ترکان قبچاق


ترکان قبچاق



ترکان قبچاق
قبچاق ها

قبچاقهای افغانستان
قپچاقها قبیله ار تورک زبانان افغانستان اند که بشکل پراگنده در شمال و غرب افغانستان با مردم ایماق ازبک‌ها ترکمن‌ها زندگی می‌نمایند. طور مشخص جمیتی از این ملیت بیشتر در ولایت‌های هرات، غور، بادغیس، فاریاب، مزار شریف، سرپل و سمنگان در ولسوالی اوبه هرات، ولسوالی قیصار، قلعه ولی منطقه چهارشنبه سکونت دارند. گروه از این ملیت در سراسر آسیای میانه بشکل پراکنده زندگی دارند ولی تجمع اصلی این ملیت در روسیه اوکرائین جزیره کریمه هنگری رومانیا و بعضی از کشورهای اروپای شرقی می‌باشد. گفته می‌توانیم که قپچاقها مشهورترین قبیله تورک، در تورکستان روسی است. در افغانستان بیشتر در تحت نام ملیت اوزبک گاهی هم مربوط به قزاقها و عده در شاخه تایمنی ایماقها شمرده میشود. درحقیقت قپچاقها شاخه از خانات قیماق می‌باشد. این ملیت ترک زبان بوده از شاخه ازبک قزاق و مغول نمی‌باشد بلکه مانند دیگر ترکان اولاده اوغوز خان بوده در طول تاریخ نفوس آنها ازدیاد یافته از خود کشورها و دولت ساخته‌اند. قرنها قبل این گروه قومی از کنار رودارتیش و رودآب مغلستان نشعت نموده مدت زمان در دشتهای وسیع بنام قپچاق زندگی نمودند پس از جنگهای متعدد با مغلها و بیزانس به روسیه، کشورهای اروپای شرقی اوکرائین و کریمه مهاجرت نمودند. ترکان قنقلی نیز از گروه قومی دشت قبچاق بودند. مادرسلطان علاءالدین محمد خوارزمشاه ترکان خاتون از همین قوم بود. به همین مناسبت قپچاقیان شرقی با خوارزمشاهان متحد گردیدند. امکان آن می‌رود که در آن رمان و یا بعد تراز آن با گروهای دیگر از ترکان به افغانستان نقل مکان نموده باشند نفوس این گروه قومی در افغانستان در حدود ۱۰۰۰۰ می‌رسد. در مورد ترکان و قپچاقها افغانستان دانشمدان چون خانیکوف روسی، فریه Ferrier, استوارات، سینا روف، گستاگنی، دنی قبلاً تحقیقات انجام داده‌اند.

زبان
اگرچه قبچاق افغانی یکی از شاخه‌های اصلی نژاد ترک می‌باشد و در گذشته‌ها دارای زبان رسمی قبچاقی بودند بعد از حمله مغول‌ها به دشت‌های وسیع قبچاق در شمال دریای خزر این قوم پراگنده شدند و به کشورهای آسیای میانه و اروپا مهاجرت کردند. از آنجمله ترکمنستان، قزاقستان، افغانستان، هنگری، اوکراین، آذربایجان و ایران می‌باشد. بدین لحاظ در افغانستان زبان رسمی مشترک ندارند. بیشتر قبچاق‌های ولایات بلخ، سمنگان، فاریاب، و سرپل به زبانهای ازبکی لهجه قبچاقی صحبت می‌کنند؛ و قبچاق‌های ولایات هرات، غور، بادغیس به زیان فارسی صحبت می‌کنند.

فرهنگ
رسم و رواج و زبان قبچاق‌ها تقریباً از از بین رفته است. قبچاق‌ها در هر ولایت یا سمت که سکونت دارند در اقلیت بوده ازینرو تحت تأثیر رسم و رواج‌های همان مناطق برنامه گرفته‌اند. قبچاق‌ها از لحاظ دموگرافی دو دسته هستند. قبچاق‌ها از نگاه شباهت فزیکی تقریباً همانند مردمان جمهوری چچن می‌باشد. قد بلند موهای زرد و خرمائی چشمان آبی؛ و قبچاق‌های مختلط تقریباً شباهت با ازبک‌ها و قزاق‌ها می‌باشد. شمس تبریز هم از ترکان قبچاق بود. مولانا جلال الدین بلخی در وصف شمس تبریز می‌فرماید. زهی بزم خداوندی زهی می‌های شاهانه--- زهی یغما که می آرد شه قبچاق ترکانه سبک رو چون بت قبچاق من بود--- گمان افتاد خود کافاق من بود

