه فرموده میشه یک دلیل این بوده که سرپرستی انهارو به عهده بگیرد، خنده دار هست....مگر نمیشود زنی یا زنانی بی سرپرست، را حمایت کرد بدون انکه اون را به عقد خود دراورد؟.............


50:

سلام
دوست گرامی!
انتقال ارسالها به این تاپیک چندان اهمیتی ندارد که اینقدر به اون بپردازید.

به نظرم این شما بودید که فرموده بودید اگر می دانستم موضوع تائید می شود تاپیکی با این عنوان ایجاد می کردم، شاید هم یک دجاوو بوده باشد.

علاوه بر این دسته بندی و مرتب کردن تاپیکها از اختیارات مدیر هست.

اگر در مورد آیات قراون هم بحثی دارید در تاپیک مربوطه مطرح کنید.

هیچ اشکالی ندارد.

نوشته اصلي بوسيله deja vu نمايش نوشته ها
و اینکه من از همه این سوالاتی که فرمودم و هستناد ان را اوردم کدام را جواب دادید که برای این حرفم هستناد بیاورم و می توانستم همین را دلیل برنامه بدهم و از بحث سرباز بزنم
فرمایش لطیفی می فرمایید.

یعنی اگر کسی سوالی بپرسد و دیگری جواب ندهد حق دارد هر دروغی را به هر چه دوست داشت ببندد.

نوشته اصلي بوسيله deja vu نمايش نوشته ها
اما با اینحال گستاخی اینبارتان را به حساب کودکی و سرپوش گذاشتن بر بی سوادیتان باز می گذارم
اما زیرکیتان را تحسین می کنم که از سخنان من گشتید و یک حرف بی سند را پیدا کردید تا بر ان مهر بزنید اما متاسفانه بر خلاف ادعای شما هم سندش را دارم و هم کسی ان را به من یاد نداده هست!
اما ان را بیان نمی کنم و در وقتی ان را ارائه می دهم که شما جواب دو سوال من را بدهید
...
در صورت جواب دادن به این سوال با توجه به سوالتان تصمیم می گیرم ان ایه را بگذارم یا نه!
می توانید تا ان موقع بر روی سوالات دیگر نیز فکری بکنید!!!
اگر دقت می کردید متوجه می شدید نیازی به گشتن در میان سخنانتان نبود و این نوشته از اولین سخنانتان در این تاپیک هست.

این گونه اگر اونگاه ها هم بسیار بچه گانه تر از این هست که بتواند سر پوشی بر دروغتان بگذارد.

شما فرموده اید:
نوشته اصلي بوسيله deja vu نمايش نوشته ها
می توانم بپرسم چرا پیامبر به دستور خدا مدام زن می گرفت؟
اتفاقا این موضوع هم از یهودیت به او ایراد گرفته شده هست که اگر او پیامبر خدا بود اینهمه زن نمی گرفت!!! و جواب خنده دار قران نیز به این موضوع بسیار جالب هست! ای پیامبر به انها بگو همه پیامبران خدا اینهمه زن می گرفتند! داوود هم زنان بسیار داشت!!
عرض بنده هم این هست.

لطفا علت دروغپردازیتان را بفرمایید.
آیا سخنانتان اینقدر بی پایه هست که برای اثباتش به دروغ متوسل می شوید؟
باید بدانید دروغگو همیشه رسوا می شود. کسی که دروغ می گوید برای رهایی از چنگ دروغ خود مجبور هست دروغهای بیشتری بگوید همانطور که شما اینکار را کرده اید.
برای همین هم نیازی نیست لقمه را دور دهان بگردانید.

شما ابتدا بفرمایید در کجای قراون چنین چیزی دیده اید تا بنده تمام فرمایشات شما را قبول کنم.
باید به من حق بدهید که وقتی حتی یک دروغ به این بزرگی در بین سخنان دیگری دیدم(البته در مورد شما از یک بیشتر هست) دیگر نتوانم به سخنانش اعتماد کنم و دلیل بخواهم.


51:


بازي شيطان بازي كرديد؟
من فقط مي دانم ژوكر دست كيست؟!( بلد نيستيد برايشاند بپرسيد تا معني حرفم را درك كنيد!) مطلب را بيان كردم
ايه را وقتي ارائه مي دهم كه شما سپس شنيدن اين ايه زبان در كام بگيريد و در پس توجيه و ماستمالي بر نياييد! و اينكه در همينجا هم به بيسواديتان ابرنامه كنيد و هم بخاطر تهمتي كه به من زديد عذر خواهي بكنيد
تا اين موضوع را نپذيريد ايه ايه اي هم در كار نيست اخرين شرط من هست
نپذيرفتن اين شرط هم خود گواه پيروزي من هست!كه ديگر جاي بحث نمي ماند!
ورنه شعور بحث كودكانيتان همين بس كه شما در پي جواب دو سوال با سند من بر نيامديد و عقلتان همين بس كه بدون اگاهي از دروغگايشاني صحبت كرديد و از مسلمانيتان همين بس كه با جسارت تمام تهمت مي زنيد
در نهايت اين ماجرا با يك پست من تمام خواهد شد يا قبول شرط و ارائه ايه مربوطه از سايشان من و اثبات تحجر و بي هدفيتان در بحثها و اتمام مناظره
و يا قبول نكردن اين شرط و از سر ناچاري و دروغي كه بافتيد و تهمتي كه زديد و فرار از بحث از سايشان شما كه باز نشانه درك نداشتن از بحث و نداشتن سواد شما تمام مي شود و من بدون دليل و ايهبخاطر مناسب نبودن بحث با شما پست اخر را مي زنم و بدرود مي گايشانم
و من الله التوفيق

52:

بهترين دليل بر بي سوادي تو ؛ اينكه بدون دليل منطق ومسنتد ، قران را رد مي كني

53:

چه موضوع دنباله داري شده اين ايه!( دوست عزيز من در تمام بحثهايم همواره ذكر سند را فراموش نمي كنم اما در مورد اين ايه فقط يك اتفاق ساده افتاد و ان اينكه من شماره ايه را در لحظه دادن پست فراموش كردم و اين تنها دليل براي ندادن سند بود و لي چون اقاي ابجكتيو مرا متهم به دروغگايشاني كرد من مجبور شدم بروم و ايه را و شان نزولش و همينطور تمام مداركي را كه ادعايم را قابت مي كند را جمع اوري بكنم و اكنون هم در كامپيوتر شخصيم ان را بصورت نوشته شده دارم و قصد دارم ان را بگذارم اما قبول كنيد چنين توهين و گستاخي از سايشان طرف بحث كننده وقتي كه خودش را عاقل و همينطور مسلمان مي داند و با توجه به اينكه ايشان مرا دعوت به اين مناظره كرده هست نكته قابل قبولي نيست! و نمي شود به سادگي از ان گذشت و تنها دليل براي ادامه ندادن بحث ( و ارائه ندادن ايه و نوشته) در حال حاضر فقط اين دليل را دارد كه اين توهين اقاي ابجكتيو هست و بس! ورنه همه من را در اين سايت مي شناسند و نيازي به تحريف و يا تغيير براي بردن بحث ندارم ( انچنان كه دو سوال و شبهه اي كه مطرح كردم براي تمام مسلمانان اين سايت بس هست و نيازي به شببه سازي جعلي ندارم)
اما در مورد اينكه من خودم را مسلمان مي دانم يا نه!
من هنوز هم مسلمانم و هيچگاه خودم را نامسلمان لقب نداده ام ( و هنوزم اين شبهات را جستجو مي كنم) اما با اسلام متحجرانه و ادمهاي معتزله سخت مخالفم و جهالت در دين را برزرگترين دشمن اين دين مي دانم و همواره با ان به مبارزه برخاسته ام
اين سوالها تنها يك شبهه هست از طرف من ( و اين بزرگترين دليل ناراحتي من از اقاي ابجكتيو هست كه خود را معقول مي داند و اينكه من با او شرط كرده ام كه يا شبهه اي در سايت مطرح نمي كنم و يا اينكه جواب عقلاني از شما مي خواهم اما متاسفانه نه تنها جواب عقلاني به سوالاتم نداده اند بلكه الان جو سازي هم مي كنند و مرا به دروغگايشاني متهم مي كنند! و البته اين براي من قابل درك هست كه ايشان را فقط توهم مديريت در اين سايت انقدر بالا برده هست كه فكر كرده اند به درجه اجنهاد رسيده اند و حال كه به شببه اي اينچنيني برخورده اند سعي مي كنند با جو سازي ضعف علمي خود را جبران بكنند اما جواب من تنها به اينگونه افراد تنها يك چيز بيشتر نمي تواند باشد
يا خود را بيش از اين كوچك نكرده و از بحث را با عاقلان انجام بدهم ( اتفاقا اخر اين هفته براي گرفتن جواب به قم مي روم
و يا اينكه اقاي ابجكتيو اشتباهش را اعتراف كند و سعي كند ديگر اينگونه بحث را از دستور كار خود بردارد تا بحث را در اين سايت ادامه بدهم و شايد در همين سايت نتيجه عقلاني بر ان بگيريم)

54:

درود
از شما مدیر مطلع و تمامی مدافعان اسلام و قراون که ادعا دارند قراون برای هدایت تمامی جهانیان آمده هست میپرسم :
آیات زیر(سوره احزاب آیات 51تا 53) چه نقشی در هدایت جامعه بشری دارند؟!!البته از اینگونه آیات فراوانند.
آیه 51 سوره احزاب (مثلا!!! خدا خطاب به پیامبر(ٌص) اینگونه مشکل جنسی ایشان با همسرانشان را حل مینمايند!!!)
نوبت هر كدام از اون زنها را كه مى‏خواهى به تاخير انداز و هر كدام را كه مى‏خواهى پيش خود جاى ده و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‏اى [دوباره] طلب كنى اين نزديكتر هست براى اينكه چشمانشان روشن گردد و دلتنگ نشوند و همگى‏شان به اونچه به اونان داده‏اى خشنود گردند و اونچه در دلهاى شماست‏خدا مى‏داند و خدا همواره داناى بردبار هست

آیه 52 سوره احزاب:
از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى اونان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى اونها براى تو مورد پسند افتد به هستثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب هست

آیه 53 سوره احزاب
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشايشاند مگر اونكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [اون هم] بى‏اونكه در انتظار پخته‏شدن اون باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شايشاند بى‏اونكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى‏دارد و حال اونكه خدا از حق[گايشانى] شرم نمى‏كند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از اونان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى اونان پاكيزه‏تر هست و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ هست
آیا واقعا خدا اینقدر کوچک هست که تمام کائنات را رها کرده و مشکل جنسی کسی که خود را فرستاده اش میداند را حل میکند؟!!!

بفرمایید آیات فوق چه نقشی در هدایت جامعه بشری دارند؟!!!!!!

55:

ایرانی
بنا به روایات رسیده در بسیاری از کتب از جمله بخاری 4788 مسلم 1464 نسائی 54/6 واحدی 704 و....


آیه 51 ذکر کرده اید احکام رجوع و طلاق از اون مستفاد می شود که البته با عنایت به احادیث مرتبط قابل هستفاده توسط مرجع تقلید برای بیان حکم و یا مجتهد برای اجتهاد هست .


آیه 52 مشخص می سازد که برای اختیار زن حدودی وجود دارد ملاک اختیار کردن زن تنها زیبائی نیست .

برخی از این ایه هستفاده کرده و معتقدند می توان شرط رضایت همسر را برای ازدواج بعدی قائل شد .


در مورد آیه 53 هم دهها حدیث در مورد شأن نزول وجود دارد که همگی بیان گر حجاب و حدود ارتباط بین زن و مرد هست .


*********************************
جانم فدای کلمه کلمه قراون

56:

سلام

بزرگوار! باید بدانید همیشه خیلی از بلوفها دروغ هست.

اگر از ابتدای سخنانمان نفر سومی نظاره گر باشد خواهد دید که شما غیر از بحث اصلی که همان دو سوال بود یک بحث فرعی که بهم زدن تعادل فکری مخاطب(که اینجا این حقیر بودم) باشد را دنبال می کردید.و هنوز هم می کنید.
اکنون هم بنده یکی از فرمایشات گهر بار پیشوایمان حضرت علی علیه السلام را به شما گوشزد می کنم که فرمودند"النجاه فی الصدق" یعنی "نجات و رهایی در راستگویی هست".

علت تاکید من بر دروغگویی شما این هست که دیگر کاربران بدانند به چه آسانی میشود با خارج کردن هوا از ریه به لفظ دروغ برای خود پایه درست کرد و اعتقادات دیگران را به بازی گرفت.

به خاطر علاقه ای که نسبت به شخصیت شما پیدا کرده ام نمی خواهم زیاد ناراحتتان کنم ولی دروغ شما باقیست.

و همانطور که شما شرطی که از اول نبوده هست برنامه داده اید(شرطهای اولتان قابل قبول هست و به انها عمل می شود)، من نیز شرطی برنامه می دهم و اون این که اگر مانند این دروغ دیگری در نوشته شما یافتم، دیگر نیازی نیست که ادعاهایتان را برای شما اثبات کنم (برای کاربران چرا).

چرا که به سخنانی که آمیخته به راست و دروغ باشد نمی توان اعتماد کرد. در اینصورت باید هرجا فرمودم سخنتان دروغ هست بی چون و چرا قبول کنید.

شما اختیار دارید که از الان تمام پستهای خود در این تاپیک را ویرایش کنید تا تبدیل به سخنان راست شود.

اگر هم در کتابی چیزی خوانده اید و نمی دانید دروغ هست یا راست بگویید که خوانده ام و شک دارم.

من هم ژوکر بازی نمی دانم که مثلا بگویم چند تا دروغ فاحش دیگر در ارسالهایتان وجود دارد تا شما که اونها را بدون تحقیق پذیرفته اید دستپاچه شوید و در صدد اصلاح بر آیید.


57:

سلام
بزرگوار! شماره آیه لازم نیست.

اگر فقط نام سوره را هم بگویید کافیست.
البته اگر بخواهید به رفتارتان ادامه دهید به نظرم بهتر هست بگویید "بقره" چون طولانی ترین سوره قراون هست!
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
چون اقاي ابجكتيو مرا متهم به دروغگايشاني كرد من مجبور شدم بروم و ايه را و شان نزولش و همينطور تمام مداركي را كه ادعايم را قابت مي كند را جمع اوري بكنم و اكنون هم در كامپيوتر شخصيم ان را بصورت نوشته شده دارم و قصد دارم ان را بگذارم
لطفا حرف را منحرف نکنید شما لازم نیست مدارک و اسناد عریض و طویل ارائه دهید بلکه فقط نام سوره و شماره ایه کافیست.
اینجا نکته ای را باید عرض کنم که قراون مزیت بارزی که نسبت به دیگر کتب الهی دارد عدم تحریف اون و یکسان بودن تمام نسخ اون هست به گونه ای که خود نشاندهنده درست و نادرست هست.
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
اما قبول كنيد چنين توهين و گستاخي از سايشان طرف بحث كننده وقتي كه خودش را عاقل و همينطور مسلمان مي داند و با توجه به اينكه ايشان مرا دعوت به اين مناظره كرده هست نكته قابل قبولي نيست! و نمي شود به سادگي از ان گذشت و تنها دليل براي ادامه ندادن بحث ( و ارائه ندادن ايه و نوشته) در حال حاضر فقط اين دليل را دارد كه اين توهين اقاي ابجكتيو است و بس! ورنه همه من را در اين سايت مي شناسند و نيازي به تحريف و يا تغيير براي بردن بحث ندارم ( انچنان كه دو سوال و شبهه اي كه مطرح كردم براي تمام مسلمانان اين سايت بس هست و نيازي به شببه سازي جعلي ندارم)
می بینیم که پیش بینی بنده در شرف وقوع هست:
نوشته اصلي بوسيله objective نمايش نوشته ها

البته جواب شما فقط می تواند اعتراف به دروغ بستن به قراون باشد(توسط چه کسی مهم نیست) یا اینکه عرایض حقیر را توهین تلقی کنید و از ادامه فرمودگو شانه خالی کنید.

متشکرم
البته به یاد دارم شما فرموده بودید:
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها


اینکه من از این بحث سرباز بزنم بخاطر توهینتان ! که فکر بچگانه ایست! یعنی این تفکر بچگانه شماست که
من با این حرفها از کوره در می روم و بحث را رها می کنم و شما مستانه بر پیروزی خیالیتان قهقهه می زنید!!
آیا اگر کسی در سخن خود دروغی به قراون بست و دیگری متعرضش شد توهین هست؟
من توهینی نکرده ام بلکه شما اونرا توهین تلقی کرده اید.

البته اگر حقیر نیز مانند شما چند ده جمله، به معرفی و بیان کرامات و فضائل خود می پرداختم چنین مطلبی شاید برایم گران تمام می شد،البته شاید.

