آیا قرآن زن ستیز است؟


آیا قرآن زن ستیز است؟



آیا قرآن زن ستیز است؟







آیا قرآن زن ستیز است؟


در میان مردم دیده می شود که در مورد آیه سوره النساء (زنان) آیه 34 شبهاتی وارد می کنند. برآن شدیم تا به این شبهات پاسخی بدهیم ، با ما همراه باشید.



به گزارش سایت اسک دین؛

سوره النساء (زنان) آیه 34


... وَاللاَّتِی تَخَافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضَاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلاَ تَبْغُواْ عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً إِنَّ اللّهَ كَانَ عَلِیًّا كَبِیرًا ... و زنانى كه از نافرمانى آنها (نسبت به مسائل معاشرت) مى‏ترسید (نخست) آنها را موعظه كنید و (بعد) در خوابگاه از آنها دورى نمایید و (اگر سود نبخشید، در محدوده دستور شرع) آنها را بزنید، پس اگر از شما اطاعت نمودند، دیگر بر (آزار) آنها راهى نجویید، كه همانا خداوند بلند مرتبه و بزرگ است.

شبهه:

(1) مردان در صورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده است تنبیه کنند، یکی از این تنبیهات این است که باید آنها را کتک بزنند.

(2) بعد از آن نباید به آنها ظلم کنند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به آنها ظلم کنند.
آیا به راستی اسلام به مرد حق کتک زدن زنش را داده است؟


محل نزول

این آیه در مدینه نازل شد.(1) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و آن را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ مردمان نمی دانستند. چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان کنند!(2)

سه سال پیش از نزول آیه بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون‌تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.

پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (3) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(4) نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(5)

خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری

آیا به راستی در قرآن حکم به تنبیه شده است؟

قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»

روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود: «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(6) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او هم آغوش‌ باشید؟!»

حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده است و گویا برتری در میان نیست.(7)


نزول آیه به هنگام جنگ اُحد


گفتیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند. این وضع جامعه مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود. دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد. اینان گرفتار ترس و بحران بودند. بیم آن می رفت اسلام توسط مشرکان از بین برود. در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود.

خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد. پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط زمانه) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، آن را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی، نه خانه و بچه داری.

احکام فقهی


به رغم آن که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ مردم و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند ، اما آن را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(8)

از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(9)

در آیه 44 سوره ص آمده است: «وَخُذْ بِیَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ ؛

و (به او گفتیم: براى وفا به سوگند تأدیب همسرت) دسته‏اى از تركه برگیر و با آن (آهسته بر وى) بزن و سوگند خود را مشكن .»

زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود.

نپذیرفتن تنبیه بدنی

برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و آن را انکار کرده اند.(10) این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه است، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از آنان جدا شد و پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به آنان نرسانده، کتکشان نزد.


اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواسته خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد.

هرگاه قرآن خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب» نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...»(11)

قرآن رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی پاسخ دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف»

برخى گفته‏اند كه معناى «اضربوه» وجوب زدن نیست بلكه آن به معناى اباحه زدن است ؛ یعنى این كه زدن حرمتى ندارد و اما این كه زدن وجوب داشته باشد و به عنوان یك امر واجب محسوب شود نه ، این‏گونه نیست.

این مطلب را مى‏توان از حدیث ذیل استفاده كرد: پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: من از مردى كه كنیز خود را در موقع غضب مى‏زند خوش ندارم .[ احكام القرآن، ج 1، ص 400]


تنها مورد تنبیه، نشوز است

نشوز آن است که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.

جالب این است که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و... سر باز زند ، شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر آن برنامه نداده است.

برای حل مسأله نشوز خداوند از ملایم ترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى آن مراتب بالاتر را اجازه نداده است. از این رو در مرتبه اول سفارش به اندرز نموده لیکن اگر زنى در برابر نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد ، راه دوم از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و آن خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏ باشد .

اگر زن در چنین وضعیتى نیز حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید ، فرمان قرآن با بکار بردن فعل "ضرب" آمده است.
مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظائف مجازات مى‏گردند حتى مجازات بدنى، منتها چون این كار غالبا از عهده زنان خارج است حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق تعزیر (مجازات بدنى) به وظائف خود آشنا سازد.

البته این فرمان فرمانی موقتی است و اگر زن پشیمان شد طبق بخش آخر آیه دیگر نباید تنبیه شود و اگر باز هم نافرمانی کرد طبق آیه بعد باید داورانی از خانواده مرد و زن انتخاب شوند که مشکل را حل کنند.


اگر گفته شود كه نظیر این طغیان و سركشى و تجاوز در مردان نیز ممكن است آیا مردان نیز مشمول چنین مجازات‌هایى خواهند شد؟


در پاسخ مى‏گوئیم آرى مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظائف مجازات مى‏گردند حتى مجازات بدنى، منتها چون این كار غالبا از عهده زنان خارج است ، حاكم شرع موظف است كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق تعزیر (مجازات بدنى) به وظائف خود آشنا سازد.

داستان مردى كه به همسر خود اجحاف كرده بود و به هیچ قیمت حاضر به تسلیم در برابر حق نبود و حضرت على علیه السلام او را با شدت عمل و حتى با تهدید به شمشیر وادار به تسلیم كرد معروف است.(تفسیر نمونه)

پی نوشت ها :


1.تاریخ یعقوبی ، ج1، ص 250
2.ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج5، ص 25
3.المنار، ج5، ص 76؛ روح المعانی، ج5، ص 25
4.تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504
5.همان؛ المنار، ج5، ص 76
6.وسائل الشیعه ، ج14، ص119
7.فخررازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص 82
8.تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504
9.تفسیر الکبیر، ج10، ص 87
10.التحریر و التنویر، ج5، ص 43. اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود است.
11.نور آیه



داشتن زناشویی پر آرامش یا پر حادثه؟

1:

ممنون از آگاهی برای محل ِ نزول .
ولی چیزی ک هست ، اینه ک : قراون کتابی هست برای تمام عصرها..


پشیمانی ۹۰ درصد زنان مطلقه


پس فکر نمیکنم محل ِ نزول این آیه اهمیتی داشته باشه.


کمک به همسر در مواقع افسردگی


نوشته اصلي بوسيله nasr12 نمايش نوشته ها

نوشته اصلي بوسيله nasr12 نمايش نوشته ها
تنها مورد تنبیه، نشوز هست

نشوز اون هست که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.
|:
اختصاص ؟؟ |:


میانبری به قلب همسر

2:

یا حضرت عباس !
بعضی اوقات خدا را شکر میکنم زن نبودم ؛ واقعاً بَده.
مخصوصاً وقتی یک کتاب که همه قبولش دارن ؛ کسی رو تشویق به زدن می کنه.

شبهه:

(1) مردان در صورتی که "بیم" نافرمانی (و نه حتی در حالتی که این نافرمانی واقعاً رخ دهد) باید زنان را با سه روشی که آمده هست تنبیه نمايند، یکی از این تنبیهات این هست که باید اونها را کتک بزنند.

(2) سپس اون نباید به اونها ظلم نمايند، یعنی در صورتی که بیم نافرمانی دارند، مردها باید به اونها ظلم نمايند.
آیا به راستی اسلام به مرد حق کتک زدن زنش را داده هست؟


محل نزول

این آیه در مدینه نازل شد.(1) پیشتر و در مکه، زنان کتک می خوردند و شکایتی نداشتند و اون را توهین به خود و خارج از عرف و فرهنگ امتان نمی دانستند.


فراموش کردن معشوق را تمرین کنید
چگونه توهین شمرده می شد، در صورتی که دختران را زنده به گور می کردند؟! نیز نذر می کردند پسران را قربانی خدایان نمايند!(2)


سه سال پیش از نزول آیه بنابر اسناد تاریخی، زنان مدینه شهرنشین بودند و از آزادی افزون‌تری نسبت به زنان مکه برخوردار بودند.

پیامبر مایل بود فرهنگ زنان مکه را همچون فرهنگ بانوان مدینه کند و تنبیه بدنی توسط شوهران را از میان بردارد، از این رو مردان را از کتک زدن زنان منع می کرد (3) و می فرمود: «اینان را کتک نزنید».(4) نیز درباره مردانی که همسران خود را می زدند، می فرمود: «این مردان، نیکان نیستند».(5)

خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد.


۴ روش برای اینکه بفهمید بعد از خیانت دوباره اعتماد کنید یا خیر
پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط وقته) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان ، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، اون را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی ، نه خانه و بچه داری


آیا به راستی در قراون حکم به تنبیه شده هست؟

قراون رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی جواب دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «وَعَاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ»

روایات بسیار از پیامبر اسلام در مورد مهربانی و عطوفت به زنان وارد شده و مردان را از زدن زنان باز داشته ، مانند این روایت که پیامبر فرمود: «ایضرب‌ احدکم‌ المرأة‌ ثم‌ یظل‌ معانقها(6) آیا زن‌ را کتک‌ می‌زنید، سپس‌ می‌خواهید با او هم آغوش‌ باشید؟!»

حتی در احکام فقهی برای زدن زنان که منجر به آسیب مانند کبودی بدن شود، دیه تعیین شده هست و گویا برتری در میان نیست.(7)


نزول آیه به هنگام جنگ اُحد


فرمودیم فرهنگ زنان مدینه متفاوت از زنان مکه بود، از این رو زنان بر ضد شوهران می شوریدند و نافرمانی می‌کردند.


توصیه های زیبا وکاربردی برای زوج های جوان
این وضع جامعه مسلمانان را دچار نابسامانی کرده بود.


چه کسانی به همسرانشان خیانت می کنند؟
دگرگونی حکم در شب اُحد پیش آمد.

اینان گرفتار ترس و بحران بودند.

بیم اون می رفت اسلام توسط مشرکان از بین برود.

در چنین وضعی، کنار گذاشتن اختلافات داخلی میان مسلمانان و اتحاد زن و مرد بسیار لازم بود.


خداوند به منظور وحدت و سلامت امت، آیه 34 و 35 نساء را فرود فرستاد.

پس خداوند بدین مصلحت بسیار مهم (واقعیت و شرایط وقته) حکم را عوض کرد و از گسست امت (با توجه به تهدیدات) جلوگیری کرد اما تغییر حکم بدان معنا نبود که بر زنان، ستم و جفایی شود، بلکه زن فقط در برابر تعهدی که با ازدواج ، اون را پذیرفته، بازخواست می شود، یعنی اعمال زناشویی، نه خانه و بچه داری.


احکام فقهی


به رغم اون که فقیهان ( با توجه به فهم و فرهنگ امت و جامعه) حکم به تنبیه بدنی همسر کردند ، اما اون را مقید ساختند که «خون آلود» نباشد و «عضوی را نشکند و اثری به جا نگذارد».(8)

از نظر برخی اسلام شناسان کتک زدن می باید با پارچه بهم تنیده و یا با دست باشد، نه با تازیانه و عصا.(9)

در آیه 44 سوره ص آمده هست: «وَخُذْ بِیَدِكَ ضِغْثًا فَاضْرِب بِّهِ وَلَا تَحْنَثْ ؛

و (به او فرمودیم: براى وفا به سوگند تأدیب همسرت) دسته‏اى از تركه برگیر و با اون (آهسته بر وى) بزن و سوگند خود را مشكن .»

زدن همسر توسط حضرت ایوب ، خطا و جرمی بر ضد زن شمرده نمی شد چون اذیت و آزاری ندید و تحقیر نشد، گرچه همسرش کارناپسندی انجام داده بود.

نپذیرفتن تنبیه بدنی

برخی اسلام پژوهان تنبیه را روا نمی دانند و اون را انکار کرده اند.(10) این گروه از اسلام پژوهان ضرب مورد اشاره در آیه را به معنای زدن نمی دانند، بلکه می گویند: به معنای جدایی شوهر و ترک خانه هست، چنان که وقتی میان پیامبر و همسرانش اختلاف پیش آمد و اینان به نصیحت رسول خدا عمل نکردند، پیامبر برای یک ماه از اونان جدا شد و پیامبر هیچ گونه آزار جسمانی به اونان نرسانده، کتکشان نزد.


اگر زدن و آزار جسمی و روحی خواسته خدا و راه حلی ثمربخش بود، پیامبر نخستین کسی بود که به دستور خدا عمل می کرد اما کسی را نزد و بدان اجازه یا دستور نداد.

هرگاه قراون خواست «زدن» را تجویز کند، تعبیر به «ضرب» نکرده ، بلکه «جَلد» آورده ، مانند : «الزانیة و الزانی فاجلدوا کلَّ واحد...»(11)

قراون رابطه دو زوج را از آیات الهی و نشان رحمت و مودت می داند و عفو و گذشت را سرمایه بزرگ انسان دانسته و فرمان می دهد که حتی بدی را به نیکی جواب دهید: «ادفع بالحسنة السیئة» نیز به مردان فرمان می دهد که با زنان خود به نیکی رفتار نمائید: «و عاشروهن بالمعروف»

برخى فرموده‏اند كه معناى «اضربوه» وجوب زدن نیست بلكه اون به معناى اباحه زدن هست ؛ یعنى این كه زدن حرمتى ندارد و اما این كه زدن وجوب داشته باشد و به عنوان یك امر واجب محسوب شود نه ، این‏گونه نیست.