بزرگان ملیت قپچاق
محترم حاجی وکیل عبدالجبار خان خادم قبچاق وکیل پارلمان در دوره سیزدهم ولسی جرگه، حاجی وزیر از ولسوالی کرخ هرات، حاجی زمان قبچاق متنفذ قوم در ولسوالی شولگره مزار شریف، قوماندان فتح الله قیصاری وکیل پارلمان، مرحوم عبدالرووف ثوری معاون رسول پهلوان و از فرماندهای بسیار قوی فرقه ۵۱۱ می‌باشد.

وجه تسمیه
بیزلانسی‌ها و لاتین‌ها، قپچاق‌ها را کومان (KUMANOS) و روس‌ها نیز پولووئت (POLOVETS) می نامیدند. هر دو کلمه به معنای زرد (زردگونه) است. چرا که این‌ها چشم آبی و زردمو بودند. در منابع اسلامی اینها را قبچاق و یا قفچاق گفته‌اند. قپچاق در معنای پرغضب و عصبانی معنی می‌دهد.

تاریخچه قپچاقها
قپچاق‌ها بخشی از کیمک‌ها قیماقها بوده از مشهورترین قبایل درستیپهای اروپا شرقی بوده در قرن ۱۱ و ۱۲ با کومانها و در قرن ۱۳ میلادی با روسها متحد گردیدند. آنان از کنار رودارطوش و روداوبه مغلستان نشعت نموده از آنجا در زمان حملات مغلیان به روسیه واروپا کوچ نمودند. این ملیت قبل از کوچیدن به غرب، در آسیای میانه در شمال غزها در توبول، ایشیم زندگی می‌کردند. از این ناحیه به طرف آلتای‌ها نیز کیمک‌ها زندگی می‌کردند. اوغوزها که در جنوب قپچاق‌ها بودند، بین رود ولگا (ایتیل) (در غرب) و سیحون (در جنوب) و ایرتیش (در شمال شرقی) زندگی می‌کردند. در اطراف ایسیک گؤل نیز قارلوق‌ها جای گرفته بودند. در شرق در ناحیه تیان شان نیز اویغورهای زرد (ساری اویغورلار) بودند. در نیمه دوم قرن ۱۱ میلادی قپچاق‌ها که بخشی از گوک ترکها بودند از دریاچه بالخاش تا ایرتوش حکومت داشتند، در نتیجه فشار قیطان‌ها و کمبود چراگاه‌ها از ولگا گذشته، به غرب مهاجرت کردند. از پیش آنها نیز اوزها به بالکان‌ها کوچیدند. قپچاق‌ها به دشت‌های جنوبی روسیه آمده جایگیر شدند. قپچاقها تا زمان استیلای مغول، یک و نیم قرن بر دشت‌های شمالی دریای سیاه (قارا دنیز) حاکم بودند. در سال ۱۰۸۰ قپچاق‌ها از دریاچه بالخاش و حوزه تالاس تا دهانه دانوب حاکمیت داشتند و مراکزشان بیشتر در بین دُن ـ دنیِستر برنامه داشت. از ناحیه قوبان در قفقاز تا حدود بلغارهای ایتیل (ولگا) در شمال در دست آنها بود. این منطقه وسیع که شامل دشت‌های سیبری غربی و دشت‌های اروپای شرقی بود، از این به بعد دشت قپچاق و یا قیپچاق بوزقیری نامیده شد. دراین دوره روس‌ها، بلغارها، آلان‌ها، بورتاس، خزر و اولاه‌ها تحت حاکمیت قپچاق‌ها زندگی می‌کردند. مملکت قپچاق از ۵ بخش تشکیل می‌شد.

