چرا عاشق و معشوق‌های جدید، دست از هیجان اکتشاف می‌کشند؟


چرا عاشق و معشوق‌های جدید، دست از هیجان اکتشاف می‌کشند؟



چرا عاشق و معشوق‌های جدید، دست از هیجان اکتشاف می‌کشند؟

عشاق جدید مدام در حال کشف همدیگر هستند. آنها بدن هم، قلب، ذهن و خاطرات هم را با هیجان و شدت بسیار زیاد بررسی می‌کنند و به دنبال راه‌هایی تازه برای برقراری ارتباط هستند. هر اکتشاف تازه ذخیره شده و برای مراجعات بعدی آرشیو می‌شود. آنها از به دست آوردن توانایی حدس زدن نیازهای طرفشان به شوق می‌آیند. در آن زمان قابل پیش‌بینی بودن برایشان راهی به ایجاد یکنواختی در رابطه نیست؛ آنها آن را راهی عالی برای راحتی متقابل می‌بینند.هر طرف در تغییر مداوم است و برای هر تجربه جدید شدیداً زنده و آماده. هر دو طرف از نظر احساسی خوب واکنش داده و مداوم پیام امید و تایید به هم می‌فرستند. از هیجانات مداوم هم لذت برده و از آرزوهای هم پشتیبانی کرده، آرزوهایی تازه با هم می‌سازند و قادر به انجام کارهایی می‌شوند که به تنهایی توان آن را نداشتند.

عشاق تازه در کنار هم زندگی متقابل می‌سازند. عشق درونی آنها به جستجو، درکنار ارتباطات جسمی پرشهوتشان، آنها را به عمیق‌ترین تجربیات جدید می‌رساند. مردمک چشمانشان گشاد شده و بدنشان سرشار از آدرنالین می‌شود و با هر اکتشاف جدید، انرژی بیشتری به هم می‌دهند.

درکنار هیجان اکتشاف، زوج‌ها احساس اضطراب و عدم‌امنیت را هم تجربه می‌کنند. آنها مدام نگران این هستند که ارتباط جدیدشان نتواند به شدت کنونی باقی بماند. هرچه بیشتر در عشق گرفتار می‌شوند، بیشتر از درد احتمالی پایان گرفتن رابطه‌شان می‌ترسند. این ترس باعث می‌شود دست از ریسک کردن افکار و رفتارهای جدید بردارند و درعوض به دنبال راحتی و امنیت باشند.

این دو میل، اکتشاف و ترس/عدم‌امنیت شروع به تعارض می‌کنند. قبل‌تر زوج‌ از تازگی مداوم تجربیاتشان لذت می‌برند و حالا دوست دارند بدانند که طرفشان برای همیشه دوستشان خواهد داشت. برای مطمئن شدن از چنین نتیجه‌ای، هر دو آنها شروع به مخفی کردن افکار، احساسات و رفتارهایی از خود می‌کنند که ممکن است باعث دور شدن طرفشان شود. فقط چیزهایی را ارائه می‌دهند که باور دارند مورد قبول واقع می‌شود و دست از جستجو درمورد هر اطلاعات جدیدی که ممکن است خطر امتناع طرفشان را به دنبال داشته باشد، می‌کشند. جستجو و اکتشاف دیگر تمام شده است و دو طرف وارد رابطه منطقی‌تر، قابل‌پیش‌بینی‌تر و کم‌تر هیجان‌انگیز می‌شوند.



نشانه های عشق واقعی را بشناسید

1:

چرا کسی نظر نداده شاید جرات نکردید شاید ........


زیر و بم‌های دوران عقد


باخواستگاری کردن دخترا موافقی؟

2:

و خيلي از وقتها وقتي رابطه شكل منطقي به خود ميگيره يكي و يا دو نفر متوجه ايجاد يك رابطه ي اشتباه شده اند و چه بسا به اخر رابطه مى رسند...


عشقیاش بیان//اگه میخوای عشق واقعی رو بسنجی بیا


مجردهای سن بالا

3:

???????????????????????????????????????


ܓܨ عقد آریایی [متن عقد ایران باستان] ܓܨ

4:


منظورم رابطه هايي اس كه بعضا در سنين كم و از رايشان هيجان و كنجكاايشان بربرنامه ميشه سپس گذشت وقت كه از هيجانات كاسته ميشه رابطه شكل منطقي ميگيره و دو نفر تازه متوجه ميشن كه اصلا به درد هم نميخورند ..
پس بهتره وقتى وارد رابطه اى بشيم که به منطق درستى از اون رسيده ايم..


طلاق واسه عمل دماغ --ببینید پیشرفتو


دختر ا برا ازدواج بخووند

5:

درست هست ولی من متعقد هستم اگر کسی از لحاظ عاطفی و .......در خانواده کمبود نداشته باشه به ااین زودی وبا عجله به یک رابطه جواب نمی ده و وقتی با عقل سلیم و از را درست رابطه شروع بشه هیچ وقت به جاهای بد کشیده نمی شود

6:



ميتونه اينطور باشه....ولي فراموش نكنيم كه جامعه از شكل سنتي خودش داره دور ميشه و به سمت مدرنيته پيش ميره...درست و غلطش بحثي جداست ولي خيلي از دختر و پسرهاي دانشجو و تحصيل كرده ي ما هم در انتخاباشون نميتونن درست تصميم بگيرن و چه بسا بدون تعريف و هدف يك رابطه اون رو ايجاد ميكنند..و پايه ا هم نمىشه فرمود خونواده عامل اصلى اس.


شايد بخش بزرگي از اون نوع فرهنگ جامعه اس كه اين روزها بيش از قبل دچار تغيير شده....


7:


از بچگی عاشق زندگی بودم

توی خاله بازی ها نقش پدر , نان آور خانواده بودم

هفده سالگی فکر می کردم عقل رسیده

عاشق دختری در ایستگاه اتوبوس شدم

مدرسه اش عوض شد گمش کردم و بعد فراموش

بیست و دو سالگی قدم بلندتر از پدر بود و عقلم کمتر

حس خوبی به دختر همکلاسی دانشگاهی ام داشتم

تا اینکه رابطه اش با هستاد لو رفت و من ...

حالا کمی بزرگتر شده ام

به این باور رسیده ام

عشق های ماندنی ارتباط مستقیمی با منطق دارند

تمام دوست داشتن های زیر بیست و پنج سال

باران پاییزی اند ، رگبار شدید اما کوتاه

مدتی هست دیگر عاشق هر بی سرپایی نمی شوم

خیلی وقت هست وقتی باران می بارد

چترم را با خود می برم

و دیگر به گلفروشی ها سر نمی زنم

دیگر نمی دانم کدام کافه ی شهر جای دنجی هست برای حرف های دونفره

دیگر هیچ لبخندی ، موهای پریشانی،چشمان درشتی

دلم را نمی لرزاند پیر نشده ام فقط کمی عاقل شده ام


88 out of 100 based on 58 user ratings 358 reviews

@