نیوتون صاحب زیباترین ذهن بشری


نیوتون صاحب زیباترین ذهن بشری



نیوتون صاحب زیباترین ذهن بشری
طبیعت به ناگریز فرمان بر ذهن تیز نیوتون شد وهمه رازهای خود را مشتاقانه با او در میان گذشت.
دزاگووالیه«منظومه نیوتونی جهان»
گالیله سهم زیادی در پیشرفت دانش بشری داشت اما بعد از او می توان به جرات گفت که در طول تاریخ بشری پیشرفتی نداشتیم تا زمان نیوتون که وی با ذهن تیز خود انقلابی در تاریخ علمی جهان پدید اورد.
اما متاسفانه در کشور ما عوام مردم نیوتون را با قانون گرانش می شناسند اما حقیقتا او اکتشافات مهم تری همچون حساب دیفرانسیل و انتگرال دارد.
به همین دلیل بر ان شدم تا دین بزرگی را که نیوتون بر گردن ما دارد با معرفی اندک او به جوانان ایرانی ادا کنم.
امیدوارم شما نیز من را همراهی کنید.



اجسام به هم نمی رسند

1:

از میلیاردها انسانی که بر روی کره خاکی زندگی کرده اند تنها عده معدودی توانسته اند نگاه بشر را نسبت به جهان و پدیده های اون تغییر دهند.


بیگانه‌های فضایی،‌ فقط 8 ماه ديگر!
اما این نوابغ ورای شخصیت علمی خود چگونه افرادی بوده اند؟ آیا مطابق اونچه اغلب تصور می شود، افرادی فروتن با خصلت های نیک به شمار می آمدند یا هم چون همه ما دارای خصایص منفی هم بوده اند.


برندگان نوبل فیزیک معرفی شدند
یا حتی عجیب تر از اون، خصلت های منفی و کنترل ناپذیرشان اون ها را به سمت اختراعات سوق داده هست؟!نیوتون صاحب زیباترین ذهن بشری


کسی میدونه این چه گیاهی است؟

2:

صاحب زبباترین ذهن بشری
اسحق نیوتون را صاحب زیباترین ذهن بشری نامیده اند.


فرتورهای(ویدئوهای) دانشی(علمی)
کسی که سهمش در گسترده کردن دامنه های فهم بشری با هیچ دانشمند دیگری قابل مقایسه نیست.

در حقیقت قرن ها پیش از اونکه پا به سطح ماه بگذاریم یا حتی به فکر ان بیفتیم، ریاضیات نیوتونی راه را برای تحقق چنین اقدامی گشود.


نکته هایی که اگر رعایت کنید بیشتر بنزین خواهید زد!!
او به بشر نشان داد که اجرام سماوی بر پايه نیروی جاذبه در مدارهای خود برنامه گرفته اند.


برترین اختراعات تصادفی تاریخ
ما درک خود را از مفهوم انرژی، حساب دیفرانسیل و انتگرال، علم اپتیک، مکانیک و اونالیز عددی به نیوتون مدیون هستیم.


تبلیغات جالب و خلاقانه
تعداد یکاها و مفاهیم علمی و ریاضی که به نام این دانشمند انگلیسی نامگذاری شده از هر مکتشف دیگری بیشتر هست.

اما یک انسان، اون هم کسی که هیچ نشانه ای از نبوغ در هیچ یک از اجداد یا اقوامش وجود نداشته، چطور توانسته به چنین موقعیتی برسد؟ نیوتون دستاوردهای خود را بسیار اندک برآورد می کرد: «به نظر می رسد من کودکی بازیگوش در ساحل دریا هستم که گاهگاهی خودم را به یافتن صدف یا سنگ ریزه ای زیباتر از نمونه های معمولی مشغول می کنم، در حالی که اقیانوس بزرگ به تمامی کشف نشده در برابر من گسترده هست».

البته قطعا فقط در قبال اقیانوس نادانسته های انسانی بوده نه در مقابل همنوعان.

چون هم عصران نیوتون او را شخصیتی پریشان و عمیقا کینه توز توصیف کرده اند.

3:

مادر نامهربان
اسحق نیوتون در روز میلاد مسیح در سال 1642 در عمارتی اربابی در لینکلن شاتر به دنیا آمد.

پدرش که وی نیز اسحق نام داشت، خرده مالک موفق و بی سوادی بود که سه ماه پیش از به دنیا آمدن فرزندش مرده بود.وی چندین هفته زود به دنیا آمد و کسی نسبت به زنده ماندنش امید نداشت ولی او هشتادو چهار سال زیست.
هجده ماهه بود که مادرش هانا نیوتون با کشیش روستای مجاور ازدواج کرد و او را به مادربزرگش سپرد.


نیوتن این رویداد تلخ و وحشتناک را هرگز فراموش نکرد.

دوران نوجوانی و بزرگسالی او پر از فوران های مهار ناپذیر خشم، کینه توزی و بدبینی بود.
یک بار مادرش و ناپدریش را تهدید کرد که انها را به آتش می کشد.

مرگ ناپدری مادر را به خانه برگرداند.

او به اسحق ده ساله مسئولیت های متعددی می داد و انتظار داشت به عنوان یک مرد جوان از خواهر و برادرهای ناتنی اش حمایت کند.

این تصمیم مادر، اعتماد به نفسی را در او ایجاد کرد که پشتیبان فعالیت های علمی او در تمام عمر شد.

4:

نبوغ ناشی از خشم
نیوتون را در دوازده سالگی به دبیرستان فرستادند.

پسرک روستایی ساکت و حساس توجه کسی را جلب نکرد تا این که روزی شاگردی گردن کلفت مدرسه به شکم او لگدی زد.

اسحق مانند رقیبش خوش بنیه نبود ولی اراده اش حریف را از میدان به در کرد.

این واقعه باعث شد تا خشم لگام گسیخته درون نیوتون سرریز شود و او دیگر نتواند خویشتنداری کند.

علاوه بر این وی تصمیم گرفت رقیبش را از حیث اندیشه شکست بدهد و دیری نگذشت که برتری فکری خود را با ساختن مدل های پیچیده آسیاب های بادی، ساعت های آبی و ...

به نمایش گذاشت.

5:

سال معجزه آسا
شیوع طاعون در لندن، دانشگاه را به تعطیلی کشاند و مرد جوان به خانه برگشت تا سال معجزه آسای علم را ایجاد کند.

او در سال 1665 حسابان را تدوین و تکوین کرد و برای مسایل جبری، راه حل های هندسی یافت.

کشف نیروی جاذبه هم در همان سال اتفاق افتاد.
نيوتن بعدها در مورد راه موفقيت خود فرمود: «مسايل را پيوسته در برابر خود مي‌گذاشتم و با صبوري به اون مي انديشيدم تا اين كه اولينپرتوهاي سپيده دم به نور كامل طلوع مي‌انجاميد»
در واقع او با تركيب قوانين كپلر و يافته‌هاي گاليله توانست مفهوم جاذبه را درك كند و اون را به سيارات تعميم دهد.

با اين حال بيش از بيست سال بعد، ايشان يافته‌هاي خود را منتشر كرد چراكه در اين مدت فرمول فرمول حاكم بر اين نظريه را كشف نكرده بود و از اونجا كه قدرت تحمل انتقاد را نداشت تا وقت تكميل تئوري خود را به اطلاع عموم نرساند.
اين فاجعه مدتي بعد در مورد نظريه اپتيك او در انجمن سلطنتي رخ داد.

نقد غير منصفانه هوك –يكي از فيزيكدانان- نيوتن را چنان خشمگين كرد كه به حمله عصبي دچار شد و سوگند ياد كرد اثر علمي ديگري را منتشر نكند.

البته دوازده سال سپس اون حمايت‌هاي هالي –مكتشف ثروتمند ستاره دنباله دار – باعث شد تا مخزن عظيم مقالات خود را انتشار دهد.

6:

دشمن تبهكاران يا كينه‌توزي مادرزاد
انتصاب نيوتون به رياست ضرابخانه، پاداشي براي نزرگ ‌ترين متفكر انگليسي بود.

ولي او اين شغل را بسيار جدي گرفت و به مبارزه با سازندگان سكه‌هاي تقلبي پرداخت و بيش از صد نفر را زنداني و اعدام كرد.

وقتي در سال 1703 سرانجام هوك درگذشت، صاحب نظريه "گرانش" مقام ریاست انجمن سلطنتي انگليس را پذيرفت و پيش از هركاري دستور داد نقاشي چهره او را بسوزانند.

سپس با ترتيب دادن همايش‌هاي هفتگي علمي به نوسازي انجمن اقدام كرد.

از ان به بعد دانشمندان برجسته عضو انجمن قربانيان پرخاشگري و عصبيت او بودند.
سرانجام نيوتون
هم عصران نيوتون او را مردي خسيس معرفي كرده اند.

با اين همه وقتي نيوتون درگذشت مراسم باشكوهي برايش در كليساي "وست مينستر" انجام كردند.

ولتر كه در اون هنگام در لندن به سر مي برد با حيرت فرموده هست: انگلستان به گونه‌اي به رياضيداني اداي احترام مي‌كند كه شهروندان ساير ملت‌ها به شاهي كه به اونها خدمت كرده هست احترام مي‌گذارند

7:

«آقاي‌ دكتر علي‌ شريعتمداري‌ هستاد گرانمايه‌ فلسفه‌ كشورمان‌ كه‌ گرايش‌ به‌ تجربه‌گرايي‌ مخصوصاً به‌ آراء راسل‌ دارند و در ميان‌ گرايشهاي‌ فلسفي‌ اسلامي‌ با حكمت‌ متعاليه‌، قدري‌ موضع‌ مخالفت‌ دارند، روايت‌ جالب‌ بگو مگايشان‌ نيوتن‌ و انيشتين‌ را در كتاب‌ فلسسفه‌ خود ذكر كرده‌ هست‌.

خواننده‌ عزيز توجه‌ دارد كه‌ تفاوت‌ عصر اين‌ دو، حدود 400 سال‌ بوده‌ و بنابراين‌، اين‌ بگو مگو، واقعي‌ نيست‌ و به‌ عبارت‌ ديگر، بازسازي‌ شده‌ هست‌.

اين‌ بگو مگو نشان‌ مي‌دهد كه‌ گزاره‌هاي‌ علمي‌ همچنان‌ در اتهام‌ غير حقيقي‌ بودن‌، گرفتارند.»


نيوتون‌ : قوانين‌ ثابت‌ روابط‌ علت‌ و معلول‌ را تعيين‌ مي‌كنند.



انشتين‌ : قوانين‌ علمي‌ توصيفهاي‌ احتمالات‌ آماري‌ هستند كه‌ به‌ وسيله‌ي‌ انسان‌ تهيه‌ شده‌اند.



نيوتون‌ : ماده‌ و قانون‌ وجودي‌ عيني‌، قابل‌ كشف‌ و مجزا از مشاهده‌ كننده‌ دارند،

انشتين‌ : همه‌ي‌ امور حسي‌ وابسته‌ به‌ مشاهده‌ كننده‌ هستند و بايد بالنسبه‌ به‌ او مورد تفسير برنامه گيرند.



نيوتون‌ : ماده‌ از ذرات‌ مجزا يا نامربوط‌ تركيب‌ شده‌ هست‌.



انشتين‌ : ماده‌ امواج‌ انرژي‌ هست‌.



نيوتون‌ : جرم‌ مطلق‌ هست‌.



انشتين‌ : جرم‌ نسبت‌ به‌ سرعت‌ و مشاهده‌ كننده‌ تغيير مي‌كند.



نيوتون‌ : جهان‌ بي‌نهايت‌ هست‌.



انشتين‌ : جهان‌ احتمالاً متناهي‌ و در بُعد پنجم‌ (انحناي‌ فضا) كرايشان‌ هست‌.



نيوتون‌ : مكان‌ مطلق‌ هست‌، وقت‌ مطلق‌ هست‌ و حركت‌ نيز مطلق‌ مي‌باشد.



انشتين‌ : مكان‌ و وقت‌ در يك‌ سيستم‌ چهار بُعدي‌ متحد شده‌اند.



نيوتون‌ : جاذبه‌ نيرايشاني‌ هست‌ ميان‌ اجسام‌.



انشتين‌ : ميدان‌ جاذبه‌اي‌، يك‌ خصوصيت‌ مكاني‌ كه‌ ماده‌ را احاطه‌ كرده‌ هست‌، موجب‌ تغييراتي‌ در مكان‌ و وقت‌ مي‌شود.



نيوتون‌ : اشعه‌ي‌ نور در خطوط‌ مستقيم‌ حركت‌ مي‌كنند.



انشتين‌ : ميدان‌ جاذبه‌اي‌ باعث‌ انحناي‌ اشعه‌ي‌ نور مي‌شود.



