سفر غم انگیز بی بازگشت مادری با کودک سرطانی !


سفر غم انگیز بی بازگشت مادری با کودک سرطانی !



سفر غم انگیز بی بازگشت مادری با کودک سرطانی !


ساعت 10 صبح 21 آذر ماه سال جاری فریادهای مردی که از پرستاران یکی از بیمارستانهای پایتخت میخواست همسر و بچه اش را از مرگ نجات دهند توجه بیماران و همراهان را در بخش اورژانس به خود جلب کرد.
این مرد از شدت نگرانی اشک از چشمانش جاری بود و فقط التماس میکرد.
هنگامی که پرستاران مادر و پسر 6 ساله را برای معاینه به بخش بردند پدر خانواده که همراه چند تن از بستگانش آرام و برنامه نداشت به دکتر اورژانس گفت همسرش قرص برنج خورده و قرص دیگری نیز به پسرک داده است.
پزشکان که میدانستندچه سرنوشت شومی در انتظار زن جوان و پسرش است تلاش خود را بکار بستند و هر کاری که میتوانستند انجام دادند تا آنان را از مرگ نجات دهند ولی اثر قرص ها قوی تر بود و کار از کار گذشته بود.
پدر حسین کوچولو نمیخواست باور کند پسرش مرگ را در آغوش گرفته است مدام بازی های کودکانه وی را به یاد می آورد شیرین زبانی هایش را در ذهن مرور میکرد پسرش را صبح در آغوش گرفته بود و نمیخواست باور کند حسین وی را ترک کرده است.
با مخابره مرگ تلخ مادر و پسر به بازپرس کشیک جنایی تهران وی به تیمی از اداره 10 پلیس آگاهی ماموریت داد سرنخی از این ماجرا بیابند.
در ادامه کار آگاهان با بررسی های میدانی دریافتند مادر حسین که "ماهرخ" نام داشت صبح روز این حادثه با دختر عمویش که رابطه بسیار نزدیکی با هم داشتند تماس گرفته و ادعا کرده که میخواهد به زندگی خود و پسرش پایان دهد.
این زن در بازجویی ها به تیم جنایی گفت :حسین سرطان خون گرفته بود و پدر و مادرش برای نجات وی دست به هر کاری زدند ولی نتیجه ای نگرفتند.
آنان نمیخواستند کسی بفهمد پسرشان سرطان گرفته است و رفت و آمد با فامیل و دوستانشان را بسیار کم کرده بودند و در میهمانی ها شرکت نمیکردند.
وی در ادامه افزود : ماهرخ در طول بیماری پسرش بسیار افسرده و از بهبودی وی نا امید شده بود و چون حسین را خیلی دوست داشت حاضر نبود وی زجر بکشد ماهرخ چندین بار گفته بود که تصمیم خطرناکی دارد ولی هر بار منصرفش میکردم تا اینکه ساعت 9 صبح زنگ زد و گفت میخواهد خود و پسرش را از بین ببرد و از من خواست به فامیل بگویم وی با همسرش هیچ مشکلی نداشته است و تلفن را قطع کرد.هر قدر تماس گرفتم جواب نداد. چون میدانستم وی گاهی برای زیارت به امام زاده زید میرود سریع به همسرش زنگ زدم پدر حسین نیز به کار آگاهان گفت : پس از اینکه از نیت همسرم مطلع شدم به امام زاده رفتم ولی وی آنجا نبود خواستم از پل عابر پیاده کنار امام زاده به آن سوی خیابان بروم که چشمانم به ریل قطار افتاد همسرم با پسرم روی زمین نشسته بودند خودم را به کنار ریل قطار رساندم و دیدم ماهرخ رنگش پریده و پسرم نیز با خاک بازی میکند.
از همسرم پرسیدم چه کاری انجام داده که وی گفت قرص برنج خورده و به حسین نیز قرص داده است.
نمیدانستم چه کاری انجام بدهم شنیده بودم که قرص برنج چقدر خطرناک است
از یک زن که از آنجا میگذشت کمک خواستم و آنان را به بیمارستان رساندم
همسرم به من گفت به خاطر اینکه پسرمان کمتر زجر بکشد دست به این کار زده و به خاطر اینکه طاقت دوری وی را ندارد خودش نیز قرص برنج خورده تا همیشه همراه حسین باشد.

سفر غم انگیز  بی بازگشت مادری با کودک سرطانی !

این عکس متعلق به حسین کوچولو هست ببخشید از روی روزنامه گرفتم و کیفیتش زیاد خوب نیست هر چند تو خود ِ روزنامه هم چندان کیفیت نداشت



منبع:روزنامه قدس 26 آذر 91



زنان با چهره جوان‌تر عمر طولانی‌تر دارند!

1:

پست اول ویرایش شد


بدترین کشور عربی برای زنان

2:

اشکام در اومد


شلوارهای تنگ عفونت‌ها را تشدید می‌کند(مخصوص بانوان)

3:

واقعا نمیدونم چی بگم ، فقط میتونم با خوندن همچین چیزی گریه کنم و ...


توصیه های کاملاً زنـــانــــه


94 out of 100 based on 44 user ratings 244 reviews

@