این مطلب را مى‏توان از حدیث ذیل هستفاده كرد: پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: من از مردى كه كنیز خود را در موقع غضب مى‏زند خوش ندارم .[ احكام القراون، ج 1، ص 400]


تنها مورد تنبیه، نشوز هست

نشوز اون هست که زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.

جالب این هست که اگر زنى از انجام کارهاى خانه، بچه‏دارى و...

سر باز زند ، شارع مقدس هیچ حقى براى مرد در برابر اون برنامه نداده هست.


برای حل مسأله نشوز خداوند از ملایم ترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى اون مراتب بالاتر را اجازه نداده هست.

از این رو در مرتبه اول سفارش به اندرز نموده لیکن اگر زنى در برابر نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد ، راه دوم از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و اون خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏ باشد .


اگر زن در چنین وضعیتى نیز حاضر به تأمین حقوق طرف مقابل نگردید ، فرمان قراون با بکار بردن فعل "ضرب" آمده هست.
مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظائف مجازات مى‏گردند حتى مجازات بدنى، منتها چون این كار غالبا از عهده زنان خارج هست حاكم شرع موظف هست كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق تعزیر (مجازات بدنى) به وظائف خود آشنا سازد.

البته این فرمان فرمانی موقتی هست و اگر زن پشیمان شد طبق بخش آخر آیه دیگر نباید تنبیه شود و اگر باز هم نافرمانی کرد طبق آیه بعد باید داورانی از خانواده مرد و زن انتخاب شوند که مشکل را حل نمايند.


اگر فرموده شود كه نظیر این طغیان و سركشى و تجاوز در مردان نیز ممكن هست آیا مردان نیز مشمول چنین مجازات‌هایى خواهند شد؟


در جواب مى‏گوئیم آرى مردان هم درست همانند زنان در صورت تخلف از وظائف مجازات مى‏گردند حتى مجازات بدنى، منتها چون این كار غالبا از عهده زنان خارج هست ، حاكم شرع موظف هست كه مردان متخلف را از طرق مختلف و حتى از طریق تعزیر (مجازات بدنى) به وظائف خود آشنا سازد.

داستان مردى كه به همسر خود اجحاف كرده بود و به هیچ قیمت حاضر به تسلیم در برابر حق نبود و حضرت على علیه السلام او را با شدت عمل و حتى با تهدید به شمشیر وادار به تسلیم كرد معروف هست.(تفسیر نمونه)

پی نوشت ها :


1.تاریخ یعقوبی ، ج1، ص 250
2.ابوالأعلی مودودی، روح المعانی، ج5، ص 25
3.المنار، ج5، ص 76؛ روح المعانی، ج5، ص 25
4.تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504
5.همان؛ المنار، ج5، ص 76
6.وسائل الشیعه ، ج14، ص119
7.فخررازی، التفسیر الکبیر، ج10، ص 82
8.تفسیر ابن کثیر، ج1، ص 504
9.تفسیر الکبیر، ج10، ص 87
10.التحریر و التنویر، ج5، ص 43.

اینان می گویند ضرب به معنای دوری و ترک زن برای مدتی محدود هست.

11.نور آیه
مگر این قراون برنامه نبود اونقدر ساده بیان بشه که هیچ شک و شبهه ای توی اون نباشد و جهانیان ان را بفهمند؟

3:

نوشته اصلي بوسيله johar نمايش نوشته ها
یا حضرت عباس !
بعضی اوقات خدا را شکر میکنم زن نبودم ؛ واقعاً بَده.
مخصوصاً وقتی یک کتاب که همه قبولش دارن ؛ کسی رو تشویق به زدن می کنه.


مگر این قراون برنامه نبود اونقدر ساده بیان بشه که هیچ شک و شبهه ای توی اون نباشد و جهانیان ان را بفهمند؟
سلام ...



درباره ترجمه و یا تفسیر جمله ی «واضربوهن» (آیه 34 سوره نساء) به «برانگیختن» یا «به شوق آوردن» باید متذکر شویم چنین ترجمه و تفسیری نه تنها مستندی ندارد و مبتنی بر متد تفسیری نیست، بلکه قرائن و شواهد لفظی و مقامی بر خلاف اون هست:

1.

واژه ی «ضرب» در زبان عربی به معنای «زدن» هست.

معنای اصلی و اولی این کلمه «زدن فیزیکی» هست.

بله اگر قراین و یا شواهد لفظی یا مقامی وجود داشته باشد به معنای دیگر می آید مثل آیه شریفه «کذلک یضرب الله الامثال»[1] که در این آیه شریفه به قرینه کلمه «مثال» فهمیده می شود منظور تشبیه نمودن و مثال زدن هست نه زدن فیزیکی و یا مانند آیه شریفه « ضربت علیهم الذلة»[2] در اینجا به قرینه کلمه «ذلة» به معنای مهر خوردن و ملازم بودن هست و همین طور هست بقیه موارد .

2.

در مورد آیه شریفه «واضربوهن» روشن هست که قرینه لفظی نداریم که منظور زدن فیزیکی نیست.

اما قرینه مقامی و هستفاده از رعایت ترتیب در روش برخورد که بیان نمودید باید بگوییم قرائن مقامی و رعایت ترتیب بر خلاف معنایی هست که نتیجه گرفتید.

چون اگر منظور «برانگیختن و به شوق درآوردن» از راه کلام و سخن و ابراز عشق و محبت باشد، این مطلب در «فعظوهن» آمده بود و معنا ندارد سپس این که این روش و نیز مرحله ی بعدی که دوری نمودن در بستر بود جواب نداد دوباره به اون برگردد.

و اگر منظور «برانگیختن و به شوق آوردن» از راه غیر کلامی مثل هدیه دادن و نظایر اون باشد این معنای نیز خلاف رعایت ترتیب در روش برخورد هست چون سپس دور ی نمودن در بستر که نوعی خشونت هست هدیه دادن و امثال اون کار عبثی خواهد بود.

3.

تنبیه بدنی در اینجا-همان طور که در کتب فقهی آمده هست- باید ملایم و خفیف باشد که نه موجب شکستگی و نه مجروح شدن گردد و نه باعث کبودی بدن.[3] چون هدف از تنبیه بدنی ادامه یافتن پیوند زناشویی و گرم نگهداشتن کانون خانواده هست اما این مطلب بدین معنا نیست که زدن به معنای به میل آوردن زن به زندگی هست.

4.

از نظر قراون ظلم، ستم و تجاوز مورد نهی هست اما هر خشونتی ظلم نیست مثلا دفاع از حق و لو موجب جنگ و خونریزی شود[4] گرچه خشونت هست ولی ظلم نیست لذا از آیاتی که از ظلم نهی می نمايند نمی توان هستنباط نمود که از نظر قراون هر خشونتی مورد نهی هست.

5.

قراون به دنبال «و اضربوهن» و پس از حصول نتیجه که همان اطاعت (فان اطعنکم) هست می فرماید: بر زنها تعدی نکنید از این قسمت آیه نمی توان چنین هستنباط نمود که از نظر قراون تنبیه بدنی به هیچ وجه جایز نیست و منظور از "و اضربوهن" زدن فیزیکی نیست بلکه منظور اون هست که بعد حصول نتیجه از حد نگذرید و این کار را ادامه ندهید که در این صورت به زن ظلم کرده اید.

6.

همان گونه که اشاره کردید آیه شریفه در صدد درمان بیماری هست که روانکاوان امروزه معتقدند که جمعی از زنان دارای حالتی به نام «مازوشیسم» (آزار طلبی) هستند که اگر این حالت در اونها تشدید شود تنها راه آرامش اونان تنبیه مختصر بدنی هست.

[5]

این یکی از معجزات علمی قراون هست که برای درمان این بیماری مراتب شدت و ضعف اون را نیز رعایت نموده هست.

ابتدا برخورد کلامی و موعظه و در صورت شدت بیماری و کارگر نبودن موعظه، نوعی قهر و بی اعتنایی و در حال شدت بیشتر بیماری، تنبیه مختصر بدنی را پیشنهاد می دهد؛ در حالی که اگر منظور از فاضربوهن غیر از تنبیه مختصر بدنی باشد این بیماری در اون حالت اوج و شدت، درمان نشده هست.

7.

اگر این نوع بر خورد به دلیل این که خشونت هست قابل پذیرش نیست چگونه «فاهجروهن فی المضاجع » (دوری نمودن در بستر) را که نوعی خشونت هست و در مرحله قبل هست قبول نموده اید به خصوص این که خودتان می گویید دوری از همسر به منظور ایجاد اعتماد به نفس در مرد و تسلط یافتن وی بر عارضه ی ترس و دادن ابتکار عمل به اوست و بدیهی هست که تنبیه بدنی نیز در جهت تامین این اهداف، قابل توجیه خواهد بود.

[1] رعد، 17.

[2] آل عمران، 112.

[3] تفسیر نمونه، ج3، ص415.

[4] قاتلوا المشرکین کافة کما یقاتلونکم کافة.

36، توبه.

[5] تفسیر نمونه، ج3، ص415.





4:

درود
حالا که اون آیه رو با علم میسنجید...

میگم با این حساب داستان آدم و حوا رو هم میتونیم به عنوان گاف علمی قراون تلقی کنیم؟ چون رد کردن فرگشت در دنیای امروز مثل یک جوک میمونه...

یا فقط هرجا علم طرف عقاید ما بود خوبه هر جا نبود بده؟

5:

الان این دوتا موضوع چه ربطی به هم دارند ؟! همون تکامل قضیه داروین دوستان رو میگی (: ؟!

اونا که یکی میخواد اول همون رو ثابت کنه بعد اگه ثابت شد بیاید از داستان حضرت آدم و حضرت حوا (ع) ایراد بگیرید (:

6:

داستان داریم با شماها.

اثبات؟ این رویکرد شما اسمش تعصبه جانم.

اون داستان بالا که راجع به مازوخیسم فرمودی و فرمودی معجزه علمی قراون هست نیاز به اثبات نداره و ندانسته نقلش می کنی ولی فرگشت باید اثبات:)) بشه؟

مگه من بحث اثبات رو پیش کشیدم؟ بحث در مورد مجامع علمی و اینکه شما رویکرد دوگانه ای دارید هست.

مساله اینه که هر گاه علم سخنان شما رو تایید کنه ازش برای درست جلوه دادن عقایدتون بهره میبرید هر گاه عقایدتون رو زیر سئوال میبره میگید "اثبات نشده".

البته فرگشت هزاران برابر بیشتر از داستان آدم و حوا اعتبار داره دوست عزیز و حرف از اثبات کودکانه و خنده داره.

خوشحالم که شما مثل بقیه ماست مالی نمیکنی که: نه قراون با فرگشت سازگاری داره و 1400 سال درک اشتباه از قراون داشتیم.


7:

تو آیه واسه کل زنان توصیه شده نه فقط جمع زنانی ک مازونیخ دارن !!!
این حالت 6 رو کلا پاک کن .

زیادی منطقی بود ب جون خودت

8:



b313

اگه از جایی کپی میکنید بهتره قبلش خوب مطلب رو بخونین و بعد پیست کنین
اگر هم از خودتونه که ....

وا اسفاها .....!
شنیدید که میگن یک بد دفاع کردن یک تنه کار صدتا تخریب رو انجام میده
اگه بنا بود قراون رو با معیار جواب ها و دفاعیات شما بسنجند ....

اصلا هیچی ( هستغفرالله ..

)
یعنی از نظر شما قراون اینقدر کتاب سخیفیست ؟؟؟
این چه توجیهاتیه ؟؟
خوب اگه شما جواب درست و در خور شانی ندارید لازم نیست وارد میدان بشید

.....
ترسیم حضرتعالی به گونه ایست که انگار زن کلا یک موجود
بی دست و پا و پخمه ایست که مرد تشخیص میدهد
کی باید او را بزند
کی او را تنبیه کند برای همبستر شدن با او تصمیم بگیرد
حدود و شدت ضربات تنبیهی اش را با ترازو اندازه بگیرد
و ضمنا فراموش نشود که زنان باید ممنون این
رافت مرد باشند که او را به اندازه ای تنبیه می کند
که نه سرخ شود و نه جایی از بدنش بشکند
علاوه بر اون زن هم فقط دست به سینه در گوشه ای ایستاده
تا آقا هرجور تشخیص میدهد با او رفتار کند
چون زن خودش یک موجود مستقل نیست
شعور کافی برای تشخیص رفتارهایش و خوب و بد اونها ندارد
و هرگاه پا را از گلیمش درازتر کرد مرد با چوب رافت و درایت بی حد و حصرش
این پا را به گلیم خود برمیگرداند
و جامعه نسوان از این همه توجه و محبت و اقتدار
دائم در حال تشکر و قدردانیست
مورد 6 و 7 هم که فاجعه هست

واقعا که ....

