با دوستی قدیمی می توان بیشتر از همسر تبادل راز کرد؟


با دوستی قدیمی می توان بیشتر از همسر تبادل راز کرد؟



با دوستی قدیمی می توان بیشتر از همسر تبادل راز کرد؟
مجله زنان امروز - سینا رویایی، زهرا تالانی: درست زمانی که رابطه نامزدی چنان استحکامی می یابد که احتمال ازدواج به بالای نود درصد تخمین زده می شود، ناگاه حلقه دوستان عزیزتر از جان از شعاع حشر و نشرهای زوجین محو می شود و وقتی کار به ازدواج می کشد، مراسم عروسی تقریبا به مراسم وداعی طولانی مدت با دوستان دوران مجردی بدل می شود.

روان شناسان رابطه تا اینجای کار را تاحدودی طبیعی می دانند و آن را بخشی از روند متعارف ورود به فاز جدیدی از زندگی می شمانرد. فاز بعدی اما بازگشتی گه گاهی به همه یا برخی از همان دوستان است، منتها با هویت جدید متاهل بودن و با معرفی یک عضو تازه، یعنی همسر، به حلقه دوستان.


با دوستی قدیمی می توان بیشتر از همسر تبادل راز کرد؟


بنابر قاعده، جنس رابطه با همسر به گونه ای است که او را در جایگاهی بسیار فراتر از یک دوست صمیمی برنامه می دهد اما این قاعده تا کجا کارکرد طبیعی دارد؟ چه حدی از حشر و نشر با دوستان بعد از ازدواج برای ما لازم و چقدر از آن غیرطبیعی و بحران ساز است؟ همسر خوب ما را از مراوده با دوست بی نیاز می کند؟ صمیمیت با همسر حدی دارد؟ با دوستی قدیمی می توان بیشتر از همسر تبادل راز کرد؟

این سوالات بهانه تشکیل میزگردی شد با حضور دکتر عالیه شکربیگی، استاد دانشگاه و دبیر کارگروه خانواده سالم در نهاد ریاست جمهوری، و دکتر حافظ باجغلی، روان پزشک و عضو هیئت علمی دپارتمان سلامت روان در کشورهای آسیایی در دانشگاه ماهیدول تایلند، که آن را می خوانید.

یکی از پیش فرض ها در زمینه کیفیت رابطه زناشویی این است که زن و مرد بعد از ازدواج می توانند یا باید چنان رابطه دوستانه ای با یکدیگر بربرنامه کنند که دیگر همانند دوران مجردی نیاز مبرمی به دوست نداشته باشند. شما این پیش فرض را قبول دارید؟

دکتر باجغلی: من بحث را با این مقدمه شروع می کنم که اگر هر یک از زن و مرد را دایره ای مجزا بدانیم، می توانیم چهار حالت از رابطه را در نسبت این دایره ها توضیح دهیم. یک حالت این است که دو دایره کاملا از هم جدا باشند، یعنی اینکه زن و مرد فقط زیر یک سقف و صرفا براساس یک قرارداد با هم زندگی کنند.

حالت دوم دو دایره فرورفته در هم است، یعنی زن و مرد وارد حریم یکدیگر شوند. حالت سوم این است که یک دایره بزرگ تر باشد و دایره دیگر کوچک تر که در این رابطه یکی بر دیگری احاطه دارد. اما در حالت آخر که به نظر من بهترین حالت است دو دایره جدا از هم هستند اما بین آنها پل ارتباطی وجود دارد. این یعنی اینکه زن و مرد بعد از ازدواج حریم خصوصی شان حفظ می شود، چون زندگی زناشویی به این معنا نیست که (به تعبیر فیلم هامون) در دیگری «مستحیل» شویم بلکه زن و شوهر هویت و حریم جداگانه دارند اما یک پل ارتباطی محکم بین آنها وجود دارد. اگر در ازدواج به این الگو اعتقاد داشته باشیم آن وقت یک همسر خوب هیچ وقت ما را نه از دوست و نه از روابط اجتماعی و نه از هر چیزی که مربوط به هویت اجتماعی مان است محروم نمی کند.

