فـراماســونري


فـراماســونري



فـراماســونري
« بسم الله الرحمن الرحيم »


در اين جستار برآنيم كه در رابطه با فراماسونري از ابتدا تا انتها
هر آنچه مي دانيم و كمتر تكرار شده را بطور خلاصه در معرض
نقد و بحث و تبادل نظر برنامه دهيم ...
دوستان مي توانند از تاريخچه فراماسونري
تا قدرت آن در قرون پيش در جهان و تا به امروز
و نفوذ آن در ايران پيش از انقلاب و تاثيرات آن و
گستردگي آن و نفوذ آن تا به امروز و... بحث نمايند ...



ابتدا در باره منشا فراماسونري ....
****************************





فراماسونری (1) (منشاء و ارتباط با کابالا)

shahaab.blogfa.com



سرآغاز:
تاسيس گراندلژ انگلستان (1717) سرآغاز تاريخ فراماسونري است
و تمامي لژها و گراندلژ ها شاخه هايي از اين نهاد شمرده مي شدند.
به تعبير ديگر با تاسيس گزاندلژ انگلستان به
تعبير ماسون ها دوران "فراماسونري نظري" آغاز گرديد.(1)

و اين سخن بدان معنا نيست كه فراماسونري
از "هيچ" و از خلاء جوشيد و سابقه تاريخي ندارد.
چنانچه در ادامه اين موضوع را مورد موشكافي برنامه خواهيم داد ،
پيشينه فراماسونري را ميبايست در طريقت رازآميز كابالا
و سازمان هاي يهودي مخفي مستقر در كشورهاي
مختلف اروپايي از جمله انگلستان جستجو كرد .


در مقابل اين ايده دو نظر رايج در جهان درباره پيشينه
اين سازمان گسترده موجود است :
1-ديدگاه اول : فراماسونري را تداوم گيلدهاي بنايان اروپاي قرون وسطي مي شناسند
2- ديدگاه دوم : آنرا تداوم فرقه هاي شهسواران دوران جنگ هاي صليبي مي داند.

رد اين دو نظريه :
رايجترين سخن در زمينه منشا فراماسونريست
و در فرهنگ ها و دائره المعارف هاي گوناگون تكرار مي شود .
منشا اين نگرش دكتر ريچارد راولينسون بود كه
حدود دو سال پس از تاسيس گراندلژ انگلستان
اين موضوع را مطرح كرد و در صفحه 6 از كتاب
تاريخ باستاني بركشاير(1719) مدعي شد كه
درگويا در زمان هنري سوم گروهي از معماران ايتاليايي
به انگلستان رفته و فراماسونري را در اين كشور تاسيس كردند.(۲)
بعدها دكتر مواري عينا همين تعريف را آورد كه
در فرهنگ آكسفورد و ... راه يافت.(3)
طبق اين ديدگاه منشا فراماسونري نيمه سده سيزدهم ميلادي
مي رسد و اين گروه از معماران دوره گرد "فراماسون سياح"(4) بودند .
اين در حاليست كه اسناد تاريخي مويد تاسيس
چنين سازماني از سوي پاپ نيست و مشخص نيست
معماران دوره گرد كه در انگلستان به احداث كليسا و
صومعه ها آنهم در اوج اقتدار پاپ مشغول بودند
ميبايست چنين سازمان پنهاني و راز آميزي را تاسيس ميكردند!

اما در ادعای راولينسون نكته مهي مندرج است :
تاريخ سرآغاز فعاليت فراماسونري مقارن است با
دوران واپسين جنگ هاي صليبي و سرآغاز تكاپوي فرقه كابالا
و در همين زمان بود كه نهمانيدس با
حمايت يهودا لاوي و مه يربن تودروس ابولافي درباريان متنفذ
جيمز اول آراگون، نخستين مركز فرقه كابالا را در شهر گرونا تاسيس نمود.

منتقدان اين نظريه :
كاوي كرامپ: ماسون درجه سي ام طي مقاله اي
مشروح به ارائه پيوند هاي فراماسونري با مكتب كابالا پرداخته است
و هنري كويل ماسون درجه سي و سوم و مولف
دائره المعارف ماسوني كويل نيز اين فرضيه را
اشتباهي رايج در بسياري نوشته هاي ماسوني مي داند .

نكته ديگر كه پيوند تاريخي فراماسونري را با گليدهاي
قرون وسطايي مخدوش ميكند خود واژه "فراماسون"
يعني "بناي آزاد" است كه اصولا به بناياني گفته ميشد
كه از عضويت در گليدها آزادبوده و بصورت انفرادي كار مي كردند.

چند پرسش بنيادين:
چرا بنيانگذاران و گردانندگان اوليه فراماسونري عموما
به كانون توطئه گر و شناخته شده معيني تعلق داشتند
كه در قل آن خاندان اسپنسر – چرچيل جاي داشت ؟

چرا در زمان تاسيس گراندلژ انگلستان و سالهاي
نخستين تكاپو از حضور معماران سرشناس انگليسي
در لژ هاي ماسوني نشاني در دست نيست ؟
و به عكس جايگاه را توطئه گراني مشخص و شناخته شده اشغال كرده اند ؟

اين پرسش اخير نكات جالبي در خود دارد :
برجسته ترين معمار انگليسي نيمه دوم سده هفدهم
"سر كريستوفر رن" است كه شش سال پس از
تاسيس گراندلژ انگلستان در 91 سالگي درگذشت.
رن شخصيتي نامدار است بدان حد كه او را پس از
شكسپير بزرگترين نابغه انگلستان مي نامند.(5)

در زندگينامه رن هيچ اثري از عضويتش در گيلد بنايان آزاد
به چشم نمي خورد .برخي ماسون ها15 سال پس از مرگش
سعي در جعل نام او در سازمان كردند،از جمله جيمز اندرسون
كه برخلاف چاپ اول كتابش در چاپ دوم نام او را آورده
در حالي كه در زمان حيات رن در چاپ اول كتابش نامي از او نيست !

