لطيفه هاي پخش زنده


لطيفه هاي پخش زنده



لطيفه هاي پخش زنده
دیروز برای حضور در یه جلسه ی کاری با هواپیما عازم تهران شدم. موقع پرواز آقای محترم و جاافتاده ای کنار من نشسته بود که اهل شعر و شاعری هم بود و در تلاش برای تکمیل یه غزل. موقع صرف صبحانه ، ایشون شیر پاکتی که توزیع شده بود را با استفاده از نی خورد. در آخر کار مرتب پاکت رو تکون میداد ببینه هنوز صدای شیر میاد یا نه!صدایی که از اون نی شنیده میشد اونقدر بلند و واضح بود که میشد فهمید دیگه چیزی باقی نمونده اما این بنده خدا دست بردار نبود! آخر سر که دیگه حاضر شد دست از سر این پاکت برداره ، نی رو بیرون آورد و اون طرفش رو هم چند بار میکید!!! نزدیک بود از شدت خنده منفجر بشم



کدام مدل مو رو می پسندید ؟

1:

سوال: توی کدوم سیاره ساعت رو اینجوری میگن?
ساعت حدود چهار و بیست دقیقه بود با دوستم بودم که یکی به ما رسید و پرسید ساعت چنده?
دوستم خواست سرکارش بذاره فرمود: ساعت پنج ونیم ۷۰ دقیقه کمه
خوب بی انصاف حداقل میفرمودی ساعت سه و ۸۰ دقیقه هست بنده خدا هنگ نکنه


کاریکاتور/چطور خود را دانشجوتر بنماییم!

2:

آغا چن وخت پیش،ساعت 1شب بود!!!!!!بابام داش هشدار برای کبرا11 میدید و منم دوس داشتم ی فیلم رو ک ی کانال دیگ بود ببینم.......!بابام چشماشو بست،من کانالو عوض کردم،در همون حال ک چشماش بسته بود فرمود:داشتم نیگا میکردم!!!!من دوباره کانالو زدم هشدار برای کبرا،چن دقیقه بد صدای خر و چف بابام بلند شد،منم ب خیال اینک خوابید کانالو عوض کردم،گف:داشتم نگاه میکردم!!!!!!!!!!!!!!!خدایااااااا ااااااا من سرمو کجا بکوبم؟؟؟؟؟؟؟؟


کاریکاتور/ پایانه صادراتی تروریسم

3:

چند روز پیش به مامانم فرمودم مااااماااان میشه یه گل با گلدون واسه اتاقم بخری؟ مامانم پرسید چه گلی باشه؟ فرمودم فرقی نمیکنه یه چی که به منو اتاقم بیاد.مامانم یه کم فکر کردو فرمود: لازم نیست بخرم تو حیاط یه گلدونه کوچیک گل میمون داریم همون برا تو و اتاقت خوبه :|

خدایی اگه مامانه ادیسون همچین رفتاری باهاش داشت الان تو خونه هیچکی برق نبود:|


کاریکاتور/ پشتم گرمه!

4:

به دوستم ميگم ب نظرت هواپيماي مالزي رو كي دزديده؟
برگشته ميگه فكر كنم كار دزدان دريايي باشه!!
خداااااا من چه گناهي كردم كه بايد اينطور دوستاني
داشته باشم؟


طنز/ گیج نشید؛ کارها رو به اهل فرهنگ می‌سپارن!

5:

اغا دیروز یه خانمی اومده به مامانم میگه =خانم دخترتونو عروس نمیکنید............مامانم به خانمه میگه: به شرطی که پسرتونم مثل خودتون .......باحجاب! چادری !محجبه! باشه..........
خانمه=شما لطف دارین!!!!!!!!!
مامانی=امپراتوری سوتی


فردا صبح، دفتر کار مدیرعامل شرکت ایران ایر!!

6:

ديشب نصف شب از خواب بيدار شدم برم اب بخورم ديدم دومادمون دم یخچال واستاده تو خوابو بیداری یه تیکه هندونه یا یه لیوان اب دستشه.
یه گاز از هندونه میخورد بعد یه ذره از اب میخورد.هیچی دیگه صداش کردم وقتی به خودش اومد اعتراف کرد که حس شیر کاکائوو کیک بهش دست داده ...