درست است که همسر خوب زندگی را زیبا و هدفمند می کند اما ما را از هیچ چیز «انسانی» بی نیاز نمی کند. بنابراین من این اصل را که رابطه زناشویی خوب ما را از داشتن دوست و هر رابطه دوستانه شخصی بی نیاز می کند یا اینکه داشتن ارتباط با دوستان بعد از ازدواج نشانه وجود مشکل در رابطه زناشویی است، قبول ندارم. دوستی های بعد از ازدواج همیشه مشکل ایجاد نمی کنند و می توانند مفید هم باشد. این کلیت قضیه است. ولی دوستی های بعد از ازدواج، در شرایطی که دوستان مجردند، مسئله قابل بحثی است که در مواردی می تواند مشکلاتی را ایجاد کند و در مواردی هم می تواند مفید باشد.


در چه مواردی مشکل ایجاد می کند؟

دکتر باجغلی: ببینید، همان طور که گفتم، من با کلیت این موضوع که حق هر انسانی است که دوست داشته باشد، موافقم. اما باید بگویم که یک جاهایی واقعا این دوستی ها زنگ خطر هستند. ما باید بپذیریم که در دنیای محدودیت ها زندگی می کنیم. هرکدام از ما، به عنوان یک فرد از نظر انرژی وقت گذرانی با یک دوست، با محدودیت های مواجهه هستیم. وقتی رابطه با دوستان افسارگسیخته می شود و مثلا ارتباط یک زن متاهل با دوستانش بیش از حد می شود و زمان های طلایی را به دوستان خود اختصاص می دهد، خطرناک است.

زمانی های طلایی؟

دکتر باجغلی: بله. مثلا گاهی مرد یا زن به دلیل شغلش تا دیروقت بیرون از خانه است و فقط آخر هفته فرصت دارد با همسرش وقت بگذراند. در این شرایط اگر همسر آن شب یا روز تعطیل را هم با دوستانش باشد آزردگی طرف مقابل را موجب می شود.

به پل رابط بین زن و شوهر اشاره کردید. می شود گفت سوءتفاهمی که در زندگی اجتماعی زن و شوهر به وجود می آید به سبب درک نشدن ماهیت این پل است و اینکه طرفین مرز بین روابط اجتماعی و فردی یکدیگر را گم می کنند؟

دکتر باجغلی: بله. درک ماهیت این پل خیلی مهم است اما متاسفانه در مهارت های زندگی آموزش داده نمی شود. انسان به طور غریزی دوست دارد اجتماع باشد و مناسبات ارتباطی او با دیگران باید آموزش داده شود که بهترین نهاد برای این کار هم آموزش و پرورش است. ولی در آموزش و پرورش ما مهارت های زندگی یاد داده نشده است. از جمله مسائلی که باید یاد داده شود «رازداری» است.

شاید مرد یا زن دوست ندارد همسرش روابطش را با دوستانش گسترده کند چون ممکن است بر اثر این حشر و نشرها رازهایی از زندگی مشترکشان فاش شود. به هر حال حق هر انسانی این است که رازهایش حفظ شود و چه کسی بیشتر از همسر از تمام جزئیات زندگی انسان در روابط جنسی یا اتفاقاتی که مثلا در فلان مسافرت افتاده است، خبر دارد؟ این موضوع آغاز نگرانی یکی از زوجین نسبت به روابط دوستانه گسترده و عمیق همسرش است.

بعضی زنان گاه رازهایی از زندگی خود را به عنوان برگ برنده یا از سر صمیمیت برای دوستانشان بازگو می کنند...

دکتر باجغلی: بله. زنان این را نوعی «درد دل» می دانند که البته اگر با دوست نادان انجام شود نه تنها رازداری رابطه زناشویی در آن رعایت نمی شود بلکه خطرناکاست. یکی دیگر از موارد مهم در ارتباط های دوستانه این است که انسان ها باید به آن پختگی رسیده باشند که القاپذیر نباشند. معمولا زن ها وقتی از رابطه خود و همسرشان با دوستانشان حرف می زنند ممکن است نصیحت هایی از سر دلسوزی بشوند که در نهایت بتواند به زندگی آنها ضربه بزند.