9:

یادمه یه بار به آخوند مدرسمون فرمودم

فرمودم براچی قراون چنین دستوری داده یعنی زن اینقدر پسته؟!

بهم فرمود خب تو میدونی زن رو با چی باید تنبیه کرد؟!

فرمودم چی؟

بهم فرمود چوب مسواک

------------------------------------------------------------------------------
یه بار دیگه هم من و پدرم تو یه جلسه آخوندی بودیم!!! (اون موقع مسلمون بودم!) بعد آخونده داشت یه قضیه رو تعریف میکرد واقعا خنده دار بود

بزارید بگم:

قضیه از اینجا شروع میشه که یه بنده خدایی تو جلسه های همون آقا بوده و ایشون دستور میده هر وقت زنتون اذیتتون کرد بزنیدش

آخر جلسه هم میگه زناتون رو با چوب مسواک بزنید

منتها این آقا وسط جلسه میره خونه یه کابل بر میداره شروع میکنه زنشو به سیاه و کبود کردن

فردا خانومه میاد به این آخونده میگه چرا به شوهرم فرمودی منو بزنه؟

آخونده میگه با چی زدت؟ میگه با کابل!!! میگم والا به قراون من فرمودم با چوب مسواک بزنت!!!!

چی بگم والا

10:



گرم نگه داشتن کانون ِ خانواده

ببینید ی سوال وجود داره اینجا ؛

خُب فرمودید " وَاضْرِبُوهُنَّ" برای وقتیه ک
زن در مقابل تکلیف اختصاصى‏اش نسبت به شوهر بدون هیچ عذر موجهى سرپیچى نماید.
حالا اینکه این و از کجای آیه فهمیدید ، بماند ؛
ولی

برای حل مسأله نشوز خداوند از ملایم ترین راه‏ها شروع نموده و در صورت تأثیرگذارى اون مراتب بالاتر را اجازه نداده هست.

از این رو در مرتبه اول سفارش به اندرز نموده لیکن اگر زنى در برابر نصایح شوهر سر تسلیم فرود نیاورد ، راه دوم از حد برخورد منفى عاطفى بالاتر نمى‏رود و اون خوددارى از همبستر شدن با وى مى‏ باشد .
خُب الان مثلن ، خانوم از تکلیف اختصاصش سرپیچی کرده ، بعد آقا تصمیم میگیره باهاش همبستر نشه ؟
انتظار هم داره ب مرحله ی سوم نرسه ؟

11:

f=ma
خدا باید تایین می کرد چند نیوتون نیرو وارد کنیم
مثلا کسی که سنگینه باید کمتر نیرو وارد کنه وگرنه شتابش می رفت بالا !!
===
مرد حسابی ؛آدمی که عصبیه ؛وقتی اجازه ی زدن داره ؛ باید فکر کنه با چه نیرو و زاویه ای بزنه که اتفاقه خاصی نیفته؟
خودت یه ذره فکر کن !
4.

از نظر قراون ظلم، ستم و تجاوز مورد نهی هست اما هر خشونتی ظلم نیست مثلا دفاع از حق و لو موجب جنگ و خونریزی شود[4] گرچه خشونت هست ولی ظلم نیست لذا از آیاتی که از ظلم نهی0 می نمايند نمی توان هستنباط نمود که از نظر قراون هر خشونتی مورد نهی هست.

از نظر قراون (کپی پست)

1 - و کسانیکه زنان خود را به زنا متهم مینمايند، اگر نتوانند 4 شاهد پیدا نمايند میتوانند خود چهار بار شهادت بدهند در راه خدا که او از راستگویان هست.

( قراون .

سوره نور .

آیه 6 )

2 - زنان کشتزار شما هستند.

هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید.

و برای خویش از پیش چیزی فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد.

و مومنات را بشارت ده.

( قراون .

سوره بقره .

آیه 223 )

3 - و از زنان شما اونان که مرتکب فحشا میشوند، از چهار تن از خودتان بر ضد اونها شهادت بخواهید.

اگر شهادت دادند اونها را در خانه محبوس کنید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهی در پیش پایشان نهد.

( قراون .سوره نساء .

آیه 15 )

4.

مردان را بر زنان حق تسلط و نگهبانی هست به واسطه اون برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه اونکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند.

پس زنان شایسته در غیبت مردان حافظ حقوق شوهرانشان باشند و اونچه را که خدا به حفظ اون امر فرموده نگه دارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی اونان بیمناکید باید نخست اونها را موعظه کنید .

اگر مطیع نشدند از خوابگاه اونها دوری گزینید و اگر باز مطیع نشدند اونها را به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر بر اونها ستم روا ندارید که همانا خدا بزرگوار و بلندمرتبه هست.
( قراون .سوره نساء .

آیه 34 )

در این آیه آخربه وضوح به مردان امر شده که در صورت عدم تمکین همسر در مقابل خواسته های مرد باید ابتدا او را موعظه کرد.

در مرحله دوم باید از داشتن رابطه جنسی با زن امتناع کرد و در مرحله سوم اگر نافرمانی ادامه پیدا کرد باید او را تنبیه بدنی نمود.

در اینجا چند سوال مطرح می شود:

-چرا قراون به مرد اجازه داده که همسر خود را تنبیه بدنی کند و حد این تنبیه را هم مشخص نکرده.

به گونه ای که مرد به دلخواه خود می تواند هر بلایی، از زدن با متکا تا زدن با کمربند و دسته جاروبرقی بر سر همسر خود بیاورد ؟

-چرا مرد باید بتواند زن را تنبیه کند ولی زن در مقابل عدم تمکین شوهر در مقابل خواسته هایش هیچ کاری نتواند بکند ؟

-اصولا صدور اجازه تنبیه بدنی، از هر نوع و شکل و در هر وقتی که باشد، در نتاقض با حقوق اولیه انسان و شخصیت یک زن نیست ؟

-چرا قراون در این آیه مرد را برتر از زن دانسته و از اون نتیجه گرفته که مرد را بر زن حق نگهبانی و تسلط هست ؟ آیا این حرف در تناقض با برابری حقوق تمامی انسانها، چه مرد باشند و چه زن نیست ؟

6.

همان گونه که اشاره کردید آیه شریفه در صدد درمان بیماری هست که روانکاوان امروزه معتقدند که جمعی از زنان دارای حالتی به نام «مازوشیسم» (آزار طلبی) هستند که اگر این حالت در اونها تشدید شود تنها راه آرامش اونان تنبیه مختصر بدنی هست.

[5]
از کی تاحالا بیماران روانی رو می زنن؟
این یکی از معجزات علمی قراون هست که برای درمان این بیماری مراتب شدت و ضعف اون را نیز رعایت نموده هست.

ابتدا برخورد کلامی و موعظه و در صورت شدت بیماری و کارگر نبودن موعظه، نوعی قهر و بی اعتنایی و در حال شدت بیشتر بیماری، تنبیه مختصر بدنی را پیشنهاد می دهد؛ در حالی که اگر منظور از فاضربوهن غیر از تنبیه مختصر بدنی باشد این بیماری در اون حالت اوج و شدت، درمان نشده هست.

منبع؟
کی فرموده برای دران بیماران باید اونا رو بزنیم؟
من که نشنیدم !!
چیزی که ترسناکه اینه که قراون فقط در این مورد زن رو به فنا نداده
جالب تر ایناجاست که امام بزرگوارتان می فرماید:

حکمت 230 نهج البلاغه:
"قال امير المؤمنين في نهج البلاغة (( المراة شر كلها وشر مافيها انه لابد منها ))

همه چیز زن بد هست و بدتر چیزی که در اوست این هست که مرد را چاره ای نیست از بودن با او."

12:

.........
ببخشید اولا مردان زیادی هم به مازوخیسم گرفتارند اون وقت باید از روش درمانی! شما هستفاده کرد؟!یا اون وقت نظر الله یهویی تغییر میکنه؟!
دوما اینکه چه کسی فرموده تنبیه مختصر بدنی شخص مازوخیست رو آروم میکنه؟اشخاص مازوخیست بسته به شدت مازوخیسمشون نیاز به اشکال و درجات مختلف آزار دارند و چون از این آزار لذت میبرند عملا آزار دیدنشون به معنای تشدید مازوخیسمه!

بنابراین روش درمانی شما تا همین حالا خیسیده!:)))

13:

سلام ...

خداوند این سایت ویکی پدیا رو برای شما و دوستان عزیز و گرامی حفظ کند ...

.
توضییح میدم در ادمه فعلا (:

نوشته اصلي بوسيله Leonardo نمايش نوشته ها
داستان داریم با شماها.

اثبات؟ این رویکرد شما اسمش تعصبه جانم.

اون داستان بالا که راجع به مازوخیسم فرمودی و فرمودی معجزه علمی قراون هست نیاز به اثبات نداره و ندانسته نقلش می کنی ولی فرگشت باید اثبات:)) بشه؟

مگه من بحث اثبات رو پیش کشیدم؟ بحث در مورد مجامع علمی و اینکه شما رویکرد دوگانه ای دارید هست.

مساله اینه که هر گاه علم سخنان شما رو تایید کنه ازش برای درست جلوه دادن عقایدتون بهره میبرید هر گاه عقایدتون رو زیر سئوال میبره میگید "اثبات نشده".

البته فرگشت هزاران برابر بیشتر از داستان آدم و حوا اعتبار داره دوست عزیز و حرف از اثبات کودکانه و خنده داره.

خوشحالم که شما مثل بقیه ماست مالی نمیکنی که: نه قراون با فرگشت سازگاری داره و 1400 سال درک اشتباه از قراون داشتیم.
سلام ...

در مورد داستان بالا توضییح میدم در ادامه ...



کدوم علمی عقاید مارو زیر سوال برده ؟! اگه منظورت همین فرگشت و دوستان داروینی هست !که خودشون فعلا زیر سوال هستند !

نوشته اصلي بوسيله raha gh نمايش نوشته ها
تو آیه واسه کل زنان توصیه شده نه فقط جمع زنانی ک مازونیخ دارن !!!
این حالت 6 رو کلا پاک کن .

زیادی منطقی بود ب جون خودت
سلام خانوم ...


این آیه مربوط می شود به مردی که زنی بیمار دارد و به دلیل اون بیماری درروابط زناشوئی ناسازگاری نشان میدهد.
توضییح آخر رو بخونید ...



نوشته اصلي بوسيله KHALIJFARS نمايش نوشته ها
b313

اگه از جایی کپی میکنید بهتره قبلش خوب مطلب رو بخونین و بعد پیست کنین
اگر هم از خودتونه که ....

وا اسفاها .....!
شنیدید که میگن یک بد دفاع کردن یک تنه کار صدتا تخریب رو انجام میده
اگه بنا بود قراون رو با معیار جواب ها و دفاعیات شما بسنجند ....

اصلا هیچی ( هستغفرالله ..

)
یعنی از نظر شما قراون اینقدر کتاب سخیفیست ؟؟؟
این چه توجیهاتیه ؟؟
خوب اگه شما جواب درست و در خور شانی ندارید لازم نیست وارد میدان بشید

.....
ترسیم حضرتعالی به گونه ایست که انگار زن کلا یک موجود
بی دست و پا و پخمه ایست که مرد تشخیص میدهد
کی باید او را بزند
کی او را تنبیه کند برای همبستر شدن با او تصمیم بگیرد
حدود و شدت ضربات تنبیهی اش را با ترازو اندازه بگیرد
و ضمنا فراموش نشود که زنان باید ممنون این
رافت مرد باشند که او را به اندازه ای تنبیه می کند
که نه سرخ شود و نه جایی از بدنش بشکند
علاوه بر اون زن هم فقط دست به سینه در گوشه ای ایستاده
تا آقا هرجور تشخیص میدهد با او رفتار کند
چون زن خودش یک موجود مستقل نیست
شعور کافی برای تشخیص رفتارهایش و خوب و بد اونها ندارد
و هرگاه پا را از گلیمش درازتر کرد مرد با چوب رافت و درایت بی حد و حصرش
این پا را به گلیم خود برمیگرداند
و جامعه نسوان از این همه توجه و محبت و اقتدار
دائم در حال تشکر و قدردانیست
مورد 6 و 7 هم که فاجعه هست

واقعا که ....
سلام خانوم ...

ممنون از اینکه این همه مارو مورد لطف برنامه دادید (: توضییح آخر رو بخونید ....

نوشته اصلي بوسيله khadem نمايش نوشته ها
یادمه یه بار به آخوند مدرسمون فرمودم

فرمودم براچی قراون چنین دستوری داده یعنی زن اینقدر پسته؟!

