سوالات شیعیان از اهل سنت


سوالات شیعیان از اهل سنت



سوالات شیعیان از اهل سنت
شما که میگید اگر کسی بر خلیفه زمان خود خروج کند کافر است . و همین نسبت را به امام آزاده ی شاه عالم حسین می دهید. حالا من میگم مگر امیرالمومنین علی (ع) خلیفه نبود پس چرا عایشه بر خلیفه زمان خود خروج کرد و جنگ جمل را تشکیل داد و بعد هم شکست خورد. خواهش می کنم جواب بدین



عزاداری بر امام حسین (ع) سنت نبوی یا بدعت شیعی ؟

1:

شماخودتانراباحضرت عایشه رض مقاسه نکنید شمابه سوال من جواب بدهید که اگربعدرسوالله جانشینی حضرت علی رض حکم خدابود پس چراایشان حکم خداراانجام ندادن وباحضرات ابوبکروعمروعثمان رض بیعت فرمودن؟ شمامیگین به زوربوده یامصلحتی بوده ؟
پس چرابه خاطرخونخواهی حضرت عثمان باحضرت عایشه رض وارد جنگ شدن (جنگ جمل)
ایاخونخواهی حضرت عثمان مهتربود یامسئله رهبری جهان اسلام که اینگونه اختلاف به جان مسلمانان بیافتدکه سالانه به جرم سنی بودن یاشیعه بودن افرادبیگناه کشته شون
به نظرشمامقصرکیست؟
جنگ جمل یک اختلاف اجتهادی بوده وبس ودرروز محشرازمن وشما نمیپرسن که کی مقصره
ولی ازمن شمامیپرسن چرابه اصحاب نزدیک زسول توهین میشه وماساکتیم
طبق فرموده حضرت ایت الله خامنه ای حفظه الله هرکس به اهل بیت وازواج واصحاب رسول الله توهین کند مسلمان نیست
من یک ایرانی هستم وبه ایرانی بودن افتخارمیکنم
درمنطقه ماشیعه وسنی باهم برادرن حتی باهم ازدواج میکنن
من دوستان شیعه دارم که به اصحاب رسوالله احترام مگذارن ومن هم دستانشان رامیبوسم


جابر بن حيان؛ واقعيت يا افسانه؟

2:

alireza3124

1.


ازدواج استقراضی ؟
فرموده اید که " پس چرا به خاطرخونخواهی حضرت عثمان باحضرت عایشه رض وارد جنگ شدن (جنگ جمل) "


امام علی که آغاز نماينده جنگ نبودند.


اثبات صحیح بودن توسل از کتب اهل سنت
ام المومنین عایشه به همراه برخی دیگر بر علیه حکومت وقت خروج کردند و تکلیف حکومت هم که در چنین موردی روشن هست و مطمئنا حکومت نمی توانسته هست دست روی دست بگذارد.


معاویه که بود ؟


2.


غدیر خم حقیقت روشن
فرموده اید که " آیاخونخواهی حضرت عثمان مهمتربود یامسئله رهبری جهان اسلام که اینگونه اختلاف به جان مسلمانان بیافتد که سالانه به جرم سنی بودن یاشیعه بودن افرادبیگناه کشته شوند "


مطمئنا رهبری جهان اسلام مهمتر بود و می دانیم که امام علی خونخواه خلیفه عثمان نبودند و به خوانخواهی ایشان قیام نکردند بلکه دیگران و از جمله معاویه پسر ابو سفیان پسر حرب خونخواه خلیفه از دودمان بنی امیه بودند.


طویل ترین قبر جهان
اگر امام علی برای کسب خلافت پس از رحلت پیامبر قیام می کردند شما می توانستید اینگونه پرسشی را مطرح بفرمایید.


ایران شیعه، خانه ماست


البته با عرض پوزش احتمالا بنده منظور عالی را متوجه نشده ام.

3.

پرسشی که در اول تاپیک آمده هست را چگونه جواب می فرمایید؟



3:

امام هيچ وقت با اونها بيعت نكرد.

نهج البلاغه خطبه ي شقشقيه را مطالعه كن.


4:

به خاطر خون حضرت عثمان(رض)این جنگ اتفاق افتاد

5:

مگه دستور صریح قراون به زنان پیامبر نیست که :«و قرن فی بیوتکن»: در خانه هایتان بمانید.
پس چرا عایشه این دستور قراون رو انجام نداد؟

در جنگ یک طرف حق و یک طرف باطل هست.
به نظر شما در جنگ جمل کدام طرف بر حق بود؟شما در اون وقت بودید در کدام جبهه شرکت می کردید؟

6:

فکر می کنم بد نیست کتاب شب‌های پیشاور، سلطان الواعظین شیرازی، دارالکتب الاسلامی تهران، چاپ ۳۳، ۱۳۶۸، گالینگور، ۱۰۵۹ص.

هم مطالعه بشود

فرمودمانی بین یکی از بزرگان شیعه به نام سید محمد سلطان الواعظین شیرازی با گروهی از بزرگان و عالمان اهل سنت (ا دو نفر از مدافعان اهل سنت هند و پاکستان)در طول ده شب

که منجر شد تعدادی از سنی ها اون کشور شیعه بشوند

7:

خون عثمان چه ربطي به امام علي عليه السلام داشت.

بابا تحقيق كن .

خون عثمان خون عثمان.

اين بهانه براي اينهكه گناه عايشه رو توجيه كنيد .

رحمت بر پدر و مادر اونكه خونشو ريخت.

تو كتابا خودتون هست جنگ رو عايشه بر عليه خليفه خو شروع كرد.


8:

ما ز محبان علی و عمر


هیچ نگوییم ز خیر و ز شر




حشر محبان علی با علی


حشر محبان عمر با عمر

9:

n
دوست عزیز ما نباید به زنان رسول خدا تهمت بزنیم درستی یا نادرستی این کار هم الله بهتر می داند روایت هست که موقع ای جنگ تمام شد حضرت علی(رض) از یارانش پرسید ما با چه کسانی جنگیدیم فرمود آیا ما با دشمنان جنگیدیم یارانش فرمودند خیر حضرت فرمود پس ما با چه کسانی جنگیدیم یارانش فرمودند ما با برادرانمان جنگیدیم

10:

من تحقیق کنم تو برو تحقیق کن خون حضرت عثمان(رض) خیلی ربط داشت حضرت عایشه و طلحه و زبییر به حضرت علی فرمودند از قاتلان حضرت عثمان(رض) قصاص بگیر و حضرت علی(رض)اینکار را نکرد به همین دلیل این جنگ در گرفت یه کم تاریخ بخوانی بد نیست

11:

تو هم برو شبکه کلمه را به طور زنده تماشا کن روزی چند نفر سنی می شوند 93 % مسلمانان سنی هستند فقط 7 % شیعه

12:

ازخداوند بترسید توبه کنید این چه طرز حرف زدن درباره ی حضرت عایشه هست ؟هر کسی درروز قیامت ازشما نپرسه من میپرسم

13:

به همین خیال باش

14:


حضرت ِ عایشه ؟
حتما ام المومنین هم هست ؟

طبق ِ عقاید ِ مسلمان ها ؛ هر کس بر ضد ِ ولیّ امر ِ وقت ِ خود بجنگد ، اگر از مسلمین باشد ، مرتد هست !

کاری به عقیده ی ِ شیعه ندارم که طبق ِ عقیده ی ِ شعر توهین به پیامبر یا ائمه هم حکم ِ سابّ النبی دارد ؛ اما طبق ِ همان عقاید ِ مسلمانان عایشه در جنگ ِ جمل ، مرتد شد !

پس اگر علی ( ع ) او را مجازات نکرد ، تنها به خاطر ِ پیوند ِ صوری ِ پیامبر با او بود !
بهتر نیست به یک مرتد ، القابی چون ام المومنین و حضرت و ..

نچسبانیم ؟

15:

اره دارن خودشونوگول میزنن

16:

مرغ ِ همسایه غاز هست آقا ، این را متوجه نشدید ؟

اگر حسن علیه معاویه ی ِ بد کار ؛ یا حسین علیه یزید ِ به طور ِ کلی فاسد خروج نمايند ، مرتد می شوند ؛


اما اگر عایشه علیه علی خروج کند ، ام المومنین می شود
بنده اگر عایشه ام المومنین باشد ؛ مایلم ابالکافرین باشم :))

17:

ازخداوند بترسید که به ام المومنین چنین تهمتهایی میزنید

18:

شما هم از دسته ی ِ موضوعی نویسان ِ یک خطی هستید ها !
خب شما بگید تهمت ؛ سواد ِ تاریخ که دارید انشالله ؟

جنگ ِ جمل میان ِ چه کسانی بود ؟
عقیده ی ِ مسلمانان در مورد ِ افرادی که بر خلیفه خارج می شوند چیست ؟

به جای ِ بغض و تک خطی جواب دادن ؛ منطقی و با دلیل حرف بزنید !

19:

بعضی بحث ها باعث میشه شیعه و سنی به جون هم بیفتن و کارشون به دشنام و لعن برسه
در حالیکه عزیزان اهل سنت هم علاقه و احترام خاصی به حضرت علی(ع) دارن و همین طور به اهل بیت پیامبر

بحث اگه طوری پیش بره که کسی رنجیده خاطر نشه خوبه

در باره شبکه فلان وفلان صحبت نکیند
وقتی یک سنی مذهب که با یک شیعه مذهب رابطه حسنه داره و خیلی باهم نزدیکن وبه هم احترام میزارن با دیدن تبلیغات یک شبکه شیعه کلا از مذهب شیعه متنفر میشه و دوست شیعه مذهبش هم همین طور متقابلا با دیدن تبلیغات شبکه سنی مذهب .
یه کم فکر کنید
آیا وحدت مسلمانان باید این طور باشد

پیش بردن این بحث ها به نظر من فقط دشمنی رو بین مذاهب بیشتر میکنه

20:

رضا جان ؛
از قدیم ما بین ِ شیعه و سنی اگر دشمنی نبود ، مودّت هم نبود !
این تعاریف ِ وحدت و برادر و ..

هم 30 ساله مُد شده !
هیچ فایده ای هم نداره خداییش
+
چرا فرمودن ِ حقیقت باید موجب ِ دشمنی بشود ؟
برادری ای که با شنیدن ِ حقیقت به دشمنی تبدیل شود ، همان بهتر که وجود نداشته باشد ..

یک قضیه ی ِ منطقی هست ، و حلش آسان :

مسلمان ها معتقدند هر کس بر خلیفه خروج کند کافر هست و خونش حلال ؛
عایشه در جمل بر علی ع خروج کرد ؛

خب این دو مقدمه ، نتیجه ای دارد و اون هم این هست که عایشه مرتد و خونش حلال بوده ، پس اگر علیرغم ِ شکست در جمل خونش ریخته نشد :

1.

باید خدا رو شکر کند که طرف ِ مقابلش علی ع بود و الا کلاهش پس ِ معرکه بود !
2.

نباید هوادارانش به او القابی چون ام المومنین و ..

بدهند !

21:

باور کن باید خودمون بخوایم وگرنه هیچ وقت امکان پذیر نیست

من دیدم که اهل سنت و اهل تشیع باهم خیلی خوب دارن زندگی مینمايند
محمد جون
من دیدم که شیعه تو اقلیت بوده ولی بهش احترام گذاشتن و کسی به عقایدش توهین نکرده

البته توهینم دیدم نه به اندازه احترامی که میزارن

حالا بهتر نیست یه کم به وجه اشتراکمون بپردازیم با اهل سنت تا اینکه بر سر اختلافات مذهبی باهم بجنگیم

مذاهب اسلامی وسیله خوبی بودن برای بوجود آوردن تفرقه بین امت یک کشور و ملت
آخرشم از این اختلافات مذهبی بهترین هستفاده رو بردن و کشورهایی مثل افغانستان و پاکستان هنوز هم بر سر همین موضوعات روزانه چندین نفر کشته میشن

من آخر این بحثا رو دیدم که میگم وحدت بهتره

اگه بحث به توهین بکشه همه ما ها اعم از شیعه وسنی اکثرا متعصب هستیم این باعث میشه که یک کینه شدید توی دل ما بمونه و در آخر پایان خوشی نمیبینم

کاش طرف های بحث علم کافی رو داشته باشن و بتونن همدیگر و متقاعد نمايند
اما اکثر سطح معلوماتمون پایینه
اینم یه دلیل دیگه برای بوجود آمدن دشمنی و عداوت میان ما

من خودم الان از کسایی که به عقاید و مذهبم توهین میکنن بیزار میشم و دلم پراز کینه میشه
به خاطر همین احساس نمیخوام بحث به جای باریک کشیده بشه

22:

تهمت در نظر شما به چه معنی هست؟
تاریخ می گوید عایشه بر خلیفه ی وقت خروج کرد، این که دیگر اما و اگر ندارد، از دیدگاه اهل سنت هم عایشه محکوم هست چرا که در نظر اونها خروج بر خلیفه جایز نیست.
منظور شما از اینکه "حضرت علی از یارانش پرسید.." چه می باشد؟

23:

سب در دین اسلام جایز نیست ولی لعن به فرموده اهل بیت واجب هست
بحث اگه طوری پیش بره که کسی رنجیده خاطر نشه خوبه
حقیقت تلخه تعصب بیش از حد بعضی ها که راجب به ادیان هیچ تحقیقی ندارند اجازه نخواهد داد
در حالیکه عزیزان اهل سنت هم علاقه و احترام خاصی به حضرت علی(ع) دارن و همین طور به اهل بیت پیامبر
از کی تا حالا سنی جماعت عزیز شدن و مظلوم نما؟!!!
سنی ها لعن کردن شیعه را ثواب میدانند، شما خبر نداری!

فضیلت لعن کردن در اهل سنت
دانلود با لينک مستقيم
سنی ها قاتلان اهل بیت ما هیچگاه خواهان امامت علی نبودن و نیستن اینها دشمنان ما و دشمنان اسلام هستن
پیامبر (ص) بارها وصیت کرده بود پاره تن فاطمه زهرا (س) را آزار ندهید از من نیست که به زهرا (س) ظلم کند
در واقعه با شهید کردن حضرت زهرا به پیامبر هم خیانت کردن ولایت امام علی را هم غصب کردن

در باره شبکه فلان وفلان صحبت نکیند
وقتی یک سنی مذهب که با یک شیعه مذهب رابطه حسنه داره و خیلی باهم نزدیکن وبه هم احترام میزارن با دیدن تبلیغات یک شبکه شیعه کلا از مذهب شیعه متنفر میشه و دوست شیعه مذهبش هم همین طور متقابلا با دیدن تبلیغات شبکه سنی مذهب .
یه کم فکر کنید
آیا وحدت مسلمانان باید این طور باشد
به شما بگویم سنی جماعت چیزی به اسم وحدت ندارند و اصلا کلمه وحدت را قبول ندارند
و اگر میتوانستند همه شیعیان را قتل عام میکردن مثل زاهدان که خون شیعه رو تو شیشه کردن و مسئولین انگار نه انگار به فکر امت هستن
و مثل کشور بحرین که آب را بر مسلمین بستن کاری که یزید به امام ما کرد
و مثل سوریه و دیگر کشورها که با عملیات تروریستی شیعه ها رو میکشن
وحدت مسلمین؟ خنده دار هست...!

24:

من یه سوال پپرسم؟ ایا شیعیان اهل سنت رو مسلمون میدونند یا خیر؟

25:

همه ما که موقعيت و وقت کافی برای مطالعه دقیق مسائل تاریخی و دینی را نداریم و برخی از مطالب را از بزرگان دینی خود گرفته ایم
از این اختلافات و کشمکش هادر شرایط کنکونی چه کسی سود می برد؟
طبعا دشمنان قسم خورده اسلام که نه اعتقادی به شیعه دارند و نه سنی
نمونه های اون را در توهین به قران و پیامبر بزرگ اسلام دیدیم که اشتراک شیعه و سنی هست

بهتر نیست بزرگان و علمای از هردو گروه با هم جمع شوند و در یک شبکه بین المللی و بی طرف با هم مناظره علمی و بدون تعصب انجام نمایند؟!!!!!!

26:

سلام دوست گرامی
سنی ها فقط به زبان مسلمان هستند و اما از آخرت بهره ای ندارند و مانند بقیه کفار مواخذه خواهند شد.
اسلام بدون ولايت اميرالمومنين و اهل بيت (ع) ناقص هست.


27:

علیکم السلام.



اینکه سنی ها کفار هستند قناعت شخصی شماست.

که بنده شدیدن مخالفم.



ولایت اهل بیت؟ دقیقن این ممکنه به بعضی از شیعیان مطابقت داشته باشه.

که به مراتب گناه بزرگتری از کسی که امیرالمومنین و اهل بیت رو نشناسه.


28:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بارها درباره بدزبانی عایشه به او هشدار داده بود،
چون عایشه شخصی بدزبان و فحاشه بود
و زنی بی ادب بود که بسيار توهین می کرد صحیح مسلم ج 7 ص 5 را ببینید
چگونه رسول خدا عایشه را نصیحت کرده
و از بدزبانی برحذرش می دارد و می فرمایید:
ای عایشه ، فحاش نباش
چرا که خدا فحش و تفحش را دوست ندارد.
اما سفارش های رسول الله به عایشه
و تلاش های اون حضرت برای اصلاح شدن او، نتیجه ای نداشت.
عایشه ام سلمه را سب می کرد، صفیه را سب می کرد،
زینب بنت جحش و حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها را سب می نمود،
و به ماریه قبطیه سلام الله علیها تهمت فحشاء و زنا زد.

همچنین در سنن ابی داوود، ج 2 ص 450
عایشه اعتراف می کند که صفیه را سب کرده هست.
فحش عایشه کلمه زشتی بوده که حتی راوی نیز اون را تحمل ننموده
و به دلیل زشتی سخن، حذفش کرده

و به جای اون عبارت " کذا و کذا " گذاشته هست.

29:

دوست گرامی بدون ولایت علی علیه السلام از بهشت خبری نیست

(بالاسناد عن علي عليه السلام عن النبي صلي الله عليه وآله قال: ياعلي لوان عبدا عبد الله مثل ماقام نوح في قومه ، وكان له مثل احد ذهبا فانفقه في سبيل الله ، ومد في عمره حتي حج الف عام علي قدميه ، ثم قتل بين الصفا و المروه مظلوما، ثم لم يوالك ياعلي لم يشم رائحه الجنه ولم يدخلها ) .



(امام علي عليه السلام فرمود : پيامبر خدا صلي الله عليه وآله فرمودند: يا علي اگر بنده اي خدارا به اندازه اي كه نوح در قومش اقامت كرد عبادت كرد ، و به اندازه ي كوه احد طلا داشته باشد و اون را در راه خدا انفاق كند ، و اونقدر عمرش طولاني شود كه هزار بار پياده باپاهايش حج كند ، و سپس بين صفا و مروه مظلومانه كشته شود اما اي علي ولايت تو را نپذيرفته باشد ، بايشان بهشت را هستشمام نكرده ، وارد اون نخواهد شد )

فردوس الاخبار :3/409 ،
المناقب لابن مردايشانه : 73 ح 49 ،
مناقب الخوارزمي : 67 ح40 ،
مقتل الحسين : 37 ،
دربحرالمناقب : 58 ،
مفتاح النجا :64 ،
ارجح المطالب: 521
توضيح الدلائل : 188 ،
ينابيع الموده:1 / 293 ح 845 .


ومن طرق الشيعه :
مناقب آل ابي طالب : 3/2،
الصراط المستقيم :2/ 49 عن ابن مردايشانه ،
كشف الغمه : 1/100 عن الخوارزمي ،
وعنه في بحارالانوار :37/194،
مناقب ابن شهر آشوب ج 39/256،
بشاره المصطفي : 153ح111،
امالي الطوسي : 72ح43 ،
المحاسن : 1 /91ح43 ،
ثواب الاعمال : 197.
عن اجر الرساله المحمديه ص 276 .

السلام علیک یا علی ابن ابیطالب قسیم النار و الجنه

30:

اره دارن خودشونوگول میزنن

31:

مرغ ِ همسایه غاز هست آقا ، این را متوجه نشدید ؟

اگر حسن علیه معاویه ی ِ بد کار ؛ یا حسین علیه یزید ِ به طور ِ کلی فاسد خروج نمايند ، مرتد می شوند ؛


اما اگر عایشه علیه علی خروج کند ، ام المومنین می شود
بنده اگر عایشه ام المومنین باشد ؛ مایلم ابالکافرین باشم :))

32:

ازخداوند بترسید که به ام المومنین چنین تهمتهایی میزنید

33:

شما هم از دسته ی ِ موضوعی نویسان ِ یک خطی هستید ها !
خب شما بگید تهمت ؛ سواد ِ تاریخ که دارید انشالله ؟

جنگ ِ جمل میان ِ چه کسانی بود ؟
عقیده ی ِ مسلمانان در مورد ِ افرادی که بر خلیفه خارج می شوند چیست ؟

به جای ِ بغض و تک خطی جواب دادن ؛ منطقی و با دلیل حرف بزنید !

34:

بعضی بحث ها باعث میشه شیعه و سنی به جون هم بیفتن و کارشون به دشنام و لعن برسه
در حالیکه عزیزان اهل سنت هم علاقه و احترام خاصی به حضرت علی(ع) دارن و همین طور به اهل بیت پیامبر

بحث اگه طوری پیش بره که کسی رنجیده خاطر نشه خوبه

در باره شبکه فلان وفلان صحبت نکیند
وقتی یک سنی مذهب که با یک شیعه مذهب رابطه حسنه داره و خیلی باهم نزدیکن وبه هم احترام میزارن با دیدن تبلیغات یک شبکه شیعه کلا از مذهب شیعه متنفر میشه و دوست شیعه مذهبش هم همین طور متقابلا با دیدن تبلیغات شبکه سنی مذهب .
یه کم فکر کنید
آیا وحدت مسلمانان باید این طور باشد

پیش بردن این بحث ها به نظر من فقط دشمنی رو بین مذاهب بیشتر میکنه

35:

رضا جان ؛
از قدیم ما بین ِ شیعه و سنی اگر دشمنی نبود ، مودّت هم نبود !
این تعاریف ِ وحدت و برادر و ..

هم 30 ساله مُد شده !
هیچ فایده ای هم نداره خداییش
+
چرا فرمودن ِ حقیقت باید موجب ِ دشمنی بشود ؟
برادری ای که با شنیدن ِ حقیقت به دشمنی تبدیل شود ، همان بهتر که وجود نداشته باشد ..

یک قضیه ی ِ منطقی هست ، و حلش آسان :

مسلمان ها معتقدند هر کس بر خلیفه خروج کند کافر هست و خونش حلال ؛
عایشه در جمل بر علی ع خروج کرد ؛

خب این دو مقدمه ، نتیجه ای دارد و اون هم این هست که عایشه مرتد و خونش حلال بوده ، پس اگر علیرغم ِ شکست در جمل خونش ریخته نشد :

1.

باید خدا رو شکر کند که طرف ِ مقابلش علی ع بود و الا کلاهش پس ِ معرکه بود !
2.

نباید هوادارانش به او القابی چون ام المومنین و ..

بدهند !

36:

باور کن باید خودمون بخوایم وگرنه هیچ وقت امکان پذیر نیست

من دیدم که اهل سنت و اهل تشیع باهم خیلی خوب دارن زندگی مینمايند
محمد جون
من دیدم که شیعه تو اقلیت بوده ولی بهش احترام گذاشتن و کسی به عقایدش توهین نکرده

البته توهینم دیدم نه به اندازه احترامی که میزارن

حالا بهتر نیست یه کم به وجه اشتراکمون بپردازیم با اهل سنت تا اینکه بر سر اختلافات مذهبی باهم بجنگیم

مذاهب اسلامی وسیله خوبی بودن برای بوجود آوردن تفرقه بین امت یک کشور و ملت
آخرشم از این اختلافات مذهبی بهترین هستفاده رو بردن و کشورهایی مثل افغانستان و پاکستان هنوز هم بر سر همین موضوعات روزانه چندین نفر کشته میشن

من آخر این بحثا رو دیدم که میگم وحدت بهتره

اگه بحث به توهین بکشه همه ما ها اعم از شیعه وسنی اکثرا متعصب هستیم این باعث میشه که یک کینه شدید توی دل ما بمونه و در آخر پایان خوشی نمیبینم

کاش طرف های بحث علم کافی رو داشته باشن و بتونن همدیگر و متقاعد نمايند
اما اکثر سطح معلوماتمون پایینه
اینم یه دلیل دیگه برای بوجود آمدن دشمنی و عداوت میان ما

من خودم الان از کسایی که به عقاید و مذهبم توهین میکنن بیزار میشم و دلم پراز کینه میشه
به خاطر همین احساس نمیخوام بحث به جای باریک کشیده بشه

37:

تهمت در نظر شما به چه معنی هست؟
تاریخ می گوید عایشه بر خلیفه ی وقت خروج کرد، این که دیگر اما و اگر ندارد، از دیدگاه اهل سنت هم عایشه محکوم هست چرا که در نظر اونها خروج بر خلیفه جایز نیست.
منظور شما از اینکه "حضرت علی از یارانش پرسید.." چه می باشد؟

38:

سب در دین اسلام جایز نیست ولی لعن به فرموده اهل بیت واجب هست
بحث اگه طوری پیش بره که کسی رنجیده خاطر نشه خوبه
حقیقت تلخه تعصب بیش از حد بعضی ها که راجب به ادیان هیچ تحقیقی ندارند اجازه نخواهد داد
در حالیکه عزیزان اهل سنت هم علاقه و احترام خاصی به حضرت علی(ع) دارن و همین طور به اهل بیت پیامبر
از کی تا حالا سنی جماعت عزیز شدن و مظلوم نما؟!!!
سنی ها لعن کردن شیعه را ثواب میدانند، شما خبر نداری!

فضیلت لعن کردن در اهل سنت
دانلود با لينک مستقيم
سنی ها قاتلان اهل بیت ما هیچگاه خواهان امامت علی نبودن و نیستن اینها دشمنان ما و دشمنان اسلام هستن
پیامبر (ص) بارها وصیت کرده بود پاره تن فاطمه زهرا (س) را آزار ندهید از من نیست که به زهرا (س) ظلم کند
در واقعه با شهید کردن حضرت زهرا به پیامبر هم خیانت کردن ولایت امام علی را هم غصب کردن

در باره شبکه فلان وفلان صحبت نکیند
وقتی یک سنی مذهب که با یک شیعه مذهب رابطه حسنه داره و خیلی باهم نزدیکن وبه هم احترام میزارن با دیدن تبلیغات یک شبکه شیعه کلا از مذهب شیعه متنفر میشه و دوست شیعه مذهبش هم همین طور متقابلا با دیدن تبلیغات شبکه سنی مذهب .
یه کم فکر کنید
آیا وحدت مسلمانان باید این طور باشد
به شما بگویم سنی جماعت چیزی به اسم وحدت ندارند و اصلا کلمه وحدت را قبول ندارند
و اگر میتوانستند همه شیعیان را قتل عام میکردن مثل زاهدان که خون شیعه رو تو شیشه کردن و مسئولین انگار نه انگار به فکر امت هستن
و مثل کشور بحرین که آب را بر مسلمین بستن کاری که یزید به امام ما کرد
و مثل سوریه و دیگر کشورها که با عملیات تروریستی شیعه ها رو میکشن
وحدت مسلمین؟ خنده دار هست...!

39:

من یه سوال پپرسم؟ ایا شیعیان اهل سنت رو مسلمون میدونند یا خیر؟

40:

همه ما که موقعيت و وقت کافی برای مطالعه دقیق مسائل تاریخی و دینی را نداریم و برخی از مطالب را از بزرگان دینی خود گرفته ایم
از این اختلافات و کشمکش هادر شرایط کنکونی چه کسی سود می برد؟
طبعا دشمنان قسم خورده اسلام که نه اعتقادی به شیعه دارند و نه سنی
نمونه های اون را در توهین به قران و پیامبر بزرگ اسلام دیدیم که اشتراک شیعه و سنی هست

بهتر نیست بزرگان و علمای از هردو گروه با هم جمع شوند و در یک شبکه بین المللی و بی طرف با هم مناظره علمی و بدون تعصب انجام نمایند؟!!!!!!

41:

سلام دوست گرامی
سنی ها فقط به زبان مسلمان هستند و اما از آخرت بهره ای ندارند و مانند بقیه کفار مواخذه خواهند شد.
اسلام بدون ولايت اميرالمومنين و اهل بيت (ع) ناقص هست.


42:

علیکم السلام.



اینکه سنی ها کفار هستند قناعت شخصی شماست.

که بنده شدیدن مخالفم.



ولایت اهل بیت؟ دقیقن این ممکنه به بعضی از شیعیان مطابقت داشته باشه.

که به مراتب گناه بزرگتری از کسی که امیرالمومنین و اهل بیت رو نشناسه.


43:

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بارها درباره بدزبانی عایشه به او هشدار داده بود،
چون عایشه شخصی بدزبان و فحاشه بود
و زنی بی ادب بود که بسيار توهین می کرد صحیح مسلم ج 7 ص 5 را ببینید
چگونه رسول خدا عایشه را نصیحت کرده
و از بدزبانی برحذرش می دارد و می فرمایید:
ای عایشه ، فحاش نباش
چرا که خدا فحش و تفحش را دوست ندارد.
اما سفارش های رسول الله به عایشه
و تلاش های اون حضرت برای اصلاح شدن او، نتیجه ای نداشت.
عایشه ام سلمه را سب می کرد، صفیه را سب می کرد،
زینب بنت جحش و حضرت خدیجه کبری سلام الله علیها را سب می نمود،
و به ماریه قبطیه سلام الله علیها تهمت فحشاء و زنا زد.

همچنین در سنن ابی داوود، ج 2 ص 450
عایشه اعتراف می کند که صفیه را سب کرده هست.
فحش عایشه کلمه زشتی بوده که حتی راوی نیز اون را تحمل ننموده
و به دلیل زشتی سخن، حذفش کرده

و به جای اون عبارت " کذا و کذا " گذاشته هست.

44:

دوست گرامی بدون ولایت علی علیه السلام از بهشت خبری نیست

(بالاسناد عن علي عليه السلام عن النبي صلي الله عليه وآله قال: ياعلي لوان عبدا عبد الله مثل ماقام نوح في قومه ، وكان له مثل احد ذهبا فانفقه في سبيل الله ، ومد في عمره حتي حج الف عام علي قدميه ، ثم قتل بين الصفا و المروه مظلوما، ثم لم يوالك ياعلي لم يشم رائحه الجنه ولم يدخلها ) .



(امام علي عليه السلام فرمود : پيامبر خدا صلي الله عليه وآله فرمودند: يا علي اگر بنده اي خدارا به اندازه اي كه نوح در قومش اقامت كرد عبادت كرد ، و به اندازه ي كوه احد طلا داشته باشد و اون را در راه خدا انفاق كند ، و اونقدر عمرش طولاني شود كه هزار بار پياده باپاهايش حج كند ، و سپس بين صفا و مروه مظلومانه كشته شود اما اي علي ولايت تو را نپذيرفته باشد ، بايشان بهشت را هستشمام نكرده ، وارد اون نخواهد شد )

فردوس الاخبار :3/409 ،
المناقب لابن مردايشانه : 73 ح 49 ،
مناقب الخوارزمي : 67 ح40 ،
مقتل الحسين : 37 ،
دربحرالمناقب : 58 ،
مفتاح النجا :64 ،
ارجح المطالب: 521
توضيح الدلائل : 188 ،
ينابيع الموده:1 / 293 ح 845 .


ومن طرق الشيعه :
مناقب آل ابي طالب : 3/2،
الصراط المستقيم :2/ 49 عن ابن مردايشانه ،
كشف الغمه : 1/100 عن الخوارزمي ،
وعنه في بحارالانوار :37/194،
مناقب ابن شهر آشوب ج 39/256،
بشاره المصطفي : 153ح111،
امالي الطوسي : 72ح43 ،
المحاسن : 1 /91ح43 ،
ثواب الاعمال : 197.
عن اجر الرساله المحمديه ص 276 .

السلام علیک یا علی ابن ابیطالب قسیم النار و الجنه

45:

من مخالف شما نیستم ولی نه با نفاق.بعدشم ممکنه مخالفان شما بگند روایت شما با توجه به تفسیر کلمه ولایت دلیلی بر تکفیر دیگران نیست.


46:

نظر شخصی ؟
حدیث ؟
آیه ؟

کدومش بود این حرف !؟!!

47:

با این تفاسیر
پس دیگه برادران اهل تسنن دشمن ما هستن و ما باید بکشیمشون دیگه آره؟
فرقه وهابیت با شیعه دشمنی داره که اینو همه میدونن ولی باقی اهل تسنن که دیگه دشمن ما نیستن

اکثر اینا هم از خیلی چیزا خبر ندارن و باید آگاه بشن
و کسایی که علمشو دارن باید از اصل ماجرا آگاهشون نمايند

من که نفرمودم اهل تسنن مظلوم هستن یا مظلوم نما

ولی اینطوری هم موضع گرفتن دیگه بی انصافی هست

وحدت مسلمین واسه این خنده داره که ما خودمون قران میخونیم و میگیم

(واعتصمو بحبل الله جمیعا ولا تفرقوا) ولی بهش اصلا عمل نمیکنیم


خو همه میگن فرقه وهابیت بحثش با اهل تسنن جداست و توی سوریه و بحرین هم دست این فرقه خونخوار در کار هست


اگه وحدت خنده داره
چرا آیت الله سیستانی که یکی از معتبر ترین مراجع تقلید هست سپس حادثه دردناکه حرمین عسکریین فراخوان نمود که نماز جمعه باید مشترک بین اهل تسنن واهل تشیع انجام بشه

یعنی بدون وحدت میشه






48:

با سلام.

بنده هیچ تهمتی نزدم ، بلکه حقیقتی قراونی رابیان کردم.

شما فرمودید درستی یا نادرستی این کار را حضرت الله بهتر می داند ، بله ، بهتر می داند و در قراون هم فرموده:«و قرن فی بیوتکن»(ای زنان پیامبر در خانه هایتان بمانید).

اما زبیر که یکی از سران جنگ جمل بود ، به دلایلی وسط جنگ از میدان خارج می شود ، از قضا یک نفر نیز به دنبال او رفته ، او را تعقیب می کند و در موقعيتی مناسب زبیر را به قتل می رساند ، امام علی با شنیدن خبر قتل زبیر ، می گویند که:«القاتل و المقتول کلاهما فی النار»:"یعنی هم قاتل و هم مقتول(زبیر)،هر دو در آتش جهنم اند".

یک سوال دارم که دفعه ی پیش هم پرسیدم و جواب ندادید ، امیدوارم این دفعه جواب دهید.

در جنگ جمل یک طرف حق و یک طرف باطل بود.
به نظر شما در جنگ جمل کدام طرف بر حق بود؟
شما در اون وقت بودید در کدام جبهه شرکت می کردید؟
دوست عزیز منتظریم...


49:

ما نمیتونیم به این صراحت بگیم

دوست ندارمم بین این مذهب و ان مذهب نفاق باشه

دین اسلام با پیامبر و قران تکمیل شد

و مابقی سیاست روزگار بوده از نظر من

دوستان زیادی دارم سنی و با هم مشکلی نداریم

50:

سلام قاسم جان .
امیدوارم خوب باشی

تکمیل شد ؟
اگر تکمیل شد ، چه نیازی به 12 امام بود ؟
یا چه نیازی به منتقم هست ؟

51:

سلام گلم

محمد فرموده خود حضرت بود که من اشاره کردم

نمیخوام وارد بحث بشم چون کشیده میشه به سیاست و مذهب

52:


شاید این طوری باشد که شما می گویید

اما متاسفانه بعضی از موضوعاتی که اهل سنت به عنوان خرده به شیعه وارد می نمايند چیزهایی هست که شنیده اند و با چشم خود ندیده اند و باز هم متاسفانه - مثل مواردی که در همین کتاب شبهای پیشاور هم قید شده - جواب اهل سنت فقط با کتابهای خودشان داده شده

شما فکرش رو بکنید بزرگان اهل سنت ی که مروج افکار سنی برعلیه شیعه بودند خودشان از محتوای کتاب های خودشان خبر نداشتند

53:

چه شعر زیبایی واقعا ً همین هست

54:

خیال !؟

اگر برنامه هست با سند و مدرک حرف بزنیم رجز خونی معنی نداره

کتابی که نام بردم رو مطالعه کنید بعد ...


جلسات سخنراني، عصرها در امام باره (حسينه) مرحوم « عادل بيک رسالدار» با موضوع « اثبات امامت» انجام مي شد و گاهي تا سه ساعت به طول مي انجاميد!

روزي دو نفر از روحانيان اهل سنت به نام هاي «حافظ محمد رشيد» و «شيخ عبدالسلام» که اهل ملتان کابل بودند، به ملاقات ايشان آمده و تا ده شب مشغول مناظره مي شوند.

اين جلسات که در منزل شخصي به نام « ميرزا يعقوب علي» انجام مي شد و تا شش ساعت و گاه تا طلوع فجر ادامه مي يافت، با حضور چهار نفر خبرنگار و حدود دايشانست مستمع شيعه و سني اهميتي يافته و نقل اون هر روز صبح در جرايد منتشر مي گردد.


این کتابی نیست که فکر کنید در ایران چاپ شده و یا یک شیعه نوشته هست

55:

بابا چطه چه وحدتي .آقا ما نمي خواهيم با شما برادر شايشانم چيكار بايد كنيم

56:

قال رسول الله: علي مع الحق و الحق مع العلي .

تمامد شد ديگه.

عايشه عمر و عثمان اينا همه باطل

57:

برنامه نیست اهل سنت را قتل عام کنیم مگر میشود اهل سنت از دین اسلام بی خبر باشن؟
این دیگر چه حرفیست؟!
برنامه نیست به سنی ها دشنام بگوییم
مشکل ما با دشمنان اهل بیتِ لعن کردن اونها واجب هست طبق روایات و احادیث اهل بیت ما...

امام كاظم علیه السلام فرمودند: هردو نفر (عمر و ابابکر) کافرند.

نفرین و لعنت خدا و فرشتگان و همه امت بر اونها باد.

به خدا سوگند هیچگاه به دل ایمان نداشتند ...

همیشه حیله باز و اهل شک و ریب و نفاق بودند تا ملائکه عذاب, اونها را قبض روح و به جایگاه ذلت و خواری در دارالمقام (دوزخ) فرستادند.

(اصول کافی ج 8 ص 125 ح95)



ابوحمزه ثمالی می گوید: به امام سجاد علیه السلام عرض کردم: از شما درباره فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) سوال دارم ؟ حضرت در جواب فرمودند: لعنت خدا بر اون دو باد به عدد تمام لعنت های الهی و به خدا سوگند اون دو مردند در حالی که کافر و مشرک به خدای بزرگ بودند.

(بصائر الدرجات ص269 ح9 – بحارالانوار ج30 ص145)



ابو علی خراسانی از غلام امام سجاد علیه السلام نقل می کند که او فرمود: در خدمت امام سجاد علیه السلام خلوتی داشتیم به او عرض نمودم: از من بر شما حقی هست اگر من را از احوال اون دو (عمر و ابابکر) با خبر نسازید ؟ پس حضرت فرمودند: اون دو کافرند و هر کس محبت اونها را داشته باشد کافر هست.

(بحارالانوار ج72 ص 137 ح25)



ابوحمزه ثمالی می گوید از امام سجاد علیه السلام راجع به اون دو نفر (عمر و ابابکر) سوال شد.

پس حضرت فرمودند: اون دو کافرند و هر کس دوست دار اونها باشد هم کافر هست.

(بحارالانوار ج72 ص128)



امام صادق علیه السلام فرمودند: هر ظلمی که در اسلام اتفاق افتاده و یا در آینده تا روز قیامت اتفاق افتد و هر خونی که تا روز قیامت به حرام بر زمین بریزد و هر عمل منکر و ناشایستی که تا روز قیامت اتفاق افتد همانا وزر و وبال اون به گردن اون دو (عمر و ابابکر) و پیروان اون دو نوشته خواهد شد.

(مجمع النورین ص124)



رسول خدا صلی الله علیه واله فرمودند: هرکس از لعن نمودن کسی که خداوند او را لعنت نموده خودداری نماید لعنت خداوند بر او باد.

(بحارالانوار ج2 ص202)



امام صادق علیه السلام فرمودند: کسی که ذره ای از محبت اولی و دومی را به دل داشته باشد هستحقاق بهشت ندارد.

(تفسیر عیاشی ج1ص156 – بحارالانوار ج30ص215)


عیاشی در تفسیر خود به اسناد ابی بصیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده هست:هنگامی که قیامت بر پا میشود.

ابلیس را در هفتاد قید و هفتاد زنجیر می آورند(قید را در پا و زنجیر را به دست و گردن می زنند.) و زفر (عمر) با صد و بیست قید و صد و بیست زنجیر هست.

ابلیس به زفر (عمر) می نگرد و می گوید: این کیست که خدا عذابش را چندین برابر کرده در حالی که من همه ایجاد را گمراه کرده بودم؟ فرموده می شود: این فرد زفر (عمر) هست.

می پرسد: چرا سزاوار چنین عذابی شده هست؟ در جواب او می گویند: به خاطر سرکشی و طغیان بر امیرالمومنین علیه السلام.

ابلیس به زفر (عمر) می گوید: وای بر تو.

آیا ندانستی خدا مرا به سجده آدم امر کرد, من عصیان نمودم و سجده نکردم و از خدا خواستم مرا بر محمد و اهل بیتش علیهم السلام و شیعیان تسلط دهد.

خدای مرا اجابت نکرده و فرمود: قطعاً تو را بر بندگانم تسلّطى نيست، مگر بر گمراهانى كه از تو پيروى مى‏كنند.

(اعراف/42)



امیرالمومنین علیه السلام به جابر بن عبدالله انصاری فرمودند: ای جابر! برهوت بر من نمودار شد و شینبویه و حبتر (ابابکر و عمر) را دیدم که در تابوتی در برهوت عذاب می شوند.

پس مرا صدا زدند: ای اباالحسن ! ای امیرالمومنین ! ما را به دنیا برگردان ابرنامه به فضل و ولایت تو می کنیم.

من فرمودم: نه به خدا سوگند نمی کنم, این کار ابداً نمیشود.

سپس حضرت علیه السلام این آیه را قرائت فرمودند: اگر برگردانده شود (به دنیا) دوباره به اونچه از اون نهی شده اند باز گردند و اونان دروغگویانند.

(تاویل الایات 1/163)


حنان بن سدیر از پدرش از امام باقر علیه السلام نقل کردند که حضرت فرمودند: به خدا قسم هیچ از یک ما از دنیا نرود مگر غضبناک باشد از اون دو و هیچ روزی بر ما نمی گذرد مگر این که نسبت به اون دو خشمگین هستیم.

و بزرگانمان به کوچکترها به این امر سفارش می نمايند...لعنت خدا و ملائکه و تمامی امت بر اون دو نفر باد.

(اصول کافی 8/245 ح340)



امام صادق علیه السلام و از پدر بزرگوارشان ع و او از پدر بزرگوارشان امام سجاد ع و او از جد بزرگوارشان امیرالمومنین علیه السلام روایت فرمودند:
خداوند در پشت مغرب شهری دارد به نام جابلقا و در اون هفتاد هزار امت هست که همه شان مثل این امت هستند ولی به اندازه چشم به هم زدنی نافرمانی نمی نمايند.

اونان هیچ عملی ندارند و کلامی نمی گویند مگر نفرین بر اون دو (عمر و ابابکر) و بیزاری جستن از اونها و ابرنامه به ولایت اهل بیت پیامبر ص.

(بصائرالدرجات ص490ح1)



از امام رضا علیه السلام نقل شده هست که فرمودند: خداوند را پشت این نطاق (نطاف) آسمان زبرجد سبزی هست که به واسطه اون, آسمان سبز می گردد.

فرمودم: نطاق (نطاف) چیست؟ فرمود: پرده هست, خدا را پشت اون هفتاد هزار عالم هست پیش از تعداد جن و انس و تمامی اونان فلانی و فلانی (عمر و ابابکر) را لعنت می نمايند.

(مختصر بصائر الدرجات ص12)

58:

به هر حال راویات لعن و لعنت زیاده.

ولی این روایت ها با سیره نهج البلاغه منافت داره.

و نیاز به بررسی دقیقی داره.


59:

آقا نه خواهش میکنم بیا با من برادر شو


آقا بیخیال من نه خواستم برادرم باشی و نه چیز دیگه ای

اگه اهل سنت به وحدت اعتقاد ندارن ما که داریم
باید به اهل سنت و جماعت بفهمونیم و آگاهشون کنیم از بعضی مسائل نه اینکه
حمله کنیم و موضع دشمنی بگیریم






60:

شما میگی اهل سنت دشمن ما هستن، با دشمن میجنگن دیگه پس چی کار میکنن

شما به سنی ها دشنام نده ولی به بزرگاشون لعنت بفرست این که از فحش بدتره

یکی بیاد به مذهبم یا خدای نخواسته به امامم توهین کنه از فش واسه من بدتره مجبورمیشم بکشمش

خیلی ها از تعالیم دینی و مذهبیشون آگاهی ندارن فقط بلدن نماز بخونن و روزه بگیرن
شما فقط به ایران نگاه نکن

پاکستان ، افغانستان، حتی کشورهای عربی
اکثر امت از اصل ماجراها بویی نبردن و فقط حرفای ملاهایی رو گوش میدن که اونام اکثرا وهابی هستن یا دارن میشن و فقط بلدن بگن شیعه یعنی مجوس و رافظی

آگاه کردن اونها از اصل قضیه بهتره یا اول بسم اله لعنت فرستادن به کسایی که اونا بدون اطلاع دارن ازشون به بزرگی یاد مینمايند.


61:

تو اصلاً بگو ابوبكر چطور خليفه شد ؟ به حكم كي خليفه شد؟ بعد مراجعه كن به كتاب نهج البلاغه و خطبه ي شقشقيه را مطالعه كن.

والله من در آوردي نيست.

كتاب هاي خودتون رو هم مطالعه نمي كنيد.

كه چرا عمر به در خانه ي حضرت زهرا حمله كرد دستور كدوم خر بود؟ چرا حمله برد؟ چرا سيلي زد؟ اسنادش تو صحيح بخاري و ديگر كتاباتون هست.

اصلاً خلافت اينها باطل بود ( خلفاي شما).

قيامت هم از همه چيز پرسيده مي شود حتي جنگ جمل.

شما ياران عايشه.

ما هم ياران علي .

معلوم ميشه.


62:

چه قراون بگه يا نگه .

رسول خدا(ص) فرمود : هر که پس از من با علی درباره خلافت مقاومت و دشمنی ورزد کافر هست و با رسولش جنگیده هست و هرکه در حق علی شک کند کافر هست 0(مناقب ابن مغازلی/4)

63:

نوشته اصلي بوسيله abuzarkarbala نمايش نوشته ها
بابا چطه چه وحدتي .آقا ما نمي خواهيم با شما برادر شايشانم چيكار بايد كنيم
متاسفم برات ابروی هر چی شیعه محترمه بردی

64:

مدارک شهـــادت حضرت زهـــرا (س) در کتب اهل سنت
1- ابن قتيبه
2-ابن شهر آشوب سرايشان
3-أبي الفتح محمد بن عبدالکريم بن أبي بکر احمد شهرستاني
4-ذهبي مورخ مشهور
5-عمر رضا کحاله از علماي معاصر اهل سنت
يعقوبي
6-احمدبن يحيي معروف به «بلاذري»
7-ابن ابي الحديد معتزلي
8-شهاب الدين احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسي

ظلم و ستم در حق تنها باوقتدة رسول خدا، حضرت زهرا سلام الله عليها و شهادت اون بانايشان يگانه، حقيقتي غير قابل انکار و از مسلّمات تاريخ اسلام هست.

به گونه اي که هيچ فردي را ياراي انکار و رد اون نيست، چرا که مورخان و محدثان عامه و خاصه علارغم فشارها و محدوديت هايي که در طول تاريخ همواره متوجه ايشان بوده هست، باز هم به گونه هاي مختلف و بيان هاي گوناگون به اون پرداخته اند به طوري که هر انسان محقق و بدون تعصب با مراجعه به مصادرِ متقن و منابعِ دست اول مسلمانان، اعم از شيعه و سني اون را خواهد يافت.


در اين مختصر براونيم تا با آوردن چند نمونه از تصريحات علما و بزرگان اهل سنت، از هر گونه هستبعاد و رد کردن اين وقايع تلخ تاريخي، و هرگونه شبه افکني در ميان جوانان جلوگيري کنيم.


به اميــد ظهور و فــرج هر چــه زودتـر منـتقــم اهل بيــت عصـــمت و طـهارت،
حضــرت حجه ابن الحسن العسکري عجل الله تعالي فرجه الشريف.




* ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتيب? دينوري (معروف به ابن قُتَيبَة) در گذشته ي سال 276 هجري، در کتاب خود بنام "الامامة والسياسة"جلد اول صفحه ي 12، چاپ سوم، 2جلد در يک مجلّد، تحت عنوان"کيفَ کانَت بيعة علي أبي طالب کرَّمَ الله وجهه" (علي کرم الله وجهه چگونه بيعت کرد) با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاري روايت کرده که فرمود:
"همانا روزي ابوبکر از عده اي که از بيعت با او سرپيچي کرده و نزد علي عليه السلام جمع شده بودند، سراغ گرفت.

پس عمر را به دنبال اونها -که در خانه ي علي جمع شده بودند- فرستاد، پس اونها از خارج شدنِ از خانه خودداري نمودند، در اين هنگام عمر دستور داد که "هيزم حاضر کنيد" و خطاب به اهل خانه فرمود:
«قسم به اون کس که جان عمر در دست اوست بايد خارج شايشاند و الا خانه را با اهلش به آتش مي کشم»
شخصي به عمر فرمود: اي ابا حفض، آيا مي داني در اين خانه فاطمه هست؟!
عمر فرمود: اگر چه فاطمه در خانه باشد!

* باز در همان کتاب جلد 1 صفحه ي 13 با ذکر سند مي گايشاند:
...پس از چندي که گذشت عمر به ابوبکر فرمود بيا تا نزد فاطمه عليها السلام برايشانم، چرا که ما او را به غضب درآورده ايم.


پس به اتفاق يکديگر نزد فاطمه عليها السلام رفته واز او اجازه ي ورود گرفتند، لکن فاطمه عليها السلام به اونها اجازه ي ورود نداد، ناچار نزد علي عليه السلام آمده و با او سخن فرمودند، تا اونکه اونها را بر فاطمه عليها السلام وارد کرد.


پس همين که اون دو نزد فاطمه عليها السلام نشستند، فاطمه عليها السلام صورت خود را به ديوار برگرداند.

در اين هنگام اون دو به فاطمه عليها السلام سلام کردند، لکن او جواب سلام اونها را نداد، لذا ابوبکرشروع به سخن کرده و فرمود:
اي حبيبه ي رسول خدا آيا ما در مورد ارث پيامبر و همينطور در مورد شوهرت تو را به غضب در آورديم؟
فاطمه عليها السلام فرمود:
چه مي شود تورا، که اهل و خانواده ات از تو ارث ببرند، لکن ما از محمد صلي الله عليه وآله ارث نبريم!
سپس فاطمه فرمود: آيا اگر حديثي از پيامبر را به ياد شما بياورم قبول مي نماييد، و به اون اعتقاد پيدا مي نماييد؟
عمر و ابوبکر فرمودند:آري.


پس فاطمه فرمود: شما را به خدا قسم آيا از پيامبر نشنيديد که مي فرمود:
«رضايت فاطمه، رضايت من و غضب فاطمه، غضب من هست.

پس هر کس فاطمه دختر مرا دوست داشته باشد، همانا مرا دوست داشته و هر کس فاطمه را راضي کند مرا راضي کرده هست و هر کس فاطمه را به غضب آورد، همانا مرا به غضب آورده هست».


عمر و ابوبکر فرمودند: آري از پيامبر صلي الله عليه و آله شنيديم.


فاطمه عليها السلام فرمود:
پس همانا من، خداوند و ملائکه را شاهد مي گيرم که شما دو نفر مرا به سخط و غضب درآورديد و مرا راضي نکرديد، و هرگاه پيامبر را ملاقات کنم از شما دو نفر به او شکايت خواهم کرد.


در اين هنگام، ابوبکر شروع به گريه کرد در حالي که فاطمه عليها السلام مي فرمود:
بخدا قسم تو را (ابوبکر) در هر نمازي که بخوانم نفرين خواهم کرد.




* ابن شهر آشوب سرايشان (درگذشتهي سال 588هجري) در کتاب المناقب خود جلد سوم صفحه ي 132 از کتاب المعارف ابن قتيبه دينوري در بيان ذکر اولاد فاطمه سلام الله عليها چنين نقل مي نمايد؛ فرزندان فاطمه عبارتند از:
حسن ،حسين، زينب ام کلثوم و محسن که همانا از ضربه ي قنفذ کشته شد.


لازم به تذکر هست که در چاپ هاي امروزي کتاب المعارف ابن قتيبه چنين آمده هست:
پس علي داراي چند فرزند شد به نام هاي حسن، حسين، ام کلثوم و زينب کبري؛ که مادرشان فاطمه دختر رسول خدا بود، لکن محسن ابن علي در سن کودکي به هلاکت رسيد!

شهرستاني
* أبي الفتح محمد بن عبدالکريم بن أبي بکر احمد شهرستاني (در گذشته ي سال548 هجري) در کتاب خود بنام «الملل و النحل» چاپ بيروت 1402 هجري جلد اول صفحه ي 57 مي گايشاند:
«همانا عمر چنان ضربه اي به شکم فاطمه عليها السلام در روز بيعت زد که فاطمه عليها السلام جنين خود را از شکم انداخت».



ذهبي
* ذهبي مورخ مشهور (در گذشته ي سال 748هجري) در کتاب خود بنام «لسان الميزان»جلد اول صفحه ي268- شماره ي 824 تحت عنوان «احمد» با ذکر سند مي گايشاند:
«محمدبن احمد حماد کوفي» (از حافظين حديث اهل سنت) فرموده هست:
«بدون شک عمر چنان لگدي به فاطمه عليهاالسلام زد که محسن از او سقط شد».



عمر رضا کحاله
* عمر رضا کحاله از علماي معاصر اهل سنت، در کتاب خود بنام «فراخوان النساء» چاپ پنجم بيروت سال 1404- قسمت حرف«فاء» فاطمة بنت محمد صلي الله عليه وآله با ذکر سند مي گايشاند:
تا اونکه ابو بکر از عده اي که از بيعت با او سر باز زده و تخلف کرده بودند و نزد علي بن ابي طالب عليه السلام جمع شده بودند- مانند عباس و زبير و سعد بن عبادة- سراغ گرفت، و اونها در خانه ي فاطمه عليهاالسلام از بيعت با ابوبکر باز نشسته بودند.

پس ابوبکر، عمر بن الخطاب را بسايشان اونان فرستاد.


عمر روانه ي منزل فاطمه عليهاالسلام شده و فرياد کشيد و اونان را به خارج از خانه جهت بيعت فراخواند.

اونان از بيرون آمدن خودداري کردند، در اين هنگام عمر هيزم طلبيده و فرمود:
قسم به اون کس که جان عمر در دست اوست يا از خانه خارج مي شايشاند و يا اونکه خانه را با اهلش به آتش مي کشم.


شخصي به عمر فرمود: اي ابا حفض (کنيه ي عمر)، در اين خانه فاطمه عليها السلام هست!
عمر فرمود: اگر چه فاطمه در اين خانه باشد، اون را به آتش مي کشم!

يعقوبي
* يعقوبي در تاريخ خود جلد دوم صفحه ي 137 چاپ بيروت تحت عنوان"ايّام ابي بکر" (دوران حکومتي ابوبکر) نقل مي نمايد:
وقتي که ابوبکر مريض شد، يعني در همان مرضي که مرد، عبدالرحمن بن عوف به عيادت او رفته و از او پرسيد: اي خليفه ي پيامبرحالت چگونه هست؟
ابوبکر فرمود: همانا من بر هيچ چيز تأسف نمي خورم مگر بر سه چيز که انجام دادم و اي کاش انجام نداده بودم...اما اون سه چيز که انجام دادم و اي کاش انجام نداده بودم: .


اي کاش قلاده ي خلافت را به گردن نينداخته بودم...


اي کاش خانه ي فاطمه را تفتيش نکرده و مورد هجوم اون عده برنامه نداده بودم، اگر چه با من اعلان جنگ مي کردند.



بلاذري
* احمدبن يحيي معروف به «بلاذري» در گذشته ي سال 279 هجري در کتاب خود بنام «انساب الاشراف» چاپ مصر جلد اول صفحه ي 586 تحت عنوان «امر السقيفة» (گزارشي از سقيفه) حديث شماره ي 1184 مي گايشاند:
ابوبکر براي بيعت گرفتن از علي عليه السلام ، به دنبال ايشان فرستاد، پس علي عليه السلام بيعت نکرد.

در اين هنگام عمر با شعله اي آتش روانه ي خانه ي علي عليه السلام شد.

فاطمه عليها السلام در پشت درب با او مواجه شده و فرمود:
اي پسر خطاب آيا تو را در حال آتش زدن خانه ام مي بينم؟
عمر فرمود :
آري! و اون چنان به اين عمل مُصر و محکم هستم، چنانکه پدرت بر ديني که آورده بود محکم بود.




* بلاذري در همان کتاب، صفحه ي587، حديث شماره ي 1188 از ابن عباس روايت مي کند: وقتي که علي از بيعت خودداري نمود و در خانه کناره گيري کرده بود، ابوبکر عمر را به سايشان علي فرستاد و به ايشان دستور داد علي را با بدترين صورت نزد من حاضر کن!
پس چون عمر نزد علي آمد، بين اون دو سخناني رد و بدل شد.

علي فرمود:
اي عمر بدوش که نيمي از اون مال توست، به خدا قسم اونچه امروز تو را چنين بر امارت و حکومت ابوبکر حريص کرده چيزي نيست جز اونکه فردا حکومت را به تو بسپارد!

ابن ابي الحديد
* ابن ابي الحديد معتزلي در شرح خود جلد بيستم صفحه ي 16و17 تحت عنوان "ايراد کلام أبي المعالي الجايشانني في أمر الصحابه و الرد عليه" (نقل اعتراضات أبي المعالي جايشانني در امور صحابه و رد براون) مي گايشاند:
اگر فرموده شود که خانه فاطمه مورد هجوم واقع شد، و صيانتش شکسته شد بخاطر حفظ نظام اسلام و بخاطر جلوگيري از تفرقه مسلمانان، چرا که مسلمانان اون وقت از دين بر مي گشتند و دست از اطاعت بر مي داشتند، در جواب فرموده مي شود که:
همين کلام و جواب را بدهيد اونجا که در جنگ جمل هودج عايشه مورد هتک واقع شد (چرا که عايشه بر عليه خليفه رسمي مسلملنان قيام کرده) و هودج او مورد حمله برنامه گرفت تا اونکه ريسمان اطاعت پاره نشود و اجتماع مسلمين از هم نپاشد و خون مسلمانان به هدر نرود.


پس وقتي که جائز باشد حمله به خانه فاطمه بخاطر امري که هنوز واقع نشده بود، بدون شک جائز هست حمله به هودج عايشه به خاطر امري که واقع شده بود.




ابن عبد ربّه
*شهاب الدين احمد معروف به ابن عبد ربه اندلسي در کتاب "العقد الفريد" جلد 4 صفحه 260 چنين مي نايشانسد:
علي و عباس و زبير در خانه فاطمه نشسته بودند تا اينکه ابوبکر، عمر را فرستاد تا اونان را از خانه فاطمه بيرون کند، و به او فرمود اگر بيرون نيامدند با اونان نبرد کن.

عمر ابن خطاب با مقداري آتش به سايشان خانه فاطمه رهسپار شد تا خانه را به آتش بکشد.

در اين هنگام فاطمه با او روبرو شد و فرمود: اي فرزند خطاب آمده اي خانه ما را بسوزاني!
عمر فرمود: بلي، مگر اينکه شما نيز اون کنيد که امّت کردند(بيعت با ابوبکر).


65:

متا سفم

66:


عذر می خواهم !!! کجای مطلبی که من نوشتم ابرو کسی رو به خطر انداخت !!

67:

عايشه بالتر بو مقامش يا فاطمه ي زهرا كه رسول الله ميفرمود ابوها فداها.

فاطمه بضعة مني .دست فاطمه را بوس مي كرد.

جلايشان پاي فاطمه بلند مي شد.

كي رسول الله فرمود فداي عايشه بشم.

كه عمر حمله كرد به در خانه ي فاطمه .

د جواب بده.

يعني كتابهاي خودتون رو هم قبول ندارين.


68:

جانم فدای پیامبر وخاندانش

69:

من آبرايشان شيعه رو بردم يا وحدتي ها.

بابا بيزاري از دشمن اهل بيت يعني چي؟
كسي كه از عمر پيرايشان مي كنه؟ از يهودي هم بدتره

70:

شما سني هستي يا شيعه؟

71:

بابا خليفه بود يا نه چرا جلوش قيام كردند.


72:

) رسول خدا(ص) فرمود : هر که پس از من با علی درباره خلافت مقاومت و دشمنی ورزد کافر هست و با رسولش جنگیده هست و هرکه در حق علی شک کند کافر هست 0(مناقب ابن مغازلی/4)
2) و فرمود : علی بن ابی طالب باب آمرزش خداست هر که از اون وارد شود مومن هست و هر که از اون بیرون رود کافر .

(کنزل العمال11/610)
3) و به علی بن ابی طالب فرمود : من تو را نشانه ای میان خود و امتم برنامه داده ام پس هر که از تو پیروی نکند حقاً کافر شده هست .

(تاریخ دمشق 2/489)
4) به روایت جابر و ابن عباس فرمود : هر که نگوید "علی بهترین امت هست" حقا کافر شده هست .

(تاریخ بغداد 7/421 و 3/192)

5) به روایت خدیفة بن یمان فرمود : علی بهترین بشر هست هر که نپذیرد حقاً کافر هست .

(تاریخ دمشق 2/445)
6) عطیه کوفی گوید : بر جابر بن عبدالله انصاری وارد شدیم و از پیری ابروانش بر روی دیدگانش افتاده بود فرمودیم : برای ما از علی بگو فرمود : او از بهترین بشرهاست .

(تاریخ دمشق 2/447)
7) رسول خدا (ص) فرمود : ای حذیفه حجت خدا بر شما پس از من علی بن ابی طالب هست کفر به او کفر به خدا ، شریک ساختن برای او شرک به خدا ، شک در او شک در خدا ، انحراف از او و طعن زدن به او انحراف از خدا و طعن در او ، و انکار او انکار خداست .

(بحارالانوار38/97)
8) و فرمود : هر که پس از من امامت علی را انکار کند چون کسی هست که نبوت مرا در حیاتم انکار کرده هست ، و هر که نبوت مرا انکار کند ربوبیت پروردگار مرا انکار نموده هست .

(بحارالانوار38/109)
9) ام سلمه به حسن بصری فرمود : تو را حدیثی گویم که دو گوشم از رسول خدا (ص) شنیده وگرنه کر شوند و چشمانم دیده وگر نه کور شوند و قلبم فرا گرفته وگرنه خداوند بر اون مهر نافهمی زند و زبانم را لال کند اگر از رسول خدا (ص) نشنیده باشم که به علی بن ابی طالب علیه السلام می فرمود : ای علی هیچ بنده ای در قیامت خدا را با انکار ولایت تو دیدار نکند جز اونکه او را با پرستش بت و صنم دیدار کند .

(بحارالانوار38/101)
10) امام صادق علیه السلام فرمود : هیچ کس اونچه را که پیامبر (ص) درباره علی علیه السلام فرموده رد نمی کند مگر کافر .

(15)
11) و فرمود : امام نشانه ای هست میان خدای عزیز و جلیل و بندگانش هر که مقام او راشناخت مومن هست و هر که او را انکار نمود کافر هست .

(15)
12) و فرمود : علی علیه السلام باب هدایت هست هر که با او مخالفت ورزد کافر هست و هر که او را انکار کند به آتش دوزخ درآید .

(15)
13) و فرمود : از ماست امامی که اطاعتش واجب هست هر که اورا انکار کند یهودی و یا نصرانی خواهد مرد .

(15)
14) رسول خدا (ص) فرمود : هر که بمیرد و امام خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده هست .

(15)
15) و فرمود : امامان سپس من دوازده نفرند اول اونان علی بن ابی طالب و آخرشان قائم هست ...

ابرنامه نماينده به اونان مومن و انکار نماينده اونان کافر هست .

(وسائل الشیعه18/561 و 660 و 559 و 567 و 562)
16) عبدالرحمن بن کثیر گوید : با امام صادق علیه السلام حج گزاردم حضرت در میان راه به بالای کوهی رفت و از اونجا که اشراف بر امت داشت نظری به امت افکند و فرمود : " چقدر بانگ و فریاد نماينده بسیاراست و حاجی اندک "داود رقی فرمود : ای فرزند رسول خدا آیا خداوند دعای این جمع را که می بینم اجابت می کند .

فرمود : وای بر تو ای اباسلیمان خداوند گناه شرک به خود را نمی آمرزد منکر علی علیه السلام چون بت پرست هست .

(مستدرک الوسائل1/21)
17) رسول خدا(ص) فرمود : سوگند به اون که مرا به حق به پیامبری برگزید ، همانا خشم آتش دوزخ بر دشمن علی بیش از کسی هست که خدا را داری فرزند بداند .(بحارالانوار 39/160)
18) و فرمود : تارکان ولایت علی علیه السلام و منکران فضل او و یاوران دشمنان او همه از دایره اسلام بیرونند اگر بر این عقیده بمیرند .

(22)
19) امام باقر علیه السلام فرمود : دشمنان علی علیه السلام همانهایند که در آتش دوزخ جاویدند .

(22)
20) منصور بن حازم گوید : به امام صادق علیه السلام فرمودم : "و اونان از آتش دوزخ بیرون شدنی نیستند" چه کسانی هستند؟ فرمود : دشمنان علی همان کسانی اند که برای ابد در آتش دوزخ جاویدند .

(22)
21) ابو حمزه ثمالی از امام سجاد علیه السلام از اون دو تن (اولی و دومی) پرسید ، فرمود : کافرند ، و کافر هست هر که اون دو را دوست بدارد .

(22)
22) امام صادق علیه السلام فرمود : هر که درباره کفر دشمنان ما و ستمکاران به ما شک کند خود کافر هست .

(بحارالانوار72/134،135،137

73:

تنها چند ماه پس از روی کار آمدن امام در سال 36 هجری، نخستین جنگ داخلی میان مسلمانان با تحریک گروهی پیمان شکن به رهبری طلحه، زبیر و عایشه، در جمادی الثانی همان سال برپا شد.

برای اون که زمینه تاریخی این حادثه تلخ بهتر روشن شود، مناسب هست مروری بر خطوط سیاسی موجود در مدینه اون روز داشته باشیم.
در رخدادهای پس از رحلت رسول خدا (ص) اشاره کردیم که در میان مهاجران دو گرایش اموی و هاشمی بود که هیچ کدام نتوانستند خلافت پس از اون حضرت را به دست آورند.

امویان به دلیل عنادورزی طولانیشان بر ضد اسلام و هاشمیان به دلیل حسادت قریش و بویژه مشکلاتی که با امام علی (ع) داشتند.

نتیجه کنار گذشتن این گروه اون بود که جناح میانی قریش که همان ابوبکر و عمر بودند بر سر کار آمدند.

در دوره این دو نفر هر چه بود، زمینه مناسبی در میان تمامی قریش برای عثمان که خود از بنی امیه بود پیش آمد.

در مسائل انتخاب عثمان گذشت که او تا چه اندازه در میان قریش محبوب القلوب بود.

وقتی که عثمان در دایره قریش تنها به امویان پرداخت، بار دیگر خط میانی، هوس خلافت کرد.

در میان اونان طلحه که هم طایفه ای ابوبکر یعنی از بنی تیم بود، خواست تا با حمایت عایشه، به خلافت دست یابد.

زبیر نیز چندی او را کمک می کرد و گاه خود هوس خلافت داشت.

وقت برپایی جنگ جمل، ابن عباس به زبیر فرمود: عایشه حکومت را برای طلحه می خواهد، تو در این میانه چه می کنی؟ (1) این خط میانی در مدینه موقعيتی نیافت و مشاهده کرد که پس از کنار رفتن امویان، علی (ع) از بنی هاشم بر سر کار آمد.

اکنون چه باید می کرد؟ابتدا حکومت جدید را پذیرفت به گمان اون که بتواند سهم عمده ای در حکومت تازه داشته باشد.

طلحه و زبیر پیشنهاد کردند تا حکومت بصره، کوفه و یا شام به اونها سپرده شود، امام با زیرکی فرمودند که در مدینه بیشتر به اونان نیاز دارد.

(2) این هدف بر آورده نشد و طلحه و زبیر سران این خط میانی، به قصد انجام عمره راهی مکه شدند تا در اونجا با عایشه که از پیش از قتل عثمان به مکه رفته و هنوز باز نگشته بود، در این باره مذاکره نمايند.
تا اینجا سه خط سیاسی وجود دارد.

خط بنی هاشم، خط بنی امیه و خط میانی قریش که بعدها به عنوان «ابناء المهاجرین » در شورش عبد الله بن زبیر ظاهر شد.

حرکت جمل تبلور قدرت نمایی از خط میانی قریش هست که خود را تابع ابوبکر و عمر می داند.

طلحه و زبیر در مکه توانستند عایشه را به همراهی خود راضی نمايند و این بزرگترین موفقیت برای اونان بود.

عایشه هم با طلحه مناسبات خاندانی داشت و هم برای عبد الله بن زبیر فرزند خواهرش دلسوزی می کرد.

در این سفر عبد الله نقش عمده ای در همراه کردن عایشه برعهده داشت.

اونها توانستند سه هزار نفر را همراه خویش کرده و راهی بصره شوند.
مستمسک پیمان شکنان چند مطلب بود.

نخست اون که عثمان مظلوم کشته شده هست.

این امر در حالی مطرح می شد که طلحه، عایشه و زبیر از کسانی بودند که بیشترین سهم را بر آشوبی که منتهی به قتل عثمان شد داشتند.

اونان با پررویی تمام فرمودند که توبه کرده و اکنون برای جبران کار خویش دست بکار انتقام خون خلیفه مظلوم شده اند!بطور قطع مطرح کردن این امر، برای تحمیق توده های مسلمانی بود که از واقعیت ماجرا خبر نداشتند.

نکته دیگر اون بود که اونان در مدینه، به اجبار بیعت کرده اند، بنابر این، اون بیعت درست نبوده و حکومت امام، لااقل در نظر اونان مشروع نیست، همان طور که تعهدی- به دلیل اون بیعت به قول اونها اجباری- نسبت به اطاعت از خلیفه ندارند.

راه حلی که مطرح کردند این بود که، کار به اونچه در پایان حیات عمر مطرح شد یعنی «شورا» باز گردد.

وقتی که عایشه از طلحه و زبیر وظیفه خویش را پرسید به او فرمودند: تو به امت بگو عثمان مظلوم کشته شده و باید کار خلافت به شورای میان مسلمانان باز گردد یعنی وضعیتی که عمر برای پس از خود ایجاد کرد.

(3) مطرح شدن اون شورا که طلحه و زبیر نیز در اون بودند، روزنه امیدی برای خلافت اونان بود.

وجود این شورا سبب شده بود تا طلحه و زبیر و حتی سعد وقاص، گمان نمايند که برای خلافت اهلیت کامل دارند.

زبیر در بحبوحه جنگ جمل، به امام علی (ع) فرمود که ما اهلیت تو را برای خلافت بیش از خود نمی دانیم.

(4)
امویان ساکن در حجاز، از روی موقعيت طلبی به کمک این گروه شتافتند.

مروان بن حکم، عبد الله بن عامر، عبد الرحمان بن عتاب بن.

.

.

ابی العاص و نیز سعید بن عاص از کسانی بودند که به تحریک امت پرداختند.

اندکی بعد سعید بن عاص و مغیرة بن شعبه ثقفی که او نیز در آغاز از مدافعان این حرکت بود، از ماجرا کناره گرفتند.

(5) همراهی امویان در این مقطع تنها و تنها از روی موقعيت طلبی و نه اعتقاد به سخنان طلحه و یا زبیر بود.

می دانیم که مروان در پایان جنگ جمل، با زدن تیری به طلحه و کشتن او، انتقام خون عثمان را گرفت.
درباره عایشه همسر پیامبر (ص) ، باید تامل بیشتری کرد.

عایشه در طول سالهای خلافت پدر و نیز دوست پدرش عمر، دارای موقعیت بسیار بالایی بود.

عمر در دوران خلافت، سهم او را بیش از سایر زنان پیامبر (ص) می داد و این بدان خاطر بود که در تحولات خلافت او نیز نقش مهمی داشت.

(6) فرموده اند که عایشه حق زیادی بر عهده عمر داشته هست.

(7) ، در برابر، عایشه نیز می فرمود: در عزای عمر، صدای جنیان را می شنیده هست که برای عمر نوحه خوانی می کردند.

(8) حتی در خواب چنان شد که گویی در نظر عایشه آمده هست که عمر نبوت نیز داشته هست.

(9) او با هستفاده از هستعدادش در نقل حدیث، و به اعتبار اون که همسر رسول خدا (ص) بود، تا آخر، این اعتبار را حفظ کرد، گرچه معاویه با او و او با معاویه میانه خوبی نداشتند.

عایشه در تمام این سالها کوشید تا خود را عزیزترین همسر رسول خدا (ص) شناسانده و تصویر مقبولی از خود و پدرش باقی بگذارد.

عایشه سن خود را در وقت عقد شش یا هفت ساله و در وقت ازدواج نه سال دانسته هست.

(10) او علی رغم وجود اخباری دال بر اون که رسول خدا (ص) گاه عذر او را از ابوبکر خواسته، (11) می فرمود: ازدواج او با پیامبر (ص) از آسمان تدارک شده هست.

(12) این در حالی هست که می دانیم زینب دختر جحش تنها همسر پیامبر (ص) بود که چنین افتخاری داشت و به اون می بالید.

(13)
عایشه در اواخر خلافت عثمان، سخت با وی درگیر شد.

او تحت تاثیر مخالفتهایی که با عثمان شد و نیز انتقاداتی که خود او به وی داشت، درست رو در روی عثمان برنامه گرفت.

عایشه بر خلاف دیگران زنان پیامبر (ص) خود را از ابتدا درگیر سیاست کرده و طبیعتا شخصیتی سیاسی داشت.

او نمی توانست در برابر موجی از شورش بر ضد عثمان، ساکت بماند.

نکته قابل بررسی اون هست که علی رغم وجود موانع فراوان برای او، در دست زدن به این اقدام سیاسی بسیار خطرناک، چه چیز او را وادار کرد تا این چنین خود را درگیر این ماجرا کند؟به باور ما تا اونجا که به مخالفت وی با امام علی (ع) مربوط می شد، تنها چیزی که انگیزه اصلی او برای شرکت در این ماجرا بود، بغض و کینه ای بود که او از سالهای وقت حیات پیامبر (ص) ، نسبت به بنی هاشم و در راس اونها به فاطمه و علی داشت.

شیخ مفید نمونه هایی از بغض عایشه را نسبت به امیر المؤمنین آورده هست.

(14) در غیر این صورت، می دانیم که او آگاهترین افراد به برائت علی (ع) از مسائل مربوط به قتل عثمان بوده و به این نکته نیز واقف بوده که خود سهم عمده ای را در این کار داشته هست.

(15)
افزون بر اون، او علاقمند به بازگشت خلافت به بنی تیم بود.

وقتی که مخالفت بر ضد عثمان اوج گرفت، عایشه برای انجام حج عازم مکه شده بود.

در اونجا شنید که عثمان کشته شده و طلحه به جای وی آمده هست.

عایشه بسیار خوشحال شده و به سوی مدینه به راه افتاد و تا منطقه سرف آمد.

در اونجا شنید که امت با علی (ع) بیعت کرده اند.

وی با شنیدن این خبر از همانجا به مکه بازگشت و فریاد مظلومیت عثمان را سر داد.

(16) وقتی که عایشه شنید که امت با علی (ع) بیعت کردند فرمود: یک شب عثمان به تمام عمر علی (ع) برابری می کند.

(17) بعدها نیز که امام شهید شد، عایشه نام کودکی را که نزد او آورده بودند «عبد الرحمان » گذاشت! (18) عایشه، سپس شکست جمل به ابن عباس فرمود: هیچ شهری برای من مبغوض تر از شهری که شما بنی هاشم در اون باشید نیست.

(19) بعدها عایشه در نقل خبر آمدن پیامبر (ص) در روزهای آخر حیات، می فرمود: دو نفر زیر بازوی پیامبر (ص) را گرفته بودند.

یکی از اونها قثم بن عباس بود و یکی نیز مردی دیگر!راوی خبر می گوید: مقصودش از مرد دیگر، علی (ع) بوده هست.

(20) البته او گاه اعتراف می کرد که عزیزترین مردان نزد پیامبر (ص) علی و عزیزترین زنان نزد او فاطمه (س) بود.

وقتی از وی سؤال شد که پس چرا چنین کردی، لبه خمارش را بر صورتش افکند و فرمود: کاری بود که شد! (21) در کلامی از خود امام دلایل کینه عایشه نسبت به اون حضرت آمده هست.

اولا اون که رسول خدا (ص) در موارد مختلف او را بر پدرش ترجیح داده بود.

ثانیا مساله اخوت میان پیغمبر (ص) و امام که برای ابوبکر، عمر را برگزید.

ثالثا بستن تمامی درهای خانه های اصحاب به مسجد و بازگذاشتن در خانه امام به مسجد.

رابعا دادن پرچم پیروزی به دست امام در جنگ خیبر در حالی که ابوبکر روز قبل از اون نتوانسته بود کاری اجرا کند.

خامسا ماجرای فراخوان برائت که پیامبر (ص) اول ابوبکر را فرستاد، اما به دستور خداوند، او را باز گرداند و به دست امام سپرد.

سادسا کینه عایشه نسبت به خدیجه که به فاطمه (س) دختر او سرایت کرده بود سابعا محبوبیت امام نزد پیامبر (ص) بطوری که یک بار که علی (ع) بر پیامبر وارد شد، اون حضرت او را در کنار خود نشاند و در برابر اعتراض عایشه از امام ستایش کرد.

این کینه او را نسبت به امام افزایش داد.

(22) شیخ مفید در قسمت پایانی کتاب الجمل خود، فصلی دیگر در علت بغض عایشه نسبت به امام آورده هست.

(23) بعدها نیز که خواستند امام حسن (ع) را در نزدیکی پیامبر (ص) دفن نمايند، عایشه مخالفت کرد و فرمود: چرا شما می خواهید کسی را در خانه ام دفن کنید که من او را دوست ندارم.

(24) احمد امین نیز توضیحاتی درباره علل کینه عایشه سبت به حضرت فاطمه سلام الله علیها داده هست.

(25)
طلحه و زبیر به مکه آمدند و به درستی دریافتند که کار اونها بدون عایشه سامان نمی یابد.

(26) اونها به وی فرمودند: اگر امت بصره تو را ببینند، همگی با تو متحد امام درباره عایشه فرمود: مطاع ترین امت در میان امت.

(28) با مذاکرات متعددی که صورت گرفت، عایشه پذیرفت تا همراه اونان به بصره برود.

رفتن عایشه چندان آسان نیز نبود.

او در درجه اول باید جواب مخالفت آشکارش را با این آیه قراون می داد که به زنان پیامبر (ص) تکلیف می کند که: «و قرن فی بیوتکن » در خانه هایتان بمانید.

این آیه به صراحت زنان رسول خدا (ص) را از بیرون رفتن از خانه که مصداق روشن اون شرکت در نزاعهای سیاسی بود، نهی کرده هست.

بطوری که فرموده شده عمر حتی رفتن به سفر حج را نیز برای اونان تردید داشت و تنها یک بار، با ایجاد محدودیتهای فراوان اجازه حج به اونان داد.

برخی از زنان حضرت چون سوده و زینب به همین دلیل حاضر به سفر حج نیز نشدند.

(29) ام سلمه کوشش فراوانی کرد تا عایشه را از این سفر منع کند.

جالب هست که عایشه از او خواسته بود تا همراه اونان به بصره برود.

او به ام سلمه فرمود: عبد الله بن عامر به من فرموده هست: در بصره صد هزار شمشیر آماده هست، آیا تو برای اصلاح این کار همراه ما می آیی؟ام سلمه فرمود: برای خون عثمان!تو خود شدیدترین افراد بر ضد وی بودی.

آیا تو نبودی که او را نعثل می نامیدی؟ام سلمه قدری از فضایل امام علی (ع) را برای وی فرمود و از او خواست تا با کسی که مهاجر و انصار با او بیعت کرده اند مخالفت نکند.

از جمله به این سخن پیامبر (ص) اشاره کرد که حضرت فرمود: «علی ولی کل مؤمن و مؤمنة » .

عبد الله بن زبیر که دم در ایستاده بود، فرمود: ما چنین سخنی از اون حضرت نشنیدیم.

ام سلمه فرمود: اما خاله تو اون را شنیده و این را که پیامبر (ص) فرمود: «علی خلیفتی علیکم فی حیاتی و مماتی » .

عایشه تایید کرد که چنین چیزی را شنیده هست.

(30) سخن عایشه اون بود که برای اصلاح کار مسلمانان دست به این اقدام می زند!او کوشید تا حفصه را همراه خود کند.

حفصه فرمود: رای او رای عایشه هست و بدین ترتیب مصصم شد تا عازم بصره شود، اما عبد الله بن عمر او را از همراهی با اصحاب جمل بازداشت.

(31)
ام سلمه که از علاقمندان به اهل بیت هست، نامه ای به امام نوشت و ضمن خبر دادن از اقدام شورشیان فرمود: به خدا سوگند اگر نبود که زنان پیامبر (ص) در خروج از خانه هایشان نهی شده اند همراه تو می آمدم.

اکنون عزیزترین عزیزانم، یعنی فرزندم عمر بن ابی سلمه را همراهت می فرستم.

(32)
ام سلمه در میان امت مکه نیز به تبلیغ از امام علی (ع) پرداخت و به اونان فرمود: من شما را به تقوای الهی فرا می خوانم، در این وقت کسی را بهتر از علی نمی شناسم.

(33)
میمونه همسر دیگر پیامبر (ص) وقتی که شنید طلحه و زبیر سر به شورش برداشته اند، به فردی که این خبر را آورده بود، فرمود: به علی بپیوند که به خدا هرگز گمراه نشده و کسی به وسیلت او گمراه نشده هست.

او این مطلب را سه بار تکرار کرد.

(34)
ام فضل بنت حارث نیز ضمن نامه ای خبر آمادگی شورشیان را به وسیله نامه رسانی، پنهانی برای امام نوشت.

(35)
اکنون مدینه در اختیار بنی هاشم بود و شورشیان نمی توانستند باز گردند.

شام نیز در اختیار معاویه بود و آشکار بود که رفتن اونها به شام هیچ به سودشان نیست، (36) زیرا معاویه در اونجا مطاع هست و اونان تنها آلت دست او خواهند شد.

از سوی دیگر هدف مشترک اونها با معاویه جلوگیری از خلافت امام بود.

اکنون که شام در اختیار معاویه هست باید عراق را از سلطه خلافت امام بیرون کرد.

در این باره کسانی چون عبد الله بن عامر که حکومت بصره را می خواست اصرار بیشتری داشت.

فرموده اند که ولید بن عقبه نیز اونها را از رفتن به شام نهی کرد، چرا که معاویه حاضر نشده بود عثمان را کمک کند چگونه کار را به شما واگذار خواهد کرد.

(37) معاویه نیز علاقه ای به آمدن اونها به شام نداشت، لذا به دروغ به زبیر نوشت که برای خلافت او از امت شام بیعت گرفته هست.

او از زبیر خواست تا عراق را تصاحب کند، شام نیز برای او آماده هست.

در اون صورت علی چیزی نخواهد داشت.

نتیجه مذاکرات اون شد که اونها راه بصره را در پیش گرفتند به امید اون که دوستان طلحه و زبیر در بصره و کوفه (38) به یاری اونان بشتابند.

یعلی بن امیه که با اموال زیادی از یمن رسیده بود همه را در اختیار شورشیان برنامه داد و اونان با تبلیغات خود گروهی را فراهم آورده سوار اسبان یعلی بن امیه کرده و به سوی بصره به راه افتادند.
عایشه با اشاره به اون که «ام المؤمنین » هست و حق مادری بر مسلمانان دارد، کوشید تا امت را به سمت شورشیان جذب کند.

(39) وقتی که شورشیان به بصره در آمدند، کعب بن سور، رهبر طایفه ازد قصد کناره گیری داشت، عایشه نزد او آمد و وی را دعوت کرد.

او که در ابتدا اصرار بر کناره گیری داشت، فرمود، نمی تواند سخن مادرش را اجابت نکند.

(40) به هر روی نام عایشه برای جذب امت بسیار مؤثر بود.

بعدها طلحه نیز در خطبه خود در بصره فرمود: خداوند عایشه را نیز همراه شما کرده هست.

می دانید که او چه منزلتی نزد رسول خدا (ص) داشته و می دانید که پدر او چه جایگاهی در اسلام داشته هست.
امت بصره تنها بخاطر عایشه بود که فراخوان نمودند از شورشیان دفاع خواهند کرد.

(41) طلحه در وقت شروع درگیری نیز فرمود: امت، علی آمده هست تا خون مسلمانان را بریزد.

نگویید که او پسر عم پیامبر هست، همراه شما همسر رسول خدا (ص) و دختر ابوبکر صدیق هست کسی که پدرش دوستداشتنی ترین امت نزد پیامبر (ص) بود.

(42) در روز حمله یکی از یاران بصری شورشیان ضمن شعری می فرمود:
نحن نوالی امنا الرضیة
و ننصر الصحابة المرضیه (43)
در بصره، عبد الله بن حکیم تمیمی نامه های طلحه را که به بصریان نوشته و اون را بر ضد عثمان تحریک کرده بود، نزد وی آورده و به او فرمود: آیا این نامه ها را می شناسی؟طلحه فرمود: آری اما من تنها راه جبران را توبه و انتقام خون وی دانسته ام! (44)
سپاه جمل به راه افتاد.

در نیمه راه، در منطقه حواب، صدای پارس سگان به گوش عایشه رسید.

به یکباره به یاد خبری از رسول خدا (ص) افتاد که زنان خویش را از این که در دام فتنه ای گرفتار می شوند که در راه صدای پارس سگان حواب بشوند پرهیز دادند.

عایشه مصصم شد تا بازگردد.

اما عبد الله بن زبیر پنجاه نفر از بنی عامر را نزد او آورد تا شهادت دهند که اینجا حواب نیست.
عثمان بن حنیف از طرف امام والی بصره بود.

او ابوالاسود دئلی و عمران بن حصین را نزد شورشیان جمل که به نزدیکی بصره رسیده بودند فرستاد.

اونان از اصحاب جمل پرسیدند: برای چه آمده اید؟فرمودند: برای تقاص خون عثمان و این که خلافت به شورا سپرده شود.

عثمان بن حنیف دستور داد تا امت مسلح شوند.

شورشیان تا منطقه مربد در بصره آمده و ابتدا طلحه در حضور جمع درباره مظلومیت عثمان سخن فرمود.

او فرمود: تنها به زور شمشیر با علی (ع) بیعت کرده اند، وی اضافه کرد که اکنون باید، از خلافت کناره بگیرد و همان سنت عمر بن خطاب در شورا مبنای انتخاب خلیفه باشد.

(45) زبیر و سپس عایشه نیز سخنرانی کردند.

عده ای او را تصدیق و عده ای فریاد زدند که دروغ می گویی.

در این وقت جمعیت دو قسمت شده با کفش به جان یکدیگر افتادند.

این اختلاف به یک درگیری مسلحانه کشیده شد.

(46) یکی از معترضان که از بزرگان عبد القیس بود، فریاد زد: اینان خود شدیدترین امت بر ضد عثمان بودند.

بعد هم با علی بیعت کردند که خبر اون به ما رسید و ما با علی (ع) بیعت کردیم.

طلحه فرمود تا او را گرفتند و سر و صورت او را تراشیدند.

(47) به نقل ابن خیاط، عده ای از امت اونها را در راه ورود به بصره سنگباران کردند.

(48)
به هر روی، پس از تسلط نسبی بر بصره، قراردادی با ابن حنیف امضا کردند که تا آمدن امام علی (ع) استقامت نمايند، مشروط به اون که دار الاماره، بیت المال و مسجد در دست عثمان بن حنیف باشد.

با وجود این برنامه داد، شورشیان از ترس اون که مبادا امام از راه برسد و اونان نتوانند در برابرش مقاومت نمايند پیمان را شکستند و شبانه، در حالی که عثمان بن حنیف مشغول نماز عشا بود به مسجد ریخته او را دستگیر کردند.

اونان سر و صورت او را تراشیدند و تنها از ترس برادر او سهل بن حنیف که امام او را در مدینه به جای خود گذاشته و به این سو آمده بود از کشتن وی صرفنظر کرده (49) و از شهر بیرونش کردند.

وقتی که امام او را در این وضعیت دید، به گریه افتاد.

(50) شورشیان پس از کشتن حدود پنجاه نفر (51) و نیز کشتن نگاهبانان بیت المال، به غارت اون پرداختند.

وقتی که طلحه و زبیر اموال بیت المال را دیدند، فرمودند: هذا ما وعدنا الله و رسوله! (52) بنا به نقلی، طلحه در همان آغاز ورود به بصره سراغ دراهمی را می گرفت که به او وعده داده بودند.

(53)
با حاکمیت نسبی شورشیان در بصره، میان طلحه و زبیر بر سر مطالعهنماز اختلاف شد.