شما در این رابطه چه فکر می کنید خانم دکتر؟

دکتر شکربیگی: ببینید من فکر می کنم اساسا نباید در روابط دو انسان از جمله روابط خصوصی زن و مرد بعد از ازدواج حریم تعیین کنیم. چون تا حدودی دور از واقعیت است. انسان ها نیازهای مختلفی دارند، از نیازهای اجتماعی و عاطفی تا تولید مثل و خوراک و پوشاک. من فکر می کنم رابطه بین زن و شوهر هرگز نباید مانع ایجاد روابط با دیگران باشد. روابط خانوادگی یک معنا دارد و رابطه با دوستان، چه برای زن و چه برای مرد، معنایی دیگر.

اینجا باید مفهوم ارتباط مشخص شود. از نظر جامه شناسی، زمانی که می خواهیم دیده و شنیده شویم، ارتباط بربرنامه می کنیم. من معتقدم اگر زن و شوهر به هم اعتماد داشته باشند، مشکلی پیش نمی آید و لازم نیست حریم و حد رابطه را مشخص کنند. اگر همدلی و صداقت بین زن و شوهر از بین برود با هر زنگ تلفن یک مشکل پیش می آید. من فکر می کنم باید دلایل را در جای دیگر جست و جو کنیم و آن کم شدن اعتماد زن و شوهر نسبت به یکدیگر است.

اعتماد نشانه عشق است؟

شکربیگی: اعتماد شاخصه های زیادی دارد. اعتماد یعنی صداقت، همدلی، دوستی و رابطه ای که مثالی از وجود دو روح در یک بدن است. در صورت وجود چنین اعتمادی عشق هم به وجود می آید. اما متاسفانه الان نهاد خانوده در بحران است و دچار مشکلات زیادی شده است.





به نظرتان علتش چیست؟

دکتر شکربیگی: وقتی اعتماد به خطر می افتد مشکلات بسیاری به وجود می آید و به اصطلاح گونه ای از تفردگرایی در خانواده شکل می گیرد. درواقع خانه به سراب تبدیل می شود. بنا بر نتایج تحقیقاتی که در سال های 1380 و 1382 انجام شده است امروز سرمایه اجتماعی یا همان ارتباطات اجتماعی که بر بهره وری افراد و گروه ها تاثیر می گذارد در کل جامعه ایران به شدت تضعیف شده است.

و نتیجه تضعیف این سرمایه اجتماعی؟

دکتر شکربیکی: نتیجه اینکه اعتماد در جامعه ما خدشه دار شده است.

اعتماد کلی یا بین زوجین؟

دکتر شکربیگی: به طور کلی در جامعه ایران. ولی به تدریج که جلو آمدیم، متوجه شدیم که افزایش آمار طلاق به خصوص بین نسل جوان و کسانی که پنج تا ده سال اخیر ازدواج کرده اند حاکی از گسست اعتماد و همدلی میان خانواده های ایرانی است. این گسست به نوعی دوستی ها را هم تحت الشعاع برنامه داده است. به موازات بروز گسست در روابط داخلی خانواده، دوستی های انفرادی شکل گرفته است و زنان نوع خاص و جداگانه ای از دوستی را برای خودشان تعریف کرده اند. مردان هم دوستی هایی را برای خودشان تعریف کرده اند.

حتی سفرهای زنانه شکل گرفته است، یعنی زنانی که همسر و فرزند دارند و به تبع آن وظایفی در خانواده، پاسخ به نیازهایشان را در خانواده پیدا نمی کنند و وارد دوستی با زنان دیگری می شوند تا این خلا را پر کنند. اینجا نمی خواهم فرایندی را که به ایجاد این روابط منجر شده است توضیح بدهم و بگویم که این دوستی ها خوب است یا بد است یا خطرساز است یا نیست. من نمی توانم بگویم حد و مرز این دوستی ها کجاست و نمی توانمحدودی برایشان تعریف کنم. ما درمسائل اجتماعی نمی توانیم به صفر یا صد قائل باشیم و بنابراین با اطمینان بگوییم این حریم صددرصد باشد، هفتاد درصد باشد یا پنجاه درصد.





