بررسی معماری مشهد بخش اول


بررسی معماری مشهد بخش اول



بررسی معماری مشهد بخش اول
مقدمه:
هنر معماری در ایران از سابقه ای کهن برخوردار است و در هر زمان دستهای توانا و ذهن خلاق و ذوق مردم هنردوست این سرزمین پدیده های شگرف بوجود آورده که در بسیاری از موارد اصول آن ریشع در هنر معماری جهان شده است. پاره ای از این آثار در گوشه و کنار کشور پهناور ایران حکایت معماری باشکوه ادوار صد ساله و یا هزار ساله را در قامتهای استوار بناها نگهداری کرده است.
معمولاً بناهای مسکونی در شرایطی ساده تر از بناهای اجتماعی مانند مسجد، مدرسه، بازار، کاروانسرا، حمام و کاخهای باشکوه و بسیاری از بناهای دیگر بنا شده و به علت توانایی مالی و در مواردی بذون توجه به نکات کلی و اصولی، بناهای مسکونی زودتر رو به تخریب رفته است. از جهت دیگر اصول ساختمانم سازی بناهای مسکونی دارای زمانی متغیر بوده که اثر آن در هر زمان انگیزه خانه های مدرن و باب روز را در فکر سازندگان و صاحب کاران خود بوجود آورده است.
مسلماً این امر خود در تخریب بناهای مسکونی قدیم و ساختن بناهای جدید برروی مکان و محل آنان سبب شده است که آثار بناهای مسکونی کهن کمتر به یادگار بماند.
به طوری که مشخص است خانه سازیها به سبک و معماری ساسانی قبل از اسلام و یا در صدر اسلام با معماری چند صد ساله اخیر دارای تفاوت فراوان بوده است.
گرایش ایرانیان به دین مبین اسلام و عقاید مذهبی و تعصبات قومی در اقوام ایرانی شکل بناهای مسکونی را از حالتهای باز و درهم به سوی بناها و فضاهای راحت و بدور از چشم افراد نامحرم معطوف داشته تا جایی که بر این اساس اصول بناهای مسکونی را بصورت بیرونی و اندرونی مطرح ساخته است. پاره ای از این بناهای زیبای قدیمی در شهرهایی چون کرمان، یزد، شیراز، اصفهان، کاشان، ری، تبریز، مشهد و در بسیاری از شهرهای دیگر ایران تا به امروز به یادگار مانده است.
معماری گذشته ما متکی بر مبنا بوده است. هر معمار جدای از اینکه باید تن به محدودیتهای حرفه ای خود که خاص هر حرفه ای بوده است می داده، باید مبانی و اصولی را که زاییده نوع آرداب ، رسوم، سنن و اعتقادات ایرانیان قدیم بوده است می پذیرفته.
در حقیقت معمار گذشته ایران، نه فقط پذیرنده این مبانی بوده بلکه این مبانی با زندگی خود وی نیز اجین می شده استا، که این مبانی همان اصول مهم مردم واری، پرهیز از بیهودگی، خودبسندگی و درون گرایی بوده که در یک یک آثار گذشتگان به وضوح به چشم می خورد.
تعهد و مسئولیت پذیری معمار در گرو این اصول بوده است. به طبع فروی که ملزم به رعایت چنین نکاتی باشد – و معمار گذشته بود – پس باید خود وی نیز جرئی از این مردم باشد، خود را با آنان، با فرهنگشان، رسومشان، آدابشان، عقیده شان و کسب و کارشان یکسان کند، خود را دئر آن مردم ببیند و با آنان یکی بداند و فقط این گونه است که می تواند تعهد داشته باشد و موفق باشد و بوده و هست و خواهد بود و خواهد ماند و اینگونه است که معماری همیشه و همه جا هنری وابسته به زندگی بوده و در ایران با بیش از هرجای دیگر. چنانکه آرایش معماری هماره به دست زندگی بوده و در هر زمان روش زندگی بوده که برنامه کار معماری را پی ریخته است.
معماری ایرانی افراز درگاه را به اندازه بالای مردم می گفته و روزن و روشن‌دان را چنان می آراسته که فروغ خورشید و پرتو ماه را به اندازه دلخواه به درون سرای آورد.
پهنای اتاق خواب به اندازه یک بستر است و افراز طاقچه و رف به اندازه ای است که (نشسته و ایستاده) به آسانی در دسترس باشد.
اگر خوابگاه ایرانی اندازه ای خرد و در خور گسترش یک یا دو بستر دارد در برابر شش تالار و سفره خانه اش باشکوه و پهناور است و جایگاه میهمان شاه نشین تالار است.
در بیرون از ایران معماری برون گراست اما در ایران در میان خانه، باغچه و استخری می ساخته اند و اتاقها و تالارها را چون آغوشی بسته گرداگرد آن می چیده اند.
در بارو و دیوار بیرونی ساختمان و روزن و رخنه ای نبود تا بتوان از درون، بیرون را دید و نمای برونی یا طاقنما و کوردرگاه و کنگره آرایشی می شد و تنها درگاه یا سردری داشت که درایگاه ساختمان به شمار می آمد. گویا معماران ایرانی این روش را از عارفان هم میهن خود فرا گرفته بودند که به برون کاری نداشتند و درون را می نگریسته اند.
در معماری ایران از پیمودن (مدول) بهره می گرفته انئ. پیرو.ی از پیمودن هرگونه نگرانی معمار را در باره نازیبایی یا نااستواری ساختمان از میان برده است.
وجود سلسله مراتب در بناهای قدیمی ما یک اصل است. تنها استثناء در مورد ارگها و دارالحکومه ها است که در راستاهای اساسی برنامه می گرفتند که بدلیل مسایل حکومتی این امر اتفاق افتاده است. در کاروانسراها هم همین سلسله مراتب وجود دارد.
در منازل مسکونی به وضوح مشاهده می شود. از ابتدای ورود به یک منزل مسکونی که بر اساس مبانی ذکر دشه ساخته شده است. این مسأله (سلسله مراتب) را می توان به روشنی دریافت.
ابتدا وارد یک فضای تقسیم (هشتی) دشه که در آنجا راه بیگانه از آشنا جدا خواهد شد پس از آن دالان (بسته) که به حیاط (باز) منتهی می شود. در داخل منزل نیز در مورد اتاقهای این امر صدق می کند. ابتدایی ترین اتاقها (اتاق در دسترس) مخصوص میهمان و سپس اتاق دیگر متصل به اتاق بعدی، و دور از دسترس تر، اتاق انتها اتاقی با قابلیت دسترسی سخت تر نسبت به سایر اتاقها، به مطبخ خصوصی ترین اتاق و امن ترین اتاق برای افراد خاص خانواده.
در مسجد که این امر به اوج حود می رسد. سلسله مراتبی که در یک مسجد وجود دارد گذر از یک حالت و بعد مادی و رسیدن به حالت معنوی و متافیزیکی می باشد. شروع از یک دالان، جای تاریک، خالی از نور، گذر از این دالان و به ناگاه وارد شدن به صحن مسجد سپس رسیدن از تاریکی به نور، از سیاهی به سفیدی و مناره ها که عظمت و شکوه و جلال را معرفند، عروج و در آخر هم رسیدن به اصل در محراب.
و دیگر مسأله انس و الفتی است که بین معمار و پس از وی ساکنین بنا با بنا داشته اند. این مسأله را می توان با بیان یک پرسش تحلیل کرد که:
بحث انس و الفت نسبت به بنا چقدر واقعی است؟ آیا می شود استفاده از مصالح منجر به ایجاد روحی در خالنه شود که بعداً تأثیر خود را بروز دهد و نمود داشته باشد؟
این حالت حالتی است که سازنده بنا به هنگام ساخت بنا در وجود خود داشته است و آن را به بنا منتقل کرده است، به همین دلیل است که زندگی در این بنا بسیار دلپذیر می شود و در مورد ساکنین آینده بنا هم بروز می کند. پس حالتهای روحانی سازنده بنا در بقای بنا و جاودانگی و ماندگاری آن تأثیر بسیاری داشته است.
در گذشته برقراری ارتباط بین احساس سازنده و احساس ساکنین بنا بسیار راحت تر بوده است چون هر دو از یک قشر بوده اند و یک گونه فکر می کرده اند.
پس: اولین نکته ای که ما می توانیم امروزه این ارتباط را بربرنامه کنیم در مورد خودمان این است که بتوانیم جزء به جزء این بناها را بشناسیم (حس وجدان کار) نه مسایل اقتصادی، نه مسایل سیاسی و نه مسایل فرقه ای هیچکدام در ایجاد انس و الفت و احترام تأثیر ندارند مگر این عامل که ما احساس کنیم که سازنده بنا در ساخت آن از وجود خود مایه گذاشته است در این حالت بر جلال و عظمت و ارزش این بنا می افزاید.
تاریخچة شهر مشهد:
در ابتدای هر شهری بویژه در گذشته، اگر شهر، دارای استحکامات طبیعی در مقابل دشمنان از قبیل: کوهها، معابر تنگ و باریک، دره های هولناک، رودخانه های ژرف و غیره نبود، به طور معمول به دور آن حصار و استحکاماتی تهیه می دیدند، که از تفصیل و تغییراتی که در این استحکامات با گذشت زمان و در هر عصری پدید می آمد، به راحتی می توان دوران آرامش و ثبات و یا دوران جنگ و مهاجرت و تیره روزی را در آن جایگاه مجسم کرد.
شهر مشهد هم با این که در رشته کوههای بینالود و هزار مسجد در اطراف آن واقع است ولی به عنوان محافظی برای شهر نمی تواند مورد استفاده برنامه گیرد. وجود حصار و استحکامات برای آن شهر ضروری به نظر رسیده است، زیرا مشهد در اوایل قرن هفدهم میلادی به عنوان پایگاه تشیع در ایران رو به گسترش نهاده و همسایگان شرقی و شمالی این شهر هم مردمی با خصوصیات ایلی و صحرا گرد و با شیوه های معیشتی دامداری هستند که با شهرنمشینی و آداب و رسوم آن ناآشنا و با اصول و تمدن فاصله دارند و به لحاظ مذهبی نیز عمده سنی مذهب می باشند.
صفویان هم به جهت حفظ این پایگاه مذهبی و اقتصادی مهم برای این شهر استحکاماتی تهیه دیدند، که انتخاب شروع دوره صفویه حتماً به این معنا نخواهد بود که مشهد در دوره های قبل از این دوره دارای حصار استحکاماتی نبوده است. زیرا می دانیم رشد این شهر از قرن سوم هجری شروع شد و از همان زمان هم دارای استحکامات نیرومندی گردیده است. در خصوص استحکامات شهر مشهد در عصر صفوی آدام اولئاریوس می نویسد:
«مشهد دارای یک حصار نیرومند با برجهای متعدد جهت دفاع در مقابل دشمنان است. تعداد برجهای حصار مشهد را حدود دویست و پاره ای جغرافیدانها، سیصد دانسته اند. و فاصله آنها هم از یکدیگر به انداهز یک برد تیر است.»
در عصر نادری هم که مشهد روز به روز بر ارزش و اعتبارش افزوده شد، دارای استحکاماتی بوده است. شاید با وجود ضخصی به قدرت فرماندهی نادر دیگر هیچ خطری از ناحیه افغانها و ازبکها و ایالات دیگر مشهد و گنجخانه او کلات را تهدید نمی کرده است.