نيوتون‌ : حركت‌ بالنسبه‌ به‌ منبع‌ نور، سرعت‌ نور را تغيير مي‌دهد.



انشتين‌ : سرعت‌ نور با توجه‌ به‌ همه‌ي‌ بينندگان‌ در همه‌ جا ثابت‌ هست‌.



نيوتون‌ : مكان‌، مكان‌ اقليدسي‌ هست‌.



انشتين‌ : مكان‌، مكان‌ غير اقليدسي‌ هست‌.



نيوتون‌ : قوانين‌ طبيعت‌ مطلق‌ هستند، ماده‌ مطلق‌ هست‌ و وقت‌ نيز مطلق‌ مي‌باشد.



انشتين‌ : قوانين‌ نيوتون‌ و ديگر اصول‌، تعميمات‌ يا قضاياي‌ كلي‌ موقتي‌ يا آزمايشي‌ هستند كه‌ برپايه ‌ مدارك‌ موجود تهيه‌ شده‌اند.



نيوتون‌ : دنياي‌ تصورات‌ و دنياي‌ روح‌ در كنار دنياي‌ مادي‌ وجود دارد.



انشتين‌ : دنياي‌ نامعلوم‌، ما فوق‌ قلمرو تحقيق‌ هست‌ نه‌ در كنار اون‌.



نيوتون‌ : جهان‌ دنياي‌ مسدودي‌ هست‌، معرفت‌ درباره‌ي‌ اون‌ به‌ زودي‌ معلوم‌ خواهد شد.

با اينكه‌ دنيا نامتناهي‌ هست‌، مع‌ ذلك‌ بر طبق‌ يك‌ عده‌ قوانين‌ و اصول‌ محدود كه‌ قابل‌ شناختن‌ هستند عمل‌ مي‌كند.



انشتين‌ : جهان‌ باز هست‌؛ هر چيز ممكن‌ هست‌ رخ‌ دهد و احتمالاً رخ‌ خواهد داد.

تغيير ضروري‌ هست‌.



نيوتون‌ : پديده‌ را ممكن‌ هست‌ به‌ طور مجزا بررسي‌ نمود.



انشتين‌ : پديده‌ها را بايد در كل‌ ميدان‌ يا موقعيت‌ متغير يا ديناميك‌ مورد تحقيق‌ برنامه داد.



نيوتون‌ : قطعيت‌ و ثبات‌ خصوصيات‌ اصلي‌ جهان‌ هست‌.



انشتين‌ : عدم‌ ثبات‌ و تغيير آشكارتر از هر چيز هستند

8:

روش شناسی نيوتن(1):

◄ سخنرانی سعید زیباکلام در دانشگاه تهران

متن پیش رو حاصل نوشتاری سخنرانی دکتر سعید زیباکلام هستاد گروه فلسفه دانشگاه شهرستان تهران با عنوان: "روش شناسی نیوتن" هست که اردیبهشت ماه سال جاری در تالار کمال دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهرستان تهران ایراد شد.

بخش اول این سخنرانی تقدیم می گردد.



مقدمه
سخنراني كه امروز ارایه می کنم حاصل يك پروژه تحقيقاتي تقريباً دو ساله هست كه در دو بخش تهیه شده هست.

امروز به دلیل ضیق وقت بخش اول اون را ارائه مي دهم.

هدف من از اینکه نیوتون را مورد روش شناسي برنامه دهم این بود که كاوش كنم و ببينم روش نيوتن در كاوش هاي طبيعت شناختانه اش چه بود.(در مجموع روش علمي نيوتن چه بود؟)
من با شناخت و مطالعاتي كه از انقلاب علمي قرن هفدهم داشتم كه بسيار هم مهم هست، تصور مي كردم بتوانم روش شناسي نيوتن را ظرف يك مقاله به اتمام برسانم.

اما وقتي وارد منابع و آثار شدم و شروع كردم به نوشتن، اين مقاله به 3 مقاله تبديل شده و اصل ماجرا هم به يك كتاب تبديل شده هست.

من امروز به يكي از بخش هاي مورد نظر مي پردازم.


"نيوتن در اصول" (اصول رياضي و فلسفه طبيعي ) و "روش شناسي اصول نيوتن"عناوین دو مقاله اي هست كه درباره روش شناسي نيوتن به اون مي پردازم.

اگر مي خواهيد چيزي از فيزيك دانان نظري درباره روش هايی كه به كار مي گيرند دريابيد من به شما توصيه مي كنم كه محكم به يك اصل بچسبيد:"به حرف هاي اونها گوش ندهيد و توجه خود را به اعمال اونها معطوف كنيد." {نقل قول از آلبرت انيشتن}
تمام هستادان و عالمان علوم طبيعي و فني مهندسي، پزشكي و شاخه هاي اون، علوم اجتماعي و علوم انساني اعم از دانشگاهي يا حوزايشان بي هيچ ترديدي بر اين باورند كه فيزيكدانان آشناترين و داناترين عالمان نسبت به روشي هستند كه غلط يا درست، مطلوب و ممدوح همگان هست.

ليكن انيشتن غير از این فكر مي كند.

سخن فوق اولينجمله انيشتن در سخنراني معروف هربرت اسپنسر اوست كه تحت عنوان: درباره روش فيزيك نظري در سال 1933 ايرادشده هست.
انيشتن یک فيزيكدان هست.

بنابراين امكان دارد به نظر برسد او چگونه مي تواند چنين قضاوتي داشته باشد.

اما بايد از طرفي خاطر نشان كرد كه او دانشمندي فيلسوف نیز بوده هست.

مروري بر جميع آثارش آشكار مي كند او به ميزان قابل توجهي با فلسفه آشنا بوده هست.

پروفسور جرالد فورتون این فلاسفه و دانشمند فیلسوفان را چنین ذکر می کند: افلاطون، اسپینوزا، یونگ، جان هستوارت میل، امپر، کیرشوف، هلم هوت، هرش، ماخ و کارل کرلسون.

به فرموده صریح انیشتن، او تحت تأثیر برخی از آثار و مکتوبات فلاسفه بوده هست.

شاید قابل قبول باشد فیزیک دان برجسته ای بر فراز انیشتن بتواند خود را از اقلیم یا پارادایمی که در اون تعلیم و تربیت یافته خارج کند و سپس به اونچه که هم کسوتان خودش عامل و قائل هستند بصیرتمندانه نگریسته، میان اقوال و اعمال اونها به وضوح هیچ سازگاری و همخوانی نبیند، یا همسازی بسیار اندکی ببیند.

گرچه این خروج از پارادایم کار سهل، ساده و متداولی نیست لیکن شدنی و ممکن هست.

شایسته هست قضاوت سنجیده انیشتن درباره همسازی قول و فعل فیزیک دانان و بلکه دانشمندان طبیعی را مورد تأمل و تحقیق برنامه دهیم.

این شایستگی از اون روست که به نظر می رسد این عدم سازگاری منحصر به فیزیک نظری و یا حتی علوم طبیعی نیست.

به طوری که اگر در حوزه علوم اجتماعی یا انسانی و به ویژه در فلسفه به قدر کافی غور و تدقیق کنیم متحیر خواهیم شد که چقدر میان اونچه عالمان این حوزه ها می گویند با اونچه انجام می دهند تفاوت، بلکه تعارض وجود دارد.

داستان این تفحص و تحقیق و قصه حیات بخش و حیرت زای اون خصوصاً در باب فلسفه به پژوهش مستقل نیاز دارد.

اما اونچه در این موضع بدان خواهیم پرداخت حوزه ای هست که عموماً پنداشته می شود باید الگو و اسوه سایر معارف باشد: علوم طبیعی.

برای این منظور آثار علوم طبیعی نیوتن و به ویژه دو اثر بسیار معروف و مبنایی اش یعنی: "اصول ریاضی فلسفه طبیعی" و "علم الابصار" او را مورد کاوش برنامه می دهیم.
سوال آغازین من در این مقاله این هست: روش علمی نیوتن چیست؟
روشن هست این سوال حاوی دو وجه و منظر هست.
اول اینکه: نیوتون در باره روش کارش چه فرموده هست؟
دوم اینکه:روش علمی نیوتن در عمل چه بوده هست؟
به عبارت دیگر برای جواب دادن به سوال روش علمی نیوتن چیست؟ باید به دو سوال بالا جواب داد.

همانطور که در مقاله روش شناسی اصول نیوتن متذکر شدم، برای هستخراج و بازسازی روش علمی نیوتن هر یک از دو اثر بزرگ او را جداگانه مورد طرح، بازسازی، ارزیابی و تحلیل برنامه می دهم.

سپس در مقاله سومی تحت عنوان: روش علمی نیوتن چیست؟ مجموعه نتایج حاصله را مورد بحث و بررسی تحلیلی برنامه می دهم.

همان طور که در طبع نخست اصول را (مقصود از اصول از اینجا به بعد اصول ریاضی فلسفه طبیعی هست) مبنای ارائه چهار چوب کلی اصول برنامه دادیم در مورد "علم الابصار" هم به همان نحو عمل خواهیم کرد.

طبع نخست علم الابصار که به زبان انگلیسی در سال 1704 انتشار یافت حاوی سه دفتر و مجموعه معروفی از پرسش هاست.

دفتر اول درباره انعکاس و انکسار نور، تشکیل تصویرها، تولید طیف ها توسط منشورها، خواص نور رنگی و ترکیب نور سفید بحث می کند.

دفتر دوم عمدتاً مصروف تولید رنگ ها در اونچه ما پدیدار تداخل می نامیم شده هست.

در دفتر سوم، نیوتن آزمایش هایی را درباره دفرکشن مورد طرح و بحث برنامه می دهد.

در آخرین بخش کتاب پرسش هایی مطرح می شود که نیوتن انواعی از فرضیه ها را نه فقط درباره نور بلکه درباره موضوعات بسیار زیادی در فیزیک و فلسفه طرح و بحث می کند.


نظر به اینکه کاوش ما روش شناختی و معطوف به بازیابی روش علمی نیوتن در علم الابصار هست، به نظر می رسد بتوان به این مقدار درباره چهار چوب کلی اثر اکتفا کرد.

بنابراین به اولین طبع علم الابصار می پردازیم (1704).


روش علمی در علم الابصار 1704
همانطور که قبلاً به اختصار توصیف شد، علم الابصار شامل سه بخش و مجموعه ای از پرسش هاست.

نخستین طبع علم الابصار به انگلیسی در سال 1704 منتشر شد.

مجموعه پرسش های اون شامل 16 پرسش در حوزه نور هست.

این پرسش ها نه تنها به هیچ وجه مستقیماً متعرض مباحث روش شناختی نمی شوند که هیچ دلالت روش شناختی خاصی هم ندارند.

اما اونچه به شدت قابل توجه هست، نخستین جمله متن کتاب (بخش 1 دفتر اول ) هست:

"هدف من در این کتاب تبیین خواص نور توسط فرضیه نیست بلکه طرح و اثبات اون خواص توسط هستدلال و آزمایش هست"
اونچه که این جمله کاملاً روش شناختی را به شدت قابل تأمل می کند این هست ک نه تنها نیوتن هیچ توصیفی درباره اهمیت و شأن صدور اون نمی دهد که درباره عبارت کلیدی اون از قبیل:" تبیین توسط فرضیه و اثبات توسط هستدلال و آزمایش" به کمترین توضیح هم بسنده نمی کند.
روشن هست که تبیین توسط فرضیه نه سبز بلکه سیاه هست.

یعنی هیچی معلوم نیست و از اون بیشتر سیاه تر و ظلمانی تر، اثبات توسط هستدلال و آزمایش هست.

حال اونکه منتزع هست که بلافاصله پس از طرح این قبیل اصول راهبردی و تأثیر گذار بر مطالب و مباحث یک اثر مفاهیم و عبارات محوری اونها اگر به مفهوم سازی و نظریه پردازی دست بدهند، تشریح و توضیح بشود.

نیوتن موضع روش شناختی خود را با اون یک جمله آغاز و با همان جمله هم تمام می کند.

در هیچ جای دیگر کتاب (حدود 400 صفحه) متعرض تحلیل و توضیح اون نمی شود.

اما اونچه فراخوان موضع روش شناختی را به شدت قابل تأمل می کند این هست که نیوتن در اواخر بخش سوم دفتر دوم علم الابصار فرضیه ایی را مطرح می کند:
"هر پرتو نوری که تحت تأثیر ارتعاشی برنامه گیرد، میل دارد متعاقباً به راحتی منعکس یا منتقل شود."
نیوتن سپس اضافه می کند: "خواه این فرضیه صادق باشد یا کاذب من در اینجا بررسی نمی کنم.

