جویندۀ پیشنهادی عاشقونه، یه کاری که منو به اون برسونه...


جویندۀ پیشنهادی عاشقونه، یه کاری که منو به اون برسونه...



جویندۀ پیشنهادی عاشقونه، یه کاری که منو به اون برسونه...
سلام
شب و روزتون خوش
یک سال پیش با دختر خانومی آشنا شدم و تصمیم گرفتم که باهاش ازدواج کنم. با خانوادش چندین بار تلفنی حرف زدم و گفتن که درس براشون ملاکه. من هم دیپلم داشتم و این برای خانواده ای که همشون تحصیل کرده بودن خیلی کم بود و دلیل اصلی مخالفت خانوادشون همین بود.
اما چون عشقم موافق پیشنهادم بود(ازدواج)، به رابطمون ادامه دادیم تا راه چاره ای پیدا کنیم.
چندروزی که واسه فُرجه امتحاناتش رفت شهرشون، گفت که خانوادشو راضی میکنه که حداقل یکبار منو ببینن تا رودرو حرف بزنیم و منم فردای اون روز از پادگان مرخصی گرفتمو 800 کیلومتر رو تا شهرشون رفتم تا با خانوادش حرف بزنم.
صبح روز 10/10/93 با پدر و برادرش ملاقات کردم. خانواده بسیار بسیار محترمو باشخصیتو فهمیده. نشستم باهاشون حرف زدم. گفتم من الان سربازم، اما حاظرم همین الان ایست خدمتی بزنم و درسمو ادامه بدم تا رضایت شما رو جلب کنم. و اونا هم خیلی منطقی گفتن که احتیاجی نیست. اول خدمتتو تموم کن و بعد درستو ادامه بده. تا قبل از دیدار، هر وقت با پدر یا مادرش حرف میزدم و ازشون میخواستم که اجازه بدن با خانواده بریم شهرشون برای خاستگاری، مخالفت میکردن و میگفتن اصلاً نمیتونیم به خودمون اجازه بدیم شما اینهمه راه بیایین و آخرش هیچی. اما توی اون دیدار 15 دقیقه ای، قبول کردن که با خانوادم برای آشنایی بیشتر خدمتشون برسم. اون لحظه که گفتن بیایین، بهترین لحظه عمرم توی این 26 ساله زندگیم بود....
اما دو روز بعد...
عشقم بهم گفت که نمیدونم چی شده که داداشم اینقدر مخالفت می کنه. چند ساعت که گذشت متوجه شدیم که از طریق اطلاعاتی که روز ملاقات به خانوادش داده بودم، تحقیق کردن و به این نتیجه رسیدن که توی حرفام صداقت نداشتم!
مشکل دقیقاً این بود: آدرس خونه، محل کار، شماره تماسا و هرچی که خواستن رو بهشون دادم. در مورد شغلم وقتی سوال کردن گفتم که شرکت کامپیوتری دارم. آدرس محل کار رو همون آدرس دفتری دادم که برای کارم اجاره کرده بودم، اما هنوز کارو شروع نکرده بودم و برنامه بود وقتی از سفر برمیگردم جنسای شرکتو کامل تامین کنمو بعد بریم خاستگاری!
بهرحال توی ملاقات در مورد جزییات کار بحثی نشد که من ریز به ریزشو بهشون بگم! اما دخترشون از تمام جزییات کارام خبر داشت.
حالا مشکل این شد که وقتی من تو راهِ برگشت بودم، داداششون به دوستایی که تو شهر ما داشته زنگ میزنه که برن تحقیقات!