این درگیری با مصالحه به این که هر کدام یک روز نماز بخوانند موقتا پایان یافت.

در این وقت حکیم بن جبله فرمانده نیروهای تحت امر عثمان بن حنیف، با چند صد نفر به جنگ با شورشیان پرداخت.

این درگیری به شهادت او و سه تن از برادرانش منتهی شد.

(54) عایشه از بصره نامه هایی به امت مدینه و یمامه نوشته و اونان را برای حمایت از شورشیان جمل دعوت کرد.

او در نامه خود به امت یمامه نوشت: عثمان بن حنیف گمراه امت را به راه جهنم دعوت می کند، در حالی که ما امت را به کتاب الله دعوت می کنیم.

او این نامه را در توجیه جنایات شورشیان در واقعه بصره، پیش از آمدن امام نوشته بود.

(55) او نامه ای نیز به امت مدینه نوشت و خبر پیروزی شورشیان را در بصره به اونان اطلاع داد.

تاریخ این نامه پنجم ربیع الاول سال 36 هجری هست.

(56)
وقتی که خبر رفتن شورشیان به امام رسید، اون حضرت سهل بن حنیف را بر جای خویش گذاشته و همراه شمار زیادی از اصحاب پیامبر (ص) و سایر امت مدینه که در نقلی تعداد اونها چهار هزار نفر دانسته شده (57) به سرعت به سوی عراق حرکت کرد.

بنا به نقل سعید بن جبیر، هشتصد نفر از انصار و چهار صد نفر از کسانی که در بیعت رضوان حضور داشتند، در جمل همراه امام علی (ع) بودند.

(58) وقتی که امام از ربذه، هاشم بن عتبة بن ابی وقاص را به کوفه فرستاد تا به ابو موسی پیغام دهد امت را برای پیوستن به امام بسیج کند، ابو موسی موافق حمایت امت کوفه از امام نبود.

او با اظهار این که این ماجرا فتنه بوده و نائم در فتنه بهتر از حاضر در فتنه هست، (59) اجازه نداد که امت، به حمایت از امام علی (ع) بشتابند.

به علاوه هاشم را نیز تهدید کرد.

هاشم نزد امام آمد و اون حضرت، عبد الله و محمد بن ابی بکر را برای بسیج امت به کوفه فرستاد که نتوانستند کاری اجرا کنند.

این بار، اون حضرت، فرزندش امام حسن (ع) را همراه عمار به کوفه فرستاد.

به علاوه ابو موسی را عزل کرده و قرظة بن کعب انصاری را بر کوفه گماشت.

سخنان پرشور امام حسن (ع) سبب شد تا نه هزار و ششصد و پنجاه نفر از کوفیان به سپاه امام ملحق شدند.

(60) حجر بن عدی که از پاکان و نیکان شهر کوفه بود، امت را به حمایت از امام فراخواند و پس از اون بود که امت مصمم شدند تا در هر شرایطی امام خویش را حمایت نمايند.

(61) حضور امام حسن (ع) به عنوان نواده پیامبر (ص) نقش مهمی در تحریک امت کوفه داشت.

همین طور، عمار که وقتی حاکم این شهر بوده و به تقوی و پرهیزگاری شهره بوده و امت بر پايه روایت «الحق مع عمار یدور معه حیث دار» او را معیار حق و باطل می شناختند.

(62) سپاه کوفه در ذی قار به امام ملحق شده و به سوی بصره حرکت کردند.
قبایل بصره به سه گروه تقسیم شدند.

گروهی همچون قبیله ربیعه به امام پیوستند.

گروهی دیگر همانند بنی ضبه به عایشه و گروهی نیز همچون احنف بن قیس از رؤسای بنی تمیم از این جنگ کناره گرفتند.

(63) کناره گیری جمع فراوانی از قبایل، نشان می داد که تصمیم گیری برای بسیاری دشوار شده هست.

حضور برخی از قبایل در دو طرف تا اندازه ای نزاعهای قبیله ای را به همراه داشت.

طلحه در سخنرانی خود در وقت جنگ، فرمود: عده ای از منافقان مضری و نصارای ربیعه و رجاله های یمنی امام علی را همراهی کرده اند.

این سخن او اعتراض کسانی که به خیال خود به هوای دفاع از آرمان شورشیان به جنگ آمده بودند برانگیخت و سبب کناره گیری اونها شد.

(64) کسان زیادی نیز به صرف اون که طلحه، زبیر و عایشه رهبری شورش را عهده دار بودند، جریان شورش را حق می پنداشتند.

حارث بن حوط به امام می فرمود: آیا فکر می کنی که طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اند؟امام فرمود، «اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرف اهله » (65) جدای از ده هزار نفر کوفی که با دو هزار نفر از عبد القیس همراه شده و دوازده هزار نفر از سپاه امام را تشکیل می دادند، شمار زیادی از قبایل بصری، به علاوه جمع کثیری از امت مدینه که در میان اونها شمار فراوانی از اصحاب رسول خدا (ص) بودند، (66) امام را همراهی می کردند.
امام علی (ع) به هیچ روی مایل به برپایی این جنگ نبود.

لذا سه روز پس از ورود به بصره، با ارسال پیامهای مکرر از شورشیان خواست تا به «جماعت » و «طاعت » باز گردند، اما جواب مثبتی از اونان نشنید.

(67) اون حضرت، صعصعة بن صوحان را همراه نامه ای به سوی بصره فرستاد.

او با طلحه و زبیر سخن فرمود، وقتی با عایشه سخن فرمود، احساس کرد که او بیش از دو نفر دیگر، قصد برپایی شر دارد.

پس از بازگشت امام، عبد الله بن عباس را به بصره فرستاد.

او به طلحه فرمود: مگر تو بیعت نکردی، طلحه فرمود: شمشیر بالای سرم بود.

ابن عباس فرمود: من خود ناظر بودم که به اختیار بیعت کردی.

طلحه از خون عثمان سخن فرمود.

ابن عباس فرمود: مگر نبود که عثمان ده روز از چاه خانه خود آب می خورد و تو اجازه ندادی از آب شیرین هستفاده کند.

اونگاه علی (ع) سراغ تو آمد و از تو خواست تا اجازه دهی از آب هستفاده کند.

پس از اون ابن عباس با عایشه و طلحه نیز سخن فرمود.

عایشه چنان به پیروزی خود اطمینان داشت که کوچکترین انعطافی از خود نشان نداد.

ابن عباس با هستدلالهای محکم خود کوشید اونان را از خطری که در انتظارشان هست پرهیز دهد اما نپذیرفتند.

(68)
به هر روی اصرار امام این بود که جنگ صورت نگیرد.

اون حضرت از آغاز کردن جنگ توسط اصحابش جلوگیری کرده و رسما فراخوان نمود که کسی حق شروع جنگ ندارد.

(69) حتی در روز جنگ، پیش از ظهر، امام قراونی به دست ابن عباس داد تا نزد طلحه و زبیر رفته، با دعوت اونان به قراون با اونها سخن بگوید، ابن عباس با طلحه و زبیر سخن فرمود، اما عایشه حتی اجازه صحبت نداد و فرمود: به صاحبت بگو: بین ما و او جز شمشیر حاکم نخواهد بود.

ابن عباس می گوید: من هنوز از اونها دور نشده بودم که تیرهای اونان مثل باران به سوی ما آمد.

(70)
صبح روز دهم جمادی الاولی (71) لشکر امام آماده شد.

منطقه درگیری، در خریبه بود، جایی که پیش از بصره نیز وجود داشته و بعدها محله ای از محلات بصره شد.

اون روز تا ظهر امام در برابر سپاه شورشی ایستاد و اونان را نصیحت می کرد.

امام خطاب به عایشه می فرمود: خداوند تو را به ماندن در خانه فرمان داده، از خدا بترس و برگرد.

طلحه و زبیر را نیز بخاطر آوردن عایشه مورد سرزنش برنامه می داد.

مالک فرمانده جناح راست، عمار یاسر فرمانده جناح چپ، و نعمان بن ربعی انصاری و به قولی جندب بن زهیر ازدی بر نیروی پیاده و رایت در دستان محمد بن حنفیه برنامه گرفت.

اون حضرت با سخنان آتشین خود سپاه را آماده نبرد با دشمن می کرد.

(72)
در اون سوی عایشه، سوار بر شتر، در هودجی برنامه گرفت که زرهی بر اون پوشانده بودند.

او در میدان حاضر شد و به سخنرانی پرداخت و مرتب از مظلومیت عثمان سخن می فرمود.

امام در آغاز قراونی به دست یکی از افراد قبیله عبد القیس داد تا به میان میدان رفته شورشیان را به قراون فرا خوانده از تفرقه و تشتت پرهیز دهد.

شورشیان او را با تیر زده و به شهادت رساندند.

مادر این جوان که در اونجا حاضر بود خود را روی جنازه فرزندش انداخت، اصحاب کمک کردند تا جنازه او را نزد امام آوردند.

(73) امام که تا اون وقت دستور داده بود سپاهش آغازگر جنگ نباشد، با شهادت اون مرد، به محمد بن حنفیه دستور حرکت به سوی دشمن را صادر کرد.

(74) درگیری از ظهر تا شب ادامه یافت.

بیشترین جنگ در اطراف شتر عایشه بود که فرموده شده بیش از هفتاد دست که خواستند افسار شتر او را بگیرند قطع شد.

عایشه کوشید برای تحمیق امت مشتی خاک برداشت و شبیه کاری که رسول خدا (ص) کرده بود، خاک را به سمت سپاه امام پاشید و فرمود: شاهت الوجوه!امام خطاب به او فرمودند: «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الشیطان رمی » .

(75) وقتی که سپاه شورشی روی به شکست گذاشت مروان بن حکم که کسی جز طلحه را قاتل عثمان نمی دانست، تیری بر او زده و وی را به قتل رساند.

(76) جالب هست که ابن خیاط می گوید: وقتی که جنگ آغاز شد، نخستین کشته، طلحه بود.

(77) این نشان اون هست که پايه ا مروان برای کشتن طلحه به این جنگ آمده بوده هست.

او بعدها به این مساله افتخار می کرد، چنان که خود این حکایت را برای امام سجاد (ع) نقل کرده بود.

(78) فرموده شده هست که امام، طلحه را نیز در میدان جنگ صدا زد و به او فرمود: ای ابو محمد!یاد داری که رسول خدا (ص) درباره من فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟طلحه فرمود: هستغفر الله، اگر به خاطر آورده بودم خروج نمی کردم.

(79)
زبیر نیز به اصرار فرزندش عبد الله در سپاه مانده و با وجود سخنان امام حاضر به ترک میدان نمی شد.

در یک مورد امام سخن پیامبر (ص) را به یاد او آورد که اون حضرت فرمود: فرزند عمه تو یعنی زبیر، بر تو بغی خواهد کرد.

زبیر این خبر را تصدیق کرد.

(80) منابع در این که به هر روی زبیر از صحنه درگیری فرار کرده (81) یا پشیمان، میدان را ترک کرده اختلاف نظر دارند.

محتمل چنان هست که پس از سخن امام، که زبیر قصد بازگشت کرد و به اصرار فرزندش به صحنه جنگ برگشت، سبب شده باشد که فرار آخر او به حساب ندامتش گذارند.

در حالی که اگر واقعا نادم بود، همان دفعه باید درباره بازگشت تصمیم جدی می گرفت.

وقتی که او میدان را ترک کرد، شخصی به نام ابن جرموز به تعقیب وی پرداخته و او را در موقعيت مناسب به قتل رساند.

امام درباره او فرمود: زبیر از طلحه به من نزدیکتر بود.

او همیشه از ما اهل بیت بود تا اون که پسرش عبد الله بزرگ شد و بین ما و او جدایی انداخت.

(82)
نقش مالک در خلافت امام تا به اون حد بود که وقتی با عبد الله بن زبیر درگیر شد و نزدیک بود تا او را به هلاکت برساند، عبد الله در برابر کسانی از سپاهش که میان اونها فاصله انداختند فرمود: مرا با اشتر با هم بکشید.

(83) هدف او اون بود تا به هر حال مالک کشته شود.

عدی بن حاتم طائی از مدافعان امام بود که در این جنگ یک چشم خویش را با یک فرزندش از دست داد.

عمرو بن حمق خزاعی از دیگر اصحاب رسول خدا (ص) بود که در این جنگ در رکاب امیر مؤمنان بود.

دینوری درباره او می گوید: وی از از عباد کوفه بوده و همراش عابدان زیادی بودند.

(84)
امام که مقاومت بصریان را در اطراف جمل دید، دستور کشتن شتر را صادر کرد.

شماری از اصحاب امام اطراف شتر را گرفته و اون را کشتند.

بعدها عایشه می فرمود: از داخل هودج علی (ع) را می دیدم که خود در معرکه مشغول جنگ بوده و فریاد می زد: الجمل، الجمل.

(85) امام نزد هودج آمده و عایشه را با خطاب «یا شقیراء» مورد سرزنش برنامه داد.

(86) یک نکته فرمودنی اون که عایشه از داخل هودج، از سوراخی که درست کرده بودند، بیرون را تماشا می کرد.

یکبار از کسی که افسار هودج را گرفته بود، پرسید: آیا علی در میان جمعیت هست.

او جواب داد: آری.

عایشه از او خواست تا وی را به او نشان دهد.

وقتی امام را به او نشان داد، فرموده: چقدر به برادرش شبیه هست!اون مرد پرسید: مقصودت کیست؟فرمود: پیامبر (ص) .

اون مرد که چنین شنید، افسار شتر را رها کرده و به سپاه امام پیوست.

(87)
پس از پایان جنگ عایشه را که در هودج همچون مرده ای بی حرکت مانده بود، در آورده و همراه برادرش محمد بن ابی بکر به بصره فرستادند تا چند روز سپس اون بصره را ترک کند.

پس از اون او همراه شماری زن و مرد بصری به مدینه فرستاد.

(88) بعدها عایشه بارها و بارها از این اقدام خود پشیمان شده و اظهار ندامت می کرد.

(89) وقتی آیه
و قرن فی بیوتکن
را می خواند اون قدر گریه می کرد که خمارش خیس می شد.

(90) ابن قتیبه می گوید: زنی بر عایشه وارد شد و فرمود: درباره زنی که فرزند کوچکش را کشته چه می گویی؟عایشه فرمود: جهنم بر او واجب شده هست.

اون زن فرمود: درباره زنی که بیست هزار تن از فرزندان بزرگش را به قتل رسانده (یعنی عایشه) چه می گویی؟ (91) خود عایشه در وقت مرگ فرمود: من سپس پیامبر (ص) حادثه ها آفریده ام، مرا در کنار سایر زنان (و نه در کنار پیامبر) دفن کنید.

(92) در نقلی دیگر آمده هست که عایشه می فرمود: شرکت نکردن من در جمل، برای من بهتر از اون بود که ده فرزند پسر از پیامبر (ص) داشته باشم.

(93)
در این جنگ شمار زیادی از امت بصره از طوایف مختلف به قتل رسیدند.

به نقل بلاذری، تنها از طایفه ازد، دو هزار و پانصد و پنجاه و دو نفر کشته شدند.

از بکر بن وائل، هشتصد نفر و از بنی ضبه، پانصد نفر و از بنی تمیم، هفتصد نفر.

(94) آمارهای دیگری نیز داده شد که به نظر می رسد اغراق آمیز باشد.

از جمله فرموده شد، کشتگان جنگ جمل، مجموعا بیست هزار نفر بوده هست.

(95) نقل دیگری از عبد الله بن زبیر چنان هست که پانزده هزار نفر به قتل رسیدند.

شیخ مفید همان عدد بیست هزار نفر را درست می داند.

(96) ابو حاتم نامی از جده خود نقل کرده که کشته های جمل، به شماره، بیست هزار نفر بوده هست.

(97) این آمار درست به نظر نمی رسد، جنگی که تنها پنج تا شش ساعت جریان داشته نمی تواند تا این اندازه تلفات داشته باشد.

فرموده شده که شهدای سپاه امام بین چهار صد تا پانصد نفر بوده اند.

(98)
چهره های شناخته شده از شهدای اصحاب امام شش نفرند.

دو نفر اونها، زید و سیحان فرزندان صوحان اند.

دو نفر دیگر، صقعب و عبد الله برادران سلیم بن مخنف (جد ابو مخنف) و دو نفر دیگر علباء بن حارث سدوسی و هند جملی هست.

(99) اونچه مسلم هست این که کست سریع سپاه بصره (پانصد کشته در برابر بیش از نوزده هزار نفر کشته از شورشیان) نشان می داد که علی رغم وجود ام المومنین در میان اونها، سپاه شورشی انگیزه های قوی نداشته هست.

مشکل عمده این بود که طلحه و عایشه علی رغم شهرت، در قضیه عثمان، بدنام تر از اون بودند که بتوانند امت بصره را فریب داده و خود را دادخواه خون عثمان قلمداد نمايند.
پس از پایان جنگ امام دستور داد تا کسی را تعقیب ننمايند.

هر کس تسلیم شد او نکشد و مجروحی را از بین نبرند.

امام حتی کسانی چون مروان و فرزندان عثمان را آزاد کرد.

در اون لحظه مروان فرمود: بیعت نخواهد کرد مگر اون که او را بر بیعت مجبور نمايند.

امام فرمود: حتی اگر بیعت کند همچون جهود بیعت را نقض می کند.

(100) امام به جز اونچه دشمن در جنگیدن از اون بهره می برده، اجازه برداشتن اموال شخصی امت را ندادند.

این امر برای امتی که تاکنون، پس از هر جنگ فاتحانه ای، غنایم فراوانی می گرفتند، شفرمود آور بود.

در این باره به امام اعتراض شد، و امام با این سخن که اگر بنا به تقسیم اموال باشد، عایشه سهم کدام یک از شما خواهد بود، اونان را شرمنده کرد.

با این حال، این مشکل برای اذهان ساده عرب ماند که چگونه ممکن هست، ریختن خون قومی روا باشد، اما برداشتن اموال اونان نه! (101)
اون حضرت در میان کشتگان جستجویی کرد.

وقتی به کعب بن سور- قاضی سابق بصره از طرف عمر رسید، دید قراون را به گردنش آویزان کرده هست.

امام فرمود تا قراون را از گردن او برداشتند.

اون گاه دستور داد تا کعب را در برابرش بنشانند و همانند سخنی که پیامبر (ص) در احد به کشتگان قریش فرمود، خطاب به جنازه او فرمود: ای کعب!من اونچه را وعده پروردگارم بود یافتم.

آیا تو نیز اونچه را پروردگارت وعده کرده بود یافتی! (102)
امام پس از تمام شدن غائله جمل، به مسجد جامع در آمد و به سرزنش امت پیمان شکن بصره که نخستین امتی هستند که در برابر امام خود ایستاده اند پرداختند.

امام اونها را «جند المراه و اتباع البهیمه » (سپاه زن و پیروان حیوان) نامیدند.

(103) امام ضمن چند نامه خبر ماجرای بصره را به شهرهای مدینه و کوفه نوشتند.

(104) اونگاه دستور باز کردن بیت المال را دادند و اون را در میان اصحابشان که فرموده اند دوازده هزار نفر بودند تقسیم کردند.

این بار امام بر خلاف طلحه و زبیر که با دیدن اموال بیت المال فرمودند: این همان وعده خدا و رسول هست، فرمود: ای طلاهای زرد و سفید، جز من را فریب دهید.

(105)
پس از اون چندی در بصره مانده و در روز دوشنبه 12 یا 16 رجب سال 36 هجری، (106) پس از نصب عبد الله بن عباس به عنوان حاکم بصره، عازم کوفه شد.

ورود اون حضرت به کوفه، در روز دوشنبه دوازدهم ماه رجب یاد شده هست.

(107)
پی نوشت ها:
1.

انساب الاشراف، ج 2، ص 252 (پاورقی) از: تاریخ دمشق، ج 28، ص 67، تهذیب تاریخ دمشق، ج 5، ص 364
2.

تاریخ الطبری، ج 4، ص 429، انساب الاشراف، ج 2، ص 218
3.

انساب الاشراف، ج 2، ص 223.

منبع عمده درباره جنگ جمل، کتاب «الجمل » شیخ مفید هست که او، کتاب خود را از دهها منبعی که در اون وقت در دسترس داشته فراهم کرده هست.

ما از این کتاب و نیز آثار دیگری که پیش از اون تالیف شده، بهره برده ایم.
4.

انساب الاشراف، ج 2، ص 255
5.

انساب الاشراف، ج 2، صص 223- 222، طبقات الکبری، ج 5، ص 34.
6.

در جای خود اشاره کردیم که در نماز مطالعهابو بکر به جای پیامبر (ص) که تنها یک نماز بوده، به باور امام علی (ع) ، کسی که از درون خانه از قول پیامبر (ص) ابو بکر را معرفی کرده همین عایشه بوده هست.
7.

حیاة الصحابه، ج 2، ص 300
8.

طبقات الکبری، ج 3، ص 274
9.

تاریخ المدینة المنوره، ج 3، ص 942
10.

درباره اقوال مخالف و نیز اونچه از خود عایشه در تناقض با این نظر ابراز شده نک: حدیث الافک، ص 158 به بعد.
11.

طبقات الکبری، ج 8، ص 81
12.

همان، ج 8، ص 63
13.

همان، ج 8، ص 103
14.

الجمل، صص 160- 157
15.

در این باره نگاه کنید به بحث مخالفان عثمان.
16.

انساب الاشراف، ج 2، صص 218- 217، ج 5، ص 91، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص 215
17.

انساب الاشراف، ج 5، ص 91
18.

الجمل، ص 160، و در پاورقی همانجا از: الشافی، ج 4، ص 356، بحار الانوار، ج 32، ص 341
19.

الفتوح، ج 2، ص 337، نثر الدر، ج 4، ص 21
20.

مسند احمد، ج 6، صص 34، 38
21.

ربیع الابرار، ج 1، ص 821
22.

الجمل، صص 412- 409
23.

همان، صص 434- 425
24.

همان، ص 438
25.

ظهر الاسلام، ج 4، صص 39- 38
26.

تاریخ الطبری، ج 4، ص 451
27.

اخبار الطوال، ص 144
28.

انساب الاشراف، ج 2، ص 238
29.

نک: المعجم الکبیر، ج 24، ص 34
30.

الفتوح، ج 2، صص 283- 282
31.

تاریخ الطبری، ج 4، ص 451، الفتوح، ج 2، صص 284
32.

الفتوح، ج 2، ص 284
33.

انساب الاشراف، ج 2، ص 224
34.

المعجم الکبیر، ج 24، ص 10، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135
35.

الفتوح، ج 2، ص 286
36.

انساب الاشراف، ج 2، ص 221
37.

الفتوح، ج 2، صص 280- 279
38.

انساب الاشراف، ج 2، صص 222- 221
39.

نثر الدر، ج 4: ص 16- 15
40.

اخبار الطوال، ص 144، الجمل، ص 322
41.

الجمل، ص 304
42.

همان، ص 329
43.

الجمل، ص 345
44.

انساب الاشراف، ج 2، صص 230- 229، الجمل، ص 305
45.

المصنف، عبد الرزاق، ج 11، ص 365، انساب الاشراف، ج 2، ص 224، المستدرک، ج 3، ص 120، و نک: الاستیعاب، ج 4، ص 361، (ابن عبد البر می گوید: این حدیث از دلایل نبوت رسول خدا (ص) هست و سند اون صحیح تر از اون هست که نیاز به بحث داشته باشد.

) فتوح البلدان، ص 549، الفتوح، ج 2، ص 288، نثر الدر، ج 1، ص 227، مجمع الزوائد، ج 7، ص 234
46.

الجمل، ص 306
47.

انساب الاشراف، ج 2، صص 227- 226
48.

الجمل، ص 307
49.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 182
50.

الجمل، ص 284
51.

همان، ص 285
52.

المعارف، ص 208
53.

الجمل، ص 401
54.

المصنف ابن ابی شیبه، ج 15، ص 283
55.

الجمل، صص 284- 283
56.

همان، صص 302- 301
57.

همان، صص 300- 299
58.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 184
59.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 184
60.

اخبار الطوال، ص 145
61.

همان، ص 145، انساب الاشراف، ج 2، صص 235- 234
62.

اخبار الطوال، ص 145
63.

دینوری (اخبار الطوال ص 147) می گوید: وقتی زبیر شنید عمار با امام علی ست به دلیل حدیث «الحق مع عمار» و حدیث «تقتلک الفئة الباغیة » ، به تردید افتاد.

این سخن با توجه به نفس تباه شده زبیر درست نیست، از روز نخست عمار با امام بود، چگونه تا این موقع زبیر در این اندیشه نیفتاده بود.
64.

در مورد قبایل و مواضع اونها نک: انساب الاشراف، ج 2، ص 237
65.

الجمل، ص 330
66.

انساب الاشراف، ج 2، صص 239، 274
67.

درباره حضور اصحاب پیامبر (ص) نک: انساب الاشراف، ج 2، صص 269- 267 (پاورقی)
68.

اخبار الطوال، ص 147
69.

الجمل، صص 318- 314
70.

وقعة الجمل، ص 36
71.

الجمل، صص 339- 336
72.

همان، ص 336، به نقل بلاذری، جنگ در روز دهم جمادی الثانیه بوده هست.

نک: انساب الاشراف، ص 238، تاریخ نامه امام به امت کوفه که خبر فتح و پیروزی بر اصحاب جمل را به اونان دادند، جمادی الاولی هست.

نک: الجمل، ص 399
73.

الجمل، ص 334
74.

همان، صص 340- 339، المصنف، ابن ابی شیبه، ج 7، ص 537، انساب الاشراف، ج 2، 241
75.

انساب الاشراف، ج 2، صص 241- 240
76.

الجمل، ص 348، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 257
77.

انساب الاشراف، ج 2، ص 247- 246
78.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 185
79.

الجمل، ص 383
80.

وقعة الجمل، الغلابی، ص 42، تاریخ مختصر دمشق، ج 11، ص 204
81.

انساب الاشراف، ج 2، ص 255، اخبار الطوال، ص 147
82.

تعبیر ابو مخنف اون هست که زبیر پس از شکست سپاه میدان را رها کرده عازم مدینه بود که به قتل رسید.

انساب الاشراف، ج 2، ص 254، معنای این سخن جز گریز چیز دیگری نیست.
83.

الجمل، ص 389، مختصر تاریخ دمشق، ج 9، ص 24
84.

اخبار الطوال، ص 150
85.

اخبار الطوال، ص 150
86.

الجمل، ص 379
87.

همان، ص 369
88.

سمط النجوم العوالی، ج 2، ص 440
89.

انساب الاشراف، ج 2، ص 249
90.

همان، ج 2، ص 265
91.

همان، ج 2، ص 266
92.

عیون الاخبار، ج 1، ص 202
93.

طبقات الکبری، ج 8، ص 74
94.

الفتوح، ج 2، ص 241، طبقات الکبری، ج 5، ص 6
95.

انساب الاشراف، ج 2، ص 248
96.

همان، ج 2، ص 265
97.

الجمل، ص 419
98.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 186
99.

همان، ص 186
100.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 190
101.

انساب الاشراف، ج 2، ص 263 (متن و پاورقی)
102.

اخبار الطوال، ص 151
103.

الجمل، ص 392
104.

اخبار الطوال، ص 151، الجمل، ص 407، ربیع الابرار، ج 1، ص 308
105.

الجمل، ص 399- 395
106.

همان، صص 402- 401
107.

الفتوح، ج 2، ص 374، اخبار الطوال، ص 152 انساب الاشراف، ج 2، ص 273، فرمودنی هست که نامه امام برای خبر فتح به قرظه بن کعب حاکم کوفه، در رجب همین سال نوشته شده هست.

نک: الجمل، ص

74:

همه سنيها اينجورى كه شما ميكيد خوب نيستند باور كن من خودم جند وقته تو يه منطقه سنيا زندكى ميكنم باور كن روزى صد مرتبه دلم ميشكنه اخرين بار همين ديروز بود

75:

به اعتقاد شيعه دشمن علي و كسي كه خلافت را حق او نمي دانند كافر هست

76:

تنها چند ماه پس از روی کار آمدن امام در سال 36 هجری، نخستین جنگ داخلی میان مسلمانان با تحریک گروهی پیمان شکن به رهبری طلحه، زبیر و عایشه، در جمادی الثانی همان سال برپا شد.

برای اون که زمینه تاریخی این حادثه تلخ بهتر روشن شود، مناسب هست مروری بر خطوط سیاسی موجود در مدینه اون روز داشته باشیم.
در رخدادهای پس از رحلت رسول خدا (ص) اشاره کردیم که در میان مهاجران دو گرایش اموی و هاشمی بود که هیچ کدام نتوانستند خلافت پس از اون حضرت را به دست آورند.

امویان به دلیل عنادورزی طولانیشان بر ضد اسلام و هاشمیان به دلیل حسادت قریش و بویژه مشکلاتی که با امام علی (ع) داشتند.

نتیجه کنار گذشتن این گروه اون بود که جناح میانی قریش که همان ابوبکر و عمر بودند بر سر کار آمدند.

در دوره این دو نفر هر چه بود، زمینه مناسبی در میان تمامی قریش برای عثمان که خود از بنی امیه بود پیش آمد.

در مسائل انتخاب عثمان گذشت که او تا چه اندازه در میان قریش محبوب القلوب بود.

وقتی که عثمان در دایره قریش تنها به امویان پرداخت، بار دیگر خط میانی، هوس خلافت کرد.

در میان اونان طلحه که هم طایفه ای ابوبکر یعنی از بنی تیم بود، خواست تا با حمایت عایشه، به خلافت دست یابد.

زبیر نیز چندی او را کمک می کرد و گاه خود هوس خلافت داشت.

وقت برپایی جنگ جمل، ابن عباس به زبیر فرمود: عایشه حکومت را برای طلحه می خواهد، تو در این میانه چه می کنی؟ (1) این خط میانی در مدینه موقعيتی نیافت و مشاهده کرد که پس از کنار رفتن امویان، علی (ع) از بنی هاشم بر سر کار آمد.

اکنون چه باید می کرد؟ابتدا حکومت جدید را پذیرفت به گمان اون که بتواند سهم عمده ای در حکومت تازه داشته باشد.

طلحه و زبیر پیشنهاد کردند تا حکومت بصره، کوفه و یا شام به اونها سپرده شود، امام با زیرکی فرمودند که در مدینه بیشتر به اونان نیاز دارد.

(2) این هدف بر آورده نشد و طلحه و زبیر سران این خط میانی، به قصد انجام عمره راهی مکه شدند تا در اونجا با عایشه که از پیش از قتل عثمان به مکه رفته و هنوز باز نگشته بود، در این باره مذاکره نمايند.
تا اینجا سه خط سیاسی وجود دارد.

خط بنی هاشم، خط بنی امیه و خط میانی قریش که بعدها به عنوان «ابناء المهاجرین » در شورش عبد الله بن زبیر ظاهر شد.

حرکت جمل تبلور قدرت نمایی از خط میانی قریش هست که خود را تابع ابوبکر و عمر می داند.

طلحه و زبیر در مکه توانستند عایشه را به همراهی خود راضی نمايند و این بزرگترین موفقیت برای اونان بود.

عایشه هم با طلحه مناسبات خاندانی داشت و هم برای عبد الله بن زبیر فرزند خواهرش دلسوزی می کرد.

در این سفر عبد الله نقش عمده ای در همراه کردن عایشه برعهده داشت.

اونها توانستند سه هزار نفر را همراه خویش کرده و راهی بصره شوند.
مستمسک پیمان شکنان چند مطلب بود.

نخست اون که عثمان مظلوم کشته شده هست.

این امر در حالی مطرح می شد که طلحه، عایشه و زبیر از کسانی بودند که بیشترین سهم را بر آشوبی که منتهی به قتل عثمان شد داشتند.

اونان با پررویی تمام فرمودند که توبه کرده و اکنون برای جبران کار خویش دست بکار انتقام خون خلیفه مظلوم شده اند!بطور قطع مطرح کردن این امر، برای تحمیق توده های مسلمانی بود که از واقعیت ماجرا خبر نداشتند.

نکته دیگر اون بود که اونان در مدینه، به اجبار بیعت کرده اند، بنابر این، اون بیعت درست نبوده و حکومت امام، لااقل در نظر اونان مشروع نیست، همان طور که تعهدی- به دلیل اون بیعت به قول اونها اجباری- نسبت به اطاعت از خلیفه ندارند.

راه حلی که مطرح کردند این بود که، کار به اونچه در پایان حیات عمر مطرح شد یعنی «شورا» باز گردد.

وقتی که عایشه از طلحه و زبیر وظیفه خویش را پرسید به او فرمودند: تو به امت بگو عثمان مظلوم کشته شده و باید کار خلافت به شورای میان مسلمانان باز گردد یعنی وضعیتی که عمر برای پس از خود ایجاد کرد.

(3) مطرح شدن اون شورا که طلحه و زبیر نیز در اون بودند، روزنه امیدی برای خلافت اونان بود.

وجود این شورا سبب شده بود تا طلحه و زبیر و حتی سعد وقاص، گمان نمايند که برای خلافت اهلیت کامل دارند.

زبیر در بحبوحه جنگ جمل، به امام علی (ع) فرمود که ما اهلیت تو را برای خلافت بیش از خود نمی دانیم.

(4)
امویان ساکن در حجاز، از روی موقعيت طلبی به کمک این گروه شتافتند.

مروان بن حکم، عبد الله بن عامر، عبد الرحمان بن عتاب بن.

.

.

ابی العاص و نیز سعید بن عاص از کسانی بودند که به تحریک امت پرداختند.

اندکی بعد سعید بن عاص و مغیرة بن شعبه ثقفی که او نیز در آغاز از مدافعان این حرکت بود، از ماجرا کناره گرفتند.

(5) همراهی امویان در این مقطع تنها و تنها از روی موقعيت طلبی و نه اعتقاد به سخنان طلحه و یا زبیر بود.

می دانیم که مروان در پایان جنگ جمل، با زدن تیری به طلحه و کشتن او، انتقام خون عثمان را گرفت.
درباره عایشه همسر پیامبر (ص) ، باید تامل بیشتری کرد.

عایشه در طول سالهای خلافت پدر و نیز دوست پدرش عمر، دارای موقعیت بسیار بالایی بود.

عمر در دوران خلافت، سهم او را بیش از سایر زنان پیامبر (ص) می داد و این بدان خاطر بود که در تحولات خلافت او نیز نقش مهمی داشت.

(6) فرموده اند که عایشه حق زیادی بر عهده عمر داشته هست.

(7) ، در برابر، عایشه نیز می فرمود: در عزای عمر، صدای جنیان را می شنیده هست که برای عمر نوحه خوانی می کردند.

(8) حتی در خواب چنان شد که گویی در نظر عایشه آمده هست که عمر نبوت نیز داشته هست.

(9) او با هستفاده از هستعدادش در نقل حدیث، و به اعتبار اون که همسر رسول خدا (ص) بود، تا آخر، این اعتبار را حفظ کرد، گرچه معاویه با او و او با معاویه میانه خوبی نداشتند.

عایشه در تمام این سالها کوشید تا خود را عزیزترین همسر رسول خدا (ص) شناسانده و تصویر مقبولی از خود و پدرش باقی بگذارد.

عایشه سن خود را در وقت عقد شش یا هفت ساله و در وقت ازدواج نه سال دانسته هست.

(10) او علی رغم وجود اخباری دال بر اون که رسول خدا (ص) گاه عذر او را از ابوبکر خواسته، (11) می فرمود: ازدواج او با پیامبر (ص) از آسمان تدارک شده هست.

(12) این در حالی هست که می دانیم زینب دختر جحش تنها همسر پیامبر (ص) بود که چنین افتخاری داشت و به اون می بالید.

(13)
عایشه در اواخر خلافت عثمان، سخت با وی درگیر شد.

او تحت تاثیر مخالفتهایی که با عثمان شد و نیز انتقاداتی که خود او به وی داشت، درست رو در روی عثمان برنامه گرفت.

عایشه بر خلاف دیگران زنان پیامبر (ص) خود را از ابتدا درگیر سیاست کرده و طبیعتا شخصیتی سیاسی داشت.

او نمی توانست در برابر موجی از شورش بر ضد عثمان، ساکت بماند.

نکته قابل بررسی اون هست که علی رغم وجود موانع فراوان برای او، در دست زدن به این اقدام سیاسی بسیار خطرناک، چه چیز او را وادار کرد تا این چنین خود را درگیر این ماجرا کند؟به باور ما تا اونجا که به مخالفت وی با امام علی (ع) مربوط می شد، تنها چیزی که انگیزه اصلی او برای شرکت در این ماجرا بود، بغض و کینه ای بود که او از سالهای وقت حیات پیامبر (ص) ، نسبت به بنی هاشم و در راس اونها به فاطمه و علی داشت.

شیخ مفید نمونه هایی از بغض عایشه را نسبت به امیر المؤمنین آورده هست.

(14) در غیر این صورت، می دانیم که او آگاهترین افراد به برائت علی (ع) از مسائل مربوط به قتل عثمان بوده و به این نکته نیز واقف بوده که خود سهم عمده ای را در این کار داشته هست.

(15)
افزون بر اون، او علاقمند به بازگشت خلافت به بنی تیم بود.

وقتی که مخالفت بر ضد عثمان اوج گرفت، عایشه برای انجام حج عازم مکه شده بود.

در اونجا شنید که عثمان کشته شده و طلحه به جای وی آمده هست.

عایشه بسیار خوشحال شده و به سوی مدینه به راه افتاد و تا منطقه سرف آمد.

در اونجا شنید که امت با علی (ع) بیعت کرده اند.

وی با شنیدن این خبر از همانجا به مکه بازگشت و فریاد مظلومیت عثمان را سر داد.

(16) وقتی که عایشه شنید که امت با علی (ع) بیعت کردند فرمود: یک شب عثمان به تمام عمر علی (ع) برابری می کند.

(17) بعدها نیز که امام شهید شد، عایشه نام کودکی را که نزد او آورده بودند «عبد الرحمان » گذاشت! (18) عایشه، سپس شکست جمل به ابن عباس فرمود: هیچ شهری برای من مبغوض تر از شهری که شما بنی هاشم در اون باشید نیست.

(19) بعدها عایشه در نقل خبر آمدن پیامبر (ص) در روزهای آخر حیات، می فرمود: دو نفر زیر بازوی پیامبر (ص) را گرفته بودند.

یکی از اونها قثم بن عباس بود و یکی نیز مردی دیگر!راوی خبر می گوید: مقصودش از مرد دیگر، علی (ع) بوده هست.

(20) البته او گاه اعتراف می کرد که عزیزترین مردان نزد پیامبر (ص) علی و عزیزترین زنان نزد او فاطمه (س) بود.

وقتی از وی سؤال شد که پس چرا چنین کردی، لبه خمارش را بر صورتش افکند و فرمود: کاری بود که شد! (21) در کلامی از خود امام دلایل کینه عایشه نسبت به اون حضرت آمده هست.

اولا اون که رسول خدا (ص) در موارد مختلف او را بر پدرش ترجیح داده بود.

ثانیا مساله اخوت میان پیغمبر (ص) و امام که برای ابوبکر، عمر را برگزید.

ثالثا بستن تمامی درهای خانه های اصحاب به مسجد و بازگذاشتن در خانه امام به مسجد.

رابعا دادن پرچم پیروزی به دست امام در جنگ خیبر در حالی که ابوبکر روز قبل از اون نتوانسته بود کاری اجرا کند.

خامسا ماجرای فراخوان برائت که پیامبر (ص) اول ابوبکر را فرستاد، اما به دستور خداوند، او را باز گرداند و به دست امام سپرد.

سادسا کینه عایشه نسبت به خدیجه که به فاطمه (س) دختر او سرایت کرده بود سابعا محبوبیت امام نزد پیامبر (ص) بطوری که یک بار که علی (ع) بر پیامبر وارد شد، اون حضرت او را در کنار خود نشاند و در برابر اعتراض عایشه از امام ستایش کرد.

این کینه او را نسبت به امام افزایش داد.

(22) شیخ مفید در قسمت پایانی کتاب الجمل خود، فصلی دیگر در علت بغض عایشه نسبت به امام آورده هست.

(23) بعدها نیز که خواستند امام حسن (ع) را در نزدیکی پیامبر (ص) دفن نمايند، عایشه مخالفت کرد و فرمود: چرا شما می خواهید کسی را در خانه ام دفن کنید که من او را دوست ندارم.

(24) احمد امین نیز توضیحاتی درباره علل کینه عایشه سبت به حضرت فاطمه سلام الله علیها داده هست.

(25)
طلحه و زبیر به مکه آمدند و به درستی دریافتند که کار اونها بدون عایشه سامان نمی یابد.

(26) اونها به وی فرمودند: اگر امت بصره تو را ببینند، همگی با تو متحد امام درباره عایشه فرمود: مطاع ترین امت در میان امت.

(28) با مذاکرات متعددی که صورت گرفت، عایشه پذیرفت تا همراه اونان به بصره برود.

رفتن عایشه چندان آسان نیز نبود.

او در درجه اول باید جواب مخالفت آشکارش را با این آیه قراون می داد که به زنان پیامبر (ص) تکلیف می کند که: «و قرن فی بیوتکن » در خانه هایتان بمانید.

این آیه به صراحت زنان رسول خدا (ص) را از بیرون رفتن از خانه که مصداق روشن اون شرکت در نزاعهای سیاسی بود، نهی کرده هست.

بطوری که فرموده شده عمر حتی رفتن به سفر حج را نیز برای اونان تردید داشت و تنها یک بار، با ایجاد محدودیتهای فراوان اجازه حج به اونان داد.

برخی از زنان حضرت چون سوده و زینب به همین دلیل حاضر به سفر حج نیز نشدند.

(29) ام سلمه کوشش فراوانی کرد تا عایشه را از این سفر منع کند.

جالب هست که عایشه از او خواسته بود تا همراه اونان به بصره برود.

او به ام سلمه فرمود: عبد الله بن عامر به من فرموده هست: در بصره صد هزار شمشیر آماده هست، آیا تو برای اصلاح این کار همراه ما می آیی؟ام سلمه فرمود: برای خون عثمان!تو خود شدیدترین افراد بر ضد وی بودی.

آیا تو نبودی که او را نعثل می نامیدی؟ام سلمه قدری از فضایل امام علی (ع) را برای وی فرمود و از او خواست تا با کسی که مهاجر و انصار با او بیعت کرده اند مخالفت نکند.

از جمله به این سخن پیامبر (ص) اشاره کرد که حضرت فرمود: «علی اما کل مؤمن و مؤمنة » .

عبد الله بن زبیر که دم در ایستاده بود، فرمود: ما چنین سخنی از اون حضرت نشنیدیم.

ام سلمه فرمود: اما خاله تو اون را شنیده و این را که پیامبر (ص) فرمود: «علی خلیفتی علیکم فی حیاتی و مماتی » .

عایشه تایید کرد که چنین چیزی را شنیده هست.

(30) سخن عایشه اون بود که برای اصلاح کار مسلمانان دست به این اقدام می زند!او کوشید تا حفصه را همراه خود کند.

حفصه فرمود: رای او رای عایشه هست و بدین ترتیب مصصم شد تا عازم بصره شود، اما عبد الله بن عمر او را از همراهی با اصحاب جمل بازداشت.

(31)
ام سلمه که از علاقمندان به اهل بیت هست، نامه ای به امام نوشت و ضمن خبر دادن از اقدام شورشیان فرمود: به خدا سوگند اگر نبود که زنان پیامبر (ص) در خروج از خانه هایشان نهی شده اند همراه تو می آمدم.

اکنون عزیزترین عزیزانم، یعنی فرزندم عمر بن ابی سلمه را همراهت می فرستم.

(32)
ام سلمه در میان امت مکه نیز به تبلیغ از امام علی (ع) پرداخت و به اونان فرمود: من شما را به تقوای الهی فرا می خوانم، در این وقت کسی را بهتر از علی نمی شناسم.

(33)
میمونه همسر دیگر پیامبر (ص) وقتی که شنید طلحه و زبیر سر به شورش برداشته اند، به فردی که این خبر را آورده بود، فرمود: به علی بپیوند که به خدا هرگز گمراه نشده و کسی به وسیلت او گمراه نشده هست.

او این مطلب را سه بار تکرار کرد.

(34)
ام فضل بنت حارث نیز ضمن نامه ای خبر آمادگی شورشیان را به وسیله نامه رسانی، پنهانی برای امام نوشت.

(35)
اکنون مدینه در اختیار بنی هاشم بود و شورشیان نمی توانستند باز گردند.

شام نیز در اختیار معاویه بود و آشکار بود که رفتن اونها به شام هیچ به سودشان نیست، (36) زیرا معاویه در اونجا مطاع هست و اونان تنها آلت دست او خواهند شد.

از سوی دیگر هدف مشترک اونها با معاویه جلوگیری از خلافت امام بود.

اکنون که شام در اختیار معاویه هست باید عراق را از سلطه خلافت امام بیرون کرد.

در این باره کسانی چون عبد الله بن عامر که حکومت بصره را می خواست اصرار بیشتری داشت.

فرموده اند که ولید بن عقبه نیز اونها را از رفتن به شام نهی کرد، چرا که معاویه حاضر نشده بود عثمان را کمک کند چگونه کار را به شما واگذار خواهد کرد.

(37) معاویه نیز علاقه ای به آمدن اونها به شام نداشت، لذا به دروغ به زبیر نوشت که برای خلافت او از امت شام بیعت گرفته هست.

او از زبیر خواست تا عراق را تصاحب کند، شام نیز برای او آماده هست.

در اون صورت علی چیزی نخواهد داشت.

نتیجه مذاکرات اون شد که اونها راه بصره را در پیش گرفتند به امید اون که دوستان طلحه و زبیر در بصره و کوفه (38) به یاری اونان بشتابند.

یعلی بن امیه که با اموال زیادی از یمن رسیده بود همه را در اختیار شورشیان برنامه داد و اونان با تبلیغات خود گروهی را فراهم آورده سوار اسبان یعلی بن امیه کرده و به سوی بصره به راه افتادند.
عایشه با اشاره به اون که «ام المؤمنین » هست و حق مادری بر مسلمانان دارد، کوشید تا امت را به سمت شورشیان جذب کند.

(39) وقتی که شورشیان به بصره در آمدند، کعب بن سور، رهبر طایفه ازد قصد کناره گیری داشت، عایشه نزد او آمد و وی را دعوت کرد.

او که در ابتدا اصرار بر کناره گیری داشت، فرمود، نمی تواند سخن مادرش را اجابت نکند.

(40) به هر روی نام عایشه برای جذب امت بسیار مؤثر بود.

بعدها طلحه نیز در خطبه خود در بصره فرمود: خداوند عایشه را نیز همراه شما کرده هست.

می دانید که او چه منزلتی نزد رسول خدا (ص) داشته و می دانید که پدر او چه جایگاهی در اسلام داشته هست.
امت بصره تنها بخاطر عایشه بود که فراخوان نمودند از شورشیان دفاع خواهند کرد.

(41) طلحه در وقت شروع درگیری نیز فرمود: امت، علی آمده هست تا خون مسلمانان را بریزد.

نگویید که او پسر عم پیامبر هست، همراه شما همسر رسول خدا (ص) و دختر ابوبکر صدیق هست کسی که پدرش دوستداشتنی ترین امت نزد پیامبر (ص) بود.

(42) در روز حمله یکی از یاران بصری شورشیان ضمن شعری می فرمود:
نحن نوالی امنا الرضیة
و ننصر الصحابة المرضیه (43)
در بصره، عبد الله بن حکیم تمیمی نامه های طلحه را که به بصریان نوشته و اون را بر ضد عثمان تحریک کرده بود، نزد وی آورده و به او فرمود: آیا این نامه ها را می شناسی؟طلحه فرمود: آری اما من تنها راه جبران را توبه و انتقام خون وی دانسته ام! (44)
سپاه جمل به راه افتاد.

در نیمه راه، در منطقه حواب، صدای پارس سگان به گوش عایشه رسید.

به یکباره به یاد خبری از رسول خدا (ص) افتاد که زنان خویش را از این که در دام فتنه ای گرفتار می شوند که در راه صدای پارس سگان حواب بشوند پرهیز دادند.

عایشه مصصم شد تا بازگردد.

اما عبد الله بن زبیر پنجاه نفر از بنی عامر را نزد او آورد تا شهادت دهند که اینجا حواب نیست.
عثمان بن حنیف از طرف امام والی بصره بود.

او ابوالاسود دئلی و عمران بن حصین را نزد شورشیان جمل که به نزدیکی بصره رسیده بودند فرستاد.

اونان از اصحاب جمل پرسیدند: برای چه آمده اید؟فرمودند: برای تقاص خون عثمان و این که خلافت به شورا سپرده شود.

عثمان بن حنیف دستور داد تا امت مسلح شوند.

شورشیان تا منطقه مربد در بصره آمده و ابتدا طلحه در حضور جمع درباره مظلومیت عثمان سخن فرمود.

او فرمود: تنها به زور شمشیر با علی (ع) بیعت کرده اند، وی اضافه کرد که اکنون باید، از خلافت کناره بگیرد و همان سنت عمر بن خطاب در شورا مبنای انتخاب خلیفه باشد.

(45) زبیر و سپس عایشه نیز سخنرانی کردند.

عده ای او را تصدیق و عده ای فریاد زدند که دروغ می گویی.

در این وقت جمعیت دو قسمت شده با کفش به جان یکدیگر افتادند.

این اختلاف به یک درگیری مسلحانه کشیده شد.

(46) یکی از معترضان که از بزرگان عبد القیس بود، فریاد زد: اینان خود شدیدترین امت بر ضد عثمان بودند.

بعد هم با علی بیعت کردند که خبر اون به ما رسید و ما با علی (ع) بیعت کردیم.

طلحه فرمود تا او را گرفتند و سر و صورت او را تراشیدند.

(47) به نقل ابن خیاط، عده ای از امت اونها را در راه ورود به بصره سنگباران کردند.

(48)
به هر روی، پس از تسلط نسبی بر بصره، قراردادی با ابن حنیف امضا کردند که تا آمدن امام علی (ع) استقامت نمايند، مشروط به اون که دار الاماره، بیت المال و مسجد در دست عثمان بن حنیف باشد.

با وجود این برنامه داد، شورشیان از ترس اون که مبادا امام از راه برسد و اونان نتوانند در برابرش مقاومت نمايند پیمان را شکستند و شبانه، در حالی که عثمان بن حنیف مشغول نماز عشا بود به مسجد ریخته او را دستگیر کردند.

اونان سر و صورت او را تراشیدند و تنها از ترس برادر او سهل بن حنیف که امام او را در مدینه به جای خود گذاشته و به این سو آمده بود از کشتن وی صرفنظر کرده (49) و از شهر بیرونش کردند.

وقتی که امام او را در این وضعیت دید، به گریه افتاد.

(50) شورشیان پس از کشتن حدود پنجاه نفر (51) و نیز کشتن نگاهبانان بیت المال، به غارت اون پرداختند.

وقتی که طلحه و زبیر اموال بیت المال را دیدند، فرمودند: هذا ما وعدنا الله و رسوله! (52) بنا به نقلی، طلحه در همان آغاز ورود به بصره سراغ دراهمی را می گرفت که به او وعده داده بودند.

(53)
با حاکمیت نسبی شورشیان در بصره، میان طلحه و زبیر بر سر مطالعهنماز اختلاف شد.

این درگیری با مصالحه به این که هر کدام یک روز نماز بخوانند موقتا پایان یافت.

در این وقت حکیم بن جبله فرمانده نیروهای تحت امر عثمان بن حنیف، با چند صد نفر به جنگ با شورشیان پرداخت.

این درگیری به شهادت او و سه تن از برادرانش منتهی شد.

(54) عایشه از بصره نامه هایی به امت مدینه و یمامه نوشته و اونان را برای حمایت از شورشیان جمل دعوت کرد.

او در نامه خود به امت یمامه نوشت: عثمان بن حنیف گمراه امت را به راه جهنم دعوت می کند، در حالی که ما امت را به کتاب الله دعوت می کنیم.

او این نامه را در توجیه جنایات شورشیان در واقعه بصره، پیش از آمدن امام نوشته بود.

(55) او نامه ای نیز به امت مدینه نوشت و خبر پیروزی شورشیان را در بصره به اونان اطلاع داد.

تاریخ این نامه پنجم ربیع الاول سال 36 هجری هست.

(56)
وقتی که خبر رفتن شورشیان به امام رسید، اون حضرت سهل بن حنیف را بر جای خویش گذاشته و همراه شمار زیادی از اصحاب پیامبر (ص) و سایر امت مدینه که در نقلی تعداد اونها چهار هزار نفر دانسته شده (57) به سرعت به سوی عراق حرکت کرد.

بنا به نقل سعید بن جبیر، هشتصد نفر از انصار و چهار صد نفر از کسانی که در بیعت رضوان حضور داشتند، در جمل همراه امام علی (ع) بودند.

(58) وقتی که امام از ربذه، هاشم بن عتبة بن ابی وقاص را به کوفه فرستاد تا به ابو موسی پیغام دهد امت را برای پیوستن به امام بسیج کند، ابو موسی موافق حمایت امت کوفه از امام نبود.

او با اظهار این که این ماجرا فتنه بوده و نائم در فتنه بهتر از حاضر در فتنه هست، (59) اجازه نداد که امت، به حمایت از امام علی (ع) بشتابند.

به علاوه هاشم را نیز تهدید کرد.

هاشم نزد امام آمد و اون حضرت، عبد الله و محمد بن ابی بکر را برای بسیج امت به کوفه فرستاد که نتوانستند کاری اجرا کنند.

این بار، اون حضرت، فرزندش امام حسن (ع) را همراه عمار به کوفه فرستاد.

به علاوه ابو موسی را عزل کرده و قرظة بن کعب انصاری را بر کوفه گماشت.

سخنان پرشور امام حسن (ع) سبب شد تا نه هزار و ششصد و پنجاه نفر از کوفیان به سپاه امام ملحق شدند.

(60) حجر بن عدی که از پاکان و نیکان شهر کوفه بود، امت را به حمایت از امام فراخواند و پس از اون بود که امت مصمم شدند تا در هر شرایطی امام خویش را حمایت نمايند.

(61) حضور امام حسن (ع) به عنوان نواده پیامبر (ص) نقش مهمی در تحریک امت کوفه داشت.

همین طور، عمار که وقتی حاکم این شهر بوده و به تقوی و پرهیزگاری شهره بوده و امت بر پايه روایت «الحق مع عمار یدور معه حیث دار» او را معیار حق و باطل می شناختند.

(62) سپاه کوفه در ذی قار به امام ملحق شده و به سوی بصره حرکت کردند.
قبایل بصره به سه گروه تقسیم شدند.

گروهی همچون قبیله ربیعه به امام پیوستند.

گروهی دیگر همانند بنی ضبه به عایشه و گروهی نیز همچون احنف بن قیس از رؤسای بنی تمیم از این جنگ کناره گرفتند.

(63) کناره گیری جمع فراوانی از قبایل، نشان می داد که تصمیم گیری برای بسیاری دشوار شده هست.

حضور برخی از قبایل در دو طرف تا اندازه ای نزاعهای قبیله ای را به همراه داشت.

طلحه در سخنرانی خود در وقت جنگ، فرمود: عده ای از منافقان مضری و نصارای ربیعه و رجاله های یمنی امام علی را همراهی کرده اند.

این سخن او اعتراض کسانی که به خیال خود به هوای دفاع از آرمان شورشیان به جنگ آمده بودند برانگیخت و سبب کناره گیری اونها شد.

(64) کسان زیادی نیز به صرف اون که طلحه، زبیر و عایشه رهبری شورش را عهده دار بودند، جریان شورش را حق می پنداشتند.

حارث بن حوط به امام می فرمود: آیا فکر می کنی که طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اند؟امام فرمود، «اعرف الحق تعرف اهله، و اعرف الباطل تعرف اهله » (65) جدای از ده هزار نفر کوفی که با دو هزار نفر از عبد القیس همراه شده و دوازده هزار نفر از سپاه امام را تشکیل می دادند، شمار زیادی از قبایل بصری، به علاوه جمع کثیری از امت مدینه که در میان اونها شمار فراوانی از اصحاب رسول خدا (ص) بودند، (66) امام را همراهی می کردند.
امام علی (ع) به هیچ روی مایل به برپایی این جنگ نبود.

لذا سه روز پس از ورود به بصره، با ارسال پیامهای مکرر از شورشیان خواست تا به «جماعت » و «طاعت » باز گردند، اما جواب مثبتی از اونان نشنید.

(67) اون حضرت، صعصعة بن صوحان را همراه نامه ای به سوی بصره فرستاد.

او با طلحه و زبیر سخن فرمود، وقتی با عایشه سخن فرمود، احساس کرد که او بیش از دو نفر دیگر، قصد برپایی شر دارد.

پس از بازگشت امام، عبد الله بن عباس را به بصره فرستاد.

او به طلحه فرمود: مگر تو بیعت نکردی، طلحه فرمود: شمشیر بالای سرم بود.

ابن عباس فرمود: من خود ناظر بودم که به اختیار بیعت کردی.

طلحه از خون عثمان سخن فرمود.

ابن عباس فرمود: مگر نبود که عثمان ده روز از چاه خانه خود آب می خورد و تو اجازه ندادی از آب شیرین هستفاده کند.

اونگاه علی (ع) سراغ تو آمد و از تو خواست تا اجازه دهی از آب هستفاده کند.

پس از اون ابن عباس با عایشه و طلحه نیز سخن فرمود.

عایشه چنان به پیروزی خود اطمینان داشت که کوچکترین انعطافی از خود نشان نداد.

ابن عباس با هستدلالهای محکم خود کوشید اونان را از خطری که در انتظارشان هست پرهیز دهد اما نپذیرفتند.

(68)
به هر روی اصرار امام این بود که جنگ صورت نگیرد.

اون حضرت از آغاز کردن جنگ توسط اصحابش جلوگیری کرده و رسما فراخوان نمود که کسی حق شروع جنگ ندارد.

(69) حتی در روز جنگ، پیش از ظهر، امام قراونی به دست ابن عباس داد تا نزد طلحه و زبیر رفته، با دعوت اونان به قراون با اونها سخن بگوید، ابن عباس با طلحه و زبیر سخن فرمود، اما عایشه حتی اجازه صحبت نداد و فرمود: به صاحبت بگو: بین ما و او جز شمشیر حاکم نخواهد بود.

ابن عباس می گوید: من هنوز از اونها دور نشده بودم که تیرهای اونان مثل باران به سوی ما آمد.

(70)
صبح روز دهم جمادی الاولی (71) لشکر امام آماده شد.

منطقه درگیری، در خریبه بود، جایی که پیش از بصره نیز وجود داشته و بعدها محله ای از محلات بصره شد.

اون روز تا ظهر امام در برابر سپاه شورشی ایستاد و اونان را نصیحت می کرد.

امام خطاب به عایشه می فرمود: خداوند تو را به ماندن در خانه فرمان داده، از خدا بترس و برگرد.

طلحه و زبیر را نیز بخاطر آوردن عایشه مورد سرزنش برنامه می داد.

مالک فرمانده جناح راست، عمار یاسر فرمانده جناح چپ، و نعمان بن ربعی انصاری و به قولی جندب بن زهیر ازدی بر نیروی پیاده و رایت در دستان محمد بن حنفیه برنامه گرفت.

اون حضرت با سخنان آتشین خود سپاه را آماده نبرد با دشمن می کرد.

(72)
در اون سوی عایشه، سوار بر شتر، در هودجی برنامه گرفت که زرهی بر اون پوشانده بودند.

او در میدان حاضر شد و به سخنرانی پرداخت و مرتب از مظلومیت عثمان سخن می فرمود.

امام در آغاز قراونی به دست یکی از افراد قبیله عبد القیس داد تا به میان میدان رفته شورشیان را به قراون فرا خوانده از تفرقه و تشتت پرهیز دهد.

شورشیان او را با تیر زده و به شهادت رساندند.

مادر این جوان که در اونجا حاضر بود خود را روی جنازه فرزندش انداخت، اصحاب کمک کردند تا جنازه او را نزد امام آوردند.

(73) امام که تا اون وقت دستور داده بود سپاهش آغازگر جنگ نباشد، با شهادت اون مرد، به محمد بن حنفیه دستور حرکت به سوی دشمن را صادر کرد.

(74) درگیری از ظهر تا شب ادامه یافت.

بیشترین جنگ در اطراف شتر عایشه بود که فرموده شده بیش از هفتاد دست که خواستند افسار شتر او را بگیرند قطع شد.

عایشه کوشید برای تحمیق امت مشتی خاک برداشت و شبیه کاری که رسول خدا (ص) کرده بود، خاک را به سمت سپاه امام پاشید و فرمود: شاهت الوجوه!امام خطاب به او فرمودند: «و ما رمیت اذ رمیت و لکن الشیطان رمی » .

(75) وقتی که سپاه شورشی روی به شکست گذاشت مروان بن حکم که کسی جز طلحه را قاتل عثمان نمی دانست، تیری بر او زده و وی را به قتل رساند.

(76) جالب هست که ابن خیاط می گوید: وقتی که جنگ آغاز شد، نخستین کشته، طلحه بود.

(77) این نشان اون هست که پايه ا مروان برای کشتن طلحه به این جنگ آمده بوده هست.

او بعدها به این مساله افتخار می کرد، چنان که خود این حکایت را برای امام سجاد (ع) نقل کرده بود.

(78) فرموده شده هست که امام، طلحه را نیز در میدان جنگ صدا زد و به او فرمود: ای ابو محمد!یاد داری که رسول خدا (ص) درباره من فرمود: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه؟طلحه فرمود: هستغفر الله، اگر به خاطر آورده بودم خروج نمی کردم.

(79)
زبیر نیز به اصرار فرزندش عبد الله در سپاه مانده و با وجود سخنان امام حاضر به ترک میدان نمی شد.

در یک مورد امام سخن پیامبر (ص) را به یاد او آورد که اون حضرت فرمود: فرزند عمه تو یعنی زبیر، بر تو بغی خواهد کرد.

زبیر این خبر را تصدیق کرد.

(80) منابع در این که به هر روی زبیر از صحنه درگیری فرار کرده (81) یا پشیمان، میدان را ترک کرده اختلاف نظر دارند.

محتمل چنان هست که پس از سخن امام، که زبیر قصد بازگشت کرد و به اصرار فرزندش به صحنه جنگ برگشت، سبب شده باشد که فرار آخر او به حساب ندامتش گذارند.

در حالی که اگر واقعا نادم بود، همان دفعه باید درباره بازگشت تصمیم جدی می گرفت.

وقتی که او میدان را ترک کرد، شخصی به نام ابن جرموز به تعقیب وی پرداخته و او را در موقعيت مناسب به قتل رساند.

امام درباره او فرمود: زبیر از طلحه به من نزدیکتر بود.

او همیشه از ما اهل بیت بود تا اون که پسرش عبد الله بزرگ شد و بین ما و او جدایی انداخت.

(82)
نقش مالک در خلافت امام تا به اون حد بود که وقتی با عبد الله بن زبیر درگیر شد و نزدیک بود تا او را به هلاکت برساند، عبد الله در برابر کسانی از سپاهش که میان اونها فاصله انداختند فرمود: مرا با اشتر با هم بکشید.

(83) هدف او اون بود تا به هر حال مالک کشته شود.

عدی بن حاتم طائی از مدافعان امام بود که در این جنگ یک چشم خویش را با یک فرزندش از دست داد.

عمرو بن حمق خزاعی از دیگر اصحاب رسول خدا (ص) بود که در این جنگ در رکاب امیر مؤمنان بود.

دینوری درباره او می گوید: وی از از عباد کوفه بوده و همراش عابدان زیادی بودند.

(84)
امام که مقاومت بصریان را در اطراف جمل دید، دستور کشتن شتر را صادر کرد.

شماری از اصحاب امام اطراف شتر را گرفته و اون را کشتند.

بعدها عایشه می فرمود: از داخل هودج علی (ع) را می دیدم که خود در معرکه مشغول جنگ بوده و فریاد می زد: الجمل، الجمل.

(85) امام نزد هودج آمده و عایشه را با خطاب «یا شقیراء» مورد سرزنش برنامه داد.

(86) یک نکته فرمودنی اون که عایشه از داخل هودج، از سوراخی که درست کرده بودند، بیرون را تماشا می کرد.

یکبار از کسی که افسار هودج را گرفته بود، پرسید: آیا علی در میان جمعیت هست.

او جواب داد: آری.

عایشه از او خواست تا وی را به او نشان دهد.

وقتی امام را به او نشان داد، فرموده: چقدر به برادرش شبیه هست!اون مرد پرسید: مقصودت کیست؟فرمود: پیامبر (ص) .

اون مرد که چنین شنید، افسار شتر را رها کرده و به سپاه امام پیوست.

(87)
پس از پایان جنگ عایشه را که در هودج همچون مرده ای بی حرکت مانده بود، در آورده و همراه برادرش محمد بن ابی بکر به بصره فرستادند تا چند روز بعد از اون بصره را ترک کند.

پس از اون او همراه شماری زن و مرد بصری به مدینه فرستاد.

(88) بعدها عایشه بارها و بارها از این اقدام خود پشیمان شده و اظهار ندامت می کرد.

(89) وقتی آیه
و قرن فی بیوتکن
را می خواند اون قدر گریه می کرد که خمارش خیس می شد.

(90) ابن قتیبه می گوید: زنی بر عایشه وارد شد و فرمود: درباره زنی که فرزند کوچکش را کشته چه می گویی؟عایشه فرمود: جهنم بر او واجب شده هست.

اون زن فرمود: درباره زنی که بیست هزار تن از فرزندان بزرگش را به قتل رسانده (یعنی عایشه) چه می گویی؟ (91) خود عایشه در وقت مرگ فرمود: من سپس پیامبر (ص) حادثه ها آفریده ام، مرا در کنار سایر زنان (و نه در کنار پیامبر) دفن کنید.

(92) در نقلی دیگر آمده هست که عایشه می فرمود: شرکت نکردن من در جمل، برای من بهتر از اون بود که ده فرزند پسر از پیامبر (ص) داشته باشم.

(93)
در این جنگ شمار زیادی از امت بصره از طوایف مختلف به قتل رسیدند.

به نقل بلاذری، تنها از طایفه ازد، دو هزار و پانصد و پنجاه و دو نفر کشته شدند.

از بکر بن وائل، هشتصد نفر و از بنی ضبه، پانصد نفر و از بنی تمیم، هفتصد نفر.

(94) آمارهای دیگری نیز داده شد که به نظر می رسد اغراق آمیز باشد.

از جمله فرموده شد، کشتگان جنگ جمل، مجموعا بیست هزار نفر بوده هست.

(95) نقل دیگری از عبد الله بن زبیر چنان هست که پانزده هزار نفر به قتل رسیدند.

شیخ مفید همان عدد بیست هزار نفر را درست می داند.

(96) ابو حاتم نامی از جده خود نقل کرده که کشته های جمل، به شماره، بیست هزار نفر بوده هست.

(97) این آمار درست به نظر نمی رسد، جنگی که تنها پنج تا شش ساعت جریان داشته نمی تواند تا این اندازه تلفات داشته باشد.

فرموده شده که شهدای سپاه امام بین چهار صد تا پانصد نفر بوده اند.

(98)
چهره های شناخته شده از شهدای اصحاب امام شش نفرند.

دو نفر اونها، زید و سیحان فرزندان صوحان اند.

دو نفر دیگر، صقعب و عبد الله برادران سلیم بن مخنف (جد ابو مخنف) و دو نفر دیگر علباء بن حارث سدوسی و هند جملی هست.

(99) اونچه مسلم هست این که کست سریع سپاه بصره (پانصد کشته در برابر بیش از نوزده هزار نفر کشته از شورشیان) نشان می داد که علی رغم وجود ام المومنین در میان اونها، سپاه شورشی انگیزه های قوی نداشته هست.

مشکل عمده این بود که طلحه و عایشه علی رغم شهرت، در قضیه عثمان، بدنام تر از اون بودند که بتوانند امت بصره را فریب داده و خود را دادخواه خون عثمان قلمداد نمايند.
پس از پایان جنگ امام دستور داد تا کسی را تعقیب ننمايند.

هر کس تسلیم شد او نکشد و مجروحی را از بین نبرند.

امام حتی کسانی چون مروان و فرزندان عثمان را آزاد کرد.

در اون لحظه مروان فرمود: بیعت نخواهد کرد مگر اون که او را بر بیعت مجبور نمايند.

امام فرمود: حتی اگر بیعت کند همچون جهود بیعت را نقض می کند.

(100) امام به جز اونچه دشمن در جنگیدن از اون بهره می برده، اجازه برداشتن اموال شخصی امت را ندادند.

این امر برای امتی که تاکنون، پس از هر جنگ فاتحانه ای، غنایم فراوانی می گرفتند، شفرمود آور بود.

در این باره به امام اعتراض شد، و امام با این سخن که اگر بنا به تقسیم اموال باشد، عایشه سهم کدام یک از شما خواهد بود، اونان را شرمنده کرد.

با این حال، این مشکل برای اذهان ساده عرب ماند که چگونه ممکن هست، ریختن خون قومی روا باشد، اما برداشتن اموال اونان نه! (101)
اون حضرت در میان کشتگان جستجویی کرد.

وقتی به کعب بن سور- قاضی سابق بصره از طرف عمر رسید، دید قراون را به گردنش آویزان کرده هست.

امام فرمود تا قراون را از گردن او برداشتند.

اون گاه دستور داد تا کعب را در برابرش بنشانند و همانند سخنی که پیامبر (ص) در احد به کشتگان قریش فرمود، خطاب به جنازه او فرمود: ای کعب!من اونچه را وعده پروردگارم بود یافتم.

آیا تو نیز اونچه را پروردگارت وعده کرده بود یافتی! (102)
امام پس از تمام شدن غائله جمل، به مسجد جامع در آمد و به سرزنش امت پیمان شکن بصره که نخستین امتی هستند که در برابر امام خود ایستاده اند پرداختند.

امام اونها را «جند المراه و اتباع البهیمه » (سپاه زن و پیروان حیوان) نامیدند.

(103) امام ضمن چند نامه خبر ماجرای بصره را به شهرهای مدینه و کوفه نوشتند.

(104) اونگاه دستور باز کردن بیت المال را دادند و اون را در میان اصحابشان که فرموده اند دوازده هزار نفر بودند تقسیم کردند.

این بار امام بر خلاف طلحه و زبیر که با دیدن اموال بیت المال فرمودند: این همان وعده خدا و رسول هست، فرمود: ای طلاهای زرد و سفید، جز من را فریب دهید.

(105)
پس از اون چندی در بصره مانده و در روز دوشنبه 12 یا 16 رجب سال 36 هجری، (106) پس از نصب عبد الله بن عباس به عنوان حاکم بصره، عازم کوفه شد.

ورود اون حضرت به کوفه، در روز دوشنبه دوازدهم ماه رجب یاد شده هست.

(107)
پی نوشت ها:
1.

انساب الاشراف، ج 2، ص 252 (پاورقی) از: تاریخ دمشق، ج 28، ص 67، تهذیب تاریخ دمشق، ج 5، ص 364
2.

تاریخ الطبری، ج 4، ص 429، انساب الاشراف، ج 2، ص 218
3.

انساب الاشراف، ج 2، ص 223.

منبع عمده درباره جنگ جمل، کتاب «الجمل » شیخ مفید هست که او، کتاب خود را از دهها منبعی که در اون وقت در دسترس داشته فراهم کرده هست.

ما از این کتاب و نیز آثار دیگری که پیش از اون تالیف شده، بهره برده ایم.
4.

انساب الاشراف، ج 2، ص 255
5.

انساب الاشراف، ج 2، صص 223- 222، طبقات الکبری، ج 5، ص 34.
6.

در جای خود اشاره کردیم که در نماز مطالعهابو بکر به جای پیامبر (ص) که تنها یک نماز بوده، به باور امام علی (ع) ، کسی که از درون خانه از قول پیامبر (ص) ابو بکر را معرفی کرده همین عایشه بوده هست.
7.

حیاة الصحابه، ج 2، ص 300
8.

طبقات الکبری، ج 3، ص 274
9.

تاریخ المدینة المنوره، ج 3، ص 942
10.

درباره اقوال مخالف و نیز اونچه از خود عایشه در تناقض با این نظر ابراز شده نک: حدیث الافک، ص 158 به بعد.
11.

طبقات الکبری، ج 8، ص 81
12.

همان، ج 8، ص 63
13.

همان، ج 8، ص 103
14.

الجمل، صص 160- 157
15.

در این باره نگاه کنید به بحث مخالفان عثمان.
16.

انساب الاشراف، ج 2، صص 218- 217، ج 5، ص 91، شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج 6، ص 215
17.

انساب الاشراف، ج 5، ص 91
18.

الجمل، ص 160، و در پاورقی همانجا از: الشافی، ج 4، ص 356، بحار الانوار، ج 32، ص 341
19.

الفتوح، ج 2، ص 337، نثر الدر، ج 4، ص 21
20.

مسند احمد، ج 6، صص 34، 38
21.

ربیع الابرار، ج 1، ص 821
22.

الجمل، صص 412- 409
23.

همان، صص 434- 425
24.

همان، ص 438
25.

ظهر الاسلام، ج 4، صص 39- 38
26.

تاریخ الطبری، ج 4، ص 451
27.

اخبار الطوال، ص 144
28.

انساب الاشراف، ج 2، ص 238
29.

نک: المعجم الکبیر، ج 24، ص 34
30.

الفتوح، ج 2، صص 283- 282
31.

تاریخ الطبری، ج 4، ص 451، الفتوح، ج 2، صص 284
32.

الفتوح، ج 2، ص 284
33.

انساب الاشراف، ج 2، ص 224
34.

المعجم الکبیر، ج 24، ص 10، مجمع الزوائد، ج 9، ص 135
35.

الفتوح، ج 2، ص 286
36.

انساب الاشراف، ج 2، ص 221
37.

الفتوح، ج 2، صص 280- 279
38.

انساب الاشراف، ج 2، صص 222- 221
39.

نثر الدر، ج 4: ص 16- 15
40.

اخبار الطوال، ص 144، الجمل، ص 322
41.

الجمل، ص 304
42.

همان، ص 329
43.

الجمل، ص 345
44.

انساب الاشراف، ج 2، صص 230- 229، الجمل، ص 305
45.

المصنف، عبد الرزاق، ج 11، ص 365، انساب الاشراف، ج 2، ص 224، المستدرک، ج 3، ص 120، و نک: الاستیعاب، ج 4، ص 361، (ابن عبد البر می گوید: این حدیث از دلایل نبوت رسول خدا (ص) هست و سند اون صحیح تر از اون هست که نیاز به بحث داشته باشد.

) فتوح البلدان، ص 549، الفتوح، ج 2، ص 288، نثر الدر، ج 1، ص 227، مجمع الزوائد، ج 7، ص 234
46.

الجمل، ص 306
47.

انساب الاشراف، ج 2، صص 227- 226
48.

الجمل، ص 307
49.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 182
50.

الجمل، ص 284
51.

همان، ص 285
52.

المعارف، ص 208
53.

الجمل، ص 401
54.

المصنف ابن ابی شیبه، ج 15، ص 283
55.

الجمل، صص 284- 283
56.

همان، صص 302- 301
57.

همان، صص 300- 299
58.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 184
59.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 184
60.

اخبار الطوال، ص 145
61.

همان، ص 145، انساب الاشراف، ج 2، صص 235- 234
62.

اخبار الطوال، ص 145
63.

دینوری (اخبار الطوال ص 147) می گوید: وقتی زبیر شنید عمار با امام علی ست به دلیل حدیث «الحق مع عمار» و حدیث «تقتلک الفئة الباغیة » ، به تردید افتاد.

این سخن با توجه به نفس تباه شده زبیر درست نیست، از روز نخست عمار با امام بود، چگونه تا این موقع زبیر در این اندیشه نیفتاده بود.
64.

در مورد قبایل و مواضع اونها نک: انساب الاشراف، ج 2، ص 237
65.

الجمل، ص 330
66.

انساب الاشراف، ج 2، صص 239، 274
67.

درباره حضور اصحاب پیامبر (ص) نک: انساب الاشراف، ج 2، صص 269- 267 (پاورقی)
68.

اخبار الطوال، ص 147
69.

الجمل، صص 318- 314
70.

وقعة الجمل، ص 36
71.

الجمل، صص 339- 336
72.

همان، ص 336، به نقل بلاذری، جنگ در روز دهم جمادی الثانیه بوده هست.

نک: انساب الاشراف، ص 238، تاریخ نامه امام به امت کوفه که خبر فتح و پیروزی بر اصحاب جمل را به اونان دادند، جمادی الاولی هست.

نک: الجمل، ص 399
73.

الجمل، ص 334
74.

همان، صص 340- 339، المصنف، ابن ابی شیبه، ج 7، ص 537، انساب الاشراف، ج 2، 241
75.

انساب الاشراف، ج 2، صص 241- 240
76.

الجمل، ص 348، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 257
77.

انساب الاشراف، ج 2، ص 247- 246
78.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 185
79.

الجمل، ص 383
80.

وقعة الجمل، الغلابی، ص 42، تاریخ مختصر دمشق، ج 11، ص 204
81.

انساب الاشراف، ج 2، ص 255، اخبار الطوال، ص 147
82.

تعبیر ابو مخنف اون هست که زبیر پس از شکست سپاه میدان را رها کرده عازم مدینه بود که به قتل رسید.

انساب الاشراف، ج 2، ص 254، معنای این سخن جز گریز چیز دیگری نیست.
83.

الجمل، ص 389، مختصر تاریخ دمشق، ج 9، ص 24
84.

اخبار الطوال، ص 150
85.

اخبار الطوال، ص 150
86.

الجمل، ص 379
87.

همان، ص 369
88.

سمط النجوم العوالی، ج 2، ص 440
89.

انساب الاشراف، ج 2، ص 249
90.

همان، ج 2، ص 265
91.

همان، ج 2، ص 266
92.

عیون الاخبار، ج 1، ص 202
93.

طبقات الکبری، ج 8، ص 74
94.

الفتوح، ج 2، ص 241، طبقات الکبری، ج 5، ص 6
95.

انساب الاشراف، ج 2، ص 248
96.

همان، ج 2، ص 265
97.

الجمل، ص 419
98.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 186
99.

همان، ص 186
100.

تاریخ خلیفة بن خیاط، ص 190
101.

انساب الاشراف، ج 2، ص 263 (متن و پاورقی)
102.

اخبار الطوال، ص 151
103.

الجمل، ص 392
104.

اخبار الطوال، ص 151، الجمل، ص 407، ربیع الابرار، ج 1، ص 308
105.

الجمل، ص 399- 395
106.

همان، صص 402- 401
107.

الفتوح، ج 2، ص 374، اخبار الطوال، ص 152 انساب الاشراف، ج 2، ص 273، فرمودنی هست که نامه امام برای خبر فتح به قرظه بن کعب حاکم کوفه، در رجب همین سال نوشته شده هست.

نک: الجمل، ص

77:

باشد .

ان شاالله قيامت.


78:

درسته ولی یه جوری دیگه.

برای رسیدن به جواب نیاز هست وقایع از دوره بعد وفات پیامبر "ص" تا به خلافت رسیدن ظاهری امیرالمومنین "ص" رو مورد بررسی دقیق تری برنامه داد.



خلافت حق حضرت علی "ص" در اون شکی نیست.

ولی ایا مخالف کافره؟؟؟؟؟ بدون شک جواب واسه یه شیعه؟ بلي "مرتتد"....بازم.

ولي نمی تونه.

به اون شکلی که ما میگیم که کافر .

کافر باشه.

به هر حال من سیره حضرت علی "ص" رو در نهج البلاغه یه جور دیگه می بینم.


79:

آقا جان خب نه نمازشون درسته نه احكامشون احكام اسلامين نه دين درست حسابي دارن .


80:

خودتو از پيش اينها بيرون بكش تا بدبخت نشدي

81:



سلام
راستی مشکل تو در مورد اینکه حکم خدا بود حل نشد هنوز بهت فرمودم که
قضاء الهی بود اما امت همراهی نکردند
راستی چرا فکر میکنی حضرت علی علیه السلام با ان خلافه بیعت کردند
توهم نزن مستند تاریخی داریم که بییعت نکرد و نمیکرد چون معصوم بود و خود حضرت علی ولی وقت خودش بود

82:

اولااگه خون عثمان اینقدر براشون مهم بود.خون عماریاسر که به دست یاران معاویه کشته شد مهمتر بود چون یکی از صحابه ی پیامبر بود چرابرای اون قیام نکردند
ثانیا توکتب خودتون نوشته شده که اولین کسی که امت را به کشتن عثمان تشویق کرد خود عایشه بود
ثالثامگه فرزندان عثمان مرده بودند که حالا اون ها دایه ی دلسوزتر از مادر شده بودند
رابعا کسانی که درداخل مدینه بودندنمی دانستند چه کسانی در قتل عثمان دست داشتند چون اوضاع خیلی شلوغ بود حالا عایشه که در مدینه نبوده از کجا می دانست چه کسی عثمان راکشته

83:

من در مورد وحدت میان مسلمانان باشما هم عقیده ام ولی برای یافتن جواب های تان در مورد جنگ جمل به کتاب جنگ های حضرت علی نوشته ی ابن اعثم کوفی مراجعه کنید

84:

معلومه اصلا تاریخ نخوندی !!!
ما که تهمت نمیزنیم فقط نقل تاریخ میکنیم
سوال ما بسیار ساده هست باتوجه به:
1مگه دستور صریح قراون به زنان پیامبر نیست که :«و قرن فی بیوتکن»: در خانه هایتان بمانید.
پس چرا عایشه این دستور قراون رو انجام نداد؟
2آیا عایشه وکیل ووصی عثمان بود؟

85:

راست میگی انسان هایی که روحیه ی حق پذیری داشته باشند کمند

86:

موضوعات زیر رادر کتب برادران اهل سنت پیگیری کنید

برتري عايشه به زنان ديگر پيامبر مانند آبگوشت بر ساير غذاها صحيح بخارى، ج 4 ص 192 و 200
- حسادت عايشه نسبت به هوو وشکستن ظرف غذا سنن أبي داود ج 3 ص 640كتاب الاحكام
- حسادت نسبت به حفصه صحيح بخارى ج 7 ص 46
- حسادت نسبت به حضرت خديجه کبري س صحيح بخارى، ج 5 ص 47 و 48
- عايشه : يا رسول اللّه! من خداى ترا نمى‏بينم مگر اونكه در راه هواى (نفس) تو مى‏شتابد.

صحيح بخارى، ج 6، ص 147

- سروصدا وبرخورد تند عايشه با رسول الله ص صحيح مسلم، ج 2، ص 1084، كتاب الرضاع
- پادراز کردن عايشه هنگام سجده پيامبر ص در جلايشان نماز ايشان صحيح بخارى، ج 1، ص 107 و 137، كتاب الصلاة
- پيامبر ص به عايشه : باز شيطانت به سراغت آمد؟ صحيح مسلم ج 4 ص 2168
- تعقيب کردن پيامبر از سايشان عايشه صحيح مسلم، ج 1، ص 352، كتاب الصلاة
- وضو گرفت عايشه در مقابل مرد نامحرم صحيح بخارى، ج 3 ص 225، كتاب الشهادات
- آياتي از قراون زير لحاف عايشه بوده که بز اونرا خورده(آيه رضاع کبير ورجم) سنن ابن ماجه، ج 1 ص 625
- در غضب بودن عايشه از پيامبر ص صحيح بخارى، ج 7، ص 47، كتاب النكاح، باب غيرة النساء ووجدهنّ
- پيامبرص همراه عايشه رقص و آواز دختران حبشي رانگاه مي کرد !!! صحيح بخاري ج 2 ص 608 کتاب العيدين
- عايشه : امت بر امور دنياي خود از پيامبر داناتر هستند.

صحيح مسلم ج4 ص 1836 کتاب الفضائل

- عايشه : پيامبر خدا ص آياتي از قراون رافراموش کرده بود .

صحيح بخاري ج3 ص 155 کتاب فضائل القراون

- عايشه : پيامبر خدا سحر شد صحيح بخاري ج 4 ص 122 کتاب بدء الایجاد باب صفه ابليس وجنوده
- توهين عايشه به عثمان و فرمودن لفظ نعثل کافر به خليفه تاريخ طبري ج3 ص 477 حوادث سال 36
- دستور تير باران جسد مطهر آقا امام حسن مجتبي ع انساب الاشراف ج3 ص 61 - تاريخ يعقوبي ج 2 ص 225
- شادي وخوشحالي عايشه پس از شنيدن خبر شهادت مولا علي ع طبقات ابن سعد ج3 ص 27
- شعر ومدح عايشه در وصف قاتل مولا علي ع تاريخ طبري ج 7 ص 88 - کامل في التاريخ ابن اثير ج3 ص 157
- لعن معاايشانه از سايشان عايشه در نمازها کامل في التاريخ ابن اثير ج 3 ص 357 حوادث سال 38
- عايشه : بول وضو راباطل نمي نمايد.

مسند احمدابن حنبل ج 6 ص 95 – سنن ابي داوود ج1 ص 18

- اتفاق عايشه وحفصه براي آزار دادن رسول خدا ص صحيح بخاري ج 6 ص 69
- کشته شدن حدود بيست هزار نفر درجنگ جمل به فرماندهي عايشه مروج الذهب مسعودي ج 2 ص 371
بسه یابازم بگم!

87:

برادران اهل سنت ازنظر فقهی مسلمانند(هرچند تقریبا)ولی از نظر اعتقادی خیر

88:

بله درست هست نباید به هیچ کسی توهین کرد ولی آیا میشود تاریخ راتغییر داد؟ برای یافتن جواب های خود به پست های من مراجعه کنید

89:

92sa

آیا هدف شما ازاین همه عیب جوی نسبت به عایشه برای شادی حضرت رسول و تقرب به خداوند هست ؟

90:

سلام didar
1-هدف این هست که بگویم عایشه که از پیامبر عیبجویی میکرد باعث ناراحتی حضرت رسول ودور شدن از خداوند میشد پس ما نباید از ایشان پیروی کنیم
2-عیب جویی نیست نقل تاریخ هست!
3-اگرعیب جویی هست بزرگان برادران اهل سنت در ردیف اول اتهامند
4-اگر کارهایی که ایشان انجام میدادند عیب هست چرااز ایشان پیروی می نمايند؟
به سوال آخر بایدجواب منطقی داده شود!

91:

باسلام

بر طبق آیات قراون در وادیه خطرناکی قدم گذاشتی .

خداوند در سوره نور می فرمایند .

افرادی که تهمت زدند، عده ای از خود شما هستند.


اين تهمتی که زدند را برای خود بد ندانيد بلکه خير شما در اون هست.


هر کدام اونها که در پخش اون شرکت داشته به نسبت پخش اون مقصر هست و کسی که تهمت را زده عذاب بزرگی دارد.

(11)
چرا وقتی مردان و زنان باايمان اون را شنيدند نسبت به خودشان گمان خوب نداشتند و نفرمودند اين تهمت واضحی هست؟ (12)
چرا چهار شاهد برای اين کار نياوردند؟ وقتی چهار شاهد نياوردند پيش خدا دروغگو هستند.

(13)

اگر لطف و رحمت خدا در دنيا و آخرت شامل حال شما نبود حتماً به سزای کاری که کرديد عذاب بزرگی به شما ميرسيد.

(14)

وقتی که شايعه را از زبان يکديگر می شنيديد و چيزی را که به اون علم نداشتيد بازگو ميکرديد،
اون را کار ساده ای به حساب می آورديد در صورتيکه پيش خدا گناه بزرگی هست.(15)
چرا وقتی اون را شنيديد نفرموديد ما حق نداريم صحبتی درباره اون بکنيم.

خداوندا تو پاکی، اين بهتان بزرگی هست.

(16)

خدا شما را نصيحت ميکند که اگر ايمان داريد ديگر هرگز چنين کاری را تکرار نکنيد.

(17)
خدا آيات را برای شما بيان ميکند.خدا دانا و حکيم هست.

(18)


آیا شما به این تهمتها که می زنید علم دارید یا خودتان اونجا بوده اید که چنین از اون تهمتها دفاع می کنید ؟


شما میگوئید عیب جویی نیست نقل تاریخ هست .
آیا به نقل تاریخ می شود اعتمادکرد؟

در باره آیات فوق دو روایت تاریخی هست شما به کدام یک از اون دو روایت می توانید اعتماد کنید ؟
1- تهمت زدن به عایشه
2-تهمتی که عایشه به یکی از زنانه پیامبر زد

92:

سلام didar
1-به هیچکدام از سوالات پست قبل من جواب ندادید
2-فرمودم که بزرگان شما اون رانقل کرده اند پس اگر اشتباه کرده اند وتهمت زده اند نباید از فقه اون ها پیروی کنید
3-من از حرف اون ها حمایت نمی کنم
4-اگر به تاریخ شک کنیم باید به دینمان نیز شک کنیم
5-به روایاتی که صحیحند می شود اعتماد کرد
6-این مسئله برادران اهل سنت هست که به کتبشان نمی توانند اعتماد نمايند نه مشکل من
7-آیا حرف شما این هست که به کتب برادران اهل سنت اعتماد ندارید؟

93:

سلام
یه سوال داشتم:
چرا حضرت زهرا(سلام الله علیها) شبانه دفن شد و خلیفه اول و دوم در تشییع چنازه دختر پیامبر و پاره تن او شرکت نکردند!؟

94:

باسلام وعرض ادب

یکی از القاب امیرمومنان علی علیه السلام، فاروق می باشد.

فاروق از ریشه لغوی “فرق” به معنی جدا شدن دو چیز می باشد.

خداوند از اون رو قراون را فاروق نامیده هست (سوره فرقان) که میان حق و باطل جدایی ایجاد می کند.

پس می توان برای فاروق چنین معنایی در نظر گرفت: کسی که بین حق و باطل جدایی می اندازد.