"

برنارد کوهن (cohen) پس از موضع گیری روش شناختی نیوتن در دفتر اول، متوجه این دو گانگی شده و متذکر می شود که نیوتن نه تنها در دفتر دوم چنین اظهارات روش شناختی نمی کند که میل به انتقال و انعکاس راحت مفاهیم مربوطه که با هستقراء و آزمایش اخذ نشده اند را مطرح می کند.
با توجه به اینکه این گونه دو گانگی های قول و فعل برای هر دانشمند و فیلسوفی امکان دارد، به گمان من می توان از یک مورد نقض اصول روش شناختی فراخوان شده به سهولت اغماض کرد.
با این حال به نظر نمی رسد که این اغماض مشکلی را حل کند.

زیرا "روبرت هول" از مورخان به نام انقلاب عملی قرن 17، متذکر امر فراگیر و ژرفی می شود که اگر چه یک مورد ناهمسازی میان قول و فعل نیوتن را مرتفع می کند، لیکن هموقت روش علمی نیوتن را دچار پیچیدگی ژرف تری می کند.


روبرت هول قائل هست که نیوتن در علم الابصار از اثبات قضایا به مدد هستدلال و آزمایش صحبت می کند، لیکن در سخنرانی های دانشگاهی اش در سال های 1670 تا 1672 همین مطالب را (در علم الابصار ) جهت تحقق خواست خود برای ایجاد یک نظریه پیچیده ریاضی درباره پدیدارهای نوری و نه صرفاً توصیف آثار مشاهده شده به شیوه ای نسبتاً بسیار بسیار هندسی تر بیان کرده بود.
به عبارت ساده تر، اونچه امروزه نیوتن قائل هست که می خواهد با آزمایش اثبات کند، حدود 30 سال پیش با شیوه ای هندسی اثبات کرده بود.
اما پیش از اونکه ارزیابی و قضاوت نهایی روبرت هول را طرح و ارزیابی کنیم، مناسب هست مشخص شود که به جز هستثنائات بسیار کوچک؛ علم الابصار 1704 هیچ مطلب جدیدی نسبت به اونچه که نیوتن بیش از 30 سال پیش تر کامل کرده بود نداشت.

هستثنائات قلیل هم مربوط به اوایل دهه 80 قرن 17 یعنی پیش از انشتار اصول در 1687 هست.

به عبارت دیگر علم الابصار 1704 چیزی جز سخنرانی ها و رساله های کوتاهی که نیوتن عمدتاً در دهه 70 نوشته بود، نیست.

با این تفاوت که در اون دوران، یعنی پیش از انتشار اصول 1687 (اولین انتشار اصول ) و مواجهه با سیلی از انتقادات قابل توجه منتقدان نامدار و موثر، نیوتن به گواهی تمام آثارش و شامل اصول 1687، اولاً: به هیچ وجه گریزان از فرضیه سازی نبود.

ثانیاً: برای اقناع و یا اثبات آراء خود نه تنها به هیچ وجه نیازی به توسل به آزمایش نمی دید، بلکه به سهولت متوسل به ریاضیات می شد.

این سخن البته به این معنی نیست که نیوتن آزمایش های متعددی به ویژه در حوزه نور انجام نداده و یا در حوزه مکانیک و دینامیک (حوزه اصول) از شواهد تجربی سود نبرده که البته برده هست.

معروفترین اون؛ آثار "کیلر" هست که مورد هستفاده او واقع شد.

خود نیز مشاهداتی ولو اندک نداشته هست.

اما ارزیابی تحلیلی قضاوت روبرت هول:
وی تغییر شیوه ریاضی سابقاً اعمال شده در سخنرانی های دانشگاهی به شیوه آزمایشی فراخوان شده در علم الابصار 1704 را این طور تعیین می کند:
"تغییر اسلوب از سخنرانی های نوری به علم الابصار همچون از دفتر سوم اصول به نظام جهانی نتیجه یک سیاست هست، نه محصول تغییری در محتوا یا روش."
به گمان من این سخن روبروت هول که تغییر اسلوب محصول تغییر در محتوا نیست، سخنی سنجیده هست.

زیرا به نظر می رسد در باره اینکه محتوای علم الابصار تفاوت عمده ای با سخنرانی های نوری ندارد، میان علم شناسان اتفاق نظر وجود دارد.

هیچ علم شناسی در این زمینه حتی به یک مورد اختلاف نظر هم اشاره نکرده هست.

به عبارت ساده تر تغییری در محتوای علم الابصار نسبت به سخنرانی های نوری روی نداده هست که تغییر اسلوب را بتوان پايه ا به اون نسبت داد.

(یعنی محتوای این دو مکتوب تغییری نکرده هست ) اما در مورد روش، بحث قدری پیچیده تر هست.


زیرا به رغم سیاست فراخوان شده اجتناب از تبیین به مدد فرضیه در علم الابصار، نیوتن در این اثر رسماً و علناً هم فرضیه سازی کرده و هم از فرضیه در تبیین بهره جسته هست.
بنابراین به نظر می رسد در مورد فرضیه سازی و تبیین به مدد فرضیه، تغییر روشی برخلاف سیاست فراخوان شده جدید رخ نداده هست.


یعنی قبلاً در سخنرانی های نوری و اصول 1687 فرضیه سازی می شده و از فرضیات برای تبیین پدیدار ها هستفاده می شده هست.

حال فرموده شده که این کار ر ا نمی کنم، اما در عمل تغییری حاصل نشده هست.

برای توضیح بیشتر این بحث ظاهراً متعارف، ابتدا لازم هست تمایزی ایجاد شود.

برای این کار لازم هست مقصود از مفهوم اسلوب را توضیح دهیم.

کارهای تاریخ نگاری، چه فلسفی و چه علم، فوق العاده ظریف و پیچیده اند.

یعنی معنای مفهومی مثل اسلوب در قرن 17 و 18 و یا 16 دقیقاً معنای مورد نظر اسلوب در قرن کنونی نیست.

به نظر می رسد منظور روبرت هول از اسلوب باید شیوه صورت بندی و ارائه و فراخوان آراء و اندیشه ها باشد.

اما درباره مفهوم تمایز هم باید این گونه توضیح دهم.

اینکه تغییر اسلوب مولود چه علل و عواملی هست یک سوال هست و اینکه آیا روش اعمال شده نیوتن تغییر کرده هست یا نه سوالی دیگر.
روبرت هول ابداً متعرض سوال دوم نمی شود.

زیرا پايه اً متفتن اون نشده و خودش را تنها پاسخگوی سوال اول می داند.

سوال اول این هست که تغییر اسلوب مولود چه علل و عواملی هست؟ روبرت هول می گوید: مولود تغییر سیاست هست نه تغییر در محتوا و روش.
لیکن به نظر من جواب به سوال دوم اولاً به خودی خود مهم هست.

ثانیاً روشن نماينده مسیر جواب به سوال اول هست.

به نظر من همه شواهده و قرائن بر این موضوع دلالت دارند که شیوه و روش کاری نیوتن هر گونه که هست، تغییری نکرده هست.

نیوتن هوشمندانه و از سر مصلحت اندیشی های مقتضی و متناسب با موضوع و موضع و موقع، هم فرضیه سازی می کرده و هم به مدد اونها پدیدارها را تبیین می کرده و هم در مواردی همچون علت گرانش و اون هم تا مدتی بر فرضیه سازی هستناد می کرده هست.

نیوتن هم به مدد ریاضیات قضیه ای را اثبات می کرده و هم اونجا که به مدد شواهد تجربی اثبات قضیه ای را ممکن می دانسته، متوسل به نتایج آزمایشگاهی هم می شده هست.

اونجا که می توانست ثقل قضیه یا فرضیه ای را احراز و اثبات کند این کار را می کرد و اونجا که نمی توانست، یا عجالتاً شیوه ای برای اثبات به نظرش نمی آمد خیلی راحت اون را به همان صورت رها می کرد.
به عبارتی بسیار موجز، نیوتن با توجه به شرایط و اقتضاء موضوع و امکانات موجود مفهومی – نظری، ریاضی و آزمایشی هر اونچه را که مناسب تشخیص می داد انجام داده هست.
اما روبرت هول کاملاً محق هست سوال کند: پس سخن صدر(اول) علم الابصار به چه معناست: "هدف من در این کتاب تدوین خواص نور توسط فرضیه نیست، بلکه طرح و اثبات اون خواص توسط هستدلال و آزمایش هست."
مقصود از این جمله چیست و چرا پیش تر مثلاً در سخنرانی های نوری دهه 70 و یا در اصول 1687 از این قبیل فراخوان مواضع روش شناختی بسیار صریح و راهبردی هیچ خبری نمی توان یافت؟ و این تغییر در اسلوب صورت بندی و فراخوان آراء نیوتن معلول چه عواملی هست؟
به این سوال دقت کنید: نه روش تغییر کرده و نه محتوا.

پس چه اتفاقی ظرف این 30 سال (ظرف طبع اول علم الابصار ) افتاده که نیوتن می گوید: آزمایش؛ اثبات.

فرضیه سازی هم نمی کنم؟

جواب خیلی ساده این هست که: شیوه و روش کاری که نیوتن درباره پدیدارهای طبیعی به کار می بسته تغییری نکرده هست.

در نتیجه نه فقط محتوا که روبرت هول متذکرش شده هست؛ که روش نیوتن هم تغییر نکرده تا بتوان تغییر اسلوب صورت بندی و فراخوان آراء نیوتن را معلول اون دانست.

پس چه چیزی تغییر کرده هست؟ باید فرمود که اسلوب بیان تغییر کرده هست.

حال چه اتفاقی افتاده که نحوه بیان عوض شده هست؟ اونچه تغییر کرده زمینه اجتماعی بسیار پیچیده فکری یا نظری هست که پس از انتشار اصول در سال 1687 به وجود آمده هست.


اونچه باید مورد توجه تام برنامه گیرد این هست که میان انتشار اصول 1687 و علم ا لابصار 1704، 17 سال فاصله وجود دارد.
به علاوه اصول در یک خلاء کامل ارزشی- مفهومی- نظری متولد نشد.

نیوتن نه یک ماشین فوق العاده پیچیده یا یک ابر رایانه فوق مدرن بلکه یک انسان بود.

به تمام معنایی که از انسان در همه جا می شناسیم یا باید بشناسیم.

اما اکثراً نمی شناسیم.

اصول 1687 (چاپ اول) در زمینه و وقته ای مملو از عالمانی متولد شد که معتقد به آراء و اندیشه و جهان بینی به نام "فلسفه مکانیکی" بودند .

عالمانی که گرانبار از تعلقات ذو مراتب پنهان و آشکار ارزشی- مفهومی- نظری بوده، لاجرم به نقد و جرح و تعدیل و تقبیح و تحسین اصول 1687 پرداختند.

نیوتن هم نه ماشینی عالم، بلکه انسانی عالم هست.

بنابراین بیشتر به مجموعه این واکنش ها به رغم اکراه شدید و معروفش از تعامل، مناقشه و معارضه؛ حساس و تأثیر پذیر بود.

او فوق العاده از مناقشه و مباحثه پرهیز می کرد.

با توجه به این زمینه محتوم و گریز ناپذیر اجتماعی، فکری و فلسفی بسیار پیچیده فکری و اندیشه ای هست که می توان و باید تغییرات علم الابصار 1704 نسبت به سخنرانی های نوری و اعلان تأمل انگیز صدر این کتاب (که چند بار قرائت شد) که بعداً در هیچ جای دیگر تکرار نمی کند، مورد بررسی و دقت نظر برنامه داد.

تا جایی که سپس اون همان کارهای سابق را انجام می دهد.


به این صورت که می گوید: هدف من در این کتاب ارائه فرضیه نیست، بلکه اثبات و...

.

موافق این تبیین می توان نتیجه گرفت که تغییر عمده و جدی نه در محتوا و نه در روش صورت نگرفته، بلکه نیوتن سیاست یا شیوه جدیدی را در صورت بندی، بیان و ابلاغ نظراتش اخذ کرده تا از بیشترین میزان مقبولیت و کمترین مقدار مناقشه و معارضه برخوردار باشد.

اینک با هم ملاحظه خواهیم کرد طبع بعدی علم الابصار چه تغییرات افزون تری به خودش دیده هست.


ادامه دارد ...

9:

روش شناسی نيوتن(2):

◄ سخنرانی سعید زیباکلام در دانشگاه تهران

متن پیش رو حاصل نوشتاری سخنرانی دکتر سعید زیباکلام هستاد گروه فلسفه دانشگاه شهرستان تهران با عنوان: "روش شناسی نیوتن" هست که اردیبهشت ماه سال جاری در تالار کمال دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهرستان تهران ایراد شد.

بخش دوم این سخنرانی تقدیم می گردد.