بنابراين : ادعاي دكتر ريچارد راولينسون مبني بر تطور گيلدهاي
قرون وسطايي بنايان به فراماسونري برغم تواتر در دانشنامه ها
و فرهنگ ها و... افسانه اي بيش نيست و همانگونه
كه هايوود متذكر شده :" فراماسونري نظري ،
مناسك و نماد هاي آن ، عضويت در آن و
شكل سازماندهي آن را بايد پديده اي "منحصر فرد "و
"بي سابقه" انگاشت".(6)

كابالا ، جادو و فرقه هاي سري:
سده هاي شانزدهم و هفدهم ميلادي دوران شكوفايي
جادوگري ، كيمياگري ، غيبگويي ، طالع بيني و انواع
علوم خفيه و نفوذ فوق العاده آن در دربارهاو محافل
اشرافي و فررهنگي اروپاست.تين موجي است كه
دقيقا با رنسانس در ايتاليا آغاز گرديد و اومانيست هايي
چون پيكودلاميراندولا مروجين بزرگ آن بودند .

ويل دورانت ميگويد:" عده كساني كه خود را جادوگر مي دانستند
سريعا رو به افزايش نهاد ،؛ مخصوصا در ايتالياي مجاور آلپ ،
ساحري از حيث ماهيت و مقياس به صورت يك بيماري ساري
در آمد. به موجب گزارش مشهوري ، بست و پنج هزار تن
در جلگه اي نزديك برشا در يك "شنبه بازار جادوگران"
حضور يافته بودند... جنون آگاهي از آينده انواع مختلف
پيشگويان ، كف بينان ، معبران ، طالع بينان و... را ياري مي داد.(7)

علاوه بر پيكو و روشلين،يوهانس تريتميوس(8) ،
اومانيست نامدار نيز به جادوگري علاقه وافر داشت
و اين تعلق به تاثير از "استادي مرموز" بود.

سليگمان مي نويسد :" هنگامي كه تريتميوس دانشجوي
هايدلبرگ بود ، به استادي مرموز برخورد كرد و
علوم سري را از او آموخت ...." (9)
بدينسان تريتميوس راهب شد و به عنوان كاباليست
و عالم به علوم خفيه شهرت فراوان كسب كرد و
در دربار شاهان و حكمرانان اروپا مقامي رفيع يافت
تابدانجا كه ماكزيميليان امپراتور روم مقدس در امور سياسي با او مشورت ميكرد.(10)
تريتميوس مدعي احضار روح و مروج بزرگ كيميا گري
و مولف كتاب تاريخ جادوگري بود .(11)
هاينريش كورنليوس آگريپا ،
چهره برجسته ديگر رنسانس به عنوان يكي از
مروجين بزرگ علوم خفيه و كابالا در
سده شانزدهم شناخته شده است.
دورانت مي نويسد :" وي در شهر كل در خانواده اي نيكنام
به دنيا امد ، راه خود را به سوي پاريس پيدا كرد
و در آنجا فريفته جمعي از رازوران يا شياداني شد
كه ادعا مي كردند در دانش سري يا علوم غريبه دست دارند .
تازه وارد تشنه كسب دانش و شهرت ، آموختن كيمياگري
و تحصيل قباله يهوديان را پيشه خود ساخت..."(12)

سليگمان سفر آگريپا را به پاريس يك
ماموريت سياسي مخفي توصيف مي كند...
او در پاريس با عده اي از اديبان جوان اشراف زاده آشنا شد
و با آن ها انجمني سري را پي ريخت .
اعضاي انجمن براي اصلاح جهان طرحي ريختند
و به يكديگر قول ياري و همكاري دادند.ماكي نيز تاييد
مي كند كه آگريپپا در پاريس يك سازمان مخفي راز آميز بنيان نهاد.(13)


ان شاالله ادامه دارد ...
--------------------------------------------------------------------------------------
1-Mackey, ibid, vol. 3, p. 1263
2-Gould, ibid, vol. III, p. 17
3-The Shorter Oxford English Dictionary on Historical Principles, 1984, vol. 1, p804.
4-Traveling Freemasons
5- Mackey, ibid, vol. 3, p. 1408
6-Mackey, ibid, vol. 3, p. 1264.
7- تاريخ تمدن- ويل دورانت – جلد پنجم – رنسانس- ص 560
8-Johannes Trithemius [Johann Heidenberg of Tritheim] 1462-1516
9- گلسرخي-*- ص 475
10- همان ص 476
11-Chronologica mystica -1508
12- دورانت – همان ماخذ – جلد 6- ص 1015-1016
13-Mackey, ibid, vol. 1, p. 40



6 دیوار جدا کننده در جهان

1:

منشا فراماسونري (كابالا ، جادو و فرقه هاي سري):
آگرپيا
در بخش قبل درباره آگريپا و تاسيس يك
ساوقت پنهان راز آميز سخن فرموديم ،
بر اين اصل نام آگريپا را بايد در زمره اولينافرادي
ثبت نمود كه در سده شانزدهم با اهداف
سياسي/اطلاعاتي به تاسيس فرقه هاي سري دست زدند
و مناسك و نماد هاي رازآميز و جادايشاني را براي
استتار عملكرد خود به كارگرفتند و بدينسان
شالوده هاي مكتبي را بنيان نهادند كه در نيمه اول
سده هجدهم در قالب " فراماسونري" ظهور كرد.