منابع شیعه و سنی انبوهی از روایات را نقل کرده اند که بر پايه اون پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم لقب فاروق را همراه با القاب دیگری به امیرالمومنین علی علیه السلام اعطا کرده اند (1).

پس از روشن شدن این مطلب، باید دید اهل سنت به چه دلیل “عمربن خطاب” را به لقب “فاروق” ملقب کرده اند.

به عبارت دیگر این لقب برای اولین بار از سوی چه کسی به “عمر” داده شده هست.

اهمیت این مطلب بدان جهت هست که اگر لقب “فاروق” از زبان وحی به کسی داده شود، در حقیقت رفتار و فرمودار او معیاری برای تشخیص حق از باطل خواهد بود و این منصبی بس عظیم هست.

برای جواب به این پرسش سیری در کتب اهل سنت ضروری ست.

مطلبی که درپی می آید، در بسیاری از منابع مورد اعتماد مذهب تسنن دیده می شود:

زهری می گوید: این مطلب به ما رسیده هست که اهل کتاب ( یهودیان و مسیحیان) اولین کسانی بودند که “عمر” را فاروق نامیدند و پس از اون مسلمانان از این کار پیروی کردند؛ ولی این مطلب که رسول خدا (صلی الله علیه وآله وسلم) چنین مطلبی در مورد “عمر” فرموده باشند، چیزی به دست ما نرسیده هست (2).

با کنار هم برنامه دادن نقل زهری و مطلبی که در مورد ملقب شدن “امیرمومنان علی علیه السلام” به لقب “فاروق” توسط رسول اکرم صلوات الله علیه نقل شد، این نتیجه به دست می آید که چنین لقب مهمی ابتدا از سوی مقام نبوت خاتم به امیرمومنان علی علیه السلام اعطا شد و سپس توسط اهل کتاب به شخص دیگری که در مقام حکومت برنامه گرفته بود اطلاق گردید.

این گونه بود که عمرفاروق شد.
قضاوت با خودتان.سوالات شیعیان از اهل سنت

سنی ها اگر مرد هستند جواب دهند




———————————————— -





1- از منابع اهل سنت بنگرید به:
الف- النقض علی العثمانیة، ابوجعفر اسکافی متوفی242هجری، صفحه290، چاپ دارالکتب مصر
ب- فرائد السمطین، حموینی، جلد1، صفحه39
ج- مجمع الزوائد، هیثمی، جلد9، صفحه105
د- شرح نهج البلاغة، ابن ابی الحدید، جلد13، صفحه228
ه- لسان المیزان، ابن حجر عسقلانی، جلد3، صفحه283
و- ینابیع المودة، قندوزی، صفحه82 و 129
ز- کنزالعمال، متقی هندی، جلد12، صفحه214
ح- کفایةالطالب، الکنجی، صفحه79
و بسیاری منابع دیگر
3- از منابع اهل سنت بنگرید به:
الف- الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، جلد3، صفحه53
ب- تاریخ المدینة، ابن سبة النمیری، جلد2، صفحه662، ناشر: دارالفکر، ایران، قم
ج- اسد الغابة، ابن اثیر، جلد4، صفحه57، ناشر: دارالکتاب العربی، بیروت، لبنان
د- تاریخ مدینة دمشق، ابن عساکر، جلد44، صفحه51، ناشر: دارالفکر للطباعة و النشر و التوزیع، بیروت، لبنان
ه- طبقات ابن سعد، جلد3، صفحه270، ناشر: دارصادر، بیروت، لبنان
و- البدایة و النهایة، جلد7، صفحه133
ز- تاریخ طبری، جلد3، صفحه267، ناشر: موسسة الاعلمی، بیروت، لبنان
ح- تاریخ عمر بن الخطاب، ابن جوزی، صفحه14

95:

یک سوال از همه ی اهل سنت های هم میهن


شما که در کتاب بخاری (حدیث حوض) گروه گروه از صحابه به جحنم میروند چطور از اونها پیروی میکنید ؟

96:

باسلام
اهل سنت جواب بدهند:


آقايون اهل سنت

http://www.nooreaseman.com/20576-post3.html

اهل تسنن جواب بدهند:

http://www.nooreaseman.com/20577-post4.html

http://www.nooreaseman.com/20578-post5.html

97:

آيا صحيح هست كه مى گايشانند يار غار حضرت پيامبرـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ ابن بكر ـ عبداللّه بن بكر بن اريقط ـ همان راهنما و دليل پيامبر ـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ بوده و نه ابوبكر
آيا صحيح هست كه مى گايشانند يار غار حضرت پيامبرـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ ابن بكر ـ عبداللّه بن بكر بن اريقط ـ همان راهنما و دليل پيامبر ـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ بوده و نه ابوبكر. البداية و النهاية 3: 176.
و اين تشابه و تقارب إسمى سبب شده كه اونرا ابوبكر بخوانيم.


چون اولاً: حضرت ابوبكر در هيچ كجا به اين فضيلت اعتراف نكرده هست، در حاليكه در روز سقيفه به كمتر از اون اشاره كرد.

«نحن عشيرة رسول اللّه و اوسط العرب أنسابا و ليست قبيلة من قبائل العرب الا و لقريش فيها ولادة».البداية و النهاية 6: 2 5
ثانياً: به فرموده عسقلانى، از تابعين كسانى بودند كه منكر ارتباط داشتن آية غار با ابوبكر بودند; همانند ابوجعفر مؤمن طاق. لسان الميزان 5: 115
ثالثاً: حضرت عائشه تصريح دارد كه هرگز آيه اى در حق ما نازل نشده هست. صحيح بخارى 6: 42 ـ تاريخ ابن الاثير 3: 199 ـ البداية و النهاية 8: 96 ـ الاغاني 16: 9
«لم ينزل اللّه فينا شيئاً من القراون».


رابعاً: معروف هست كه ابوبكر در مدينه به هستقبال پيامبرـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ آمد و اين بدان معناست كه ابوبكرهمراه پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ نبوده هست.


خامساً: وجود حديث صحيح دال بر اينكه به هنگام هجرت به غار، حضرت تنها بود. البداية و النهاية 6: 2 5
سادساً: اون قيافه شناس فقط آثار و جاى پاى پيامبر اكرم ـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ را ديد و هرگز سخن از ابوبكر به ميان نياورد فتوح البلدان 1: 64 و از يحيى بن معين تشكيك در اون فهميده مى شود. تهذيب الكمال 29: 26
سابعاً: طبق روايت بخارى و ديگران، ابوبكر جزء اولين گروه از مهاجرين بوده و قبل از پيامبر ـ صلى الله عليه و آله سلّم ـ وارد مدينه شده و در نماز جماعت گروه اول از مهاجرين شركت مى كرد. صحيح بخارى 1: 128، كتاب الاذان ج 4 ص 24 ، كتاب الاحكام باب إستقضاء الموالي و هستعمالهم، سننالبيهقى 3: 89، فتح البارى 13: 179 ج 7: 261 و 3 7

2010-04-06 09:58:32
حیدر پذیرش
عایشه معاايشانه را نفرين مي كند !!
عایشه پس از اونکه برادرش (محمد بن ابى بکر) به دستور معاویه کشته شد سپس هر نماز معاویه را نفرین مى کرد (الکامل فی التاریخ، حوادث سنة 38، ذکر ملک عمرو بن العاص، 3 / 357).


علي
اولين مسلمان سپس پيامبر (صلى الله عليه وآله) امام علي (عليه السلام) هست
چرا سنيها هميشه اصرار دارند ابوبكر اولين كسي هست كه به دين اسلام در آمد در حالي كه در كتب معتبرشان آمده هست كه اولين مسلمان امير المؤمنين امام علي عليه السلام هست ؟؟

اين حقيقت را با مراجعه به احاديث نبوى ، اقوال اميرالمؤمنين عليه السلام ، صحابه وتابعين ونظرات علماي اهل سنت بدست مي آوريم :

اقوال پيامبر (صلى الله عليه وآله) :

1 ـ پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد : «أوّلكم وارداً ـ وروداً ـ عليَّ الحوض أوّلكم إسلاماً، عليُّ بن أبي طالب» اولينكسى كه در حوض بر من وارد مى شود، كسى هست كه پيش از همه اسلام آورده هست و او على بن ابى طالب هست .


اين روايت را حاكم با تأييد صحّت اون در «مستدرك»، و خطيب بغدادى در «تاريخ» خود نقل كرده اند، و در «استيعاب» و «شرح ابن ابى الحديد» نيز آمده هست(1).


2 ـ رسول اكرم (صلى الله عليه وآله) خطاب به حضرت زهرا(عليها السلام) فرمود : «زوّجتكِ خير اُمّتي، أعلمهم علماً، وأفضلهم حلماً، وأوّلهم سلماً»(2) تو را به همسرى بهترين فرد امّتم درآورده ام; زيرا داناتر و بردبارتر از همه، و در اسلام مقدّم بر همه هست .


3 ـ پيامبر )صلى الله عليه وآله ) دست على (عليه السلام) را گرفته، فرمود : «إنَّ هذا أوّل من آمن بي، وهذا أوّل من يصافحني يوم القيامة، وهذا الصدِّيق الأكبر»(3) اين ـ على ـ اوّلين كسى هست كه به من ايمان آورد، و در روز قيامت اوّلين كسى خواهد بود كه با من مصافحه خواهد كرد و او صدّيق اكبر هست.


4 ـ ابوبكر و عمر از فاطمه(عليها السلام) خواستگارى كردند; امّا پيامبر به اونها جواب ردّ داده فرمود : هنوز فرمانى در اين باره براى من صادر نشده هست; امّا وقتى كه على(عليه السلام) از او خواستگارى كرد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) بدون درنگ پذيرفت و به فاطمه(عليها السلام)فرمود : «زوّجتكِ أقدم الاُمّة إسلاماً» تو را به همسرى اولين مسلمان درآوردم.


اين روايت را جمعى از اصحاب مانند اسماء بنت عميس و اُمّ أيمن و ابن عبّاس و جابر بن عبدالله، نقل كرده اند(4).




اقوال امير المؤمنين عليه السلام :

5ـ امير المؤمنين (عليه السلام ) مى فرمايد : «أنا عبدالله ، وأخو رسول الله ، وأنا الصدّيق الأكبر ، لا يقولها بعدي إلاّ كاذبٌ مُفتر ; ولقد صلّيتُ مع رسول الله قبل الناس بسبع سنين ، وأنا أوّل من صلّى معه» من بنده خدا و برادر پيامبر هستم، من صدّيق اكبرم و پس از من هر كس چنين ادّعايى كند ، دروغگو و افترا زننده هست، و من كسى هستم كه هفت سال پيش از همه با پيامبر نماز خوانده ام، و من اوّلين فرد نمازگزار با پيامبر هستم .


اين روايت را ابن أبى شيبه(5)، و نسائى(6)، و ابن ماجه(7)، و حاكم(8)، و طبرى(9)، با سند صحيح و راايشانان ثقه نقل كرده اند .


6 ـ نيز مى فرمايد: «عبدتُ الله قبل أن يعبده أحد من هذه الاُمّة خمس سنين»(10) من پنج سال خدا را پيش از اينكه كسى عبادت كند عبادت كرده ام .


7 ـ همينطور از امام علي رسيده هست: «ما أعرف أحداً من هذه الاُمّة عبَدَ الله بعد نبيّنا غيري ، عبدتُ الله قبل أن يعبده أحد من هذه الاُمّة تسع سنين»(11)
پس از پيامبر هيچ كس جز من نبود كه خدا را عبادت كند ; زيرا نُه سال پيش از اونكه كسى از اين امّت خدا را عبادت كند ، خدا را عبادت كرده ام .


8 ـ همينطور فرمودند : «بُعث رسول الله(صلى الله عليه وآله) يوم الإثنين ، وأسلمتُ يوم الثُلاثاء»(12) پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) روز دوشنبه به پيامبرى مبعوث شد و من روز سه شنبه ايمان آوردم .


9 ـ از امام علي (عليه السلام) آمده هست : «صلّيتُ مع رسول الله(صلى الله عليه وآله) ثلاث سنين ، قبل أن يصلّي معه أحدٌ من الناس» من سه سال پيش از اونكه كسى با پيامبر نماز بگزارد، نماز خوانده ام .

اين روايت را احمد با دو سند نقل كرده هست(13) .


10 ـ در أشعارى كه حضرت علي(عليه السلام) براى معاايشانه نوشته كه برخى از علماى اهل تسنن نيز اون را ذكر كرده اند(14)، آمده هست :
سبقتُكمُ إلى الإسلام طُرّاً *** غلاماً ما بَلَغْتُ أوان حلمي من نوجوان بودم و هنوز بالغ نشده بودم كه پيش از همه شما ايمان آورده و مسلمان شدم .




اقوال صحابه :

11 ـ انس بن مالك مى گايشاند : «نُبِّئ ـ بُعث ـ النبيُّ(صلى الله عليه وآله) يوم الإثنين ، وأسلم عليٌّ يوم الثلاثاء» پيامبر در روز دوشنبه مبعوث شد و
على روز سه شنبه اسلام آورد
.

و در عبارت ديگرى آمده هست : «بُعث رسول الله(صلى الله عليه وآله)يوم الإثنين وصلّى عليٌّ يوم الثلثاء» رسول خدا روز دوشنبه مبعوث شد و على روز سه شنبه نماز خواند .

و اين روايت را ترمذى در «جامع» خود و حاكم در «مستدرك» نقل كرده اند(15)، و در «شرح نهج البلاغه» ابن ابى الحديد نيز آمده هست .


12 ـ عبدالله بن عبّاس مى گايشاند : «لعليٍّ أربع خصال ليست لأحد : هو أوّل عربيٍّ وأعجميٍّ صلّى مع رسول الله(صلى الله عليه وآله) .

.

.»(16)على(عليه السلام) چهار خصلت دارد كه هيچ شخص ديگرى ندارد: او اوّلين فرد در ميان عرب و عجم هست كه با پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)نماز خوانده هست...
13 ـ و نيز عبدالله بن عبّاس مى گايشاند : «فرض الله تعالى الاستغفار لعليّ في القراون على كلّ مسلم ، بقوله تعالى : (رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلاِِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا
بِالاِْيمَانِ)(17)»(18) خداوند در قراون طبق آيه : «پروردگارا ! ما و برادرانمان را كه در ايمان بر ما پيشى گرفتند ، بيامرز» طلب مغفرت براى على(عليه السلام) را بر همه مسلمانان واجب كرده هست ; و لذا هر كس سپس على مسلمان شده و يا مى شود براى على طلب مغفرت مى كند .


14 ـ سلمان فارسى مى گايشاند : «أوّل هذه الاُمّة وروداً على نبيّها الحوض أوّلها إسلاماً عليّ بن أبي طالب(رضي الله عنه)»(19) اوّلين كسى كه از اين امّت در حوض كوثر بر پيامبر وارد مى شود ، اوّلين مسلمان يعنى على بن ابى طالب هست .


15 ـ عمر بن خطّاب ; ابن عبّاس مى گايشاند : جماعتى نزد عمر درباره اولينمسلمان با هم بحث مى كردند، و من از عمر شنيدم كه فرمود : «أمّا عليّ فسمعتُ رسول الله يقول فيه ثلاث خصال ، لوددتُ أن تكون لي واحدة منهنَّ ، وكانت أحبَّ إليَّ ممّا طلعت عليه الشمس ; كنت أنا وأبو عبيدة وأبو بكر وجماعة من أصحابه إذ ضرب النبيُّ(صلى الله عليه وآله) على منكب عليٍّ(رضي الله عنه) فقال له : «يا عليُّ! أنت أوّل المؤمنين إيماناً ، وأوّل المسلمين إسلاماً ، وأنت منّي بمنزلة هارون من موسى»(20)» امّا على، من خود از پيامبر شنيدم كه درباره او فرمود : سه خصلت و ايشانژگى در على هست ـ و من آرزو داشتم كه اى كاش يكى از اونها براى من بود كه از همه دنيا برايم محبوب تر بود ـ : روزى من و ابوعبيده و ابوبكر و گروهى از اصحاب نزد پيامبر بوديم كه حضرت دست بر شانه على زد و به او فرمود : «يا على تو اوّلين مؤمن هستى كه ايمان آوردى، و اولين مسلمان هستى كه اسلام آوردى، و تو نسبت به من مانند هارون نسبت به موسى هستى» .


16 ـ محمّد بن ابوبكر نامه اى به معاايشانه نوشت كه در بخشى از اون آمده هست : «فكان أوّل من أجاب و أناب ، وصدّق ووافق ، وأسلم وسلّم ، أخوه وابن عمِّه عليُّ بن أبي طالب .

.

.

أوّل الناس إسلاماً ، وأصدق الناس نيّة .

.

.

يالك الايشانل ، تعدل نفسك بعليٍّ وهو وارث رسول الله ، ووصيّه وأبو ولده ، وأوّل الناس له اتِّباعاً ، وآخرهم به عهداً ، يخبره بسرِّه ، ايشانشركه في أمره»(21) اوّلين كسى كه دعوت پيامبر(صلى الله عليه وآله) را پذيرفته و به سايشانش رفت، و او را تصديق نموده و با او همراه شد، و اسلام آورده تسليم گشت، برادر و پسر عموى پيامبر ، على بن ابى طالب هست .

.

.

در اسلام پيشتاز، و در نيّت صادق تر از همه بود .

واى بر تو اى معاايشانه! خود را با على قياس كرده و هم وزن او مى دانى؟! در حالى كه او وارث و وصىّ و پدر فرزندان پيامبر هست و اوّلين پيرو پيامبر و آخرينِ اونها در پايبندى به عهد خود با اوست، پيامبر از أسرار خود او را آگاه و در امورش شريك مى كرد
.


7ـ امام محمّد بن على الباقر(عليهما السلام) مى فرمايد : «أوّل من آمن بالله عليُّ بن أبي طالب ، وهو ابن إحدى عشرة سنة»(22) اوّلين كسى كه به خدا ايمان آورد على بن ابى طالب بود كه در اون هنگام يازده سال داشت .


و ابوذر غفارى(23)، جابر بن عبدالله انصارى(24) مالك بن حارث اشتر(25) نيز از جمله كسانى هستند كه به اولين مسلمان بودن على(عليه السلام) ابرنامه نموده اند.




اقوال علماي اهل سنت :

17 ـ ابوجعفر اسكافى مى گايشاند: «واذا تأمّلنا الروايات الصحيحة والأسانيد القايشانة الوثيقة وجدناها كلّها ناطقة بانّ علياً(عليه السلام)اوّل من اسلم»; «و هر گاه در روايات صحيحه و سندهاى قوى و مورد اطمينان تأمل كنيم مى يابيم كه همگى متّفق القولند كه على(عليه السلام)اوّلين مسلمان هست».(26)
18 ـ ذهبى مى گايشاند: «ثبت عن ابن عباس قال: اوّل من اسلم علىّ»; «از ابن عباس ثابت شده كه اولين مسلمان على هست».(27)
19 ـ محبّ طبرى مى گايشاند: «بعث النبىّ(صلى الله عليه وآله) يوم الاثنين واسلم علىّ ـ (رضي الله عنه) ـ يوم الثلثاء وهو صبىّ»; «پيامبر(صلى الله عليه وآله) روز دوشنبه مبعوث شد و على(رضي الله عنه) روز سه شنبه اسلام آورد در حالى كه نوجوان بود».(28)
20 ـ ابن عبد ربّه از ابو الحسن نقل مى كند كه فرمود: «اسلم علىّ وهو ابن خمس عشرة سنة وهو اوّل من شهد ان لا اله الاّ الله وانّ محمّداً رسول الله»; «على(عليه السلام) در سنّ پانزده سالگى اسلام آورد، و او اوّل كسى بود كه شهادت به لا اله الاّ الله و محمّد رسول الله داد».


21 ـ شيخ محمّد خضرى درباره حضرت على(عليه السلام) مى گايشاند: «فكان اوّل من اجاب الى الاسلام»; «...

على(عليه السلام) اوّل كسى بود كه دعوت به اسلام را پذيرفت».(29)
22 ـ شيخ محمّد صبّان مى گايشاند: «امّا على فقد اسلم وهو ابن ثمان سنين وقيل غير ذلك قديماً.

بل قال ابن عباس وزيد بن ارقم وسلمان الفارسى وجماعة آخرون: انّه اوّل من اسلم.

ونقل بعضهم الإجماع عليه»; «امّا على(عليه السلام) او كسى بود كه در سنين هشت سالگى اسلام آورد.

و برخى غير اين قول را نيز فرموده اند.

بلكه ابن عباس و زيد بن ارقم و سلمان فارسى و جماعتى ديگر فرموده اند كه او اوّل مسلمان هست.

و برخى نيز ادّعاى اجماع بر اين امر نموده اند».(30)
23 ـ دكتر محمّد عبده يمانى مى نايشانسد: «وهو اوّل من اسلم من الفتيان واوّل من صلّى خلف رسول الله(صلى الله عليه وآله)»; «على(عليه السلام) اوّل مسلمان از جوانان هست و اوّل كسى هست كه پشت سر رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نماز به جاى آورده هست».(31)
24 ـ زرندى حنفى مى گايشاند: «اميرالمؤمنين وامام المتقين على بن ابى طالب، اوّل من آمن به وصدّقه من المؤمنين»; «اميرالمؤمنين و امام متّقين على بن ابى طالب، اول كسى هست كه به رسول خدا ايمان آورده و از مؤمنان اوّل كسى هست كه او را تصديق كرده هست».(32)
25 ـ ابن اسحاق مى گايشاند: «كان اوّل من ذكر آمن برسول الله(صلى الله عليه وآله) وصلّى معه وصدّقه بما جاء به من عندالله على بن ابى طالب وهو يومئذ ابن عشر سنين.

وكان ممّا انعم الله على علىّ بن ابى طالب(عليه السلام) انّه كان في حجر رسول الله(صلى الله عليه وآله) قبل الاسلام»; «اوّل مردى كه به رسول خدا(صلى الله عليه وآله) ايمان آورد و با او نماز گزارد و هر اونچه بر او نازل شد تصديق كرد، على بن ابى طالب(عليه السلام)بود، او در اون هنگام ده سال داشت.

و از جمله نعمت هاى خداوند بر او اين كه قبل از اسلام در دامان رسول خدا(صلى الله عليه وآله)پرورش يافت».(33)
26 ـ ابن ابى الحديد معتزلى مى نايشانسد: «ما اقول في رجل سبق الناس الى الهدى، آمن بالله وعبده، وكل من في الارض يعبد الحجر ايشانجحد الخالق، لم يسبقه احد الى التوحيد الاّ السابق الى كل خير محمّد رسول الله(صلى الله عليه وآله)»; «چه بگايشانم درباره كسى كه از همه به هدايت پيشى گرفت، به خدا ايمان آورده و عبادت كرد در حالى كه تمام امت روى زمين سنگ را عبادت مى كرده و خالق را منكر بودند.

كسى او را در توحيد سبقت نگرفت به جز سابق به هر خير، محمّد رسول خدا(صلى الله عليه وآله)».(34)
27 ـ اساتيدى چون: على جندى، محمّد ابوالفضل ابراهيم، محمّد يوسف محجوب نقل كرده اند كه «وقد ذهب اكثر اهل الحديث الى انّه ـ علىّ ـ اوّل الناس اتّباعاً لرسول الله وايماناً به، ولم يخالف في ذلك الاّ الأقلّون، ومن وقف على كتب اصحاب الحديث تحقق ذلك، واليه ذهب الواقدى والطبرى، وهو القول الّذي رجّحه ونصره صاحب كتاب (الاستيعاب) لابن عبد البر»; «اكثر اهل حديث براونند كه على(عليه السلام) اوّل كسى هست كه به متابعت از رسول خدا پرداخته و به او ايمان آورده هست، و به جز اندكى در اين امر مخالفت نكرده اند.

و كسى كه بر كتاب هاى اصحاب حديث واقف باشد، به اين نتيجه مى رسد.

و اين، رأى واقدى و طبرى هست.

و اين قول را صاحب «استيعاب» (ابن عبد البر) ترجيح داده و اون را نصرت كرده هست».(35))
1 ـ المستدرك على الصحيحين 3 : 136 3/147، ح 4662; تاريخ البغدادي 2 : 81 ; الاستيعاب 2 : 457 القسم الثالث/1091، شماره 1855 ; شرح نهج البلاغة 3 : 258 13/229، خطبه 238.


2 ـ اين حديث را خطيب در كتاب المتفق و سيوطي در جمع الجوامع، چنانكه در ترتيب اون آمده 6: 398 كنزل العمال 11/605، ح 32926 نقل كرده اند.


3 ـ المعجم الكبير 6/269،ح 6184ـ كفاية الطالبص 187،باب 44ـ كنز العُمّال11/616،ح 32990
4 ـ شرح نهج البلاغه 3 : 257 13/228، خطبه 238.


5ـ المصنّف 12/65 ، ح 12133 .


6 ـ خصائص أمير المؤمنين ص 25 ، ح 7; در السنن الكبرى 5/107 ، ح 8395 .


7 ـ سنن ابن ماجة 1/44 ، ح 120 .


8 ـ المستدرك على الصحيحين 3/121 ، ح 4584 .


9 ـ تاريخ الاُمم والملوك 2 : 213 2/310 .


10 ـ الاستيعاب 2 : 448 القسم الثالث/3/1095 ، شماره 1855; الرياض 2 : 158 3/100 ; السيرة الحلبيّة 1 : 288 1/271 .


11 ـ مراجعه شود : خصائص أمير المؤمنين، نسائى : 3 ص 27 ، ح 8 ; و در السنن الكبرى 5/107 ، ح 8396 .


12 ـ الصواعق المحرقة : 72 ص 120; تاريخ الخلفاء، سيوطى : 112 ص 156 .


13 ـ فضائل الصحابة ، أحمد بن حنبل 2/682 ، ح 1165 و 1166 .


14ـ تاريخ ابن عساكر 12/397ـ شرح نهج البلاغة ابن ابى الحديد4/122خ 56ـ الصواعق المحرقة، 133.


15 ـ سنن ترمذى 2 : 214 5/598 ، ح 3728; المستدرك على الصحيحين 3 : 112 3/121 ، ح 4587; شرح نهج البلاغة 3 : 258 13/229 ، خطبه 238.


16 ـ مراجعه شود : المستدرك على الصحيحين 3 : 111 3/120 ، 4582 ; و الاستيعاب 2 : 457 القسم الثالث/1090 ، شماره 1855 .


17 ـ حشر : 10 .


18 ـ مراجعه شود: شرح نهج البلاغة 3 : 256 13/224 ، خطبه 238 .


19 ـ مراجعه شود: الاستيعاب 2 : 457 القسم الثالث/1090 ، شماره 1855 ; و شرح نهج البلاغة 13/229 ، خطبه 238 .


20 ـ مراجعه شود : مناقب خوارزمى ص 55 ; و شرح نهج البلاغة 3 : 258 13/230 ، شماره 238 .


21 ـ وقعة صفّين : 133 ص 118 .


22 ـ شرح نهج البلاغة 3 : 260 13/235 ، خطبه 238 .


23ـ مراجعه شود : الاستيعاب 2 : 456 القسم الثالث/1090 ، شماره 1855 .


24ـ مراجعه شود : تاريخ الاُمم والملوك 2 : 211 2/310 ; شرح نهج البلاغة 3 : 258 13/229 ، خطبه 238 .


25ـ مراجعه شود : وقعة صفّين : 268 ص 238; شرح نهج البلاغة 1 : 484 5/190 ، خطبه 65 .


26.

شرح ابن ابى الحديد، ج 13، ص 224، خطبه 238.


27.

تاريخ الاسلام، عهد الخلفاء الراشدين، ص 624.


28.

التنبيه و الاشراف، ص 198.


29.

تاريخ الأمم الاسلامية، ج 1، ص 400; مشهد مقدس الامام علىّ فى النجف، ص 35.


30.

اسعاف الراغبين در حاشيه نور الابصار، ص 148.


31.

علّموا اولادكم محبّة آل بيت النبى(صلى الله عليه وآله)، ص 101.


32.

نظم درر السمطين، ص 17.


33.

تاريخ الأمم و الملوك، ج 2، ص 213; مشهد مقدس الامام علىّ فى النجف، ص 34.


34.

شرح ابن ابى الحديد، ج 3، ص 260.


35.

سجع الحمام فى حكم الامام، ص 5; الاستيعاب، ج 2، ص 457

98:

خود عایشه مدام فریاد میزدند این پیر کفتار(منظور عثمان بن عفان) را بکشید اگر عثمان کشته شده به خاطر نارضایتی امت ان وقت ازدستگاه خلافت بوده که خویشاوندسالاری را به جای شایسته سالاری انتخاب کرده بود مثل مروان بن حکم که بدستور پیامبر پدر و خودش باید در تبعید بودند
اما شده بود مشاور عثمان

99:

jadehroyaee

با احادیثی که در خصوص یار غار نبودن ابوبکر آورده اید به نظر می رسد تمام هم و غم هر دو فرقه سنی و شیعه به جای عمل به احکام قران ، فصیلت تراشی برای بزرگان خود بوده هست ، مثلا:

1.

پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد : «أوّلكم وارداً ـ وروداً ـ عليَّ الحوض أوّلكم إسلاماً، عليُّ بن أبي طالب» اولينكسى كه در حوض بر من وارد مى شود، كسى هست كه پيش از همه اسلام آورده هست و او على بن ابى طالب هست .


نخستین کسی که به پیام محمد نبی ایمان آورد بانو خدیجه بودند مگر اینکه ایشان را کسی قلمداد نکنیم.

جاعل حدیث یادش رفته هست که بگوید اولین کسی از مردان ولو نابالغ که ایمان آورد امام علی بوده هست.

ضمنا مگر اون دنیا مثل خانه های ویلایی هست که حوض داشته باشد؟


2. ابوبكر و عمر از فاطمه(عليها السلام) خواستگارى كردند; امّا پيامبر به اونها جواب ردّ داده فرمود : هنوز فرمانى در اين باره براى من صادر نشده هست; امّا وقتى كه على(عليه السلام) از او خواستگارى كرد، پيامبر(صلى الله عليه وآله) بدون درنگ پذيرفت و به فاطمه(عليها السلام)فرمود : «زوّجتكِ أقدم الاُمّة إسلاماً» تو را به همسرى اولين مسلمان درآوردم.



پس نتیجه می گیریم که پیامبر با فرمان حضرت الله دو دختر خود را به عقد ازدواج عثمان بن عفان در آورده اند.

3.

امير المؤمنين (عليه السلام ) مى فرمايد : «أنا عبدالله ، وأخو رسول الله ، وأنا الصدّيق الأكبر ، لا يقولها بعدي إلاّ كاذبٌ مُفتر ; ولقد صلّيتُ مع رسول الله قبل الناس بسبع سنين ، وأنا أوّل من صلّى معه» من بنده خدا و برادر پيامبر هستم، من صدّيق اكبرم و پس از من هر كس چنين ادّعايى كند ، دروغگو و افترا زننده هست، و من كسى هستم كه هفت سال پيش از همه با پيامبر نماز خوانده ام، و من اوّلين فرد نمازگزار با پيامبر هستم .


کسی پس از ایشان چنین ادعایی نکرده هست بلکه ابوبکر پیش از ایشان ملقب به این صفت شده اند.

4.

ابن عبد ربّه از ابو الحسن نقل مى كند كه فرمود: «اسلم علىّ وهو ابن خمس عشرة سنة وهو اوّل من شهد ان لا اله الاّ الله وانّ محمّداً رسول الله»; «على(عليه السلام) در سنّ پانزده سالگى اسلام آورد، و او اوّل كسى بود كه شهادت به لا اله الاّ الله و محمّد رسول الله داد».


شهادت به رسالت محمد نبی از ابداعات امویان هست.

5.

زرندى حنفى مى گايشاند: «اميرالمؤمنين وامام المتقين على بن ابى طالب، اوّل من آمن به وصدّقه من المؤمنين»; «اميرالمؤمنين و امام متّقين على بن ابى طالب، اول كسى هست كه به رسول خدا ايمان آورده و از مؤمنان اوّل كسى هست كه او را تصديق كرده هست».


کسی که به پیامبر ایمان می آورد مگر می تواند ایشان را تصدیق نکند؟

ضمنا پیامبر با فرمان حضرت الله تبلیغ اسلام را از خانواده و نزدیکان خود شروع کرد و ابوبکر هم از خانواده ایشان نبودند.

احادیث را با معیار قران و عقل سلیم مورد ارزیابی برنامه دهید و اونها را وحی منزل تلقی نکنید.


100:

درود
چرا برای رد ادله ی روایی دوستان ادله ی روایی نمی آورید وفقط بر پايه حدس وگمان جواب می دهید؟
چرا همانند اشکالات بنی اسرائیلی ,ایراد می گیرید؟
قبلا هم به شما فرمودم که علم رجال وحدیث ودرایه برای اینجور مواقع هست.
مگرغیر از این هست که روایات باید مطابق قراون وعقل ومنطق وعلوم قطعیه ی تجربی ودیگر روایات قطعی الصدور باشد؟!
عزیزم در علوم رجال ودرایه وحدیث همه ی این ها بلکه سختگیرانه تر در نظر گرفته می شود.
والسلام علی من اتبع الهدی

101:

استغفرالله همه چی شنیده بودیم جز اینکه پیوند پیامبر با حضرت عایشه صوری بوده
خدایا این چه توهین هایی هست که به حبیب شما می شود لطفا در مورد مطالبی که بحث می کنید احترام پیامبر را داشته باشید .....................................


102:

با سلام و خسته نباشید شما فرموده اید که :
پس اگر علی ( ع ) او را مجازات نکرد ، تنها به خاطر ِ پیوند ِ صوری ِ پیامبر با او بود !
بنده منظور شما را این جا نفهمیدم((( تنها بخاطر پیوند -صوری - پیامبر با او بود )))
لطفا توضیح دهید منتظر شما هستم
با تشکر

103:

geray

1.

فرموده اید که " هستغفرالله همه چی شنیده بودیم جز اینکه پیوند پیامبر با حضرت عایشه صوری بوده "


حضرت به عنوان احترام برای کسی به کار می رود که زنده باشد یعنی حضور داشته باشد و از ریشه حضر هست.

بهتر بود عالی می فرمودید بانو عایشه نه حضرت عایشه ، عنوانی که از پیامبر دریغ فرموده اید.



2.

مسئولیت این همه بدعت و نوآوری در دین اسلام متوجه شیعیان اموی ( به اصطلاح اهل سنت ) هست و شیعیان علوی تنها از سر تقیه و ناچاری فرم تعدیل شده این بدعتها را به کار بسته اند.


3.

منشا توهین به همسران گرامی محمد نبی و به ویژه بانو عایشه احادیث مجعول و از جمله حدیث الافک هست که از فیلترهای رجال و درایه ادعایی مذهب گرایان گذشته اند و همچون آیات قران وحی منزل تلقی می شوند.



104:

دوستان محترم اهل تشیع و تسنن.بدون اطلاعات تاریخی و مذهبی از کتب دینی و سند کتبی حرف نزنید.


105:

دوست من شما که از جنگ جمل چیزی نمیدونی چرا اومدی بحث کنی .
حضرت عایشه فقط برای خون حضرت عثمان خروج کرد نه جنگ با حضرت علی

106:

سلام

در الامامه والسیاسه 1/55 جمهرة رسائل العرب تاریخ اعثمی ص174 آمده هست که حضرت علی (ع) در نامه ای به عایشه فرمود :




عایشه تو امر خدا وفرمان پروردگارت را زیر پا نهاده ای و فرمودار و دستور همسرت رسول خدا (ص؟) را نادیده گرفته ای که از خانه ات به در شدی تو می خواهی کاری را که به تو مر بوط نیست انجام دهی وبا این حال چنین می پنداری که از این راه میان مسلمین ایجاد صلح وصفا خواهی کرد چه قدر اشتباه کرده ای واز حقیقت دور شده ای ای عایشه به من بگو زنان را با لشگر کشی چه کار زن کجا وبا مردان به محل جنگ آمدن کجا عایشه حقیقت این هست که تو می خواهی میان مسلمانان ایجاد فتنه وفساد کنی وخون مسلمانان بیگناه را بر زمین بریزی عایشه تو به خیال خودت به خونخواهی عثمان قیم نموده ای تو را با خون عثمان چه کار ؟ وبه تو نمی رسد که زیرا که او از بنی امیه هست و تو از تیم هستی مگر تو نبودی که فرمان به قتل عثمان می دادی و می فرمودی بکشید این مرد احمق یهودی صفت را که از اسلام بر گشته هست پس امروز چگونه به طرفداری از وی بر خاسته ای ؟!!! عایشه از خدا بترس وبه خانه ات باز گرد وپرده عفت خود را مدر ...( به نقل از اهل سنت واقعی دکتر تیجانی)



ما نمی دانیم اگر به قول شما هدف عایشه صلح وصفا بین مسلمانان بوده هست چرا با لشگر به طرف بصره حرکت کرد وحال اونکه طرفین مخاصمه در مدینه بودند مگر برای ایجاد صلح وصفا بیم مسلمانان با لشگر وخدم وحشم به این طرف واون طرف می روند ؟
همان کسانی که خود عثمان را کشتند دم از خونخواهی او می زدند !!!!!!!








حاکم در المستدرک آورده : طلحه و زبیر به بصره آمدند امت به اونها فرمودند برای چه آمده اید ؟ فرمودند در پی خونخواهی عثمان هستیم ؟ حسین ؟ فرمود آیا این امت عقل ندارند که بگویند که عثمان را کسی جز شما نکشت ؟؟؟/ ( به نقل از اهل سنت واقعی دکتر تیجانی)




اگر عایشه واقعا خواهان صلح بود چرا با این که همراه طلحه وزبیر ولشگریان مخالف با علی (ع) بود اونها را از این کار بر حذر نداشت واگر او خواهان صلح بود به چه دلیلی از مکه به بصره رفت ؟ چرا که او با نفوذی که داشت می توانست سران مخاصمه را در حضور خود گرد آورد و اختلاف اونان را حل نماید نه اینکه با مخالفان بر سر شتری راه افتد و مسلمانان را به کشتن دهد
یکی از دلایل خروج عایشه بر علی (ع) کینه دیرینه او با امام علی (ع) بوده هست





در حدیث دیگری در مسند احمد( که سپس صحیح بخاری ومسلم یکی از معتبرترین کتب اهل سنت هست) آمده هست : که مردی نزد عایشه آمد وبه بد گویی از علی (ع) و عمار پرداخت عایشه فرمود " اما علی ، من در باره او با تو سخنی ندارم ( یعنی برایم مهم نیست ) واما عمار من از رسول خدا (ص) شنیدم که در باره اش می فرمود : او بین دو کار مخیر نمی شود مگر اونکه بهترینش را انتخاب نماید ( مسند احمد ج6ص113)



آری عایشه بدین گونه بد گوئی از عمار را جواب می دهد ولی در برابر بد گوئی از امام علی (ع)
سکوت می نماید!!!




همينطور بخاري در (كتاب الشروط) در باب اونچه در بارة خانة همسران پيامبر آمده، روايت کرده هست: پيامبر سخنراني نمود و به طرف خانة عايشه اشاره كرد و فرمود: فتنه ‌ها از اينجاست، فتنه ‌ها از اينجاست، فتنه‌ ها از اينجاست، جايي که شاخ شيطان از اون بيرون مي ‌آيد..

خوب عزیزان اهل سنت به نظر شما این فتنه هایی که پیامبر (ص) خبرش را از قبل داده بود چه بوده هست ؟
آيا او نمى‏دانست كه جنگ با اون حضرت به منزله جنگ با رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد؟ مگرنشنيده بود كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به على و فاطمه و حسن و حسين عليهم‏السلام فرمود: «أنا سلم لمن سالمتم وحرب لمن حاربتم»سنن ابن ماجه، ج 1، ص 52، مقدمه، ح 145.

و سنن ترمذي، ج 5، ص 656، كتاب المناقب، باب 61، ح 3870.





آيا باور كردنى هست كه عايشه هيچكدام از اينها را نمى‏دانست؟ مگر خود يكى از راايشانان نزول آيه تطهير نيست؟ آيا اين هم از يادش رفت؟ آيا او نمى‏دانست كه مأمور به نشستن در خانه بوده و حق خروج از اون را ندارد؟ «عن أم سلمة قالت: ذكر النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏سلم خروج بعض أمهات المؤمنين فضحكت عايشه فقال: أنظرى يا حميراء أن لا تكونى أنت، ثمّ التفت إلى على فقال: إن وليت من امرها شيئا فارفق بها( همان، ص 129، ح 4610، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وس م درباره خروج بعض از همسرانش صحبت فرمود.

عايشه خنديد.

حضرتش به او فرمود: مواظب باش كه تو نباشى.

سپس رو به على عليه‏السلام كرد و به او فرمود: اگر بر او دست يافتى با او مدارا كن)

آيا فراموش كرد كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به او فرمود بنگر كه تو اون زنى نباشى كه فرمودم؟





روایتی از ابو الفرج اصفهانی آمده در مورد شهادت حضرت علی (ع) که گوید هنگامی که خبر شهادت علی (ع) به عایشه رسید سجده (شکر) به جای آورد
ونیز آمده هست که هنگامی که خبر کشته شدن علی (ع) به عایشه رسید فرمود:
اگر او دور هست خبر مرگش را جوانی رسانید که خاک بر دهانش مباد
که زینب دختر ام سلمه به او فرمود آیا درباره علی چنین می گویی عایشه فرمود هرگاه فراموش کردم به یادم بیاورید!!!!!!! (تاریخ طبری ج1 تاریخ ابن اثیر ج3ص331 طبقات ابن سعد ج3ص27 و مقاتل الطالبین ص42) ( فکر کنم به نقل از اهل سنت واقعی دکتر تیجانی تونسی)

107:

سلام
قبل از هر چیز کی فرموده تیجانی ملعون سنی بوده هر که فرموده غلط کرده
شما از این جنگ فک کنم خوب اطلاع نداری شاید هم که داری مثل همین دروغ تیجانی هست حالا من برات میگم فقط یه کم حوصله کن بخون

این جنگ در ماه جمادی الأخر سال ۳۶هـ ق واقع شد.در بیان چگونگی وقوع
این جنگ، تحــریــفــات و دروغ پردازی های زیادی انجام شده هست.
ومن میخواهم چند مطلب مهم را از این جنگ باز گو کنم.
هنگامی که حضرات طلحه و زبیر تحت فشار شورشیان، با حضرت علی
بیعت کردند، بلافاصله از مدینه خارج و به سوی مکه روانه شدند...
ام المؤمنین حضرت عایشه صدیقه ــ رضی الله عنها ــ نیز در اون سال
به حج رفته بود.

و تا اون موقع هنوز در مکه سکونت داشــت.

حضرت طلحه
و زبیر نزد او رفته تمام حوادث مدینه را به عرض او رساندند، از جمله اینکه
حضرت عثمان شهید شده اند و یاغیان و شروران امت را مجبور کرده اند
تا با حضرت علی ــ رضی الله عنه ــ بیعت نمايند و فعلا در مدینه فتنه و آشوب
سختی بر پاست.

شما ام المؤمنین هستید وما،در پناه شما در امان خواهیم
ماند.

سعی کنید که فتنه به نحوی پایان پذیرد، زیرا نظر حضرت علی(رض)
این هست که در حال حاضر نسبت به قصاص قاتلین حضرت عثمان(رض)
سکوت اختیار کند.

حال اونکه بر اثر این سکوت نیروی یاغیان بیشتر می شود
حضرت عایشه(رض) از ورود به این قضایا خودداری ورزید.

ولی حضرت طلحه
و زبیر(رض) از قراون پاک هستدلال کردند که در اون دستور به اصلاح بین
مسلمین داده شده هست.

سر انجام حضرت عایشه (رض) با اونها هم
نظرشد و این مشورت را پذیرفت که تا مادامی شورشیان تضعیف نشده اند
و مدینه را ترک نکرده اند، نباید به مدینه رفت.

لذا به محل دور از مدینه رفته
و دراونحا اقامت گزید و حضرت علی(رض) را به نحوی از جمع گروه مفسدان
بر حذر داشت و او را با خویش هم نظر کرد.
ام المؤمنین فکر می کرد با این روش مشکلات حل و فصل می شوند
و موضوع گرفتن قصاص از قاتلان حضرت عثمان نیز پذیرفته می شود
و شروران و مفسدان به کیفر اعمالشان خواهند رسید.

چنانکه طبق این
اندیشه و رأی، وی شخصا عازم بصره شد.

وقتی شورشیان و متمردان
از این موضوع آگاه شدند، موضوع عزیــمت حضرت عایشه ــ رضی الله عنهاــ
را به شکل غیر واقعی اون، به اطلاع حضرت علی ــ رضی الله عنه ــ رسانده
و چنین تلقین کردند که ام المؤمنین و سایرین برای عزل شما از خلافت،
اقدام به آمدن به سوی شما را کرده اند.

اونان موقعيت ندادند که حضرت علی
مستقیما از برنامه و تصمیم واقعی ام المؤمنین اطّلاع یابد.
لذا حضرت علی(رض) هم با سپاهی عازم بصره شد.

حضرت حسن،حسین
عبدالله بن جعفر و عبدالله بن عباس ـ رضی الله عنهم ـ با این لشکر کشی
مخالف بودند.

اما رأی اونان مورد قبول واقع نشد.
هنگامی که سپاهیان حضرت علی(رض) نزدیک شهر بصره رسیدند و در اونجا
خیمه زدند، حضرت علی،حضرت(قعقاع)صحابی پیامبر اکرم را به عنوان قاصد
نزد حضرت طلحه و زبیر فرستاد.

قعقاع نخست با ام المؤمنین ملاقات
و مذاکره کرد.

ام المؤمنین صریحا فراخوان داشت که هدف من فقط اصلاح
و تفاهم هست تا به نحوی این فتنه و آشوب از بین برود و امنیت بر برنامه شود.
سپس حضرت قعقاع ـ رضی الله عنه ـ با حضرت طلحه و زبیر(رض)
ملاقات و مذاکره کرد و پرسید: شما برای اصلاح و رفع اختلاف، چه چیزی
پیشنهاد می کنید؟ اونان فراخوان نمودند که بدون گرفتن قصاص از قاتلین
حضرت عثمان ـ رضی الله عنه ـ راه دیگری جهت بر قراری امنیت و تفاهم
متصوّر نیست.

حضرت قعقاع فرمود: دست یابی به این مقصود بدون اتفاق
تمام مسلمانان امکان پذیر نخواهد بود لذا شما باید با حضرت علی (رض)
متّحد و متّفق شده برای اون چاره ای در نظر بگیرید.

این رأی مورد پسند
حضرت طلحه و زبیر برنامه گرفت.

حضرت قعقاع بشارت و نوید صلح را
حضرت علی (رض) فراخوان نمود.او بسیار خوشحال شد و تامدت سه روز
دو طرف با هم در تماس بودند و مذاکره جریان داشت.

روز سوم هنگام شام
مقرر شد که فردا صبح،حضرت طلحه و زبیر با حضرت علی ـ رضی الله عنهم
به گونه ای ملاقات نمايند که از شورشیان و موقعيت طلبان کسی در اون جلسه
جاضر نباشد.

این برای شورشیان گران و نا گوار تمام شد.

زیرا می دانستند
که هر گاه حضرت علی(رض) به تنهایی با صحابه ملاقات و مذاکره کند،
زمینه ی آشــتی و صلح قطعاً فراهم شده وتوطئه اونان نقش برآب خواهدشد
لذا در این فکر افتادند که تدبیری به کار بندند تا صلح بر برنامه نشود وملاقات
و مذاکره ای صورت نگیرد.
<عبدالله بن سبا> یهودی معروف، رئیس و بنیان گذار فرقه ی روافض نیز
در میان اونان و در رأس همه ی فتنه جویان برنامه گرفته بود.

این حیله گر
و دشمن کینه توز مسمانان پیشنهاد کرد که امشب باید جنگ را آغاز کرد
و بعداً به حضرت علی (رض) چنین اطلاع داده شود که گروه مقابل،تخلف
ورزیده و به جنگ پرداخته هست.

آشوب گران و یاران ابن سبا در آخر شب،
جنگ را آغازکرده و در میان سپاه حضرت علی شایع کردند که حضرت طلحه
و زبیر عهد شکنی و بر ما حمله کرده اند.

از سوی دیگر، در میان سپاه
ام المؤمنین چنین وانمود کردند که حضرت علی (رض) عهد شکنی
وحمله را آغاز کرده هست.

به هر حال، شیطنت عبدالله بن سبا به نتیجه
رسید و جنگ خونین در گرفت.
((إنا لله وَ إنّا إلیه رَاجعون))
حضرت طلحه ـ رضی الله عنه ـ در میدان جنگ شهید شد، اما حضرت زبیر
از جنگ کناره گیری کرد و به سوی مدینه بر گشت.در میان راه <ابن جرموز>
لعین او را شهید کرد و به امید پاداش نزد حضرت علی آمد و فراخوان داشت:
امیرالمؤمنین!مبارک و نوید باد! که دشمن تو را به قتل رساندم.
حضرت علی ـ رضی الله عنه ـ پرسید: چه کسی را به قتل رساندی؟
او فرمود زبیر را.

علی فرمود: من تو را به دوزخ بشارت می دهم.
ابن جرموز لعین فرمود: عجب پاداشی!! حضرت علی فرمود: من چه کنم !!
رسول خدا(ص)به من فرمود << یاعلی!بشّر فاتل ابن صفیّة بالنار!>>
یعنی ای علی! کسی که پسر عمه ی مرا به قتل برساند تو او را به دوزخ
نوید بده.
(حضرت زبیر ـ رضی الله عنه ـ پسر عمه ی رسول خدا(ص) و همچنین
پسر عمه ی حضرت علی ـ رضی الله عنه ـ بود) ابن جرموز با شنیدن این
فرموده ها خود کشی کرد و حضرت علی با دیدن این صحنه، با آواز بلند تکبیر
فرمود و فراخوان داشت: اونچه رسول خدا (ص) فرموده بود براستی واقع شد.
سپس پایان جنگ،حضرت علی،امام حسن وعبدلله بن عباس رضی الله عنهم
در میدان جنگ برای برسی اجساد کسته شدگان رفتند.

امام حسن
با مشاهده ی جسدی فراخوان نمود <یا أبت و الله فرخ قریش>
یعنی:ای پدر! قسم به خدا مه نوجوانی از فرزندان قریش اینجا افتاده هست!
حضرت علی (رض) پرسید:کیست؟ او در جواب فرمود:محمد بن طلحه (رض)
حضرت علی فرمود<والله کان شابا صالحا>به خداسوگند!اوجوان نیکوکاری بود
سپس گذر حضرت علی بر جسد حضرت طلحه افتاد،هنگامی که اون را دید
در کنارش نشست و فراخوان نمود: ابو محمد اینجا به این حال افتاده هست!
کاش من بیست سال قبل می امت!اونگاه دست حضرت طلحه(رض)راگرفت
و چندین بار بوسید و فرمود: این همان دستی هست که مصایب را
از رسول خدا(ص) دفع کرده هست.
وقتی حضرت طلحه(رض) در واپسین دم حیات برنامه داشت، شخصی
از کنارش گذشت، از وی پرسید: از کدام لشکری؟ فرمود:
از لشکر امیرالمؤمنین، حضرت طلحه فرمود خوب هست! دستت را بده
تا من بر دست تو با حضرت علی بیعت کنم.

چنان که پس از بیعت جان داد.
اون شخص این موضوع را برای حضرت بیان کرد،حضرت علی تکبیر فرمود
و فرمود: خدا نخواست که حضرت طلحه بدون بیعت با من وارد بهشت شود.
از حضرت علی ـ رضی الله عنه ـ راجع به عقیده ی شرکت نمايندگان در جنگ
جمل سؤال شد که آیا اونان مشرک بودند؟فرمود:خیر اونان از شرک می گریختند.
سؤال شد آیا منافق بودند؟ فرمود خیر،منافق کسی هست که خدا را خیلی
کم یاد می کند.پرسیده شد:پس اونان را چه بنامیم؟فرمود:<اخواننا بغواعلینا>
یعنی: اونان برادران ما بودند که بر ما شوریدند.
امیدوارم که این فرمودهای من اونانی را که خواب بودند بیدار نمايند...


108:

ندا-امیر از کدام کتاب تاریخی سند آوردید؟

109:

سلام
1: تطهیر الجنان 2:ازالةالخفاء 3: ابن سعد 3 /225

110:

لطفا اسم کامل کتب همراه با شماره ی صفحه بنویسید.


111:

دوست عزیز این نوشته ها جنگ جمل را تو کتاب به نام زندگانی خلفای راشدین آوردم واین کتابهای که برات فرمودم تو حاشیه همین کتاب بود .
الان این کتابها فعلا در دسترس ندارم

112:

به هر حال باید سند تاریخی بدهید.


113:


از کسانی که ضمینه چینی برای قتل عثمان کردند طلحه و عایشه بودند که خود هردو از سردمداران قتل عثمان بودند و زبیر که با حضرت علی بیعت کرد و بعد با او جنگید
رسول خدا می فرماید
صحيح البخاري - الديات - قوله تعالى ...

-
رقم الحديث : ( 6366 )
‏- حدثنا : ‏ ‏موسى بن إسماعيل ‏ ، حدثنا : ‏ ‏جايشانرية ‏ ‏، عن ‏ ‏نافع ‏ ‏، عن ‏ ‏عبد الله بن عمر ‏ ‏(ر) ، عن النبي ‏(ص) ‏‏قال : ‏ ‏من حمل علينا السلاح فليس منا ‏، رواه ‏ ‏أبو موسى ‏ ‏، عن النبي ‏(ص).


حالا به هر دلیلی و بخاطر هر کاری که این جنگ با خلیفه ی وقت انجام شده هست همین هایی که شما سنگشان را به سینه میزنید رسول خدا این طور با اونها برخورد کرده هست

و رسول خدا از این واقعه به حضرت علی فرموده بود
مستدرك الحاكم - كتاب معرفة الصحابة (ر) - ذكر إسلام أمير المؤمنين علي (ر) - رقم الحديث : ( 4674 )
4657 -حدثنا : أبو سعيد أحمد بن يعقوب الثقفي ، ثنا : الحسن بن علي بن شبيب المعمري ، ثنا : محمد بن حميد ، ثنا : سلمة بن الفضل ، حدثني : أبو زيد الأحول ، عن عقاب بن ثعلبة ، حدثني : أبو أيوب الأنصاري في خلافة عمر بن الخطاب (ر) قال : أمر رسول الله (ص) علي بن أبي طالب بقتال الناكثين والقاسطين والمارقين.


و جالب اینجاسست در همین کتاب آمده هست

مستدرك الحاكم - ذكر إسلام أمير ..

- كتاب معرفة ...

- رقم الحديث : ( 4610 )

4587 - حدثنا : أبوبكر محمد بن عبد الله الحفيد ، ثنا : أحمد بن نصر ، ثنا : أبو نعيم الفضل بن دكين ، ثنا : عبد الجبار بن الورد عن عمار الدهني ، عن سالم بن أبي الجعد ، عن أم سلمة (ر) قالت : ذكر النبي (ص) خروج بعض أمهات المؤمنين فضحكت عائشة ، فقال : إنظري يا حميراء أن لا تكوني أنت ، ثم إلتفت إلى علي ، فقال : إن وليت من أمرها شيئاًً فإرفق بها.

و خود شما بهتر می دانید که عایشه از حضرت علی بدش می آمد




114:

سلام اوه اوه ! چه القابی نثار این بنده خدا کردید !!!

هستاد دکتر تیجانی یکی از علمای معروف اهل سنت که پس از تحقیق به مکتب حق تشیع گروید و وهابیت میفرمودند چنین کسی وجود خارجی ندارد و افسانه هست حال ببینید که این فرد افسانه نیست


دکتر تیجانی ره یافته از اهل سنت به مکتب حق تشیع

دانلود کتاب انگاه که هدایت شدم!یکی از علمای سنی که شیعه شد(تیجانی)


سوالات شیعیان از اهل سنت
angahhedayatshodam.pdf
این کتاب بسیار زیبا ماجرای یکی از علمای سنی هست
که شیعه میشود.اگه نخوندید حتما بخونید


یک سوال از اهل سنت پیرامون سه آیه از قران کریم


یک سوال از اهل سنت پیرامون سه آیه از قران کریم

جوابی داشتید میشنویم (:

ماجرای عایشه و ناراحتی او از خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام



ماجرای عایشه و ناراحتی او از خلافت امیرالمؤمنین علی علیه السلام


جوابی داشتید میشنویم (:

ترديدى نيست كه هدف عائشه از برپايى فتنه جمل، جنگ با اميرمؤمنان عليه السلام بوده، ايجاد اختلاف و تفرقه در جامعه اسلامى و اخلال در نظم و امنيت حكومت نوپاى اميرمؤمنان عليه السلام بوده هست و گرنه دليلى نداشت كه بر خلاف دستور صريح خداوند، حريم رسول خدا صلى الله عليه را ترك و همراه با هزاران مرد نامحرم از اين ديار به اون ديار، از اين شهر به اون شهر، از اين معركه به اون معركه حركت و مسلمانان را يكى پس از ديگرى قربانى رياست طلبى طلحه و زبيرنمايد.




امت وقتى ديدند كه ناموس رسول خدا صلى الله عليه وآله فرمانده اين لشكر هست، دچار شك و ترديد شدند و از طرف ديگر عده زيادى گول همين قضيه را خوردند و به جنگ اميرمؤمنان عليه السلام آمدند.
اميرمؤمنان عليه السلام در خطبه 13 نهج البلاغه، روز جمعه سال 36 هجرى پس از پايان جنگ جمل در مسجد جامع شهر بصره در نكوهش امت بصره فرمود:
كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ وَ أَتْبَاعَ الْبَهِيمَةِ رَغَا فَأَجَبْتُمْ وَ عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ أَخْلَاقُكُمْ دِقَاقٌ وَ عَهْدُكُمْ شِقَاقٌ وَ دِينُكُمْ نِفَاقٌ وَ مَاؤُكُمْ زُعَاقٌ وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ مُرْتَهَنٌ بِذَنْبِهِ وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدَارَكٌ بِرَحْمَةٍ مِنْ رَبِّهِ كَأَنِّي بِمَسْجِدِكُمْ كَجُؤْجُؤِ سَفِينَةٍ قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذَابَ مِنْ فَوْقِهَا وَ مِنْ تَحْتِهَا وَ غَرِقَ مَنْ فِي ضِمْنِهَا.


شما سپاه يك زن، و پيروان حيوان «شتر عايشه» بوديد، تا شتر صدا مى‏كرد مى‏جنگيديد، و تا دست و پاى اون قطع گرديد فرار كرديد.اخلاق شما پست، و پيمان شما از هم گسسته، دين شما دو رايشانى، و آب آشاميدنى شما شور و ناگوار هست.


كسى كه ميان شما زندگى كند به كيفر گناهش گرفتار مى‏شود، و اون كس كه از شما دورى گزيند مشمول آمرزش پروردگار مى‏گردد.


گايشانا مسجد شما را مى‏بينم كه چون سينه كشتى غرق شده هست، كه عذاب خدا از بالا و پايين او را احاطه مى‏كند، و سرنشينان اون، همه غرق مى‏شوند.و در روايتى هست: سوگند به خدا، سرزمين شما را آب غرق مى‏كند، گايشانا مسجد شما را مى‏نگرم كه چون سينه كشتى يا چونان شتر مرغى كه بر سينه خوابيده باشد بر روى آب مانده هست.







همينطور در صحيح بخارى به نقل از ابو بكره آمده هست كه عدم پيوستن به لشكر بصره را فرماندهى عائشه دانسته هست:
عن أبي بَكْرَةَ قال لقد نَفَعَنِي الله بِكَلِمَةٍ سَمِعْتُهَا من رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَيَّامَ الْجَمَلِ بَعْدَ ما كِدْتُ أَنْ أَلْحَقَ بِأَصْحَابِ الْجَمَلِ فَأُقَاتِلَ مَعَهُمْ قال لَمَّا بَلَغَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله عليه وسلم أَنَّ أَهْلَ فَارِسَ قد مَلَّكُوا عليهم بِنْتَ كِسْرَى قال لَنْ يُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ امْرَأَةً.
از ابوبكره نقل شده هست كه به راستى خداوند به من سود رساند، وقتى كه مى‌خواستم به ياران جمل بپيوندم و به همراه اون‌ها بجنگم،به ياد كلامى از رسول خدا صلى الله عليه وآله افتادم.

وقتى به اون حضرت خبر رسيد كه امت فارس دختر كسرى را به عنوان پادشاه انتخاب كرده‌اند، فرمود: هيچ گاه سعادت‌مند نمى‌شود قومى كه فرمانده اون‌ها يك زن باشد.

صحيح البخاري ج4، ص1610، ح4163، كتاب بدأ الخلق، بَاب كِتَابِ النبي e إلى كِسْرَى وَقَيْصَرَ

كينه و عداوت عائشه نسبت به اميرمؤمنان عليه السلام به حدى بود كه طبق روايت محمد بن اسماعيل بخارى در صحيح‌ترين كتاب اهل سنت سپس قراون، او حتى نمى‌توانست نام اميرمؤمنان عليه السلام را بر زبان جارى كند.

اين روايت در چهار جا از كتاب صحيح بخارى نقل شده هست:

حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ مُوسَى قَالَ أَخْبَرَنَا هِشَامُ بْنُ يُوسُفَ عَنْ مَعْمَرٍ عَنِ الزُّهْرِىِّ قَالَ أَخْبَرَنِى عُبَيْدُ اللَّهِ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ قَالَ قَالَتْ عَائِشَةُ لَمَّا ثَقُلَ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - وَاشْتَدَّ وَجَعُهُ اسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ أَنْ يُمَرَّضَ فِى بَيْتِى فَأَذِنَّ لَهُ، فَخَرَجَ بَيْنَ رَجُلَيْنِ تَخُطُّ رِجْلاَهُ الأَرْضَ، وَكَانَ بَيْنَ الْعَبَّاسِ وَرَجُلٍ آخَرَ.

قَالَ عُبَيْدُ اللَّهِ فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لاِبْنِ عَبَّاسٍ مَا قَالَتْ عَائِشَةُ فَقَالَ لِى وَهَلْ تَدْرِى مَنِ الرَّجُلُ الَّذِى لَمْ تُسَمِّ عَائِشَةُ قُلْتُ لاَ.

قَالَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ.

عائشه فرمود: هنگامى كه بيمارى رسول خدا صلى الله عليه وآله شديد شد، از همسرانش اجازه گرفت كه دوران نقاهت را در خانه من بگذراند، و اون ها اجازه دادند.

پس اون حضرت در حالى خارج شد كه دو مرد زير بغل‌هاى او را گرفته بودند و پاهاى حضرت از شدت بيمارى بر زمين كشيده مى‌شد.

عباس و يك
مردديگر زير بغل او را گرفته بودند.

عبيد الله مى‌گايشاند كه اين قصه و سخن عائشه را با عبد الله بن عباس در ميان گذاشتم؛ پس فرمود: آيا مى‌دانى اون مردى كه عائشه اسم او را نياورده چه كسى بود؟ فرمودم: خير.

فرمود: او على بن أبى طالب بود.

صحيح البخاري، ج1، ص162، ح665، كتاب الأذان، باب حَدِّ الْمَرِيضِ أَنْ يَشْهَدَ الْجَمَاعَةَ؛ ج3، ص135، ح2588، كتاب الهبة، باب هِبَةِ الرَّجُلِ لاِمْرَأَتِهِ وَالْمَرْأَةِ لِزَوْجِهَا؛ ج5، ص140، ح4442، كتاب المغازى، باب مَرَضِ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم – وَوَفَاتِهِ؛ ج7، ص18، ح5714، كتاب الطب، باب 22.
احمد بن حنبل، همين روايت را به صورت كامل‌تر نقل كرده و دليل اين كه چرا عائشه نام اميرمؤمنان عليه السلام را نبرده، نيز توضيح داده هست:
حدثنا عبد اللَّهِ حدثني أَبِى ثنا عبد الرَّزَّاقِ عن مَعْمَرٍ قال قال الزهري وأخبرني عُبَيْدُ اللَّهِ بن عبد اللَّهِ بن عُتْبَةَ أَنَّ عَائِشَةَ أَخْبَرَتْهُ قالت أَوَّلُ ما اشْتَكَى رسول اللَّهِ صلى الله عليه وسلم في بَيْتِ مَيْمُونَةَ فَاسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ ان يُمَرَّضَ في بَيْتِهَا فَأَذِنَّ له قالت فَخَرَجَ ايشاندله على الْفَضْلِ بن عَبَّاسٍ ايشاندله على رَجُلٍ آخَرَ وهو يَخُطُّ بِرِجْلَيْهِ في الأَرْضِ قال عُبَيْدُ اللَّهِ فَحَدَّثْتُ بِهِ بن عَبَّاسٍ فقال أَتَدْرُونَ مَنِ الرَّجُلُ الآخَرُ الذي لم تُسَمِّ عَائِشَةُ هو عَلِىٌّ وَلَكِنَّ عَائِشَةَ لاَ تَطِيبُ له نَفْساً.
...

من قصه را با ابن عباس در ميان گذاشتم، فرمود: آيا مى‌دانى اون مردى كه عائشه نام او را نبرده چه كسى بود؟ او على عليه السلام بود؛ ولى عائشه قلبش نسبت به اون حضرت پاك نبود.

الشيباني، ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى241هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج6، ص228، ح25956، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر.
ابن حجر عسقلانى در فتح البارى و بدر الدين در عمدة القارى در شرح اين روايت مى‌گايشانند:
قوله قال هو على بن أبى طالب زاد الإسماعيلى من رواية عبد الرزاق عن معمر ولكن عائشة لا تطيب نفسا له بخير ولابن إسحاق في المغازي عن الزهري ولكنها لا تقدر على أن تذكره بخير.
اين جمله بخارى «قال هو على بن أبى‌طالب» اسماعيلى به از عبد الرزاق از معمر نقل كرده هست كه:
چون عايشه از على دل خوشى نداشت.
و ابن اسحاق در مغازى از زهرى نقل كرده هست كه:
چون عائشه نمى‌توانست از على (عليه السلام) به نيكى ياد كند.
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، فتح الباري شرح صحيح البخاري، ج2، ص156، تحقيق: محب الدين الخطيب، ناشر: دار المعرفة - بيروت.
العيني الغيتابي الحنفي، بدر الدين ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى 855هـ)، عمدة القاري شرح صحيح البخاري، ج5، ص192، ناشر: دار إحياء التراث العربي – بيروت.




كينه عائشه نسبت به اميرمؤمنان عليه السلام به حدى بود كه ابوالفرج إصفهانى، دانشمند پرآوازه اهل سنت، در كتاب مقاتل الطالبيين با سند معتبر نقل كرده هست:
حدثني محمد بن الحسين الأشناني، قال: حدثنا أحمد بن حازم، قال: حدثنا عاصم بن عامر، وعثمان بن أبي شيبة، قالا: حدثنا جرير، عن الأعمش، عن عمرو بن مرة، عن أبي البختري، قال:
لما أن جاء عائشة قتل علي عليه السلام سجدت.
أبوالبخترى فرموده: وقتى خبر شهادت على عليه السلام به عائشه رسيد، سجده كرد.
الاصفهاني، مقاتل الطالبيين، اسم المؤلف: أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاى356هـ)، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الكبير.
البته تعدادى اشكال مى‌كنند كه ابو الفرج اصفهانى شيعه بوده هست؛ ولى اين مطلب قابل اثبات نيست.

حتى اگر شيعه هم باشد، بازهم در قبول روايت او ضررى وارد نمى‌شود؛ چرا كه شمس الدين ذهبى و ابن حجر او را راستگو دانسته‌اند:

والظاهر أنه صدوق.
الذهبي الشافعي، شمس الدين ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى 748 هـ)، ميزان الاعتدال في نقد الرجال، ج5، ص151، تحقيق: الشيخ علي محمد معوض والشيخ عادل أحمد عبدالموجود، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة: الأولى، 1995م؛
العسقلاني الشافعي، أحمد بن علي بن حجر ابوالفضل (متوفاى852 هـ)، لسان الميزان، ج4، ص221، تحقيق: دائرة المعرف النظامية - الهند، ناشر: مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت، الطبعة: الثالثة، 1406هـ – 1986م.
علاوه بر اين، تعدادى از علماى اهل سنت؛ از جمله: ابن سعد در الطبقات الكبرى، طبرى در تاريخ، ابوالفرج اصفهانى در مقاتل الطالبيين، إبن سمعون بغدادى در الأمالى، إبن أثير جزرى در الكامل فى التاريخ، دميرى در حيات الحيوان الكبرى، ابن الدمشقى در جواهر المطالب و...

نقل كرده‌اند كه وقتى خبر شهادت اميرمؤمنان عليه السلام به عائشه رسيد، براى نشان دادن شادى خود اين شعر را خواند:

وذهب بقتل علي عليه السلام إلى الحجاز سفيان بن أمية بن أبي سفيان بن أمية بن عبد شمس فبلغ ذلك عائشة فقالت:
فأَلقتْ عَصاها واستقرَّ بها النَّوى كما قرَّ عيناً بالإيابِ المُسافِرُ
سفيان بن أميه، خبر كشته على عليه السلام را به حجاز برد، وقتى اين خبر به عائشه رسيد فرمود:
عصايش را انداخت و سرجاى خودش آرام گرفت
همچنان كه چشم‌ها در هنگام بازگشت مسافر روشن مى‌شود.
الزهري، محمد بن سعد بن منيع ابوعبدالله البصري (متوفاى230هـ)، الطبقات الكبرى، ج3، ص40، ناشر: دار صادر – بيروت؛
الطبري، أبو جعفر محمد بن جرير بن يزيد بن كثير بن غالب (متوفاى310)، تاريخ الطبري، ج3، ص159، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت.
الاصفهاني، أبو الفرج علي بن الحسين (متوفاى356هـ)، مقاتل الطالبيين، ج1، ص11، طبق برنامه الجامع الكبير
ابن سمعون البغدادي، أبو الحسين محمد بن أحمد بن إسماعيل بن عنبس (متوفاى387هـ)، أمالي ابن سمعون، ج1، ص43، طبق برنامه الجامع الكبير.
ابن أثير الجزري، عز الدين بن الأثير أبي الحسن علي بن محمد (متوفاى630هـ) الكامل في التاريخ، ج3، ص259، تحقيق عبد الله القاضي، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت، الطبعة الثانية، 1415هـ.
الدميري المصري الشافعي، كمال الدين محمد بن موسى بن عيسى (متوفاى808 هـ)، حياة الحيوان الكبرى، ج1، ص75، تحقيق: أحمد حسن بسج، ناشر: دار الكتب العلمية - بيروت / لبنان، الطبعة: الثانية، 1424 هـ - 2003م.
الدمشقي الباعوني الشافعي، أبو البركات شمس الدين محمد بن أحمد (متوفاى871 هـ)، جواهر المطالب في مناقب الإمام علي بن أبي طالب ( ع )، ج2 ص104، تحقيق: الشيخ محمد باقر المحمودي، ناشر: مجمع إحياء الثقافة الاسلامية ـ قم، الطبعة: الأولي، 1412هـ
اين بيت از شعر كه از وقت جاهليت بر جاى مانده، وقتى هستفاده مى‌شود كه بعد از سختى، اندوه و مشكلات زياد، گشايش، راحتى و شادى نصيب انسان شود.
خود «انداختن عصا» كنايه نيز از اطمينان قلب و آسودگى خاطر هست كه وقتى شخصى در مكان معينى قلبش آرام و فكرش آسوده شود، فرموده مى‏شود «القى عصاه».
مقصود عايشه از فرمودن اين شعر اون بود كه در حقيقت مى‌خواست بگايشاند از بابت على خيالم آسوده شد، دلم آرام گرفت، و سينه‌ام باز و فكرم راحت شد، چون هميشه منتظرچنين خبرى بود، مانند كسى كه انتظار مسافرى را داشته باشد كه به آمدن مسافر چشم‌هايش روشن و قلبش آرام‏ گردد؟!


کلی مطلب دیگه که از خیرش میگذریم در پناه حق (:

115:


این دروغا چیه ؟

چرا برادر من دروغ مینویسی تا ملت هم اشتباه فکر کنن ؟

اولا خلیفا کی هست ؟ یک انسانه که خودش قادر به ساخت سنت های جدید نیست و تنها سنت های پیامبر رو زنده نگه میداره

دیده شده که خیلی چیزا رو به حضرت عمر چسبوندن مثل نماز تراوی و و و و که اهل تسنن جواب رو دادن و معلوم شده این حرفا تنها دروغن

اینجوری میگی ملت فکر میکنن اهل تسنن با حضرت حسین مشکل داشتن و دارن .

در حالی که بزرگای مذهبتون و کسایی که یکی دو تا دوست تسنن دارن میدونن اهل تسنن تمام بزرگای اسلام رو قبول دارن و این اهل تشیعه که تنها امام ها رو قبول داره

------------------

بهتره یک کم مطالعه کنی برادر من
جنگ حضرت عایشه با حضرت علی بر سر خون حضرت عثمان بود
حضرت عایشه میفرمودن که حضرت علی باید مجازات کنن کسایی رو که حضرت عثمان رو به شهادت رسوندن .

اما حضرت علی که قاتل های حضرت عثمان داخل سپاهشون زیاد بودن این کار رو نمیتونستن بکنن

اگه فکر میکنی حضرت عایشه اشتباه میکردن ، پس جواب من رو بده

حضرت عایشه اشتباه کردن و دلیل کشته شدن انسان ها شدن

حضرت علی هم انسان با خدایی بودن

پس چرا عضرت عایشه رو مجازات نکردن ؟

چرا از گل کمتر بهشون نفرمودن ؟

116:


جدی میگی ؟

یعنی یک بنده خدایی خون ریخته شده یک بنده خدای دیگه رو نا دیده میگیره تا سپاهش از هم نپاشه

بعد امت هم باید ساکت بمونن که اگه بلند شن ممکنه اون بنده خدا دست رو دست نزاره و وارد جنگ بشه ؟

برو اول تاریخ رو بخون بعد بیا اینجا حرف بزن .

ببین جنگ رو کیا شروع کردن و ببین آیا حضرت عایشه و حضرت علی خودشون میخواستن جنگ رو شروع کنن و یا عده ای از افراد ناگهانی جنگ رو آغاز کردن ؟

مطالعه شما فقط در حد کتاب های فارسیه

همین


واقعا خودت بشین فکر کن

تو که تشیعی باید بشینی یک گوشه و به صحابه و همسر پیامبر بد و بی راه بگی

بعد من تسنن باید بلند شم بیام اینجا از این بانو اسلام دفاع کنم ؟

به خدا خجالت داره .


117:



جدی میگی ؟

آخی

تنهایی این مطالب رو پیدا کردی یا دادی بچه ها برات بگردن ؟

کتاب اونگاه که هدایت شدم رو خوندی عزیزم ؟

حالا برو کتاب اونگاه که کافر شدم رو هم بخون .

جواب کتابش کامل داده شده جیگر طلا .

و جوای این سوالاتت هم داخلش هست .



حالا مهمتر از اینا یک وبسایت بهت لینکشو میدم برو مطالعه کنش : islamtxt.net

این مال تشیعه که الان تسنن شده و ایران هم سایتشو فیلتر کرده !!!

تیجانی جونتم با خودت ببر تو سایت آقا محمد ببین چی فرموده .



--------------------------------------------------



و اما مهم ترین قسمت :

یادمه اون برنامه ای رو که آقای تیجانی توش شرکت کرده بود .

بعدش کلی اتفاق افتاد و کلی از تسنن و تشیع کشته شدن .

توی اون برنامه دروغ های زیادی رو از زبان آقای تیجانی شنیدم

مثال :

ای اهل تسنن من تا وقتی تسنن بودم هیچی ولی وقتی تشیع شدم فهمیدم حضرت علی چه قدر خوب بودن و من اشتباه میکردم باهاشون دشمن بودم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خوب یکی از خود اهل تشیع هم نکرد جوابش رو بده بگه : احمق جان اهل تسنن که حضرت علی رو دوست دارن چرا داری دروغ میزنی ؟ تا حکومت ایران بهت پول بیشتری بده ؟



خود تو اگه مردشی بیا تو محله تسنن نشین و حضرت علی رو بد و بی راه بگو


ببینم از محله زنده بیرون میری ؟

این چرت و پرتا رو فقط بلدین تکرار کنین

118:

درود
مثلا جواب دادید؟

119:

سلام چکار نمايند دیگه زدن به صحرای کربلا در این مواقع بدرد میخوره برای این عزیزان

120:

سلام
والا!!!

121:


کتاب اونگاه که هدایت شدم رو دانلود کردم و تا صفحه پنجاه رو خوندم و دارم ادامه میدم .

خدا رو چه دیدی شاید شیعه شدیک

چند نکته درباره این کتاب با خوندن تا صفحه 50 متوجهش شدم

1- این نویسنده کتاب به نظرم خیلی دانشش کم بوده .

خیلی خیلی
چرا ؟
چون این بنده خدا حتی کتاب صحیح بخاری رو هم نخونده بود
چون حتی حضرت سجاد و و و و رو نمیشناخته
چون فکر میکرده تشیع حضرت علی رو میپرستن
چون فکر میکرده نباید تاریخ رو خوند
و هزار تا چون دیگه

2- نویسنده کتاب دروغگو بوده .

چرا ؟

این رو تویی که تو ایران زندگی میکنی بهم بگو
ببینم تا حالا دیدی از اهل تسنن به حضرت علی و و و و بد و بی راه بگن ؟
شنیدی که اهل تسنن فلان کس رو میان بکنه و دوشش رو ببوسه و بگه آقای گیلانی پیامبر بعدی میشد اگه سپس پیامبر برنامه بود پیامبر دیگه ای میومد .

3- این آقای نویسنده پولدار بود یا نیازمند ؟

یک جا میگه فلان جا ها رفتم
بعد جای دیگه میگه ای کاش از پول های داخل حرم یک کمیش رو به من و نیازمندان میدادن .

4- این آقا واقعا تسنن نبودن

چرا ؟
یک جا فرمودن من جواب بچه ها رو نمیتونم بدم در حالی که داخل مصر من رو روی شونشون برنامه میدادن !!!!!!!
اول باید بگم این بنده خدا رو به عنوان حافظ روی شونه برنامه میدادن که حتی مدرکی هم نیست که بگه این حرفشون درست باشه
بعدش هم اونجا همه گمون میکردن این بنده خدا تسننه و اعتقاداتش مثل تسنن هاست چون حافظ قراونه

نمیدونستن که دانشش اندازه موری هم نیست .

5- این بنده خدا چجوری روش شده که اینا رو بنویسه

چرا ؟

داره میگه ما فلانی رو بالا میدونستیم و حتی به دروغ فرموده که اندازه پیامبر میدونن گیلانی رو اهل تسنن
بعد میگه تسنن حجاز حتی میگن پیامبر بدون گناه نبودن !!!!!!!!!
و ما شیعه ها میانه رو هستیم

بابا ترکیدم از خنده .

یکی به من بگه کدوم تسننی فرموده پیامبر گناه کار بودن و معصوم نبودن ؟

اگه منظور شما از پیامبر حضرت علی هست درسته اما اگه محمد رسول الله هست که باید بگم تمام کتب ما میگه پیامبر پاک بودن .

تازه جالبه تشیعی که امام وقت 1300 ساله رو ساخته و فرموده حضرت از پا به دنیا آمدن اومده میگه ما میانه رو هستیم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!

خوب شد این کتاب رو معرفی کردین .

و خوب شد دانلودش کردم .


نقد کامل رو داخل وبلاگ : angah-ke.blgofa.com برنامه میدم .

این وبلاگ رو الان ساختم

فکر میکردم این بنده خدا خیلی دانش داره اما الان معلومم شد که خیلی خیلی شوت بودن

------------------------------------------------------------------------------------------------

یک نکته جالب دیگه
اون بنده خدا تشیع کتاب بخاری رو میاره و این شیخ تسنن که معلم هم بوده نگاه به کتاب میندازه میبینه حضرت علی رو علیه السلام خطاب کرد نوسنده بخاری که یک ایرانی هم هست .

تعجب میکنه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!

حالا دو سه تا نکته ازش بیرون میزنه

1- این شیخ که معلم هم بوده و به حرف شما یکی از بزرگای تسنن بوده چجوری تا بحال این نکته رو داخل بخاری ندیده بوده ؟

الف : این بنده خدا اصلا تسنن نبوده و کتاب رو مطالعه نکرده
ب : اهل تسنن خودشون هم این کتاب رو نمیخونن

ج الف : در این باره حرفی نیست و خود خواننده باید فکر کنه
ج ب : این کتاب رو توی تمام حوزه های عملیه اهل تسنن تدریس میکنن .

پس بدون شک جواب این نیست

2- اهل تسنن که کتاب بخاری کتاب اصلیشون هست سپس قراون حضرت علی رو قبول داشتن و دارن و ایشون رو علیه السلام خطاب میکنن

اگه این حرف باشه پس این بنده خدا نه تنها نتونست چهره تسنن رو خراب کنه بلکه ازشون تعریف هم کرد و فرمود بابا من خنگ بودم و مطالعه نداشتم و امت کشورم شوت بودن .

تسنن ها اینجوری نبودن حضرت علی رو قبول داشتن

یک نکته جالب تر :

این بنده خدا نمیدونسته جواب بچه ها رو چی بده وقتی فرمودن تو حوزه های شما چی تدریس میشه !!!!

پیش خودش فرموده حوزه ؟

اگه اهل ایران هم باشی که تسننش جمعیتش خیلی کمه متوجه میشی که این بنده خدا باز هم دروغ زده و این صحت نداره و حوزه های اهل تسنن که توش از اسلام فرموده میشه توی تمام شهرها و روستاهای تسنن نشین هست .

جالب میشه مطلب وقتی اول کتاب میبینی نویسنده میگه : من رو به نماز تراویح میبردن و من رو ال کردن و بل کردن اون هم توی اون سن و سال کم

بعد میبینی حدود صفحه های 40 نوشته کودمانی رو دیدم که امامه داشتن و خیلی نورانی بودن و ...

به خدا به یک بچه 8 ساله میدادن بهتر مینوشت این ها رو

حالا جواب های کاملم بماند که از این به بعد داخل وبلاگ : angah-ke.blogfa.con برنامه میدم .


122:

فکر کنم ایشون یک مذهب نویی را تشکیل دادن که حتی اعتقادات خودشون رو هم مردود می دونن.
مثلا به عصمت معتقدند و ...
جالب شد.


123:

سلام ...

بنده که نفرمودم بیاید کتاب نقد کنید که این چرا و چرا هارو سر هم کردید !!!

بنده خودم کتاب رو نخوندم ...

و این سوالاتی که مطرح کردید رو من نمی تونم از جانب کس دیگه ای جواب بدم ...

بهتر هست خود ایشون رو گیر بیارید ازشون سوال کنید !!!

در ضمن گیریم بر فرض مثال ایشون هم اهل سنت نبوده (که اینطور نیست ) باشند که چی ؟! مثلا چی ثابت میشه ؟!

124:



موضوع جالب شد .

شما خودتون بدون خوندن کتابی اون رو به دیگران معرفی میکنین تا بخونن ؟

فقط به خاطر اینکه همه میگن این بنده خدا تسنن بوده و تشیع شده و و و و

فرمودین این کتاب رو دانلود کنیم و ال و بل

ما هم به حرفتون گوش کردیم .

فرمودیم حتما یک چیزی بوده که نوشته شده

ولی وقتی میبینم داخلش فقط دروغ نوشته شده باید سوال پرسید

چرا دروغ ؟

من تسنن که هیچ تو تشیع تو عمرت دیدی یک تسنن به حضرت علی بگه "علی" !!!

یکی اومد کتاب آیات شیطانی رو از روی کتاب قراون نوشت بعد کلی نقد برای کتابش اومد بیرون

اونجا هم پس باید یکی میومد میفرمود باید خود نویسندش باشه تا حرف بزنه

اگه شما اعتقادات من تسنن رو بهتر میدونی پس چه نیازی به اینکه سوال از تسنن بپرسی خودت جواب رو میدونی .
حتما شمایی که تسنن رو بهتر از من میشناسی حرفت درسته که کتابی رو معرفی میکنی که تنها از جمله های دروغ ساخته شده اون هم بدون هستفاده از منابع

به نظرت این به یک داستان تخییلی شبیه نیست ؟

من برداشتم رو از این کتاب تا صفحه ای که مطالعه کرده بودم رو فرمودم .


یکی اگه بیاد بگه من تشیع بودم و تسنن شدم و این هم کتاب منه

و تو کتابش بگه که تشیع اصلا پیامبر رو قبول نداشتن و شیطان پرست بودن و تنها برای این که جهان اسلام اونا رو از بین نبره فرمودن ما مسلمونیم و تش بگه من تو عمرم اسم مثلا پیامبر رو نشنیدم تو تشیع قبول میکنی ؟

بعد جایی در نقد کتاب حرف بزنی که این دروغ فرموده اگه کسی بهت بگه که خود اون نیست تا دفاع کنه در جوابش چی میگی ؟

شما که این قدر تو این مورد کوشا هستی بهتر از دیگران میدونی بدون منبع هیچ چیزی قابل قبول نیست .

بعد ازم میخوای یک کتاب بدون منبع رو بخونم

کتابی که ده ها جمله خلاف تسنن توش هست و فرموده شده اینا اعتقاد تسنن هاست اون هم بدون مدرک و منبع !!!!!!!!!

وقتی این کتاب تو ایران ترجمه میشه دو چیز پیش میاد

1 : اتحاد پشمه

2 : ایرانیا تشیع خودشون بدون مطالعه یک کتاب رو تو ایران پخش میکنن .

چون اگه کسی تسنن رو بشناسه و اینا رو بخونه کاری نمیتونه بکنه جز خندیدن به این دروغ های بزرگ

------

از این به بعد کتابی رو که معرفی میکنی رو خودت یک دور بخون .

و مطالبش رو بالا پایین کن ببین چی فرموده و دربارش هم اطلاعات پیدا کنی

تا اگه کسی سوالی پرسید بتونی جواب بدی .


125:

اهل تسنن برای چهار خلیفه حرمت قائلند اما انقدر که ابوبکر و عمر را بزرگ می نمايند به امیرالمومنین بها نمی دهند.
حال انکه جانشین بر حق پیامبر پسرعمویش و فرزندان زهرا (س) بودند
.


126:

فکر کنم مخاطبتون رو اشتباه گرفتید.
بنده تابه حال با شما صحبت نکرده بودم که حالا بخواهم پیشنهاد مطالعهکتابی را به شما بدهم.


127:


سلام اوه اوه ! چه القابی نثار این بنده خدا کردید !!!

هستاد دکتر تیجانی یکی از علمای معروف اهل سنت که پس از تحقیق به مکتب حق تشیع گروید و وهابیت میفرمودند چنین کسی وجود خارجی ندارد و افسانه هست حال ببینید که این فرد افسانه نیست


دکتر تیجانی ره یافته از اهل سنت به مکتب حق تشیع

دانلود کتاب انگاه که هدایت شدم!یکی از علمای سنی که شیعه شد(تیجانی)


سوالات شیعیان از اهل سنت
angahhedayatshodam.pdf
این کتاب بسیار زیبا ماجرای یکی از علمای سنی هست
که شیعه میشود.اگه نخوندید حتما بخونید



شما معرفی نکردین یک دوست دیگه معرفی کردن .

حالا اگه دوستان علاقه دارن درباره این کتاب حرف زده بشه یک تاپیک جدید بزنیم و دربارش حرف بزنیم .

فقط توی معرفی کتابشون این جمله خیلی من رو گرفت :

هستاد دکتر تیجانی یکی از علمای معروف اهل سنت که پس از تحقیق به مکتب حق تشیع گروید و وهابیت میفرمودند چنین کسی وجود خارجی ندارد و افسانه هست حال ببینید که این فرد افسانه نیست
یک لحظه فکر کردم با آقای بخاری یا آقای مسلم روبرو هستم

128:

این رو کی فرموده ؟

میشه بهم بگی این مطلب رو از کجا آوردی ؟

دوست من فکر کنم شما تسنن هستی نه من .

این دروغا چیه تحویل ملت میدین ؟

ببینم کجای کتاب های اصلی من کمتر از گل به حضرت علی فرموده شده ؟

میشه نشونم بدی تا برام معلوم بشه

تسنن میگه که خلفای راشدین همشون آدمای معمولی بودن و تنها کارشون رسوندن سخنان پیامبر به انسان های بعدی بوده و گردوندن اسلام در دوره های خودشون .

شما داخل کشور تسنن نشین بودی که این موضوع رو دیده باشی ؟

شما دیدی یک تسنن شب تولد حضرت عمر و ابابکر و عثمان و علی جشن بگیره ؟

خداییش دیدی ؟

رمز شهادت یا وفاتشون دیدی که پوشش سیاه بپوشیم ؟؟؟

برای کدومشون پوشیدیم که الان سیاه نپوشیدن ما برای حضرت علی دلیلی شناخته شده برای اینکه حضرت رو دوست نداریم .


129:


خدا رو شکر اعتقادات اهل تسنن داخل دو تا کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم جمع آوری شدن .

نمیدونم باز بدون دلیل با توجه به چه چیزی این حرف رو زدین .

خدا همه ما رو به راه راست هدایت کنه

الهی آمنی .


130:


آخه بی کیا داری میگی ؟

این جماعت خودشون رو به خواب زدن و تمام

چجوری میتونی بیدارشون کنی ؟

131:

شما راست میگین فایده ای نداره
از من بزرگترها نتونستن بیدارشون کنن حالا من چجوری بیدارشون کنم؟
خدا همه ما رو به راه راست هدایت کنه

132:

درود
اتفاقا از همون دو کتاب به اصطلاح صحیح سند آورده شده که با حرف های شما در تضاد هست.
شما فقط کافیست به انبوه سوالات بی جواب مطرح شده در تالار فرمودگوی شیعه وسنی جواب دهید.تاشاید راضی شدم.