بهم فرمود خب تو میدونی زن رو با چی باید تنبیه کرد؟!

فرمودم چی؟

بهم فرمود چوب مسواک

------------------------------------------------------------------------------
یه بار دیگه هم من و پدرم تو یه جلسه آخوندی بودیم!!! (اون موقع مسلمون بودم!) بعد آخونده داشت یه قضیه رو تعریف میکرد واقعا خنده دار بود

بزارید بگم:

قضیه از اینجا شروع میشه که یه بنده خدایی تو جلسه های همون آقا بوده و ایشون دستور میده هر وقت زنتون اذیتتون کرد بزنیدش

آخر جلسه هم میگه زناتون رو با چوب مسواک بزنید

منتها این آقا وسط جلسه میره خونه یه کابل بر میداره شروع میکنه زنشو به سیاه و کبود کردن

فردا خانومه میاد به این آخونده میگه چرا به شوهرم فرمودی منو بزنه؟

آخونده میگه با چی زدت؟ میگه با کابل!!! میگم والا به قراون من فرمودم با چوب مسواک بزنت!!!!

چی بگم والا
سلام خادم ...

تا حدودی درست حدس زدید ! توضییح پایانی رو بخونید ....



نوشته اصلي بوسيله Bvafa نمايش نوشته ها


گرم نگه داشتن کانون ِ خانواده

ببینید ی سوال وجود داره اینجا ؛

خُب فرمودید " وَاضْرِبُوهُنَّ" برای وقتیه ک حالا اینکه این و از کجای آیه فهمیدید ، بماند ؛
ولی


خُب الان مثلن ، خانوم از تکلیف اختصاصش سرپیچی کرده ، بعد آقا تصمیم میگیره باهاش همبستر نشه ؟
انتظار هم داره ب مرحله ی سوم نرسه ؟
سلام بخونید توضییح پایانی رو ...



نوشته اصلي بوسيله johar نمايش نوشته ها
f=ma
خدا باید تایین می کرد چند نیوتون نیرو وارد کنیم
مثلا کسی که سنگینه باید کمتر نیرو وارد کنه وگرنه شتابش می رفت بالا !!
===
مرد حسابی ؛آدمی که عصبیه ؛وقتی اجازه ی زدن داره ؛ باید فکر کنه با چه نیرو و زاویه ای بزنه که اتفاقه خاصی نیفته؟
خودت یه ذره فکر کن !

از نظر قراون (کپی پست)

1 - و کسانیکه زنان خود را به زنا متهم مینمايند، اگر نتوانند 4 شاهد پیدا نمايند میتوانند خود چهار بار شهادت بدهند در راه خدا که او از راستگویان هست.

( قراون .

سوره نور .

آیه 6 )

2 - زنان کشتزار شما هستند.

هرجا که خواهید به کشتزار خود درآیید.

و برای خویش از پیش چیزی فرستید و از خدا بترسید و بدانید که به نزد او خواهید شد.

و مومنات را بشارت ده.

( قراون .

سوره بقره .

آیه 223 )

3 - و از زنان شما اونان که مرتکب فحشا میشوند، از چهار تن از خودتان بر ضد اونها شهادت بخواهید.

اگر شهادت دادند اونها را در خانه محبوس کنید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهی در پیش پایشان نهد.

( قراون .سوره نساء .

آیه 15 )

4.

مردان را بر زنان حق تسلط و نگهبانی هست به واسطه اون برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه اونکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند.

پس زنان شایسته در غیبت مردان حافظ حقوق شوهرانشان باشند و اونچه را که خدا به حفظ اون امر فرموده نگه دارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی اونان بیمناکید باید نخست اونها را موعظه کنید .

اگر مطیع نشدند از خوابگاه اونها دوری گزینید و اگر باز مطیع نشدند اونها را به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر بر اونها ستم روا ندارید که همانا خدا بزرگوار و بلندمرتبه هست.
( قراون .سوره نساء .

آیه 34 )

در این آیه آخربه وضوح به مردان امر شده که در صورت عدم تمکین همسر در مقابل خواسته های مرد باید ابتدا او را موعظه کرد.

در مرحله دوم باید از داشتن رابطه جنسی با زن امتناع کرد و در مرحله سوم اگر نافرمانی ادامه پیدا کرد باید او را تنبیه بدنی نمود.

در اینجا چند سوال مطرح می شود:

-چرا قراون به مرد اجازه داده که همسر خود را تنبیه بدنی کند و حد این تنبیه را هم مشخص نکرده.

به گونه ای که مرد به دلخواه خود می تواند هر بلایی، از زدن با متکا تا زدن با کمربند و دسته جاروبرقی بر سر همسر خود بیاورد ؟

-چرا مرد باید بتواند زن را تنبیه کند ولی زن در مقابل عدم تمکین شوهر در مقابل خواسته هایش هیچ کاری نتواند بکند ؟

-اصولا صدور اجازه تنبیه بدنی، از هر نوع و شکل و در هر وقتی که باشد، در نتاقض با حقوق اولیه انسان و شخصیت یک زن نیست ؟

-چرا قراون در این آیه مرد را برتر از زن دانسته و از اون نتیجه گرفته که مرد را بر زن حق نگهبانی و تسلط هست ؟ آیا این حرف در تناقض با برابری حقوق تمامی انسانها، چه مرد باشند و چه زن نیست ؟

از کی تاحالا بیماران روانی رو می زنن؟

منبع؟
کی فرموده برای دران بیماران باید اونا رو بزنیم؟
من که نشنیدم !!
چیزی که ترسناکه اینه که قراون فقط در این مورد زن رو به فنا نداده
جالب تر ایناجاست که امام بزرگوارتان می فرماید:

حکمت 230 نهج البلاغه:
"قال امير المؤمنين في نهج البلاغة (( المراة شر كلها وشر مافيها انه لابد منها ))

همه چیز زن بد هست و بدتر چیزی که در اوست این هست که مرد را چاره ای نیست از بودن با او."
سلام ....

توضییح آخر رو بخونید ...



فقط در باب امیر المومنین :
اگر اين کلام از امام صادر شده باشد، ناظر به وضعيت غالب زنان اون هم در غالب اجتماعات قدیم بوده هست که زن تربيت نشده و در عالم حيواني و شيطاني مانده و به نشئه انساني و ملکوتي وارد نشده هست زيرا متاسفانه غالب زنان در غالب جوامع از راه بندگي خدا به دور و بنده شيطانند و جز اغواگري و فريبندگي و خودآرايي و بار کردن هزينه هاي فراوان بردوش شوهر و رساندن کمترين فايده به او ؛ نيز به گمراهي رفتن و گمراهي کشاندن هنري ندارند .

در غالب جامعه ها به خصوص جامعه هاي جاهلي براي تربيت زنان کم ترين سرمايه صرف مي شود.

به همين جهت اونان غالب در عالم حيواني مي مانند و همتشان بيشتر جنبه هاي شيطاني هست.دقت کنید که البته نمي توان از اين کلام نکوهش زن را برداشت کرد زيرا از نگاه قراون و معصومين ،زن مانند مرد انسان هست و مي تواند رهرو کمال و بندگي گردد و به سعادت رسيده و رساننده ديگران به سعادت بوده و وجودش مايه خير و برکت گردد .

کساني شر و مايه شر هستند که بنده شيطان بوده و ديگران را به بندگي شيطان سوق دهند.

در روايات يکي از نعمت هاي بزرگ همسر زيبارايشان مومن هست که هم اندوه و غم دنيا را از فرد دور مي کند و هم او را به پيمودن راه حق هستوار مي سازد و ياور او در اين طريق هست .

بنا بر اين نمي توان با هستناد به اين روايت و ظاهر اون که اگر از امامان صادر شده باشد ، ناظر به وضعيت موجود و غالب بوده زن را تحقير کرد.

البته نهج البلاغه هم در عين مستند بودن، اين گونه نيست که همه کلمات اون صد در صد از امام باشد بلکه چه بسا جملاتي در اون راه يافته باشد.

به تعليم امامان، احاديث را با قراون و مسلمات و اصول قطعي دين و کتاب و سنت مي سنجيم .

اگر حديثي با اين اصول و با کتاب خدا همگون نبود ، اون را نمي پذيريم و علم اون را در صورت معتبر بودن سندش ، به گايشاننده اش حواله مي دهيم .

اين جمله هم از جملاتي هست که کليت اون با مباني قراون و سنت سازگاري ندارد زيرا زن مانند مرد داراي محاسن و عيوبي هست .

اين گونه نيست که همه چيز زن بد باشد مگر اين که اون را به غالب زنان تربيت نشده غالب اجتماعات معنا کنيم.

متاسفانه اين بيانات توسط شرح دهندگان در غالب اوقات به همان کليت خود معنا شده، چنين القا شده که جنس زن شيطان و شر و ...

هست و نگاه امامان به اين جنس نگاه منفي هست ،در حالي که اگر سخنان امامان در باره وجوه مثبت و انساني زنان جمع شود، بسيار بيشتر و صريح تر از اينها ست و از لحاظ سند و دلالت قايشان ترند.

با وجود اونان بايد يا اين روايات را به کنار نهيم يا به زنان تربيت نشده در جامعه هايي که فرهنگ اسلامي حاکم نيست ، حمل کنيم.

زيرا وقتي معناي واقعي سخن را مي توان فهميد که تمام خطبه در اختيار باشد و فضاي ايراد خطبه مورد توجه برنامه گيرد و حال اون که اين جمله از کلمات قصار هست و پس و پيش اون چه کلامي بوده و در چه واقعياتي ايراد شده هست مشخص نيست.

نوشته اصلي بوسيله undead_knight نمايش نوشته ها
..........
ببخشید اولا مردان زیادی هم به مازوخیسم گرفتارند اون وقت باید از روش درمانی! شما هستفاده کرد؟!یا اون وقت نظر الله یهویی تغییر میکنه؟!
دوما اینکه چه کسی فرموده تنبیه مختصر بدنی شخص مازوخیست رو آروم میکنه؟اشخاص مازوخیست بسته به شدت مازوخیسمشون نیاز به اشکال و درجات مختلف آزار دارند و چون از این آزار لذت میبرند عملا آزار دیدنشون به معنای تشدید مازوخیسمه!

بنابراین روش درمانی شما تا همین حالا خیسیده!:)))
سلام ...

بخونید ...


كتاب: خانواده در قراون، ص 111
نايشانسنده: دكتر احمد بهشتي
اختلافات و مشاجرات و دعواهاي متداوم، براي پيكر خانواده، بيماري هست و لازم هست بيماري را هم از نظر پيشگيري مورد بحث برنامه دهيم و هم از نظر درمان.
فرمودار پيش بر محور پيشگيري اختلافات دور مي زد.

اكنون مي خواهيم شمه اي نيز درباره كيفيت رفع اختلاف و درمان سخن بگايشانيم؛ توجه به وظايف و مسؤوليت هاي خود و طرف مقابل و محدود كردن توقعات به اونچه وظيفه ديگري هست، نه تنها عامل جلوگيري از بروز اختلاف، بلكه عامل رفع اختلاف نيز هست.
مبارزه با هواي نفس و خودخواهي و غرور و خودپسندى، نه تنها جلو بروز اختلاف را مي گيرد، بلكه مي تواند اختلافات موجود را هم به صلح و آشتي و تفاهم تبديل كند.
گاهي چنين هست كه هر يك از طرفين، از ديگري انتقاداتي دارد و هيچ يك نيز حاضر به پذيرفتن انتقادات ديگري و برداشتن گامي در جهت تفاهم و توافق نيست.
گاهي چنين هست كه يكي از زن و شوهر، از انجام وظيفه خود تخلف مي ورزد، يا زن از اطاعت همسر در محدوده امور زناشايشاني سرباز مي زند و حاضر نيست طبق فرموده قراون در برابر همسر خايشانش (قانت) باشد و يا در غياب او حافظ مال و ناموسش باشد.

و يا مرد، از دادن نفقه و حسن معاشرت، خودداري مي كند.
گاهي نيز چنين هست كه هر يك از طرفين با سعه صدر، به تذكرات و انتقادات ديگري توجه مي كند و با صداقت و صميميت، مسائل و مشكلات را حل مي كنند و نيازي به هيچ گونه توصيه و اقدامي از هيچ ناحيه اي نيست.
يكي از حالاتي كه شديداً مورد توجه قراون مجيد هست و بايد براي اون چاره انديشي شود، حالت (نشوز) زنان در زندگي خانوادگي هست.

اين حالت، نقطه مقابل (قنوت) هست.

فرموديم: زن (قانت) زني هست كه در محدوده زناشايشانى، در برابر شوهر، مطيع و متواضع هست.

