*** مهیا شدن برای رمضان ماه نزول قران ***


*** مهیا شدن برای رمضان ماه نزول قران ***



*** مهیا شدن برای رمضان ماه نزول قران ***
سلام ماه رمضون هم تو راهه

زودی بیاید اینجا و از حال و هوای خودتون تو این ماه حرف بزنید


چقدر روزه گرفتن سخته؟
موقع افطار خوشحالتری یا سحر؟
برای تموم شدنش روز شماری می کنی یا برای اومدنش؟
قراره تغییری بکنی تو این ماه یا نه؟






اهوازیاش بیان

1:

به به بعضیا تریپ معرفتی بهت تبریک میگم بابات ایت تاپیک
مهدی


ميخوام عوض شم از نو شروع كنم(كسايي كه ميخواهند از اول شروع كنند بياند تو)

2:

ممنون حالا اگه می شه در مورد موضوع تاپیک حرف بزن


قطع "بلوتوث بازي" در مترو

3:

سلام
من میخوام اگه بشه واسه ماه رمضون یه کار گروهی کنیم
که البته از اسمش میاد که باید گروهی کار کنیم
حالا اگه کسی پایه هست بگه تا بدونیم چند نفریم و چیکار باید کرد


فهرست تاپیک های تالار گفتگوی آزاد

4:

من هستم ولی می شه بیشتر تو ضیح بدی


ورود برای عموم آزاده!!!

5:

ببین
توی دعا و قران هرچی جمع بیشتر باشه توجه به اون جمع بیشتره
وقتی ما برنامه بذاریم که تو این مدت یک کار گروهی کنیم (مثلا" یکیش همین ختم قران در یک روز که موفق هم شد) خب توجه به ما بیشتر میشه تا اینکه بخواهیم تنهایی کار کنیم
کار فراوونه
شما پایه اش رو پیدا کنین
تازه هستارتر عزیز اگه اسم این فاروم رو بذاره اماده شدن برا ماه رمضون یا همچین مضمونی شاید بیشتر بیان تو


تعرفه Sms همراه اول افزایش یافت !

6:

با تغییر اسم تاپیک مشکلی ندارم مدیرا عوضش کنن



پس اول منتظر حضور بچه ها تو تاپیک و یه جورایی ثبت نامشون می شیم



بچه ها شروع کنید


از زندگی چی میخواهید؟

7:

راستش حال و هوای خاص خودش رو داره ! بوی رمضان که میاد ادم حس میکنه روزای زندگیش پر بار تره .


خودکشی دختر بعد از نمایش پدر در تلویزیون
اذاناش صدا و ندای خاص خودش رو داره ! امت هم حال و هوایی متفاوت !

راستش به خاطر مشکل معدم فکر نکنم بتونم روزه بگیرم....

ولی طبعا افطارهاش رو بیشتر دوست دارم.

چون از اون دسته از کسایی هستم که سحر بیدار نمیشم ! پس حلاوتش رو درست نچشیدم !
واسه اومدنش روزشماری میکنم ولی وقتی از نیمه هاش گذشت منتظر عید فطر میشینم !

تغییر؟؟؟ خیلی دلم میخواد.

مخصوصا اینکه از دو سه لحاظ توی زندگی شخصی و رفتارم باید تغییر کنم که نمیدونم موفق میشم یا نه !

8:

با ازاد موافقم.

پس با اجازه اسم تاپیک رو می زارم مهیا شدن برای رمضان ماه نزول قران ! چطوره ؟!

راستی به نظر منم یه کار گروهی مثل ختم قران برای نیت های متفاوت و گذاشتن و خوندن دعاهای روزانه و....

خیلی جالبه !

9:

پس یه پیام خصوصی بزن بزن به مدیرا و خودت بگو اسمشو چی بذارن
ابیجی روشنک
تو هم سخت نگیر
البته مزش به سختیشه
چون اگه اولش دووم بیاری
اینقده شیرین میشه که با هیچ شیرینی عوض نمیکنی
پس اسمتو مینویسیم تو لیست
باشه؟
روزه نمیگیری
میتونی دعا بخونی که
باشه ابیجی؟

10:

اره این عنوان خوبه

11:

ممنون از روشنک عزیز که همیشه به موقع می رسن

12:

خواهش میکنم وظیفه بوده ! در خدمت هستم!

منم سعی میکنم تاپیک رو توپ تقویت کنم !

13:

فقط یه چیزی این تاپیک باید بالا بمونه تا همه ببینن
تامثل خشایار 2 روز سپس عید نیاین بگن ما هم میخوایم باشیم
ابیجی روشنک میتونی این کار رو بکنی؟

14:

برو بچز این تاپیک باید عرض کنم که بنده هر غلطی بکنم تو ماه رمضون نمیرم سراغ اون اشتباه...
من برای قراون پایم اما برای دعا و مفاتیح نه چون حال ندارم...
در مورد سوال هستارتر باید بگم که من موقع افطار خوشحال ترم چون در موقع سحر کسلم اما در موقع افطار تازه از فوتبال برگشتم و ...
روشه گرفتن واسم اصلا سخت نیست، می تونم کل سال رو روزه بگیرم...!!!
من برای اومدنش لحظه شماری و برای رفتنش ثانیه ها رو نگه میدارم...
ای کاش کل سال ماه رمضون بود چون همه یجورایی با معرفت ترن...
خب تغییر به سمت بهتر شدن که صد البته منتها حفظش رو یقین ندارم

15:

خب تو از اول هم جزء 30 رو بهت داده بودیم دیگه چی میگی؟

16:

الو سلام منزل خداست؟
این منم مزاحمی که اشناست

17:

نه خراباته
اگه اومدی خوش اومدی
اگه رفتی
خدا برت گردونه که لازمی

18:

در خرابات مغان نور خدا میبینم
این عجب بین که چه نوری زکجا میبینم

19:


ایول تو ماه رمضون هر روز می ری فوتبال؟؟

20:

بچه ها این ماه رمضون اولین باری که از خانواده دورم و می خوام روزه دانشجویی رو تجربه کنم کسی این تجربه رو داشته؟؟

21:

خطبه پيامبر(ص) در روز آخر شعبان

سلمان فارسى رحمه الله فرمود: «خطبنا رسول الله صلى الله عليه و آله فى آخر يوم من شعبان، فقال يا ايها الناس قد اظلكم شهر عظيم مبارك، شهر فيه ليلة خير من الف شهر، جعل الله صيامه فريضة و قيام ليله تطوعا، من تقرب فيه بنافلة من الخير كان كمن ادى فريضة فيما سواه، و هو شهر الصبر، و الاستقامت ثوابه، الجنه، و شهر المواسات و شهر يزاد فى رزق المؤمن، و شهر اوله رحمة،و اوسطه مغفرة، و آخره عتق من النار، و هو للمؤمن غنم و للمنافق غرم‏» (1)
ماه رمضان براى مؤمن سود و براى منافق خسران هست
حضرت سلمان فرمود: در روز آخر شعبان پيامبر(صلى الله عليه و آله) براى ما خطبه‏اى در فضيلت ماه رمضان قرائت فرمود: و در خطاب خايشانش به ما فرمود: اى امت براستى سايه افكنده بر سر شما ماه بزرگ مباركى، ماهى كه در او شبى هست كه از هزار ماه بهتر هست، كه خداوند روزه‏اش را فرض و واجب نموده، و به پا داشتن عبادات شبش را به طور هستحباب مقرر فرموده هست، كسى كه تقرب بجايشاند به خداوند،به انجام نافله خيرى، مثل اون هست كه در غير ماه رمضان فريضه‏اى انجام داده باشد، و اين ماه ماه استقامت هست، و استقامت هم اجر و ثوابش بهشت هست.


و ماه روزه، ماه مواسات و برابرى هست، و ماهى هست، كه رزق مؤمن در او زياد مى‏گردد، و ماهى هست كه اولش رحمت و وسطش مغفرت و آمرزش، و آخرش آزادى از آتش جهنم هست، و اين ماه براى مؤمن بهره و منفعت هست، و براى منافق خسارت و ضرر.


پى‏نوشت:
1- مستدرك الوسائل مرحوم نورى نقل از وقايع الايام، ص 436.


روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 69
سيد حسين موسوى راد لاهيجى

22:

دعاى پيامبر(ص) هنگام رايشانت هلال رمضان

صدوق عليه الرحمه در كتاب من لا يحضره الفقيه آورده «و كان رسول الله صلى الله عليه و آله اذا اهل هلال شهر رمضان هستقبل القبلة و رفع يديه و قال: «اللهم اهله علينا بالامن و الايمان،و السلامة و الاسلام، و العافية المجللة و الرزق الواسع، و دفع الاسقام، اللهم ارزقنا صيامه و قيامه و تلاوة القراون فيه، و سلمه لنا، و تسلمه منا و سلمنا فيه‏» (1)
رسول الله(صلى الله عليه و آل) هنگامى كه رايشانت هلال رمضان مى‏فرمود، رو به قبله مى‏نمود و دستهاى مباركش را بلند مى‏كرد.و مى‏فرمود: پروردگارا اين ماه را بر ما نو گردان به امن و امان، و سلامتى و اسلام، و تندرستى شايان تشكر، و روزى فراخ، و بر طرف ساختن دردها و ناملايمات، بار پروردگارا روزى كن ما را روزه و قيام براى عبادت، و تلاوت قراون در اين ماه، و او را براى ما سالم و تمام گردان، و او را از ما سالم بدار، و ما را در اين ماه سالم و تندرست فرما.


23:

دعاى امام على(عليه السلام) هنگام رؤيت هلال رمضان

امير المؤمنين (عليه السلام) مى‏فرمايد: اونگاه كه ديدى هلال (ماه رمضان) را فلا تبرح، خشم نگير و عصبانى نشو، و «قل اللهم انى اسالك خير هذا الشهر، و فتحه و نوره، و نصره،و بركته، و طهوره، و رزقه، و اسئلك خير ما فيه و خير ما بعده، و اعوذ بك من شر ما فيه و ما بعده، اللهم ادخله علينا بالامن و الايمان، و السلامة و الاسلام، و البركة و التقوى، و التوفيق لما تحب و ترضى‏» (1) و بگو بار پروردگارا خير و خوبى در اين ماه را از تو مى‏خواهم و همينطور فتح و پيروزى (بر شيطان) و نورانيت، و يارى (بر روزه‏دارى) و بركت و طهارت، و روزى اين ماه را از تو مى‏طلبم، و از تو خير اونچه در اين ماه هست و سپس ماه مسئلت مى‏نمايم، و به تو پناه مى‏آورم از شر و بدى اونچه در اين ماه مى‏باشد، و اونچه سپس اون هست، بار پروردگارا اين ماه را با امن و امان و ايمان به تو و سلامت نفس و نعمت اسلام، و بركت و تقوى و توفيق يافتن به اونچه تو دوست مى‏دارى و راضى مى‏گردى بر ما وارد گردان (كه همه اوصاف شايسته را در اين ماه داشته باشيم).


24:

دعاى امام سجاد(عليه السلام) هنگام حلول ماه رمضان

بسم الله الرحمن الرحيم
«(1) الحمد لله الذى هدانا لحمده، و جعلنا من اهله لنكون لاحسانه من الشاكرين و ليجزينا على ذلك جزاء المحسنين (2) و الحمد لله الذى حبانا بدينه، و اختصنا بملته، و سبلنا فى سبل احسانه لنسلكها بمنه الى رضوانه حمدا يتقبله منا و يرضى به عنا (3) و الحمد لله الذى جعل من تلك السبل شهره شهر رمضان، شهر الصيام، و شهر الاسلام، و شهر الطهور، و شهر التمحيص و شهر القيام الذى انزل فيه القراون، هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان‏».


سپاس خدائى را سزاست، كه ما را براى سپاسگزارى خود راهنمائى نمود، و از سپاسگزاران برنامه داد، تا براى احسان و نيكيش از شكرگزاران باشيم، و ما را بر اون سپاسگزارى پاداش نيكوكاران دهد، و سپاس خدائى را سزاست كه دين خود را به ما عطا نمود، و ما را جزو ملت‏خايشانش(اسلام) اختصاص داد، و در راههاى احسان و نيكيش رهنمون كرد،تا به وسيله نعمتش در اون راهها رفته و به سوى رضا و خوشنوديش دست‏يابيم، سپاسى كه اون را از ما بپذيرد، و به وسيله اون از ما خوشنود گردد.