نکته دیگر اینکه برد وباختی در کار نیست.

کسی که به اشتباه خود پی برد پیروز هست و کسی که اصول اخلاقی را زیر پا گذارد بازنده.

و یقین دارم نه من و نه شما با پذیرفتن سخن حق شکست نمی خوریم و با تحمیل سخن نادرست پیروز نمی شویم.

چه رسد به اینکه به قول شما قهقهه مستانه سر دهیم.

پیروز و سر بلند باشید

58:

درود
محمد محسن
شما از سطر اول آیه 51 سوره احزاب چه هستنباطی دارید؟
نوبت هر كدام از اون زنها را كه مى‏خواهى به تاخير انداز و هر كدام را كه مى‏خواهى پيش خود جاى ده .
آیا سخن از طلاق و رجوع دارد؟!!!!
آیا این آیه نقشی در هدایت جامعه بشری دارد؟

59:

درود
محمد محسن
شاید عالی از قسمت بعدی آیه 51 هستنباط طلاق و رجوع داشته اید:
و بر تو باكى نيست كه هر كدام را كه ترك كرده‏اى [دوباره] طلب كنى
در این قسمت نیز نامی از طلاق برده نشده بلکه از فعل ترک کردن هستفاده شده و شاید این ترک کردن به خاطر همان تاخیر ابتدای آیه (اما به مدت طولانی تر) بوده باشد.
پس نخست اینکه چیزی در مورد طلاق در این قسمت نیز به چشم نمیخورد
و دیگر اینکه اگر پیامبر(ص) به فرض زنی را طلاق داده باشند که دیگر نسبت زناشویی با هم ندارند که از اون زن بعنوان همسر ایشان یاد شود و در زمره زنان ایشان به حساب آید.


60:

آیه 52 سوره احزاب:
از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى اونان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى اونها براى تو مورد پسند افتد به هستثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب هست

محمد محسن
برای پیامبر(ص) شرایطی ایجاد شده بود (سپس اون همه ازدواج که باعث نگرانی عده ای از همسران و ...

شده بود ) که با توجه به وجود کتب تاریخی و این همه سایت همگان به خوبی آگاهند و نیازی به توضیح بیشتر نیست ؛ قراون در این آیه به پیامبر(ص) امر میفرماید که دیگر ازدواج نفرمایند حتی اگر زنی زیبا را پسندیدند.

اصلا نیازی به توضیح بالا هم نبود اما شما چگونه نتیجه گرفتید که منظور آیه این هست که ملاک ازدواج زیبایی نیست؟!!! این مطالب را بسیاری کاربران میخوانند.
آیا قراون نمیتوانست به صراحت بگوید ای پیامبر به امت بگو ملاک ازدواج زیبایی نیست؟!!!!!! پس دیگر اون قسمت ابتدایی آیه چیست و چه منظوری دارد؟
از این پس دیگر گرفتن زنان و نیز اینکه به جای اونان زنان دیگری بر تو حلال نیست

اگر به خوبی و بدون تعصب به آیه توجه فرمایید در قسمت ابتدای آیه به پیامبر (ص)امر میکند که ایشان دیگر زن نگیرند (بر تعداد زنان خویش نیافزایند)و حتی جایگزین نیز نفرمایند(حتی اگر زنی را طلاق دادند به جای او زنی دیگر اختیار نفرمایند)
عالی از کجای آیه رضایت همسر و ملاک زیبایی را هستنباط فرمودید؟
این آیه چه نقشی در هدایت جامعه بشری دارد؟

61:

محمد محسن
بنده بنا بر وظیفه انسانی برای اعتقادات عالی و سایر کاربران نهایت احترام را قائلم.اما بیان سوال و ارائه دیدگاه را امری پسندیده میدانم.امیدوارم از سوالات بنده نگران نشوید.دفاع از اعتقادات نیز وظیفه هر فرد معتقد هست و بر این باورم دفاع باید بگونه ای باشد که ضرری برای اصول اعتقادی نداشته باشد و ضربه ای سنگین تر بر پیکره اعتقادات وارد نسازد.شاید در جریان این بحثها و تبادل اطلاعات چیزی از هم آموختیم
یکبار دیگر به این آیه توجه فرمایید:
آیه 53 سوره احزاب
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشايشاند مگر اونكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [اون هم] بى‏اونكه در انتظار پخته‏شدن اون باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شايشاند بى‏اونكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى‏دارد و حال اونكه خدا از حق[گايشانى] شرم نمى‏كند و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از اونان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى اونان پاكيزه‏تر هست و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ هست

به جملات ابتدایی آیه توجه فرمایید
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشايشاند مگر اونكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [اون هم] بى‏اونكه در انتظار پخته‏شدن اون باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شايشاند بى‏اونكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى‏دارد و حال اونكه خدا از حق[گايشانى] شرم نمى‏كند
آیا چیزی راجع به رابطه زن و مرد فرموده شده؟!!
یا اینکه از میهمانان پیامبر(ص) خواسته شده زیاد در خانه ایشان توقف ننمايند تا ایشان به امور خود بپردازند!!!
به نظر شما آیا رسم میهمان نوازی اینچنین هست؟
آیا ترویج رفتارهای زشت نیست؟
آیا شما میتوانید به میهمان خود بگویید زیاد در خانه ما توقف نکن!!! سر ناهار بیا و بلافاصله سپس ناهار برو!!!
و از همه مهمتر آیا مطلبی دال بر هدایت نوع بشر میبینید؟

و قسمت انتهایی آیه:
و چون از زنان [پيامبر] چيزى خواستيد از پشت پرده از اونان بخواهيد اين براى دلهاى شما و دلهاى اونان پاكيزه‏تر هست و شما حق نداريد رسول خدا را برنجانيد و مطلقا [نبايد] زنانش را پس از [مرگ] او به نكاح خود درآوريد چرا كه اين [كار] نزد خدا همواره [گناهى] بزرگ هست
آیا باید زن را در پشت پرده نگاه داشت؟
بر پايه کدام عقل و منطق زنان پیامبر(ص) باید تا ابد بیوه بمانند؟
آیا شما قبول دارید که رابطه زن و مرد باید از پشت پرده باشد؟
آیا مطلبی دال بر هدایت نوع بشر میبینید؟

62:

گلد زيهر معتقد هست كه در هيچ يك از ادبيات ديني نظير اين وضوح و روشني انهم با ارائه جزيات در زندگي پيامبر اسلام ديده نمي شود
روايات و احاديث بسيار و تواريخي كه هنوز تعصب ها نتوانسته هست ان را مسخ و نابود كنند و چون پيامبراني مانند موسي و عيسي ان را در غبار تعصبات ديني و خرافات مذهبي فرو ببرد و چهره اي خيالي از محمد بسازد!
اما خارج از همه اين احاديث و روايات وجود قران و شان نزول ايات خود براي شناختن شخصيت پيامبر كافي هست انچنان كه برخي از مفسران ايه 54 سوره نساء را خرده گيري جهودان بر رغبت پيامبر در گرفتن زنان و طعن و كنايه انها كه محمد جز گرفتن زن كاري را بلد نيست مي دانند!
54 نساء: يعني انها (يهوديان) بر فضل و عنايت خداي محمد رشك مي برند ( بر مقام نبوت و كثرت زنان و مي گايشانند كه اگر محمد پيامبر بود اينهمه زن نمي گرفت!) ما به خاندان ابراهيم هم كتاب و حكمت عطا فرموديم و هم كشوري عظيم
مشخص هست كه منظور خدا در اين اين ايه اشاره به داود دارد كه مي گايشانند 99 زن داشت و همينطور سليمان 1000 زن در حرمسرا داشت و اين امر در پيامبري انان خللي ايجاد نكرده هست
( اين متن بالا خلاصه اي از نوشتار دكتر علي دشتي كه در اواخر عمر خايشانش به نگارش كتاب "23 سال" مي پردازد و سعي مي كند حقيقتي روشن از شخصيت محمد بدور از تعصبهاي اسلامي و همينطور دشمنان اسلام ارائه دهد كه من به ان هستناد كرده ام)
اما من در برخي ديگر از كتب تفسير و همينطور ترجمه هاي ديگر قران نيز در اين مورد جستجو كردم كه نتيجه ان را مي توان به صورت خلاصه چنين نوشت
تمام ترجمات قران از اين پس برپايه ترجمه الهي قمشه هست
ترجمه ايه 54 نساء :يا حسد ميورزند با امت چون انها را خدا به فضل خود برخوردار نمود؟ پس ما بر ال ابراهيم كتاب و حكمت فرستاديم و به انها ملك و سلطنتي بزرگ عطا كرديم.
در بسياري از كتابها بر شان نزول اين ايه كه خطاب به يهوديان هست اشاره مي كنند و در ترجمه برخي قرانها نيز در داخل پرانتز به ان اشاره شده هست
انچنان كه از متن ايه مشخص هست و همينطور در تفاسير طباطبايي و شيخ مفيد امده حسادت حسودان نسبت به شخص پيامبر هست زيرا از هستدلال قران كه ال ابراهيم را مثال مي زند اين نكته واضح هست و مراد از جمع بستن امت با توجه به باقي ايه نشان دهنده اين هست كه مراد تنها شخص خود پيامبر هست و جمع امت جمعي لفظي هست
ملكا عظيما را كه معناي سلطنت و پادشاهي را مي دهد و تقريبا در تمام ترجمه هاي قران همين معني را اشاره شده هست خود نشان از پادشاهي و سلطنت در دنياست كه بنابر روايت علي دشتي مي توان ان را به داستان اغراق اميز داود دانست!
البته در اين ايه و با توجه به توضيحات مشخص هست كه منظور خرده گيران و حسودان ايراد به زندگي دنيايشان پيامبر هست كه با توجه به زندگي دنيايشان پيامبر كه از زندگي سلطنتي بدور بود مشخصا حرف علي دشتي و تاريخ نگاران تاييد مي شود كه اين ايه تنها مي تواند در جواب خرده گيري بر ازدياد زنان پيامبر باشد
اما در تفسير ايت الله طباطبايي اشاره جالبي از اين ايه شده هست و اين مفسر قران سعي مي كند براي اينكه از اين نقيصه بگريزد "ملكا عظيما" را به معناي مقام معنايشان تفسير بكند كه با توجه به معني واضح ان تقريبا مي توان ان را مردود فراخوان كرد
حال با توجه به نكات اشاره شده همينطور هستنادات تاريخي و تفاسير مختلف و ترجمه ها چيزي كه از اين ايه بر مي ايد مي توان چنين برداشتي كرد ( اين برداشت جمع بندي من هست درست يا غلطش با خوانندگان و صاحب نظران هست و شبهه وارد شده از سايشان من هم بر پايه اين جمع بندي صورت گرفته هست)
عده اي از يهوديان بر پيامبر خرده مي گيرند كه اگر او پيامبر بود اينهمه زن نمي گرفت و براي جواب اين گروه اين ايه مي ايد كه اشاره به زندگي داوود دارد و تلميحا اشاره مي كند كه پيامبران ديگر ( حتي پيامبران شما) نيز زنان بسيار و زندگي خاصي داشتند كه اين موهبتي هست كه خدا به پيامبران مي دهد!
البته اين ايه با توجه به ايه 50 سوره احزاب تكميل مي شود كه خداوند در ان مي فرمايد
50 احزاب:اي پيغمبر زناني را كه مهرشان را ادا كردي بر تو حلال كرديم و كنيزاني كه به غيمت خدا تو را نصيب كرد و ملك تو شد و نيز دختران عمو و دختران عمه و دختران دايي و دختران خاله انها كه با تو از وطن خود هجرت كرده اند و نيز زنان مومنه اي كه خود را به رسول بي شرط مهر ببخشد و رسول به نكاهش مايل باشد كه اين حكم مخصوص تو باشد ( هبه و بخشيدن زن) دون مومنان كه ما حكم زنان عقدي (در ايه 3 سوره نساء اين حكم امده هست)و كنيزان ملكي مومنان را به علم خود بيان كرديم بدين سبب بود كه بر وجود تو در امر نكاح هيچ حرج و زحمتي نباشد و خدا بر بندگان مغفرت و رحمت بسيار هست!
و همانطور كه در اين ايه امده هست خداوند اين موهبت گرفتن زنان متعدد را براي پيامبر اخرش نيز فراموش نمي كند!
من اخرين پستم را در رابطه با اين موضوع در اين سايت زدم( البته اگر ايشانرايش نشود!)
همانگونه كه قبلا هم اشاره كردم اينها خرده اي از شبهاتي بود كه براي من ايجاد شده بود و در پي جواب ان بودم ( اگرچه قبلا هم پيش بيني اين را مي كردم كه عده اي در سايت بخاطر ايراد چنين شبهاتي بر من خرده بگيرند و تهمت به من بزنند اما
.
من اين مناظره را به بسياري از دلايل رد كرده بودم از جمله فضاي نامناسب سايت و نوع كاربران سايت
برداشتهاي غلط از وجود من در سايت و همينطور برداشتهاي غلط از نوع فرمودار من كه باعث اشتباه در برخي شد! و همينطور ايجاد محدوديتهاي بسياري كه در اين سايت بر من گذاشته شد و اما با اينحال تمام شرطها را از جانب اقلي ابجكتيو و سايت پذيرفتم و تنها واقعياتم براي بحث اينها بودند كه
وجود من در اين سايت نبايد باعث سوء هستفاده شود و اينكه نبايد براي بيان اين شبهاتم انگ يا توهيني بر من زده شود
و بحث بايد كاملا عاقلانه و بر معيارهاي عقلي باشد و

كه متاسفانه اقاي ابجكتيو زير تمام شرطها زد و كارهايي كرد كه نشان داد ايشان دنبال يك بحث به معناي واقعي نبودند و منظورشان از دعوت من به اين بحث را با كارهايشان مشخص كردند!
1-در چت ياهو كه با اقاي ابجكتيو داشتيم به پستي از اقاي بزرگمهر هستناد كردم و قصد داشتم در اولين موقعيت جواب ان پست را بدهم كه سپس امدنم به سايت ديدم كه ان پست ايشانرايش شده هست!!!
2- انتقال هدفمند پستها به يك تاپيك ديگر كه خود ايجاد كرده بودند ( كه البته بر اتفاقي بودن ان تاكيد داشتند اما
)
3- بستن امضاي بنده كه تنها در ان توضيح علت حضورم در اين سايت بود كه راه سوء هستفاده تبليغاتي را از وجودم در اين سايت بگيرم كه باز بصورت هدفمند ان را پاك كردند كه هيچ معنايي ندارد جز
.
4- و در اخر وقتي كه در بحث كم اوردند شروع به توهين و تهمت از جانب مدير بخش ( كه خود مجري مقررات هست!)
و ادامه بحث در اين سايت اصلا نه صلاح هست و نه معيار عقلي بر ان وجود دارد چون نه جوابي معقول امد و نه بحث عادلانه بود!!( ترجيح مي دهم در فارومي شبهات را مطرح كنم كه حداقل مديرش توهينگر نباشد!)
در نهايت از همه دوستان مسلماني كه ممكن هست در ميان اين بحثها احيانا ناراحت شده باشند و كلماتي كه گاها شايد به مقدسات انان بي احترامي شده باشد و باعث دلخوري انان شده باشد از سايشان من فرموده شد معذرت مي خواهم ( بايد بپذيريد گاها كلماتي مناسب براي جايگزيني ان كلمات پيدا نكردم ورنه
) و اينكه بدانيد قصد من از اينگونه بحثها اهانت به دين نبود و من خود مسلمانم
اما معتقدم كه يك مسلمان يا نبايد شبهه اي را بيان بكند بر پايه ملاحظات مسلماني كه باعث شك و شبهه در ديگران شود اما اگر شبهه را مطرح كرد ديگر ملاحظات مسلماني را بايد كنار بگذارد و تنها جواب معقول از طرف مقابلش بخواهد تا جواب شبهه اش را بگيرد
يا حق


63:

ایرانی
با سلام فرموده اید :
محمد محسن
شما از سطر اول آیه 51 سوره احزاب چه هستنباطی دارید؟
نوبت هر كدام از اون زنها را كه مى‏خواهى به تاخير انداز و هر كدام را كه مى‏خواهى پيش خود جاى ده .
آیا سخن از طلاق و رجوع دارد؟!!!!
آیا این آیه نقشی در هدایت جامعه بشری دارد؟
جواب :
بله ، دارد
توضیح اینکه در وقایعی که در منزل رسول مکرم اسلام افتاد برخی همسران پیامبر با ایشان خوب رفتار نکردند .

لذا آیاتی در مورد نوع برخورد با این همسران قبل از طلاق نازل شد در واقع مؤمنین علیرغم حقوق جنسی همسران که قابل ترک نیست در مواردی اجازه ترک این حق و یا دادن نوبت زنی به زن دیگر را به اون دلایل دارند .