این به گونه هایخ انواده هایی بستگی دارد که در جامعه ایران شکل گرفته اند. ما الان خانواده های سنتی داریم، خانواده های مدرن و پست مدرن داریم، خانواده های در حال گذار به چشم می خورد، یعنی خانواده هایی که از سنت هایشان فاصله گرفته اند و هنوز مدرنیته را در خودشان حل نکرده اند و درواقع در برزخ به سر می برند. آنها نمی دانند برای پاسخ به نیازهایشان در خانواده باید چکار کنند؛ از سنت ها پاسخ بگیرند؟ از مدرنیته پاسخ بگیرند؟...

آقای دکتر، به نظر شما، اگر اعتماد با مشخصه هایی که خانم دکتر گفتند وجود داشته باشد دیگر لازم نیست زن و شوهر حریمی را برای روابط خود تعریف کنند؟

دکتر باجغلی: برای اینکه معیاری دردست داشته باشیم تا آن را نماد مشکل دار بودن یک رفتار بدانیم، در درجه اول باید آن رفتار را در موقعیت های مختلف ارزیابی کنیم نه فقط در یک موقعیت. وقتی یک رفتار، مثل بی اعتمادی، در کل شئونات زندگی وجود داشته باشد آن وقت می توانیم آن را خصیصه ای بدانیم که در فرد نهادینه است.

اگر زنی به من (به عنوان روان پزشک) بگوید که شوهرش بدبین است چون اجازه نمی دهد او با دوستانش به سینما یا سفر برود، حتما از او می پرسم که سایر رفتارهای همسرش چطور است و آیا دیگران هم این انتقاد را به او دارند یا این فقط شکایت اوست. و اینکه آیا فقط با دوستان او این مشکل را دارد یا با خانواده اش هم همین طور است. جنبه دیگر این بررسی، فرهنگ است.

به هر حال ما الگوهای فرهنگی مختلفی در خانواده ها داریم و بخشی از خرده فرهنگ ما مردسالارانه است که براساس آن زن مایملک مرد دانسته می شود. اگر برای من مسلم شود که این فرد تملک گرا و مردسالار و غیرمنطقی به معنای شدید آن نیست اما همچنان روی ارتباط های همسر خود با دوستانش حساسیت نشان می دهد آن وقت به این زودی قانع نمی شوم که داستان به همین جا ختم شود، چون شاید این مسئله در رفتار خاص همسرش با دوستان یا فرد خاصی ریشه داشته باشد و مسائل پیچیده ای پشت آن باشد.

مثالی می زنم: همین چند وقت پیش در روزنامه خواندم که در یک حادثه مردی همسرش را کُشت. علت قتل این بود که زن با یکی از دوستان (زن) دوران مجردی خود، که شوهرش نسبت به او حساس بود، تلفنی صحبت می کرد. درواقع موضوع این بود که برادر آن دوست خواستگار سابق این زن بوده است و بنابراین شاید او حساسیت همسرش را برانگیخته بود. پس من به عنوان روان پزشک برای حل یک مشکل باید درباره مسائل گذشته بپرسم تا دلیل حساسیت ها را بدانم.

گاهی هم زن به مرد بی اعتماد است. مثلا اگر زن دوست مطلقه داشته باشد به دلیل بی اعتمادی به همسر خود دوستش را از او پنهان می کند یا به این دلیل که می ترسد شوهرش به او بگوید تو تحت تاثیر دوستت هستی.

دکتر باجغلی: هر دو می تواند درست باشد. اما به صورت کلی معمولا خود زن ها هم خیلی علاقه مند به ارتباط با دوستان مجرد یا مطلقه نیستند، چون ما همه از آدم های شبیه به خودمان خوشمان می آید و دنبال کسانی هستیم که دردها و خوشی های شبیه به خودمان داشته باشند. یک زن بچه دار با زنی که بچه دارد ارتباط بربرنامه می کند. مرد هم ترجیح می دهد که همسرش با آدم های شبیه به خود او دوست باشد.





البته من در این زمینه مطالعه میدانی ندارم. اما به هر حال گاهی زنی یک دوست قدیمی دارد و با او ارتباط دارد و در اینجا این تفکر که چون او جداشده پس برای دوستی مناسب نیست باید حذف شود. من هم طلاق را اولین راه حل نمی دانم اما به هرحال گاهی طلاق پیش می آید و در مسیر هر کسی می تواند باشد. پس کسی که طلاق می گیرد به معنای آن نیست که مشکل اخلاقی دارد و مشکلش به دیگران سرایت می کند. به نظر من باید با فرهنگ سازی و آموزش لایه هایی از این انگ های اجتماعی را بزداییم.