مناطق آسیای میانه* اورال * ولگا دُن ـ دونتس* دین یپرپایین * دانوب بود. قپچاق‌های ساکن در هر یک از این مناطق تحت اداره باش بوغ (خان) خود زندگی می‌کردند. در این دوره از میان باش بوغ‌ها، آلتون آپا و ساری خان نقش مهمی ایفا کرده‌اند. قپچاق‌ها در ۱۰۹۱ وارد مجارستان و یک سال بعد نیز وارد لهستان شدند. در ۱۰۹۳ مجدداً وارد اراضی بیزانس شدند. در ۴–۱۰۹۳ بر روس‌ها هجوم آوردند.
هدف قپچاق‌ها از این یورش‌ها اشغال اراضی همسایگان نبود، بلکه آنها می‌خواستند برای امنیت دشت‌ها، همسایگان را تحت فشار نگه دارند. روابط میان قپچاق‌ها و روس‌ها خوب نبوده، اکثر اوقات در میانشان جنگ بروز می‌کرد. دربین سال‌های ۱۱۰۵–۱۱۱۱ چهار بار با هم جنگیدند. خاطرات این جنگ‌ها در ادبیات مردمی تأثیر گذارده، آنها را پربار می‌کرد. در بهار سال ۱۱۸۵ پادشاه روس‌ها ایگور، در جنگ با قپچاق‌ها همراه با قشون متحدش در طول دُن پایین در کنار ساحل رود قایالی (کاگالینک) به محاصره افتاد، قشونش محو و خود نیز اسیر شد. این جنگ سببی شد بر نگارش داستان مشهور ملی روس‌ها یعنی داستان ایگور. داستان ایگور نخستین بار در ۱۸۰۰ چاپ و نشر گردید. بعدها بارها نیز چاپ و بخش‌های باقیمانده بدان اضافه گردید. دراین داستان دربارة تکنیک جنگی ترکان قپچاق و جسارت آنها بحث شده است. قپچاق‌های ساکن در نواحی دُن و قوبان روابط نزدیکی با گرج‌ها داشته و از این طریق به نواحی جنوبی قفقاز آمده‌اند. اکثر قپچاق‌های آمده به گرجستان مسیحی شده‌اند. در ۱۱۲۳ قپچاق‌ها تفلیس را پایتخت گرجستان کرده (؟) شروان شاهان را مجبور به دادن خراج نمودند. در عین حال به مبارزه با اتابکان (آتابگ لر) آذربایجان آغازیدند. قپچاق‌ها بعد از مهاجرت به گرجستان، در دشت قپچاق ضعیف گشتند. در شرق نیز قپچاق‌ها وارد اردوی خوارزمشاه شدند و کم ـ کم بخش اساسی اردو را تشکیل دادند. لیکن این اردو در ۱۲۲۰ در برابر حمله مغول از بین رفت. قپچاق‌های شمال دریای سیاه نیز همراه با روس‌ها با مغول‌ها جنگیدند. لیکن مغلوب تومان‌های جبه و سوباتای شده، داخل قشون جوجی گردیدند. بعد از این حادثه، بخشی از قپچاق‌ها به مجارستان، بخش مهمی نیز نزد بلغارهای ولگا رفته، در آنجا سکنی گزیدند. این قپچاق‌ها به تدریج لهجة ترکی بلغارهای ولگا را تغییر داده، تبدیل به لهجة قپچاقی کردند. بعد از استیلای مغول در دشت قپچاق، دولت آلتین اردو تأسیس شد (۱۲۵۶) بعد از قرن ۱۳، وضعیت اقتصادی مردم دشت قپچاق بحرانی شد، قحطی و بیماری حیوانات آنها را از بین برد. قپچاق‌ها به عادت روس‌ها دچار شده، شروع به فروش پسرانشان در مقابل پول کردند. بیشتر جوانان فروخته شده به مصر برده شدند و در آنجا برای قشون ایوبی خریداری شدند. کم ـ کم شمار و نفوذ آنها در اردو زیاد گشت. در ۱۲۵۰ عزالدین آی بک، بر جای سلطان ایوبی نشست و در مصر سلطنت ترکی را بر برنامه کرد. بعد از او سلطان قوتوز و بعد سلطان بیگ بارس بر تخت نشستند. سلطان بیگ بارس لیاقت و مهارت زیادی از خود نشان داده، مغول‌ها را از سوریه اخراج کرد و خلافت اسلام را احیا نمود. بعد از بیگ بارس به جای او سلطان قالاوون بر تخت نشست. او نیز قپچاق بود (۹۰–۱۲۷۹) او در مصر سلسلة مملوکان را تشکیل داد و قشون‌های مغول ـ ارمنی ـ فرانک را مغلوب نمود. فرزندان او تا زمانی که چرکس‌ها حاکمیت را به دست گرفتند (۱۳۸۲) در مصر سلطنت کردند. حاکمان مملوک با حکومت آلتین اردو روابط دوستانه بربرنامه کردند. در این زمان دولت مملوک مصر را حکومت ترک، و مصر و وسوریه را ترکیه (تورکیه) می‌نامیدند. در ۱۵۱۷ مصر به وسیله ترکان عثمانی فتح شد. طوایف پَچَنَک، اوز و قپچاق در قرن ۱۳–۹ مانع آمدن روس‌ها به دریای سیاه شده، سبب ترک گشتن حوالی داغستان، طول رود تَرَک و اراضی همسایه شدند. نیز معلوم است که دولت رومن تشکیل شده در ۱۳۳۰ میلادی در رومانی نیز به وسیلة خانوادة یک باش بوغ که مستند به ترکان قپچاق بوده، تأسیس شده است. مؤسس آن توخ ـ تمیر اوغلو باسارآبا (از فعل باسماق بوده، آبا نیز از عناوین ترکی است) بود. منطقة باسارابیا در شمال رومانی نیز منسوب به نام اوست. بخشی از قپچاق‌ها از مقابل مغول‌ها عقب‌نشینی کرده، وارد امپراتوری بیزانس شدند و در ترکیا، مقدونیه و آناتولی غربی اسکان گزیدند و داخل اردوی بیزانس شدند. بخشی از قپچاق‌ها به مجارستان کوچیده، در آنجا مسکون شدند و بعد از این حادثه تعداد زیادی لغت قپچاقی وارد زبان مجاری گردید. در این زمان‌ها ترکی قپچاقی بسیار منتشر شده بود. مهمترین نمونه این زبان یا لهجه کودکس کومانیکوس (Codex Cumainicus) است. این کتاب، کتاب لغت و گرامر زبان قپچاقی است و از طرف مسیونرهای مسیحی با هدف تسهیل در امر مسیحی کردن قپچاق‌ها نوشته شده است. (۱۳۰۳) کتاب شامل دو بخش است. قسم اول لغت و گرامر قپچاق ـ لاتین ـ فارسی است که از طرف مسیونرهای ایتالیایی نوشته شده، قسم دوم لغت و گرامر قپچاق ـ آلمانی است که از سوی آلمانی‌ها نوشته شده است. این ملیت کومان قپچاقها از قرن ۱۰–۱۳ میلادی کنفدراسیون از خانات قزاق در اروپا داشتند. بعداً این کنفدراسیون به کشور بنام قزاقستان مبدل شد.