البته این جملات بنده دلیل نمی شود که از شب حاضر هر مزدی که بیش از یک زن دارد به میل خود زنان را ترک نماید .

بلکه برای برداشت صحیح از این ایات حتما باید به زساله مرجع تقلید خود مراجعه و یا از ایشان هستفتاء نماید .


اما کلیت موضوع این هست که این آیه نشان می دهد زنان در مواردی می توانند مورد تحریم جنسی برنامه گیرند یکی از بدیهی ترین اون حالات در موقع خواست خود زن هست .

که نخواهد با مرد ارتباط را ادامه دهد .



و نوشته اید :
آیه 52 سوره احزاب:
از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى اونان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى اونها براى تو مورد پسند افتد به هستثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب هست
محمد محسن
برای پیامبر(ص) شرایطی ایجاد شده بود (سپس اون همه ازدواج که باعث نگرانی عده ای از همسران و ...

شده بود ) که با توجه به وجود کتب تاریخی و این همه سایت همگان به خوبی آگاهند و نیازی به توضیح بیشتر نیست ؛ قراون در این آیه به پیامبر(ص) امر میفرماید که دیگر ازدواج نفرمایند حتی اگر زنی زیبا را پسندیدند.

اصلا نیازی به توضیح بالا هم نبود اما شما چگونه نتیجه گرفتید که منظور آیه این هست که ملاک ازدواج زیبایی نیست؟!!! این مطالب را بسیاری کاربران میخوانند.
آیا قراون نمیتوانست به صراحت بگوید ای پیامبر به امت بگو ملاک ازدواج زیبایی نیست؟!!!!!! پس دیگر اون قسمت ابتدایی آیه چیست و چه منظوری دارد؟
جواب :
در مورد پیامبر مکرم اسلام دروغ های فراوانی در تاریخ نقل شده هست .

لذا کتب تاریخی منبع (تاریخ طبری ) خود نیز به صراحت در اول کتاب حق بررسی صادق بودن راوبان و یا بررسی حدیث را به خوانند گان داده اند و نوشته اند ایشان بدون پالایش و بررسی سند و موضوع مطلب را نوشته اند .

لذا در نقل حوادث تاریخی از کتب فوق شرط انصاف حکم می کند که انسان پس از بررسی و سنجیدن اون با معیارهای صحت اظهار نظر کند .

در غیر این صورت اگر فردی هر دروغی را باور کند خود برای خود عمدا کوهی از مشکلاتی که وجود ندارد و واقعی نیست ساخته هست .و ابهاماتی برای خود ساخته که از بیخ چیز دیگر هست.


تعجب می کنم اینکه قراون به صراحت فرموده هست :
از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى اونان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى اونها براى تو مورد پسند افتد به هستثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب هست

به معنی محدود کردن مرد در گرفتن زن ولو که نفسش اقتضا بکند نیست ؟؟؟
ایرانی :
بنده از نوشته های شما ناراحت و نگران نمی شوم مگر اینکه به اعتقادات توهین شود .

اما پرسشگری بسیار خوب هست و حداکثرش اون هست من بگویم نمی دانم .

یک انسان همه چیز را نمی داند .

اما بنده در اون حد که خداوند ارده بفرماید جواب سؤالات شما را خواهم داد .

البته بنده به نیت واقعی شما کار ندارم .

اما به هر صورت وشما با هر انگیزه ای که بپرسید سؤال را باید جواب داد .

نوشته اید :
به جملات ابتدایی آیه توجه فرمایید
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد داخل اتاقهاى پيامبر مشايشاند مگر اونكه براى [خوردن] طعامى به شما اجازه داده شود [اون هم] بى‏اونكه در انتظار پخته‏شدن اون باشيد ولى هنگامى كه دعوت شديد داخل گرديد و وقتى غذا خورديد پراكنده شايشاند بى‏اونكه سرگرم سخنى گرديد اين [رفتار] شما پيامبر را مى‏رنجاند و[لى] از شما شرم مى‏دارد و حال اونكه خدا از حق[گايشانى] شرم نمى‏كند
آیا چیزی راجع به رابطه زن و مرد فرموده شده؟!!
یا اینکه از میهمانان پیامبر(ص) خواسته شده زیاد در خانه ایشان توقف ننمايند تا ایشان به امور خود بپردازند!!!
به نظر شما آیا رسم میهمان نوازی اینچنین هست؟
آیا ترویج رفتارهای زشت نیست؟
آیا شما میتوانید به میهمان خود بگویید زیاد در خانه ما توقف نکن!!! سر ناهار بیا و بلافاصله سپس ناهار برو!!!
و از همه مهمتر آیا مطلبی دال بر هدایت نوع بشر میبینید؟

جواب :

این آیه از جهاتی در خصوص حجاب و پرده ای هست که بین زن و مرد بیگانه باید باشد .

و از جهاتی دیگر حقوقی متقابل را بیان می کند که به تمامی در کتب تخصصی مربوطه ثبت هست جهت مقداری توضیح :

باید فرمود برای فهمیدن کامل این موضوع به تفاسیر مختلف مراجعه کنید بنده آدرس هائی داده ام رجوع کن کامل ماجرا را بخوان بعد قضاوت کن .

این آیه در شب از دواح رسول مکرم اسلام با زینب بنت جحش نازل شد و دقیقا بیان حدود ارتباط را می کند .

مردان برای رعایت حق زن نا محرم و دیگر امور خصوصی داخل منزل حق این را ندارند که هر وقت اراده کردند وارد منزلی شوند بلکه این حق تابع قواعدی هست و...

آیه روشن هست .

وقتی در بیش از هفتاد منبع تاریخی که قدمتی بسیاری از ایشان به قرن چهار بر می گردد آمده هست که آیه در مورد چه موضوعی نازل شده هست .

و سلسله راویان با وسواس و دقت بررسی و ثقه خوانده شده اند شما به زور می خواهید بگوئید نه ، اون گونه نبود که همه شهادت داده اند بلکه این گونه هست که من می گویم .


اسلام قانون رفتاری گذاشته هست پیامبر بزرگ اسلام با رفتار خود نشان داده هست مهمان را بر صاحبخانه حقی هست و صاحبخانه نیز در مقابل باید قواعدی را رعایت کند .

از این آیه این را می شود برداشت کرد اما برای فهمیدن ریز این رفتارها باید به کتب تخصصی رجوع کرد .

بله هر انسانی حق دارد برای وررود مهمان و حتی انتخاب مهمان تأملاتی داشته باشد .

مهمان نیز باید بداند که با توقف بیش از حد خود نباید موجبات آزار صاحبخانه را فراهم آورد .

قراون می خواهد بفرماید این حقوق متقابل وجود دارد اما اینکه ما باید چه بکنیم و وظیفه اسلامی مان چیست باید به کتب تخصصی و کارشناسی مربوطه مراجعه کرد .


ضمن اینکه اکثر مسلمانها رفتار های فوق را به مرور وقت یاد گرفته و اکنون در نزد اکثر خانوده های مسلمان رفتار نسبتا قابل قبولی در جریان هست .

64:

خوب به هر حال شما و هر انسان دیگری اختیار خود را دارد و علت اصلی بازخواست خداوند نیز همین اختیاریست که به او داده هست.


نوشته اصلي بوسيله deja vu نمايش نوشته ها
ايه و شماره و بحثها را كلا و مفصلا در پست بعد كه پست اخرم هست مي اورم ( نه بخاطر شما ! كه اصلا قابل بحث نيستيد و احترامي براي تفكر شما نيز قائل نيستم هرگونه دوست داشتيد در مورد من فكر كنيد!) تنها بخاطر دوستاني كه نظاره گر اين بحث بودند
سپس دادن شماره ايه و نوشته مي خواهم بدانم چه بهانه اي مي خواهيد براي اين توهينهايتان بياوريد!
باز هم پیش بینی کرده بودم که به جای جواب می خواهید داستانسرایی کنید و به همین دلیل هم عرض کرده بودم:
نوشته اصلي بوسيله objective نمايش نوشته ها
لطفا حرف را منحرف نکنید شما لازم نیست مدارک و اسناد عریض و طویل ارائه دهید بلکه فقط نام سوره و شماره ایه کافیست.
می بینید که در آیاتی که آدرس دادید چنین چیزی نیامده هست.

شما هم به نوشته دیگران و شان نزول و غیره متوسل شدید و به دروغ دیگری که داوود علی نبینا و اله و علیه السلام هم زنان بسیار داشته هست.
اما در مورد اینکه فرمودید توهین.

یقین دارم به دیگر کسانی که شاهد این فرمودگو هستند ثابت شده هست که توهینی در کار نبوده و تمامش حقیقت بوده هست.

شما حتی فرموده های پیشین خود را نقض می کنید و غیر از دروغ بستن به قراون در فرمودارتان که همینجا نوشته اید پایبند نیستید حال سند از مسنجر یاهو می آورید که در اونجا چنین شد و چنان شد؟ مگر شما نبودید که فرمودید:اینکه من از این بحث سرباز بزنم بخاطر توهینتان ! که فکر بچگانه ایست!
لابد اینجا هم من توهین می کنم.


جالب اینجاست که خود شما مکررا توهین می کنید و هرکس به ارسالهایتان نگاهی کند این مطلب را تائید می کند.


البته فرمایش شما را تا حدی قبول دارم و شاید اگر بی اعتنا به سخنانتان از کنار ان می گذشتم برای شخصی در وضعیت من مناسبتر بود.

باور کنید من هم اگر کاربر دیگری بود چنین می کردم(البته غلط بودن هستناد نوشته اش به قراون را می فرمودم) ولی به نظرم می آمد آگاهی شما به دانسته های دینی بیشتر از معمول هست و به همین دلیل به نظرم می آمد که عمدا این دروغها را به قراون می بندید.

حالا که معلوم شد از نوشته های "علی دشتی" کپی نموده اید احساس می کنم که سوء نیت کمتری دارید.

اگرچه اونجا هم بلوف زدید که
نوشته اصلي بوسيله deja vu نمايش نوشته ها
اما متاسفانه بر خلاف ادعای شما هم سندش را دارم و هم کسی ان را به من یاد نداده هست!

نوشته اصلي بوسيله deja vu نمايش نوشته ها
كاش چهره شما را در لحظه مطالعهپست اخرم مي ديدم! وقتي كه تمام پيش بينيهاتون نقش بر اب مي شه ادم يه حسي بهش دست مي ده كه ....


چهرتون احتمالا خيلي تماشايي بايد باشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ابتدا خنده بود که تا اکنون که در حال نوشتن هستم هم به صورت لبخند بر لبم باقی هست.

نهایتا اگرچه نشان داده اید به توصیه های دیگران علاقه ندارید و بسیار می آشوبید.ولی نه به عنوان نصیحت بلکه ...

عرض می کنم:
اگر واقعا این مطالب فکر شما را آزار می دهد و به راستی از پاسخهای پیشین که دیگران فرموده اند هیچ هستفاده ای در جهت ایمنی فکری خود نکرده اید.

صادقانه از خدا بخواهید که درست و نادرست را به شما نشان دهد.

مطمئنا نتیجه خواهید گرفت.

موفق باشید.


65:

پسر جان
من به خاطر توهينتان نرفتم
كه توهين نشانه شخصيت شماست!
يكبار ديگر ان را بخوان
تنها به دليل اينكه من براي گرفتن جواب امده بودم اينجا
و شما سواد لازم براي جوابگايشاني را نداشتيد
البته توهين و باقي مسائل نيز مزيد بر علت بود كه بحث ديگر ادامه پيدا نكند
كاش انقدر كه توهين و تهمت و افترا زدن را بلد بوديد ( و نام دفاع از اسلام هم بر ان مي گذاريد! كه همين اسلام از رفتارهاي امثال شماست كه اكنون منزايشان شده هست!) يك كم اهل تعقل بوديد و چيزي براي ياد دادن داشتيد با همه بي ادبي و گستاخيتان بحث را ادامه مي دادم
و اين نصيحت اخرتان نيز قبل از انكه بگايشانيد شيوه زندگي من برنامه گرفته هست
به هستحضار برسانم كه من 7 سال هست كه در دين تحقيق مي كنم و بيش از 100 كتاب ضد دين مطالعه كردم كه اگر تنها يكي از انها را شما مي خواندي اكنون ممكن بود به عنوان يك كافر در مقابل من بحث مي كرديد
اما در مورد هستنادم به كتاب ديگر كه فرمودم كسي ان را به من ياد نداده هست
شبهاتي كه من مطرح كردم شبهاتي هست كه در هيچ كتابي پيدا نمي كنيد اما علم و معرفت چيزي نيست كه در شكم مادر در يكي ريخته شود
اين نتيجه تحقيق و تفحص من از كتب مختلف و هستانادتم به كتابهاي ديگر هست ( برعكس شما كه تمام كتب را تحريفي و غير قابل قبول مي دانيد و سعي مي كنيد تمام كتب تاريخي را زير سوال ببريد و انچيزي كه خودتان دوست داريد را به دين بچسبانيد! انچنان كه بيان هستنادات مختلف من براي بيان مدركم را داستان سرايي خطاب كرديد! و بيان شبهه داوود را دروغي ديگر بيان كرديد البته من براي ان جواب دارم اما چون بحث را خاتمه دادم نيز ديگر دوست ندارم حداقل در اين سايت ان را ادامه بدهم و جوابي بر ان نمي دهم و البته شايد همان پيش بيني علي دشتي كه شما هم مي خواهيد اين دين را در سايه اي از غبارهاي تعصب فرو ببريد و تاريخ را تحريف كنيد تا تحقيق در ان مشكل شود اما متاسفانه انقدر كتب معتبر و تاريخي در اين موارد هست كه راه شما تنها مي تواند انگ كم خردي بر شما وارد كند )
اما من در انها تعقل كردم و بعد به اين شبهات رسيدم
اما براي اخر بحث بر اين موضوع بگذاريد يك پند دوستانه از من به يادگار داشته باش
تهمت و افترا و توهين و ...( گاها كشتار ديگران) راه گسترش اسلام نيست
امروز تيزي شمشير عقل برنده تر از هم تيزي در دنياست
در خاتمه بحث
عرض پوزش از حرفها و توهينهايي كه خواسته و ناخواسته بر شما وارد شد و معذرت ايشانژه از شما اگر احيانا باعث كدورت خاطر شما شدم
روش بحث من را دوستان مي دانند دوست دارم بحث پر هيجان دنبال شود كه در اتش ان هيجان فرد به واكنش در ايد و ترغيب به دادن جواب شود و اين خود باعث بالا رفتن دانش فردي هر دو طرف بحث كننده مي شود دي بين اين بحثها ممكن هست كلماتي هستفاده بكنم كه فرد را تحريك بكنم و اين خاصه بحث من هست البته در اين بين ممكن هست حرفي و يا حركتي از جانب فرد مقابل انجام شود كه توهين اميز باشد و من دران وقت هست كه ديگر برايم بحث جنبه علم نمي گيرد و حالت بازي برايم ايفا مي كند
انچيزي كه در اخر بحث من و شما ايجاد شد
بحث زيبا و درگيرانه اي بود و ان شاء الله دوستانه
اي دي من هميشه اينجا هست و هر وقت كه دوست داشتيد مي توانيد در ياهو با من بحث و مناظره كنيد
و خواسته اخر
همانگونه كه از اول هم به شما فرموده بودم و پيش بيني كرده بودم شبهاتي كه من با ان دست بگريبان هستم شبهاتي نيست كه افراد اين سايت بتوانند ان را جواب بدهند براي همين هم در مدت يكسال فعاليتم هرگز به انها اشاره نكرده بودم ( اگرچه اصرار شما باعث شد بالاخره انها را بيان كنم)
حال اخرين درخواست را از شما دارم
اين شبهات تنها افراد مسلمان را شبهه دار مي كند ( چون جوابي هم بر ان نيامده اين شبهه انگيزي اش بيشتر مي شود) و ممكن هست باعث انحراف مسلمان ديگري بشود و البته موجب بهانه جايشاني كافران
مي دانم كه اين بحث براي اين سايت بهتر هست و شما به عنوان مدير نيز در ان تعهد داريد اما اگر به اسلامتان بيشتر تعهد داريد زحمت بكشيد تمام پستهاي من و اي دي عقرب ( اي دي تكراري من ) را در اينجا پاك كنيد تا موجب گمراهي ديگران نشود
يا حق

66:


با سلام
خوب شد که برادرمان objective بخشی از مطالب بنده را به اینجا منتقل کرد و من با برخی صحبت های جدید مواجه شدم و اما :
بنده حاضرم انشا الله جواب شبهات شما را بدهم آیه 54 سوره نساء هم هر کس فرموده در مورد اون سخن هست اشباه کرده آیه فوق بنا به نقل قول های معتبر تاریخی در مورد سه موضوع هست اون سخنی که شما فرمودید منبع اصلی اون طبری 9828 هست که چون در راویان اون عطیه عوفی برنامه دارد قابل پذیرش نیست و ضعیف هست .