ولی آنچه به ظن درست می آید این است که در عصر نادری شکوه مشهد دوچندان گشته است تزئین شهر مشهد «و ساختن استحکامات جدید یا تغییر آن نیز از کارهای او بوده است.» که نشانده هایی از آن در حرم مطهر حضرت رضا (ع) کاملاَ هویدا است.
نویسنده کتاب مطلع الشمس محیط سه فرسخی شهر رات طبق گفته سیاح مورد بحث اغراق آمیز دانسته می گوید: «از روی نسبت قطر دایره به محیط چنین به نظر می آید که این گفته اغراق است. عرض طولانی شهر که از شمال به جنوب غربی امتداد دارد بیشتر از دو میل نیست حال آنکه سه فرسخ دروازه میل انگلیسی است. و در هر حال این شهر به قدر گنجایش خویش سکنه و ابادانی ندارد.»
در حدود سالهای (1875 م) یک ژنرال نظامی بنام مک گرگر در سفری به خراسان حصار و استحکامات شهر مشهد را این گونه ذکر می کند که به دلیل نظامی بودن سیاح مذبور مطالبش از دیدگاه نظامی قابل اهمیت است:
«پیرامون شهر را دیوار گلی فرا گرفته که در وضع خوبی نگهداری می شود. ضخامت بالایی دیوار چهار پا و پایین آن نه پا است. بر بالای این دیوار یک دیواره دفاعی است به ضخامت یک پا،‌ اما آنقدر با بی توجهی ساخته شده که اغلب روزنه های آن به ارتفاع شش پا در بالای دیوار برنامه گرفته است.»
وجود خانه هایی در آن سوی دیوار شهر که به مرور زمان خارج از حیطه دیوار و دورازه شهر ساخته شد از گسترش روزافزون شهر و ثبات نسبی سیاسی که در اواسط حکومت ناصرالدین شاه قاجار پدید آمده است خبر می دهد. اما خرابی دیوار و نرسیدن به برج و باروها، شاید رسیدن عصر جدید را ندا می دهد و ایم شهر که به سبک جدیدش نیاز به برج و بارو ندارد و شاید همان عنصر همیشگی در عصر قاجار که همه چیز «خراب است» به سراغ این مقوله آمده است.
دروازه ها
اطلاعات ما در خصوص دروازه های شهر مشهد به دوره قاجار می رسد.
از جمله نویسنده روضه الصفا که از کتب تاریخی عصر قاجار می باشد، برای مشهد شش دروازه قایل است، که شامل دورازه پایین خیابان، دروازه بالا خیابان، دروازه نوقان، دروازه عبورگاه، دروازه ارگ و دروازه سراب می باشد.
او سبب نام گذاری این دروازه ها را این گونه می نگارد:
«سبب تسمیه این دروازه ها این است که دروازه پایین خیابان، خیابانی است که دولش دو هزار و نهصد ذرع است و عرضش بیت و هشت ذرع و از دروازه پایین تا مرقد مطهر امام واجب الاحترام نهصد ذرع است و روضه مطهره در وسط معموره شهر اتفاق افتاده...»
این دروازه یعتی پایین خیابان و بالا خیابان چون در ابتدای ورودی دو خیابان مشهد و شهر به همین نامها واقع هستند و این دو خیابان در راستای یکدیگر به پایین پای مرقد حرک حضرت می رسد و دیگری به بالای مرقد مطهر حضرت بدین سبب شاید به پایین خیابان و بالا خیابان مشهور شده باشند.
محله ها
در باره محله های شهر مشهد «ماکدونال کینیر» صاحب منصب همراه سرجان ملکم و نماینده کمپانی هند شرقی در سفر به ایران و مشهد این شهر را شامل دوازده محله می داند که پنج محله از این محله ها بایر و غیر مسکون بوده است.
فریزر محله های مشهد را سی و دو محله می نویسد که هر یک از این محله ها کدخدایی جهت اداره آن محله سپرده شده است و ساکنان بعضی محله ها کم بوده است و بعضی جاها مخصوصاً در سمت شمال و شمال غربی شهر زمینهایش تبدیل به باغ و جای زراعت شده است.
در ضمن مولف مذکور یکی از محله های مشهد را مختص به یهودیانی که تعدادشان زیاد و به کار معامله و تجارت و کهنه فروشی مشغول بوده اند.
محله های مشهوری که سیاحان از آنها ذکری نکرده اند محله های اطراف حرم مطهر و بالا خیابان و پایین خیابان، دو خیابان عمده شهر و همان بازار سرشور بوده است. و دست کم بقیه نقاط و محله ها تا اواخر عصر قاجار دارای تمرکز جمعیت بسیاری نبوده است. آنچه که از کتابهای تاریخی در باره محله های شهر مشهد بدست می اید این است که مشهد تا اواخر عصر ناصری (1313 هجری) دارای چند محله مشهور بوده است:
1- محله سرشور 2- محله سراب 3- محله چهار باغ 4- محله نوقان 5- محله خیابان سفلی (بالا خیابان)
که به نظر نمی آید محله های مذکور تمام محله های مشهد بلکه باید اسامی مهمترین آنها باشد. زیرا در کتابهای تاریخی دیگر از محله های قدیمی مشهد این چنین نام برده شده است:
1- بالا خیابان 2- پایین خیابان 3- سراب 4- نوقان 5- سرشور 6- عیدگاه 7- ارگ 8- پاچنار 9- سه سوق 10- مرویها 11- سرحوضان (سرحوضو) 12- تپ المحله (ته پل محله) 13- سیاوون (سیاهان) 14- کشمیریها 15- چه نو 16- چهار باغ که دو محله عیدگاه و نوقان از محلات قدیم شهر محسوب شده است.
خانه ها
از تمام خانه های شهر که در اطراف حرم مطر برنامه داشته، زیباتر و مستحکمتر ساخته شدهن است و به قول فریزر لااقل اسباب و اثاث ساکنان خانه با خانه ها تناسب دارد. و بقیه خانه های شهر در نقاط دورتر حالت مخروبه داشته است. بیشتر خانه ها از سطح کوچه پایین تر و گودتر بوده اند. بارنز (33-1831م) به این فکر افتاده است شاید مردم مشهذ از کندن زمین خوششان می آید البته بعدها دریافت که مردم با کندن خاک وسط حیاطهای خود، خاک حاصله را به مصرف تعمیرات و یا ساختن اتاقهای جدید می رسانند. خانیکوف سیاح روسی (1858 م) خانه های مشهد را همانند دیگر سیاحان از سطح کوچه عمیق تر و دهلیز خانه ها را نیز عمیق و تنگ و تاریک می نویسد.
خیابانها
بیشتر کسانی که از مشهد دیدن نموده اند در باره خیابانهای شهر مشهد مطالب مبسوطی به یادگار گذاشته اند. اما آنچه جلب توجه می کند آن است که واژه خیابان بیشتر در کتابهای سیاحان و مورخان خاجی ذکر شده و مؤلفان و محققان ایرانی با این واژه آشنا نبوده اند و بجای آن از کلمه «کوچه» در نوشته های خود سود می برده اند.
در کتاب مطلع الشمس نیز در این خصوص آمده است: «کوچه عمده مشهد همان کوچه ای است که تمام عرض بلددار در آن طی می نمایند و از شمال غربی تا جنوب شرقی امتداد یافته اسن.» این کوچه همان بالا خیابان و امتداد آن پایین خیابان می باشد که متصل به دو دروازه مشهور مشهد هم بوده است.
مک گرگور سیاح دیگری که در حدود سالهای (1875 م) از مشهد ددین نموده چنین نوشته است: «وجه مشخص مشهد «خیابان» است که کاملاً مستقیم می باشد و دارازای آن به حدود یک کیلومتر می رسد و عرض آن در اصل 80 پا بوده ولی اکنون کاهش یافته است. این خیابان به جز آنجه که به حرم می رسد از میان شهر عبور می کند. از میان آن نهر آب کثیفی می گذرد که در چند نقطه برروی آن سکوهایی ساخته اند و مردم بدون توجه به بوی بد آن برروی این سکوها می نشینند و تفریح می کنند. گفته می شود دو طرف خیابان در گذشته درختکاری شده بود ولی در حال حاضر تنها بالا خیابان به این درختهای باشکوه آراسته است.»
کوچه های شهر مشهد را با دیوارهای بلند گلی، که پایین آن رو به خرابی نهاده و طاقهایی که در وسط کوچه ها برنامه داشته، باریکی، تنگی، تاریکی، و طولانی بودن آنها ترسیم می کند. کوچه هایی که مردم مذهبی و تاجر پیشه در آنها منزل داشته اند و با گذشت زمان و تغییر و تحولات سیاسی و اشنایی مردم ایران و مشهد با تمدن غرب سبب شده است که چهره سنتی و مذهبی خود را از دست داده و به سوی تمدن جدید و سبکهای معماری نوین استخراج شده از معماری شهرهای غربی حرکت کند.
بازارها
شهر مشهد با اهمیتی که به دلایل اقتصادی، سیاسی و مذهبی در عصر صفوی پیدا نمود، خیلی زود به عنوان یکی از مهمترین شهرهای ایران درآمد. به قول آدام اولئاریوس به بزرگترین و مهمترین شهر ایالت خراسان تبدیل شد. تا آنجا که نویسنده مذکور برای هرات تنها صفت «مهمترین» را بر می شمارد و برای مشهد «بزرگترین و مهمترین» را می نویسد.
بنابراین باید این شهر را شهری غنی و آباد دانست. لازمه یک شهر مذهبی و اقتصادی داشتن بازارهایی معمور و زیبا است که هم جوابگوی نیازهای زایران باشد و هم در خدمت تجار ممالک و شهرهای دیگر. به گفته سیاحان شهری که در عصر ناصری دارای نود کاروانسرا و پذیرای کاروانهایی از شهرهای بخارا، بلخ، بدخشان، قندهارو هرات بوده است. باید صاحب بازارهایی دلباز، غنی و آباد بوده تا بتواند به عنوان یک شهر سیاسی، اقتصادی و مذهبی مطرح شود.
کاروانسرا
وجود کاروانسراهای متعدد و معمور در هر دوره برای ما دلیل روشنی بر ثبات سیاسی و اقتصادی و رونق تجاری آن می باشد. همچنین پس از گسترش شهر مشهد در راههای منتهی به این شهر کاروانسراهایی در عصر صفوی دایر گردید تا تردد زایران و تجار را اسان کند، در خود شهر هم کاروانسراهایی بنا گردیده تا مسکن کاروانها شود.
این کاروانسراها در دورانهای مختلف محل خوبی برای تبادل افکار و فرهنگها نیز به شمار می آمد. کاروانسراها محل وجود کالاهای مختلف، افراد گوناگون با پیشه های متفاوت، کیشهای متنوع و زبانها و لهجه های مختلف بوده اند و تعدد کاروانسراهای یک شهر به رونق تجارت و اهمیت آن بستگی کامل داشت.
با اصلاحات شاه عباس اول صفوی و اقدامات او در جهت بهبود و احیای راهها و ساخت و تعتمیر کاروانسراهای بین راهی و ایستگاههای امنیتی، رونقی در تجارت عصر صفوی ایجاد گردید و مشهد هم که مورد توجه سلاطین شیعه مذهب صفری برنامه داشت از این قاعده مستنثنی نبود.
در ادامه این فعالیتها نادرشاه نیز ترفندهایی بکار بست و بار دیگر مشهد به عنوان شهر مرکزی دولت نادری و همسایه قدرتمند گنجخانه او در کلمات اهمیت قابل ملاحظه یافت. امنیت که از لوازم احیای تجارت در یک کشور و یا شهر می باشد بربرنامه شد و نادر این کار را به خوبی انجام داد.