اتحاد ترکان کومان- قپچاق
آخرین امواج کوچ ترک‌ها از آسیای مرکزی به اروپای شرقی توسط قپچاق‌ها به ظهور رسید. کومان‌ها جزو شرقی‌ترین ساکنان آسیای مرکزی بودند که با حرکت تدریجی به غرب به سال ۱۰۸۰ میلادی، از دریاچه بالخاش تا رودخانه دانوب پراکنده شدند. کومان‌ها پس از اینکه با وعده‌های بیزانسی‌ها، پچنگ‌ها را از میان بردند، قسمتی وارد مجارستان شدند و مسیحیت را قبول کردند. قسمت شرقی کومان‌ها تحت حملات روس‌ها برنامه گرفت و با تحمل شکست‌هایی که از روس‌ها خوردند و در آستانه سقوط برنامه گرفته بودند که کوچ بزرگی توسط قپچاق‌ها به اروپای شرقی آغاز شد. قپچاق‌ها با کومان‌ها یکی شدند و با اجتماع و اتحاد تمامی اقوام ترک اوکراین و اروپای شرقی دولتی نیرومند تشکیل دادند. بدین ترتیب، اوکراین و دشتهای شرقی اطراف دریای سیاه و دریای خزر «دشت قپچاق» نام گرفت. ترکان قپچاق به سال ۱۲۰۳ میلادی شهر «کیف» را متصرف شدند و با پیشروی به غرب مجارها را تا کارپات عقب راندند. لیکن ساعت تاریخ عدد ۱۲۲۳ میلادی را نشان می‌داد و سیل لشکریان متحد ترک ومغول تحت فرماندهی نابغه جنگ، چنگیزخان هم روس‌ها وهم قپچاق‌ها را منهدم کرده و به حاکمیت آنها پایان داد. شکست روس و قپچاق توسط مغول را از زبان تاریخنویس عهد مغول، خواجه رشیدالدین سرداران مغول «جبه» و «سوبدای» چون به ولایت «آلان» (آلان‌ها، ساکن شمال قفقاز بودند رسیدند. مردم آنجا انبوه بودند، به اتفاق قپچاقان با لشکر مغول جنگ نمودند. در نتیجه هیچ‌یک غالب نگردید. سپس مغولان به قپچاقان پیغام دادند که، ما وشما از یک طایفه و از یک جنسیم و آلانیان از ما بیگانه. ما با شما عهد می‌کنیم که بالای یکدیگر را تعرض نرسانیم واز زر وجامه آنچه دلخواه شما باشد بدهیم، آلانها را با ما واگذارید. سپس مال وافر به قپچاقها بفرستادند و قپچاقان برگشتند. مغولان بر آلانیان ظفر یافتند و آنچه مقدور بود از قتل و غارت دریغ ننمودند و قپچاقان به اعتماد صلح، ایمن در ولایت خویش متفرق شدند. مغولان ناگاه بر سر ایشان ریختند و هر که را یافتند بکشتند و به اضعاف آنچه داده بودند، باز گرفتند؛ و بعضی قپچاقان که بماندند به بلاد روس گریختند و مغولان در آن ولایت که همه مرغزار بود، قشلاق کردند؛ و از آنجا به شهر «سوداق» رفتند، به ساحل دریایی که متصل است به خلیج قسطنطنیه و آن شهر را بگرفتند و اهل آنجا متفرق شدند و بعد از آن قصد بلاد روس و قپچاق که آنجا بودند، کردند. ایشان مستعد گشته بودند و لشکر بسیار جمع کرده. مغولان چون غلبه ایشان دیدند، باز پس نشستند. قپچاق و اروس پنداشتند که مغل از خوف بازپس می‌نشینند، دوازده روزه راه بر عقب ایشان برفتند، ناگاه لشکر مغول روی باز پس کردند و بر ایشان ریختند وتا مجتمع شدن دوباره ایشان را بکشتند و یک هفته جنگ کردند و عاقبت قپچاق و روس منهدم شدند و مغول بر عقب ایشان می‌رفتند و شهرها را خراب می‌کردند تا اکثر بلاد ایشان را از آدمی خالی گردانیدند و از آنجا برفتند و به بندگی چنگیزخان پیوستند.

