بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر


بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر



بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر


بنام خدا


سریه نخله و جنگ بدر دو واقعه رخ داده در زندگی پیامبر اسلام(ص) هستند که دستاویز گروهی از اسلام ستیزان و پیروان مکتب پان-ایرانیسم برنامه گرفته و مخالفان اسلام برای اثبات ادعاهایشان به جعل منابع تاریخی دست زدند و ماجرا را طور دیگری تعریف کردند .
مثلا مدعی شدند در ماجرای نخله پیامبر به شخصی به نام عبدالله بن جحش دستور داد که به کاروانهای تجاری قریش حمله برده و آنان را غارت کنند!
همین باعث شد که پیامبر عظیم الشان اسلام را راهزن و غارتگر معرفی کرده و گروه زیادی را بفریبند یا به مکتب خود در آورند !

اما اصل ماجرا چیست:

در کتابهای تاریخ هرگز نیامده که پیامبر به ابن جحش دستور حمله و غارت دهد و این نشان از یک جعل و تحریف از سوی مخالفین را می دهد.
در حقیقت پیامبر ابن جحش را برای تجسس و تحقیق از اخبار قریش فرستاده بود نه حمله و غارت چنانچه واقدی می نویسد:

«ما أمرهم رسول الله –صلی الله علیه و سلم – بالقتال فی الشهر الحرام و لا غیر الشهر الحرام انما امرهم أن یتجسسوا أخبار قریش» ( المغازی ج1 ص 16)

یعنی :رسول خدا آنها را فرمان نداده بود که در ماه حرام یا در ماه دیگر بجنگند تنها به ایشان دستور داده بود که از اخبار قریش تجسس کنند

ابن هشام نیز در کتاب سیرة رسول الله می نویسد:

«فلما قدموا علی رسول الله – صلی الله علیه و سلم – المدینه قال : ما امرتکم بقتال فی الشهر الحرام فوقف العیر و الاسیرین و أبی أن یتخذ من ذلک شیئاً . فلما قال رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- سُقِط ما فی أیدی القوم و ظنوا أنهم قد هلکوا و عنفهم إخوانهم من المسلمین فیما صنعوا» (سیره ابن هشام ج 1 ص 603 و 604)

یعنی: چون [عبدالله بن جحش و یارانش] بر پیامبر در مدینه وارد شدند پیامبر بدانها گفت : من شما را فرمان نداده بودم که در ماه حرام پیکار کنید آنگاه کاروان و دو مرد اسیر را بازداشت نمود و از آنکه چیزی از اموال مزبور را برگیرد خودداری نمود . همینکه رسول خدا (ص) این سخن را گفت عبد الله و یارانش از کار خود پشیمان شدند و گمان کردند که به هلاکت افتاده اند و برادران مسلمانشان آن ها را در کاری که کرده بودند سرزنش کردند!


می بینید تواریخ گواهی می دهند که پیامبر دستور حمله و غارت و قتال نداده و ابن جحش را به همراه عده ای برای دریافت اخبار به منطقه نخله فرستاده بود که آنان از دستور پیامبر در واقع سرپیچی کرده و با قریشی ها در گیر شدند!

متوجه جعل و نیرنگ اسلام ستیزان شدید؟
البته همین ماجرا هم ریشه دار هست که چرا پیامبر چنین دستوری داده بود که در ادامه به همراه بررسی یک سری شبهات پیرامون جنگ بدر خواهم گفت.
ادامه دارد.....



سلام -بنظرشما پیاده روی اربعین چه نفعی دارد؟عشق یامعرفت امام حسین(ع)؟

1:

طبری نیز می نویسد:
« کَتَبَ رسول الله – صلی الله علیه و سلم – لهُ کتاباً- یَعنی لعبد الله بن جحش و أمره أن لا یَنظر فیه حتّی یَسیر یومین ثم ینظر قیه فیمضی له أمره به و لایستکره أحداً من أصحابه فلمّا سارَ عبدالله بن جحش یومین فُتَحَ الکتاب و نَظَرَ فیه ، فإذا فیه : و إذا نظرت فی کتابی هذا فَسِر حتّی تَنزِلَ نخله بین مکّة و الطائف فترصد بها قریشا و تعلم لَنا مِن أخبارهم .
فلمّا نظر عبدالله فی الکتاب قالَ : سمع و طاعة .


با احترام متقابل انسانیت خود را ثابت کنیم !"""!
ثم قالَ لِأصحابه قد أمرنی رسول الله-صلی الله علیه و سلم – أن أمضِی الی نخلة فأرصدُ بها قریشاً حتّی آتیهُ مِنهم بخبرٍ و قد نهانی أن أستَکرِه أحداً منکم...» (الطبری ج 2 ص 410 و 411)



یعنی: پیامبر خدا (ص) برای عبد الله بن جحش نامه ای نوشت و دستور داد که در اون نامه ننگرد تا دو روز راه بپیماید و اونچه را که پیامبر به او دستور داده بود اجرا کند و هیچ یک از یاران خویش را نیز به رفتن با خود مجبور نسازد .


زرتشتی گری آیین دولتی ایران باستان/همسان سازی زرتشتی گری با تحولات زمان
عبد الله بن جحش چون دو روز راه پیمود نامه پیامبر را گشود و در اون نگاه کرد ، مضمونش این بود که : چون در نامه نظر افکندی حرکت کن تا محل نخله – میان مکه و طائف- فرود آیی و در اونجا مترصد قریش باش و از اخبار اونها برای ما آگاهی بدست آور...

عبد الله همین که نامه را خواند فرمود : فرمانبردارم ، سپس به یارانش فرمود رسول خدا (ص) به من فرمان داده که به نخله روم و در اونجا مترصد قریش باشم تا خبری از ایشان برای او ببرم و مرا نهی نموده از اینکه کسی از شما را به رفتن با خود مجبور سازم!


ملاحظه نمودید که هیچ یک از مورخین ننوشته اند پیامبر در ماه حرام دستور حمله به کاروان قریش را داده باشد!
و اینها را همان مورخانی فرمودند ( طبری و واقدی) که مخالفان اسلام فرت و فرت از اونان رفرنس می دهند و می بینیم که چگونه اون رفرنس ها را تحریف می نمايند!


جالب هست که پس از این رخداد آیه 217 سوره بقره نازل می شود و عمل ابن جحش را نکوهش می کند و این آیه به قول تمامی مفسرین و همینطور خود اسلام ستیزان سپس سریه نخله نازل شده !

یَسئَلُونَك عَنِ الشهْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِقُلْ قِتَالٌ فِیهِ كَبِیرٌوَ صدٌّ عَن سبِیلِ اللَّهِ وَ كفْرُ بِهِ وَ الْمَسجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَكْبرُ عِندَ اللَّهِوَ الْفِتْنَةُ أَكْبرُ مِنَ الْقَتْلِوَ لا یَزَالُونَ یُقَتِلُونَكُمْ حَتى یَرُدُّوكُمْ عَن دِینِكمْ إِنِ هستَطعُواوَ مَن یَرْتَدِدْ مِنكُمْ عَن دِینِهِ فَیَمُت وَ هُوَ كافِرٌ فَأُولَئك حَبِطت أَعْمَلُهُمْ فى الدُّنْیَا وَ الاَخِرَةِوَ أُولَئك أَصحَب النَّارِهُمْ فِیهَا خَلِدُونَ ( بقره 217)

از تو درباره ماهى كه كارزار در اون حرام هست، مى ‏پرسند.


بررسی دقیق حدیث شریف غدیر در کتب اهل سنت معنی کلمات اولی و مولی
بگو: كارزار در اون گناهى بزرگ و بازداشتن از راه خدا و كفر ورزيدن به او و بازداشتن از مسجدالحرام (=حج) و بيرون راندن اهل اون از اونجا نزد خدا گناهى بزرگتر و فتنه (=شرك) از كشتار بزرگتر هست و اونان پيوسته با شما مى ‏جنگند تا اگر بتوانند شما را از دينتان برگردانند و كسانى از شما كه از دين خود برگردند و در حال كفر بميرند اونان كردارهايشان در دنيا و آخرت تباه مى ‏شود و ايشان اهل آتشند و در اون ماندگار خواهند بود.
ادامه دارد.....


بررسی دقیق حدیث شریف غدیر دلالت بر امامت اهل بیت (ع) در کتب اهل سنت


به منجی اعتقاد دارید یا آن را یک مساله امیدی می دانید چرا ؟

2:

پیامبر اسلام (ص) پس از هجرت به مدینه از گزند قریش و یورش و غارت اونها مطمئن نبود و از تاثیر قریش بر قبایل دیگر عرب نیز آگاهی داشت و می دانست که اونها راه خدا را به روی امت می بندند و عرب را بر ضد مسلمین بر می انگیزند بنابراین مشرکان قریش را تعقیب می کرد و حضور و مراقبت خود را به اونان نشان می داد چنانکه شواهد این امر در تاریخ اسلام آمده و در کتب قدیم پیش از ذکر ماجرای سریه نخله یاد شده هست.


به عنوان مثال پیش از سریه نخله کُرزُ بن جابر فِهری که با قریش ارتباط داشت به گله های مدینه دستبرد زد و پیامبر (ص) وی را تا نزدیکی چاه های بدر تعقیب کرد ولی به او دسترسی نیافت.


چرا نزول پیامبران متوقف شده؟
( به این حادثه بدر الأولی گویند)

(المغازی حج1 ص12 ، ابن هشام ج1 ص 601 ، الطبری ج2 ص406)




از شیطان پرستی قدیمی(یزیدیه)چه می دانید!

3:

جواب های هستاد مصطفی حسینی طباطبایی به شبهات دکتر سینا:
dar-pasokh-iradat-dr-sina

4:


سلام
چندین سال پیش خیلی قبل از اینکه مصطفی طباطبایی جوابی بدهد دقیقا سپس اینکه ایت الله منتظری سخنانی را خیلی مختصرذکر کردنددر مورد این شبهات ! جواب مکفی به این شبهات نخ نما دادیم اگر دوستان نیازی دارند که مطالب را در سایت بگذا ریم

5:






درود
در مورد همان جمله ی نخست مطلبتان پرسشی پیش آمد: پان ایرانیسم اصلا چیست؟





6:

با درود دوست گرامی
پان - x ـیسم به طور کلی به مکاتبی فرموده میشود که معتقد به تبدیل مناطق تحت سکون نژآد x به یک کشور واحد هستند حال چه با سابقه تاریخی چه بی سابقه تاریخی ؛ لذا دعاوی میتواند مربوط به این جماعت باشد که به سرزمین ها مربوط شود ...
برای مثال بگویند اینجا مال ما بوده هست و باید جزئی از ما باشد یا اینجا ما رخنه کرده ایم پس باید مال ما باشد
با تشکر

7:

کذب محض دیگر چیست؟
پیامبر به واسطه زیرکی که داشتند و میدانستند
که جنگ و خونریزی در ماه حرام روا نیست این
چنین در نامه خود نوشتند و پس از اون وقتی که
گند ماجرا در آمد تظاهر به ناراحتی کردند وگرنه
هدف مسلمانان غارت کاروان بوده هست نه
تجسس.
کاروانی که صرفا قصد تجارت دارد و 3 نفر همراه
دارد را با دوازده نفر شمشیر بدست تجسس نمینمايند.
که البته الله همیشه در راه توجیه کارهای ناروا
مسلمانان از راه میرسد و غارت اونها را در آیه
217 سوره بقره توجیه میکند.


