*روانشناسی عشق ورزیدن *


*روانشناسی عشق ورزیدن *



آيا عاشق شدن باعث اضافه وزن ميگردد؟
چطور وقتی عاشق می شویم از گردانه ی کاهش وزن عقب نمانیم؟


همیشه پیش می آید. مجرد هستید، غذاهای سالم می خورید و مداوم ورزش میکنید. اندامی صاف و زیبا دارید.
هر کجا که پا می گذارید هزران چشم به دنبالتان است، و در همین گیر و دارها آن کسی را که دنبالش بودید، پیدا میکنید. و این همان زمانی است که همه چیز فرو می ریزد.

بطری بطری نوشابه است که هنگام صرف شام های عاشقانه تان زیر نور شمع می نوشید، و به جای رفتن به باشگاه ترجیح می دهید وقتتان را با او بگذرانید. کم کم شکمتان که برآمده شد، آن را گردن نفخ خواهید انداخت، اما رفته رفته سایزتان افزایش می یابد و وقتی نیم نگاهی به خودتان بیندازید دیگر آن دختر خوش هیکل و جذاب گذشته نیستید.


غیر قابل اجتناب است. همیشه رابطه های جدید بر حول و حوش غذا و رستوران میچرخد. وقتی در رستوران برنامه می گذارید، وسوسه می شوید که نه فقط یک نوع غذا، بلکه چند مدل میل کنید. مسلماً یک یا دو ليوان نوشابه می نوشید و دسر را هم که مشخص است، فراموش نمی کنید.
همانطور که پشت میز نشته اید و مشغول صحبت هستید و در بحر خصیصه های عالی مرد ایدآلتان فرو رفته اید، بدون توجه، به همه ی غذاها پاتک می زنید.


دست نگاه دارید! یکبار دیگر کارهایتان را بررسی کنید. به جای اینکه برنامه ملاقات هایتان را در رستوران بگذارید، کمی ورزشکارانه عمل کنید. راه های زیادی هست که از طریق آن دختر و پسرها می توانند فعالیت جسمی داشته و در عین حال با خصوصیات هم بیشتر آشنا شوند.

برای پیاده روی بروید، می توانید در فواصل مختلف وقتی خسته شدید غذای کوچکی با هم میل کنید و دوباره به کارتان ادمه دهید. در خیابانهای خلوت هم می توانید به اتفاق دوچرخه سواری کنید و در حین کار با هم گپ بزنید. یک ورزش جدید را با هم امتحان کنید، مثل تنیس یا والیبال. اگر دوست پسرتان هم اهلش باشد، رقص نیز بسیار خوب است.
تنها کاری که باید بکنید این است که نگذارید همه ی ارتباطاتتان حول و حوش غذا و رستوران دور بزند.

البته من هم می دانم که نمی شود در همه ی برنامه ملاقات ها فقط دنبال ورزش و مسابقه و تحرک بود. گهگاه صرف شام با یکدیگر نیز لذت بخش است. اما باید خیلی دقت کنید. اولاً فقط ماهی یکبار ملاقات های خود را در رستوران تعیین کنید، ثانیاً در انتخاب غذا بسیار دقت کنید. وقتی منوی غذا در دستتان است و نام انواع غذاهای خوشمزه و اشتها برانگیز از جلوی چشمانتان می گذرد، مراقب سُس ها باشید.

غذاهایی را انتخاب کنید که پروتئین خالص باشند و همراه سبزیجات سِرو شوند. به این طریق می توانید حتی در رستوران هم رژیم غذاییتان را حفظ کنید. یادتان باشد که از رفتن به رستوران های فست فود جداً خودداری کنید، چون این غذاها خطر بزرگی هم برای سلامتی و هم برای تناسب اندامتان هستند.

مهم نیست که برنامه ملاقات هایتان را کجا میگذارید. مهم گفتگو و مکالمه ای است که بین شما ردوبدل می شود. با دوست پسرتان برنامه های جالبی برای خود بریزید که هر دو از آن لذت ببرید. نکاتی که در این مقاله برایتان ذکر کردیم، نه تنها باعث می شود که هیکلتان همچنان زیبا و جذاب باقی بماند، بلکه باعث تداوم رابطه تان نیز خواهد شد.




زندگی دلپذیر

1:

روانشناسی عشق ورزیدن

برای انسان، رسیدن به کمال بدون نوعی از عشق‌ورزیدن، امکانپذیر نیست.


اختلال خلقي فصلي


بدین‌گونه هر کس در آرزوی عشق ورزیدن و مورد عشق واقع‌شدن هست.


اختلالات خورد و خوراك
هر


چند عده زیادی هستند که در این راه بخاطر طرز تفکر خاص خود بطور کامل

ناکام می‌گردند.


توی تله های تصمیم گیری نیفتید
امروزه عده‌ای هستند که‌می‌ترسند به نفوذ عشق دیگری سر


فرود آورند؛ زیرا تصور می‌نمايند هویت شخص خود را از دست می دهند.


هر آدم زنده اي بايد از (راز) باخبر باشه قبول داريد؟


عده‌ای دیگر در ناخودآگاه خود، عاشق‌شدن را ممنوع می‌نمايند چون نمی‌خواهند

مورد خیانت واقع شوند.


عدد ‌سرنوشت من کد‌ام است
در این مواقع هست که بعلت ناسازگاریهای ناخودآگاه،


فرد عشق ورزی را در درون خود غیرممکن می‌داند و در این مواقع هست که

روانکاوی یا دوباره سازی روانی تقریباً همیشه موثر هست.


با خودت حرفای خوب بزن


زنان و مردانی که در شهرهای بزرگ برای ادامه کار و یا ادامه تحصیل می

روند هنگامی متوجه می‌گردند که چقدر تنها هستند که به زوجهای دیگر خیره

می گردند و بدنبال موقعیت‌های مشابهي هستند تا نیاز خود را برطرف نمايند.


رازهایی بسیار جالب درمورد چهره و خصوصیات اخلاقی‌تان!!
اما


چون درآمد بالایی ندارند و یا خود را در مقایسه با دیگران بی فایده می‌دانند قادر

نیستند تا دیگران را به بیرون دعوت نمايند بهمین دلیل اغلب این گروه از

افراد در انتها عشق خود را در اختیار روسپی‌ها فرار می دهند تا بدین صورت

جانشین نیاز ایشان گردد.

هر چند که در انتها درمی‌یابند که این موضوع


فریبی بیش نبوده و نمی‌تواند نیاز ایشان را برطرف کند اما بخاطر ناچاری

بارها و بارها به اون افدام می ورزند.

2:

توهم در عشق
افراد زیادی هستند که بدلیل عدم تجربه و آموزش کافی

همیشه اونچه را که فقط توهمی خیال‌پردازانه هست به

عنوان عشق واقعی تعبیر می‌كنند.

البته این توهم بیشتر


پدیده‌ای رایج در میان جوانان هست.

تنظیم ملاک‌ها منبی


بر تفاوت و تفارق عشق راستین و عشق دروغین، کار

محالی نیست البته نه برای فرد عاشق؛ چون او خود درگیر

است بلکه بوسیله سوم شخص ناظر.

در همین رابطه


روانشناس برجسته ویلیام اشتکل می گوید:

توهم در عشق ناشی از رنجیدگی هست.
__________________

3:

هنر عشق ورزیدن



هنر عشق ورزیدن چیزی هست که بایستی آموخته شود و شفرمود‌آور نیست که پندار در عشق موجب شوربختی می‌گردد.