و به همين دليل هست كه در سال 1798 نشريه
كوارترلي ريايشانو(چاپ لندن ) آگريپا را به عنوان
بنيانگذار واقعي فراماسونري معرفي كرد
و مدعي شد كه گايشانا ايشان در سال 1510 به لندن سفر كرده
و يك ساوقت پنهان كيمياگري تاسيس نموده هست (14)

آگريپا مولف كتاب معروف سه رساله در باب فلسفه خفيه (15) هست .
آگروپيا در بخشي از اين كتاب مي نايشانسد :
« همانطور كه روح بشر بر جسد ايشان نفوذ دارد
"روح جهاني " نيز در سراسر عالم مادي نفوذ
و براون حكومت مي كند .


آتشگاه تاریخی باکو

اين منبع عظيم نيرايشان روحي را مي توان با مغزي كه
تهذيب اخلاقي يافته و با برداري طرق جادوگري آموخته هست
به اختيار در آورد .


یونان : اقتباسی از شرق
مغزي كه از اين طريق كسب نيرو كرد،
مي تواند خواص پنهاني اشيا اعداد حروف و كلمات را كشف كند
و بر اسرار ستارگان پي برد و بر قواي زمين
و شياطين آسمان دست يابد

به نوشته بريتانيكا اين كتاب به مطالعات رنسانس
در زمينه جادوگري تحركي جديد بخشيد .


جمجمه های کریستال - فرضیه بیگانگان باستانی باطل است.

او در كتابش به تبيين جهان از طريق كابالا و واژگان عبري
پرداخته و جادو را بعنوان بهترين وسيله براي شناخت خداوند
و طبيعت عنوان كرده هست .(16)


پاراسلسوس :
از فليپوس فن هوهنهايم آلماني كه با نام لاتين
پاراسلسوس شهرت فراوان دارد نيز
به عنوان يكي از مروجين كابالا در نيمه اول سده شانزدهم ياد مي كنند .
پدر پاراسلسوس فرزند نامشروع يكي از اشراف سوابيا بود.
خود پاراسلسوس به توصيف شاگردانش باده گسار
و پرخور و ولخرج و نامرتب و كثيف و...


8 آتش‌سوزی فراموش نشدنی تاریخ+تصاویر
بوده (17)
او در جواني به كيميا و جادو و پزشكي علاقمند شد
و به طبيبي نامدار و جادوگري بزرگ تبديل شد .


" با تانک به جنگ تهاجم فرهنگی؟!!""

و شهرت پزشكي اش تا بدانجا بود كه تا قرن نوزدهم
بسياري از امت اتريش براي درمان بيماريهايشان به
زيارت آرامگاه پاراسلسوس در سالزبورگ رفته و
شفاي خود را از جادايشان هستخوان او ميطلبيدند.(18)

سليگمان و دورانت تصايشانري بسيار ارجمند از پاراسلسوس
به دست داده اند و اين در حاليست كه ماكي او را
بزرگترين شيادي مي داند كه تا كنون بر كره زمين پديد آمده هست .(19)

پيروان پاراسلسوس به "پاراسلسيست" معروف بودند
و تا حوالي نيمه سده هفدهم يعني حدود يكصد سال پس
از مرگ هستادشان در آلمان حضور داشتند .
بسياري از مطالبي كه پاراسلسوس در زمينه كابالا
و جادو عنوان كرده ، بنيانگذاران درجات عالي
ماسوني در آئين هاي خود بكار گرفته اند.(20)


حزقیال – فرضیه فضانوردان باستانی باطل است

2:

نوستراداموس :
در چنين فضايي از گسترش كابالا و سحر و
جادوست كه نوستراداموس (21) ظهور كرد.
نامدارترين پيشگايشان سده هاي اخير كه
شهرت او تا به امروز تداوم يافته هست .


سنگ های دروپا

ميشل نوتردامي كه با نام نوستراداموس شناخته مي شود
به يك خانواده يهودي ساكن پرونس تعلق داشت ...

نوستراداموس همچون بسياري از يهوديان پپرونس
كار خود را به عنوان طبيب آغاز كرد و در آغاز شهرتي نداشت .


در سالهاي 1547-1538 به ايتاليا رفت و
به كاباليست هاي يهودي ساكن اين سرزمين ملحق شد .


پس از بازگشت به فرانسه مروج كابالا و جادوگري
و غيبگايشاني شد و از سال 1500 نگارش پيشگايشاني هاي خود را آغاز كرد.


و در همين دوران به شهرت رسيد.


در سال 1555 كتاب پيشگايشاني هاي نوستراداموس (22) چاپ شد
و با حمايت شبكه پنهان يهوديان به شهرت فراوان رسيد.



بدين ترتيب توجه كاترين مديچي ملكه فرانسه به
سايشان او جلب شده و ملكه و پسرش شارل نهم ايشان را
در سمت پزشك و مشاور و منجم خود گماردند .
در اوايل سده هفدهم كتاب نوستراداموس كه
به "سده ها" شهرت دارد ،
به زبان هاي مختلف اروپايي ترجمه شد.