قول قوی در این خصوص در طبرانی 11645 و طبری 9791 موجود هست می توانید مراجعه کنید .


اما توصیه من به دوستان عزیز این هست جواب این سؤالات را از سایت های تخصصی مربوطه نیز بگیرند با تایپ کلمه شبهات قراونی در گوگل و سپس جستجو احتمالا به سایت هائی دسترسی پیدا خواهید کرد .


67:

اقاي ابجكتيو يك جواب مسخره دادند من از بحث با ايشان منصرف شدم
خنده دار تيرن جوابي كه شنيدم همين بود كه شما يك كتاب معتبر تاريخي مانند تاريخ طبري را و يك قضيه به اين مهمي را به خاطر فقط اينكه يكي از راايشانان ان مورد قبول شما نيست !! رد كنيد!
البته فكر كنم عطيه عوفي هم شما را زياد قبول نداشته باشد!!!!
من حوصله بحث با چنين افرادي را كه جز كپي از كتابهاي ديگر چيز ديگري از خود ندارند را ندارم
من بحث با كساني مي كنم كه بر نوشته هاي ديگران لا اقل تعقل كنند و خود چيزي را كه هستناد مي كنند را بفهمند!
در ضمن همانگونه كه نوشتم من در اين سايت اصلا بحث نمي كنم چون مديرش توهينگر هست !
شما هم اگر جوابي به شبهات من توانستيد بدهيد ( البته جوابي كه خودتان بدهيد و رايشانش تعقل كرده باشيد) مي توانيد در ياهو مسنجر با هم به مناظره بپردازيم ورنه من نه ديگر در اين سايت پستي مي زنم و نه نوشته هاي شما را مي خوانم
ايراني جان وقتت را هم به صحبت كردن با چنين افرادي تلف نكن زيرا نه انها تو را هدايت خواهند كرد و نه تو تغييري در انها بوجود خواهي اورد
چه بسيار نمازگزاراني كه نماز مي گذارند بدون انكه بدانند قبله كجاست!!
لطفا بجز اين پست تمامي پستهاي قبلي من را حذف كنيد ( البته مجبور به اينكار هستيد چون چيزي نوشته در ان نيست! و خودم ايشانرايششون كردم)
اگر لطف كنيد پستهاي عقرب را نيز پاك كنيد ( اي دي تكراري من هست) كممنون مي شوم
هر كسي با من كار داشت مي تواند در ياهو مسنجر با من ارتباط بربرنامه كند

68:

درود
یکی از بهترین دستاوردهای این فاروم و این پرسش و پاسخها این هست که طرفین بحث و خوانندگان این مطالب با مطالعه این مطالب شاید در دانسته ها و باورهایشان تجدید نظرهایی ولو جزیی اعمال نمايند.شاید هم پرسش نماينده ــ البته در ظاهر ــ پاسخی قانع نماينده دریافت ندارد اما باز هم پاسخی قانع نماينده دریافت داشته مبنی بر راسختر شدن اعتقاداتش.
فرموده اید:
لذا آیاتی در مورد نوع برخورد با این همسران قبل از طلاق نازل شد در واقع مؤمنین علیرغم حقوق جنسی همسران که قابل ترک نیست در مواردی اجازه ترک این حق و یا دادن نوبت زنی به زن دیگر را به اون دلایل دارند
در مورد نحوه رفتار با زن به تفصیل در سایر آیات و همینطور سوره نسا (خصوصا آیه 34)سخن فرموده شده و این آیات صرفا در مورد زندگی زناشویی شخص پیامبر(ص) هست.بویژه اینکه در انتهای آیه 50 سوره احزاب (یعنی قبل از شروع آیه 51)آمده هست این حکم مخصوص تو(پیامبر(ص))است.اونچه مشخص هست این هست که این آیات سوره احزاب صرفا مخصوص زندگی خصوصی پیامبر(ص)است.

اما کلیت موضوع این هست که این آیه نشان می دهد زنان در مواردی می توانند مورد تحریم جنسی برنامه گیرند یکی از بدیهی ترین اون حالات در موقع خواست خود زن هست .

که نخواهد با مرد ارتباط را ادامه دهد .



درمورد این فرمایشتان نیز در بالا توضیح داده شد اما در مورد اینکه فرموده اید به خواست زن ؛ باید عرض کنم که این موضوع که دیگر تحریم نیست چرا که به خواست زن بوده!

در مورد پیامبر مکرم اسلام دروغ های فراوانی در تاریخ نقل شده هست
خوشبختانه بنده فقط و فقط به قراون هستناد دارم و اون نیز به این دلیل هست که :
اکثر قریب به اتفاق کاربران برای خود پیش فرضها و باورهایی دارند و بر پايه این پیش فرضها منابع و کتب را به دو نوع صحیح و دروغ دسته بندی مینمايند و هر جا موضوعی به مذاجشان خوش نیاید به راحتی هر چه تمام تر اون منبع را دروغ ، مورد تردید و ...

لقب میدهند.

حتی بارها شاهد بوده ام که کسی برای اثبات ادعای خود به منبعی اشاره داشته و مدتها بعد و در بحثی دیگر با کاربری دیگر وقتی کاربری به همان منبع اشاره کرده، وی اون منبع را به دروغگویی متهم کرده!!


تعجب می کنم اینکه قراون به صراحت فرموده هست :
از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى اونان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى اونها براى تو مورد پسند افتد به هستثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب هست


به معنی محدود کردن مرد در گرفتن زن ولو که نفسش اقتضا بکند نیست ؟؟؟

دوست پربار
در مورد محدود کردن تعداد ازدواجها در سوره نسا ایه 3 سخن فرموده شده و این آیات صرفا در مورد زندگی خصوصی شخص پیامبر(ص)است ؛با توجه به آیه 50 همین سوره احزاب.

شما میفرمایید آیه در مورد محدود کردن تعداد ازدواجها برای تمام مردان هست
آیا نباید از تعداد و حدود اون (تعداد زنها) سخنی به میان آید؟!!!
اینکه آیه میفرماید از این پس دیگر گرفتن زن ...

به صراحت مشخص هست که در مورد پیامبر(ص) سخن میگوید.از این پس وقت و شرایط را برای پیامبر(ص) مشخص کرده هست نه برای تمام مردان عالم.آیا مردی که در وقت نزول آیه یک زن داشته و یا مردی که مجرد هست از اون لحظه به بعد نباید دیگر ازدواج کند؟!!!!

بله دوست من
آیه صرفا در مورد زندگی خصوصی پیامبر(ص) هست چرا که اگر برنامه باشد به عنوان راهکار و یا قانون برای تمام مردان نازل شده باشد باید تعداد ازدواجها را نیز مشخص میکرد آیا شما از این آیه میتوانید هستنباط فرمایید حداکثر تعداد ازدواجها چند تا هست؟
در حالیکه این قانون در آیه 3 سوره نسا تعداد ازدواجها را (4) مشخص کرده هست.
قبلا فرموده بودید آیه حاکیست زیبایی ملاک ازدواج نیست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
صحبتی هم از رضایت همسر برای ازدواج مجدد فرموده بودید!!!!!!!
اگر تعصب کنار گذارده شود مشخص خواهد شد آیات صرفا در مورد زندگی خصوصی پیامبر(ص) هست

69:

محمد محسن در بین نوشته های مشکی رنگتان با خط قهوه ای توضیحاتی را تقدیم کرده ام.

در نهایت اینکه این آیات مربوط هست به زندگی خصوصی پیامبر(ص)و خصوصا در مورد مهمانی که با مهمان نوازی ایرانیان در تضاد هست .

هرگز خداوند به بندگانش نمیگوید از مهمان بخواهید زیاد در خانه شما توقف ننمايند حتی چند ثانیه قبل و سپس سرو غذا!!!! شاید پیامبر(ص) شرایطی خاص داشته اند.


70:

عزیزم!
ابتدا که پستتان را خواندم.

اگر چه قبلا نیز سوء نیت خود را نشان داده بودید ولی احساس کردم شاید در این امر حسن نیت دارید و می خواستم خواسته شما را اجرا کنم، ولی با پست بعدی نادرستی تصور حقیر را ثابت کردید.

به نقل از یکی از بزرگترین پیشوایان راه سعادت بهترین هدیه ای که می توانید به دوستتان بدهید عیبهایش هست.

متاسفانه دروغ سراپای شما را گرفته هست به نحوی که حتی در این فرموده خود صادق نیستید.
اگر واقعا نیت خیر داشتید چرا پستهای خود را ویرایش کردید ولی پس از اون باز فرموده های خود را تکرار نموده اید؟
به کدامیک از سخنان شما می شود اعتماد کرد؟ شمایی که هر وقت سخنی می گویید بلافاصله اون را نقض می کنید، در جهت اثبات ادعای خود و ضایع نکردن خود تاریخ را ضایع می کنید.

اونهم تاریخی که قدمت چند هفته ای دارد.

از کوچکترین قدرتی که در اختیار دارید در جهت تغییر ذهن دیگران و تحریف وقایع هستفاده می کنید و جالب اینکه ادعای مدیریت فاروم هم دارید، حال چه بلایی بر سر کاربرانتان می آورید، خدا می داند.
آیا علت این درخواستتان این نبود که احساس کردید وضعیت اونگونه که می خواستید پیش نرفت و ناراستی نیت شما آشکار گردید به گونه ای که صلاح دیدید خود را و مخلوق خود را فدا کنید؟
اگر نیتتان منحرف نشدن خوانندگان هست پس چرا می فرمایید در سایت خودتان چنین فرمودگویی را ادامه می دهید؟
نوشتارتان به حدی روشن هست که هر کس براحتی تناقضاتش را در می یابد و به حالتان افسوس می خورد.
جالب اینجاست که حتی همفکرانتان را نیز از شرکت در این فرمودگو برحذر می دارید مبادا اونان نیز به حقیقتی دست یابند.
بدانید که اینبار هم همانطور که دیدید می توانم ثابت کنم ولی چه سود؟

حضرت امام هادی علیه السلام چه زیبا می فرمایند:" من هانت علیه نفسه فلا تامن شره" یعنی"کسی که برای خودش قیمتی ندارد از شرش ایمن مباش"


به هیچ وجه قصد دفاع از خودم ندارم و مانند شما هم از خودم بتی بزرگ نساخته ام که بخواهم بر اون نگهبان بگمارم تا از گزند بت شکنان تاریخ در امان باشم.

امیدوارم در آینده روش بهتری را پیش بگیرید

71:

برادر عزیز برادران اهل سنت که طبری از خودشان هست جمله جالبی دارند اونان می گویند : کاش شما نگاهی به مقدمه تاریخ فوق بیندازید تا مشاهده کنید خود طبری می گوید او روایات تاریخ را بدون بررسی آورده هست .


البته شما عرض بنده را نخوانده اید و یا نمی دانید که طبری تنها تاریخ ندارد او کتاب های دیگری هم دارد .

در ضمن شما مراجعه کن ببین خود طبری در ذیل همان روایت چی نوشته زود قضاوت نکن / اغول مراجعه ومطالعهبعد اعتراض من آدرس را عمدا داده ام اگر نکته نداشت که نمی دادم

72:


با سلام
1- در مقدمه تاریخ طبری خود ایشان نوشته هست که روایات بدون بررسی هست
2- مگر طبری فقط تاریخ دارد که شما فورا در مورد تاریخ صحبت می کنید
3- آدرس داده ام مراجعه کن و شخصا بخوان و ببین که ایشان ذیل همان حدیث چی نوشته اند
4- برادر عزیز علم رجال یک علم هست هر کس روایات تاریخی را بدون بررسی فقط طوطی وار نقل کند نشان از عدم تسلط او بر کتب اسلامی دارد .

مراجعه به کتب اسلامی و کلیه کتب حتی ریاضی و...

روش خاص خود را دارد خوب برادر من ، اگر بلد نیستی زورت که نکرده اند مراجعه نکن

5- شما یک ضرب توهین و فحاشی می کنید چرا ؟؟؟ کسی که توهین می کند با روش بحث طلبگی اشنائی ندارد .

بنده حرف بدی نزدم فرمودم این آدم غیر موثق هست این را رجالیون فرموده اند شما برو و بخوان ببین همین طبری که خودش رجال شناس هست در مورد او چی نوشته .


********************
ایرانی
با سلام بنده در چند سایت مشغولم به همین دلیل همین الان مطالب شما را دیدم عذر می خواهم هنوز اون را نخوانده ا م / در مواردی که در آینده این جوری پیش می آید با پیام خصوصی مطلعم کن

73:

یا کثیر الطف
ایرانی
با سلام
1- بنده محققم و تعصب ندارم .

بنده دینم اسلام را از روی شناخت انخاب کرده ام و نیز مذهبم شیعه را .

هیچ کدام را شناسنامه ای نداشته ام تا متعصب باشم .

2- اشتباه می فرمائید پیامبر به اون شیوه ای که شما فکر می کنید زندگی خصوصی نداشته لحظه به لحظه زندگی او مجوز ویا منع هست .

مثلا می دانید چرا مسلمین تراشیدن سر را مجاز می دانند اما تراشیدن ریش را خیر ؟

بله این عمل از زندگی خصوصی پیامبر برداشت شده هست .


3- ارتباط پیامبر و علی بن ابی طالب با همسران به کرات نقل شده و سند رفتاری مسلمین هست .


4- تنها در موردی این سند رفتاری مرجع نیست که به صراحت نهی شده باشد .


5- عالی به ادله مراجع تقلید جهت صدور حکم مراجعه کن ببین چند % این احکام از زندگی خصوصی رسول خدا هستخراج شده هست .


6- اگر موردی به پیامبر فرموده شده باشد که اجرا کند در صورتی که مابقی مسلمین نهی نشده باشند بر دیگران نیز لازم هست اجرا کنند مثلا نماز شب بر پیامبر واجب بود اما به صراحت فرموده شد که این امر بر دیگر مسلمین مستحب هست .

ویا تعدد زوجات چون در مورد پیامبر بیش از چهار بود به صراحت مابقی مسلمین به چهار محدود شدند .


*********************************
ولادت علی بن ابیطالب (ع) بر همگان مبارک باد .

74:

به قول خودت این همه تناقض و بی منطقی در اسلام و قراون(تازینامه)

یافته ای ولی باز هم چهارچنگولی به اسلام چسبیده ای و سعی در حفظ این

بنای سست و ویرانه داری !

در واقع ذهن ایرانیان چنان از کلیشه های فرسوده و بی منطق پرشده هست که هرگز نمی

توانند آزاداندیشانه , گام نهایی را بردارند و خود را از قید خرافات مذهبی رها سازی و آتئیست

(= ناخداباور) شوند !

پ.ن : معتزله جریان عقلگرا در اسلام بوده اند و جریان متحجرانه , اشاعره نام داشته اند.


75:

اتفاقا این را می دانم
درواقع اگر بروید نوشته گذشته من را بخوانید می بینید که من اصولا با معتزله ها بیشتر از اشاعره مخالفم چون توجیه گر و سفسطه گرند

76:

ببین پسر جان اولا در سایتی که شما حق ویرایش صحبتهای خود را ندارید
چگونه می شود صحبت کرد؟ عصبانیت من هم بدین دلیل هست و توهینهایم
اما جواب شما را می دهم به رسم ادب
1- در ان متنی که من اوردم اسمی از طبری و منبعش نیاوردم بنابراین شما خودتان منبع را اوردید و نقضش کردید که اصلا مشکل شماست اگر می خواهید بحثی را رد کنید و.

جواب من را بدهید باید منبع من را رد کنید
خوب من در جواب شما چه بگویم جز اینکه بگویم با شما که قدرت تشخیص این دو موضوع را با هم ندارید بحث نمی کنم

77:

چه جالب
پس اومده
حالا این نوشته های من رو چرا پاک نمی کنه نمی دونم چرا
مثلا می خواد بگه که طرفدار ازادی بیانه
هر چی بهش فحش بدی هیچ چیزی نمی گه



جانم از این ادمین
به جان تو نباشه به جان عزیزت می خواستم اون فحشه رو پاک کنم اما حیف نتونستم
یعنی امکان ویرایش ندارم
حالا چرا اخراجم نمی کنی؟

78:

ای بابا چیه ؟ قبلا بهتر بودی
جواب ادم رو می دادی
من که نفهمیدم منظورت از اینکارا چیه؟ واقعا یعنی اینقدر سایتت برات مهمه؟
پس اگر مردی بذار این پستم را ویرایش نکن
اقای امیر قاسمی که می خواید از کاربران سوء هستفاده بکنید برای منافع شخصیتون
کسی که مثل گداها دستش رو می گیره پیش کاربران می گه
به من عاجز کمک کنید!!
تنها پولی هم که جمع می شه 20 هزار تومنه
اما پیشنهاد گذاشتن تبلیغ 100 هزار تومنی در سایتش رو رد می کنه!!
برای چی؟
شما خودتون پیدا کنید پرتغال فروش را....