سپاس خدائى را كه رمضان را براى ما ماه تزكيه برنامه داد
و سپاس خدائى را سزاست كه ماه خود رمضان را، ماه صيام و روزه، و ماه اسلام، و ماه تزكيه، و ماه تصفيه و پاك كردن (از گناهان)، و ماه قيام و ايستادن (براى نماز در شبها يا به پا خاستن در احياى اسلام و جهاد در راه خدا) را يكى از اون راههاى احسان برنامه داد، اون چنان ماهى كه قراون در اون فرو فرستاده شد، در حالى كه براى امت راهنما (ى از گمراهى) و نشانه‏هاى آشكار رهبرى، و جدا كننده ميان حق و باطل هست.


«(4) فابان فضيلته على سائر الشهور بما جعل له من الحرمات الموفورة، و الفضائل المشهورة، فحرم فيه ما احل فى غيره اعظاما، و حجر فيه المطاعم و المشارب اكراما و جعل له وقتا بينا لا يجيز - جل و عز - ان يقدم قبله، و لا يقبل ان يؤخر عنه (5) ثم فضل ليلة واحدة من لياليه على ليالى الف شهر و سماها ليلة القدر تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام، دائم البركة الى طلوع الفجر على من يشاء من عباده بما احكم من قضائه‏».


خداوند ماه صيام را بر ساير ماهها برترى بخشيد
پس برترى اون را بر ماههاى ديگر به سبب حرمتها و گرامى داشتنهاى بسيار و فضائل و برترى‏هاى آشكار كه براى اون برنامه داد، هايشاندا گردانيد، و در اون ماه از جهت‏بزرگ داشت، اونچه را كه در ماههاى ديگر حلال كرده حرام نمود، و خوردنيها و آشاميدنيها را در (روزهاى) اون منع كرد، و براى اون وقت آشكارى (معينى) برنامه داد، كه خداى بزرگ و توانا جائز و روا نمى‏داند كه پيش انداخته شود و نمى‏پذيرد كه از اون وقت‏به تاخير افتد.

سپس (عبادت و بندگى در) شب (قدر) اون را به (عبادت در) شبهاى هزار ماه برترى داد، و اون را شب قدر ناميد (شبى كه خداى تعالى اجلها و روزيها و هر امرى كه حادث مى‏شود را مقدر مى‏فرمايد) در اون شب (بسيارى از) فرشتگان و روح (كه مخلوقى هست‏بزرگتر از فرشته) به فرمان پروردگارشان بر هر كه از بندگانش بخواهد با قضا و قدرى كه محكم و هستوار كرده (كه تغيير و تبديلى در اون نيست).


درود فرشتگان بر عابدان شب قدر
براى هر كارى (كه خدا مقدر فرموده) فرود مى‏آيند، اون شب سلام و درود (فرشتگان) هست (بر اونانى كه براى نماز به پاى ايستاده يا در حال ركوع و سجودند، يا اونكه شب سلامتى و رهائى از ضرر و زيان شياطين هست) كه بركت و خير اون تا آشكار شدن روشنى صبح، دائم و پايدار هست.


«(6) اللهم صل على محمد و آله و الهمنا معرفة فضله و اجلال حرمته، و التحفظ مما حظرت فيه، و اعنا على صيامه بكف الجوارح عن معاصيك، و هستعمالها فيه بما يرضيك حتى لا نصغى باسماعنا الى لغو، و لا نسرع بابصارنا الى لهو (7) و حتى لا نبسط ايدينا الى محظور، و لا نخطو باقدامنا الى محجور و حتى لا تعى بطوننا الا ما احللت، و لا تنطق السنتنا الا بما مثلت، و لا نتكلف الا ما يدنى من ثوابك، و لا نتعاطى الا الذى يقى من عقابك، ثم خلص ذلك كله من رئاء المرائين، و سمعة المسمعين، لا نشرك فيه احدا دونك، و لا نبتغى فيه مرادا سواك.


خدايا توفيق روزه با ترك معاصى به ما عطا فرما
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و شناسائى برترى اون را (بر ماههاى ديگر) و بزرگ داشتن حرمت و حقش را (كه قيام و ايستادگى بر اون واجب هست) و دورى گزيدن از اونچه را كه منع و حرام كرده‏اى به ما الهام نما، و ما را به روزه داشتن اون به وسيله باز داشتن اندام از گناهان و به كار بردن اونها به اونچه تو را خوشنود مى‏گرداند يارى فرما، تا با گوشهامان سخن بيهوده گوش ندهيم، و با چشمهامان به سوى بازى (كارهائى كه انسان را از مقصود باز دارد)، نشتابيم.

و تا دستهامان را به حرام دراز ننمائيم، و با پاهامان به سوى اونچه منع و حرام گشته نرايشانم.

و تا شكمهامان نگاه ندارد و گرد نياورد جز اونچه (خوردنى و آشاميدنى) كه تو حلال و روا گردانيده‏اى.

و زبانهامان گايشانا نشود جز به اونچه (قراون مجيد و فرمودار پيامبر اكرم و ائمه معصومين عليهم السلام) تو اظهار داشته و بيان فرموده‏اى (اشاره به آداب روزه دارى و پرهيز از گناهان در حال روزه‏دارى هست) و رنج نكشيم جز در اونچه (عبادت خدا و خدمت‏به خلق) كه به پاداش تو نزديك گرداند، و به جا نياوريم جز اونچه كه از كيفر تو نگاه دارد.


سپس همه اون كردارها را از ريا، و خودنمائى خود نمايان و از سمعه و شنيدن شنوندگان خالص و پاكيزه گردان كه از اون كسى را با تو شريك نگردانيم، و جز تو در اون مقصود و خواسته‏اى نطلبيم.


«(8) اللهم صل على محمد و آله، وقفنا فيه على مواقيت الصلوات الخمس بحدودها التى حددت و فروضها التى فرضت،و وظائفها التى وظفت، و اوقاتها التى وقتت (9) و انزلنا فيها منزلة المصيبين لمنازلها الحافظين لاركانها المؤدين لها فى اوقاتها على ما سنه عبدك و رسولك صلواتك عليه و آله فى ركوعها و سجودها و جميع فواضلها على اتم الطهور و اسبغه و ابين الخشوع و ابلغه.


بار خدايا توفيق نمازگزاردن كامل به ما مرحمت فرما
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست،و ما را در اون بر اوقات نمازهاى پنجگانه با حدود و احكامش، كه مقرر نموده‏اى و واجباتش كه واجب كرده‏اى و شروط و اوقاتش كه شرط و تعيين گردانيده‏اى آگاه فرما.

و ما را در نماز همچون كسانى برنامه ده كه مراتب شايسته اون را دريافته و اركان و جوانب اون را نگهدارندگانند.

اون را در اوقات خود به همان طريقى كه بنده و فرستاده تو كه درودهايت‏بر او و بر آل او باد، در ركوع و سجود و همه فضيلتها و درجات رفيعه‏اش برنامه داده، با كاملترين طهارت و پاكى، و رساترين خشوع و فروتنى به جا آورنده‏اند.


«(10) و وفقنا فيه لان نصل ارحامنا بالبر و الصلة،و ان نتعاهد جيراننا بالافضال و العطية، و ان نخلص اموالنا من النتايج و ان نطهرها باخراج الزكوات و ان نراجع من هاجرنا، و ان ننصف من ظلمنا و ان نسالم من عادانا حاشا من عودى فيك و لك فانه العدو الذى لا نواليه و الحزب الذى لا نصافيه‏».


خدايا در اين ماه احسان بارحام و جيران و تزكيه اموال توفيقمان ده
و ما را در اون ماه توفيق ده كه با نيكى فراوان و بخشش، به خايشانشان خود نيكى كنيم و با احسان و عطا از همسايگان جايشانا شايشانم، و دارائيهامان را از مظالم و اونچه از راه ظلم و ستم به دست آمده خالص و آراسته نمائيم، و اونها را با بيرون كردن زكاتها پاك كنيم (كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرموده: «ملعون كل مال لا يزكى‏» از خير و نيكى دور هست هر مال و دارئى كه زكوة اون داده نشود) و به كسى كه از ما دورى گزيده باز گرديم (به او بپيونديم) و به كسى كه به ما ظلم و ستم نموده از روى (اونچه كه مقتضى) انصاف و عدل(است) رفتار كنيم و با كسى كه به ما دشمنى نموده آشتى نمائيم، جز كسى كه در راه تو و براى تو با او دشمنى شده باشد، زيرا او دشمنى هست كه او را دوست نمى‏گيريم، و حزب و گروهى هست كه با او از روى دل دوستى نمى‏كنيم.


«(11) و ان نتقرب اليك فيه من الاعمال الزاكية بما تطهرنا به من الذنوب، و تعصمنا فيه مما نستانف من العيوب حتى لا يورد عليك احد من ملائكتك الا دون ما نورد من ابواب الطاعة لك و انواع القربة اليك (12) اللهم انى اسئلك بحق هذا الشهر، و بحق من تعبد لك فيه من ابتدائه الى وقت فنائه، من ملك قربته او نبى ارسلته او عبد صالح اختصصته ان تصلى على محمد و آله، و اهلنا فيه لما وعدت اوليائك من كرامتك و اوجب لنا فيه ما اوجبت لاهل المبالغة فى طاعتك و اجلعلنا فى نظم من هستحق الرفيع الاعلى برحمتك.


و ما را توفيق ده كه در اون به سوى تو تقرب جسته نزديك شوم، به وسيله كردارهاى پاكيزه و آراسته كه ما را به اون از گناهان پاك كنى (بيامرزى) و در اون ما را حفظ كرده و نگاهدارى از اينكه بخواهيم عيوب و زشتيها (كردارهاى ناشايسته) را از سر گيريم، تا هيچ يك از فرشتگانت (كه نايشانسندگان اعمال هستند گناهان ما را) بر تو پيشنهاد ننمايند، جز اونكه كمتر باشد از اقسام طاعت و بندگى براى تو، و انواع تقرب به سوى تو كه ما به جا آورديم.


خدايا در اين ماه توفيق تقرب به پيشگاهت‏بما مرحمت فرما
بارخدايا از تو درخواست مى‏نمايم به حق اين ماه و به حق كسى كه در اون از آغاز تا انجامش در عبادت و بندگى براى تو كوشيده، از فرشته‏اى كه او را مقرب ساخته‏اى، يا پيغمبرى كه فرستاده‏اى، يا بنده شايسته‏اى كه برگزيده‏اى، كه بر محمد و آل او درود فرستى و ما را در اون براى كرامت و ارجمندى كه به دوستانت وعده داده‏اى سزاوار گردان، و اونچه كه براى كوشش كنندگان در طاعت و فرمانبريت واجب و لازم كرده‏اى براى ما لازم نما،و به رحمت و مهربانيت ما را در صف كسانى (انبياء و اوصياء عليهم السلام) كه سزاوار بالاترين مرتبه (بهشت) هستند برنامه ده.


«(13) اللهم صل على محمد و آله، و جنبنا الالحاد فى توحيدك، و التقصير فى تمجيدك، و الشك فى دينك، و العمى عن سبيلك، و الاغفال لحرمتك، و الانخداع لعدوك الشيطان الرجيم (14) اللهم صل على محمد و آله، و اذا كان لك فى كل ليلة من ليالى شهرنا هذا رقاب يعتقها عفوك او يهبها صفحك فاجعل رقابنا من تلك الرقاب، واجعلنا لشهرنا من خير اهل و اصحاب (15) اللهم صل على محمد و آله،و امحق ذنوبنا مع امحاق هلاله، و اسلخ عنا نتايجنا مع انسلاخ ايامه حتى ينقضى عنا و قد صفيتنا فيه من الخطيئات، و اخلصتنا فيه من السيئات‏».


خدايا در اين ماه از سهل‏انگارى‏ها و فريب شيطان حفظمان فرما
بار خدايا، بر محمد و آل او درود فرست، وما را در توحيد و يگانگيت از عدول و بازگشتن (شرك آوردن آشكار و نهان) و در بزرگ داشتنت از تقصير و كوتاهى و در دينت (اسلام) از شك و دو دلى و از راهت (به دست آوردن رضا و خوشنوديت) از كورى (گمراهى) و براى حرمتت (اونچه قيام به اون واجب هست) از سهل انگارى،و از دشمنت (شيطان رانده شده) فريب خوردن، دور گردان.