نخستین شرط خوشبختی در عشق،
عشق مطلوب و عاملی هست که باعث گسترش شخصیت هر دو شریک می باشد.


مانند سرد مزاجی خانم‌ها که یکی از مسایل رایج هست.

سرد مزاجی حالتی هست با
خصوصیاتي از قبیل اغلب عصبی، متلون، فتنه‌جو و بد مشرب.


این حالت می‌تواند ریشه در علل و حوادث رخ داده در زندگی و یا کشمکش‌های روانی باشد.


این موضوع می تواند در دراز مدت باعث جدایی زوجین گردد.

متاسفانه چون اکثر
مردان متوجه این موضوع نمی‌گردند نمی‌توانند به همسران خود دراین رابطه كمك كنند.

4:

ماهیت عشق


غریزه در انسان هرگز چیزی منحصراً بیولوژیکی نیست.

همانطور که در میان ما انسانها خوردن تنها در خدمت بقای فرد نمی باشد؛ بهمین شکل غریزه جنسی نیز در خدمت زندگی می باشد نه تنها عاملی برای بقا.

انسان برای بدست آوردن دل می بایست از راه احساسی نزدیک شود چرا که بدون اون خوشنودی واقعی امکان پذیر نیست.

همچنین باید فرمود عشق حقیقی مؤثرترین و تعالی بخش‌ترین خلاق وجود انسانی هست که انسان را به بالاترین درجات سوق می‌دهد

5:

درمغز عاشقان چه مي‌گذرد؟ شور عشق (يا همان عشق رمانتيك) احساسي موقت، زودگذر و غيرقابل اعتماد هست.

شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول مي‌كند و خواب و خوراكمان را مي‌گيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛
شور عشق، هستارت يا سوخت
شور عشق، يعني همان احساساتي كه اوايل آشنايي با يك نفر، ما را مشغول مي‌كند و خواب و خوراكمان را مي‌گيرد، مبناي درستي براي زندگي مشترك نيست؛ يعني اين قبيل عواطف مثل هستارت ماشين عمل مي‌كنند.

خداوند اونها را در وجود انسان برنامه داده كه آدم را به حركت درآورد.

ولي ما نمي‌توانيم فقط با هستارت‌زدن و باك ِ بدون بنزين حركت كنيم.
شواهد زيادي هم براي اثبات اين نکته وجود دارد- مثلاً پژوهشگري به نام آرون تعداد زيادي از افرادي را كه دچار عشق حاد و آتشين بودند زير دستگاهي كه از كاركرد مغز عكس مي‌گيرد گذاشت و از اونها خواست به معشوق خود فكر كنند يا عكس اونها را نشانشان داد.
كاركرد مغزي اين افراد نشان داد كه هنگام فكر كردن به معشوق، فقط اون قسمت‌هايي فعال مي‌شود كه مربوط به «پاداش فوري» هست- همان قسمت‌هايي كه اگر گرسنه باشيم و غذا بخوريم فعال مي‌شود؛ يا در افراد معتاد به كوكائين، همان قسمتي كه سپس مصرف ماده‌ي مخدر به فعاليت مي‌افتد.

اين قسمت‌هاي مغز، تشكر فوري را فراخوان مي‌كنند، و يك چيز فوري طبعاً دوام زيادي هم ندارد.

در حالي كه مغز، قسمت‌هاي ديگري هم دارد كه مربوط به پاداش‌هاي طولاني‌مدت هست.
دو پژوهشگر ديگر به اسم‌هاي بارتل و ذكي آمدند همين كار را رايشان كساني کردند كه عشقشان تداوم پيدا كرده بود و به اصطلاح عشق رفيقانه داشتند- همان نوع عشقي كه شور و هيجانش از بين رفته اما صميميتش مانده و با مرور وقت، بيشتر هم شده هست .

عكس كاركرد مغز اين افراد نشان داد كه فكركردن به عشقشان قسمت‌هايي از مغز اونها را فعال مي‌كند كه مربوط به «پاداش‌هاي بلندمدت» هست- همان قسمت‌هايي كه وقتي شما به شغل مورد علاقه‌تان فكر مي‌كنيد يا موسيقي مورد علاقه‌تان را گوش مي‌كنيد، يا در لحظات آرامش مذهبي، در ذهنتان فعال مي شود.
نتيجه‌ي اين پژوهش‌ها نشان مي‌دهد چون پاداش فوري هميشه تاييدنماينده‌ي چيزهايي هست كه قابل اتكا نيستند، عشق رمانتيك هم كه دستمايه‌ي شعر و غزل و رمان و فيلم‌هاي زيادي شده هست و چيز قشنگي هم هست قابل اتكا نيست.

در عوض، عشق رفيقانه قابل اعتماد، اصيل و ماندگار هست.

بعضي اقوام اصلاً نمي‌دانند عشق چيست؟
عشق رمانتيك نه تنها كوتاه‌مدت و غيرقابل اتكاست كه حتي اصيل هم نيست.

يعني اين طور نيست كه جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به اون، از ضروريات زندگي محسوب شود.

به نظر شما آيا در بين همه‌ي اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ يعني امت ِ همه‌ي جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتيك را به اين مفهومي كه ما مي‌شناسيم مي‌شناسند؟
دو پژوهشگر به نام‌هاي يانكايشانچ و فيشر، ۱۶۶ فرهنگ و قوميت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبيات و هنرشان بررسي كرده‌اند و به اين نتيجه رسيده‌اند كه در ۱۴۷ فرهنگ، عشق رمانتيك وجود دارد؛ اما در ۱۹ قوميت،هيچ شواهدي از اين عشق در ميان نيست؛ يعني در فرهنگ، ادبيات ، شعر و هنرشان هيچ اشاره‌اي به اين شور عاشقانه نشده هست؛ اما تشكيل خانواده مي‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و براي اونها فداكاري هم مي‌كنند.

يعني اون رمانتيسيسم كه در ادبيات غربي و در ادبيات ايراني خودمان هم مي بينيم در اون فرهنگ‌ها معنايي ندارد.

پس عشق رمانتيك چيزي نيست كه بگايشانيم لازمه‌ي هر زندگي هست؛ بلكه همان موتور محرك اوليه هست.

۱۹ قوميت از اين موتور هستفاده نمي‌كنند و ماشينشان بدون اين هستارت هم روشن مي‌شوند.
در پژوهش ديگري از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسيده‌اند كه «شما دوست داريد عشق رمانتيك مبناي ازدواجتان باشد يا نه؟»
۹۰ % اونها جواب مثبت داده‌اند.

يعني فرموده‌اند «دوست داريم اين احساسات را تجربه كنيم.» اما سپس چند سال، از همين افراد، سپس ازدواجشان پرسيده‌اند «آيا اون رمانتيسيسم اوليه در ازدواجتان وجود داشته يا نه؟» ۳۳ % مردان و ۷۵ % زنان فرموده‌اند در نهايت با فردي ازدواج كرده‌اند كه عاشقش نيستند و رابطه‌ي رمانتيكي هم با او ندارند؛ يعني حتي خود افراد هم قبول دارند كه «عشق» نه شرط كافي براي ازدواج هست و نه حتي شرط لازم.
عشق نوعي بيماري هست؟
برخي از پژوهشگرها رايشان اين موضوع متمركز شده‌اند كه «آيا عشق آتشين صرف نظر از عشق نافرجام، يك بيماري پاتولوژيك هست يا نه؟» و جالب هست بدانيد روان‌شناسان بيشترين شباهت را بين عشق و يک بيماري خاص رواني به نام وسواس اجباري مشاهده كرده‌اند.