بنابراين، زن (ناشزه) زني هست كه در همان محدوده، به عصيان و سركشي رايشان مي آورد.
قراون مجيد، از مردان خواسته هست كه سعي كنند طبيبانه، در صدد علاج برآيند و گرمي و جذابيت را به كانون خانواده بر گردانند و در اين راه، هستفاده از چند تاكتيك را تجايشانز و توصيه كرده هست.
در اين باره مي گايشاند:.
وَالهتي تَخِافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَاهْجُرُوهُنَّ فِي المَضِاجِعِ وَاضْرِبُوهُنَّ؛(1).
زناني كه از نافرماني اونها بيم داريد، موعظه كنيد و اونها را در بسترها ترك كنيد و بزنيد.
در حقيقت، قراون مجيد توصيه فرموده هست كه از تاكتيك هاي سه گانه موعظه و بي اعتنايي به اونها در بستر خواب و زدن هستفاده شود.
به كار بردن اين تاكتيك ها تدريجي هست.

در درجه اول بايد مرد سعي كند از راه ارشاد و موعظه، زن را به راه آورد؛ اگر اين تاكتيك مؤثر واقع نشد به تاكتيك دوم و سوم، رايشان مي آورد.
مقصود از رها كردن زن در بستر خواب كه دومين تاكتيك هست و در صورت عدم تأثير موعظه و اندرز، به كار گرفته مي شود، چيست.
يك احتمال، ترك همخوابگي هست و احتمال دوم، اين هست كه بدون ترك همخوابگى، مرد در بستر نسبت به زن بي اعتنايي كند و او را مورد بي مهري برنامه دهد؛ البته احتمال دوم با توجه به كلمه (مضاجع) قايشان تر هست.
طبيعي هست كه اين تاكتيك ها همه مقدمه آشتي و جذب و انجذاب هست و نبايد به صورتي عمل شود كه به جاي جذب و انجذاب، دافعه و گريز، حاكم گردد.
زبان موعظه بايد زباني شيرين و لحن اون بايد لحني دل نشين باشد.

موعظه كننده، حتماً بايد ثابت كند كه دلسوز و امين و خيرخواه هست و تسليم هواي نفس و اغراض و مقاصد شيطاني نيست.
مردي كه از اول او را موظف كرده اند كه واعظ باشد، چگونه قابل قبول هست كه بلافاصله از او بخواهند كه به (قهر تمام عيار!) رايشان آورد و اقدام به ترك همخوابگي كند!.
مگر در زندگي زناشايشاني قاعده صحيح اين نيست كه مرد مظهر احسان باشد!.
آيا بهترين نوع احسان اين نيست كه اگر زن مرتكب خطا و جهالتي بشود، مرد با گذشت و بزرگواري در صدد اصلاح او بر آيد! آيا راه اصلاح، دوري كردن و فاصله گرفتن در حدي هست كه راه آشتي و الفت باز بماند يا بستن اين راه!.
بهتر هست براي اين كه مرد بداند تا چه حد وظيفه او در قبال همسر و تحكيم روابط همسري سنگين هست، به سخني از امام صادق(ع) توجه كنيم.
از اون بزرگوار پرسيدند: حق زن بر مرد چيست كه اگر مرد اون حق را به جاي آورد، مظهر احسان باشد.
فرمود:.
يُشْبِعُها وَيَكْسُوها وَإنْ جَهِلَتْ غَفَرَلَها؛(2).
او را سير مي گرداند و بدنش را مي پوشاند و اگر جهالتي كند، او را مورد گذشت برنامه مي دهد.
زني كه در برابر شوهر به نشوز رايشان آورده، گرفتار نوعي جهالت شده هست.

جهالت را نبايد با جهالت جواب داد.

مهم اين هست كه اشخاصي كه به جهالت رايشان آورده اند، اصلاح بشوند و راه اصلاح اين نيست كه جهالت را با جهالت جواب دهيم.

چنين رايشانه اي هم براي زندگي خانوادگي مضر هست و هم براي زندگي اجتماعى.

شيريني زندگي خانوادگي و اجتماعى، در تجاذب هست نه تدافع.

جهالت را با جهالت جواب دادن، تدافع هست؛ اما جواب جهالت با وعظ و ارشاد وحدِاقل قهر - كه همان بي اعتنايي در بستر خواب هست - زمينه ساز تجاذب هست و اميد مي رود كه با به كار گرفتن اين گونه تاكتيك ها بار ديگر پيوند الفت و وحدت، هستحكام يابد و دفع و گريز و نفرت، از كانون خانواده رخت بربندد.
با اين توضيحاتي كه داده شد، در مورد تاكتيك سوم نيز معلوم هست كه هدف، اعمال قدرت و درهم كوبيدن جسم نحيف و اندام لطيف زن نيست.
شايد انسان با يك نظر ابتدايي در مورد سومين تاكتيكي كه در قراون توصيه شده هست، فكر كند كه اسلام خواسته هست دست مرد را باز بگذارد تا هرگونه بخواهد درباره زن اعمال قدرت كند و با كتك و مشت و سيلي و لگد او را در برابر خود تسليم نمايد، در حالي كه هرگز چنين نيست.
بديهي هست كه زدن مراتبي دارد.

از يك پس گردني بسيار معمولي و بي درد و رنج گرفته تا مرحله اي كه شخص از حركت بيفتد، ولي نميرد، همه زدن محسوب مي شود.

تنها اون وقتي كه شخص بر اثر زدن، قلب و پيكرش از كار بيفتد، ديگر زدن نه، بلكه كشتن فرموده مي شود!.
نكته مهم اين هست كه حد و مرز زدن را چه كسي بايد مشخص كند آيا مرد حق دارد درباره حد و مرز زدن خودش تصميم بگيرد و پيكر نحيف زن مظلومي كه فرموديم: اسلام، (ريحانه) خلقت و گل زيبا و با طراوت بوستان هستي اش مي داند، اون چنان در زير ضربات شلاق و مشت و لگد و سيلي و چوب درهم بكوبد كه پژمرده و ناتوان و رنجور گردد!.
آيا زدن در چه موردي تجايشانز شده و اون جا كه تجايشانز شده، چگونه زدني مراد هست! چه كسي بايد حد اون را تعيين كند! شوهر يا مقام ديگرى!.
ما قبلاً فرموده ايم كه وجوب اطاعت زن از شوهر و به اصطلاح قراوني (قنوت) زن، صرفاً در محدوده زناشايشاني هست و شوهر حق اين كه او را به جاروكشي و كهنه شايشاني و آشپزي و لباسشايشاني و اين گونه كارها وادار كند ندارد.

اينها چيزهايي هست كه از راه تفاهم و صميميت و همكاري و همفكري و گذشت و ايثار بايد به وسيله خود زن و شوهر حل شود و بنابراين، شوهر در اين گونه امور، حتي حق مؤاخذه زن را هم ندارد، تا چه رسد به اين كه بخواهد قلدري كند و با ضرب و جرح، او را تسليم اراده خود سازد.
مرد بايد بداند كه كلفت يا كنيز به خانه نياورده، بلكه همسر، همكار، همفكر و يار و مددكار به خانه آورده هست و از او بايد فقط انتظار (قنوت) و (حفظ) داشته باشد.
بنابراين، تاكتيك هاي سه گانه در محدوده خاص نشوز زن و ترك قنوت هست و ربطي به مسائل و اموري كه معمولاً در محيط خانواده، زنان به خاطر همكاري و همفكري و همدلي انجام مي دهند ندارد.

اين، پاسخِ سؤال اول.
اما جواب سؤال دوم؛ يعنى: حد و مرز زدن تا كجاست.
خوشبختانه، در اين مورد، اين مرد نيست كه هرگونه بخواهد عمل مي كند، بلكه اسلام، اين قدر او را در اين راه محدود كرده كه اگر بگايشانم: اين گونه زدن ها به نوازش كردن شبيه تر هست تا تنبيه بدنى، گزاف نفرموده ام.
زدني كه اسلام تجايشانزكرده، زدني هست دوستانه و آشتي انگيز، نه قهر انگيز و رنج و رنجش آور.
وقتي مرد در برابر جهالت زن، حق جهالت كردن ندارد و موظف هست كه مظهر احسان باشد، پرواضح هست كه دست او براي زدن بسته شده و حق اعمال زور و قدرت مردانه خود را در اين مورد ندارد و بهتر هست زور و قدرت خايشانش را براي جبهه هاي جنگ و دفاع از هستقلال ميهن و مكتب نگاه داري كند.
فقهاي ما مي گايشانند:.
مرد حق ندارد زن خود را طوري بزند كه جاي اون بشكند، يا زخم و جراحت ايجاد شود و حتي رنگ پوست كبود و سرخ بشود.
لازمه اين مطلب اين هست كه: اگر مردي زن خود را طوري بزند كه هستخوان بشكند يا جاي اون مجروح شود يا كبود و سرخ گردد، بايد قصاص شود يا ديه اون را طبق دستور اسلام به زن بپردازد.
از امام باقر(ع) روايت شده هست كه: (إنَّهُ الضَرْبُ بِالسِواكِ‏(3)؛ مقصود، زدن با مسواك هست.).
معلوم هست كه وقتي مرد براي زدن همسر، از حربه اي چون مسواك بتواند هستفاده كند، تا چه اندازه حق اعمال قدرت پيدا مي كند!.
در قراون راجع به زدن زن داستان شيريني داريم:.
ايوب در اون حالت رنجوري و دردمندي به واسطه شكوه همسرش خشمگين شد و او را كه يگانه پرستار مهربانش بود، از خود راند و سوگند ياد كرد كه اگر بهبود يابد، صد ضربه شلاق به او بزند؛ اما هنگامي كه بهبود يافت، خداوند به او دستور داد:.
وَخُذْ بِيَدِكَ ضِغْثاً فَاضْرِبْ بِهِ وَلاتَحْنَثْ؛(4).
يك دسته گياه بردار و او را بزن و با سوگند خود مخالفت نكن.
معلوم هست كه اين گونه زدن، به نوازش كردن شبيه تر هست تا آزردن و ناراحت كردن!.
بدين ترتيب، بايد در برابر عظمت قراون و رهبران اسلام سرتعظيم فرود آوريم كه در مسأله زدن زنان، عاملي باز دارنده هستند، نه عامل تحريك كننده!.
زني كه مي بيند شوهرش در برابر جهالت او، موعظه و ارشاد مي كند و عكس العمل او در برابر اين جهالت، در صورت عدم تأثير موعظه، يك بي اعتنايي در بستر خواب هست و در عين داشتن قدرت، به هيچ وجه حاضر به آزردن جسمي او نيست و همچون ايوب، استقامت و بردباري پيشه مي كند، چگونه واكنشي نشان مي دهد!.
يقيناً اگر قابل اصلاح هست، با همين تاكتيك ها اصلاح مي شود، و اگر قابل اصلاح نيست، آزردن جسم او نيز دردي را دوا نمي كند و بايد فكر ديگري كرد.
يكي از نايشانسندگان مصرى، در توجيه مسأله زدن زن فرموده هست: (بعضي دچار بيماري مازوشيسم - كه در مقابل بيماري ساديسم هست - هستند.

كسي كه بيماري ساديسم دارد، از آزار ديگران لذت جنسي مي برد و كسي كه بيماري مازوشيسم دارد، از آزار خايشانش!).
ايشان مي گايشاند: (با توجه به اين كه بعضي از زنان به يك بيماري خفيف مازوشيسم مبتلا هستند، قراون كريم تجايشانز كرده هست كه وقتي موعظه و بي اعتنايي در بستر خواب مؤثر واقع نشد، او را بزنند.).
از ايشان بايد سؤال كرد: اگر مرد به اين بيماري مبتلا شد، چه بايد كرد! اگر يكي از اينها گرفتار ساديسم شدند، تكليف چيست!.
وانگهى، در صورتي اين خود آزاري زن مي تواند به حال او مفيد باشد كه واقعا مرد، حقِ آزردن جسمي او را داشته باشد، درحالي كه او حتي حق اين كه طوري او را بزند كه جاي اون سرخ شود نيز ندارد.
به علاوه، اگر زن بيمار هست، بايد درمان شود و معلوم هست كه زدن، درمان بيماري او نيست، بلكه تشديد بيماري هست!.
گمان من اين هست كه تأثير عاطفي و اخلاقي اين گونه تغييرات، به مراتب بيشتر از اين هست كه صريحاً دستور نزدن داده بشود؛ تا تو خواننده گرامى، چگونه بينديشى! اما اگر مرد نتواند با اين گونه تاكتيك ها زن را به راه آورد، چه بايد كرد! اگر خود مرد نيز مقصر باشد و زن هم نتواند با تذكرات، او را متنبه سازد، چاره چيست!.
خلاصه، اگر محبت، جاي خود را به عداوت و گذشت، جاي خود را به شدت عمل و وحدت، جاي خود را به كثرت داد، چه كنيم!.


شقاق به جاي وفاق و سازگاري.