انشاالله خداوند راه هستفاده ی صحیح از عقل را به همه ی ما عنایت بفرماید.
الهی آمین

133:

بله درسته از شما بزرگترها با بزرگان ما مناظره هایی داشتند که در همه ی اونها شکست خورده اند.


134:

شیعه می تواند حقانیت خود را از همین دو کتاب ثابت کند مثلا حضرت علی به ابوبکر و عمر می گوید «دروغ گو گناه کار حیله گر و خیانت کار»این روایت در مسلمن آمده هست و تکلیف اون 2 نفر را مشخص می کند
ویک سوال
بخاری در صحیحش از خلیفه ی چهارم شما و حضرت زهرا جند روایت نقل کرده هست و از ابو هریره چند تا ؟

135:

سلام دوست عزیز ...

بنده معرفی کردم ...



یکی از خانوم ها اومد یه چیزی در باب این آقا فرمود و فرمود ایشون اصلا سنی نبوده ...

و ...

بنده هم لینک برنامه شو از ماه عسل و کتابش رو آوردم ....



اصلا این کتاب برای من زیاد مهم نیست ! مثلا فک کردی من میخوام حرف هام رو با این کتاب ثابت کنم ؟!

اینقد نقل از دیگران هست در باب صحبت هایی که زده شده که نیازی به این آقا و کتابش نیست !

من فقط خواستم اون دوستی رو که انکار میکرد رو متوجه کنم !!

در ضمن دوست عزیز شما باید برید با خود اون شخص در باب کتابش صحبت کنید ! نه با من ! چون اون برای حرف هاش دلیل داره من نمی تونم از خودم چیزی به جای اون بگم ...


136:

سلام برادر زیاد به این دوتا کتاب ننداز ! که پر از جفنگیات هست که وارد این کتب شده !!!

خواستی تا نشونت بدیم ...


137:

نوشته اصلي بوسيله havash نمايش نوشته ها
آخه بی کیا داری میگی ؟

این جماعت خودشون رو به خواب زدن و تمام

چجوری میتونی بیدارشون کنی ؟
سلام

یک سوال از اهل سنت پیرامون سه آیه از قران کریم


138:


آخی

زحمت کشیدین

من کتاب اونگاه که هدایت شدم رو خوندم و تا صفحه 41 رو هم نقد کردم .

تو این گتابه فرموده بود که تسنن داره کخ میریزه و برای تشیع موضوع تراشی میکنه .

اما اون هم مثل اینکه دروغی بیش نبود

و خلاف حرفش تشیع هست که موضوع تراشی میکنه و تسنن هم باید دفاع کنه .

چون نمیتونه به بزرگاه اهل تشیع گیر بده .

چرا که همه اون بزرگوارها رو قبول داره .

و اما درباره سوالاتی که درباره صحیح بخاری و صحیح مسلم برای اهل تشیع پیش اومده .

ای برو ی چشم .

اما نمیتونم وقتم رو همه جا تقسیم کنم و بهتره فعلا پاسخم به کتاب اونگاه که هدایت شدم رو کامل کنم .

امکان داره امروز قسمت اول این کتاب رو اینجا برنامه بدم .

دوست داشتی بخون .


139:



جدی میگی ؟

خوب من تکون خوردم .

میخواستم تشیع بشم که این کتاب معرفی شده در تاپیک رو خوندم .

خدا بخواد و اگه واقعا مذهب تشیع حق باشه سپس مطالعه کتاب اشهد ان علی ولی الله رو میگم و مسلمون میشم

140:


هنوز بی کار نشدم بشینم بشمرم .

شما که زحمت کشیدی کتابای ما رو زیر و رو کردی و با قیچی خوشگلت به جون کتابمون افتادی و احادیث رو تیکه تیکه کردی و اینجا برنامه دادی ، زحمت شمردن تعداد دفعات رو هم میکشیدی .

بزار برادر این تحقیقم تمام بشه .

جواب سوالای دیگت رو هم میدم .

فعلا که گندش در اومده که این تیجانی تسنن نبوده که هیچ کار های اهل تشیع رو هم میکرده و داخل گروه هایی بوده که برای خودشون صاحب الوقت داشتن !


شما همین که با زور شمشیر شاه اسماعیل شیعه شدی برات بسه .

البته حق داشتین ها .

دوست نداشتین شاه اسماعیل داخل جمجمه سرتون مشروب بخوره !!!

که تحقیق بعدی من در باره همین موضوع خواهد بود

141:

این شد جواب ؟

بیا اینم اسکن اونصفحه ببین بدون قیچی چی کارش می کنی ؟

سوالات شیعیان از اهل سنت

142:

برادر گرامی این موضوع دروغ نیست بلکه در رفتار و اعمال انان مشهود هست.
بطور مثل من گاها شبکه نور اهل تسنن (پخش از امارات) را مشاهده می کنم که احتمالا عالی نیز باید بخوبی بشناسید! سریال پیامبر اکرم یا همان "رساله" بارها از این شبکه پخش شده و هر بار تغییراتی در دوبله فیلم داده شده تا اقدامات و خدمات امیرالمومنین به اسلام کمزنگ نشان داده شود بطور مثال هنگامی که امیرالمومنین در بستر مرگ خوابید تا جان رسول الله را حفظ نماید را امری عادی می دانند و از ان بعنوان فرمان خدا یاد می نمايند اما هنگامی که ابوبکر در غار با پیامبر محفوظ ماند را به فداکاری و جانفشانی ابوبکر برای پیامبر اکرم تعبیر کرده و این موضوع را بارها در روایات و احادیث خود نقل می نمایند!!
یا انکه معجزات و کارهای خارق العاده را برای عمر ذکر می نمايند که مسلما این کارها در زمره اعمال این خلیفه ثبت نشده و ایشان به هیچ وجه معصوم نبوده هست!
شما مرتبه کسی را هم وزن سه خلیفه میدانید که در غدیر به عنوان یگانه جانشین پیامبر شناخته می شود و در میان مخلوقات خدا هیچ بشری را یارای برابری و قیاس با وی نبوده هست مگر شخص حضرت رسول که دلیل افرینش بشر و جهان هستی در قران کریم خوانده شده هست.

143:

بسم الله الرحمن الرحیم



این روایات که به مرتد بودن کل اون جامعه‏ی سمبلیک و بی‌نظیر حکم می‌نمايند جز هفت نفر در بیشتر فرضیات و تقدیرات اون، ولی حتی یک نفر از اهل بیت هم در بین اون هفت نفر که هستثناء کرده‌اند ذکر نشده‏اند، و در برخی روایات فقط علی هستثناء شده که اون هم روایت فضیل بن یسار از ابی جعفر هست که فرمود: همه امت به جاهلیت برگشتند جز چهار نفر، علی، مقداد، سلمان و ابوذر.

فرمودم: عمار؟ فرمود: اگر منظورت کسانی هست که هیچ اشکالی در اون‌ها نبوده اون سه نفر.([1])

پس حکم به ردّه در این نصوص شامل صحابه و اهل بیت از جمله همسران رسول خدا صلی الله علیه وسلم و نزدیکان ایشان هست.

با وجود این‌که‌ سازندگان این روایات مدعی هستند از شیعیان اهل بیت هستند، پس آیا این دلیل نیست بر این‌که‌ شیعه‌گری تنها هستتار و پوششی هست برای اجرای اغراض پلید بر ضد اسلام و مسلمانان، و معنای دیگری نمی‌دهد؟ آیا این دلیل نیست بر این‌که‌ جعل نمايندگان این روایات دشمن صحابه و خویشاوندان و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده‏اند؟!

هیچ بعید هم نیست– همانطور که گذشت- این نام‌ها هم که از تکفیراستثاء کرده‌اند نام مستعار زندیق و بی‌دین‌هایی باشند که سلول اولیه‏ی شیعه را بنیان‌گذاری کردند و اصلاً منظورشان صحابه نباشد، اگر چنین نیست چرا یک نفر از اهل بیت را با اون‌ها ذکرنکرده‌اند؟ و چرا از اون سه صحابه‌ای که هستثناء کرده‌اند هیچ مبارزه و نزاعی علیه دو خلیفه‏ی راشد از اون‌ها دیده نشده، بلکه محبت و پشتیبانی از اون‌ها آشکار هست؟!

واقعاً در نصوصی که ذکر شدند به ردّه‏ی علی، حسن و حسین و آل عقیل و آل جعفر، و آل عباس و همسران رسول خدا صلی الله علیه وسلم (مادر مؤمنان) هم حکم کرده‌اند.

و حتی شیعه مجموعه ای از افراد اهل بیت را به لعن و نفرین اختصاص داده‏اند مانند عباس عموی رسول خدا صلی الله علیه وسلم ، تا جایی که فرموده‌اند: این آیه‌ در مورد او نازل شده: « وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا» (إسراء: ٧٢)

و هركس در اين (جهان) كور (دل و گمراه) باشد، در آخرت كورتر و گمراه‌تر خواهد بود.

.([2])

و نیز مانند عبدالله بن عباس عموزاده‏ی رسول خدا صلی الله علیه وسلم دانشمند این امت و مفسر قراون.

در الکافی عبارتی آمده هست که حاوی تکفیر او هست، و نیز از اون برمی‌آید و چنین می‌رساند که او جاهل وسبک مغز هست([3]) و در (رجال کشی) چنین آمده هست: «خدایا لعنت کن دو پسر فلان و چشمانشان را کور و نابینا گردان همانطور که قلبهایشان را کور کرده‌ای».([4])

شیخ حسن مصطفوی بر اون تعلیقه نوشته و می‌گوید: منظور از دو پسر فلان عبدالله و عبیدالله بن عباس هستند.([5])

همچنین دختران رسول خدا صلی الله علیه وسلم مشمول خشم و کینه‏ی شیعه هستند، چون از جمله‏ی کسانی نیستند که از تکفیر هستثناء کرده‌اند، و حتی برخی از شیعه جز فاطمه را از فرزندی رسول خدا صلی الله علیه وسلم هم نفی کرده‌اند.([6]) آیا رسول خدا صلی الله علیه وسلم را دوست دارد کسی که در مورد او و دخترانش چنین حرفی بر زبان آورد؟!

و صاحب الکافی در روایات خود به این نکته تصریح کرده که هر کس به دوازده امام ایمان نداشته باشد کافر هست؛ اگر چه «فاطمی علوی» هم باشد، ([7]) و این در واقع تکفیر نسل صحابه و نسل‌های سپس اون‌هاست که اهل بیت و تمام اصحاب هم مشمول اون تکفیر هست، چون اون‌ها تفکر اثنی‌عشریه را نشناخته‏اند که سپس سال (260هـ) بوجود آمده هست.

و نیز به تکفیر مادران مؤمنان (همسران بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه وسلم ) برگشته‏اند؛ زیرا هیچ‌کدام از ایشان را از تکفیر هستثناء نکرده‌اند، علاوه بر این‌که عائشه([8]) و حفصه را به مذمت و لعن و تکفیر ویژه اختصاص داده‌اند.([9])

مجلسی شیعه بابی را تحت عنوان «احوال عائشه و حفصه» اختصاص داده و در اون (17)روایت را به اون ردیف کرده([10]) و در بقیه‏ی روایات خواننده را به باب‌های دیگر حواله می‌کند([11]) و در این بحثها بی‌نهایت در مورد اهل بیت به اذیت رسول خدا صلی الله علیه وسلم می‏پردازند.

حتی در اخبارشان کسی را به فاحشه متهم می‌نمايند که خداوند عزوجل از بالای هفت آسمان او را تبرئه فرمود؛ یعنی عائشه‏ی صدّیقه دختر صدیق چون در (تفسیر قمی) که اصل اصول تفاسیر هست شیعه این اتهام زشت را ذکر کرده‌اند([12]) و این ادعا حاوی تکذیب قراون عظیم هست.

ابن کثیر رحمه الله در تفسیر سوره‏ی نور فرموده: «اجماع علما بر این هست ‌که‌ هر کس ام‌المؤمنین عائشه را ناسزا گوید، یا ایشان را متهم کند به اون‌چه در آیه‌ ذکر شده کافر هست؛ چون چنین کسی معاند قراون هست.([13])

و امام قرطبی فرمود: پس هر کس ایشان را متهم کند به اون‌چه خداوند او را از اون پاک و مبراء نمود خداوند عزوجل را تکذیب نموده، و چنین کسی کافر هست.([14])

ظاهراً تکفیر شیعه مختص به دوران و قرن صحابه نیست؛ اگر چه صحابه از اون جهت ‌که‌ حامل شریعت اسلام و نقل نماينده‏ی قراون و سنت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودند مشمول بیشترین سهم ناسزا و تکفیر بوده‏اند، برای همین هست که «طعن زدن به اون‌ها در واقع طعن زدن به دین هست».([15]) و یگانه تنها هدف مخالفان اسلام و زندیقان دین‌ستیز هم این هست که در پشت سر اون‌ها حمله های زیان بار بر ضد صحابه می‌نمايند، ولی زنجیره‏ی تکفیر نزد شیعه مستمر هست.

همان‌گونه که کتاب‌های شیعه نوشته‏اند: امت سپس وفات رسول خدا صلی الله علیه وسلم جز سه نفر همه مرتد شدند؛ در عین حال هم فرموده‌اند: سپس قتل و شهادت حسین جز سه نفر امت مرتد شدند: ابوخالد کابلی، و یحیی ام‌طویل و جبیر بن مطعم.([16])

می‏بینی که در این نص شیعه هیچ کس از اهل بیت را هستثناء نکرده‌اند حتی حسن بن علی که شیعه‌ی اثنی‌عشریه او را یکی از ائمه به حساب می‏آورند، و چون با معاویه صلح کرد از او خشمگین هستند، حتی برخی از شیعیان او را «خوار نماينده‏ی مؤمنان» مورد خطاب برنامه داده‌اند.([17]) و افراد سپاهش(که شیعه بودند)بر او یورش بردند و تمام وسایل و اثاثیه‏ی ایشان را غارت کردند و ابن بشیر کندی ضربه‌ای بر کمر ایشان وارد ساخت، بنابراین او را زخمی به مداین برگرداندند.([18])




-----------------------------------------------------------

([1])ـ تفسیرعیاشی، 1/199، البرهان، 1/319، تفسیر الصافی، 1/389.

([2])ـ رجال کشی، ص53.

([3])ـ اصول الکافی، 1/247.

([4])ـ رجال کشی، ص53.

([5])ـ رجال کشی، ص53، پاورقی.

([6])ـ نگاه کن به کشف الغطاء جعفر نجفی، ص5، دائرة المعارف الاسلامیه حسن امین شیعه، 1/27.

([7])ـ نگاه کن به الکافی باب من ادعی الامامة و لیس لها بأهل، 1/273-274.

([8])ـ الکافی، 1/300، رجال کشی، ص57-60.

([9])ـ بحارالنوار، 22/246.

([10])ـ بحارالانوار، 22/227-247

([11])ـ اونجا که می‌گوید: برخی از احوال عائشه در باب ازدواج خدیجه و در باب احوال اولاد رسول خدا صلی الله علیه وسلم در قصه‏ی ماریه که آیات افک نازل گشت (نگاه کن چگونه حقایق را واژگون می‏نمايند) و نیز فرمود: اکثر احوال او در قصه‏ی جمل خواهد.

بحارالانورا، 22/245.

([12])ـ نص تفسیر قمی این هست: علی بن ابراهیم در مورد آیه‏ی (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً) فرموده: یعنی خدا با عائشه و حفصه مثال می‌زند (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا) (تحريم:١٠) یعنی: خداوند از ميان كافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده هست.

اونان در حباله نكاح دو تن از بندگان خوب ما بودند و (با ساخت و پاخت با قوم خود، و نقل اسرار و اخبار بديشان) به اون دو خيانت كردند.

در مورد() چهمی‏گوید: این خیانت جز فاحشه چیزی دیگر نبوده، و باید حد زنا بر فلانه اقامه گردد از اون‌چه در راه بصره مرتکب شد، در حالی که فلان او را دوست می‏داشت، وقتی که فلانه خواست بطرف بصره خارج شود فلان به او فرمود: برایت حلال نیست خارج شوی بدون محرم، پس خود را به ازدواج فلان در آورد....(نعوذ بالله من کفر الشیعة)

این نص عبارت قمی بود همانطور که مجلسی از او نقل کرده، (بحارالانوار؛ 22/240).

عین این عبارت در تفسیر قمی آمده هست، ولی مصحح اون اسم بصره را که دو بار در اون ذکر شده و به جای اون نقطه گذاشته.( نگاه کن به تفسیرقمی، 377.).

در این نص نام‌ها به صورت صریح ذکر نشده‏اند، پس اونجا که می‌گوید: «باید حد را اقامه کند» چه کسی حد اقامه می‌کند؟، و نیز فلان و فلانه‏ چه کسانی هستند؟ ولی شیخ شیعه این تقیه را کنار زده و رمز اون را گشوده، چون زیر سایه‏ی دولت صفویه می‏زیست، پس می‌گوید: قائم بعداز رجعت حد را اقامه می‌کند همانطور که ذکرخواهد شد (و این را در فصل غیبت نقل نموده‌ام که به نام ام المؤمنین(رضی الله عنها) تصریح نموده، ولی می‌گوید اجرای اون حد بسبب اتهام او به ماریه هست، ولی جرئت نکرد این‌جا تصریح نماید) و فرمود: منظور از فلان طلحه هست.( بحارالنوار، 22/241.) همان‌گونه که می‏بینی این نص در تفسیر قمی آمده که مورد اعتماد شیعیان معاصر هست، و هیچ تصحیح و تعلیقی بر اون صورت نگرفته، و این تفسیر ننگی هست که شیعیان سابق و معاصر را در برفرموده، ولی کسی که بحار الانوار را تعقیب و دنبال کرده به جای دفاع از ام‌المؤمنین به دفاع از شیخ قمی پرداخته، اگر چه ام‌المؤمنین سپس شهادت و گواهی خداوند نیازی به شهادت کسی ندارد...

ولی جهت بیان بزرگی جرم و گناه اون‌ها اون را بیان می‌کنیم.

تف

([13])ـ تفسیر ابن کثیر، 3/289-290، و الصارم المسلول ابن تیمیه، ص571.

([14])ـ تفسیر قرطبی، 12/206.

([15])ـ منهاج السنة، 1/5.

([16])ـ رجال کشی، ص123، اصول کافی، 2/380.

([17])ـ رجال کشی، ص111.

([18])ـ‌ همان منبع، ص113.


144:

تکفیر اهل بیت از جانب شیعه



بسم الله الرحمن الرحیم



این روایات که به مرتد بودن کل اون جامعه‏ی سمبلیک و بی‌نظیر حکم می‌نمايند جز هفت نفر در بیشتر فرضیات و تقدیرات اون، ولی حتی یک نفر از اهل بیت هم در بین اون هفت نفر که هستثناء کرده‌اند ذکر نشده‏اند، و در برخی روایات فقط علی هستثناء شده که اون هم روایت فضیل بن یسار از ابی جعفر هست که فرمود: همه امت به جاهلیت برگشتند جز چهار نفر، علی، مقداد، سلمان و ابوذر.

فرمودم: عمار؟ فرمود: اگر منظورت کسانی هست که هیچ اشکالی در اون‌ها نبوده اون سه نفر.([1])

پس حکم به ردّه در این نصوص شامل صحابه و اهل بیت از جمله همسران رسول خدا صلی الله علیه وسلم و نزدیکان ایشان هست.

با وجود این‌که‌ سازندگان این روایات مدعی هستند از شیعیان اهل بیت هستند، پس آیا این دلیل نیست بر این‌که‌ شیعه‌گری تنها هستتار و پوششی هست برای اجرای اغراض پلید بر ضد اسلام و مسلمانان، و معنای دیگری نمی‌دهد؟ آیا این دلیل نیست بر این‌که‌ جعل نمايندگان این روایات دشمن صحابه و خویشاوندان و اهل بیت پیامبر صلی الله علیه وسلم بوده‏اند؟!

هیچ بعید هم نیست– همانطور که گذشت- این نام‌ها هم که از تکفیراستثاء کرده‌اند نام مستعار زندیق و بی‌دین‌هایی باشند که سلول اولیه‏ی شیعه را بنیان‌گذاری کردند و اصلاً منظورشان صحابه نباشد، اگر چنین نیست چرا یک نفر از اهل بیت را با اون‌ها ذکرنکرده‌اند؟ و چرا از اون سه صحابه‌ای که هستثناء کرده‌اند هیچ مبارزه و نزاعی علیه دو خلیفه‏ی راشد از اون‌ها دیده نشده، بلکه محبت و پشتیبانی از اون‌ها آشکار هست؟!

واقعاً در نصوصی که ذکر شدند به ردّه‏ی علی، حسن و حسین و آل عقیل و آل جعفر، و آل عباس و همسران رسول خدا صلی الله علیه وسلم (مادر مؤمنان) هم حکم کرده‌اند.

و حتی شیعه مجموعه ای از افراد اهل بیت را به لعن و نفرین اختصاص داده‏اند مانند عباس عموی رسول خدا صلی الله علیه وسلم ، تا جایی که فرموده‌اند: این آیه‌ در مورد او نازل شده: « وَمَنْ كَانَ فِي هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِي الْآَخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِيلًا» (إسراء: ٧٢)

و هركس در اين (جهان) كور (دل و گمراه) باشد، در آخرت كورتر و گمراه‌تر خواهد بود.

.([2])

و نیز مانند عبدالله بن عباس عموزاده‏ی رسول خدا صلی الله علیه وسلم دانشمند این امت و مفسر قراون.

در الکافی عبارتی آمده هست که حاوی تکفیر او هست، و نیز از اون برمی‌آید و چنین می‌رساند که او جاهل وسبک مغز هست([3]) و در (رجال کشی) چنین آمده هست: «خدایا لعنت کن دو پسر فلان و چشمانشان را کور و نابینا گردان همانطور که قلبهایشان را کور کرده‌ای».([4])

شیخ حسن مصطفوی بر اون تعلیقه نوشته و می‌گوید: منظور از دو پسر فلان عبدالله و عبیدالله بن عباس هستند.([5])

همچنین دختران رسول خدا صلی الله علیه وسلم مشمول خشم و کینه‏ی شیعه هستند، چون از جمله‏ی کسانی نیستند که از تکفیر هستثناء کرده‌اند، و حتی برخی از شیعه جز فاطمه را از فرزندی رسول خدا صلی الله علیه وسلم هم نفی کرده‌اند.([6]) آیا رسول خدا صلی الله علیه وسلم را دوست دارد کسی که در مورد او و دخترانش چنین حرفی بر زبان آورد؟!

و صاحب الکافی در روایات خود به این نکته تصریح کرده که هر کس به دوازده امام ایمان نداشته باشد کافر هست؛ اگر چه «فاطمی علوی» هم باشد، ([7]) و این در واقع تکفیر نسل صحابه و نسل‌های سپس اون‌هاست که اهل بیت و تمام اصحاب هم مشمول اون تکفیر هست، چون اون‌ها تفکر اثنی‌عشریه را نشناخته‏اند که سپس سال (260هـ) بوجود آمده هست.

و نیز به تکفیر مادران مؤمنان (همسران بزرگوار رسول خدا صلی الله علیه وسلم ) برگشته‏اند؛ زیرا هیچ‌کدام از ایشان را از تکفیر هستثناء نکرده‌اند، علاوه بر این‌که عائشه([8]) و حفصه را به مذمت و لعن و تکفیر ویژه اختصاص داده‌اند.([9])

مجلسی شیعه بابی را تحت عنوان «احوال عائشه و حفصه» اختصاص داده و در اون (17)روایت را به اون ردیف کرده([10]) و در بقیه‏ی روایات خواننده را به باب‌های دیگر حواله می‌کند([11]) و در این بحثها بی‌نهایت در مورد اهل بیت به اذیت رسول خدا صلی الله علیه وسلم می‏پردازند.

حتی در اخبارشان کسی را به فاحشه متهم می‌نمايند که خداوند عزوجل از بالای هفت آسمان او را تبرئه فرمود؛ یعنی عائشه‏ی صدّیقه دختر صدیق چون در (تفسیر قمی) که اصل اصول تفاسیر هست شیعه این اتهام زشت را ذکر کرده‌اند([12]) و این ادعا حاوی تکذیب قراون عظیم هست.

ابن کثیر رحمه الله در تفسیر سوره‏ی نور فرموده: «اجماع علما بر این هست ‌که‌ هر کس ام‌المؤمنین عائشه را ناسزا گوید، یا ایشان را متهم کند به اون‌چه در آیه‌ ذکر شده کافر هست؛ چون چنین کسی معاند قراون هست.([13])

و امام قرطبی فرمود: پس هر کس ایشان را متهم کند به اون‌چه خداوند او را از اون پاک و مبراء نمود خداوند عزوجل را تکذیب نموده، و چنین کسی کافر هست.([14])

ظاهراً تکفیر شیعه مختص به دوران و قرن صحابه نیست؛ اگر چه صحابه از اون جهت ‌که‌ حامل شریعت اسلام و نقل نماينده‏ی قراون و سنت رسول خدا صلی الله علیه وسلم بودند مشمول بیشترین سهم ناسزا و تکفیر بوده‏اند، برای همین هست که «طعن زدن به اون‌ها در واقع طعن زدن به دین هست».([15]) و یگانه تنها هدف مخالفان اسلام و زندیقان دین‌ستیز هم این هست که در پشت سر اون‌ها حمله های زیان بار بر ضد صحابه می‌نمايند، ولی زنجیره‏ی تکفیر نزد شیعه مستمر هست.

همان‌گونه که کتاب‌های شیعه نوشته‏اند: امت سپس وفات رسول خدا صلی الله علیه وسلم جز سه نفر همه مرتد شدند؛ در عین حال هم فرموده‌اند: سپس قتل و شهادت حسین جز سه نفر امت مرتد شدند: ابوخالد کابلی، و یحیی ام‌طویل و جبیر بن مطعم.([16])

می‏بینی که در این نص شیعه هیچ کس از اهل بیت را هستثناء نکرده‌اند حتی حسن بن علی که شیعه‌ی اثنی‌عشریه او را یکی از ائمه به حساب می‏آورند، و چون با معاویه صلح کرد از او خشمگین هستند، حتی برخی از شیعیان او را «خوار نماينده‏ی مؤمنان» مورد خطاب برنامه داده‌اند.([17]) و افراد سپاهش(که شیعه بودند)بر او یورش بردند و تمام وسایل و اثاثیه‏ی ایشان را غارت کردند و ابن بشیر کندی ضربه‌ای بر کمر ایشان وارد ساخت، بنابراین او را زخمی به مداین برگرداندند.([18])



-----------------------------------------------------------

([1])ـ تفسیرعیاشی، 1/199، البرهان، 1/319، تفسیر الصافی، 1/389.

([2])ـ رجال کشی، ص53.

([3])ـ اصول الکافی، 1/247.

([4])ـ رجال کشی، ص53.

([5])ـ رجال کشی، ص53، پاورقی.

([6])ـ نگاه کن به کشف الغطاء جعفر نجفی، ص5، دائرة المعارف الاسلامیه حسن امین شیعه، 1/27.

([7])ـ نگاه کن به الکافی باب من ادعی الامامة و لیس لها بأهل، 1/273-274.

([8])ـ الکافی، 1/300، رجال کشی، ص57-60.

([9])ـ بحارالنوار، 22/246.

([10])ـ بحارالانوار، 22/227-247

([11])ـ اونجا که می‌گوید: برخی از احوال عائشه در باب ازدواج خدیجه و در باب احوال اولاد رسول خدا صلی الله علیه وسلم در قصه‏ی ماریه که آیات افک نازل گشت (نگاه کن چگونه حقایق را واژگون می‏نمايند) و نیز فرمود: اکثر احوال او در قصه‏ی جمل خواهد.

بحارالانورا، 22/245.

([12])ـ نص تفسیر قمی این هست: علی بن ابراهیم در مورد آیه‏ی (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً) فرموده: یعنی خدا با عائشه و حفصه مثال می‌زند (ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِينَ كَفَرُوا اِمْرَأَةَ نُوحٍ وَاِمْرَأَةَ لُوطٍ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا) (تحريم:١٠) یعنی: خداوند از ميان كافران، زن نوح و زن لوط را مثل زده هست.

اونان در حباله نكاح دو تن از بندگان خوب ما بودند و (با ساخت و پاخت با قوم خود، و نقل اسرار و اخبار بديشان) به اون دو خيانت كردند.

در مورد() چهمی‏گوید: این خیانت جز فاحشه چیزی دیگر نبوده، و باید حد زنا بر فلانه اقامه گردد از اون‌چه در راه بصره مرتکب شد، در حالی که فلان او را دوست می‏داشت، وقتی که فلانه خواست بطرف بصره خارج شود فلان به او فرمود: برایت حلال نیست خارج شوی بدون محرم، پس خود را به ازدواج فلان در آورد....(نعوذ بالله من کفر الشیعة)

این نص عبارت قمی بود همانطور که مجلسی از او نقل کرده، (بحارالانوار؛ 22/240).

عین این عبارت در تفسیر قمی آمده هست، ولی مصحح اون اسم بصره را که دو بار در اون ذکر شده و به جای اون نقطه گذاشته.( نگاه کن به تفسیرقمی، 377.).

در این نص نام‌ها به صورت صریح ذکر نشده‏اند، پس اونجا که می‌گوید: «باید حد را اقامه کند» چه کسی حد اقامه می‌کند؟، و نیز فلان و فلانه‏ چه کسانی هستند؟ ولی شیخ شیعه این تقیه را کنار زده و رمز اون را گشوده، چون زیر سایه‏ی دولت صفویه می‏زیست، پس می‌گوید: قائم بعداز رجعت حد را اقامه می‌کند همانطور که ذکرخواهد شد (و این را در فصل غیبت نقل نموده‌ام که به نام ام المؤمنین(رضی الله عنها) تصریح نموده، ولی می‌گوید اجرای اون حد بسبب اتهام او به ماریه هست، ولی جرئت نکرد این‌جا تصریح نماید) و فرمود: منظور از فلان طلحه هست.( بحارالنوار، 22/241.) همان‌گونه که می‏بینی این نص در تفسیر قمی آمده که مورد اعتماد شیعیان معاصر هست، و هیچ تصحیح و تعلیقی بر اون صورت نگرفته، و این تفسیر ننگی هست که شیعیان سابق و معاصر را در برفرموده، ولی کسی که بحار الانوار را تعقیب و دنبال کرده به جای دفاع از ام‌المؤمنین به دفاع از شیخ قمی پرداخته، اگر چه ام‌المؤمنین سپس شهادت و گواهی خداوند نیازی به شهادت کسی ندارد...

ولی جهت بیان بزرگی جرم و گناه اون‌ها اون را بیان می‌کنیم.

تف

([13])ـ تفسیر ابن کثیر، 3/289-290، و الصارم المسلول ابن تیمیه، ص571.

([14])ـ تفسیر قرطبی، 12/206.

([15])ـ منهاج السنة، 1/5.

([16])ـ رجال کشی، ص123، اصول کافی، 2/380.

([17])ـ رجال کشی، ص111.

([1

145:

بنده شیعه هستم و شاید از بسیاری از دوستان تاریخ اسلام را بهتر بدانم
در حقیقت شیعه یک فرقه ایرانی و ملی هست
ولی این فرموده ها که حق با علی هست و چنین و چنان و عایشه نباید با علی می جنگید عملا حرفهای مسخره هست
که عواقب و تاثیرات بدی برای جامعه دارد
مورخ و محقق امروز این تعصبات را نمی پذیرد

146:


سلام ...



چه کسی تکفیر می کند چه کسی میکشد ؟!


وقتی در بحث کفر ویا ایمان ،احادیث شیعه و سنی و خصوصا روایات و احادیثی که مربوط به ولایت امیرالمومنین میشود رامیبینیم ویا به کتب فقهی شیعه که در این زمینه مراجعه میکنیم
به نکته ای برمیخوریم که هرجابحث از ولایت امیرالمومنین باشد و بحث ایمان ،منکرین ولایت امیرالمومنین کافر خوانده شده اند
حال آیا ما اهل سنت(!)را کافرمیدانیم و یا باید به اون دسته دیگر از روایات مراجعه کنیم که ائمه ما در تشییع جنازه های مخالفین شرکت میکردند و
اگر بیمار میشدند به عیادتشان میرفتند و حتی غرضشان را میپرداختندو مخالفین در کلاسهای درس ائمه همیشه حاضر میشدند و ائمه به اونان آموخته اند و…
واقعا چه کنیم؟


اولا که ائمه ما برای یهود و نصارا هم در محبت و بزرگواری هیچگاه کم نگذاشتند وسیره و روش ومنش ایشان بر بزرگواری بوده و هست.و بما نیز چنین دستورهایی داده اند و ما باید از موالیان خود پیروی کنیم
و در برابر ایشان قد علم نکنیم اما انسان عاقل میداند که هیچگاه این به عیادت رفتنها و بزرگواریها دلیل بر تاییداونان نبوده ونیست
چنانچه شیخ مفید رحمه الله علیه در اوائل المقالات فرموده:

واتفقت الإمامیة على أن من أنکر إمامة أحد الأئمة وجحد ما أوجبه الله تعالى من فرض الطاعة فهو کافر ضال مستحق للخلود فی النار
بزبان ساده ترجمه این کلام شیخ مفید رحمه الله علیه این میشود کسیکه بداند حق با اهل بیت هست و منکر شود
یعنی طبق روایات شیعه دوشرط لازمست که ماگوینده لا اله الااللهی که منکر و مشرک ولایت امیرالمومنین هست راکافر بدانیم :
انکر و جحد
یعنی کسیکه نمیداند و از روی نادانی و نه از روی تعصب و دشمنی انکار میکند برطبق مبانی بزرگان ما که از احادیث و روایات به این نتیجه رسیده اند کافرنیست
این واو که شیخ نقل کرده یعنی اگر کسی هردو این شروط را داشت ولاغیر
اما بیاییم بررسی کنیم ببینیم نظرعلمای اهل سنت (!)در باره ایمان ما شیعیان چیست؟
خیلی جالب هست که اگر ما فقط تکفیر میکنیم نظر علمای اینها اینست که

نه تنها ما کافریم بلکه باید کشته شویم
چرا؟
چون ابوبکر و عمر را امام که نمیدانیم هیچ بلکه امام هدایت!!!!! هم نمیدانیم!!!!!!!!!!!!!!!!

وخیلی خنده دارست اینها شبانه روز از بلندگوهایشان فراخوان مینمايند که یک آیه از امامت در قراون بیاورید اصلا امامت وجود نداشته و فقط خلافت بوده اما خودشان ابوبکر و عمر را امام میدانند و این کلمه امام یعنی میدانند که چه چیزی را دارند انکار مینمايندو کافرند

ابن جریر طبری:من قال ان ابابکر و عمر لیسا بامامی هدی أیش هو قال مبتدع فقال له الطبری انکارا علیه مبتدع مبتدع هذا یقتل من قال ان ابابکر وعمر لیس امامی هدی یقتل یقتل
کسی از طبری پرسید : کسیکه بگوید عمر و ابوبکر امام هدایت نیستند این چیست؟او فرمود بدعتگذار هست بعد طبری با تعجب جواب داد بدعتگزار هست؟ بدعتگزار؟!
این شخص باید کشته شود کسیکه اعتقاد ندارد عمرو ابوبکر امام هدایت هستند باید کشته شود باید کشته شود

اینجاست که فرق مکتب اهل بیت با مکتبی که منطقی ندارد جز قتل و ترور و خونریزی مشخص میشود
اگر ما کافر میدانیم اونهم با شرایط ، اونها معتقدند شیعه حق حیات ندارد اونهم بخاطر عقاید پاکش

سیر فراخوان النبلاء ج ۱۱ ص ۲۷۵
تذکره الحفاظ ج ۲ ص ۷۱۲
تاریخ الاسلام ج ۲۳ ص ۲۸۳
لسان المیزان ج ۵ ص۱۰۱

147:


داداش گلم .

عزیز دلم .

الان یک تسنن روبروت نشسته

راحت میتونی ازم بپرسی و من هم بهت میگم که اعتقاد اهل تسنن چی هست .

من شبکه های ماهواره ای رو نگاه نمیکنم .

راستش رو بخوای شبکه های داخلی رو هم نگاه نمیکنم .

زیاد وقت آزاد ندارم .

گاهی وقتا تو خونه مشغول برنامه نویسی هستم وقتی بلند میشم آب بخورم میبینم آی آی .

صبح بود ها الان شب شده .

گاهی وقت ها هم میشینم متن مینویسم و گاهی وقت ها از جلسات شعر سری میزنم .

من تسنن و شما تشیع

اما یادمون رفت قبل از اینکه مشلمان بشیم و کلمه اسلام رو بگیم ایرانی بودیم

ولی الان نشستیم و با هم درباره دین حرف میزنیم .

خوب این بد نیست .

حضرت عمر یک انسان معمولی بودن و هیچ کار غیر طبیعی نمیتونستن انجام بدن .

تسنن اعتقاد داره که هیچ انسانی توانایی معصوم موندن رو نداره بجز پیامبرها .

بعد اگه خودش بیادبگه حضرت عمر معصوم بود که دیگه هیچی .

اگه این اعتقاد مذهبم بود الان من هم تسنن نبودم داداش گلم

الان اولین بخش جواب به کتاب آقای تیجانی رو که خودم نوشتم رو روی صفحه برنامه میدم .

این آقا میفرمود تسنن از این حرفا میزده .

حتما بخونش

148:

و اما اولین بخش از جوابیه به کتاب آقای تیجانی که دوستان میگن تسنن بودن .

بخونین اگه بعدش فرمودین تسنن بوده من هم میگم تسنن بوده .

البته فعلا تا صفحه 41 هست .
http://uploadtak.com/images/u876_ang...dayat_sho.docx

149:


این رو برادرم خود دوستان باید بهش با مطالعه در تاریخ ایران برسن .

اما انگاری مطالعه تاریخ ایران رو دوست ندارن

150:


لبت همیشه پر خنده باشه .

یک بنده خدایی تو کتابش نوشته بود حضرت مهدی متولد شدن .



بعد تشیع این رو آورد که خود تسنن قبولش دارن .

معلوم شد ته اون نوشته بود که این نظریه اهل تشیع هست و خدا رو شکر ما تشیع نیستیم

--------------------------------------------------------------------------------------------------

داداشی گلم من حالا حالا ها اینجا هستم یکی یکی به موارد رسیدگی میکنیم .

فعلا که بجز کارهای اصلی زندگیم دارم روی کتاب اونگاه که هدایت شدم دکتر تیجانی کار میکنم .

تا الان هم فهمیدم که این بنده خدا از کره ماه اومده بودن

همچنین فهمیدم توی کره ماه هم صاحب الوقت داشتن

فایل رو داخل همین پیج برنامه دادم میتونی مطالعه کنی .

حرف ها و جواب های بعدی هم به نوبت .



بچه که بودم ملت میفرمودن شما چه جوری تو خونتون هم تسنن دارین هم تشیع

من هم که نمیفهمیدم تشیع چی هست تسنن چی ؟

توی شهر ما آمار تسنن خیلی کمه .

ملت میفرمودن تو مادرت تشیع هست هم چنین فلانی و فلانی از تو خونوادتون .

تصویر میساختن برام از تسنن .

جوری که فکر میکردم حضرت عمر خود شیطان هستن .

خدا رو شکر که پدرم این قدر بزرگوار بودن که این وقت رو به فرزنداشون دادن تا تحقیق کنن و راه خودشون رو خودشون انتخاب کنن .

بابایی چاکرتیم

151:


خدا رو هزار بار شکر که مثل کتاب الکافی نیست .


راستی برادر رفتی پیش یکی از شیخ ها ازش بپرس این چند دونه حدیث اشتباه داخل کتاب کافی هنوز مشخص نشدن ؟

بهش بگو خودش متوجه میشه .


152:

سلام یه سر به همین قسمت فرمودگوی شیعه و سنی بزن بعضی از موادرشو رو دوستان گذاشتند ...



کتاب الکافی ؟! کدوم حدیث اشتباه ؟!

153:





این تیکه حرفت من رو گرفت : یکی از خانوم ها اومد یه چیزی در باب این آقا فرمود و فرمود ایشون اصلا سنی نبوده ...

و ...

بنده هم لینک برنامه شو از ماه عسل و کتابش رو آوردم ....


پس اگه مطالعه کنی و یا فایل من رو بخونی متوجه میشی این بنده خدا تسنن نبوده .

و اگه این رو متوجه میشی متوجه دو نکته دیگه هم حتما میشی

1- آقای تیجانی برای از هم پاشیدن اتحاد تسنن و تشیع اومدن
2- (...) چرا که یک دروغ گور رو آورده و فرموده بگو من تسنن بودم آخرش بهت یک خونه و یک ماشین میدیم

نگو این رو نفرموده چون من باز میگم : توی روستاهای خراسان جنوبی جمهوری اسلامی خیلی کارا کرد تا ملت رو تشیع کنه تا خیالش از مرزها راحت بشه و و و به همین دلیل اومد وقتی که وضع مالی ملت خراب بود فرمود هر کی تشیع بشه بهش هر ساله گندیم میدیم .

الان ما به این برادرای عزیز میگیم تشیع دو خرواری

این که چیزی نیست توی بلوچستان از این بدتر بود

دید بابا بلوچا کم نمیخوان و مثل تسنن های بیرجند نیستن .

فرمود به شما هم کار میدیم هم ماشین و هم خونه .

(...)

خود شما هم عزیز دلم به این دلیل تشیع شدی چون از شاه اسماعیل ترسیدی .

البته شما نه ها .

چند پشت قبلتون رو میگم .

ترسیدید که شماها رو بکشه گوشتتون رو بخوره (شرمندم این رو میگم از من نشنیده بگیرین و خودتون داخل کتاب های تاریخ ایران مطالعه کنین : ترسیدین با مردها و زن هاتون سکس کنه ) ترسیدین داخل جم جمه سرتون مشروب بخوره و هزار و یک چیز دیگه

اسلام رو ایران با آرامش قبول کرد اما تشیع رو با خون و خون ریزی .

و کتب تاریخ این ها رو بارها فراخوان نموده .

تا حالا فکر کردی چرا شهرهای مرزی ایران تسنن هستن ؟ در حالی که مرکز ایران اینجوری نیست ؟

154:


هر چند میخوام فعلا فقط روی کتاب اونگاه که هدایت شدم تحقیق کنم اما باز هم رفتم به اون لینکی که 3 تا سوال از تسنن پرسیده شده .

اما فیلم بود و فلش پلیر رو سیستم این کافی نت نصب نیست .

تشیع میگه کتاب اصلی حدیث ما بدون اشتباه هست بجز تعداد انگشت شماری از اون .

خوب فرمودم برادر از یک شیخ محترم سوال کن بهت میگه .


155:

اللهم اشف کل مریض
نوشته اصلي بوسيله havash نمايش نوشته ها
داداشی گلم من حالا حالا ها اینجا هستم یکی یکی به موارد رسیدگی میکنیم .

فعلا که بجز کارهای اصلی زندگیم دارم روی کتاب اونگاه که هدایت شدم دکتر تیجانی کار میکنم .

تا الان هم فهمیدم که این بنده خدا از کره ماه اومده بودن

همچنین فهمیدم توی کره ماه هم صاحب الوقت داشتن

فایل رو داخل همین پیج برنامه دادم میتونی مطالعه کنی .

حرف ها و جواب های بعدی هم به نوبت .



بچه که بودم ملت میفرمودن شما چه جوری تو خونتون هم تسنن دارین هم تشیع

من هم که نمیفهمیدم تشیع چی هست تسنن چی ؟

توی شهر ما آمار تسنن خیلی کمه .

ملت میفرمودن تو مادرت تشیع هست هم چنین فلانی و فلانی از تو خونوادتون .

تصویر میساختن برام از تسنن .

جوری که فکر میکردم حضرت عمر خود شیطان هستن .

خدا رو شکر که پدرم این قدر بزرگوار بودن که این وقت رو به فرزنداشون دادن تا تحقیق کنن و راه خودشون رو خودشون انتخاب کنن .

بابایی چاکرتیم
الان این چه ربطی به موضوع داشت موضوع این بود که حضرت علی عمر و ابوبکر را دروغگو گناه کار حیله گر و خیانت کار و....

فرموده هست بعد شما این جواب به من دادی ؟

156:

ول کن اون کتاب رو بابا رمز دواینچی که نیست !خیلی از دوستان اهل سنت دیگه بودند که شیعه شدند ...



تعدادى ازعلما و نخبه گان اهل سنت توانستند زنجیرهاى خود را شکسته واز موانع خفقان تـبـلـیـغـاتـى عـبور نمايند وخود را به علوم ومعارف مذهب تشیع به عنوان مـذهبى با تاریخ ، معارف وفرهنگ خاص خود رسانند وبا مطالعه اون ابرهاى تیره گمراهى از آسمان حقیقت کنار رفته با مشاهده حقانیت تشیع به این مذهب گرویدند و فریاد حق سر داده وخود را پیرو و مبلغ مکتب اهل بیت (ع ) فراخوان نمايند.


ایـن جـریـان شـامـل هزاران روشنفکر ونویسنده قدیم ومعاصرمى شود که مجال ذکر اسامى همه اونها نیست و تنها به چند نمونه از میان اونان اکتفا مى کنیم :

۱-علامه شیخ محمّد مرعی, امین انطاکی: فارغ التحصیل جامع الازهر که در حلب مقام قاضى القضاة را بـه عـهـده داشته هست .
او داراى موقعیت علمى واجتماعى بوده , که خداوند متعال او را به پیروى ازمـکـتـب اهـل بیت (ع ) هدایت نمود .
او کتابى دارد به نام لماذا اخترت مذهب الشیعه که چاپ ومنتشر شده هست وهمراه با او هزاران نفراز اهالى حلب شیعه شدند.
او در شرایط و اسبابی که منجر به تمسک به مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ شد می گوید:
اولاً: مشاهده کردم که علم به مذهب شیعه مجزی هست و ذمة مکلف را به طور قطع بری می کند.

بسیاری از علمای اهل سنت ـ از گذشته و حال ـ نیز به صحت اون فتوا داده اند ...


ثانیاً: با دلایل قوی, برهان های قطع آور و حجت های واضع , که مثل خورشید درخشان در وسط روز هست, ثابت شد حقانیت مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و این که اون مذهب همان مذهبی هست که شیعه اون را از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اخذ کرده واهل بیت نیز از رسول خدا و او از جبرائیل و او از خداوند جلیل اخذ کرده هست ...


ثالثاً: وحی در خانة اونان نازل شد و اهل خانه از دیگران بهتر می دانند که در خانه چیست.

لذا بر عاقل مدبّر هست که دلیل هایی که از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رسیده رها نکرده, و نظر بیگانگان را دنبال ننمايند.


رابعاً: آیات فراوانی در قراون کریم وارد شده که دعوت به ولایت و مرجعیت دینی اونان نموده هست.


خامساً: روایات فراوانی از پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ نقل شده که ما را به تعبد به مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ دعوت می کند, که بسیاری از اونها را در کتاب الشیعه و حججهم فی التشیع آورده ام.



2.

علامه شیخ احمد امین انطاکی:
او برادر شیخ محمد امین هست که سپس مطالعة کتاب المراجعات سید شرف الدین عاملی و تدبر و تفکّر در مطالب اون, از مذهب خود عدول کرده, مذهب تشیع را انتخاب نموده هست.

او نیز در مقدمة کتابش فی طریقی إلی التشیع می گوید: « سبب تشیع من فرموداری هست از پیامبر اکرم که تمام مذاهب اسلامی بر اون اتفاق نظر دارند.

پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرمود: «مثل اهل بیت من همانند کشتی نوح هست, هر کسی بر اون سوار شد نجات یافت هر کسی از اون سرپیچی کرد غرق شد».

ملاحظه کردم که اگر از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پیروی کرده و احکام دینم را از اونان اخذ کنم بدون شک نجات یافته ام.

اگر اونان را رها کرده و احکام دین خود را از غیر اونان اخذ نمایم, از گمراهان خواهم بود ...

».


و نیز می فرماید: « با تمسک به مذهب جعفری, ضمیر و درونم آراشم یافت.

مذهبی که در حقیقت مذهب آل بیت نبوت ـ علیهم السّلام ـ هست, که درود و سلام خدا تا روز قیامت بر اونان باد.

به عقیده ام از عذاب خداوند متعال با پذیرفتن ولایت آل رسول ـ علیهم السّلام ـ نجات یافته ام, زیرا نجات جز با ولایت اونان نیست .

3.

دکتر محمد تیجانی سماوی:
او در تونس متولد شد.

و سپس گذر از ایام طفولیت , به کشورهای غربی مسافرت نمود, تا بتواند از شخصیتهای مختلف علمی بهره مند شود.

در مصر, علمای الزهر از او دخواست کردند که در اونجا بماند و طلاب الأزهر را از علم فراوان خود بهره مند سازد, ولی قبول نکرد و در عوض سفری که به عراق داشت, با مباحثات فراوان با علمای شیعة امامیة , مذهب تشیع را انتخاب نمود و الاون در دنیا از مروجین تشیع شناخته می شود و کتابهایی را نیز در دفاع از این مذهب تألیف نموده هست.


او در بخشی از کتابش می گوید:« شیعه ثابت قدم بوده و استقامت کرده و به حقّ تمسک کرده هست ...

و من از هر عالمی تقاضا دارم که با علمای شیعه مجالست کرده و با اونان بحث نماید: که به طور قطع از نزد اونان بیرون نمی آید جز اون که به مذهب اونان که همان تشیع هست, بصیرت خواهد یافت ...

آری من جایگزینی برای مذهب سابق خود یافتم و سپاس خداوند را که مرا بر این امر هدایت نمود و اگر هدایت و عنایت او نبود, هرگز بر این امر هدایت نمی یافتم.


ستایش و سپاس خدایی را سزاست که مرا بر فرقة ناجیه راهنمایی کرد؛ فرقه ای که مدتها با زحمت فراوان در پی اون بودم.

هیچ شک ندارم هر کس به ولای علی و اهل بیتش تمسک کند به ریسمان محکمی چنگ زده که گسستنی نیست.

روایات پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در این مورد بسیار هست, روایاتی که مورد اجماع مسلمین هست.

عقل نیز به تنهایی بهترین راهنما برای طالب حق هست ...

آری, جایگزین را یافتم, و در اعتقاد به امیر المؤمنین و سید الوصیین امام علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ, به رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ اقتدا کردم و نیز در اعتقاد به دو سیّد جوانان اهل بهشت و دو دسته گل از این امّت امام ابو محمّد حسن زکّی و امام ابو عبدالله حسین , و پاره تن مصطفی خلاصة نبوت, مادر امامان و معدت رسالت و کسی که خداوند عزیز به غضب او غضبناک می شود, بهترین زنان, فاطمة زهراء.


به جای امام مالک, با هستاد تمام امامان امام جعفر صادق ـ علیه السّلام ـ و نه نفر از امام معصوم از ذریة حسین و امامان معصوم را برگزیدم ..

».


او سپس ذکر حدیث « باب مدینه العلم » می گوید: « چرا در امور دین و دنیای خود از علی ـ علیه السّلام ـ تقلید نمی کنید, اگر معتقدید که او باب مدینة علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ هست؟ چرا باب علم پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ را عمداً ترک کرده و به تقلید از ابو حنیفه و مالک شافعی و احمد بن حنبل ابن تیمیه پرداخته اید, کسانی که هرگز در علم, عمل, فضل و شرف به او نمی رسند؟
اون گاه خطاب به اهل سنت نموده می گوید:« ای اهل و عشیرة من! شما را به بحث و کوشش از حقّ و رها کردن تعصّب دعوت می کنم، ما قربانیان بنی امیه و بنی عباسیم، ما قربانیان تاریخ سیاهیم.

قربانی ها ی جمود و تحجر فکری هستیم که گذشتگان برای ما به ارث گذاشته اند.


او کتاب هایی در دفاع از تشیع نوشته که برخی از اونها عبارت از: ثم اهتدیت, لأکون مع الصادقین, فاسألوا أهل الذکر, الشیعه هم أهل السنة, اتقوا الله و یا قومنا أجیبوا داعی الله, که زیر چاپ هست.

4.

نویسنده معاصر, صائب عبد الحمید :
او شخصی عراقی هست که با سفر به ایران و تحقیقات فراوان, با عنایات خداوند مذهب اهل سنت را رها و تشیع را انتخاب نموده هست.

او در بخشی از کتاب خود می نویسد: « من اعتراف می کنم بر نفس خود که اگر رحمت پرور دگار و توفیقات او مرا شامل نمی شد, به طور حتم نفس معاندم مرا به زمین میزد.

این امر نزدیک بود وحتی یک بار نیز اتفاق افتاد.

ولی خداوند مرا کمک نمود.

با اطمینان خاطر به هوش آمدم در حالی که خود را در وسط کشتی نجات می یافتم , مشغول به آشامیدن آب گوارا شدم و الاون با تو از سایه های بهاری اون گلها سخن می گویم.


بعد از اطلاع دوستانم از این وضع همگی مرا رها نموده به من جفا کردند.

یکی از اونان که از همه داناتر بود به من فرمود: آیا می دانی که چه کردی؟ فرمودم: آری, تمسک کردم به مذهب امام جعفر صادق , فرزند محمد باقر, فرزند زین العابدین, فرزند سید جوانان بهشت, فرزند سید وصیین و سیدة زنان عالمیان و فرزند سید مرسلین.

او فرمود: چرا این گونه ما را رها کردی, و می دانی که امت در حقّ ما حرف ها می زنند؟ فرمودم: من اون چه رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرموده می گویم.

فرمود چه می گویی: فرمودم: سخن رسول خدا ـ صلّی الله علیه و آله ـ را می گویم که فرمود: من در میان شما چیزهایی برنامه می دهم که با تمسک به اونها سپس من گمراه نمی شوید: کتاب خدا و عترتم , اهل بیتم» فرمودار پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ در حق اهل بیتش که فرمود: « اهل بیتم کشتی های نجات اند, که هر کس بر اون ها سوار شود, نجات یابد.»
صائب عبد الحمید کتاب هایی را نیز در دفاع از اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و تشیع نوشته که برخی از اونها عبارتند از: منهج فی الانتماء المذهبی و ابن تیمیه, حیاته, عقائده و تاریخ الاسلام الثقافی و السیاسی.



5.

هستاد عبد المنعم حسن:
او نیز از جمله کسانی هست که با مطالعات فراوان پی به حقانیت تشیع برده, او مذهب اهل سنت را رها کرده تشیع را انتخاب می کند.

او از جمله کسانی هست که بدون خوف و ترس از کسی , به طور علنی اعتراف به تشیع نموده و امت را نیز درمصر به اون مذهب دعوت می نماید.


در بخشی از کتاب خود الخدعة, رحلتی من السنة الی الشیعة می نویسد:« در مدتی که سنی بودم, امت را به عقل گرایی دعوت کرده و شعار عقل را سر دادم, ولی در میان قوم خود جایگاهی نیافتم و از هرطرفی تهمت ها و شایعات علیه خود شنیدم ...

و من به خوبی می دانستم که کوتاه آمدن از عقل یعنی ذوب شدن در پیشینیان و در نتیجه انسان بدون هیچ شخصیتی خواهد بود که واقع را بر او روشن کند...

من هرگز چیزی را بدون تحقیبق و دقت نظر نمی گویم...

عقل گرایی من عامل پايه ی و تمایلم به سوی تشیع و خط اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ و اختیار مذهب اونان بود...»

6.

هستاد معتصم سید احمد سودانی:
او با مطالعات فراوان در تاریخ و حدیث, به حقانتی مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ پی برده و با رها کردن مذهب خود, تشیع را انتخاب می کند.

او در توصیف و وجه نام گذاری کتابش, بنور فاطمه اهتدیت می گوید:« هر انسانی در اندرون خود نوری را احساس می کند که راهنمای به حق هست, ولی هواهای نفسانی و پیروی ازگمان بر اون نور پرده می اندازد, لذا انسان نیازمند تذکر و بیداری هست و فاطمه ـ علیها السّلام ـ اصل اون نور هست.

من اون نور را دائماً در وجود خود احساس می کنم...»
او نیز دربارة نظریة عدالت صحابه می گوید: « عدالت صحابه نظریه ای هست که اهل سنت در مقابل عصمت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ جعل نمودند, و چقدر بین این دو فرق هست.

عصمت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ حقیقتی هست قراونی و پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز بر اون تأکید دارد و در واقع نیز تحقق پیدا کرده هست.

اما نظریة عدالت صحابه, مخالف قراون کریم هست.

همان گونه که پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز تصریح به خلاف اون نموده هست, بلکه خود صحابه به بدعت هایی که در وقت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نیز تصریح بر خلاف اون نموده هست, بلکه خود صحابه به بدعت هایی که در وقت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ و نیز بعد از اون ایجاد کردند, ابرنامه نمودند.»
و نیز می فرماید: « من در وجود خود چیزی می یابم و احساس می کنم, که نمی توانم توصیفش کنم.

ولی نهایت تعبیری که می توانم از اون داشته باشم این که: هر روز احساس می کنم که به جهت تمسک به ولای اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در خود قرب بیشتری به خداوند متعال پیدا کرده ام, و هر چه در کلمات اونان بیشتر تدبر می کنم معرفت و یقینم به دین بیشتر می شود.

معتقدم اگر تشیع نبود, از اسلام خبری نبود.

و هر گاه در صدد تطبیق و پیاده کردن تعلیمات اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ در خود بر می آیم, لذت ایمان و لطافت یقین را در خود احساس می کنم.و هنگامی که دعاهای مبارکی را که از طریق اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رسیده و در هیچ مذهبی یافت نمی شود, قرائت می کنم, شیرینی مناجات پروردگار را می چشم...»

7.

وکیل مشهور مصری, دمرداش عقالی:
او از شخصیت های مشهور و بارز مصری هست که در شغل وکالت مدت هاست فعالیت می کند.

هنگام تحقیق در یک مسئله فقهی و مقایسة آرا در اون مسئله , فقه و هستنباط های شیعة امامیه را از دیگر مذاهب فقهی قوی تر می یابد و همین مسئله فاصله دارد تشیع را در دلش روشن می گرداند, تا این که حادثه ای عجیب سر نوشت او را به کلی عوض کرده و او را مفتخر به ورود در مذهب تشیع می نماید و اون , این بود که: وقتی گروهی از حجّاج ایرانی همراه با حدود بیش از بیست کارتن کتاب اعتقادی وارد حجاز می شوند.

تمام کتاب ها از طرف حکومت مصادره می شود.

سفیر ایران در وقت شاه, موضوع را با ملک فیصل در میان می گذارد .

او نیز به وزارت کشور حجاز می نویسد تا به موضع رسیدگی نمايند.

وزیر کشور دستور می دهد که تمام کتا بها را بررسی کرده, اگر مشکلی ندارد اون را به صاحبش برگردانند.

در اون وقت « دمرداش عقالی » در حجاز به سر می برد, از او خواستند که این کتاب ها را بررسی کند و در نهایت رأی و نظر قانونی خود را بدهد.او با مطالعه این کتاب ها به حقانیّت تشیع پی می برد و از همان موقع قدم در راه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ می گذارد...»

8.

علامه دکتر محمد حسن شحّاته:
او نیز که هستاد سابق دانشگاه ازهر هست پس از مطالعات فراوان در رابطة با شیعة امامیة پی به حقانیت این فرقه برده و در سفری که به ایران داشت در سخنرانی خود برای امت اهواز می گوید:
« عشق به امام حسین ـ علیه السّلام ـ سبب شد که از تمامی موقعیت هایی که داشتم دست بردارم.» و در قسمتی دیگر ازسخنانش می گوید: « اگر از من سؤال نمايند: امام حسین ـ علیه السّلام ـ را در شرق یا غرب می توان یافت؟ من جواب می دهم که امام را می توان در درون قلب من دید و خداوند توفیق تشرف به ساحت امام حسین ـ علیه السّلام ـ را به من داده هست.»
وی در ادامه می گوید: « 50 سال هست که شیفتة امام علی ـ علیه السّلام ـ شده ام و سالهاست که هاله ای از طواف پیرامون ولایت امام علی ـ علیه السّلام ـ در خود می بینم.»

9.

عالم فلسطینی شیخ محمد عبد العال:
او کسی هست که سپس مدت ها تحقیق در مذهب تشیع, پی به حقانیّت اون برده, و به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ اقتدا نموده هست.

در مصاحبه ای می گوید: « ...

از مهم ترین کتاب هایی که قرائت کردم کتاب المراجعات بود, که چیزی بر ایمان من نیفزود و تنها بر معلوماتم اضافه شد.

تنها حادثه ای که مطلب را نهایی کرده و مرا راه ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ رهنمود ساخت .

این بود که: روزی در پیاده رو, رو به روی مغازة یکی از اقوامم نشسته بودم, مغازه ای کوچک بود.

شنیدیم که اون شخص به یک نفر از نوه های خود امر می کند که به جای او در مغازه بنشیند, تا نماز عصر را به جای آورد.

من به فکر فرو رفتم, که چگونه یک نفر مغازه خود را رها نمی کند تا به نماز بایستد, مگر اون کسی را به جای خود برنامه دهد که بتواند حافظ اموالش باشد, حال چگونه ممکن هست که پیامبر اکرم ـ صلّی الله علیه و آله ـ یک امتی را بدون امام و جانشین رها کند!! به خدا سوگند که هرگز چنین نخواهد بود...


هنگامی که از او سؤال شد که آیا الاون که در شهر غربت لبنان به سر می بری احساس وحشت و تنهایی نمی کنی؟ او در جواب می گوید: « به رغم این که عوارض و لوازم تنهایی زیاد و شنماينده هست, ولی در من هیچ اثری نگذاشته و هرگز اونها را احساس نمی کنم؛ زیرا در قلبم کلام امیر المؤمنین را حفظ کرده ام که فرمود: « ای امت هیچ گاه از راه حق به جهت کمی اهلش وحشت نکنید.»
او نیز می گوید:«امت به خودی خود به دین اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ روی خواهند آورد, زیرا دین فطرت هست,ولی چه کنیم که این دین در زیر چکمه های حکومت ها برنامه گرفته هست.»
و نیز در جواب این سؤال که آیا ولایت احتیاج به بیّنه و دلیل دارد می گوید:« ما معتقدیم که هر چیزی احتیاج به دلیل دارد مگر ولایت اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ , که دلیل محتاج به اون هست...»
و نیز می گوید: « هر کسی که دور کعبه طواف می کند ـ دانسته یا ندانسته, جبری باشد یا اختیاری یا امر بین الامری ـ در حقیقت به دور ولایت طواف می کند, زیرا کعبه مظهر هست و مولود اون , جوهر, و هر کسی که برگرد مظهر طواف می کند در حقیقت به دور جوهر طواف می کند.

»

10.

مجاهد و رهبر فلسطینی محمد شحّاده:
او کسی هست که هنگام گذراندن محکومیّت خود در زندان های اسرائیل با بحث های فراوانی که با شیعیان لبنانی در بند زندان های اسرائیل داشت پی به حقانیت شیعه برد و با انتخاب تشیع و مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از دعوت نمايندگان صریح و علنی امت فلسطین به اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ هست.

اینک قسمت هایی از مصاحبه ای را که با او انجام گرفته نقل می نماییم:« بازگشت فلسطین به محمد و علی هست.» « من آزاد مردان عالم را به اقتدا و پیروی از امام و پیشوای آزاد مردان حسین ـ علیه السّلام ـ دعوت می کنم.»
و نیز می فرماید:« من هم دردی فراوانی با مظلومیت اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ دارم و احساسم این هست که علی بن ابی طالب ـ علیه السّلام ـ حقاً مظلوم بود و این احساس به مظلومیت اون حضرت ـ علیه السّلام ـ در من عمیق تر و ریشه دار تر شده , هر گاه که ظلم اشغالگری در فلسطین بیشتر شود.


جهل من به تشیع عامل این بود که در گذشته در تسنّن باقی بمانم.

و امیدوارم که من آخرین کسی نباشم که می گویم: « ثم اهتدیت»؛ اونگاه هدایت شدم.

« رجوع من به تشیع هیچ ربطی به مسئله سیاسی ندارد که ما را احاطه کرده هست.

من همانند بقیة مسلمانان افتخار ها و پیروزی هایی را که مقاومت در جنوب لبنان پدید آورد در خود احساس می کنم, که در درجة اول اون را « حزب الله» پدید آورد.

ولی این بدان معنا نیست که عامل پايه ی در ورود من در تشیع مسائل سیاسی بوده هست, بلکه در برگرفتن عقیدة اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ از حانب من, در نتیجه پذیرش باطنی من بوده و تحت تأثیر هیچ چیز دیگری نبوده هست.

راه اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ راه حق هست که من به اون تمسک کرده ام».

« تشیع من عقیدتی هست نه سیاسی».

« زود هست که در نشر مذهب امامی در فلسطین بکوشم و از خداوند می خواهم که مرا در این امر کمک نماید».


« امام قائم آل بیت نبوت ـ علیه السّلام ـ برای ما برکت ها و فیض های دارد که موجب تحرک امت فلسطین هست.

و در ما جنب و جوشی دائمی ایجاد کرده, که نصرت و پیروزی را در مقابل خود مشاهده می کنیم و فرج او را نزدیک می بینیم ان شاء الله و من با او از راه باطن ارتباط دارم و با او نجوا می کنم و از او می خواهم که ما را در این موقعیت حساس مورد توجه خود برنامه دهد».


« آزاد مردان عالم خصوصاً مسلمانان با اختلاف مذاهب را نصیحت می کنم که قیام حسین ـ علیه السّلام ـ و نهضت او بر ضد ظلم را سرمشق خود برنامه داده و هزگز سکوت بر ظلمی را که آمریکا, شیطان بزرگ و اسرائیل اون غدة سرطانی که در کشورهای اسلامی رشد کرده, رو اندازد».


من در کنفرانس ها و جلساتی که در فلسطین تشکیل می شود و مرا برای سخنرانی دعوت می نمايند، در حضور هزاران نفر, تمام کلمات و سخنان خود را بر محور مواقف و سیرة اهل بیت پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ برنامه می دهم که این سخنان سهم به سزایی در تغییر وضع موجود در جامعة فلسطین رابطه با اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ داشته, و این روش را ادامه می دهم تا این که امت قدر اونان را بدانند و با اقتدا به اونان به اذن مشیت خداوند به پیروزی برسند...».


زود هست که با مشیّت خداوند با گروهی از برادران مؤمنم مذهب اهل بیت ـ علیهم السّلام ـ را در فلسطین منتشر خواهیم کرد تا این که زمینه ساز ظهور مهدی آل محمد عجل الله تعالی و فرجه الشریف گردد.»
هنگامی که رئیس علمای ازهر مصر به طور صریح به جهت نشر تشیع و دفاع از اون, او را مورد هجوم برنامه داد, در جواب فرمود:« من تنها ( این را ) می گویم: بار خدایا قوم مرا هدایت کن, که اونان نمی دانند ...

» سپس می گوید: « من مردود کلامی را که به زبان جاری کرد: که جهل و نادانی من نسبت به مذهب شیعه باعث شد که وارد تشیع شوم و تنها بر این نکته تأکید می کنم که در حقیقت این جهل به تشیع بود که مرا در مذهب تسنّن تا به حال باقی گذارد, تا الاون که به حقانیّت اون اعتراف می کنم.»

11.

طبیب فلسطینی اسعد وحید قاسم:
او نیز سپس مطالعات بسیار در رابطة با شیعه, تشیع را انتخاب نمود و از راه های مختلف در صدد اثبات حقانیت و نشر تشیع بر آمد و در این راه سعی و کوشش فراوان نمود.

در مصاحبه ای که با او انجام گرفته می گوید:« به عقیدة من تشیع همان اسلام هست و اسلام نیز همان تشیع.»او نیز تألیفاتی در دفاع از مذهب تشیع دارد که از اون جمله می توان به ازمة الخلافة و الامامة و آثارها المعاصرة اشاره کرد.


۱۲-نـویـسـنـده اهـل سـوریـه سـیـد یـاسـیـن مـعـیوف البدرى : که کتابى به نام یا لیت قومى یعلمون (ایکاش قوم من می دانستند)منتشر نموده هست .

۱۳-مـحـدث جـلیل القدر ابو النضر محمد بن مسعود بن عیاش :معروف به عیاشى , او قبل از شیعه شـدن , از بـزرگـان عـلـمـاى اهـل سـنـت بوده , واکنون از بزرگان علماى شیعه امامیه هست , او تفسیرى ماثور به نام تفسیر عیاشى دارد.

۱۴- شـیخ سلیم بشرى :که از علماى اهل سنت وجماعت بوده ودوبارریاست جامع شریف الازهر را بـه عـهـده گـرفـتـه اسـت , میان اووعبدالحسین شرف الدین که از علماى شیعه هست مناظراتى مـتـعـدددر گـرفت که در کتابى به نام المراجعات جمع آورى شده واین مناظرات فقهى سبب تشیع شیخ سلیم بشرى گشت .
او در اولین مناظره فراخوان کرد که متعصب نبوده ومى گوید: من تنها جوینده یک گمشده وخواهان یک حقیقت مى باشم , پس اگر حق آشکار شد,مسلما پیروى از حق سزاواتر هست , واگر نشد من مانند گوینده این بیتم : نحن بما عندنا وانت بما عندک راض والراى مختلف
(هر یک از ما وشما به اونچه دارد راضى هست , هر چند که آراءمختلف باشد).
ایـن مناظرات بیانگر دانش , بزرگوارى , اخلاق وحقیقت جویى دوطرف بوده ودر پایان مناظرات شیخ سلیم بشرى فراخوان مى دارد: پـوشـیـده هـا نـمـایان , حقیقت از مخفى گاه خود ظاهر وروشنایى صبح براى هر بینائى پدیدار گـشـت , خدا را شکر مى کنم که ما را به دین خود هدایت وتوفیق عمل در راه خود را به ما عنایت نمودوصلوات وسلام خدا بر پیامبر وآل او باد.

۱۵-شیخ محمود ابوریه : دانشمند ونویسنده مصرى , که داراى کتابهاونوآورى هاى فراوانى هست , از جمله : اضواء على السنة المحمدیه وکتاب ابوهریره شیخ المضیره

۱۶-احمد حسین یعقوب :با مطالعهماجرای کربلا اشک از چشمان احمد حسین جاری شد و انقلابی عاطفی در وی پدید آمد و این آغازی بود برای کنکاش فکری و مطالعات عمیق و دقیق کتاب ها وی منابع گوناگون را یکی پس از دیگری مو شکافانه قرائت،بررسی و تحلیل نمود و پس از طی سیر و سلوک فکری خویش و دریافت حقیقت با خدای خویش پیمان بست که تا آخرین لحظات حیات خود جایگاه اهل بیت علیهم السلام را پاس داشته و دیگران را به حقیقتی که او بدان دست یافته بود رهنمون باشد و به راستی تا پایان بر این پیمان وفادار باقی ماند.اوکتابهاى النظام الـسـیـاسـى فـی الاسـلام , نـظـریه عدالة الصحابه و الخط السیاسیه لتوحید الامة الاسلامیه را به نگارش در آورده هست .

۱۷-نویسنده وخبرنگار سید ادریس حسینى: از مغرب عربى , داراى کتابهاى لقد شیعنى الحسین , الخلافة المغتصبه وهکذا عرفت الشیعه

۱۸- سـعید ایوب :داراى کتاب عقیدة المسیح الدجال , او در اول کتابش مى گوید: خود را هنگام تحقیق دیدم , که چگونه سعى مى کنم حقایق را از زیر آوار بیرون آورده , تا حقیقت در برابر چشم ها وعـقـل ها آشکار گردد .
این آوار توسط اساتید حقپوش , در طول تاریخ انسانیت بوجود آمده هست ! هـنـگـامى که تبر را به دست گرفته تا دریچه هاى گمراهى را از میان بردارم , وسایل کافى براى انجام این کار در اختیار داشتم
او کتاب معالم الفتن را در دو جلدنوشته هست .

۱۹-نویسنده مصرى صالح الوردانى : داراى کتابهاى : الخدعه رحلتى من السنة الى الشیعه حرکة اهـل الـبـیـت (ع ) الـشیعة فی مصرعقائد السنة وعقائد الشیعه التقارب والتباعد السیف والسیاسة واهل السنة شعب اللّه المختار دفاع عن الرسول

۲۰- شـیـخ عـبـداللّه نـاصـر از کنیا :او شیعه شد پس از اونکه از بزرگان شیوخ وهابیت بود, ایشان چـنـدیـن کـتـاب در ایـن زمینه نوشته هست مانند: الشیعة والقراون , الشیعة والحدیث , الشیعة والصحابه , الشیعة والتقیه والشیعة والامامة .

۲۱- محمد عبدالحفیظ نویسنده مصرى:مولف کتاب لماذا اناجعفرى
۲۲-دانـشمند, سخنور ومرد بحث ومناظره سید على بدرى :او پس از شیعه شدن , خدمت بزرگى در نشر مذهب اهل بیت (ع )نموده هست , او به دور جهان گشته ومناظره هاى متعددى بر پـاکـرده اسـت , وبـه دنبال اون کتاب بزرگى تحت عنوان احسن المواهب فی حقائق المذاهب را نوشته که بزودى به چاپ مى رسد.

۲۳-دکتر عصام العماد:شیعه شدنش را هدیه‌ی آسمانی برشمرد و فرمود: من در نزد «بن‌باز» در حجاز مشغول تحصیل بودم و با خود در این اندیشه بودم که پس از قرن‌ها ارادات خالصانه نسبت به امام علی و امام حسین (ع) و دیگر امامان بزرگوار، همچنان در قلوب عده‌ای موج می‌زند و کهنه نشده هست و از طرف دیگر نقدهای شدید نسبت به امام علی (ع) و امام حسین(ع) را در مجالس علمی حجاز مشاهده می‌کردم و می‌دیدم ظلم‌های یزد و معاویه توجیه می‌شود ولی به راحتی امامان شیعه نقد می‌شوند

۲۴-عبدالمجیدمحمد فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر:او در مورد علت شیعه شدنش می گوید:دلایل متعددى وجود دارد و فردى که به دنبال حقیقت هست، باید کتاب‏هاى اصیل تاریخى از قبیل تاریخ طبرى، الکامل ابن اثیر، شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و محمد عبدُه و...

را که به وسیله بزرگان اهل تسنن نوشته شده هست، مطالعه کند.

علاوه بر این یک دلیل بسیار ساده وجود دارد و اون این هست که در زبان عربى مى‏گویند: «اهل البیت أدرى بما فى البیت؛ اهل خانه به اون چه در خانه هست آگاه‏ترند.» چنان که صاحب خانه بهتر مى‏داند وسایل و ظروف خانه در کجا برنامه دارد؛ اهل بیت نبوت«ع» هم به مسائل و احکام دین آگاه‏ترند؛ البته علماى دیگر هم مسائلى را مى‏دانند؛ ولى همانند اهل بیت«ع» آگاهى ندارند.

دلایل بسیارى دارد که در این مجال کوتاه نمى‏گنجد.



۲۵-محمد سعید دحدوح: از دانشمندان و امام جمعه و جماعت اهل سنت‏حلب بود و پس از مطالعهالغدیر با پدرش محمد بشیر و فرزندانشان و به فرموده خودش بزرگان شهرستان حلب علنا شیعه شده و از مروجین مذهب شیعه جعفری شدند.


لازم به ذکر هست که حقانیت تشیع باعث گرایش تعداد فراوان از پیروان اهل سنّت و سایر ادیان به این مذهب گردیده و انسانهای پاک نهاد و حقیقت گرا؛ پس از درک حقانیّت شیعه, پیرو این مکتب پویا و مقدس می شوند.

و همین عالمان که نام برده شدند با تالیفات خود میلیونها نفر را شیعه کرده اند.
اون چه در این مختصر آورده شد, تنها به عنوان نمونه مطرح گردید.




لابد میخوای بگی این ها از کره ماه اومدن ؟! یا کره مریخ ؟!


نه برادر اون کتاب شما هست که میگید هیچ مشکلی نداره نه کتاب ما ...



بدون شك ، مرحوم شيخ كليني ؛ اقدم ، اوثق و بلاترديد از ائمه حديث و اعظم المحدثين تاريخ شيعه هست .

نجاشي در شأن او مي‌گايشاند :

شيخ أصحابنا في وقته بالري ووجههم ، وكان أوثق الناس في الحديث ، وأثبتهم .

رجال النجاشي ، النجاشي ، ص377 .

شيخ طوسي هم در يك كتابش تعبيرش از كليني اين هست كه :

جليل القدر عالم بالاخبار .

رجال الطوسي ، الشيخ الطوسي ، ص 439 .

در كتاب ديگرش تعبيرش اين هست كه :

ثقة ، عارف بالاخبار .

الفهرست ، الشيخ الطوسي ، ص 210 .

و اما كتاب كافي ، بلاترديد در نزد تمامي علماي شيعه ، متقن‌ترين كتاب حديثي تاريخ شيعه هست .

شيخ مفيد با اون عظمت و مقام و با اون قرب و منزلت ، تعبيرش در مورد كتاب كافي اين هست كه اين كتاب ، از برترين كتاب‌هاي شيعه هست كه بيشترين فايده را مي‌توان از اون برد .

الكافي ، وهو من أجل كتب الشيعة وأكثرها فائدة .

تصحيح اعتقادات الإمامية ، الشيخ المفيد ، ص 70.

شهيد اول كه ركن اركان فقه هست ، عبارتش اين هست كه در مذهب شيعه كتابي به مانند كافي نوشته نشده هست .

ايشانقول عنه الشهيد كما في إجازته لابن الخازن : كتاب الكافي في الحديث الذي لم يعمل مثله .

شرح اللمعة ، الشهيد الثاني ، ج 1 ، ص 48.

محقق علي بن عبد العالي محقق ثاني ،‌ باز همين تعبير را در باره كتاب كافي دارد .



وقال المحقق علي بن عبد العالي الكركي في إجازته للقاضي صفي الدين عيسى : " الكتاب الكبير في الحديث ، المسمي بالكافي ، الذي لم يعمل مثله .

.

.

وقد جمع هذا الكتاب من الأحاديث الشرعية ، والأسرار الدينية ، مالا يوجد في غيره" .

الكافي ، الشيخ الكليني ، ج 1 ، ص المقدمة 27.

اما با همه اين توضيحات ، هيچ يك از علماي شيعه تا كنون ادعا نكرده‌اند كه تمام روايات كافي ، صحيح السند و قطعاً صادر از معصوم هست ؛ زيرا هر چند مرحوم كليني مقام ارجمندي داشته و برترين محدث تاريخ شيعه هست ؛ اما معصوم از خطا و اشتباه نبوده هست .

و نداشتن اين ايشانژگي باعث شده هست كه برخي از روايات معدود و انگشت شمار اون كتاب شريف از نظر سندي تمام نباشد .

و اين امري هست طبيعي و مطابق با عقل و برهان .


157:

من که میگم اطلاعاتتون در مورد تاریخ اسلام خیلی کمه و در ثانی فکر نمی کنم شما شیعه باشید چون اگه واقعا شیعه بودید در مورد بر حق بودن امام علی شک نمی کردید و حضرت علی (ع) رو با عایشه مقایسه نمی کردید در ضمن این تاریخه و ربطی به امروز نداره که محقق امروز نخواد بپسنده

158:

شیعیان می گند که هر حدیثی را باید بررسی سندی کنیم می خواهد در هر کتابی باشد ولی سنی ها می گن صحیح مسلم و بخاری کاملا صحیح هست ولی این حرف دروغ هست چون ما در تایپیک جداگانه این مسئله را بررسی کردیم

لطفا بدون مطالع حرف نزنید !

159:

برادرا من صد در صد به مذهب تشیع ایمان آوردم

ببین تو صحیح بخاری چی نوشته :

وَفَتَرَ الْوَحْىُ فَتْرَةً حَتَّى حَزِنَ النَّبِىُّ - صلى الله عليه وسلم - فِيمَا بَلَغَنَا حُزْنًا غَدَا مِنْهُ مِرَارًا كَىْ يَتَرَدَّى مِنْ رُءُوسِ شَوَاهِقِ الْجِبَالِ ، فَكُلَّمَا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَل لِكَىْ يُلْقِىَ مِنْهُ نَفْسَهُ ، تَبَدَّى لَهُ جِبْرِيلُ فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّكَ رَسُولُ اللَّهِ حَقًّا .

فَيَسْكُنُ لِذَلِكَ جَأْشُهُ وَتَقِرُّ نَفْسُهُ فَيَرْجِعُ ، فَإِذَا طَالَتْ عَلَيْهِ فَتْرَةُ الْوَحْىِ غَدَا لِمِثْلِ ذَلِكَ ، فَإِذَا أَوْفَى بِذِرْوَةِ جَبَل تَبَدَّى لَهُ جِبْرِيلُ فَقَالَ لَهُ مِثْلَ ذَلِكَ.


بخاري مي گايشاند : مدت وقتي وحي قطع شد ; تا اينكه - طبق اونچه به ما خبر رسيد - رسول خدا اندوهگين گرديدند به حدي كه هر روز چند بار مي خواستند خود را از بالاي قله كوه ها به پايين پرت كنند.
پس هر وقت كه مي خواستند خود را به پايين پرت كنند جبريل خود را به او نشان مي داد و مي فرمود : اي محمد تو واقعا فرستاده خدا هستي !! پس به همين سبب نگراني حضرت از بين مي رفت و دلش آرام مي گرفت ; اما باز وقتي سپس چند وقت به او وحي نشد دوباره به دنبال همين كار مي رفت پس وقتي به كوهي مي رسيد جبريل خود را براي او آشكار كرده و همين مطلب را براي او مي فرمود.
بخاري، كتاب التعبير، 2982 و كتاب الانبياء، 3392، كتاب التفسير، 4952، الامام البخاري، 142

ای خدا بگم اهل تسنن رو چی کار بکنه .

تشیع بهتره که .

تشیع میگه امام رضا و امام حسن از همه چیز حتی از افتادن برگ هم خبر داشتن .
پس حتما باید خبر میداشتن که توی اون جام ها آب مرگ وجود داره .

و سر کشیدن


ااااااااااااااااااااا تشیع که بدتر از تسننه .

اونا پیامبر رو فرمودن میخواسته خودکشی کنه اما نکردن .

اینا هم میگن که امام رضا و حضرت حسن خودکشی کردن .

خدایا تو بزرگی و دانا .

من رو نجات بده


برادر تشیع شک نکن اگه دنبال حق باشی جواب تک تک این حرف ها رو میگیری .

و شک نکن 99 % حرف هایی که از تسنن شنیدی دروغ بودن .

میگی نه ؟ خوب چند ماه استقامت کن .

تو این چند ماه هممون به یک جای درست و حسابی میرسیم .

البته اگه دوست نداری کارت رو از دست بدی ادامه به مطالعه کن .

به خداوندی خدا قسم تشیع های زیادی رو دیدم که تسنن شدن و کارشون رو از دست دادن .

و همین الان هم داخل مسجد النبی بیرجند هم چند تاشون هستن .

یکیشون که دکتر هم هست .

و الان اجازه کار کردن رو نداره .

چرا که تشیع بوده و تسنن شده .

نمونه دیگش آقا محمد هستن مدیر وبسایت islamtxt.net
ایشون هم تشیع بودن و تسنن شدن و حتی داخل حرف هاشون اسم بعضی دوستاشون رو میارن که طلبه بودن داخل قم و تسنن شدن و حتی خبر از شهادت یکی از اون ها رو میده !!!

اینه آزادی ؟

میدونم چون حرف ها بر خلاف مذهبت هست باور کردنش برات سخته .

اما گر استقامت کنی ز ......



وعده ما همین تاپیک تا پایان سوالات

160:

بله افرادی هم هستند که گمراه می شوند
و نکته ی دوم حرف بدون سند اعتبار ندارد
راستی راسته که میگن اصحاب خدا رو از روی ساق پاش می شناسن در آخرت ؟

161:



شیعه ها کی این رو فرمودن ؟

شیعه داره داد میزنه میگه ما حدیث ها رو از امام ها گرفتیم و اونا هم از پیامبر .

تازه یکی از نویسنده های محترمتون چند ده جلد کتاب نوشتن که اگه خودت حساب کنی میبینی پیامبر باید هر دو دقیقه 1 حدیث میفرمودن بعد این بنده خدا اینا رو از زبون پیامبر نوشته .

تازه اگه موضوع رسیدن حدیث از امام به امام رو حساب کنیم که داغون میشه .

چرا ؟

چون فرزند سید شهدا حضرت حسین که سنشون کم بوده .

جوری که شما میگین حضرت حسین در هر 1 ثانیه باید ده تا حدیث رو به فرزندشون یاد میدادن .

اگه هم میگین این احادیث رو از آسمان دریافت کردن هم که دیگه داغون داغون میشه و خودش میشه یک کتاب لطیفه بزرگ !

درباره کتاب کافی فکر کنم من بیشتر از شما اطلاعات دارم .

تشیع میگه هیچ حدیثی از ما اشتباه نیست چرا که از امام ها به ما رسیده و اونها از پیامبر بهشون رسیده .

این از حرفتون که کاملا اشتباه بود .

و اما صحیح مسلم و صحیح بخاری .

تسنن مدت ها این کتاب ها رو مطالعه کرده و در صحت اونها ایمان آورده .

آقای بخاری که ایرانی هستن بزرگترین کتاب تسنن رو نوشتن .

حالا تشیع فکر میکنه که بابا این جا حرفی از تسنن رو بیرون بکشه تمامه دیگه
به همین دلیل با هستفاده از لوازم قدرتمند قیچی چند تا برش خوشگل داخل کتاب ایجاد میکنه .

و اما درباره بعضی احادیث
بله این احادیث و این حرف های تشیع رو قبول میدونیم و خودمونم قبول داریم اما این بعضی ها چی رو براتون درست میکنه ؟

شما چند تا حدیث برش داده شده که خیلی داغون هستن رو در کنار یک موضوع معمولی میارین و بعد اون معمولی رو ثابت میکنین .

اینجوری اون جوینده حقیقت فکر میکنه دیگر حرفاتون هم درست بوده .

یک نکته خیلی جالب : کتاب کافی از نظر بزرگان تشیع هیچ اشکالی نداره و تنها چون در مذهبشون تقیه کردن حرام نیست و چون میترسن تسنن از کتاب خودشون موضوعی رو بیرون بکشه میگن چند تا حدیث اشتباه هست

این حرفم دروغه ؟

باشه من دروغ میگم اما تو بگو چرا بزرگای اهل تشیع سپس گذشت سال ها هنوز اون چند تا حدیث رو به دوستان تشیع معرفی نکردن ؟

شما یک گونی برنج ایرانی بهم بده بعد ده تا مرگ موش داخلش بنداز .

بعد بهمم اینا برنج ایرانی هستن مصرف کن فقط کمتر از ده دونه مرگ موش داخلش انداختیم تا شاید بمیری با بچه ها بخندیم

دست کمش درباره مذهب خودت داداشی گلم تحقیق بکن .

مادرم تشیع هستن و از مذهب تشیع هم چیزای زیادی رو میدونم .


162:


اول داداشی بگو کدوم حرفم بدون سند هست تا سندش رو بهت بدم .

و دوم صحابه در آخرت آدم های معمولی هستن و خودشون هم دنبال اعمال خودشون .

و امام ها هم شبیه خلفا هستن از نظر اهل تسنن .

و درباره این که میگی از ساق پا میشناسن مطالعه ای نداشتم اما گمون نکنم .

به هر حال خلفا کجا و امام هایی که جنسشون در این دنیا از نور بوده و از خاک ساخته نشده بودن کجا ؟ .

آقای ادمین بی زحمت از این عکس دکتر خندون یک دونه پسرش رو هم برنامه بده .

مرسی

163:


در جواب شما باید بگم این بنده خدا صد در صد تسنن نیستن .

چرا ؟

چون در مذهب ما تقیه حرام هست برادر عزیز و ما نمیتونیم مثل دوستان دروغ ....

بزنیم و خودمون رو به خاطر اهدافمون در پوشش دیگران جا بزنیم .

و اما حرف دومت .

راست میگی .

آهای آقاهه چرا حضرت علی رو با حضرت عایشه مقایسه میکنی ؟

مگه نمیدونی حضرت عایشه همسر پیامبر بودن و از پستانشون به مردهای بزرگ شیر میدادن و این در کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم هم اومده ؟

خجالت بکش !!!!

( یک دروغ بزرگ تشیع و یک قیچی بزرگتر از قیچی های قبل .

این متن رو بخونین)

تشیع فرمود حضرت عایشه به مردهای بزرگ با پستان شیر میداده

بعد کتاب خودمون رو زد تو سر خودمون

بعد ناراحت شدیم و با ننه بابامون دعوامون شد

مامانه ما رو آروم کرد

و فرمود پسرم این دروغه

فرمودم بابا از منابع خودمونه که

(داستان بالا رو همینجوری فرمودم باز فردا نگین رفتم پیش ننه بابام سوال پرسیدم .

مادرم که تشیع هستن اما نه مثل تشیع ساختگی ایران که شاه اسماعیل عزیز ساختن )

و اما جواب

ای از خدا بی خبر که مثل خیلی ها که در وقت پیامبر فرمودین حضرت عایشه با مردی دیگه خوابیده و خدا زد تو سرتون و آیه برای حضرت عایشه آمد

ای از خدا بی خبرایی که از همسر پیامبر هم نمیگذرین چرا قیچی میگیرین دستتون وقتی خیاطی هم بلد نیستین ؟

حدیث فرموده : یک روز یکی از همسراه صحابه اومدن پیش حضرت عایشه و فرمودن که تو خونه ما پسری رو آوردیم به عنوان پسرمون قبل از اسلام این مشکلی نداشت اما الان همسرم میگه این نامحرمه و

حضرت عایشه میگن از شیرت داخل کاسه ای بدوش و بده بهش تا فرزندت بشه .