در اين بيماري، افكار خاصي به ذهن هجوم مي‌آورد كه فرد گريزي از اونها ندارد؛ اين افكار او را مجبور به ايجاد رفتارهاي خاصي مي‌كند كه اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زيادي مي‌شود.

مثلا کسي عادت دارد هر شب ۱۰ بار دست‌هايش را بشايشاند و اگر ۸ بار اين كار را انجام بدهد درونش منقلب مي‌شود و نمي‌تواند آسوده بخوابد.
عشق نه فقط در ظاهر و علايم باليني شبيه اين بيماري هست، كه از نظر آزمايشگاهي هم به اون شباهت دارد.

در بيماري وسواس اجباري، يك ناقل خاص در سلول‌هاي پلاكت خون بيمار افزايش پيدا مي‌كند.

پژوهشگري به نام مارازيتي، افراد عاشق را به اين طريق آزمايش كرده و به اين نتيجه رسيده كه اونها هم درست همين حالت را دارند.

پس عشق يک حالت وسواس اجباري ايجاد مي‌كند كه در اون فرد عاشق دچار افكار و عادت‌هاي خاصي مي‌شود كه نمي‌تواند از دست اونها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پي در پي با معشوق و فكر كردن مداوم به او كه عملكرد عادي ذهنش را مختل مي‌كند.
هوش عاطفي‌ات را بالا ببر
با تمام اين حرف‌ها، امروز دانشمندان به اين نقطه رسيده‌اند كه «اگر عشق و احساسات قابل اتكا نيستند پس چه چيز قابل اتكا هست؟» يعني چه چيزهايي بايد وجود داشته باشد تا عشق افراد پايدار بماند.

ابتدا نظريه‌اي شكل گرفت كه اگر برخي شباهت‌هاي اوليه بين افراد وجود داشته باشد صمميت و رفاقت بيشتري بين اونان به وجود مي‌آيد كه مي‌تواند ازدواج موفق را تضمين كند.

اما تجربه نشان داد كه اين اتفاق هم نمي‌افتد.

آقاي اشتنبرگ كه مثلث عشق را ارائه كرده بود به اين نتيجه رسيد كه خيلي از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردي اتفاق مي‌افتد كه انتخاب اوليه اشتباه نبوده هست.

يعني افراد در ابتداي ازدواج، شباهت‌هايي به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغيير كرده‌اند.

پس خيلي وقت‌ها مشكل اينجاست که آدم‌ها تغيير مي‌كنند؛ اما با هم تغيير نمي‌كنند: در دو مسير يا با سرعت‌هاي متفاوتي تغيير مي‌كنند.

پس حالا اين سوال به وجود مي‌آيد که «اگر شباهت اوليه هم ضامن صميميت نيست پس چه چيز مي‌تواند صميميت و رفاقت درازمدت بين زوج‌ها را تضمين كند؟»
پژوهش‌هاي زيادي نشان داده‌اند كه هوش عاطفي يكي از مهمترين شرایط موفقيت ازدواج هست.

هوش عاطفي نوعي از هوش هست كه به ما كمك مي‌كند به احساساتمان آگاه باشيم.

بتوانيم عواطفمان را خوب بيان كنيم.

اونها را خوب كنترل و هدايت كنيم.

ظرفيت هاي خودمان را بشناسيم و در مجموع يك حس مثبت كلي نسبت به خودمان داشته باشيم.

از طرف ديگر بتوانيم عواطف فرد مقابلمان را درك كنيم و نسبت به اون واكنش اجتماعي يا بين فردي مناسب داشته باشيم.
هوش عاطفي به ما كمك مي كند كه وقتي دچار تعارض در احساساتمان مي‌شايشانم فرو نريزيم و بتوانيم به عنوان مساله‌اي معمولي حلش كنيم .اين نوع هوش، يک چيز ذاتي نيست و در واقعيات محيطي شكل مي‌گيرد و در ميان تمام شرایط موثر در موفقيت در ازدواج، كليدي‌ترين نقش را دارد؛

اگر دو طرف داراي هوش عاطفي بالايي باشند مي‌توانند بفهمند كه چطور همراه و همگام با تغيير احساسات و عواطف يكديگر تغيير كنند تا زندگي‌شان به رشد و صميميت بيشتري منجر شود.

چه قدرعاشق هستيد؟
عشق هم بالاخره اتفاقي هست که به قول شاعر، خواه ناخواه رخ مي‌دهد.

براي خيلي از روان‌شناس‌ها مطالعه اين پديده جالب هست.

بعضي‌ها مانند هسترنبرگ حتي نظريه‌اي علمي ‌درباره عشق دارند.

استرنبرگ معتقد هست که يک عشق کامل سه جنبه دارد.
اولين جنبه، وفاداري به معشوق هست، دومي، ‌احساس صميميت نسبت به او و سومي، ‌داشتن ميل جنسي به معشوق هست.

به نظر هسترنبرگ، هر کدام از اينها که وجود نداشته باشد، يک جاي کار دارد مي‌لنگد.

پرسشنامه زير خيلي به جزييات عشق کاري ندارد و مي‌خواهد به طور کلي بگايشاند که آيا شما عاشق هستيد يا نه؟

اين تست در دانشگاه نورس ايسترن بوستون تهيه شده هست و خوب، معلوم هست که بيشتر براي دانشجوها کاربرد دارد.


چگونه از اين تست هستفاده کنيم؟
عبارات زير را بخوانيد.

معشوق‌تان را تصور کنيد و نام معشوق‌تان را به جاي کلمه او بگذاريد.

حالا اگر با هر عبارت به طورکامل موافق بوديد، عدد ۷، اگر نسبتا موافق بوديد، عدد ۶ ، اگر کمي‌ موافق بوديد عدد ۵، اگر عبارت را هم درست مي‌دانستيد و هم غلط (يعني در مورد نظرتان مطمئن نبوديد)، عدد ۴، اگر با اون کمي ‌مخالف بوديد، عدد ۳، اگر نسبتا مخالف بوديد، عدد ۲ و اگر به‌طور کامل مخالف بوديد عدد ۱ را جلو عبارت بنايشانسيد.







*روانشناسی عشق ورزیدن * دوست دارم که او حتما مال من باشد.

?





۱) براي رسيدن به او خيلي عجله دارم.

? ۲) او را خيلي جذاب مي‌دانم.

? ۳) او نسبت به بيشتر امت، عيب‌هاي کمتري دارد.

? ۴) براي او هر کاري که لازم باشد، انجام مي‌دهم.

? ۵) به نظر من، او خيلي دلربا هست.

? ۶) دوست دارم احساساتم را با او در ميان بگذارم.

? ۷) وقتي با هم کاري را انجام مي‌دهيم، کار برايم خيلي خوشايند هست.

? ۹) اگر اتفاقي براي او بيفتد؛ خيلي ناراحت مي‌شوم.

? ۱۰) خيلي وقت‌ها به او فکر مي‌کنم.