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و هرگاه در هر شب از شبهاى اين ماه براى تو بندگانى باشد كه عفو و بخشيدنت اونها را آزاد مى‏نمايد، يا گذشتت ايشان را مى‏بخشد پس ما بندگان را از اون بندگان برنامه بده، و ما را براى اين ماه، از بهترين اهل و ياران (برگزيدگان) برنامه ده.

بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست، و با كاسته شدن ماه اون گناهان ما را بكاه، و با بپايان رسيدن روزهايش بديها و گرفتاريهاى ما را از ما بكن تا اينكه اين ماه از ما بگذرد در حالى كه ما را از خطاها پاكيزه گردانيده و از بديها خالص و آراسته ساخته باشى.


«(16) اللهم صل على محمد و آله،و ان ملنا فيه فعدلنا و ان زغنا فيه فقومنا،و ان اشتمل علينا عدوك الشيطان فاستنقذنا منه (17) اللهم اشحنه بعبادتنا اياك، و زين اوقاته بطاعتنا لك، و اعنا فى نهاره على صيامه، و فى ليله على الصلة و التضرع اليك، و الخشوع لك، و الذلة بين يديك حتى لا يشهد نهاره علينا بغفلة، و لا ليله بتفريط (18) اللهم و اجعلنا فى سائر الشهور و الايام كذلك ما عمرتنا و اجعلنا من عبادك الصالحين الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون، و الذين يؤتون ما اتوا و قلوبهم و جلة، انهم الى ربهم راجعون، و من الذين يسارعون فى الخيرات و هم لها سابقون‏».


خدايا ماه رمضان را براى ما ماه عبادت و طاعت برنامه بده
بار خدايا بر محمد و آل او درود فرست.

و اگر در اون از حق برگرديم ما را (بر اون) بازگردان و اگر در اون عدول نموده براه كج رفتيم ما را به راه راست آور، و اگر دشمن تو شيطان ما را احاطه كرده فرا گيرد از او رهائيمان ده.

بار خدايا ماه رمضان را از عبادت، و پرستش ما مملو و پر گردان، و اوقات اون را به طاعت و فرمانبرى ما براى تو آراسته نما و ما را در روزش بروزه داشتن و در شبش به نماز و زارى بسوى (درگاه) تو و فروتنى و خوارى در برابر تو، يارى فرما تا روزش بر ما به غفلت و بيخبرى و شبش به تقصير و كوتاهى (در عمل) گواهى ندهد.

بار خدايا ما را در باقى ماهها و روزها تا وقتى كه زنده‏مان مى‏دارى همينطور (بطورى كه براى ماه رمضان درخواست‏شد) برنامه ده، و ما را از بندگان شايسته‏ات بگردان كه (الذين يرثون الفردوس هم فيها خالدون، (سوره 23، آيه 11) اونان بهشت را به ميراث مى‏برند در حالى كه در اون جاايشاند هستند فرموده‏اند: بهشت مسكن و جايگاه پدر ما حضرت آدم على نبينا و آله و عليه السلام بوده پس هرگاه به فرزندان او داده شود مانند اون هست كه از او به اونها ارث رسيده) و از اونانى برنامه بده كه اونچه (صدقات) را مى‏دهند در حالى كه دلهاشان از (انديشه) بازگشت‏به سوى پروردگارشان ترسان هست و از اونان كه در نيكيها مى‏شتابند، و ايشان براى اون نيكيها بر ديگران پيشى گيرنده‏اند.


«(19) اللهم صل على محمد و آله فى كل وقت و كل اوان و على كل حال عددما صليت على من صليت عليه، و اضعاف ذلك كله بالاضعاف التى لا يحصيها غيرك انك فعال لما تريد».


خدايا درود بيكران و بى حد خود را بر محمد و آل او فرست
بار خدايا درود فرست‏بر محمد و آل او، در هر هنگام و هر وقت و بر هر حال به شماره درودى كه فرستاده‏اى بر هر كه درود فرستاده‏اى، و چندان برابر همه اونها به چندان برابرى كه جز تو اونها را نتواند شمرد، زيرا تو هر چه را بخواهى بجا آورنده‏اى انجام كار، تو را ناتوان نمى‏گرداند و مانعى اون را باز نمى‏دارد.

(1)

پى‏نوشت:
1-صحيفه سجاديه، ص 282، فيض الاسلام‏روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 6.


25:

مبارك باد آمد ماه روزه مبارك باد آمد ماه روزه رهت‏خوش باد اى همراه روزه شدم بر بام تا مه را ببينم كه بودم من به جان دلخواه روزه نظر كردم كلاه از سر بيفتاد سرم را مست كرد اون ماه روزه مسلمانان سرم مست هست از اون روز زهى اقبال و بخت و جاه روزه بجز اين ماه ماهى هست پنهان نهان چون ترك در خرگاه روزه بدان مه ره برد اون كس كه آيد در اين مه خوش به خرمنگاه روزه رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از ديباى روزه دعاها اندرين مه مستجابست فلك‏ها را بدرد آه روزه چو يوسف ملك مصر عشق گيرد كسى كو استقامت كرد در چاه روزه سحورى كم زن اى نطق و خمش شو ز روزه خود شوند آگاه روزه بيا اى شمس دين و فخر تبريزتو اى سر لشكر اسپاه روزه (1)
پى‏نوشت:
كليات ديوان شمس تبريزى با مقدمه بديع الوقت فروزانفر صفحه 874.


روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم

26:

روزه از نظر قراون

بسم الله الرحمن الرحيم
سوره بقره، آيات 185-183
يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم لعلكم تتقون.(183) اياما معدودات فمن كان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر و على الذين يطيقونه فدية طعام مسكين فمن تطوع خيرا فهو خير له و ان تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون.(184) شهر رمضان الذى انزل فيه القراون هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان فمن شهد منكم الشهر فليصمه و من كان مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر يريد الله بكم اليسر و لا يريد بكم العسر و لتكملوا العدة و لتكبروا الله على ما هديكم و لعلكم تشكرون.(185)
ترجمه آيات
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد روزه بر شما واجب شده همانطور كه بر اقوام قبل از شما واجب شده بود شايد با تقوا شايشاند(183).


و اين روزهائى چند هست پس هر كس از شما مريض و يا مسافر باشد بايد ايامى ديگر بجاى اون بگيريد و اما كسانى كه به هيچ وجه نمى‏توانند روزه بگيرند عوض روزه براى هر روز يك مسكين طعام دهند و اگر كسى عمل خيرى را داوطلبانه اجرا کند برايش بهتر هست و اينكه روزه بگيريد برايتان خير هست اگر بناى عمل كردن داريد(184).


و اون ايام كوتاه ماه رمضان هست كه قراون در اون نازل شده تا هدايت امت و بياناتى از هدايت و جدا سازنده حق از باطل باشد پس هر كس اين ماه را درك كرد بايد روزه‏اش بگيرد و هر كس مريض و يا مسافر باشد بجاى اون چند روزى از ماههاى ديگر بگيرد خدا براى شما آسانى و سهولت را خواسته و دشوارى نخواسته و منظور اينست كه عده سى روزه ماه را تكميل كرده باشيد و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرد تكبير فرموده و شايد شكرگزارى كرده باشيد(185).


بيان آيات
ايشانژگى‏هاى بيانى آيات تشريع روزه
سياق اين سه آيه دلالت دارد بر اينكه: اولا هر سه با هم نازل شده‏اند، براى اينكه ظرف (ايام)در ابتداى آيه دوم متعلق به كلمه(صيام)در آيه اول هست و جمله(شهر رمضان)در آيه سوم يا خبر هست‏براى مبتدائى حذف شده كه عبارت هست از ضميرى كه به كلمه(اياما)بر مى‏گردد، و تقدير جمله(هى شهر رمضان)است و يا مبتدائى هست‏براى خبرى كه حذف شده و تقديرش"شهر رمضان هو الذى كتب عليكم صيامه"است و يا بدل از كلمه صيام در جمله (كتب عليكم الصيام)در آيه اول هست، و به هر تقدير جمله(شهر رمضان)بيان و توضيحى هست‏براى روشن كردن جمله(اياما معدودات)ايام معدوده‏اى كه روزه در اونها واجب شده.


پس به دليلى كه ذكر شد آيات سه‏گانه مورد بحث‏به هم متصل، و نظير كلام واحدى هست كه يك غرض را دربردارد، و اون غرض عبارت هست از بيان وجوب روزه ماه رمضان.


و ثانيا دلالت دارد بر اينكه قسمتى از فرمودار اين سه آيه به منزله توطئه و زمينه‏چينى براى قسمت ديگر اون هست، يعنى دو آيه اول به منزله مقدمه هست‏براى آيه سوم، چون در آيه سوم تكليفى واجب مى‏شود كه صاحب كلام، اطمينان ندارد از اينكه شنونده از اطاعت اون سرپيچى نكند، براى اينكه تكليف نامبرده تكليفى هست كه بالطبع براى مخاطب، شاق و سنگين هست، و به اين منظور، دو آيه اول از جملاتى تركيب شده كه هيچ يك از اونها از هدايت ذهن مخاطب به تشريع روزه رمضان خالى نيست، بلكه در همه اونها به تدريج ذهن شنونده را به سوى اون توجه مى‏دهد، و به اين وسيله هستيحاش و اضطراب ذهن او را از بين مى‏برد، و در نتيجه علاقمند به روزه مى‏كند، تا با اشاره به تخفيف و تسهيلى كه در تشريع اين حكم رعايت‏شده، و نيز با ذكر فوائد و خير دنيوى و اخروى كه در اون هست، حدت و شدت دلخواهى و هستكبار او را بشكند.


و بهمين جهت‏سپس اونكه در جمله: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام"، مساله وجوب روزه بر مسلمانان را خاطرنشان كرد، بلافاصله فرمود: "كما كتب على الذين من قبلكم" و فهمانيد كه شما مسلمانان نبايد از تشريع روزه وحشت كنيد، و اون را گران بشماريد، چون اين حكم منحصر به شما نبوده، بلكه حكمى هست كه در امتهاى سابق نيز تشريع شده بود.(لعلكم تتقون)، يعنى علاوه بر اينكه عمل به اين دستور، همان فائده‏اى را دارد كه شما به اميد رسيدن به اون ايمان آورديد، و اون، عبارت هست از تقوا، و علاوه بر اين، اين عمل كه فرموديم در اون، اميد تقوا براى شما هست، همچنانكه براى امتهاى قبل از شما بود، عملى نيست كه تمامى اوقات شما را و حتى بيشتر اوقاتتان را بگيرد، بلكه عملى هست كه در ايامى قليل و معدود انجام مى‏شود، (اياما معدودات)
آرى نكره(و بدون الف و لام)آمدن كلمه(اياما)دلالت‏بر ناچيزى ايام دارد، و در اينكه ايام را به وصف معدود توصيف كرد، خود اشعارى هست‏به اهميت نداشتن اون، همچنانكه همين توصيف در آيه: "و شروه بثمن بخس دراهم معدودة" (1) مى‏فهماند كه يوسف ع را به چند درهم ناچيز فروختند.


علاوه بر اينكه ما در تشريع اين حكم رعايت اشخاصى را هم كه اين تكليف برايشان طاقت‏فرسا هست كرده‏ايم، و اينگونه افراد بايد به جاى روزه فديه بدهند، اونهم فديه مختصرى كه همه بتوانند بدهند، و اون عبارت هست از طعام يك مسكين.


"فمن كان منكم مريضا او على سفر - تا جمله - فدية طعام مسكين"و وقتى اين عمل هم خير شما را دربردارد، و هم تا جائى كه ممكن بوده رعايت آسانى اون شده خير شما در اين هست كه بطوع و غبت‏خود روزه را بياوريد، و بدون كراهت و سنگينى و بى‏پروا انجامش دهيد، "فمن تطوع خيرا فهو خير له"براى اينكه عمل نيك را بطوع و رغبت انجام دادن بهتر هست، از اينكه به كراهت اجرا کنند.