اونا هم میانو وقتی در مورد شرکت تحقیق می کنن همسایه ها میگن نه، همچین شرکتی نیست.
اینطوری شد که من دروغگو درومدمو همه چی به هم ریخت. تمام قولو قرارا منتفی شد. حتی دیگه نتونستم با بابا یا داداشش صحبت کنم و توضیح بدم! میخواستم بهشون بگم شما باید از صاحب مغازه، یعنی همون کسی که من دفترو ازش اجاره کردم سوال میکردید تا بهتون میگفت که اونجا رو من گرفتم یا نه!؟ و برای چه کاری گرفتم؟!
بدتر از همه اینکه به هیچ وجه حرف دختر رو هم قبول نکردن و من هیچجوری نتونستم فرصتی بدست بیارم تا ثابت کنم سوء تفاهم بوده.
گذشتو گذشت تا بیست روز پیش که تصمیم گرفتیم از هم جدا بشیم و شدیم...
این مدت فقط سعی کردم که بهش فکر نکنم و با شرایط جدید کنار بیام و زندگی عادیمو ادامه بدم.
اما الان به این نتیجه رسیدم که سخت ترین کار دنیا اینه که بخوام کسی رو که از ته دلم دوسش دارم، فراموش کنم.
بچه ها، من نمیتونم ازش بگذرم. هیچ جایگزینی براش وجود نداره. این یکسال تمام احساسو زندگیمو روی اون سرمایه کردم. نمیخوام دو بار عاشقی رو تجربه کنم.
ما همیشه از هم دور بودیم. محل زندگیمون چندصد کیلومتر باهم فاصله داشت. ولی تو لحظه لحظه زندگیم وجود داشت و هنوزم داره...
واسه جلب اعتماد خانوادش یه فکری به ذهنم رسیده. میخوام که شما نظرتونو بگید یا اگر پیشنهادی دارید، ازم دریغ نکنید.
بچه ها، میخوام با کمک شما به عشقو آرزوم برسم. من این دخترو با تمام وجود دوسش دارم. تنها کسیه که میخوام بقیه عُمرو زندگیمو باهاش شریک بشم.
فکری که دارم و اجراش خیلی خیلی از فراموش کردنو حتی تظاهر به فراموش کردن برام راحتتره اینه که:
برای زندگی برم شهرشون. یه مغازه بگیرم و شرکتمو توی شهر عشقم راه بندازم. یه تابلوی چلنیوم بزرگ برای اسم مغازه درست کنم و بزنم سردر مغازه. فکر می کنید اسم مغازمو چی میذارم؟؟؟
نمیدونم چقدر اینکار درست باشه. ولی یه حس خیلی قوی ای دارم، یه حسی که میخوام باهاش به خانواده عشقم نشون بدم که فقط حرف نزدم و مرد عملم. میخوام نشون بدم که هم برای خودشون و هم دخترشون خیلی ارزش قائلم.
میخوام بفهمن که دروغی نگفتم...
میخوام، میخوام برای رسیدن به این عشق جون بِکَنَم. میخوام هرکاری که از دستم برمیاد انجام بدم.
برنامه نیست وقتی مغازه رو زدم به عشقم پیام بدم و اطلاع رسانی کنم.
میخوام اینکارو بکنم به امید اینکه یه روزی از جلوی مغازم رد بشه و اسم خودشو ببینه...
میخوام وقتی نگاش داخل مغازه افتاد منو ببینه و فکر کنه اشتباه دیده.
میخوام اینکارو بکنم به امید اینکه وقتی منو دید بره به خانوادش بگه...
بقیشو نمیدونم چی میشه.
اما میخوام تهش مال من بشه...
نظرتون چیه؟