? ۱۱) خيلي مهم هست که او به من علاقه داشته باشد.

? ۱۲) وقتي با او هستم، کاملا خوشحالم.

? ۱۳) برايم دشوار هست که براي مدتي طولاني از او دور باشم.

? ۱۴) خيلي به او علاقه دارم.

?
راهنماي نمره‌گذاري:
حالا عددهايي را که جلايشان هر عبارت گذاشته‌ايد، با هم جمع بزنيد.
• شمايي که بالاي ۸۹ نمره آورده‌ايد، وضع‌تان خراب هست.

شما بدجوري عاشق شده‌ايد و اگر صادقانه به پرسش‌ها جواب داده‌ايد، در عشق‌تان هيچ شکي نمي‌توان کرد.
• اگر نمره‌تان حول و حوش ۷۸ تا ۸۸ مي‌چرخد، شما هم به احتمال خيلي زياد عاشق هستيد و چيزي نمانده هست که در بالاي قله عشق بايستيد.
• اما اگر نمره‌تان بين ۶۸ تا ۷۷ باشد، احتمال کمتري وجود دارد که عاشق باشيد.

اما شما هم به هر حال عاشق‌ايد.
• کساني که از ۶۸ پايين‌تر آورده‌اند، بهتر هست که خودشان را گول نزنند.

به احتمال زياد چندان عاشق نيستند.
• کساني که از ۵۸ پايين‌ترند، به‌ هيچ‌وجه عاشق نيستند.

اين گروه بهتر هست پيشه ديگري براي خودشان دست و پا نمايند و يا اسم احساسات رقيق‌شان را نگذارند عشق


6:

هر كسی می‏تواند با دو زبان سخن بگوید؛ با زبان عاطفه و احساس، یا با زبان عقل و منطق.

اكنون صحبت از زبان عاطفی هست.

زبان عاطفی (مثبت یا منفی) به خاطر ارتباط مستقیمی كه با قلب و جان شنونده دارد، تأثیر بسیاری در ایجاد یا سلب محبت می‏گذارد.

چون بحث در ایجاد و افزایش و حفظ محبت هست، به ذكر دو كاربرد مهم زبان عاطفی (مثبت) در ایجاد و ازدیاد عشق و محبت می‏پردازیم:

1.

ابراز عشق با صراحت و صداقت (جملات عاشقانه) كه لحظه‏های یكنواخت زندگی را شیرین و لبریز از لذت و هیجان می‏كند.


به قول «مترلینگ»:
«زندگی وقتی لذت‏بخش هست كه در اون، لذات كوچك و عشق‏های كوچك وجود داشته باشد و همین چیزهای كوچك هست كه ما را به زندگی پای‏بند می‏كند.»(4)

واژه‏های عاشقانه و دلنشین، به طور شفرمود‏انگیزی می‏تواند آفریننده ی لذت‏های كوچك باشد.

ابراز محبت با صراحت و در عین صداقت و راستی در حالی كه آمیخته با هیجانات روحی هست، محبت را تا مرز عشق می‏رساند كه شیرینی و حلاوت لذت اون را باید در عمق دل‏ها جستجو كرد ولی پنهان كردن عشق، محبت را خفه می‏كند و می‏میراند.

هیچ گاه نباید غرور و یا كمرویی مانع ابراز عشق و علاقه شود، یا در طول وقت مشكلات زندگی و گاه مشاجرات و درگیری‏ها باعث شود ابراز عشق و علاقه ترك شود بلكه باید همواره و در همه حالات زندگی طوری رفتار كنیم كه فضای عاطفی از بین نرود و جایی برای فرمودن جملات عاشقانه و البته صادقانه بماند؛ چرا كه برخی زنان می‏پندارند مردها به خاطر روحیه ی خاص مردانه‏شان اهمیتی به این حرف‏ها نمی‏دهند و نیازی به شنیدن عبارات محبت‏آمیز و دلنشین ندارند در حالی كه تجربه و تحقیقات روانشناسی، نادرستی این مطلب را اثبات كرده هست.

«در مردان هر چقدر هم كه به ظاهر والامقام و قوی باشند، باز هم لایه‏هایی از دوران كودكی باقی می‏ماند كه اونها را نیازمند دلداری می‏كند.»(5)

هستفاده از این گونه جملات كار ساده‏ای نیست بلكه هنری هست كه مهارت خاص می‏طلبد.

اگر روح صداقت نداشته باشند و در لحظات خاص زندگی و حالات ویژه‏ای ـ كه تشخیص اون به عهده ی خودتان هست ـ فرموده نشوند، دلربایی خود را از دست می‏دهند و حالت كلیشه‏ای و خسته‏كننده‏ای پیدا می‏كنند.


امام صادق(ع) می‏فرماید:
«...

لا غنی بالزّوجة فیما بینها و بین زوجها الموافق لها عن ثلاث خصال و هُنّ ...

و اظهار العشق له بالخلابة؛
...

زن در روابط بین خود و شوهرِ همدلش، از سه خصلت بی‏نیاز نمی‏باشد كه یكی ...، اظهار عشق با دلربایی هست.»(6)

2.

تعریف و تحسین
از اونجا كه همه ی انسان‏ها دوست دارند مورد توجه، تعریف و تحسین برنامه گیرند، خیلی زود می‏توانیم از این راه، در دل‏های دیگران جا باز كنیم.

معمولاً افراد برای به خاطر سپردن اشخاص با اسم و مشخصات، حافظه ی خوبی ندارند ولی اگر از شخصی تعریفی در باره ی خود شنیده باشند حتما اون فرد در خاطرشان خواهد ماند.

بنابراین اگر تعریف و تحسین صادقانه باشد و همراه توقع و چشمداشتی نباشد، می‏تواند باعث محبت و دوستی شود، به ویژه اگر تعریف، تأثیرگذار و بااهمیت باشد؛ مثلاً مردها به خاطر اهمیت زیادی كه برای خلقیات و ویژگی‏های مردانه مثل شجاعت، دلیری، مهارت‏های شغلی و ...

قائلند، تعریف و تحسین اونها در این موارد خیلی ارزشمند می‏باشد.



البته در این مورد (تعریف و تحسین از دیگران)، صداقت و واقع‏بینی شرط پايه ی هست یعنی نباید بی‏دلیل و در هر زمینه‏ای تعریف كنیم.

باید باور كنیم كه واژه‏ها نیرو و انرژی دارند و چون انرژی می‏آفرینند باید صادقانه و واقع‏بینانه به كار گرفته شوند.


7:

عشق به مانند روشنای آفتاب حس میگردد.

اما روح بخش ترین احساسات انسانها شاید همین راه حل زیبای طبیعت برای بقای نسل آدمیان و تولید مثل اونها باشد.

مغر توسط مجموعه ای از مواد شیمیایی اثر بخش، ما را در دام عشق گرفتار می آورد.

تـصور بر این هست که در حال گزینش شریکی برای خود هستیم، در حالی که ممکن هست طعمه ای دلباخته برای دام دوست داشتنی طبیعت بیش نباشیم.

اونگونه که شما تصور میکنید نیست...

*روانشناسی عشق ورزیدن *
روان پژوهان نشان داده اند در حدود 90 ثانیه تا 4 دقیقه وقت لازم هست تا شما درباره عشق کسی تصمیم گیری نمایید.