تغیر دین فرهنگ و زبان قپچاقها در اروپا
علیرغم نفوذ و قدرت انکارناپذیر کومان- قپچاق‌ها در زمان خویش، مکانیزم حکومت آنها طوری نبود که حاکمیتشان پایدار و دارای طول عمر زیاد باشد. یکی از عوامل اصلی سقوط کومان، قپچاق‌ها این بود که سران قبایل از خاندان‌های معتبر بودند و تعدد رهبری باعث ایجاد جنگ‌های طولانی داخلی برای تصاحب رهبری می‌شد. (در امپراطوری عثمانی برای جلوگیری از جنگ قدرت در بین وارثان سلطنت، رسم بر این بود که، هر برادری امپراتور می‌شد اجازه داشت سایر برادران خود را به قتل برساند) جنگ قدرت باعث می‌شد که هر یک از سرکرده گان برای پیدا کردن متحد خارجی و به منظور نزدیکی به حکومتهای همسایه، اقدام به ازدواج‌های سیاسی با روس‌ها، اوکراین‌ها، مجارها، بلغارها و گرجی‌ها نمایند و این نیز به نوبه خود باعث اختلاط فرهنگی و زبانی می‌شد و ترکان قپچاق دسته، دسته مسیحیت را قبول کرده و در فرهنگ مسیحی غرق می‌شدند. اختلاط با بیگانگان هرچند هم که در کوتاه مدت برای آنها قدرت و مقام سرکرده گی و پادشاهی به همراه می‌آورد، لیکن در دراز مدت با قبول مسیحیت و زبانهای حامل، به مرور زمان، زبان و هویت خود را از دست داده و در داخل ملت‌های دیگر ذوب شده و از بین رفتند! با این وجود در دوره‌های خاص خود، ترکان قپچاق با قبول مسیحیت و اسلام آثار علمی و ادبی ارزشمندی از خود به میراث گذاشته‌اند.