سالروز اعلام قانون خدمت نظام وظیفه

1:

مدرسه ها
تأسیس مدرسه در شهر مشهد مقدس سابقه ای طولانی دارد و همانند دیگر تأسیسات این شهر مدارس عمده و قابل ذکر اون را نیز باید باید مربوط له دوره صفویان مخصوصاً شاه عباس اول و ثانی و همچنین شاه سلطان حسین صفوی دانست که در ایجاد مدارس شهر اهتمام فراوان نمودند و موقوفات زیادی نیز برای اون برنامه دادند.


تصورات مصریان باستان دربارۀ مرگ / میرچا الیاده
البته تغییرات و تحولات سیاسی و بلاهای طبیعی و تهاجمات ملل مختلف این مدارس را همانند دیگر تأسیسات از میان برده اند و سالها طول کشید تا کسانی چون شاه عباس اول، نادرشاه افشار و بعضی از سلاطین قاجار دست به بازسازی و تعمیذ اونها بزندد.
اخلاق و روحیات امت مشهد مقدس
در باره اخلاق و اداب و عادات امت خراسان و مشهد مقدس مطالب زیادی نوشته شده هست که همگی و یا بدون اغراق اکثر نویسندگان بر حسن سلوک امت خراسان اتفاق نظر داشته اند.


باردیسان ، ابنِ دیصان ، فیلسوف اشکانی
آقای ایرج افشار در کتاب سیمای ایران از قول مقدسی مؤلف کتاب احسن التعالیم (375 هـ.ق) می نویسد:
«خراسان پیگیرترین امت در فقه آموزی و پایبند بودن به راستی هستند… مرکز خراسان بزرگتر و امتش ظریف، بردبار، نیک و بد شناس، خوش برخورد، قصه هایشان دلبازتر، سردی در هوا و امتش کمتذ …»
و هنچنین از قول قزونی مؤلف کتاب آثار الابلاد و اخبار العباد (سده 7 ه(.ق) در باره امت خرااسن می گوید:
«مرد و زن خراسانی از هر کسی زیباتر، داناتر و آزادتر می باشند و به نیکویی از هر کسی سزاوارتر هستند»
این قسمتی از تاریخچه شهر مشهد مقدس و صفات کلی امت خرااسن بود.

نقد فضا
کروکی بنا

این بنا در چهار راه شهدا، خیابان آزادی، کوچه شهید غلامعلی رازفر، پشت هتل اغدیر واقع شده هست.


تابستان یا پاییز؛ واقعه عاشورا در چه زمانی واقع شده است؟
وسعت کنونی این زمین (قسمت بیرونی که در حال بررسی اون هستیم) در حدود 1800 متر مربع هست.


پارسیان ایرانی در هندوستان
البته وسعت کل زمین در حدود 4 یا 5 هزار متر مربع هست که بقیه اون به قیمت بیرونی اختصاص دارد.
مقداری از زمین (قسمت درشکه خانه) در دو دهه اخیر برای طرح توسعه هتل الغدیر به این هتل فروخته شده هست.
این بنا از قسمت اندرونی به بالا خانه راه دارد، که متأسفانه همانطور که فرموده شد قسمت اندرونی قابل دسترسی و در نتیجه قابل بررسی نیست.

جهت قرارگیری بنا
لازم به ذکر هست که شهر مشهد مقدس داریا اقلیم آب و هوایی ویژه ای بوده هست، البته در حال حاضر با گذشت وقت و شرایط آب و هوایی اون تا حدودی دچار تغییر شده و با گذشته متفاوت می باشد.


نکته هایی درباره تعطیلی 10 روزه پاسارگاد
مشهد مقدس دارای تابستانهای بسیار گرم و زمستانهای بسیار سرد بوده هست.
با توجه به این نکته در گذشته سرد کردن منطل دشوارتر از گرم کردن اون بوده (چون وسایل خنک نماينده به شکل امروزی یافت نمی شده هست ولی وسایل گرم نماينده در دسترس بوده اعم از بخاریهایی که در دیوار برنامه داشتند و سایر وسایل نماينده موجود در اون وقت) به همین دلیل معماران برای خنک کردن منزل در فصل تابستان از محل قرارگیری بنا بهره می جستند و بنا را با توجه به جهت تابش نور خورشیدت در هر منطقه و جهت طلوع و غروب طراحی می کرده اند.