8:

اونچه که روی داده هست غارت کاروان قریش
بدست مسلمانان مهاجر بوده هست که ابتدا
پیامبر اسلام تظاهر به ناراحتی میکند و پس از
اینکه الله از غارت اونان حمایت میکند پیامبر هم
مال و اموال کاروان را بالا میکشد و حتی اسیران
را به ازای مبلغ هنفرمود میفروشد.


9:

برگ هایی از کتاب دکتر ریچارد فولتس ، دین های جاده ابریشم ...


بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر

بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر

بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر

بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر

10:

نام این سخن شما رسما دیگر ماله کشی هست!
در آخر پیامبر دستور راهزنی داده یا نداده ؟
چون تعصب چشمان شما را کور کرده روایت طبری را ندیدید یا کلا چشمانتان ضعیف هست؟
یک بار دیگر اون را می آورم:
طبری نیز می نویسد:
« کَتَبَ رسول الله – صلی الله علیه و سلم – لهُ کتاباً- یَعنی لعبد الله بن جحش و أمره أن لا یَنظر فیه حتّی یَسیر یومین ثم ینظر قیه فیمضی له أمره به و لایستکره أحداً من أصحابه فلمّا سارَ عبدالله بن جحش یومین فُتَحَ الکتاب و نَظَرَ فیه ، فإذا فیه : و إذا نظرت فی کتابی هذا فَسِر حتّی تَنزِلَ نخله بین مکّة و الطائف فترصد بها قریشا و تعلم لَنا مِن أخبارهم .
فلمّا نظر عبدالله فی الکتاب قالَ : سمع و طاعة .

ثم قالَ لِأصحابه قد أمرنی رسول الله-صلی الله علیه و سلم – أن أمضِی الی نخلة فأرصدُ بها قریشاً حتّی آتیهُ مِنهم بخبرٍ و قد نهانی أن أستَکرِه أحداً منکم...» (الطبری ج 2 ص 410 و 411)



یعنی: پیامبر خدا (ص) برای عبد الله بن جحش نامه ای نوشت و دستور داد که در اون نامه ننگرد تا دو روز راه بپیماید و اونچه را که پیامبر به او دستور داده بود اجرا کند و هیچ یک از یاران خویش را نیز به رفتن با خود مجبور نسازد .

عبد الله بن جحش چون دو روز راه پیمود نامه پیامبر را گشود و در اون نگاه کرد ، مضمونش این بود که : چون در نامه نظر افکندی حرکت کن تا محل نخله – میان مکه و طائف- فرود آیی و در اونجا مترصد قریش باش و از اخبار اونها برای ما آگاهی بدست آور...

عبد الله همین که نامه را خواند فرمود : فرمانبردارم ، سپس به یارانش فرمود رسول خدا (ص) به من فرمان داده که به نخله روم و در اونجا مترصد قریش باشم تا خبری از ایشان برای او ببرم و مرا نهی نموده از اینکه کسی از شما را به رفتن با خود مجبور سازم!
دقت کن در نامه نوشته برو تجسس کن نه غارت کن!
و گفته کسی رو با خودت مجبور به بردن نکن!
مابقی حرفها هم تخیلات شماست و ارزشی ندارد!
در اون آیه کجا توجیه کرده؟؟؟؟؟

11:

روایات تاریخی چیز دیگری می گویند و توهمات شما پشیزی ارزش ندارد!

12:

بعضیها حسابی دستپاچه شدند!
چون متوجه تحریفات تاریخ توسط ویکی پدیا و برخی خاورشناسان و مبلغین آتئیسم گشته اند!
برای همین متوسل شدند به تخیلات ماری جوانایی!!!

13:

در روایات ، در مورد غارت کاروان ها ، اخبار مختلفی آورده شده هست ، که برخی هایشان در مورد عدم برخورد با کاروان های مشرکین هست ، برخی هم در اونها غارت اموال مشرکین مورد تایید برنامه گرفته هست .

هر سريه را باید جدا خواند .


جالب هست پیامبر اسلام دارای علم غیب هست و دنبال خبرآوردن از کاروان مشرکین (!)

14:

سوال
آیا پیامبر در ماجرای نخله دستور داده به راهزنی یا خیر؟
اگر دستور میداد اموالشان را با خود می برد اما:
و أبی أن یتخذ من ذلک شیئاً .

(سیره ابن هشام ج 1 ص 604)
در مورد علم غیب و این مسائل اینجا جایش نیست و نمی تواند مسئله را معکوس کند بهتر هست از متخصصان در این زمینه پرسید

15:

بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر
بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر
بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر
بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر

16:

اسلامیست جان نادرست هست.
پیام پیامبر اسلام در نامه هر چه بوده هست
مسلمانان خود را برای شهادت آماده کرده اند.
جحش بهتر از شما میدانسته پیام
پیامبر اسلام چه معنی میداده هست:
بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر
برگرفته از کتاب تاریخ جنگهای پیامبر از واقدی
اگر فرمان تجسس بوده هست چرا مسلمانان راهزن
خود را برای شهادت آماده میکرده اند؟
پس اینجاست که شما در پی ماستمالی هستید.


17:

بسیار درست و به جا فرمودید
جمعیت مهاجران مدینه به رهبری پیامبر اسلام
به دلیل فقر و بیچارگی که گریبانشان را گرفته
بود و از اونجا که هنری نداشتند چاره ای جز غارت و راهزنی از کاروانها نداشتند.
پیش از سریه نخله هم پیامبر
چندین بار قصد راهزنی از کاروان قریش را داشته هست:
بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر
برگرفته از کتاب جنگهای پیامبر اسلام از واقدی

18:

همانگونه که نوشته های شما هم اشاره شده هست
(که حتی بعید میدانم اونها را خوانده باشید)
پیامبر و جمعیت مهاجران از کاروانهای قریش که از ثروتمندان
مکه بودند راهزنی میکردند.
حتی غزوه بدر کبری هم که نخستین جنگ بزرگ میان
مسلمانان و مشرکان بود به انگیزه راهزنی پیامبر از کاروان
قریشیان آغاز شده بود

19:

چون خود واقدی فرموده فرمان تجسس بوده
«ما أمرهم رسول الله –صلی الله علیه و سلم – بالقتال فی الشهر الحرام و لا غیر الشهر الحرام انما امرهم أن یتجسسوا أخبار قریش» ( المغازی ج1 ص 16)
یعنی :رسول خدا اونها را فرمان نداده بود که در ماه حرام یا در ماه دیگر بجنگند تنها به ایشان دستور داده بود که از اخبار قریش تجسس نمايند
موقع راهزنی هر چی بیشتر آدم با خودشون ببرن برد کردند نه این که در نامه بیاورند کسی را با خود مجبور نکن به محل مورد نظر ببری!

مگر فقط موقع راهزنی آدم شهید میشه ؟

20:

اسلامیست جان 12 مرد شمشیر بدست را
پیامبر برای تنها نظاره کردن کاروان کشمش و اقلام
تجاری نفرستاده هست.
پیامبر منظورش از تجسس همان راهزنی کاروان بوده هست
وگرنه دلیلی نداشته هست که اونها خود را برای
شهادت آماده نمايند.
این هم از کتاب تاریخ طبری-جلد3-صفحه 78
که سخن ما را تایید میکند و ماستمالی شما اسلامیستها
را بی اثر میسازد:
بررسی ماجرای سریه نخله و جنگ بدر

21:

دوستان دقت داشته باشند که از این به بعد تجسس معنی راهزنی می دهد!!!
یعنی الان جاسوسان عزیز راهزن و دزد هم تشریف دارند!
عزیز من پیامبر اگه هدفش راهزنی بود نمیفرمود کسی رو با خودت مجبور نساز یا به دلخواه به کار نگیر بلکه می فرمود یارانت باید گوش به فرمان تو باشند !
صراحتا میفرمود برو غارتشان کن و برگرد !

22:

عجب !
خودش میگه میخوام خبر بدست آورم و مراقب اونها باشم! بعد شما میگید راهزنی؟!
چون احتمال خطر و درگیری می دادند چنین فرمودند به هر حال وضعیت مکه و مدینه جنگی بود و در کتاب المصنف چنین آمده که کفار پیش از جنگ بدر امت مدینه را تهدید می کردند!

23:

این همون شخصی نبود سطحیت رو به عشق خودش تفسیر میکرد؟
بله
ماجرا ماجرای همون سطحیت و تخت فراش هست ....
حالا شما بگو نره اون هی میگه بدوش
ایشون دارن حیف میشن باید فرهنگ لغت+دیکشنری جدیدی بدن بیرون
الان باز میاد میگه اسلامیست جان...


24:

تمام اینها در نوشته های ما توضیح داده شده و واضح هست که شما اونها را نخواندید!

25:

اگر توضیح داده اید که دیگر بحثی باقی نمی ماند.
پیامبر اسلام نخستین تحرکات خود را در مدینه
با راهزنی کاروان آغاز کرد.

26:

نادرست هست.
برای خبر بردن خود را برای شهادت آماده نمینمايند
برای خبر بردن از کاروان راهزنی نمینمايند.
برای خبر بردن کسی را به قتل نمیرسانند
اگر کارشان مورد تایید پیامبر نبود مال و اموال
کاروان را بالا نمیکشیدند و پس از اون
اسیران را بفروشند.
نشان هم دادیم پیش از نخله هم پیامبر به دنبال
راهزنی بوده هست.
این هم بد نیست بدانید قریش در مدت 13 سال
که مسلمانان در مکه دین خود را تبلیغ میکردند به
اونها آزاری نرساندند و برعکس این مسلمانان بودند
که از خود خشونت به خرج میدادند.
لینک زیر هم که دوست اسلامیستتان فرستاد هم
بخوانید بد نیست:
سريه عبد الله بن جحش (سريه نخله)
اولین غنائمی که مسلمانان به دست آوردند در این سریه بود، اولین کسی را که کشتند در این سریه بود و اولین اسراء نیز در این سریه به دست مسلمانان اسیر شدند.