تأسیس دولت قپچاق در رومانیا
ار آنجا که لشکریان مغول متشکل از اقوام ترک و مغول بودند، پس از سکونت مغولان در اروپای شرقی و انهدام حکومت قپچاق‌ها، ترکیب فرهنگ بازماندگان ترکان قپچاق و ترکان لشکر چنگیزخان باعث شد، فرهنگ و زبان ترکی خصوصاً قپچاقی اکثریت و زبان مغولی در اقلیت برنامه گیرد. به مرور زمان این اقلیت مغول نیز در داخل فرهنگ ترک‌ها ذوب شدند، هر چند که سرکرده این گروه‌های ترک همچنان از خاندان مغول و خاندان چنگیزخان انتخاب می‌شد. به عنوان مثال می‌توان از خانات قاسیم، خانات قازان، خانات کریمه و خانات ازبک نام برد که جمعیت داخل این خانات اکثراً از ترکان خزر وقپچاق و اوز تشکیل می‌شد. همان‌طور که اشاره شده است، کومان قپچاق‌ها در بالکان و مجارستان و لهستان و اطریش پراکنده شده بودند. به سال ۱۳۳۰ میلادی، کومان‌ها در رومانی حکومتی تأسیس کردند که سرکرده آنها «باسارآبا» با دادن نام خود به این منطقه در رومانی با نام «بسارابیا» یاد خود را ابدی کرده است. همچنین قپچاق‌ها در قرن ۱۴ میلادی نیز توانستند حکومت کوچکی با نام حکومت «دوب روچا» تشکیل دهند. نام دوب روچا از نام پسر «بالیق» (خان قپچاق‌ها) یعنی «دوب ریچه» باقی‌مانده است. ترکهای «قاقائوز» که اکنون در داخل رومانی، مولداوی و اوکراین زندگی می‌کنند، باقیمانده ترک‌های اوز هستند که دین مسیحیت را پذیرفته‌اند. نام اکثر رجال سیاسی رومانی طی قرنهای ۱۵ و۱۶ میلادی، ریشه ترکی دارد. همچون:باراک، بای بارس، بارس، آغ باش، آغ کوش، قازان، اوته میش، برکیش، بیلیک، قارا، بوغا، چول پان، تولون تای، بایاندور، توت تارخان وسایر. ونیز نام اغلب مناطق بالکان و لهستان فعلی، یادگار ترک‌های کومان، قپچاق می‌باشند.