كتاب او مشتمل بر صدها فقره پيش گايشاني به زبان فرانسه
گنگ و مبهم هست و قابل تفسير و تاايشانل هاي متضاد .
او در اين كتاب به پيشگايشاني حوادث از نيمه
سده شانزدهم تا "پايان جهان" پرداخته كه
به زعم او در سال 3797 ميلادي رخ مي دهد !
ايشانل دورانت ميگايشاند:« مطالب كتاب چنان ماهرانه
در لفاف ابهام پيچيده شده بود كه هر سطر اون مي توانست
تقريبا بر هر واقعه اي از تاريخ آينده انطباق يابد.»(22)

مروجين نوستراداموس مدعي اند او اعدام چارلز اول
پادشاه انگليس و لايشاني شانزدهم پادشاه فرانسه ،
آتش سوزي 1666 لندن ، ظهور و سقوط ناپلئون اول ،
ظهور هيتلر و بسياري از حوادث ديگر را پيش بيني كرده هست،
اين در حاليست كه نوستراداموس از پيشگايشاني
نزديك ترين حوادث وقت خودش عاجز بوده و
به نوشته ايشانل دورانت : « نوستراداموس براي شارل
نهم عمري نود ساله پيشگايشاني كرد كه ده سال
بعد در 24 سالگي زندگي را بدرود فرمود!»(23)


شهرت نوستراداموس تصادفي نيست!
اين شهرت عجيب نمي تواند تصادفي باشد .
در طول اين چهار سده كساني وظيفه تعبير و
تفسير "پيشگايشاني هاي" نوستراداموس را به دست داشته اند ،
در هر مقطع مهم تاريخي نام و ياد او را زنده كرده اند
و سخنان مبهم ايشان را پيشگايشاني هايي تحقق يافته جلوه گر ساخته اند .

اين وضع را امروزه به روشني مي بينيم :
در اولينسالهاي پس از پيروزي انقلاب ،
برخي كانون هاي يهودي غر فيلمي درباره پيشگايشاني هاي
نوستراداموس ساختند كه در اون نه تنها انقلاب ايران
"پيش بيني"شده بود بلكه چنين جلوه گر مي شد
كه گايشانا طبق پيش گايشاني هاي فوق ايران و
دنياي اسلام با كشور هاي كمونيستي متحد خواهند شد
و در سال 1999 ميلادي ايالات متحده را آماج حمله اتمي برنامه خواهند داد .!!!!!!!!!

كه هدف از اين تبليغات روشن بود :
القا خطر اتمي از حدود سي سال پيش از سايشان ايران
و فراهم ساختن زمينه هاي رواني براي گسترش سلاح .
در ورژن جديد اين تفاسير ظهور امام خميني
و انقلاب اسلامي و فرار محمد رضا پهلايشان به مصر
پيشگايشاني شده و تباهي جمهوري اسلامي در
اثر "اختلاس " نيز پيش بيني شده هست و
اين ورژن جديد در سال 1376به فارسي نيز ترجمه شده هست .

مهمترين فرقه اي كه مقارن با حيات آگريپا ،
نوستراداموس و گيوم پستل و ...

شكل گرفت
و در حوادث توطئه آميز و مرموز سياسي اروپا
و تكاپوهاي مستعمراتي سده هاي پسين نقش برجسته اي
ايفا نمود "انجمن يسوعي"( Society of Jesus) هست .
رابطه انجم يسوعي بعنوان يك فرقه مذهبي افراطي و
مخوف با فراماسونري سده هجدهم از طريق
نقش مشترك يهوديان پنهان در اداره هر دو ساوقت
و كاركردهاي مشترك توطئه اميزشان قابل توضيح هست .
مطالب دائره المعارف ماسوني ماكي مايشاند همين رابطه تنگاتنگ هست .(25)

لازم به ذكر هست كه يهوديان مخفي با نفوذ
در اديان يا عقايد ديگر تفاوت ماهايشان دارد
بدين معنا كه يهوديان پنهان به جد براي خود
يك رسالت و ماموريت الهي قائل هستند و
در قالب مسيحي يا مسلمان بسيار بهتر از
يك مسيحي يا مسلمان عبادت مي كنند و
طبق آيين خودشان مي توانند بشدت
مرتاض وار و ساده زيست به زندگي پنهان شان ادامه دهند
و اينگونه احترام ديگران را به خود جلب مي كنند
حتي در وقتي كه امت مي دانستند فرد "مارانو" (جديدالاسلام) هست .

در سده هفدهم مشهورترين و موثرترين
فرقه رازآميز موسوم به "روزنكروتس" ظاهر شد
و در عمل در تاسيس فراماسونري بسيار موثر بود
و جرياني موسوم به "روزيكروسيانيسم"( Rosicrucianism)
را موجب شد.
پيدايش اين فرقه با جنگ سي ساله اروپا مقارن هست
و با شناخت اين جنگ طولاني مي توان به عمق نفوذ
اين فرقه و قدرت اون دست يافت.

جنگ سي ساله
دوران تباهي و سيه روزي امت سرزمين هاي آلماني نشين هست.
مورخين تلفات نيرايشان انساني در جنگ سي ساله
را يك سوم نيم و حتي دو سوم جمعيت
سرزمين هاي آلماني نشين مي دانند (26)

مورخين اين دوره را دوران انحطاط اخلاقي سكنه
سرزمين هاي آلماني نشين اروپا مي دانند .