روش علمی در علم الابصار 1706
علم الابصار 1706 طبع لاتین علم الابصار 1704 هست .

تفاوت مهم اون با متن انلگیسی 1704 افزایش هفت پرسش جدید به 16 پرسش قبلی هست.

که فوق العاده مهم اند.

این هفت پرسش در تمام طبع های بعدی (چاپ های بعدی) از جمله چاپ های امروزی به عنوان پرسش های 25 تا 31 درج شده اند.
با توجه به اینکه تنها تفاوت مهم علم الابصار 1706 با علم الابصار 1704 پرسش های جدید هست، مناسب هست یکایک اونها را مرور کنیم.
پرسش 25 و 26 و همچنین پرسش 27 جملگی درباره نور و خواص و رفتار اون بوده و حاوی هیچ نکته صریح یا ضمنی روش شناختی نیست.
در پرسش 28 که یکی از دو پرسش بسیار طولانی و بسیار مهم علم الابصار هست، نیوتن پس از بحث درباره اینکه چگونه پرتوهای نور می توانند متناوباً میل به انعکاس و انتقال راحت داشته باشند، بی هیچ مقدمه ای درباره محیط های سیال پراکنده آسمان یا همان بحث "اِتِر" فراگیر جهان می پردازد و قائل می شود که:
"علیه پرکردن آسمان با محیط های سیال ایراد بزرگی از جهت حرکت منظم و بسیار پایدار سیارات و ستاره های دنباله دار در انواع مسیرها در آسمان مطرح می شود.

به این ارتباط آشکار هست که آسمان خالی از هر گونه مقاومت محسوس هست .

در نتیجه خالی از هر گونه ماده محسوس هست."

وی در نهایت نتیجه می گیرد:" برای هموار کردن حرکت منظم و مستمر سیارات و ستاره های دنباله دار ضروری هست آسمان را از هر گونه ماده ای به جز شاید مقداری بخارها و غبارهای بسیار کم تراکم که از جو زمین، سیارات، ستاره های دنباله دار و از محیط کم تراکم اتری ناشی شده تخلیه کنیم.

سیالی چگال هیچ نقشی برای تبیین پدیدارهای طبیعت ندارد و حرکت سیارات و ستاره های دنباله دار بدون اون بهتر تبیین می شود."

در زمینه پرسش 28 چند سوال قابل طرح و بحث هست .
اول اینکه: بحث درباره بود و نبود محیط اتری در آسمان و میان سیارات و ستاره های دنباله دار در ضمن و انتهای پرسشی مطرح می شود که بناست به این سوال آغازین پرسش 28 جواب بدهد.

حال پرسش 28 چه می گوید؟

می گوید: "آیا همه فرضیه های که در اونها تصور می شود نور مشتمل هست بر فشار یا حرکتی که در محیطی سیال انتشار می باید، خطا نیستند؟ زیرا در تمام این فرضیه ها تا کنون پدیدار نور با این تصور که اونها از تعدیل جدید پرتو ها ناشی می شوند، تبیین می شوند که تصوری خطاست."
پرسشی که در آخر دفتر سوم علم الابصار آمده و برنامه هست به بحث درباره نور معطوف باشد در حالی که بحث آخر پرسش؛ دیگر ابداً راجع به نور صحبت نمی کند بلکه به ماجراهای دیگری می پردازد و اون هم راجع به قصه گرانش هست.

چون مناقشه ای عظیم به مدت چند دهه بر سر گرانش بوده هست.

نکته دوم: ملاحظه می کنیم که این تأملات تا چه میزان متکی بر یا مولود شواهد تجربی خواه آزمایشگاهی و خواه غیر آزمایشگاهی هستند.
آخرین فراز بلند پرسش 28 حکایت از فراست و شجاعت نیوتن می کند که نشان می دهد او کاملاً از بی اتکایی این تأملات و نظریه پردازی ها بر شواهد تجربی آگاه بوده و هم شجاعانه نقطه اتکاء خود را در موضوع محیط اتری فراخوان می کند:
"برای طرد چنین محیطی (اتری) مرجعیت ما قدیمی ترین و مشهورترین فیلسوفان یونان و فینیقیه هست که خلاء، اتم و گرانش اتم ها را نخستین اصول فلسفه خود برنامه داده اند.

اونهایی که به طور ضمنی گرانش را به علتی غیر از ماده چگال نسبت دادند.

فیلسوفان بعدی ملاحظه (مباحثه) چنین علتی را از فلسفه طبیعی طرد کرده، برای تبیین همه پدیدارها به طور مکانیکی فرضیه هایی را جعل کردند.

و علل دیگر را به مابعدالطبیعه ارجاع داند.


در حالی که وظیفه اصلی فلسفه طبیعی این هست که بدون جعل فرضیه، هستدلالهای خود را از پدیدارها آغاز کند و علل را از آثار هستنتاج کند تا به همان علت اول برسیم که مسلماً مکانیکی نیست.

نه فقط ساز و کار جهان را آشکار کنیم که عمدتاً سوالاتی از این قبیل را نیز حل کنیم:

چه چیزی در مکان های تقریباً خالی از ماده وجود دارد؟ از کجاست که خورشید و سیارات جذب یکدیگر می شوند، بدون ماده ای چگال بین اونها؟"
نیوتن در ادامه سوالاتی درباره حوزه هایی بسیار متنوع مطرح می کند و در نهایت نتیجه می گیرد که:
" آیا از پدیدارها چنین به نظر نمی آید که نفوذی غیر مادی، حی، هوشمند و همه جا حاضر وجود دارد که در فضای نامتناهی گویی در حس خود، خود اشیاء را بلاواسطه دیده، اونها را کاملاً درک کرده و اونها را با حضور بلاواسطه شان نزد خود به طور کامل فهم می کند.
فقط تصویر اونها به واسطه آلات حسی به سامانه حسی کوچک ما انتقال می یابد و در اونجا توسط اونچه که در ما درک و فکر می کند، دیده و نگهداری می شود.

اگر چه هر گام صادقی در این فلسفه، ما را بلاواسطه به معرفت علت اول نائل نمی کند، لیکن ما را به اون نزدیک تر می کند .

بنابراین باید به اون ارج بسیار نهاد."

پرسش 29 در حوزه نور برنامه دارد و پرسش 30 با این سوال آغاز می شود:
"آیا اجسام محسوس و نور قابل تبدیل به یکدیگر نیستند و آیا اشیاء مقدار زیادی از فعالیتشان را از ذرات نوری دریافت نمی نمايند که در ترکیب اونها داخل می شوند."
الباقی پرسش چیزی جز توجیه و تبیین جواب مثبت مفروض و مندرج در پرسش نیست.

پرسش طویل، معروف و مهم 31 با این سوال آغاز می شود:

" آیا ذرات کوچک اجسام، حاوی برخی قوا، توانایی یا نیروهایی نیستند که به واسطه اونها نه تنها بر پرتوهای نور از فاصله کنش می نمايند که برای ایجاد بخش بزرگی از پدیدارهای طبیعت بر یکدیگر نیست.

زیرا معروف هست که اجسام به واسطه جاذبه گرانش، مغناطیس و برق بر یکدیگر کنش می نمايند.

این موارد خصلت و جریان طبیعت را نشان می دهد و این اعتماد را بوجود می آورد که شاید قوای جاذبی بیش از اونها وجود داشته باشد."

نیوتن سپس درباره چگونگی کنش منتج به قوای جاذبی و علت گرانش میان اجسام چنین اظهار می کند:
"این جاذبه ها چگونه عمل می نمايند؟ من در اینجا بررسی نمی کنم.

اونچه من جاذبه می خوانم ممکن هست توسط تلنگر یا وسایط دیگری که بر من ناشناخته هست واقع شود.

من این کلمه را (جاذبه) در اینجا فقط به منظور دلالت عام به هر نیرویی به کار می برم که اجسام را نسبت به یکدیگر متمایل می کنم.

صرف نظر از اینکه علت اون نیرو چه باشد.


زیرا ما باید از پدیدارهای طبیعی یاد بگیریم که اجسام یکدیگر را جذب می نمايند و قوانین و خواص جاذبه چیست؟ پیش از اونکه درباره علت جاذبه میان اونها کاوش کنیم."
نیوتن سپس بحث مبسوطی درباره جاذبه میان ذرات در حوزه مکانیک سیالات ارائه می کند .

در آخر این پرسش بسیار طولانی مجدداً به موضوع علت گرانش باز می گردد و درباره اصول گرانش، تخمیر و پیوستگی اجسام قائل می شود که:

" من این اصول را نه به منزله کیفیات سحرآمیزی که از شکل خاص اشیاء منتج می شوند، که به منزله قوانین عام طبیعت تلقی می کنم که به واسطه اونها خود اشیاء تشکیل می شوند.

اصولی که حقیقتشان توسط پدیدارها بر ما ظاهر می شوند.

اگر چه علتشان هنوز کشف نشده هست.

زیرا اونها کیفیات آشکار هستند و فقط علتشان سحر آمیز هست و ارسطوئیان نام کیفیات سحر آمیز را نه به کیفیات آشکار که به چنین کیفیاتی داده اند.


فقط از اون رو که تصور می شد اونها درون اجسام پنهان هستند و علت های ناشناخته آثار آشکار هستند.

از قبیل: علل گرانش، جاذبه های مغناطیسی و برقی و تخمیرها .

اگر بخواهیم تصور کنیم این نیروها و کنش ها از کیفیاتی ناشی شده اندک برای ما ناشناخته اند و نمی توان اونها را کشف و آشکار کرد .


چنین کیفیات سحر آمیز پایان فلسفه طبیعی را رقم می زند.

به همین روست که در سالهای اخیر طرد شده اند.

(مقصود نیوتن فلسفه مکانیکی هست ) در فلسفه مکانیکی هر گونه توسل به کیفیات سحر آمیز طرد می شود.

همه عالم ساخته شده از ذراتی هست که همدیگر را جذب و دفع می نمايند.(چکیده فلسفه مکانیکی همین هست که بر تمام کاوش های قرن 17 و 18 حاکم بود)

اینکه به ما فرموده شود هر یک از انواع اشیاء دارای کیفیات خاص سحرآمیزی هست که به واسطه اون عمل کرده و آثار آشکار ایجاد می کند، چنین چیزی به ما فرموده نشده هست .

لیکن اخذ 2 یا 3 اصل عام حرکت از پدیدارها و سپس اینکه به ما فرموده شود چگونه خواص و کنش های تمام اشیاء جسمانی از اون اصول آشکار نتیجه می شود، گام بسیار بزرگی در فلسفه خواهد بود.

اگر چه علل اون هنوز کشف نشده باشد.

بنابراین من از طرح اصول فوق الذکر حرکت که گستره عامی دارد احتراز نمی کنم و علل اونها را وا می نهم تا یافت شوند.

"

من متعجبم و این سوال برایم مطرح هست که چرا نیوتن این حرف ها را زده هست؟ مگر اتفاقی افتاده هست.

شاید به ذهن او به عنوان یک فیلسوف طبیعی چیزهایی خطور کرده هست .


ولی چرا اینقدر گارد می گیرد:" من اعتراض نمی کنم.

من این کار را می کنم، فرضیه نمی سازم " چرا؟

داستان بزرگی وجود دارد که در مقالات بعدی من خواهد آمد اگر می خواستم اون را در اینجا ذکر کنم، خود این سخنرانی یک کتاب می شد.
هجمه ها، هجوم ها، انتقادهای شدید، تحسین های بسیار قلیل و تقبیح های بسیار شدید همه را برای جای دیگر گذاشته ام تا مطرح کرده و بگویم چرا نیوتن این گونه سخن می گوید.
نیوتن سپس تأملات طبیعت شناسانه در حال تکمیل خود را با برخی تأملات و نگرش های کلان تر ما بعدالطبیعه خود چنان در هم پیچیده و یکپارچه می کند که فقط برای ما که تجربه تمایز بی اعتبار شده پوزیتیویستی علم از ما بعدالطبیعه و یا علم از غیر علم رادر انبان تاریخی خود داریم، تمایز طبیعت شناسانه از ما بعدالطبیعه واجد معنا نیست.
در حالی که خود او یکپارچه حرف می زند و مخاطبین او که غولهایی در قرن 17 اند مثل لایب نیتس و هویگنس که منتقدان جدی و ویرانگر او بودند، ابداً نمی گویند که: اوه، چی شد؟ آقای نیوتن از اینجا پرید و به خداشناسی و مابعدالطبیعه رسید.

نه، اصلاً.

جدایی فیزیک و متافیزیک، جدایی طبیعت شناسی از ما بعد الطبیعه در عصر ما پدید آمده اند.

زیرا این تمایز ها در نظریه های علم شناختی پوزیتیویستی ایجاد شده و ما به این تمایزها دست می زنیم.