دختران بیشتر عاشق می شوند یا پسران؟

1:

من حرفی ندارم


خانم ها لطفا این رفتارها را کنار بگذارید

2:

جالب بود
هنوز نسل این جور عشق تموم نشده
خوش بخت باشید


تصورات اشتباه درمورد عشق . . .

3:

سلام

این فکرتون که برید شهرشون یه مغازه به اسمش بزنید بعد منتظر شید از اونجا رد شه ببینه فیلمنامه خوبی میشه

خب شما کارتون رو راه بندازید بعد دوباره برید با خانوادشون صحبت کنید
اینجوری که شما میگی منطقی و فهیم هستن قطعا اجازه صحبت به شما میدن


عشق من ؟ چقدر غُر می‌زنی !

4:

ممکنه خانواده اشون به صورت پیش فرض دنبال بهانه ای بودن تا شما رو به صورت محترمانه رد کنن و بهانه ای در برابر خواسته دختراشون داشته باشن .


مردان چه زنانی را دوست دارند؟
ضمن اینکه اینجای مساله می لنگه این خانواده به شما نمی تونه اعتماد کنه ، به دختر خودشون که می تونه اعتماد کنه .


رازهای ابراز عشق در دوران نامزادی

اینی هم که بری شهر اونا و به اسم دخترشون مغازه بزنی ممکنه بازتاب خوبی نداشته باشه ، غیرت داداش های دختره رو تحریک می کنه ( برعکس اون چیزی که فکر می کنی میشه ) ! البته تو این و هوایی که هستی این دیوونه بازی ها طبیعه
پیشنهاد من اینکه ، پدر خانواده رو در جای خلوتی گیر بیار و همین حرفای دلت رو که اینجا فرمودی بهش بگو ، اگر حرفت اثر کرد که خدا رو شکر کن ، اگر نشد تسیلم قسمت ات
در دایره تقدیر باش !

بعدش هم مگه یکی از فاکتورهای موفقیت تو شرکت کامپیوتری اینکه تعداد افراد بیشتری شما رو بشناسن ، با این نگاه هایی احساسی به مسائل واقعا می تونی تو
بازار موفق بشی ؟! بالخره برای شهر خودتون برنامه ریزی کردی یا برای شهر دیگه ؟!

" گذشته دروغی بیش نیست و خاطره بازگشتی ندارد و هر بهاری که می گذرد ؛ دیگر بر نمی گردد و حتی شدیدترین و دیوانه نماينده ترین عشقها نیز حقیقتی ناپایدارند .


با این افراد ازدواج نکنید
"



عزیزم، من درس دارم

5:

سلام
شهر کوچیکیه! مطمئنم میبینه.


اونجوری نیست که بخوام تو شهری مثل شهرستان تهران اینکارو بکنم.


اون شهر یکی دو تا خیابون اصلی بیشتر نداره.

تقریباً تو مسیر گذرشه...


من کارم تو شهر خودم به راهه! اما میدونید، بخاطر فاصله ی دور، اعتماد سازی خیلی سخته.


مشکل اینجاست که سپس اون سوء تفاهم من دیگه نتونستم با خانوادش تماسی داشته باشم!
شاید هرکس دیگه هم بود و میخواست دخترشو به راه دور بده، همینقدر حساسیت به خرج میداد.


6:

سلام
مخالفت پیش فرضشون همون وقتی بود که تلفنی باهاشون حرف میزدم.


اگه اونا دنبال بهانه بودن خیلی راحتتر منی رو که تکو تنها پاشدم رفتم، رد میکردن.

میتونستن حتی برنامه ملاقات رو قبول نکنن.

اما هم پدرش که آقای تحصیلکرده و مُسنی هستن و هم داداشش که دکتر و هستاد دانشگان اومدن و حرفامو گوش دادن و بعد نظرشونو فرمودن...
نمیشه فرمود به دخترشون اعتماد ندارن.

چون تمایل دخترشونو دیدن لابد به خودشون فرمودن که ممکنه بخاطر علاقه، دختر خانومشون حقیقتو پنهان میکنه.


واسه همینه که سختگیری کردن.

و البته که فاصله 800 کیلومتری تو اعتماد سازی خیلی خیلی تاثیر گذاره!
من برنامه نیست هیچ ارتباطی با دخترشون داشته باشم.

فقط یه مغازه میزنم با اسم مورد علاقم! تو اون شهر گشتم، مغازه ای با اون اسم نیست...


بنظر شما بهتر نیست شرایطمو جلوی چشمشون فراهم کنم و بعد شانسمو یبار دیگه امتحان کنم و برای حرف زدن قدم پیش بذارم؟
دوستم، شاید باورت نشه! عشقم سر درسو دانشگاش بود که حدود 1100 کیلومتر از خونشون دوره.