اما گاهی ممکن است زن ها تحت تاثیر دوستان مطلقه یا حتی مجردشان برنامه بگیرند و حالتی از نوستالژی برایشان پیش بیاید و مثلا بگویند که خوش به حال او که راحت زندگی می کند و نه مسئولیت دارد و نه به کسی جواب می دهد. کاش من هم این طوری بودم...

دکتر باجغلی: درست است اما این مسئله در مورد کسانی صدق می کند که شخصیت پخته ندارند و القاپذیرند. به هر حال کسانی که با ما در ارتباط هستند از خیلی نظرها با ما متفاوت اند؛ یک نفر پول دارتر است و یک نفر شغل بهتری دارد. در شخصیت های نابالغ احتمال ضربه خوردن از هر ناحیه ای اعم از دوستان مطلقه یا مجرد وجود دارد. اما ما نمی توانیم یک نسخه واحد بپیچیم و بگوییم هر زن متاهلی با زن مطلقه یا مجرد ارتباط داشته باشد زندگی اش به خطر می افتد. اگر مرد احساس کند که زن او القاپذیری دارد یا از جانب نفر سوم احساس خطر کند، حق مخالفت دارد.





خانم دکتر، این القاپذیری که آقای دکتر به آن اشاره کردند بیشتر به شخصیت آن خانم مربوط است یا به عدم سلامت جامعه؟

دکتر شکربیگی: ببینید، از دیدگاه جامعه شناسی نمی توان یک دلیل را برای این مشکل مطرح کرد و در این میان دلایل زیادی وجود دارد. اما چرا فقط مرد باید تعیین کند که زن با چه کسی ارتباط داشته باشد و چرا زن نباید این حق را داشته باشد؟! پس ریشه تغییر نگرش ها در نهاد خانواده است. امروزه دختر و زن ایرانی به عرصه اجتماعی راه یافته و از حقوق خود آگاهی پیدا کرده اند.

زن سال ها مثل یک شیء در کنار اشیای خانواده بود اما الان این نگاه را قبول ندارد. به نظر من شکل گیری برخی رفتارهای امروز به سبب آگاهی زن ایرانی از حقوق خود است. به هر حال ممکن است شوهر به هر دلیلی نتواند خواسته زن را پاسخ دهد. پس او حق خود می داند که به سفر برود و با دوستانش باشد.

در اینجا انتقادی هم به صدا و سیما دارم. در هفته های اخیر شبکه سوم هر شب سریالی را پخش می کند که به بدبینی زوج ها دامن می زند. در این سریال، خانم یک دوست قدیمی دارد که آقا نسبت به او بدبین است و دائم می گوید که باید دوستی را به هم بزند و الان کار آنها به مشاوره رسیده و مشخص شده آقا برای این بدبین است که در دوران کودکی یک دوست خانوادگی رابطه پدر و مادرش را به هم زده بود.

اینکه ریشه روان شناختی مسئله را نشان می دهد. به نظر شما خوب نیست؟

دکتر شکربیگی: منظورم این است که صدا و سیما که باید دانشکده آموزشی باشد این بدبینی را دامن می زند. از طرفی، همه مخاطبان هم یک برداشت خاص از یک موضوع نمی کنند و ممکن است مردی با دیدن این سریال به همسرش شک کند.

رسانه ای که این برنامه را پخش می کند باید خیلی دقیق عمل کند. ما در جامعه ی زندگی می کنیم که مناسبات متنوعی دارد. رسانه می تواند آموزش دهد که زن ایرانی حق دارد دوستانی داشته باشد و البته شکل گیری این دوستی ها نباید به سلامت خانواده ضربه بزند. اگر من به عنوان زن ایرانی حق سفر خارجی برای خودم قائل هستم نباید در خانواده مشکل ایجاد کند. من اخیرا که برای ارائه مقاله به دبی سفر کرده بودم یک تور زنانه دیدم که خانم های ایرانی با دوستانشان آمده بودند. به عنوان جامعه شناس برایم خیلی جالب بود چون سفرهای خود من همیشه خانوادگی بودند.