بنابر اونچه فرموده شد زمينه فرمودار در دو آيه اول مقدمه هست‏براى آيه سوم كه مى‏فرمايد: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه"الخ، و بنا بر اين پس جمله: "كتب عليكم الصيام"در آيه اول جمله‏اى هست‏خبرى كه مى‏خواهد از تحقق چنين تكليفى خبر دهد، نه اينكه در همين جمله تكليف كرده باشد، اونطور كه در آيه شريفه: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القصاص فى القتلى" (2) و آيه"كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين و الاقربين" (3) تكليف كرده چون هر چند در هر سه آيه تعبير به(كتب عليكم)آمده، ليكن بين قصاص در مورد كشتگان - در آيه دوم - و وصيت‏به والدين و اقرباء - در آيه سوم، و بين مساله صيام - در آيه مورد بحث فرق هست، و اون اين هست كه قصاص در قتلى امرى هست‏سازگار با حس انتقامجوئى امرى هست كه دلهاى صاحبان خون تشنه اون هست، صاحبان خون به حكم غريزه و طبيعت نمى‏توانند قاتل عزيز و پاره تن خود را زنده و سالم ببينند، و نمى‏توانند اين معنا را تحمل كنند كه نسبت‏به جنايتى كه به ايشان شده بى اعتنائى شود، و همينطور وصيت و سفارش والدين و خايشانشان كه مطابق با حس ترحم و شفقت و رافت‏به ارحام هست، اونهم در هنگامى كه مى‏خواهد بوسيله مرگ براى هميشه از اونان جدا شود.

ادامه دارد

27:

پس قصاص و وصيت دو حكم مقبول بطبع، و موافق با مقتضاى طبيعت آدمى هست، و انشاء اون احتياج به مقدمه و زمينه‏چينى ندارد، به خلاف حكم روزه كه عبارت هست از محروميت نفوس از بزرگترين مشتهيات، و مهم‏ترين تمايلاتش، يعنى خوردن و نوشيدن و جماع، كه چون محروميت از اونها ثقيل بر طبع و مصيبتى براى نفس آدمى هست.در توجيه حكمش ناگزير از اين هست كه قبلا براى شنوندگان - با در نظر گرفتن اينكه عموم امتند و بيشتر امت عوام و پيرو مشتهيات نفسند - مقدمه‏اى بچيند، و دلهاشان را علاقه‏مند بدان سازد، تا تشنه پذيرش اون شوند، بدين جهت هست كه فرموديم آيه: "كتب عليكم القصاص"الخ و آيه: "كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت"الخ، انشاء حكم هست، و حاجتى به زمينه‏چينى ندارد، به خلاف آيه: "كتب عليكم الصيام"تا آخر دو آيه كه مشتمل بر هفت فقره هست و خبر مى‏دهد از اينكه بعدها چنين حكمى انشاء مى‏شود.


"يا ايها الذين آمنوا..."
اينگونه خطاب(اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد)به منظور توجه دادن امت به صفت ايمانشان هست، و گرنه مى‏فرمود: (اى امت)ليكن خواست‏بفهماند با توجه به اينكه داراى ايمانيد بايد هر حكمى را كه از ناحيه پروردگارتان مى‏آيد بپذيريد، هر چند كه بر خلاف مشتهيات، و ناسازگار با عادات شما باشد.


در اينجا ممكن هست‏بپرسى: علت اين تعبير در آيه مورد بحث روشن شد ليكن اين معنا روشن نشد كه چرا همين تعبير در ابتداى آيه قصاص آمده، ولى در آيه وصيت نيامده؟در جواب مى‏گوئيم: علتش اين هست كه حكم قصاص هر چند مطابق ميل و طبيعت آدمى هست ليكن در عصر نزول آيه، مسيحيان با اون مخالف بودند، و اونها عفو را بر قصاص ترجيح مى‏دادند، و لذا لازم بود در توجيه حكم قصاص در ميان ملت اسلام، ايمان ملت‏خاطرنشان گردد و فرموده شود ايمان شما شما را محكوم مى‏كند به اينكه احكام الهى را بپذيريد، هر چند كه ديگران مخالف اون باشند، و در آيه وصيت چون چنين مخالفتى در كار نبود، اون آيه به خطاب(يا ايها الذين آمنوا)آغاز نشد.


"كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم"
كلمه كتابت معنايش معروف هست، ليكن گاهى كنايه مى‏شود از واجب شدن عملى، و يا تصميم بر عملى و يا قضاى حتمى كه بر چيزى رانده شده، كه در آيه: "كتب الله لا غلبن انا و رسلى" (4) كنايه از قضاء حتمى، و در آيه: "و نكتب ما قدموا و آثارهم" (5) كنايه از عزيمت و قضاء حتمى هست و در آيه"و كتبنا عليهم فيها ان النفس بالنفس" (6) كنايه از وجوب و وضع قانون و جعل حكم قطعى هست.


و كلمه(صيام)و كلمه(صوم)در لغت مصدر، و به معناى خوددارى از عمل هست، مثلا صوم از خوردن، و صوم از نوشيدن، و از جماع و از سخن فرمودن و راه رفتن و امثال اون به معناى خوددارى از اونها هست، و چه بسا در معناى اون اين قيد را اضافه كرده باشند، كه به معناى خوددارى از خصوص كارهائى هست كه دل آدمى مشتاق اون باشد، و اشتهاى اون را داشته باشد.


صاحب اين فرمودار فرموده: معناى صوم در اصل لغت‏خوددارى از خصوص چنين كارهائى بوده، و ليكن بعدها در شرع در خصوص خوددارى از كارهاى معينى هستعمال شده، و اون هم خوددارى از طلوع فجر تا مغرب و توام با نيت هست و منظور از"الذين من قبلكم"امتهاى گذشته و قبل از ظهور اسلام هست، امتهاى انبياء قبل، چون امت موسى و عيسى و غير ايشان هست.

ادامه دارد

28:

چون هر جا كه در قراون كريم اين كلمه به چشم مى‏خورد معهود همين معنا هست، البته اين به اون معنا نيست كه جمله"كما كتب على الذين من قبلكم"در مقام اطلاق از حيث اشخاص هست و مى‏خواهد بفرمايد: تمامى تك تك امتها روزه داشته‏اند و نيز به اون معنا نيست كه بفهماند روزه اسلام شبيه روزه امتهاى پيشين هست، پس آيه شريفه نه دلالت‏بر اين دارد كه تمامى امتها بدون هستثناء روزه داشته‏اند، و نه دلالت دارد بر اينكه روزه همه امتها مانند روزه ما مسلمانان در خصوص رمضان و از ساعت فلان تا ساعت فلان و داراى همه خصوصيات روزه ما بوده، بلكه تنها در اين مقام هست كه اصل روزه و خوددارى را در امتهاى پيشين اثبات كند، و بفرمايد: امتهاى پيشين هم روزه داشته‏اند.


و مراد از جمله: (الذين من قبلكم)الخ امتهاى گذشته داراى ملت و دين هست البته همانطور كه فرموديم نه همه اونها، و قراون كريم معين نكرده كه اين امتها كدامند، چيزى كه هست از ظاهر جمله: (كما كتب) الخ بر مى‏آيد كه امتهاى نامبرده اهل ملت و دين بوده‏اند كه روزه داشته‏اند، و از تورات و انجيل موجود در دست‏يهود و نصارا هيچ دليلى كه دلالت كند بر وجوب روزه بر اين دو ملت ديده نمى‏شود، تنها در اين دو كتاب فرازهائى هست كه روزه را مدح مى‏كند، و اون را عظيم مى‏شمارد.


و اما خود يهود و نصارا را مى‏بينيم كه تا عصر حاضر در سال چند روز به اشكالى مختلف روزه مى‏گيرند، يا از خوردن گوشت و يا از شير و يا از مطلق خوردن و نوشيدن خوددارى مى‏كنند.


و نيز در قراون كريم داستان روزه زكريا و قصه روزه مريم از سخن فرمودن آمده هست.


و در غير قراون مساله روزه از اقوام بى دين نيز نقل شده، همچنانكه از مصريان قديم و يونانيان و روميان قديم و حتى وثنى‏هاى هندى تا به امروز نقل شده، كه هر يك براى خود روزه‏اى داشته و دارند، بلكه مى‏توان فرمود عبادت و وسيله تقرب بودن روزه از امورى هست كه فطرت آدمى به اون حكم مى‏كند، كه بحثش خواهد آمد ان شاء الله.


و بعضى فرموده‏اند كه مراد از جمله(الذين من قبلكم)يهود و نصارا و يا انبياى سابق هست، كه بر طبق هر يك از اين دو قول رواياتى هم آمده، ولى رواياتى هست كه خالى از ضعف نيست.


"لعلكم تتقون"
وثنى‏ها(همانطور كه اشاره شد)به منظور تقرب و ارضاى آلهه خود و در هنگامى كه جرمى مرتكب مى‏شدند به منظور خاموش كردن فوران خشم خدايان روزه مى‏گرفتند، و همينطور وقتى حاجتى داشتند به منظور برآمدنش دست‏به اين عبادت مى‏زدند و اين قسم روزه در حقيقت معامله و مبادله بوده، عابد با روزه گرفتن احتياج معبود را بر مى‏آورده تا معبود هم حاجت عابد را برآورد، و يا او رضايت اين را به دست مى‏آورده، تا اين هم رضايت او را حاصل كند.


ولى در اسلام روزه معامله و مبادله نيست، براى اينكه خداى عزوجل بزرگتر از اون هست كه در حقش فقر و احتياج و يا تاثر و اذيت تصور شود، و سخن كوتاه اونكه خداى سبحان برى از هر نقص هست، پس هر اثر خوبى كه عبادتها داشته باشد، حال هر عبادتى كه باشد تنها عايد خود عبد مى‏شود، نه خداى تعالى و تقدس، همچنانكه اثر سوء گناهان نيز هر چه باشد به خود بندگان برمى‏گردد"ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها" (7) اين معنائى هست كه قراون كريم در تعليماتش بدان اشاره مى‏كند، و آثار اطاعتها و نافرمانى‏ها را به انسان بر مى‏گرداند انسانى كه جز فقر و احتياج چيزى ندارد، و باز قراون در باره‏اش مى‏فرمايد: "يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى" (8) .


و در خصوص روزه، همين برگشتن آثار اطاعت‏به انسان را در جمله: (لعلكم تتقون) بيان كرده، مى‏فرمايد: فائده روزه تقوا هست، و اون خود سودى هست كه عايد خود شما مى‏شود، و فائده داشتن تقوا مطلبى هست كه احدى در اون شك ندارد، چون هر انسانى به فطرت خود اين معنا را درك مى‏كند، كه اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود، و به مقام بلند كمال و روحانيت ارتقاء يابد، اولين چيزى كه لازم هست‏بدان ملتزم شود اين هست كه از افسار گسيختگى خود جلوگيرى كند، و بدون هيچ قيد و شرطى سرگرم لذت‏هاى جسمى و شهوات بدنى نباشد، و خود را بزرگتر از اون بداند كه زندگى مادى را هدف بپندارد، و سخن كوتاه اونكه از هر چيزى كه او را از پروردگار تبارك و تعالى مشغول سازد بپرهيزد.


29:

و اين تقوا تنها از راه روزه و خوددارى از شهوات بدست مى‏آيد، و نزديك‏ترين راه و مؤثرترين رژيم معنوى و عمومى‏ترين اون بطوريكه همه امت در همه اعصار بتوانند از اون بهره‏مند شوند، و نيز هم اهل آخرت از اون رژيم سود ببرد، و هم شكم‏بارگان اهل دنيا، عبارت هست از خوددارى از شهوتى كه همه امت در همه اعصار مبتلاى بدانند، و اون عبارت هست از شهوت شكم از خوردن و آشاميدن، و شهوت جنسى كه اگر مدتى از اين سه چيز پرهيز كنند، و اين ورزش را تمرين نمايند، به تدريج نيروى خايشانشتن‏دارى از گناهان در اونان قوت مى‏گيرد و نيز به تدريج‏بر اراده خود مسلط مى‏شوند، اون وقت در برابر هر گناهى عنان اختيار از كف نمى‏دهند، و نيز در تقرب به خداى سبحان دچار سستى نمى‏گردند، چون پر واضح هست كسى كه خدا را در دعوتش به اجتناب از خوردن و نوشيدن و عمل جنسى كه امرى مباح هست اجابت مى‏كند، قهرا در اجابت دعوت به اجتناب از گناهان و نافرمانى‏ها شنواتر، و مطيع‏تر خواهد بود، اين هست معناى اونكه فرمود: (لعلكم تتقون).