27:

باز این دوست اسلامیستتان 4 تا حرف ماسمال
نماينده میزند شما در همان حد هم نیستید

28:

مرد مومن این شمایی که داری ماستمالی میکنی
قبلا فرمودم تا وقتی کینه دارید تا وقتی دشمنی دارید همینه...

29:

هرچه فرمودیم از کتب معتبر تاریخ نگاران مسلمان
و از قراون هست.
شما کدامیک را قبول ندارید؟
-پیامبر اسلام و یارانش به دلیل فقر و بیچارگی قصد راهزنی
از کاروانهای قریش را در غزوه ابواء و بواط و ..داشتند.
-یاران پیامبر به رهبری پسر عمه پیامبر در سریه نخله کاروان قریش را راهزنی کردند
و یکی از اونها را به قتل رساندند و اموال کاروان را بالا کشیدند.(در ماه حرام)
-پیامبر در جنگ بدر کبری به قصد راهزنی از کاروان قریش
جنگ را آغاز کرد.


30:

خیر
اولا اسرا را آزاد کردند!
دوم پیامبر اموالشان را بر نداشت!
و أبی أن یتخذ من ذلک شیئاً
سوم این که اونها از دستور پیامبر سرپیچی کردند و با کاروانیان درگیر شدند
دستور پیامبر خبر آوردن بود و بس و این تخیلات شماست که اون را راهزنی می دانید!

31:

خب ممکن بود که خبرچینان گیر بیفتند، برای همین فرموده شد که برای شهادت خودتان را آماده کنید(این برای احتیاط هست)...

و گرنه پیامبر صریحا میتوانست بفرماید بروید مشرکین را غارت کنید...تجسس معنایش واضح ، غارت هم واضح...


32:

این همه جواب گرفتید باز بر میگردید رو خونه اول

33:

ایشون شخصی لج باز هستن ، سر ماجرای اثبات وقت هزار تا دلیل آوردم ، اخرشم پاسخی نداد و
قبول نکرد .


ایشونم مثل املت اسلامی هستن

34:

بسم الله الرحمن الرحیم

یکجور می گویند رسول خدا (ص) راهزنی کرده انگار که اون مشرکین معاند خبیث که سال ها رسول خدا (ص) و یارانش را شکنجه کردند و از شهر مکه بیرون راندند حرمتی داشتند که با مصادره اموالشان حرمتشان شکسته شده !
قضیه از این برنامه هست:
رسول خدا (ص) در برابر آزار مشرکین مکه تحمل و استقامت می کردند و تلافی نمی کردند و حق تلافی را محفوظ نگاه می داشتند.

خدا نیز پیوسته امر به استقامت می نمود و حق تلافی به این ترتیب بیشتر و بیشتر می شد اما باز هم تلافی صورت نمی گرفت تا اینکه اونقدر فشار و آزار مشرکین زیاد شد پس از شعب ابیطالب و هجرت ...

که رسول خدا (ص) حق یافت تا بر علیه مشرکین بستیزد و اونقدر حق داشت که با اونان بجنگد و اون ملعونین را به سزای اعمالشان برساند.


مالکیت از اون خداست و او از هر که بخواهد می گیرد و به هر که بخواهد می سپارد و آدمیان مالک چیزی در زمین نیستند مگر اونکه خدا به اونان داده باشد.
رسول خدا (ص) به حق بر مشرکین تاخت و هرچه کرد حق بود.



35:


36:

نادرست هست.
به جای نشستنن پای منبر بروید اصل
کتاب را بخوانید که پیامبر ابتدا تظاهر به
ناراحتی کردند و پس از حمایت الله از راهزنی
پیامبر هم مال را بالا کشیدند هم اسیران را
فروختند
اسلامیست جان.
اگر پیامبر مخالف قتل و راهزنی بود میبایست
جحش را مجازات میکرد نه اینکه مال و اموال را
بالا بکشد.
برگرفته از کتاب زندگانی پیامبر از ابن هشام-جلد1-ص264و265:
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله نیز پس از نزول آیه در غنائم و اون دو اسیر تصرف کرد، و بدنبال اون قریش کس بنزد اون
حضرت فرستادند تا با دادن فدیه دو اسیر خود را آزاد سازند.
رسول خدا صلی اللّه علیه و آله آزادي اون دو را موکول بآمدن سعد بن ابی وقاص و عتبۀ بن غزوان کرده فرمود: تا اون دو نیایند ما
براي اسیران شما فدیه نمیپذیریم تا ببینیم اگر اون دو بدست شما کشته شوند ما هم این دو را بکشیم.
و پس از اینکه سعد و عتبۀ وارد مدینه شدند رسول خدا صلی اللّه علیه و آله فدیه قریش را پذیرفت و اسیران را باونها تحویل داد.


37:

نادرست هست
اگر شما ما را سانسور نکنید توضیح میدهیم.
نخست اینکه سخن شما سفسطه "تو هم بدی "است.
الله هم در آیه 217 سوره بقره مرتکب اون شده هست.
کار خطای قریشیان،دزدی و راهزنی پیامبر و
یارانش را از کاروانها توجیه نمیکند.
سران قریش هم جز وابستگان نزدیک پیامبر
اسلام بودند و به رغم قانون شکنی پیامبر و مرتد شدن
او نسبت به دین اجدادی خود با او کاری نداشتند.
(در سنت اعراب حکم ارتداد مرگ بود)
تنها کاری که قریشیان با پیامبر کردند او را مسخره
میکردند و چند بار پس از مرگ ابوطالب بر سر وی
خاک و آشغال ریختند که در برابر مجازات مرگ ایشان
ناچیز هست.
اینها در حالی هست که پیامبر عقاید قریشیان را به
باد دشنام میگرفت و اونها را مسخره میکرد.
حتی قریشیان به نزد ابوطالب آمدند و از او خواستند
که اگر پیامبر به عقاید اونان احترام بگذارد او را
مسخره هم ننمايند که پیامبر سخن اونها را قبول
نکرد و اونها را به جنگ تهدید کرد.


38:

پیداست که نه حرفهای ما را خوانده اید نه
به اصطلاح جواب ها را.
صرفا آمده اید حرفی بزنید که زده باشید.


39:

زروانیست جان! اگر قریش با پیامبر کاری نداشت میشه بفرمایید چرا 40نفر رو جمع کردند تا شبانه پیامبر رو به قتل برسانند؟ و ایشان مجبور گشت حضرت علی(ع) را در بسترش بخواباند و شبانه از مکه راهی مدینه شد؟!

40:

نوشته اصلي بوسيله zorvan نمايش نوشته ها
اونچه که روی داده هست غارت کاروان قریش
بدست مسلمانان مهاجر بوده هست که ابتدا
پیامبر اسلام تظاهر به ناراحتی میکند و پس از
اینکه الله از غارت اونان حمایت میکند پیامبر هم
مال و اموال کاروان را بالا میکشد و حتی اسیران
را به ازای مبلغ هنفرمود میفروشد.
نوشته اصلي بوسيله tertullian نمايش نوشته ها
در روایات ، در مورد غارت کاروان ها ، اخبار مختلفی آورده شده هست ، که برخی هایشان در مورد عدم برخورد با کاروان های مشرکین هست ، برخی هم در اونها غارت اموال مشرکین مورد تایید برنامه گرفته هست .

هر سريه را باید جدا خواند .


جالب هست پیامبر اسلام دارای علم غیب هست و دنبال خبرآوردن از کاروان مشرکین (!)
نوشته اصلي بوسيله tertullian نمايش نوشته ها
نوشته اصلي بوسيله zorvan نمايش نوشته ها
نادرست هست.
به جای نشستنن پای منبر بروید اصل
کتاب را بخوانید که پیامبر ابتدا تظاهر به
ناراحتی کردند و پس از حمایت الله از راهزنی
پیامبر هم مال را بالا کشیدند هم اسیران را
فروختند
اسلامیست جان.
اگر پیامبر مخالف قتل و راهزنی بود میبایست
جحش را مجازات میکرد نه اینکه مال و اموال را
بالا بکشد.
برگرفته از کتاب زندگانی پیامبر از ابن هشام-جلد1-ص264و265:
نوشته اصلي بوسيله zorvan نمايش نوشته ها
نادرست هست
اگر شما ما را سانسور نکنید توضیح میدهیم.
نخست اینکه سخن شما سفسطه "تو هم بدی "است.
الله هم در آیه 217 سوره بقره مرتکب اون شده هست.
کار خطای قریشیان،دزدی و راهزنی پیامبر و
یارانش را از کاروانها توجیه نمیکند.
سران قریش هم جز وابستگان نزدیک پیامبر
اسلام بودند و به رغم قانون شکنی پیامبر و مرتد شدن
او نسبت به دین اجدادی خود با او کاری نداشتند.
(در سنت اعراب حکم ارتداد مرگ بود)
تنها کاری که قریشیان با پیامبر کردند او را مسخره
میکردند و چند بار پس از مرگ ابوطالب بر سر وی
خاک و آشغال ریختند که در برابر مجازات مرگ ایشان
ناچیز هست.
اینها در حالی هست که پیامبر عقاید قریشیان را به
باد دشنام میگرفت و اونها را مسخره میکرد.
حتی قریشیان به نزد ابوطالب آمدند و از او خواستند
که اگر پیامبر به عقاید اونان احترام بگذارد او را
مسخره هم ننمايند که پیامبر سخن اونها را قبول
نکرد و اونها را به جنگ تهدید کرد.
نوشته اصلي بوسيله zorvan نمايش نوشته ها
پیداست که نه حرفهای ما را خوانده اید نه
به اصطلاح جواب ها را.
صرفا آمده اید حرفی بزنید که زده باشید.

بابا ذکر کردیم که این شبهه دکتر سینای ملعون هست که سپس جواب محکم و تودهنی خوردن بخاطر توهین به قراون و پیامبر ص
سالهاست پیدایش نشده هست !

این جماعت کپی کاری از این ملعون کرده اند و بخیال خود خدشه ای بر ساحت پیامبر ص و قراون وارد کرده ا ند
بزودی شبهات دکتر سینا را در سایت میگذارم تا بخصو ص این آویزوان کمی روشن شود

41:

ما که قبلا توضبح داده بودیم در مدت 13 سال
که پیامبر در مکه آیین خود را آزادانه تبلیغ میکردند
توسط ابوطالب حمایت شدند و جز مسخره
شدند آزاری به او نرسیده بود این در حالی
بود که پیامبر آیین و مقدسات قریش را دشنام
میدادند و بارها کسانی چون ابو سفیان از او
خواسته بود که دست از دشنام مقدسات قریش بردارد.
که ایشان چنین نکردند.
برنامه کشتن پیامبر هم از اونجا نشأت میگیرد که
پیامبر به افراد قبیله خود اعلان جنگ داده بود.
و با فرستادگان قبایل مدینه پیمان دوستی بسته
بود و طبق قوانین قبیله ای حجاز مرتد قبیله ای
شده بود و برنامه از این برنامه بود که از هر قبیله
شخصی برای کشتن پیامبر دست داشته باشد
تا همه قبایل در کشتن پیامبر سهیم باشند.
بنابراین پیامبر قانون شکنی کرده بودند و
موضوع مربوط به قانونهای قبیله ای در حجاز
بود نه به خاطر تبلیغ اسلام.