آيا جامعه در برابر متلاشي شدن خانواده ها مي تواند بي تفاوت بماند! آيا محاكم خانوادگي وظيفه دارند گسيختن پيوند زناشايشاني و دادن اجازه نامه طلاق را اولين يا آخرين اقدام خود برنامه دهند.
اگر توجه كنيم كه اسلام، طلاق را به عنوان يك (حلال منفور!) معرفي كرده هست به هيچ وجه موافق متلاشي شدن خانواده ها نيست، جواب همه سؤالات فوق روشن مي شود.
خوشبختانه، باز خود قراون، كليد حل معما را به دست ما داده و در اين مورد فرموده هست:.
وَإنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنهما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أهْلِهِ وَحَكَماً مِنْ أهْلِها إنْ يُريدا إصْلاحاً يُوَفِّقِ اللّهُ بَيْنَهُما؛(5).
اگر بيم داريد كه در ميان اونها عداوت و دشمني واقع شود، يك داور از بستگان شوهر و يك داور از بستگان زن، مأمور حل اختلافات كنيد؛ اگر مايل به اصلاح باشند، خداوند ميان اونها توافق برقرارمي كند.
در اين دستورالعمل قراوني سه نكته، جلب توجه مي كند:.
1.

داوران بايد از بستگان زن و شوهر باشند تا هم از مسائل خانوادگي اونها اطلاع بيشتري داشته باشند و هم طرح پاره اي از مسائل نزد اونها، به شؤونات خانوادگي صدمه و لطمه اي نزند و زن و شوهر بتوانند سفره دل خود را پيش اونها بگشايند و داوران خانوادگي را در راه حل اختلاف، ياري كنند.
در اين جا تكليف دادگاه هاي خانواده نيز روشن مي شود؛ اين گونه دادگاه ها، در چنين مواردي وظيفه دارند براي حل اختلافات، به داوران خانوادگي متوسل شوند تا در كار خود موفقيت بيشتري داشته باشند.
پيوند عاطفي موجود ميان زن و بستگان و همينطور شوهر و بستگان، نقش مهم و مؤثري مي تواند داشته باشد.
اسلام خواسته هست براي التيام دادن ميان زن و شوهر و هستوار داشتن بنيان مقدس خانواده، از همه اين جنبه ها هستفاده كند و با به ميان كشيدن پاي بستگان زن و شوهر، از همه احتمالات و امكانات، براي رام كردن دو قلب و دو روحي كه از يكديگر گريزان گشته و احياناً نسبت به هم نفرتي پيدا كرده اند، هستفاده كند.
با توجه به اين كه اسلام، در تقايشانت عواطف خايشانشاوندي نيز نقش مؤثري دارد، بهتر مي توانيم به اهميت داوري هاي خانوادگي پي ببريم.
گاهي زن نسبت به برادر يا خواهر يا يكي از بستگان خود علاقه شديدي دارد و مرد نيز در بين بستگان، فردي را بيشتر دوست مي دارد،اين گونه افراد، خوب مي توانند ميان زن و شوهر آشتي بدهند.
ريش سفيدهاي خانواده ها، هنوز هم در جامعه ما، سخت مورد احترامند.

اسلام هم مي خواهد كه اين گونه افراد در ميان فاميل، نقش پيامبر در ميان امت را داشته باشند.

به يقين، اينها مي توانند از تجارب و نفوذ كلام خود بهره گيرند و پيوند زناشايشاني را از پاره شدن حفظ كنند.
2.

درست هست كه داوران خانوادگي از نفوذ كلام و تجارب خود در راه حل اختلافات، هستفاده مي كنند؛ اما خواست خود زن و شوهر، از هر چيزي مؤثرتر هست.

وقتي كار زن يا شوهر يا هر دو به مرحله اي رسيده هست كه اگر طرف مقابل، ایجاد و خايشان و جمال و كمال و صفاي حوران يا فرشتگان هم پيدا كند، باز احساس علاقه و دلبستگي نمي كند، چه مي شود كرد!.
گاه هست كه هر يك از طرفينِ اختلاف، طرف مقابل را با واقعياتي حاضر هست بپذيرد، اين جاست كه داوران خانوادگي مي توانند ميان اونها ايجاد توافق كنند؛ در حقيقت، زمينه آشتي فراهم هست، فقط داوران خانوادگي بايد سعي كنند، زمينه موجود را تقايشانت نمايند و مورد هستفاده برنامه دهند.
در اين جا خدا هم كمك مي كند؛ زيرا قراون كريم مي فرمايد: (اگر زن و شوهر طالب اصلاح باشند، خداوند ميان اونها توافق بربرنامه مي كند.).
اما گاهي هم هست كه يكي از اونها ديگري راحاضر نيست به هيچ وجه بپذيرد، اين جا ديگر از داوران كاري ساخته نيست و خدا نيز دخالتي نمي كند.
3.

از اون جا كه ممكن هست ريش سفيدها و بزرگترها به جاي كوشش در ايجاد تفاهم و توافق سعي كنند به اجبار و تهديد، اونها را رام و مقيد سازند و مخصوصاً چنين احتمالي در مورد بستگان بسيار قايشان هست، قراون، رسيدن به آشتي و توافق را منوط به خواست هر دو اونها ساخته و براي هيچ كدام امتيازي قايل نشده و از هيچ يك نيز سلب اختيار نكرده هست.
اين خود زن و شوهرند كه بايد طالب اصلاح و آشتي باشند.

اصلاح و آشتي تحميلي چه دردي را دوا مي كند!.
همان طوري كه در بستن پيمان زناشايشانى، زن و شوهر بايد آزادي كامل داشته باشند، در آشتي و خاتمه دادن به جنگ و دعوا و دشمني نيز بايد خودشان، آزادي كامل داشته باشند.
همان طوري كه در بستن پيوند زناشايشانى، بستگانِ زن و مرد، نقش كدخدا منشي دارند و هيچ كس حق تحميل نظر و عقيده و سليقه خود بر اونها ندارد، در اين مرحله نيز اونها بايد كدخدامنشانه عمل كنند و به هيچ وجه در كار اونها دخالت نداشته و از اونها سلب آزادي ننمايند.
چنين برخوردي با مسأله، يك برخورد صددر صد قراوني و اسلامي هست و اگر همه اين تدبيرها بي نتيجه ماند، راهي جز طلاق و متاركه، باقي نمي ماند.

پينوشتها:
1.نساء (4) آيه 34.
2.روضة المتّقين، ج‏8، ص‏369.
3.تفسير الميزان، ج‏4، ص‏371.
4.ص 38 آيه 44.
5.نساء (4) آيه 35


این فایل پی ادی اف هم حتما بخونید از صفحه 73 تا 94 ...



http://quran.ac.ir/uploads/1_61_quran6.pdf

در پناه حق ...


14:

نوشته اصلي بوسيله anarchy نمايش نوشته ها
اینجا بین برادران و علما به قول معروف اختلاف نظر پیش اومده !!

سایت اسلام کوئست یه نظری داره ، سایت حوزه و طهور کتب یه نظر دیگه...

حالا برادر مهم نیست...به قول علما ، علی کل حال یه سوتی مختصری شما و سایت اسلام کوئست دادین که همین برای ما کفایت میکنه !! نشون میده مطالب رو همین جوری بدون خوندن خالی میکنی اینجا ، بعد باید دوباره بری سرچ کنی ضدشو پیدا کنی !!
سلام برادر شما اصلا مطالعه کردی چیزایی که توی نقل قول بود ؟! اون پی دی اف رو خوندی !؟!

یا باز سریع رفتی سراغ لینک های معروف !!!

خوب این تیکه رو اوردی بیرون که چی ؟! کجاش اختلاف داره نظرات ؟!

15:

سلام علیکم
...........



جدیدا توقعت زده به سقف که کارت از مقاله های n خطی به پی دی اف رسیده.

والا من که معمولا روم نمیشه هتا کپی پیست کنم مگر وقتی که واقعا لازم ببینم.

به هرحال ظاهرا جهاد در برابر کفار این چیزا حالیش نیست.

فقط یک نکته رو لازم میبینم برای بار های بعدِ عمل مقدس کاپی پیست بهت بگم: این مقاله های رفع شبهه دو دسته هستند دسته اول رو برای کسانی نوشته اند که قبلا مغزشون توسط اسلامگرایان شست و شو داده شده و حالا به یه سئوال برخوردند و باید براشون توجیه کرد.

این گروه رو هر توجیه و دروغی بهشون بگی قبول مینمايند و به اصطلاح شبهاتشون برطرف میشه.

بهشون بگو این آیه معجزه علمی قراونه و به درمان مازوخیسم اشاره داره، ایمانشون ده برابر میشه.

دسته دوم اما چند لِو ِل بالاتر هستند.

این مقاله ها برای منتقدانِ ناباور و همینطور مسلمانانی که قدری مطالعه داشته اند هست.

اگر مقاله هایی که برای دسته اول نوشته شده رو برای ما کاربران هم میهن بذاری میشه مثل شاهکار مازوخیسم که دیگه با هیچ ماله ای قابل جمع کردن هم نیست...

پس قبل از کاپی پیست ببین مخاطب مقاله کی بوده.

اگه مقاله از دسته اول هست اینجا نذارش و برو به لینک بعدی که در نتایج سرچ گوگل اومده...

16:

میشه بگید چرا در قراون اجازه کتک زدن زن داده شده؟ مگر نمیگن که تو همین اسلام خیلی به ارزش و کرامت زن پرداخته شده؟ پس چرا تو کتاب آسمانیش از کتک زدن زن حرف بمیان اورده؟ ( یه تناقضه)

چرا وقتی یک زن با حرف همسرش مخالفت کرد و یا از انجام وظیفه زناشویش حالا به دلیلی خودداری کرد باید تنبیه بشه ؟اتفاقا از تنبیه هم منظور همون تنبیه بدنیه...
هرچند باعث آسیب به بدن زن نشه...ولی همون لفظ اضْرِبُوهُنَّ ( بزنید) تو قران خیلی ناراحت نماينده و مایه دلسردیه..

در خیلی از جاها مرد بعنوان سرپرست و ولی زن نامبرده شده ..یعنی زن و هستقلالش کشک؟

17:


والا همه احکام و قوانین که از برابری حقوق مرد و زن صبحت میکنن..ولی در عمل هیچکدوم رو رعایت نمیکنن..

انگاری زن آفریده شده که فقط به مردان سرویس و خدمات ارائه کنه...که هروقت از حرف اربابش سرپیچی کرد باید تنبیه بشه..

جایی در قراون ندیدم که بگه ای زن اگر مرد تو از حرف و دستور تو سرپیچی کرد اورا بزن

18:

نه هرگز اسلام زن ستیز نیست ...

فکر می کنم اتفاقا اسلام به زن بهای بیشتری داده هست همانطور که پیامبر اکرم دست دخترش را بوسیدند...

اسلام به زن اجازه آموختن و آموزش شرکت در انتخابات داشتن هستقلال اقتصادی و سیاسی شرکت در عالی ترین
همايش های علمی نوشتن انواع مقالات تخصصی و تربیتی و علمی را داده هست.

انچه اسلام با ان درباره زن مخالفت می کند:

رها شدن بی بند و باری و بی هدفی در اجتماع هست که چیزی جز فساد در جامعه را در پی نخواهد داشت.


19:

سلام به همه

1-ترجمه من لا يحضره الفقيه ؛ ج‏5 ؛ ص215

و هر گاه زن اطاعت ننمود مانند مرد، پس اين خلع باشد، و اگر نشوز از جانب زن شد و در بستر از اطاعت امتناع ورزيد اين همانست كه خداوند عزّ و جل فرموده:
وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَ‏ (و اون زنانى كه ميترسيد از اينكه نافرمانى كنند پس پندشان دهيد، و از اونها دورى گزينيد در بستر و همخوابگى، و بزنيدشان) نساء: 35، و هجران اون باشد كه در رختخواب بدو پشت كنيد، و ضرب اون باشد كه با چوب مسواك يا شبيه اون بزنيدشان زدنى آرام و نرم‏ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَيْهِنَّ سَبِيلًا إِنَّ اللَّهَ كانَ عَلِيًّا كَبِيراً (پس اگر مطيع شدند مجوئيد بر ايشان راه آزارى زيرا خداوند برتر و بزرگ هست).
ابن بابايشانه، محمد بن على، ترجمه من لا يحضره الفقيه - تهران، چاپ: اول، 1367ش

2-المقنع (للصدوق) ؛ النص ؛ ص350

و إذا نشزت المرأة كنشوز الرجل فهو خلع‏ .
و إذا كان من المرأة وحدها فهو أن لا تطيعه في فراشه، و هو ما قال الله:
وَ اللَّاتِي تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِي الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَ‏ و الهجر: أن يحول إليها ظهره، و الضرب بالسواك و غيره ضربا رفيقا
ابن بابايشانه، محمد بن على، المقنع (للصدوق) - قم، چاپ: اول، 1415ق.