تحقیقات گویای این مطلب میباشند:
  • <LI dir=rtl>%55 از طریق زبان جسمانی علاقه پدید می آید
    <LI dir=rtl>%38 از طریق لحن صدا و سرعت سخن فرمودن
  • فقط %8 از طریق فرمودگو عاشق میشوند
وقتی شفرمود انگیز، هنگامیکه به عشقی حقیقی مبتلا شده اید و بسختی میتوانید به دیگران فکر کنید.

دانشمندان بر این باورند که سه انتقال دهنده عصبی اصلی در این مرحله دخیل میباشند: آدرنالین، دوپامین و سروتونین

آدرنالین
مراحل ابتدایی علاقمندی به یک فرد باعث فعال شدن واکنشهای هسترس زا و افزایش سطح آدرنالین و کرتیزول در خون می گردد.

این فرآیند تاثیر فریبنده ای در فرد ایجاد میکند: وقتی او را برای اولین بار می بینید بدنتان عرق می کند، قلبتان سریعتر میتپد و دهانتان خشک میگردد.

دوپامین
یک زوج تازه ازدواج کرده تحت معاینه مغزی برنامه گرفتند و مشخص گردید که میزان سطح دوپامین که نوعی انتقال دهنده عصبی بشمار میرود در اونها بالا هست.

این هورمون از طریق رهاسازی حس شدیدی از لذت، باعث تحریک 'میل و رغبت' در شخص میگردد.

این دقیقاً همان تاثیری هست که سپس مصرف کوکائین در مغز بوجود می آید!

نتایج آزمایشات دال بر وجود مقدار قابل توجهی از دوپامین در اغلب زوجین میباشد: افزایش انرژی، کاهش نیاز به خواب و غذا، حواس متمرکز و لذتی مطبوع در کوچکترین جزئیات رابطه.
سروتونین
و در انتها سروتونین، یکی از مهمترین هورمونها، که باعث میگردد بسیار زیاد به معشوقتان فکر کنید.

در یک بررسی علمی مشخص شد که در مراحل اولیه ایجاد عشق ( مرحله مجذوبیت ) نحوه فکر کردن دچار دگرگونی شگرفی می شود.

از بیست زوج جوان که ابراز علاقه بسیار شدیدی نسبت به هم می نمودند، دعوت بعمل آمد تا مشخص گردد که آیا مکانیزم تفکر دائمی به معشوق در مغز با مکانیزمی که باعث بروز اختلال وسواس فکری-عملی میشود ارتباطی دارد یا خیر.

با تحلیل نمونه های خونی گرفته شده معلوم گردید که میزان هورمون سروتونین در زوجهای جوان با سطوح پایین این هورمون در بیماران وسواس فکری-عملی برابری میکند.


واسوپرسین
واسوپرسین یکی دیگر از هورمونهای مهم در مرحله تعهد بلند مدت هست و سپس رابطه جنسی ترشح میگردد.
واسوپرسین (هورمون ضد ادرار) به همراه کلیه ها جهت کنترل تشنگی کار میکند.

نقش بالقوه این هورمون در روابط بلند مدت وقتی که محققان مشغول مشاهده رفتارهای موشهای صحرایی بودند مشخص گردید.

موش های صحرایی در روابط جنسی که لزوماً برای تولید مثل نبود، بیشتر شرکت میکردند.

اونها همچنین - همانند انسانها - رابطه زوجیت مستحکم تر و پایدارتری را بنا مینمودند.

وقتیکه به این موشها داروی متوقف نماينده اثر واسوپرسین خورانده می شد، بدلیل از بین رفتن صمیمیت و عدم مراقبت احساسی از جفت، ارتباط اونها با جفتشان بسرعت قطع میگشت.





8:

وابستگی آفت عشق
دوست عزیزم تو بیشتر به چه یا کی وابسته ای؟
به پدر؟ مادر؟ همسر؟ فرزند؟ یا شغل ، مدرک ، موقعیت و ثروت؟ یا به سلامتی ات؟ تفکراتت؟ احساساتت؟ یا اعتقاداتت؟ فرقی نمی کنه ، وابستگی یعنی اینکه خودت را به شیئی غیر از اصل خودت ، چنان ببندی که آزادیَت را بگیرد.


انسان نامحدود و البته آزاد آفریده شده هست .

و همه هستی مسخّر و در اختیار اوست.

هیچ چیزی ارزش اون را ندارد تا انسانی را به خود ببندد و وابسته و زندانی خود کند.

و همه هستی رشد و ارتقاءاشان در اینست که در خدمت آدمی باشند نه بر عکس.


حالا وقتی خودت را وابسته به موقعیت یا فردی می کنی ، در واقع خود را از موقعیت برتر و آزادی که داری به جایگاه پَست و محدودی تنزّل داده و گره می زنی.

خود را شنماينده می کنی.

افراد و اشیاء دیگر زوال پذیر و رفتنی اند.

شغل ، مدرک ، ثروت ، سلامتی ، احساس و ...

، همه تغییر پذیر و از بین رفتنی اند.

و هرکس به اونها وابسته باشد نیز رنج فرسودگی ، تنهایی، جدایی و پست شدن را ناچاراً ، همواره با خود دارد.

و اما عشق
عشق فراتر از هر گونه وابستگی هاست.

اگر تو به یک نفر وابسته شدی و بدون او می میری ، نام اون را عشق مگذار.

مثل نوزادی که به شیر مادر وابسته هست ، اگر شیر مادر نباشد کودک می میرد، چون وابسته هست.

عشق وابستگی نیست که با نبود معشوق ، فرد مردنی شود.

اصلاً معشوقی که اکنون باشد و فردا نباشد ، چگونه می تواند عشق ایجاد کند، صرفاً یک نوع وابستگی می آورد.

و صد البته هنگام از بین رفتن هم تاثر و اندوه.

آری عشق همیشه رو به تزاید هست.

عشق آزاد و رهاست و پیرو اون عاشق و معشوق هم چنین اند.

عشق ، عاشق را هر روز فربه تر می کند.

شادتر می کند.

حرکت عشق فقط رو به جلوست.

غم و شادی در عشق واقعی ، مساوی و لذت بخش هست.

معشوق شکستنی نیست، مردنی نیست، پژمردنی نیست ، بی وفا نیست.

لذا عاشق هم به همین صورت پایدار ، قوی و رو به رشد هست.

و بیت زیر نیز توصیف چنین عشقی هست.

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
وابستگی ، انسان را از بی نهایت هستی ، به محدوده ای گره می زند، به مانند چشمی که از این همه رنگ ، فقط رنگ سیاه و سفید را ببیند.

مانند این همه اندام آدمی که به هنگام سرطان ، صرفاً یکنوع از سلولهایش شروع به رشد و توده شدن، می نماید.

کسی که معتاد به مواد مخدر می شود ، از بی نهایت لذتی که می تواند از تمام اعضاء و جوارح خود ببرد ، صرفاً به یک لذت بسنده می کند، کسی که وابسته به سکس می شود ، از بی نهایت پتانسیل خود ، به لحاظ وابستگی اش ، محروم می ماند.

کسی که به یک فرد وابسته می شود ، از تمامی انسانها ، و بی نهایت هستی، فقط یکی را به عنوان مجرای تنفس خود بر می گزیند.

کسی که خود را به شغل ، ثروت ، ...

، وابسته می کند، از تمام جنبه های آدمی ، و موفقیت های گوناگون خود چشم پوشی می کند.