42:

نادرست هست ناآگاه.
ما با سینا یا علی دشتی کاری نداریم و
مطلبی هم از اونان کپی نکردیم.
کسانی چون علی دشتی پژوهنده بوده اند
و بر خلاف شما از باد هوا حرف نمیساختند.
ما هم هراونچه فرمودیم از کتب معتبر تاریخ مسلمانان چون
کتب واقدی و این هشام و طبری هست.
اگر شما از اونها آگاهی ندارید گناه شماست نه ما.

43:

اتفاقا شما دقیقا سخنان دکتر علی سینا را نشر داده ا ید !!
اما همچون کبکی سر در برف کردید و به خیال خود کسی سخنان و افکار شما را نمیبیند !
شما حتی نمیدانی کتب تاریخی معتبر نزد مسلمانا ن کدام هست و چگونه !
یک مورد کوچک که به جاده خاکی زدید !
واقدی به دلیل پایبندیش به روشهاى تاریخى که متفاوت با آثار حدیثی بود، مورد طعن اهل حدیث برنامه گرفته و به ویژه از این حیث که اسناد نقلها را داخل در یکدیگر کرده و از چند سند، یک متن را فراهم می‌آورد، مورد انتقاد واقع شده هست.


ابن عدى نوشته هست که متون اخبار واقدى، غیر مضبوط بوده و سستى اونها آشکار هست.[۱]
چنان که حمد جاسر اشاره کرده، روش وى متفاوت از روش محدثان بودده هست.[۲] یاقوت که روش تاریخی دارد، نوشته هست: در باره تاریخ امتان و سیره و فقه و دیگر فنون وى به اجماع موثق هست![۳] ذهبى که خود ترکیبی از نگاه حدیثی و تاریخی دارد، نوشته هست: واقدى ضعیف هست اما نیاز به او در مغازى و تاریخ روشن هست.
ما آثار وى را بدون اون که به اون هستدلال کنیم مى آوریم![۴]
ابن سیدالناس و ابن کثیر، مورخان معروف قرون بعد، با لحنى مدافعانه از وى سخن فرموده اند.[۵] از عالمان شیعه، شیخ مفید او را متمایل به مذهب عثمانى دانسته که در عین حال به امیرالمؤمنین علیه السلام بى علاقه نبوده هست.[۶] به طور کلی باید فرمود، دهها عبارت از بزرگ اهل حدیث سنی، در عظمت واقدی به ویژه جنبه علمی هست.[۷] با این حال، هستند کسانی که او را متروک دانسته و قابل اعتماد نمی‌دانند، از میان اهل حدیث، بی‌شمارند.[۸]


[۱] .

الکامل فى ضعفاءالرجال، ج 6، ص 243

[۲] .

نکـ : مقدمه حمد جاسر بر المناسک حربى، ص 100

[۳] .

معجم الادباء، ج 18، ص 279

[۴] .

نکـ : تهذیب الکمال، ج 26، ص 194

[۵] .

عیون الاثر، ج 1، ص 26 ؛ البدایة و النهایة، ج 3، ص 224

[۶] .

قاموس الرجال، ج 8، ص 325

[۷] .

در این باره بنگرید:‌ سیر فراخوان النبلاء، ج 9، ص 458، الوافی بالوفیات، ج 4، ص 238، البدایه و النهایه، ج 3، ص 234

[۸] .

از اون جمله اسحاق بن راهویه که او را جعل نماينده حدیث می داند.

تاریخ بغداد، ج 3 ص 226.

نسائی هم او را متروک الحدیث دانسته هست [الضعفاء و المتروکین، ص 303 چاپ شده با تاریخ الصغیر بخاری].

ابوزرعه هم او را ضعیف دانسته هست و بسیاری دیگر از رجال شناسان اهل حدیث.

بنگرید:‌ الکامل فی ضعفاء الرجال، 6/ 2247 دلیل این امر همان طور که بارها نوشته‌ایم، این هست که اهل حدیث، اهل اخبار یعنی مورخان را که مجبور هستند همه چیز نقل نمايند تا تاریخشان کامل شود، معتبر نمی‌دانند.

لذا ذهبی در باره وی می‌نویسد: أحد اوعیة العلم علی ضعفه المتفق علیه...

جمع فأوعی، و خلط الغث بالسمین، و الخرز بالدر السمین، فأطرحوه لذلک [سیر فراخوان النبلاء، 9/ 454] و در تاریخ الاسلام [14/ 362] می‌نویسد: و هو مع عظمته فی العلم ضعیف.

44:

کتاب شناسی المغازی ، واقدي :


نقل : علی سالاری شادی


پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی



http://www.ensani.ir/storage/Files/2...0-4034-142.pdf

45:

مرتد قبیله ای؟ فکر کنم یک اصطلاح دیگر به لغت نامه ها اضافه کردید !
چیزی به اسم ارتداد قبیله ای وجود ندارد...ان چه وجود دارد طرد شدن از قبیله هست که مجازاتش مرگ نیست...

حکم قتل ایشان توسط سران قریش بخاطر تبلیغ اسلام بود نه ارتداد...

ایشان در مکه توانایی ساوقتدهی نیرو برای فراخوان جنگ نداشت...جنگ های پیامبر در مدینه شروع شد
پیامبر در طائف سنگ باران شدند، یارانش همچون سمیه و یاسر شهید شدند...

بلال حبشی تازیانه ها خورد...در محاصره شعب ابیطالب پیامبر و همراهان سه سال سخت به همراه شدیدترین گرسنگی ها را تحمل کردند ...

بعد می گویید آزادانه تبلیغ می کردند؟
دشنام به مقدسات! هم در کار نبوذ...تنها سوالاتی درباره توانایی سنگ ها از بت پرستان می پرسید...و تبلیغ آیین ش.
پس این آزارها و حکم قتل نافی ادعای شماست

46:

البته بر شما نمیشود خورده گرفت کپی کاری از سایتهای اسلام ستیز اونهم بدون علم فضیلتی ندارد
کتاب تاریخ الرسل و الامم و الملوک ـ‌ که از اون به عنوان تاریخ طبری ـ ‌نیز یاد می‌شود،‌ از کتاب‌های کهن تاریخی محسوب می‌گردد.


طبری این کتاب را در فاصله سال‌های 283 ـ 290 هجری املا کرده،‌ اما سپس اون وقایع را ربیع الثانی 303 هجری اضافه کرد.
این کتاب به رغم اینکه از منابع کهن تاریخی به حساب می‌آید و مطالب مفید و ارزشمند در اون وجود دارد، ولی از کتاب‌های معتبر به حساب نمی‌آید، زیرا در بیشتر سند مسایل و وقایع تاریخی سیف بن عمر برنامه دارد که خود طبری نیز به او اعتماد نداشته هست.
برخی سیف بن عمر را متهم به زنادقه نموده و گزارش‌های وی را فاقد ارزش دانسته‌اند. جلد اول تاریخ طبری که تاریخ جهان آفرینش تا مبعث هست، پر از اخبار اسرائیلی هست.

درست همان طور که در تفسیر طبری نیز اسرائیلیات فراوان وجود دارد.


البته در این کتاب- همان طور که اشاره شد- مطالب مفید وجود دارد، ولی کل کتاب از نظر میزان اعتبار جایگاه خوب ندارد ، مخصوصاً نویسنده در مورد مطالبی مربوط به جریان غدیر و مسایل مربوط به فاطمه زهرا (س) یا اون دست مطالبی که به نفع اهل سنت نیست، دچار مشکل شده و این گونه مطالب را اون گونه که هستند تدوین نشده هست، زیرا طبری بر پايه تعصباتی که داشت، این دست مطالب را درست بیان نکرده و حتی برخی از اونها را تحریف یا حذف نموده هست.

47:

سلام

اما برای اینکه دوستان مشاهده نمايند که این افکار تازگی ندارد و سالها قبل جواب این ملعون را دادیم مطالب را همینجا میگذا رم

چند سال پیش در سال ۱۳۸۶ شخصی به اسم دکتر علی سینا دست به شبهه پراکنیهای زد و با وجود ایجاد و خوی اسلام ستیزی که داشت!دکتر علی سینا یک جایزه 50,000دلاری برای کسی که بتواند ادعاهای او و اتهامهایی که او بر پیامبر اسلام وارد می‌کند رد کند در نظر گرفته هست
و سایتهای اسلام ستیز هم به شدت هستقبال کردند !
هر چند شبهات این ملعون بی خرد نخ نما ست !
اما برای انعکاس ان در محیط مجازی اینترنت لازم دیدم شبهات این ملعون را در سایت مطرح کنم

قابل توجه عزیزان اینکه از شما بزرگوارم طلب بخشش دارم در مورد سخنان این ملعون که پر از بی احترامی و توهین به پیامبر ص میباشد !و تا اونجا که بتوانم سعی میکنم از سخنان توهین آمیز این از خدا بی خبر هستفاده نکنم


شبهه ایشان در مورد جنگهای پیامبر ص
که اینطور عنوان میکند


دکتر علی سینا:


چطور شخصی که خود را پیامبر خطاب میکند، میتواند به کاروانهای تجارتی حمله کند و همچون یک ..........و ........

رفتار کند؟


بیشتر مسلمانان که ادعا مینمايند جنگهای محمد حالت دفاعی داشته هست، تایید کردید که محمد مهاجم بود و او بود که به کاروانهای تجارتی حمله کرد.
این وقت بسیاری را برای ما حفظ میکند، زیرا دیگر من مجبور نیستم سیاهه ای از حملاتی که محمد به کسانی که اونها را دشمن خوییش میدانست ارائه دهم.

اما گویا شما حملات محمد به کاروانها، شهر ها و کشتن شهروندان را به این دلیل که هستراتژی نظامی برای تضعیف دشمنان محمد بوده اند عادلانه میدانید.
اما توضیح خود محمد برای این حملات این بوده هست که مسلمانان حق دارند اونچه قریش در هنگام تبعید از مسلمانان ستانده، پس بگیرند.
اگر چه حقیقت این هست که مکیان محمد را از خانه هایشان نراندند،بلکه مسلمانان به دلیل اصرار محمد مهاجرت کردند.

وی ابتدا دستور داد که مریدانش به حبشه بروند و بعد که به اندازه کافی طرفدارانی در مدینه یافت، اونان را به مهاجرت به مدینه فرمان داد.