حالا دوستان تشیع به من سینه رو نشون بدین

حالا به من نشون بدین کدوم مردی این میون بوده .



اگه نمیدونستم هم که بر مذهب حق هستم الان ایمان آوردم مذهب تسنن بر حق هست .

چرا که مذهب تشیع فقط بلده به بزرگای اسلام دروغ ببنده و تسنن وظیفه خودش میدونه که از بزرگای اسلام و همسر پیامبر دفاع کنه .


در آینده از این قیچی کاریا زیاد براتون رو میکنم

164:

دوستانی که کتاب اونگاه که هدایت شدم رو تو سر تسنن میزدین بی زحمت فایلی که دادم رو دانلود کنین .

نقد خودم بر این کتاب تا صفحه 41 هست .

ادامش رو هم همینجا برنامه میدم البته بعدتر ها و هر بار سعی میکنم دست کم 20 صفحش رو براتون باز کنم

165:

عجب.
من اصالتا شیعه هستم اتفاقا اطرافم هم پر بوده از ملایان که امثال شما از انها تبعیت می کنید و به انها رجوع می کنید
حق با علی هست؟
از کدوم حق سخن میگی
تاریخ این حرفها را قبول ندارد
همینطور که امروز می بینید در کشور جناهای سیاسی هستند که از شخصیتهای خود حمایت می نمايند و گاهی با هم درگیر شده و غیره
انروز هم این حرکتها سیاسی بوده اعراب در وقت عمر و عثمان قلمرو بزرگی برای خود فراهم کردند و تعصبات بسیار بالا گرفته بود
رایج شده بود هر کس از صحابه نزدیک بدلیل (بترتیب اهمیت در نزد مرلدمان انوقت:فرمودارهایی که پیامبر در باره او فرموده بود یا نزدیکی و نسبت با پیامبر یا بدلیل رعایت مسایل که در سنت و قر ان بود یا تاخر مسلمان شدن یا شرکت در جنگها)بر دیگران خود را برتری میداد
اینها مهمترین مسایل بود چنانکه می بینید که اولین اثار مکتوب در تاریخ اسلام یا به شرح جنگها می پردازد یا سخنان پیامبر و مثلا شخصی همچون واقدی نام کتاب خود را المغازی می گذارد یا کاتب واقدی نام کتاب خود را الطبقات می گذارد و از رسول شروع کرده به پایین زندگی و اعمال افراد را می اورد
اینها چیزهایی هست که بوده ولی اینکه بگوییم حق با علی بوده یا با فلانی بوده اینها واقعا حرفها بدرد بخور و عقلانی نیست

166:


لطفا کمتر ادعا بکن و سند بیاور
شیعه می گوید تا وقتی که سند به امام معصوم برسد باید بررسی شود حتی کتاب شریف اصول کافی !و تو نمی خواهد قوانین شیعه را به من بگی !!
خودت یک بار صحاح خودتان را بخوانی شیعه می شوی بعد به ما می گی باید تحقیق کنیم من صحاح شما را مطالعه کردم و هر کاری که شما می کنید بدعت هست از از طرق خلفای ظلم وجور
راستی چطور خدا رو از روی ساقش می شناسین ؟

167:

صحيح البخاري - تفسير القراون - يوم يكشف عن ساق - رقم الحديث : ( 4538 )
- حدثنا : ‏ ‏الليث ‏ ‏، عن ‏ ‏خالد بن يزيد ‏ ‏، عن ‏ ‏سعيد بن أبي هلال ‏ ‏، عن ‏ ‏زيد بن أسلم ‏ ‏، عن ‏ ‏عطاء بن يسار ‏ ‏، عن ‏ ‏أبي سعيد ‏ ‏(ر) ‏ ‏قال : ‏سمعت النبي ‏ (ص) ‏ ‏يقول ‏‏: يكشف ربنا ، عن ساقه فيسجد له كل مؤمن ومؤمنة فيبقى كل من كان يسجد في الدنيا ‏ ‏رياء ‏ ‏وسمعة ‏ ‏فيذهب ليسجد فيعود ظهره ‏ ‏طبقاً واحداًً.

صحيح مسلم- الإيمان - معرفة طريق الرؤية - رقم الحديث : ( 269 )
[ النص طايشانل لذا إستقطع منه موضع الشاهد ]
- وحدثني : ‏ ‏سايشاند بن سعيد ‏ ‏قال : ، حدثني : ‏ ‏حفص بن ميسرة ‏ ‏، عن ‏ ‏زيد بن أسلم ‏ ‏، عن ‏ ‏عطاء بن يسار ‏ ، عن ‏ ‏أبي سعيد الخدري .... قال : فما تنتظرون تتبع كل أمة ما كانت تعبد قالوا : يا ربنا فارقنا الناس في الدنيا أفقر ما كنا إليهم ولم نصاحبهم فيقول : أنا ربكم فيقولون : نعوذ بالله منك لا نشرك بالله شيئاًً مرتين أو ثلاثاًً حتى إن بعضهم ليكاد أن ‏ ‏ينقلب ‏ ‏فيقول : هل بينكم وبينه ‏ ‏آية ‏ ‏فتعرفونه بها فيقولون : نعم فيكشف عن ساق فلا يبقى من كان يسجد لله من تلقاء نفسه ....

شما وقتی که برای خدا جسم قائل هستید دیگر چرا باید تحقیق بکنید وقتی این احادیث را می بینید باید به کفر خود اعتراف کنی
صحيح البخاري- الجمعة - الدعاء في الصلاة ..

-رقم الحديث : ( 1077
)
- حدثنا : ‏ ‏عبد الله بن مسلمة ‏، عن ‏ ‏مالك ، عن ‏ ‏إبن شهاب ‏، عن ‏ ‏أبي سلمة ‏ ‏وأبي عبد الله الأغر ، عن ‏ ‏أبي هريرة ‏ ‏(ر) ‏ ‏أن رسول الله ‏ (ص) ‏ ‏قال : ينزل ربنا تبارك وتعالى كل ليلة إلى السماء الدنيا حين يبقى ثلث الليل الآخر يقول ‏: ‏من يدعوني فإستجيب له من يسألني فأعطيه من يستغفرني فإغفر له.



صحيح البخاري- الجهاد والسير - كيف يعرض الإسلام ...- رقم الحديث : ( 2829 )
- وقال سالم ‏ ‏قال : ‏ ‏إبن عمر ‏: ‏ثم قام النبي ‏ (ص) ‏ ‏في الناس فأثنى على الله بما هو أهله ثم ذكر ‏ ‏الدجال ‏ ‏فقال : ‏إني أنذركموه وما من نبي إلاّّ قد أنذره قومه لقد أنذره ‏ ‏نوح ‏ ‏قومه ، ولكن سأقول لكم فيه قولاً لم يقله نبي لقومه تعلمون أنه أعور وأن الله ليس بأعور.






168:

اولا طرف صحبت من شما نبودید آقای مودب من فقط خواستم به اون کسی که خودش رو شیعه جا می زنه و به این بهانه می خواد بر حق بودن حضرت علی رو انکار کنه بگم که سخت در اشتباهه مادر شما مگه از کجا اومده که اهل تشیع بودنش ساختگی نیست من که چیزی از حرفای شما سر در نمیارم فقط یه نتیجه گیری کردم از بحثتون اونم اینه که کینه عجیبی از شیعه به دل دارید و خیلی با تعصب و نفرت بحث می کنید خدا به راه راست هدایتتون کنه

169:

از همون حقی که ابوبکر و عمر و عثمان غصب کردند

170:



من که فرمودم به اون جا ها هم میرسیم .

اگه دوست داری از شاخه ای به شاخه دیگه بپریم جوابت رو میدم .

اما باید کم کم رسیدگی بشه .

نه اینکه وقتی مثلا یک کتاب معرفی میشه بجای این که وقت داده بشه برای جواب گویی دوباره یک چیز دیگه پرسیده بشه .


ای بروی چشم .

جواب این رو بهت ندادم هر چی دوست داشتی بگو

171:


من ؟

تشیع تا به امروز فقط توی این کشور تونسته کاری بکنه .

این تشیعه که از خلفا داغ به دل داره و سرشو به دیوار میزنه

ناراحت نباش برادر من یکی با لبخند دارم اینجا پست میفرستم

نه تشیع حق خلافت خلفا رو تونسته بگیره نه میتونه حرفش رو به جایی برسونه پس من چرا باید ناراحت باشم ؟

172:


آفرین آفرین

الان منبع قراونی رو در اختیار ندارم اما حدود چند ماه پیش یکی از دوستان تشیع همین رو ازم پرسید و من هم پیگیر شدم و جوابش رو پیدا کردم که برای شما هم جواب رو حتما پیدا میکنم .

فقط وقتی معنی رو اینجا برنامه نمیدی این رو هم بنویس که : تسنن میگه در آخرت فقط تعدادی از انسان های پاک قادر به دیدن خدا هستند .

و برای این مورد در کنار آیه هایی که فرموده شدا خدا جسم نیست آیه ای آمده .

من از شما یک سوال دارم .

اگه جواب این سوالم رو منطقی بدی جواب خودت رو گرفتی.

اما آیه رو هم در آینه نزدیک همین جا مینویسم .

سوالم اینه که : وقتی میگیم خداوند توانا هست یعنی چی ؟

یعنی اینکه هر کار رو میتونه بکنه .

غیر از اینه ؟

اگه مخالف این حرف هستی که هیچ اما اگه موافق هستی بگو به نظرت خداوند نمیتونه خودش رو که جسم نیست رو هم کاری کنه که تعدادی از انسان ها بتونن ببیننشون ؟؟؟؟؟؟؟

سوال من در توانایی خداست ؟

یک نکته : ممکنه بگیم که خوب درسته خداوند تواناست پس میتونیم بگیم خدا میتونه از ما بشر بهتر هم بیاره اما فرموده نمیاره و ما بهترین هستیم .

این که دلیل نشد که شما تسنن ها میگین خدا رو میشه دید

اگه تفکرتون یک وقت اینجوری بود هم میگم درست میگین .

چون سپس شنیدن این حرف از دوستم و قبل از پیدا کردن اون آیه قراونی دقیقا یک تفکر اینجوری تو سرم افتاد .

اما تسنن رو هوا که این حرف رو نزده .

بلکه این آینه ایست که ما رو خبردار میکنه از دیدار خداوند در آخرت با تعدادی از مومنان .

منتظر آیه باش حتما دوباره پیداش میکنم و اینجا برنامه میدم .


173:

خب خوبه توی یه کشورم بتونی کار کنی خودش کلیه داغ به دل داره از کی از کسانی که آتش دوزخ رو برا خودشون خریدن اگه داغیم هست به خاطر این گمراهی الانه که امثال شما گرفتارش شدید خدا به خیر کنه لبخندتون این باشه کینه و نفرتتون چطوریه؟!

174:


من یکی که بیست دقیقه نشستم این متن رو خوندم

اولا این کتاب برای من تسنن نوشته شده تا بخونمش و مسلمون بشم پس ولش کن معنی نداره و ولش نمیکنم

و بعد : من برات از همین شخصیت های ایرانی نام بردم تا اگه دوست داشته باشی بتونی پیداشون کنی .

تازه اینا رو خودم با چشم خودم دیدم و پیگیری اینکه راست فرمودم یا نه هم خیلی راحته .
تازه در کنارش هم فرمودم تسنن هایی رو دیدم که تشیع شدن .

اما دلیل تسنن شدن رو هم فرمودم به خاطر گندم و و و و

حالا شما خودت رو جای من برنامه بده .
بگو چجوری برم پیگیری کنم این لیستی که بهم دادی واقعی هست یا نه .

نمیگم شما راست نفرمودین .

تنها میگم این نوشته از شما نبوده و شما کپیش کردین .

پس شما راست گو ممکنه نوشته دروغی رو هم کپی کنین .

و بعد : گیرم اینا درست باشن .

حالا یک کتابی که حتما ازشون هست و ایران هم صد در صد کتاب های اینا رو ترجمه کرده .

بی زحمت شما که این قدر تلاش کردین لیست رو بهم دادین یک نمه دیگه هم تلاش بکنین اسم کتاب هاشون و لینک دانلود کتاباشون رو هم بهم بدین .


طرف شاید مسلمون بوده رفته بت پرست شده !!!
این رو اگه مستقیم از یک شاهد بشنوم نیازی دیگه نیست که کتاب اون بنده خدا رو بخونم چون شاهد خودش میگه چی کار شده و چی کار نشده .

اما این لیست شما هیچ کدومشون دلیلاشون رو نه شما میدونین و نه من ، از تشیع شدن .

و اگه میخوای کسی رو بشناسی بهتره باهاش حرف بزنی و اگه نتونستی حرف بزنی نوشته ای از اون رو بخونی .

داداشی من یکی دوست دارم مطالعه رو و بیشتر از اینکه بپردازم به علی درست بود یا عمر ، میپردازم به اتفاقات خاص آدم ها .

این تیجانی هم برام جالب بود اما هیچ وقت به فکر دانلود کتابش نیفتاده بودم .

الان هم دانلودش کردم فهمیدم تیجانی که اسمش از لیست شما بیشتر صدا کرده بوده از کره ماه اومده حالا خدا رحم کنه به اینایی که فرمودی .

که اون ها هم باید کتاب هاشون خونده بشه .

و وقتی حرف نویسنده برام ارزش داره که ببینم اعتقادات قبلیش اعتقادات اصلی تسنن بوده و دقیقا شبیه اعتقادات من سنی حنفی .

نه مثل تیجانی که در گذشته دست باز نماز میخونده و تو گروهی رفته که صاحب الوقت داشتن و یک بار هم کتاب بخاری رو نخونده .

من برات مثال از تسنن شدن یک دکتر آوردم .

که اگه دوست داری این بار که رفتم شهرمون برات شماره موبایلش و اگه وبلاگی داشت آدرس وبلاگش رو میگیرم و بهت میدم .

اما شما از کسی حرف میزنی که اسمش رو هم به زور میتونم بخونم .

امیدوارم هر چه زودتر لینک کتاب این دوستان رو هم مثل لینک کتاب آقای تیجانی همینجا برنامه بدین تا من بخونم و به راه راست هدایت بشم

175:

ببخشید من یه سوالی برام پیش اومد .

منظورتون اینه که خداوند در اخرت به تعدادی از مومنان واقعی خود رو نشون میده ؟
اگه آره آیا این حرف با آیه "لیس کمثله شی" در تضاد نیست ؟

176:





اگه اینی که شما میگید درست باشه پس باید قبول کرد شیخ های گرامی به فکر گمراه کردن دوستان تشیع هستن .

شیخ تسنن حالا خوب یا بد ، تلاشش رو کرده و اشتباهات رو فراخوان نموده .

اما شیخ تشیع قربونش برم نشسته ببینه چی میشه .

واقعا این درسته که بگیم شیخ تشیع به فکر تشیع نیست و کتاب ها رو همینجوری روبرو دیگران برنامه داده و فرموده بخونین و فقط چند جاش مشکل داره و جاها رو هم فراخوان نکنه .

یا به فکرتون نیست .

یا حال مطالعه و تحقیق رو نداره یا حرف شما اشتباه هست برادر

جواب حرف بعدیتون : من فعلا دارم زندگی نامه تیجانی عزیز رو میخونم .

این من رو تشیع نکنه دیگه هیچی .

به هر حال شبکه 3 ایشون رو بالا بالا نشونده بود و فرموده بود این از اوناست و دنیا به دنبالشه .

پس باید اندیشمندی بزرگ باشه .

جواب سومی : درباره این موضوع هم از دوستان حرف هایی شنیدم اما هنوز وقت نکردم دربارش تحقیق کنم ببینم صحیح بخاری درباره شناختن خدا چی فرموده و کنابعش چی بوده و این حرف رو از طرف کی فرموده .

اما شما هم برادر بهم بگو امام وقتتون چجوری از پا مادرش به دنیا اومد ؟
و بهم بگو الان کتاب قراون اصلی که اهل تشیع بهش اعتقاد داره الان دستش چی کار میکنه ؟ به چه حقی کتاب مسلمونا رو برده داخل چاه اون مسجده در قم ؟

و اگه میخواد روزهای آخر دنیا این کتاب رو بیاره بگو اون وقت کتاب قراون اصلی به چه درد من و تو میخوره ؟

این رو هم بگو که امام وقت با من تسنن دشمن بود

چرا کتاب رو ا تو هم (...) نزاشت بخونیش و کاری کرد تو هم کتاب قراون ما رو بخونی ؟

و اما آخرین سوالم ازت داداشی : امام وقت چرا وقتی به دنیا میاد اونقدر آدم خوب و بد رو میکشه که خیلی ها به هم میگن : این گویا فرزند علی نیست که مهر در دلش نیست !!!


داداشی من تحقیق میکنم درباره سوالت .

شما هم تحقیق کن درباره سوالاتم که درباره حضرت مهدی بود .

و باز مثل اون بنده خدا نکنی که از شوخی یک تسنن که بر ضد تشیع بوده هستفاده کرده و منبع آورده .

چون الان معلوم شده که این برادر قیچیش آخرین لحظه کند شده بوده .

منتظر جواب ها هستم

177:


اره دقیقا حق با شماست .

و تا اون آیه رو دوباره پیدا نکنم و نخونمش نمیتونم جواب بدم چون ممکنه جوابم درست نباشه .

یک نکته داخل قراون کریم هست و اون اینه که خیلی ها گمون میبرن که بیشتر آیه هاش در تضاد به هم دیگه هست .

و این رو دلیل بر حق نبودن اسلام میدونن .

ولی اینجوری نیست .

ما از این جور آیه ها داخل قراون زیاد داریم که دو تا شون روبروی هم هستن .

البته ما اینجوری فکر میکنیم اما وقتی دو تا ایه رو خوب میخونیم و قبل و بعدش رو مطالعه میکنیم منظور اصلی قراون دستمون میاد .

ای بروی چشم .

حتی دوباره اون آیه رو پیدا میکنم و تقدیمتون میکنم .


178:


نترس داداشی .

شما اگه در مذهب و حتی دینی بودی که تسنن میفرمود اینا رو باید کشت هم باز هم کینه ای نبود و دوستی بربرنامه بود .

هم وطن بودن با شما رو که از یاد نمیبرم که بجاش بچسبم به گرفتن حق فلان خلیفه در فلان وقت از پیروانش

179:

بنده خودم شیعه هستم و کاری ندارم که کدوم آیه با کدوم در تضاده بلکه آیات همدیگرو تفسیر میکنن نه اینکه هم رو نقض کنن(اما خایلیها ازین آیات برای بر ضد اسلام اسفاده میکنن که خب فعلا بحث ما با اونا نیست) اما درباره رویت خداوند باید بگم اگه برنامه باشه که خداوند خودشو به برخی بنده هاش نشون بده(که ابدا اینطور نیست) خودشو با اینکار محدود کرده و در واقع اگر هریک از ما بخوام شکل و جسمیت و یا هر صفت خاصی که در مخلوق وجود داره به خدا نسبت بدیم خداوند رو محدود کردیم و این قابل قبول نیست)



من فعلا دارم کتاب اصول کافی رو میخونم و بخشهای ابتدایی بیشتر درباره توحیده و یگانگی خداوند که بنظرم خیلی زیبا خداوند در فرمودار پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) توصیف شده .

در واقع هرگونه جسمیت و شکل و شمایل رو برای خداوند نفی کرده در واقع خود قراون هم نفی کرده هم با آیه "لیس کمثله شی" و هم در اون آیه مربوط به حضرت موسی که از ایشان خواستند خدا رو نشون و خداوند با تجلی بر کوه همه رو بیهوش کرد و فرمود هیچ وقت منو نمیبینی" و ایات دیگر ...


180:

سلام خوب ولش نکن دو دوستی بگیرش یه وقت فرار نکنه خیلی راحته دوست عزیز اسمشون که هست بعضیا هم کتبشون رو نوشته شده که در فلان کتاب این رو فرموده شده !
وقتی اسم کسی باشه دیگه تحقیق در موردش زیاد سخت نیست شما خیلی راحت می تونید به جواب برسید ...

اسم کتاباشون رو که نوشته شرمنده دیگه هلو بیا تو گلو نمیشه یه تکونی به خودتون بدید و خودتون به دنیال پیدا کردن کتاب های این عزیزان برید ...




من برای شما یه موردش رو مثال میزنم که همین چند ماه پیش وهابی های رذل پست اونو شهید کردن ...



دکتر محمد حسن شحّاته

برید در همین یه مورد تحقیق کنید ببینید درست هست یا نه

برای اینکه به زحمت نیفتید این لینک بهتون کمک میکنه :

شهید شیخ محمد حسن شحاته | پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب

ببخشید کدوم دکتر به ککتب تسنن پیوسته ؟! به من هیچی اطلاعی در این باب ندادید ؟!

181:

برادر سنی ام! احتمالا حضرت عالی یگانه منبع موجود اهل تسنن روی زمین نیستید!! و رسانه های موجود خود زبان گویای گرایشات مذهبی و ایدولوژی های دینی هست.
ملیت و مذهب منافاتی با یکدیگر ندارد و بنده نوعی همانقدر که مذهبم را می ستایم به میهنم نیز ارج می نهم.
در مورد غدیر خم شما را به مطالعه این ایه از قران کریم دعوت می کنم که در اواخر عمر پیامبر اکرم بر ایشان نازل شده هست مراسم «حجّة الوداع» در ماه آخر سال دهم هجرت به پایان رسید، مسلمانان، اعمال حج را از پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) آموختند و در این هنگام، پیامبر گرامی(صلی الله علیه وآله) تصمیم گرفت، مکّه را به عزم مدینه ترک گوید.

فرمان حرکت صادر شد، هنگامی که کاروان به سرزمین «رابغ» که در سه میلی «جحفه» برنامه دارد، رسید; جبرئیل، امین وحی، در نقطه ای به نام «غدیر خم» فرود آمد، و حضرت را با آیه زیر مورد خطاب برنامه داد:
«یَا أیُّها الرَّسُولُ بَلِّغْ ما اُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ(مائده /67); ای رسول! اونچه که از سوی خدا به تو فرستاده شده، به امت ابلاغ کن.

و اگر ابلاغ نکنی رسالت خدا را تکمیل نکرده ای، خداوند تو را از آسیب امت حفظ می کند!»
همین ایه اهمیت جانشینی امیرالمومنین در محضر الله را نشان می دهد که قران کریم عدم ابلاغ انرا برابر با ناتمام گذاشتن دین می داند!

و اما در خصوص معجزات خارق العاده حضرت عمر بن الخطاب!! گویا عالی علیرغم سنی بودن! چندان هم از علو درجات خلفای راشدین مطلع نیستید برای نمونه:
" عمر بن خطاب در مدینه مشغول مطالعهخطبه نماز جمعه و آیات قراون را میخواند؛ یک دفعه سه مرتبه فرمود: «یا ساریه الجبل»، همه ماندند که چه اتفاقی افتاده؛ سپس نماز از او پرسیدند که چه شد وسط خطبه این چنین فرمودی؟ فرمود: در حین خطبه خواندن، یک نگاهی کردم به ملکوت زمین و وقت، دیدم لشکری که برای فتح نهاوند فرستادیم، دشمنان از 4 طرف می خواهند محاصره نمايند و اونهارا از بین ببرند، فرمانده شان آقای ساریه بود، او را صدا زدم که بیائید به طرف کوه و از یک طرف با دشمن بجنگید، تا اونها از 4 طرف حمله ننمايند؛ اونهاهم آمدند به سمت کوه و جنگیدند.

سپس 3 ماه که لشکر آمد به مدینه، سؤال کردیم که آیا این قضیه را شما هم دیدید؟ فرمودند: بله!، در فلان روز دربیابان نهاوند بودیم که صدای عمر در فضا طنین انداز شد و همه لشکر همصدای او را شنیدند و او از مدینه صدا زد: «یا ساری الجبل»، و اگر صدای عمر نبود، همه از بین رفته بودیم و این پیروزی هم نصیب اسلام نمی شد"!!!!!!!!!

اینم اسنادش:
تنايشانر الحلك - جلال الدين السيوطي - ص 13- مكتبة الحقيقة - إستانبول - تركیه
شرح المقاصد في علم الكلام - التفتازاني - ج 2 - ص 204- دار المعارف النعمانيه پاکستان
تاج العروس - الزبيدي - ج 16 - ص 327- دار الفكر - بيروت
غريب الحديث - ابن قتيبة - ج 1 - ص 97- دار الكتب العلمية - قم
سبل الهدى والرشاد - الصالحي الشامي - ج 10 - ص 240- دار الكتب العلمية - بيروت لبنان
إمتاع الأسماع - المقريزي - ج 1 - پاورقى ص 380- دار الكتب العلمية - بيروت لبنان
تاريخ ابن خلدون - ابن خلدون - ج 1 - ص 110- دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان
البداية والنهاية - ابن كثير - ج 7 - ص 147- دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان
الوافي بالوفيات - الصفدي - ج 15 - ص 48- دار إحياء التراث العربي - بيروت - لبنان
تاريخ الإسلام - الذهبي - ج 3 - ص 249- دار الكتاب العربي بیروت
الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج 3 - ص 43- دار صادر - بيروت
تاريخ الطبري - الطبري - ج 3 - ص 254- مؤسسة الأعلمي للمطبوعات - بيروت لبنان
تاريخ المدينة - ابن شبة النميري - ج 2 - پاورقى ص 753- دار الفكر - قم
معجم البلدان - الحمايشان - ج 5 - ص 99- دار إحياء التراث العربي - بيروت
الإصابة - ابن حجر - ج 3 - ص 5- دار الكتب العلمية .

بيروت

أسد الغابة - ابن الأثير - ج 2 - ص 244- دار الكتاب العربي - بيروت
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 20 - ص 23- دار الفكر - بيروت
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 20 - ص 20- دار الفكر - بيروت
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 2 - ص 366- دار الفكر - بيروت
دقائق التفسير - ابن تيمية - ج 2 - ص 140- دمشق - مؤسسة علوم القراون
تفسير الرازي - الرازي - ج 21 - ص 87- چاپ سوم
تفسير السلمي - السلمي - ج 1 - ص 358- دار الكتب العلمية - بيروت
كشف الخفاء - العجلوني - ج 2 - ص 380- دار الكتب العلمية - بيروت
كنز العمال - المتقي الهندي - ج 12 - ص 573- موسسه الرساله بیروت
كنز العمال - المتقي الهندي - ج 12 - ص 571- موسسه الرساله

تشیع نیز معتقد به معصومیت پیامبر اکرم و نوادگان ایشان تا حضرت مهدی (عج) هست و از این رو از ان به "ائمه اطهار" یا می نمايند در تشیع اسلام کامل نیست مگر انکه مکتب عاشورا و حسین (ع) در یاد و خاطر امت تا قیام قیامت زنده باشد!

182:


آی دمت گرم که لینک یکی رو دادی .

میرم ببینم دربارش چی پیدا میکنم .

راستی این وهابیت با تسنن یکی هست داداشی .

و از این واژه زیاد هستفاده میشه تا تسنن چیزی نگه .

البته کتابش رو میدادی بهتر بود چون من دلایل تشیع شدنشون رو میخوام بخونم نه دلیل شهادت و شیوه شهادت رو .

الان صفحه اول رو خوندم .

ببین داداشی چی نوشته :

بیست سال همراه و همنشین صوفیان بوده هست و به این نتیجه رسیده که اونها در این عصر به فرقه های مختلفی تقسیم شده اند؛ گروهی که ادعا می نمايند تکلیف از دوش اونها برداشته شده و نماز را به ادعای اینکه به وصال خداوند رسیده اند، ترک کردند بنابراین دلیلی برای اقامه نماز وجودندارد؛ گروهی که سرگرم سرقت اموال از جیب مریدان شده اند و گروه سومی که چیزی از صوفیه جزنماد و ظاهر نمی دانند.
وی در یکی دیگر از خطبه های خود درمورد وهابیت می فرمود:
وهابیان عقاید نادرستی دارند به نحوی که معتقد به هیچ یک از ائمه علیهم السلام نیستند و فقط " ابن تیمیه" را قبول دارند و شأن وی را بالاتر از شأن پیامبر اسلام می دانند در حالی که طبق کتب علمی و تاریخی ابن تیمیه از لحاظ اعتقادات دینی فردی مشکوک هست."وهابیت با این رفتار خود چهره دین اسلام را بدنام کرده هست و افکار اونها بر باطل هستوار هست
به دین به خدا به قراون این عزیزی که تشیع شده بوده تسنن نبوده .

هر چند حنفی بوده باشه .
ابن تیمیه اگه مهم میبود که شما هم تا الان هزار بار اسمش رو شنیده بودی .

این مطلب رو داخل کتاب اونگاه که هدایت شدم هم میشه دید .

اونجا هم یک چیز مهم رو پیوست فایل کردم و این بود : ( داخل نقد نوشتمش)

پیروان دین اسلام از دیدگاه فقهی و کلامی این دین را به مذاهب گوناگونی تقسیم کرده‌اند که برخی از این مذاهب خود به فرقه‌های مختلف و گاه هر فرقه به انشعاباتی چند تقسیم می‌شود.

در بررسی بسیاری از فرقه ها در جهان اسلام، اونچه شرط انصاف هست رعایت نمی شود
.

گاه نظر غیر قابل قبول یک فردِ نزدیک به فرقه را به همان فرقه نسبت می دهند و یا نظر تردید آمیز فردی را که در فرقه پذیرفته نشده هست، دیدگاه ضروری اون فرقه می شمرند، یا دیدگاه های مغرضانة دشمنان و مخالفان را دیدگاه های مسلّم یک فرقة دیگر ذکر می نمايند
.

این وضعیتی هست که از گذشته وجود داشته و همچنان هم ادامه دارد .

منظور از دیدگاه فقهی، نوع احکام شرعی پذیرفته و بکاررفته در هر مذهب و منظور از دیدگاه کلامی، درجه
ٔ پذیرش خردگرایی در هر یک از مذهب‌ها هست.

مذاهب و فرقه‌های اسلامی از لحاظ عقاید، آداب و رسوم و مقتدا به چهار گروه عمده تقسیم می‌شوند
جالب اینجاست که از این گروه ها داخل ایران هم دیده شده و مسلمانان اصلی روبروی این گروه ها ایستادگی کردن .

گروه هایی که نماز نمیخوندن و میفرمودن ما پاکیم و به آخرش رسیدیم و میرفتن سر کوه

خودت در این باره تحقیق کنی متوجه میشی .

اگه من تسننم و از مذهبم خبر دارم این رو میگم : تسنن اعتقاد داره که خلفا و تمام یاران پیامبر یک میلیاردم پیامبر هم نبودند و نیستند بلکه انسان های معمولی بودن که برای گسترش اسلام لازم بودند .

این جمله رو یادت باشه و این رو از هر تسننی میتونی بپرسی .

با توجه به متنی که اول وبلاگ این شهید عزیز نوشته شده راحت میشه فهمید که تسنن های اون منطقه چه جوری فکر میکردن و اعتقادات تسنن گونه نداشتن

حالا من باید ناراحت بشم ؟

اصلا

چرا ؟

چون یک ادمی که بین نادانی بوده تونسته بیاد و اعتقادات خوبی رو پیدا کنه .

تشیع اعتقادات خیلی خوبی داره .

و تسنن هم .

اما این جور گروه ها به هیچ کدوم از این دو گروه نمیچسبن .

واقعا خودت بشین فکر کن ببین از کدوم تسنن شنیدی که بگه فلانی از پیامبر بالاتر بود



حالا یک سوال پیش میاد

شاید تسنن ایران فقط اینجوری فکر میکنه :


و جواب این رو هم داخل نقد کتاب اونگاه که هدایت شدم آوردم و فرمودم و منبع رو هم از یک وبلاگ تشیع ایرانی آوردم و اون این بود :

مذاهب اهل سنت از نظر فقهی عبارتنداز
حنفیه که مقلدان نعمان بن ثابت معروف به ابوحنیفه (متولد سال 80 و متوفّای سال 151ه ق) می‏باشند.

ابوحنیفه فردی ایرانی هست که امام اعظم اهل سنت به شمار می‏رود.

درجامعه تسنن، سپس پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و خلفای راشدین و حسنین علیهما السلام هیچ‏کس به اندازه ابوحنیفه محترم نیست.

پیروانش در ایران بسیار اندکند
.
مالکیه که پیروان مالک بن انس (متولد سال 95 و متوفّای سال 179ه ق) می‏باشند.

مالک، عرب قحطانی هست.

بلاد مغرب غالباً پیرو مالک بن انس می‏باشند
.
شافعیه که پیروان محمدبن ادریس شافعی (متولد سال 151 و متوفای سال 204 ه ق) می‏باشند.

شافعی عرب قرشی هست و از نظر کثرت پیروان مانند ابوحنیفه هست و شاید بیش از او پیرو داشته باشد
.
حنابله که پیروان احمدبن حنبل (متوفای سال 241 ه ق) می‏باشند.

احمد از لحاظ نژاد عرب هست، ولی ظاهراً خاندانش در ایران (مرو) می‏زیسته‏اند
لینک منبع :
اگه بخونی میبینی که آقای حنفی یک ایرانی بودن

خوب دقت کن به متن :

ابوحنیفه فردی ایرانی هست که امام اعظم اهل سنت به شمار می‏رود.

درجامعه تسنن، سپس پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و خلفای راشدین و حسنین علیهما السلام هیچ‏کس به اندازه ابوحنیفه محترم نیست.

پیروانش در ایران بسیار اندکند
.

اینجا کاملا معلوم میشه که کل جامعه تسنن دنیا این شخص رو باید قبول داشته باشن و قبول دارن و تازه تعداد کمیشون داخل ایران هستن .

خود من هم حنفی هستم و میگم ایران حنفی کم نداره .
تازه فرموده که مذهب تسنن بهد از قراون پیامبر و خلفا و حسنین علیهما السلام ایشون رو خیلی قبول داره .

حالا این جمله رو خودت با اعتقادات اون شهید عزیز برابری کن .

ببین با هم میخونه .

اونا فلان شخص رو دوست داشتن و امام ها رو دوست نداشتن .

اما اینجا خود وبلاگ اهل تشیع نوشته که این چنین نیست و تسنن اول پیامبر و بعد خلفا و حسنین علیه سلام و بعد آقای حنفی رو خیلی قبول دارن .


اگه شما میگین این حرف هم مذهبتون درباره تسنن با متن اول اون وبلاگ یکی هست من هم میگم یکی هست .

مقایسه که و نتیجه رو با دیدی باز بهم بگو .

این که دیگه ماجرای جنگ جمل نیست که نیاز به دلایل خیلی زیاد داشته باشه .
و کل دنیا حتی خود اهل تشیع میدونه اعتقادات اهل تسنن چه جوری هست اما همون جور که فرمودم خیلی ها اشتباهاتی میکنن و این اشتباهات رو به نزدیک ترین مذهب میچسبونن دیگران و این واقعا نامردیه .

183:


جواب به سوال اولتون رو یاد داشتم اما مدت هاست که از یاد بردم باید دوباره بخونم .
و اما دومی :
اول برادر گلم این رو بگم که توی منابعت من صحیح بخاری رو ندیدم .

خودت بهتر از من میدونی که باید داخل صحیح بخاری باشه .

وقتی نیست یعنی چی ؟

یعنی ممکنه دروغ باشه چرا ؟

چون تسنن میگه کتاب بخاری صحیح هست نه این کتابایی که اینجا فرمودی .

حالا که داخل کتاب بخاری نیست .

گیریم که میبود : واقعا این در برابر به دنیا اومدن حضرت مهدی از پا چیزیه ؟


و اما من تنها تسنن دنیا نیستم .

دقیقا حق با شماست و به همین دلیل یا با یک تسنن حجازی که بهش میگین وهابی حرف بزن یا با یک تسنن فارسی زبان دیگه داخل کشور .

نه اینکه دوستانی رو پیدا کنی که اعتقاداتشون داشته به کفر نزدیک میشده .



اگه دروغ میگم برو دروغ میگی

داداشی من و تو ایرانی هستیم .

پس زبون هم رو بهتر میفهمیم .

اما با این وجود وقتی سوالی پیش میاد میریم از کشور مصر و از فلان خاندان اسم میاریم .


من از یک چیز هم وطنام خیلی خیلی ناراحتم .

هم وطنام با اینکه میدونن اعتقاد اهل تسنن اینا نیست اما باز هم میرن و مسلمان های دروغی رو که تشیع شدن رو مثال میزنن .

و تازه از بدی تسنن ها حرف میزنن .

خوب این واقعا ناراحت نمايندست

فکر کن یک تشیع که تسنن شده بیاد و روبروت بگه ما تشیع ها خدا رو هر شب میدیدم و با حضرت مهدی میرفتیم دانشگاه !!!!!!

بعد تا شما بیای بگی آقای محترم چرا دروغ میگی من خودم یک تشیع هستم و میدونم تشیع این اعتقاد رو نداره یکی بیاد بگه شما که تنها تشیع دنیا نیستی و فلان شبکه و فلان شبکه ماهواره هم حرفای این آقا رو میزنه ، اون وقت شما چی میتونی بگی ؟


یعنی مسلمانان دروغین چه تسنن و چه تشیع نمیتونن شبکه بزنن ؟

اتفاقا اونا نیاز به شبکه دارن تا طرف داراشون رو زیاد کنن .

نه من تسننی که میدونم 95 % مسلمان های دنیا تسنن هستن !!!



در این باره خودتون فکر کنین .


184:

داداشی گلم من مثل همین حرف رو جایی زدم تا 4 یا 5 صفحه فقط مطالب دوستان این شد که : آقای هاوش وطن پرست هستند و مسلمان نیستند .


البته این گروهی که باهاشون حرف میزنم سفسطه کردن رو خیلی دوست داشتن .

آخرش هم با اینکه اصلا بهشون بی احترامی نکردم بهم فرمودن جوابتون رو ما دیگه نمیدیم !!!

خوشحالم که نگرش من شبیه نگرش شماست و هر دومون وطن خودمون ، ایران عزیز رو دوست داریم و این خاک رو فدای خیلی چیزها نمیکنیم .



185:

سلام

لعنت خدا بر وهابیان و وهابی ...



من فقط نیتم این بود یه اطلاعاتی کسب کنید بعد برید تحقیق کنید در باره اش ...



ماشالا شما دست به قلع و قمع خوبی داریا همه رو انکار کردی که تسنن نبوده

شیخ حسن شحاته در سال 1946 در خانواده‌ای «حنفی» مذهب در هستان «الشرقیه» مصر به دنیا آمد و در سال 1996 در سن 30 سالگی به مذهب تشییع درآمد.
شحاته فارغ التحصیل مرکز «القراءات» بود و مدرک کارشناسی ارشد خود در رشته «علوم قراونی» را از این مرکز دریافت کرد.

چطور شما با خیالت راحت انگار که یه لیوان آب سر میکشید سنی بودن این فرد رو انکار می کنید تو روز روشن ؟! خجالت هم خوب چیزی والا

186:



من اگه حرفی زدم با دلیل زدم .

اول این نوشته رو میتونی داخل همون صفحه بخونی :

بیست سال همراه و همنشین صوفیان بوده هست و به این نتیجه رسیده که اونها در این عصر به فرقه های مختلفی تقسیم شده اند؛ گروهی که ادعا می نمايند تکلیف از دوش اونها برداشته شده و نماز را به ادعای اینکه به وصال خداوند رسیده اند، ترک کردند بنابراین دلیلی برای اقامه نماز وجودندارد؛ گروهی که سرگرم سرقت اموال از جیب مریدان شده اند و گروه سومی که چیزی از صوفیه جزنماد و ظاهر نمی دانند.
وی در یکی دیگر از خطبه های خود درمورد وهابیت می فرمود:
وهابیان عقاید نادرستی دارند به نحوی که معتقد به هیچ یک از ائمه علیهم السلام نیستند و فقط " ابن تیمیه" را قبول دارند و شأن وی را بالاتر از شأن پیامبر اسلام می دانند در حالی که طبق کتب علمی و تاریخی ابن تیمیه از لحاظ اعتقادات دینی فردی مشکوک هست."وهابیت با این رفتار خود چهره دین اسلام را بدنام کرده هست و افکار اونها بر باطل هستوار هست

این از اعتقاداتش

و تصویرش از وهابیت ساختگی

حالا من که این قدر میگم تشیع از قیچی هستفاده میکنه حنفی بودن اون رو ندیدم و جمله بعدش رو آوردم ؟

خیر

توی پستم این رو هم نوشته بودم :

به دین به خدا به قراون این عزیزی که تشیع شده بوده تسنن نبوده .

هر چند حنفی بوده باشه .

من اگه میگم باید کتاباشونو بخونم به همین دلیله .

ممنونم که سپس کلی مدرک آوردن و آوردن مطلب از وبلاگ هم مذهبتون و اوردن نوشته تقسیم شدن مسلمان ها و اینکه همیشه اشکالات دیگران رو به گردن نزدیک ترین مذهب میندازن خیلی راحت فرمودین که من توی این کار توانایی دارم و میزنم زیرش که تسنن بوده .

واقعا ممنون.

وقتی این حرف رو میتونی بزنی که اطلاعاتی از گذشته اشتباه اون شخص نداشته باشم .

اما داخل پیج اصلیش نوشته شده که در گذشته چی شده و کجا بوده و وهابیون رو به دروغ فرموده فلانی رو از پیامبر بیشتر دوست داشتن .



و در آخر باز هم ممنون .

فکر کنم داشتم با دیوار از اون وقتی حرف میزندم

187:

سلام فرمودم که شما باید با خود ایشون رو به رو بشید و با خودشون حرف بزنید !

متاسفانه شما به دیگران تهمت میزنید روی باد هوا ...

میدونید که تهمت زدن به دیگران گناه بزرگی هست ...

که برای ماشین و فلان ...

“صلاح الدین المقرانی” از اندیشمندان تونسی که از ۲۰ سال پیش مستبصر شده و مذهب تشیع را برای خود برگزیده هست.
در ابتدا به وسیله مطالعه کتاب ” ثم أهتدیت” (به معنی اونگاه هدایت شدم) نوشته هستاد محمد التیجانی السماوی حفظه الله شیعه شدم .

تیجانی سنی بود و مستبصر شد و به مذهب تشیع پیوست ، من نیز مثل وی سنی بودم و شیعه شدم .

دوست عزیز هر چی برای خودت سر هم کنی ...

نمیتونی این شخصیت رو زیر سوال ببری...



ممنون میشم این چیزی رو که فرمودید ما از ترس شاع اسماعیل شیعه شدیم ...

رو در کتاب های تاریخ به ما نشان دهید

188:

سلام

ببخشید این نوشته چه ربطی به سنی بودن ایشون داره ؟!

بیست سال همراه و همنشین صوفیان بوده هست و به این نتیجه رسیده که اونها در این عصر به فرقه های مختلفی تقسیم شده اند؛ گروهی که ادعا می نمايند تکلیف از دوش اونها برداشته شده و نماز را به ادعای اینکه به وصال خداوند رسیده اند، ترک کردند بنابراین دلیلی برای اقامه نماز وجودندارد؛ گروهی که سرگرم سرقت اموال از جیب مریدان شده اند و گروه سومی که چیزی از صوفیه جزنماد و ظاهر نمی دانند.
وی در یکی دیگر از خطبه های خود درمورد وهابیت می فرمود:
وهابیان عقاید نادرستی دارند به نحوی که معتقد به هیچ یک از ائمه علیهم السلام نیستند و فقط " ابن تیمیه" را قبول دارند و شأن وی را بالاتر از شأن پیامبر اسلام می دانند در حالی که طبق کتب علمی و تاریخی ابن تیمیه از لحاظ اعتقادات دینی فردی مشکوک هست."وهابیت با این رفتار خود چهره دین اسلام را بدنام کرده هست و افکار اونها بر باطل هستوار هست

یه کمی فکر کردن بد نیست نه ؟!

189:

سخن های شما ارزش جواب دادن ندارد چون بی ارزش و فاقد هر گونه سند هست
دوباره می گویم حتی پیامبران هم نمی توانند خداوند را ببینند چون اگر ببینند خدواند جسم هست و جسم بودن نیاز به اجزا دارد و این دلیل ضعف خداوند هست زیرا لازمه اون محدود بودن ذات الهی هست ، در حالی كه ، ذات خداوند نامحدود و غیر متناهی هست .

190:

بیست سال همراه و همنشین صوفیان بوده هست و به این نتیجه رسیده که اونها در این عصر به فرقه های مختلفی تقسیم شده اند


این صوفیان این میون چی کار میکنه ؟

191:

سلام خوبی ؟

شما از این صوفیان میخوای ثابت کنی ایشون سنی بنوده ؟!

میگه همراه و همنشینشون بوده

در ضمن مگه فرقه های صوفی جز اهل سنت نیست ؟!

فرقه هاي صوفي اهل سنت: فرقه قادريه(طرفداران عبدالقادرگيلاني) بزرگ‌ترين فرقه صوفي اهل سنت هست و از کشور مغرب تا اندونزي پيرو و طرفدار دارد.

اهل سنت غرب ايران(کردستان و نواحي غربي کشور) اکثرا صوفي قادري هستند.

يکي ديگر از فرقه هاي صوفي، فرقه نقشبنديه (طرفداران خواجه بهاءالدين نقش بند) هست.

اين فرقه در قرن هاي هشتم ونهم در شبه قاره هند ايجاد شده هست و تأثير چشمگيري در اين شبه قاره و آسياي ميانه داشته هست.

غالب تفکر ترکمن هاي ايران، تفکر و مذهب صوفي نقشبنديه هست.

صوفیان حنفی، شافعی، مالکی و یا حنبلی

192:



گمونم دوست داری فقط پیروز اینجا باشی

من که نمیتونم بدون دلیل اینجا حرفی بزنم .

به همین دلیل بهتون فرمودم استقامت کنین تا با مدرک حرف بزنم .



اما انگاری شما دقتی ندارین و فقط هدفتون نشون دادن مذهب تشیع به عنوان مذهب درست و مذهب تسنن به عنوان مذهب بد هست .

همین امروز مدرک اون دو تا سوال رو اینجا برنامه میدم .

این از این .

و اما سوالای زیادی پرسیدم که شما به یکیش هم جواب ندادین و حتی نفرمودین که وقت میخواین برای پیدا کردن جواب .

تا دلم خوش باشه که مثلا این بنده خدا داره دربارش تحقیق میکنه .

سوالایی که درباره حضرت مهدی پرسیدم رو حتما جواب بدین .

جواب دادن به اونا خیلی مهمه .


193:


ببینم شما شیعه 6 امامه رو قبول داری ؟

اون هم شیعست دیگه .

مگه نیست ؟ گمونم یک شیعه 3 امامی هم بود .

اون رو چی ؟ کارایی که انجام میده رو قبول داری ؟

صوفی ها اگر چه خودشون رو تسنن بنامن .

اما خودت داری میگی صوفی حنی و صوفی فلانی و فلانی .

مثل اینه که بگیم شیعه علی پرست دوازده امامی و شیعه علی پرست 6 امامی .

اگه همچین گروهی ساخته شد و کاری انجام داد ما باید این گروه رو به تشیع بچسبونیم ؟

194:




این هم برادر من جواب سوالت که آیا خدا رو میشه دید ؟

آیه قراون آوردی آیه قراون آوردیم

اهل سنت معتقدند که فقط مومنان، الله را در روز قیامت حتما خواهند دید و او جل جلاله، در اونجا خود را بر مومنان می نمایاند و لذت دیدن الله بالاترین لذت از نعمت های بهشت هست.

سنی ها این آیه را شاهد میاورند:

« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ * إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» ﴿القيامة: 23/22﴾ «چهره های در اون روز مسرور و شادمانند و پرودگارشان را می نگرند! »
و احادیث درباب رویت الله در قیامت، در مهم ترین کتب ماست و در صحیح بودن اون روایت ها هیچ شکی و شبهه ای وجود ندارد و هیچ سنیی نیست که رویت الله در بهشت را باور نداشته باشد .

البته کافران و منکران و متاسفانه شیعه ها بهره ای از لقآء الله ندارند .زیرا الله میفرماید: «وَمَنْ كَانَ فِی هَذِهِ أَعْمَى فَهُوَ فِی الْآَخِرَةِ أَعْمَى وَأَضَلُّ سَبِیلًا » (اسراء/72) «و هر كس كه در این دنیا کور ( دل ) باشد در آخرت نیز کور خواهد وگمراه تر خواهد بود»
حالا بیایید بیبینیم عقیده شیعه در این باره چیست؟ شیعه عقیده دارد که الله اصلا دیدنی نیست و نه در دنیا و نه در آخرت و نه هیچ جای دیگر! و علمای شیعه، این باور اهل سنت را از بزرگترین عیب های سنی ها میدانند, ببینیم دلایل شیعه ها چیست؟


شیعه میگوید:
علت اینكه امت نمیتوانند خداوند را در روز قیامت بینند این هست كه خداوند جسم نیست زیرا هر چیزی كه جسم باشد محتاج به جا و مكان هست و در جایی كه وارد میشود باید برای او جا به اندازه كافی باشد و او نیاز به این جا و مكان دارد و اگرنه نمیتواند اونجا باشد و این با اصل بی نیازی خداوند كه بارها در نماز تكرار میكنیم (اللَّـهُ الصَّمَدُ)نمیسازد
اما تفسیر آیه « وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ * إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»
معنایش میشود (چشم امید) در زبان امروزی خودمان كه مثلا میگوییم خدایا چشم امیدم به تو هست نه اینكه تو رو میبینم.

پس معنای آیه در فرقه غنی شیعه میشود اینكه در روز قیامت تمام چشم امیدها به خداوند هست كه با عدالتش محاكمه‌شان نكند.

و روایات شیعه روشنگر هست:
صفوان ابن یحیی نقل کرده هست: «ابو قره، نزد امام رضا آمد و از ایشان در موردیده شدن خداوند سوال کرد حضرت فرمود: چه کسی از جانب خداوند به جن و انس این حقایق را تبلیغ فرموده هست « لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ» «وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا» « لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ » آیا محمد صلي الله عليه و اله نبوده هست، ابو قره فرمود آری همو بوده هست.
حضرت فرمود پس چگونه میشود بگوید دیدگان او را نمی بینند و او دیدگان را درک می کند و « علم ایجاد به او احاطه پیدا نمی کند »و« چیزی مانند او نیست »، اونگاه همو بگوید : صورت خداوند مانند صورت انسان هست و خداوند دیده می شود.

زنادقه نتوانسته اند چنین افترا و تهمتی به پیامبر بزنند و بگویند که پیامبر از طرفی از جانب خدا سخنی را تبلیغ کرده ، و از طرف دیگر خود او خلاف اون را فرموده هست آیا شرم و حیا نمی کنید»
« توحید صدوق، باب ما جا ء فی الرویه 110--112 حدیث 9»
حضرت رضا عليه السلام فرموده:« روئیت شدن خاص اجسام مادی هست و موجوداتی که جسم نیستند - مانند روح و نیروی برق- دیده نمی شوند، بلکه آثار اون دیده میشود – مانند اثر برق که در چراق برق، به صورت رو شنایی می باشد - و درجایی دیگر به حرکت در آوردن ماشینهاست-همینطور اثر روح در انسان و حیوان، وجود حرکت در اونهاست خداوند جسم مادی نیست که باچشم دیده شود بلکه آثار او از قدرت و علم و حکمت و سایر آثا ر صفات ربوبی ، در معرض دید ماست »«توحید صدوق، باب ما جا ء فی الرویه 109 حدیث 7»
رویت یا به کل تعلق می گیرد یا به جزء، اگر به کل تعلق گیرد بر خداوند احاطه پیدا میشود و وجود خدا را محدود کرده ایم و اگر به جزء تعلق گیرد پس خداوند مرکب دارای اجزا میشود که اثبات شد در این صورت خداوند نیازمند میشود .برگرفته از نوشته های علامه عسگری


جواب اهل سنت:
دلایل عقلی شیعه به این خاطر مردود هست که نهایت سخن شیعه ما را به اینجا میکشاند که بگوییم : الله نمیتواند به انسان چشمی بدهد که با اون الله را ببینند!! و الله قادر مطلق نیست!!!!!
بنابراین حرفهایشان خیلی بیخردانه هست
الله ی که قادر بوده در جهان چشمی بما بدهد که با اون اجسام را ببینیم، حتما قادر هست در آخرت چشمی بما بدهد که با اون چیزی که جسم نیست را نیز ببینیم ! این جواب ساده و کوتاه و گویا هست.
پس نیازی نیست که آیات را تاویل کنیم تا در مقیاس های مادی ما بگنجند! (و بگوییم چشم امید!)

و اما جواب روایات شیعه این هست که ما نیز میگوییم« لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ »و ما نیز میگوییم« لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ» اینها منافاتی با رویت الله در روز قیامت ندارد!
شما بگویید کجای عقیده ما با این این آیات در تصادم هست؟ ما در عین حالی که معتقدیم هیچ چیز مثل الله نیست، در همان حال عقیده داریم که او را خواهیم دید.

آیا نمیتوان چیزی را دیدکه شبیه به هیچ چیز نیست؟!!
« لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ» هم با عقیده ما منافاتی ندارد ما الله را در روز قیامت میبینم اما دیدن تنها برای درک کامل الله کافی نیست
بلکه آیه « لَّا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ» دلیل بر حقانیت باور اهل سنت هست زیرا درک بالاترین درجه دیدن هست یکی دیدن سطحی و سرسریست یکی دیدن با غور و توجه و یکی درک چیزی با دیدنش........

و الله فرموده که درک من بوسیله چشم ها ناممکن هست ولی از این میفهمییم که دیده میشود اما درک نمیشود اگر مطلقا دیدن ممکن نمیبود الله باید میفرمود : (لا تراه الأبصار)
یعنی: چشم ها او را نمیبنند

پس دیدید ای علمای شیعه که روایات شما با عقل سلیم و با آیات قران در تضاد و در تصادم هست؟! بلکه دیدید که این آیه عقیده ما را ثابت میکند.
و آیه دیگری که شیعه در رد عقیده ما آورده یعنی آیه «وَلَا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا» اصلا ربطی موضوع ندارد آری علم ما به الله احاطه ندارد اما این چه منافاتی با فعل دیدن دارد؟!! دیدن مراحل دارد و لزوما هر دیدنی به این معنی نیست که که ما به چیز دیده شده علم کامل یافته ایم!
مثال: ما یک هواپیما را ببینیم، آیا معنیش این هست که ما به خاطر این دیدن عالم به همه امورمربوط به ساخت و پرواز هواپیما شده ایم؟!! شیعه گویی معنی آیات را نمیداند زیرا این آیات اصلا کمکی به اونها نمیکند البته آیه (لاتدرکه ابصار) حجتی بر علیه اونهاست


شیعه میگوید:
از نظر ما آیه زیر نیز دلات دارد بر ناممکن بودن رویت الله:
﴿وَلَمَّا جَاءَ مُوسَىٰ لِمِيقَاتِنَا وَكَلَّمَهُ رَبُّهُ قَالَ رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ ۚ قَالَ لَن تَرَانِي وَلَـٰكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي ۚ فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ فَلَمَّا أَفَاقَ قَالَ سُبْحَانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ وَأَنَا أَوَّلُ الْمُؤْمِنِينَ﴾[ اعراف/143] «و هنگامی که موسی به میعاد¬گاه ما آمد و پروردگارش با او سخن فرمود، عرض کرد: پروردگارا! خودت را به من نشان بده تا تو را ببینم.

فرمود: مرا هرگز (در دنیا) نخواهی دید؛ ولی به کوه نگاه کن؛ اگر در جایش ثابت ماند، تو نیز مرا خواهی دید.

و چون برای کوه جلوه کرد، اون کوه را با زمین هموار نمود و موسی بیهوش (به زمین) افتاد و هنگامی که به هوش آمد، فرمود: تو پاک و منزهی؛ به سوی تو بازگشتم و من نخستین کسی هستم که باور کردم هیچکس در دنیا تو را نمی¬بیند».


(دقت کنيد که هر گاه لن بر سر فعلی بياید معنی نفی ابدی و موکد می دهد يعنی هرگز مرا نخواهيد ديد)


جواب اهل سنت :
این ادعا به چند دلیل درست نیست اولا در همین دنیا بشر با گذاشتن وسايلي بر چشم خود به چشمانش قدرتی حیرت انگیز میدهد مثلا حالا برنامه هست که دوربینی در لندن نصب نمايند که توسط اون نیویورک را مستقیما ببینند!!
خودم شبی در صحرا برای اولین بار در تاریکی مطلق هنگامی که دوربین دید در شب را بر روی چشمم گذاشتم ناگهان دنیای تاریک روشن شد و گرگی را دیدم که بروی صخره ای بلند ایستاده و بسوی روستا نگاه میکند و وقتی دوربین را از چشم دور کردم غیر از تاریکی هیچ چیز نبود نه ده بود نه گرگ ...


وقتی بشر چنین قدرتی به چشم خود بتواند بدهد،آیا خالق بشر قادر نیست به چشم قدرتی بدهد که خالقش را ببیند؟ چرا نتواند مگر الله قادر مطلق نیست؟! این مقایسه اصلا باطل هست.


اما اینکه میگوید (درآیه آمده لن ترانی و لن یعنی ابدآ ممکن نیست.....

)
این ادعا درست نیست
زیرا در قران آمده: وَأُوحِيَ إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلَّا مَنْ قَدْ آَمَنَ ...(36) هود «و به نوح وحى شد كه از قوم تو جز كسانى كه [تاكنون] ايمان آورده‏اند هرگز [كسى] ايمان نخواهد آورد ...

».(36)
اما واضح هست که قوم نوح در آخرت به حقانیت نوح ایمان خواهند آورد پس وقتی که الله به موسی میگوید لن ترانی این بر وزن لن یومن در این آیه هست یعنی در دنیا هرگز ایمان نمیاوردند یعنی در دنیا هرگز مرا نخواهی دید پس مساله روشن شد و الحمدلله رب العالمین

پس ای دوست شیعه اگر میخواهی الله را در جنت ببینی (که این بالاترین نعمت و لذت متصور در عالم هستی هست) پس این عقیده مذهب شیعه را رها کن و دیدن الله را منکر مشو که این انکار، خطرناک و خلاف قراون، و خلاف عقل سلیم هست! و روز واپسین افسوس خواهی خورد.

محمد باقرسجودی
این هم از جواب آقا محمد گل به شما .

این آقا محمد تشیع بودن و حالا تسنن هستن

البته خودم میخواستم جواب بدم اما شما وقت بهم نمیدین که هی سفسطه میکنین .

پس بهتره از یکی از جواب های آماده هستفاده کنم .


195:

و اما یک نکته جالب .

تسنن اگه آیه ای میاره از سوره ای میاره که با اون حرفش در ارتباط هست .

مثل آیه دیده شدن خداوند در آخرت که تنها برای تعدادی از مومنان هست

« وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ * إِلَىٰ رَبِّهَا نَاظِرَةٌ» ﴿القيامة: 23/22﴾ «چهره های در اون روز مسرور و شادمانند و پرودگارشان را می نگرند! »

سوره قیامت

اما اهل تشیع آبه های خودش رو که مثلا میگه حضرت علی باید خلیفه میشد رو از داخل سوره ها و آیه هایی میاره که اصلا با موضوع جانشینی در ارتباط نیست .

و جالب اینجاست که تعدادی از این آیه ها بین آیه هایی آمده که از غذا صحبت شده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


اگه به من بگی بی مدرک حرف میزنم باید بگم واقعا ...



196:

اهل سنت گرایش زیادی به فرقه های اصلی تصوف دارند به این معنی که اگرچه تصوف در میان شیعیان جایگاهی ندارد و امامان شیعه اون را مردود فراخوان نموده اند.

اما تصوف یا طریقت در میان اهل سنت بسیار حائز اهمیت هست و به جز سلفیان وهابی ، بیشتر اهل سنت پیرو طریقه های متصوفه اند .

حتی در میان حنبلیان نیز تصوف حضور پر رنگی دارد و این در حالی هست که سلفیونی که خود مخالف تصوف و عرفانند ، همواره خود را پیرو مکتب احمد بن حنبل معرفی می نمایند .

برای نمونه ابومنصور اصفهانی از علمای حنبلی، یکی از پیشوایان تصوف در میان اهل سنت هست .
حتی امثال شاه ولی الله دهلوی و فرزندش شاه عبد العزیز دهلوی نویسنده کتاب ضد شیعی ، تحفه اثنی عشریه ، که از موسسین و مروجین نوعی سلفی گری ( مکتب دیوبندی ) در منطقه شبه قاره هند بودند نیز به تصوف گرایش داشتند و معتقد بودند که دین از دو بخش طریقت و شزیعت تشکیل شده هست و هیچ یک از این دو به تنهایی نمی تواند سعادت انسان را فراهم کند .

شاه ولی الله پیرو طریقت نقشبندی بود .


197:

خداوند در قراون می فرماید« وُجُوهٌ يَوْمَئذٍ نَّاضِرَةٌ إِلىَ‏ رَبهَِّا نَاظِرَةٌ» ( (آرى) در اون روز صورتهايى شاداب و مسرور هست، و به پروردگارش مى ‏نگرد([1].


" ناضرة" از ماده" نضرة" به معنى شادابى خاصى هست كه بر اثر وفور نعمت و رفاه به انسان دست مى ‏دهد كه توأم با سرور و زيبايى و نورانيت هست، يعنى رنگ رخساره اونها از وضع حالشان خبر مى ‏دهد كه چگونه غرق نعمتهاى الهى شده ‏اند، در حقيقت اين شبيه چيزى هست كه در آيه 24 سوره مطففين آمده: تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ" در صورتهاى اونها (بهشتيان) شادابى نعمت را مشاهده مى ‏كنى".


اين از نظر پاداشهاى مادى، و اما در مورد پاداشهاى روحانى اونها مى ‏فرمايد:" اونها فقط به ذات پاك پروردگارشان مى ‏نگرند! (إِلى‏ رَبِّها ناظِرَةٌ).
نگاهى با چشم دل و از طريق شهود باطن، نگاهى كه اونها مجذوب اون ذات بى‏مثال، و اون كمال و جمال مطلق مى‏كند، و لذتى روحانى و توصيف ناپذير به اونها دست مى‏دهد كه يك لحظه اون از تمام دنيا و اونچه در دنيا هست برتر و بالاتر هست.[2]


همانطور که اشاره کردید، در روز قیامت انسان خداوند را می بینید اما نه با چشم سر، چون اگر خداوند بخواهد با چشم سر دیده شود لازمه اش تجسم خداوند هست و لازمه تجسم محدودیت و سایر نواقصی که در ذات خداوند راه ندارد.



[1] - سوره قیامت، آیه22-23.

[2] - تفسير نمونه، ج‏25، ص: 302

198:

دو سه تا مطلب برین بالاتر جواب کامل داده شده .


199:



خدا خیرت بده .

این که فلان شخص این کار رو کرده و یا فلان شخص فلان حرف رو فرموده هیچ دخلی به من نداره .
مگر اینکه این شخص نام برده صد در صد اعتقاد اهل سنت رو داشته باشه .

توی ایران به این دلیل که به خلفا خیلی بد و بی راه میگن تعدادی از تسنن دیده شدن که امدن و علیه بزرگای تشیع حرف زدن .

برخورد تشیع این بود که ببینین تسنن چی کار کرد ؟ دیدین که اینا چه قدر بد هستن .

تسنن چی فرمود ؟
فرمود ای برادر شیعه خودت کخ ریختی اون قدر چرت و پرت فرمودی تا این اومد یک چیزی بهت فرمود و این شخص یا دانش تسنن رو نداشته و یا داشته اما دوست داشته تا شما رو سر جاتون بنشونه .

و این حرف ها هیچ دخلی ته تسنن نداره .

چرا که ما بزرگای اسلام رو دوست داریم .



من موندم دیگه چه مثالی برات بزنم .

اگه واقعا خودتو به خواب زدی ، بهم بگو .

چون کسی که خودش رو به خواب زده رو نمیشه بیدار کرد و من هم بهتره تلاشی بیشتر از این نکنم .

و تو هم راحت باشی و هر کی رو دوست داشتی تسنن معرفی کنی و به تسنن بچسبونیش .


200:

دوستان در جواب به این که آیه آورده بودین و فرموده بودین که حضرت علی باید خلیفه میشد جواب میدم اما در یک تاپیک جدید .

میسازمش لینکش رو بهتون میدم .


201:

خوندم ولی قانع نماينده نبود ...



گذشته از آياتي كه ثابت مي‌نمايد كه رؤيت خداوند ناممكن هست مانند آيات: «انعام، 103؛ اعراف، 143؛ نساء، 153؛ فرقان،21» از نظر عقل نيز اين مطلب قابل اثبات هست، زيرا لازمة رؤيت و ديده شدن خدا جسم بودن، مكان داشتن، جهت داشتن و داراي اجزا بودن مي باشد، حال اگر ما بگايشانيم خدا ديده مي‌شود، در اين صورت بايد بگايشانيم، خداوند جسم و ماده هست و جسم بودن و مادي بودن با نيازمند بودن و مركب بودن ملازم هست، نتيجه اين مي‌شود كه اونچه را كه ما خدا فرض كرده‌ايم، خدا نباشد، بلكه مثل خود ما جسم و مركب و محتاج به اجزاء و نيازمند به مكان باشد.

اينان به خيال خام خايشانش خواسته اند قراون را مثل شيعيان به قول خودشان به تاايشانل نبرند و بر معناي ظاهش حمل كنند غافل از اينكه دچار چه گمراهي بزرگي شده اند زيرا كه اونان از اهل بيت جدا شده‌اند واين جدايي آغاز گمراهيشان بود و به خاطر همين در مسائل جبر و اختيار و قديم بودن قراون و ديدن خداوند و..

افتادند.
اونها خواستند خود، قراون را تفسير كنند و غافل بودند كه آورنده اون فرموده : مادامي كه به قراون و اهل بيت من با هم تمسك كرده‌ايد گمراه نميشايشاند و اونها چون اهل بيت و مفسران واقعي قراون را رها كرده اند براي خدا دست و پا ساختند بدون اينكه به عواقب اين امر فكر كنند .


اينگونه روايتها اونچنان شايع بود كه امت ـ و مخصوصا پيروان اهلبيت عليهم‏السلام ـ در هر عصري به امامان بزرگوار رجوع كرده و از اونان حقيقت امر را جايشانا مي‏شدند و اون بزرگواران با دلايل قراوني و عقلي، حديث ديده شدن خدا را كذب محض دانسته و اونان را از چنين اعتقادي برحذر مي‏نمودند.

چنانچه از رواياتي كه در كتب روائي شيعه موجود هست به خوبي اين موضوع روشن مي‏شود كه نمونه اون را از رجوع أبو قرّه به امام رضا علیه السلام را می آوریم که عالم آل محمد(ص)چگونه توحید را عاری از هر شرک و تجسیمی تشریح می فرمایند.

أبو قرّة محدّث اهل سنّت از إمام رضا عليه‏السلام درباره توحيد پرسيد و فرمود:براي ما روايت شده كه خدا ديدن خود و سخن فرمودن با خود را بين دو پيامبر تقسيم كرد.

كلام و صحبت را به موسي عليه‏ السلام و ديدن را به محمّد صلي ‏الله‏ عليه ‏و‏آله عطا كرد.

سنن ترمذي، ج 5، ص 368، كتاب تفسير القراون، باب 53، ومن سورة والنجم، ح 3278.

«...

انّ اللّه قسم رؤيته وكلامه بين محمّد صلي‏ الله‏ عليه ‏و‏سلم و موسي فكلّم موسي مرّتين و رآه محمّد صلي‏ الله‏ عليه‏ و‏سلم مرّتين».

إمام رضا عليه‏السلام فرمود: پس چه كسي از جانب خدا براي جنّ و انس خبر آورد كه: «لا تُدْرِكُهُ الاْبْصارُ»

انعام، آيه 103، يعني: چشم‏ها او را نمي‏بيند.

و «لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْما»

طه، آيه 110، يعني: (نه تنها چشم نمي‏تواند او را ببيند) علم كسي (هم) نمي‏تواند او را بشناسد.



و «لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَي‏ءٌ»

شوري، آيه 11، يعني: هيچ چيزي مثل او نيست.

آيا او محمّد صلي الله عليه و آله و سلم نبود؟

فرمود: آري.



فرمود: چگونه مي‏شود كه مردي به امت بگايشاند كه من از جانب خدا آمدم و اون‏ها را به امر خدا به سايشان خدا بخواند و بگايشاند كه: «لا تدركه الابصار» و «لا يحيطون به علما» و «ليس كمثله شي‏ء» اونگاه بگايشاند كه من او را ديدم و به او احاطه علمي پيدا كردم و او به صورت بشر هست؟ آيا حيا نمي‏كنيد؟ بي‏دين‏ها هم نتوانستند به او اين‏گونه إشكال كنند كه از جانب خدا چيزي مي‏آورد اونگاه خلاف اون را مي‏گايشاند.

أبو قرّه فرمود: در قراون آمده هست:

«ولقد رآه نزلة أخري»

نجم، آيه 13، يعني: يكبار ديگر او را ديد.

إمام رضا عليه‏السلام فرمود: دنباله اين آيه معلوم مي‏كند كه چه ديد.

مي‏فرمايد:

«ما كذب الفؤاد ما رأي»

نجم، آيه 11.

يعني: قلب او اونچه را كه چشمش ديد دروغ نفرمود.

سپس بيان مي‏كند كه اون حضرت چه ديد.

مي‏فرمايد:

«لقد رأي من آيات ربّه الكبري»

نجم، آيه 18، يعني: همانا او مقداري از آيات بزرگ خدا را مشاهده كرد.

آيات خدا غير خداست و خداوند مي‏فرمايد:

«ولا يحيطون به علما» وقتي چشم بتواند او را ببيند به او احاطه علمي و معرفت پيدا كرده هست.



أبو قرّه فرمود: پس تو روايات را تكذيب مي‏كني؟

أبو الحسن عليه‏السلام فرمود: وقتي روايات، مخالف قراون باشد اون را تكذيب مي‏كنم.

اونچه مسلمانان بر اون اتفاق دارند اين هست كه احاطه علمي به خدا ممكن نيست و هيچ چشمي او را درك نمي‏كند و چيزي شبيه او نيست».آری اگر از اهلبیت جدا شوید باید خدایی را بپرستید که با چشم می بینید...


202:

دوست عزیز طوری میگی که انگار فقط همین یه نفر بوده ...

بنده 25 نفر رو که تسنن بودن و به تشیع گرویدند رو نام بردم ! این فقط یه نفرشون هست ...

راستی شما هنوز اون دکتری رو که از تشیع به تسنن پیوسته رو معرفی نکردی ...

اسمش چی هست ؟!

صد در صد اعتقاد اهل سنت یعنی چی ؟!

203:

خوشم میاد همه اینایی رو که دارم میزارم همه قلع و قمع کنی که سنی نبودن و سنی ناقص بودن خوب ؟!

به نقل «شیعه نیوز»، علامه محقق احمد امین انطاکی، فارغ التحصیل دانشگاه الازهر مصر، از افرادی هست که پس از طی مراحل علمی، به مذهب تشیع گرویده و به مذهب اهل تسنن پشت کرده هست.

این مرد بزرگ در قریه‌ای به نام «عنصو» نزدیک انطاکیه (ترکیه) در سال ۱۳۱۱ هجری قمری متولد شد.
در مقدمه کتاب خود، «فی طریقی الی التشیع»[۱] می‌نویسد: علت گرایشم به تشیع، فرموده رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هست که با توجه به آگاهی به تمام مذاهب اسلامی فرمود:

«مثل اهل بیتی فیکم کمثل سفینه نوح، من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق؛

مثل اهل بیت من در میان شما، همانند کشتی نوح هست، کسی که سوار اون شد نجات یافت و کسی که مخالفت از اون کرد، غرق شد.» [۲]

دیدم اگر پیروی از اهل بیت (علیهم‌السلام) کنم و احکام دینم را از اون‌ها اخذ کنم، شکی نیست که نجات می‌‌یابم و اگر اون‌ها را ترک کنم و احکام دینم را از غیر اون‌ها بگیرم شکی نیست که از گمراهان خواهم بود.

علامه احمد انطاکی پس از احراز گواهینامه مقامات عالیه از رئیس دانشگاه الازهر در سن چهل و چند سالگی با برادر ارجمندش علامه محمد فرعی امین انطاکی به مذهب تشیع گرویدند.

ایشان پس از خروج از دانشگاه الازهر، به سوریه آمد و اونجا را محل سکونت خود برنامه داد.

پیش از اونکه اظهار تشیع کند، در شهر «حلب» رهبر روحانی و مدرس بود، وقتی حکومت از گرایش او به تشیع اطلاع یافت، حقوق ماهیانه‌اش را قطع کرد، ولی خداوند به چندین برابر اون حقوق به او از خزانه رزقش، لطف فرمود.

آری همیشه باطل‌گرایان در خسران هستند، و سپاس مخصوص خدای مهربان هست و عاقبت نیک ویژه پرهیزکاران.

او در مقدمه کتاب خود (فی طریقی الی التشیع، ص ۱۶) می‌گوید: من و برادرم «محمد مرعی امین» همواره درباره مذاهب بحث می‌‌کردیم، و در بحث‌های عقاید و مذاهب می‌اندیشیدیم، و از اختلافات بین مذاهب چهارگانه اهل تسنن در تعجب بودیم.

در دریای حیرت به سر می‌بردیم تا اون موقعی که به «حلب» (یکی از شهرهای سوریه) آمدیم.

در مسافرخانه حلب، شخصی به نام «عبدالقادر» که کتاب المراجعات تألیف علامه فقید سید عبدالحسین شرف الدین را همراه داشت به ما ارائه داد.

برادرم پس از مطالعه اون کتاب و بررسی هستدلال‌ها و مناظرات اون، کتاب را به من داد و فرمود: این کتاب را از من بگیر و بخوان و در اون بیندیش و تعجب کن! فرمودم: کتاب را از من دور کن، من نیازی به اون ندارم.

من از مذهب تشیع و اونچه مربوط به اون هست کراهت دارم، زیرا اون‌ها را می‌شناسم.

برادرم فرمود: این کتاب را بگیر و مطالعه کن، ولی عمل به اون نکن! مطالعه کتاب چه ضرری به تو می‌زند؟ کتاب را گرفتم و با کمال شفرمودی صفحات اون را می‌خواندم و مطالب مستدل اون برایم بزرگ می‌نمود.

درباره این کتاب و محتوای اون و مناظره‌های مؤلف معظم اون با رئیس دانشگاه الازهر «شیخ سلیم البشری» که در اون کتاب آمده بود با کمال دقت فکر می‌کردم، شیخ از هر مسئله‌ای می پرسید؛ مؤلف جوابی قانع نماينده به او می‌داد، به همین ترتیب کتاب را تا آخر مطالعه کردم.

(علامت رمزی مؤلف کتاب «ش» اشاره به شیعه بود و علامت رمزی رئیس الازهر «س»، به حساب سنی بود).

در این بررسی، به فرمودار این دو مرد علم دقت می‌کردم.

بلاغت و درایت و هستدلال‌های این کتاب مرا در شفرمودی ژرفی فرو برد، ملاحظه کردم که پاسخ‌های مؤلف کتاب مطابق حق هست، در نزد من کوچک‌ترین شبهه‌ای در حقانیت فرمودار مؤلف باقی نماند.

رئیس «الازهر» جز تسلیم در برابر جواب‌های هستاد شرف‌الدین راهی نداشت.

با برادرم درباره مذهب تشیع مذاکره می‌کردیم، گاهی برادرم خود را سنی برنامه می‌داد، و من خود را شیعه، و به مناظره می‌پرداختیم و می‌دیدیم حق با شیعی هست، و گاهی برادرم خود را شیعی برنامه می‌داد و من خود را سنی و به مباحثه می‌پرداختیم؛ حق را از اون شیعه می‌دانستیم، به همین روش با برادرم همواره بحث داشتیم.

وقتی که برادرم شیعه می‌شد، از من دلیل بر صحت تمسک به یکی از مذاهب چهارگانه اهل تسنن می‌خواست، من چیزی از دلیل را پیش خود نمی‌دیدم، برادرم می‌فرمود: دلیلت بر تعبد به مذهب شافعی چیست؟ آیا آیه‌ای از قراون یا روایتی داری؟ من نه آیه‌ای و نه روایتی داشتم که به اون بر صحت تمسک خود به یکی از مذاهب اهل تسنن هستدلال کنم.

می‌فرمودم: اجماع داریم.

می‌فرمود: اجماعی در کار نیست، وجود اجماع، محال هست، زیرا طرفداران مذاهب، در هر یک از مذاهب که کدام حق هست اختلاف دارند، بنابراین چگونه اجماع در این موارد تحقق می‌یابد؟

من از او برای صحت مذهب جعفری مطالبه دلیل می‌کردم، و می‌فرمودم: چه آیه یا روایتی بر صحت این مذهب داری؟ می‌فرمود: از رسول خدا(صلی الله علیه و آله) نقل شده هست که فرمود:

«مثل اهل بیتی کسفینه نوح، من رکبها نجی، و من تخلف عنها غرق»

نیز فرمود:
«انی تارک فیکم الثقلین کتاب الله و عترتی اهل بیتی ما ان تمسکتم بهما لن تضلوا بعدی ابدا لن یفترقا حتی یردا علی الحوض،، فانظروا کیف تخلفونی فیهما.»[3]

این حدیث بین شیعه و سنی متواتر و مشهور هست.

سپس به آیاتی از قراون هستدلال می‌کرد که به اتفاق شیعه و سنی اون آیات مربوط به اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله) هستند.

مثلا خداوند در قراون می‌فرماید:
«قُل لَّا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّهَ فِی الْقُرْبَى؛ بگو ای پیامبر! از شما مطالبه مزد نمی‌کنم مگر دوستی خویشاوندانم را.

»[4]

و نیز می‌فرماید:

«إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَیُطَهِّرَکُمْ تَطْهِیرًا؛ جز این نیست که خداوند خواسته تا پلیدی و بدی را از شما اهل بیت دور کند و شما را پاک و پاکیزه گرداند.»[5]

عقل و وجدانم مرا به تسلیم در برابر مذهب مستدل تشیع، الزام می‌کرد و اینک می‌گویم: برای من راهی نیست جز تمسک به این مذهب.

حق که مذهب اهل بیت(علیهم‌السلام) و اهل بیت هم به اونچه در بیت (خانه) هست بیشتر از دیگران اطلاع دارد.

به همین ترتیب،‌ناگزیر به انتخاب این رأی شدیم که حق با مذهب تشیع هست، از این رو مذهب جعفری را عهده گرفتیم، و دیگر غیر از اون راه دیگری برای ما باقی نمانده بود،‌همان گونه که «کمیت اسدی» شاعر معروف تشیع می‌گوید:

«ومالی الا آل احمد شیعة و مالی الا مذهب الحق مذهب»

برای من نیست جز پیروی از آل محمد(صلی الله علیه و آله).

برای من جز مذهب حق، مذهبی نیست.»

[۱] - چاپ بیروت، سال ۱۹۶۶ میلادی.
[۲] - مستدرک الی الصحیحین: ج ۳، ص ۱۵۰ و مدارک دیگر.
[3] - صحیح ترمذی: ج ۵، ص ۶۶۳، حدیث ۳۷۸۸ و مدارک دیگر.
[4] - سوره شوری، آیه ۷۳.
[5] - سوره ا حزاب، آیه ۳۳.


204:


دوست عزیز تر از عزیز من هم ازت کتاب هاشون رو خواستم .

لینک کتابشون رو بده تا بخونم ببینم اعتقادات قبل از تسنن شدنشون چی بوده ؟

ببین داداشی من که نمیخوام تسنن بمونم چون پدرم تسنن بوده .

من میخوام بهشت رو از دست ندم دقیقا مثل شما

وقتی که کتابی از کسی آوردی که اعتقادات من تسنن رو داشته و تو کتابش فرموده باشه که من در تسنن این ها رو بد دیدم به این دلیل و اون دلیل و تشیع شدم به این دلیل و اون دلیل ، اون وقت خودم میفهمم که تسنن بده و تشیع خوب .

پس بدون شک تشیع میشم .

اما وقتی که میبینم کتابی آورده میشه که توش نوشته ما این جور اعتقاداتی داشتیم و فلانی رو بالا میدونستیم و فهمیدیم این اشتباه هست و تشیع شدیم


خوب من هم جای اون بودم تشیع میشدم چون اشتباه فکر میکرده و تشیع خیلی خیلی بهتر از اون اعتقادی بوده که اون داشته .

مثل اعتقادات قبلی آقای تیجانی .

حالا که میبینم اون به دلایلی تشیع شده که هیچ کدومشون بر تسنن وارد نیست ، چجوری میخوای بیام و حرفاشو قبول کنم ؟

بابا یک نمه درک کن ببین جی میگم .



هر وقت اون اومد و فرمود ما تسننی بودیم که خلفارو قبول داشتیم و امام ها رو دوست داشتیم و میفرمودیم خلفا و امام ها آدم های معمولی بودن اما از ما ها خیلی مفیدتر و لازم تر بودن اما من به فلان دلیل فهمیدم که این اعتقاد اشتباه هست و به فلان دلیل تشیع درست هست چون تو موارد فلان و فلان از تسنن جلو زده ، اون وقت اون کتاب و تسنن بودن اون شخص برام روشن میشه .

و من هم میفهمم بابا این یارو مثل من بوده اما فهمیده که این شیوه من و اون اشتباه هست .

205:


ای قربون دستت .

حالا همین کتابی که این خونده رو بهم بده تا من هم بخونم .

و درباره قطع کردن حقوق ، تو ایران هم همین کار رو میکنن .

تو بیرجند یک دکتر تسنن شد و جواز کارش رو ازش گرفتن و الان به کار دیگه ای مشغوله !!!

حالا همون کتاب رو بهم بده تا بخونم و به راه راست هدایت بشم .


206:


خوشم میاد همه اینایی رو که دارم میزارم همه قلع و قمع کنی که سنی نبودن و سنی ناقص بودن خوب ؟!

فرمودگو با هستاد صائب عبد الحميد



ياس: هستاد لطفا خودتان را معرفى كنيد.

در سال 1956 در كشور عراق به دنيا آمدم.

فارغ التحصيل رشته فيزيك هستم و مدتى دبير فيزيك و رياضى در يكى از دبيرستان ها بودم.

با شروع جنگ عراق عليه ايران به خدمت نظام وظيفه فراخوانده شدم و چون همشهرى يكى از مسوولين لشكر بودم, در كارهاى تبليغاتى و مسائل فرهنگى در جبهه به خدمت مشغول شدم.

تا اينكه در سال 1360, در منطقه دارخايشانن به اسارت رزمندگان اسلام درآمدم.

اردوگاه واقعيات فعاليت هاى فرهنگى, علمى بسيار خوبى براى ما مهيا كرده بود.

به همين جهت برنامه منظمى براى مطالعه تنظيم كردم.

در وقت فريضه نماز, نمازها به جماعت انجام مى شد.

برادران اهل سنت و برخى از شيعيان اردوگاه به من اقتدا مى كردند.

علاوه بر نمازهاى شبانه روزى, نماز جمعه و نماز عيد, همراه با ايراد خطبه, با آزادى كامل بربرنامه مى شد و خودم خطبه ها را ايراد مى كردم.

گاهى در اردوگاه, اسرا مسائل شرعى را از من مى پرسيدند و من براى اينكه همه اردوگاه را پوشش فرهنگى بدهم, رساله اى درباره احكام دينى نوشتم و نيز چون احاديث فراوانى از صحيح را حفظ كرده بودم, روايت هاى تربيتى و اخلاقى را در جزوه اى گردآورى نمودم.

خلاصه اينكه در اسارتگاه پرندك به ((پيشواى اهل سنت)) ملقب شده بودم.
ياس: انگيزه اسرا در پيروى از شما چه بوده و چگونه اعتماد اونها را بدست آورده بوديد؟

اطلاعات تاريخى و مذهبى و معلومات من باعث شده بود, هيچ مسإله اى را بى جواب نگذارم و مهمتر از اين, لطف و عنايت الهى بود.

اين برنامه ها روزها و ماه ها ادامه داشت.

اضافه بر اين, هر سال اول محرم كه شروع سال قمرى هست, راجع به هجرت پيامبر اكرم و تمدنى كه ايجاد كرد, سخنرانى مى كردم.

همينطور روز عاشورا - دهم محرم ـ جلسه سخنرانى ترتيب مى داديم و پيامدهاى شهادت حسين بن على(عليه السلام) را بررسى مى كرديم.
ياس: آيا سنى ها به شهادت امام حسين(عليه السلام) اهميت مى دادند و مجالس روضه بربرنامه مى كردند؟

جلسات روضه خوانى و مصيبت نداشتيم, اما راجع به حوادث كربلا سخنرانى مى كرديم.

به مراسمى كه برادران شيعه در ايام عزادارى انجام مى كردند, اعتنايى نمى كرديم, عده اى هم لحظاتى در مراسم حاضر مى شدند و سپس مدتى آرام آرام جلسه را ترك مى كردند.
ياس: از تشرفتان به تشيع براى ما بگايشانيد; چه شد كه به اين مذهب گرايش پيدا كرديد؟

نواى غم سروده شد.
همه جا شور عزاى حسين به پا شد و عالم اندر غمش غرق عزاگشت.


آسمان دل ابر عزا پوشيد; چرا كه ماه محرم فرا رسيد.
دل ها پر از آه شد.
آب فرات بسته شد.
زمزمه العطش به عرش رسيد.

اين قطعه اى از مقتلى هست كه در عاشوراى سال 1363, از بلندگوهاى اردوگاه پخش شد.

صداى مرحوم شيخ عبدالزهراى كعبى بود.

اسرا دسته دسته براى عزادارى در سالن جمع شدند.

حال و هواى كربلا در اردوگاه حاكم شده بود.

چهره هاى گلگون شهدا در نظرها مجسم شد و به خاك و خون كشيده شدن حضرت على اكبر(عليه السلام) و حضرت قاسم(عليه السلام) و قامت رشيد حضرت عباس(عليه السلام) در كنار نهر علقمه, قامت ها را خميده كرد.

همه در يكجا جمع شده بودند و به مقتل گوش فرا مى دادند و من با دلى غمگين و خاطرى آشفته به سالن ديگرى رفتم.

كلمات آتشين و مسلسل وار مقتل را با دقت گوش مى دادم.

گايشانى كلمات, مرا به تماشاى صحنه كربلا مى بردند.

افقى روشن جلو چشمانم تابيد.

گلزار آل مصطفى را مى نگريستم و روايات صحيح را يكى يكى ورق مى زدم.

حديث ((انى حرب لمن حاربتم و سلم لمن سالمتم)) بدنم را به لرزه در آورد.

گايشانى اولين بار بود كه اون را مى ديدم و پيغمبر خدا را, با پاى برهنه و سرگشاده, كنار نعش حضرت على اكبر(عليه السلام) ايستاده حس مى كردم.

اين امت به جنگ سبط پيامبر نيامده بودند بلكه خود پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم) را محاصره كرده بودند و آب را بر رايشانش بسته بودند.

ناله و فغان كودكان پيامبر به گوشم رسيد و....

اين سروش عاشورا تا اعماق وجودم نفوذ كرد.

ناگهان برخاستم.

خون گرم حيات و حركت را در وجودم احساس كردم.

خود را انسانى آزاد, بيدار و مسوول در برابر جامعه و تاريخ و فراتر از اون, در برابر خدا ديدم.

برقى در انديشه ام تابيد.

تصميم گرفتم به دنبال جواب سوالاتى كه در ذهنم بود, بروم و هر دو گرايش ـ شيعه و سنى ـ را بدون تعصب دنبال كنم.

مى دانستم كه تاريخ نايشانسان از تعصب مذهبى و گرايش سياسى برخوردارند.

هوشيارانه تلاش مى كردم تا در دام اونها گرفتار نشوم.

ساعت هاى زيادى از بقيه اسرا فاصله مى گرفتم و بيشتر قراون حفظ مى كردم و يا به عبادت و نماز مشغول مى شدم.

كم كم حالت انزوا در پيش گرفتم و به خايشانشتن خايشانش مشغول شدم.

اسارت عامل انقلاب روحى من شد و كانون زندگى دوباره ام گرديد.

در اون واقعيات تصميم گرفتم حقايق تاريخى را بار ديگر مورد دقت و كندوكاو برنامه دهم.

نخست نهج البلاغه را موشكافانه از اول تا آخر خواندم و دريافتم كه امام على(عليه السلام) كاملا مطمئن بود كه رسول خدا او را به رهبرى امت برگزيده هست.

بارزترين جاى نهج البلاغه, خطبه شقشقيه هست.

امام(عليه السلام) خطاب به ابوبكر مى فرمايد: ((يعلم إن محلى منها محل القطب من الرحى)); واژه علم در اين عبارت, بجاى ظن يا حدس هستفاده شده هست.

پس از مطالعه نهج البلاغه, كلمات ديگرى كه سيد رضى نياورده ولى ابن ابى الحديد در شرحش آورده و به حضرت على(عليه السلام) نسبت داده هست را به دقت بررسى كردم.

اينجا بود كه مظلوميت على(عليه السلام) برايم آشكار شد; بخصوص كه مى ديدم ابن ابى الحديد سرسختانه از خلافت ابوبكر و عمر ـ بنا به مذهب معتزلى اش ـ دفاع مى كند و على(عليه السلام) را بارها از خلافت خلع مى كند و جامه خلافت را به ديگران مى بخشد.

در اين مرحله, همينطور تصميم گرفتم بدون اينكه از كتاب ها و مإخذهاى شيعى بهره بگيرم (تا مبادا متإثر از اونها شوم و در عقايدم لغزشى ايجاد شود), به مطالعه عقايد شيعه بپردازم.