فوووووووووووووووووووووت !!! نه فوت !!!


میدونی من کیـــــــــــم؟بگـــــــم ؟بگـــــــم؟

7:

داداشم اومده ميگه از يكي خوشم اومده بريم خواستگاري، مامانم اومده بپرسه چندسالشه ميگه چندكيلوئه!!!!!
من
داداشم
وزن زنداداش آينده
رژيم زنداداش آيندم
مامانم
.......


8:

امروز صبح نشسته بودم تو غذاخوری دانشگاه داشتم درس میخوندم بعد یکی از پسرای کلاسمون اومد نشست کنارم(از اون پسرایی که همش دخترا رو ضایع میکنن ),منم مثلا محلش ندادم با اعتماد به نفس کامل کیک رو باز کردم شروع کردم کیکُ با شیرکاکائو خوردن پسره هم هی زیر لب حرف میزد نمیشنیدم.

هی چاشنی فیس و افاده رو زیاد میکردم  بعد که خوردم دوستم زنگ زد فرمود ما میز کنار دَر نشستیم پاشو بیا.

کتابمو گذاشتم تو کیفم و با یه ناز و اَدا داشتم میرفتم که یهو یادم افتاد من یه ساعته اینجا منتظرم که دوستام بیان باهم بریم چایی بگیریم بخوریم o_O
کیک وشیرکاکائو پسره رو خورده بودم!!کُپ کرده بودم انقدر خجالت کشیده بودم برگشتم رفتم جلو فرمودم اِِِِِِِِِِِاِاِاِاِ ببخشید بخدا حواسم نبود شیرکاکائوتونو خوردم
کصافطططط زد زیر خنده فرمود دیدی ؟دیدی؟ خودت آتو میدی دستم امروز سوژه کلاسی اون شیرکاکائو هم نوش جونت 
اومدم ضایع کنم ضایع شدم :(((((((

9:

اندر حکایت نابغه ها:
سر کلاس هستاد میخواست با ویدیو پروژکتور پاورپوینت نشون بده تصویر روی پرده کج بود یکی از ته کلاس(البته به قصد شوخی) فرمود: هستاد لپ تاپتون رو کج گذاشتید ترازش کنید

10:

با خواهرم از خرید بر می گشتیم دیدم میگه: کی اسم آریشگاه مردونه رو میذاره رایکا این مغازه سر کوچه ما گذاشته.
یه لبخند تلخ زدم(خب چیه جو گرفته بودتم) فرمودم: خواهر من چه انتظاری داری تو این آرایشگاه بند می ندازن ابرو بر میدارن اپیلاسیون می کنن انتظار داشتی اسمش بذاره کوروش کبیر یا آرش؟
فکر نکنم تو عمرش انقدر قانع شده باشه

11:

عاقا ما ب عنوان تمرین فتوشاپ عکس هستادو(مرد بود) ورداشتیم زن کردیم :) رفتیم ارائه هستاد تا دیدش هف هش ده تا فحش بار ما و یارو تو عکس داد آخر سری قبولش کرد عکسو لایه برداری ک کردیم کلاس منفجر شد ب کنار همه دعامون کردن کلاس 3 ساعته نیم ساعته تموم شد:))) هستادو تا هفته بعد ندیدیمش :)))) حدث میزنم همه بچه ها کامپیوتر دعامون کردن :)) آخه همیشه 8 صبح کلاس داشت

12:

یه بار با یکی از دوستامون که دانشجوی صنایع غذایی و خیلی نخبه هست رفته بودیم خرید ، این می خواست یه سری لوازم آزمایشگاه بخره برای محل کارش برگشته به فروشنده می گه آقا هستوانه مجرد دارین ( هستوانه مدرج !!!!!! ) فروشنده هم خیلی با خونسردی فرمود یدونه داشتیم پارسال شوهرش دادیم الانم پا به ماهه :))))))))))))))
هیچی دیگه من و اون یکی دوستم کل دیوارها و کف فروشگاه رو جویدیم ......