3-جامع الأخبار(للشعيري) ؛ ص158

وَ قَالَ ص‏ إِنِّي أَتَعَجَّبُ مِمَّنْ يَضْرِبُ امْرَأَتَهُ وَ هُوَ بِالضَّرْبِ أَوْلَى مِنْهَا لَا تَضْرِبُوا نِسَاءَكُمْ بِالْخَشَبِ فَإِنَّ فِيهِ الْقِصَاصَ وَ لَكِنِ اضْرِبُوهُنَ‏ بِالْجُوعِ وَ الْعُرْيِ حَتَّى تَرْبَحُوا فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ ...
شعيري، محمد بن محمد، جامع الأخبار(للشعيري) - نجف، چاپ: اول، بى تا

4-چند نکته:
1-معاندانه صحبت کردن اون هم بی دلیل خلاف منطق هست.
2-همانطور که می بینید روایات بالا از پیامبر اکرم وائمه علیهم السلام هست که به نکات زیر اشاره می نمايند.
اگر تقصیر زن بود مرد می تواند او را مرحله به مرحله تنبیه کند که زدن در مرحله ی آخر هست.
زدن محدود هست.پیامبر اکرم وعده ی قصاص داده به مردی که در زدن افراط کند.
زدن باید نرم وآرام باشد.به گونه ای که آسیبی نرسد.
در صورت آسیب زن می تواند از مرد شکایت کند.حتی اگر رنگ پوست قرمز یا زرد وبنفش شود.دیه دارد.
3-احکام حدود ضرب در کتب احکام اسلامی چه در مورد زن چه در مورد افراد دیگر به تفصیل موجود هست .به گونه ای که عدالت رعایت شود.

کاش به جای شعار دادن و تحقیر ادیان فقط کمی تحقیق می کردیم.
نمی ترسیم از اینکه روزی از حرف خود پشیمان و رسوا شویم.

والسلام علی من اتبع الهدی

20:

سلام ...

جدیدا با ادب هم شدید جای شکر داره (:
شما فقط در مورد ترنس ها و هم جنس بازی .

دو جنسه ها دست به کپی پیست خوبی دارید (: !!!

لینک آخری که میزارم بخون ...



نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها
بله برادر جان...مطالعه کردم !! شما مطالعه نکرده بودی که یه بار دوستان اسلام کوئست فرمودن زدن تو قراون برای درمان مازوخیسم هست و یه بار دیگه برادران سایت حوزه و طهور کتب فرمودن این نظر یک محقق مصری هست و نمیتونه درست باشه...

نتیجه اینکه شما به صورت کیلویی مطالب رو خالی میکنی اینجا ، بعد که مجبوری یه جوری جمعش کنی که نمیشه !!

حالا شما خودت مقایسه و کمی هم بعدش فکر کن، جای دوری نمیره :
سلام من موندم این اسلام کوئست رو شما از کجا آوردید ...

خوب همیشه نظرات متغیر هست ...

همین تفسیر قران شاید نظر یه مفسر با مفسر دیگه تفاوت داشته باشه ...

چیز عجیبی نیست ..

که اینطور شما ذوق زده شده اید !!!

لینک آخر رو بخونید ....

نوشته اصلي بوسيله Opal نمايش نوشته ها
میشه بگید چرا در قراون اجازه کتک زدن زن داده شده؟ مگر نمیگن که تو همین اسلام خیلی به ارزش و کرامت زن پرداخته شده؟ پس چرا تو کتاب آسمانیش از کتک زدن زن حرف بمیان اورده؟ ( یه تناقضه)

چرا وقتی یک زن با حرف همسرش مخالفت کرد و یا از انجام وظیفه زناشویش حالا به دلیلی خودداری کرد باید تنبیه بشه ؟اتفاقا از تنبیه هم منظور همون تنبیه بدنیه...
هرچند باعث آسیب به بدن زن نشه...ولی همون لفظ اضْرِبُوهُنَّ ( بزنید) تو قران خیلی ناراحت نماينده و مایه دلسردیه..

در خیلی از جاها مرد بعنوان سرپرست و ولی زن نامبرده شده ..یعنی زن و هستقلالش کشک؟
سلام بانوی معتقد !!!

متاسفانه موضوع رو خوب درک نکردید لینک آخر رو بخونید ....

نوشته اصلي بوسيله Anarchy نمايش نوشته ها
این جور که حاج آقا میگن برای درمان مازوخیسم هست !!

توجیهاتی که برادر b313 به صورت کیلویی خالی کردن اینجا رو بخونید...ببینید احساس نمیکنید بیشتر به شعور انسان ها توهین میشه !!

اصل داستان این هست که در اسلام ، مرد ها بر زن ها سلطه دارن...دیگه بقیه ها حرف ها تعارف هست !!
حالا متوجه میشید چطور به درمان مازوخیسم کمک میکنه (:

اینجا رو بخونید فک کنم بهتر تفسیر شده

نگرشی نوین بر آیه 38 سوره نساء | Entezam.com NaderEntezam.com

اگر قانع نماينده نبود ...

فردا بیشتر توضییح میدهم در پناه حق ...


21:

سلام برادر ...

کلام خدا مشخص هست و خداوند چیزی رو نمیگه که 100 جور معنی داشته باشه ...

منتهی ما ناتوان هستیم از درک درست آیات ...



و تفاسیر هم مختلف هست ...

قران و عترت باید در کنار هم باشند ...



متاسفانه زدن اون زدنی که ما فکر می کنیم نیست ...

.



به نظر من اون تفسیر لینک آخری درست تر باشه ...



-قراون به بیماری مازوخیست و درمان اون در 1400 سال پیش اشراف کامل داشته هست.
-معنای «ضربَ » در قراون همان بازی های سکسی ست که ممکن هست شامل زدن و خشونتی باشد که زنان مازوخیست طالب اون هستند و وظیفه همسر اون هست که با زدن زن این تمایل او را ارضاء نماید.
- اگر کمی علمی به مفاهیم قراونی دقت شود خواهیم دانست که این کتاب حاوی تمام راه حل های لازم برای حل مشکلات بشر می باشد
«از دید قراون مازوخیسم، را عارضه ای می یابیم که زن را از فضلهایش محروم و زندگی زناشوئی را سخت ﺁآسیب پذیر و التذاذ جنسی را اگر نه ناممکن، بسیار ناقص و محیط زندگی خانوادگی را خشونت بار و آماده انحراف و آﺁسیبهای اجتماعی می کند.
با مازوخیست کدام روش را باید بکار برد ؟

از سه روش، عدم خشونت روش درخور نیست.

زیرا مازوخیسم بیماری خشونت طلبی هست.

عدم خشونت سبب می شود زن، در بیرون روابط زناشوئی، رابطه جنسی خشونت ﺁآمیز بجوید با آﺁسیبهای اجتماعی که در پی می ﺁورد.

خشونت هرچند زن را از حالت نشوز خارج می کند، اما
الف – در صورتی که تحقیر آﺁمیز باشد، بسا موجب تشدید بیماری می شود و
ب – حتی اگر هم زن ﺁن را تحقیر آﺁمیز نیابد، نیاز او را به خشونت بیشتر و گرفتار فعل پذیری و عشق به خود و پی ﺁآمدهایش می کند.

و
ج – خشونت روشی نیست که قرﺁاون پیشنهاد می کند هم به این دلیل که « در دین خشونت نیست » و هم به این دلیل که مشکل را حل نمی کند و مشکل بر مشکل می افزاید و هم به این دلیل که ناقض فضلهائی هست که قرﺁاون برای زن قائل هست.
د – اگر قصد از «ضرب» وارد کردن ضربه بر بدن زن، بقصد تحقیر و تحت سلطه مرد در ﺁآوردن زن باشد، این مرد هست که به زور گوئی و خشونت مبتلی می شود.

پس زدن، ستم در حق مرد و زن، هر دو هست و خداوند ستم روا نمی دارد .

بنا بر این،
روشی که می ماند و با خشونت زدائی عمومی که قرآﺁن می آ ﺁموزد سازگار هست، خشونت زدائی می شود.
آﺁنها که زدن را دلیل برسمیت شناختن سلطه مرد بر زن گمان می برند، این پرسش را پیش می کشند: هرگاه معنی « ضرب » در آﺁیه، زدن باشد، چگونه ممکن هست با زدن، خشونت زدائی کرد؟ در این مورد، ما با خشونتی که راه را از چهار سو بسته باشد و خنثی کردنش جز به خشونت میسر نباشد، سر و کار نداریم.

با خشونت طلبی رویارو هستیم که ارضای جنسی او منوط به خشونت دیدن هست.

هرگاه ارضای جنسی زن در گرو برﺁآوردن نیاز او به خشونت باشد، ﺁیا اگر خشونت طلبی از نوعی بود که با بکار بردن خشونت ارضاء می شد، باز شوهر می باید چنین می کرد ؟ جواب اینست:

با توجه به آﺁموزش قرﺁاون که قوام زناشوئی را از جمله بر التذاذ جنسی کامل ( رابطه دانه و مزرعه ) می داند و از این رو، « ممنوعیت های جنسی » را نفی می کند که در همه جامعه ها وسیله تحریک و تهدید و تنبیه زنان و مردان در روابط قدرت با یکدیگرهستند و از مهمترین موانع التذاذ جنسی در روابط زناشوئی بشمارند، ﺁآیه می باید روشی را بیاموزد که، بدان، زن الف – از عارضه مازوخیسم رها شود و ب – « ممنوع هست های جنسی » را در رابطه با شوی بکار نبرد و ج – هستعدادها و فضلهای خویش را باز یابد و ﺁاونها را در زناشوئی بکار برد.

بدین قرار، هرگاه برنامه باشد ﺁآیه 34 سوره نساء با ﺁآیه هائی تناقض نداشته باشد که زنان و مردان را بعنوان انسان از حقوق و کرامت برخوردار می شمارد و این حقوق را ذاتی می داند و بخصوص روش پیشنهادی به جای درمان عارضه، ﺁاون را تشدید نکند، در ﺁآیه، « ضرب » باید معنائی را داشته باشد سازگار با ﺁآزاد کردن زن از خشونت طلبی و رها شدن از احساس تحقیر و تسلیم:
نخست می باید مطمئن شد که عامل « نشوز » مازوخیسم هست.

بسا ناشی از رابطه قوا ( میان دو خانواده، میان زن و شوهر ) و یا بکار بردن « ممنوع هست های جنسی » برای وادار کردن شوهر به عملی که همسر می خواهد انجام گیرد و یا حتی ناشی از شیوه تربیت و عادت و یا ترسی از ترسها و نگرانی از نگرانیها باشد.

پس، هرگاه روشهائی که آﺁیه می ﺁموزد مؤثر نشدند و اطمینان حاصل شد که نشوز ناشی از مازوخیسم هست، بنا بر آﺁیه، به ترتیب زیر می باید عمل کرد:
زدن بمعنای بکار بردن زور بر ضد دیگری، یکی از معانی متعدد ضرب در عربی هست.

در قرﺁن، ضرب به 14 معنی ﺁمده هست.

معنائی باید که هم شامل باشد و هم مانع.

شامل باشد یعنی درمانهای مختلف را در برگیرد و شفاف باشد یعنی مورد را معین و قلمرو بکار بردن ﺁاون را از موارد دیگر زندگی زناشوئی مشخص کند.

از معانی کلمه، معنای درخور با روشی که قرﺁاون، برای درمان نشوز می ﺁآموزد، تحرک بخشیدن هست. این توضیح درخور هست که الف - رابطه انسان با واقعیت، از جمله با همسر، رابطه مستقیم هست.

تنها عاملی که سبب می شود رابطه او با واقعیت غیر مستقیم شود، قدرت ( = زور ) هست.

ب - خشونت طلبی و یا به خشونت بر انگیختن، بیماری هست و این بیماری که هستعمال خشونت را « ناگزیر » می کند، رابطه مستقیم و بدون مانع میان دو همسر را ناممکن می کند.

ج – بنا براین، درمان ﺁاون، برداشتن مانع و مستقیم و بدون مانع کردن رابطه هست.

از این رو، در مورد نشوز ناشی از مازوخیسم، ضرب در معنای تحرک بخشیدن رساتر و شفاف تر هست.

زیرا الف - خشونت طلبی انواع دارد و هریک را درمانی بایسته هست و برانگیختن و تحرک بخشیدن معنائی شامل هست زیرا تمام درمان ها را در بر می گیرد.

ب – اسلام رابطه زناشوئی را بر عشق می نهد و نه بر روابط قوا، چرا روا بیند بستر که محل تحقق التذاذ کامل بخاطر انجام رابطه جنسی در بیکران عشقی بی خدشه هست، محل هستبرنامه رابطه قوا، ﺁاونهم بر پایه سلطه مرد مجهز به اجازه بکار بردن خشونت بگردد؟ ج – محل بکاربردن روش را مشخص می کند: بستر و ﺁآمیزش جنسی دو همسر و ج - هم درمان برانگختن و تحرک بخشیدن می شود و محلی برای سوء هستفاده از بستر برای ایجاد رابطه قوا نمی گذارد.
در این وقت، روانکاوی و روان پزشکی وجود دارند.