به چشم هایمان باید ، یاد بدهیم که از دیدن کوه ، دشت ، آسمان ، دریا ، سبزه ، زمین، ستاره، ماه، خورشید ، انسانها و ...

لذت ببرند.


از دستهایمان بخواهیم که مزه نوازش کردن را حس نمايند .
گوشهایمان را نجوا کنیم که لذت شنیدن آوای پرندگان ، صدای گرم مادر بزرگ، موسیق باران و خنده های مستانه کودکانه را بشنوند.
با پاهایمان صمیمانه دشت را بدویم ، کوهها را بپیمائیم ، عصای ضعیفان و تکیه نیازمندان شویم.


با زبانمان کلام التیام بخش غمدیدگان شویم و لذت ببریم همانطور که از فرمودن جملـــــــــــــه « دوستت دارم » به دلبر ، هیجان زده می شویم.


آری تنفس لذت بخش هوای بهاری ، بوی پائیز و نوازش برف بر صورتمان ، همه و همه میتوانند موجب احساسی باشند که موجب آرامش زندگی در کالبد منجمد و وابسته امان شود و ما را از تک بعدی بودن و چسبندگی به اشیاء و افراد رهایی بخشد.
عشق به مفهوم لذت بردن از همه هستی و هستی آفرین در کمال رهایی و آزادگی هست، بدون ترس از دست دادن شی یا فردی خاص.
پس بر دست پینه بسته پدر و بر پیشانی پر چروک مادرت بوسه بزن
گل را ببو، باران را حس کن و آسمان پرستاره را به تماشا بنشین
دست نوازشت را بر سر کودک یتیم بکش و سینه ات را سنگ صبور دوستان کن
گستره آسمان را دلیل کوچکی غمهایت بدان و شرم "پدری خجالت زده از دست خالی در پیش کودکانش" را به خود بیفزا
لایحه علمت را چون نسیم بهاری بین همنوعانت منتشر کن.
روی گشاده و لبخندت را ، ارزانی امتان خسته از کاری کن، که هنگام غروب در خیابان های شلوغ با چشمانی خواب آلود رو به خانه دارند.
آرامش بخش کسانی باش که با تو مرتبطند.

به نوعی که اگر جهان را ترک کنی، شکاف نبودنت را حس نمايند.

با این وجود دیگران را وابسته به خودت نکن و اونها را مالامال عشق کن.

اونها را بزرگتر از اونی بنما که شی یا فردی اونها را به خود وابسته کند.

عشق را از هر کجا شروع کنید به زودی متوجه می شوید بسیار سیار و روان هست.

و همه آفرینش را در خود جای می دهد.

وقتی عشق چنین عظیم و بزرگ هست ، پس در انحصار شئی یا شخصی نیست، که اون را از ما بگیرد و ما را تنها بگذارد.

همه هستی در وجود ماست ، پس، از دست دادن هیچ چیز ، موجب کاستی در این بی نهایت عشق ما ، نمی شود.

ارزش تو به اندازه اون چیزی هست که به اون دل می بندی پس مواظب باش که به کمتر از بی نهایت عشق ، دلبسته نشوی.


منبع : همدردی

9:

عشق؛ قدرتي ما‌فوق تصور .....


همشهري اونلاين .....

قدرت بزرگي دروجود شماست كه قايشان‌تر و دربرگيرنده‌تر از هرقدرت ديگري هست

اين قدرت درواقع، نيرايشاني را در شما برمي‌انگيزد كه مي‌تواند به عنوان بزرگترين قدرت وجودي شما عمل كند.

به گونه‌اي كه وقتي اون را بكارمي‌گيريد، همه آشفتگي‌ها و همه منفي‌ديدن‌ها را ازميان مي‌برد.

و اونچنان پايدار و تمام‌نشدني هست كه هيچ نوع منفي‌گرايي و فرد‌گرايي، قدرت نمود و ظهورنمي‌يابد.

به عبارتي، هرموقعيت و اتفاق منفي درزندگي شما، دربرابر اين قدرت نامحدود و سرشار از زيبايي، مهرو محبت و انسانيتي بسيارعميق و غني، امكان ايستادگي ندارد و به سادگي ازبين مي‌رود و كمرنگ مي‌شود.

نكته اينجاست كه خاصيت اين نيرو همچون معنا و ذات وجودي‌اش، اين هست كه هرچه بيشتر بكارگرفته مي‌شود؛ قدرتمند‌تر و اصيل‌تر مي‌شود.


شايد ملموس‌ترين و فراگيرترين نمود اين نيرو و به عبارتي اوج اين قدرت، درارتباط بين انسان و خدايش نمود يابد.

اون گونه كه دربيان مولانا متبلورمي‌شود؛ چرا كه غرق درعالم معني بود.




به قول هستاد ابراهيم ديناني، "هيچ وقت نمي‌خواست قافيه بگايشاند و تصنع شعري به كارببرد و نمي‌خواست درقيد وزن گرفتارشود...

در كلام مولانا معنا مي‌جوشد و لفظ متناسب با خودش را پيدا مي‌كند و طبيعي هست اون لفظي كه به طور طبيعي و متناسب با معني آمده هست اثرگذار خواهد بود.

به همين سبب سخن او ساده و همه كس فهم هست.

هم دروقت مولانا زبان او را مي فهميدند و هم امروز مي‌فهمند.



خلاصه اونكه دركلام مولانا معني برلفظ غلبه دارد، خشونت در كلامش نيست و پيامش پيام صلح هست، پيام دوستي هست؛ بنابراين حتي دروقت خودش مسلما‌ن، يهود و نصارا اين پيام را مي‌فهميدند."

اين قدرت، همان نيرايشان عشق هست كه وقتي فوران مي‌كند شكوفه‌هاي زيباي اون به پهنايي غيرقابل تصور، وقت ومكان را درمي‌نوردد و به زندگي با همه سختي‌ها، مرارت‌ها، ناامتي‌ها، منفعت‌جايشاني‌ها و خودگرايي‌ها معنا و لطافت انساني مي‌بخشد.

پس ترديد نكنيم و اين نيرو را درخود كشف كنيم و اون را آگاهانه با تمرين‌هاي مختلف بارور سازيم.
از هرموقعيتي هستفاده كنيم و با جاري كردن اون در درون و خارج از خودمان، آثار گرانبهايش- كه قابل مقايسه با هيچ اثرمادي نيست- را در زندگي خود ببينيم.

اما ديدن اين نتايج نيز آمادگي خاص خود را مي‌طلبد.

اينكه از كليه وابستگي‌ها و تعلقات دروغين و بي‌مايه خود را پاك سازيم و به قول سهراب سپهري، چشم‌هايمان را بشوئيم تا بتوانيم نظاره گر اتفاق‌هاي جديد پرشور، پرهيجان و بالنده درزندگي باشيم.

درواقع ما بايد "خودمان" را پيدا كنيم و به اون عشق بورزيم و به زايش نيرايشاني دست يابيم كه چيزي براي بخشيدن به ديگران داشته باشيم.

چرا كه به واقع،بخشش نيز توشه و تواني مي‌خواهد.



وقتي توانستيد انرژي‌هاي منفي اطراف خود را كه همچون ابري برآسمان زندگي شما سايه افكنده، ببينيد؛ جا نزديد ، ايستاديد و خودتان را پذيرفتيد؛ قطعا جواب خواهيد گرفت.