مسلما این نشانه بالا رفتن سطح فرهنگی خانواده یا تسامح بسیار آنهاست. البته گاهی هم به ایجاد روابط ناسالم منجر می شود. این طور نیست؟

دکتر شکربیگی: قطعاً. زنانی که با دوستانشان به سفرهای خاجری می روند قید و بندهای کشور ایران را ندارند. آنها می خواهند آزاد باشند. من با سه خانمی که سر میز من بودند صحبت کردم و دلیل مسافرت زنانه شان را پرسیدم. آنها خستگی را دلیل اصلی مطرح کردند. گفتند که از زندگی خانوادگی خسته شده و آمده اند خستگی در کنند.





حالا این خستگی از نظر من جامعه شناس ریشه هایی دارد. این زنان قصد بر هم زدن خانواده را ندارند. آنها نمی خواهند خانواده را از هم بپاشند، اما شاید به دلایل مختلف بار زندگی و این خانواده بر دوش آنهاست. «من می خواهم خستگی در کنم» جمله ای است معنی دارد. برای منِ جامعه شناس که کارم تحقیق و پژوهش است این جمله هزار جور معنی دارد.

پس این لزوما به معنای ایجاد رابطه موازی نیست؟

دکتر شکربیگی: نه، به این معنا نیست اما ممکن است صدمه هایی به زنان بزند. گاهی خستگی ممکن است از روابط زناشویی باشد، به این دلیل است که سلامت جنسی که پایه اصلی زندگی است و اعتماد و مشارکت را شکل می دهد خدشه دار شده است.

آقای دکتر، در روان پزشکی امروز وجود ناخودآگاه، به معنای فرویدیِ آن، تایید می شود؟

دکتر باجغلی: بله. مگر کسی هست که به آن اعتقاد نداشته باشد؟! البته بر این بحث فروید انتقاداتی وارد است اما در مورد «ناخودآگاه» بین روان پزشکان این اتفاق نظر وجود دارد که ما یک کوه یخی هستیم که یک سوم آن معلوم است. البته ما به ازای علمی ناخودآگاه مشخص نیست، یعنی نمی توانیم با MRI مغز یا روش های علمی آن را مشاهده کنیم اما وجود دارد.

می شود در ادامه صحبت های خانم دکتر به اینجا رسید که زنانی که دوست دارند به تنهایی مسافرت بروند یا با دوستانشان وقت بگذرانند ناخودآگاه می خواهند بازی را از دوش خودشان بردارند؟

دکتر باحغلی: یکی از مکانیسم های دفاعی در افراد، به خصوص زن و شوهر، مثلثی کردن رابطه است. وقتی رابطه دو نفر خیلی شکننده می شود و تعارض زیادی دارد آنها پایه سومی ایجاد می کنند. از نظر فیزیکی هم سه پایه متعادل تر است. در رابطه زناشویی بعضی ها بعد از این تنوع می گویند حالشان خوب است که البته ممکن است باشد، اما در کوتاه مدت است و باید درمان اساسی کند.





پایه سوم می تواند پناه بردن به کار باشد که در این حالت افراد بیمارگونه کار می کنند. مثلا اگر فرد پزشک است تا آخر شب بیمار می بیند یا اگر کارمند است تا آخر شب کار می کند. همچنین گاه این پایه سوم مسئله دوستیِ شخصی است. بنابراین رابطه دوستی یک مکانیسم دفاعی برای حل یا کم کردن تعارض های دو نفر است که هم کارکرد مثبت دارد و هم پیامدهای آسیب رسان. اما گاهی این پایه سوم قوی می شود و خیلی مهم است که بدانیم می تواند پیامدهای منفی داشته باشد.

بنابراین درست است که به قول خانم دکتر در جامعه شناسی نمی توانیم بگوییم که چند دوست برای آدم لازم است یا چند روز مسافرت مناسب است، اما در هر ازدواجی یک عرف و رویه وجود دارد که دور از واقعیت نیست. اگر ارتباط با دوستان زیاد باشد، مشکلاتی رخ می دهد. اما اگر زن و مرد بتوانند حریم شخصی خود را حفظ کنند و ارتباطات سالم شخصی هم داشته باشند، رابطه به طور ناخودآگاه مثلثی می شود اما به صورت سالم.