زبان و فرهنگ ایرانی در برابر زبان و فرهنگ عربی
به این ترتیب که جهت قرارگیری بنا را طوری طرح ریزی می کردند که در فصل زمستان در طول روز بیشترین میزان نورگیری پرتو خورشید و یا در تابستان از بیشترین میزان سایه ایجاد شده هستفاده نمايند.
جهت قرارگیری بنای مذکور بگونه ای هست که از نور شمال بهره می گیرد، به همین دلیل نور زمستان در طول روز از بیشترین میزان نور هستفاده می کند و در تابستان نیز در ساعاتی از صبح و بعدازظهر ساختمان در سایه برنامه می گیرد و بنابراین هوای داخل ساختمان خنک می گردد.


تجدید حیات اُزيريس
در داخل ساختمان آثاری از پیش بخاری در قسمتهایی از دیوار دیده می شود که البته بدلیل تغییراتی که در بنا داده شده فقط اثاری از اونها باقی مانده هست و اثری از وسیله ای که کاربرد اون خنک نمودن فضا باشد دیده نمی وشد و این خود بیان نماينده و تصدیق نماينده صحبتهای پیشین در مورد تمهیداتی هست که برای کرم کردن و خنک کردن منزل بکار گرفته می شده هست.

تاریخچه بنا
بنایی که در این مجموعه مورد بررسی و تحلیل برنامه گرفته هست (بر پايه کتیبه سر در بنا که در کتاب امی تبتان در کتابخانه ملی پاکستان از اون یاد شده) در سال 1343 هـ.

ق برابر با 1302 هـ.

ش یعنی 76 سال پیش ساخت اون به پایان رسیده هست و آماده سکونت شده هست.
این بنا متعلق به یکی از تجار قدیمی شهر مشهد مقدس به نام حاج غلامرضا سبزواری می باشد، که ایشان اکنون در قید حیات نیستند و این بنا در حال حاضر در مالکیت نوه ایشان هست.
آقای حاج غلامرضا سبزواری دارای سه فرزند می باشد که دو فرزند ایشان در خارج از کشور (کشور آمریکا) و فرزند دیگر ایشان در شهرستان تهران ساکن هستند.

تمام فرزندان ایشان داریا تحصیلات عالیه دانشگاهی می باشند.

همسر ایشان هم اکنون در قید حیات هستند و در شهرستان تهران زندگی می نمايند و گه گاه برای بازدید از منزل به مشهد مقدس سفر می نمايند.
از لحاظ هستفاده های اجتماعی از سال 1330 تا سال 1343 یعنی به مدت 13 سال به اجاره آموزش و پرورش درآمده که در دو مرحله مورد هستفاده برنامه گرفته هست.
مرحله اول به عنوان مرکز تربیت معلم مشهد مقدس و مرحله دوم بصورت دبستان دخترانه شرافت.
لازم به ذکر هست که بسیاری از تغییراتی که اکنون در منزل مشاهده می شود بعداَ در جای خود بررسی خواهد شد به علت هستفاده از این مکان به عنوان یک محیط آموزشی بوده هست.

همانطور که می دانیم یک محیط آموزشی دارای شرایط و ضوابط مخصوص به خود هست و برای انطباق این محل با یک مکان آموزشی چنین تغییراتی در اون داده شده هست.
از سال 1343 هـ.

ش به فردی به نام حسین زرگران توکلی برای هستفاده های تجاری به اجاره داده می شود.

آقای توکلی دبیر بازنشسته آموزش و پرورش هست و نکته جالب این هست که ایشان خود در همین مرکز تربیت معلم تحصیل کرده و معلم شده هست و پس از اتمام تحصیلات خود اقدام به اجاره این بنا کرده هست.
پس از اینکه آقای توکلی این بنا را اجاره کرده هست 15 سال به عنوان دبیرستان جهان نو مورد هستفاده بوده که خود اقای توکلی به عنوان مدیر این دبیرستان در اینجا مشغول به کار بوده اند.
از شهریور سال 58 که مرحوم رجایی مزیر آموزش و پرورش وقت فعالیت مدارس ملی را ممنوع کرد فعالیت آموزشی در این مکان ممنوع شد و از اون موقع به بعدت خود بنا به صورت مسافرخانه و صحن حیاط بصورت پارکینگ عمومی شهرداری مورد هستفاده برنامه می گیرد.
از انجا که این بنا در نزدیکی حرم مطهر امام رضا (ع) برنامه دارد و سالانه تعداد زیادی از امت برای زیارت به مشهد مقدس مقدس سفر می نمايند، کاروانهای زیارتی متعددی هر ساله به این محل آمده و در این جا ساکن می شوند.
بنای مورد نظر دارای دو قسمت هست.

قسمت اندرونی و قسمت بیرونی.
خود قسمت بیرونی نیز شامل دو قسمت می باشد.

قسمت اصلی که در حال حاضر مسکونی نیست و از اون هستفاده تجاری می شود (به عنوان مسافرخانه) و قسمت فرعی که بخشی از اون جهت اسکان سرایدار و بخشی دیگر به عنوان مسافرخانه هستفاده می شود.
قسمت فرعی در هنگام ازدواج فرزند ارشد (پسر) به منظور سکونت وی و همسرش ساخته شده هست و تقریباً مربوط به 40-50 سال پیش هست و بنابراین از نظر قدمت جدیدتر از قسمت اصلی هست.
قسمت بیرونی در اجاره اقای زرگران توکلی هست ولی قسمت اندرونی در اجاره فرد دیگری هست.

البته قسمت اندرونی مخروبه هست و قابل هستفاده و سکونت نیست و حتی امکان ورود به اون هم وجود ندارد.

به همین دلیل ما فقط قسمت بیرونی را مورد نقد و بررسی برنامه داده ایم
اکنون پس از بررسی تاریخچه بنا به بررسی اجزاء تشکیل دهنده بنا می پردازیم:

ورودی
کارکرد و نقش اصلی در ووردی هر فضای محصور تأمین یک ارتباط قابل کنترل میان درون و بیرون فضاست و لذا متناسب با خصوصیات کاربردی و کالبدی اون طراحی و ساخته می شود.

چنانکه بسیاری از بناهای کوچک فقط یک در دارند که در یکی از دیوارهای بیرونی بنا تعبیه می شود.

این بناها معمولاً در فضای ورودی یعنی فضایی که مکان دسترسی به بنا را از مکان مسیر حرکت عمومی یعنی کوی و معبر متمایز کند ندارند اما بناهای بزرگ و مهم، مانند مساجد، مدارس، کاروانسراها، خانه های بزرگ و بعضی از خانه های متوسط، که ساختمان اونها بر پایه طرحهای معمارانه انجام گرفته هست، دارای چنین فضایی هستند.
از لحاظ کالبدی سطح یا کف این فضاها معمولاً به شکل مستطیل ساده یا مستطیلی هست که دو گوشه بالای اون پخ شده هست و به تنهایی کامل نیست بلکه در کنار عناصر پیرامون خود کامل می شود و به صورت فضای رابط میان معبر و دهلیز ورودی در می اید.
این فضا علاوه بر کارکرد ارتباطی، فضایی برای توقف، انتظار و فرمودگو نیز بود.

به همین سبب در دو طرف بعضی از اونها سکوهایی تعبیه می شد که امت روی اونهاذ می نشستند.

از این فضا همچنین برای هستقبال یا بدرقه مهمانان هستفاده می شد و لذا دارای حرمت خاصی بود.
در معماری سنتی ایران، بویژه در شهرهایی که بافت پیوسته و درون گرا داشتند، سردر و فضای ورودی بسیاری از بناها مهمترین بخش نمیا بریونی بنا به شمار می آید و مشخص بودن اون یکی از خصوصیتها کارکردی و کالبدی بنا محسوب می شد، لذا با طرح معمارانه و طراحی شده ساخته می شد تا به بهترین شکل نمایان و گویا باشد.
حتی گاهی سردر و فضای ورودی برخی از بناهای بزرگ عمومی نقش نشانه و نماد شهری را پیدا می کرد.

همچنین بعضی از بناهای مهم مانند مساجد بزرگ و بازارهای دارای یک فضای ورودی وسیع موسوم به جلوخان بودند که برای تردد و تجمع عده فراوانی از امت مناسب بود.
در هر یک از انواع بناها امکان هستبرنامه در و فضای ورودی نسبت به سایر فضاهای بنا و نحوه ترکیب اون با سایر فضاهای ارتباطی بنا مانند هشتی (فضای تقسیم و انتظار)، دالان (فضای عبور) و حیاط (فضای باز عبور و دسترسی) متناسب با کارکرد اون بود.