در حقیقت علی رغم اینکه محمد بطور دائم در حال دشنام دادن و توهین به مذهب قریشیان بود و اونها را با رفتار فرسایشی خود خشمگین کرده بود، حتی یک مورد نیز در تاریخنامه های اسلامی گزارشی از اعمال خشونت علیه محمد و طرفدارانش نشده هست.

مسلمانان امروزه هیچ انتقادی علیه دینشان را نمیپذیرند. اونها شخصی را که عقایدشان را زیر سوال ببرد به یکباره می کشند و این چیزی هست که پیامبر به اونها آموخت تا اجرا کنند.
اما اعراب پیش از محمد از بردباری و مدارای دینی بیشتری برخوردار بودند.

اعراب پیش از محمد با مسیحیان و یهودیان در توازن همزیستی می کردند، بدون اینکه هیچ نشانه ای از عداوتها و دشمنی های برگرفته از ادیان بین اونها باشد.
اما آزمایش بردباری و تحمل دینی نهایی بین اعراب وقتی آغاز شد که محمد شروع به شماتت کردن خدایان اعراب پرداخت.
اما با وجود تهمت هایی که به قریش زده می شود،قریشیان میزان بالایی از بردباری و تحمل را از خود نشان دادند، حتی وقتی که محمد آشکارا به مقدسات اونها توهین میکرد، هرگز به محمد و یا هیچیک از پیروانش صدمه ای نزدند.
این تحمل و بردباری را با رفتاری که با بهائیان در ایران میشود مقایسه کنید. بهائیها به محمد یا الله او توهینی نمینمايند، اونها امامان را انکار نمی نمايند و با هیچ یک از مفاهیم قراونی نیز مخالفت نمینمايند.

تنها چیزی که اونها میگویند این هست که پیامبر اونها همان کسی هست که ظهور وی به مسلمانان وعده داده شده هست.

این ادعا در مقابل دشنامهای آشکار محمد به عقاید و مقدسات قریش هیچ هست اما نه تنها مسلمانان هیچ بیرحمی و قساوتی را از بهائیان دریغ نکرده اند، بسیاری از اونها را کشته اند، زندانی کرده اند، شکنجه داده اند و کتک زده اند.

حقوق انسانی اونها را نادیده گرفته اند و بطور وحشتناکی غیر انسانی با اونها برخورد کرده اند.

هیچکدام یک از این اعمال در حق پیامبر اسلام و طرفدارانش انجام نگرفته بود هرچند اونها بطور دائم خدایان قریش را با توهین و طعنه شستشو میدادند و به مقدسات اونها دائم دشنام میدادند.
وقتی مکیان به اندازه کافی محمد را تحمل کردند و نتوانستند تمسخر خدایانشان را تحمل نمايند، سرانجام گروهی از بزرگان خود را به نزد ابوطالب فرستادند و به او شکایت کردند که "این برادر زاده تو بسیار زشت و زننده در مورد خدایان و دین ما سخن میگوید.

ما را احمق خطاب کرده هست و نیاکان ماراگمراه خوانده هست.
اکنون یا تو اورا نصیحت کن یا دستور ده تا ما نسق کار خود بنهیم اورا از خود و به هر طریق که باشد، دفع کنیم".


ابوطالب نیز با اونها به نرمی سخن فرمود و به اونها اطمینان داد که با برادرزاده خود در این مورد صحبت خواهد کرد و از او خواهد خواست که احترام بیشتری از خود نشان دهد.
اما محمد اقدامات خود را تغییر نداد، پس اونها مجددا نزد ابوطالب با حالی آشفته بازگشتند و به او اخطار دادند که اگر او برادرزاده اش را از رفتار زشت خود باز ندارد، اونها خود وی را مهار خواهند کردو به ابوطالب فرمودند "و حال دیگر ما براستی نمیتوانیم بیش از این تحملی از خود در مقابل توهین به مقدسات، پدران و خدیانمان نشان دهیم، یا تو اورا از توهین و تمسخر ما بازدار و یا خود با او همزبان شو و به او بپیوند تا ما بتوانیم در مورد این قضیه تصمیم بگیریم."

این تمام چیزی هست که در مورد آزار مسلمانان در مکه نقل شده هست. اونچه اونها فرموده اند تنها یک اخطار بود و حتی به تهدید نیز کشیده نشده هست.
در واقع تا وقتیکه ابوطالب زنده بود و حتی سپس مرگ وی تا وقتی که محمد در مکه بود هیچ صدمه ای به وی زده نشده بود و هیچیک از یارانش نیز آزاری ندیده بودند.
تنها گزارشی که از خشونت و برخورد فیزیکی علیه مسلمانان در تاریخ نقل شده هست، کتک خوردن خواهر عمر، به جرم اینکه وی اسلام آورده بود و عمر او را مورد ضرب و شتم برنامه داده بود هست، و از اتفاق همین قضیه نیز موجب پذیرش اسلام از طرف وی شد.
اما حتی این برخورد را نیز نمیتوان یک آزار مذهبی نامید، بلکه تنها میتوان اونرا خشونت خانوادگی دانست زیرا عمر انسانی کج ایجاد و غیر قابل پیشبینی و زود رنج بود که به آسانی کنترل اعصاب خود را از دست میداد و دست به خشونت می برد.
اما حتی این حدیث نیز ممکن هست درست نباشد، زیرا عمر خود در جای دیگر طریقه اسلام آوردن و آشنایی خود با اسلام را به گونه ای دیگر نقل کرده هست.
پس پرسش اینجا مطرح میشود، اگر هیچ آزاری علیه مسلمانان وجود نداشت، چه کسی اونها را از خانه هایشان رانده بود؟
ما میدانیم که بسیاری از اونها خانه های خود را رها کردند و به حبشه و بعدها به مدینه رفتند.

چرا اونها باید خانه های خود را در حالی که هیچ خطری اونها را تهدید نمیکرد رها میسازند؟
جواب به این سوال را میتوان در محمد و اونچه در مغز میپروراند یافت.

این محمد بود که از اونها خواست که مکه را ترک نمايند.

درواقع او به اونها دستور داد که مکه را ترک نمايند و اینرا نیز از طرف الله بر اونها واجب کرد.

آیات زیر به روشنی به این مسئله اشاره مینمايند.
سوره انفال آیه 72:
اونان که ايمان آورده اند و مهاجرت کرده اند و با مال و جان خايشانش در راه ، خدا جهاد کرده اند و اونان که به مهاجران جای داده و ياريشان کرده اند ،خايشانشاوندان يکديگرند و اونان که ايمان آورده اند و مهاجرت نکرده اند خايشانشاوندان شما نيستند تا اونگاه که مهاجرت نمايند ولی اگر شما را به ياری طلبيدند بايد به ياريشان برخيزيد مگر اونکه بر ضد اون گروهی باشد که ميان شما و ايشان پيمانی بسته شده باشد و خدا به کارهايی که می کنيد بيناست.

اینها جملات بسیار خشنی هستند که محمد در رابطه با پیروان خودش که مکه را ترک نکردند میگوید.

در جای دیگر محمد تاکید بیشتری روی این قضیه میکند.

سوره نساء آیه 89
دوست دارند همچنان که خود به راه کفر می روند شما نيز کافر شايشاند تا، برابر گرديد پس با هيچ يک از اونان دوستی مکنيد تا اونگاه که در راه خدا مهاجرت نمايند و اگر سر باز زدند در هر جا که اونها را بيابيد بگيريد و بکشيد و هيچ يک از اونها را به دوستی و ياری برمگزينيد.

در آیه بالا محمد به به باورمندان مکه دستور می دهد که خانه خود را رها کرده و به مدینه بروند.

او تا جایی پارا فرا میگذارد که به باقی مسلمانان دستور میدهد اگر برخی از مسلمانان خواستند به مکه برگردند اونها را بکشند که این نوع برخورد با طبیعت دینی اسلام سازگار هست.

بنابر این ما میدانیم که هرچند محمد تحمل قریش را نیز با دشنامهایش به سر آورده بود، خروج مسلمانان از مکه بخاطر آزار و اذیت بت پرستان مکه نبوده هست.

هیچ آزاری طرف قریش وجود نداشت .

تازه باورمندان مکه را به دلیل اینکه محمد از اونها اینچنین خواسته بود ترک فرمودند.

تکنیک های اعمال فشار از طرف محمد بر پیروانش اونقدر زیاد بود که او حتی به پیروانش فرمود اگر مهاجرت ننمايند به جهنم خواهند رفت.
سوره نساء آیه 97
کسانی هستند که فرشتگان جانشان را می ستانند در حالی که بر خايشانشتن ستم ، کرده بودند از اونها می پرسند : در چه کاری بوديد؟ گايشانند : ما در روی زمين امتی بوديم زبون گشته فرشتگان گايشانند : آيا زمين خدا پهناور نبود که در اون مهاجرت کنيد؟ مکان اينان جهنم هست و سرانجامشان بد.

از ماجرای بالا میتوان حقایقی را دریافت.
الف.

قریش مسلمانان را آزار نمیداد و رئیس قبیله تنها از محمد میخواست که به اعتقادات اونها توهین نکند.
ب.

محمد بر ادامه رفتار فرسایشی علیه امت مکه و عقایدشان مصمم بود.
پ.

محمد در رویای تسخیر حجاز و مطیع ساختن عجمان (ایرانیان) از اعراب بود.
آشکار میشود که محمد وقتی در مکه بود و بیش از تعداد بسیار اندکی طرفدار نداشت، در حال رویا بافی برای فتح حجاز و مطیع ساختن ایران بوده هست.

آیا این شایسته یک پیامبر خدا هست که "تسخیر کردن" و "مطیع کردن" را زشت نپندارد؟ از یک پیامبر که توسط خدا انتخاب میشود باید انتظار داشت که نوری برای انسانها باشد، عقایدی پیشروتر و نیکوتر برای راهنمایی اونها، آموزش و آزادی انسانها داشته باشد، نه اینکه به فکر تسخیر و مطیع ساختن اونها باشد.

اینها افکار یک پیامبر خدا نیستند بلکه افکار یک کشورگشا و یک سلطه گر هست.

اینها تفکرات کسانی هست که به فکر حکومت مرکزی و مطیع کردن همگان بوده اند همچون چنگیزخان، ناپلئون، هیتلر و حتی صدام حسین، نه افکار یک پیامبر که باید پرتوافکن عشق و دلسوزی و رحمت و سایر زیبایی های روحانی باشد.


صحیح بخاری، جلد پنجم، کتاب 87 شماره 111

وحی از طرف خداوند برای مدتی قطع شده بود و پیامبر از این بابت بسیار ناراحت بود، چنانکه شنیده شده هست او چندین بار قصد پرتاب کردن خود از بالای کوه های بلند را داشت، اما هر وقت میخواست این کار را عملی بکند جبرائیل در مقابلش ظاهر میشد، و به او میفرمود "ای محمد تو قطعاً در حقیقت پیامبر الله هستی".