گاهی هم بعضی زوج ها خیلی با یکدیگر راحت اند و حتی در مورد مسائل حساسی با هم شوخی می کنند اما پشت این شوخی ها دیوار بسیار محکمی از اعتماد بین آنها وجود دارد. فکر نمی کنید که زن و شوهر قبل از هرچیز باید با هم «رفیق» باشند؟

دکتر باجغلی: سوالی که مطرح می کنید بسیار مهم است. در روان شناسیِ عشق، تئوری معروف اشتنبرگ را داریم که هرچند قدیمی است اما هنوز به قوت خود باقی است. طبق این تئوری، یک عشق کامل و کامروا مانند مثلث است که سه ضلع آن صمیمیت، شورانگیزی و تعهد است. در ازدواج سنتی بیشتر مسئله تعهد مطرح است و به عشق نیاز نیست؛ مسئله این است که یک خانواده شکل بگیرد.

در ازدواج مدرن شورانگیزی اهمیت دارد و تعهد کمرنگ تر است؛ حتما باید عاشق کسی باشی تا ازدواج کنی. اما اشتنبرگ معتقد است که عشق کامل هر سه را دارد.

اینکه شما می گویید زن و شوهر دوست باشند همان صمیمیت است و ممکن است زمان های شورانگیزی را هم داشته باشند. اما چیزی که افراد باید یاد بگیرند تا بتوانند با همسرشان دوست شوند «خودافشاگری» (self-disclosure) است. دوستی با مهار نیازهای درونی در تعارض و تضاد است. شما نمی توانید ادعا کنید یک دوست صمیمی دارید اما وقتی ناراحت و خوشحال هستید به او نگویید یا چیزهایی را که شما را آزار می دهند بیان نکنید و بعد بگویید که با هم دوست صمیمی هستید.

متاسفانه ساختاری که در روابط زناشویی وجود دارد پنهان کاری است. منظورم پنهان کاری مسائل خاص غیراخلاقی نیست؛ همان مسائل عادی و جزئی و یا هر کاری که انجام می دهیم. برای من پیش آمده که مراجعه کننده می گوید «آقای دکتر، چیزی را که به شما می گویم همسرم نمی داند!» خُب، چرا مرد درآمد یا سرمایه گذاری خود را به همسرش نمی گید یا اگر شکست بخورد فقط ناراحت می شود و چیزی به همسرش نمی گوید؟





متاسفانه این پنهان کاری آموزش داده می شود. مثلا مادرها به پسرشان می گویند «به زنت نگو چی داری» یا به دخترشان می گویند «یه موقع شوهرت نفهمه دوستش داری... مردها ظرفیت ندارن.» تمام این آموزش های غلط که خانواده می دهد بر مبنای خودمهاری است. اینکه شما می گویید زن و شوهرهایی را دیده اید که شوخی هایی می کنند و خیلی با هم دوست هستند به دلیل خودافشاگری آنهاست و اینکه با هم ندار و راحت اند.

خانم دکتر، در این مواردی که آقای دکتر گفتند تربیت اجتماعی چقدر موثر است؟

دکتر شکربیگی: صمیمیت، شورانگیزی و تعهد شاخصه های خُرد اعتماد هستند. ما در جامعه شناسی به آنها«خودگشودگی» می گوییم. بعنی اینکه بعضی وقت ها زن و شوهر در مورد مسائلشان و رازهای درونشان صحبت کنند. این مسئله همان سرمایه اجتماعی است اما چون در جامعه ما صمیمیت و تعهد کم شده متاسفانه صمیمیت شکاف برداشته است. طبیعتا عوامل جامعه پذیری در این موضوع تاثیرگذارند. این عوامل خودِ خانواده، نهاد آموزش، رسانه ها و گروه های دوستان و هم سالان هستند.

همواره این کُدهای فرهنگی در خانواده به پسر و دختر تعلیم داده شده که نگاه به همسر نگاه ابزاری باشد نه انسانی. ما زمانی می توانیم در روابط زن و شوهر و دوستی هایی که وجود دارد موفق باشیم که عوامل جامعه پذیری تحویل یابد، یعنی به نهاد خانواده بازگردیم. یعنی این کُدهای فرهنگی را به دختر و پسرمان بدهیم که همسر آنها در وهله اول یک دوست است و نباید نگاه مالکیتی است.