مثلاً مکان هستبرنامه در و فضای ورودی کاروانسراها و تیمچه ها معمولاً در امتداد یکی از محورهای تقارن بنا و در وسط یکی از اضلاع یا گوشه های اون برنامه داشت و به گونه ای بود که امت از کوتاهترین مسیر مستقیماً وارد بنا می شدند زیرا که در این گونه بناها سهولت وورد و دسترسی به بنا مورد نظر بوده و معمولاً فضای داخل اون از بیرون مستقیماً دیده می شد.
اما در بعضی از بناهای عمومی که از حرمت و قداست برخوردار بودند فضای ورودی به گونه ای تعبیه می شد که امت مستقیم و یکباره وارد بنا نمی شدند، بلکه پس از ورود به هشتی و مشاهده بخش محدودی از فضای داخلی بنا از طریق روزن باز یا مشبک تعبیه شده در یکی از دیوارها یا بدنه هشتی به یکی از دالانهای واقع در طرفین هشتی وارد شده و پس از طی اون به حیاط و سایر فضاهای درونی بنا داخل می شوند.
در واحدهای مسکونی بویژه در بافتهای پیوسته و درون گرا، فضای ورودی به گونه یا طراحی و ساخته می شد که از داخل اون و حتی از درون هشتی امکان مشاهده فضاهای داخلی وجود نداشت زیرا که مخصوص زندگی افراد خانواده بوده و نبایستی در معرض دید افراد غریبه برنامه گیرد.

در برخی از خانه ها حیاط اندرون در جداگانه داشت و همچنین گاهی در فاصله حیاط و دالان در جداگانه ای تعبیه می شد.
بسیاری از بناهای بزرگ و عمومی دارای دو یا چند فضای ورودی بودند که یکی از اونها اصلی بوده و بقیه فرعی به شمار می رفتند.

اما واحدهای مسکونی دارای یک فضای ووردی بودند و فقط برخی از خانه های بزرگ و اعیانی دو فضای ورودی داشتند: ورودی اصلی خانه، ورودی فرعی که به فضاهای اندرون، باغ، بارانداز یا اصطبل اختصاصی راه داشت.
ابعاد در بناهای عمومی غالباً به تبع فضای ورودی اونها بزرگ وباعظمت و با شکوه بود اما در خانه ها، حتی خانه هایی که دارای فضای ورودی بزرگ بودند.

دارای ابعادی در مقیاس انسانی بود.

معولاً هر در دارای دو لنگه بود که هر یک به گونه ای نصب شده بود.

اهمیت محرومیت و حفظ حرمت و پشش موجب شده بود که برای مردان و زنان دو کوبه جداگانه و با شکلهای معین برروی لنگه های در نصب گردد.
کوبه ای که صدای بم داشت، مختص مردان بود و کوبه ای که صدای زیر داشت مختص زنان بود.

این تمایز سبب می شد که ساکنان خانه و بویژه کسی که برای باز کردن در می رفت از صدای کوبه، جنس مراجعه نماينده را تشخیص می داد و برای روبرو شدن با او آمادگی نسبی پیدا می کرد.
نحوه ورود به خانه و خصوصاً خروج از اون از لحاظ فرهنگی و اعتقادی دارای اهمیت بود.

بسیاری از امت هنگام خرو از اون دعا و یا ذکر می خواندند.

بعضیها نیز کتیبه ای حاوی آیاتی از قراون کریم یا یکی از احادیث یا یک شی مقدس را بالای سردر خانه برنامه می دادند.
از لحاظ سلسله مراتب کارکردی ومالکیت، فضای ورودی یک فضای نیمه خصوصی به شمار می آمد یعنی شمن اینکه بخشی از خانه بود و ساکنان خانه می توانستند در فضای بزرگ اون بدون کسب اجازه از دیگران هرگونه تغییر شکل پدید آورند.
در هنگام هستفاده از اون و نیز نحوه هستفاده از اون می توانستند دخالت نمايند، چنان که اگر مثلاً مالک خانه ای با نشستن کسی برروی سکوی خانه اش مخالف بود، به خود حق می داد که از نشستن و توقف او جلوگیری کند، اما در عین حال اگر کسی می خواست برای مدت کوتاهی رفع خستگی یا در امان از باران و دیگر موارد در اونجا توقف کند، نیازی به گرفتن اجازه از صاحب خانه نداشت و رفتار او تجاوز به حریم دیگران شمرده نمی شد.
موقعیت ورودی نسبت به امتدا معبر
در کنار معبر: در بیشتر شهرها بویژه شهرهایی که بافت پیوسته و ارگانیک داشتند، راههای درون شهری و از جمله راههای محله ها و به تدریج و هموقت با توسعه فضاهای کالبدی پدید می آمدند که می توان در یک طبقه بندی اجمالی اونها را به سه گروه تقسیم کرد:
1) معابر فرعی که به بازار، میدانها و دروازه های شهر منتهی می شدند.
2) معابر فرعی که میان معابر اصلی ارتباط ایجاد می کردند.
3) معابر بن بست که خانه های دور از معابر اصلی و فرعی را به راههای فرعی و اصلی مرتبط می کردند.
این معابر معمولاً فاقد فضای مستقل از بناهای مجاور بودند، زیرا که خانه ها پیوسته به یکدیگر و در کنار راه ساخته می شدند و فضای معبر همان فضای محصور میان خانه ها بود، یعنی دست کم یکی از دیوارهای بیرونی بنا در امتداد لبه برنامه می گرفت و در غالب خانه ها در همان دیوار و درنتیجه در کنار راه تعبیه می شد.

در انتهای معبر:
در انتهای بسیاری از راههای بن بست، فقط ورودی یک خانه برنامه داشت به عبارت دیگر آخرین ورودی واقع در این معابر در انتهای اونها و عمود بر امتداد مسیر راه برنامه داشت.

هرگاه که عرض معبر کم بود تمامی سطوح عمود بر معبر به فضای ورودی اختصاص می یافت و هرگاه که عرض معبر بیشتر از اندازه فضای ورودی بود.

این فضا معمولاً در وسط جای می گرفت و سطحی که در دو طرف باقی می ماند طراحی می شد.
مکان هستبرنامه ورودی نسبت به لبه معبر
در امتدا لبه معبر: بسیاری از خانه های متوسط فاقد ورودی و دسترسی به بنا بودند و در خانه در امتداد دیوار خارجی و لبه معبر برنامه داشت.

معمولاً در این حالت تنها جزهیا دو سومی در مقدار اندکی – در حدود 10 سانتی متر – جلو آمده و در داخل محدوده معبر برنامه می گرفت.

عقب تر از لبه معبر:
در مواردی که در، عقب تر از لبه راه ساخته می شد، یک فضای ورودی و دسترسی پدید می آمد که موجب تسهیل، توقف، انتظار، ورود و خورج ساکنان خانه و مراجعه نمايندگان و مانع مزاحمت حرکت عابران، بخصوص در کویهای کم عرض می شد.
این نوع طراحی بهترین راه حل برای جدا کردن فضای ورودی از فضای معبر به شمار می آمد.

خصوصیات کالبدی این فضا معمولاً به اهیمت خانه و منزلت صاحب ان بستگی داشت.

عمق این فضا به طور متوسط تا یک و نیم متر بود.

شکل سطح زمین اون نیز بیشتر به صورت نبم هشت یا مستطیل طراحی می شد.

البته در مواردی معدود سطوحی شبیه نیم دایره نیز مشاهده شده هست.

این فضا در بیشتر موارد دارای سقف بود اما گاهی اون را بدون سقف هم می ساختند.
علاوه بر این نوع فضای ورودی هنوز آثاری از یک نوع فضای تقسیم موسوم به هشتی که اغلب عمق اون بیشتر از فضاهای ورودی هست، وجود دارد که فضای ورودی مشترک دو یا چند خانه هست.

این فضا در بیشتر موارد مسقف ساخته می شد و غالباً دری داشت که شبها بسته می شد.

ورودی به عنوان فضای بسته و اختصاصی
در موارد معدودی در ورودی دو یا چند خانه در یک فضای ورودی واحد برنامه دارد که معمولاً به صورت حجم محصور و بسته هست که توسط یک در به لبه راه متصل هست.

در این حالت مراجعه نمايندگان به هر یک از این خانه ها ابتدا از در مشترک فضای ورودی که اغلب هشتی نامیده می شد به‌ اون وارد می شدند و سپس از در خانه مورد نظر که در این هشتی برنامه دارد به خانه ای که در نظر داشتند داخل می شدند.

این نوع فضا معمولاً در دو حالت مورد توجه برنامه می گرفت.

نخست در حالتی که چند خانواده خویشاوند در خانه های متصل و مجاور یکدیگر زندگی می کردند و دوم در دوره ای که جامعه ناامن بود امت ترجیح می داند که حتی الامکان در ورودی خانه هایشان از دسترسی سریع و آسان آشوبگران دور باشد.

به همین سبب ترجیح می دادند که در صورت امکان فضای ورودی مشترک را داشته باشند تا در هنگام ناامنی و نیز شبها بتوانند در اون را ببندند.