و در نتیجه قلب محمد ساکت میشد و آرامش پیدا میکرد و به خانه باز میگشت.

و هرگاه مدت وقت نازل شدن وحی طولانی میشد، او همانکار را تکرار میکرد، اما هرگاه به بالای کوه میرسید جبرائیل بر او نازل میشود و اونچه قبلاً فرموده بود تکرار میکرد.
این تغییر حالت به ما سرنخ هایی میدهد که پیامبر اسلام یک پیامبر خدا نبوده هست

سوره بقره آیه 217

تو را از جنگ کردن در ماه حرام می پرسند بگو : جنگ کردن در اون ماه ، گناهی بزرگ هست اما بازداشتن امت از راه حق و کافر شدن به او و مسجدالحرام و بيرون راندن امتش از اونجا در نزد خداوند گناهی بزرگ تر هست ،و شرک از قتل بزرگ تر هست اونها با شما می جنگند تا اگر بتوانند شمارا از دينتان بازگردانند از ميان شما اونها که از دين خود بازگردند و کافر بميرند ، اعمالشان در دنيا و آخرت تباه شده و جاودانه در جهنم باشند.
سپس ساختن این آیه، محمد یک پنجم از غنیمت بدست آمده را برای خود برداشت و بقیه را به مهاجمین داد و اونها نیز اونرا بین خود تقسیم کردند.

48:

سلام

جای تعجب دارد که چنین شخصی با این سخنان بیهوده حتی به خود اجازه کمی تحقیق درقراون و تاریخ و احادیث صحیح را نداده و دست به شبهه پراکنیهای زده که بیشتر از اسلام ستیزی او بهره میگیرد تا اینکه خود را خرد گرا نامیده!

در جواب به سخنان توهین آمیز و بیهوده دکتر سینا ، بايد چند مساله مورد بررسي برنامه گيرد:

1- بررسي اين امر كه چرا خداوند متعال به پيامبر و مسلمانان اجازه مي­دهد به قريش و كاروان­هاي تجاري اونها حمله كنند؟

2- بررسي شان نزول آيه 217 سوره بقره و اين كه آيا غارت كاروان قريش توسط عبدالله بن جحش، به دستور رسول خدا (ص) بوده هست يا اقدامي خودسرانه محسوب مي­شود؟

برخي از آيات جنگ و جهاد
در قراون كريم و در آيات متعددي به مسلمانان اجازه داده شده كه با كفار و مشركان به جنگ بپردازند.
ما ابتدا اين آيات را ذكر مي­كنيم.

سپس به بررسي علل جنگ­هاي مسلمانان با مشركان مي­پرازيم.



1.

در آيه 190 سوره بقره آمده هست:

در راه خدا، با كسانى كه با شما مى‏جنگند، بجنگيد، و[لى‏] از اندازه درنگذريد، زيرا خداوند تجاوزكاران را دوست نمى‏دارد.1


دراين آيه خداوند متعال به روا شمردن، بلكه جنگ با كساني كه با مسلمانان به جنگ مي­پردازند، اشاره كرده هست.



2.

در سوره حج، آيه 39 و 40 آمده هست:

به كسانى كه جنگ بر اونان تحميل شده، رخصت [جهاد] داده شده هست، چرا كه مورد ظلم برنامه گرفته‏اند، و البته خدا بر پيروزى اونان سخت تواناست.همان كسانى كه بناحق از خانه‏ هايشان بيرون رانده شدند.

[اونها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‏فرمودند: «پروردگار ما خداست »و اگر خدا بعضى از امت را با بعض ديگر دفع نمى‏كرد، صومعه ‏ها و كليساها و كنيسه‏ها و مساجدى كه نام خدا در اونها بسيار برده مى‏شود، سخت ايشانران مى‏شد، و قطعاً خدا به كسى كه [دين‏] او را يارى مى‏كند، يارى مى‏دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند و شكست‏ ناپذير هست.2

3.

در آيه 75 سوره نساء آمده هست:

و چرا شما در راه خدا [و در راه نجاتِ‏] مردان و زنان و كودكان مستضعف نمى‏جنگيد؟ همانان كه مى‏گايشانند: «پروردگارا، ما را از اين شهرى كه امتش ستم ‏پيشه‏اند بيرون ببر، و از جانب خود براى ما سرپرستى برنامه ده، و از نزد خايشانش ياورى براى ما تعيين فرما.»3

4.

در آيه 13 سوره توبه نيز آمده هست:

چرا با گروهى كه سوگندهاى خود را شكستند و بر اون شدند كه فرستاده [خدا] را بيرون كنند، و اونان بودند كه نخستين‏ بار [جنگ را] با شما آغاز كردند، نمى‏جنگيد؟ آيا از اونان مى‏ترسيد؟ با اينكه اگر مؤمنيد خدا سزاوارتر هست كه از او بترسيد.4

و در آيه 193 سوره بقره آمده هست:
با اونان بجنگيد تا ديگر فتنه‏اى نباشد، و دين، مخصوص خدا شود.

پس اگر دست برداشتند، تجاوز جز بر ستمكاران روا نيست.5

بررسي علل حمله مسلمانان به قريش و كاروان هاي تجاري اونها :

الف: حالت جنگ بين مسلمانان و كفار
بررسي منابع تاريخي و تامل در آيات قراوني مايشاند اين نكته هست كه: مشركان مكه در واقع آغازگر جنگ عليه مسلمانان -هم در مكه و هم پس از هجرت مسلمانان به مدينه- بودند.

با اين تفاوت كه در مكه هنوز اجازه دفاع و درگيري با مشركان به مسلمانان داده نشده بود، و در مدينه اين اجازه صادر شد.
از امام باقر (ع) در خصوص آيه 39 سوره حج « اذن للذين يقاتلون با نهم ظلموا ...

» روايت شده كه اين آيه درباره مهاجران نازل شده هست.6
هر وقت كه در مكه مجروح يا مضروبي از مسلمانان نزد رسول خدا(ص) مي­آمد و از كفار شِكوه مي­كرد، اون حضرت مي­فرمود كه رخصت نبرد ندارد و آيه مزبور اين رخصت را به پيامبر خدا (ص) داد.7

49:

دكتر غلام­حسين زرگري نژاد مي­نايشانسد: « مهاجرت پيامبر(ص) به مدينه هرگز به تضاد اشرافيت مكه با او خاتمه نداد.

مكيان كه به تعا رض جدي و پايه ي عقايد محمد(ص) با باورهاي خايشانش و نيز رايشانكرد اجتماعي توحيد با شرك، به خوبي واقف بودند، حاضر نبودند به هيچ نوع مصالحه يا متاركه­اي تن دهند.8
در آغاز سال دوم هجرت، قريش به تدريج خود را براي حركت­هاي ايذايي، تهديد امنيتِ مدينه و در نهايت هجوم به مسلمانان آماده مي­كرد.
از اقدامات نظامي مكيان برضد مدينه در سال اول هجرت كه ثبت و ضبط شده و شاهدي بر تحريكات جدي قريش بر ضد مدينه هست، حضور 200 نفر از مكه در دشت رابغ به فرماندهي ابوسفيان بن حرب هست.

اين سريه كه براي مقاصد متعددي از جمله كسب اطلاعات، تحريك بدايشانان، اقدامات ايذائي و ...

صورت گرفته بود، سريه عبيدة بن حارث را به دنبال داشت.9
«پيامبر اكرم(ص) در ماه شوال -هشتمین ماه هجري- پرچم را به عبيدة بن حارث سپرد تا به رابغ عزيمت كند.

عبيدة با 60 سوار بيرون رفت و در دشت رابغ با ابوسفيان بن حرب كه 200 نفر همراهش بودند بر خورد كرد.»10

اولينكسي كه در اسلام تير به دشمن انداخت سعد بن ابي وقاص بود كه در اين جنگ به طرف دشمن تير پرتاب كرد.11
پيامبر(ص) كه همواره انتظار چنين تحركاتي را داشت، هوشيارتر از اون بود كه قريش او را غافل­گير كند.

به همين دليل در فاصله­هاي وقتي معين به گروه­هاي نظامي و اطلاعاتي، با هدف­هاي مشخص، ماموريت مي­داد، تا ضمن كسب اطلاعات نظامي و خنثي كردن تحريكات محدود قريش، امنيت مكيان و گاه كاروان­هاي تجاري ايشان را مورد تهديد برنامه دهند.»12


اصغر منتظر القائم مي­نايشانسد: «اهداف رسول خدا(ص) از انجام سرايا و غزوات قبل از جنگ بدر موارد ذيل بود:
1- به قريش تجارت پيشه، بفهمانند كه در صورت نبرد با اسلام و مدينه منوره، شريان حياتي اقتصادي اونان قطع خواهد شد.
2- آگاه ساختن قريش و ديگر سران قبايل مشرك از قدرت نظامي مسلمانان.
3– تقايشانت بنيه نظامي و ساوقتدهي و آماده ساختن نيروهاي نظامي براي دفاع از مدينه.»13
به اين نكته بايد توجه داشت كه علت اعتراض مشركان به سريه عبدالله بن جحش اين بود كه مسلمانان در «ماه حرام» جنگ كرده بودند.
قريش مي­فرمودند: قد هستحل محمد و اصحابه الشهر الحرام، وسفكوا فيه الدم و اخذوا فيه الاموال و اسروا فيه الرجال»14؛ یعنی محمد و يارانش ماه حرام را حلال دانستند در ماه حرام خونريزي كردند، غنيمت و اسير گرفتند».
گايشانا مشركان مكه خود را با مسلمانان در حال جنگ مي­ديدند و لذا اعتراضي به اصل جنگ و تصرف اموالشان نداشتند.

اعتراض اونها بيشتر به اين بود كه چرا اين درگيري و اخذ اموال و خونريزي در ماه حرام صورت گرفته هست.15
خداوند هم با نزول آيه 217 سوره بقره: « يَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَّهْرِ الْحَرامِ ...

» جنگ در ماه­هاي حرام را گناهي بزرگ دانست.


شكي نيست كه عبدالله بن جحش با قتل مشركان در ماه حرام و تصرف اموال اونها مرتكب گناه شده بود (گناه جنگ در ماه­ها ي حرام) و به نظر مي­رسد علت عمده­اي كه سبب شد رسول خدا(ص) از تصرف در اون اموال خودداري كند، در واقع همين نكته بوده هست؛ يعني نبرد درماه حرام، نه تصرف اموال قريش.


رسول خدا (ص) به عنوان اعتراض به عبدالله بن جحش فرمود: من شما را به قتال در ماه حرام امر نكرده بودم.16
در خصوص اين سريه در پايان مقاله نيز مطالبي ذكر خواهد شد .