79:

نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
چه جالب
پس اومده
حالا این نوشته های من رو چرا پاک نمی کنه نمی دونم چرا
مثلا می خواد بگه که طرفدار ازادی بیانه
هر چی بهش فحش بدی هیچ چیزی نمی گه
نوشته اصلي بوسيله Deja Vu نمايش نوشته ها
ای بابا چیه ؟ قبلا بهتر بودی
جواب ادم رو می دادی
من که نفهمیدم منظورت از اینکارا چیه؟ واقعا یعنی اینقدر سایتت برات مهمه؟
پس اگر مردی بذار این پستم را ویرایش نکن
اقای امیر قاسمی که می خواید از کاربران سوء هستفاده بکنید برای منافع شخصیتون
کسی که مثل گداها دستش رو می گیره پیش کاربران می گه
به من عاجز کمک کنید!!
تنها پولی هم که جمع می شه 20 هزار تومنه
اما پیشنهاد گذاشتن تبلیغ 100 هزار تومنی در سایتش رو رد می کنه!!
برای چی؟
شما خودتون پیدا کنید پرتغال فروش را....


کاربر محترم فریاد، Faryad، کبوتر آزاد، Jocker، aroosak، عقرب و ...

دسترسی شما به درخواست مدیر محترم تالار
باز شد.

البته من از ابتدا به دلیل سابقه مشخص شما
در به هم ریختن و ایجاد اختلال و سعی برای ضربه زدن به سایت،
و تخلف همیشگی از قوانین با این درخواست مخالف بودم
ولی در نهایت به احترام مدیر محترم تالار دسترسی باز شد.

تا جایی که امکانات فنی اجازه بدهد تمام دسترسی های جانبی شما
و مواردی که میتواند به شما امکان سواستفاده بدهد قطع میباشد.
دسترسی ویرایش حذف شد تا با ویرایش و حذف نوشته ها نتوانید
با حالت مظلوم و حق به جانب به فرموده های بیهوده
بر علیه سایت ادامه بدهید و همه چیز برای قضاوت در معرض دید باشد.
امیدوارم نشان بدهید جنبه امکان فعالیت مجددی که که به شما داده شد
را داشتید و اگر تمایل به بحث منطقی در ارتباط با عنوان تاپیک
داشتید میتوانید از امکانات ارسال پست هستفاده نمایید
برای هوچی گری و ایجاد اختلال و صحبت های بیهوده بهتر میباشد
همچنان از مسنجر هستفاده شود و در بحث تاپیک ایجاد اختلال نشود.

از مدیر محترم تالار درخواست میشود در پست های قبلی تغییری
داده نشود ولی از این پست به بعد با اجرای قاطع قوانین
و بدون توجه به صحبت های بیهوده پست های بی ارتباط
ویرایش یا حذف شوند.

از درک شما کاربر گرامی ممنون هستم.

80:


با سلام
شما مشکلت این نیست که سؤال داری شما مشکلت این هست کهخوب گوش نمی کنید چون احتمالا خودت را برتر می دانید .

احتمال می دهم فکر می کنید اگر بحث کردید همه باید بگویند چشم .

قاعده بحث همین هست شما چیزی را می دانی به من می آموزی و من چیزی را می دانم به شما یاد می دهم .

شما راجع به اسلام سؤال ندارید چون کسی که سؤال می کند یا از جواب قانع می شود که می گوید خیلی ممنون یا قانع نمی شود با ذکر دلیل می گوید .


برادر عزیز ندانستن عیب نیست نه پرسیدن و هول هولکی حرف زدن ایراد هست و قتی شما نمی دانید احتمال اینکه اون مطلبی که من فرمودم در کدام کتاب طبری باشد بیشتر هست یعنی اینکه فقط اسم تاریخ طبری را شنیده اید .

اگر کسی با طبری آشنا باشد وقتی با اون بحث من را می شنود احتمال کتاب های دیگر نیز می دهد و سؤآل می کند که منظورت کدام کتابش هست ؟ چون من فرمودم طبری نه فرمودم تاریخ طبری

احتمال اینکه اون مطلب در تاریخ طبری باشد هست اما احتمال قوی تر تفسیر طبری هست .
این حرف را بپذیرید که شما بدون مطالعه کتب تخصصی در این ارتباط و فقط با صرف مطالعهچند مطلب جسته و گریخته ابهاماتی را برای خود ساخته اید .
واما در مورد کلمه پسر جانت احتمال اینکه من از پدر شما هم سنم بیشتر باشد هست .

اما اگر بزرگتر بودن اقناعت می کند من از فعالین در سایت می خواهم با پدرجان صدایت بزنند .


پدرم :
بحث نمی کنید جانت سلامت اما حرف آخرت هم غلط هست .

چون راوی که دراون حدیثی که شما فرموده اید هست در منابع اسلامی کلهم به ثقه نبودن مشهور هست .

احتمالا شما منبعی ضد اسلامی در اختیار دارید که بدون توجه به فرد فقط در پی ایرادی الکی از اسلام بوده هست .

منابع رجال را بنده دارم در هیچ منبع رجالی ایشان ثقه نیست پس اسمی از منبع نیاور که منبع علمی مؤید ایشان نیست .




81:

درود
محمد محسن از اینکه زحمت تایپ و ارسال این پست را متحمل شده اید سپاسگزارم اما این پست پاسخی به پست بنده در پی ندارد.یکبار دیگر پرسش و جواب قبلی را کپی میکنم تا در صورت امکان عالی جواب بنده را بیان فرمایید

فرموده اید:
لذا آیاتی در مورد نوع برخورد با این همسران قبل از طلاق نازل شد در واقع مؤمنین علیرغم حقوق جنسی همسران که قابل ترک نیست در مواردی اجازه ترک این حق و یا دادن نوبت زنی به زن دیگر را به اون دلایل دارند
و بنده عرض کرده بودم:
در مورد نحوه رفتار با زن به تفصیل در سایر آیات و همینطور سوره نسا (خصوصا آیه 34)سخن فرموده شده و این آیات صرفا در مورد زندگی زناشویی شخص پیامبر(ص) هست.بویژه اینکه در انتهای آیه 50 سوره احزاب (یعنی قبل از شروع آیه 51)آمده هست این حکم مخصوص تو(پیامبر(ص))است.اونچه مشخص هست این هست که این آیات سوره احزاب صرفا مخصوص زندگی خصوصی پیامبر(ص)است.

فرموده بودید:
اما کلیت موضوع این هست که این آیه نشان می دهد زنان در مواردی می توانند مورد تحریم جنسی برنامه گیرند یکی از بدیهی ترین اون حالات در موقع خواست خود زن هست .

که نخواهد با مرد ارتباط را ادامه دهد .



و بنده عرض کرده بودم:
درمورد این فرمایشتان نیز در بالا توضیح داده شد اما در مورد اینکه فرموده اید به خواست زن ؛ باید عرض کنم که این موضوع که دیگر تحریم نیست چرا که به خواست زن بوده!
فرموده بودید:
در مورد پیامبر مکرم اسلام دروغ های فراوانی در تاریخ نقل شده هست
و بنده عرض کرده بودم:
خوشبختانه بنده فقط و فقط به قراون هستناد دارم و اون نیز به این دلیل هست که :
اکثر قریب به اتفاق کاربران برای خود پیش فرضها و باورهایی دارند و بر پايه این پیش فرضها منابع و کتب را به دو نوع صحیح و دروغ دسته بندی مینمايند و هر جا موضوعی به مذاجشان خوش نیاید به راحتی هر چه تمام تر اون منبع را دروغ ، مورد تردید و ...

لقب میدهند.

حتی بارها شاهد بوده ام که کسی برای اثبات ادعای خود به منبعی اشاره داشته و مدتها بعد و در بحثی دیگر با کاربری دیگر وقتی کاربری به همان منبع اشاره کرده، وی اون منبع را به دروغگویی متهم کرده!!


فرموده بودید:
تعجب می کنم اینکه قراون به صراحت فرموده هست :
از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى اونان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى اونها براى تو مورد پسند افتد به هستثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب هست

به معنی محدود کردن مرد در گرفتن زن ولو که نفسش اقتضا بکند نیست ؟؟؟

و بنده عرض کرده بودم:
دوست پربار
در مورد محدود کردن تعداد ازدواجها در سوره نسا ایه 3 سخن فرموده شده و این آیات صرفا در مورد زندگی خصوصی شخص پیامبر(ص)است ؛با توجه به آیه 50 همین سوره احزاب.

شما میفرمایید آیه در مورد محدود کردن تعداد ازدواجها برای تمام مردان هست
آیا نباید از تعداد و حدود اون (تعداد زنها) سخنی به میان آید؟!!!
اینکه آیه میفرماید از این پس دیگر گرفتن زن ...

به صراحت مشخص هست که در مورد پیامبر(ص) سخن میگوید.از این پس وقت و شرایط را برای پیامبر(ص) مشخص کرده هست نه برای تمام مردان عالم.آیا مردی که در وقت نزول آیه یک زن داشته و یا مردی که مجرد هست از اون لحظه به بعد نباید دیگر ازدواج کند؟!!!!

بله دوست من
آیه صرفا در مورد زندگی خصوصی پیامبر(ص) هست چرا که اگر برنامه باشد به عنوان راهکار و یا قانون برای تمام مردان نازل شده باشد باید تعداد ازدواجها را نیز مشخص میکرد آیا شما از این آیه میتوانید هستنباط فرمایید حداکثر تعداد ازدواجها چند تا هست؟
در حالیکه این قانون در آیه 3 سوره نسا تعداد ازدواجها را (4) مشخص کرده هست.
قبلا فرموده بودید آیه حاکیست زیبایی ملاک ازدواج نیست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
صحبتی هم از رضایت همسر برای ازدواج مجدد فرموده بودید!!!!!!!
اگر تعصب کنار گذارده شود مشخص خواهد شد آیات صرفا در مورد زندگی خصوصی پیامبر(ص) هست
و اینک یکبار دیگر از شما سوالاتی دارم
1 ـ آیا اگر آیه 52 احزاب در مورد محدود بودن تعداد ازدواجها احکامی داشت نباید تعداد ازدواجها را مشخص میکرد؟
2 ـ آیا در مورد حکم تحریم جنسی زنان در آیه 34 سوره نسا چیزی آمده هست؟
در اینصورت آیه 51 احزاب فقط مربوط به زندگی شخصی پیامبر(ص) هست.در ارتباط با جابجا کردن نوبت زنان ایشان .پس
3ـ آیا چنین آیه ای که صرفا در ارتباط با جابجایی نوبت زنان پیامبر(ص) بحث میکند میتواند نکته ای دال بر هدایت نوع بشر داشته باشد.

آیه 52 احزاب صرفا به پیامبر(ص) امر میکند که دیگر زن نگیرد(با توجه به دلایل بالا)پس
4 ـ آیا این آیه میتواند حاکی از هدایت نوع بشر باشد؟
ما ایرانیان به بهترین شکل از میهمانان خود پذیرایی میکنیم در حالیکه آیه 53 احزاب به میهمانان پیامبر(ص) امر میکند زیاد در خانه ایشان توقف ننمايند!!!
5ـ شما میفرمایید این آیه حاوی نکاتی اخلاقیست برای نوع بشر آیا شما به مهمان خود میگویید زود وارد خانه من نشو بلکه فقط چند ثانیه قبل از سرو غذا بیا و بلافاصله سپس غذا نیز برو؟!!!
6 ـ آیا این ترویج رفتار ناشایست بامیهمان نیست؟
از اینکه تا قبل از این پست پاسخی در خور به پرسشهای بنده نفرموده بودید و صرفا از تراشیدن سرو صورت و برخی بحثهای کلی نوشته بودید بنده پاسخی را که باید دریافت میکردم دریافت کردم و اون جواب همان نظر قبلی بنده بود که با دریافت پاسخی منطقی به این پرسشها بسیاری از طرفداران قراون باید در اعتقاداتشان تجدید نظر فرمایند.
این را میدانم که شما نیز جواب این پرسشها را میدانید اما ارائه این پاسخها اندکی گران تمام میشود.خود را آزار ندهید اما امیدوارم در انتخاب راه درست موفق باشید.


82:

ببینید دوست گرامی گمانم کمی من تند با شما صحبت کرده ام که علت شاید بحثهای شما نباشد و حرفهای شما متین باشد
من باید با دلیل و مدرک صحبت می کردم
اما چند دلیل برای عصبانیتم و سپس جواب شما
من وقتی به این سایت امدم فقط برنامه بود پست خصوصی ام بسته باشد و در دیگر تالارها پست نزنم و البته تبلیغ فارومی دیگر را نکنم( فارومی که من مدیر کل ان سایتم ) و به محض تبلیغ فاروم دسترسی ام به سایت بسته شود
اما سپس امدنم ناگهان بدون دلیل و همینطوری امضایم پاک می شود ( امضایی که الان شاید جواب شبهه شما باشد! که در ان توضیح کاملی دادم که من مسلمان هستم و پرسیدن این شبهات و سوالات دلیل بر کفر من نیست تنها چیزی که مرا به پرسیدن این شبهات و سوالات وا داشته هست پیدا کردن جواب هست و لاغیر! ) و اینکه من اگر در بحثها چهره کافر به خود گرفته ام به یک دلیل هست و بس
ملاحظات مسلمانی من وقتی هست که شبهه را ایجاد نکرده ام ولی وقتی که شبهه را بوجود اوردم دیگر ملاحظه سملمانی را باید کنار بگذارم و تا وقتی که قانع نشدم در مورد موضوع بحث کنم
اما متاسفانه عده ای که خودشان هم می دانند از این پستهای من سوء برداشت کردندو ادمین این سایت هم از اینکار من سوء هستفاده کرده هست و تهمت لاییک بودن را به من زده هست من برای رفع شبهه بارها این نکته را متذکر شدم به عنوانهای مختلف اما ایشان بصورت هدفمند ان پستها را پاک می کردند
وقتی که دیدم کسی در این سایت پاسخگوی سوالاتم نیست و همچنین مورد سوء هستفاده های شخصی برخی برنامه گرفتم تصمیم به پاک کردن پستهایم کردم که با کمال تعجب همه انها را برگشت دادند و اینکه حتی حق ویرایش پست را از من گرفته اند! حال شما با این وضعیت بگویید شما باشید اعصابی برای بحث دارید؟! و با چه انگیزه ای بحث را دنبال خواهید کرد؟
اما در جواب سوال شما
دوست عزیز
1- کتاب تاریخ یا تفسیر طبری کتابی نیست که هر کسی در خانه اش داشته باشد و اینکه بسیاری از کاربرانی که در این سایت هستند افرادی هستند که سنشان شاید به 20 نرسد و دنبال مدارک شما هم نمی روند برای بحث در این زمینه ها شما نباید رفرنس به جایی بدهید بلکه زحمت تایپ ان رفرنس را به خود بدهید و ان را اینجا بگذارید تا هم سوال و هم جواب در اینجا برنامه بگیرد این شرط فاروم نویسی هست و یک بحث معتبر
من هم می توانم در بحث با شما نام کتابی را بدهم مثلا همین کتاب علی دشتی را ( که کتبی ممنوعه هست) و سپس بگویم نه در صفحه 78 اش چیزی دیگر نوشته و شما باید سالها بگردید تا بتوانید ان منبع را پیدا بکنید ! پس در بحث ابتدا باید حوصله بحث را به خود بدهید و با رفرنس دادن به جاهای مختلف خود را از جواب تبرئه نکنید
2-شما اولین کسی نیست که اینگونه بحث می کنید من افراد زیادی در این سایت دیدم که اینگونه بحث می نمايند مثلا بحثی که راجع به دابت الارض درگرفت و کسی رفرنس تاریخی اورد که در ان امده بود منظور از دابه الارض حضرت علی هست و بعد من از او چند سوال پرسیدم و فرمودم اگر حضرت علی هست چرا....