معمولاً ورودی این گونه هشتی ها متصل به راه بسیار ساده و گاه مختصر بود به گونه ای که عابران نمی توانستند به منزلت ساکنان خانه های پشت اون که غالباً ثروتمند بودند پی ببرند.
با ت.جه به مطالب فرموده شده اکنون به شرح و بررسی ورودی بنا می پردازیم.
در حال حاضر ورودی این بنا همان ورودی پارکینگ هست، البته از وقت یکه به اجاره آموزش و پرورش درآمده هست محل اون تغییر کرده و به محل فعلی منتقل شده هست.
محل اصلی ورودی در قسمت درشکه خانه برنامه داشته که هم به درشکه خانه، هم به قسمت بیرونی و هم به قسمت اندرونی بنا راه داشته هست اما چون قسمتهای زیاید از خانه فروخته شده و تغییراتی نیز در اون داده شده هست هیچ اثر مشخصی از محل ورودی اصلی به چشم نمی خورد.

با نظر به توضیحات داده شده در مورد خصوصیات انواع ورودیهایی که امکان انطباق اونها با ورودی سابق منزل وجود دارد می توان نوع ورودی منزل را حدس زد البته نمی توان بطور دقیق مشخص کرد که کدامیک بر ورودی این بنا منطبق هست.

صحن حیاط بنا
پس از گذر از در ورودی به صحن بزرگی می رسیم که همان حیاط هست.
مساحت این حیاط در حدود 1440 متر مربع (6/44*8/31) هست که بزرگی و وسعت اون شاید نشأت گرفته از موقعیت اجتماعی مالک اون باشد.
حیاط در این مجموعه شامل حوض بزرگ آب (که البته آثاری از اون باقی نمانده هست زیرا روی اون را پوشانده و سنگ فرش نموده اند) و درختان بزرگ و تنومند هست که حالتی مصفا به این بنا داده هست.

از ویژگیهای این حیاط دیوارهای بلندی هست که بریا حفاظت از جهات مختلف بکار می ررفته هست.

به عنوان مثال از مشرف بودن همسایگان جلوگیری کرده و سبب پیشگیری از چشم انداز به داخل بنا شده هست.
لازم به ذکر هست که صحن حیاط به اندازه Cm80 سانتی متر از سطح کوچه پایین تر هست.

یعنی ساختمان اصلی هم که از سطح حیاط شروع می شود 80 سانتی متر از سطح کوچه پایین تر هست ولی ساختمان سرسرا هم سطح کوچه هست.
همانطور که می دانیم بسیاری از بناهای قدیمی دارای چنین خصوصیتی هستند و این امر می تواند دارای دو علت باشد:
1- استفاده از مواد و مصالح زمین مورد نظر برای ساخت بنایی که در داخل همین زیرزمین برنامه می گیرد.

این کار در شرایطی انجام می شود که مواد و مصالح ساختمانی برای ساخت بنای مذکور در دسترس نباشد و یا امکان دسترسی به اونها مستلزم صرف هزینه و وقت زیادی باشد.
2- تأمین و ایجاد امنیت و جلوگیری از دسترسی افراد بیگانه به داخل بنای مذکور.

در سرتاسر زیر ساختمان سرایدار فضایی بنام گربه روگسترده شده هست که در حقیقت این فضا عایقی برای جلوگیری از نفوذ رطوبت به داخل ساختمان هست.
فضاهای داخلی بنا
پس از گذدر از حیاط نمیا کلی بنا پدیدار می گردد.

(این بنا در حال حاضر فقط دارای یک نما هست.) بنای مورد بحث دارای دو طبقه هست طبقه همکف و طبقه اول.

طبقه همکف دارای 2 ورودی هست.

ورودی اصلی و ورودی فرعی.
اولین ورودی که ووردی اصلی منزل هست و در اون هم نسبت به سایر ئرهای این طبقه بزرگتر هست و ناظری که برای اولین بار وارد این بنا می شود، به راحتی متوجه تفاوت فضای پشت این در و سایر درها خواهد شد.

سرسرا
ورودی اصلی منزل فرد را به سرسرا هدایت می کند.
لازم به ذکر هست که در طبقه همکف ارتباط ندارد.

فضای سرسرا به اندازه Cm 20 از سطح زمین بالاتر هست.
در حقیقت سرسرا جدا نماينده قسمتهای خصوصی از عمومی بنا می باشد، زیرا فردی را که به این مکان وارد شده مستقیماً بالا هدایت می کند، بدذون اینکه فرد امکان دسترسی به فضاهای دیگر طبقه همکف را داشته باشد.
پس از گذر از 12 پله 25 سانتی متری به طبقه اول می رسیم.

در طبقه اول سرسرا نقش یک فضای تقسیم را ایفا نموده که در مقابل سرسرا فضای تالار و در دو طرف انتهایی اون دو راهرو که هر کدام ما را به یک سمت بنا راهنمایی می نمايند برنامه دارد.

2:

در مورد سرسرا باید فرمود که بدلیل نقشی که ایفا می کند از اهمیت بسیار زیادی در بنا برخوردار هست فضای سرسرای منزل مورد نظر فضایی با ابعاد m8 m8 هست هست که در مورد اون می توان اینگونه قضاوت نمود:
در حقیقت این فضا جایگزین حیاط مرکزی حجمی بنا شده هست (در صورتیکه ساختمان را به عنوان یک حجم در نظر بگیریم) سرسرا عنصری هست که فضا را به نحوی مطلوب تقسیم نموده و امکان دسترسی به فضاهای دیگر رچه افقی و چه عمودی (ارتفاعی) میسر ساخته و این در حقیقت همان نقشی هست که حیاط مرکزی در معماری بناهای قدیمی ایفا می کرده هست.
از لحاظ فرم کالبدی فضای سرسرا هم مانند حیاط مرکزی دارای فرم هندسی منظم هست و همچنین هر دو فضای سرویس دهنده می باشند.

از حیاط مرکزی به فضاهای مختلف منزل دسترسی پیدا می کردیم مانند شاه نشین، سه دری ها، پنج دری، حوضخانه و آشپزخانه و سایر فضاهای منزل.

همین عملکرد را در مورد سرسرا در بنای مذکور می بینیم، که هدایت نماينده فرد به فضاهای مختلف منزل می باشد.

البته در مقایسه با حیاط مرکزی سرسرا دارای نقایص فراوانی نیز می باشد از جمله اینکه فضا، فضایی مصنوعی هست وفاقد ارزشهای بصری لازم که حیاط مرکزی دارای اونهاست، می باشد.

این فضا حال و هوای حیاط مرکزی را ندارد چرا که حیاط مرکزی بطور اختصار فضایی باز و رو بوده که عملکرد خاصی داشته هست.
در مورد تزئیناتی که در فضای سرسرا بکار گرفته شده هست باید فرمود که شاید ایفاء نماينده نقش بعضی از اجزاء حیاط مرکزی باشند، مانند ستون ها و کاشی کاری که طراحی این تزئینات (بر پايه تدبیر معمار اون) همگی سعی در ایجاد روح و حال و هوایی شبیه به حال و هوای حیاط مرکزی داشته اند.

البته شایان ذکر هست که عملاً این امر به طور کامل تحقق نیافته هست.
نورگیری که در بالرای سرسرار وجود دارد، به همراه پنجره هایی که در داخل نورگیر تعبیه شده اند نور مستقیم را از طریق سقف به داخل فضای سرسرا هدایت می نمايند.

در حقیقت نورگیری از سقف یکی دیگر از روشهایی هست که برای جلوگیری از تابش مستقیم افتاب به بعضی از فضاها مورد هستفاده برنامه می گرفته هست.

معماران قدیمی معتقد بودند که در بیرون خانه به اندازه کافی و در بعضی مواقع بیش از حد لازم آفتاب وجود دارد و نیازی به داشتن اون مقدار نور در اتاقهای خانه نیست (که البته این امر در مورد اتاقهای دیگر ساختمان صدق می کند).

در قدیمی ترین هانه ها چه خانه های بزرگ اشرافی و چه خانه های کوچک روستایی و شهری، بخشی از نور از سقف گرفته شده هست.

افزون بر این، این نوع نورگیری، همراه با رنگ ملایم دیوار و سقف اتاقها (رنگ آبی فیروزه ای که برای مسلمانها از تقدس خاصی برخوردار هست) آرامش خوبی را بوجود می آورده هست.
در انتهای این ووردی راهرویی برنامه دارد که در یک سمت اون دری به حوضخانه وجود دارد و در انتها به مطبخ منتهی می شود.
در طبقهع اول در چهار طرف پله ها چهار راهرو دیده می شود که عملکرد خاصی نداشته و جنبه عبوری دارد و ازجمله فضاهایی هست که حذف اون باعث ایجاد نقصی در بنا نخواهد شد، بنابراین تا حدودی می توان فرمود که فضایی با کاربرد اصلی نیست و فضای پرت محسوب می شود.