صحيفه سجاديه را با همان شيوه اى كه نهج البلاغه را مطالعه كرده بودم, بررسى نمودم تا مطمئن شوم صحيفه سجاديه, شاهكار نيايش زين العابدين(عليه السلام) هست و گنجى از معارف اسلام و زبور آل محمد(صلى الله عليه و آله و سلم) هست.

مقايسه اى بين مباحث توحيد صفاتى نهج البلاغه و صحيفه سجاديه كردم.

ديدم عالى ترين فرازها در بيان توحيد هست و مرز بين مكتب اهل بيت(عليهم السلام) و مذاهب ديگران; چون توحيد در مذاهب ديگر, شائبه اى از تشبيه و تجسم هست و يا اينكه اونها اعتقاد به رايشانت خدا دارند.
ياس: كدام يك از ايشانژگى هاى اميرالمومنين(عليه السلام) توجه شما را جلب كرد؟

در واقع, در وجود امام على(عليه السلام) انسان به ارزش هايى دست مى يابد كه در انسان ديگرى پيدا نمى شود.

امام على(عليه السلام) زاهدى فرمانروا, فقيرى بخشنده و شجاعى با گذشت و...

هست.

مثلا هر گاه به جنگ دشمن مى رفت, اين گونه مى انديشيد: ((ما بارزت إحدا الا ظننت انى مقاتله)); با كسى پيكار نكردم, مگر يقين داشتم كه بر او چيره خواهم شد.

ظن در اين عبارت, به معناى علم هست, با اين وجود, از دشمنان سرسختى مانند عمربن عاص در جنگ صفين, به سادگى مى گذرد.

اين ايشانژگى بلند در سخت ترين لحظات سرنوشت جنگ بسيار مهم و حيرت انگيز هست.

در اوج كارزار با ياد خدا مى زيست, در حالى كه انسان هاى معمولى, هر گاه به كارى مشغول مى شوند, بسيارى از كارهاى رايج و معمولى مثل عبادت و قرائت قراون و....

را از ياد مى برند.
ياس: نظر شما درباره كتاب هاى تاريخى مختلفى كه مطالعه كرده ايد, چيست؟

تاريخ با نظر و سليقه سياست مداران نوشته مى شود.

حتى تاريخ مسلمانان با نظارت حكمرانان دوره هاى مختلف تدايشانن مى شد.

اين فقط يك ادعا نيست بلكه براى اين سخنم دلايل روشنى دارم.

طبرى در تاريخش, برخورد معاايشانه با ابوذر كه سرانجام به تبعيد ابوذر به ربذه مى انجامد را ناتمام ذكر مى كند و بعد مى نايشانسد كه مايل نيستم مواردى از اين قبيل كه جو عمومى را ناراحت مى كند يا تحليل اون براى امت دشوار هست را در كتابم بياورم و در جاى ديگر, تا به سيف پسر عمر مى رسد, علت برخورد عثمان و سپس معاايشانه با ابوذر را توضيح مى دهد و ابوذر را مورد نكوهش برنامه مى دهد.

طبرى اين واقعه را سپس گذشت 290 سال از وقوع اون و سپس 170 سال از انقراض بنى اميه نوشته هست.
نمونه دوم باز هم از تاريخ طبرى هست كه در توضيح فرمانروايى محمدبن ابى بكر ـ براى امت مصر و شام ـ همه عهد نامه حضرت على(عليه السلام) را ننوشته هست.

به اين دليل كه مبادا امت از امورى كه شخصيت معاايشانه را جريحه دار مى كند, ناراضى شوند.

لازم به يادآورى هست, نامه اميرالمومنين(عليه السلام) به محمد به ابى بكر در كتاب هاى ديگر آمده هست كه در اون معاايشانه شديدا نكوهش شده هست.


نمونه سوم شاهدى روشن و قوى هست درباره نسايى صاحب سنن.

نسايى از علماى مورد اعتماد سنى هاست.

وقتى به شام وارد شد, ديد امت شام از فضايل على بن ابى طالب(عليه السلام) بى اطلاعند.

كتابى درباره فضايل و مناقب حضرت على(عليه السلام) نوشت, امت شام پيش نسايى آمدند و به او فرمودند: نظير مناقب و فضايلى كه براى على(عليه السلام) نوشتى, براى معاايشانه بنايشانس! او فرمود: به خدا سوگند فضيلتى درباره معاايشانه نمى دانم, به جز ((لا إشبع الله بطنه)) كه خدا شكمش را سير نكند.
امت او را از مسجد بيرون انداختند و به حدى او را زدند كه جان باخت.

توجه كنيد, نسايى سال 302 ه' .ق فوت كرد و اين قضيه سپس 180 سال از انقراض سلسله بنى اميه رخ داد.

در چنين جو و واقعياتى, كتاب هاى تاريخى نوشته مى شد.

تاريخ نايشانسان سپس طبرى روايت و سند تاريخى او را مى نوشتند و اونچه با ذوق امت ناسازگار بود, نمى نوشتند.

تاريخ نايشانسان معروفى مانند ابن خلدون و ابن حزم و....

هم در مقابل نقل و قضاوت طبرى چيزى نمى نوشتند.

حتى مسعودى و ابن خلدون تصريح كرده اند كه طبرى چيزى ننوشته, لذا خودشان نيز چيزى اضافه نمى كردند.

به همين دليل, بايستى تاريخ را با ديد باز و هوشيارانه مطالعه كرد.
درباره سيره نيز مى توان ادعا كرد كه سيره توسط بنى اميه نوشته شد.

زهرى از بزرگان و پيشوايان حديث اهل سنت هست.

او به سرباز بنى اميه معروف هست; چنين فردى سيره پيامبر را مى نايشانسد و غم انگيزتر اينكه خالد قصرى فرماندار مكه, در وقت بنى اميه نيز سيره رسول خدا را مى نايشانسد.

او مى نايشانسد, از من خواستند سيره پيامبر را بنايشانسم; من هم امتثال امر كردم و فرمودم كه اگر به ايشانژگى ها و فضايل حضرت على(عليه السلام) رسيدم, چه كنم؟ فرمودند: ننايشانس, مگر اينكه او را در قعر جهنم بيابى; ((الا إن تجدوه فى قعر جهنم)).

در تمام احاديثى كه عبدالرزاق از سيره زهرى نوشته, از بعثت تا رحلت پيامبر نيز مطلقا اسمى از حضرت على(عليه السلام) نياورده; اين نكته مهم و خطرناك هست.
سيره نايشانس ديگر, ابان بن عثمان بن عفان هست.

وى سيره اى نوشت.

سلمان بن عبدالملك اون را مطالعه كرد.

هر جا فضيلتى براى انصار آمده بود, دستور داد حذف شود.

مظلوميت اهل بيت(عليهم السلام) در تاريخ, مظلوميتى حقيقى و سنگين و ناگوار هست.

حتى در كتب شيعه, بيشتر بر تاريخ ولادت و شهادت امامان تإكيد شده هست و از امور مهمتر غافل شده اند, مگر در سيره امام باقر و امام صادق8 عنايت بيشتر شده هست.

بنابراين, شناخت سيره ائمه(عليهم السلام) و نجات اهل بيت از اين مظلوميت و غربت, تلاشى وسيع و همتى بلند نياز دارد.


اينها فقط نمونه هاى اندكى بود كه من اشاره كردم.

تلاشى مستمر و همت بلندى مى طلبد تا انسان به تاريخ اسلام خدمت كند و در حقيقت, با پيراستن اون به دين خدا خدمت كند.

چيزهايى در تاريخ آمده كه لازم هست انگيزه اونها را كشف كرد, براى نمونه, تهمت و افترايى هست كه براى خدشه دار كردن شخصيت مختار ثقفى در تاريخ آمده هست.

مختار را متهم به غلو و كفر نمودند و نوشته اند كه جايگاهى (كرسى) برايش ساختند كه امت دور اون طواف مى كردند, يا نوشته اند كه ادعاى پيامبرى مى كرد.

براى بررسى شخصيت مختار هنگام نوشتن تاريخ سياسى و فرهنگى اسلام, بيش از يك ماه معطل شدم و سپس تحقيقات طولانى ثابت نمودم كه كرسى كذايى يا ادعاى پيامبرى و..

.

ساخته دشمنان كوردل هست.

طبرى مى نايشانسد: شخصى بنام عبدالله بن نوف كه در لشكر مختار بود, اين كرسى را ساخت و شايع كرد كه مختار به من فرموده كه اين را بسازم تا دورم طواف كنند, در حالى كه مختار به شدت با او برخورد مى كرد.

با روشن شدن واقعيت ها, حقانيت اهل بيت(عليهم السلام) ثابت مى شود.

اميدوارم بتوانم كتابى در اين باره بنايشانسم تا بدين وسيله خدمتى به اهل بيت(عليهم السلام) نموده باشم.

كتاب هاى تاريخى و حديثى و تفاسير روايى, از احاديث اسرائيلى مصون نيستند.

در بسيارى از روايات صحيح شش گانه و حتى احاديثى كه به اهل بيت(عليهم السلام) نسبت داده شده اند, گاهى احاديث ساختگى و اسرائيلى ديده مى شود.

براى نمونه, حديث جساسه كه در صحيح مسلم و مسند احمد آمده, اسرائيلى هست.

از علماى ما, شهيد صدر(ره) به اين مسإله اشاره كردند.
ياس: با تخصصى كه عالى درباره تاريخ داريد و تحقيقاتى كه در كتاب هاى حديثى نموده ايد, نقش زن را در جامعه چگونه ارزيابى مى كنيد؟

فرهنگ و تمدن جامعه هم به مرد و هم به زن مربوط هست و نقشى كه خانم ها ايفا مى كنند, به سياست حاكم بر جامعه برمى گردد.

معمولا سياست كلان جامعه را آقايان ترسيم مى كنند و اين برنگرش اونها به زن برمى گردد.

در عصر پيامبر اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) نوع برخورد با بانوان بسيار محترمانه, مهم و حساس بود.

موقعيت هاى شغلى كه ايشان براى زنان فراهم مى كردند, جاى مطالعه دارد.

جالب هست بدانيد كه در وقت رسول اكرم(صلى الله عليه و آله و سلم) نظارت بازار بر عهده يك زن بود.

اين نمونه, چهره جامعه اون دوران, از پذيرش مسووليت براى خانم ها را نشان مى دهد.

وقت عمر بن الخطاب, همين نمونه تكرار شد و ناظر بر بازار مدينه يك زن بود.
نكته بعدى اين كه اهميت دادن به زن به تنهايى كافى نيست بلكه مرد بايستى بداند در زندگى تنها نيست و دركنار او يك زن ـ مادر, خواهر يا دختر ـ به عنوان يك انسان مسووليت پذير برنامه گرفته هست كه از عهده كارهاى اجتماعى برمىآيد; البته با رعايت حدود و مقرراتى كه اسلام براى زن تعيين كرده هست.

اونچه امروزه مشاهده مى كنيم و از قبل هم بوده, اين هست كه خانم ها بيشتر به مسائلى كه به ((زنان)) ارتباط دارد, مى پردازند و تلاش مى كنند از مرحله اى به مرحله بالاتر ترقى كنند ولى اين نمى تواند تحول بنيادين در پى داشته باشد; اين محدود شدن هست.

شايسته هست كه زن به زندگى از نگاه بالاترى بنگرد.

براى آغاز اين تحول بايد از نسل جوان شروع كرد.

زنان با رعايت مسائل مذهبى و موازين اسلامى در جامعه مى توانند الگوى انسان كامل و آزاد انديش باشند.

نكته اى كه نبايد از اون غافل شد, اين هست كه زن در وهله اول, متعلق به خانه و خانواده هست, بنابراين زمينه رشد و كمال پرورش او بايد در محيطهاى آموزشى فراهم آيد.

زن اگر بخواهد, مى تواند بر سرنوشت جامعه تإثير بگذارد.

پس بايستى اعتماد به نفس بالايى داشته باشد و در برابر مسائل اجتماعى خايشانشتن دارى نشان دهد.

در واقع, خانم ها در محيط ترس تربيت مى شوند و گاهى ترس, تسليم به دنبال مىآورد.
اعتماد به نفس, قدرت تصميم گيرى را بالا مى برد و نتيجه اش مقاومت در برابر ناملايمات هست.

با ايجاد محيطهاى درسى و آموزشى مناسب براى خواهران, خدمت شايانى به نسل جوان و جامعه نموده ايم.

در اين صورت, زنان مى توانند در همه ابعاد زندگى, كارآمد و شايسته ظاهر شوند.
ياس: با توجه به اينكه غرب به سلاح تكنولوژىهاى برتر; كامپيوتر و اينترنت و...

مسلح شده و با اين وسايل جوانان ما را هدف برنامه داده هست, ما چگونه مى توانيم با تهاجم اونها مقابله كنيم؟


فرهنگ دينى مدتهاست كه مورد هجوم برنامه گرفته هست, لذا بايستى در مقابل دشمن مسلح باشيم.

ماهواره و اينترنت سمى هست كه وارد خانه هاى امت شده هست.

ما بايد در مقابل اونها شيوه دفاعى مناسبى تدارك ببينيم.

چون دشمن از راه امواج صوتى - تصايشانرى وارد شده, ما هم بايد از همان راه جلو اونها را بگيريم.

ما بايد براى جذب جوانان به دين, مفاهيم دينى را در قالب هاى هنرى بريزيم و غير مستقيم جوانان را بطرف اسلام بكشانيم و مفاهيم دينى را در قالب هاى رمان, فيلم, داستان و....

ارائه دهيم و براى اونها نام مناسب و جذاب انتخاب كنيم.

مثلا اگر براى تقايشانت بعد ايمانى خواهران درباره حجاب فيلمى ساختيم, لازم نيست اسمش را حجاب بگذاريم; بايد غير مستقيم مقصود خودمان را بيان كنيم.

شخصى مانند ماكسيم گوركى براى ترايشانج ماركسيسم رمانى مى نايشانسد به نام ((مادر)) كه با اين قالب هنرى و اين نام, هزاران نفر از سراسر دنيا را ماركسيست مى كند.
ياس: لطفا كتاب هايى كه براى دفاع از مكتب اهل بيت(عليهم السلام) تإليف نموديد, بيان كنيد.

اولين كتاب ((إلمنهج فى الانتمإ المذهبى)) هست كه در سال 1413 منتشر شد و تا به حال 5 بار تجديد چاپ شده هست; دو مرتبه در سوريه و لبنان و سه بار در ايران.

كتاب بعدى ((ابن تيميه حياته و اعتقاده)) هست كه مى توانم ادعا كنم قبلا كتابى با اين موضوع چاپ نشده هست.

خوشبختانه تا به حال ردى براون نوشته نشده, اما راديو حجاز سعودى ادعا كرده كه در اين كتاب از مصادر شيعى هستفاده شده و همه اينها دروغ هست.


((الحوار فى العمق)) را به منظور بررسى نقاط واقعى اختلاف تإليف كردم.

كتاب ديگرى كه در دست تإليف دارم, ((معجم ماإلف الشيعه)) تا قرن هشتم هجرى كه برخى موضوعات اون در مجله ترانتا منتشر شده و اميدوارم امسال از چاپ خارج شود.
ياس: لطفا اگر خاطره اى از وقت تشرفتان به تشيع داريد, تعريف كنيد.

سپس اينكه به مذهب شيعه تشرف پيدا كردم, اولين بارى كه وضو گرفتم, سپس شستن صورتم, دستهايم را از بالاى آرنج تا سر انگشتان شستم.

احساس كردم تپش قلبم زياد شد.

مسح سر را انجام دادم.

براى مسح پا درنگ كردم, دستم به لرزه افتاد, احساس مى كردم تب كرده ام.

اينجا عزمم را جزم و اراده ام را قوى كردم و پاهايم را مسح كردم; وضايشانم كامل شد و قلبم آرام شد.

حس كردم با مسح قدم ـ پا ـ ثابت قدم و هستوار شدم.
ياس: از اينكه وقت خودتان را در اختيار ما برنامه داديد, از شما بسيار سپاسگزاريم.



دیگه بقیه رو خودت برو سرنوشتشون رو بخون

207:






وقتی که تشیع گروه هاش خیلی بیشترا ز گروه های تسنن باشه دیگه چه جای این حرف ؟



دین اسلام در اصل دارای یک مذهب و یک مرام بوده‌است.

اما این دین به مرور وقت به زیر شاخه‌های بسیار دسته‌بندی گردید.

شیعیان نیز از سده دوم هجری به بعد به چندین زیرگروه منشعب شده‌اند.

امروز بیشتر شیعیان را «شیعیان دوازده امامی (اثناعشری)» تشکیل می‌دهند.

مهم‌ترین مذاهب دیگری که از شیعه منشعب شده‌اند، عبارت‌اند از اسماعیلیان، زیدیه، کیسانیه، واقفیه و فطحیه.

تمام این مذاهب علی رغم تفاوتهای آشکار اعتقادی و فقهی در مسأله ضرورت «امامت» اشتراک نظر دارند.

البته تفسیر هر یک از امام و مصداق اون منحصربفرد هست.
مفاتیح‌العلوم شیعیان را به شش زیرگروه بخش می‌کند، اثنی عشری معتقد به دوازده امام،زیدیه (پیروان زید بن علیکیسانیه (پیروان کیسان غلام علی بن ابیطالب)، عباسیه (منسوب به آل عباس بن عبدالمطلبغالیه، و امامیه[نیازمند منبع].

وی امامیه را به ۷ تیره تقسیم می‌کند، ناؤوسیه (منسوب به عبدالله بن ناؤوسمفضلیه (منسوب به مفضل بن عمرقطعیه (که وفات موسی بن جعفر را تأیید کرده‌اند)، شمطیه (منسوب به یحیی بن اشمطواقفیه (که در امامت موسی بن جعفر متوقف شده‌اند و وی را زنده می‌دانند)، ممطوره، و احمدیه (منسوب به احمد بن موسی بن جعفر که وی را امام هشتم خود می‌دانند).

در کتاب فرهنگ فرق اسلامی از دکتر محمدجواد مشکور زیرشاخه‌های بیشتری برای شیعه ذکر شده هست.


لینک منبع :


شیعه - ویکی‌پدیا

208:


برادر من میگم کتاب بده میگی ادامش رو خودم بخونم ؟

لینک بده من هم میخونم .

کتاب از تو خوندن از من

از الان به بعد میام و یکی یکی دروغ هایی که علیه تسنن زده شده رو رو میکنم .

میگی نه ؟

ببین

209:

جانم شما من رو با کتاب خانه اینترنتی اشتباه گرفتید فک کنم بنده همین که اسک کتاب هارو برای شما می نویسم لطف میکنم ! می تونم مثل شما بگم یه دکتری توی یه جایی به مکتب تسنن پیوست مارو چی فرض کردی جانم ؟! روی پیشونی ما نوشته : هر چی بگید ما باور میکنیم ؟! شما که دوست داری به راه راست هدایت بشی برو پیدا کن کتاب هارو من معرفی کردم خودت میتونی پیدا کنی ...



فک نکنم شما دوست داشته باشی هدایت بشی فقط دوست داری بامبول در بیاری

پس چی شما فکر کردی دکتر تیجانی میاد از مکتب شما تعریف میکنه ؟! اگه میخواست تعریف کنه و حقیقت رو نگه که شیعه نمی شد جانم !

نوشته اصلي بوسيله havash نمايش نوشته ها
ای قربون دستت .

حالا همین کتابی که این خونده رو بهم بده تا من هم بخونم .

و درباره قطع کردن حقوق ، تو ایران هم همین کار رو میکنن .

تو بیرجند یک دکتر تسنن شد و جواز کارش رو ازش گرفتن و الان به کار دیگه ای مشغوله !!!

حالا همون کتاب رو بهم بده تا بخونم و به راه راست هدایت بشم .

واقعا ؟! اسم دکتر کی بود که به مکت تسنن پیوست ؟! من یه خبر بگم ؟! توی شهر ری 20 نفر شیعه شدن کنتر که نمیندازه برا خودت تا فردا بگو همینطوری ...



شما که دوست داری به راه راست هدایت بشی باید خودت بری دنبالش ....

اسم کتاب ها هست اسم افراد هم هست ...

ولی اون چیزی که من می بینم شما دنبال بامبول در اوردن هستی

در پناه حق

210:

خداوند متعال در آیه 55 سوره مایده میفرماید: ﴿إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾
که ترجمه صحیح اون اینگونه می باشد:«هر آینه ولی شما خداوند و پیامبر و مؤمنانی اند كه نماز بپا می دارند و زكات می دهند و همواره خاشع و فروتن می باشند».
البته مفسرین شیعه قسمت آخر آیه را به گونه ای دیگر تفسیر می كنند.

اونها در تفسیر این قسمت می گویند: « ...

مؤمنانی كه نماز بپا می دارند و در حال ركوع زكات می دهند».
علمای شیعه در رابطه با هستدلال به آیه می گویند: «تمام مفسرین و محدثین عامه و خاصه بر این مسأله متفق القول هستند که این آیه در مورد امام علی بن ابی طالب علیه السلام نازل شده و در مورد قصه ایشان که در اثنای نماز انگشتر خود را به فقیری دادند سخن می گوید.

قصه این ماجرا در کتب صحاح سته اهل سنت نیز روایت شده هست.

و همانگونه که می دانیم کلمه «إنما» بنا بر اقوال تمام علمای زبان عربی برای حصر بکار برده می شود و همچنین می دانیم کلمه «ولی» به معنای امام و خلیفه می باشد».



طوسی كه در مذهب شیعه به شیخ طایفه ملقب گشته در این رابطه می گوید:«مهمترین و واضح ترین دلیل از قراون مجید برای اثبات امامت علی بن ابی طالب علیه السلام پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وسلم)، این فرمایش الهی هست:﴿إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ﴾.
طبرسی در مورد این آیه میگوید: «این آیه بدون هیچ شک و تردیدی واضح ترین دلیل بر امامت علی بن ابی طالب علیه السلام پس از رحلت پیامبر (صلی الله علیه وسلم) می باشد»
پس از آشنا شدن با اونچه که بزرگان شیعه اونرا مهمترین وواضح ترین دلیل خود در این مسأله می دانند، به نقد و بررسی این هستدلال می پردازیم تا آشکار گردد این آیه بزرگان شیعه را به هدف و غایت خود نمی رساند.


قبل از هر چیز بایستی دانست این ادعای بزرگان شیعه که دلیل خود را آیه ای از قراون مجید دانسته اند، ادعایی هست پوچ و بی پايه .

چون همانگونه که می بینیم در این آیه هیچ نام و نشانی از احدی برده نشده، و اونچه که شیعه بعنوان دلیل خود ارایه داده هست، روایتی هست که ادعا می کند سبب نزول این آیه را روشن می سازد پس هستدلال اونها به روایت می باشد و نه به آیه ای از قراون مجید.


پس از روشن شدن این مطلب، اکنون خواهیم دید که حتی این روایت نیز نمی تواند دلیلی برای بزرگان شیعه باشد.
ما در این رابطه می گوییم:
1- قبل از هر چیز بایستی دانست این ادعای بزرگان شیعه که تمام علمای اهل سنت این روایت را صحیح دانسته اند، چیزی جز کذب و افتراء نیست.

بلکه عکس این ادعا صحیح می باشد.

یعنی اینکه تمام محدثین اهل سنت بر جعلی بودن این روایت اتفاق نظر دارند و بایستی دانست ذکر این روایت توسط برخی از مفسرین همچون ثعلبی و واحدی هرگز دال بر صحت اون نمی باشد.

و همچنین بایستی توجه داشت این ادعا که این روایت در کتب سته حدیث اهل سنت روایت شده هست، چیزی جز دروغ محض و عوام فریبی نیست.

چون این روایت در هیچ یک از این کتابها روایت نشده هست.



2- هستدلال به این آیه، مخالف با یکی از پايه ی ترین معتقدات مذهب اثنی عشری می باشد.

چون همانگونه که علمای شیعه در هستدلالات خود به این نکته اشاره کرده اند، کلمه «إنما» در زبان عربی برای حصر بکار برده می شود.

و بدین ترتیب اگر بخواهیم این آیه را اونگونه که بزرگان شیعه می پندارند تفسیر کنیم بایستی از اونها بخواهیم امامت را تنها منحصر به علی بن ابی طالب بدانند و از اعتقاد با امامت سایر ایمه دست بکشند.

و مسلم هست بزرگان شیعه هرگز به قبول اونچه که خود مقرر داشته اند تن در نخواهند داد.

3- بایستی توجه داشت خداوند متعال هرگز کسی را مورد مدح و ستایش برنامه نمی دهند مگر اینکه شخص عملی واجب و یا مستحب انجام داده باشد.

و همه ما میدانیم صدقه دادن و کمک به فقراء و مستمندان در اثنای نماز نه تنها مستحب نیست بلکه باعث انشغال شخص نماز گزار خواهد شد و او را از خشوع و حضور قلب باز خواهد داشت.

حتی برخی از اهل علم انشغال به اینگونه اعمال را سبب بطلان نماز می دانند.

پس چگونه ممکن هست علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- در اثنای نماز چنین کاری اجرا کنند و اونگاه مورد مدح و ستایش الهی نیز برنامه گیرند؟!
4- این قصه دروغین با اونچه در سیرت و زندگینامه علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- ذکر شده تضاد و اختلافی آشکار دارد.

چون ایشان در وقت حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم زندگی ساده ای داشته و هرگز اموال ایشان به حد نصاب زکات نمی رسیده هست.


5- اگر این آیه می خواست علی بن ابی طالب -رضی الله عنه- را پس از وفات پیامبر (صلی الله علیه وسلم) به امامت و ولایت مسلمانان منصوب سازد آشکارا نام ایشان و یا حداقل یکی از صفات و ویژگیهای مخصوص ایشان را ذکر می کرد تا هیچگونه شک و تردیدی در مورد این مساله برای مسلمانان باقی نماند و حجت الهی بر تمام امت اقامه شده باشد.



6- مساله بسیار مهم دیگری که باطل بودن هستدلال سرمداران شیعه در این آیه را ثابت می کند این هست که کلمه «ولی» بر خلاف ادعاهای اونها به معنی خلیفه و یا امام نیست.


کلمه «ولی» که از مصدر «وَلایت» (به فتح واو) مشتق می شود به معنی یار و نصرت رسان می باشد.

و اونچه به معنی امام و خلیفه هست کلمه «والی» و «متوالی» هست که از مصدر «وِلایت» (به کسر واو) مشتق شده هست.



مطمیناً این نکته بر بزرگان شیعه پوشیده نبوده هست، اما اونها خواسته اند از تشابهی که بین کلمه «ولی» و کلمه «والی» وجود دارد، و همچنین از جهل بسیاری از امت نسبت به زبان عربی سوء هستفاده کرده و کلمه «ولی » که به معنی یار و نصرت رسان را به خلیفه و امام معنی نمايند.


خداوند متعال از چند آیه قبل از آیه 55 این سوره، مومنان را از موالات و محبت ورزیدن نسبت به کفار و دشمنان بر دین حذر داشته و در این آیه فرموده هست، اونانیکه مومنین بایستی به اونها محبت بورزند و به نصرت اونها بشتابند خداوند متعال (او را دوست بدارند و دینش را نصرت دهند) و پیامبر (صلی الله علیه وسلم) و تمام مومنین می باشند.

به همین سبب در آیه فرموده شده هست ﴿وَالَّذِینَ آمَنُوا﴾ تا محبت ورزیدن و نصرت رسانی تمام مومنین را شامل گردد.



در نهایت می بینیم این آیه نه تنها هیچ ربطی به امامت علی بن ابی طالب -ضی الله عنه-و فرزندان ایشان ندارد، بلکه اصلا در مورد مسأله امامت و خلاف سخن نمی گوید.

و بدین ترتیب به این نتیجه می رسیم که اونچه مذهب تشیع بزرگترین و مهمترین دلیل خود در اثبات ولایت و خلافت علی بن ابی طالب -ضی الله عنه- پس از وفات رسول الله (صلی الله علیه وسلم) می داند، کوچکترین ربطی به این مسأله ندارد و هستدلال به اون دلالت بر این نکته دارد که بزرگان شیعه برای اثبات این ادعای خود بضاعتی در چنته خویش ندارند.


211:

مباهله قانون و رسمی هست که در اون دو طرف دعوا با بستگان درجه یک خود میایند و یک دیگر را نفرین مینمايند و میگویند هرکس که دروغگو باشد الله او را لعنت کند.یکبار رسول الله با نصاری درباره حضرت عیسی مباهله کردند و بر پايه رسم مباهله نزدیکان خود را به مباهله بردند این باعث شد تا شیعه موقعيتی برای داستان سرایی بیابد و بگوید:

شیعه میگوید:
آیه مباهله یعنی 61 از سوره آل عمران درباره امامت حضرت علی هست ،
(فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْا نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّـهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ﴾.

(آل عمران: 61).

«پس هر کس با تو در مقام مجادله بر آید دربارۀ عیسی سپس اونکه با وحی خدا به احوال او آگاهی یافتی.

بگو: بیایید ما و شما با فرزندان و زنان خود و نزدیکانی که از غایت بزرگواری به منزلۀ نفس ما باشند با هم به مباهله برخیزیم ( یعنی، درحق یکدیگر نفرین کرده و در دعا و التجاء به درگاه خدا اصرار ورزیم ) تا دروغ گو و کافران را به لعن و عذاب خدا گرفتار سازیم.

»


شیعه میگوید همه نقل کرده‌اند که لفظ «پسرانمان» اشاره به حسن و حسین دارد، و «زنان» اشاره به فاطمه، و «خویشانمان» اشاره به علی دارد.

و این آیه دلیلی بر ثبوت امامت برای علی هست؛ چون حق تعالی او را «نفس» رسول خدا برنامه داده هست و از اونجا که اتحادشان محال هست، تنها می‌ماند که مراد خداوند متعال مساوی بودنشان در امر ولایت باشد، همچنین پیامبرش را به دعوت اون فرد نیز امر می‌فرمود؛

جواب اهل سنت:

این درست هست که حضرت محمد صلی الله علیه و سلم در روز مباهله حسن و حسین و فاطمه و علی رضی الله عنهم را بردند اما از این آیه که امامت علی ثابت نمیشود، همانطور که امیر لشکر شدن خالد یا اسامه بن زید دلیل نمیشود که اونها را جانشین حضرت محمد بدانیم! این هم همینطور هست.
این آیه دلیل بر امامت نیست، حتی که دلیل بر افضلیت هم نیست زیرا رسم مباهله این هست که انسان دختر و پسر خود را به میدان بیاورد.
البته حدیثی که در باره این آیه در صحیح مسلم داریم یکبار دیگر ثابت میکند حضرت علی نیز از اهل بیت رسول الله هست و ما هرگز منکر این نبوده ایم.

بلکه همین دلیل هست بر راستگویی اهل سنت، زیرا آیه چیزی را ثابت نمیکند، این سنی بود که فرمود فاطمه همراه پیامبر برای مباهله رفت نه عایشه .
پس ای شیعه عزیز، باید سخن انسانی که غرض ورز نیست را( سنی را )قبول کنی نه سخن عالم شیعی را که سراپا مغرض هست، و دایم دروغ میگوید.



و اینکه از کلمه انفسنا در أیه امامت علی را بیرون کشیده شرم آور هست.
آیا اگر من بگوییم (من و خانواده ام)، این دلیل میشود که همه افراد خانواده با هم برابر باشند و فرقی بین پدر و پسر نباشد؟
خداوند متعال در ماجرای افک فرمود: لَّوْلَا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بِأَنفُسِهِمْ خَيْرًا﴾.

(النور: 12).
« چرا هنگامى كه اين (تهمت) را شنيديد، مردان و زنان با ايمان نسبت به خود (و كسى كه همچون خود اونها بود) گمان خير نبردند».
همانطور که این آیه دلیل نمیشود که ما مؤمنان زن و مرد را با هم برابر و متساوی بدانیم.

آیه انفسنا در آیه مباهله هم دلیل بر تاویل رکیک شیعه نمیشود.

رسم مباهله در بین عربان بوسیله خویشاوندان نزدیک رسمیت می‌یافت، و به همین خاطر حضرت محمد خاندان خود را برد.


وانگهی در آیه لفظ (زنان) و( پسران) و( خودمان) جمع هست در حالی که فاطمه یک زن و حسن و حسین دو پسر و علی و رسول الله دو مرد بودند و زبان عربی برای جمع دو نفر، لفظی خاص خود دارد.

پس اگر مصداق آیه افرادی مشخص باشد پس باید درباره افرادی بیش از این 5 نفر یا دست کم بر 9 باشد .
یا ایها العالم شیعه ، اینجا جواب تو چیست؟!!


پس این آیه ای هست برای همه عصر ها و همه وقت ها و خطاب به همۀ امت هست ! و اجازۀ مباهله با کفار را به همه می دهد ! و هرکس باید نزدیکان خود رابیاورد اما این مبارزه طلبی و نفرین کردن جانشینی را ثابت نمیکند.

اصلا ربطی به جانشینی ندارد.

این وسط دعوا نرخ تعیین کردن هست!!! امان از دست ملای شیعه!
پس این قانون مباهله اختصاص به علی و فاطمه و حسن و حسین رضی الله عنهم ندارد.

اگر حضرت محمد صلی الله علیه سلم یک بار حضرت خالد را امیر لشکر کرد، نباید نتیجه بگیریم که غیر از او، دیگری امیر نیست.


و دلیل ما این هست که «نساءنا» جمع هست، اما شما می گویید: فقط دربارۀ فاطمه هست .


شیعه میگوید:
در روز مقرر، تمام جمیعت نصاری به اتفاق هفتاد نفر از علمای خود در بیرون دروازۀ مدینه در دامنۀ کوه ایستاده و منتظر بودند که رسول اکرم با طمطراق و جمیعت فراوان برای مرعوب کردن اونها تشریف فرما شود .
ناگاه درِ قلعۀ مدینه باز شد و خاتم الانبیاء با جوانی در طرف راست و زن محجوبه ای در طرف چپ و دو بچه در مقابل خود آمدند تا در زیر درختی مقابل نصاری برنامه گرفتند ( و دیگر احدی با اونها بیرون نیامد )..



جواب ما :
داری دروغ میگی!
آیا مدینه دروازه داشت؟ آیا مدینه قلعه داشت؟ پس چرا وقتی کفار به مدینه حمله کردند، رسول الله خندق کند ؟
وانگهی چرا باید این مباهله را دلیل بگیری که اون دو یک روح بودند در دو بدن؟ چرا خروج حضرت محمد و ابوبکر و بودن در غار را دلیل نمی گیری که اونها یک روح بودند در دو بدن؟ مگر الله در آیه نمی گوید: «لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّـهَ مَعَنَا »؛ یعنی، از بین این جماعت الله با من و توست.


یک سخن دیگر!مگر شما نمی گویید: «حق مع علی و علی مع حق» .

خب نتیجه بگیرید که الله ( حق ) و علی هم یک روح هستند در دو بدن !

212:

بنده کتابخانه اینترنی نیستم ! خودتون بگردید پیدا کنید

213:

شیعه برای حضرت علی مقامی بالاتر از مقام پیامبران قائل هست، و علاوه بر این، او را از فرشتگان الهی هم برتر میداند، اما قران در این باره ساکت هست بنظرم این دلیل خیلی خوبی بر بطلان این مذهب هست، اما بهترین دلیل بر بطلان مذهب شیعه اونوقت آشکار میشود که شیعه سعی میکند ...

برای جبران نبود اسم علی در قران، با تاویل، آیات قرانی را مربوط به علی بداند، و چون خداوند عقل را از این امت گرفته، نه یک آیه، نه دو آیه، که صدها ایه را درباره علی میدانند و این بیشتر اونها را رسوا میکند.

اینهم یک نمونه دیگر از شاهکارهای شیعه در تفسیر قراون:
شیعه میگوید: آیه زیر درباره حضرت علی هست:
(وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ ۚ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ ۚ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ ﴿٣٠﴾) (محمد: 30).
«و اگر ما بخواهيم اونها را به تو نشان مى‏دهيم تا اونان را با قيافه‏هايشان بشناسى، هر چند مى‏توانى اونها را از طرز سخنانشان بشناسى; و خداوند اعمال شمارا مى‏داند».
و سنی ها نیز سخن ما را تایید مینمايند از اون جمله ابونعیم با اسناد به ابوسعید خدری در خصوص فرموده الهی: (وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ ﴾..فرموده هست: به خاطر بغضشان نسبت به علی، و این برای هیچ یک از اصحاب غیر او روایت نشده هست، لذا او از همه‌شان برتر و امام هست.



جواب اهل سنت:
1 – شما از یک طرف میگویید که الله از ترس منافقان نام علی را بصراحت در قران ننوشت و از طرف دیگر الان دارید میگویید که منافقان و اصحاب جرات مخالفت زبانی با علی را نداشتند و فقط از لحن قول اونها معلوم میشد ، که مخالفند این را میگویند تضاد به توان صد!
2 - صحت و سندیت این روایت از کجا معلوم می‌شود؟ چون اهل حدیث می‌دانند که این روایت دروغ و جعلی هست.


3 – شما ای خوانندگان گرامی باید بدانید که قران یک کتاب عادی نیست این کلام الله هست، اگر یک کتاب عادی میبود حتما الان قراونى که در خانه خامنه ای هست با قرانی که در خانه مفتی دیار حجاز هست با یک دیگر فرق فراوان میداشتند ، ولی در یک نقطه هم با هم فرق ندارند.

اما کتاب حدیثی که در خانه خامنه ای هست و کتاب حدیثی که در خانه مفتی حجاز هست از زمین تا آسمان متفاوت هستند و این در حای هست که هر دو میگویند این اقوال رسول هست!!


حالا بیایید ببینیم قران چگونه شیعه را درتاویلش رسوا میکند! برگردیم به آیه :
(وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ ۚ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ ۚ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ) ﴿٣٠﴾ آیه 30 سوره محمد
شما ببینید آیه چند بار میگوید هم یعنی (اونها) ولی این هم کی ها هستند شیعه میگوید منکرین حق علی! ولی بیایید آیه قبل یا بعد را ببینیم تا شاید آیه بما بگوید این هم کی ها هستند :
(أَمْ حَسِبَ الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ أَن لَّن يُخْرِجَ اللَّـهُ أَضْغَانَهُمْ ﴿٢٩﴾ وَلَوْ نَشَاءُ لَأَرَيْنَاكَهُمْ فَلَعَرَفْتَهُم بِسِيمَاهُمْ ۚ وَلَتَعْرِفَنَّهُمْ فِي لَحْنِ الْقَوْلِ ۚ وَاللَّـهُ يَعْلَمُ أَعْمَالَكُمْ) آیه 30 سوره محمد
پس معما آسان شد آیه قبلی بما میگوید هم کسانی هستند که در قلبشان بیماری هست (فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ)

پس یک قدم به حقیقت نزدیک شدیم حالا قران را بگردیم و ببینیم فی قلوبهم مرض چه کسانی هستند و چه صفاتی دارند، در سوره مائده مطلوب خود را یافتیم :
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿٥١﴾ فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰ أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ ۚ فَعَسَى اللَّـهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا أَسَرُّوا فِي أَنفُسِهِمْ نَادِمِينَ)(52) المائده

این ایه بصراحت میگوید که صفت برجسته (فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ) این نیست که دشمن علی هستند بلکه این هست که با یهود و نصارا جنگ نمینمايند و بلکه برعکس با اونها طرح دوستی میریزند!
و شما میدانید که ابوبکر و عمر و باقی صحابه نه فقط با یهود و نصارا دوستی نکردند که با اونها جنگیدند و اونها را از حجاز بیرون راندند که بلکه دو نصارا را تقریبا نابود کردند و کمرشان را شکستند!
پس آیه نمیتواند در مذمت اصحاب باشد، زیرا قلوب اونها مریض نبود و دارندگان قلب مریض به نص صریح قران اونهایی هستند که هرگز با یهود و نصارا نمیجنگند، و به همین دلیل هست که منافقین و شیعه در طول تاریخ با یهود و نصارا نجنگیده و شهری از انها را به دیار مسلمین اضافه نکرده اند.

214:


وقتی که از تشیع شدن شخصی حرف میزنی باید منبعی بیاری و اون منبع باید کتاب خود اون شخص باشه .

پس وقتی که کتابی از اون بنده خدا بهم ندی و یا اینجا برنامه ندی میشه فرمود که حرف بدون منبع بوده و کل سایت های ایرانی دروغ فرمودن .

در حالی که میدونم اگه فرمودی تشیع شده دروغ نبوده و راست فرمودی اما باید کتاب هاشون رو خوند .


تشیع با تشیع تفاوت داره

نه به اون تشیعی که آقای تیجانی رو برد به عراق و هزینه موندنش رو هم داد و کلی کتاب واقعی براش فرستاد به شهرش نه به شما !!!

215:

چرا میزنی به صحرای کربلا دوست من ؟! این اصلا چه ربطی به حرف ها من داشت !!

ببینید من چی فرمودم شما چی جواب دادید ؟!

او در مقدمه کتاب خود (فی طریقی الی التشیع، ص ۱۶) می‌گوید: من و برادرم «محمد مرعی امین» همواره درباره مذاهب بحث می‌‌کردیم، و در بحث‌های عقاید و مذاهب می‌اندیشیدیم، و از اختلافات بین مذاهب چهارگانه اهل تسنن در تعجب بودیم.

در دریای حیرت به سر می‌بردیم تا اون موقعی که به «حلب» (یکی از شهرهای سوریه) آمدیم.

در مسافرخانه حلب، شخصی به نام «عبدالقادر» که کتاب المراجعات تألیف علامه فقید سید عبدالحسین شرف الدین را همراه داشت به ما ارائه داد.

یه خورده دقت کنید هر چی اومد ور دستتون نچپونید اینجا !!!

216:


گویا شما نمی بینید اسم کتاب هارو جانم ! هم اسم کتاب نوشته شده هم اسم فرد !!!

مثل فرموده شما نیست که فلانی توی فلانجا سنی شد

منتهی باید به خودتون زحمت بدید کتاب هارو پیدا کنید ...


217:

والسلام علی من اتبع الهدی

218:

havashخواهشا پست های تکراری نگذارید که ما نیز مجبور بشویم پست تکراری بگذاریم .
خواهشا انگشت شست مبارک را روی دکمه ی ماوس گذاشته و یک کلیک کوچک بفرمایید و به چند صفحه ی قبل در موضوعات مختلف برگردید تا پاسختان را دریابید .
با تشکر

219:

چه ربطی داره یعنی چون 93 % سنی هستن حق طرف سنی هاس؟؟؟؟

ما برای تمام برادران و خواهران سنی خودمون ارزش قائلیم اما رسول خدا (ص) خودشون

در حدیثی نقل کرده اند در روز قیامت برای انکه توانست وارد بهشت شد باید از دروازه ای به نام

ولایت گذشت و تاکید کردند حتی پیامبران دیگر از جمله عیسی و موسی و نوح و ابراهیم برای

انکه وارد بهشت شوند باید از این دروازه عبور نمايند و شهادت به حقانیت امام علی (ع) دهند...

و رسول اکرم (ص) بارها و بارها احادیثی بر مبنای ولایت امام علی (ع) نقل کردند.



220:

سلام

221:

havash
به دوست وهابیت بگو خودت سوال می پرسی و از طرف شیعیان هم جواب می دی؟!
والله این دیگه جدیده ؟

222:




سلام داداشی خوبی ؟

این دوستمون داره به سوالاتی که قدیم داشته جواب میده و به سوالایی که الان اهل تشیع از تسنن میپرسه .

سوال رو هم مینویسه و جواب رو هم میده .

واگه تسننی هم ازش بپرسه به این شکل جواب میده .


223:



سلام
این رو پیامبر فرمودن ؟
این رو دیگه از کدوم کتاب آوردی ؟
نه جدا از کدوم کتاب آوردی

از این شوخیا نکن باهام .

جنبه ندارم تشیع میشم

224:

با سلام خدمت دوست عزیز و گرامی؛
دنیا درحال پیشرفته بیدار شو.بیدار شو.
مسائل مذهبی را برای خوراک روح و روان ساخته اند نه اسباب جنگ و جدل.
عقب ماندگی ما متاسفانه از همیمسائل سرچشمه می گیرد که بجای پیشرفت و تولید به یک مصرف نماينده و یک جنگجو تبدیل شده ایم اونهم سر مسائلی که مربوط به عایشه و محمد و علی و عمر و حسین و حسن بوده اونهم چند هزار سال پیش.
بیدار شو عزیزم بیدار شو

225:


داداشی من زیاد به بزنم به صحرا میزنم به صحرا لوت !!!

از اختلافات بین مذاهب چهارگانه اهل تسنن در تعجب بودیم.

در دریای حیرت به سر می‌بردیم تا اون موقعی که به «حلب» (یکی از شهرهای سوریه) آمدیم
این موضوع اختلاف چهار مذهب تسنن داخل کتاب اونگاه که هدایت شدم هم بود .

خیلی جاهای دیگه هم خوندم .

پس این متن باید خودش ادد لیست شده باشه .

چرا ؟

چون اون اگه درباره تشیع هم تحقیق کرده بوده میفهمیده که گروه های تشیع خیلی بیشتر از گروه های تسنن هست .

دادا یادت نره سپس ظهر نرم افزار رو دانلود کنی تا با هم تستش کنیم

226:

سلام داداشی .

ای بروی چشم .

اما یک کم زیادی فکر کردی اینجا جنگه .

چون خدا رو شکر همه بچه های این تاپیک با هم دوستیم و اصلا هم دیگه رو با اسم های بد صدا نمیزنیم و و و

و به امید خدا روز به روز هم ارتباطمون با هم بهتر میشه .


اینجا تسنن ها و تشیع ها جمع نشدن بلکه چند ایرانی دور هم جمع شدن .

و یا چند مسلمان

ممنون که یاد آوری کردی و اگر یک کم طرف جنگ رفته بودم دوباره یادم اومد که برگردم به خاک ریزی که تسنن و تشیع با نام مشترک اسلام و پرچم ایران عزیز ساختنش .

این هم خدمت شما

227:



تا الان تنها کارم دفاع از اهل سنت بود .

و اما دیروز دو تا پست گذاشتم درباره اشتباهات اهل تشیع

و اینها در برابر همون پستایی هست که دوستان تشیع برنامه دادن

228:

میدونی چرا ؟
چون خودشم میدونه اگه بزاره شیعیان جواب کامل و جامع بدهند دیگر نمی تواند جواب بدهد
به خاطر همین یک جواب ساده از طرف شیعه می دهد که بتواند جواب دهد

229:



نه دیگه این نشد .



وقتی یک تشیع میاد و برای تسنن سوالی مینویسه و یا به شبه سوالات تسنن جواب میده میاد سوالات تسنن رو مینویسه و جوابشون رو میده .

پس اونجا هم باید بیایم و بگیم که تشیع ترسیده و اومده سوالات ساده رو برنامه داده .

خودت میتونی بری داخل وبسایتش و ببینی سوالاتی که از طرف تشیع فرموده سوالات ساده بوده و یا سخت و یا خودت داخل انجمنش میتونی سوالت رو بپرسی و دوستان هم زحمت میکشن و جواب شما رو میدن .

اینجوری دیگه این تفکر هم از بین میره


مثل من که اومدم اینجا و میپرسم و دوستان جواب میدن

230:




: fav11::f av11:

اینکه باور کنی یا باور نکنی برام موردی نداره .

دوست داشتی شماره این آقا دکتره رو گیر میارم میدم خدمتت تا کنتور نپره

تسنن ایران مثل تشیع خارج نیست که بتونه هزار و یک کتاب بده بیرون !

همین کتاب مهمی که دربار روز ولایت حضرت علی نوشته شده هم توی پاکستان به چاپ رسیده !

---------------------------------------------------------------------------------------------------

اینکه من میخوام بامبول در بیارم :

یک سوال .

اگه تو الان بفهمی تسنن بهتره و تشیع اشتباه بوده اون وقت تسنن نمیشی ؟

جواب این سوال تو سوال اون جواب منه .

هممون دوست داریم داخل مذهبی باشیم که بهتره

231:

سلام ببخشید شما چطور به این نتیجه رسیدید که تسنن بهتر از تشیع هست ؟! مواردش رو میشه بیان کنید ؟!

232:


1- دوری از حرف های خیالی و دروغی مثل به دنیا اومدن حضرت مهدی 1300 ساله و تولد ایشون از پا
2- جنس امام هام از نور بوده و در آخرت باید جواز ورود به بهشت رو از امام ها دریافت کنم
3- اعتقاد دارن قراون کریم رو حضرت مهدی برده تو چاه و این قراون اصلی نیست .

در حالی که خدا فرمودن کسی نمیتونه توی کتاب من دست ببره .
4- با وجود اینکه میدونن اگه اشتباه فکر کنن در آخرت باید جوابگو خلفا و همسر پیامبر باشن اما باز هم درباره اون ها بد میگن و دعاهای عجیب غریب رو وارد دین میکنن .
5-آورده آیه از داخل سوره هایی که درباره غذا هست برای حضرت علی و خلافت ایشون
6 - و و و و و باور کن هزار و صد تا رو هم رد میکنه


و اما چرا تسنن شدم ؟ نقطه روبرو همین هایی که فرمودم .

عجیب و غریب ترین حرف تسنن برای تشیع دیدن خدا در آخرته .

در حالی که برای خدا این حرف زده شده .

اما عجیب ترین فرموده تشیع : آخه یکی دو تا نیست که بشه فرمود

همین یک حضرت مهدی رو در نظر بگیریم خودش حدود بیست سی تا موضوع عجیب غریب از کنارش میزنه بیرون .

و اما بزرگترین مدرک برای من برای اینکه بدونم مذهب تشیع ساختگی هست اذان بود !!!

و هستفاده از حرف امام ها بجای حرف پیامبر در کارهاشون و هستفاده از یا علی و یا زهرا و و و بجای یا الله .

تسنن هیچ کدوم از بزرگای خودش رو غیر از آدم نمیدونه و نمیگه جنسشون نور بوده
و و و و و و


اگه وقت داری بشینم یکی یکی برات بگم .

من با فرمودن موارد مشکلی ندارم

233:

سلام ..

ببین برای این حرف ها میتونی سند معتبر نشون بدی که شیعه اینجا این رو فرموده ؟!

تولد ایشون از پا یعنی چی ؟! کجا همچنین چیزی اومده ؟! لطفا با منبع ذکر کنید ...

اینکه همینطوری یه چیزی بگیم و ربطش بدیم به شیعه کار درستی نیست مثلا اینکه من بگم اهل سنت روزی یک نفر از اقوامشون رو 100 ضربه شلاق میزنن ولی نتونم با مدرک معتبر ثابت کنم کار درستی هست ؟!

این گزارشی از نحوه تولد ایشون چیزی رو که شما میگید مشاهده نکردم ...



نقل و تفصیلات ولادت سراسر برکت امام مهدی علیه السلام، در کتب معتبر و اخبار، مشروحاً بیان شده هست؛ از جمله این اخبار روایتی هست که در ینابیع الموده، ص449 و 451 فاضل قندوزی که از علمای اهل سنّت هست و شیخ طوسی در کتاب غیبت و شیوخ دیگر روایت کرده ‏اند و صدوق در کتاب کمال الدین به سند صحیح و معتبر از موسی بن محمد بن قاسم بن حمزة بن موسی بن جعفر علیه السلام از حضرت حکیمه خاتون دختر والامقام امام محمد تقی علیه السلام که از بانوان با عظمت و شخصیّت و فضیلت خاندان رسالت هست، حدیث کرده هست.

حکیمه فرمود: امام حسن عسکری علیه السلام فرستاد (فردی را) نزد من که عمه! امشب در نزد ما افطار کن که شب نیمه شعبان هست و خداوند حجت را در این شب ظاهر فرماید و او حجت خدا در زمین هست.

من عرض کردم : مادرش کیست؟ فرمود: نرجس.


فرمودم: فدایت شوم به خدا سوگند در او اثری نیست.


فرمود: همین هست که برای تو می‏گویم.


حکیمه فرمود: پس آمدم چون سلام کردم و نشستم نرجس خواست پای افزارم را بیرون آورد، فرمود: ای سیدة من و سیده خاندان من، چگونه شب کردی؟
فرمودم: بلکه تو سیده من و سیده خاندان منی.


فرمود: ای عمه این چه سخن هست؟!
فرمودم: ای دخترم، خدا امشب به تو پسری کرامت فرماید که در دنیا و آخرت آقا هست؛ پس او خجالت کشید و حیا کرد، وقتی از نماز عشا فارغ شدم افطار کردم و در بستر خوابیدم چون نیمه شب رسید برخاستم برای نماز شب، نماز را خواندم و فارغ شدم و نرجس همچنان در خواب و راحت بود، من نشستم برای تعقیب و سپس خوابیدم و هراسان بیدار شدم، او همچنان خواب بود پس برخاست نماز شب را خواند و خوابید.


حکیمه فرمود: برای فحص از صبح بیرون آمدم فجر اوّل ظاهر شده بود، هنوز نرجس در خواب بود، در شک افتادم، امام فریاد زد، عمه شتاب مکن که مطلب نزدیک گردیده.


فرمود: نشستم و سوره الم سجده و یس خواندم که ناگاه نرجس هراسناک بیدار شد، من به بالینش شتافتم و فرمودم:«بسم الله علیک»آیا چیزی احساس می‏کنی؟
فرمود: بله ای عمه.

فرمودم: آسوده خاطر باش همان هست که به تو فرمودم.


حکیمه فرمود: پس مرا سستی و از خود بی خودی فرا گرفت و او نیز چنین شد، وقتی به حس آقایم بیدار شدم، جامه را از روی نرجس به یک سوز دم و آقای خود را دیدم که در حال سجده هست و مواضع سجودش را بر زمین گذارده، او را در بر گرفتم دیدم نظیف و پاکیزه هست حضرت امام حسن عسکری به من صیحه زد:
ای عمه پسرم را به نزد من بیاور.

او را نزد امام بردم، امام دستهایش را زیر دو ران و پشت او گذارد و پاهایش را در سینه خود برنامه داد و زبانش را در دهان او نهاد و دست بر چشمها و گوش و مفاصلش کشید.

پس فرمود:
سخن بگو ای پسرم.

فرمود:«اَشْهَدُ أَنَّ لا اِلهَ اِلَّاالله وَحْدَهُ لا شَریکَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ الله» سپس بر امیر المؤمنین و بر امامان تا پدرش صلوات فرستاد و سکوت فرمود.


امام فرمود: او را نزد مادرش ببر تا به او سلام کند و به نزد من آور؛ پس او را نزد مادرش بردم، به مادرش سلام کرد، سپس او را برگرداندم در مجلس امام گذاردم.


فرمود: ای عمه روز هفتم که شد نزد ما بیا.


حکیمه فرمود: بامدادان رفتم که به امام سلام عرض کنم، پرده را بالا زدم تا از آقای خود تفقد کنم او را ندیدم، فرمودم: فدایت شوم چه شد آقای من؟ فرمود:
ای عمه او را به اون کس سپردم که مادر موسی او را به او سپرد.


حکیمه فرمود: روز هفتم که شد به نزد اون حضرت رفتم و سلام کردم و نشستم.

امام فرمود:
پسرم را به نزد من بیاور، پس من آقایم را در حالی که در پارچه‏ای بود به نزد اون حضرت بردم با او مانند روز اول رفتار کرد، پس زبان در دهانش گذارد مثل اون که شیر و عسل به او می‏دهد سپس فرمود:
سخن بگو: فرمود: اشهد ان لا اله الاالله و صلوات بر محمد و امیرالمؤمنین و امامان تا پدرش ـ صلوات الله علیهم اجمعین ـ فرستاد و این آیه را تلاوت کرد:
«بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحیمِ وَ نُریدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْاَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةَ وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ وَ نُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ نُرِیَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما کانُوا یَحْذَرُونَ»
موسی بن محمد بن قاسم، راوی حدیث فرمود:
این سرگذشت را از عقید خادم پرسیدم، فرمود: حکیمه راست فرموده هست.(منتخب الاثر نگارنده، ص321 تا 341) و در حدیث دیگر شیخ ثقه جلیل فضل بن شاذان که پس از ولادت حضرت ولی عصر و پیش از وفات امام حسن عسکری(بین 255 تا 260)وفات کرده، در کتاب غیبت خود از حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به واسطه محمد بن علی بن حمزة بن حسین بن عبیدالله بن عباس بن امیر المؤمنین علیه السلام روایت کرده هست که فرمود:
متولد شد ولیّ خدا و حجت خدا بر بندگان خدا و جانشین من سپس من، ختنه کرده شده، در شب نیمه شعبان سال 255 هنگام طلوع فجر و نخستین کسی که او را شست، رضوان خازن بهشت بود که با جمعی از ملائکه مقربین او را به آب کوثر و سلسبیل غسل دادند.(منتخب‎الاثر، ص 320)
و در احادیث دیگر روایت هست که وقتی امام عصر علیه السلام متولد شد، حضرت امام حسن عسکری علیه السلام دستور فرمود:
ده هزار رطل نان و ده هزار رطل گوشت بین فقرای بنی هاشم تقسیم نمايند و سیصد گوسفند عقیقه نمایند.



منبع: امامت و مهدویت ج 3، نوید امن و امان،آیت الله لطف الله صافی گلپایگانی.



در مورد به دنیا اومدن حضرت مهدی ...

در منابع خودتون ...



1- ذهبی: شمس الدین ذهبى، دانشمند برتر علم رجال اهل سنت، در چند کتاب خود به ولادت اون حضرت تصریح کرده هست.در تاریخ الإسلام سال تولد اون حضرت را 258 یا 256 دانسته و مى‌گوید: أبو محمد الهاشمی الحسینی أحد أئمة الشیعة الذین تدعی الشیعة عصمتهم .

ویقال له الحسن العسکری لکونه سکن سامراء ، فإنها یقال لها العسکر .

وهو والد منتظر الرافضة...وأما ابنه محمد بن الحسن الذی یدعوه الرافضة القائم الخلف الحجة ، فولد سنة ثمان وخمسین ، وقیل : سنة ست وخمسین .

.ابو محمد هاشمى حسینى، یکى از ائمه شیعه هست که اون‌ها اعتقاد به عصمت اونان دارند و به او حسن عسکرى مى‌گویند؛ چون در سامرا ساکن بوده و به سامرا «عسکر» مى‌گویند، او (امام عسکری) پدر همان کسى هست که رافضه منتظر او هستند...

.اما فرزندش م ح م د بن الحسن که رافضى‌ها او را قائم، خلف و حجت مى‌نامند، در سال 258 به دنیا آمده هست، برخى فرموده‌اند که در سال 256 به دنیا آمده..
.
الذهبی تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج19، ص113، دار الکتاب العربی
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت

همچنین وى در کتاب العبر فى اخبار من غبر مى‌نویسد:وفیها [سنة 256 ه‍] محمد بن الحسن العسکری بن علی الهادی محمد الجواد بن علی الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق العلوی الحسینی أبو القاسم الذی تلقبه الرافضة الخلف الحجة وتلقبه بالمهدی وبالمنتظر وتلقبه بصاحب الوقت وهو خاتمة الاثنى عشر....در سال 255هـ م ح م د بن الحسن العسکرى [علیهما السلام] به دنیا آمد، رافضى‌ها او را خلف ، حجت، مهدى ، منتظر و صاحب الوقت لقب داده‌اند، او آخرین امام از امامان دوازدگانه هست .الذهبی العبر فی خبر من غبر، ج1، ص381 سنه ست و ستین و مائتین دار الکتب العلمیة بیروت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت

و در کتاب سیر أعلام النبلاء مى‌گوید:المنتظر الشریف أبو القاسم محمد بن الحسن العسکری بن علی الهادی ابن محمد الجواد بن علی الرضى بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن زین العابدین بن علی بن الحسین الشهید بن الامام علی بن أبی طالب العلوی الحسینی خاتمة الاثنی عشر سیدا الذین تدعی الامامیة عصمتهم....منتظر شریف، ابو القاسم م ح م د بن الحسن العسکرى ....

آخرین امام از ائمه دوازدگانه هست که شیعیان اعتقاد به عصمت اونان دارند
.
سیر أعلام النبلاء، ج13، ص119، مؤسسة الرسالة





2- ابن اثیر:وفیها توفی الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب (ع) ، وهو أبو محمد العلوی العسکری ، وهو أحد الأئمة الإثنی عشر على مذهب الإمامیة ، وهو والد محمد الذی یعتقدونه المنتظر بسرداب سامرا ، وکان مولده سنة إثنتین وثلاثین ومائتین.در سال 260هـ حسن بن على ...

علیهم السلام از دنیا رفت، او ابو محمد علوى عسکرى و پدر یکى از ائمه دوازدگانه بر مبناى اعتقاد شیعه هست، او پدر م ح م د هست که شیعیان اعتقاد دارند او منتظر و در سرداب سامرا هست .

امام عسکرى در سال 232 به دنیا آمده هست
.
الکامل فی التاریخ، ج6 ص249 ـ250دار الکتب العلمیة (برای دیدن تصویر در اندازه واقعی بر روی اون کلیک کنید)
سوالات شیعیان از اهل سنت

البته بحث غیبت حضرت حجت علیه السلام در سرداب سامرا یک دروغ و تهمتى هست که علمای اهل سنت به شیعیان زده اند و شیعیان اعتقاد به غیبت حضرت مهدى عج الله تعالى فرجه الشریف در سرداب سامرا ندارند.


3-صلاح الدین صفدى:صلاح الدین صفدى، یکى دیگر از بزرگان اهل سنت در باره حضرت مهدى علیه السلام مى‌نویسد: الحجة المنتظر محمد بن الحسن العسکری بن على الهادی ابن محمد الجواد بن علی الرضا بن موسى الکاظم بن محمد الباقر بن زین العابدین على بن الحسین بن علی بن أبی طالب رضى الله عنهم الحجة المنتظر ثانی شعر الأیمة الأثنی عشر...

ولد نصف شعبان سنة خمس وخمسین.
حجت منتظر م ح م د بن الحسن العسکرى ....

دوازدهمین امام از ائمه دوازدگانه شیعه هست ...

اون حضرت در نیمه شعبان سال 255هـ به دنیا آمده هست
الوافی بالوفیات، ج2، ص249 دار إحیاء التراث
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت

4-فخر رازی: فخر الدین رازى، مفسر نامدار اهل سنت در باره امام عسکرى علیه السلام و فرزندان اون حضرت مى‌نویسد:أما الحسن العسکری الإمام (ع) فله إبنان وبنتان ، أما الإبنان فأحدهما صاحب الوقت عجل الله فرجه الشریف ..اما امام حسن عسکرى علیه السلام، داراى دو پسر و دو دختر بود، اما پسران اون حضرت؛ پس یکى از اون‌ها صاحب الوقت عجل الله تعالى فرجه الشریف هست . الشجرة المبارکة فی أنساب الطالبیة، ص78 ـ 79 .
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت


5-ابن حجر هیثمی:ابن حجر هیثمى در کتاب الصواعق المحرقه که اون را علیه شیعه نوشته هست، اعتراف مى‌کند که امام عسکرى فرزندى به نام ابو القاسم الحجة داشته هست:ولم یخلف غیر ولده أبی القاسم محمد الحجة ، وعمره عند وفاة أبیه خمس سنین ، لکن أتاه الله فیها الحکمة ، ویسمى القائم المنتظر...

.
امام عسکرى علیه السلام فرزندى غیر از ابو القاسم م ح م د حجت نداشته هست که عمر اون حضرت در وقت وفات پدرش پنج سال بوده هست؛ ولى خداوند به او حکمت آموخت و قائم منتظر نامیده شده هست.
الصواعق المحرقة علی أهل الرفض والضلال والزندقة، ج2، ص601، مؤسسة الرساله
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
ما از نقل این اقوال خواستیم جواب نواصب در این شبکه ها را داده باشیم که ادعا مى‌ نمايند، امام عسکرى علیه السلام در حالى از دنیا رفته که هیچ فرزندی از او بر جاى نمانده هست{و فرزندی با نام مهدی ع نداشته هست}


6-ابن خلکان:562-أبو القاسم المنتظر :أبو القاسم محمد بن الحسن العسکری بن علی الهادی بن محمد الجواد المذکور قبله ثانی عشر الأئمة الاثنی عشر على اعتقاد الامامیة المعروف بالحجة...کانت ولادته یوم الجمعة منتصف شعبان سنة خمس وخمسین ومائتین...ابو القاسم م ح م د بن الحسن العسکرى ...

امام دوازدهم بر پايه اعتقاد شیعه هست که به حجت مشهور هست...
ولادت ایشان در روز جمعه نیمه شعبان سال 255هـ هست.وفیات الأعیان و انباء أبناء الوقت، ج4، ص176 دار صادر
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت

7-سبط بن جوزى: نوه دخترى ابو الفرج أبن الجوزى که روزگارى حنبلى مذهب بوده و سپس به مذهب حنفى روى آورده هست، درباره امام دوازدهم شیعیان مى‌گوید:محمد بن الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب ، وکنیته أبو عبد الله وأبو القاسم وهو الخلف الحجة صاحب الوقت القائم والمنتظر والتالی وهو آخر الأئمة ، وقال : ویقال له ذو الإسمین محمد وأبو القاسم قالوا : أمه أم ولد یقال لها : صقیل.م ح م د بن الحسن بن على ... کنیه اون حضرت ابوعبد الله و ابو القاسم هست، او جانشین و حجت، صاحب الوقت، قائم و منتظر و آخرین امام هست.

فرموده‌اند که اون حضرت دو اسم دارد: 1.

م ح م د ؛ 2 .

ابوالقاسم .

فرموده‌اند که مادر او کنیزى به نام صقیل بوده هست
تذکرة الخواص، ص363 -364.
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت

8-خیر الدین زرکلى: از دانشمندان معاصر وهابى در باره حضرت حجت عجل الله تعالى فرجه الشریف مى‌نویسد:محمد بن الحسن العسکری الخالص بن علی الهادی أبو القاسم ، آخر الأئمة الإثنی عشر عند الإمامیة ، وهو المعروف عندهم بالمهدی ، وصاحب الوقت ، والمنتظر ، والحجة وصاحب السرداب ، ولد فی سامراء ، ومات أبوه وله من العمر نحو خمس سنین...م ح م د بن الحسن العسکرى ...

آخرین امام از ائمه دوازدگانه از دیدگاه شیعه و در نزد اون‌ها مشهور به مهدى، صاحب الوقت، منتظر، حجت و صاحب سرداب هست .

در شهر سامرا به دنیا آمده ..
الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال والنساء من العرب والمستعربین والمستشرقین ، ج6، ص80، دار العلم للملایین ـ بیروت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت

9- ابومحمدیافعی:وفیها وقیل فی سنة ستین توفى الشریف العسکرى الحسن بن على بن محمد ابن على بن موسى الرضى بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن على زین العابدین ابن الحسین بن على بن ابى طالب رضى الله تعالى عنهم أحد الائمة الاثنى عشر على اعتقاد الامامیة وهو والد المنتظر...در سال 260هـ امام حسن عسکرى علیه السلام که یکى از ائمه دوازدگانه بنابر اعتقاد شیعه هست، از دنیا رفت، او پدر منتظر هست .مرآة الجنان وعبرة الیقظان، ج2، ص81 .
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت

10-ابن صباغ مالکی:ولد أبو القاسم محمد الحجه بن الحسن الخالص بسر من رأى لیلة النصف من شعبان سنة 255 للهجره ، وأما نسبه أباً وأماً فهو أبو القاسم محمد الحجه بن الحسن الخالص بن علی الهادی بن محمد الجواد بن علی الرضا بن موسى الکاظم بن جعفر الصادق بن محمد الباقر بن علی زین العابدین بن الحسین بن علی بن أبی طالب (ع) ، وأما أمه فأم ولد یقال لها : نرجس خیر أمة ، وقیل : إسمها غیر ذلک ، وأما کنیته فأبو القاسم ، وأما لقبه فالحجه والمهدی والخلف الصالح والقائم المنتظر وصاحب الوقت وأشهرها المهدی.ابو القاسم م ح م د الحجة بن الحسن ، در نیمه شعبان 255هـ در سامرا به دنیا آمد، پدرش امام حسن عسکرى فرزند على الهادى ....

هست و مادرش کنیزى به نام نرجس برترین کنیز بوده هست.

دیگران اسم‌هاى دیگرى براى مادر اون حضرت ذکر کرده‌اند.

کنیه ایشان ابو القاسم و القابى همچون: حجت، مهدى، خلف، صالح، قائم،‌ منتظر و صاحب الوقت دارد که مشهورترین لقب اون حضرت مهدى هست.
الفصول المهمة فی معرفة الأئمة، ص282.
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت

11- ابن حجر العسقلانی الشافعی (متوفای852هـ):
ابن حجر عسقلانی، یکی دیگر از بزرگان علم رجال و حدیث اهل سنت در کتاب لسان المیزان در شرح حال جعفر بن علی برادر امام عسکری علیه السلام می‌نویسد:
493 جعفر بن علی بن محمد بن علی بن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب الحسینی أخو الحسن الذی یقال له العسکری وهو الحادی عشر من الأئمة الإمامیة ووالد محمد صاحب السرداب
جعفر بن علی بن محمد ...

برادر حسن هست که به او عسکری فرموده می‌شود .

حسن عسکری (علیه السلام) امام یازدهم از ائمه دوازده گانه مذهب امامیه هست که پدر محمد صاحب سرداب بوده هست.

لسان المیزان ج 2 ص 460
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت

12- المسعودی الشافعی (متوفاى346هـ):
علی بن الحسین مسعودی، یکی از بزرگان شافعی مذهب در کتاب معتبر مروج الذهب تصریح به ولادت حضرت مهدی علیه السلام کرده هست:
الإمام الثانی عشر
وفی سنة ستین ومائتین قبض أبو محمد الحسن بن علی بن محمد بن علی بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام فی خلافة المعتمد، وهو ابن تسع وعشرین سنة، وهو أبو المهدی المنتظر، والإِمام الثانی عشر عند القطِعیة من الإِمامیة،

در سال 260هـ ابو محمد حسن بن علی ...

در وقت خلافت معتمد و در سال 29 سالگی از دنیا رفت.

او پدر مهدی منتظر هست که امام دوازدهم از دیدگاه مذهب دوازده امامی به شمار می‌رود.
مروج الذهب ج 4 ص 160
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
13- أبو الفداء (متوفاى732هـ):
عماد الدین أبو الفداء نویسنده کتاب تاریخ مشهور المختصر فی أخبار البشر در شرح حال امام عسکری علیه السلام می‌نویسد:
وکانت ولادة الحسن العسکری المذکور، فی سنة ثلاثین ومائتین، وتوفی فی سنة ستین ومائتین فی ربیع الأول، وقیل فی جمادى الأولى، بسرمن رأى، ودفن إِلى جانب أبیه علی الزکی المذکور، والحسن العسکری المذکور، هو والد محمد المنتظر، صاحب السرداب، ومحمد المنتظر المذکور هو ثانی عشر الأئمة الاثنی عشر، على رأى الإِمامیة، ویقال له القائم، والمهدی، والحجة.

وولد المنتظر المذکور، فی سنة خمس وخمسین ومائتین.

ولادت امام حسن عسکری در ساله 230 و وفاقت اون حضرت در سال 260 هجری در شهر سامرا بوده و در کنار پدرش علی الزکی دفن شده هست.
امام عسکری پدر محمد منتظر و صاحب سرداب هست.

محمد منتظر ، امام دوازهم بنابر اعتقاد شیعیان هست که به او قائم ، مهدی و حجت می‌گویند .

او در سال 255 به دنیا آمده هست.

المختصر فی أخبار البشر ج 2 ص 45


سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
14- أحمد القرمانی الحنفی (متوفای1019هـ)
احمد بن یوسف القرمانی دانشمندی که در دربار چهار تن از سلاطین عثمان خدمت کرده و در تمام جنگ‌های اونان علیه ایران و عراق و ...

شرکت داشته، در کتاب أخبار الدول می‌نویسد:
فی ذکر أبی القاسم محمد الحجة الخلف الصالح :
وکان عمره عند وفاة أبیه خمس سنین ، أتاه الله فیها الحکمة کما أوتیها یحیى (ع) صبیاً ، وکان مربوع القامة ، حسن الوجه والشعر ، أقنى الأنف ، أجلى الجبهة ....

وإتفق العلماء على أن المهدی هو القائم فی آخر الوقت ، وقد تعاضدت الأخبار على ظهوره ، وتظاهرت الروایات على إشراق نوره ، وستسفر ظلمة الأیام واللیالی بسفوره ، وینجلی برؤیته الظلم إنجلاء الصبح ، عن دیجوره ، ویسیر عدله فی الآفاق فیکون أضوء من البدر المنیر فی مسیره.

شرح حال ابو القاسم محمد الحج? الخلف الصالح
عمر او در هنگام وفات پدرش پنج سال بوده هست .

خداوند در کودکی به او حکمت آموخت، همان‌طوری که بن حضرت یحیی در کودکی اعطا کرد .

اون حضرت قامت چهارشانه، صورت و موی زیبا، بینی کشیده، پیشانی نورانی دارد.

علما اتقاف دارند که مهدی همان کسی هست که در آخر الوقت قیام می‌کند.

أخبار الدول وآثار الأول ، ج1، ص353 ـ 354.

سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
15- یحیی بن سلامه ?متوفای553هـ?
أبو الفضل یحیى بن سلامة بن الحسین حصکفی یکی از بزرگان اهل سنت هست که وجود حضرت مهدی علیه السلام را مفروغ عنه گرفته و در باره اون حضرت و سایر ائمه اهل بیت علیهم السلام شعر سروده هست .
ابن کثیر دمشقی سلفی پس از نقل غزل طولانی از او می‌نویسد:
ثم خرج من هذا التغزل إلى مدح أهل البیت والأئمة الإثنی عشر رحمهم الله
وسائلی عن حب أهل البیت
هل أقر إعلانا به أم أجحد
هیهات ممزوج بلحمی ودمی
حبهم هو الهدى والرشد
حیدرة والحسنان بعده
ثم علی وابنه محمد
وجعفر الصادق وابن جعفر
موسى ویتلوه على السید
أعنی الرضى ثم ابنه محمد
ثم علی وابنه المسدد
والحسن الثانی ویتلو تلوه
محمد بن الحسن المفتقد
...
فلا یظن رافضی أننی
وافقته أو خارجی مفسد
...
والشافعی مذهبی مذهبه لأنه فی قوله مؤید
اتبعته فی الأصل والفرع معا فلیتبعنی الطالب المرشد
إنی بإذن الله تاج سابق إذا ونی الظالم ثم المفسد

پس از این غزل به مدح اهل بیت و ائمه دوازده گانه می‌پردازند و می‌گوید:
ای کسی که از من در باره محبت أهل بیت سؤال می‌کنی که آیا آشکارا به اون ابرنامه می‌کنم یا منکر می‌شوم؟
بدان ! هرگز انکار نمی‌کنم، محبت اونان با گوشت و خون من آمیخته شده هست .

محبت اونان هدایت و رشد هست .

مقصود از اهل بیت، حیدر هست و حسنین و ...

دوازدهمین اونان حسن هست که سپس او محمد بن الحسن خواهد آمد که الاون غائب شده هست.
کسی گمان نکند که من رافضی شده و با اونان موافق هستم یا این که خارجی و فاسد هستم .

مذهب من شافعی هست؛ زیرا او در دیدگاهش تأیید شده هست.

من از شافعی در اصل و فرع پیروی می‌کنم ؛ پس هر کسی خواهان هدایت هست از من پیروی کند...

البدایة والنهایة ج14، ص154-155 .
شرح حال یحیی بن سلامه
شمس الدین در کتاب سیر أعلام النبلاء در باره او می‌نویسد:
3 الحصکفی
الإمام العلامة الخطیب ذو الفنون معین الدین أبو الفضل یحیى بن سلامة بن حسین بن أبی محمد عبد الله الدیاربکری الطنزی الحصکفی نزیل میافارقین
تأدب ببغداد على الخطیب أبی زکریا التبریزی وبرع فی مذهب الشافعی وفی الفضائل مولده فی سنة ستین وأربع مئة تقریبا
وولی خطابة میافارقین وتصدر للفتوى وصنف التصانیف وله دیوان خطب ودیوان نظم وترسل .

الحصکفی، پیشوا، علامه، خطیب و هستاد فنون مختلف بود.

در بغداد نزد ابوزکریا تبریزی ادبیات خواند و متخصص مذهب شافعی شد.

در شهر میارفین متصدی خطبه نماز جمعه و صدور فتوا شد ..

سیر أعلام النبلاء، ج 20 ص 320، تحقیق : شعیب الأرناؤوط مؤسسة الرسالة - بیروت


سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت


16- شیخ عبد المعطی أبا کثیر مکی (متوفای989هـ):
عبد القادر عیدروسی در کتاب النور السافر شعری را از شیخ عبد المعطی می‌نویسد که در اون اسم حضرت را می‌آورد و می‌گوید که در رفع گرفتاری مطالعهاین شعر را تجربه کرده هست:
قال وقد جربتهما للفرج بعد الشدة مفیدة ومنه فی الإثنی عشر الأئمة
بالمصطفى وعلى البتول
وبالسبطین ثم علی والباقر العلم
جعفر وموسى علی والجواد کذا
علی الحسن وکذا المهدی ذی الشیم .

من این دو شعر را در هنگام رفع گرفتاری تجربه کرده و مفید دیده‌ام .

یکی از این شعرها در باره ائمه دوازده گانه هست :
به حق مصطفی، بتول ...

و همچنین به حق مهدی که خالی بر گونه دارد.

تاریخ النور السافر عن أخبار القرن العاشر ، ص479ـ481.

سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
17- محمد أمین السویدی (1246هـ):
شیخ أبو الفوز محمد أمین السویدی از علمای اهل سنت در قرن سیزدهم در کتاب سبائک الذهب به ولادت اون حضرت تصریح کرده هست:
محمد المهدی : وکان عمره عند وفاة أبیه خمس سنین ، وکان مربوع القامة ، حسن الوجه والشعر ، أقنى الأنف ، صبیح الجبهة ، وزعم الشیعة أنه غاب فی السرداب بسر من رأى والحرس علیه ...
محمد المهدی که عمر او در هنگام وفات پدرش پنج ساله بود، اندام چهار شانه داشت، صورت و موهای زیبا ، بینی کشیده و پیشانی نورانی داشت .
سبائک الذهب فی معرفة قبائل العرب، ص346.

سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت
18- محمد بن یوسف الکنجی (متوفای 658هـ):
محمد بن یوسف گنجی شافعی در کتاب کفای? الطالب در شرح حال امام عسکری علیه السلام می‌نویسد:
وهو الإمام بعد الهادی ، مولده بالمدینة فی شهر ربیع الآخر سنة إثنین وثلاثین ومأتین وقبض یوم الجمعة لثمان خلون من شهر ربیع الأول سنة ستین ومأتین له یومئذ ثمان وعشرون سنة ودفن فی داره بسر من رأى فی البیت الذی دفن فیه أبوه ، وخلف إبنه وهو الإمام المنتظر.
او سپس امام هادی به امامت رسید در ربیع الثانی سال 232 به دنیا آمد ...

پس از خود فرزندی را به جای گذاشت که او امام منتظر هست.

کفایة الطالب ، ص 458.

سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت
19- تذکره الهاشمی:
برخی از اهل سنت ایرانی که ساکن امارات هستند و خود را سید و منتسب به رسول خدا صلی الله علیه وآله می‌دانند، کتابی با عنوان «تذکره الهاشمی» چاپ کرده‌اند که در این کتاب نیز تصریح شده هست که حضرت امام عسکری علیه السلام فرزندی به نام محمد داشته هست:
تولد امام وقت در 15 شعبان سال 255 هجری فرزند امام حسن عسکری اسم مادر نرجس.
تذکره الهاشمی نسب السادات الحسینی ص 185
سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت

سوالات شیعیان از اهل سنت
عقیل هاشم زهی، کارشناس شبکه کلمه خبیثه نیز در برنامه زنده همین کتاب را در دست خود گرفته بود و ادعا می‌کرد که نسب او نیز در این کتاب آمده هست!

20-ابن الوردی:ولد محمد بن الحسن الخالص سنة خمس وخمسین ومائتین ...م ح م د بن الحسن العسکرى در سال 255هـ به دنیا آمد وإبن الوردی - تاریخ إبن الوردی - فی ذیل تتمة المختصر
21-عبد الوهاب شعرانی (متوفای974هـ)
عبد الوهاب شعرانی، یکی از بزرگان اهل سنت در قرن دهم هجری تصریح می‌کند که ما منتظر حضرت مهدی علیه السلام هستیم که او فرزند امام عسکری علیه السلام هست و در سال 255 به دنیا آمده و تا امروز 706 سال دارد :
المبحث الخامس والستون : فی بیان أن جمیع أشراط الساعة التی أخبرنا الشارع صلی الله علیه وسلم حق لابد أن یقع کلها قبل قیام الساعة وذلک کخروج المهدی ثم الدجال ثم نزول عیسى وخروج الدابة وطلوع الشمس من مغربها وطلوع الشمس من مغربها ورفع القراون وفتح سد یأجوج ومأجوج ، حتى لو لم یبق من الدنیا إلا مقدار یوم واحد لوقع ذلک کله.
قال الشیخ تقی الدین بن أبی منصور فی عقیدته : وکل هذه الآیات تقع فی المائة الأخیرة من الیوم الذی وعد به رسول الله صلی الله علیه وسلم أمته بقوله : إن صلحت أمتی فلها یوم وإن فسدت فلها نصف یوم، یعنی من أیام الرب المشار الیها بقوله «وإن یوما عند ربک کألف سنة مما تعدون».
وقال بعض العارفین: وأول الألف محسوب من وفاة علی بن أبی طالب رضی الله عنه آخر الخلفاء.

فإن تلک المدة کانت من جملة أیام نبوة رسول الله ورسالته فمهد الله تعالى بالخلفاء الأربعة البلاد ، ومراده صلی الله علیه وسلم إن شاء الله بالألف قوة سلطان شریعته إلی إنتهاء الألف، ثم تأخذ فى الاضمحلال إلی أن یصیر الذین غریبا کما بدأ، وذلک الاضمحلال یکون بدایته سنة ثلاثین من القرن الحادی عشر، فهناک یترقب خروج المهدی.

وهو من أولاد الإمام حسن العسکری , ومولده علیه السلام لیلة النصف من شعبان سنة خمس وخمسین ومائتین، وهو باق إلی أن یجتمع بعیسى بن مریم علیه السلام، فیکون عمره إلی وقتنا هذا ـ وهو سنة ثمان وخمسین وتسعمائة ـ سبعمائة سنه وست سنین.

بحث شصت وپنجم: در بیان این مطلب که علامت‌های قیامت که حضرت محمد صلی الله علیه واله اظهار داشته هست حق هست و باید همه اون‌ها قبل از قیامت اتفاق بیفتد.

علامت‌هایی مثل خروج مهدی، پس از اون خروج دجال، سپس خروج عیسی و خروج دابه، بیرون آمدن خورشید از غرب و طلح خورشید از غرب، بالا رفتن قراون، باز شدن سد یأجوج و مأجوج .
حتی اگر از عمر دنیا به اندازه یک روز باقی مانده باشد، تمام این علامات اتفاق می‌افتد.
قال الشیخ تقی الدین بن أبی منصور در کتاب عقیده خودش: همه این نشانه‌ها در صد سال آخر روزی که پیامبر صلی الله علیه واله امتش را وعده داده هست اتفاق می‌افتد.

اون جا که فرمود: اگر امت من اصلاح شود، او یک روز حکومت خواهد کرد و اگر فاسد شوند، نصف روز .

مقصود اون حضرت از روز ، روزهایی اس که خداوند در قراون به اون اشاره کرده هست اون جا که فرمود: «روز در نزد خداوند به اندازه هزار سالی هست که شما می‌شمارید».
بعضی از عرفا فرموده‌اند: هزار سال اول از روز وفات علی بن أبی طالب علیه السلام که آخرین خلیفه هست شمرده می‌شود.

زیرا این ایام (ایام خلفای چهار گانه) از ایام نبوت رسول خدا صلی الله علیه واله و پیامبری او شمرده می‌شود.

پس خداوند به وسیله خلفای چهار گانه شهرها را آماده کرد.

مقصود اون حضرت این هست که اگر خداوند بخواهد دین در این هزار سال قوی خواهد بود و سپس دین سقوط می‌شود و به همان صورتی که از اول غریب بود، درمی‌آید.
این سقوط از سال سیم قرن یازدهم شروع شده هست.

از این وقت باید منتظر خروج مهدی بود.

و مهدی از اولاد امام حسن عسکری علیه السلام هست که در شب نیمه شعبان سال 255هجری به دنیا آمده هست و او تا وقتی که با حضرت عیسی بن مریم علیه السلام دیدار کند باقی خواهد ماند.
پس عمر اون حضرت تا این سال ـ 958هـ ـ هفت صد و شش سال شده هست.

الیواقیت والجواهر ، ج2 ، ص127

سوالات شیعیان از اهل سنت
سوالات شیعیان از اهل سنت

فرمودید که : 2- جنس امام هام از نور بوده و در آخرت باید جواز ورود به بهشت رو از امام ها دریافت کنم

بازم سوال من اینه که می تونید با مدرک ثابت کنید که شیعه همچین اعتقادی داره مثل در کتابی فرموده شده ؟

بر پايه آموزه هاي ديني سرنوشت و سعادت هر كس در گرو ايمان و عمل صالح و باور و پذيرش دين حق در وقت خود او هست .

فرمودید که : 3- اعتقاد دارن قراون کریم رو حضرت مهدی برده تو چاه و این قراون اصلی نیست .

در حالی که خدا فرمودن کسی نمیتونه توی کتاب من دست ببره .

بازم منبع معتبری دارید که همچین چیزی رو فرموده باشه ؟! در کتابی ؟ حدیثی چیزی ؟

شیعه همچین اعتقادی ندارو این نظر باطل هست ...

مگر اینکه با مدرک ثابت کنید ...



فرمودید که :
با وجود اینکه میدونن اگه اشتباه فکر کنن در آخرت باید جوابگو خلفا و همسر پیامبر باشن اما باز هم درباره اون ها بد میگن و دعاهای عجیب غریب رو وارد دین میکنن .

خوب ما چی در مورد خلفا و همسر پیامبر فرمودیم که دروغ هست ؟! و مشخص شده که دروغ بوده ؟! کدوم دعاهای عجیب رو وارد دین کردیم !؟!

فرمودید که : 5-آورده آیه از داخل سوره هایی که درباره غذا هست برای حضرت علی و خلافت ایشون

کدوم آیه در مورد غذا هست و ما اون روی برای اثبات خلافت حضرت علی (ع) هستفاده کردیم ؟!

فرمودید که :
عجیب و غریب ترین حرف تسنن برای تشیع دیدن خدا در آخرته .

در حالی که برای خدا این حرف زده شده

جواب این حرفتون رو صفحه گذشته دادم اگه یادتون باشه که شخصی از محدثین اهل سنت رفت پیش امام رضا (ع) و ازش پرسید چند صفحه عقب برید بخونید ...



فرمودید که :
همین یک حضرت مهدی رو در نظر بگیریم خودش حدود بیست سی تا موضوع عجیب غریب از کنارش میزنه بیرون .

شاید سوال هایی دیگه ای هم در باره امام وقت توی ذهنتون بیاد ..

مثلا :

س 1- چگونه مي‏شود فهميد كه مرجعيت شخصي، مورد تأييد امام وقت (عج) هست يا نه؟
س 2- علت اين كه هم اكنون وقتي در مجالس مختلف نام امام وقت(عج) و حضرت امام خميني(ره) و رهبر عزيوقت برده مي شود و همينطور نام حضرت ر
س 3- چه كنيم تا بتوانيم با امام وقت(عج) ملاقات كنيم؟
س 4- آيا عزادارى براى امام حسين(ع)، در وقت امامان(ع) سابقه دارد؟
س 5- طبق عقيده شيعه امام وقت(عج) زنده هست و بر روى كره زمين زندگى مى كند.

پس قاعدتاً مانند انسان هاى ديگر نيازهايى از قبيل خواب و
س 6- آيا «جزيره خضراء كه فرموده مى‏شود امام وقت(عج) در اون هستند، واقعيت دارد يا نه؟
س 7- آيا امام وقت داراى زن و فرزند مى باشند؟ ايشان چگونه وفات مى يابند؟
س 8- با توجه به حديث معروف كه: «هر كس امام وقت خود را نشناسد، چنانچه بميرد به مرگ جاهليت مرده هست ، اين شناخت چه ايشانژگى هايى دارد و
س 9- امام وقت ( عج ) از كجا ظهور خواهند كرد و در كجا كلمه «الله اكبر را ادا خواهند نمود كه تمام جهانيان بشنوند؟
س 10- در تاريخ خوانده ايم كه هر حكومت و تمدنى روزى سقوط مى كند، آيا امكان ندارد كه حكومت امام وقت (عجل الله تعالى فرجه الشريف) هم
س 11- عشق دو سايشانه در مورد ائمه(ع) چگونه هست؟ مثلاً آيا وقتى ناگهان ياد مولا امام وقت(عج) يا امام رضا(ع) در دل ما مى افتد و چشمان م
س 12- اگر ما بخواهيم افسانه سازى كنيم و يك موجود غيبى هزار ساله را امام وقت بدانيم راهى مخالف بـا عـقل و وحى هر دو پيموده ايم زيرا
س 13- مى گايشانند: «لولا الامام يا لولا الحجه لساخت الارض باهلها؛ اگر امام نباشدزمين اهلش را در خود فرو مى برد .