در حالی که این تمایز به هیچ وجه نه برای نیوتن و نه برای هیچ یک از معاصرینش هیچ گونه مشکلی نداشته هست.

برای نیوتن و همچنین اقران و معاصران وی اعم از موافق و مخالف، این تمایز نه تنها مقبول و قابل دفاع نبود که مهم تر از اون بنیاناً معنا و مدلول قابل قبولی هم نداشت .
به این ترتیب به زبان امروزین و بی اعتبار گشته معاصر: نیوتن با هستخدام مفاهیم: نظم عالم، فضا و سامانه حسی الهی،(او قائل هست خداوند هم مثل ما سامانه حسی دارد ) فیزیک و متافیزیک الهی اش را به طور رسمی در همه ممزوج و مندرج می کند و قائل هست که: " به مدد این اصول، به نظر می رسد تمام اشیاء مادی از ذرات محکم و جامد فوق الذکر تشکیل شده هست.

ذراتی که در خلقت اولیه، توسط تدبیر یک عامل هوشمند به نحو متنوعی با هم مرتبط شده اند.

زیرا این او بود که اونها را ایجاد کرد و به نظم در آورد.

"

اگر وی چنین کرده، غیر فلسفی خواهد بود،(غیر فلسفی یعنی غیر فیزیکی.

هر جا نیوتن می گوید فلسفه، مقصودش فلسفه طبیعی هست.

وقتی هم می گوید غیر فلسفی مقصودش غیر فیزیکی هست.) که در جستجوی منشاء دیگری برای جهان باشیم .

یا وانمود کنیم محتمل هست جهان با همین قوانین طبیعت از هرج و مرجی نشأت گرفته باشد.

"گرچه پس از تشکیل عالم می تواند با اون قوانین برای اعصار زیادی تداوم یابد.

زیرا ضمن اینکه ستاره های دنباله دار در مدارات بسیار نامتحدالمرکز و در تمام انحاء مسیرها حرکت می نمايند، سرنوشت کوهی هرگز نمی تواند همه سیاره ها را به یک شیوه در مدارات متحدالمرکز به حرکت درآورد.(به هستثنای برخی بی نظمی های بی اهمیت ) باید پذیرفت که چنین یک نواختی شفرمود انگیزی در نظام سیارات باید معلول انتخابی باشد."

نیوتن سپس این یک نواختی را (یکنواختی شفرمود انگیزی که در نظام سیارات وجود دارد) معلول انتخاب یک موجود می داند که تصادفی نیست.
او سپس این یکنواختی را در بدن حیوانات جستجو می کند و متذکر شباهت طرف چپ و راست بدن حیوانات می شود:
دو پا در عقب و دو دست در جلو و امثال اینها.

او به یکنواختی بین همه جانداران می پردازد و اضافه می کند صنع اولیه یکایک اعضای حیوانات حسی و حرکتی اونها و غرایز وحوش و حشرات نمی تواند اثر چیزی جز خردمندی و مهارت عامل قادر همواره حی باشد.

که چون در همه مکان ها هست از ما در حرکت اجزای ابدان ما تواناتر هست، که با اراده اش اجسام را درون سامانه حسی یکنواخت لایتناهی اش حرکت دهد.

نیوتن فضا را سامانه حسی خدا می داند.او پس از اونکه عالم طبیعت را موافق بینش کلام الهیاتی خودش (عالم خلقت را خالق و ناظمی باید) منظم و یکنواخت تجربه کرد، یا به تعبیر دیگری پس از افکندن یکنواختی و نظم بر تجربه خود از عالم طبیعت و اسناد اون نظم یکنواختی به انتخاب وجودی حی و خردمند و قادر، با توسل به برخی از مقدمات مهم هستی شناسی کلی تر خود، برخی دیگر از اجزاء هستی شناسی جزء تر یا فیزیکی ترش را تغییر یا تعدیل می دهد:
" نظر به اینکه فضا به طور لایتناهی تکیه پذیر هست و ماده ضرورتاً در همه مکان ها وجود ندارد، می توان به اضافه ممکن دانست که خداوند قادر هست ذرات ماده را در اندازه ها، شکل ها و نسبت های مختلف با فضا و شاید با چگالی و نیروهای متفاوت بیافریند.

قوانین طبیعت را تغییر داده و چندین نوع جهان در بخش های مختلف کل عالم بسازد.

دست کم من هیچ تناقضی در هیج یک از این مطالب نمی بینم."

ملاحظه می شود چقدر تأملات نیوتن در این فرازها دور از آزمایش و نتایج آزمایشی هست.
به طوری که نه تنها وی از اثبات آزمایشی این نظریه ها و قضایا یا اصول هیچ صحبتی نمی کند، که از حمایت یا تأیید آزمایشی هم سخنی به میان نمی آورد.

به علاوه نه تنها از سازگاری این نظریه ها و قضایا با شواهد آزمایشی سخنی نمی گوید که پايه اً تجربه و شواهد آزمایشی را باالکل وا می نهد و متوسل به عدم وجود تناقض منطقی میان اونها می شود.

و به این ویژگی حداقلی بسیار نحیف و بسیار کم دلالت بسنده می کند.

به اضافه ملاحظه می شود که چقدر در این تأملات و نظریه پردازی ها لایه های فیزیکی و متافیزیکی آراء او در هم تنیده، انفکاک ناپذیرند.
نیوتن این تأملات و نظریه پردازی ها را کاملاً یکپارچه می بیند.


پس از این تأملات نظریه پردازانه و فرضیه سازانه بسیار سهمگین، نیوتن در دو فراز نهایی علم الابصار 1706 متوسل به وضع قواعد روش شناختی می شود.
قواعدی که نه در اصول 1687 و نه در علم الابصار 1704 کمترین نشانه ای از اونها وجود ندارد.

اما اینک به واسطه تحولات پس از انتشار طبع نخستین اون دو اثر، ضرورت یافتند:

"همچون در ریاضیات در فلسفه طبیعی نیز تحقیق در مورد امور مشکل با روش تجزیه همواره باید پیش از روش ترکیب انجام پذیرد.

این تجزیه عبارت هست از انجام آزمایشات و مشاهدات و اخذ نتایج عام از اونها به واسطه هستقرا.

و عدم پذیرش هیچ اعتراضی علیه اون نتایج.

مگر اونچه که از آزمایشات اخذ شده باشد یا حقایق قطعی دیگر.

زیرا فرضیه ها را نباید در فلسفه آزمایشی به حساب آورد.

گر چه هستدلال هستقرایی از آزمایشات و مشاهدات اثبات نتایج عام نمی کند، لیکن بهترین شیوه هستدلالی هست که ماهیت اشیاء امکان پذیر می کند.
هر چه هستقراء عام تر باشد می توان اون نتایج عام را قوی تر دانست و اگر هیچ هستثنایی از پدیدار مربوطه واقع نشود (مشاهده نشود) نتیجه را می توان به صورت عام و کلی فراخوان نمود.
لیکن اگر در هر وقت از این پس هستثنایی در آزمایش ها رخ دهد (شواهد نقیضی مشاهده شود) در این صورت می توان نتیجه اون را با چنین هستثنائاتی فراخوان نمود.

با این شیوه تجزیه می توانیم از مرکب ها به سمت اجزا و از حرکت ها به سمت نیروهای موجد اونها حرکت کنیم.

به طور کلی از آثار به سمت علل و از علل خاص به سمت علل عام تر حرکت کنیم تا اینکه هستدلال در عام ترین نتیجه به پایان برسد.این روش تجزیه هست.

تألیف مشتمل هست بر اینکه فرض شود علل کشف شدند و به منزله اصول احراز شدند و به مدد اصول، پدیدارهای ناشی از اونها تبیین شود و تبیین ها اثبات شود."
نیوتن سپس مدعی می شود در دو دفتر نخست علم الابصار وی با به کار گیری این تجزیه، ویژگی هایی را درباره نور کشف و اثبات کرده هست و می توان با توجه به اثبات این کشفیات، اونها را در روش ترکیب برای تبین پدیدارهای ناشی از اونها فرض کرد.

نیوتن سپس اضافه می کند در دفتر سوم وی تنها تجزیه اونچه را که برای اکتشاف درباره نور باقی مانده، شروع کرده هست.


اشاراتی چند درباره اون نیز مطرح کرده هست، لیکن اون اشارات را رها کرده تا به مدد آزمایشات و مشاهدات بیشتر بررسی شده و بهبود یابد.

ادامه دارد ...

10:

روش شناسي نيوتن(3):

◄ سخنرانی سعید زیباکلام در دانشگاه تهران

متن پیش رو حاصل نوشتاری سخنرانی دکتر سعید زیباکلام هستاد گروه فلسفه دانشگاه شهرستان تهران با عنوان: "روش شناسی نیوتن" هست که اردیبهشت ماه سال جاری در تالار کمال دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهرستان تهران ایراد شد.

بخش سوم و پایانی این سخنرانی تقدیم می گردد.



نظر به اینکه پرسش 31 بسیار طولانی و مشتمل بر موضوعات متنوع هست، جمع بندی بسیار موجزی از اون ارائه می دهم تا بتوانم نگاهی فراگیر و از منظری فوقانی به اون بیفکنم:
1- ذرات کوچک اجسام حاوی برخی قوا، توانایی ها یا نیروهایی هستند که به واسطه اونان نه تنها بر پرتوهای نور، که بر سایر پدیدارهای طبیعت از فاصله کنش می نمايند.
2- علت این کنش از فاصله را نمی دانم.

اما مهم این هست که از پدیدارهای طبیعت یاد بگیریم، اجسام یکدیگر را جذب می نمايند و قوانین و خواص جاذبی چیست؟

گام بزرگ در فلسفه طبیعی (همان فیزیک امروزی) این هست که اصول عام حرکت از پدیدارها اخذ شود.

و چگونگی خواص و کنش های تمام اشیاء جسمانی از اون اصول هستنتاج شود.

اگر چه علل اون اصول هنوز کشف نشده باشد.

3- تمام اشیاء مادی، متشکل از ذرات جامدی هست که خداوند هوشمند اونها را متنبعاً با هم مرتبط کرده هست.

( به نظم درآورده هست) و چون چنین هست غیر فلسفی هست که جهان را نشأت گرفته از هرج و مرج بدانیم.

نظم و یکنواختی در عالم معلول انتخاب عاملی مختار، خردمند و قادر هست.

4- روش تجزیه عبارت هست از انجام آزمایشات و مشاهدات؛ اخذ نتایج عام از اونها به واسطه هستقراء و عدم پذیرش هر گونه اعتراض مگر شواهد آزمایشی.

که در این صورت نباید اونها را به منزله ابطال نتایج عام هستنباط کرد.

بلکه اونان فقط هستثنائاتی اند که می توان همراه نتیجه عام فراخوان نمود.

5- فرضیه ها را در فیزیک نباید به حساب آورد.
6- پاره ای از اصول و قوانین نور، با روش تجزیه در دو دفتر اول و دوم علم الابصار کشف و اثبات شده اند و در دفتر سوم اشارتی شده تا به مدد همان روش، الباقی مطالب درباره نور کشف و اثبات شود.
اینک شایسته هست نکاتی چند درباره نظامی که نیوتن در حال تدوین و ساختن اون هست به اختصار گوشزد کنیم و تحلیل اونها را به موقعيت دیگری موکول کنیم.


در این پرسش بسیار مهم و پر دلالت اصول مابعدالطبیعی و قواعد روش شناختی جدیدی به آرامی و تدریجاً طراحی و ارائه شده اند که مهم ترین اونها عبارتند از:
1- اونجا که ذرات کوچک اجسام گرانبار دربردارنده ی برخی قوا، توانایی ها یا نیروهایی می شوند و اونجا که این قوا یا نیروها نه تنها بر پرتوهای نور که بر سایر پدیدارهای طبیعت از فاصله کنش می نمايند، ما بعدالطبیعه و هستی شناسی جدیدی در حال تکوین و تولد هست.
2- اونجا که از گام بزرگ در فلسفه طبیعی صحبت شده، در واقع چه بایستی ها و ترجیحات روش شناختی جدیدی فراخوان شده هست.
3- اونجا که جهان را مولود هرج و مرج پنداشتن غیر فلسفی دانسته شده و خداوند هوشمند ذرات جامد مقدم عالم را به انحاء متنوعی با هم مرتبط کرده و نظمی را آفریده، نیوتن هم در حال گرانبار کردن مفهوم فلسفه، مطابق بینش های کلان خداشناسانه خود هست و هم مابعدالطبیعه جدیدی را به مدد مفاهیم نظم، ذرات صلح و جامد و وجودی خردمند و توانا می سازد که مبنا و مقوم فیزیک مورد نظر او خواهد بود.
4- اونجا که از روش تجزیه سخن می راند و مشاهدات را مقدم بر نظریات معرفی می کند و هستقراء را وسیله اخذ نظریه یا اصول عام می داند.