و وقتی ایشان از جواب دادن ماندند فرمودند که من این قسمت ان را قبول ندارم! و وقتی از او سوال کردم پس قبول نداری چرا اوردی در کمال تعجب فرمودند هیمنطوری!!! خوب حق به من بدهید که در بحث با شما نظر شما را مستقیم بخواهم و الان در صورت بحث بر روی همان رفرنسی که ارائه کردید سپس پیشرفت بحث شما ممکن هست ناگهان مانند ایشان زیر حرف بزنید که باز.....
3- کتاب طبری و کلا کتابهای اینچنینی کتابهایی هستند که درستی و غلطی مطلبی را از روی منابع تاریخی و همچنین علم رجال جستجو می نمايند اما من درستی و غلطی ان را با توجه به معیارهای عقلی بررسی می کنم و بنابراین چنین کتابی اصلا مورد تایید بنده نیست ( یعنی نظر یک فرد که در 1300 سال قبل کتابی را نوشته و تنها از روی اینکه فلان شخص ادم ثقه هست یا نه مطلبی را درست یا غلط می کند )خوب من و شما در سال 2000 میلادی زندگی می کنیم و مطمئنا عقل و شعورمان با توجه به پیشرفتهای علمی دنیا خیلی بیشتر از نظر یک شخص 1300 سال پیش می رسد ( با توجه به اینکه این شخص وحی هم به شان نازل نشده هست) پس بحث من و شما بحث این اقا و این کتاب تاریخی و رفرنسی نیست بحث دینی هست چون من اصلا علم رجال را درست نمی دانم و در واقع سوءاستفاده دین فروشان از دین می دانم و محو شدن اسناد در سایه تعصب دینی می دانم (علم رجال بر چند پایه هست یکی از انها اعتبار عقلی ان هست و دیگری تواتر
البته چیزی که بیشتر از ان مشخص هست اینکه علم رجال بر پایه تعصبات مذهبی چیده شده هست زیرا در جهت موجه نشان دادن شخصیت پیامبر و امامان معصوم چیده شده هست و دیدی بی طرف به موضوع ندارد
باید قبول داشته باشید که یک مطلبی که مثلا به فلان امام و یا پیامبر نسبت می دهند توسط علما نگریسته می شوند و بعد وقتی که غیر معقول دیده می شود بلافاصله حذف می شود و حکم ان فرد را نمی پذیرند همانطور که بسیاری از کتب اهل تسنن توسط علمای شیعی مورد قبول نیست زیرا در ان معیار های شیعی گری نقض شده هست و بالعکس!!)
4- بحثی که من در انجا کرده ام بحث عقلی و بر پایه هستناد مستقیم به قران و حداقل 4 ترجمه قران و دو تفسیر شیخ مفید و ایت الله طباطبایی هست و در نهایت نتیجه گیری من از ان بحث و در اخر هستناد از قران برای تایید صحبتهایم ( یعنی ایه 50 سوره احزاب ) پس نمی توان با رد فقط اینکه این بحث در طبری امده هست مردود هست جواب فرمود
در واقع من بحث عقلی این مساله را کردم و شما بحث بر تاریخی بودن
و اختلاف نظر ما در این مورد به یک چیز برمی گردد
نوع نگرش من و شما نسبت به این موضوع
من می گویم وقتی که شبهه ای بوجود می اید ( مانند شبهه زنان زیاد پیامبر ) باید بی طرف بود اما شما نه یک جانبه و یک سویه به این قضیه نگاه می کنید
من هم کتابهای ضد دین و هم کتابهای مذهبی را در نظر می گیرم و سعی می کنم با هستناد به دو طرف بحث را پیش بکشم و نتیجه را بگیرم و حقیقت را دریابم اما شما برعکس تنها با هستناد به کتابهای مذهبی قصد دارید جوابگو باشد
من حدس می زنم که شما اسلام را در زیر منابر اسلامی و در سایه روحانیت شناختید ( که البته بسیار خوب هست) اما تا درون یک چیز هستید هیچگاه نمی توانید نواقص ان را پیدا بکنید و جوابگو باشید
به هر حال باز هم اگر بحثی تند بر شما کردم و زود در مورد شما قضاوت کردم مرا ببخشید
این پست را تنها به این دلیل زدم که رفع سوء تفاهم شده باشد اگرچه امکان حذف ان توسط ادمین هست!!!

83:

سلام ایرانی
ببخشید دیر شد
تازه این مطالب رو دیدم

نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
محمد محسن از اینکه زحمت تایپ و ارسال این پست را متحمل شده اید سپاسگزارم اما این پست پاسخی به پست بنده در پی ندارد.یکبار دیگر پرسش و جواب قبلی را کپی میکنم تا در صورت امکان عالی جواب بنده را بیان فرمایید
فرموده اید:
لذا آیاتی در مورد نوع برخورد با این همسران قبل از طلاق نازل شد در واقع مؤمنین علیرغم حقوق جنسی همسران که قابل ترک نیست در مواردی اجازه ترک این حق و یا دادن نوبت زنی به زن دیگر را به اون دلایل دارند
و بنده عرض کرده بودم:
در مورد نحوه رفتار با زن به تفصیل در سایر آیات و همینطور سوره نسا (خصوصا آیه 34)سخن فرموده شده و این آیات صرفا در مورد زندگی زناشویی شخص پیامبر(ص) هست.بویژه اینکه در انتهای آیه 50 سوره احزاب (یعنی قبل از شروع آیه 51)آمده هست این حکم مخصوص تو(پیامبر(ص))است.اونچه مشخص هست این هست که این آیات سوره احزاب صرفا مخصوص زندگی خصوصی پیامبر(ص)است.
بنده هم جواب دادم پیامبر زندگی خصوصی به اون تعریفی که شما در نظر داری ندارد یک مثال می زنم
روزی زنی در مورد حیض سؤال می کرد و هیچ جوری جواب را نمی فهمید که ایشان توسط یکی از زنان پیامبر و عملی آموزش دید .

یعنی تمام زندگی پیامبر آموزش بود اون ایات هم دقیقا ربط دارد و اتفاقا قضیه حجاب از همان آیات برای زنان دیگر گرفته شده هست .


نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
فرموده بودید:
اما کلیت موضوع این هست که این آیه نشان می دهد زنان در مواردی می توانند مورد تحریم جنسی برنامه گیرند یکی از بدیهی ترین اون حالات در موقع خواست خود زن هست .

که نخواهد با مرد ارتباط را ادامه دهد .



و بنده عرض کرده بودم:
درمورد این فرمایشتان نیز در بالا توضیح داده شد اما در مورد اینکه فرموده اید به خواست زن ؛ باید عرض کنم که این موضوع که دیگر تحریم نیست چرا که به خواست زن بوده!
بله حرف شما درست هست منظور من اون هست که مرد در اون موارد مکلف به انجام وظیفه شرعی نزدیکی نیست و وظیفه از او ساقط می شود اما شکل دیگز پیدا می کند .

چون باید بداند زن بالاخره نیاز دارد .


نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
فرموده بودید:
در مورد پیامبر مکرم اسلام دروغ های فراوانی در تاریخ نقل شده هست
و بنده عرض کرده بودم:
خوشبختانه بنده فقط و فقط به قراون هستناد دارم و اون نیز به این دلیل هست که :
اکثر قریب به اتفاق کاربران برای خود پیش فرضها و باورهایی دارند و بر پايه این پیش فرضها منابع و کتب را به دو نوع صحیح و دروغ دسته بندی مینمايند و هر جا موضوعی به مذاجشان خوش نیاید به راحتی هر چه تمام تر اون منبع را دروغ ، مورد تردید و ...

لقب میدهند.

حتی بارها شاهد بوده ام که کسی برای اثبات ادعای خود به منبعی اشاره داشته و مدتها بعد و در بحثی دیگر با کاربری دیگر وقتی کاربری به همان منبع اشاره کرده، وی اون منبع را به دروغگویی متهم کرده!!
منظورم این هست در تفسیر برخی آیات باید به احادیث و ...

مراجعه کرد که در گزینش احادیث واخبار باید ضوابط علمی را رعایت کرد تا نا دانسته مطبل غیر واقعی را نگوئیم .


نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
فرموده بودید:
تعجب می کنم اینکه قراون به صراحت فرموده هست :
از اين پس ديگر [گرفتن] زنان و نيز اينكه به جاى اونان زنان ديگرى بر تو حلال نيست هر چند زيبايى اونها براى تو مورد پسند افتد به هستثناى كنيزان و خدا همواره بر هر چيزى مراقب هست

به معنی محدود کردن مرد در گرفتن زن ولو که نفسش اقتضا بکند نیست ؟؟؟

و بنده عرض کرده بودم:
دوست پربار
در مورد محدود کردن تعداد ازدواجها در سوره نسا ایه 3 سخن فرموده شده و این آیات صرفا در مورد زندگی خصوصی شخص پیامبر(ص)است ؛با توجه به آیه 50 همین سوره احزاب.

خیر این ایات هم نشان می دهد که حتی پیامبر خدا حبیب خدا در مواردی محدودیت داشته پس باید قوانین شرعی حکم فرکا گردد به عبارت دیگر وقتی خدا به حبیبش سخت می گیرد حساب کار بقیه معلوم هست .


نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
شما میفرمایید آیه در مورد محدود کردن تعداد ازدواجها برای تمام مردان هست
آیا نباید از تعداد و حدود اون (تعداد زنها) سخنی به میان آید؟!!!
اینکه آیه میفرماید از این پس دیگر گرفتن زن ...

به صراحت مشخص هست که در مورد پیامبر(ص) سخن میگوید.از این پس وقت و شرایط را برای پیامبر(ص) مشخص کرده هست نه برای تمام مردان عالم.آیا مردی که در وقت نزول آیه یک زن داشته و یا مردی که مجرد هست از اون لحظه به بعد نباید دیگر ازدواج کند؟!!!!
این آیه در مورذ پیامبر صحبت می کند مثل آیاتی که با قل شروع می شود اما همه اون ایات برای دیگران هم کاربرد دارد مثلا قل هوالله احد
پس به قول شما خدای بقیه احد نیست چون خطاب به پیامبر هست .

عرض کردن هر دستوری خطاب به پیامبر آمده مشمول بقیه انسان ها هم می شود مگر اینکه خلافش فرموده شود .


نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
بله دوست من
آیه صرفا در مورد زندگی خصوصی پیامبر(ص) هست چرا که اگر برنامه باشد به عنوان راهکار و یا قانون برای تمام مردان نازل شده باشد باید تعداد ازدواجها را نیز مشخص میکرد آیا شما از این آیه میتوانید هستنباط فرمایید حداکثر تعداد ازدواجها چند تا هست؟
از این آیه مطلبی دیگر برداشت می شود لازم نیست در تمام آیات مربوط به زن تعداد زنان مشخص شود .


نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
در حالیکه این قانون در آیه 3 سوره نسا تعداد ازدواجها را (4) مشخص کرده هست.
قبلا فرموده بودید آیه حاکیست زیبایی ملاک ازدواج نیست؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
چون ایه تعداد را مشخص می کند .


نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
صحبتی هم از رضایت همسر برای ازواج مجدد فرموده بودید!!!!!!!
در این آیه رسول خدا از گرفتن زن دیگری منع شده هست .

که بنا به احادیث این امر تنها در مورد رسول هست و مردان دیگر می توانند با شرایطی ازدواج دیگر داشته باشند که در شرایط نزد عده ای متأخر رضایت همسر هم باید در نظر گرفته شود .

نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
اگر تعصب کنار گذارده شود مشخص خواهد شد آیات صرفا در مورد زندگی خصوصی پیامبر(ص) هست
خیر پیامبر زندگی خصوصی به شکلی که مد نظر شملاست ندارد تمام سکنات پیامبر در نزد مسلمین ثبت می شد و از اون تبعیت می شد در کتب حدیث مواردی نوشته شده که بسیار ریز و از زندگی کاملا خصوصی ایشان هست .
نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله irany نمايش نوشته ها
و اینک یکبار دیگر از شما سوالاتی دارم
1 ـ آیا اگر آیه 52 احزاب در مورد محدود بودن تعداد ازدواجها احکامی داشت نباید تعداد ازدواجها را مشخص میکرد؟
2 ـ آیا در مورد حکم تحریم جنسی زنان در آیه 34 سوره نسا چیزی آمده هست؟
در اینصورت آیه 51 احزاب فقط مربوط به زندگی شخصی پیامبر(ص) هست.در ارتباط با جابجا کردن نوبت زنان ایشان .پس
3ـ آیا چنین آیه ای که صرفا در ارتباط با جابجایی نوبت زنان پیامبر(ص) بحث میکند میتواند نکته ای دال بر هدایت نوع بشر داشته باشد.

آیه 52 احزاب صرفا به پیامبر(ص) امر میکند که دیگر زن نگیرد(با توجه به دلایل بالا)پس
4 ـ آیا این آیه میتواند حاکی از هدایت نوع بشر باشد؟
ما ایرانیان به بهترین شکل از میهمانان خود پذیرایی میکنیم در حالیکه آیه 53 احزاب به میهمانان پیامبر(ص) امر میکند زیاد در خانه ایشان توقف ننمايند!!!
5ـ شما میفرمایید این آیه حاوی نکاتی اخلاقیست برای نوع بشر آیا شما به مهمان خود میگویید زود وارد خانه من نشو بلکه فقط چند ثانیه قبل از سرو غذا بیا و بلافاصله سپس غذا نیز برو؟!!!
6 ـ آیا این ترویج رفتار ناشایست بامیهمان نیست؟
از اینکه تا قبل از این پست پاسخی در خور به پرسشهای بنده نفرموده بودید و صرفا از تراشیدن سرو صورت و برخی بحثهای کلی نوشته بودید بنده پاسخی را که باید دریافت میکردم دریافت کردم و اون جواب همان نظر قبلی بنده بود که با دریافت پاسخی منطقی به این پرسشها بسیاری از طرفداران قراون باید در اعتقاداتشان تجدید نظر فرمایند.
این را میدانم که شما نیز جواب این پرسشها را میدانید اما ارائه این پاسخها اندکی گران تمام میشود.خود را آزار ندهید اما امیدوارم در انتخاب راه درست موفق باشید.
خیر حقیقتا این ایرادهائی که شما می گیرید وارد نیست .

مسلما بین مهمان ومیزبان باید قواعدی حاکم باشد و این آیات این موضوع را تأیید می کند و...


شاید شما منظورت از جواب منطقی جوابی هست که به محکومیت اسلام می انجامد در این صورت شما دنبال محکوم کردن اسلام هستید نه جواب

84:

درود
محمد محسن بنده در انتهای اون پست چند سوال مطرح کرده بودم چرا به اونها جواب نفرمودید؟!!!
آیا جواب به اونها یعنی محکومیت اسلام؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مهم نیست؛ بسیاری از اینگونه پرسشها بی جواب مانده اند
مهم این هست که تمام انسانهای عاقل جواب این پرسشها را میدانند
اما گاها تصمیم میگیرند سکوت نمايند
تا مبادا خدشه ای به اعتقاداتشان وارد شود.
مهم این هست که خوانندگان این پستها به خوبی مسائل را درک و تجزیه تحلیل مینمايند.

85:

ایرانی شما جواب سؤالاتتان را گرفته اید فقط دوست دارید که فرض کنید جواب داده نشده حالا برای اینکه خودت هم مطمئن شوید که جواب سؤالت را گرفته ای به جای اینکه چند سؤال پشت سرهم بنویسی یک سؤال بنویس بعد که قانع شدید برو سراغ سؤال بعدی
این جوری همه متوجه می شوند که چه کسی چه می گوید ؟

86:

بسم الله الرحمن الرحيم

با عرض سلام و تحيت

پرسيده اند علت ازدواج هاي متعدد پيامبر چيست؟

عرض كنم : اين سوال بايد تصحيح شود ؛ متعدد به معناي عديده ؛ بسيار و بي شمار هست و اين نميتواند صحيح باشد ؛ گاهي در كتاب ها به 9 ؛ 11 و يا تا 20 زن اشاره ميكنند كه اين اعداد مختلف نشان از ظن و گمان نايشانسندگان و مورخان اونها دارد.


در قراون كريم تعداد زن هاي حضرت محمد صلوات الله عليه عنوان نشده بلكه ما فقط نساء النبي و ازواجك داريم كه ميرساند 1- پيامبربيشتر ازيك همسر داشته اند 2- پيامبر مطابق نص صريح قراون كه خود اولين مومن به كلام الله و پيرو اون هست نهايتا و با احتمال ميگوئيم تا 4 زن ( اين 4 بنا به امر متقن پروردگار در سوره نساء براي همه مردان مسلمان) انتخاب و خواستگاري كرده و به همسري گرفته اند 3- مطابق آيه 50- احزاب ازدواج با زن مومنه اي كه خود را به پيامبر ببخشد و پيامبر هم او را به همسري بگيرد كه ايشانژه پيغمبر هست – كه چون در قراون اشاره به هيچ زني در اين رابطه نشده فلذا ما نميتوانيم از خود تعداد تعيين كنيم 5- در مورد ملك يمين هم ما به صراحت در قراون نداريم پيامبر باملك يمين ازدواج كرده باشد 6- ازدواج پيامبر با همسر قبلي پسر خوانده اش زيد هم ؛ شامل زن محصنه يا آزاد ميشود و نميتوان حساب جدائي براي اون باز كرد.