13:

تو کارگاه رایانه نشسته بودیم.
مدیرمون هی میومد به یه چیز گیر میداد(کل روز خیلی گیر میداد)
یدفعه رفت و برگشت به معاونمون فرمود:آقای ....

اینجا چکار میکنی؟؟پاشو با یکی دوتا از بچه های سال اول این کولرو نفت کنید.
وای که این میزهای تو کارگاه چه مزه بدی میداد.
منتظر سری سوتی های مدیر باشید.


14:

واااااااااااای نمیدونین جمعه خونه ما چه خبر بود...یه خواهر دارم هر وقت میره بیرون یه چیزی بخره قحطی میاد...آقا مامانم جمعه فرستادش نون بگیره فرمود تا گیر نیاوردم نمیام...آقا این هشت صبح رفت ما هم هی منتظر نشستیم نیومد.ده شد نیومد..آقا همه نگران شدیم.گوشیشم نبرده بود تازه...وای یازده شد نیومد.حالا خانواده هم هی نفوس بد میزدن:تصادف کرده...دزدیدنشو....مرده..؟؟؟؟ اصن یه وضعی...همه نگران بودن رفتن دنبالش یکی اینور یکی رفت بیمارستان بابامونم که زنگ زده صدوده میگه : آقا بچه ما رفته نون بگیره نیومده هنوز چیکار کنیم؟؟؟..خخخخخخخ مامانمونم هی اسم امامارو صدا میزد خلاصه همه دیوونه بودن...دوازده دیدیم اومد نون گرفته بود یه عالمه..شفتوک تو صف نون بوده چار ساعت///دیگه الان یه جای سالم نداره بنده خدا.خخخخخخخخخخ

15:

با پاهای خودم رفته بودم فرودگاه از این بوفه ش رفتم برا اولین بار هوسی یکی از این نوشابه انرژی زاها گرفتم فرمودم چن فرمود 15 هزار تومن خوردم خودمو فحش دادم دیگه خداییش وقتی میخواستم سوار هواپیما شم با اون ماشینهای مخصوص معلولین بردنم تو هواپیما نای راه رفتن نداشتم 15 هزار تومن برای یک نصف لیوان همون انرژیی هم که داشتم به باد دادم رفت

16:

یه بار امتحان دینی داشتیم بعد دوستم داشت تو کاغذ جوابارو مینوشت بده به ماها
بعد معلممون سر رسید...
مکالمه رو داشته باش:
معلم دینی:چیکار میکنی!؟
دوستم: داریم جواب سوالارو مینویسیم بعدا"چک کنیم
در عین ناباوری معلمون قانع شد رفت ماهم نتونستییم جلو خودمونو بگیریم پوکیدیم از خنده :)))))
معلمونم که تازه دوهزاریش اوفتاده بود اومد تقلب گرفتو هممونو شوت کرد بیرون یه صفر بهمون دادو همه چی به خیر وخوشی تموم شد.خیلیم شیک و مجلسی^_^
منبع:خاطرات داش مهدی با کمی تا قسمتی ابری اختلاس(نه....چیز...اهان یادم اومد....تخلص)

17:

امروز داشتیم نهار میخوردیم مامانم گف : کامران مادر سرتو کوتاه نمیکنی؟؟
من : چرا خو ؟ موها به این خوجگلی،سون زدمشون ببین چه خوجگیلم^_^
مامانم : کامران من سون و پانل و محصولات تبرک حالیم نمیشه ، تا شب کوتاشون میکنی ، شدی جوجه تیغی
من : باشنگ
الهام : کامران چرا الکی ده پونزده تومن بدی موهاتو کوتاه کنی ؟؟خودم برات کوتاه میکنم ^_^
من : الهام نگو ، سر من فنی حرفه ای که نیست که،میزنی خرابش میکنی
الهام : کامران به خدا من خودم همیشه سر بابامو میزنم ^_^
من :خخخخ بابای تو که کچله ، موش کجا بود تو بخوای بزنی
الهام : خوب یکم دور سرش هست ،همیشه با ماشین میزنمشون بعدشم بابا خودت کچله ^_^ بابام : ‏0‎_oآخه گوساله تو که بابات کچله غلط میکنی باباش رو مسخره میکنی تا به من بگه کچل ^_^
خلاصه قبول کردیم خط گردنم رو بزنه و دست از سرم برداره
الهام خانم پشت گردنمو زد ، احساس کردم داره میاد بالا تر
من : الهام داری چکار میکنی ؟؟
الهام : وای کامران فکر کردم سر بابامه باید همشو بزنم ببخشید
هعی ی ی ی دیدم کار از کار گذشته فرمودم همشو بزن ، کارش تموم شد نگاه آینه کردم زدم زیر گریه
الهام : کامران اشکه شوقه ؟ میدونستم خوشت میاد ، ببین چه خوجگل شدی ؟
آبجی کوچولوم : داداسی ؟
من : جانم ؟
آبجیم : خاک تو سر زن ذلیلت انگار کیوی شدی ^_^
مامانم :اهوم اهوم اهوم ،
من : مامانم شما چرا گریه میکنی؟
مامانم : یاد بابات افتادم تازه از سربازی اومده بود اومد خواستگاریم همین جور بی ریخت شده بود 0‎_o وای من فردا نمیرم دانشگاه ه ه

18:

مادر برزگم جمعه پیش سمنو داشت منو خالمو بقیه فامیلا رفتیم سمنو هم بزنیم
یکم طول کشید وقتی برگشتیم تو خونه شوهر خالم برگشت فرمود اگه من این همه سمنو هم زده بودم الان بیستا شوهر داشتم .........
خالمم در جواب برگشت فرمود اگه بیستا شوهرم داشتیم همشون مثل شما بودن شانس که نداریم !!

19:

دوره راهنمایی بودم
سر هر کلاسی که من بودم باید یک بار معلم منو میفرستاد پیش مدیر که با خط کش فلزی منو بزنه
منم بس که کتک خورده بودم پوست کلفت شدم اتوماتیک وار خودم میرم پیش مدیر که منو بزنه
سپس گذشت مدتی مدیر خسته شد
اون روز رفتم پیشش فرمود بازم تو!!!!!!!!ای خدا منو خلاص کن
بهم فرمود محکم کف بزن دستات قرمز بشه حالا برو بگو مدیر منو زد دیگه هم اینجا نیا
خدا از گناهانم بگذره والا

20:

چند روز پيش از تو حياط مون يه بطري دوغ برداشتم(مثلا گذاشته بوديم تو آفتاب گازدارشه)همينجوري تكون ميدادم و ميرفتم تو خونه...
رسيدم تو خونه درشو بازكردم كه يهو...فيش فيش دوغا فواره زد،كجا؟؟
رو فرشاي جديد مادر گرامي...
نگرانم نباشيد،حالم خوبه خوبه...
مامان من ازين مامانا نيست كه دست رو بچه اش بلند كنه،قشنگ يه ميله آهني برميداره كه دستش بهم نخوره...
الان شكستگي سرم و دنده هام بهتر شده و بدون ايشانلچر ميتونم چند قدم بردارم...


21:

دیروز خونه مهمون داشتیم ، پرسیدن بچتون کجاست ؟؟؟ مامانم فرمود : تو فیسبوک
پرسیدن فیس بوک کجاست ؟
مامانم فرمود : جایی که اگه خبر مرگشم توش بنویسه لایک میزنن

22:

اولين باري كه رفتم مدرسه وقتي برگشتم مادرم خواست بدونه نظرم چيه فرمود پسرم روز اول مدرسه چطور بود؟ فرمودم چي؟ روز اول؟ يعني دوباره هم بايد برم؟

23:

یکی از دوستان میفرمود که :
یه روز هستادمون برگه های میان ترم تصحیح شده رو آورده بود تا به بچه هابده، سپس توزیع اوراق به بچه ها، هستاد میگه : این کیه اسمشو بالا برگشننوشته؟! خیر سرش 16 هم شده
هیشکی جواب نمیده! 2 دقه بعد میگه دست خطشم شبیه خودمه؟!!! اِ این که کلید سؤالاست که!!!!"
هستاد برگه ی کلید سؤالات رو هم تصحیح کرده بود به خودش 16 داده بود!