به علاوه حکم بر عدم پذیرش شواهد آزمایشی نقیض به منزله ابطال گر نظریه می کند و اونها را تنها به منزله هستثنائاتی می پذیرد، نیوتن هم در حال وضع قواعد روش شناختی جدیدی هست که هیچ گاه بیشتر در هیچ یک از آثار منتشر شده یا منتشر نشده وی اثری از اونها دیده نمی شود.

و هم تمام شیوه های رایج اما متفاوت اخذ نظریه ها و اصول را بی اعتبار می کند .

هم تمام نظریه ها و اصول مأخوذ به روشی غیر از اونچه وی تقنین و تدوین کرده را تخطئه می کند و هم نظریه ها و اصول فراخوان شده خود را ابطال ناپذیر کرده، بر کرسی وجاهت و اعتبار می نشاند.

5- اونجا که از عدم پذیرش فرضیه در فیزیک صحبت می کند در واقع به زبان روش شناسی، نظریه پردازی های دکارتیان را مردود فراخوان می کند و از اون خود را مقبول.
بحث مبسوط فلسفی درباره مهمترین و محوری ترین این قواعد روش شناختی، اخذ نتایج عام از مشاهدات به واسطه هستقراء را در مقام دیگری انجام خواهیم داد .

اونچه در اینجا اهمیت دارد پرسش شود این هست که:

آیا نیوتن به واقع با به کارگیری این قاعده اصول حاکم بر نور و نیز قوانین حرکت را کشف و اثبات کرده هست؟ برنارد کوهن در مقدمه مبسوط خود بر علم الابصار نیوتن پاسخی پر دلالت تر در اختیار ما می نهد:
" در حالی که نظریه نور نیوتن، سرعت نور در شیشه یا آب را سریع تر از هوا می دانست، نظریه موجی نور هویگنس (معاصر و از مخالفان سرسخت نیوتن) سرعت نور در هوا را بیشتر از سرعت نور در شیشه یا آب فراخوان می کرد.

متأسفانه امکان آزمون آزمایشگاهی این نتایج مخالف تا گذشت بخشی از قرن 19 وجود نداشت.


وقتی که تلاش های یانگ و فرنر پیش تر نظریه موجی نور را تثبیت کرده بود، به طوری که این آزمون که نتیجه گیری نظریه موجی را تأیید می کرد نه نظریه ذره ای را (نظریه نیوتن) هستدلال افزونی برای نظریه موجی نور محسوب شد نه هستدلالی عمده."
به این ترتیب نه تنها نتایج نظریه نور نیوتن توسط آزمایش و مشاهدات حاصله کشف و اثبات نشده بود، که پايه اً امکان آزمایش و مشاهدات در این زمینه وجود نداشته هست.
به علاوه وقتی هم که پس از حدود دو قرن چنین امکانی (آزمون) فراهم شد، این نظریه موجی (مخالف نظریه نیوتن) هست که تأیید می شود.


افزون بر این، آزمون و مشاهدات آزمایشگاهی برای نظریه موید، تنها حمایتی افزون تر محسوب شد نه آزمونی تعیین نماينده به نفع اون.
برای اینکه تصور نشود مورد فوق هستثنایی در شیوه کاوش های نیوتن بوده هست،(این نیست که فقط در این مورد از آزمایش هستفاده نشده باشد) شایسته هست مشاهده بسیار دقیق توماس کوهن مورخ و فیلسوف علم شناس معاصر را مورد توجه برنامه دهیم:
"مسئله ای که بسیاری از زبده ترین اندیشه ورزی های علمی قرن 18 را مشغول خود کرده بود، مسئله هستنتاج پیش بینی های عددی آزمون پذیر از 3 قانون حرکت نیوتن و از اصل جاذبه عمومی وی بود.
هنگامی که نظریه نیوتن ابتدائاً در اواخر قرن 17 فراخوان شد، این تنها قانون سوم یعنی تساوی عمل و عکس العمل بود که می توانست مستقیماً توسط آزمایش بررسی شود و آزمایشگاه مربوطه هم تنها در حالت های بسیار خاص قابل ابداع بود.

نخستین تشریح آزمایشگاهی مستقیم و سر راست قانون دوم نیوتن مدت ها طراحی ماشین " اتوود" را انتظار کشید.(اتوود: لوازم آزمایشگاهی پیچیده ای که تا تقریباً یک قرن پس از انتشار اصول اختراع نشده بود)

بررسی مستقیم کمی جاذبه گرانش بسیار مشکل تر از آب در آمد و تا 1798 در آثار علمی ارائه نشد.
به خاطر داشته باشید اولین طبع اصول 1687 بود .

قانون اول نیوتن را نمی توان تا به امروز با نتایج اندازه گیری های آزمایشگاهی مستقیماً مقایسه کرد.

اگر چه تحولات در حوزه موشک سازی (بالستیک) این احتمال را به وجود آورده که نباید چندان بیشتر در انتظار باشیم."

اینک به پرسش مهم و طولانی 28 باز می گردیم و تنها به طرح نکاتی چند درباره اون بسنده می کنیم.(توضیح کوتاه اینکه نیوتن به محض اینکه این طبع 1706 را منتشر کرد، تمام نسخه ها را جمع می کند.

ولی چند تا می ماند که امروز به دست ما رسیده هست.

او بلافاصله 1706 جدید با تغییر چند جمله را منتشر کرد.

زیرا یک نفر به نیوتن اظهار داشت که این قضیه سامانه حسی اگر در کتاب چاپ شود موجی از فضاحت به بار می آید .

زیرا لایب نیتس و هویگنس آماده اند تا حمله نمايند.

بلافاصله نیوتن همه نسخه های کتاب را از بازار جمع می کند و تمام اون جمله ها را خط می زند و مجدداً به بازار می رساند.

این قضیه هم دارای داستان مفصلی هست.

در این طبع:

1- ضمن صحبت از ضرورت تخلیه آسمان از هر گونه ماده ای، نیوتن هموقت محیطی فوق العاده کم تراکم اتری و مقداری بخار و غبارهای بسیار کم تراکم را مجاز می شمارد.
2- نیوتن برای طرد محیطی سیال در جهان به صراحت متوسل به مرجعیتِ مشهورترین و قدیمی ترین فیلسوفان یونان و فینیقیه می شود نه آزمایش و مشاهده.
3- نیوتن به اتکاء این فلاسفه، علت گرانش را غیر از ماده چگال می شناسد و از فیلسوفان بعدی یعنی دکارت و دکارتی اندیشان معاصر خود انتقاد می کند که اولاً:
چرا چنین علت غیر مادی را از فیزیک طرد کردند.

(خلاء) ثانیاً چرا برای تبیین پدیده ها متوسل به شرایط ملموس و محسوس مکانیکی می شوند.

ثالثاً چرا برای تبیین این گونه پدیدارها فرضیه جعل می نمايند.

رابعاً چرا علل دیگر یعنی علل غیر مادی را به ما بعدالطبیعه ارجاع می دهند.

4- نیوتن هموقت با این اشکالات چهار گانه پايه ی به دکارتی اندیشان، مواضع بسیار جالب توجهی اتخاذ می کند.
اولاً چنین علت غیر مادی را نباید از فیزیک طرد کرد.
ثانیاً برای تبیین پدیدارها می توان متوسل به شرایط غیر مکانیکی همچون علت اول که مسلماً مکانیکی نیست، شد.


ثالثاً نباید علل غیر مادی را به مابعدالطبیعه ارجاع داد.

زیرا در فیزیک می توانند ایفای نقش نمايند.

در مورد نکوهش دکارتیان جهت جعل فرضیه برای تبیین پدیدارها، نیوتن خود آشکارا دست به ابداع فرضیه های فوق العاده انتزاعی غیر مشاهدتی می زند.


5- اما این همه تغییرات در مواضع روش شناختی را چگونه می توان صورت بخشید و توجیه کرد؟
خیلی ساده؛ با جرح و تعدیل جدی فلسفه مکانیکی دکارتی که مقوم و معنا بخش جمیع کاوش های فلسفه طبیعی اون عصر و وقت هست.

اما چگونه؟ خیلی ساده می توان:

"وظیفه اصلی فلسفه طبیعی را " به تصریح تغییر داد.

زیرا شما وظیفه را تغییر می دهید .

یعنی دارید برای فیزیک وظیفه تعیین می کنید.

حدود، قلمرو و باید و نباید را برای اون تعیین می کنید .

اینکه فیلسوف یا فیزیکدانی با این تغییرات موافق یا مخالف باشد اهمیت چندانی ندارد، اونچه مهم هست که مورد فهم و بصیرت برنامه گیرد این هست که:
1- نیوتن نگرش و نظریه هایی موافق بینش های خداشناسانه و خداباورانه خود را درباره جهان در انداخته هست .
2- فراست مندانه می بیند که برای وجاهت و مقبولیت یافتن اون توسط دیگران مبانی و مبادی روش شناختی و مابعدالطبیعه متلاعم و سازگار دیگری را باید در اندازد.
3- مدبرانه و شجاعانه این کار را می کند تا هر کس اون بینش ها، اصول و نظریه ها ی "فیزیکی " را برگیرد، نهایتاً نگرش خداشناسانه نیوتن را نتیجه گیری کرده، به بینش های الهی و خداباورانه او نزدیک و یا ترجیحاً نائل شود.
نیوتن این نکته فوق العاده مهم سوم را با صداقت و صراحتی بسیار ستودنی و کم نظیر این گونه بیان می کند:
" هنگامی که رساله ام را درباره منظومه مان می نوشتم، چنان اصولی را مدنظر داشتم که بر مردان اهل تأمل برای اعتقاد به خدای متعال موثر افتد و هیج چیزی مرا بیش از این خشنود نمی کند که دریابم رساله ام برای این مقصود مفید بوده هست."
ملاحظه می شود نیوتن به عوض متلاعم کردن بینش ها، نظریات و تلقیات دینی و الهی خود با نظریه های علمی معاصر و موجود، درست بر عکس، مجدانه تلاش می کند نظریه های علمی حوزه کاری اش را موافق و متلاعم با بینش ها، نظریات و تلقیات دینی و الهیاتی خود تقویم و تدوین کند.
برای اینکه این تقویم و تدوین هم مقبول قلوب و ابصار معاصران واقع شود، هیچ ابایی در طرح و وضع اصول روش شناختی و مابعدالطبیعی جدید ندارد.
اما چرا کلمه فیزیکی را در ویرگول های وارونه برنامه دادم؟ و بدین وسیله معنای مجازی، شناور و غیر مطلق برای اون قائل شدم؟
زیرا فیزیک نه قلمرو، نه معنایی ذاتی یا هستعلایی یا ماورایی یا مطلق ندارد.

نه لفظ اون و نه اونچه فیزیکدانان می اندیشند و انجام می دهند و می نویسند و می گویند.

برای نیوتن فیزیک یا به زبان نیوتن فلسفه طبیعی شامل اون نظریه ها و بینش هایی می شود که او مجاز می شمارد و مطرح می کند و برای فیزیک دانان معاصر به همان ترتیب فیزیک شامل اون نظریه ها و بینش هایی می شود که اونها مجاز می شمارند و مطرح می نمايند.

دکارتیان با نیوتونیان در این زمینه اختلاف بنیانی و عمیقی داشتند.

همچنین فیزیک دانان معاصر با هر دو گروه.

چه کسی می تواند بگوید کدام یک از اونان مُثل فیزیک یا ذات و نفس و جوهر فیزیک را در بیداری یا رویا دیده یا در یافته و بنابراین نظرش درباره اون صادق و یقینی هست؟
اینک به طرح و بررسی روش علمی در علم الابصار 1717 می پردازم.

علم الابصار 1717
علم الابصار 1717 سومین طبع علم الابصار و دومین طبع انگلیسی اون هست.

در این طبع بدنه اصلی اثر بدون تغییر می ما ند.

یعنی نتایجی که نیوتن 45 سال پیش تر طی مقالاتی در باب نور در سال 1672 به انجمن سلطنتی فرستاده بود، کماکان فراخوان می کند .

همان طور که پیشتر در علم الابصار 1706 ملاحظه شد، نیوتن 7 پرسش جدید بر 16پرسش علم الابصار 1704 اضافه کرد و اینک در علم الابصار 1717 (یعنی 13 سال بعد) هشت پرسش دیگر بر اون می افزاید.