"اياما معدودات"
منصوب آمدن كلمه(ايام)بنابر ظرفيت و به تقدير كلمه(فى)است، و اين ظرف(در ايامى معدود) متعلق هست‏به كلمه(صيام)، و ما در سابق هم فرموديم كه نكره آمدن ايام و اتصاف اون به صفت(معدودات) براى اين هست كه بفهماند تكليف نامبرده ناچيز و بدون مشقت هست، تا به اين وسيله مكلف را در انجام اون دل و جرات دهد، و از اونجا كه ما در سابق فرموديم آيه"شهر رمضان الذى انزل فيه القراون"الخ بيان ايام هست، قهرا مراد از ايام معدودات همان ماه رمضان خواهد بود.


بعضى از مفسرين فرموده‏اند: كه مراد از ايام معدودات روزه مستحبى سه روز در هر ماه و روز عاشورا هست، و بعضى ديگر فرموده‏اند: ايام البيض يعنى سيزده و چهارده و پانزدهم هر ماه، و نيز روزه عاشوراء هست، كه مسلمانان و رسولخدا ص در اين ايام روزه مى‏گرفتند، اونگاه آيه شريفه"شهر رمضان الذى انزل فيه القراون"الخ نازل شد، و روزه‏هاى چند روز نامبرده نسخ گرديد، و براى هميشه روزه رمضان واجب گشت.


صاحبان اين دو قول هر كدام به يك دسته روايات وارده از طرق اهل سنت و جماعت تمسك كرده‏اند، رواياتى كه صرفنظر از سند، در بين خود تعارض دارند، و بهمين جهت قابل اعتماد نيستند.


دليل عمده‏اى كه ضعف اين قول را روشن مى‏كند دو چيز هست.


اول اينكه: روزه همانطور كه ديگران هم فرموده‏اند يك عبادت عمومى و همگانى هست، و اگر منظور از آيه شريفه مورد بحث اون بوده باشد كه اينان فرمودند، قطعا تاريخ اون را ضبط مى‏كرد، و ديگر اختلافى در ثبوتش پديد نمى‏آمد و بهمين دليل نسخ اون نيز ثابت مى‏شد و كسى در اون اختلاف نمى‏كرد و مى‏بينيم كه اينطور نيست، و در هر دو قسمت اختلاف شديد هست.


30:

علاوه بر اينكه ملحق شدن عاشورا به سه روز در هر ماه و وجوب يا هستحباب روزه اون بعنوان يك عيد از اعياد اسلامى از بدعت‏هائى هست كه بنى اميه(لعنهم الله)اون را ابداع كردند، بدين جهت ابداع كردند كه در اون روز در واقعه كربلا ذريه رسول خدا ص و اهل بيت او را از بين بردند، مردانشان را كشتند و زنان و ذرارى ايشان را به اسارت برده اموالشان را غارت كردند، و از خوشحالى و مسرت اون روز را مبارك شمرده، براى خود عيد گرفتند، و روزه اونرا تشريع كردند تا از روزه گرفتن اون روز ركت‏بگيرند.


و باز بهمين منظور براى روزه اون روز فضائلى جعل كردند، و بركاتى تراشيدند، و احاديثى(به اين مضمون كه عاشورا يكى از اعياد اسلامى هست، و بلكه از اعياد عامه‏اى هست كه حتى مشركين جاهليت و يهود و نصارا هم از وقت بعثت موسى و عيسى اون را پاس مى‏دارند)جعل كردند، در حاليكه هيچ يك از اين مضامين درست نيست، نه يهود عاشورا را عيد مى‏دانسته و نه نصارا، و نه امت جاهليت و نه اسلام، چون عاشورا نه يك روز ملى بوده تا نظير نوروز و مهرگان عيد ملى و قومى بشود، و نيز در اون روز هيچ واقعه‏اى از قبيل فتح و پيروزى براى ملت اسلام اتفاق نيفتاده، تا نظير مبعث و ميلاد رسولخدا ص روزى تاريخى براى اسلام باشد، و هيچ جهت دينى هم ندارد تا نظير فطر و قربان عيدى دينى باشد، پس عزت و احترامى كه بنى اميه براى عاشورا درست كرده‏اند عزتى هست‏بدون جهت.


دليل دوم: بر ضعف اين قول اين هست كه آيه سوم از آيات مورد بحث‏يعنى آيه: (شهر رمضان)الخ سياقى دارد كه با نازل شدنش جداى از دو آيه ديگر نمى‏سازد، تا ناسخ آيه‏هاى قبل باشد: چون ظاهر سياق اين هست كه جمله(شهر رمضان)خبر باشد براى مبتدائى كه حذف شده، و يا مبتدائى باشد براى خبرى كه حذف شده، كه توضيحش گذشت در نتيجه بيانى خواهد بود براى جمله: (اياما معدودات)و با در نظر گرفتن اين معنا هر سه آيه كلام واحدى خواهد بود، كه غرض واحدى را دنبال مى‏كند، و اون عبارت هست از واجب بودن روزه ماه رمضان.


و اما اينكه كلمه(شهر رمضان)مبتداء و جمله: "الذى انزل فيه القراون"خبر اون باشد، هر چند نظريه‏اى هست كه آيه شريفه را مستقل از ما قبل مى‏كند، و بنابر اون، آيه شريفه صلاحيت اون را دارد كه به تنهائى نازل شده باشد، ليكن صلاحيت اون را ندارد كه ناسخ آيه قبلش باشد، براى اينكه ميان ناسخ و منسوخ بايد منافاتى باشد، و ميان اين آيه و آيه قبلش هيچ منافاتى نيست، تا اين ناسخ اون باشد با اينكه فرموديم در نسخ بايد منافات و تباينى در بين باشد.


ضعيف‏تر از اين قول، فرمودار جمعى ديگر هست، كه از كلماتشان بر مى‏آيد كه خواسته‏اند بگايشانند آيه دوم يعنى آيه: (اياما معدودات)الخ ناسخ آيه اول، يعنى آيه: (كتب عليكم الصيام)است، به اين بيان كه قبل از اسلام روزه بر نصارا نيز واجب بود، ولى نصارا در اون كم و زياد كردند، تا بالاخره بر عدد پنجاه روز برنامه گرفت، اونگاه خداى تعالى براى مسلمين روزه رمضان را تشريع كرد، پس رسولخدا ص و مسلمانان در صدر اسلام و قبل از تشريع روزه رمضان همان روزه پنجاه روز مسيحيان را مى‏گرفتند، و آيه اول هم همين را تشريع كرده، مى‏فرمايد شما مسلمانان نيز همان روزه مسيحيان را بگيريد، ولى آيه دوم وقتى نازل شد حكم آيه اول را نسخ كرد، چون فرمود روزه در چند روز معينى واجب هست.


و وجه ضعيف‏تر بودن اين قول از قول قبلى اين هست كه همه ايرادهائى كه به وجه قبلى وارد بود بر اون وارد هست، علاوه بر اينكه متمم بودن آيه دومى براى اولى روشن‏تر از متمم بودن سومى براى دومى هست، و نيز رواياتى كه اين قائل قول خود را مستند به اونها كرده جعلى بودن و مخالفتش با قراون و با سياق آيه روشن‏تر از مخالفت روايات قول اول با آيه هست.


31:

امیدوارم خدا به همه ما این توفیق رو بده که حداقل بتونیم قطره ای از دریای بی کران ماه رمضان را دریابیم ! راستی اگه خواستین ختم قران بگیرین جزئ 15 ماله منه
اجر همتون با خدا
التماس دعای همتون که خیلی محتاج دعام

32:

"فمن كان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر"
حرف فاء در ابتداء آيه مى‏فهماند كه مطلب آيه نتيجه و فرع آيه قبل هست، كه مى‏فرمود: (كتب عليكم) الخ، و نيز(اياما معدودات)الخ، و معناى مجموع اون چنين مى‏شود: روزه بر شما واجب شده، و نيز عدد معينى در اون رعايت‏شده، و همانطور كه از اصل روزه رفع يد نمى‏شود، از عدد اون نيز صرفنظر نمى‏شود، پس اگر در ايام رمضان عارضه‏اى چون مرض و سفر پيش آيد كه حكم وجوب روزه را در اون ايام معدوده يعنى ايام رمضان بردارد از اين ايام معدوده صرفنظر نمى‏شود، و بايد به همان عدد در ساير روزها روزه گرفت، و اين همان حقيقتى هست كه آيه سوم(و لتكملوا العدة)الخ متعرض هست، پس جمله: (اياما معدودات)الخ همانطور كه به بيان گذشته معناى تحقير و ناچيز بودن ايام را افاده مى‏كند، اين معنا را هم افاده مى‏كند، كه همين عدد ناچيز ركنى هست كه در غرض و حكم روزه ماخوذ شده هست.


كلمه(مرض)به معناى خلاف صحت و سلامتى هست و كلمه(سفر)از ماده(س - ف - ر)گرفته شده، كه به معناى كشف هست و گايشانا سفر را از اين جهت‏سفر مى‏خوانند كه مسافر براى بيرون شدن از وطن از خانه‏اش منكشف و ظاهر مى‏شود، و گايشانا اينكه فرمود: (او على سفر)و مانند كلمه(مريضا) نفرمود(مسافرا)، براى اشاره به اين معنا بوده كه اون مسافرى روزه‏اش شكسته مى‏شود كه در حال حاضر مسافر باشد، نه در گذشته، (مثل كسى كه در سفر ده روز در محلى اقامت كرده هست، كه چنين كسى قبلا مسافر بوده، و فعلا مقيم هست، و روزه‏اش صحيح هست)و نه در آينده(مثل كسى كه مى‏خواهد سپس ظهر حركت كند كه چنين كسى روزه اون روزش صحيح هست).


بيشتر دانشمندان و علماى اهل سنت فرموده‏اند: از آيه: "فمن كان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر"الخ، هستفاده مى‏شود كه مسافر مى‏تواند روزه نگيرد، نه اينكه روزه گرفتن برايش حرام هست، پس مريض و مسافر، هم مى‏توانند روزه بگيرند، و هم اينكه افطار نموده به همان عدد از روزهاى ديگر سال روزه بگيرند.


ليكن اين حرف صحيح نيست، زيرا فرموديم ظاهر جمله: (فعدة من ايام اخر)(كسى كه مريض و مسافر باشد بايد چند روزى در ايام ديگر سال روزه بگيرد)عزيمت هست، نه رخصت، يعنى از ظاهر اون بر مى‏آيد كه مريض و مسافر نبايد در رمضان روزه بگيرند، و اين معنا از ائمه اهل بيت ع نيز روايت‏شده، و مذهب جمعى از صحابه از قبيل عبد الرحمان بن عوف، و عمر بن خطاب، و عبد الله بن عمر، و ابى هريرة، و عروة بن زبير، نيز همين هست، پس جمله نامبرده حجتى هست عليه علماى نامبرده از اهل سنت.


ايشان براى توجيه نظريه خود چيزى در آيه تقدير گرفته فرموده‏اند، تقديرش"فمن كان مريضا او على سفر فافطر فعدة من ايام اخر"است، يعنى هر كس مريض يا مسافر باشد، و به همين جهت افطار كرده باشد به همان عدد از روزهاى ديگر روزه بگيرد.


33:

و اين تقدير دو اشكال دارد، اول اينكه اصولا همانطورى كه فرموده‏اند تقدير گرفتن خلاف ظاهر هست، (وقتى گايشاننده‏اى سخن مى‏گايشاند تمامى كلماتى كه در افاده منظورش دخالت دارد در كلام خود مى‏آورد، و چيزى را نفرموده نمى‏گذارد)مگر اونكه به اتكاء قرينه‏اى كه در كلامش هست‏يك كلمه را حذف كند، چون يقين دارد خواننده يا شنونده با وجود اون قرينه مى‏فهمد كه فلان كلمه حذف شده هست و اما بدون قرينه دست‏به چنين حذفى نمى‏زند.


اشكال دوم اينكه: به فرضى كه تسليم شايشانم و قبول كنيم كه كلمه(فافطر)در آيه حذف شده، تازه اين كلام هم دلالتى بر رخصت ندارد، (كدام شنونده‏اى از عبارت"و هر كس مريض يا مسافر باشد، و افطار كرده باشد در ايامى ديگر روزه بگيرد"، مى‏فهمد روزه در سفر و مرض جايز هست؟)آرى نهايت چيزى كه از عبارت"فمن كان مريضا او على سفر فافطر"، در اين مقام(كه به فرموده ساير مفسرين نيز مقام تشريع هست)استفاده مى‏شود، اين هست كه افطارش گناه نبوده چون جايز بوده، البته جواز به معناى اعم از وجوب و هستحباب و اباحه، جوازى كه با وجوب و هستحباب و اباحه مى‏سازد، و اما اينكه به معناى سومى يعنى الزامى نبودن افطار باشد به هيچ وجه لفظ آيه بر اون دلالت ندارد، بلكه باز هم بر خلاف اون دلالت مى‏كند، چون قانونگذار حكيم در مقام تشريع خود، هرگز در بيان اونچه بايد بيان كند كوتاهى نمى‏كند، و اين خود روشن هست.