ادامه آيه 217 سوره بقره نيز حالت جنگ بين مشركان مكه با مسلمانان را نشان مي­دهد:
خداوند متعال مي فرمايد:
«ولا يزالون يقاتلونكم حتي يرودوكم عن دينكم ان هستطا عوا ...

» اونها پيوسته با شما مي جنگند تا اگر بتوانند شما را از دينتان باز گردانند.


در آيه 39و 40 سوره حج نيز هستفاده از كلمه «دفع» مي­تواند نشان­دهنده آغاز جنگ توسط مشركان باشد.
در اين آيه آمده هست:
«اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا ....ولولا دفع الله الناس بعضهم ببعض ...

» به كسانى كه جنگ بر اونان تحميل شده، رخصت [جهاد] داده شده هست، چرا كه مورد ظلم برنامه گرفته‏اند، و البته خدا بر پيروزى اونان سخت تواناست.


همان كسانى كه بناحق از خانه ‏هايشان بيرون رانده شدند.

[اونها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‏فرمودند: «پروردگار ما خداست »و اگر خدا بعضى از امت را با بعض ديگر دفع نمى‏كرد، صومعه‏ ها و كليساها و كنيسه‏ ها و مساجدى كه نام خدا در اونها بسيار برده مى‏شود، سخت ايشانران مى‏شد، و قطعاً خدا به كسى كه [دين‏] او را يارى مى‏كند، يارى مى‏دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‏ ناپذير هست.

50:

ب: مقابله به مثل

1- اموال مهاجران:
شكي نيست بسياري از مسلمانان مهاجر به مدينه، نتوانستند تمامي اموال خايشانش را از مكه به مدينه انتقال دهند.

تلاش مسلمانان مهاجر اين بود كه خود را به مدينه برسانند تا بتوانند آزادانه به پرستش خداي متعال بپردازند.

لذا بخش اعظم سرمايه اونها در مكه مانده بود و به دست كفار قريش افتاده بود.


محمدهادي يوسفي غرايشان مي­نايشانسد: «چون كفار قريش اموال مسلمين را گرفته بودند و مصادره كرده بودند، رسول خدا (ص) خواستار قصاص بود.»17

دكتر زرگري نژاد نيز در اين رابطه مي­نايشانسد: «در آستانه رمضان سال دوم هجري پيامبر(ص) مسلمانان را آماده مي­كرد تا وقتي بزرگترين كاروان تجاري قريش به رياست ابوسفيان از شام باز مي­گردد به اون حمله كنند.

بخش اعظم سرمايه اين كاروان از فروش «اموال مهاجرين» فراهم شده بود.18

اصغر منتظرالقائم نيز مي­نايشانسد: « هنگامي كه رسول خدا(ص) از بازگشت كاروان قريش به سرپرستي ابوسفيان از شام آگاه شد، مسلمانان را به تلافي مصادره اموال مهاجران در مكه براي حمله به اون فراخواند...

پيامبر براي جبران اموال و خانه­هاي مسلمانان مهاجر كه به وسيله ابوسفيان و ديگر زورمداران مكه مصادره شده بود، پس از نزول دستور جهاد، به درخواست مسلمانان براي تلافي اموالشان جواب مثبت داد و اونان را با اميد به دست آوردن غنيمت در حمله به كاروان ابوسفيان ترغيب كردند.»19
صالح احمدالعلي نيز مي­نايشانسد: بيشتر املاك مسلمانان مهاجر در مكه، مورد دستبرد و تعرض مكيان برنامه گرفت.20

2- مقابله با ظلم هاي قريش:
مسلمانان در شهر مكه به شدت مورد آزار وشكنجه مشركان برنامه داشتند.

برخي از مسلمانان همانند سميه، مادر عمار ياسر به علت همين شكنجه­ها به شهادت رسيدند.21
قريش با خود هم عهد شده بودند و تصميم گرفته بودند كه هر كدام در ميان قبيله خود بنگرند تا اگر كسي از اونها اسلام اختيار كرده هست او را بيازارند ...

»22.
آزار و شكنجه­ هاي مشركان به حدي بود كه عده­اي از مسلمانان به دستور رسول خدا (ص) به حبشه مهاجرت كردند.23
امية بن خلف در مكه بلال را سخت آزار مي­داد، او را رايشان ريگ­هاي داغ مي­انداخت.

سنگ درشت و سنگيني را بر سينه او مي­نهاد و مي­فرمود اون قدر آزارت مي­دهم تا از دين محمد دست برداري.24

در واقع همين آزار و اذيت­ها و ظلم­ها بود كه موجب شد خداوند متعال دستور جهاد را صادر كند.

جهادي كه واقعيات اون هم با تشكيل حكومت اسلامي در مدينه فراهم شده بود.


در تفسير الميزان ذيل آيه 39 سوره حج آمده هست: «...

چون مسلمانان مدت­ها بود از رسول خدا (ص) درخواست اجازه مي­كردند كه با مشركين قتال كنند، حضرت به ايشان مي­فرمود: «من مامور به قتال نشده­ام و در اين باب هيچ دستوري نرسيده هست» و تا در مكه بود همه روزه عده­اي از مسلمانان نزدش مي­آمدند كه يا كتك خورده بودند، يا زخمي شده بودند، يا شكنجه ديده بودند و در محضر اون از وضع خود و ستم­هايي كه از مشركين مكه مي­ديدند، شكوه مي­كردند.

حضرت هم ايشان را تسليت داده امر به استقامت وانتظار فرج مي­كرد تا اين كه اين آيات نازل شد «اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا...»25 كلمه «ظلموا» در اين آيه مايشاند همين مطلب هست.

بيهقي مي­نايشانسد: «چون پيامبر به مدينه آمد...

فقط آهنگ قريش كرد و متعرض ايشان گرديد؛ زيرا خداوند با كساني كه به مسلمانان «ستم» كنند و يا ايشان را از شهرهاي خود بيرون نمايند، فرمان جنگ داده بود»26.
رسول جعفريان نيز مي­نايشانسد: « حملات رسول خدا (ص) به كاروان­هاي تجاري مشركان عمدتا با هستفاده از مهاجران بوده هست و مهمترين دليل توجيه كننده اون «ظلمي» بود كه مشركان درباره اونان اعمال كرده بودند».27
آيه 39 سوره حج « اذن للذين يقاتلون بانهم ظلموا...» كه رخصت قتال در برابر ظلم را داده، اولين آيه­اي بوده كه درباره جنگ نازل شده هست.

28
در ادامه همين آيه درباره مظلومين آمده هست: همان كسانى كه به ناحق از خانه‏هايشان بيرون رانده شدند [اونها گناهى نداشتند] جز اينكه مى‏فرمودند: «پروردگار ما خداست» ؟

طبرسي در تفسير همين آيه مي­نايشانسد: اين آيه و تقدير اون اين­گونه هست: « اذن للمو منين ان يقاتلوا او بالقتال من اجل انهم ظلموا بان اخرجوا من ديارهم و قصدوا بالايذاء و الاهانه » 29
به مومنين اجازه قتال وجنگ داده شد به خاطر اين كه مورد ظلم برنامه گرفته­اند به اينكه از ديارشان اخراج شدند و مورد ايذاء و اهانت برنامه گرفته­اند.

ديگر مفسران نيز به ظلم وستم قريش و اخراج مسلمانان از مكه و اخذ اموال اونها -به ناحق- اشاره دارند.30

علامه طباطبايي در تفسيرآيه 190 سوره بقره و چند آيه بعدي مي­نايشانسد: «سياق آيات شريفه دلالت دارد بر اين كه همه اين آيات يكباره و با هم نازل شده هست و اين كه همه يك غرض را ايفا مي­كنند و اون عبارت هست ازفرمان جنگ براي اولين بار با مشركين مكه چرا كه اونها با آزار واذيت­هاي خايشانش مومنين را از مكه بيرون كردند».31

امام فخر رازي نيز در تفسير آيه 193 سوره بقره « و قاتلوهم حتي لا تكون فتنه ...

» مي­نايشانسد:
«در مراد از فتنه چند وجه فرموده­اند، يكي از اونها شرك و كفر هست و فرموده­اند كه فتنه اونان اين بود كه ياران پيامبر(ص) را در مكه مي­زدند و آزار مي­دادند تا اين كه به حبشه رفتند، اونگاه بر اين آزار دادن ادامه دادند تا به مدينه رفتند و غرض ايشان از برانگيختن اين فتنه اين بود كه مسلمانان دين خود را رها كنند وكافرشوند، پس خدا اين آيه را نازل كرد و معني آيه اين هست كه با ايشان قتال كنيد و بر اونها غلبه كنيد، تا شما را از دينتان برنگردانند و در شرك نيفتيد.»32

طبرسي در تفسير آيه 75 سوره نساء «وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ...» مي­نايشانسد: طبق قولي مستضعفين از رجال و نساء گروهي از مسلمانان بودند كه در مكه مانده بودند و نمي­توانستند هجرت كنند.

مانند سلمة بن هشام، وليد بن وليد، عياش بن ابي ربيعه و ابو جندل بن سهيل اينها دعا مي­كردند كه خداوند اونها را از دست مشركان نجات بخشد و از مكه خارج سازد.

مشركان مكه تلاش مي­كردند اونها را از دين اسلام باز دارند...».
همه اين شواهد دال بر اين هست كه به مسلمانان -چه كساني كه به مدينه مهاجرت كرده بودند وچه افراد معدودي كه در مكه محصور شده بودند- ظلم وستم شده بود و مسلمانان در واقع به منظور مقابله با اين ظلم و جور موظف بودند با كفار مكه بجنگند.

51:

رسول جعفريان مي­نايشانسد: « براي مشركان مكه تا اونجا كه به آزار و شكنجه مربوط مي­شد هيچگونه حرمتي وجود نداشت (براي كسي حرمتي قائل نمي­شدند) اما اكنون كه حادثه اي برضد اونان صورت گرفته (سريه عبدالله بن جحش ) فرياد قانون و حريم سرداده­اند»33.


بررسي سريه عبدالله بن جحش:


در خصوص اين سريه در مباحث قبلي مطالبي بيان شد.

با توجه به اينكه درمقاله «غزوه چگونه جنگي بود و به چه كسي شهيد مي­فرمودند؟» مطالبي نادرست در خصوص نزول آيه 217 سوره بقره ذكرشده، لازم هست به بررسي مجدد اين سريه و شان نزول آيه مذكور بپردازيم.

« پيامبر اكرم(ص) درماه رجب سال دوم هجري34 عبدالله بن جحش را همراه با هشت نفر35 و به قولي 12 نفر36 از مهاجران براي ماموريتي به ماموريت طرف مكه فرستاد.37
پيامبر اكرم(ص) به عبدالله بن جحش دستور داد اخبار قريش را به اون حضرت برساند.