گايشانم: اگر اين حديث صح
س 14- در دعـاى نـدبـه بـه اين مسأله اشاره شده هست كه مى پرسد: نمى دانم كدام سرزمين تو را در بر گـرفته هست ؟ قرارگاهت كجاست ؟ در كوه
س 15- در حوزه هاي علميه داشتن مايشان سر کوتاه مرسوم هست هنگامي که صحبت از الگو بودن ائمه براي زندگي ما شيعيان مي شود يکي از خصوصيات ظا
س 16- خـداوند در سوره يس آيه 68 مى فرمايد : هر كس را طول عمر دهيم , در آفرينش واژگونه اش مـى كنيم ( و به ناتوانى كودكى باز مى گردان
س 17- سـبـب غـيـبت امام وقت ( عليه السلام ) چيست ؟ او چگونه اينهمه عمر مى كند ؟ فايده غيبت او چيست ؟ و چرا در اين وقت كه دنيا پر
س 18- بـا ايـن هـمـه عـلاقـه اى كه از جانب ارادتمندان امام وقت عليه السلام اظهار مى شود ,چرا باز اون حضرت از ديدگان پنهان هست ؟
س 19- آيـا پيشينه نظريه ولايت فقيه به وقت غيبت امام وقت عليه السلام مى رسد, يا اينكه ريشه هاى اين نظريه در دوران حضور امامان معصو
س 20- آيا خوف از قتل و بيم از كشته شدن ميتواند يكي از موجبات غيبت امام وقت(عج) باشد؟ و آيا با بقاء غيبت ارتباطي دارد؟
س 21- آيا اين ادعا كه امام وقت (عج) در سرداب كه محل غيبت ايشان هست باقي هست و از اونجا ظهور خواهد كرد صحيح هست؟
س 22- براي شناخت آقايمان امام وقت بايد چه اعمالي اجرا کنيم آيا فقط کتاب مطالعه کنيم يا نه؟ و چند کتاب در اين مورد معرفي کنيد.
س 23- براي گرفتن شفاي بيماري از امام وقت يا حضرت ابوالفضل يا امامان ديگر چه نذري بايد بكنيم و چگونه؟
س 24- در کتاب ديني کلاس دبستان سال 68 نوشته شده بود که اگر اسم امام مهدي(عج) را که محمد هست کامل بگايشانند
س 25- فوايد گوناگون امام وقت(عج) در وقت غيبت براي امت اسلامي چيست؟
س 26- دوران ظهور امام وقت (عج) را وقت تكامل جامعه بشري مي‌دانند مقصود از اين تكامل چيست؟
س 27- نظر دانشمندان اهل سنت در مورد پرداختن پيامبر به مسأله امامت در وقت حياتش و نقد اون چيست ؟
س 28- در روز قيام امام وقت وسايلي كه براي جنگ هستفاده مي شوند چه چيزي و از چه جنسي اند آيا تكنولوژي روز مورد نظر هست يا مانند فرموده
س 29- آيا در زيارت ( آل ياسين ) ، عبارت ( يوم لا ينفع نفسا ايمانها لم تكن ...

) درباره وقت ظهور امام وقت ( عج ) هست ؟
س 30- فلسفه وجود امام(ع) در وقت غيبت چيست ؟
س 31- آيا اين مطلب درست هست كه نامه هايي كه در آب روان انداخته مي شود به دست امام وقت ( عج ) مي رسد؟
س 32- آيا اين حقيقت دارد كه امام وقت ( عج ) به دست يك زن يهودي شهيد مي شوند؟
س 33- اينكه مي گايشانند نماز اول وقت را اقامه كنيد تا به نماز امام وقت (عج) متصل شود با توجه به تفاوت افق ها اين امر چگونه ممكن هست؟
س 34- ...ميخواهم براي ادامه تحصيل در مقطع كارشناشي ارشد يكي از گرايشهاي علوم انساني را انتخاب كنم ولي نميدانيم با تحصيل در چه رشته ا
س 35- ياران امام وقت (عج) چند نفرند و از چه شهرهايي هستند؟
س 36- آيا نظام جهان و خورشيد و ماه به دست خدا هست پس چرا اگر امام وقت نباشد وضع جهان به هم مى خورد؟
س 37- آيا امام وقت ( عج ) در حال حاضر نوابي دارند كه مستقيما با امت در تماس باشند؟
س 38- طبق حديث «من مات و لم يعرف امام وقته ...

آيا اهل سنت بر مرگ جاهليت مي ميرند؟
س 39- شنيدم كه ما انسانهاي كنوني (از آدم به بعد) از نسل هشتم انسانها هستيم آيا اين مطلب صحيح هست و آيا سپس ظهور آقا امام وقت و ت
س 40- آيا در قران كريم به امام وقت اشاره اي شده هست ضمني چطور؟
س 41- در يكي از دعاهاي امام عصر آمده : السلام عليك يا باب الله و ديان دينه در اين باره بفرماييد: كلمه باب الله به چه معني هست؟ امام
س 42- چرا اطلاع رسانى شيعه و ايران در مورد مذهب خود و تشريح ظهور امام وقت اين قدر ضعيف هست يقينا ايران ميتواند زمينه ظهور را فراهم
س 43- راههاي كسب معرفت و تشنه شدن چيست ما امام وقت را براي چه مي خواهيم؟
س 44- از برخي شنيده ام كه اگر ما بخواهيم افسانه سازى كنيم و يك موجود غيبى هزار ساله را امام وقت بدانيم راهى مخالف بـا عـقل و وحى هر
س 45- منابع فقه عبارتند از كتاب، سنت، عقل و اجماع نقش امام وقت (عج) در تبيين احكام فقهي چيست؟ در دوره ايشان منابع فوق دگرگوني اي هم
س 46- آيا تعدادي كه به 313 نفر معروفند و از ياران خاص امام مهدي اند/ همه هم عصر وقت ظهور هستند يا افرادي از سابق نيز در اونها هستند؟
س 47- آيا نفس زكيه اي كه در روايات در وقت ظهور مهدي موعود ع حضور دارد همان هست كه از اولاد امام حسن مجتبي مي باشد؟
س 48- آيا امام وقت (عج)سپس ظهور به شهادت مي رسند چرا و چگونه و در صورت مثبت بودن جواب سپس اون قيامت برپا خواهد شد يا نه؟
س 49- چند مورد از ملاقات هاي مام خميني با امام وقت را بيان كنيد؟
س 50- در مورد ظهور امام وقت چه هستدلال عقلي يا آيات و روايات وجود دارد؟
س 51- آيا امام وقت هنگام ظهور از طريق معجزه با همه امت ارتباط بر برنامه ميكند يا ممكن هست با هستفاده از شبكه اينترنت؟
س 52- آيا غيبت امام(عليه السلام) دليل و عذر بر عدم شناخت اون حضرت مى تواند باشد ? نظر به حديث «من مات و لم يعرف امام وقته مات ميتت ج
س 53- در برخي از روايات كه وقت ظهور امام منتظر را بيان مي دارد دارد: 1.

يصير للرجل منهم (اصحاب المهدى) قوت اربعين رجلا 2.

لو قد قام
س 54- سؤال مذكور را خدمت چندين هستاد گرانقدر بيان نموديم اما متأسفانه جوابي قانع كننده نگرفتيم حتي چندين نفر اين ادعا را رد كردند سؤ
س 55- ايا با ظهور امام وقت (ع) همه مسلمان شده و اختيار از امت صلب مي شود?
س 56- دلم مي خواهد امام وقت(ع) را از دست خودم راضي كنم.

ولي فكر مي كنم برخي از رفتارهايم درست نيست (ولي خودم نمي دانم كجاي كار ايرا
س 57- در كتاب «ياد مهدي از انتشارات مسجد مقدس جمكران، در يكي از احاديث نوشته شده بود، هر حكومتي كه قبل از امام وقت(ع) ظهور كند و ب
س 58- دنيا و امت چه واقعياتي بايد داشته باشند تا امام وقت ظهور كنند؟
س 59- نشانه هاي ظهور امام وقت چيست؟
س 60- اينکه امام وقت عليه السلام امت را در اصل حوادث به فقها ارجاع داده نه در حکم حوادث مراد چيست؟
س 61- مشخصات ظاهري امام وقت چيست؟
س 62- وقتي که امام مهدي ظهور نمايد و سپس اون حکومت جهاني تشکيل دهند دو مقوله امنيت و صلح جهاني چه وضعيتي پيدا مي نمايند به عبارت دي
س 63- آيا حضرت آيت الله خامنه اي يا مراجع ديگر با امام وقت ارتباط دارند؟
س 64- آيا تعداد 313 نفر ياران امام وقت(عج) مشخص هست؟ توضيح دهيد؟
س 65- آيا اين عقيده درست هست كه وقتي امام وقت از غيبت بيرون آمده و ظهور كنند تمام امامان از اول تا يازدهم زنده شده و به حكومت مي رس
س 66- آيا واسطه فيض بودن امام وقت (ع) در نعمت ها و در عالم كون غير از روايات آيا ريشه قراوني هم دارد يا نه؟
س 67- آثار ظهور امام وقت(عج) چيست؟
س 68- مي گايشانند که در وقت ظهور امام وقت چيزهاي زيادي مي باشند که تکامل مي يابند از جمله علم به حد اعلاي خودش مي رسد و بعضي ها مي گو
س 69- اينكه حضرت امام جعفر صادق(ع) پيرامون حضرت مهدي(عج) مي فرمايد: «اگر او را درك مي كردم، تمام عمر به
س 70- اين كه مي گايشانند وقتي امام وقت(عج)ميآيد ايشان با شمشير مي جنگد و تمام سلاحهاي پيشرفته دنيا از كار مي افتدچگونه هست؟ مي گايشانند دج
س 71- فرموده مي شود كه در آخر الوقت امت وبطور كلي جهان به فساد كشيده شده و همه جا از ظلم و جور پر خواهدشد و در اون حال خواهد بود كه اما
س 72- از علائم ظهور و خصوصيات و كرامات امام وقت(عج) چيست؟
س 73- چرا امام وقت روز جمعه را براي ظهورانتخاب كرده اند مي توانست روزهاي ديگرهفته باشد حتي مي توانست روز چهارشنبه باشد جوابي غير از
س 74- آيا اطلاق عناايشانن و القابي چون: «مقام عظماي ولايت يا «ولي امر مسلمين جهان به حضرت آيت الله خامنه‌اي، از نظر معظم له، بلامانع هست
س 75- آيا اين اعتقاد اهل سنت كه امام وقت(عج)فرزند عبداله و آمنه هست صحت ‏دارد؟
س 76- آيا شخصى كه گناه كرده، مىتواند باامام وقت(عج) ارتباط داشته باشد؟ در هرصورت فلسفه غيبت چيست؟
س 77- اگر دليل قطعي به وجود امام وقت«عليه السلام وجود دارد چرا سعي ميشود از حيث علمي طول عمر اون حضرت ثابت شود؟
س 78- ما در حديث داريم كه امام مهدي (عج) ميفرمايد هر كس بگايشاند كه مرا ديده هست دروغ فرموده هست در حالي كه در اون طرف ديگر ميبينيم كه بسيا
س 79- من امام وقت(عج) را دوست دارم ولي ازاونجايي مي دانم در صورت ظهور اون حضرت ايشان انتقام مظلومان را مي گيرد وانسانهاي بد را به سزاي
س 80- بهترين راه حضور قلب در نماز و ارتباط باامام وقت(عج) چيست ؟و معتبرترين ادعيه كدام هست؟
س 81- بعضي از علما ذكر كرده اند كه ظهور آقاامام وقت اون قدر نزديك هست كه ميان سالهاي ما نيز اون را درك خواهند كرد به طوريكه بعضي از ع
س 82- علائم ظهور امام وقت(عج) كدامند و چگونه مىتوان اون حضرت را از مدعيان‏دروغين تشخيص داد؟
س 83- يكي از دوستانم قبلأ به من فرموده بود كه اگر چند سوره را قبل از خواب 7 مرتبه بخوانيد هر خوابي را بخواهيد مي بينيد .خودش اين كار را
س 84- مقام امام وقت«عليه السلام بالاتراست يا مقام عيسي«عليه السلام ؟
س 85- با توجه به رواياتي كه ياران امام وقت(عج ) را 313 نفر مي دانند آيا تاكنون اين تعداد تكميل شده اند؟
س 86- انتظار فرج خود از بزرگترين عبادات هست.لطفاً بفرمائيد مشخصات يا خصوصيات فردي را که منتظر امام وقت مي باشد
س 87- در مورد ظهور امام وقت(عج)، که همه انسانهاي کافر کشته خواهند شد و فقط آياهمان ياران واقعي ايشان باقي مي مانند وکسان ديگري که اي
س 88- وقتي که امام وقت (عج) ظهور نمايند آياتمام امت مسلمان مي شوند يا اينکه کافرو پيرو مذاهب و اديان ديگر هم وجودخواهند داشت؟
س 89- مي دانيم از نشانه هاي ظهور امام وقت(عج) اين هست که زنان شبيه مردان ميشوند و دنياطلب مي شوند.

خيلي مي ترسم که يکي از اين افراد ش
س 90- وقت ظهور حضرت حجت(عج) قضاي الهي محسوب مي شود يا قدر؟ چون چندي پيش از يكي ازعلماي شهرمان شنيدم كه فرموده بودند:«ظهور حضرت قضاي
س 91- چه كار كنم موفق شوم هر شب نماز شب بخوانم و در ضمن به اقا امام وقت هم نزديك شوم ؟
س 92- از يكي از روحانيون شنيدم كه «بسم الله در ابتداي دعاي سلامتي امام وقت و«برحمتك يا ارحم الراحمين را در پاياننبايد فرمود.علت چيست
س 93- سپس اينكه چهارمين نائب خاص امام وقت(عج) رحلت فرمود، امت در زمينه امورديني بايد به مجتهدين مراجعه فرمايند،ايشان مجتهد (ين)
س 94- براي نوشتن نامه به امام وقت(عج) واقعيات خاصي لازم هست؟
س 95- چه کنيم که در غروب جمعه دلمان بگيرد وبه فکر مولايمان امام وقت(عج) باشيم؟
س 96- اينکه از علائم ظهور امام وقت (عج)پرشدن زمين از گناه هست آيا مجوزي براي گناه نيست؟
س 97- براى تعجيل در ظهور امام وقت(عج) چه بايد كرد؟
س 98- آيا امورى همچون هدايت معنوى امام وقت(ع) رفع بلا با صدقه و امثال اينهاتجربه پذيرند؟
س 99- چگونه مىتوان خود را براى ظهور امام وقت(عج) آماده كرد؟
س 100- آيا امورى همچون هدايت معنوى امام وقت(ع) رفع بلا با صدقه و امثال اينهاتجربه پذيرند؟
س 101- با اينکه وظيفه يک رهبر و امام رهبري جامعه در راه تشکيل يک مدينه فاضله هست چگونه امام وقت«عليه السلام در اي نمدّت طولاني نقشي د
س 102- آيا امام وقت«عليه السلام در وقت غيبت هم نائب خاص دارد؟
س 103- امام وقت(عج) چطور با عمر طولاني به شکل40 ساله ظاهر ميشود؟
س 104- اگر جهان به سايشان جامعه انساني تکامل مييابد پس چه نيازي به وجودامام وقت«عليه السلام هست؟
س 105- آيا عمر طولاني خاص امام وقت«عليه السلام هست يا خداوند به افراد ديگر هم اين را عطا کرده هست؟
س 106- آيا کسي از فقها، و مراجع تقليد ارتباط خاص با امام وقت«عليه السلام دارند؟
س 107- در تاريخ خوانده ايم كه هر حكومت و تمدنىروزى سقوط مى كند، آيا امكان ندارد كه حكومت امام وقت (عجل الله تعالى فرجه الشريف) هم روز
س 108- آيا خوف از قتل و بيم از كشته شدنميتواند يكي از موجبات غيبت امام وقت(عج) باشد؟ و آيا با بقاء غيبت ارتباطي دارد؟
س 109- آيا امام وقت ( عج ) در حال حاضر نوابي دارند كه مستقيما با امت در تماس باشند؟
س 110- آيا به طور منطقي يا عقلي يا فلسفي ياعلمي يا ...

امكان دارد رجعت كننده ها بر امام عصر(عج) خروج
س 111- در برخي از روايات كه وقت ظهور امام منتظر را بيان مي دارد دارد: 1.

يصيرللرجل منهم (اصحاب المهدى) قوت اربعين رجلا 2.

لو قد قام ق
س 112- مي گايشانند که در وقت ظهور امام وقت چيزهاي زيادي مي باشند که تکامل مييابند از جمله علم به حد اعلاي خودش ميرسد و بعضي ها مي گايشانن
س 113- آيا اين عقيده درست هست كه وقتي امام وقت از غيبت بيرون آمده و ظهور كنندتمام امامان از اول تا يازدهم زنده شده وبه حكومت مي رسند
س 114- دل بستن به كسي بخاطر رفتار و كردارش آيابا اين سخن منافات دارد اگر مي خواهي محبت آقا امام وقت(ع) را بدست بياوري محبت ديگري را ا
س 115- رشد تکنولوژي پس از ظهور امام وقت(عج)به چه نحوه خواهد بود؟
س 116- به نظر شما امام وقت(عج) آمدني هست ياآوردني؟
س 117- باتوجه به روايات چرا بعضى از بزرگان دين ادعاى ديدن امام وقت(عج) رادارند؟
س 118- چرا توصيه شده كه در روز تولد امام وقت(عج) سوره قدر بخوانيد؟
س 119- در كرمان چاهى هست به نام چاه صاحب الوقت، آيا اين امر حقيقت دارد؟در ضمن نماز امام وقت(عج) چگونه هست؟
س 120- آيا مثلث برمودا که يک جزيزه اسرارآميزي هست و نيز اينکه فرموده ميشود محل اقامت امام وقت(عج) در اونجا وجود دارد، صحت دارد يا خير؟
س 121- کساني که اهل نماز و روزه نبوده و شايدمنکر خدا و ائمه (ع) هم نباشند اگر دروقت ظهور امام وقت به ايشان ايمان بياورند آيا مورد ق
س 122- مگر وقتي که يک امام فوت ميکند نبايدامام او را غسل دهد پس وقتي که امام وقت فوت ميکند که ايشان را غسل ميدهد؟
س 123- چرا نام امام وقت«عليه السلام دروصيّت نامه امام حسن عسگري«عليه السلام نيامده هست؟
س 124- چه کنيم تا توفيق ملاقات امام وقت«عليه السلام را پيدا کنيم؟
س 125- آيا در وقت غيبت ارتباط با حضرت مهدي امام وقت«صلي الله عليه وآله ممکن هست با اين که در پايان آخرين توقيعي که شش روز پيش از مرگ
س 126- اگر امام وقت«عليه السلام در وقت غيبت نائب ندارند پس چگونه بعضيها بديدن ايشان مشرّف ميشوند؟
س 127- اينکه فرموده شده هست که خود امت مانع ظهور حضرت حجه هستند آيا امت اين وقت با امت وقت امام حسين«عليه السلام تفاوت دارند؟
س 128- با اينکه امام وقت«عليه السلام فرموده‏اند که نيابت به پايان رسيده پس چرا در کتابها نوشته که محمّد بن عيسي خدمت اون حضرت رسيده اس
س 129- اگر غيبت امام وقت«عليه السلام ازمقدّرات الهي هست پس چرا بايد براي ظهورحضرت دعا کنيم؟
س 130- نحوه سلامي که به حضرت امام وقت«عليه السلام داده ميشود چگونه هست؟
س 131- آيا بايد اعتقاد به وجود امام وقت«عليه السلام را با عقل بررسي کرد يا با روايت و احاديث؟
س 132- اگر بخواهيم به امام وقت«عليه السلام سلام بدهيم چه آدابي دارد؟
س 133- آيا امام وقت«عليه السلام ميتواند دريک وقت در چند جاي مختلف حضور يابد؟ اگربله چطور؟ و آيا وجه مشترکي بين او و بينخداوند وجود
س 134- آيا نظام جهان و خورشيد و ماه به دست خدااست پس چرا اگر امام وقت نباشد وضع جهان به هم مى خورد؟
س 135- در يكي از دعاهاي امام عصر آمده : السلام عليك يا باب الله و ديان دينه در اين باره بفرماييد: كلمه باب الله به چه معنياست؟ امام ‏زم
س 136- چرا اطلاع رسانى شيعه و ايران در موردمذهب خود و تشريح ظهور امام وقت اين قدرضعيف هست يقينا ايران ميتواند زمينه ظهور را فراهم كن
س 137- آيا امام وقت هنگام ظهور از طريق معجزه با همه امت ارتباط بر برنامه ميكند ياممكن هست با هستفاده از شبكه اينترنت؟
س 138- ايا با ظهور امام وقت (ع) همه مسلمان شده و اختيار از امت صلب مي شود
س 139- اينکه امام وقت عليه السلام امت را دراصل حوادث به فقها ارجاع داده نه در حکم حوادث مراد چيست؟
س 140- آيا واسطه فيض بودن امام وقت (ع) در نعمتها و در عالم كون غير از روايات آيا ريشه قراوني هم دارد يا نه؟
س 141- چرا براي مبارزه با بي حجابي آقايان فتوا صادر نمي كنند كه بي حجابي در حكم محاربه با امام وقت هست تا جلايشان بسياري از فسادها گرفته
س 142- چرا علماي بزرگ در كتاب هاي خود از امام وقت(عج) به يك صورت سخن نرانده اند يكيمي گايشاند امام وقت(عج) خيلي از امت را ميكشد يكي م
س 143- آيا اين مطلب كه دارندگان آلات موسيقي در آينده از مخالفان حضرت مهدي»عج«هستند صحت دارد؟
س 144- از وقتي كه يادم مي آيد عاشق امام وقت(عج) بوده ام و هستم و از اون موقع تاوقتي كه به دانشگاه رفتم هر جمعه دعاي ندبه مي خواندم با
س 145- آيا ادعاى اينكه امام وقت صورت وجودي خداست درست هست؟
س 146- منظور از کشته شدن شيطان به دست اون حضرت امام وقت (عج) چيست؟
س 147- آيا امامان هم جز 313 نفر ياران امام وقت(عج) هستند؟
س 148- چرا در موقع سلام به امام وقت(عج)،دست خود را بررايشان سر مي گيريم؟
س 149- علت نهي در بردن نام امام وقت (عج )مربوط به عصر خاصي هست يا وقت حاضر را نيز شامل مي شود؟
س 150- خوف از مرگ و عدم شناخت امام وقت(عج)ذهنم را مشغول كرده چه كنم؟


س 151- لوازم دفاع امام وقت(عج) هنگام ظهورچيست؟
س 152- امام وقت(عج) چه كتابى را براى شيعيان مناسب دانسته‏اند؟
س 153- در مورد ظهور آقا امام وقت(عج) چه کتابهايي مفيد مي باشند؟
س 154- آيا درست هست كه با ظهور امام وقت(عج)،دين جديدي آورده مي شود؟
س 155- آيا اين كه فرموده‏اند اگر 313نفر مصلح عادل‏در جهان باشد امام وقت(عج)ظهورمى‏كند درست هست يانه؟
س 156- در وقت امام عصر«عليه السلام که جهان پر از عدل و داد ميشود ديگر گناه وجودندارد و امت بدون درد سر به بهشت خواهندرفت آيا اين ب
س 157- آيا اونان که در اين جهان نيستند به ديدارامام وقت«عليه السلام نايل ميشوند؟
س 158- اين که حديثي آمده که امام وقت«عليه السلام پس از ظهورش کتب آسماني را ازغاري بيرون‏ميآورد و برپايه اونها ميان اهل اونها حکم ميکند
س 159- اگر امام وقت(عج) حضور دارند چرا به دادفقرا و بيچارگان نمى‏رسند؟
س 160- آيا امام وقت(عج) از غذاي اين جهان تغذيه ميکند؟
س 161- با اونکه ميدانيم که خداوند امام وقت(عج)را از گزند دشمنان و بلاها محفوظ نگه ميدارد چرا در بسياري از روايات آمده هست که براي سلام
س 162- آيا امام وقت از سلاحهاي مخرّب اتمي براي پيشرفت حکومت خود هستفاده خواهدکرد و اگر چگونه قيام اون حضرت به پيروزي در سطح جهاني منته
س 163- چرا خداوند امام وقت«عليه السلام رااز ميان اين دوره انتخاب نکرد؟
س 164- چرا امام وقت«عليه السلام راصاحب‏الوقت ميگايشانند در صورتي که صاحب اصلي وقت خداست؟
س 165- آيا امام وقت (عج) در اجتماعات ما حضورجسمي دارند يا خير؟
س 166- آيا امام وقت (عج) در موقع ظهور جوان ميباشند يا پير؟
س 167- آيا ميشود روزي به امام وقت«عليه السلام دسترسي پيدا کنيم و از در پاي علوم او بهره‏مند شايشانم؟
س 168- اين که فرموده ميشود دو ثلث جمعيّت دنياپيش از ظهور امام وقت«عليه السلام ازبين ميروند آيا صحيح هست؟
س 169- همان دليلي که ايجاب ميکرد خداوند پس ازپيامبر يک رهبر معصوم براي امّت اسلاميبرنامه دهد پس از غيبت امام وقت نيز ايجاب ميکند بنابر
س 170- امام وقت«عليه السلام چگونه از وقت ظهورش اطّلاع حاصل خواهد کرد با اينکه تنها پيامبرانند که ميتوانند با خداوندارتباط مستقيم دا
س 171-
س 172- درباره اينکه امام وقت مي توانند در هرلحظه در چند جاي مختلف حضور داشته باشندبا ذکر دليل عقلي توضيح دهيد (سنت خداستکه هر بدن ي
س 173- چه آثار و نتايج قابل مشاهده اي در شخصي كه منتظر امام وقت عج هست ديده مي شود؟
س 174- فرموده مي شود قراون حقيقي در اختيار امام وقت(عج) مي باشد آيا با قراون فعلي درترتيب آيات و سوره ها تفاوت دارد و ياممكن هست در متن
س 175- شخصي يكي از نوادگان امام وقت(عج) راديده كه او فرموده من نه صداي امام راشنيده ام و نه خود ايشان را ديده ام.

به نظر شما دليل اينك
س 176- آيا نيازهاي فيزيولوژيك امام وقت(عج)نظير خواب ،مانع از فيض بخشي ايشان نمي شود؟
س 177- چگونه هست که طبق حديث ما مي دانيم که هرکس ادعاي ملاقات امام وقت(عج) را بکنددروغگوست ولي خيلي ها اکنون مي بينيد ودر کتابها و
س 178- در خطبه هاي نهج البلاغه از وضعيت امت آخرالوقت سخن رانده شده، در وقت ماجوانان اهل ولايت و تقايشان و مخلص زياد هست آيا از ملزومات
س 179- اگر كسي بخواهد از اصحاب آقا امام وقت(ع) بشود چه كار بايد بكند آيا درخودسازي نياز به هستاد دارد و آيا ميتواند بدون هستاد اين ر
س 180- آيا دوره ولايت سپس امام وقت (عج)به پايان مي رسد؟
س 181- از اونجايي كه شب قدر فقط يك شب در سال هستو در همان يك شب ملائكه خدمت امام وقت مي رسند و از طرفي مثلا شب 23 در كشورهاي مختلف فرق
س 182- سند زيارت ناحيه مقدسه مربوط به چه کسيمي باشد.

از امام وقت(عليه السلام) يانائبان ايشان؟
س 183- چگونه مي توان خدمتگزار امام وقت(عج) ومرتبط با ايشان بود؟
س 184- علت اطلاق قائم آل محمد(ص ) به امام وقت(عج ) و ايستادن به احترام ايشان چيست ؟
س 185- در مباحث مربوط به ظهور امام وقت (عج ),(متمهديان ) به چه معنا هست ؟
س 186- اگر كسي واقعا امام وقت (عج ) را ببيند واون را بازگو كند, آيا جزو مدعيان دروغ گومحسوب مي شود؟
س 187- انتظار ظهور آقا امام وقت(عج ) را دروجودم احساس نمي كنم، ريشه اين مشكل چيست؟
س 188- سربازان امام وقت (عج ) چه ايشانژگي هاييدارند و آيا ما مي توانيم جزء سربازان ايشان برنامه گيريم ؟
س 189- آيا امام وقت (عج ) در وقت غيبت امر به معروف و نهي از منكر مي كند؟
س 190- چرا عدالت موجود در وقت امام وقت(عج)در وقت صدر اسلام بربرنامه نشد؟
س 191- آيا حضرت مسيح(ع) سپس ظهور امام وقت(عج) پشت سر امام نماز مى‏خواند؟
س 192- اگر وقتى امام وقت ظهورمى‏كند دين‏جديدى مى‏آورد كه علامت حقانيت اوست پس‏چطورمى‏شود فرمود اشخاصى مثل على‏محمدباب هم‏ كه چنين ادع
س 193- آيا امام وقت(عج) نيز مانند ساير امت بيمار مى‏شوند؟
س 194- در حديثي در ابتداي صحيفه سجاديه امدهاست و در قسمت 62 اون امام صادق فرموده اند: هر كس تا قيام قائم ما اگر قيام نمايدباطل هست و
س 195- چه کساني سپس ظهور امام وقت«عليه السلام باقي ميمانند؟
س 196- آيا سپس ظهور امام وقت«عليه السلام انسان وجود دارد که حکومتي بربرنامه باشد؟
س 197- يا عين اللَّه في خلقه درباره امام وقت«عليه السلام چه معني دارد؟
س 198- چرا امام وقت«عليه السلام شريک قراون خوانده شده هست؟
س 199- آيا صحيح هست که هر انسان 40 روز يک بارامام وقت«عليه السلام را ميبيند؟
س 200- آيا حضرت مهدي(عج) ازدواج کرده هست؟
س 201-
س 202- چگونه توحيد در امامت حضرت مهدي(ع) تجلي مي‎ يابد؟
س 203- درواقع من درباره مفهوم «رجعت چيزي نمي دانستم.

من گمان مي كردم كه قيام تنها براي اون دو رهبر حضرت مهدي(ع) و حضرت عيسي(ع) كه ب
س 204- علائم و حوادث قبل از ظهور حضرت مهدي(عج)چيست؟
س 205- پس چرا خداوند حضرت عيسي(ع) و مهدي(ع) رازنده نگه داشت و اونها را شهيد نكرد و نمي ميراند، همانطور كه در مورد هر انسان مومني انجا
س 206- حضرت مهدي«عليه السلام در چه وقتي و در چه جايي و به چه صورتي ظهور ميکند؟
س 207- چه مشخصات و ايشانژگي هايي براي حضرت مهدي(عج) در كتب اهل سنت آمده هست؟
س 208- مگر در جنگ جهاني اوّل و دوم، نهايت ظلم و تجاوز در دنيا حاکم نبوده هست چرا حضرت مهدي«عليه السلام ظهور نکردند؟
س 209- علائم ظهور حضرت مهدي(عج) چيست؟
س 210- با ظهور حضرت مهدي و شكست دادن باطل آيا زندگي ايشان تا قيامت ادامه دارد يا نه؟
س 211- آيا انحصار ياران حضرت مهدي ( عج ) به 313نفر يك نوع تبعيض نيست ؟
س 212- در احاديث و روايات جانشين حضرت مهدي(عج)حضرت عيسي(ع) ذكر شده هست آيا منظور ازاين جانشيني، جانشيني در طي حكومت اون حضرت هست يا
س 213- ايشانژگي هاي جامعه موعود كه پس از ظهورحضرت مهدي (عج) ايجاد مي‏شود چيست؟
س 214- تا قبل از مطالعهاين جواب گمان مي كردم كه حضرت مهدي و حضرت عيسي بدون اونكه بميرند يا شهيد شوند از زمين رفعت داده شده اند تا بتو
س 215- لزوم غيبت حضرت مهدي(ع) چيست؟
س 216- آيا ديدن حضرت مهدي(عج) در وقت غيبت کبري براي افراد مستعد امکان‏پذير هست؟
س 217- مي دانيم حضرت مهدي حجت بن الحسن العسکري«عليه السلام به سال 260 ازنظرها غائب و پنهان شده هست هم اکنون بيش از يک هزار سال هست
س 218- ايا لزوماً مصلح کل بايد حضرت مهدي باشد؟
س 219- دلالت آيت 33 سورت توبه و احاديثي كه درمورد ظهور حضرت مهدي (ع) آمده چيست؟
س 220- چرا به حضرت مهدي بقيه الله فرموده مي شود؟
س 221- فرموده مي شود كه در آخر الوقت امت وبطور كلي جهان به فساد كشيده شده و همه جا از ظلم و جور پر خواهد شد و در اون حال خواهد بود ك
س 222- امام وقت ( عج ) از كجا ظهور خواهند كرد و در كجا كلمه «الله اكبر را ادا خواهند نمود كه تمام جهانيان بشنوند؟
س 223- از علائم ظهور و خصوصيات و كرامات امام وقت(عج) چيست؟
س 224- آيا تعدادي كه به 313 نفر معروفند و ازياران خاص امام مهدي اند/ همه هم عصروقت ظهور هستند يا افرادي از سابق نيزدر اونها هستند؟
س 225- حضرت مهدي «عليه السلام در چه وقتي و در چه جايي و به چه صورتي ظهور مي نمايد؟
س 226- در دعـاى نـدبـه بـه اين مسأله اشاره شده هست كه مى پرسد: نمى دانم كدام سرزمين تو را در بر گـرفته هست ؟ قرارگاهت كجاست ؟ در كو
س 227- سـبـب غـيـبت امام وقت ( عليه السلام )چيست ؟ او چگونه اينهمه عمر مى كند ؟فايده غيبت او چيست ؟ و چرا در اين وقتكه دنيا پر ا
س 228- چه واقعيات اجتماعي زمينه ‎ساز ظهور حضرت مهدي(عج) مي ‎باشد؟
س 229- در مورد ظهور امام وقت چه هستدلال عقلي يا آيات و روايات وجود دارد؟
س 230- دنيا و امت چه واقعياتي بايد داشته باشندتا امام وقت ظهور كنند؟
س 231- بعضي از علما ذكر كرده اند كه ظهور آقا امام وقت اون قدر نزديك هست كه ميان سال هاي ما نيز اون را درك خواهند كرد به طوري كه بعضي
س 232- چرا کافران مسئله ظهور حضرت مهدي را قبول ندارند؟
س 233- دلالت آيت 33 سورت توبه و احاديثي كه درمورد ظهور حضرت مهدي (ع) آمده چيست؟
س 234- آيا در زيارت ( آل ياسين ) ، عبارت ( يوم لاينفع نفسا ايمانها لم تكن ...

) درباره وقت ظهور امام وقت ( عج ) هست ؟
س 235- يكي از دليل هاي ملموس جعلى بودن احاديث دجال اين هست كه « يأجوج و مأجوج ازتير و كمان كه جزو سلاح هاى قديمى هست،هنگام ظهورشان
س 236- اگر رجعت هست پس فلسفه قيامت و روز جزا براي اون افراد خاص چيست و آيا منافاتي با حشر مرده گان در وقت قيامت ندارد؟ ب: رجعت معاند
س 237- مدت حكومت، فاصله وقتي بين ظهور ،حکومت حضرت مهدي(عج) و قيامت چقدر هست وچه اتفاقاتي در اين مدت رخ خواهد داد؟
س 238- علايم ظهور حضرت ولى عصر (ع) چيست؟
س 239- آيا مسئله ظهور حضرت مهدي(عج) از مسائل اجماعي بين مسلمين هست؟
س 240- آيا مي توان با دعا به پيشگاه خداوند پس از مرگ به هنگام ظهور حضرت مهدي زنده شد و يا تا ظهور اون حضرت براي ياري ايشان زنده ماند
س 241- آخر الوقت چيست و چه ارتباطى با ظهور حضرت مهدى(عج) دارد؟
س 242- آيا مي توان با دعا به پيشگاه خداوند پس از مرگ به هنگام ظهور حضرت مهدي زنده شد و يا تا ظهور اون حضرت براي ياري ايشان زنده ماند
س 243- اگر زمينه ظهور اون حضرت ظلم و جور هست پس چرا ما وجود اين همه ظلم و جور حضرت ظهور نمي نمايند؟
س 244- آيا وقتي که حضرت مهدي«عليه السلام ظهور کرد سخن ايشان را تمام امتان کره زمين مي شنوند؟
س 245- آيا نظام امامت با پايان يافتن غيبت صغري پايان يافته و پس از ظهور حضرت مهدي(عج) از نو بربرنامه مي‎
س 246- درباره اين كه مي گايشانند از نشانه هاي ظهور موعود طلوع خورشيد از مغرب هست يعني چه؟ آيا اوضاع گردش زمين دور خورشيد تغيير مي كند؟
س 247- آيا روايتي دال بر اين که شيطان پس از ظهور شکلي جسماني يافت و به دست حضرت کشته مي شود وجود دارد يا خير؟
س 248- وقت ظهور حضرت حجت(عج) قضاي الهي محسوب مي شود يا قدر؟ چون چندي پيش از يكي ازعلماي شهرمان شنيدم كه فرموده بودند:«ظهور حضرت قضا
س 249- اگر مراد از آياتى كه وارثين زمين موءمنين مى ‏باشد همانند آيات وارث شدن‏ بنى ‏اسرائيل سپس فرعون باشدديگر ربطى به ظهور حضرت
س 250- آيا تمام مردگان در وقت ظهور حضرت مهدي«عليه السلام زنده خواهند شد؟
س 251- هنگام ظهور حضرت مهدي«عليه السلام چگونه امت، مي فهمند که اون حضرت مهدي«عليه السلام هست در صورتي که ايشان غائب بوده و امت ايشان را
س 252- از اونجايى كه بخشى از دعاى افتتاح درباره دعا براى حضرت ولى‏عصر(عج) وتعجيل ظهور و بيان كمالات و اوصاف ايشان هست؛ ممكن هست اين پ
س 253- آيا اكنون حضرت مهدى(عليه السلام) به وقت ظهورشان علم دارند؟ يعنى آيا از آغاز غيبت، حضرت مى دانستند چه وقتى ظهور خواهند فرمود
س 254- آيا نفس زكيه اي كه در روايات در وقت ظهور مهدي موعود عج حضور دارد همان هست كه از اولاد امام حسن مجتبي مي باشد؟
س 255- اين كه آيا اين حديث صحت دارد كه وقت ظهور مهدي موعود همه حكومت ها ظالم هستند حتي مملكت ما ؟
س 256- در برخي از روايات كه وقت ظهور امام منتظر را بيان مي دارد دارد: 1.

يصيرللرجل منهم (اصحاب المهدى) قوت اربعين رجلا 2.

لو قد قام
س 257- آيا اكنون شهري به نام كوفه در عراق وجود دارد؟ اوضاعي كه درباره كوفه به خصوص درآخرالوقت و در نزديكي ظهور در روايات معصومين آم
س 258- آيا پس از ظهور يا قيام يا تشکيل حکومت بقيه الله کسي هم گناه مي نمايد؟ اختيار چه مي شود؟
س 259- کساني که اهل نماز و روزه نبوده و شايد منکر خدا و ائمه (ع) هم نباشند اگر دروقت ظهور امام وقت به ايشان ايمان بياورند آيا مورد
س 260- (بداء) به چه معنا هست و آيا از علامت ها ونشانه هاي ظهور هست ؟
س 261- اگر مخفى بودن وقت قيامت براى تنبه نفوس هست در اين حال با اعتقاد به ظهورحضرت كه قبل از قيامت هست تناقض صورت نمى‏ گيرد؟
س 262- در وقت ظهور حضرت حجّت «عليه السلام مؤمنين از راه دور چگونه با حضرت ارتباط بربرنامه مينمايند؟
س 263- مصلحي كه جهان در انتظار اوست چه موقعي ظهور مي‏كند؟ و پس از اون چه خواهد كرد؟
س 264- با توجه به «عجل فرجهم» منظور از فرج چيست و آيا در مورد مردگان صادق هست؟
س 265- مساوات اسلامي در وقت ظهور حضرت ولي امر(ع) چگونه خواهد بود؟
س 266- منشاء اصلي انتظار ظهور يک مصلح بزرگ،چيست؟
س 267- روايات، منتظران ظهور مهدي(عج) را به چه افرادي تشبيه کرده ‏اند؟
س 268- آيا صبح روز ظهور امام مهدي (عج) خورشيد _مركز منظومه شمسي _ از غرب طلوع مي كند يا اين يك كنايه هست؟ به دلايل علمي متقن خورشيد
س 269- آيا در عصر نزديك به ظهور همه امت از دين فاصله مي گيرند يا اين كه بطرف دين بيشتر مي آيند؟
س 270- با توجه به اين كه فراگير شدن ظلم و جور در جهان از نشانه ‏هاى ظهور هست پس ‏چرا امت را براى زمينه ‏سازى ظهور دعوت به صلح و ترك
س 271- يكى از دغدغه‏ هاى من ظهور امام وقت(عج)است چه كنم كه محبت ‏امام وقت(عج) دل ماجاى بگيرد و از منتظران واقعى حضرت باشيم؟
س 272- با توجه به آيه يك سوره نحل چگونه روايات و ادعيه كه در مورد تعجيل درظهور ولى‏عصر(عج) وارد شده را توجيه مى‏كنيد؟
س 273- کداميک از انبياء پشت سر امام مهدي«عليه السلام سپس ظهور نماز خواهد خواند؟
س 274- آيا با ظهور حضرت حجّت «عليه السلام ظلم ها و ستم‏ ها به پايان مي رسد؟
س 275- دلايل وجود يك منجي براي عالم بشريت چيست؟
س 276- در وقت ظهور حضرت با مساجد نفاق چه مي نمايند؟
س 277- اينکه مؤمنين در وقت ظهور حضرت از اموال هم برمي دارند آيا براي اجراي حدود هست يا امر ديگري هست؟
س 278- عصر ظهور حضرت چه عصري هست؟
س 279- اين که مي گايشانند پيامبر اسلام «صلي الله عليه و آله فرمود مهدي در آخرالوقت متولّد مي شود و ظهور مي فرمايد درست هست يا خير؟
س 280- آيا قبل از ظهور حضرت حجت(عج) جنگ جهاني سوم برپا خواهد شد؟
س 281- اگر کسي به دليل دوري وقت ظهور اميدي به اون نداشته باشد، گناه کرده هست؟
س 282- اينکه در دعاي ندبه اشاره به کوه رضايشان يا ذي طايشان شده هست.

آيا امام(عج) در اونجا هستبرنامه دارند؟
س 283- وقت مطالعهدعاي عهد چه موقع هست؟
س 284- "اللهم ارني الطلعه الرشيده" كه در دعاي عهد امام مهدي(عج) آمده هست، اشاره به كدام مطلب دارد؟ "طلعه رشيده" چگونه ازصفات امام عص
س 285- با توجه به اينکه در دعاي فرج جمله«اکفياني فانکما کافيان و انصراني فانکما ناصران وجود دارد بعضي ها براين معتقدند که مطالعهاي
س 286- چرا به حضرت مهدي بقيه الله فرموده مي شود؟
س 287- فايده و نقش حضرت بقيه الله (عج) در زندگي انسان قرن 21 چيست؟
س 288- در وقت غيبت امام دوازدهم مهدي موعود«عليه السلام وظيفه يا وظايف ما مسلمانان چيست؟
س 289- عدد اصحاب و ياران حضرت مهدي«عليه السلام چه تعدادي خواهد بود؟
س 290- چگونه توحيد در امامت حضرت مهدي(ع) تجلي مي ‎يابد؟
س 291- امام مهدي(ع) در برابر سلاح هاي مخوف چگونه مانند جدش با شمشير قيام خواهد كرد؟
س 292- امام مهدي(ع) در غيبت كبري چه مسؤوليت هايي را بر عهده دارند و اين عمر طولاني را در چه شغل و عملي مي‎ گذرانند؟
س 293- اين كه حضرت امام جعفر صادق(ع) پيرامون حضرت مهدي(عج) مي فرمايد: «اگر او را درك مي كردم، تمام عمر به خدمت او مي پرداختم چه مهم
س 294- وقتي که امام مهدي ظهور نمايد و بعد ازاون حکومت جهاني تشکيل دهند دو مقوله امنيت و صلح جهاني چه وضعيتي پيدا مينمايند به عبارت ديگ
س 295- ما در حديث داريم كه امام مهدي (عج) مي فرمايد هر كس بگايشاند كه مرا ديده هست دروغ فرموده هست در حالي كه در اون طرف ديگر مي بينيم كه
س 296- آيا پروژه جهاني سازي يا فرايند جهاني شدن با حكومت جهاني امام مهدي هم گرايي دارد يا واگرايي؟
س 297- خصوصيات منتظران واقعي مهدي(عج) چيست؟
س 298- در مورد مفهوم واقعي انتظار و نحوه درك اون و در مورد منتظر و وظائف او در قبال خود, خانواده و جامعه توضيح دهيد؟
س 299- راه شناخت و نزديکي به امام وقت(عج)چيست؟
س 300- انتظار فرج يعنى چه؟
س 301- چرا انتظار فرج افضل اعمال هست؟
س 302- چه تناسبي ميان انتظار موعود و حيات پايشانا، كسب علم، ظلم ستيزي و مبارزه بافساد وجود دارد؟
س 303- اکنون که وقت غيبت امام هست چگونه ميتوان از امام براي تفسير قراون هستفاده نمود؟
س 304- در اين وقت که امام عصر«عليه السلام غايب هست باز هدايت به امر انجام مي گيرد يا نه؟
س 305- چرا امام وقت «عليه السلام به خورشيد تشبيه شده هست؟
س 306- چه کساني به امام وقت «عليه السلام نزديک‏ ترند؟
س 307- امام وقت«عليه السلام چگونه از وقت ظهورش اطّلاع حاصل خواهد کرد با اين که تنها پيامبرانند که مي توانند با خداوند ارتباط مستق
س 308- عقيده ‏ به امام وقت«عليه السلام بايد چه اثري در ما بگذارد؟
س 309- آيا نظام جهان و خورشيد و ماه به دست خدا هست پس چرا اگر امام وقت نباشد وضع جهان به هم مي خورد؟
س 310- آيا امام وقت (عج) در موقع ظهور جوان مي باشند يا پير؟
س 311- اين که فرموده مي شود دو ثلث جمعيّت دنيا پيش از ظهور امام وقت«عليه السلام ازبين مي روند آيا صحيح هست؟
س 312- آيا اونان که در اين جهان نيستند به ديدار امام وقت «عليه السلام نايل مي شوند؟
س 313- چگونه امكان دارد دين اسلام در وقت حضرت مهدي عالمگير شود؟

جواب همه این پرسشها در :


فرمودید که : و اما بزرگترین مدرک برای من برای اینکه بدونم مذهب تشیع ساختگی هست اذان بود !!!
شما از اذان چطور فهمیدید که مذهب شیعه ساختگی هست ؟! با منبع لطفا

فرمودید که :
و هستفاده از حرف امام ها بجای حرف پیامبر در کارهاشون و هستفاده از یا علی و یا زهرا و و و بجای یا الله .

اين ها همه از باب توسل و شفاعت طلبي و عرض ارادت به ساحت مولا علي هست كه محبوب خدا و رسول خدا بوده ؛ خدا و رسول خدا ما را به محبت و ولايت و اطاعت و شفاعت طلبي از او فراخوانده اند، نه اين كه چنان كه بعضي گمان مي كنند يا تبليغ مي نمايند ، به جاي خدا پرستي، علي پرست شده ايم و به جاي توجه به پيامبر، به علي توجه داريم.
شیعه پیامبر و امامان را بندگان خدا می داند که وجودشان و هر چه از کمالات دارند، به اعطای خداوندی هست .

خود عبد و فقیر محض اند، بنا بر این دلیلی ندارد فقیر محض را بپرستند .

این جمله امام چهارم شیعیان هست:
َ رَأَيْتُ أَنَّ طَلَبَ الْمُحْتَاجِ إِلَى الْمُحْتَاجِ سَفَهٌ مِنْ رَأْيِهِ وَ ضَلَّةٌ مِنْ عَقْلِه؛‏(1)
طلب محتاج از محتاج دیگر را نشانه سفاهت و لغزش عقل دعا نماينده یافتم.
شیعه با توجه به تعالیم قراون ، پيامبر و اهل بیت، حاجتش را جز از خدا نمی خواهد .

اگر به پیامبر و امامان معصوم متوسل می شود، چون اونان را محبوبان درگاه خدا می داند که خدا برای اونان حرمت قائل هست .دوست دارد بندگانش به اون ها توجه نمايند .

اونان را واسطه حوایج خود سازند .

از اونان نور و معرفت و هدایت بگیرند .

دعوت به شفاعت و توسل بدان ها، راهی برای متوجه ساختن امت به جایگاه علمی و هدایتی اونان هست تا گمراه نشوند .

برای راهیابی و هدایت طلبی، به دیگران متوجه نگردند.
1.صحیفه سجادیه،دعای 28.

فرمودید که ...

تسنن هیچ کدوم از بزرگای خودش رو غیر از آدم نمیدونه و نمیگه جنسشون نور بوده

جنسشون نور بوده یعنی چی ؟!

نکته : لطفا بشینید جواب همه سوالایی رو پرسیدم با دقت بدید و با منبع معتبر و کتب معتبر در غیر اینصورت حرف های شما ارزش پیشیزی هم ندارند ...



234:

علامه اهل تسنن!! به خاطر مبارکت زیاد سخت نگیر و هر وقت چیزی بیاد اوردی بیا و ادعایت را طرح کن تا انوقت به گمانم سکوت جایز تر بود! فلذا مثل اینکه عادت داری حرف را بپیچانی و بی سند و منبع کلامت را پیش ببری!!
برادر سنی درست هست که منابع مورد قبول اهل سنت شامل صحاح سته(صحیح بخاری -صحیح مسلم-سنن ترمذی-سنن ابوداوود-سنن ماجه-سنن نسایی) می شود اما در میان منابع نقل شده نام تاریخ طبری و ابن خلدون و بسیاری از مورخین بزرگ "سنی مذهب" نیز مشاهده می شود که اغلب خود نقل از مراجع شش گانه هست و بخش اعظمی از تاریخ اسلام را تشکیل می دهد که بهروری برای اعتبار مطلب کفایت می کند!
عروج عمر به اسمان و سیر فرسخ ها در عالم ماورا ایشان را هم وزن رسول الله و معجزه الهی شان
برنامه می دهد و به نظر نمی رسد برای یک فرد به قول شما عادی! امری طبیعی باشد!
محض اطلاع عالی شبکه هایی که شما انان را خارج از مذهب خود می نامید مورد تایید علمای وهابی حجاز نیز هست و در تبلیغات خویش از ایدولوژی انان بهره می گیرند!!

235:



در جواب به شما دوست عزیز باید بگو در درجه اول دو تا کتاب صحیح بخاری و مسلم مورد قبول اهل سنت هست و دیگر کتاب ها هر حدیثی که از داخلش آورده میشه باید تحقیق بشه و نمیشه بدون تحقیق و چشم بسته بگیم درسته .

من نفرمودم کتاب های دیگه مورد قبول اهل سنت نیست .

یادم نمیاد جایی فرموده باشم این شبکه ها همه تسنن نیستن .

من اصلا ماهواره نمیبینم که بخوام بگم اینا سنی هستن یا نه .

تنها فرمودم که کسایی که مذهبشون کوچیکه بیشتر تلاش میکنن تا شبکه بزنن و خودشون رو بالا بکشن .

این خیلی مشخصه و همیشه هم همینجوری بوده .



درباره حضرت عمر هم اصلا اینجوری نیست .



ما ایشون رو بهشتی میدونیم ( البته خدا درباره هر کسی بهتر میدونه نه من تسنن و یا شما تشیع ) .

اگه این بالا بردنه آره و اگه منظور دیگه ای دارین ..

.



من که نمیخوام بپیچونم .

دارم درست و حسابی جواب میدم .

الان باید برم منبع اون حرفم که فرمودم حضرت مهدی از پا به دنیا اومدن رو در بیارم .

اگه سوال بی جواب دیگه ای میبینی بهم بگو تا جواب بدم .

راستی دو تا مطلب بود که در گذشته جواب نداده بودم که اونا رو هم جواب دادم .

هر چند همون روز هم فرمودم باید برم تحقیق کنم تا درست جواب بدم .

اما همین اجازه گرفتن از دوستان گویا براشون این تصویر رو ساخته که نمیخوام جواب بدم .


236:

برادر گرامی همین طرز صحبت شما به نحوی فرار از بحث هست چون معلوم نیست بالاخره اسناد خود را قبول دارید یا خیر؟ چون همانطور که فرمودم بخش هایی از تاریخ اسلام هم توسط همین اسناد نقل شده و مورد پذیرش مراجع وهابیت برنامه گرفته هست.
شما همچنان در مورد نقض یا انکار حدیث معروف "ثقلین" و "غدیر خم" توضیحی ندادید! از منظر شما ایه و روایت مذکور در شان جانشین واقعی پیامبر -امیرالمومنین علی علیه السلام-نبوده هست؟!
بنابراین چنانچه از چیزی مطمئن نیستید بهتر نیست در مورد ان قضاوت ننمایید ؟! شبکه جهانی نور مورد تایید مفتی های ایران و مراجع تسنن در هستان های کردستان و سیستان بلوچستان نیز بوده هست و مکررا ایدولوژی وهابیت حجاز را امیخته با مراجع تسنن در ایران تبلیغ می کند برادران اهل سنت و کسانی که از محتوای این یگانه رسانه اهل تسنن به زیان فارسی! اگاهی دارند می توانند سخن بنده را تصدیق نمايند.

237:

ضمننا جا دارد از b313 بخاطر جواب های بلیغ و مستند شان سپاسگذاری کنم به واقع سنگ تمام گذاشتند

238:



بله ؟

برادر من .

من دارم حرفام رو با مدرک میزنم و به همین دلیله وقتی که مدرکی ندارم چیزی نمیگم مگر در مواردی که با مطالعه خودم نبوده و شنیدم مثل ماجرای حضرت مهدی

....

درباره غدیر خم ؟
اطلاعاتی زیادی در این باره دارم .

اگه شما این حدیث رو دارین میگین باید بگم چندین و چند سوال پیش میاد .

که در وقتی بهتر اینجا میپرسم .

اگه درباره این موضوع حرفی برای فرمودن نمیداشتم که الان تسنن نبودم و تشیع بودم .


این حرفتون خیلی جالبه
باید بگم تنها فرموده من نیست که تنها کتاب های صحیح بخاری و صحیح مسلم مورد قبول اهل سنت هست و این دلیل نمیشه که کتاب های دیگه مورد قبول ما نباشند .

اما این دو کتاب درباره هر موضوعی حرف زده باشند از نظر تسنن درسته
اما متن و یا جدیثی که از کتاب های دیگه میاد باید درباره اون حدیث تحقیق بشه .

حالا شما بگین این حرف تسنن خود چه جوری نشون میده که میخوان بپیچونن ؟

این میخواد بپیچونه یا دوستانی که کافی رو میگن کتاب اول ماست اما به تعداد انگشت شمار داخلش حدیث دروغی داریم !!!!!!!!

حالا اگه انگشت شماره پس زحمتی هم براشون نداره و میتونن اون چند تا رو مشخص کنن

بعد مشخص نمیکنن که هیچ دوستان مذهب تشیع تازه میان میگن این حرف تسنن که میگه درباره احادیث کتاب های دیگه باید تحقیق کرد ، یک نوع پیچوندنه !!!

و اما درباره رسانه

من هیچ وقت نفرمودم که این رسانه ها تسنن هستن یا نیستن !!!

تنها فرمودم که دوستانی که مذاهب ساختگی دارن و میخوان مذهبشون بیاد بالا به شبکه تلویزیونی بیشتر نیاز دارن

اما نمیدونم چرا جوری جواب میدین انگاری فرمودم که این شبکه ها هیچ کدومشون تسنن نیستن و احتمالا مال صوفی هاست !!!


لطفا سوالات داخل فکر خودتونو اینجا جواب ندین !!!




قبل از این هم فرمودم

من وقت نمیکنم برنامه های ایران رو ببینم چه برسه به ماهواره !!! به همین دلیل درباره این شبکه ها نمیتونم حرفی بزنم .


239:





داداش من شما که عربی بلد نیستی چرا میای و منبع برام میاری ؟

برای مثال من یکی از فایل هایی که به اسم منبع آوردی رو میارم اینجا

میارم تا خودت بفهمی بزرگای مذهبت چه قیچی کارای بزرگی هستن .

این عکس رو شما برنامه دادی ؟
سوالات شیعیان از اهل سنت
حالا دوستان زحمت بکشن سپس اون علامت گذاری رو هم ترجمه کنن ببینن چی نوشته

برای ترجمه دوست داشتین وارد گوگل ترنسلیت بشین : translate.google.com

حالا این متن رو بنویسین : وضلال الرافضه ما لیه مزید ، فانهم یزعمون انه داخل السرداب الذی بسامرا فاختنفی والی الان و کان همره لما عدم تسع سنین او دونها

این ادامه همون متنی هست که علامت گذاری شده فقط من یک نمه اشتب نوشتم خودتون متن رو درست تر کنین .

ببینین ترنسلیت چی ترجمه میکنه :

و شیعیان گمراه چه له علاوه بر این، اونها ادعا می نمايند که در داخل زیرزمین Bassamra Fajtnf ی تا حال حاضر و Hmrh چه نه به نه سال و یا بدون

این که داره میگه شیعه ها گمراه هستن و میگن مهدی در زیر زمین به دنیا اومده و میگن هنوز هم هست و ....



چرا دروغ میزنی داداش من ؟

چرا کتاب های اهل سنت رو قیچی میکنی ؟

تا بگی مذهبت بهترین مذهب دنیاست ؟

فکر نمیکنی این قیچی کاری زشت ترین کار دنیاست ؟

یعنی این قدر منبع کم داری که اینجوری مجبورین جواب بدین ؟

240:

با سلام .


من یه سوال از برادران اهل سنت دارم و اونم اینکه قیم و سرپرستی انسانها تا وقت رسول الله به بدست پیامبران بود و پیامبران هدایتگر امت بودند و در وقت اعراب پیامبر سرپرست و هدایتگر ایشان بود اما سپس پیامبر چه کسی سپرست امته ؟
حدیثی از اصول کافی اینجا نقل میکنم که البته امیدی به هدایت کوردلان نیست .



منصور بن حازم گوید : به امام صادق(ع) عرض کردم : خداوند بالاتراز اون هست که به وسیله مخلوقاتش شناخته شود بلکه این‏ مخلوقاتند که به وسیله خدا شناخته می‏گردند.

امام(ع) فرمود : راست فرمودی
عرض کردم : کسی که بداند برای او پروردگاریست سزاوار هست که بداند برای پروردگار خرسندی و خشم هست و خرسندی و خشم او جز بوسیله وحی یا فرستاده او معلوم نشود .

و کسیکه بر او وحی نازل نشود باید در جستجوی پیغمبران باشد و چون ایشان را بیابد باید بداند که ایشان حجت خدایند و اطاعتشان لازمست .

من به امت(اهل سنت) فرمودم : آیا شما میدانید که پیغمبر حجت خدا بود در میان خلقش ؟ فرمودند: آری
فرمودم : چون پیغمبر درگذشت حجت خدا بر خلقش کیست ؟ فرمودند : قراون .

من در قران نظر کردم و دیدم سنی و تفویضی مذهب و زندیقی که به اون ایمان ندارد برای مباحثه و غلبه بر مردان در مجادله به اون هستدلال مینمايند و آیات قران را به رای و سلیقه خویش بر معتقد خود تطبیق مینمايند پس دانستم که قران بدون قیم و سرپرستی که اونرا طبق واقع و حقیقت تفسیر کند حجت نباشد و اون قیم هرچه نسبت به قراون گوید حق هست پس به ایشان فرمودم : قیم قراون کیست ؟ فرمودند : ابن مسعود قراون را میدانست ، عمر هم میدانست ، حذیفه هم میدانست .

فرمودم تمام قران را ؟ فرمودند : نه .

من کسی را ندیدم که بگوید جز علی(ع) تمام قراون را میدانست و چون مطلبی میان امتی باشد که این گوید : نمیدانم و ان گوید : نمیدانم .

علی(ع) گوید میدانم پس گواهی دهم که علی(ع) قیم قراون باشد و اطاعتش لازم هست و اوست حجت خدا سپس پیامبر بر امت و اوست که هرچه نسبت به قراون گوید حق هست .

حضرت فرمود : خدایت تو را رحمت کند

مسلما اهل سنت این روایتو قبول ندارن چون از کتب شیعه نقل شده اما حرف حقی هست که باید فرموده بشه و مسلما خداوند امت رو سپس پیامبر بدون حجتی معصوم که بتواند امت را هدایت کند رها نمیگذارد و حدیثی از یکی از امامان(ع) در همین کتاب هست که میفرماید : اگر در روی زمین فقط دو نفر باقی مانده باشند یکی از اندو امامست و فرمود : آخرین کسی که بمیرد امامست تا کسی بر خدای عزوجل احتجاج نکند که او را بدون حجت واگذاشته هست .






241:

درود بر havash!
1-ادب در فرمودار را از شما خواستارم
می دانم که مطالبتان را از سایت شبکه ی (مثلا جهانی)کلمه می آورید.
اما خود قضاوت کنید.هنگامی که به سایت ولیعصر و یا ولایت و ...

مراجعه می کنید با این عبارات مواجه می شوید:
دوست عزیز و گرامی .برادر عزیز.برادر اهل سنت.وهابی عزیز و ...

اما هنگامی که به سایت کلمه و امثالهم مراجعه می کنید با این عبارات مواجه می شوید:ای شیعه ی مدعی .
ای رافضی .

ای از دین برگشته.ای مرتد.

ای بدبخت بیچاره!!!...(کمپانی تخریب شخصیت)

آیا راه تبلیغ دین اینگونه هست؟آیا واقعا امثال این شبکه ها پیرو پیامبر اعظم هستند؟آیا هستفاده از اینگونه جملات(که در متون خود آوردید)در شان یک انسان مسلمان هست؟
زین پس در مطالب خود تجدیدنظرکنید و اینگونه جملات را حذف کنید چون در شان شخصیت خود شما برادر اهل سنت عزیز نیست.

2-برخی از روایات شیعیان را آوردید که دو نکته ی قابل توجه داشت:
1-معنای کامل روایت را (خواسته یا ناخواسته)حذف کردید.
2- متن روایات را تحریف کردید.
از ابتدا روایات را برایتان بررسی می کنم.

آورده اید:
در کتب شیعه نیز هم اعتراف به تراویح شده و هم اعتراف به مطالعهتراویح با جماعت شده هست
روایت اول: تهذیب الاحكام(ج3) باب فضل شهر رمضان والصلاة فیه زیادة على النوافل المذكورة فی سائر الشهور
محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسى بن عبید عن یونس عن ابى العباس البقباق وعبید بن زرارة عن ابی عبدالله علیه السلام قال: كان رسول الله صلى الله علیه وآله یزید فی صلاته فی شهر رمضان إذا صلى العتمة صلى بعدها یقوم الناس خلفه فیدخل ویدعهم، ثم یخرج أیضا فیجیئون ویقومون خلفه فیدخل ویدعهم مرارا، قال وقال: لا تصل بعد العتمة فی غیر شهر رمضان
رسول الله صلی الله علیه وسلم به نمازش در شهر رمضان (تحت عنوان نماز تراویح) اضافه میکرد ، هنگامی که نمازش را در پاسی از شب میخواند سپس ان تراویح میخواند و امت پشت سر او به نماز می ایستادند...
اما نمی دانم چرا ادامه ی روایت را معنا نکردید؟شاید به گوگل ترنسلیت دسترسی نداشتید؟!

و روایت دوم:
علی بن الحسن بن فضال عن اسماعیل بن مهران عن الحسن بن الحسن المروزی عن یونس بن عبدالرحمن عن محمد بن یحیى قال: كنت عند ابی عبدالله علیه السلام فسئل هل یزاد فی شهر رمضان فی صلاة النوافل؟ فقال: نعم قد كان رسول الله صلى الله علیه وآله یصلی بعد العتمة فی مصلاه فیكثر، وكان الناس یجتمعون خلفه لیصلوا بصلاته فاذا كثروا خلفه تركهم ودخل منزله، فاذا تفرق الناس عاد إلى مصلاه فصلى كما كان یصلی، فاذا كثر الناس خلفه تركهم ودخل منزله وكان یصنع ذلك مرارا.
نزد ابا عبد الله بودم از او سوال کردم ایا میشود در رمضان به نماز نافله اضافه کرد؟ فرمود آری.

همانا رسول الله صلی الله علیه و سلم نماز میخواند در تاریکی شب و به اون اضافه میکرد و امت پشت سر او جمع میشدند و با نماز او به جماعت نماز میخواندند....

واما
تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏3 ؛ ص61

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى بْنِ عُبَيْدٍ عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْبَقْبَاقِ وَ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَزِيدُ فِي صَلَاتِهِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ إِذَا صَلَّى الْعَتَمَةَ صَلَّى بَعْدَهَا يَقُومُ النَّاسُ خَلْفَهُ فَيَدْخُلُ وَ يَدَعُهُمْ ثُمَّ يَخْرُجُ أَيْضاً فَيَجِيئُونَ وَ يَقُومُونَ خَلْفَهُ فَيَدْخُلُ وَ يَدَعُهُمْ مِرَاراً قَالَ وَ قَالَ لَا تُصَلِّ بَعْدَ الْعَتَمَةِ فِي غَيْرِ شَهْرِ رَمَضَانَ.
طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق

طبق اونچه در کتاب التحقیق فی کلمات القراون الکریم آمده ,یدع مضارع فعل ودع,به معنای ترک کردن هست.
سوال :چرا پیامبر امت را ترک می کرد و سپس متفرق شدن امت دوباره؟
جواب در روایت دومتان هست و همچنین در مشابه این روایات:

وسائل الشيعة ؛ ج‏8 ؛ ص23

مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَسُئِلَ هَلْ يُزَادُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي صَلَاةِ النَّوَافِلِ فَقَالَ نَعَمْ قَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُصَلِّي بَعْدَ الْعَتَمَةِ فِي مُصَلَّاهُ فَيُكْثِرُ وَ كَانَ النَّاسُ يَجْتَمِعُونَ خَلْفَهُ لِيُصَلُّوا بِصَلَاتِهِ فَإِذَا كَثُرُوا خَلْفَهُ تَرَكَهُمْ وَ دَخَلَ مَنْزِلَهُ فَإِذَا تَفَرَّقَ النَّاسُ عَادَ إِلَى مُصَلَّاهُ فَصَلَّى كَمَا كَانَ يُصَلِّي فَإِذَا كَثُرَ النَّاسُ خَلْفَهُ تَرَكَهُمْ وَ دَخَلَ وَ كَانَ يَصْنَعُ ذَلِكَ مِرَاراً.
شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة - قم، چاپ: اول، 1409 ق

وسائل الشيعة ؛ ج‏8 ؛ ص46

مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ يُونُسَ عَنْ أَبِي الْعَبَّاسِ الْبَقْبَاقِ وَ عُبَيْدِ بْنِ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَزِيدُ فِي صَلَاتِهِ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ- إِذَا صَلَّى الْعَتَمَةَ صَلَّى بَعْدَهَا فَيَقُومُ النَّاسُ خَلْفَهُ فَيَدْخُلُ وَ يَدَعُهُمْ‏ ثُمَّ يَخْرُجُ أَيْضاً فَيَجِيئُونَ وَ يَقُومُونَ خَلْفَهُ فَيَدَعُهُمْ‏ وَ يَدْخُلُ مِرَاراً الْحَدِيث‏
شيخ حر عاملى، محمد بن حسن، وسائل الشيعة - قم، چاپ: اول، 1409 ق

روایات فوق از باب عدم جواز الجماعه فی صلاه النوافل فی شهر رمضان و لا فی غیره ...
آمده هست.
وشبکه ی کلمه معنای ادامه ی روایات را برای شما نگذاشته تا به هدف پوچ خود برسد.

روایت پنجم:
تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏3 ؛ ص70

عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّلَاةِ فِي رَمَضَانَ فِي الْمَسَاجِدِ قَالَ لَمَّا قَدِمَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الْكُوفَةَ أَمَرَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع أَنْ يُنَادِيَ فِي النَّاسِ لَا صَلَاةَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي الْمَسَاجِدِ جَمَاعَةً فَنَادَى فِي النَّاسِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع بِمَا أَمَرَهُ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَلَمَّا سَمِعَ النَّاسُ مَقَالَةَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ صَاحُوا وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ فَلَمَّا رَجَعَ الْحَسَنُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ لَهُ مَا هَذَا الصَّوْتُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ النَّاسُ يَصِيحُونَ وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قُلْ لَهُمْ صَلُّوا.

فَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَيْضاً لَمَّا أَنْكَرَ أَنْكَرَ الِاجْتِمَاعَ وَ لَمْ يُنْكِرْ نَفْسَ الصَّلَاةِ فَلَمَّا رَأَى أَنَّ الْأَمْرَ يَفْسُدُ عَلَيْهِ وَ يَفْتَتِنُ النَّاسُ أَجَازَ وَ أَمَرَهُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَى عَادَتِهِمْ فَكُلُّ هَذَا وَاضِحٌ بِحَمْدِ اللَّهِ.
طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق

بدهید گوگل ترنسلیت ترجمه کند!

3-ماجرای خلط مبحث!!!
یکی از روش های فرار از پاسخگویی و عجز در فرمودار ,خلط مبحث هست .
شبکه ی کلمه ابتدا از روایت سفارش عبدالله عمر به نماز در خانه به کلمه ی حمار گیرسه پیچ می دهد و روی اون مانور می دهد تا از اصل بحث منحرف شویم .
سپس ایات مربوط به کلمه ی حمار را می آورد و سپس تشبیهات نابه جا و در خور لیاقت خودشان را به امام علی نسبت می دهند!
وسپس اون باز به تحریف روایت می رسیم!
آورده اید:
در بحار الانوار امده هست «عن زرارة قال: قال أبوجعفر علیه السلام: «قال رسول الله صلى الله علیه وآله ذات یوم لعمار فی سفر له: یا عمار بلغنا أنك أجنبت فكیف صنعت؟ قال: تمرغت یا رسول الله فی التراب، قال: فقال له: كذلك تمرغ الحمار، أفلا صنعت كذا؟ ثم أهوى بیدیه إلى الارض فوضعهما على الصعید ثم مسح جبینیه بأصابعه وكفیه إحدیهما بالاخرى ثم لم یعد ذلك» من لا یحضره الفقیه
.

اینجا عمار آموزش غسل را برای کسی که آب ندارد توضیح میدهد و میگوید مثل الاغ باید بدن را در خاک غلتاند.

اصلا جمله ی تمرغت الحمار در بحارالانوار نیامده هست!!
فقط شبیه این روایت هست که کلمه ی حمار در اون نیامده.
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏30 ؛ ص666

الْمَائِدَةِ: فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً، فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ: لَوْ رُخِّصَ لَهُمْ فِي هَذَا لَأَوْشَكُوا إِذَا بَرُدَ عَلَيْهِمُ الْمَاءُ أَنْ يَتَيَمَّمُوا الصَّعِيدَ .

قُلْتُ: وَ إِنَّمَا كَرِهْتُمْ هَذَا لِذَا .

قَالَ: نَعَمْ.

فَقَالَ لَهُ أَبُو مُوسَى‏ : أَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ عَمَّارٍ لِعُمَرَ: بَعَثَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ‏] فِي حَاجَةٍ فَأَجْنَبْتُ فَلَمْ أَجِدِ الْمَاءَ فَتَمَرَّغْتُ‏ فِي الصَّعِيدِ كَمَا يَتَمَرَّغُ‏ الدَّابَّةُ ، فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ‏]، فَقَالَ:
إِنَّمَا كَانَ‏ يَكْفِيكَ أَنْ تَصْنَعَ هَكَذَا ..

فَضَرَبَ بِكَفِّهِ‏ ضَرْبَةً عَلَى الْأَرْضِ ثُمَّ نَفَضَهَا ثُمَّ مَسَحَ‏ ظَهْرَ كَفِّهِ بِشِمَالِهِ، أَوْ ظَهْرَ شِمَالِهِ بِكَفِّهِ، ثُمَّ مَسَحَ بِهِمَا وَجْهَهُ، فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ: أَ لَمْ تَرَ عُمَرَ لَمْ يَقْنَعْ بِقَوْلِ عَمَّارٍ .
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت) - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

تحریف روایت بس نبود به خلط مبحث خود ادامه می دهند:
سپس به دابه الارض و تفاسیر رجوع می نمايند.

و بعد به ذباب و بعوضه و ...
پاسخ:
روزی حضرت امام باقرعلیه السلام توصیه می فرمود:
ما را با نام و لقب و اوصاف خودمان یاد کنید و اوصاف ما را - جز در ضرورت - بر دشمنان ما ننهید که خداوند پاداش فراوانی می دهد...
در اون جا از امام علیه السلام پرسیدند: برخی از شیعیان و دوستان شما گمان می نمايند که اون «بعوضه » در سوره بقره، آیه 26، علی علیه السلام هست و «مافوقها» که ذباب و مگس باشد پیامبرصلی الله علیه وآله هست!
حضرت توضیح داد:
«سمع هؤلاء شیئا لم یضعوه علی وجهه، انما کان رسول الله صلی الله علیه وآله قاعدا ذات یوم هو و علی علیه السلام اذ سمع قائلا یقول: ماشاءالله و ماشاء محمد، و سمع آخر یقول: ما شاءالله و ما شاء علی فقال رسول الله صلی الله علیه وآله: لاتقرنوا محمدا و علیا بالله عز و جل و لکن قولوا: ماشاءالله ثم ما شاء محمد ماشاءالله ثم ما شاء علی.
ان مشیئة الله هی القاهرة التی لاتساوی و لا تکافا و لا تدانی، و ما محمد رسول الله صلی الله علیه وآله فی الله و فی قدرته الا کذبابة تطیر فی هذه الممالک الواسعة، و ما علی فی الله و فی قدرته الا کبعوضة فی جملة هذه الممالک...
یعنی:
اونان چیزی شنیدند ولی درست نفهمیدند، روزی حضرت رسول صلی الله علیه وآله با علی علیه السلام نشسته بودند، شنیدند، گوینده ای می فرمود: «هر چه خدابخواهد و هر چه محمد بخواهد [پدید می آید] و دیگری می فرمود: هرچه خدا بخواهد و هرچه علی بخواهد [رخ می دهد].
حضرت رسول صلی الله علیه وآله فرمود: محمد و علی را در ردیف خداوند برنامه ندهید و به صورت جداگانه بگویید: هرچه خدا خواست و سپس هر چه محمد خواست، یا به طور جداگانه بگویید: هر چه علی خواست...
زیرا مشیت و خواست خدا هست که قاهر و غالب هست به گونه ای که هیچ چیز مساوی و نظیر و معادل و نزدیک به اون نیست و محمد که پیامبر خدا هست در مقایسه با خدا و قدرتش جز مگس نیست که در این کشورهای گسترده به پرواز در آید و علی در کنار خدا و قدرتش جز پشه ای که در این جهان پهناور پرواز کند، بیش نیست.

[و این دو اصلا قابل ذکر نیستند]
با این که فضل و عنایتی که خدا بر محمد و علی داشته، اون قدر زیاد هست که برابری نمی کند بر فضل الهی بر تمامی آفریدگانش از اول تا آخر روزگار .
این بود سخن رسول الله صلی الله علیه وآله در قصه ذباب و بعوضه در این جا، و اصلا ربطی به آیه شریفه «ان الله لا یستحیی ان یضرب مثلا ما بعوضة » ندارد.

البرهان فی تفسیرالقراون، سیدهاشم حسینی بحرانی، ایران، قم، مؤسسة البعثه، ط 1، 1415ق، رحلی، گالینگور، ج 1 صص 161-160.

خلط مبحث ادامه دارد .باز به ماجرای تکراری توسل و زیارت و شفاعت و...می رسند.
که بارها در این تالار جواب داده شده هست.(به صفحات قبل رجوع کنید)

و اما درباره ی عزاداری برای امام حسین داستان شاهنامه ای سروده اند که بدون مدرک هست.
خواهشا از شبکه ی کلمه بخواهید با مدرک حرف بزند.
جواب ها در این چند لینک زیر:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=86
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=17
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=91
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...estion&id=4087
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...estion&id=1180
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...estion&id=5043
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...estion&id=1321
واما در مورد رادمهر:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...aghalat&id=171

در مورد عایشه و جنگ جمل و اختلاف صحابه نیز سوالات بدون مدرکی بیان کردید که در صفحات قبل پاسخش داده شده هست:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=96

در مورد صحاح بخاری و مسلم:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...aghalat&id=176

اگر روایات شیعی می آوردید پاسختان را مفصل می دادم .

b313نیز جواب کاملی دادند.بنده نیز جواب روایات شیعی را دادم.
خواهشا خواهشا please!به صفحات قبل بروید و جواب هارا مرور کنید .

242:

برادر اهل سنت، لطفاً بمن بگین در این صفحات به چه موضوعی اشاره شده:
منابع برادران اهل سنتمون اینه:
مستدرک‌الصحیحین جلد 2 صفحه 615؛ دررالمنصور جلد 1 ذیل آیه 37 سوره بقره از جلال‌الدین سیوتی؛ کنزالعمال ج 1 صفحه 234، خصائص النبویه و ...
دیگه اینا که کتابهای خودتونه دیگه درسته؟ اینا رو که دیگه قبول دارین؟ به من بگید که داستان چیه؟ همین

243:

حشر محبان علی با علی
حشر محبان عمر با عمر

244:

درود بر مفتی اعظم هاوش!!
برادر گرامی قبول نکردن واقعیت خود نوعی انکار هست! سکوت کردیم که بر افراد معلوم الحالی نظیر ابوهریره و عکرمه ایراد نگرفتیم و از خودتان برای خودتان سند اوردیم!
بنده زیاد تمایلی نداشتم راجب عایشه بحث کنم چون بهروری همسر رسول الله هست پس دیگر با ایشان کاری نداریم بگذریم...
فرمودید هر سیبیلویی پدر ما نیست؟ بله حق با شماست اما وقتی در یک جمع فقط یک سیبیلو باشد و پدر ما هم در ان جمع باشد! 99% ان سیبیلو پدر ماست! مانند مسئله غدیر! گویا شما عادت نمودید همه چیز را با بهانه های غیر منطقی و ادله نامعقول نفی کنید برادر من اخر مضحک نیست که امامان شیعه دقیقا 12 نفر باشند و حدیث پیامبر هم 12 خلیفه را نقل می کند بعد شما خود را به زمین و وقت می زنید که بگویید این 12 نفر ان "12 نواده پیامبر" یا همان امامان شیعیان نیستند؟!! ضمننا مگر از نظر شما خلافت تنها بمعنای حکومت سیاسی هست؟ در حالیکه خلیفه علاوه بر اینها ولی امر مسلمین نیز محسوب می شود و در شکل گیری اعتقادات جامعه اسلامی نقش پايه ی را ایفا می کند با عنابت به این تفسیر امامان شیعه که خط مشی زندگی شیعیان را دوره حیات خویش و پس از ان تعیین می نمايند می توانند خلیفه مسلمانان تا روز حساب باشند!
صحیح بخاری حتی یک حدیث هم از زبان اهل بیت پیامبر نقل نکرده هست این ارتباطی با حدیثی که پیامبر در مورد معصومین نقل می کند نداشت برادر من! نکند بخاری با اهل بیت مشکل شخصی داشتند؟!!
فاطمه سلام الله علیها تا اخرین لحظه عمر مبارکشان حضرت ابابکر !! شما را نپذیرفتند و حتی امیرالمومنین را از انکه برای تشییع پیکر مطرهشان از ابوبکر و عمر دعوت کند منع نمودند! حال شما ادعا می کنید زهرا(س) از ابوبکر راضی بوده هست؟!! انوقت که ناراضی بوده چطور بالاخره مورد نفرین ملایک واقع شدند یا خیر؟!
در مورد غدیر خم علیرغم ادعایتان گویا شما نه ایه 67/مائده را قبول دارید و نه حتی حدیث غدیر را! در غیر اینصورت جانشینی بر حق امیرالمومنین را می پذیرفتید!
بیایید از حدیث شیعه و سنی فارغ شویم چون شما احادیث خود را هم با هزار ادله نفی می کنید و به سمتی که تمایل دارید سوق می دهید! پس بحث بروی احادیث بی نتیجه هست فلذا از قران کریم صحبت کنیم! و به دو مسئله مهم بپردازیم که با حل انان بالحتم بسیاری از اختلافات حل خواهد شد.
در قران چندین ایه در مورد مقام و منزلت شهید امده هست از جمله:
آیه اول: «وَ لَاتَقُولُواْ لِمَن یُقْتَلُ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتُ بَلْ أَحْیَاءٌ وَ لَكِن لَّا تَشْعُرُون»و به كسى كه در راه خدا كشته شده مرده مگویید بلكه اینان زنده هایى هستند ولى شما درك نمى كنید.(بقره/154)
آیه : «وَ لَا تحَسَبنَّ الَّذِینَ قُتِلُواْ فىِ سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتَا بَلْ أَحْیَاءٌ عِندَ رَبِّهِمْ یُرْزَقُون»البته نپندارید كه شهیدان راه خدا مرده اند بلكه زنده به حیات ابدى شدند و در نزد خدا متنعم خواهند بود.(ال عمران/169)
که در ایه اول صراحتا از مسلمین می خواهد که لفظ مرده را برای "شهید" بکار نبرند ! و در ایه دوم بر زنده بودن انان تاکید می کند! علیرغم اینها چرا اهل تسنن هنوز به شهدا "مرده" می گویند و توصل به شهدا و ائمه اطهار را شرک می دانند؟!
مسئله دوم در رابطه با مهدویت هست که با دوست عزیوقت b313 بحث مفصلی پیرامون تولد و غیبت ایشان انجام داده اید و بنده نیز قصد مداخله در ان بحث را ندارم تنها اشاره به ایه از قران کریم می کنم
وعدالله الذین امنوا منکم و عملوا الصالحات لیستخلفنهم فی الارض، کما هستخلف الذین من قبلهم و لیمکنن لهم دینهم الذی ارتضی لهم و لیبدلنهم من بعد خوفهم امنا.(نور/55): خداوند اونها را که از شما ایمان آورده، و عمل شایسته انجام داده اند، وعده داده هست که در روی زمین جانشین سازد، چنانکه پیشینیان را جانشین ساخت.

و اونان را از دینی که برای اونها پسندیده، متمکن سازد.

و اونها را پس از خوف و وحشت به امنیت برگرداند
.
این ایه وقتی نازل شد که پیامبر به مدینه هجرت نمودند و انصار از کفار هراس داشتند.
اما مسلما وعده ای که خداوند در این ایه داده هست مانند تمام ایات قران کریم جنبه وقتی و مکانی نداشته و بطور کلی بیان شده هست بغیر از این ایه الله صبحان و تعالی در قران بارها بر این مسئله که دنیا سرانجام میراث مستضعفان خواهد بود تاکید داشته هست.
حال به عقیده شما چه وقتی و به چه وسیله ای این وعده می تواند تحقق یابد ؟
اینرا به عنوان یک اهل سنت منصف!! جواب دهید....

245:

من واقعا برای شما متاسفم که چنین فکری رو درباره ی حضرت عمر و حضرت علی و سنی مذهبان دارید
ینی چی که مینویسی حشر محبان علی باعلی/حشر محبان عمر با عمر؟شما با خلافت حضرت عمر مشکل دارید و خلافت ایشون رو نمیپذیرید ولی سنی مذهبان که با حضرت علی که مشکلی ندارند چرا میخایین میان حضرت عمر و حضرت علی ستیزی رخ بده و یا اختلافی پیش بیاد؟
شما چه تصوری درباره ی حضرت عمر و سنی مذهبان دارید؟

246:

دوست عزیز عرض کنم خدمت شما که من اصولاً تو این حوزه‌ها وارد نمیشم و هرجا که مطلبی می‌نویسم ، هرچند به شیعه‌بودن خود افتخار میکنم ولیکن سعی میکنم تعصبی برخورد نکنم و مطالبی کاملاً پژوهشی و عقلانی با هستناد به قراون و سایر کتب آسمانی و معتبر نقل می‌کنم، چرا که نمیخوام با عملکرد خودم یه نوع موضع‌گیری در مقابل شیعه ایجاد کنم علی ایحال؛
اینجا تعجب کردم که چرا شما در مقابل جمله «حشر محبان علی با علی/حشر محبان عمر با عمر» اینطوری برآشفته شدین و چنین عکس‌العملی شدید نشون می‌دین، معلومه برادران اهل سنت با علی ع مشکلی ندارند که حقانیت علی بر عکسی پوشیده نیست، سوال اینجاست که شما که حضرت عمر رو قبول دارین چرا محشور شدن با ایشان شما رو چنین برآشفته کرد؟

247:

من اشفته نشدم برام جای تعجب بود که شما شیعه ها چه طرز فکری دربارهی سنی مذهبان دارید؟
حقانیت علی بر عکسی پوشیده نیست،{ینی چی؟}

248:

سلام دوست عزیز ،اهل سنت قیام امام حسین را محکوم نمینمايند بلکه به عنوان قیام بر علیه ظالم قبول دارند

249:

بسم الله الرحمن الرحیم

حذف لینک ها فقط در موارد بسیار محدودی بوده هست که مربوط به بند قانونی مربوطه هست و البته با وجود اطلاع رسانی به شما هیچگاه توجهی به این موضوع نکردید .
بند قانونی مربوطه :

ضمنا پستی هم که مملو از این نوع لینک ها ( به صورت لیست ) باشد یا محتوای ناسازگار با بندهای دیگر قانونی داشته باشد به جای ویرایش حذف می شود .


250:


سلام دوستان سپس پاک کردن منابع و حرفام (تعدادی از حرفام و منابع و لینک هام) دیگه وارد انجمن نشدم .

اما سخت به دنبال پیدا کردن منبع یکی از حرفام بودم که الان پیداش کردم .


بله تشیع میگه حضرت مهدی از ران پا راست به دنیا آمده .

این داخل کتاب خودتونه و این هم مدرک

اثبات الوصية المسعودي ص 196

خودت راحت میتونی مطالعه کنی .

این رو فقط برای مطالعه برنامه دادم .

چون از وقتی اون اتفاق برای نوشته هام افتاد از این انجمن دلسرد شدم و دیگه نیازی نمیدونم اینجا چیزی رو بیان کنم .



فقط موندم این به دنیا اومدن حضرت مهدی از پا رو چجوری به خودم بقبولونم



بچه ها روزهای خوبی داشته باشین .

بای بای

251:



ممنون آقا محسن .

اما وقتی تمام منابع من تسنن داخل این کشور فیلتر شده چجوری میتونم منبع بیارم ؟

درست وقتی که ازم نبع میخوان

وقتی یکی از دوستان اسم تسنن هایی رو میاره که تشیع شده و بعد بهم میگه تو هم یکی رو معرفی کن چجوری اسمش رو با لینک کتابش بیارم ؟

قبول دارم که ما ایرانیا وقتی که وب سایتی رو با عنوان کشور عزیزمون میسازیم نباید لینک های فیلتر رو داخلش هستفاده کنیم .

اما کدوم لینک های فیلتر ؟

من نه از لینک های س ک س ی هستفاده کردم و نه از لینک های سیاسی .

مذهبی بود و برای جواب دادن به جواب دوستان .

همین .

و هیچ چیز خای نداشت .

وقتی که اینجا به مادر مسلمانان حضرت عایشه بد و بی راه فرموده میشه بهشون حرفی نمیگی برادر اما خدا نکنه من تسنن حرفی بزنم و چیزی رو زیر سوال ببرم .

اون وقت پیام میاد که این مطلب خلاف اعتقادات اهل تشیع هست و پاک میشه !!!!

بعد واقعا میشه دلسرد نشد ؟



ممنونم ازت محسن جان که با کمک دوستان این جا رو راه اندازی کردین برای همه .

و امیدوارم همیشه پیروز باشید

252:



واقعا علاقه ای به جواب دادن در این انجمن و دیگر انجمن ها رو ندارم .

پس به اندازه یک سوال جوابتون رو میدم !!!!!!!

ما همه میدونیم که بودن پیامبرهایی که در یک وقت بودن مثل حضرت یوسف و پدرشون و و و

اما
بین حضرت عیسی و حضرت محمد امت پیامبر داشتن ؟ ولی داشتن ؟ بیان پیامبرهای دیگه چی ؟
بین دو تا پیامبر از پیامبرای دیگه چی بجز چند مورد ؟


اون وقت ها خداوند که از حرفاتون پیداست اعتقاد داشته که باید همیشه امت ولی داشته باشن چی کار کرده ؟

253:



سلام بر داداش گلم .


این رو نگو داداشی چون اطلاعی از من نداری .

اول باید بگم در طول عمرم حتی یک بار هم وارد این سایتی که فرمودی نشدم
و خیلی از مطالب رو با تحقیق بهش رسیدم

اما سوالاتی جدید میپرسن برادران اهل تشیع که من توانایی ندارم برای همه سوالات تحقیق کنم .

چرا که گاه جواب به یک سوال شاید یک هفته طول بکشه

به همین دلیل یک سرچ میکنم و منابع رو هم نگاه میکنم و اگه کتاب رو داشتم خودم هم میخونم .

در این میون تنها وبسایتی که به عنوان منبع جواب های جدید برای خودم در نظر گرفتم وبسایت اسکلام تی اکس تی هست مال آقا محمد باقر

و از مطالب این وبسایت وقتی هستفاده کردم که دیدم یکی از دوستان بهم اشکال گرفت و فرمود چرا دروغ میگم که حضرت مهدی از پا به دنیا آمدن و کلی مطلب رو از یک وبسایت برام کپی کردن .

حتی مطالبی که در این باره نبود اما داخل اون سایت بوده رو کپی کرده بود برام و این خودش معلوم میکرد که این برادر تنها کپی کرده بوده و خودش مطالعه هم نکرده بوده متن کپی شده رو .