چراكه خودتان بهتراز هركسي مي‌دانيد؛ بهرحال اين تجربه را درمواردي داشته‌ايد و اين اشاره تنها از باب يادآوري هست.


روانپزشكان و راايشانان زندگي، اونها كه پرتلاش، مصمم، بي‌ريا و صبورند، همينطور بريك نكته تاكيد مي‌كنند اينكه اين كار تداوم مي‌خواهد؛ اگريك روز سراپا عشق باشيد و يك روز سراپا خشم، به جواب نمي‌رسيد.هم‌ وقت با تقايشانت نيرايشان عشق، خشم را كاهش دهيد تا اون قدر كم رنگ شود كه تنها عشق بماند...

تنهاي تنها...

تا لذت و شيريني زندگي را دريابيد.


منبع ....

سایت همشهری ....

10:

روانشناس ها عشق رو کاملا از وابستگي جدا مي دونند.
از نگاه روانشناسانه، عشق فراتر از وابستگيه.


و وابسته شدن يه انسان رو به يه فرد ديگه حتي تا مرز اينکه اگه از هم جدا بشن، باعث مرگ اون فرد بشه رو باز عشق نمي دونن و اين رو وابستگي مي دونند.

مثل نوزادي که اگه از سينه مادر جدا بشه و اگر شير مادر نباشه، ميميره.


اين در واقع وابستگي اون بچه به شير مادره.

نه عشق.عشق وابستگي نيست که با نبود معشوق ، فرد مردني شود.


اصلاً معشوقي که اکنون باشه و فردا نباشه ، چطور مي تونه عشق ايجاد کنه، صرفاً يک نوع وابستگي مياره.

و صد البته هنگام از بين رفتن هم تاثر و اندوه.

آري عشق هميشه رو به تزايد هست.


11:

نياز به عشق و عشق گريزي

عشق ورزيدن تو انسان ها باعث کمال ميشه.

پس هر کس در آرزايشان عشق ورزي و عشق ورزيده شدنه.

بعضي افراد مي ترسند عاشق بشن و فکر مي نمايند با عاشق شدن هايشانت شخص خودشون رو از دست مي دهند.

بعضي ذيگه تو ناخودآگاهشون، عشق ورزي رو ممنوع مي نمايند، چون فکر مي نمايند اينطوري مورد خيانت واقع مي شوند.

و برخي افراد به دليل ناسازگاري هاي ناخودآگاه ، عشق ورزي رو در درون خود غير ممکن مي دونند.

گه با کمک مشاور معمولا اين موارد رفع ميشه.



عشق از هرکجا شروع بشه، بسيار سيار و روانه.

و همه آفرينش رو تو خودش جا ميده.

پس عشق در انحصار شي يا اشخاص نيست، که اونو از ما بگيره و ما رو تنها بذاره.

با عشق، همه هستي تو وجود ماست.

پس؛ از دست دادن هيچ چيز ، موجب کاستي در اين بي نهايت عشق نميشه.



ارزش تو به اندازه اون چيزي هست که به اون دل مي بندي پس مواظب باش که به کمتر از بي نهايت عشق ، دلبسته نشايشان.

12:

اريک فروم در رابطه با عشق مي گايشاند:

چيزي به نام (عشق داشتن) وجود ندارد، تنها (عشق ورزيدن) وجود دارد.

عشق ورزيدن يک فعاليت بارور هست.

توجه به آمادگي، واکنش، تاييد کردن وبهره مند شدن را مي سازد.

اگر عشق در شکل داشتن تجربه شود، دلالت بر محدود کردن ، زنداني کردن وکنترل کردن چيزي خواهد داشت که شخص اون را دوست دارد.

چنين عشقي وحشتناک ، کشنده، خفقان آور و مرگ آور هست.

جديدترين نظريه در روان شناسي نظريه عشق مثلثي اشترنبرگ هست که براي عشق سه جز» درنظر مي گيرد: صميميت، شور وشهوت وتعهد.


13:

علم عشق

http://www.youramazingbrain.org/lovesex/sciencelove.htm

هورمونهایی که باعث عشق می شن
حتی عشق مادر به فرزند

آدرنالین
دوپامین
اکسی توسین
سریتونین

اگه براتون جالب بود بگید ترجمه کنم


14:

ادغام شد

15:

عجب باشکوه هست "عشق "...

عشق نيرو مي‌دهد ، عشق زندگي مي‌دهد، عشق شهامت و قدرت مي‌بخشد.
عشق بزرگ‌ترين وديعه‌اي هست که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته هست.

اگر عشق نبود زندگي هم نبود .

کسي که عاشق مي‌شود بايد خود را براي پرداخت بهاي اون عشق آماده سازد که عشق همان‌طور که لذّت و شادکامي در پي دارد، غم و سردرگمي هم به دنبال خواهد داشت.
امّا غم عشق چه غم شيريني هست و چه گوارا به‌کام دل عاشق مي‌ريزد حتي اگر دل عاشق را بشکند.

زيرا هر چيز شکسته‌اش بي‌خريدار هست، مگر دل که شکسته‌اش قيمتي‌تر هست و خدايش دوست‌تر دارد.



با مطالعه20مورد زير، ميتوانيد به راه هايي دست بيابيد که هر چند برخي بسيارساده و شايد بي اهميت به‌نظر مي‌رسند ، امّا مسير خوشبختي شما را چندين گام پيش مي‌راند:

1- از هر راهي براي ابراز عشق به همسرتان بهره بگيريد.


2- در عذرخواهي کردن از هم سبقت بگيريد.


3- هميشه همديگر را «عزيزم»، «معشوقم»، «محبوبم» و ...

خطاب کنيد.


4- هميشه و در همه جا به هم احترام بگذاريد.



در زندگي هيچ لذّتي اصيل‌تر و شيرين‌تر از عشق وجود ندارد



5- هميشه صبور و شکيبا باشيد.


6- در اماکن عمومي بسيار محتاطانه به ‌همديگر ابراز عشق کنيد.


7- نازش را به جان بخريد.


8- بگذاريد به اندازه کافي هستراحت کند.


9- از فرمودن کلمه «دوستت دارم» دائم هستفاده کنيد.


10- از عطر مورد علاقه‌اش هستفاده کنيد.


11- کمد لباس‌هايش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئين نماييد.

هر کس که عاشق مي‌شود بايد براي تحمل و چشم‌پوشي خطاهايي که مي‌بيند امّا نمي‌تواند عکس‌العمل نشان دهد، صبور و‌ آرام باشد.


12- با او مانند شاهزاده‌اي زيبا برخورد کنيد.


13- هر روز به يکديگر سخنان محبت‌آميز بگايشانيد.


14- هنر برقراري ارتباط دوستانه با همسرتان را بياموزيد.

هر چند ممکن هست در ابتدا با کمي مشکل مواجه باشيد، ولي پس از اون از زندگي لدّت خواهيد برد.


15- به قدري در هم غرق شايشاند تا مسائل ديگر زندگي را فراموش کنيد.


16- پاهاي خسته همسرتان را ماساژ بدهيد.


17- موها ي همسرتان را آرايش کنيد.


18- در تمام لحظاتي که در کنار هم هستيد به او ابراز عشق کنيد و گاهي احساستان را رايشان يک ليوان شيشه‌اي بنايشانسيد.