من، به لحاظ جامعه شناسی، ایدئولوژی خانواده را مطرح می کنم. ارتباط های زن و شوهر در نهاد خانواده سه لایه دارد؛ یک لایه رویی یا همان صحبت های روزمره است، لایه دوم وقتی است که رابطه عمیق تر می شود و رازهایی مطرح می شود و در لایه سوم عمقی از رازهاست که ممکن است در رابطه بین زن و شوهر بیان نشود و نسبت به آنها پنهان کاری صورت گیرد.

وقت آن است که تلاش کنیم تا نوعی برانگیختگی در این لایه سوم از روابط انسانی داشته باشیم. در صورت تحقق این مسئله، آن وقت اگر زن با دوستانش بود دیگر این ذهنیت پیش نمی آید که او الان با دوستانش چه نقشه ای می کشد. این ایدئولوژی خانواده است. باید در جامعه پذیری نسل های آینده تغییر ایجاد شود اما متاسفانه آنچه در حال حاضر به نسل های بعد منتقل می شود نگرش های غلط است و در میان رسانه ها هم کار را سخت تر کرده اند.

آقای دکتر، اگر یکی از مراجعه کنندگان شما بهتان بگوید که زن یا شوهرش خیلی با دوستان خود وقت می گذراند، اولین پیشنهادتان چیست؟

دکتر باجغلی: در درجه اول باید این مشکل ارزیابی شود چون درجات کمی و کیفی دارد. باید دید که فرد این مشکل را قبل از ازدواج هم با خانواده خود داشته یا نه. نباید یک طرف به قاضی رفت. اعتماد نشانه عشق است اما نباید سوءتعبیر شود. برخی مردان به همسرشان می گویند «اگر عاشقت نبودم برایم مهم نبود که کجا می روی». اما این درست نیست. روان شناسی به نام مید می گوید بدبینی عامل سنجش عمق عشق نیست بلکه فشارسنجی است که میزان اضطراب را نشان می دهد. به احتمال زیاد، بدبینی حاکی از اضطراب است و وقتی اضطراب را رفع کنیم بدبینی هم رفع می شود.





دکتر شکربیگی: اتفاقا این دیالوگ در سریال هر شب تلویزیون مطرح می شود که «من عاشق تو هستم که بدبینی می کنم»! و همین فرهنگ سازی منفی می کند.

توصیه شما برای داشتن روابط سالم چیست؟

دکتر شکربیگی: من فکر می کنم اگر ما بحث شهروندی خانواده یعنی بحث حق مداری و شناختن حق یکدیگر را رعایت کنیم، دوستی بین زوج ها حفظ می شود. این دوستی و صمیمیت درواقع مشروط بر این است که ما شهروندی خانوادگی و حقوق همدیگر را در یک محیط صمیمی و در سیستم خانوادگی به رسمیت بشناسیم.

و شما آقای دکتر؟

دکتر باجغلی: توصیه من این است که زن و شوهرها یادشان باشد بهترین الگوی ارتباطی الگوی دو دایره مجزا با یک پل ارتباطی محکم است. یعنی اینکه بعد از ازدواج حریم شخصی زن و شوهر و هویت آنها حفظ می شود و در عین حال قوی ترین ارتباطشان با همسرشان است. تعهد فقط به این معنا نیست که من با کس دیگری رابطه عاطفی بربرنامه نکنم، بلکه یک بخش از تعهد این است که ما بهترین زمان های زندگی مان را با همسرمان سهیم شویم و...

و برنامه بگذاریم صمیمی ترین دوست هم باشیم...

بله. «صمیمی ترین دوستِ هم باشیم»... ای کاش این یکی از جملات عقدنامه بود!



نهادینه شدن فرهنگ شادی در جامعه ایران چگونه بوده است؟

1:

خیلی عالی بود...ممنوون


روش های تقویت صبر و بردباری

2:

زنها راز نگه دار نیستن اصلا نباید بهشون اعتماد کرد ترجیحا به همون دوست قدیمی بگی یا اصن نگی تو خودت بریزی بترکی بهتره :)


نگران بودن درمورد اشتباهات گذشته

3:



56 out of 100 based on 31 user ratings 706 reviews

@