در منابع انوقت مواردي دال ر رواج "آدم خوري"
به دليل قحطي و گرسنگي ثبت شده هست .
" كشيش يك روستاي پالاتينيت مي فرمود :
" غذا چنان كمياب هست كه اجساد مردگان
در قبر سالم نمي ماند."
آدم خواري علل ديگر نيز داشته و از جمله گسترش
خرافات و همين اعتقادات جادوگرانه بود .


بعنوان مثال در يك مورد مي دانيم كه مردي
زن حامله اي را به قتل رسانده و قلب جنين او را
خورد تا "نيرومند" تر شود .(27)

سرآغاز فرقه روزنكروتس به انتشار رساله اي
در كاسل مي رسد كه در سال 1614 با نام
" اصلاح عمومي سراسر جهان" منتشر شد.
كريستين روزنكروتس تركيبي از
دو مفهوم "مسيحي" و "صليب گل سرخ" هست .
در ظاهر صليب گل رز نشان مصلوب شدن
عيسي مسيح (ع) هست ولي ولي امروزه
ديگر ماسون ها چنين معنايي را بر نمي تابند .
ماسون ها براي گل مورد نظر (رز نه چيز ديگر) معني
ديگري را در نظر گرفته اند كه در اساطير يوناني
گل سرخ به ونوس الهه عشق منسوب هست
كه حاايشان دو مفهوم هست رازداري و خاموشي
و باروري و ابديت ، برخي بر اونند كه در اساطير يوناني
گل سرخ نماد رازداري و صليب نماد ابديت بود و
در اين معنا اين تركيب مفهوم " راز ابديت " را مي رساند.


صليب سرخ (Red Cross) يك نماد يهودي هست .


زروبابل واپسين باوقتده خاندان داود كه گايشانا
در زمره دوستان داريوش اول بوده از سايشان او
به شهسوار شرق ملقب شد .

زرو بابل داراي
پرچمي منقوش به "صليب سرخ" بود
و به عنوان شهسوار صليب سرخ" شناخته مي شد .
در تداوم اين اسطوره يهودي-صليبي در فراماسونري
رتبه هايي به نام "شهسوار شرق" و "شهسوار صلي سرخ" پديد آمد
و در برخي طريقت هاي ماسوني به
طور آشكار صليب سرخ بابل(Red Cross of Babylon, or: Bablyonish)
ناميده مي شود (28)
اين احتمال نيز وجود دارد كه داستان رزو بابل و
صليب سرخش در وقت گسترش كابالا در راستاي
گسترش كاباليسم و دادن شناسنامه يهودي
به نمادهاي مسيحي جعل شده باشد.


سليگمان مي نايشانسد: « در دوران جنگ سي ساله
مردان ناشناسي امت را ياري مي دادند و از
خود هيچ نشاني بر جاي نمي گذاشتند .
اونها ياد فلاسفه نامرئي را در خاطره ها زنده مي كردند ..


آيا اينها همان برادران مجمع صليب گلگون
( روزنكروتس) نبودند؟
گسترش اين فرقه در انگلستان مانند ساير نقاط
قاره اروپا بر بنيان يهوديان مخفي مستقر
در اين سرزمين صورت گرفت.

اين بهترين شيوه براي
نفوذ اليگارشي يهودي به درون كانون هاي موثر سياسي و فكري بود.
انتظار اين فرقه در انگلستان بيش از هر فردي
مديون "فلاد" هست .در نسل پس از فلاد معروفترين
چهره در گسترش كاباليسم و تكاپايشان فرقه
روزنكروتس در ريتانيان "الياس اشمول" هست .
در يادداشت هاي روزانه منتسب به اشمول
سه فقره كوتاه مندرج هست كه نشان مي دهد
او در 29 سالگي به عضايشانت "فراماسونري" در آمده هست و ...(29)


كريستف فردريك نيكلايي اديب و منتقد برليني
از چهره هاي سرشناس جرياني هست كه به
روشنگري آلماني (Aufklarung,Germa Enlightenment)
معروف هست.

او سردبير مجله معروف كتابخانه عمومي آلمان بود
و به عنوان ارگان "فيلسوفان امتي" منتشر مي شد .



نيكلايي برخلاف نظر لسينگ معتقد هست
كه فراماسونري نه تدام طريقت شهسواران معبد
بلكه ادامه فرقه روزنكروتس هست .او رساله اي در
همين باب تاليف كرد كه بخشي از اون چنين هست :
« فرانسيس بيكن بشدت تحت تاثير آثار و عقايد
اوندريا و فلاد در زمينه اصلاح و نوسازي جهان برنامه گرفت
و بر اون شد تا اين آرا را به روشن و گونه اي ديگر دنبال كند ،
يعني بر خلاف اندريا و فلاد با روش هاي تجربي
همان نظرات را به اثبات برساند .

اين تلاش او به تدايشانن
كتاب " آتلانتيس نو "انجاميد .
در واقع بيكن در اين كتاب شارح عقايد ماسوني بود.
نظرات بيكن مورد توجه چارلز اول برنامه گرفت و ايشان قصد تاسيس نهادي از انديشمندان با همان نام " خانه سليمان " را داشت.

ولي بدليل جنگ و
سقوط اين امر تحقق نيافت .در سال 1646 انجمن سلطنتي
با هدف تحقق طرح بيكن تاسيس شد .

سپس انجمني تاسيس شد
كه ميخواست از طريق نجوم و كيميا و نمادهاي راز آميز
آرمان هاي بيكن را تحقق بخشد در اين انجمن اشمول
و للي عضو بودند و...
نيكلايي تنها شخصيت علمي نيست كه فراماسونري
را تداوم فرقه روزنكروتس مي داند .