"و على الذين يطيقونه فدية طعام مسكين"
كلمه(يطيقون)از مصدر اطاقه هست، و اطاقه همانطور كه بعضى فرموده‏اند به معناى به كار بستن تمامى قدرت در عمل هست كه لازمه اون اين هست كه عمل نامبرده اونقدر دشوار باشد، كه همه نيروى انسان در انجامش مصرف شود، در نتيجه معناى جمله"و على الذين يطيقونه" اين هست كه هر كس روزه برايش مشقت داشته باشد، و كلمه(فديه)به معناى بدل و عوض هست و در اينجا به معناى عوض مالى هست، كه همان طعام مسكين يعنى سير كردن يك مسكين گرسنه هست از غذائى كه خود انسان مى‏خورد، البته نه اون غذاى ساده‏اى كه گاهى مى‏خورد، و نه اون غذاى لذيذى كه باز گاه گاه مى‏خورد، بلكه از غذاى متوسطى كه غالبا هستفاده مى‏كند، و حكم اين فديه نيز مانند حكم قضاى روزه مريض و مسافر واجب هست، چون تعبير(و على الذين)تعبيرى هست كه وجوب تعيينى را مى‏رساند، نه تخييرى و نه رخصت را.


بعضى از مفسرين فرموده‏اند جمله نامبرده نيز رخصت را مى‏رسانده و سپس نسخ شده چون خداى سبحان در اول، همه امت را كه مى‏توانند روزه بگيرند مخير كرد بين روزه گرفتن و كفاره دادن از هر روز به طعام يك مسكين، چون امت در اون ايام عادت به روزه نداشتند، بعدها كه رفته رفته عادت كردند، اين آيه به وسيله آيه: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه"الخ نسخ شد.


بعضى ديگر از همين مفسرين فرموده‏اند: تنها نسبت‏به اشخاص توانا نسخ شد و برنامه شد حتما روزه بگيرند، و اما مثل پير زن و پيرمرد سالخورده و زن حامله و زن بچه شيرده آيه نسخ نشد، و حكم جواز افطار و فديه دادن باقى ماند.


و به جان خودم اينگونه تفسيرها بازى كردن با قراون و پاره پاره كردن آيات اون هست، و اگر خواننده عزيز در آيات سه‏گانه مورد بحث دقت كند خواهد ديد كه هر سه يك غرض را دنبال مى‏كند، و يك سياق متصل و جملاتى به هم پيوسته و بيانى روشن دارد، اونگاه اگر اين كلام واحد و پيوسته را با نظريه اين مفسرين تطبيق دهد، خواهد ديد كه ديگر اون سياق پيوسته را ندارد، جملاتش با يكديگر متنافى هست، اولش آخرش را نقض مى‏كند، يك جا مى‏گايشاند:
(كتب عليكم الصيام)روزه بر شما واجب شده، دنبالش مى‏گايشاند اونهائى كه مى‏توانند روزه بگيرند مى‏توانند افطار نموده به جاى اون طعام دهند، و در آخر مى‏گايشاند: روزه بر همه شما واجب هست تا حكم آخرى ناسخ حكم فديه نسبت‏به خصوص قادران باشد، و حكم فديه نسبت‏به غير قادران به حال خود باقى بماند، با اينكه در آيه شريفه بنا بر اين تصايشانر حكم غير قادرين اصلا بيان نشده هست.


34:

مگر اينكه كسى بگايشاند كلمه(يطيقونه)قبل از نسخ شدن به معناى قدرت داشتن هست، و سپس نسخ به معناى قدرت نداشتن، و اين پيدا هست كه چقدر بى‏پايه هست.

و سخن كوتاه اينكه بنا بر اين بايد جمله: "و على الذين يطيقونه"الخ كه در وسط آيات برنامه گرفته ناسخ جمله: (كتب عليكم الصيام)در اول آيات باشد، كه با اون تنافى دارد، اون وقت اين سؤال پيش مى‏آيد كه چرا بدون هيچ علتى حكم ناسخ را مقيد به كسانى كرده كه توانائى ندارند.


و نيز لازمه اين تفسير اين هست كه جمله: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه"تنها ناسخ حكم كسانى باشد كه قادر بر روزه‏اند، نه اونهائى كه از روزه عاجزند با اينكه ظاهر عبارت ناسخ مطلق هست، هم قادر را شامل مى‏شود و هم عاجز را، علاوه بر اينكه اصلا منسوخ شامل حكم عاجز نبود، تا ناسخ بخواهد اون حكم را براى عاجز باقى بدارد، و اين تالى فاسدها فاحش‏ترين تالى فاسدهايند.


حال اگر علاوه بر نسخهائى كه از آقايان براى تو خواننده عزيز نقل كرديم، نسخ‏هاى ديگرى كه در باره اين سه آيه ذكر كرده‏اند اضافه كنى، اون وقت تفسيرى عجيب خواهى ديد، و اون نسخ‏ها اين هست كه فرموده‏اند جمله: (شهر رمضان)ناسخ جمله: (اياما معدودات)الخ هست، و جمله(اياما معدودات)هم ناسخ جمله(كتب عليكم الصيام)است.


(بد نيست دوباره نسخ‏هائى را كه آقايان در سه آيه قراون قائل شده‏اند بشماريم، تا بازيگرى با كلام خدا بر ايمان روشن‏تر بشود:
1 - جمله: (و على الذين يطيقونه)الخ ناسخ جمله: (كتب عليكم الصيام)است.


2 - جمله: (فمن شهد منكم الشهر فليصمه)ناسخ حكم(و على الذين يطيقونه)است.


3 - جمله: (شهر رمضان)ناسخ جمله(اياما معدودات)است.


4 - جمله: (اياما معدودات)الخ ناسخ(كتب عليكم الصيام)است.(مترجم)
"فمن تطوع خيرا فهو خير له"
كلمه تطوع از ماده(ط - و - ع)است.و معناى طوع مقابل معناى كراهت هست، و يا بگو به اين معنا هست كه انسان كارى را به رضا و رغبت‏خود اجرا کند، اونگاه همين طوع وقتى به باب تفعل مى‏رود و به صورت تطوع در مى‏آيد.معناى داوطلب بودن هم بر اون اضافه مى‏شود پس تطوع به معناى اين هست كه انسان خودش داوطلبانه كارى را اجرا کند كه اطاعت‏خدا هم هست، بدون اينكه در انجام اون كراهتى داشته باشد، و اظهار ناراحتى و گرانبارى كند، حال چه اينكه اون عمل الزامى و واجب باشد.و چه غير الزامى و مستحب.


اين معناى اصلى كلمه تطوع بوده، پس اگر مى‏بينيم كه فعلا در خصوص افعال مستحب هستعمال مى‏شود يك اصطلاحى هست جديد، كه سپس نزول قراون در بين مسلمانان رائج گشته، و منشاش هم اين بوده كه معمولا عمل نيكى كه يك مسلمان داوطلبانه انجام مى‏دهد عمل مستحب هست، و اما عمل واجب هر چه هم كه بطوع و رغبت انجام شود باز بوئى از اكراه و اجبار در اون هست.


و سخن كوتاه اونكه كلمه(تطوع)همانطور كه ديگران هم فرموده‏اند دلالتى بر خصوص هستحباب ندارد، نه ماده‏اش(ط - و - ع)و نه هياتش(تفعل)، در نتيجه مى‏توان فرمود‏حرف (فاء)كه در آغاز جمله آمده جمله را فرع و نتيجه معنائى مى‏كند كه از كلام سابق هستفاده مى‏شد، و معناى مجموع كلام - و خدا داناتر هست - اين مى‏شود: روزه بر شما واجب شده هست، و در اون خير و صلاح شما رعايت‏شده، علاوه بر اينكه با داشتن اين فريضه شما هم جزء امتهائى مى‏شايشاند كه قبل از شما بودند، با اين تفاوت كه در اين فريضه تخفيف و تسهيلى براى شما منظور شده هست، پس اون را بطوع و رغبت‏بياوريد، نه با كراهت چون هر كس عمل خير را بطوع بياورد بهتر هست تا همان عمل را به كره بياورد.


از اينجا روشن مى‏شود كه جمله: (فمن تطوع خيرا)از قبيل به كار بردن سبب در جاى مسبب هست، ساده‏تر بگايشانم در اين جمله سخن از خصوص روزه نشده بلكه سخن از مطلق تطوع خير شده، كه سبب تطوع در روزه هست، نظير آيه: "قد نعلم انه ليحزنك الذى يقولون فانهم لا يكذبونك و لكن الظالمين بايات الله يجحدون" (9) يعنى غم مخور و استقامت كن كه علت تكذيب ايشان انكار آيات خدا هست، چون در اين آيه نيز سبب تكذيب در جاى تكذيب نشسته.


بعضى از مفسرين فرموده‏اند جمله مورد بحث‏يعنى"فمن تطوع خيرا فهو خير له"مرتبط به جمله قبل هست، كه مى‏فرمود: "و على الذين يطيقونه فدية طعام مسكين"الخ، و معناى مجموع اون دو جمله اين هست كه كسى كه بيشتر از طعام يك مسكين فديه بدهد، مثلا براى يك روز روزه دو نفر مسكين را طعام دهد و يا طعام دو مسكين را به يك نفر بدهد برايش بهتر هست.


اشكالى كه بر اين تفسير وارد هست همانست كه فرموديم: كلمه(تطوع)اختصاص به مستحبات ندارد علاوه بر اينكه بنا بر اين تفسير فاء تفريع بى‏معنا مى‏شود چون در نتيجه برنامه گرفتن تطوع به اون معنا(بيش از طعام يك مسكين دادن)بر حكم فديه هيچ نكته معقولى بنظر نمى‏رسد، علاوه بر اينكه اصولا كلمه(تطوع بخير)هيچ دلالتى بر تطوع به زيادتر دادن ندارد.


35:

و ان تصوموا خير لكم ان كنتم تعلمون"
اين جمله متمم جمله قبلى هست، و معنايش به حسب تقدير - به اون بيانى كه گذشت - اين مى‏شود با روزه‏اى كه بر شما واجب شده تطوع كنيد، و اون را داوطلبانه بياوريد، كه تطوع به كار خير بهتر هست، و روزه هم كه خير شما هست پس تطوع به روزه هم خيرى علاوه بر خير ديگر هست.


و بعضى از مفسرين فرموده‏اند: جمله مورد بحث‏يعنى(و ان تصوموا خير لكم)خطاب به كسانى هست كه از روزه گرفتن معذورند، نه عموم مؤمنين كه در جمله(روزه بر شما واجب شده)مخاطب بودند، چون ظاهر عبارت نامبرده رجحان روزه هست، و معلوم هست كه رجحان با ترك هم مى‏سازد، در نتيجه عبارت ظاهر در هستحباب روزه مى‏شود نه وجوب كه منافى با ترك هست، و چون مى‏دانيم روزه واجب هست ناگزير عبارت نامبرده را حمل مى‏كنيم بر رجحان و هستحباب روزه براى كسانى كه از ناحيه شرع مجاز در ترك اونند، مانند مريض و مسافر كه مى‏گوئيم روزه‏اى كه بر همه واجب هست‏بر مريض و مسافر مستحب هست، و بهتر اون هست كه اونها نيز روزه را بر افطار ترجيح دهند، و در عين حال قضاى اونرا هم بگيرند.


اما اين تفسير به خاطر اشكالاتى كه بر اون وارد هست صحيح نيست.


اشكال اول اينكه: دليلى بر طبق اون نيست.


اشكال دوم اينكه: اگر مراد از جمله: (و ان تصوموا خير لكم)استحباب روزه براى مريض و مسافر بود، با در نظر گرفتن اينكه در جمله: (فمن كان منكم مريضا)الخ مريض و مسافر غايب به حساب آمده‏اند، جا داشت در جمله بعدى هم غايب به حساب آمده، در باره‏شان بفرمايد: (و ان يصوموا خير لهم)مريض و مسافر اگر روزه بگيرند بر ايشان بهتر هست، ولى فرمود:
(اگر روزه بگيريد برايتان بهتر هست)پس معلوم مى‏شود در جمله دوم روى سخن با خصوص مسافر و مريض نيست.