حكم تفاوت در نوع ازدواج پيامبر با مابقي مسلمانان و مومنان فقط يك مورد ميباشد و اون در آيه 50 – احزاب هست وصريحا اشاره كرده اون زني هست كه خود را به پيامبر ببخشد ( خالصك لك) اون هم در صورتي كه پيامبر او را به زني بگيرد وساير مومنان چنين حقي ندارند و در آيه و ساير آيات قراون نيامده كه پيامبر چنين ازدواجي داشته اند و چه تعداد زن خود را به پيامبر بخشيده اند ؛ مابقي زنان نامبرده در آيه 50 همين سوره حكمش براي پيامبر و ساير مومنان يكسان هست بدليل اونكه زن آزاد يا محصنه و ملك يمين در آيات سوره نساء براي ساير مومنان حكم ازدواج با اونها صادر شده و دختران عمه و عمو و از اين قبيل فاميل هم در همين سوره جزو محارم نيستند و ازدواج با اونها براي همه مومنين جايز هست و اينكه چرا در آيه 50 – احزاب ازدواج با اين قبيل فاميل و ملك يمين و همسر پسر خوانده ( در سوره احزاب) صريحا براي پيامبر حلال فراخوان شده به اين خاطر كه پيامبر حساب خود را به دليل پيامبر بودن و ارتباط با وحي از ساير مومنين جدا نداند و حرج و سختگيري براي خودش قائل نشود و همينطور مسلمانان تصور نكنند پيامبر انساني خارق العاده ؛ مقدس و آسماني هست و خيلي مسائل شاملش نميشود .

همينطور در هيچ جاي قراون اشاره نكرده كه پيامبر حتما با دختران عمه و عمو و خاله و اين ها ازدواج كرده و اشاره نشده كه با ملك يمين و يا با زني يا زناني كه خود را به حضرت بخشيده اند ازدواج كرد ه اند! حال اين سوال مطرح هست كه چرا زني كه خود را به پيمبر ببخشد فقط مخصوص پيغمبر هست ؟ ؛ جوابش واضح هست ؛ پيامبر به عنوان كسي كه مورد انتخاب پروردگار بودند و رهبر تمام مسلمانان ؛ مسلم دختراني بي شوهر و تنها و زناني بيوه و درمانده براي رهائي از وضعيت نابسامان خود از ايشان انتظار داشته اند وتقاضاي ازدواج و همسري با ايشان را كرده اند بنابراين برايشان اطمينان و حتي افتخار بوده كه درخواست همسري پيغمبر را داشته باشند ؛ اين كار براي اون زنان نه تنها مايه ننگ نبوده و از قدر و قيمت اونها كم نكرده بلكه بدليل برنامه گرفتن در كنار رسول الله بر ارزش و قدر و حرمت اونها اضافه کرده شده هست در صورتي كه اين نحوه ازدواج زن مسلمان با ساير مردان مسلمان ميتواند نتايج سوئي داشته باشد و زندگي آينده اونها را تحت الشعاع خود برنامه دهد....



آيه 37 – احزاب هم ابدا حرفي از علاقه پيغمبر به همسر زيد مطرح نكرده هست ؛ بلكه اگر به آيه قبل از اون يعني آيه 36 دقت كنيد ميفرمايد كه براي مومن و مومنه در مقابل امر خيري كه الله و رسولش اقتضا كنند اختياري نيست ؛ پس پيامبر در آيه 37 با اينكه به پسر خوانده اش فرموده زنت را نگهدار و از الله بترس ولي حقيقت را در دل خود پنهان كرده بود و اون اين بود كه نخواست بگايشاند زنت را طلاق بده من او را به همسري ميگيرم با اونكه ميدانست اين به صلاح پسر خوانده اش ميباشد يعني پيامبر از فرمودن اين امر خير كه: زنت را طلاق بده من او را به همسري ميگيرم خودداري كرده بود .

به چه دليل ؟ مطابق آيه پيامبراز امت ترسيده بود و اينجاست كه ميفرمايد الله آشكار كننده هست و حق اون هست كه از الله پروا دارد.

پيامبر از حرف امت ترسيد چون در اون صورت ميفرمودند پيامبر با زن پسر خوانده اش ازدواج كرده هست ؛ به نظر اونها ( از اونجا كه هنوزخرافات جاهليت از اذهان امت مسلمان كاملا زدوده نشده بود) پسر خوانده مثل پسر واقعي فرد هست و لذا چنين ازدواجي گناه هست! ؛ اينجاست كه در آيه 37همين سوره ميفرمايد او ( همسر قبلي زيد) را به همسري تو ( پيامبر) در آورديم تا بدينوسيله هيچگونه سخت گيري يا حرجي براي مومنين در چنين كاري نباشد و امر الله شدني هست .

آيات 38 و 39و 40 همين سوره( احزاب) در توضيح بيشتر همين مسئله يعني فرزند خوانده ؛ اينكه در فرض الهي نبايد از كسي جز الله پروا داشت ؛ اينكه پيامبر پدر هيچكدام از شما مردان نيست بلكه رسول الله هست و اينكه فرزند خواندگان را به اسم پدران واقعي خودشان بخوانيد...

ميباشد.

واما آية 52 – احزاب اونگونه كه ميگايشانند پيامبر زن زيبا مورد نظرش بوده به هيچ وجه چنين نيست اولا قراون امر به ازدواج با زن مومنه كرده هست هر چند زيبائي زن به عنوان يك انگيزه قايشان و شايد قايشان ترين انگيزه در انتخاب و ازدواج مردان يك واقعيت هست و اين از نظر الله دور نمانده هست ولي يك پيامبر به دليل ارتباطش با وحي و اولين مخاطب كلام الله بودن و رسالتي كه تا پايان زندگي بر عهده دارد و عزت نفسي كه به خاطر موقعيت و جايگاه پيامبري دارد ....

ملاك زيبائي براي انتخاب همسر در موردشان باطل هست ؛ اگر آيه قبلش ( آيه 51) را بخوانيد الله تعالي اين اختيار را به پيامبر ميدهد كه هر كدام از همسرانش را خواست نگهدارد هركدام را خواست جدا شود و حتي همه اونهائي را كه جدا شده اگر دوباره به همسري بگيرد بهتر هست .

سپس اگر چنين كرد اونوقت بايد پيامبر آيه 52 را عمل كند يعني منبعد حق ازدواج مجدد ندارد و برايش حلال نيست و نميتواند اون همسراني را كه نگه داشته هست طلاق داده و به جاي اونها مجدد همسر ديگري اختيار كند حتي اگر زيبائيشان برايش شفرمود انگيز باشد ( ولو اعجبك حسنهن) .

يك مرد شيفته زيبائي زن هست ؛ زيبائي زن برايش شفرمود انگيز بوده و در برابرش سلب اراده ميشود ) آيه ميخواهد بگايشاند حتي اگر تو ( كه پيامبري) به چنان زن زيبائي برخورد كني كه عزت نفس خود را از دست بدهي و در مقابل زيبائي او شيفته و بي اراده شايشان ( اعجبك نهايت شيفته شدن و دلبستگي را ميرساند ) ؛ مطمئنا نميتواني و حق نداري اون زن زيبا را به همسري بگيري .

اين آيه درب ازدواج مجدد ( بجز ازدواج با ملك يمين – كه قبلا اشاره كرديم نشاني از ازدواج ايشان با ملك يمين هم در قراون موجود نيست ) وهمينطور طلاق همسران را به رايشان پيامبركاملا بسته هست .

الله تعالي با نزول چنين آيه اي پيامبر و همسرانش را براي اجراي يك برنامه جديد در زندگي آماده ميكند ؛ ميدانيد كه آياتي در قراون كريم امر به نماز شب پيامبر ميدهد ؛ آياتي ديگر همسران پيامبر رامورد خطاب برنامه داده واونها را براي زندگاني پاك و مطهر در كنار رسول الله آموزش و ياري ميدهد ؛ اين از نعمات و فضل الله رب العالمين بر حضرت محمد و اهل بيتشان هست تا زندگي مطهر و نوراني خود را تحت لواي يگانه عالميان الله تعالي ادامه دهند و بدين ترتيب اين چنين نحوه زندگي را به همه مومنين و مومنات و همسرانشان مي آموزد .


والسلام عليكم

87:

دلایل ازدواجهای متعدد پیامبر
1-توازن سیاست داخلی

2-اسلام اوردن قبایل
3-حمایت قبایل
4-سرپرستی اززنان بی سرپرستی که شوهرانشان بدلیل جنگهای متعدد کشته شده بودند
پیامبراسلام صلی الله علیه واله وسلم هیچگاه بدلیل هوسرانی دست به این کارنزدند ولی دلایل تعداداندکی ازمردان هوسباری که به این امراقدام مینمايند چیست

تعدادی ازافراد مغرض یا نااگاه هوسرانی را علل ازدواجهای متعدد پیامبر می دانند حال اینکه ایشان اهداف بخصوصی ازاین کارداشتند که دربالا ذکرشد

88:

درود
از چهار دلیلی که بیان کردید ، سه دلیلش سیاسی بود ؛ درواقع اگه با این نگاه شما جلو بریم نه تنها از چند همسری پیامبر (ص) دفاع نکردیم ، بلکه این موضوع رو به مخاطب منتقل می کنیم که در نگرش اسلام زن وسیله ای !!بوده هست در راه گسترش و پیشرفت اسلام.


شاید اینکه ما اینگونه در قبال ازدواج های پیامبرمان (ص) واکنش نشان می دهیم (واینکه برخی اون را ضعف ایشان می دانند) ناآشنایی ما با تاریخ اون وقت حجاز باشد.

دو ترم پیش هستاد درس تاریخمان به راحتی به این پرسش جواب دادند: در اون موقع داشتن چند همسر در هیچ کجای حجاز ( و شاید خیلی جاهای دیگر)عیب محسوب نمی شده هست( به گونه ای که حتی خود زنان با آگاهی از این امر از پیامبر (ص) خواستگاری می نمودند )همانگونه که بزرگتر بودن زن از مرد و خواستگاری زن از مرد عیب نبوده هست.

در حال حاضر اگر زنی از مردی خواستگاری کند ، به نظر ما امر ناپسندی می آید و یا اینکه اگر زنی از همسرش چند سال بزرگتر باشد.

اما در اون وقت ظاهرا این مسئله عیب محسوب نمی شده.

مثال های زیادی می توان زد که تفاوت نگرش امتان دو عصر را نشان می دهد.

پیامبر (ص) هم فردی از میان همان جامعه بوده اند(با این تفاوت که خصوصیات یک پیامبر را هم داشتند) و به نظر من ، اول باید با تاریخ اون وقت آشنا شویم .
و اما راجع به حکم چند همسری ؛ دوستان دقت داشته باشند این یک حکم واجب نیست.

یعنی اگر اسلام این را بیان داشته به معنای وجوب اون نیست ( مثل اینکه در آیه قران آمده (لاتقتلوا الصید و انتم حُرُم فاذا حللتم فصطادوا )تا وقتیکه در حال احرام هستید شکار نکنید ، سپس اون شکار کنید.

در این آیه شکار کردن به صورت امر بیان شده ، اما آیا این معنا را می رساند که همه باید شکار نمايند؟) بلکه معنای اباحه از اون برداشت می شود.کسی که تمام شرایط ملحوظ در حکم را داشته باشد می تواند به این امر مبادرت ورزد .
یکی از شرایط نهفته در اون رعایت شرط عدالت هست ، اینکه عده ای با هستناد به آیه قران می گویند اجرای عدالت ممکن نیست ، پس چند همسری منسوخ هست .

باید دقت داشته باشند که قران در کنار عترت هست و اونها حکم آیات مجمل را بیان می نمايند و از ظاهر عبارات اونها چنین برداشتی نمی شود( بلکه به عکس حکم به جواز صادر شده هست).
در قانون فعلی ما چند شرط منظور شده هست که در صورت تحقق یکی از اونها مرد می تواند با حکم دادگاه به ازدواج مجدد مبادرت کند:
1- رضایت همسر اول.2- عدم قدرت همسر اول به ایفای وظایف زناشویی .3- عدم تمکین زن.4- ابتلاء زن به جنون یا امراض صعب العلاج.5- محکومیت زن به حداقل پنج سال حبس .6- ابتلاء زن به هر گونه اعتیاد مضر.

7- ترک زندگی خانوادگی از طرف زن.8 عقیم بودن زن.9 غایب مفقود الاثر شدن زن.
در تمام موارد ذکر شده این حق برای همسر اول باقی هست که اگر بخواهد گواهی عدم امکان سازش از دادگاه بنماید.
دقت کنیم ، یکی از شرایط ملحوظ رضایت همسر اول هست ، زنانی که مانند من نمی خواهند همسرشان در شرایط عادی همسر دیگری اختیار کند می توانند اجازه ندهند.
اما در سایر شرایط مرد هم حق طلاق دارد و هم می تواند همسر دیگری اختیار کند.

در موارد مشابه برای مرد (به همراه چند مورد دیگر) ، زن نیز حق طلاق دارد .

قبول داریم که زندگی با همسر سالم حق همه هست ؟ اگر قبول داریم مطمئنا با طلاق مخالف نیستیم .

اما در مورد ازدواج مجدد،اینگونه به نظر می آید که همسر اول در صورت داشتن اعتیاد یا بیماری، همسر داشتن را به بیوه بودن ترجیح می دهد.( وشاید بتوان در این شرایط این موضوع را به نفع زن دانست ، چه داشتن یک زندگی هم حق اوست و هم به نفع او .) در صورت مفقود بودن و عدم تمکین و یا محبوس بودن زن هم که وضعیت مشخص هست .
اما زن در صورت بروز موارد فوق به نظر نمی آید علاقه ای به ادامه زندگی سابق داشته باشد.
در واقع من می گویم اگر شرایط فوق اتفاق افتاد شاید اذن به ازدواج مجدد برای مرد به نفع زن هم باشد.( شارع راهی دیگر را پیش روی مرد گذاشته تا همان اول کار، همسر اول را پس نزند و راه طلاق را نپیماید)
اگر به نظر دوستان زندگی مرد با یک زن بیمار یا معتاد یا مفقود الاثر یا محکوم یا ناشزه یا عقیم و...(در صورتی که اجازه طلاق او را دارد) برایش نفع خاصی دارد بیان نمايند ، تا من هم متوجه اشتباه در برداشت خود بشوم.
من با این حکم به این دلیل موافقم که معتقدم رعایت حال همسر اول هم مد نظر شارع و قانونگذار بوده هست.و به نظر من معنای این حکم تایید مرد سالاری نیست ، بلکه حمایت از زن در مقابل آزادی های عرفی مرد هست.


89:

حقیر در کنار سایر فرمودگوها مطلبی وتحلیل درباب ازدواج های رسول معظم مکرم عالی مقام اسلام (که همه مخلوقات هستی خود را مدیون ان حضرت هستند (صلی الله علی محمد وال محمد ))داشتم عرض می کنم .امید هست مفید واقع شود .

این را از اقای قرائتی شنیدم .خوب یافتم .با توضیحات حقیر ان را اضافه کردم ببینید رسول الله (ص).کلا 63سال در این دنیا زندگی نمدمند .

40سالگی مقام نبوت ظاهری را دریافت نمودند .

از این به بعد را بیشتر لطف بفرمایید .

تا 55سالگی فقط یک همسر داشتند .

از 61سالگی به بعد وفتح مکه که اسلام پیروز شد هم دیگر همسری اختیار نکردند در حالیکه دراین دوران قدرت ظاهری بیشتری هم داشتند .

پس همه همسران رسول الله در بین سنین 55تا 61سالگی .به جز همسر اولشان .به ازدواج ایشان درامدند .

اما دلیلش چیست ؟چه فایده ای داشت همسران متعدد پیامبر (ص)د راین دوران .

توجه داشته باشید که این دوران دوران جنگ های شدید و دورانی بود که اسلام در حال قوی شدن بود .

اما فایده این ازدواج ها چه بود ؟ ببینید طبیعتا در ان وقت یک قبیله نسبت به داماد خود نسبت به بیگانه تعصبی داشت .یعنی حداقل انکه مهر ومحبتی نسبت به داماد خود داشت .حتی اگر از دامادش حفاظت نمی کرد .با وی وارد جنگ نمی شد .بسیاری از این همسران وسیله ای شدند برای عدم جنگ یک قبیله با رسول الله (ص)ومسلمانان .

اگر هم اسلام پیشرفت می کرد .طبیعتا قبیله با خود می فرمود هرچه باشد مهترشان داماد ما ست .پیشرفتش پیشرفت ماست .مثلا این نمونه ها راببینید در راستاى اين اهداف پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) با زنان ذيل ازدواج کردند : عايشه دختر ابوبكر از قبيله «تيم».

حفصه دختر عمر از قبيله بزرگ «عدى».

ام حبيبه دختر ابوسفيان از قبيله نامدار بنى اميه.

ام سلمه از قبيله بنى مخزوم .

سوده از قبيله بنى اسد.

ميمونه از قبيله بنى هلال.

صفيه از بنى اسرائيل .

خوب مثلا ازدواج با حفصه علاوه برانکه در خوی قبیله عمر با ان حضرت موثر بود باعث می شد اگر پیشرفتی هم دراسلام حاصل شود .افراد ان قبیله بگویند خوب رییس اسلام داماد ما هست .