بهش فرمودم نذری واسه امامزاده شهرتون کردم و با وجود اینکه اون توی شهرشون نبود، من رفتم شهرشون، چند روز رفتم اون امامزاده! فرمودم حالا که اینجام اگه بشه با خانوادش صحبت کنم.

عشقمم بهشون زنگ زد و هماهنگ کرد.

نتونستم ببینمشون، اما تلفنی حرفامو زدمو برگشتم! تا اینکه قسمت شد تا سری بعد که رفتم اونجا، هم خانوادشو زیارت کنم، هم رضایتشونو جلب...
از نظر من کار سرجای خودش، عشقو احساسم بجای خودش.


من نمیگم اگه بهش نرسم خودمو میکشم.

فقط حرفم اینه که دلم میخواد تمام تلاشمو بکنم.

با وجودش یه انرژی خاصی میگیرم.

من به این انرژی واسه موفقیت تو تمام مراحل زندگیم احتیاج دارم.

وقتی یکی رو میشناسم که این انرژی رو راحت بهم میده، چرا واسه بدست آوردنش تلاش نکنم؟!
بهرحال پیدا کردن شریک زندگی بخش مهمی از زندگیه.


اگر بخوام نسبت به این مسائل همون نگاهی رو بکنم که به بازارو کارو کاسبی دارم که دیگه زندگی مزه ای نداره.


7:

درود خدا برتو عاشق اتشین ،!؟اگر ایمان واعتقادواقعی به خداوند بزرگ داشته باشی ،توسل به حضرت دوست وصلاح کار را به خودش واگذار کن ،وخودت را عذابوتلاش وفکرهای پوچ نکن .

ومن ا...

توفیق

8:

خداروشکر که قبل از انجام هرکاری اومدم از چنتا دوست عاقلو بالغ مشورت گرفتم.


از نظراتتون هستفاده می کنم بچه ها
ایشالا شیرینی عروسیمو بخورین

9:

حضرت حافظ راجب تستسترون مصرع بدیعی داره .


10:

ِیه شهر کوچیک مگه چقدر کشش داره ؟
باید هم خونه اجاره کنی هم مغازه تازه با یه همشهری آهالی همون شهر رقابت کنی .
مثل یه گل پسر تو همون شهر خودتون کارت را شروع کن .

بعد هم خدا بزرگه

11:

بعد ایجاد کسب و کار یه دو تا عکس از مغازه بگیر برو پیش پدره
یه مقدار هم پاچه خواری و عذرخواهی هم بکن که به جوانی من ببخشید ، دفعه قبل اشتباه کردم و .....

12:

جوینده پیشنهاد عاشقونه،از این به بعد متناتو کوتاه بنویس تا ادم حوصله اش شه بخونه بهت پیشنهاد بده
من فقط دو تا نیم خط اخری رو خوندم انگاری یکیو میخوای
خب پیشنهاد من اینه بری خواستگاری

13:

شما فرمودی شرکت کامپیوتری داری؟
خیلی خب اگر شما شرکت کامپیوتری داری روزنامه رسمی شرکتت رو بفرست در خونه شون
امیدوارم بدونی چی فرمودی
شرکت بدون ثبت که دیگه شرکت نیست
شما اگر واقعا شرکتت رو ثبت کردی اطلاعات شرکتت رو بفرست من تاییدیه اش رو برات بفرستم

14:

شما دو راه دارین
اولی اینکه فراموش کنین ک این امر عوارض بلند مدت داره و محاله عشقی به این شدت و ظرافت تکونتون بده و دوم اینکه برای دلتونم شده تا ته خط برین...........
بنظر من فکر زیاد و تنهایی ک کشیدین یه کم از واقعیت دورتون کرده.............
به اینم فک کنین ک درصورت ادامه داشتن این جدایی عشقتون چی میکشه.....شرایط یه کم شاید گنگ باشه ولی یه کم منطقی باشین ان شالا حله
منم بعنوان داداشیییییییییییییییییییی ک تا حدودی تو این کارم خبره ام رو کمکم حساب کنین درخدمتم/ان شالا هرچی صلاحت خیرته اتفاق بیوفته

15:

1خب راستشو نفرمودی .
2 شرکت مور نظر در شهر کوچیک صرفه نداره ورشکست میشی
3 فیلم هندی زیاد نگاه نکن
4- شرکتت را در شهر بزرگ بزن
5 امیدوارم به عشقت برسی

16:

دوست عزیز بهتره به توصیه های بقیه توجه کنی وکمتر فیلم هندی تماشا کنی !!
از شوخی بگذریم این مشکل تو نیست بلکه مشکل 97% ما مرداست .