اشكال سوم اينكه: جمله اولى به خوبى دلالت دارد بر اينكه مريض و مسافر مختارند در گرفتن و نگرفتن روزه، نه اينكه گرفتن روزه رجحان داشته باشد، بلكه جمله بعديش كه مى‏فرمايد: (فعدة من ايام اخر)صريح در اين هست كه حتما بايد در روزهاى ديگر روزه بگيرند، اون وقت چطور مفسرين نامبرده مى‏توانند بگايشانند آيه در صدد بيان رجحان روزه بر ترك اون هست.


اشكال چهارم اينكه: اگر جمله اولى(فمن كان منكم)الخ در صدد بيان ترخيص روزه براى مسافر و مريض باشد، و بگايشاند گرفتن و نگرفتن روزه براى معذورين يكسان هست، البته جا داشت در جمله بعدى بفرمايد بلكه گرفتن اون بهتر هست، تا يك طرف تخيير را ترجيح داده و بيانگر رجحان اون باشد، ولى جمله اولى در مقام بيان روزه رمضان و روزه ايام ديگر سال هست، و با چنين زمينه‏اى ديگر ممكن نيست تنها از جمله: (و ان تصوموا خير لكم)و بدون هيچ قرينه‏اى در كلام هستفاده كنيم كه مى‏خواهد روزه رمضان را بر روزه غير رمضان ترجيح دهد.


اشكال پنجم اينكه: مقام آيات، مقام بيان حكم نيست، تا ظهور رجحان از جمله (فمن كان)با حكم وجوبى منافات پيدا كند، بلكه مقام، همانطور كه در سابق هم گذشت مقام بيان ملاك تشريع هست، و اينكه اگر شارع اسلام حكمى را صادر مى‏كند خالى از فلسفه و حكمت و خير و نيكوئى نيست، و عينا نظير آيه: "فتوبوا الى بارئكم فاقتلوا انفسكم ذلكم خير لكم" (10) ، و آيه: "فاسعوا الى ذكر الله و ذروا البيع ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون" (11) ، و آيه:
"تؤمنون بالله و تجاهدون فى سبيل الله باموالكم و انفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون" (12) هست كه در هر سه آيه مى‏فرمايد، حكمى كه شده براى شما خير هست و آيات در اين باب بسيار هست.


"شهر رمضان الذى انزل فيه القراون هدى"
ماه رمضان نهمين ماه از ماههاى سال قمرى و عربى هست، كه بين ماه شعبان و شوال واقع هست، و در قراون كريم از ماههاى دوازده‏گانه غير از ماه رمضان نام هيچ ماه ديگرى نيامده.


36:

ماه رمضان نهمين ماه از ماههاى سال قمرى و عربى هست، كه بين ماه شعبان و شوال واقع هست، و در قراون كريم از ماههاى دوازده‏گانه غير از ماه رمضان نام هيچ ماه ديگرى نيامده.


و كلمه نزول به معناى پائين آمدن و وارد شدن از نقطه بلند هست، و فرق ميان انزال و تنزيل اين هست كه انزال به معناى نازل كردن دفعى و يك پارچه هست، و تنزيل به معناى نازل كردن تدريجى هست، و كلمه(قراون)اسم كتابى هست كه خداى تعالى اونرا بر پيامبر گراميش محمد ص نازل كرده، و به اين جهت اون را قراون ناميده كه(قبلا از جنس خواندنيها نبود، و به منظور اينكه درخور فهم بشر شود نازلش كرد و در نتيجه كتابى)خواندنى شد، چنانكه فرمود: "انا جعلناه قراونا عربيا لعلكم تعقلون" (13) و اين كلمه هم بر مجموع قراون اطلاق مى‏شود و هم بر اجزاى اون.


و اين آيه شريفه دلالت دارد بر اينكه قراون يك پارچه در ماه رمضان نازل شده، از سوى ديگر ظاهر آيه شريفه: "و قراونا فرقناه لتقراه على الناس على مكث، و نزلناه تنزيلا" (14) دلالت دارد بر اينكه قراون كريم به تدريج و در مجموع مدت دعوت رسولخدا ص يعنى در مدت تقريبا بيست و سه سال نازل شده، تاريخ هم مؤيد اين معنا هست، و از همين جهت‏بعضى گمان كرده‏اند كه آيه مورد بحث‏با اين آيه منافات دارد.


و بعضى ديگر در جواب فرموده‏اند: قراون كريم دو بار نازل شده، يك بار در ماه رمضان بطور يك پارچه به آسمان دنيا نازل شد و بار ديگر از آسمان دنيا به تدريج‏بر زمين نازل شده، و اين پاسخى هست كه مفسرين نامبرده اونرا از روايات گرفته‏اند كه بعضى از اونها را در بحث روايتى آينده نقل خواهيم كرد.ان شاء الله ولى بعضى ديگر به اين مفسرين اشكال كرده‏اند، كه در آيه مورد بحث كه تعبير به انزال - يعنى نازل شدن يك پارچه - فرموده دنبالش فرموده: "هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان"به اين منظور نازل شده كه بايد هدايتگر امت و فارق ميان حق و باطل باشد، و دلائلى روشن از هدايت ارائه دهد، و اين معنا با نازل شدن به آسمان دنيا نمى‏سازد، چون بنا بر اين تفسير قراون كريم سالها در آسمان دنيا بود، در حالى كه هدايتگر براى امت نبود.


بعضى ديگر از اين ايراد جواب داده‏اند به اينكه هدايت‏بودن قراون البته به اين معنا كه مى‏تواند هادى امت باشد و امت را از ضلالت نجات دهد و فارق ميان حق و باطل باشد، معنائى هست كه منافات ندارد با اينكه چند سالى در آسمان دنيا بدون هدايت فعلى و خلاصه راكد مانده باشد، تا وقتى وقت به كار افتادنش رسيد از آسمان به زمين نازل گردد، و نظائر اون بسيار هست، مانند قوانينى كه از مجلس قانونگذارى گذشته تا هر وقت وقت بكار بردن فلان ماده‏اش رسيد اونرا به كار ببرند، و از قوه به فعليت در آورند.


اين بود پرسش و پاسخهائى كه پيرامون آيه كرده‏اند، و ليكن حق مطلب اين هست كه حكم قوانين و دستورات با حكم خطاباتى كه متوجه اشخاص مى‏شود فرق دارد، در خطابات بايد قبل از صدور خطاب مخاطبى باشد، هر چند به مدتى اندك اونگاه به او خطاب كنند، و معنا ندارد خطاب از مقام تخاطب جلوتر باشد، و در قراون كريم از اين خطابها بسيار هست، مانند خطاب در آيه: "قد سمع الله قول التى تجادلك فى زوجها و تشتكى الى الله و الله يسمع تحاوركما" (15) .


و خطاب در آيه: "و اذا راوا تجارة او لهوا انفضوا اليها و تركوك قائما".

(16) و آيه: "رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه، فمنهم من قضى نحبه و منهم من ينتظر، و ما بدلوا تبديلا".

(17) كه در اين سه آيه و امثال اون خطابها متوجه مخاطبينى هست كه قبل از خطاب وجود داشته‏اند.


علاوه بر اينكه در قراون كريم ناسخ و منسوخ هست و معنا ندارد كه ناسخ و منسوخ هر دو در يك وقت نازل شوند.


37:

بعضى از مفسرين جواب داده‏اند كه مراد از نزول قراون در ماه رمضان نزول اون قسمتى از قراون هست كه در رمضان نازل شده.


ولى اين جواب هم درست نيست، براى اينكه مشهور در نزد مفسرين اين هست كه رسولخدا ص كه مبعوث به قراون بوده در روز بيست و هفتم از ماه رجب مبعوث شده، و بين رجب تا رمضان بيش از يك ماه فاصله هست، اون وقت چگونه ممكن هست در اين مدت بعثت اون از نزول قراون خالى باشد.


از اينهم كه بگذريم آيه‏هاى اول سوره"علق"شهادت مى‏دهد كه اين سوره اولين سوره‏اى بوده كه نازل شده، و در اولين روز بعثت نازل شده، و همينطور سوره"مدثر"شهادت مى‏دهد كه در روزهاى اول دعوت نازل شده، و به هر حال بسيار بعيد هست كه اولين آيه نازل، در ماه رمضان باشد علاوه بر اينكه جمله مورد بحث كه مى‏فرمايد: "شهر رمضان الذى انزل فيه القراون" دلالت صريحى ندارد بر اينكه مراد از قراون اولين قسمت نازل اون باشد، پس حمل آيه بر اولين جزء نازل اون حملى هست‏بدون دليل.


و نظير اين آيه در دلالت‏بر اينكه قراون در يك وقت نازل شده آيه: "و الكتاب المبين اناانزلناه فى ليلة مباركة انا كنا منذرين" (18) و آيه: "انا انزلناه فى ليلة القدر" (19) مى‏باشد چونكه از اين آيات بر مى‏آيد همه قراون در يك وقت نازل شده، و ظاهر اونها نمى‏سازد با اينكه منظور نزول اولين قسمت نازل اون باشد، و يا منظور اولين روز انزال اون باشد، قرينه‏اى هم در كلام نيست كه بخاطر اون قرينه بتوانيم دست از ظاهر اون برداريم.


و اونچه از تدبر در آيات كتاب بر مى‏آيد مطلبى ديگر غير از همه اين مطالب هست، چون در آياتى كه مى‏گايشاند قراون در ماه رمضان و يا در شبى از شبهاى اون نازل شد تعبير به انزال آمده، كه دلالت‏بر نازل كردن يكپارچه قراون دارد، و در هيچ يك از اونها تعبير به تنزيل نيامده، مثلا يكجا فرموده: "شهر رمضان الذى انزل فيه القراون" (20) جاى ديگر فرموده: "حم و الكتاب المبين انا انزلناه فى ليلة مباركة" (21) ، و در جاى ديگر فرموده: "انا انزلناه فى ليلة القدر" (22) .


و اين تعبير و نازل شدن يكپارچه به دو اعتبار مى‏تواند باشد، يكى به اعتبار اينكه مجموع و روى هم رفته قراون و يا بعضى از اون يكپارچه و يك دفعه نازل شده هر چند كه تك تك آياتش به تدريج نازل شده باشد، همچنانكه در مورد باران با اينكه قطره قطره نازل مى‏شود، ولى به اعتبار اينكه مجموع بارانها و قطرات مفيد فائده بوده تعبير مى‏كند به اينكه"كماء انزلناه من السماء" (23) و نيز بهمين اعتبار فرموده: "كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته" (24) .


دوم به اعتبار اينكه كتاب ماوراى اونچه ما با فهم عادى خود از اون مى‏فهميم، كه معلوم هست فهم عادى ما مستلزم اون هست كه آياتش را جدا جدا تدبر كنيم، و خود هم جدا جدا و به تدريج نازل شود، حقيقت ديگرى دارد كه به لحاظ اون حقيقت امرى واحد و غير تدريجى هست، و نزولش به انزال - يك دفعه - هست، نه تنزيل(نزول بتدريج).


و همين اعتبار دومى از آيات كريمه قراون هستفاده مى‏شود مانند آيه: "كتاب احكمت آياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير" (25) چون كلمه"احكمت"از احكام هست و احكام در مقابل "تفصيل"است، و تفصيل عبارت هست از اينكه كتاب را فصل فصل و قطعه قطعه كنند، در نتيجه احكام به معناى اون هست كه به نحوى باشد كه جزء جزء نداشته و اجزايش از يكديگر متمايز نباشد، چون همه‏اش به يك معنا بر مى‏گردد، كه اون معنا جزء و فصل ندارد و آيه شريفه صريح هست در اينكه اين تفصيل كه ما امروز در قراون مشاهده مى‏كنيم تفصيلى هست كه بعدها به قراون داده شده، و گرنه در آغاز محكم و بدون جزء و فصل بوده.


از اين آيه روشن‏تر، آيه"و لقد جئناهم بكتاب فصلناه على علم هدى و رحمة لقوم يؤمنون.هل ينظرون الا تاايشانله يوم ياتى تاايشانله يقول الذين نسوه من قبل قد جاءت رسل ربنا بالحق" (26) .