سپس این اتفاق و با ذکر این جمله که من اصلا از کپی کردن خوشم نمیاد اما چون اینجوری مطلب برنامه میدن دوستان من هم برنامه میدم .

که وقتی شروع به تحقیق کردم درباره تمن کپی شده دوستمون ، معلوم شد همون کتاب دومی که معرفی کردن ترجمش قیچی شده و آخرش نوشته بوده مترجم که این نظر اهل تشیع هست و خدا رو شکر که ما تشیع نشدیم و جالبتر اینجا بود که کل صفحه رو هم اینجا برنامه داده بودن .




خیر من تا به حال به اون سایتی که فرمودین مراجعه نکردم



اگر دیدین جواب سوال شما رو ندادم میتونین به وبلاگم بیاین سوالتون رو بپرسین تا با ایمیل یا با از طریق وبلاگتون بهتون جواب بدم .


و اما یک نکته دیگه

من تا به جال ندیدم کسی وهابی ها رو برادر خودش بدونه و اول سایتش و یا اول متنش این جمله شما رو بیاره .

حتی اینجا بیان کردم که وهابیت تنها گنده شده اسمش تا بتونن جماعتی ازش اشکال بگیره و مثل آمریکا که میگن مرگ بر آمریکا راحت بتونن بگن مرگ بر وهابی .

وهابیت غیر از سنت خدا نیست و من حنفی هنوز به مورد مشکلی داری در وهابی ها بر نخوردم .


اینکه تو ایران مراسم عمر سوزان باشه و در کنارش بگن برادر سنی ، چه معنی داره ؟

شما خودتون خندتون نمیگیره ؟

آدرس وبلاگ من : ghalat-emlai.blogfa.com

254:


نوشته اصلي بوسيله mehdi-p سوالات شیعیان از اهل سنت
دوست عزیز عرض کنم خدمت شما که من اصولاً تو این حوزه‌ها وارد نمیشم و هرجا که مطلبی می‌نویسم ، هرچند به شیعه‌بودن خود افتخار میکنم ولیکن سعی میکنم تعصبی برخورد نکنم و مطالبی کاملاً پژوهشی و عقلانی با هستناد به قراون و سایر کتب آسمانی و معتبر نقل می‌کنم، چرا که نمیخوام با عملکرد خودم یه نوع موضع‌گیری در مقابل شیعه ایجاد کنم علی ایحال؛
اینجا تعجب کردم که چرا شما در مقابل جمله «حشر محبان علی با علی/حشر محبان عمر با عمر» اینطوری برآشفته شدین و چنین عکس‌العملی شدید نشون می‌دین، معلومه برادران اهل سنت با علی ع مشکلی ندارند که حقانیت علی بر عکسی پوشیده نیست، سوال اینجاست که شما که حضرت عمر رو قبول دارین چرا محشور شدن با ایشان شما رو چنین برآشفته کرد؟


حضرت عمر کی هستن ؟ حضرت علی کی هستن ؟ بجز بنده های خدا ؟

ما هیچ وقت اعتقاد نداشتیم که حضرت علی یا حضرت عمر و یا ال و بل که پیامبر نبودن در روز قیامت کاره ای باشن .

و این دروغه که میگی تعصبی نداری !!!

اگه نداشتی کلی سوال بود که باید از خودت میپرسیدی اما تا به امروز نپرسیدی .

دوست داشتی چند تا از اون سوالا رو بدونی بیا داخل وبلاگم لینک ایمیلتو بده تا برات ارسال کنم و بعد خودت جواب اون سوال ها رو با سوالات اینجا و یا هر جایی دوست داشتی برنامه بده

255:

بین دوره حضرت عیسی(ع)و حضرت محمد(ص) گویا دوره فترت نامیده شده که پیغمبری نبوده و از طرفی حدیثی از امام علی(ع) ما شیعیان داریم که میفرمایند : زمین از حجت خدا خالی نمیماند .


سپس حضرت عیسی(ع) اولا تا مدتی حواریون بودند و به تبلیغ دین میپرداختند و در تاریخ بین این دوپیامبر بودند کسانی که امت رو از گمراهی نجات بدن .

ما از احوالات امت اون دوره اگاه نیستیم اما عیسی(ع) به فرموده قران مصلوب نشده بلکه نزد پروردگارش هست و همچنین خضر نبی یا الیاس پیامبر نیز از جمله پیغمبران زنده غایب هستند پس میشه احتمال داد که اونا از امت مومن دستگیری میکردند پس زمین از حجت خدا خالی نبوده .

همچنین در تاریخ هست که پیغمبری به نام جرجیس سپس عیسی(ع) بود که داستانش رو در کتابهایی نقل شده .
ثانیا اینکه سپس حضرت عیسی نبوت خاتمه نیافت بلکه هنوز ادامه داشت اما مدت زیادی طول کشید و در واقع با آمدن پیامبر(ص) نبوت خاتمه یافت در نتیجه هیچ عقل سالمی نمیپذیره که خداوند امت سپس پیامبر به حال خودشون رها کنه تا خودشون خلیفه شان را تعیین کنن چه بسا امت اشتباه هم میکنن و به گمراهی میرن پس باید جانشینی سپس پیامبر باشه که هم مثل ایشان معصوم از گناه باشه و هم عالم به تمام علوم مورد نیاز بشر باشه تا امت کمبودی نداشته باشن .




والسلام علی من التبع الهدی

256:

شما مطالب این تالار رو مطالعه کنید و پاسخش را در وبلاگتون برنامه بدید.بنده میام می خونم.جوابش رو اینجا میذارم.
اگه براتون سخته که اینجا بیاید!
والسلام علی من اتبع الهدی

257:


اولا چه ربطی داره که بین این دو پیامبر عزیز هواریون بودن .

و یا اینکه ایشون زنده بودن پس بودن .

کسی زنده باشه اما بین امت نباشه که به دادشدن برسه یعنی نیست

درست مثل ماجرای حضرت مهدی .

تسنن میگه مهدی باشه اما بین امت نباشه یعنی نیست و به درد امت نمیخوره .

کتاب قراون اصلی تو دست حضرت مجهدی باشه و این قراون نادرست در دست امت باشه و مهدی روز آخر بیاد به امت نشون بده به درد نمیخوره .

تاریخ شاهد بوده که دوره های زیادی زمین بدون ولی و پیامبر بوده عزیز دل .

و این که میگین زمین همیشه ولی میخواد تنها یک ساخته هست برای دفاع از اعتقادتون و بس .

اگه میگی حضرت مهدی با انسان های خاصی در ارتباطه شک نکن که میشنوی این حرفت کاملا خنده داره .

تا الان چند نمونه ارتباط حضرت مهدی رو دیدیم مثل ماجرای مسجد جمکران در قم و و و و

بهتره کمی منطق داشته باشیم .

ما مسلمونا هم بخوایم دینمون رو مثل مذاهب و ادیان دیگه پر از رویا کنیم که دیگه هیچی .

این قدر اشکال گرفتیم از دیگران که ببین دارن ال میکنن و بل میکنن .

اینا عقل ندارن که هدایت نمیشن و غیر از خدا رو دوست دارن .

اون وقت خودمون یعنی من تسنن توی مورد دیده شدن خدا در آخرت و تو تشیع وجود داشتن مهدی 1300 ساله فکر نمیکنیم و چشممون رو میبندیم و میگین مذهبمون این رو فرموده

258:



وبلاگ من یک وبلاگ ادبی و هنری .

و امکان برنامه دادن مطالب مذهبی داخلش وجود نداره .


سلام بر داداش گلم .
علیک.

این رو نگو داداشی چون اطلاعی از من نداری .
باشه.دیگه نمی گم.

اول باید بگم در طول عمرم حتی یک بار هم وارد این سایتی که فرمودی نشدم
و خیلی از مطالب رو با تحقیق بهش رسیدم
چه قدر خوب.اما لحن بسیار تند و بدی داشت که در شان شما نبود.
چون لحنش مث لحن آقای سجودی بود یاد شبکه ی کلمه افتادم.
شما یک نوشته رو با هزار و یک لحن میتونی بخونی .

و حتی کلمات مورد احترام مثل "شما " رو به روش های مختلف میتونی بخونی .
اگه شما با لحن بد خودنی مشکل از نوشته من نبوده بلکه از شیوه خوندن شما بوده .

ممکنه همین نوشته رو هم همینجوری بخونین
اما سوالاتی جدید میپرسن برادران اهل تشیع که من توانایی ندارم برای همه سوالات تحقیق کنم .

چرا که گاه جواب به یک سوال شاید یک هفته طول بکشه
بله.درسته.همون یک هفته برای یک سوال هم وقت بگذارید متشکریم.
من دانشجو هستم برادر .

حرف زدن درباره مذهب برام در برابر فعالیت های ادبی و درسی زیاد مهم نیست .

چه برسه که در این وقت ها بخوام به حرفتونم گوش کنم .
البته گاهی لازمه برای بعضی سوالات این کار رو انجام داد
به همین دلیل یک سرچ میکنم و منابع رو هم نگاه میکنم و اگه کتاب رو داشتم خودم هم میخونم .

در این میون تنها وبسایتی که به عنوان منبع جواب های جدید برای خودم در نظر گرفتم وبسایت اسکلام تی اکس تی هست مال آقا محمد باقر
فرمودما!!
فرمودی وبسایت یا شبکه کلمه .
و از مطالب این وبسایت وقتی هستفاده کردم که دیدم یکی از دوستان بهم اشکال گرفت و فرمود چرا دروغ میگم که حضرت مهدی از پا به دنیا آمدن و کلی مطلب رو از یک وبسایت برام کپی کردن .

حتی مطالبی که در این باره نبود اما داخل اون سایت بوده رو کپی کرده بود برام و این خودش معلوم میکرد که این برادر تنها کپی کرده بوده و خودش مطالعه هم نکرده بوده متن کپی شده رو .
درمورد اون آقا رو نمی دونم.اما شما هم متن را مطالعه نکردید.درسته؟
آخه بعضی از جملات که توهین به شیعیان بدون مدرک بود را درشت و پررنگ کرده بودید.خب.

این بده دیگه؟!

اگه متن رو مطالعه نمیکردم چجوری جاهای توهین به شیعه رو درشت کرده بودم ؟
نه کاملا مدارکش مورد قبول بود .

و کاملا با حرفاش موافق بودم
قبل از خوندم مطالب محمد باقر بیشتر مطالب رو میدونستم بجز مطالب بروز رو .

و یکی بودم اطلاعات خودم و حرفای محمد رو بارها داخل نوشته هاش دیده بودم
سپس این اتفاق و با ذکر این جمله که من اصلا از کپی کردن خوشم نمیاد اما چون اینجوری مطلب برنامه میدن دوستان من هم برنامه میدم .
چرا کپی کردن بده؟طرف نمی تونه بشینه یکی یکی برای شما تایپ کنه.طول میکشه.اما نکته اینجاست که شما مطالب بدون سند کپی کردید.فقط چندتا مدرک داخل متون بود که اون هم یا تحریف شده بود یا معنای کامل را برایتان ننوشته بود.که این نشان دهنده ی عدم صداقت اون وبسایت هست.ها؟!
از نظر من تنها بد نیست .

اگه مطالعه کنین دوستان مخالفت کردن باهام که چرا کپی پیست میکنی .

مطالب یا با سند بودن یا با منطق .
چرا منطق ؟ اگه فرمودین حضرت مهدی به دنیا اومده از راه منطقی هم جواب داده شده و تمام امکانات رو در نظر میگیره و تا آخرش رو دنیال میکنه .

اسلام یک دین منطقی هست .

به همین دلیله که دستمون بازه در برابر اعتقادات کفار
که وقتی شروع به تحقیق کردم درباره تمن کپی شده دوستمون ، معلوم شد همون کتاب دومی که معرفی کردن ترجمش قیچی شده و آخرش نوشته بوده مترجم که این نظر اهل تشیع هست و خدا رو شکر که ما تشیع نشدیم و جالبتر اینجا بود که کل صفحه رو هم اینجا برنامه داده بودن .
خب .حسن این بحث ها تبیین حقایق هست دیگه؟!فقط یکی از اسناد اون هم از نظر کاربر موردنظر ,نادرست نقض شد.بقیه ی براهین چی؟!شما یک متن کپی با مدرک برای جواب های بنده بیارا!یادتون نره.

تازه نشسته بودم شروع کنم برای تحقیق درباره اون متن .

اما همون اول کار این مدرک رو دیدم .

تازه دیروز مدرک آوردم از فرموده اهل تشیع که حضرت مهدی از پا راست مادر به دنیا آمده و اون مطلب هم برای همین فرموده من اورده شده بود .


چی یادم نره ؟

خیر من تا به حال به اون سایتی که فرمودین مراجعه نکردم



اگر دیدین جواب سوال شما رو ندادم میتونین به وبلاگم بیاین سوالتون رو بپرسین تا با ایمیل یا با از طریق وبلاگتون بهتون جواب بدم .
چرا؟!همین جا بذارید.خجالتی نباشید دیگه!!!
جدی میگی ؟ اینجا ؟ اینجا که دو تا منبع میزاری پاک میکنن و گیر میدن ؟
نه داداش من .

جایی که حرف آدم رو فیلتر کنن به دردم نمیخوره .
مثل اینکه بگم بیای داخل انجمن وبسایت اسلام تکست و اونجا مثل شما حرفاتون رو فیلتر کنن .

بعد حاضری باز هم اونجا مطلب ارسال کنی ؟
و اما یک نکته دیگه

من تا به جال ندیدم کسی وهابی ها رو برادر خودش بدونه و اول سایتش و یا اول متنش این جمله شما رو بیاره .

حتی اینجا بیان کردم که وهابیت تنها گنده شده اسمش تا بتونن جماعتی ازش اشکال بگیره و مثل آمریکا که میگن مرگ بر آمریکا راحت بتونن بگن مرگ بر وهابی .

وهابیت غیر از سنت خدا نیست و من حنفی هنوز به مورد مشکلی داری در وهابی ها بر نخوردم .
بنده نفرمودم وهابی برادر ماست!فرمودم در سایت ولیعصر خطاب اینگونه هست:وهابی عزیز.
وهابیت همه چیز هست جز سنت خدا.
به موضوعات مختلف درباره ی وهابیت در این تالار بروید تا اثباتتان شود.
حتما مطالعه ای نداشتید که به مشکلی برنخوردید.

اعتقادات وهابیت رو داخل وبسایت های فارسی بخونم ؟
پس اگه عرب ها هم اعتقاد تشیع رو داخل وبسایت های حجاز بخونن درسته و امکان نداره داخل توضیح دادن مذهب تشیع چیزی رو اشتباه فرموده باشن !!! حرفی بزن برادر که بشه همه آدما بهش عمل کنن .

اینکه تو ایران مراسم عمر سوزان باشه و در کنارش بگن برادر سنی ، چه معنی داره ؟
اینجور کارها مذموم هست و توسط مراجع عظام نهی شده هست.
اما شیعه کشان به وسیله ی وهابی های عزیز تشویق شده هست.
اینجاست که تفاوت وهابی های عزیز و برادران اهل سنت آشکار می شود.

دوستای زیادی داخل شهر های دیگه ایران دارم .

امکان نداره سالی کمتر از 10 مورد مراسم عمر سوزان رو بهم نقل ندن .
بابام افسر بازنشسته هستن .
بهم فرمود وقتی رفتیم نیشابور امتش وقتی فهمیدن تسنن هستم بهم فرمودن شما واقعا دم دارین ؟

این از حرف شیخ های محترم .

بارها این چرت و پرتا رو از تلویزیون و مساجد شنیده بودم و سپس این هم میشنوم .

این که عرب چه میکنه با تشیع ؟ عرب داره انجام میده و به من ایرانی ربطی نداره .

هر چند شکی ندارم که ایران همون جوری که چند ماه پیش فرمود و گو اون خارجی رو اشتباهی ترجمه کرد این اخبار رو هم ترجمه میکنه

مادرم تشیع هستن یک بار رفته بود مجلس .

یک شیخ برداشته بود فرموده بود که سنی ها میگن اگه سه تا شیعه بکشین میرین بهشت !!!

مادرم صداش رو بالا میبره و از مجلس خارج میشه و تنها میگه این یک دروغگو هست .

چر که همسر من تسننه و میدونم خیلی از این حرفا دروغ هستن

شما خودتون خندتون نمیگیره ؟
از حرف شما؟!چرا خندم گرفت!
پس بخند تا میتونی .

به تسنن بخند که فکر میکنی میتونی عمر سوزان رو داشته باشی و در کنارش بگی نه بزرگای ما فرمودن این کار رو نکنین

آدرس وبلاگ من : ghalat-emlai.blogfa.com
همین؟!پس جواب پست بنده کو؟!

دیر وقت پیش ها فرموده بودم اینجا جوابی نمیدم .

فکر کردم متوجه شدین .

259:

درود
1-جواب اون متنی را که از بنده نقل قول گرفتید را بدهید اگر از نظر شما مدارکش محکم و درست هست.
2-عباراتی را که در متون آورید را اینجا می گذارم تا متوجه شوید علاوه بر لحن ,خود کلمات بی ادبانه و توهین آمیزند:
1-...سخنی که این کذاب به اون اشاره دارد...
2-...خدا ما را مثل شیعه ها نکند و عقل و ایمان را از ما نگیرد ...
3-و این کذاب( آیت الله قزوینی ) 120 نفر لیست داده...
4-علمای کذاب شیعه...
5-این هست شگرد پست وعوام فریبانه شیعه ها..


6-هر کس حرف شیعه و دروغ های آشکار و تهمت های ناشیانه اش را قبول کند او نیز فاسق است.
7-شما از مهدی و مسیح اله درست کرده‌اید...
و هزاران جوایز نقدی دیگر ...

3-نکنه می خواید بگید که ما از شما دعوت کردیم بیاید اینجا جوابگو باشید!؟
نمی خواستید جواب بدهید؟پس چرا در این بحث ها شرکت کردید؟!
وای سرم درد گرفت!

4-در این لینک مدارکی که شما قبول دارید و به اصطلاح محکم هستند,نقض شده.چرا مطالعه نکرده,نقل قول گرفتید؟!
پاسخ

5-انتقاد نشده که چرا کپی پیست می کنید.انتقاد شده که چرا در جواب به مطالب دوستان,مطالب بی ربط و پراکنده کپی می کنید!
در طول این چند وقت فقط یک جواب از سوی شما دیدم.بقیه خلط مبحث و مطالب بی ربط به موضوع دوستان بود.

6-شما دو تا منبع با سند صحیح و کامل و با ادبانه بگذارید.حذف نمی شود.

7-یعنی شما عربی بلدید؟!پس چطور مطالبی که گذاشتید کامل ترجمه نشده بود,متوجه دروغ بودن اون نشدید؟!
8-شما فقط کافیست به مطالب پیرامون وهابیت در این تالار یک سری بزنید تا متوجه شوید درست تحقیق نکرده اید.

9-این که عوام بی سواد و غیر متدین کارهای خلاف وحدت انجام می دهند به بنده ربطی نداره!
فرمودم که اینگونه کارها توسط مراجع عظام نهی شده هست.
اما تمام علمای وهابی فتوا به قتل شیعه می دهند!از این علنی تر؟!
باز وهابیون از سر بی سوادی این کار را می کردند می فرمودیم ,آره ساده لوحند.اما خود علمای وهابی دستور به قتل شیعه و حلال شمردن ناموس و اموال اونها می دهند!
این کجا و اون کجا؟!

10-خیر سنی ها نمی گویند شیعه بکشید برید بهشت.وهابیون می گویند ...
11-به برادران اهل سنت نمی خندم .به عقاید وهابیون می خندم .
بله این خیلی بد هست که کارهای خلاف شرع داشته باشیم و درحالی که علما دستوری به اون نداده باشند.
اما از اون سختتر این هست که خود علما دستور به کاری قبیح دهند!!!

12-بنده و هیچ شیعه ی عاقل و پیرو ائمه معصومین و مراجع عظام اینگونه کارها را شرعی نمی دادند.

13-پس راهی برای جواب گرفتن از شما نیست.پس خداوند به همراهت.مرحمت زیاد عزیز!

والسلام علی من اتبع الهدی

260:

حالا اون معلومه که هیچ کاره ای نیست
ولی حضرت علی (ع)

إبن عساكر - تاريح مدينة دمشق - الجزء : ( 42 ) - رقم الصفحة : ( 298 / 299 / 301 )
- أخبرنا : أبو القاسم الواسطي ، نا : أبوبكر الخطيب ، أنا : محمد بن أبي نصر النرسي ، نا : أبو محمد عبيد الله بن أحمد بن معروف القاضي ، نا : سهل بن يحيى بن سفيان ، نا : الحسن بن هارون الصايغ ، نا : إبن فضيل ، عن الأعمش ، عن موسى بن طريف ، عن عباية ، عن علي بن أبي طالب (ر) : أنه قال : أنا قسيم النار يوم القيامة أقول : خذي ذا وذري ذا.
- أخبرنا : أبو عبد الله الحسين بن عبد الملك ، أنا : سعيد بن أحمد بن محمد ، أنا : محمد بن عبد الله بن محمد الشيباني ، نا : عمر بن الحسين بن علي بن مالك القاضي ، نا : أحمد بن الحسن الخزاز ، نا : أبي ، نا : حصين بن مخارق ، عن الأعمش وعبد الواحد بن حسان وهارون بن سعيد ، عن موسى بن طريف ، عن عباية بن ربيع قال : سمعت علياًً (ر) يقول : أنا قسيم النار يوم القيامة أقول : هذا لي وهذا لك.
- أخبرنا : أبو القاسم بن السمرقندي ، أنا : محمد بن عبد الله ، أنا : محمد بن الحسين ، أنا : عبد الله ، نا : يعقوب ، نا : يحيى بن عبد الحميد ، حدثنا : علي بن مسهر ، عن الأعمش ، عن موسى بن طريف ، عن عباية ، عن علي (ر) : أنه قال : أنا قسيم النار إذا كان يوم القيامة قلت : هذا لك وهذا لي.
- قال يعقوب : وسمعت الحسن بن الربيع يقول : قال أبو معاايشانة : قلنا للأعمش : لا تحدث هذه الأحاديث قال : يسألوني فما أصنع ربما سهوت فإذا سألوني ، عن شئ من هذا وسهوت فذكروني قال : وكنا يوماًً عنده فجاء رجل فسأله ، عن حديث قسيم النار ، قال : فتنحنحت قال : فقال الأعمش هؤلاء المرجئة لا يدعوني أحدث بفضائل علي (ر) أخرجوهم من المسجد حتى أحدثكم.
- قال : وحدثنا : أبو جعفر ، نا : إسحاق بن يحيى الدهقان ، نا : إسماعيل بن إسحاق الراشدي ، نا : مخول ، عن سلام الخياط ، عن موسى بن طريف ، عن عباية الأسدي قال : سمعت علياًً يقول : أنا قسيم النار هذا لك وهذا لي ، قال سلام : فكان موسى يرى رأي أهل الشام وكان يتحدث بهذا يتعجب به ايشانسمع آخرون.

261:

درود بر همه دوستان
هاوش عزیز هرچند جواب برخی سوالات بنده و دیگر برادران را جاگذاشتی!! اما لازم هست شما هم منابعی که نقل می کنید از منابع معتبر حدیث شیعه(کتب اربعه) باشد که به شرح زیر هست:

1- كافي (ثق الاسلام كليني)
2- من لايحضره الفقيه (شيخ صدوق)
3-تهذيب (شيخ طوسي)
4- هستبصار (شيخ طوسي).

بهرحال شبهه های مذکور در اعتقادات اهل سنت از «قران کریم» و «صحاح سته»! جای دوری نمی رود و هربار که چنین تایپیک هایی هستارت بخورد طبعا این پرسش ها مطرح می شود..

262:

===================
بابا دمت گرم
شما که فرمایش حضرت محمد رو هم زیر سوال بردی
میشه بفرمایید چه فرمودارهایی از پیامبر الکی بوده؟ و ما باید فراموشش کنیم؟

263:

ببخشید کدوم فرمایش ؟

من با هستدلال ِ عقلی اثبات کردم عایشه مرتد بوده ، و شما اگر می خوای علیه این نظر ، نظری را اثبات کنی ، قاعدتا باید دلیل ِ منطقی بیاری ، نه فرمایش ُ ، حدیث ُ روایت !

264:


نه بابا

گمونم لازم شد جوابتونو بدم برادر

در وقت پیامبر گروهی خواستن چهره حضرت عایشه رو خراب کنن .

و خدا چهره خودشون رو خراب کرد .

نمیدونم ایرانیا چرا سعی دارن جزو اون گروه باشن

مثال تلاش دوستان :

« "إن الذين جاءوا بالإفك عصبة منكم لا تحسبوه شرا لكم بل هو خير لكم" فإن العامة رووا أنها نزلت في عائشة و ما رميت به في غزوة بني المصطلق من خزاعة و أما الخاصة فإنهم رووا أنها نزلت في مارية القبطية و ما رمتها به عائشة و المنافقات.» (عامه (اهل سنت) روایت کرده اند که این آیه دربارۀ عائشه نازل شده هست، و اون هنگامی بود که در غزوۀ بنی المصطلق از خزاعه به او تهمت زدند، و اما خاصه (شیعه) روایت کرده اند که این آیه درباره ماریه قبطیه نازل شده هست و اون وقتی بود که عایشه و چند نفر دیگر به او تهمت زدند.»

ببین با وجود اینکه چندتا کتاب قراون ترجمه فارسی که توی ایران هم چاپ شده و اسم حضرت عایشه رو برای این آیه آورده باز چه تلاشی میکنن برادرا تا این آیه رو به شخص دیگری بچسبونن .

گمونم بودن توی این گروه لذتی زیاد برای دوستان داره .



و اما جنگ :

من موندم چرا برادرای تشیع خیال میکنن قراون سر خودن ؟

قراون گواهی می‌دهد كه جنگ واقع شده در بین مؤمنان، اونها را از ایمان خارج نمی‌گرداند.

وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ی فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىی فَقَاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّىی تَفِیءَ إِلَىی أَمْرِ اللَّهِ ی فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ی إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ ییی إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَيْنَ أَخَوَيْكُمْ ی وَاتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ یییی [حجرات: 9- 10] «هرگاه دو گروه از مؤمنان به جنگ پرداختند، در میان اونان صلح بربرنامه سازید.

اگر یكی از اونها در حق دیگری ستم كند و تعدی ورزد با اون دسته‌ای كه ستم می‌كند و تعدی می‌ورزد، بجنگید تا وقتی كه به سوی اطاعت از فرمان خدا برمی‌گردد و حكم او را پذیرا می‌شود.

هرگاه بازگشت و فرمان خدا را پذیرا شد میان ایشان دادگرانه صلح بربرنامه سازید و عدالت را به كار ببرید چرا كه خداوند عادلان را دوست دارد.

مؤمنان برادر یكدیگرند، پس میان برادران خود صلح و صفا بربرنامه دارید و از خداوند ترس و پروا داشته باشید، تا به شما رحم شود».




حالا اگه اعتقاد دارین مسلمانان با هم بجنگند یک گروه از دین خارج شده میشه فرمود کافر شدین !!!

چرا که حرف قراون رو قبول ندارین .


و سوم :

جنگ جمل دلیلش معلوم بود .

و جالبتر این بود که کشندگان حضرت عثمان در سپاه حضرت علی بودن .

میگی نه ؟ این هم از کتاب های خودتون که داخلش این حرف زده شده


حضرت علی رضی الله عنه نمیتوانست اونها را که در سپاهش حداقل 2000 نفر بودند بکشد کما اینکه این 2000 نفر در اون سپاه دوستانی نیز داشتند! و باعث میشد که فتنه بزرگی رخ دهد.

و همانطور که میدانید تعداد زیادی از همین شورشیان به همراه بعضی از کم عقلها بودند که خوارج را تشکیل دادند.
به جز این عده اهل کوفه نیز در سپاه سیدنا علی رضی الله عنه بودند ..

که او رضی الله عنه بارها بار از دست اونها مینالید و خون دلها میخورد!


در نهج البلاغه آمده مثلا ص20-118-119-187-189






و درباره کوفیانی که جنگ رو اغاز کردن اینجوری میگن

اونان همان افرادی بودند که پس از واقعه جمل، و هنگامى که على پسر عموىش عبدالله بن عباس را والى بصره کرد، و مالک اشتر را والى اونجا نکرد، او عصبانى شده و غضبناک على را ترک فرمود! و اونگاه على بدنبال او رفته و او را راضى کرد تا از شر او جلوگىرى کند
طبری 5/194


و کافی بود که یک بهانه ای دست کوفیان بیفتد و اون بهانه هم این باشد که حضرت علی رضی الله عنه عده ای از اونها را بکشد.

بدون شک اونها طغیان میکردند و میشوریدند ..

همانطور که وقتی که سیدنا حسن رضی الله عنه با معاویه بیعت کرد..

فرمودند او کافر شده!!چادرش را بردند، ردایش را برداشتند و خنجر در رانش فرو کردند!!
-علی خطی الحسین/ دكتر احمد راسم نفیس/ 39-40


قاضی ابن العربی میفرماید: وجود قاتلان عثمان در لشکرگاه على، از حقائقى هست که هرگز نمى توان در صحت اون مشکوک شد.

بلکه اشتر که خود از سران شورش بر علىه عثمان و، از بزرگترىن آتش افروزان جنگ بىن اصحاب رسول خدا صلی الله علیه وسلم بود در لشکر على برنامه داشت.

عواصم من القواصم /1/135




و همانطور که دکتر احمد راسم نفیس شیعی نقل میکند شورشیان سوگند خوردند و خطاب به علی رضی الله عنه فرمودند: ىا بفرست مالك اشتر از صحنه‌ى جنگ بىاىد ىا "همانند عثمان"، تو را با شمشىرهاىمان خواهىم كشت! و ىا تسلىم دشمنت مى‌كنىم


علی خطی الحسین 35-34


شما جلوتون بازه و کسایی که جلوتون رو باز گذاشتن تا همانند اون گروه که درباره حضرت عایشه حرفی رو ساختن و شهر رو پر کردن ، حرف بزنین و درباره مادر مومنان حرف بسازین .

راتون بازه

و من از اینکه شما چیزی به ایشون بگین وارد جهنم نمیشم .

و تنها خودتون رو دارین در گروهی برنامه میدین که دشمن دین اسلام بودن و دوست داشتن تصویر بزرگای دینمون رو خراب کنن .

از میان منابع کتب شیعه منابع بیشتری هم وجود داره و شما خودتون روحت میتونین بجز منابعی که آوردم منبع پیدا کنین .

حضرت علی قاتل های حضرت عثمان رو مجازات نکرد و بزرگ مسلمانانی که اینجوری حق رو نا حق کنه به این حرف ها نزدیک تره تا کسی که قراون هم فرموده کافر نیست و ممکنه بین مسلمانان جنگ رخ بده .

اما واقعا حضرت علی هم کافر نبودن .

ایشون هم دلایل خودشون رو حتما داشتن .

و نه من میتونم این دلایل رو پیدا کنم و نه شما .

مگه اینکه کسی پیدا بشه مثل سخن های حضرت حسین در روز شهادتشون رو که ساختن برای حضرت علی هم بسازن .

265:


وقتی جلوی این آدما بازه فکر میکنن کافر دونستن حضرت عایشه گناه نیست .

یک روزی میفهمن که دیگه خیلی دیره

266:


اول بهتره منابع خودتونو برادر من برای جمع های خودتانی نگه داری با احترام .

دوم اینکه : آیا علی پیامبر بود ؟

علی تو اون دنیا چی کارست ؟

خدای به اون بزرگی قراره به حق ما رسیدگی کنه نه علی که قراره به اعمال خودش هم رسیدگی بشه .

آیا برنامه دادن یک انسان در کنار خدا برای بهشتی و دوزخی کردن انسان ها کفر نیست ؟

موندم توی این قرن چرا افکار دین های کفر باید توی اسلام وجود داشته باشه

خدا به ما عقل داده .

بشین فکر کن خدا چرا باید از علی برای بهشتی کردن افراد هستفاده کنه ؟

اون هم علی که توی تاریخ نشون داد نتونسته در مواردی حق انسان ها رو بهشون برگردونه و یا جلوی قاتل ها هستادگی کنه .

مثل مورد قاتل های حضرت عثمان و این خود دلیل اولیه جنگ جمل شد !!!

حالا به این انسان چه نیازی در اون دنیا برای تقسیم بهشتی ها و جهنمیا باشه رو خودتون باید برای خودتون بسازین .


اگه دین خدا منطقی هست پس باید ما مسلمان ها هم منطقی باشیم و این چرت و پرتا رو وارد دین نکنیم و انسان های جدید برای دین نسازیم و خبردار بودن امام ها از آینده رو نگیم

چرا که مثلا با فرمودن باخبر بودن امام ها از اینده تنها ضربه زدن به امام هاست

امامی که بدونه این جام رو بخوره میمیره بعد بخوره مرتد نیست ؟


بهتر نیست یک کم و فقط یک کم در این باره بی طرف فکر کنی ؟

267:


کلا دوستان علاقه ای به خوندن و به یاد داشتن بعضی حرفا مهم نیست

فرموده بودم سپس اون اتفاق علاقه ای ندارم که به سوالات جواب بدم و حتی مطالب شما رو نخوندم .

چون باز بیام جواب بدم با فیلترینگ روبرو میشم

والا تا دیروز که تو کتابایی مثل اونگاه که هدایت شدم میخوندم که تسنن چند گانه هست و تشیع یک گانه !!!

و بعدش هم شما از کسایی اسم بردین که اصلا اعتقادات اهل سنت رو نداشتن اما در جواب به این فرموده تنها بیان کردین که : اقای هاوش شما خوب میتونین همه اینا رو خارج از مذهبتون بدونین !!!

(...)

268:

1-جواب اون متنی را که از بنده نقل قول گرفتید را بدهید اگر از نظر شما مدارکش محکم و درست هست.
ممنون میشم بگین دقیقا کدوم متن .


2-عباراتی را که در متون آورید را اینجا می گذارم تا متوجه شوید علاوه بر لحن ,خود کلمات بی ادبانه و توهین آمیزند:
اگه در یک مقاله نیامده باشه مال خودمه و حرفتون رو قبول دارم
1-...سخنی که این کذاب به اون اشاره دارد...
شما چرا به خودت میگیری برادر ؟ بعدش هم اینایی که من اینجا میبینم از من نیست و داخل همون مقالات بوده
2-...خدا ما را مثل شیعه ها نکند و عقل و ایمان را از ما نگیرد ...
این رو من نیاوردم که دوستان تشیع به عنوان مدرک اورده بودن فقط من منبع دوستان تشیع رو با ترجمه اوردم
3-و این کذاب( آیت الله قزوینی ) 120 نفر لیست داده...
4-علمای کذاب شیعه...
5-این هست شگرد پست وعوام فریبانه شیعه ها..


شما میتونی اون مقاله رو کامل بخونی و اگه موافق نبودی با اون حرف این رو بگی .

بعدش هم مثل بقیه از مقالات بود نه از خودم

6-هر کس حرف شیعه و دروغ های آشکار و تهمت های ناشیانه اش را قبول کند او نیز فاسق است.
7-شما از مهدی و مسیح اله درست کرده‌اید...
و هزاران جوایز نقدی دیگر ...
شما داری میگی من بد حرف میزنم در حالی که اینها مقالات بودن و چرا من فیلتر نکردم ؟ چون من فیلتر کردن بلد نیستم و متن رو کامل برنامه میدم
3-نکنه می خواید بگید که ما از شما دعوت کردیم بیاید اینجا جوابگو باشید!؟
والا اون بالا نوشته شده سنی ها بیان جواب بدن .

اگه منظورتون از سنی ها گروهی دیگه هست خود میشه فرمود نه شما دعوت نکردین

نمی خواستید جواب بدهید؟پس چرا در این بحث ها شرکت کردید؟!
چون خودتون نوشتین سنی ها بیان جواب بدن .

بعدش هم فیلترینگ پیش اومد .

و معلوم شد برام که دوست دارندوستان که اینجا پیروز چه گروهی باشه

وای سرم درد گرفت!
یک هستامینوفن بخور داداشی خوب میشی .

4-در این لینک مدارکی که شما قبول دارید و به اصطلاح محکم هستند,نقض شده.چرا مطالعه نکرده,نقل قول گرفتید؟!
پاسخ

((((((

حالا این صفحه رو خوندم :

آورده اید:
در کتب شیعه نیز هم اعتراف به تراویح شده و هم اعتراف به مطالعهتراویح با جماعت شده هست
روایت اول: تهذیب الاحكام(ج3) باب فضل شهر رمضان والصلاة فیه زیادة على النوافل المذكورة فی سائر الشهور
محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسى بن عبید عن یونس عن ابى العباس البقباق وعبید بن زرارة عن ابی عبدالله علیه السلام قال: كان رسول الله صلى الله علیه وآله یزید فی صلاته فی شهر رمضان إذا صلى العتمة صلى بعدها یقوم الناس خلفه فیدخل ویدعهم، ثم یخرج أیضا فیجیئون ویقومون خلفه فیدخل ویدعهم مرارا، قال وقال: لا تصل بعد العتمة فی غیر شهر رمضان
رسول الله صلی الله علیه وسلم به نمازش در شهر رمضان (تحت عنوان نماز تراویح) اضافه میکرد ، هنگامی که نمازش را در پاسی از شب میخواند سپس ان تراویح میخواند و امت پشت سر او به نماز می ایستادند...
اما نمی دانم چرا ادامه ی روایت را معنا نکردید؟شاید به گوگل ترنسلیت دسترسی نداشتید؟!


نه داداشی وقتی متنی رو از یکی از مقالاته گذاشته شده میاری نیازی نیست ترجمش رو با گوگل ترنسلیت بخوای حالا ممنون میشم ادامش رو شما داخل گوگل ترنسلیت ترجمه کنین


روایات فوق از باب عدم جواز الجماعه فی صلاه النوافل فی شهر رمضان و لا فی غیره ...
آمده هست.
وشبکه ی کلمه معنای ادامه ی روایات را برای شما نگذاشته تا به هدف پوچ خود برسد.


کلمه کدوم شبکست ؟ که من نگاه کرده باشم و اون هم برام فیلتر کرده باشه .
همین که بدونم نماز تراویح در وقت پیامبر بوده اما پیامبر دوست نداشته برای اهل سنت تبدیل به یک سنت بشه کافیه برام
همین که بدونم حضرت عمر با خوندن نماز تراویح وقتی طرف خودش میتونسته قراون بخونه مخالف بوده کافیه برام .

حالا چرا دوست دارین بچسبونین به حضرت عمر ؟

که مثلا بگین سنی ها سنت خلفا رو انجام میدن نه پیامبر رو ؟ خودتون میدونین اینجوری نیست اما گیریم اینجوری باشه .

بعد شما چی ؟ بجای انجام سنت های پیامبر چرا یک نفر رو مرجع خودتون برنامه میدین ؟ و حتما میگین خوب موضوعات امروز با وقت پیامبر یکی نیست و لازمه باید بگم : اولا اسلام خودش فرموده این کتاب کامل ترین راهنای زندگی برای آیندگاه هست .

پس مرجع بهتر از قران نداریم .

و بعدشم گیریم ما سنت های پیامبر رو انجام نمیدیم به فرموده شما و داریم کارای خلفا رو انجام میدیم !!!!!!!! خوب این کار ما همون مرجع های شما هستن دیگه .

سپس پیامبر دنیای اسلام تغییر کرد و خیلی ها بلند شدن در حالی که در وقت پیامبر خیلی از این اتفاقات نیفتاده بود .



روایت پنجم:
تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) ؛ ج‏3 ؛ ص70

عَلِيُّ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ فَضَّالٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَمْرِو بْنِ سَعِيدٍ الْمَدَائِنِيِّ عَنْ مُصَدِّقِ بْنِ صَدَقَةَ عَنْ عَمَّارٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنِ الصَّلَاةِ فِي رَمَضَانَ فِي الْمَسَاجِدِ قَالَ لَمَّا قَدِمَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع الْكُوفَةَ أَمَرَ الْحَسَنَ بْنَ عَلِيٍّ ع أَنْ يُنَادِيَ فِي النَّاسِ لَا صَلَاةَ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فِي الْمَسَاجِدِ جَمَاعَةً فَنَادَى فِي النَّاسِ الْحَسَنُ بْنُ عَلِيٍّ ع بِمَا أَمَرَهُ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع فَلَمَّا سَمِعَ النَّاسُ مَقَالَةَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ صَاحُوا وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ فَلَمَّا رَجَعَ الْحَسَنُ إِلَى أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ لَهُ مَا هَذَا الصَّوْتُ فَقَالَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ النَّاسُ يَصِيحُونَ وَا عُمَرَاهْ وَا عُمَرَاهْ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قُلْ لَهُمْ صَلُّوا.

فَكَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَيْضاً لَمَّا أَنْكَرَ أَنْكَرَ الِاجْتِمَاعَ وَ لَمْ يُنْكِرْ نَفْسَ الصَّلَاةِ فَلَمَّا رَأَى أَنَّ الْأَمْرَ يَفْسُدُ عَلَيْهِ وَ يَفْتَتِنُ النَّاسُ أَجَازَ وَ أَمَرَهُمْ بِالصَّلَاةِ عَلَى عَادَتِهِمْ فَكُلُّ هَذَا وَاضِحٌ بِحَمْدِ اللَّهِ.
طوسى، محمد بن الحسن، تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان) - تهران، چاپ: چهارم، 1407 ق

بدهید گوگل ترنسلیت ترجمه کند!

ای بروی چشم میدیم گوگل و بچه ها ترجمه کنن شما هم به بچه ها بگین قیچی ها رو تیز کنن



3-ماجرای خلط مبحث!!!
یکی از روش های فرار از پاسخگویی و عجز در فرمودار ,خلط مبحث هست .
شبکه ی کلمه ابتدا از روایت سفارش عبدالله عمر به نماز در خانه به کلمه ی حمار گیرسه پیچ می دهد و روی اون مانور می دهد تا از اصل بحث منحرف شویم .
سپس ایات مربوط به کلمه ی حمار را می آورد و سپس تشبیهات نابه جا و در خور لیاقت خودشان را به امام علی نسبت می دهند!
وسپس اون باز به تحریف روایت می رسیم!




بچه های کلمه تازه شدن مثل بعضیا



روزی حضرت امام باقرعلیه السلام توصیه می فرمود:
ما را با نام و لقب و اوصاف خودمان یاد کنید و اوصاف ما را - جز در ضرورت - بر دشمنان ما ننهید که خداوند پاداش فراوانی می دهد...


باور کن چهارتا از این دروغا بخونم کلا امام ها رو میزارم کنار .

البته امام هایی رو که دوستان برای خودشون ساختن رو میگم .

خداهای روی زمین !!!


حضرت عمرو ابابکر و عثمان و علی کاره ای نیستن اون دنیا اون وقت امام های دیگه ...

؟؟؟


خلط مبحث ادامه دارد .باز به ماجرای تکراری توسل و زیارت و شفاعت و...می رسند.
که بارها در این تالار جواب داده شده هست.(به صفحات قبل رجوع کنید)

توسل و جواب اهل تشیع

یاد موضوع جواب دادن برادران اهل تشیع به آیه حضرت عایشه افتادم .
دوستان اگه بخوان بوسیدن هواپیما رو همراه با پاداش آخرت بدونن یک مقاله میدن چه برسه به موضوع کفر آمیزی مثل توسل و شفاعت !!!

خدا رو رها نمیکنم بچسبم به آدم های معمولی .

آدم هایی که خودشون اون دنیا درگیر اعمال خودشون هستن .



و اما درباره ی عزاداری برای امام حسین داستان شاهنامه ای سروده اند که بدون مدرک هست.
خواهشا از شبکه ی کلمه بخواهید با مدرک حرف بزند.
جواب ها در این چند لینک زیر:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=86
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=17
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=91
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...estion&id=4087
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...estion&id=1180
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...estion&id=5043
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...estion&id=1321
واما در مورد رادمهر:

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...aghalat&id=171


لازم شد یک بار هم شده ماهواره نگاه کنم .

انگاری قراون جدیدی هست که برام ازش مثال میارین




در مورد عایشه و جنگ جمل و اختلاف صحابه نیز سوالات بدون مدرکی بیان کردید که در صفحات قبل پاسخش داده شده هست:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=96

در مورد صحاح بخاری و مسلم:
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...aghalat&id=176

اگر روایات شیعی می آوردید پاسختان را مفصل می دادم .

b313نیز جواب کاملی دادند.بنده نیز جواب روایات شیعی را دادم.
خواهشا خواهشا please!به صفحات قبل بروید و جواب هارا مرور کنید .

اااا باز که از حضرت عایشه قران رو رها کنم ؟ خود قراون دو جا جوابم رو در این باره داده

که یکی دو تا مطلب قبلتر اوردم .




))))))


5-انتقاد نشده که چرا کپی پیست می کنید.انتقاد شده که چرا در جواب به مطالب دوستان,مطالب بی ربط و پراکنده کپی می کنید!

الان دارم دنبال اون صفحه میگردم

اااااااااااااااااا ببین چی دیدم :


ما کتاب های شمارو قیچی نکردیم عزیز دل ...

ما فقط اون جاهایی که بکارمون میاد رو دراوردیم که نشون شما بدیم ..

مثل همین متولد شدن امام وقت ...



مگه نفرموده ؟ شما خلاف این رو برای ما ثابت کنید ...



ما فقط جاهایی که بکارمون میاد رو میاریم .

خخخ

مگه نفرموده ؟ این دیگه خودش جوابه برای دوستانی که میگن ما قیچی نمیکنیم از دوست خودتون .

بزار بگردم ببینم اون صفحه رو پیدا میکنم یا نه

صفحات زیاد شده نمیدونم تو کدوم یکیش بود .

متن حرف اون دوست رو هم داخل پست های قبلیم برنامه دادم .






در طول این چند وقت فقط یک جواب از سوی شما دیدم.بقیه خلط مبحث و مطالب بی ربط به موضوع دوستان بود.

اگه اینجوریه پس تو این صفحه چرا از اول شروع کردم به منبع اوردن برای حرفام در انجمن ؟
http://forum.hammihan.com/thread59202-16.html

6-شما دو تا منبع با سند صحیح و کامل و با ادبانه بگذارید.حذف نمی شود.

شما مدرک اوردین از شیعه شدن سنی ها .

اون هم سنی هایی که از نظر شما سنی بودن با اینکه خوندین اعتقاداتشون رو و دیدین که اصلا اعتقاداتشون مثل اعتقادات اهل سنت نبوده

من هم در برابرش لینک دادم از چند شیعه ایرانی که سنی شدن .

شیعه ایرانی رو که قبول داری ؟

و دقیقا همین مطلبم پاک شد !!! فرمودی حذف نمیشه ؟ حتما بنزین بوده پریده

7-یعنی شما عربی بلدید؟!پس چطور مطالبی که گذاشتید کامل ترجمه نشده بود,متوجه دروغ بودن اون نشدید؟!

از تنها درسی که همیشه بدم میومد همین درس بود .

خیلی سخته برام .

نه .

من حدیثی رو خودم ترجمه نکردم که نیاز باشه عربی بلد باشم .
اما اون دوستمون بدون آوردن منبع متن عربی رو ترجمه کرده بود !!!

اگه به شما بگم : شما که بلد نیستی از شیعه دفاع کنی چرا حرف میزنی ؟ به این معنی که خودم شیعه هستم ؟

از اون حرفا بود برادر

8-شما فقط کافیست به مطالب پیرامون وهابیت در این تالار یک سری بزنید تا متوجه شوید درست تحقیق نکرده اید.

هر وقت شما به تاپیک های کشورهای دیگه ایمان آوردی و فرمودی صد در صد متن اون تاپیک ها درستن من هم همین کار رو میکنم .

جواب این حرفتون رو قبلا دادم .

ایران راحت حرف یک سیاست مدار خارجی رو زنده تغییر داد و دلیل ننگ ایران پیش جهانیان شد !!!

حالا من از همین کشور بخوام حقایق رو درباره دست نوشته های تاریخی بگه ؟


9-این که عوام بی سواد و غیر متدین کارهای خلاف وحدت انجام می دهند به بنده ربطی نداره!

من موندم این به شما ربطی نداره اما شیعه شدن نویسنده کتاب اونگاه که هدایت شدم که هم امام وقت زنده داشته و هم گاهی دست باز نماز میخونده و هم یک بزرگ داشته که قبرش رو میبوسیده و براش نماز میخونده به من ربط داره .

و جالبه وقتی فرمودم این مثل ما نبوده دوستان توپیدن من رو مرگ خوبه اما برای همسایه ؟

فرمودم که اینگونه کارها توسط مراجع عظام نهی شده هست.
اما تمام علمای وهابی فتوا به قتل شیعه می دهند!از این علنی تر؟!
شرمنده که بی ادبی میکنم اما چرند نگو .
موندم برای برنامه دادن امت ایران در برابر حجازی ها دیگه چه چیزایی فرموده شده .
من هم هزار بار شنیدم که شیعه ها میگن اگه سه تا سنی بکشی میری بهشت.
اما مثل شما نبودم برادر و این حرف رو باور نکردم .

فکر هم خوب چیزیه به خدا
باز وهابیون از سر بی سوادی این کار را می کردند می فرمودیم ,آره ساده لوحند.اما خود علمای وهابی دستور به قتل شیعه و حلال شمردن ناموس و اموال اونها می دهند!
این کجا و اون کجا؟!
فیلم کدوم سینمای سیاسی ایرانه ؟
10-خیر سنی ها نمی گویند شیعه بکشید برید بهشت.وهابیون می گویند ...
والا من شنیدم اما اگه حرف هم وطنت رو قبول نداری میتونم قسم بخورم
به کتاب مشترکمون قران که بی شمار بار این حرف رو شنیدم
11-به برادران اهل سنت نمی خندم .به عقاید وهابیون می خندم .
عقاید وهابیون ؟ وهابی ها تسنن هستن برادر من و اگه شما بین شیعه ها اختلاف میندازین ما تسنن ها هم دیگه رو دوست داریم مگر گروهی که مرده پرست بشه داخل تسنن !!!
داستان های مجتمع وهابیت هم داستان های شیرینی شده ها .
بله این خیلی بد هست که کارهای خلاف شرع داشته باشیم و درحالی که علما دستوری به اون نداده باشند.
اما از اون سختتر این هست که خود علما دستور به کاری قبیح دهند!!!
بی شک .

با این حرفت موافقم داداشی

12-بنده و هیچ شیعه ی عاقل و پیرو ائمه معصومین و مراجع عظام اینگونه کارها را شرعی نمی دادند.
بند و تمام تسنن های دنیا هم کشتن برادر دینی خودمون که تشیع باشه رو حلال نمیدونیم بلکه برادر کشی میدونیم
13-پس راهی برای جواب گرفتن از شما نیست.پس خداوند به همراهت.مرحمت زیاد عزیز!
شما جواب نمیخواستی داداش من .

چرا که اگه جواب میخواستی به آدرسی میومدی که بهت دادم .

یعنی میومدی تو وبلاگم

تنها میخواستی چند تا مورد رو بگی در حالی که ایمان داشتی بهشون پاسخی داده نمیشه و اینجوری میتونی سرتو بالا بگیری
والسلام علی من اتبع الهدی
پایان

269:

آیا ابن عساکر از بزرگان علمای اهل سنت دزوغ فرموده هست یا العیاذبالله حضرت علی (ع)؟

270:

درود
1-پس دانستید که عباراتی که در اون مقاله آوردید توهین آمیزند.خب ,حال این عبارات را با منطق بحث کردن در دین اسلام و سنت پیامبر می توان تطبیق داد؟

2-کلمه ی کذاب را به خودم نگرفتم گرامی بلکه نسبت به کس دیگری در اون مقاله آمده بود.

3-منبع دوستان تشیع را با ترجمه ی ناقص آوردید .
همانطور که فرمودید به زبان عربی مسلط نیستید.پس چه طور به اون مقاله اعتماد کردید و فرمودید تمام مطالب اون را قبول دارید؟در حالی که هم روایات را تحریف کرده بود و هم معنای کامل روایات را نگذاشته بود.

4-عزیز.چون توهین کردن در این شبکه ی اجتماعی تخلف محسوب می شود پس خود مقاله را مطالعه کنید و جاهایی که توهین نشده(عبارات بد به کار برده نشده) و از منبع هستفاده شده را در حرف های خود هستفاده کنید.
شما مجبور نیستید حتما کپی پیست کنید .
دوستان دیگر هم کپی پیست می نمايند اما سعی می نمايند عبارات نادرست در متون مقاله نباشد.
یعنی از مقاله ای هستفاده می نمايند که توهین آمیز نباشد.شما هم اینگونه باشید.بده؟!

5-شما خودتون فرمودید که نمی توانم جواب بدهم.

و در همان حال می گویید چون موضوع (سنی ها بیاین جواب بدین)هست اومدم جواب بدم اما جواب نمی دم؟!!!
بالاخره می خواید جواب بدید یا نه؟!
فرمودم اگر اینجا جواب نمی دید خب در وبلاگتون بذارید خودتون هم فرمودید که بیاید وبلاگم.
بعد شما فرمودید موضوع وبلاگم مذهبی نیست!!!
خب این تناقض گویی نیست؟!!

6-وقتی مقاله ای میاورید نیازی نیست ترجمه کنید؟؟!
یعنی شما با این که برایتان ثابت کردم که ادامه ی معنای روایات نشانه ی عدم جواز مطالعهنماز تراویح به جماعت هست و نویسنده ی مقاله ادامه ی روایت را ترجمه نکرده تا به هدف خود برسد ,باز هم می گویید نیازی به ادامه ی ترجمه نیست؟؟!

7-مقالات سایت شبکه ی کلمه را همانند مقالات اسلام تکست ,آقای محمد باقر سجودی می نویسد.
تحریف روایت و هستفاده ی سوء از روایات و ایجاد خلل در معنای روایات در این مقالات آشکار هست.

8-تعریف مساءل مربوط به توسل و شفاعت را نمی دانید .اونوقت اون را به در خواست از غیر خدا می دانید؟!!
خواهشا با حضور ذهن و اطلاع از مسائل در بحث ها شرکت کنید.

9-نام کتب روایی که برادران اهل سنت (از نظر تعریف شما)قبولش دارید ذکر کنید.تا بر پايه اونها به شما جواب داده شود.
10-درسته ما اون قسمتی از کتب شما که به درد بحث می خورد می آوریم اما مانند مقالات شما روایات را قیچی نمی کنیم و به جای کلمه ی دابه,حمار نمی گذاریم!!!

11-اون شیعه هایی که سنی شدن را لینکش رو با پ.خ به بنده لطف کنید.
12-از یک طرف می گویید به منابع ایرانی اعتماد ندارید و به منابع عربی رجوع می کنید و از سوی دیگر می گویید عربی بلد نیستید!!!
وای بازم سرم درد گرفت.

شما بروید در یکی از تالار های مربوط به وهابیت فقط یکی از دروغ های اون را بامدرک به ما ثابت کنید.
تا آخر عمرمان منتظر می مانیم.عجله نکنید.

13- راستی به وبلاگ آقای سلمان حدادی هم یه سری بزنید و مقالات ایشان را نیز نقد کنید.

والسلام علی من اتبع الهدی

271:

1-پس دانستید که عباراتی که در اون مقاله آوردید توهین آمیزند.خب ,حال این عبارات را با منطق بحث کردن در دین اسلام و سنت پیامبر می توان تطبیق داد؟
بله متوجه بودم و هستم .

قبول دارم و بهش عمل میکنم تا وقتی که شما عمل کنین و به هم مذهبام با عنوان وهابیت بد و بی راه نگین .

وقتی که به حضرت عمر و ابابکر و عثمان و دیگر خلفا بد فرموده نشه .

وقتی که به حضرت عایشه بد و بی راه فرموده نشه .

قبول دارین این بد و بی راه فرمودنا برای مذهب تشیع خوب نیست ؟

2-کلمه ی کذاب را به خودم نگرفتم گرامی بلکه نسبت به کس دیگری در اون مقاله آمده بود.
من چاکرتم داداش .

منظور من کذاب نبود بلکه مورد حرف اون نویسنده بود .

فرمودم چرا فکر میکنین که این آقا با شما بودن .

بله بی شک اولین فکر به این طرفی که فرمودین میره

3-منبع دوستان تشیع را با ترجمه ی ناقص آوردید .
کدوم منابع ؟
همانطور که فرمودید به زبان عربی مسلط نیستید.پس چه طور به اون مقاله اعتماد کردید و فرمودید تمام مطالب اون را قبول دارید؟در حالی که هم روایات را تحریف کرده بود و هم معنای کامل روایات را نگذاشته بود.
کدوم یکی .

میشه نشونم بدی ؟

4-عزیز.چون توهین کردن در این شبکه ی اجتماعی تخلف محسوب می شود پس خود مقاله را مطالعه کنید و جاهایی که توهین نشده(عبارات بد به کار برده نشده) و از منبع هستفاده شده را در حرف های خود هستفاده کنید.
کدوم مقاله داداشی ؟
شما مجبور نیستید حتما کپی پیست کنید .
اطلاعات خودم برای فرمود و گوهای اینجوری کافیه .
دوستان دیگر هم کپی پیست می نمايند اما سعی می نمايند عبارات نادرست در متون مقاله نباشد.
بله نمونش رو قبلا دیدم .

همون مقاله به دنیا آمدن حضرت مهدی در کتاب های اهل سنت !!!

یعنی از مقاله ای هستفاده می نمايند که توهین آمیز نباشد.شما هم اینگونه باشید.بده؟!
منابع فارسی تسنن و تشیع یکی هست ؟ یعنی مقدار هر دو زیاده ؟ خودتون میدونین منابع من خیلی کمه چون به فارسی زیاد ترجمه نشده مگه اینکه اهل تشیع برام ترجمش کرده باشه .

چون خیلی وقتها اجازه چاپ داده نمیشه و دوستان پاکستانی زحمت ترجمه و چاپ رو میکشن

5-شما خودتون فرمودید که نمی توانم جواب بدهم.

و در همان حال می گویید چون موضوع (سنی ها بیاین جواب بدین)هست اومدم جواب بدم اما جواب نمی دم؟!!!
شما فرمودین چرا از اول اومدن و جواب دادم .

فرمودم چون نوشته شده بود سنی ها بیان جواب بدن .

هر چند اینجا این قدر شعار داده میشه که تسنن و برای ما عزیزه و احترام میزاریم اما از همین سنی فرمودن معلوم میشه برادرگری دوستان .
از ابتدا خبری از کارایی که قبلا فرموده بودم نبود
بالاخره می خواید جواب بدید یا نه؟!
سوال داری بیا وبلاگم در خدمتم : ghalat-emlai.blogfa.com
فرمودم اگر اینجا جواب نمی دید خب در وبلاگتون بذارید خودتون هم فرمودید که بیاید وبلاگم.
بعد شما فرمودید موضوع وبلاگم مذهبی نیست!!!
خب این تناقض گویی نیست؟!!
اگه یک بار دیگه حرفم رو بخونین میبینین که فرمودم بیان وبلاگم سوال رو بپرسین و یک ایمیل و یا یک آدرس وبلاگ بدین تا اونجوری جواب بدم .

نفرمودم که داخل وبلاگم جواب رو مینویسم
اما شما قبلا فرمودین که جواب این سوال ها رو داخل وبلاگتون بنویسین ما میخونیم .

من هم فرمودم موضوع وبلاگ من مذهبی نیست .
ممنون میشم کل نوشته ها رو بخونین و به نتیجه برسین نه اینکه تیکه تیکه نتیجه گیری کنین داداشی
6-وقتی مقاله ای میاورید نیازی نیست ترجمه کنید؟؟!
یعنی شما با این که برایتان ثابت کردم که ادامه ی معنای روایات نشانه ی عدم جواز مطالعهنماز تراویح به جماعت هست و نویسنده ی مقاله ادامه ی روایت را ترجمه نکرده تا به هدف خود برسد ,باز هم می گویید نیازی به ادامه ی ترجمه نیست؟؟!
ببین داداشی من حرفم رو اینجوری نرسوندم و اگه شما اینجوری دریافت کردین باید بگم اشتباه دریافت کردین .
من فرمودم برای من معلوم شده که نماز تراویح رو حضرت عمر نیاورده .

بلکه پیامبر آورده .

و پیامبر هم قطعش کرد چون فرمود نمیخوام سنت بشه
منابع زیادی هم هست که قبلا اورده بودم که حضرت عمر و فرزندشون مخالف خودنن نماز تراویح کسایی بودن که میتونستن نماز تراویح بخونن .

و خود حضرت عمر هم نماز تراویح نمیخوندن و میفرمودن که نماز تراویح رو کسایی بخونن که نمیتونن قراون بخونن

چرا ؟

چون یک حافظ در هر شب یک جز از قران رو در نماز میخونه و اون آدمای ناتوان در خوندن قراون میتونن قراون رو دور کنن .

یک سوال

اگه الان یک بزرگ اسلامی تشیع بگه آدم های ناتوان در خوندن نماز تراویح به این شکل نماز بخونن تا در ماه مبارک رمضان کل قراون رو دور کنن (گیریم از قبل این موضوع نمیبود ) اون وقت همه براش دست نمیزدن و ازش تشکر نمیکردن ؟
7-مقالات سایت شبکه ی کلمه را همانند مقالات اسلام تکست ,آقای محمد باقر سجودی می نویسد.
تحریف روایت و هستفاده ی سوء از روایات و ایجاد خلل در معنای روایات در این مقالات آشکار هست.
تا اونجای که من مقالات سایت اسلام تکست رو خوندم دفاع بوده تا پرخاشگری و حمله به مذهب تشیع البته مواردی هم داره که از تشیع سوال پرسیده میشه .

بله متن های ایشون پره از کرف هایی که خلاف شیخ های محترمه

8-تعریف مساءل مربوط به توسل و شفاعت را نمی دانید .اونوقت اون را به در خواست از غیر خدا می دانید؟!!
خواهشا با حضور ذهن و اطلاع از مسائل در بحث ها شرکت کنید.
شما لطف کنین منطقی برام توضیح بدین .

که چرا باید این کار رو بکنم ؟ یعنی متوسل بشم ؟
منطقی جواب بدین نیازی به منبع نیست چرا که خودتون میدونین نه من منابع شما رو قبول دارم و نه شما منابع من رو .
9-نام کتب روایی که برادران اهل سنت (از نظر تعریف شما)قبولش دارید ذکر کنید.تا بر پايه اونها به شما جواب داده شود.
10-درسته ما اون قسمتی از کتب شما که به درد بحث می خورد می آوریم اما مانند مقالات شما روایات را قیچی نمی کنیم و به جای کلمه ی دابه,حمار نمی گذاریم!!!
اگه همون وبسایت اسلام تکست رو بخونین قیچی های بزرگ اهل تشیع رو میبینین برادر عزیز .
11-اون شیعه هایی که سنی شدن را لینکش رو با پ.خ به بنده لطف کنید.

یک بار داشتم دنبال منبع به دنیا آمدن حضرت مهدی از پا میگشتم که به اون مطلب رسیدم .

الان لینکش رو ندارم .

پیدا کردم دوباره ای بروی چشم

12-از یک طرف می گویید به منابع ایرانی اعتماد ندارید و به منابع عربی رجوع می کنید و از سوی دیگر می گویید عربی بلد نیستید!!!
من با دلیل فرمودم که چرا اعتماد ندارم .

دلیلش هم برای شما روشن بوده و هست .

خودتون شاهد اون اتفاق چند ماه پیش بودین .
من نفرمودم منابع عربی میخونم .

فرمودم شما که به من میگی منابع ایرانی بخونم .

یعنی کشور تشیع رو باید درک کنی که اگه ایران تسنن بود چجوری میتونستی از منابع ایرانی از تشیع دفاع کنی .

چیز سختی نبود که .

باز هم داداشی اشتباه برداشت کردی .
وای بازم سرم درد گرفت.
داداشی داروش رو که فرمودم
شما بروید در یکی از تالار های مربوط به وهابیت فقط یکی از دروغ های اون را بامدرک به ما ثابت کنید.
وهابیت میگه متوسل شدن بده .

من تسنن هم همین رو میگم .

تشیع هم مخالف این حرفه .

پس وقتی مخالف جفتمونی داداشی یعنی اونجا هر توضیحی داده بشه باز هم دوستان مخالفن .


من موارد زیادی از حضرت عایشه آوردم اما تغییری در دوستان ایجاد شد ؟

اگه اینجاد شد حتی به اندازه یک دقیقه فکر کردن من میام اونجا مطالب رو میخونم داداشی .

اما خودت بهتر میدونی .

تصویری که از سنت در امت ساخته شده داغون تر از این حرفاست .

داداشی خودت میدونی شادی صلح و دوستی میاره و گریه و غم دشمنی .

وقتی مجلش حضرت حسین میشه و داخلش حرف از خلفا هم میاد شنونده گمون میکنه خلفا و تسنن مخالف حضرت حسین بودن و موافق یزید و و و و و و و

و این جز دشمنی نمیاره .

قبول نداری ؟
تا آخر عمرمان منتظر می مانیم.عجله نکنید.
اندک هم لازم نیست داداشی منتظر بمونی .

من هم وطن خودم رو منتظر نمیزارم .

بیا وبلاگم قدمت روی چشم یک لینک بده تا جواب سوالاتت رو بدم

13- راستی به وبلاگ آقای سلمان حدادی هم یه سری بزنید و مقالات ایشان را نیز نقد کنید.
باور کن اگه موضوعات اینجوری نبود تنها به اندازه درک مذهب درست مطالعه میکردم و بعدش زندگیم رو میکردم .

الان هم باور کنین کارای زندگی رو هم مونده
والسلام علی من اتبع الهدی
خدای من کسی هست که آغاز و پایان هر نامه ایست

272:

متوجه حرفتون نشدم

273:

این روایت که حضرت فرمود «انا قسیم النار و الجنه» با سند های مختلف نقل شده هست

سند اول
حدثنيه : أبو الحسن المصباحي ، حدثنا : أبو القاسم علي بن أحمد بن واصل ، حدثنا : عبد الله بن محمد بن عثمان ، حدثنا : يعقوب بن إسحاق من ولد عباد بن العوام ، حدثنا : يحيى بن عبد الحميد ، عن شريك ، عن الأعمش ، قال : ، حدثني : أبو المتوكل الناجي ، عن أبي سعيد الخدري

سند دوم
حدثنا : الساجي ، ثنا : محمد بن خالد ، ثنا : مخول بن إبراهيم ، ثنا : قيس ، عن أبي حصين ، عن عباية

سند سوم
أخبرني : محمد بن عبد الله بن إسماعيل ، حدثني : بن أبي شيبة قال : كنا عند عبد الله بن داود الحربي

سند چهارم
ثنا : محمد بن الحسين المحاربي ، ثنا : عناد بن يعقوب ، ثنا : عبد الله بن عبد القدوس ، عن الأعمش ، عن موسى بن طريف ، عن عباية بن ربعي

سند پنجم
أخبرنا : أبو القاسم الواسطي ، نا : أبوبكر الخطيب ، أنا : محمد بن أبي نصر النرسي ، نا : أبو محمد عبيد الله بن أحمد بن معروف القاضي ، نا : سهل بن يحيى بن سفيان ، نا : الحسن بن هارون الصايغ ، نا : إبن فضيل ، عن الأعمش ، عن موسى بن طريف ، عن عباية

سند ششم
أخبرنا : أبو عبد الله الحسين بن عبد الملك ، أنا : سعيد بن أحمد بن محمد ، أنا : محمد بن عبد الله بن محمد الشيباني ، نا : عمر بن الحسين بن علي بن مالك القاضي ، نا : أحمد بن الحسن الخزاز ، نا : أبي ، نا : حصين بن مخارق ، عن الأعمش وعبد الواحد بن حسان وهارون بن سعيد ، عن موسى بن طريف ، عن عباية بن ربيع

سند هفتم
أخبرنا : أبو القاسم بن السمرقندي ، أنا : محمد بن عبد الله ، أنا : محمد بن الحسين ، أنا : عبد الله ، نا : يعقوب ، نا : يحيى بن عبد الحميد ، حدثنا : علي بن مسهر ، عن الأعمش ، عن موسى بن طريف ، عن عباية

سند هشتم
قال : وحدثنا : أبو جعفر ، نا : إسحاق بن يحيى الدهقان ، نا : إسماعيل بن إسحاق الراشدي ، نا : مخول ، عن سلام الخياط ، عن موسى بن طريف ، عن عباية الأسدي


و این حدیث از زبان حضرت قطعی هست و کاملا صحیح «علی (ع)قسیم النار و الجنه »

حالا شما باز هم قبول نکن

274:

درود بر شما
مقصودتان ابوهریره و عکرمه هست؟! اگر اعتقادات سنت را نداشتند چرا انقدر انان را تقدیس و تصدیق می کنید؟!
منبعی که برنامه بود پاسخم را از ان بدهید قران کریم بود و شبهه ای که نص صریح ایات روشنگر ان در اعتقادات شما بوجود می اورد برادر گرامی! فلذا نیازی به منبع انلاین نبود اما فکر نمی کنم هیچ سایت قرانی هم فیلتر باشد!!

275:

سام بر تو و لعنت بر پدر مادر تمام دشمنان اسلام که به ناموس بزرگترین پیامبر و به جانشین او تهمت میزنید
از هر سوراخی و از هر دهن کجی که به دلیل انحراف دین اسلام حرف مفتی زده گوش میکنید

این جواب تو بود و هم عقیده هایت
اما یک سوال برام پیش آمده آیا بعضی ها به حدی نادان هستند که: خیلی راحت قبول مینمايند خداوند شخصی را بعنوان بزرگترین فرستاده خود به دنیا فرستاده وتمام اطرافیانش و نوامیسش را نعوذبا لله مفسد یا به قول آدمای نادان کافر برنامه داده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کدام آدم بی عقل و نادان بر این عقیده هست که خداوند بلند مرتبه این پیامبر عزیز - این پیامبر بزرگ را از گزند تمام کفار که به خون پیامبرمان تشنه بودن مصون داشته و حفظ کرده اما: همین خداوند مثلا نعوذبا لله نتوانسته ناموس و یاران بزرگ همین پیامبر بزرگ و عزیزش را از فساد بر حذر دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
و اگر ناموس کسی لکه دار شود پس آبرو حیثیت و مقامش لکه دار خواهد شد..

در حالی که همه مان میدانیم که خداوند تمامی پیامبرانش را در برابر بی آبرویی و بی حیثیتی و گناه و هزارتا چیز بد دیگر مصون داشته.
اما به قول افراد جاهل و کم عقل همین خداوند نتوانسته نعوذبالله از بین این همه پیامبرش بزرگترین اونها (حضرت محمد صلی الله)را از این بی آبرویی و................

محفوظ کند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ دلم میخواهد این را هم بدانم که آیا کسانی هستند که فکر میکنن خداوند نمیتواند؟؟؟؟؟؟؟یا خداوند پشیمان شده اصلا؟؟؟؟؟؟؟

خوووووووب توجه کنید اگر کسی به خداوند متعال صفت: نمیتواند و پشیمانی را بدهد به قراون قسم به مقدسات قسم چنین افرادی کافر مطلق هستند
ادمین عزیز تو رو خدا بیاناتم را حذف نکنید بنده قصد توهین به کسی را ندارم بعنوان یک مسلمان به دشمنان اسلام لعنت فرستادم اگر کسی دوست ندارد مورد لعنت برنامه گیرد خودش را از جرگه دشمنان اسلام کنار بکشد

276:

والسلام علی من اتبع الهدی

277:


سلام
منابع اهل سنت صد در صدشون فیلتره میتونی یک سرچ بزنی
منظورم کسایی بود که شیعه شده بودن .

داخل مطالبشون کامل مشخص بود که خلاف اعتقادات اهل سنت مرده پرست بودن !!!

278:


پس دانستید که عباراتی که در اون مقاله آوردید توهین آمیزند.خب ,حال این عبارات را با منطق بحث کردن در دین اسلام و سنت پیامبر می توان تطبیق داد؟
بله متوجه بودم و هستم .

قبول دارم و بهش عمل میکنم تا وقتی که شما عمل کنین و به هم مذهبام با عنوان وهابیت بد و بی راه نگین .

وقتی که به حضرت عمر و ابابکر و عثمان و دیگر خلفا بد فرموده نشه .

وقتی که به حضرت عایشه بد و بی راه فرموده نشه .
درود
بدوبیراهی فرموده نشده .

فقط نقل روایات از کتب برادران اهل سنت هست.
بله حق با شماست از جمله شهادت حضرت فاطمه زهرا و کفر ابابکر
هر دو رو هم داخل منابع ما آوردین ها .
وقتی پیامبر به حضرت علی فرمودن که کسی که دختر من رو ناراحت کنه انگار من رو ناراحت کرده و ...

چرا فقط فرمودین پیامبر این رو فرمودن و نفرمودین برای چه کسی فرمودن ؟ شما که منابع ما رو زیر و رو میکنین دست کمش قیچی نکنین و قبل و بعدشم بیارین تا دوستان بدونن منظور حضرت علی بوده .

دلایلش رو هم بیارین و بگین حضرت علی چی کار کرده بودن که پیامبر این رو فرمودن و و و و و
قبول دارین این بد و بی راه فرمودنا برای مذهب تشیع خوب نیست ؟
شما فقط یکبار به سایت ولیعصر و سایت شبکه ی کلمه بروید و طرز حرف زدن را مقایسه کنید.
من به اصلی ترین دعاهای شما هم نگاه کنم ادب و رعایت مقدسات رو یاد میگیرم .

خودش صد تا کلمست

2-کلمه ی کذاب را به خودم نگرفتم گرامی بلکه نسبت به کس دیگری در اون مقاله آمده بود.
من چاکرتم داداش .

منظور من کذاب نبود بلکه مورد حرف اون نویسنده بود .

فرمودم چرا فکر میکنین که این آقا با شما بودن .

بله بی شک اولین فکر به این طرفی که فرمودین میره

بله.اشتباه از نویسنده ی مقاله بود!
شما چه جوری فهمیدین اون طرف واقعا کذاب نبوده ؟
3-منبع دوستان تشیع را با ترجمه ی ناقص آوردید .
کدوم منابع ؟
نویسنده ی مقاله از بحارالانوار از باب عدم جواز به جماعت مطالعهنماز تراویح,روایت رو ناقص ترجمه کرده بود.
روایت اول: تهذیب الاحكام(ج3) باب فضل شهر رمضان والصلاة فیه زیادة على النوافل المذكورة فی سائر الشهور
محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسى بن عبید عن یونس عن ابى العباس البقباق وعبید بن زرارة عن ابی عبدالله علیه السلام قال: كان رسول الله صلى الله علیه وآله یزید فی صلاته فی شهر رمضان إذا صلى العتمة صلى بعدها یقوم الناس خلفه فیدخل ویدعهم، ثم یخرج أیضا فیجیئون ویقومون خلفه فیدخل ویدعهم مرارا، قال وقال: لا تصل بعد العتمة فی غیر شهر رمضان
رسول الله صلی الله علیه وسلم به نمازش در شهر رمضان (تحت عنوان نماز تراویح) اضافه میکرد ، هنگامی که نمازش را در پاسی از شب میخواند سپس ان تراویح میخواند و امت پشت سر او به نماز می ایستادند...
اما نمی دانم چرا ادامه ی روایت را معنا نکرده؟شاید به گوگل ترنسلیت دسترسی نداشته؟!

برادر زحمت گوگل رو کم کن خودت ترجمش کن
همانطور که فرمودید به زبان عربی مسلط نیستید.پس چه طور به اون مقاله اعتماد کردید و فرمودید تمام مطالب اون را قبول دارید؟در حالی که هم روایات را تحریف کرده بود و هم معنای کامل روایات را نگذاشته بود.
کدوم یکی .

میشه نشونم بدی ؟

در مقاله شما:
در بحار الانوار امده هست «عن زرارة قال: قال أبوجعفر علیه السلام: «قال رسول الله صلى الله علیه وآله ذات یوم لعمار فی سفر له: یا عمار بلغنا أنك أجنبت فكیف صنعت؟ قال: تمرغت یا رسول الله فی التراب، قال: فقال له: كذلك
تمرغ الحمار، أفلا صنعت كذا؟ ثم أهوى بیدیه إلى الارض فوضعهما على الصعید ثم مسح جبینیه بأصابعه وكفیه إحدیهما بالاخرى ثم لم یعد ذلك» من لا یحضره الفقیه
.

اینجا عمار آموزش غسل را برای کسی که آب ندارد توضیح میدهد و میگوید مثل الاغ باید بدن را در خاک غلتاند.
جواب:

اصلا جمله ی تمرغت الحمار در بحارالانوار نیامده هست!!
فقط شبیه این روایت هست که کلمه ی حمار در اون نیامده.
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏30 ؛ ص666

الْمَائِدَةِ: فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً، فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ: لَوْ رُخِّصَ لَهُمْ فِي هَذَا لَأَوْشَكُوا إِذَا بَرُدَ عَلَيْهِمُ الْمَاءُ أَنْ يَتَيَمَّمُوا الصَّعِيدَ .

قُلْتُ: وَ إِنَّمَا كَرِهْتُمْ هَذَا لِذَا .

قَالَ: نَعَمْ.

فَقَالَ لَهُ أَبُو مُوسَى‏ : أَ لَمْ تَسْمَعْ قَوْلَ عَمَّارٍ لِعُمَرَ: بَعَثَنِي رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ‏] فِي حَاجَةٍ فَأَجْنَبْتُ فَلَمْ أَجِدِ الْمَاءَ فَتَمَرَّغْتُ‏ فِي الصَّعِيدِ كَمَا يَتَمَرَّغُ‏
الدَّابَّةُ ، فَذَكَرْتُ ذَلِكَ لِلنَّبِيِّ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ [وَ آلِهِ‏]، فَقَالَ:
إِنَّمَا كَانَ‏ يَكْفِيكَ أَنْ تَصْنَعَ هَكَذَا ..

فَضَرَبَ بِكَفِّهِ‏ ضَرْبَةً عَلَى الْأَرْضِ ثُمَّ نَفَضَهَا ثُمَّ مَسَحَ‏ ظَهْرَ كَفِّهِ بِشِمَالِهِ، أَوْ ظَهْرَ شِمَالِهِ بِكَفِّهِ، ثُمَّ مَسَحَ بِهِمَا وَجْهَهُ، فَقَالَ عَبْدُ اللَّهِ: أَ لَمْ تَرَ عُمَرَ لَمْ يَقْنَعْ بِقَوْلِ عَمَّارٍ .
مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوار (ط - بيروت) - بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

در دفاع از این حرف کلش رو ترجمه کنین بی زحمت
4-عزیز.چون توهین کردن در این شبکه ی اجتماعی تخلف محسوب می شود پس خود مقاله را مطالعه کنید و جاهایی که توهین نشده(عبارات بد به کار برده نشده) و از منبع هستفاده شده را در حرف های خود هستفاده کنید.
کدوم مقاله داداشی ؟
همون مقاله ای که مطالبش را از اسلام تکست درباره ی نماز تراویح گرفته بودید.
واقعا قدرت دست بردن داخل یک مقاله رو ندارم .

فیلترینگم قوی نیست

شما مجبور نیستید حتما کپی پیست کنید .
اطلاعات خودم برای فرمود و گوهای اینجوری کافیه .
فرمودگوهای چه جوری؟ وقتی حرفی زده میشه باید باسند باشه نه اطلاعات خودتون!
اول : بدون مطالعه اینجا ننشستم و موضوعاتی رو خودم میدونم و قبلا دربارشون خوندم .

وقتی میگم اطلاعاتم کافیه معنی نمیشه که از منابع هستفاده نمیکنم جایی که لازمه حتما میارم
دوم : خیلی از اتفاقات رو هم میشه منطقی فرمود .

قبول نداری ؟ مگه دین ما یک دین منطی نیست ؟

دوستان دیگر هم کپی پیست می نمايند اما سعی می نمايند عبارات نادرست در متون مقاله نباشد.
بله نمونش رو قبلا دیدم .

همون مقاله به دنیا آمدن حضرت مهدی در کتاب های اهل سنت !!!

اون مورد رو ندیدم.کدومش؟
ترجمه قیچی گرایانه این رو میگم داداشی
سوالات شیعیان از اهل سنت
یعنی از مقاله ای هستفاده می نمايند که توهین آمیز نباشد.شما هم اینگونه باشید.بده؟!
منابع فارسی تسنن و تشیع یکی هست ؟ یعنی مقدار هر دو زیاده ؟ خودتون میدونین منابع من خیلی کمه چون به فارسی زیاد ترجمه نشده مگه اینکه اهل تشیع برام ترجمش کرده باشه .

چون خیلی وقتها اجازه چاپ داده نمیشه و دوستان پاکستانی زحمت ترجمه و چاپ رو میکشن

باشه.پس از منابع داخل مقالاتی که دارای عبارات توهین آمیزند هستفاده کنید.
در ضمن می توانید نرم افزار مکتبه الشامله را دانلود و کتب خود را مطالعه کنید.

ای بروی چشم
5-شما خودتون فرمودید که نمی توانم جواب بدهم.

و در همان حال می گویید چون موضوع (سنی ها بیاین جواب بدین)هست اومدم جواب بدم اما جواب نمی دم؟!!!
شما فرمودین چرا از اول اومدن و جواب دادم .

فرمودم چون نوشته شده بود سنی ها بیان جواب بدن .

هر چند اینجا این قدر شعار داده میشه که تسنن و برای ما عزیزه و احترام میزاریم اما از همین سنی فرمودن معلوم میشه برادرگری دوستان .
از ابتدا خبری از کارایی که قبلا فرموده بودم نبود
بی جواب موند ها
بالاخره می خواید جواب بدید یا نه؟!
سوال داری بیا وبلاگم در خدمتم : ghalat-emlai.blogfa.com
این هم بی جواب موند
فرمودم اگر اینجا جواب نمی دید خب در وبلاگتون بذارید خودتون هم فرمودید که بیاید وبلاگم.
بعد شما فرمودید موضوع وبلاگم مذهبی نیست!!!
خب این تناقض گویی نیست؟!!
اگه یک بار دیگه حرفم رو بخونین میبینین که فرمودم بیان وبلاگم سوال رو بپرسین و یک ایمیل و یا یک آدرس وبلاگ بدین تا اونجوری جواب بدم .

نفرمودم که داخل وبلاگم جواب رو مینویسم
اما شما قبلا فرمودین که جواب این سوال ها رو داخل وبلاگتون بنویسین ما میخونیم .

من هم فرمودم موضوع وبلاگ من مذهبی نیست .
ممنون میشم کل نوشته ها رو بخونین و به نتیجه برسین نه اینکه تیکه تیکه نتیجه گیری کنین داداشی
باشه.
ممنون
6-وقتی مقاله ای میاورید نیازی نیست ترجمه کنید؟؟!
یعنی شما با این که برایتان ثابت کردم که ادامه ی معنای روایات نشانه ی عدم جواز مطالعهنماز تراویح به جماعت هست و نویسنده ی مقاله ادامه ی روایت را ترجمه نکرده تا به هدف خود برسد ,باز هم می گویید نیازی به ادامه ی ترجمه نیست؟؟!
ببین داداشی من حرفم رو اینجوری نرسوندم و اگه شما اینجوری دریافت کردین باید بگم اشتباه دریافت کردین .
من فرمودم برای من معلوم شده که نماز تراویح رو حضرت عمر نیاورده .

بلکه پیامبر آورده .

و پیامبر هم قطعش کرد چون فرمود نمیخوام سنت بشه
خیر ثابتتان کردم که اینطور نیست.در صفحه ی 17و18
این موضوع داخل فرمودوگوهامون پر رنگ شده یک بار ترجمش رو همینجا برنامه بدین تا بتونیم هستفاده کنیم .

و بعدش هم جواب دادم و فرمودم که :

منابع زیادی هم هست که قبلا اورده بودم که حضرت عمر و فرزندشون مخالف خودنن نماز تراویح کسایی بودن که میتونستن نماز تراویح بخونن .

و خود حضرت عمر هم نماز تراویح نمیخوندن و میفرمودن که نماز تراویح رو کسایی بخونن که نمیتونن قراون بخونن

چرا ؟

چون یک حافظ در هر شب یک جز از قران رو در نماز میخونه و اون آدمای ناتوان در خوندن قراون میتونن قراون رو دور کنن .

یک سوال

اگه الان یک بزرگ اسلامی تشیع بگه آدم های ناتوان در خوندن نماز تراویح به این شکل نماز بخونن تا در ماه مبارک رمضان کل قراون رو دور کنن (گیریم از قبل این موضوع نمیبود ) اون وقت همه براش دست نمیزدن و ازش تشکر نمیکردن ؟
خیر تشکر نمی نمايند.چون مطالعهنماز مستحبی به جماعت جایز نیست.
عزیزم برای راحتی دیگران نمی توان قطعیات احکام را تغییر داد.
حالا گیریم حرف شما درست
بهم بگین اونایی که نمیتونستن قراون بخونن چی کار کنن ؟ دور هم جمع شن بخونن ؟
7-مقالات سایت شبکه ی کلمه را همانند مقالات اسلام تکست ,آقای محمد باقر سجودی می نویسد.
تحریف روایت و هستفاده ی سوء از روایات و ایجاد خلل در معنای روایات در این مقالات آشکار هست.
تا اونجای که من مقالات سایت اسلام تکست رو خوندم دفاع بوده تا پرخاشگری و حمله به مذهب تشیع البته مواردی هم داره که از تشیع سوال پرسیده میشه .

بله متن های ایشون پره از کرف هایی که خلاف شیخ های محترمه

عبارات توهین آمیزش را در پست قبلی برایتان آوردم.حال دفاع از نظر شما چه باشد.همانند دفاع سپاه اسلام در برابر ایرانیان؟!
من که دارم میگم ایشون حرف های ناجور هم میزنن چه دفاعی ؟
وقتی میبینم بیشتر جواب میدن بگم بیشتر حمله میکنن ؟
دفاع از حمله به ایران ؟
اول از همه خودتون میدونین ایران قدرتمند وقتی به جایی حمله میکرد پدر اونجا رو در میآورد .

بعدشم هم منابع زیادی داره میگه که حضرت عمر وقتی میجنگید که طرف مقابل ایستادگی میکرد نه اینکه طرف مقابل مسلمان نمیشد .

میخواین منبع بیارم ؟ موردی تو منبع آوردن نیست
8-تعریف مساءل مربوط به توسل و شفاعت را نمی دانید .اونوقت اون را به در خواست از غیر خدا می دانید؟!!
خواهشا با حضور ذهن و اطلاع از مسائل در بحث ها شرکت کنید.
شما لطف کنین منطقی برام توضیح بدین .

که چرا باید این کار رو بکنم ؟ یعنی متوسل بشم ؟
منطقی جواب بدین نیازی به منبع نیست چرا که خودتون میدونین نه من منابع شما رو قبول دارم و نه شما منابع من رو .
اتفاقا از منابع خودتونه!
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=87
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...uestion&id=489
http://www.valiasr-aj.com/fa/page.ph...uestion&id=261

ای بروی چشم حتما مطالعه میکنم

9-نام کتب روایی که برادران اهل سنت (از نظر تعریف شما)قبولش دارید ذکر کنید.تا بر پايه اونها به شما جواب داده شود.
چرا جواب ندادید؟!
راستم چرا ج ندادم ؟ کتاب ها رو خودتون میشناسیم اول قراون و بعد صحیح بخاری و مسلم
10-درسته ما اون قسمتی از کتب شما که به درد بحث می خورد می آوریم اما مانند مقالات شما روایات را قیچی نمی کنیم و به جای کلمه ی دابه,حمار نمی گذاریم!!!
اگه همون وبسایت اسلام تکست رو بخونین قیچی های بزرگ اهل تشیع رو میبینین برادر عزیز .باشه می بینیم.قیچی های وهابی های عزیز را نیز ببینید!
فعلا دو نمونه قیچی برادرای اهل تشیع رو نشونتون دادم
اول موضوع هر کس دختر من رو ناراحت کنه من رو ناراحت کرده .....
دوم همون صفحه ای که همین جا بالا آوردم
11-اون شیعه هایی که سنی شدن را لینکش رو با پ.خ به بنده لطف کنید.

یک بار داشتم دنبال منبع به دنیا آمدن حضرت مهدی از پا میگشتم که به اون مطلب رسیدم .

الان لینکش رو ندارم .

پیدا کردم دوباره ای بروی چشم

12-از یک طرف می گویید به منابع ایرانی اعتماد ندارید و به منابع عربی رجوع می کنید و از سوی دیگر می گویید عربی بلد نیستید!!!
من با دلیل فرمودم که چرا اعتماد ندارم .

دلیلش هم برای شما روشن بوده و هست .

خودتون شاهد اون اتفاق چند ماه پیش بودین .
من نفرمودم منابع عربی میخونم .

فرمودم شما که به من میگی منابع ایرانی بخونم .

یعنی کشور تشیع رو باید درک کنی که اگه ایران تسنن بود چجوری میتونستی از منابع ایرانی از تشیع دفاع کنی .

چیز سختی نبود که .

باز هم داداشی اشتباه برداشت کردی .
جواب برادر هر چند سوال نپرسیدم اما دست کم بگو قبول داری یا نه
وای بازم سرم درد گرفت.
داداشی داروش رو که فرمودم
شما بروید در یکی از تالار های مربوط به وهابیت فقط یکی از دروغ های اون را بامدرک به ما ثابت کنید.
وهابیت میگه متوسل شدن بده .

من تسنن هم همین رو میگم .

تشیع هم مخالف این حرفه .

پس وقتی مخالف جفتمونی داداشی یعنی اونجا هر توضیحی داده بشه باز هم دوستان مخالفن .
با عقل و قراون و روایت حرف بزنید.
من که نیامدم بگم این فکر به فلان دلیل درسته .

تنها فرمودم تفکر وهابیت و سنت یکی هست
با ق