قپچاق‌ها در سوریه ومصر
همان‌طور که ذکر شده است، بخشی از قپچاق‌ها با قبول اسلام توانستند موجودیت خود را حفظ کنند. این‌ها اکنون در داخل ازبک‌ها، قرقیزها، باشقوردها و نوقای‌ها پراکنده هستند. قپچاق‌ها وقتی حکومت خود را از دست دادند، شرایط زندگی در دشت قپچاق برای آنها بسیار سخت شد. از طرفی قحطی و از طرفی بیماریهای مسری در بین دام‌ها، قپچاق‌ها را در وضعیت بسیار دشواری برنامه داده بود. در چنین شرایطی بود که ناگزیر به پیروی از یکی از رسومات اسلاوها شدند. این رسم عبارت از این بود که در مقابل دریافت پول، به عنوان سرباز وارد ارتش کشورهای دیگر می‌شدند. از آنجا که اقدام به این سنت روسی، شجاعت و جسارت زیادی لازم داشت، به دیده ارزش و احترام نگریسته می‌شد. در این دوره تاریخی حکومتی که بیش از هر حکومت دیگری به این سربازان دلیر و جسور نیاز داشت، حکومت ایوبی‌ها در مصربود. حکام ایوبی، جوانان قپچاق، اغوز و چرکس را بیش از دیگر اقوام پذیرا می‌شدند وبهترین قشلاق‌ها را در اختیار آنها برنامه می‌دادند. بدین ترتیب رفته رفته تعداد قپچاق‌ها در مصر افزایش می‌یافت و با وجودیکه در ابتدای ورودشان به دیده سرباز و نظامی به آنها نظر می‌شد، در اندک مدتی توانایی‌های سیاسی خود را به کار گرفته و درجات عالی حکومتی را در اختیار می‌گرفتند. چنانچه به سال ۱۲۵۰ میلادی، «عزالدین آی بق» از ترکان قپچاق به عنوان سلطان ایوبی‌ها به تخت نشست؛ و بدین ترتیب حکومت ترک مملوک در مصر تأسیس شد. این حکومت ترک که در مصر تشکیل شد تا سال ۱۵۱۷ میلادی که حاکمیت مصر به دست ترکان عثمانی افتاد، دوام پیدا کرد. سلاطین حکومت ترک مملوک مصر، سلطان «قوتوز» و سلطان «بای بارس» خلافت اسلامی را به اوج قدرت خود، همانند صدر اسلام رساندند. (بای بارس، در ابتدا فرماندهی ارتش مصر و سلطان قوتوز سلطنت مصر را در اختیار داشت. این دو به اتفاق یکدیگر «لویی نهم» امپراتور فرانسه را در نبرد «منصوریه» شکست داده و اسیر کردند ونیز به سال ۱۲۶۰ میلادی، بزرگترین شکست را در نبرد «عین جالوت» به لشکر مغول وارد کردند و آنها را مجبور کردند برای همیشه از این منطقه عقب بنشینند. بعدها بای بارس به جای سلطان قوتوز بر تخت نشست و با فتح قاطع فلسطین و سوریه، جنگ‌های طولانی صلیبی، بین اروپایی‌ها و مسلمانان را با قاطعیت به نفع خود تمام کرد. مترجم) پس از سلطان بای بارس، سلطان «کالاوون» بر تخت نشست که او هم قپچاق بود. در زمان او ارتباط مصر با قپچاق‌های آسیا بسیار قوت گرفت. از سال ۱۲۹۰ تا ۱۳۸۲ میلادی، چرکس‌ها که همچون قپچاق‌ها به عنوان سرباز وارد مصر شده بودند، سلطنت را در اختیار گرفتند و سپس مجدداً قدرت در اختیار قپچاق‌ها برنامه گرفت. زمانی که سلطان سلیم یاووز به سال ۱۵۱۷ مصر را به دست آورد، «تومان بگ دوم» تخت سلطنت را در اختیار داشته است. در دوران مملوک‌ها، اکثراً در اماکن عمومی به زبان ترکی صحبت می‌شد و فرهنگ ترک‌ها در مصر بسیار نفوذ کرده بود. از کشور نیز با نام «الدوله التورکیه» اسم برده می‌شد.

ادبیات و زبان کومان- قپچاق‌ها
کومان، قپچاق‌ها هم در اروپای شرقی و هم در سوریه و مصر آثار هنری و ادبی با ارزشی از خود به یادگار گذاشته‌اند. اثر ادبی مشهور کومان، قپچاقهای اروپای شرقی کتاب گرامر و کتاب لغت سه زبانه ترکی (کومانی)، لاتینی، فارسی است که «چودئخ چومانیقوس» نام دارد. این کتاب توسط کومان‌ها در کریمه نوشته شده است و متعلق به عصری است که کومان، قپچاق‌ها مسیحیت را قبول کرده‌اند. نویسنده یا نویسندگان این کتاب مشخص نیست، لیکن نمونه‌های زیبایی از ادبیات ترکی و دستور زبان ترکی در این کتاب آمده است. همچنین ترجمه‌ای از انجیل و بخشهایی از دعاهای مسیحی به ترکی ذکر شده است. زبان ترکی استفاده شده در این اثر، زبانی بوده است که از کوه‌های اورال تا مجارستان فعلی صحبت می‌شده است. تاریخ شناسان از این زبان با نامهای «لهجه قپچاق» و «لینقوا کومانیسکا» نام می‌برند. آثار ادبی قپچاق‌های مصر بیشتر است. خصوصاً کتابهایی که برای یاد دادن زبان ترکی به عرب‌ها نوشته شده‌اند، مشهورترند. به عنوان مثال، کتاب «ترجمان تورکی و عربی» که نویسنده آن نامعلوم است. همچنین «کتاب الادراک السان الاتراک» نویسنده «ابوحیان محمد قارناتی» و «تورک قیپچاق دیللرینده سؤز لغتی» نوشته «جمال الدین ابو محمد عبدالله التورکی» و نیز کتاب «تورکجه ده احمدیه نین کیتاسی و آلتون شوزورلار» تألیف «ملاصالح».

منبع: ویکیپدیا



90 out of 100 based on 60 user ratings 510 reviews

@