"يوهان بوهل" (Johann Gottlieb Buhle ) نيز بر همين عقيده هست .


بوهل هستاد فلسفه دانشگاه گوتينگن آلمان
در اوايل سده نوزدهم به تحقيق درباره فرقه روزنكروتس و فراماسونري پرداخت.
پروفسور بوهل معتقد هست كه "فراماسونري"
اوليه از درون موج شيفتگي سال هاي 1633-1646 به
فرقه روزنكروتس پديد شد و هدف اون جادوگري
به معناي كابالايي اون بود يعني دستيابي به
حقيقت پنهان هستي و رابرت فلاد ساوقت اين
فرقه را در انگلستان به نام " فراماسونري" ايجاد كرد.

بوهل منشا اين نام را به معماران "خانه روح القدس" ،
همان خانه اي كه در رساله نقل (فاما) ذكر شده ،
منتسب مي كند .(30) ديدگاه سليگمان نيز كمابيش
با نظريه نيكلايي انظابق دارد .
----------------------------------------
-----------------
14- Mackey, ibid, vol.

1, p.

40
15- Libri Tres de Occulta Philosophia, Cologne, 1533 [Three Books of OccultPhilosophy, London: 1651
16- Britannica, 1977, vol.

I, p.

147.
17- ايشانل دورانت- تاريخ تمدن ج 6- ص 1048
18- ايشانل دورانت- تاريخ تمدن ج 6- ص 1051
19- Mackey, ibid, vol.

2, p.

750
20- Mackey, ibid.


21- Nostradamus [Michel de Nostredame] 1503-1566
22- Les Propheties de Maistre Michel Nostradamus
23- دورانت – همان ص1014
24- دورانت همان ص1013
25- Mackey, ibid, vol.

1, p.

506
26- Britannica, 1977, vol.

18, p.

333
27- Britannica, ibid, p.

343
28- Mackey, ibid, vol.

1, pp.

115, 533, 535-536; vol.

2, p.

873
29- Gould, ibid, vol.

III, p.

140; Mackey, ibid, vol.

1, p.

107; Coil, ibid, pp.

72, 221
30- Gould, ibid, p.

113.








ان شاالله ادامه دارد ...

3:

با تشکر از شما، آیا امکان داره در مورد «کابالا» بیشتر بنویسید.

البته اگر به جریان تاپیک لطمه وارد نکنه.


4:

با سلام و احترام ...

در آينده پيرامون فرقه كابالا بيشتر خواهيم فرمود ...
اما براي مطالعه بيشتر مقاله زير را آلود نموده ام
پيشنهاد مي كنم بخوانيد ، مطالب جالبي دارد :

كابالا (نام مقاله : اسطوره ها جان مي گيرند!)
نميدانم چرا وقت دانلود فيلتر مي شود !!!
(احتمالا به اين دليل هست كه نايشانسنده مقاله
-عبداله شهبازي -عليه دولت بود )
البته ايشان مشاور تاريخي فيلم مدار صفر درجه
بودند كه يكي از سريال هاي تاريخي ماندگار هست ...
لينك كمكي:
اسطوره ها جان ميگيرند!

5:

فراماسونري (3)
منشا فراماسونري (كابالا ، جادو و فرقه هاي سري) :

جان لاك :
جان لاك پدر انديشه و فلسفه جديد و متفكر انگليسي را
برخي از منابع ماسوني از "پيشكسوتان ماسون"
سده هفدهم مي دانند.
هايوود ميگايشاند :«لاك محتملا ماسون بود»
اما اين دعاايشان مشكوك اند
و لاك كه 13 سال پيش از تاسيس
گراندلژ انگلستان درگذشت
نمي توانست عضو لژ هاي ماسوني بوده باشد.
اما احتمال اينكه او در گروه هاي پنهان فعاليت داشته دور از ذهن نيست .
گولد مي نايشانسد :" جان لاك پدر انديشه و فلسفه جديد
در جواني مدتي فريفته جاذبه اين رازها (كابالا) شد.(32)
در سال 1663 لاك 31 ساله در زمره گروه ده نفره اي بود كه
در نزد پيتر اشتال هستراسبورگي ، كيميا گر و رونكروتسي
معروف آموزش مي ديدند .
طبق مندرجات پيتر اشتايل از زنان نفرت داشت
و گايشانا اين خصيصه عمومي طايفه "روزنكروتسي" ها بود.(33)
چهار سال بعد لاك بعنوان پزشك به خدمت اونتوني اشلي كوپر در آمد
و كمي بعد عضو انجمن سلطنتي شد .
و عملا بعنوان مشاور لرد اشلي فعاليت ميكرد.


اوليناقدام لاك تدايشانن قانون پايه ي كارولينا براي اشكلي بود .(34)


اسحاق نيوتن:
برخي منابع ماسوني اسحاق نيوتن رئيس مقتدر انجمن سلطنتي
و دوست چارلز مونتاگ و دكتر دزاگوليه و جان لاك را نيز
محتملا ماسون مي دانند
و اين در حاليست كه سندي دال بر
عضايشانت او در لژ هاي ماسوني در دست نيست ،
گرچه دهه پاياني زندگي نيوتون با تاسيس گراندلژ انگلستان مقارن هست.