زنان در ازدواج خیلی سنجید ه تر عمل میکنن .
ببین اون خانواده و البته دختر از قبل تصمیم شون رو گرفتن و صرفا با یک دروغ کسی جواب منفی نمی دهد
اغلب در مواقع خواستگاری و ازدواج تمام اعضای خانواده دختر دور هم جمع میشن و به یک اجماع میرسند و جواب میدند .

هیچوقت فکر نکن که پدرش با شلاق روی سر دختر وایساده .

اونو مجبور کرده تا تو رو ردکنه .
من جای تو نیستم تا پیشنهاد و کمکی بهت بکنم صرفا تجربه خودم رو در این مواقع بهت میگم .
من بیشتر از سن تو درگیر این روابط بوده و هستم .

پس بهتره بیشتر توجه کنی .
این احساس وابستگی شدید و دلبستگی در مردان از دوچیز سرمنشا میگیره اول که مهمتره یک نوع خلا و کمبود روانی و عاطفی و دوم فشار غریزه هست .
این راه تو اخرش افسردگی از دست دادن موقعیتهای بهتر و در نهایت حسرت و پیشمانی هست
وقتی زنی در کنارما باشه اما ما نتونم بهش برسیم یک احساس عشق شدید پیدا میکنیم .
بزار با فرض راست بودن ماجرا سناریوی که منظرت هست رو بگم
منم در اولین عشم فکر میکردم دیگه بهتر از اون در دنیا کسی نیست تا چندسال بعد دوباره در دومین بار هم همین طور همیشه کیس های بهتری وجود دارن اما در اون موقع نمی تونیم ببینیم
اگه کسی بهت فرموده که جدایی راحته و ولش کن و.....

حرف بیخودی زده چون اینکار خیلی سخت و دردناکه اما چاره ای نیست هر چه زودتر رها شی دردش کمتره
این احساسات برات اشنا نیستن :
هر وقت اسم اونو میشنوی دلت میگیره .

در خیابون کسی رو شبیه اونمیبینی چشات پر اشک میشه .

ارزوی مرگ میکنی و ای کاش هیچوقت اصلا بدنیا نمی اومدی .

از اینکه اون با مردی دیگه ای باشه احساس خیلی بدی پیدا میکنی .

چه در خواب چه در بیداری مدام توی فکرته .

فکر میکنی دیگه هیچوقت زندگیت مثل اول نمیشه .

وقتی زوج های دیگه رو میبینی یکجور احساس حثارت و ناتوتنی بهت دست میده .

فکر میکنی دیگه بهتر از اون در دنیا نیست .شبا اصلا نمی تونی بخوابی و......
اینها همه احساسات زیبای انسانه هرچند ناخوشایند و تو تنها کسی نیست و نخواهی بود که این ها رو تجربه میکنه .
اما توصیه من بتو .

یکبار حداکثر سعی ات رو بکن تا بعدا تاسف نخوری که ایکاش اون مال من میشد .

میتونی از یک واسطه کمک بگیری تا باهاشون صحبت کنه اگه زن باشه خیلی بهتره تا با مادرش صحبت کنه اگه مرد هم بود میشه .
خلاصه بیشتر پیشمانی از کارهای نکرده اسن تا کارهای کرده .
ولی اگه دیدی که دیگه راهی نداری بهتره که سریعتر ازش دور شی تا بتونی سپس یه مدتی دوباره اماده اشنایی با دختران دیگه بشی .



94 out of 100 based on 84 user ratings 634 reviews

@