پس، هم نوع تحرک بخشیدن در خور هر مورد بیماری را می توان یافت و بکار برد و هم ﺁاون نوع از مازوخیسم را می شود تشخیص دادکه جز با بکار بردن خشونت از میان بر نمی خیزد.

و روشی را یافت که همسر مازوخیست را از مازوخیسم درمان و شوهر را از اعتیاد به بکار بردن خشونت بازدارد .
با وجود این، وقتی معنی شامل و مانع شد و بطور شفاف روش را معین کرد، دو همسر با طرز فکر دیگری همبستر می شوند و در برانگیختن و برانگیخته شدن با یکدیگر همکاری می نمايند و خود نوع تحرک بخشی را به تجربه می یابند.
بدین قرار، ضرب، در مورد نشوز، تحرک جنسی بخشیدن معنی می یابد.

پس، برای اینکه زن از خشونت طلبی بیاساید و حالت وجد و شوق ﺁمیزش جنسی را بجوید، مرد می باید او را از خشونت طلبی رها کند.

بنا بر ﺁیه، روشی که مرد بکار می برد، به اندازه ای باید باشد که زن میل و شوق جنسی خود را بدست ﺁورد و به روی مرد باز شود ( دست دهد )، زیاده برﺁن، زیانبخش می شود.

زیرا از لحظه برانگیخته شدن وجد، تحرک بخشیدن بی محل می شود و ادامه دادن بدان، این بار، مرد را از نظر جنسی فعل پذیر می گرداند و التذاذ جنسی او و همسر را ناقص می کند.»

سر مقاله نشریه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 773 تاریخ انتشار 22 فروردین 1390 برابر با 11 آوریل 2011

22:

از همه دوستان محترم درخواست میکنم با آرامش و احترام با هم فرمودگو بفرمایند ...!

.......

پستهای نامربوط حذف خواهد شد .


23:

مگر زن چه اختياري دارد؟
1- حق طلاق كه ندارد
2- حق اشتغال كه ندارد
3- در قبال فرزندانش كه اختياري ندارد
(حتي جد پدري بر مادر ارجح شناخته مي شود)
4-حق تحصيل كه ندارد
محبت كردند حق خوردن و خوابيدن را به اونها دادند!
حالا يك عده هستند كه اينجور وقتها ادعا مي كنند بده
ازتون خواسته شده كه بخوريد و بخوابيد؟
يك ضرب المثل چيني هست كه ميگه :
به جاي ماهي دادن به ادم نيازمند ماهيگيري يادش بده

شده حكايت زنهاي ما داخل اين تفاسير (برده هاي زر خريد)كه هر كسي
از راه مي رسه يك مصادره به مطلوبي تحايشانل ما ميده و غبغب اونچناني هم
نثار مي كنه
زنها در زندگي هيچ حقي جز حقوق مادي ندارند و اصلا هيچ ارزشي
به كرامت و شخصيت زن قائل نشدند.


24:

سلام ...



1 - دلیل بر این که حقّ طلاق دادن با مرد هست، خطابات قراون هست.

در آیات متعدّد مردان را مورد خطاب برنامه میدهد و میفرماید: "إنْ طلقتم النساء، إذا طلقّتم النساء، طلقتموهنّ".

در این آیات خطاب به مردان هست، همان طور که در ازدواج خطاب به مردان هست، مثل"اذا نکحتم المؤمنات، فانکحوا ماطاب لکم، فانکحو هن باذن أهلهنّ".
از این جا میتوانیم این نتیجه را بگیریم که طبیعتاً حق طلاق از اونِ کسی هست که موقع ازدواج، به دنبال اون میرفت و به اصطلاح به خواستگاری زن میرفت.

در کلام فقها آمده هست:
"الطلاق بید من أخذ بالساق؛ طلاق به دست کسی هست که در ابتدای ازدواج دست زن را گرفت (با او ازدواج کرد)".
از جهت قانون طبیعت نیز چنین هست که از ابتدای خلقت همیشه بر پايه فطرت خدادادی، مردان به دنبال ازدواج با زنان و به خواستگاری اونان میرفتند.

به تعبیر دیگر: مردان طالب و زنان مطلوب بودند، از این رو حق طلاق به کسی داده میشود که به دنبال عقد ازدواج رفته هست.

در صورتی حق طلاق با مرد هست که در ضمن عقد ازدواج، حق توکیل در طلاق به زن واگذار نشده باشد.

اگر در ضمن عقد ازدواج، مرد و زن توافق نمايند زن در صورتی که لازم بداند یا در صورتی که مرد دچار عارضه‏ای شود، از جانب مرد وکیل باشد که خود را مطلّقه کند، زن نیز حق طلاق خواهد داشت.
در قانون مدنی جمهوری اسلامی آمده هست: "طرفین عقد ازدواج میتوانند هر شرطی را که مخالف با مقتضای عقد مزبور نباشد، در ضمن عقد ازدواج یا عقد لازم دیگر بنمایند، که خود را مطلّقه نماید".

(ماده 1119)
بنابراین از نظر فقهی و از نظر قانون مدنی ایران، گرچه حق طلاق به صورت یک حق طبیعی برای مرد هست، ولی به صورت یک حقّ قراردادی و تفویضی میتواند به زن واگذار شود.
در مواردی نیز حاکم شرع میتواند زنی را مطلّقه کند و اون در مواردی هست که مرد نه به وظائف زوجیت عمل میکند و نه زن را طلاق میدهد.

حاکم شرع زوج را احضار میکند و به او تکلیف میکند که زنش را طلاق دهد.

اگر طلاق نداد، حاکم طلاق میدهد.

2 - طبق ماده 1117 ق.م « شوهر می تواند زن خود را از حرفه یا صنعتی كه منافی مصالح خانوادگی یا حیثیات خود یا زن باشد منع كند.

».

ماده 18 قانون حمایت خانواده مصوب 1353 نیز مقرر می دارد:« شوهر می تواند با تایید دادگاه زن خود را از اشتغال به هر شغلی كه منافی مصالح خانوادگی یا حیثیت خود با زن باشد منع كند.

زن نیز می تواند از دادگاه چنین تقاضایی را به نماید.

دادگاه در صورتی كه اختلالی در امر معیشت خانواده ایجاد نشود مرد را از اشتغال به شغل مذكور منع می كند ».

ضمانت اجرای تخلف از چنین حکمی طبق بند 7 از ماده 8 همین قانون جواز طلاق برای شوهر یا زن هست در واقع تخلف یکی طرفین از موجبات درخواست طلاق برای طرف مقابل و صدور گواهی عدم امکان سازش هست.

مفاد حکم قانون مدنی با اونچه در قانون حمایت خانواده آمده هست تفاوت چندانی ندارد جز اینکه در قانون اخیر این حق برای زن نیز در نظر گرفته شده هست و کسی را که مدعی منافی بودن شغل همسر خود با مصالح خانوادگی یا حیثیات خود هست باید در دادگاه طرح دعوا نموده و این موانع را اثبات کند و سپس احراز صحت ادعا با تأئید و جواز دادگاه مانع از ادامه اشتغال همسر خود بشود.

3 - حضانت فرزند به معنای نگاهداری از فرزند بوده و

مطابق ماده 1168 قانون مدنی؛ «نگاهداری اطفال هم حق و هم تکلیف ابوین هست»،

لذا پدر و مادر به طور یکسان در ایام زندگی مشترک مسؤول حفاظت از فرزندان می‌باشند.

مسأله از وقتی آغاز می‌گردد که پدر و مادر از یکدیگر جدا شوند که دو حالت موجود هست:

الف- پدر یا مادر فوت نمایدکه در این صورت

مطابق ماده 1171 قانون مدنی؛ «در صورت فوت یکی از ابوین، حضانت طفل با اونکه زنده هست خواهد بود.

هر چند متوفی پدر طفل بوده و برای او قیم معین کرده باشد».

بنابراین مطابق قانون اگر پدر فوت کند.

حضانت فرزند با مادر هست و هیچ کسی حتی پدر بزرگ از نظر قانونی حق ندارد حضانت فرزند را از مادر سلب کند.

ب- حالت دوم وقتی هست که پدر و مادر از یکدیگر طلاق می گیرند که در این صورت

مطابق ماده 1169 قانون مدنی؛ مادر تا سن 7 سالگی کودک، برای حضانت او اولویت دارد و پس از اون حضانت فرزند با پدر هست.

و مطابق تبصره‌ي اين قانون، سپس 7 سالگي در صورت بروز اختلاف، حضانت طفل با رعايت مصلحت كودك با تشخيص دادگاه هست.

در تشریح و تکمیل قانون حضانت توجه به موارد زیر ضروری هست:

1 ـ اونچه که در حضانت کودک پس از طلاق مهم می باشد، مصلحت کودک هست و در صورت وقوع اختلاف میان پدر و مادر، در مسئله حضانت فرزند، دادگاه ناظر بر مصلحت کودک هست.
بر این پايه ماده 1173 قانون مدنی اینگونه بیان مي‌دارد:

«هرگاه در اثر عدم مواظبت یا انحطاط اخلاقی پدر یا مادری که طفل تحت حضانت اوست، صحت جسمانی با تربیت اخلاقی طفل در معرض خطر باشد، محکمه می تواند به تقاضای اقربای طفل یا به تقاضای قیم او یا به تقاضای رئیس حوزه قضایی، هر تصمیمی را که برای حضانت طفل مقتضی بداند، اتخاذ کند.




4 -
تحصيل علم و كسب دانش نيز از احكامى هست كه زن و مرد در اون مشترك مى‏باشند و هرگز دين اسلام جنس راسد راه دانش اندوزى نمى‏داند.

مرحوم علامه طباطبائى در تفسيرالميزان، پس از نقل سرگذشت تاسف‏بار زن درطول تاريخ مى‏گايشاند: زن در تمام احكام عبادى و حقوق اجتماعى با مرد شريك هست و در هر امرى كه مرداستقلال دارد، مانند: ارث، كسب، معامله، تعليم و تربيت و دفاع از حقوق و غيره زن هم‏مستقل هست، مگر در مواردى كه با مقتضاى طبيعتش مخالف باشد.

(1)

1) تفسير الميزان، ج‏2، ص 284، ترجمه ج‏2، ص 383.


در وقت ازدواج زوجین باید بر سر همه موارد با یکدیگر توافق داشته باشند، یکی از این مسائل حق تحصیل زنان هست.

در صورتی که زن قبل از ازدواج با همسر خود شرط کند که سپس ازدواج قصد تحصیل دارد، مرد نمی تواند مانع اون شود و به این ترتیب زنان می توانند به این حق برسند؛ علت اصلی وضع این قانون این بوده هست که تحصیل زن مانع از انجام صحیح وظایف زندگی می شود به همین سبب اجازه انجام دادن یا ندادن تحصیل بر عهده همسر گذاشته شده هست.





زن امین الهی هست و به عنوان امین حق الله از نظر قراون مطرح هست.

این مقام، حرمت و حیثیت را خدای سبحان که حق خود اوست به زن هدیه کرده هستخداوند انسان اعم از زن و مرد را در بهترین حالات ایجاد کرده هست و قراون نه تنها نگاه ویژه ای به زن دارد، بلکه وی را مستقل و کارآمد معرفی می کند.

: زن مانند مرد انسانی هست که همه مواهب رشد را دارا بوده، هیچ خللی در گوهر وجود او نیست و می تواند مراحل رشد و تکامل را به خوبی طی کند.







در آیه ۳۵ سوره احزاب می فرماید :
به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق نماينده و زنان انفاق نماينده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن و مردانی که بسیار به یاد خدا هستند و زنانی که بسیار یاد خدا می نمايند، خداوند برای همه اونان مغفرت و پاداش عظیمی فراهم ساخته هست.

قراون تنها مجموعه قوانین نیست.

محتویات قراون صرفا یک سلسله مقررات و قوانین خشک بدون تفسیر نیست.

در قراون، هم قانون هست و هم تاریخ و هم موعظه و هم تفسیر خلقت و هم هزاران مطلب دیگر.قراون همان طوری که در مواردی به شکل بیان قانون دستور العمل معین می کند و در جای دیگر وجود و هستی را تفسیر می کند،راز خلقت زمین و آسمان و گیاه و حیوان و انسان و راز موتها و حیاتها، عزتها و ذلتها، ترقیها و انحطاطها، ثروتها و فقرها را بیان می کند.




تفسیر غلط از آزادی باعث چنین تصوراتی شده هست.

امروز از سوی محافل غربی و غرب گرا، این گونه به امت القا می شود که آزادی به معنای ارضای تمایلات، یا عدم التزام به قیود اخلاقی و اجتماعی هست و آزادی زن در بینش و نگرش اونان، یعنی این که به هر شکل بتوان پوشش پوشید، یا با هرکس بتوان رابطه بربرنامه کرد، تا مناسبات خانوادگی و اجتماعی را به هر صورت که مورد علاقه هست، ترتیب داد


82 out of 100 based on 62 user ratings 862 reviews

@