هايوود ميگايشاند:« بيشتر اعضاي لژ لندن عضو انجمن سلطنتي بودند
و جلسات خود را در كلوپ انجمن سلطنتي انجام ميكردند.(35)

از ادموند برك انديشمند نامدار سياسي اواخر سده هجدهم نيز
بعنوان ماسون ياد ميكنند فرموده مي شود كه برك عضو "لژ اورشليم" بود.

(36)


چارلز دارايشانن:
درباره عضايشانت چارلز دارايشانن مولف منشا انواع (1859)
در فراماسونري اطلاع مستندي انتشار نيافته هست
ولي پدر بزرگ او دكتر اراسموس دارايشانن،
از ماسون هاي سرشناس بود .


مورخين احتمال مي دهند كه چارلز دارايشانن
نيز مانند پدربزرگ و عمو و پسر عمايشانش ماسون باشد.(37)

----------------------------------------------------------------------
31- Mackey, ibid, vol.

3, p.

1312

32- Gould, ibid, vol.

III, p.

76

33- ibid, p.

116

34- ibid, vol.

16, p.

614

35 – Mackey, ibid, vol.

3, pp.

1199, 1363

36- Mackey, ibid, vol.

1, p.

162; Coil, ibid, p.

109

37-Mackey, ibid, vol.

3, p.

1199

6:

اگه چارلز داروین ماسون بوده باشه که من عاشق ماسون ها هستم.
این تاپیک که تا اینجا تبلیغ ماسون ها شد!!! اما واقعا چطوره که هر چی آدم درست و حسابیه ماسون بوده؟
--------
در ضمن فایل پی دی اف مربوط به کابالا هم خیلی راحت دانلود شد.

از شما ممنونم دوست گرامی.


7:

دوست گرامي
1-تفكرات هر فرد يا اكتشافات او الزاما زاييده
گروه يا فرقه اي كه در اون فعاليت مي كند نيست ...
بلكه اينگونه گروه ها سعي مي كردند
افراد صاحب قدرت يا ثروت يا علم را جذب نمايند ...
گرچه احتمال تاثيرات منفي وجود دارد ...

2-در مورد بيكن ، دارايشانن و جان لاك نقل قول هاي ما
بيشتر گمانه زني بود تا اثبات پيوند اين افراد با فراماسونري ...
به نوعي احتمال اون وجود دارد ...


8:

منشا فراماسونري (كابالا ، جادو و فرقه هاي سري) :


فراماسونري (3) مشاهیر :



جان لاك :
جان لاك پدر انديشه و فلسفه جديد و متفكر انگليسي را برخي از منابع ماسوني از "پيشكسوتان ماسون" سده هفدهم مي دانند.هايوود ميگايشاند :«لاك محتملا ماسون بود» اما اين دعاايشان مشكوك اند و لاك كه 13 سال پيش از تاسيس گراندلژ انگلستان درگذشت نمي توانست عضو لژ هاي ماسوني بوده باشد.

اما احتمال اينكه او در گروه هاي پنهان فعاليت داشته دور از ذهن نيست .

گولد مي نايشانسد :" جان لاك پدر انديشه و فلسفه جديد در جواني مدتي فريفته جاذبه اين رازها (كابالا) شد.(32) در سال 1663 لاك 31 ساله در زمره گروه ده نفره اي بود كه در نزد پيتر اشتال هستراسبورگي ، كيميا گر و رونكروتسي معروف آموزش مي ديدند .

طبق مندرجات پيتر اشتايل از زنان نفرت داشت و گايشانا اين خصيصه عمومي طايفه "روزنكروتسي" ها بود.(33)چهار سال بعد لاك بعنوان پزشك به خدمت اونتوني اشلي كوپر در آمد و كمي بعد عضو انجمن سلطنتي شد .و عملا بعنوان مشاور لرد اشلي فعاليت ميكرد.

اوليناقدام لاك تدايشانن قانون پايه ي كارولينا براي اشكلي بود .(34)



اسحاق نيوتن:
برخي منابع ماسوني اسحاق نيوتن رئيس مقتدر انجمن سلطنتي و دوست چارلز مونتاگ و دكتر دزاگوليه و جان لاك را نيز محتملا ماسون مي دانند و اين در حاليست كه سندي دال بر عضايشانت او در لژ هاي ماسوني در دست نيست ، گرچه دهه پاياني زندگي نيوتون با تاسيس گراندلژ انگلستان مقارن هست.

هايوود ميگايشاند:« بيشتر اعضاي لژ لندن عضو انجمن سلطنتي بودند و جلسات خود را در كلوپ انجمن سلطنتي انجام ميكردند.(35)
از ادموند برك انديشمند نامدار سياسي اواخر سده هجدهم نيز بعنوان ماسون ياد ميكنند فرموده مي شود كه برك عضو "لژ اورشليم" بود.

(36)



چارلز دارايشانن:
درباره عضايشانت چارلز دارايشانن مولف منشا انواع (1859) در فراماسونري اطلاع مستندي انتشار نيافته هست ولي پدر بزرگ او دكتر اراسموس دارايشانن، از ماسون هاي سرشناس بود .

مورخين احتمال مي دهند كه چارلز دارايشانن نيز مانند پدربزرگ و عمو پسر عمايشانش ماسون باشد.(37)






لایب نیتس :
(بررسی زندگی لایب نیتس از جهت ارتباط نزدیک او با خداندان هانوور/برونسویک هست که بحث پیرامون ارتباط این خاندان با زرسالاران یهود و فراماسونری و گراندلژ اسکاتلند و...