تالار
در مقابل پله ها تالار برنامه گرفته هست که فضایی هست گسترده و دیوارهای اون از آیینه های مستطیل شکل ساده پوشیده شده هست و بنان تالار آیینه معروف هست.
با تو.جه به شکل ظاهری آیینه ها که از هیچیک از تزئینات معمول و مرسوم آیینه های بناهی قدیمی را دارا نیستند و همچنین تغییراتی که در تالار داده شده هست نمی توان به طور کامل اون را در نقد و بررسی برنامه داد.
در تالار مذکور مجالس بزرگ مهمانی انجام شده هست (به فرموده آقای توکلی).
دراین تالار 6 پنجره وجود دارد.

4 پنجره چسبیده به سقف هستند (در دو ضلع عمود بر هم تالار) و نور خود را از بیرون تأمین می نمايند.

دو پنجره دیگر به سمت سرسرا باز می شوند و نور خود را از این فضا تأمین می نمايند.

اتاقها
در سمت چپ سرسرا راهرویی وجود دارد که مرتبط به دو اتاق می شود.
اطلاعات دقیقی از اینکه صرفاً از اونها به عنوان اتاق هستفاده می شود یا جنبه کاربردی دیگری نیز داشته هست در دسترس نیست.

همچنین در انتهای این راهرو اتاقک پله ها دیده می شود که منتهی به پشت بام خواهد شد.

این پله ها دارای عرض کم و ارتفاع زیاد هستند.

در کنار اتاقک پله اتاقی وجود دارد که زیر پله هاست و از اون به عنوان انباری هستفاده شده هست.
در سمت راست سرسرا اتاق سه دری وجود دارد که از یک سو به سرسرا، از سوی دیگر به اتاق غذاتخوری و از سمت دیگر به بخش خصوصی راه دارد.
از این اتاق برای پذیرایی از مهمان هستفاده می شده هست و بنام اتاق مهمان معروف هست.

سقف این اتاق دارای تزئیناتی اندک هست که بیانگر همین اصل می باشد.
در پشت این اتاق، اتاق غذاخوری برنامه دارد که هم به سرسرا و هم به اتاق میهمان و هم به قسمت خصوصی راه دارد که از طریق راه پله ای که در این قسمت وجود دارد می تواند بطور مستقیم به آشپزخانه دسترسی پیدا کرد.
در ضلع غربی فضای طبقه اول چهار اتاق وجود دارد که فضای خصوصی منزل را شامل می شود.

این فضا، فضایی هست که هم از طریق راه پله فرعی امکان دسترسی به اون وجود دارد و هم از طریق راه پله اصلی و سرسرا.

البته دو اتاق ضلع جنوبی دارای طول زیادی نسبت به اتاق خواب های دیگر هستند که این خود جای سؤال دارد.

یعنی در این اتاقها تناسبات یک اتاق خواب رعایت ندشه هست.
(نور اتاق غذاخوری از طریق پنجره هایی تأمین می شود که به سقف چسبیده اند و دارای ارتفاع m2 از سقف می باشند و در سرتاسر دیوار وجود دارند.
این قسمت (ضلع شرقی) بنا در طبقه اول قسمت خصوصی به حساب می اید زیرا که در فضایی بدور از دید افردذ غیرآشنا واقع شده و برای دسترسی به اون از پله اصلی باید مسیری را طی کرد البته دسترسی اون برای افراد غریبه ممکن نیست و از ان فضا به قسمت عمومی هم را راحتی می توان دسترسی پیدا کرد.

در این قسمت همان راه پله فرعی وجود دارد که مرتبط نماينده طبقه همکف و اول می باشد.

مطبخ (آشپزخانه)
مطبخ به اندازه Cm60 از سطح زمین پایین تر هست و فضایی بزرگ هست که با تناسبات سایر فضاهای منزل سازگاری دارد.

با توجه به موقعیت اجتماعی و شغلی که مالک این منزل داشته هست و مراسم و مهمانی های بزرگ که در اون برگذار می شده هست فضای اختصاص داده شدهبه مطبخ یا آشپزخانه فضایی وسیع هست که قابلیت سرویس دهی در این مواقع را داشته هست.

حوضخانه
حوضخانه به اندازه Cm60 از سطح زمین پایین تر هست.

حوضخانه محل پذیرایی از میهمانان در فصل تابستان بوده هست و بالطبع از نزئینات خاصی نیز برخوردار هست.
حوض وسط وضخانه به علت اینکه بنا در اجاره آموزش و پرورش بوده پر شده ولی آثار اون در روی زمین وجود دارد.

قسمت انتهایی حوضخانه به اندازه Cm30 از سطح زمین بالاتر هست و این اختلاف ارتفاع از شأن و منزلت افرادی که در روی این سکو جلوس می کرده اند نشأت می گرفته هست.

در حقیقت میهمانانی که از مقام بالاتری برخوردار بوده اند در روی این سکو پذیرایی می شده اند.
موردی که در حوضخانه جلب توجه می نماید، دریچه های کوچکی هست که در سقف حضوخانه دیده می شود.

سقف حوضخانه هم مانند تالار و اتاق سه دری و سایر قسمتهایی که برای پذیرایی از میهمانان بوده هست با گچ پوشیده هست (که البته در زیر اون چوبهای تیر و پرواز وجود دارد).

این دریچه ها که در سقف تعبیه شده اند برای ایجاد جریان در هوای داخل حوضخانه هستند و مانع از تأثیر رطوبت برروی تیر پروازها و فساد و پوسیدگی اونها می شوند.
در طبقه همکف در دو سوی راه پله اصلی دو راهرو وجود دارد که منتهی به فضای بزرگی خواهد شد که این بدلیل اینکه این فضا از هیچ طریقی نور نمی گیردو بسیار تاریک می باشد گمان می رود که از اون در گذشته به عنوان انبار مواد غذایی و یا سایر چیزها هستفاده می شده هست، البته به طور دقیق نمی توان فرمود که کاربری اون چه بوده هست.
لازم به ذکر هست که سقف این فضا به صورت تیر و پرداز می باشد.

سرویس ها
در برداشت از بنای مذکور و بررسی قسمتهای مختلف اون محل دقیق و مشخصی برای سرویسهای منزل بدست نیاید.
سرویس ها در حال حاضر در دو طرف ساختمان در طبقه همکف برنامه دارند که البته این سرویسها پس از به اجاره درآمدن بنا توسط اداره آموزش و پروش ساخته شده اند و سرویسهای اصلی منزل نیستند.

در و پنجره ها
در میان صنایع و هنرهای وابسته به معماری دردگری و آهنگری نقش عمده ای بر عهده دارند.

طبیعی هست مه هر بنا پس از پایان یافتن کار ساختمان، نخست به در و پنجره در معماری ایران را بتوان در نقش قلعه های مادی در آثار دور شاروتین یافت، که در همه اونها دروازه هایی نموده شده که دارای دو لته هست، که اغلب از چوب ساخته شده و روی اون آهنکوب می شده هست.
از روزگاران کهن معماران ایرانی تلاش می کردند که درگاهها (بخصوص درها) را به صورت مستطیل ساده درآورند تا باز و بسته شدن در آسان کند (بر خلاف امروز که بعضی برای مثلاً ایرانی شدن سبک بنا از ساده جویی عدول می نمايند و توسهای عجیب و غریب در در و روزن ساختمان بکار می برند) به همین جهت میان در و روزن بالای اون کلاف چوبی می نهادند که علاوه بر هستوار کردن بنا نقش چپیله ما به اصطلاح امروز نعل درگاه را بازی می کرده و جای در به صورت درگاهی چهارگوش ساده درمی آمده هست.
درها و پنجره های این بنا اعم از داخلی و خارجی چوبی می باشند.
ابعاد و اندازه درها و پنجره های نما از نظم خاصی پیروی می نمايند به طوری که همه درها و پنجره ها دارای عرض یکسانی می باشند و فقط در ارتفاع متفاوت هستند.

این تفاوت به این صورت هست که همه درها دارای یک ارتفاع (بجز در ورودی) و همه پنجره ها نیز دارای یک ارتفاع می باشند.
درها و پنجره ها دو لته هستند که در هر طرف به سه قسمت تقسیم می شوند، در بالا و پایین قابی چهارگوش (معمولاً مربع و گاهی مستطیل و افقی) ودر میان قابی مستطیل و عمودی برنامه دارد و در بوسیله یک پاشنه.

در چوب یا سنگ یا آجری که در پشت چهارچوب برنامه دارد می گردد.

درها و پنجهره ها تواماً در و پنجره را ایفا می نمايند یعنی هر دو کاربری را دارند و به این ترتیب به اونها در و پنجره فرموده می شود.

مقطع این در و پنجره ها به شکل ذوزنقه هست و این باعث می شود که تابش اشعه افتاب تحت زاویه مناسب به داخل انجام شود و از حداکثر نور هستفاده شود.