پیش از اونکه بر محتوای پرسش های 17 تا 24 مروری کنیم و اهم مطالبی را که دلالت روش شناسی و معرفت شناسی (روش معرفت شناسی) و مابعدالطبیعه دارند بیان کنیم، لازم هست توضیحی درباره شکل این پرسش ها داده شود.
بر حسب ظاهر و شکل صوری، این آخرین بخشِ بسیار مهم علم الابصار، پرسشی هستند.
بنابراین تصویر اینکه اونها فرضیه هایی هستند مولود صرف زمینه پردازی های متهورانه، تصوری نابجا خواهد بود.

با این حال کمترین تأمل در اونها آشکار می کند که اونها خصلتی فرضیه ای دارند و نیوتن برای گریز از انواع انتقادات دکارتیان من جمله نقض اصول و قواعد روش معرفت شناختی که خود وی طرح و بحث کرده، اونها را هوشمندانه در هیأتی پرسش مانند صورت بندی کرده هست.

برناد کوهن در همین زمینه مشاهده به جایی دارد.
"اگر ما تعریف خود نیوتن را به کار بگیریم یعنی: هر اونچه که از پدیدارها هستنتاج نشده باشد، باید فرضیه خوانده شود.

اونها به واقع فرضیه هستند.

امکان دارد شکل پرسشی به منظور کاهش انتقادات انتخاب شده باشد.

لیکن میزان باورهای نیوتن را پنهان نمی کند.

زیرا هر یک از این پرسش ها به صورت منفی طرح شده اند.

به این ترتیب نیوتن به شیوه ای واقعاً سوالی پرسش نمی کند که:

آیا اجسام از فاصله بر نور کنش می نمايند؟
او این گونه سوال نمی کند.

گو اینکه جواب را نمی داند.

بلکه این گونه سوال می کند:

آیا اجسام از فاصله بر نور کنش نمی نمايند؟ گو اینکه او به خوبی جواب را می داند.
اینک در پرسش های 17 تا 24 مروری می کنیم.
پرسش 17 درباره نور هست و هیچ دلالت بارز و آشکار روش معرفت شناختی و مابعدالطبیعه ندارد.


نیوتن در پرسش 18 درباره انتقال حرارت در خلاء توسط ارتعاشات محیطی بسیار لطیف تر از هوا، محیطی که به مدد اون نور منعکس و منکسر می شود، فرضیه سازی می کند.


نیوتن در پرسش19 درباره ترابط و تزایف میان انکسار نور و چگالی محیط اتری فرضیه سازی می کند.


نیوتن در پرسش 20 درباره چگونگی چگال تر شدن محیط اتری هنگام عبور اجسام فشرده و چگال به فضاهای خالی و نیز درباره شرایطی که محیط اتری پرتوهای نور را تدریجاً در خطوط منحنی خمیده می نمايند، فرضیه سازی می کند.
اونچه نیوتن در پرسش 18، 19 و 20 به تدریج درباره نقش و چگونگی تأثیر محیطی به نام اتر در حوزه حرارت و به ویژه نور فرضیه سازی کرده بود، در پرسش 21 به سطح گسترده تر و پیچیده تری بسط می دهد.
در این پرسش برخلاف تأکیدات مکرر و صریح گذشته خود درباره ندانستن علت گرانش و اجتناب از ابداع فرضیه درباره اون، دست به یک فرضیه سازی بسیار کلان و فوق العاده جالب توجه می زند تا گرانش را تبیین و علتش را بیان کند.
این فرضیه به قدری بدیع و جالب توجه هست که مهمترین بخش اون را عیناً ذکر می کنم:
پرسش 21: "آیا این محیط درون اجسام چگال خورشید، ستاره ها، سیاره ها و ستاره های دنباله دار بسیار رقیق تر از فضاهای خالی آسمان میان اونها نیست؟
آیا این محیط در گذر از اونها به سمت فاصله های زیاد، مستمراً چگال تر نمی شود؟ در نتیجه سبب گرانش اون اجسام بزرگ به سوی یکدیگر و اجزای اونها به سوی خود اجسام نمی شود؟ به طوری که هر جسمی تلاش می کند از بخش های چگال تر اون محیط به سمت بخش های رقیق تر برود؟
زیرا اگر این محیط درون جرم خورشید رقیق تر از سطح اون باشد و در اونجا رقیق تر از در فاصله یک صدم اینچ از جرمش باشد و در اونجا رقیق تر از در فاصله یک پنجاهم اینچ از جرمش باشد و در اونجا رقیق تر از در مدار ساترن باشد، من هیچ دلیلی نمی بینم که چرا افزایش چگالی اون محیط باید در جایی توقف کند، و به عوض در تمام فاصله ها از خورشید به طرف ساترن و فراتر از اون تداوم نیابد .
اگر چه این افزایش چگالی می تواند در فواصل زیاد فوق العاده کند باشد، با این وضع اگر نیروی کشسان این محیط فوق العاده زیاد باشد، امکان دارد کفایت کند تا اجسام را با همه اون قدرتی که ما گرانش می خوانیم از بخش های چگال تر اون محیط به سمت بخش های رقیق تر به حرکت در آورد.
فوق العاده بزرگ بودن نیروی کشسان این محیط را می توان از سرعت ارتعاشات اون دریافت.


اگر کسی بخواهد تصور کند که اتر همانند هوای ما ممکن هست حاوی ذراتی باشد که سعی می نمايند از یکدیگر فاصله بگیرند(زیرا من نمی دانم اتر چیست) و ذرات اون فوق العاده کوچک تر از ذرات هواست و یا حتی کوچک تر از ذرات نور، در این صورت کوچکی فوق العاده ذرات اون می تواند به بزرگی نیرویی کمک کند که اون ذرات با اون از یکدیگر می توانند فاصله بگیرند و بدان رو اون محیط را فوق العاده رقیق تر و کشسان تر از هوا نمايند.

در نتیجه اون را در مقاومت برابر حرکت پرتابه ها فوق العاده ناتوان تر کند و در فشار آوردن بر اجسام درشت با تلاش برای انبساط خود فوق العاده توانمند تر کند."

پرسش 22: "آیا سیارات و ستاره های دنباله دار و تمام اجسام درشت در اون محیط اتری آزادانه تر و با مقاومت کمتر از هر سیال دیگری حرکت نمی کند؟
هر سیال دیگری که همه فضا را به طور مناسبی پر می کند بدون اونکه هیچ فضای متخلخلی را باز گذارد، در نتیجه از جیوه یا طلا چگال تر هست .

آیا امکان ندارد که مقاومت اون به قدری کوچک باشد که غیر قابل توجه باشد؟"

پرسش 23:"آیا دیدن، عمدتاً به واسطه ارتعاشات این محیط صورت نمی گیرد؟( محیط اتری ) محیطی که به واسطه پرتوهای نور در انتهای چشم تحریک شده هست و از طریق رشته های مویین، صلب، سهل العبور و متحدالشکل اعصاب بصری به مکان احساس انتقال یافته هست؟ و آیا شنیدن به واسطه ارتعاشات این محیط یا محیط دیگر صورت نمی پذیرد؟ محیطی که به واسطه امواج هوا در اعصاب شنوایی تحریک شده هست و از طریق رشته های مویین صلب، سهل العبور و متحد الشکل اعصاب سمعی به درون مکان احساس انتقال یافته هست؟"
پرسش 24: "آیا حرکات حیوانی به واسطه ارتعاشات این محیط انجام نمی شود؟ محیطی که در مغز با قدرت اراده تحریک شده اند و از اونجا از طریق رشته های مویین صلب، سهل العبور و متحد الشکل اعصاب برای انقباض و انبساط اونان انتشار یافته اند؟ من تصور می کنم هر یک از رشته های اعصاب متحد الشکل هست و حرکت ارتعاش نماينده محیط اتری می تواند در امتداد اون رشته های مویین اعصاب از سر تا ته به طور یکنواخت و بدون انقطاع انتشار یابد"
حال که پرسش های 17 تا 24 را پیش رو داریم می توانیم برخی اظهار نظرهای علم شناسان حوزه نیوتنی را مورد تدقیق و ارزیابی برنامه دهیم.


برنارد کوهن در مقدمه مفصل و محققانه خود بر علم الابصار متذکر می شود که نیوتن در پرسش های 17 تا 24 «ماهیت اتر را مورد بحث برنامه می دهد.»
به نظر می رسد چندان دشوار نباشد که با توجه به پرسش های مذکور دریابیم سخن برنارد کوهن بسیار نادقیق و مسامحه آمیز هست.

نیوتن در جستجوی شناخت ماهیت هستی یا پدیداری به نام اتر که در عالم خارج وجود دارد، نیست.

او خیلی ساده واژه رایجی به نام اتر را برگرفته و بی باکانه بار مفهومی رایج را بی هیچ دغدغه از اون واژه تخطئه می کند.

سپس متهورانه و شجاعانه اون را موافق چهار چوب بینشی، نظری مابعدالطبیعه و الهی خود باردار و گرانبار می کند.

بنابراین مفهوم سازی و نظریه سازی تفصیلی مبتکرانه نیوتن را، بحث درباره ماهیت اتر مطالعهبسیار مسامحه آمیز بلکه گمراه نماينده هست.


ریچارد وست فولد مورخ علم شناس و از محققان پر سابقه حوزه نیوتنی ضمن اظهار نظر درباره پرسش های 17 تا 24 متذکر می شود: "هیچ تردید جدی نمی توان داشت که نیوتن نیروی میان ذرات اتری را واقعیتی هستی شناختی می دانست و نه صرفاً ظواهر اون ذرات.

چنانچه نیوتن می خواست علت اون نیرو را مورد بحث برنامه دهد، اون را مستقیماً ناشی از آمریت خداوند می دانست."

به گمان من این سخن به نحو خارق الاجماعی هم به یک معنا سخن قابل قبولی هست و هم به یک معنای دیگر سخن ناصواب و نادرست.

سخن قابل قبولی هست اگر اون را در پرتو جهان بینی و مجموعه نظام نیوتنی طرح کنیم.

همان طوری که در مواضع متعدد در طبع های مختلف اصول و علم الابصار ملاحظه شد، نیوتن قائل به خداوند هوشمندی هست که ذرات را به نحو متنوعی با هم مرتبط کرده و به نظم درآورده هست.

همچنین او قائل هست که نظم جهان معلول انتخاب عاملی مختار، خردمند و قادر هست.

نیز معتقد هست نظام خورشید و سیارات فقط می تواند از تدبیر و سیطره یک موجود هوشمند و قدرتمند ناشی شود.

موجودی که با وجود همیشگی و همه جایی خود هستمرار و فضا را تقویم می دهد.

به این ترتیب می توان قائل شد که نیوتن نیروی میان ذرات اتری را ناشی از آمریت خداوند می دانست.

لیکن از منظری دیگر سخن وست فولد ناصواب می نماید.

اما چرا؟

زیرا نیوتن رفتاری را به محیط اتری اش نسبت می دهد و ذرات مشکّل اِتِر را حاوی رفتاری می کند که تبیین وی هیچ نیازی به حضور و نفوذ و آمریت خداوند ندارد.

دقیقاً به همین علت هست که نیوتن در این تبیین بسیار ظریف و مبنایی خود، هیچ ارجاع و اشاراتی هم به فعل یا نقش خداوند نمی کند.

لوپ وله محقق فرانسوی حوزه نیوتنی معاصر سخن مشابهی درباره نیروی گرانش دارد.

به نظر وی:

" نیروی گرانشی که از فاصله کنش می کند، می توانست به رغم خصلت متناقضش توسط نیوتن به کار گرفته شود.

زیرا وی می توانست او را به منزله ابزاری برای فعل قانونمند خداوند در عالم ببیند.

این نیرو همچنین وسیله ای صوری برای توصیف حرکت همه اجرام در عالم در صورت بندی ریاضی بسته شده ای درباره علیت در اختیار می نهاد.

و منجر به نظریه جامع خودکفایی شد که نهایتاً می توانست علی رغم نیات نیوتن هیچ جایی برای دخالت نیوتن باقی نگذارد."

اما به راستی چرا می توان سخن وست فولد درباره تبیین نیوتن را به دو معنای خارق الاجمالی تفسیر کرد؟
جواب این هست که اقوال نیوتن هر دو معنا را بر می تابد و به هر دو تن می دهند.
اگر تبین تحویل گرایانه مان را عمق بیشتری بخشیم، با سوال دیگری مواجه می شویم: براستی چرا سخن یا موضع یا تبیین نیوتن درباره رفتار طبیعت را می توان به دو معنای خارق الاجمال تفسیر کرد؟
جواب این هست که رفتار طبیعت بدان گونه که ما می بینیم هر دو تبیین الهی و غیر الهی طبیعی گرایانه را بر می تابد.

به عبارت دیگر طبیعت اون چنان موضوع یا پدیدار تبیین طلبی نیست که تبیین درست را تأیید و تبیین نادرست را تکذیب کند و یکبار برای همیشه گره از راز خود گشوده، آری یا نه نهایی اش را فراخوان کند.