«فامض حتي تنزل نخله بين مكه و طائف ،فترصد بها قريشا و تعلم لنا من اخبارهم .»38
محمد بن عمر واقدي به نقل از سليمان بن سحيم مي­گايشاند: «پيامبر اكرم(ص) به عبدالله و يارانش اصلا دستور جنگ را چه در ماه حرام و چه در ماه حلال نداده بود، بلكه به اونها دستور داده بود اخبار قريش را بدست آورند.»39
اما عبدالله و يارانش در آخر ماه رجب با كفار جنگيدند و اموال اونها را گرفتند، عمرو بن حضرمي را كشتند و دو نفر را اسير گرفتند، سپس به مدينه آمدند.40
وقتي به مدينه رسيدند پيامبر(ص) فرمود: من شما را به قتال در ماه حرام امر نكرده بودم؟41
سپس اون غنائم را نپذيرفت و عملا در غنائم و اسيران تصرف نكرد.42

مسلمانان و كفار مكه، اونها را سرزنش كردند كه چرا در ماه حرام اين كار را انجام دادند.43

چون سخن در اين باره بسيار شد خداوند آيه 217 سوره بقره را نازل كرد :
از تو درباره كارزار در ماه حرام مى‏پرسند.

بگو: «كارزار در اون، گناهى بزرگ و بازداشتن از راه خدا و كفر ورزيدن به او و[ بازداشتن از] مسجدالحرام [=حج‏]، و بيرون راندنِ اهل اون از اونجا، نزد خدا [گناهى‏] بزرگتر، و فتنه [=شرك‏] از كشتار بزرگتر هست.» و اونان پيوسته با شما مى‏جنگند تا -اگر بتوانند- شما را از دينتان برگردانند.

و كسانى از شما كه از دين خود برگردند و در حال كفر بميرند، اونان كردارهايشان در دنيا و آخرت تباه مى‏شود، و ايشان اهل آتشند و در اون ماندگار خواهند بود.

خداوند متعال با نزول اين آيه به خطاي عبدالله بن جحش و يارانش اشاره كرد، اما جرم دشمن (سدّ راه مسجد الحرام ،آزار مومنان ،فتنه و شرك ) را بالاتر دانست. «با نزول آيه 217 سوره بقره خداوند حرمت ماه حرام را حفظ كرد اما مشركان را كه مرتكب چند جرم بزرگتر شده از جمله اون كه راه مسجد الحرام را سد كرده، مومنان را با آزار و اذيتشان اخراج كرده بودند و مهم­تر از همه اين كه مشركند را مورد سرزنش برنامه مي دهد .44
نكته­اي كه بايد به اون اشاره شود اين هست كه خداوند اين جرم را براي عبدالله و يارانش ثابت مي­داند.


سپس به عللي كه ذكر شد (جرم بزرگتر مشركان) گناه اونان را مي­بخشد­.
چرا كه خداوند در ادامه و در آيه 218 مي فرمايد:
كساني كه ايمان آورده اند و اونان كه مهاجرت كرده اند و در راه خدا جهاد نموده اند اونان به رحمت خدا اميد دارند و خداوند( آمرزنده) و مهربان هست.

«اين بدان معناست كه چون اينها اهل هجرت و جهاد بودند [و] اميدوار به رحمت خدا هستند، خداوند خطاي اونان را آمرزيده هست.

به هرحال آيه، خطاي مسلمانان را گوشزد مي­كند، گرچه جرم دشمن را بزرگتر دانسته هست ...

.»45


نتيجه گيري:
علت عمده حملات مسلمانان به قريش و كاروان­هاي تجاري مكه در واقع همان ظلم و ستمي بود كه قريش به مسلمانان روا داشته بود، قريش سال­ها مسلمانانِ مظلوم را در مكه مورد آزار و شكنجه­ هاي سخت برنامه داده بود.
پس از ورود نبي مكرم اسلام (ص) به مدينه و تشكيل حكومت اسلامي اين موقعيت فراهم شد كه مسلمانان جواب اون همه ظلم و ستم را بدهند و طبيعي هست كه در حملات نظامي دست­يابي به غنايم نيز مطرح هست.


همچنین، اموال مسلمانان مهاجر به مدينه در مكه مورد دستبرد و غارت اشراف قريش برنامه گرفته بود و مسلمانان به تلافي اين دستبردها مي­توانستند كاروان­هاي تجاري اونها را مورد تهديد برنامه دهند؛ علاوه بر اين كه اصولا حالت جنگ بين مشركان مكه و مسلمانان مدينه فرضيه­اي بود كه تقريبا هر دو گروه اون را پذيرفته بودند.

52:

کتابنامه:
1) قراون كريم
2) بيهقي، احمد بن حسين؛ دلائل النبوه، ترجمه محمود مهدايشان دامغاني، تهران، علمي و فرهنگي، 1361
3) دينوري، احمد بن داوود؛ اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدايشان دامغاني، تهران، ني، 1371
4) طبرسي، فضل بن حسن؛ مجمع البيان، بيروت، موسسه الا علمي، 1415، اول
5) زرگري نژاد، غلامحسين؛ تاريخ صدر اسلام، تهران، سمت 1378، اول
6) محمد ابن سعد؛ الطبقات الكبري، بيروت دار الكتب العلميه، اول
7) واقدي، محمدبن عمر؛ المغازي، ترجمه محمود مهدايشان، تهران، مركز نشر دانشگاهي، دوم
8) منتظرالقائم، اصغر؛ تاريخ اسلام، اصفهان، دانشگاه اصفهان، 1384، اول
9) ابن هشام حميري، السيرة النبايشانه، بيروت، دارالمعرفه، بي تا
10) طبري، محمد بن جرير؛ تاريخ الامم والملوك، بيروت، دارالتراث، چاپ دوم، 1381
11) مسعودي، علي بن حسين؛ التنبيه و الاشراف قاهره، دارالصاايشان، بي تا
12) يوسفي غرايشان، محمد هادي؛ موسوعه التاريخ الاسلامي، قم، مجمع الفكر الاسلامي، 1417، اول
13) احمدالعلي، صالح؛ دولت رسول خدا، مترجم: هادي انصاري، قم، پژوهشكده حوزه و دانشگاه، 1381 اول
14) يعقوبي، ابن واضح؛ تاريخ يعقوبي، قم، موسسه نشر فرهنگ اهل بيت(ع)، بي تا
15) ثقفي كوفي، ابراهيم بن محمد؛ الغارات، ترجمه عزيز الله عطاردي، تهران، عطارد، 1373
16) مقدسي، مطهر بن طاهر؛ البدء و التاريخ، ترجمه محمد رضا شفيعي كدكني، تهران، آگه، اول، 1374
17) طباطبايي، محمد حسين؛ الميزان، ترجمه سيد محمد باقر موسايشان همداني، قم، دفتر انتشارات اسلامي، بي­تا
18) جعفريان، رسول؛ سيره رسول خدا، قم، دليل، 1380، اول
19) بلاذري، احمد بن يحيي؛ انساب الاشراف، مصر، دار المعارف، 1959
20) طوسي، محمد بن حسن؛ التبيان، بي جا، مكتب فراخوان الاسلامي، 1409، اول
21) حايشانزي؛ نور الثقلين، قم موسسه اسماعيليان1412، چهارم
22) امام فخررازي؛ تفسير كبير، ترجمه علي اصغر حلبي، تهران، اساطير، 1386، دوم




.1 قراون كريم، سوره بقره، آيه 190
.2 همان، سوره حج، آيه 39-40
.3 همان، سوره نساء، آيه 75
.

4همان، سوره توبه، آيه13
.

5همان، سوره بقره، آيه 193
.6 مجمع البيان ج7، ص 156
.7 همان
.8 تاريخ صدر اسلام، ص 367
.9 همان، ص 369
.10 الطبقات الكبري، ج 2، ص4
.11 المغازي، 1369، ص 7
.12 زرگري نژاد، پيشين ص 367؛ بايد توجه داشت كه در هر جنگ و قتالي كسب عنايم توسط پيروز ميدان امري هست كاملا پذيرفته شده وكسي در اين امر بحثي ندارد.
.13 تاريخ اسلام، ص 129
.14 السيرة النبايشانه ، ج1، ص 604 – 603 و تاريخ الامم والملوك، ج 2، ص 412
.15 واقدي، پيشين، ص11
.16 ابن هشام حميري، پيشين، ج1، ص 603 و التنبيه و الاشراف، ص 203
.17 موسوعه التاريخ الاسلامي، ج2، ص569
.18 زرگري نژاد، پيشين، ص373
.19 منتظرالقائم؛ پيشين، ص 140-139
.20 دولت رسول خدا، ص66
.21 تاريخ يعقوبي، ج 2، ص 28
.22 ابن هشام حميري؛ پيشين، ج1، ص 269-268
.23 الغارات، ج1، ص 522
.24 البدء و التاريخ، ج2، ص794
.25 الميزان، ج14، ص541
.26 بيهقي، پيشين، ج2، ص207
.27 سيره رسول خدا، اول، ص460
.28 انساب الاشراف، ج1، ص 286
.29 طبرسي؛ پيشين، ج14، ص 156
.30 ر.ك.

التبيان، ج7، ص221 و نور الثقلين، ج3، ص 504
.31 طباطبايي؛ پيشين، ج2، ص 87
.32 تفسير كبير، ج 5،ص 2235
.33 جعفريان؛ پيشين، ص 466
.34 محمد بن سعد؛ پيشين،ج2، ص7، مسعودي، پيشين، ص 203
.35 ابن هشام حميري؛ پيشين، ج1، ص 602
.36 مسعودي؛ پيشين، ص 203
.37 ابن هشام حميري؛ پيشين، ج1، ص 602
.38 همان
.39 واقدي؛ پيشين، ص12
.40 ابن هشام حميري؛ پيشين، ج1،1 ص 603.

ابن سعد مي نايشانسد :«عبدالله و يارانش شك كردند كه آيا ماه حرام هست يا نه؟ ولي همان روز به كاروانيان حمله كردند؛ ابن سعد،پيشين ،ج2،ص7.

واقدي نيز مي­نايشانسد: «يكي فرمود: نمي­دانيم كه امروز ماه حرام هست يا نه ديگري فرمود: ما امروز را از ماه حرام مي­دانيم و نبايد حرمت اون را بشكنيم ولي اونها كه خواسته­هاي دنيا را مي­خواستند بر كار غلبه كردند و جنگ را شروع كردند»؛ واقدي، پيشين، ص 10
.41 مسعودي؛ پيشين، ص 203
.42 طبري؛ پيشين، ج2، ص 412 و ابن هشام حميري؛ پيشين، ج1، ص399
.43 ابن هشام حميري؛ پيشين، ج1، ص 603- 604 و طبري؛ پيشين، ج2، ص 412
.44 جعفريان؛ پيشين، ص 466
.45 همان


88 out of 100 based on 58 user ratings 208 reviews

@