در و پنجره ها علاوه بر دو لته خارجی دارای دو لته داخلی هم هستند که فاصله بسیار اندکی که بین دو لته داخلی و خارجی وجود دارد.
دولته داخلی به صورت کرکره هست و مانع نفوذ سرما و گرما در تابستان و زمستان و همچنین مانع نفوذ سر و صدا و نور به داخل می شده هست.
این کرکره ها در اغلب زبانها به اسم ایرانی (persian) معروف هستند.
در این بنا به پنجره های سرایدار از این نوع هستند که البته اکنون به علت تغییرات داده شده فقط آثاری جزئی از اونها باقی مانده هست.
بر روی نما پنجره های کوچکی نیز دیده می شود که مشکوه نامیده می شوند.

این پنجره ها دو جداره هستند و فاصله این دو جداره به اندازه ضخامت دیوار هست.

در داخل این دوجداره فانوسهایی برنامه داده می شود که این فانوسها به طور هموقت فضای داخل خانه و فضای حیاط را روشن می نمايند.

چون در اون وقت برق نبوده هست از این روش برای روشن شدن کردن فضای داخلی و خارجی هستفاده می کردند.

سقف
سقف در تمام قسمتهای این منزل متشکل از شرایط تعمیر و پرواز می باشد که پوشش اصلی سقف را تشکیل می دهند و در بعضی فضاها مانند ستونهای طبقه همکف (بجز حوضخانه) سقف به همالن شکل هویداست و پوشش جانبی دیگری ندارد ولی در بعضی قسمتها هم مانند تالار، حضوخانه، اتاق سه دری و سرسرا پوشش جانبی دیگری برروی پوشش سقف اصلی آمده هست که جنبة تزئینی داشته هست که معمولاً به صورت گچ (اتاق سه دری، حوضخانه) و یا پوششهای سقف کاذب تزئینی با طرحهای هندسی (سرسرا) می باشد)
پس از برنامه دادن چوبهای تیر و پرواز بر سطح اون نی برنامه می دهند و بعد اون را کاه گل می نمايند.

برای جلوگیری از سبز کردن کاه گل به اون آهک و نمک اضافه می نمايند.
سقف خارجی بنا به صورت شیروانی هست و با پوشش ورق اجرا شده هست یعنی از ورقهای سفید که اصطلاحاً سیمکو نامیده یم شود هستفاده شده هست.
کلمه سیمکو روسی می باشد و به علت اقلیم ایران و کشورهای همجوار، در شهرهای ساحلی دریای خزر، در روسیه از پوششهای سیمکو هستفاده می شود.

از این رو در دوره قاجاریه بنا به تقلید و کارآیی مفید ورق جهت پوشش در ساختمانهای شمالی ایران مورد هستفاده واقع شده و بدین سبب به نام رشیه لغوی خود «سیمکاخانه» معروف گردیده هست.
در سقف شیروانی دریچه ای وجود دارد که بنام دریچه شیروانی «خورشیدی» معروف هست.

این دریچه جهت تمیز کردن آبرو و محل سرکاسه ناودانی و یا مواردی دیگر همچون رفت و آمد مروری اسکلت شیروانی الزامی می باش، که در ناحیه ارتفاع خرپا و در وسط شیب از بک بدنه که بیشتر جهت نمای اصلی مورد نظر می باشد، ساخته می شود.

نما
نمای بنای مذکور یک سطح مسطح مستطیلی آجری با تعداد زیادی در و پنجره در دو ردیف بالا و پایین می باشد.

بررو یاین سطح تزئیناتی از آجر و کاشی نیز وجود دارد.
در مورد درها و پنجره ها و ابعاد و اندازه و تناسبات اونها قبلاً صحبت شده هست فقط نکته باقی مانده این هست که در بالای پنجره های نما قسمتی برجسته وجود دارد که پیشانی پنجره نامیده می شود.

پیشانی پنجره در نماهای مختلف به شکلهای مختلف هست ولی در نمای مورد بحث به شکل مثلث می باشد.

سطح داخلی پیشانه پنجره کاشیکاری شده هست که به اون اسپر می گویند.

همه پنچره های نما دارای پیشانی هستند البته در حال حاضر فقط تعدادی از پیشانی ها باقی مانده و بقیه بر اثر گذشت وقت از بین رفته هست.
لازم به ذکر هست که قسمت پیشانی در بالای مشکوتها هم وجود دارد.
رنگ کاشیهای بکار رفته آبی فیروزه ای هست که همانطور که قبلاً هم فرموده شد این رنگ دارای تقدس بسیاری در بین مسلمانان هست و باعث ایجاد احساس آرامش می شود.
در بالای درها هم یک سری طاق برجسته که به یک کادر منتهی می شود دیده می شود.

جنس این کادر برجسته از نوع آجر طرح دار هست که این آجرها قالب ساخته شده می شده اند.

در اطراف کادر هم یک رج کاشی کاری به رنگ سبز دیده می شود.
در قسمتی از نمای مورد نظر سردری وجود دارد که به شکل تاج می باشد و برروی اون هم تزئینات مختلفی از آجر کاشی دیده یم شود.
در قسمت میانی این تاج یک دایره با کاشیکاری به رنگ آبی وجود دارد که در اون آیه ای از قراون کریم و سال به پااین رسیدن ساخت بنا نوشته شده هست.
جنس پوشش نمای مورد بحث همانطور که فرموده شده هست از آجر می باشد و در پاره ای از موارد از تلفیق آجر و کاشی هستفاده شده هست.
تلفیق آجر و کاشی با حرکات زیبای شطرنجی شکا گرفته هست.
در قسمتهای مختلف بنا آجرها رگ چین دشه اند، بجز بعضی قسمتها (طرح بالای درها) که در این قسمت آجرهای به صورت خفته راسته چیده شده اند.
یکی از معمولترین مصالح رایج در سازه های آجری و حبط آجر می باشد.
آجر به علت شنمايندگی و خلل و فرج و تخلخل، دارای مقاومت کششی نبوده اما بنا به نسب ترکیبات موجود در اون، دارای مقاومتهای مختلف می باشد.
در سازه های آجری وجود ملات و مقدار مواد چسبنده اون دانه ها را به یکدیگر متصل می سازد.

چنانچه ملات به صورت غوطه ای در رجهای آجرکاری بکار رود یک سازه آجری با مقاومت کافقی بوجود می اید.
طرح بنا بایستی به صورت مستطیل باشد.

در طرحهای مستطیل مرکز صلبیت در تقارن دو محور وجود دارد و باعث پایداری بنا در مقابل حرکات زمین و یا زمین لرزه شده هست.

مقایسه نما و پلان
در فصلهای قبل در بررسی اجزاء و عناصر داخلی منزل، اهمیتی که قسمت سرسرا در این بنا دارد ذکر شده هست.

بدلیل نقش مهمی که سرسرا در این منزل در تقسیم فضایی و سیرکولاسیون ایفاء می کند و نسبت به سایر فضاها از از اهمیت بیشتری برخوردار هست.
بنابراین انتظار می رود که در نما نیز معمار چنین اهمیتی را برای این فضا قایل شده و قسمتی از نما را که دارای اهمیت بیشتری هست و نمود و جلوه بیشتری دارد به این فضا اختصاص داده باشسد در صورتیکه مشاهده یم شود با توجه به پلان و مقایسه این دو با هم قسمت اصلی نمیا منزل که شامل سردر و اجزای دیگری از قبیل کتیبه و تزئینات مخصوص هست، نمای سرسرا نیست بلکه نمای قسمتی ئیگر یعنی نمای اتاق سردری کنار سرسرا می باشد و این امر خود تناقضی هست که بین نما و پلان این بنا وجود دارد.
برخلاف بسیاری از بناهای سنتی که نمایی قرینه دارند و عناصر بکار رفته در نما جفت بوده و قرینه یکدیگرند این خصوصیت (قرینگی عناصر) در نمای این ساختمان به چشم نمی خورد و این نمونه و مصداق دیگری هست برای بیان تفاوت طرز تفکر معمار این بنا با معماران هم عصر خود بکار رفته تا حدودی متفاوت با سبک سایر بناهای هموقت خود هست و شاید برداشتی باشد از روی سبکهای غیر سنتی ایرانی

نکاتی راجع به سبک بنا
در مورد سبک ساخت این بنا تردید وجود دارد.

اون چنان که از تاریخ بر می اید تحولات تاریخی ایران بین قرون اول و چهارم بسیار پرفراز و نشیب بوده اسیت.

چنانچه در ارتباط تاریخ و فرهنگ این دوره مشخص هست مرکزیت داشتن خراسان هست.

این دیار زادگاه اولین نمونه های هنر اسلامی هست و معماری اسلامی نیز در این وقت از این محل شکل گرفته و بعدها به مناطق دیگر می رود.
مصالح مورد هستفاده در این روش مصالح بومی می باشد.

در مجموع خصوصیات شیوه خراسانی به این صورت می باشد:
سادگی تا مرز امکان – هستفاده از مصالح بومی – پرهیز از بیهودگی – امت واری زیاد بنای تحلیل شده در این مجله با توجه به خصوصیاتش تا حدودی می توانو فرمود از نظر شبک شباهاتی به سبک خراسانی دارد ولی در داخل بنا عواملی وجود دارد که فرد را در این مورد دچار ابهام می سازد.


68 out of 100 based on 53 user ratings 178 reviews

@