24:

یکی از دوستان میفرمود که :
یه روز هستادمون برگه های میان ترم تصحیح شده رو آورده بود تا به بچه هابده، سپس توزیع اوراق به بچه ها، هستاد میگه : این کیه اسمشو بالا برگشننوشته؟! خیر سرش 16 هم شده
هیشکی جواب نمیده! 2 دقه بعد میگه دست خطشم شبیه خودمه؟!!! اِ این که کلید سؤالاست که!!!!"
هستاد برگه ی کلید سؤالات رو هم تصحیح کرده بود به خودش 16 داده بود!

25:

یکی از فامیلامون (دختر) یک سال مالزی بود، بعد دو سال رفت کانادا.

تنهام زندگی میکنه.
واسه تعطیلات برگشته ایران، خواست بره کیش با دوستش، باباش اجازه نداد!
فرمود نمی ذارم تنها بری مسافرت!

26:

از تشیع جنازه پدر بزرگم برمیگشتیم عمه ام داشت خودشو از شدت ناراحتی میکشت.

یکی از اقوام فرمود عزیزم چقدر مدل موهات قشنگه!
یهو عمه صاف نشست فرمود: تازه الان بهم ریختس!

27:

اعتراف می کنم وقتی دبستان و راهنمایی بودم بعضی معلما که خدا از سرشون نگذره می فرمودند باید نتیجه های برگه امتحانارو ببریم ولیمون (پدر یا مادر ) امضا یا اثر انگشت بزنن منم که همیشه نمره هام درخشان بود ناچاراً مجبور بودم خودم با انگشت پام جای پدرم اثر انگشت بزنم ی روز یکی از معلما بهم فرمود بابات کارگره اینقدر انگشتش بزرگه

28:

وقت مدرسه با بغل دستیمون که قهر می کردیم وسط میز یه خط می کشیدیم می فرمودیم : وسایلات از این خط اینور تر نیاد !!!
هِهِهِهِی جوونی ...


29:

اعتراف ميكنم بچه كه بودم اگه از دست كسي ناراحت ميشدم هروقت ميخواست بره حموم قبلش ميرفتم شامپو رو كف حموم خالي ميكردم كه بيفته مرگ مغزي شه

30:

چندسال پيش از رو بيكاري با دوستامون يه بازي راه انداخته بوديم ميرفتيم تو يه محله و هرشب نوبت يكيمون ميشه كه با لگد بزنيم به در خونه ها بالخره نوبت به من رسيد از شانسم يه درتخته اي قديمي بود يه لگد محكم زدم در افتاد منم افتادم تو حياط خونه مال افغاني ها بود بيچاره ها همينجور داشتن نگام ميكردن يهو يكيشون حركت كرد منم هول شدم داد زدم و دايشاندم بيرون،تا الان دوستام به خاطر اون شب سوژم ميكنن

31:

یه بار تو تاکسی از سر حجب و حیا خودم چسپوندم به در نخورم به دختره
دختره فرمود آقا این مسخره بازی ها چیه درست مثل آدم بشین دیگه :/
آدم نمیدونه باید چیکا کنه ...

بد معضلی شده ...


32:

یه بار تو تاکسی از سر حجب و حیا خودم چسپوندم به در نخورم به دختره
دختره فرمود آقا این مسخره بازی ها چیه درست مثل آدم بشین دیگه :/
آدم نمیدونه باید چیکا کنه ...

بد معضلی شده ...


33:

به بابام میگم میخوام برم خارج.میگه با کی؟
میگم با یه همراه خوب،همون که تو خونه هم با منه.
دو تا کشیده نر و ماده خوردم.
میگم چرا میزنی؟
میگه خونه میاریش هنوز محرم نشده؟
میگم بابا همراه اولو میگم.
دو تا دیگه هم زد.میگم چرا باز زدی؟میگه چون مثله آدم نمیگی.
گذاشتم رفتم کوچه و کلا به این نتیجه رسیدم که خارج خوب نیس.مملکت به مغزم نیاز داره.



82 out of 100 based on 82 user ratings 532 reviews

@