تأملات و پژوهش های موردی و موضوعی تاریخی تأیید می کند که طبیعت بسیار بسیار پیچیده تر و مرموزتر و در مقابل نظریه ها و تبیین های ما بسیار انعطاف پذیرتر، متساهل تر و صامت تر از اون هست که لب بگشاید و حقیقت واقعیت خود را بازگو کند.

البته می شود این ماجرا را به نحو کاملاً معکوسی نیز تبیین کرد:

" اصولاً این ما انسان ها هستیم که با توجه چهار چوب های ارزشی- مفهومی- نظری خود و تجارب نحیف، نابسامان و پراکنده خود نظریه هایی در می اندازیم و به مدد اون نظریه ها دست به مشاهده و آزمایش زده، شواهد تجربی را می سازیم.

سپس پدیدارها را به مدد اون نظریه ها تبیین می کنیم.

این ما انسان ها هستیم که چنان باردار، زیاده بین و زیاده گو هستیم که اجازه و مجال تابیدن و تفهیم طبیعت را به اون نمی دهیم و تا می توانیم حرف در دهان او می گذاریم.

البته حالت سومی هم وجود دارد.

این که هم طبیعت اون چنان هست و هم ما این چنین.

روشن هست که در هر سه صورت دشواری شناخت چگونگی طبیعت همچنان پابرجا می ماند.

در نتیجه شناخت تجربی ما صادق باشد یا کاذب، همواره خطا پذیر، تجدید پذیر و نقد پذیر خواهد بود.

این یعنی معرفت تجربی ما بنیاناً بی برنامه و غیر یقینی هست.

کارل پاپر فیلسوف علم شناسی معاصر، روش شناسی و معرفت شناسی اش را بر دو رکن مبنایی سیانتیک و تجربه گرایی بنا می کند.

اما به نتایجی می رسد که اگر چه منحصر به فرد نیست، لیکن وی اونها را با فصاحت چشم گیری بیان می کند:

" بنیان تجربی علم آفاقی هیچ چیز مطلقی ندارد.

علم برپايه مستحکمی هستوار نیست.

نظریه های این بنای تهور آمیز بر باتلاقی افراشته شده و همانند ساختمانی هست که بر ستون هایی هستوار شده که درون باتلاقی فرو رفته هست.


اما نه به سوی شالوده طبیعی یا معلوم و اگر ما از فرو بردن عمیق تر ستون ها باز می ایستیم از اون رو نیست که به زمین سختی رسیده ایم.

ما فقط وقتی توقف می کنیم که راضی شده باشیم ستون ها برای تحمل ساختمان دست کم اجالتاً به اندازه کافی محکم هستند."

همان طور که پیش تر ذکر شد مهم ترین رویدادی که در علم الابصار 1717 رخ دارد این هست که نیوتن دست به یک فرضیه سازی بسیار کلان و بدیعی می زند تا گرانش را تبیین و علت اون را بیان کند.

اونچه این فرضیه سازی را چشمگیر می کند این هست که به رغم تصویب بر ضرورت تخلیه آسمان از هر گونه ماده ای و نیز به رغم تمسک به فلاسفه مشهور یونان و فینیقیه جهت طرح هر نوع ماده سیال در جهان و بالاخره به رغم طرح روحی بسیار لطیف به منزله علت نیروی گرانش در اصول 1713، نیوتن به صراحت از محیطی اتری نام برده و تبیینی کاملاً مکانیکی از گرانش ارائه می کند.


به قول صائب و سنجیده وست فولد:
نیوتن در سال های آخر عمرش (1717) احتیاط فلسفی رو به رشدی از خود نشان می دهد.

به طوری که تا حدودی به سمت نگرش های مرسوم مکانیکی بازگشت می کند.


پایان.

11:

متشکر از نوشته ها و اطلاعات زیباتون خیلی مفید هستند.

12:

جاذبه عمومی و نیوتون

با اونکه کپرنیک و کپلر درباره چگونگی گردش سیارات به دور خورشید چیزهای زیادی کشف کردند ولی نتوانستند در یابند که چه عاملی باعث میشود سیارات در مدارهایشان باقی بمانند و چرا به درون خورشید فرو نمیافتند .

گالیله (1564-1642) ستاره شناس ایتالیایی با انداختن وزنه های مختلف از برج کج پیزا درباره نیروی جاذبه به ازمایش پرداخت .

ولی او سعی نکرد دریابد که ایا نیروی جاذبه بر اجسام خارج از زمین نیرو وارد میکند یا نه .

این امر را ایزاک نیوتن (1642-1727 میلادی) به انجام رساند .

تولد نیوتن با سال در گذشت گالیله مصادف بود .

این داستان که مشاهده فرو افتادن سیب از درخت نیوتن را به اندیشه درباره نیروی جاذبه واداشت حقیقت دارد .

قسمتی از این درخت هنوز در انجمن ستاره شناسی لندن نگاهداری میشود .

با این حال مدت 20 سال طول کشید تا نیوتن توانست نظریه مفصل خود را در مورد نیروی جاذبه ارائه دهد نیرویی که بر تمام اشیاء در حال حرکت در جهان وارد میشود .

نیوتن میدانست که این نیروی جاذبه هست که سیب را به سوی خود میکشد ولی این سوال برای او مطرح بود که اگر زمین سیب را به سوی خود میکشد ایا به همان نحو ماه را نیز در اسمان میتواند به طرف خود بکشد ؟ این سوال نیزبه نوبه خود باعث تعجب او شده بود که چرا ماه به دور زمین میگردد و زمین و سیارات دیگر هم به دور خورشید میگردند و در حالی که انها را با ریسمان یا زنجیر به هم وصل نشده اند پس چرا در مسیر مستقیم حرکت نمینمايند و به داخل فضا منحرف نمیشوند .

نیوتن مدت زیادی به تفکر پرداخت تا اینکه روش های جدید ریاضی برای حل این مسئله به وجود اورد .

او در این کار خود وسیعا مورد تشویق دوستش ادموند هالی (1656-1742) که یک ستاره شناس انگلیسی بود قرارگرفت و از سه قانون کپلر به طور همه جانبه ای کمک گرفت .

ادموند هالی یک ستاره شناس انگلیسی بود و بعدها از کشفیات نیوتن در تحقیقات خود را در سال 1687 در کتابی به زبان لاتین به رشته تحریر در اورد و نام ان را پرینسیپیا (اصول) گذاشت .


13:

دوست گرامی با تشکر از مطالب بسیار جالب و مفیدتان باید عرض کنم که بی صبرانه ممنتظر ادامه مقالاتتان هستم.


14:

من نمی‌دانم چرا کسی که با هم‌دستی ِ کلیسا، دشمنان‌اش را سرکوب می‌کرد باید دارای ِ زیباترین ذهن ِ بشری باشد!

و چرا کسی‌که نیمی از نگره‌هایش به دست ِ دانشمندان ِ پس از او رد شد! باید این‌گونه ستوده شود!

گویی شما هنوز در دست‌کم 150 سال ِ پیش زندگی می‌کنید ...


15:


سلام
بر دوست عزیز

به این که نیوتون دارای زیباترین ذهن بوده ، بی اعتنا هستم.

زیرا این ها سلیقه هست.

افرادی به دلایلی ، این لقب را به وی داده اند.

اهمیتی ندارد.

اما ضعف های بشری ، از قدرت های وی ، جدا هستند.

هر کدام جای خود دارد.

حتی ضعف ها نیز نسبی هستند.

گاهی خوب و ضروری اند و گاهی نه!!!

اگر ذهن آزاد از این مقایسه ها باشد ، ذهنی می شود که قوانین اینشتین را بهتر درک می کند.


به تضاد اندیشۀ وی با اینشتین نظری بیاندازید.
آیا شما از اون دسته افرادی هستید که می خواهد بین دو چیز ، یکی را انتخاب کند؟!
تضاد زیبایی که بین اندیشۀ این دو فرد وجود دارد ، به انسان قدرت خلاقیت می دهد.

هر کدام بینشی را تکمیل می نمايند.


یکی موجودات را زیر میکروسکوپ تشریح می کند و دیگری با تلسکوپ!!!
از نگاه یک نفر از اونان نمی توان به همه چیز دست یافت.

نگاه اینشتین ، در کنار نگاه نیوتون ، آفریننده هست.

بینش هر دو ، قدرتی خاص به انسان اهداء می کند که الزاماً یکی از دیگری برتر نیست.
اگر نگاه اینشتین امروزی تر هست و به نسل های امروزین قدرتی جهنده اهداء کرده هست ، صرفاً ، تنها به دلیل نظریات خودش نبوده هست.

بلکه در تضاد با دانش گذشته بوده هست.


بلکه با داشتن دو عقیده و بینش متفاوت می توانیم ، در یک سیستم محدود از قوانین نیوتون و در یک سیستم نامحدودتر ، از قوانین اینشتین هستفاده کنیم.

گاهی نیز ، با تلفیقی از این دو !!!



باسپاس

16:


دوست عزیز شما بسیار یک طرفه به موضوع نگاه می کنید.
بله همانطور که فرمودم نیوتون انسانی بوده دارای مشکلات شخصیتی فراوان که اگر پست های پیشین مرا خوانده باشید می بینید که کاملا به ان ها اشاره شده و به خوبی هم می دانم که وی عضو انجمنی به نام دیر صهیون (محفل سری اروپایی که در سال 1099 بنیان گذاری شده و در سال1975 کتابخانه ی ملی فرانسه نسخه هایی خطی کشف کرد که هویت بسیاری از اعضای دیر را فاش کرد:نیوتون،داوینچی،ویکتور هوگو،ساندرو بوتیچلی و ....) بوده و ازجمله کارهای این دیر تحریف بعضی از سمبل ها و نماد ها به نفع کلیسا بوده که به خاطر عدم هستقبال از تاپیک این مسایل را مطرح نکردم.
اما دوست عزیز پیشرفتی که علم در وقت حیات نیوتون داشته در هیچ وقت دیگری نداشته.شما اگر به فیزیک کلاسیک نگاهی گذرا بکنید می بینید که بیشتر مطالب از از اپتیک گرفته تا سینماتیک و دینامیک توسط نیوتون به اوج و کمال خود رسیده اند.
و نقطه ای که این دانشمند را از همه جدا کرده اختراع ریاضیات مورد نیاز خودش بوده.نیوتون وقتی که می بینه علم سینماتیک با ریاضیات معمولی جواب دست به اختراع حساب دیفرانسیل و انتگرال می زنه و همان طور که فرمودم به نظر من بزرگترین دستاورد وی هست.
و شما که می فرمایید من 150 سال عقب هستم لطفا بفرمایید کی می تونه حساب دیفرانسیل و انتگرال را نقض کنه،ی می تونه قانون گرانش و یا قوانین سه گانه ای که در دبیزستان بیان می شه نقض کنه.حتما اطلاع دارید که بیشترین یکاها و نمادها در علم فیزیک کلاسیک به نام وی ثبت شده و تعداد قوانین که وی وضع کرده از سایرین بیشتر هست در حالی هنوز خیلی از کشفیات انیشتن به صورت نظریه هستند نه قانون.
فکر کنم ثابت شده باشه که نیوتون با وجود نقایص اخلاقی اما تیز ترین ذهن بشری را دارد.

17:

دوست عزیز بسیار متشکر از مطالب زیبایی که نوشتید.
اما بنده مخالف کوچکترین مقایسه بین نیوتون و ایشتن هستم و مقاله ای که از دکتر شریعتمداری گذاشتم نیز صرفا به خاطر اطلاع رسانی بوده و نه تطابق تفکرات من و ایشون.و ایشون در اصل هم هستاد فلسفه هستند و بهتر چنین مقایسه هایی را بر عهده فیزیکدانان بگذارند .
به نظر من نیوتون حرف اول را در فیزیک کلاسیک می زند و انیشتن رف اول را در فیزیک کوانتوم و مقایسه سطح تفکرات این دو مانند مقایسه پاستور و دکارت هست که هیچ شباهتی به هم ندارند.

18:

انشتین یه جمله خطاب به نیوتن داره که مضمونش یه همچین چیزیه : میگه تو نتونستی حقیقت رو کامل کشف کنی ولی چیزی رو کشف کردی که تنها از آدم باهوشی مثل تو بر میومد

19:

آیا به نظر شما وجهان کنونی که ما در اون به سر می بریم بالا ترین شفرمودی ذهن که همواره مارا به طرف خود جذب میکند آیا اون نیوتن هست

20:

چون جهان کنونی زیبایی آیی بی شماری دارد

21:

من ساعد از شمال شهرستان تهران هستم


88 out of 100 based on 88 user ratings 388 reviews

@