19- از عشق‌تان دفاع کنيد.


20- رايشان برف‌هايي که رايشان زمين باريده هست براي هم پيام‌هاي عاشقانه بنايشانسيد.



اگر قادر نيستيد شخص مورد علاقه‌تان را هيجان زده کنيد او را از عشق سرشار سازيد و اين نکته را نيز بدانيد که در ذات او چيزهايي نهفته هست که با شما هم‌خواني دارد.

16:


1- سعي کنيد هميشه جواب‌تان در برابر او «چشم» باشد.


2- هميشه در اتفاقات خوب زندگي او را سهيم کنيد قبل از اينکه ديگران را در جريان بگذاريد.


3- سعي کنيد هميشه در مقابل اشتباهي که مرتکب شده‌ايد به او بگايشانيد: «متأسفم».



(به همسرتان دقيقاً همان نکاتي که دوست دارد بشنود و درباره خودش فکر مي‌کند بگايشانيد.)

4- لازم هست بياموزيد که چطور بايد احساستان را کنترل کنيد تا طرف مقابل‌تان مستأصل نشود.



5- با هداياي کوچک و ارزنده او را هيجان‌زده و غافلگير نماييد.


6- هدايايي را که به شما ‌مي‌دهد هرگز با چيزي عوض نکنيد.


7- يک قاعده ي مهم و پايه ي درباره عشق: «هرگز در عشق صرفه‌جايشاني نکنيد».


8- هرگاه کسي به شما هديّه داد، اون را با همسرتان قسمت کنيد.


9- هرگز چيزي را از او پنهان نکنيد.


10- او را در جمع دوستانتان بهترين همسر دنيا معرفي کنيد.


11- رو در رايشان هم بنشينيد و درباره مشکلات صحبت کنيد.


12- از همديگر دلجايشاني کنيد.


13- براي هم‌خاطره بسازيد.


14- در مسائل مالي ياور و پشتيبان هم باشيد.


15- نکات منفي اخلاقش را درنظر نگيريد.


16- هرگز همسرتان را با ديگران مقايسه نکنيد.


17- به جاي صد در صد، صد و پنجاه % عاشق هم باشيد.


18- پس از مشاجرات لفظي، يک دوجين کارت متأسفم برايش بفرستيد.


19- او را فقط براي دوست داشتن دوست بداريد.


20- پيش از رفتن به مسافرت وسايل‌تان را با هم جمع‌آوري کنيد و تمام زحمات را به عهده همسرتان نگذاريد.

منبع:برگرفته از کتاب سيدني هاينز- ديل ادواردز

17:

1- بکوشيد خواسته‌ها، احساسات و عواطف همسرتان را کشف و درک کنيد.


2- هرگز چيز زيادي از او نخواهيد.


3- تغيير اخلاق و روحيّات همسرتان را رها کرده و بکوشيد خودتان را تغيير دهيد.


4- به همسرتان به چشم هديّه‌اي مخصوص از جانب خداوند نگاه کنيد، چون واقعاً هم‌ همين‌طور هست.


5- هرگز کاري نکنيد که به نظر برسد مي‌خواهيد او را تحت کنترل و فرمان خود درآوريد.


6- چنان به هم عشق بورزيد که جاي هيچ نوع پشيماني نماند.


7- اوّلين قاتل يک رابطه عاشقانه «اهميّت ندادن به طرف مقابل...».


8- در يک ارتباط خوب و زيبا هر دو طرف به يکديگر احترام مي‌گذارند.


9- دوّمين قاتل يک رابطه عاشقانه «ابراز نکردن احساسات حقيقي...».


10- سوّمين قاتل يک رابطه عاشقانه «خونسرد و بي‌تفاوت بودن...».


11- حسود نباشيد.


12- به هيچ‌کس اجازه ندهيد درباره رابطه شما با همسرتان تعيين تکليف کند.


13- به جاي اينکه هميشه به اين بيانديشيد که شما از همسرتان چه مي‌خواهيد کمي فکر کنيد که همسرتان از شما چه مي‌خواهد.



حتّي در بهترين رابطه‌ها هم طرفين در همه چيز با هم کنار نمي‌آيند.

اين مخالفت‌ها را بپذيريد ، و به يکديگر موقعيت دهيد.


15- هر مشکلي که در زندگي عاطفي‌تان پيش مي‌آيد را با آرامش مرتفع نماييد.



16- هر چيز که فکر مي‌کنيد مورد نيازش هست را در اسرع وقت برايش تهيه نماييد.


17- اگر دوست داريد خيلي خوب باشد، هميشه خودتان را جاي او بگذاريد.


18- باور کنيد که همسرتان بهترين هست.


19- هرگز به او قولي ندهيد که از عهده‌اش بر نمي‌آييد.


20- از انجام هرگونه کاري که او را ناراحت مي‌کند بپرهيزيد.

18:

داروی طبیعی عشق
بله درست متوجه شدید، داروی طبیعی عشق.

اکسی توسین نوعی هورمون مغزی هست که نقش اصلی را در بروز این احساس بازی می کند.


این هورمون باعث انقباض عضلات رحم در هنگام زایمان و جریان شیر در سینه مادر می شود.

بعلاوه مسئولیت اولین تماس احساسی و فوری مادر به فرزند را دارد.

اما مزایای این داروی طبیعی تنها محدود به روابط مادر و فرزند نیست.

بلکه نقش پر رنگی در روابط دارد.

تقویت پایداری ازدواج، ارتقای دوام دوستی، حتی ایجاداعتماد بین بیگانگان دارد.

بسیاری از مزایای سلامتی ناشی از روابط اجتماعی با حضور این هورمون مغزی نقش میگیرد.



این هورمون باعث کاهش کورتیکواسترون و سایر هورمون های هسترس زا می شود.

همچنین در کاهش فشار خون نقش موثری ایفا می کند.

نام دیگر این هورمون، هورمون عشق هست.

این هورمون در جواب به اعمالی نظیر در آغوش گرفتن، بوسیدن و مراقبت و حتی تماس ساده در مغز آزاد می شود.



در آغوش گرفتن باعث آزاد شدن این هورمون ، ایجاد احساس صمیمیت و دوستی و حتی تمایل به آمیزش می شود.

البته باید فرمود که تاثیر این هورمون در کنار هستروژن تقویت می شود.

یکی از دلایل تمایل زنان به خود نمایی فیزیکی به خصوص در دورانی که سطح هستروژن خون به حداکثر می رسد همین مسئله می باشد.


همچنین باید فرمود که به دلیل حقایق فرموده شده زنان بیشتر از مردان تحت تاثیر لمس کردن برنامه می گیرند.در حالیکه در دوران یائسگی و سپس اون به دلیل کاهش هستروژن این روند دچار تغییر می شود.

19:

اهیت عشق غریزه در انسان هرگز چیزی منحصرا بیولوژیکی نیست .

همانطور که در میان ما انسانها خوردن تنها در خدمت بقای فرد نمی باشد.

بهمین شکل غریزه جنسی در زندگی می باشد.

انسان برای بدست آوردن دل می بایست از راه احساسی نزدیک شود چرا که بدون اون خوشنودی واقعی امکان پذیر نیست .

همچنین باید فرمود عشق حقیقی موثرترین و تعالی بخش ترین خلاق وجود انسانی هست .

20:

اپدیت شد


68 out of 100 based on 23 user ratings 748 reviews

@