پیشرفت وی پیشرفت قبیله ما هم هست .

به این ترتیب رسول الله (ص)بسیاری از قبایل را با خود دوست نمود .ضمن اینکه به جز یک دختر که نوجوان بود .بقیه اکثرا زنان مسن یتیم داری بودند که از مکه امده بودند .همه وسایل خود را انجا گذاشته واز دست مشرکین فرار نموده بودند .شوهرانشان هم کشته یا مرده بودند .دراینصورت با چند فرزند یتیم بی سرپرست هم بودند .

و رسول الله (ص)انان را سرپرستی وفرزندانشان را نکهداری می نمود .

نکته جالب را هم بخوانید بد نیست در اون محيطى كه جنگ و خونريزى و غارتگرى رواج داشت، بلكه به تعبير "ابن خلدون" جنگ و خونريزى و غارتگرى جزو خصلت ثانوى اونان شده بود، ( مقدمه ابن خلدون (ترجمه)، ج 1، ص 286)بهترين عامل بازدارنده از جنگها و عامل وحدت و اُلفت ، پيوند زناشايشانى بود.

از اين رايشان، پيامبر(صلي الله عليه وآله وسلم) با قبايل بزرگ قريش ، به ايشانژه با قبايلى كه بيش از ديگران با پيامبر (صلي الله عليه وآله وسلم) دشمن بودند ، مانند بنى اميه و بنى اسرائيل ، ازدواج نمود .

اما با قبايل انصار كه از سوى اونان هيچ خطرى احساس نميشد و اونان نسبت به پيامبر(ص) دشمنى نداشتند، ازدواج نكرد.

گيورگيو ، نايشانسنده مسيحى مي‌نايشانسد: محمد (صلي الله عليه وآله وسلم) ام حبيبه را به ازدواج خود درآورد تا بدين ترتيب داماد ابوسفيان شود و از دشمنى قريش نسبت به خود بكاهد.

در نتيجه پيامبر با خاندان بني اميه و هند زن ابوسفيان وساير دشمنان خونين خود خايشانشاوند شد و ام حبيبه عامل بسيار مؤثرى براى تبليغ اسلام در خانواده هاى مكه شد.

این نکته هم که پیامبر (ص)با قبایل انصار که مسلمان شده بودند ازدواجی صورت نداد وهمه زنانش از مکه بودند تایید دیگری براین ماجراست .


90:

در آغاز بیان دو نکته ضروری هست:
اوّل: نگاهی کوتاه به فرهنگ ازدواج در جزیرۀ العرب در وقت پیامبر:
1ـ عرب‌های جاهلی نسبت به دختر،‌ بلکه جنس زن بی علاقه بودند، چون در محیطی که پیوسته امت با هم به جنگ و خونریزی مشغول بودند و هر کس هر قدر که می توانست، به دیگران ظلم روا می داشت، می ترسید که در جنگ،‌ دختران اسیر شوند و باعث ننگ اون طایفه گردند، نیز به جهت وضع بد اقتصادی و این که دختران به فحشا رو آورند و ...

به دختر علاقه ای نداشتند، بلکه دخترداری را ضد ارزش می شمردند و برخی از اونان به زنده به گور کردن دختران رو آوردند.
2ـ جنگ و خونریزی در اون محیط امری متداول بود، و عرب جاهلی با اندک بهانه‌ای یکدیگر را می کشتند.

حاصل اون به هم خوردن تعادل جمعیتی بود و نسبت زنان به مردان افزایش چشمگیری پیدا ‌کرد (چون مردان به جنگ اقدام می کردند، نه زنان و کشته‌ها از مردان بود) ناچار گزینة «چند زن داشتن» را برای رهایی از مشکل عدم تعادل جمعیتی پذیرفتند.

این مشکل در اکثر نقاط از جمله در ایران هم وجود داشت، لیکن در حجاز بیشتر بود.
3ـ در اون وضع ناگوار اقتصادی، زن گرفتن از یک خانواده و قبیله نوعی کمک به اونان محسوب می شد، به همین جهت مشرکان قریش به دامادهای پیامبر فشار می آورند که دختران پیامبر را طلاق دهند تا بر مشکلات ایشان اضافه کرده شود.
4ـ در محیطی که نا امنی و جنگ و خونریزی، آسایش را از همگان ربوده بود، ازدواج از مهم ترین شرایط بازدارنده از جنگ به شمار می آمد.
5ـ در اون وضع زن بیوه اگر شوهر نمی کرد، خوشایند نبود، بلکه زشت شمرده می‌شد.

به مجرد اون که شوهر می مرد، یا از وی طلاق می گرفت و عدّه وفات یا طلاق سپری می شد، شوهری دیگر گزینش می شد، مانند «اسماء بنت عمیس» که اوّل همسر جعفر بن ابی طالب شد، سپس شهادتش به عقد ابوبکر در آمد و سپس درگذشت ابوبکر همسر امام علی(ع) شد.

این شیوه در اون فرهنگ متداول بود.
نکتة دوم: نگاهی گذرا به ازدواج‌های پیامبر
1ـ پیامبر در 25 سالگی با حضرت خدیجه که چهل سالش بود و قبلاً یک یا دوبار شوهر کرده بود ازدواج نمود، و به مدت بیست و پنج یا بیست و هشت سال با وی زندگی کرد و همسر دیگری نگرفت.
2ـ همة‌ همسران پیامبر(جز عایشه) بیوه بودند.

اونان پیش از اون که به همسری پیامبر در آیند، یک یا دوبار شوهر کرده بودند و پس از درگذشت و یا شهادت شوهر و انقضای عدّه به عقد پیامبر در آمدند.
3ـ عمدة‌ ازدواج‌های پیامبردر اوضاع سخت و دشوار جنگی صورت گرفته بود، مانند شکست مسلمانان در جنگ اُحد که وضع بسیار ناراحت نماينده بود.
4ـ پیامبر از قبایل مهم عرب مانند تیم، عدی، بنی امیه، نیز یهودیان مدینه همسر انتخاب کرد، ولی از قبایل انصار زن نگرفت.
دقت در این امور به ما می فهماند که ازدواج‌های پیامبر نه در پی ارضای خواهش‌های نفسانی، بلکه در جهت اهداف عالی بود که بیان می‌شود.
بی شک پیامبر در ازدواج‌های متعدد دنبال خوشگذرانی‌ها نبود، چون:
اوّلاً: اگر چنین بود، می بایست در سنین جوانی به این امر مبادرت می کرد، نه در پیری و اون هم در اوضاع سخت و دشوار.
دوم: اگر خوشگذرانی انگیزة حضرت بود، می بایست جهت گیری‌هایش در گزینش همسر، این ادعا را اثبات کند.

حضرت دنبال زنان زیبا و جذّاب از جهت امور جنسی و جوانی نبود، حتی به خواستگاری برخی از زنان مانند «ام‌سلمه» رفت و او تعجب نمود دراین سن و سال که کسی حاضر نمی شود با او ازدواج کند، چرا پیامبر دنبال زنان جوان نمی رود و به خواستگاری او کسی را فرستاده هست.
سوم: اونانی که با انگیزة کامیابی جنسی به ازدواج‌های متعدد رو می آورند،‌ ماهیت زندگی شان به گونه ای دیگر هست.

اونان به زرق و برق ظاهری زندگی، پوشش و زینت زنان و رفاه و خوشگذرانی رو می آورند؛ درحالی که سیره و زندگی پیامبر خلاف این را نشان می‌دهد.

ایشان در برابر خواست همسران خویش در مورد زرق و برق زندگی، اونان را مخیّر کرد که یا ساده زیستی را برگزینند و به عنوان همسر پیامبر باقی بمانند، یا از حضرت طلاق بگیرند و بروند دنبال زرق و برق زندگی.
علامة طباطبایی در این باره می نویسد: داستان تعدّد زوجات پیامبر را نمی توان بر زن دوستی و شیفتگی اون حضرت نسبت به جنس زن حمل نمود، چه اون که برنامه ازدواج اون حضرت در آغاز زندگی که تنها به خدیجه اکتفا نمود و هم چنین در پایان زندگی که اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن‌دوستی اون حضرت دارد.

(1)
چهارم: دو تن از زنان پیامبر کنیز بودند.

اگر هدف پیامبر از ازدواج، لذت بردن از اونان بود،‌این دو چون کنیز بودند، بدون ازدواج، پیامبر می توانست از اونان بهره مند شود.

اما نخست اونان را آزاد کرد، سپس با تمایل اونها، ازدواج نمود.
بنابراین اهداف و حکمت‌های ازدواج پیامبر را می بایست در اهداف بلند و ارزشی جستجو نمود که مهم ترین اون‌ها بدین شرح هست:
1ـ هدف سیاسی ـ تبلیغی:
یکی از اهداف ازدواج‌های پیامبر(ص) سیاسی – تبلیغی بود؛ یعنی با ازدواج موقعیتش در بین قبایل مستحکم گردد و بر نفوذ سیاسی واجتماعیش اضافه کرده شود و از این راه برای رشد و گسترش اسلام هستفاده نماید.
حضرت به خاطر دست یابی بر موقعیت‌های بهتر اجتماعی وسیاسی، تبلیغ دین خدا و هستحکام اون، پیوند با قبایل بزرگ عرب و جلوگیری از کارشکنی‌های اونان، حفظ سیاست داخلی و ایجاد زمینة مساعد برای مسلمان شدن قبایل عرب، به برخی ازدواج‌ها رو آورد.
در راستای این اهداف، پیامبر با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگ «تیم»، با حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، با ام‌حبیبه دختر ابوسفیان از قبیلة نامدار بنی‌امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی هلال و صفیه از بنی‌اسرائیل پیوند زناشویی بربرنامه نمود.

ازدواج مهم ترین پیوند و میثاق اجتماعی هست، به ویژه در اون فرهنگ تأثیر بسیاری از خود به جا گذارد.
در اون محیطی که به تعبیر «ابن‌خلدون» جنگ و خونریزی و غارتگری جزو خصلت ثانوی اونان شده بود،(2) بهترین عامل بازدارنده از جنگ‌ها و عامل وحدت و اُلفت، پیوند زناشویی بود.

به همین جهت پیامبر با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل،‌ ازدواج نمود.

امّا با قبایل انصار که از سوی اونان هیچ خطری احساس نمی شد و اونان نسبت به پیامبر دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد.
«گیورگیو» نویسندة مسیحی می نویسد: محمد(ص) ام‌حبیبه را به ازدواج خود در آورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد.

در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان وسایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام‌حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده‌های مکه شد.(3)
2ـ هدف تربیتی:
پیامبر حمایت از محرومان و واماندگان را جزء آیین نجات بخش خویش برنامه داد.

قراون امت را به حمایت از واماندگان ومحرومان و ایتام فرا می خواند.

پیامبر در مناسبت‌های مختلف امت را به این کارخداپسندانه تشویق نمود، و در عمل برای مردان بیچاره و وامانده در کنار مسجد «صفه» را بنا نهاد و حدود هشتاد نفر از اونان را در اون جا سکنی داد.
این حمایت عملی و صفه نشینی مربوط به مردان بود، اما دربارة زنان با توجه به موقعیت اونان، این گونه راه حل برای رهایی اونان از مشکلات پسندیده نبود، بلکه رسول خدا برای زنان راه حل دیگری را در نظر گرفت.

حضرت از فرهنگ امت و راه حل چند همسر داری که بازتاب اوضاع اجتماعی بود، بهره جست و مردان مسلمان را تشویق نمود که زنان بی سرپرست و یتیم دار را به تناسب حالشان، با پیوند زناشویی به خانه‌های خویش راه بدهند، تا اونان و یتیمانشان از رنج بی سرپرستی و تنهایی و فقر مالی و عقده‌های روانی رهایی یابند؛ خود نیز در عمل به این کار تن داد تا مسلمانان تشویق شوند و در مسیر رفع محرومیت واماندگان قدم بردارند.
پیامبر با زنان بیوه ازدواج نمود و اونان را به همراه فرزندان یتیمشان به خانة خویش راه داد،‌ تا هم خودش به قدر توان در زدودن مشکلات گام برداشته باشد و هم الگوی خوبی برای امت در این امر باشد.
3ـ آزاد کردن کنیزان:
اسلام با برنامه ریزی دقیق و مرحله به مرحله در جهت آزادی اسیران گام برداشت.

رسول خدا از شیوه‌های خوب و متعدد برای آزادی اسیران بهره جست که ازدواج از جملة اون‌ها هست.

جویریه و صفیه کنیز بودند.

پیامبر این دو را آزاد کرد و سپس با اون دو ازدواج نمود، تا بدین وسیله به مسلمانان بیاموزد که می‌شود با کنیز ازدواج نمود.

اوّل او را آزاد کرد و سپس شریک زندگی برنامه داد.

در ازدواج پیامبر با جویریه بسیاری از کنیزان آزاد شدند.

جویریه در غزوه بنی مصطلق اسیر شد و در سهم غنیمتی رسول خدا برنامه گرفت.

حضرت وی را آزاد کرد و سپس با وی ازدواج نمود.

کار حضرت برای یارانش الگوی خوبی شد و تمامی اسیران غزوه بنی مصطلق که حدود دویست تن بودند،‌ آزاد شدند.
«گیورگیو» دانشمند مسیحی می نویسد: محمد با جویریه ازدواج کرد.

یارانش این عمل را نپسندیدند و اون را با تعجب می نگریستند.

فردای اون روز کم کم اسیران خود را آزاد کردند، چون که نمی توانستند بپذیرند که بستگان همسر پیامبر(ص) بردة اونان باشند.(4)
4ـ نجات زن و جلوگیری از غلتیدن وی در دامن بستگان مشرک و کافر:
برخی از زنانی که مسلمان شده بودند و به جهت مرگ، شهادت و یا ارتداد شوهر، بی سرپرست می شدند، زندگی برای اونان بسیار مشکل بود و در وضع بسیار آشفته ای به سر می بردند، همانند ام حبیبه، دختر ابوسفیان که همراه شوهرش به حبشه هجرت کرد و در اون جا بی سرپرست شد.

نه می توانست در اون جا بماند و نه به مکه نزد پدرش برگردد.
پیامبر وقتی از مشکل وی با خبر شد، پیکی برای نجاشی پادشاه حبشه فرستاد و از او خواست ام حبیبه را به عقد پیامبر در آورد.

این ازدواج باعث شد وی از بی سرپرستی نجات پیدا کند و به دامن بستگان مشرک خویش نغلتد.
5ـ‌ طرد سنت غلط و جاهلی:
در اسلام «پسرخوانده» حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسر خوانده بر مرد مَحْرَم نیست.

در حالی که در جاهلیت، احکام پسر واقعی را بر پسر خوانده جاری می کردند، از جمله زن پسر خوانده بر پدر خوانده محرم بود.

اسلام این حکم را باطل نمود.(5) پیامبر به دستور خدا با «زینب بنت حجش» که همسر مطلقه زیدبن حارثه، پسرخواندة پیامبر بود، ازدواج نمود، تا حکم جاهلی را در عمل باطل کند و امت پذیرای نقض حکم جاهلی باشند.(6)
اگر این ازدواج صورت نمی گرفت، ممکن بود زیدبن حارثه، یا پسرش اسامه بن زید، سپس رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبر مطرح شود، که مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر دگرگون می شد.
نکته پایانی: در اسلام چند همسر گزینی برای مردان محدود هست.

مرد نمی تواند بیش از چهار همسر دائمی در یک وقت داشته باشد.
قراون می‌گوید: با رعایت عدالت می‌تواند چهار همسر داشته باشد.(7) تا پیش از نزول این حکم مردان بیش از چهار همسر دائمی داشتند.
همة زنان پیامبر(ص) قبل از نزول این حکم به عقد ایشان در آمده بودند.

خداوند به پیامبرش دستور داد که از این پس حق نداری با کسی ازدواج نمایی، حتی اگر همة زنانت را طلاق بدهی، به جای اونان نمی توانی با زنان دیگری ازدواج نمایی.(8)
این حکم از احکام اختصاصی پیامبر هست، همان گونه که وجوب مطالعهنماز شب و ...

از مختصات پیامبر بود.

پی نوشت‌ها :
1 .

سید محمد حسین طباطبایی، فرازهایی از اسلام، ص 174.
2 .

مقدمه ابن خلدون(ترجمه)، ج 1، ص 286.
3 .

محمد پیامبری که از نو باید شناخت، ص 207.
4 .

همان، ص 181.
5 .

احزاب (33) آیه 4.
6 .

همان، آیه 37.
7 .

نساء (4) آیه 3.
8 .

احزاب، آیه‌ 52.

چرا پیامبر اکرم (ص) با زنان متعددی ازدواج کرد؟ | مركز ملي پاسخگايشاني به سوالات ديني


70 out of 100 based on 50 user ratings 1300 reviews

@