بسیار مفصل هست )

لایب نیتس اندیشمند بزرگ آلمانی و فیلسوف و ریاضی دان دارای شهرت فراوان بود ولی چهره دیگر او به عنوان مشاور سیاسی و مورخ رسمی خاندان هانوور و یکی از شرایط موثر در صعود این خاندان به سلطنت بریتانیا کمتر شناخته شده هست .

زندگی سیاسی لایب نیتس از 20 سالگی آغاز شد که در شهر نورنبرگ مشغول تحصیل بوده و در اونوقت به گروهی از روزنکروتسی ها پیوست .(39) ویل دورانت می نویسد : لایب نیتس چندی در نورنبرگ به سر برد و مشرب رازورانه ی زوزنکروتسیان (برادران صلیب گلگون) را آزمود به منشی گری اون گروه در آمد و همچون نیوتن به کیمیاگری پرداخت .(40) در این دوران بود که به هستخدام بارون بوئنبورگ مشاور و وزیر اسقف اعظم و حاکم برگزیننده ماینز در آمد و در دستگاه وی به کار پرداخت.

یوئنبورگ به لایب نیتس ماموریت داد برای احراف توجه لویی طرحی تهیه کند و توسعه طلبی نظامی پادشاه فرانسه را به سوی شرق اسلامی و سرزمین مصر سوق دهد.(41)
بدین سان طرح مصر تهیه و در سال 1672 لایب نیتس 26 ساله رای تقدیم اون راهی پاریس شد ولی وقتی که به این شهر رسید لویی با عثمانی مصالحه کرده و تدارک جنگ با هلند را می دید .وزیر خارجه فرانسه لایب نیتس را دید و فرمود که جنگ های صلیبی کهنه شده و مانع از دیدن شاه شد.

ویل دورانت در این باره اسفمندانه می نویسد : اگر این پیشنها به مرحله ی عمل در می آمد فرانسه به جای انگلستان هند را تسخیر می کرد و بر دریاها مسلط می شد .

...

اگر لویی ارتشی برای تصرف مصر گسیل می داشت می توانست بر راههای بازرگانی از جمله هلند که از اروپا به سمت شرق میرفت و از مصر می گذشت تسلط یابد و به خطر عثمانی ها برای عالم مسیحیت پایان دهد و به جال لقب تازیانه اروپا به لقب ناجی اروپا نائل گردد.

(42)
ماموریت دیگر لایب نیتس تنظیم فلسفه ای بود که مبانی نظری هستواری را برای جلب توجه پادشاه فرانسه به وحدت کلیسا و دنیای مسیحیت جلب کند و به تعبیر دورانت او را از تازیانه اروپا به ناجی اروپا بدل سازد .

بریتانیکا این تلاش لایب نیتس را گامی در جهت تدوین نظریه معروف فلسفی "موناد " های او می داند .(43) لایب نیتس از دوستان نزدیک برخی اعضای انجمن سلطنتی و شخص اسحاق نیوتن بود.

او بعدها به خدمت خاندان بر.ونسویک (هانوور) در آمد و مورخ رسمی این خاندان شد.اولین مامویت لایب نیتس در این درار این بود که از طریق مدارک و مستندات تبارشناختی ثابت کند که منشا خاندان برونسویک به آلبرتو آزوی دوم و خاندان ایتالیایی هستا می رسد .

زیرا ازاین طریق دوک ارنست آگوستوس جاه طل می توانست به مقام نهمین حاکم برگزیننده روم مقدس ارتقا یابد .
بعدها ماموریت سنگین تری بر دوش لایب نیتس گذاشته شد و اون هستدلال تاریخی –حقوقی و زمینه سازی فرهنگی برای اثبات حق خاندان برونسویک در صعود به سلطنت بریتانیا بود.بدین سان لایب نیتس تلاش خود را با کمک دوستان متنفذ انگلیسی اش آغاز نمود و در اثر این تلاش در 1701 در پارلمان بریتانیا قانونی به تصویب رسید که طق اون تاج و تخت پس از ملکه به شاهزاده سوفیا و وراث پروتستان او انتقال می یابد .
دائره المعارف بیتانیکا از افراد زیر بعنوان افراد همکار لایب نیتس در صعود خاندان هانوور به سلطنت یاد می کند : جان تولاند (اندیشمند دئیست انگلیسی ، گیلرت بارنت(رئیس کللیسای انگلیکان) ، جوزف ادیسون (شاعر و نویسنده ) ، لیدی ماشام ( زنی که جان لاک در اواخر عمر در خانه او سکونت داشت و در همانجا درگذشت )





---------------------------------------------------------------------
31- Mackey, ibid, vol.

3, p.

1312
32- Gould, ibid, vol.

III, p.

76
33- ibid, p.

116
34- ibid, vol.

16, p.

614
35 – Mackey, ibid, vol.

3, pp.

1199, 1363
36- Mackey, ibid, vol.

1, p.

162; Coil, ibid, p.

109
37- Mackey, ibid, vol.

3, p.

1199
38- اسماعيل رائين –فراموشخانه و فراماسونري در ايران جلد 1 ص480
39-Gould, ibid, vol.

III, p.

94.
40-دورانت، همان مأخذ، ج ٨، ص ٧٥٢ .
41-Britannica, 1977, vol.

10, p.

786.
42-دورانت، همان مأخذ، ج ٨، ص ٧٥٣ .
43-ibid, vol.

10, p.

786.
----------------------------------------------------------------------------------
برگرفته از جلد چهارم کتاب زرسالارن یهود و پارسی نوشته عبدالله شهبازی


50 out of 100 based on 25 user ratings 700 reviews

@