و آيه"و ما كان هذا القراون ان يفترى من دون الله، و لكن تصديق الذى بين يديه و تفصيل الكتاب لا ريب فيه من رب العالمين"تا اونجا كه مى‏فرمايد: "بل كذبوا بما لم يحيطوا بعلمه و لما ياتهم تاايشانله" (27) چه از اين آيات و مخصوصا آيه شريفه سوره يونس به خوبى هستفاده مى‏شود كه مساله تفصيل و جداسازى امرى هست كه بعدها بر كتاب خدا عارض شده هست و قبلا به اين صورت نبوده.


پس كتاب به خودى خود چيزى هست، و تفصيلى كه عارض بر اون شده چيزى ديگر، و كفارى كه كتاب را تكذيب كردند تكذيبشان مربوط به تفصيل كتاب هست، و ناشى از اين هست كه فراموش كردند اين تفصيل به چه چيز برگشت مى‏كند و به زودى در قيامت مى‏فهمند و جز فهميدن چاره‏اى ندارند، اون وقت پشيمان مى‏شوند در حالى كه پشيمانى سودى برايشان نداشته، و راه گريزى هم ندارند، و اين آيه اشعارى هم به اين معنا دارد كه كتاب اصلى تاايشانل كتاب خواندنى يعنى قراون هست.


از آيه مورد بحث روشن‏تر اين آيه شريفه هست: "حم و الكتاب المبين، انا جعلناه قراونا عربيا لعلكم تعقلون و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم" (28) چون اين آيه ظهور در اين معنا دارد كه قراون قبلا در كتاب مبينى بوده كه خواندنى و عربى نبوده، و بعدها خواندنى و عربى شده، و پوشش الفاظ اونهم به واژه عربيت پوشيده، تا امت اون را بفهمند و گرنه همين كتاب قبلا در "ام الكتاب"، كه نزد خدا مقامى بلند داشته هست، بوده مقامى كه دست‏خرد بدان نمى‏رسد، كتابى كه حكيم هست، يعنى مانند كتاب قراون آيه آيه و سوره سوره نيست.


38:

و آيات شريفه"فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظيم، انه لقراون كريم، فى كتاب مكنون، لا يمسه الا المطهرون، تنزيل من رب العالمين" (29) نيز در سياق آيه سوره زخرف هست، چون از ظاهر اون به خوبى بر مى‏آيد، قراون كريم در كتاب مكنون و پنهان از ديد بشر برنامه داشته، در كتابى كه جز پاكان كسى با اون تماس ندارد، و از اون كتاب كه نزد رب العالمين هست نازل شده هست، و اما قبل از نازل شدن موقعيتى در كتاب مكنون داشته، مكنون از اغيار همان كه در آيه سوره زخرف ام الكتابش خوانده، و در سوره بروج لوح محفوظش ناميده و فرموده: "بل هو قراون مجيد فى لوح محفوظ" (30) بلكه اين لوح از اين جهت محفوظ هست كه دگرگونگى در اون راه ندارد، و معلوم هست قراونى كه بايد به تدريج نازل شود(چون به عالمى نازل مى‏شود كه وقت و تدرج بر همه اون حاكم هست)هرگز از ناسخ و منسوخ و از تدريج‏خالى نيست و اين تدرج خود نوعى تبدل هست، پس كتاب مبين كه اصل قراون هست و خالى از تفصيل و تدرج هست، امرى هست غير اين قراون نازل شده، و قراون به منزله لباسى هست‏براى اون امر.


و همين معنا يعنى اينكه قراون، نازل شده و بشرى شده كتاب مبين(كه ما اون را حقيقت كتاب مى‏ناميم)باشد، و به منزله لباسى باشد براى اندام صاحب لباس، و مثال باشد براى حقيقت و نيز به منزله مثل باشد براى غرض صاحب كلام، خود مصحح اون هست كه احيانا اون حقيقت را هم قراون بناميم همچنانكه در آيه شريفه: "بل هو قراون مجيد فى لوح محفوظ" (31) و آياتى ديگر اين تعبير آمده، و همين نكته باعث مى‏شود كه آيه: "شهر رمضان الذى انزل فيه القراون" (32) ، و آيه"انا انزلناه فى ليلة القدر" (33) ، و آيه"انا انزلناه فى ليلة مباركة" (34) را كه دلالت دارند بر اينكه قراون يك دفعه نازل شده حمل كنيم بر نازل شدن حقيقت قراون، يعنى كتاب مبين، بر قلب رسولخدا ص در يك شب، همچنانكه همين قراون سپس اونكه بشرى و خواندنى و مفصل شد، تدريجا در مدت بيست و سه سال دعوت نبايشانه نازل شده هست.


اين نزول تدريجى از آيات زير هستفاده مى‏شود: "و لا تعجل بالقراون من قبل ان يقضى اليك وحيه" (35) و آيات: "لا تحرك به لسانك لتعجل به، ان علينا جمعه و قراونه، فاذا قراناه فاتبع قراونه ثم ان علينا بيانه" (36) چون از اين آيات بر مى‏آيد كه رسولخدا ص مى‏دانسته چه آيه‏اى بر او نازل مى‏شود، و به همين جهت قبل از اونكه وحى آيه‏اى تمام شود او از پيش، آيه را مى‏خوانده، و خداى تعالى از اين كار نهيش فرمود، كه ان شاء الله توضيحش در جاى مناسب خواهد آمد.


و سخن كوتاه اونكه: اگر كسى در آيات قراونى تدبر و دقت كند هيچ چاره‏اى جز اين ندارد كه اعتراف كند به اينكه آيات قراونى دلالت دارد بر اينكه اين قراونى كه تدريجا بر رسول خدا ص نازل شده متكى بر حقيقتى هست متعالى و بس بلند كه عقول عامه بشر قاصر از درك اون، و دست افكار ملوث به لوث هوسها و قذارتهاى ماده‏شان از رسيدن به اون حقيقت كوتاه هست، و اينكه نخست اين حقيقت‏بر رسولخدا ص نازل شده بود و به وى تعليم داده بود كه منظورش از كتاب(كه بعدا تدريجا نازل مى‏شود) چيست.و ما ان شاء الله در بحث پيرامون تاايشانل و تنزيل در تفسير آيه شريفه: "هو الذى انزل عليك الكتاب منه آيات محكمات" (37) باز در اين باره سخن خواهيم فرمود.


اين اون مطلبى هست كه فرموديم با دقت و تدبر از آيات كريمه قراون به دست مى‏آيد بله محدثين كه كارشان تنها نقل حديث هست و نيز علماى علم كلام و همينطور علماى مادى اين عصر از اونجا كه منكر ماوراى ماده و محسوساتند ناگزير شده‏اند اين آيات و نظائر اون را كه دلالت دارند بر اينكه مثلا قراون هدايت و رحمت و نور و روح و مواقع نجوم و كتاب مبين هست، و يا در لوح محفوظ و نازل از ناحيه خدا هست، و يا در صحف مطهره هست، و يا تعبيرات ديگرى كه از قراون شده، همه را حمل كنند بر اقسامى از هستعاره و مجازگوئى، و با اين عمل خود قراون را همپايه يك كتاب شعرى كرده‏اند، (كه به قول معروف هر چه گزافى‏تر و دروغ‏تر باشد شيرين‏تر و شيواتر هست).


بعضى ديگر از اهل بحث و تحقيق در معناى اينكه چگونه ممكن هست قراون در ماه رمضان نازل شده باشد؟ فرمودارى دارد كه خلاصه‏اش از نظر خواننده مى‏گذرد.


هيچ شكى نيست در اينكه بعثت رسولخدا ص قرين و توام با نزول اولين بخش اون بوده، و در اون بخش به وى دستور داده كه امت را تبليغ و انذار كن، از سوى ديگر در اين نيز هيچ شكى نيست كه بعثت و نزول اولين بخش قراون، در شب اتفاق افتاده، براى اينكه آيه شريفه:
"انا انزلناه فى ليلة مباركة انا كنا منذرين" (38) ، صريحا مى‏فرمايد: كه قراون در شب نازل شده، و باز شكى نيست كه اون شب از شب‏هاى رمضان بوده، براى اينكه در سوره بقره آيه 185 مى‏فرمايد: "شهر رمضان الذى انزل فيه القراون".


پس تا اينجا هيچ شكى نيست تنها فرمودگو در اين هست كه منظور اين آيات تمام قراون هست‏يا بعضى از اون؟
در جواب از اين سؤال مى‏گوئيم: گو اينكه همه قراون در يك شب نازل نشده، اما همينكه سوره حمد كه مشتمل بر بسيارى از معارف قراون هست در يك شب نازل شده، مثل اين هست كه همه قراون در يك شب نازل شده باشد، و بهمين اعتبار مى‏شود فرمود: (ما قراون را در فلان شب نازل كرديم).


جواب ديگرى كه مى‏توان فرمود اينكه: كلمه قراون همانطور كه بر همه آيات بين دو جلد اطلاق مى‏شود، بر بعض از اون نيز اطلاق مى‏گردد، همانطور كه بر ساير كتب آسمانى از قبيل تورات و انجيل و زبور نيز اطلاق مى‏گردد، و اين خود اصطلاحى هست از قراون كريم.


اونگاه اضافه كرده: كه اولين بخشى كه نازل شده"اقرء باسم ربك الذى خلق..." (39) هست كه در شب بيست و پنجم رمضان نازل شد، در حالى كه رسول خدا ص در وسط بيابان بود، و به طرف خانه خديجه مى‏آمد، همينكه اين آيات به وى وحى شد به خاطرش رسيد از جبرئيل بپرسد: چگونه پروردگار خود را ياد كند، دوباره جبرئيل خود را به وى نشان داد و تعليمش داد كه بگايشاند: "بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين"تا آخر سوره حمد، و سپس كيفيت نماز را به او ياد داد، و از نظرش غائب شد، رسول خدا ص به خود آمد در حالى كه اثرى از جبرئيل نيافت، تنها از اونچه ديده بود، تعبى و كوفتگى در خود احساس كرد، تعبى كه همواره سپس ديدن جبرئيل به او دست مى‏داد، و چون اولين بار بود كه به چنين منظره‏اى بر مى‏خورد و نمى‏دانست كه از طرف خدا مبعوث به نبوت و هدايت‏ایجاد شده، لذا وقتى به خانه درآمد از شدت خستگى اون شب را تا به صبح خوابيد، صبح اون شب مجددا فرشته وحى نزد او برگشت و اين سوره را بر او نازل كرد: "يا ايها المدثر قم فانذر".

(40) اونگاه مفسر نامبرده مى‏گايشاند پس معناى نازل شدن قراون همين نازل شدن سوره حمد هست، كه در ماه رمضان و مصادف با شب قدر نازل شده، و اما اونچه در كتب شيعه ديده مى‏شود كه بعثت در روز بيست و هفتم رجب بوده، رواياتى هست كه علاوه بر اينكه جز در بعضى از كتب شيعه كه تاريخ تاليفش جلوتر از قرن چهارم هجرت نيست، يافت نمى‏شود مخالف كتاب خدا نيز هست، چون متوجه شديد كه كتاب خدا نزول قراون را در ماه رمضان دانسته.

سپس اضافه مى‏كند: كه در اين ميان روايات ديگرى هست مؤيد اون روايات كه مى‏گايشاند معناى نزول قراون در ماه رمضان اين هست كه قراون قبل از بعثت رسولخدا ص يك جا از لوح محفوظ به بيت المعمور نازل شد، و جبرئيل اون را در بيت المعمور به ملائكه املاء كرد، تا اونكه سپس بعثت‏به تدريج‏بر رسول خدا ص نازل شد.

و اين روايات اوهامى هست‏خرافى كه دست اجانب اونها را با روايات اسلام آميخته كرده و به چند جهت مردود هست، 1 - مخالف كتاب خدا هستند 2 - لوح محفوظ را جزء ماوراى طبيعت دانسته در حالى كه لوح محفوظ عبارت هست از عالم طبيعت و بيت المعمور عبارت هست از كره زمين، كه با سكونت‏بشر معمور و آباد گشت، اين بود خلاصه فرمودار اون مفسر.


مؤلف: من نمى‏دانم كدام يك از جملات اين مفسر كه سراسر اون فاسد هست قابل اصلاح هست تا به وجهى از وجوه با حق و حقيقت منطبق شود، چون در چنين صورتى قضيه شبيه مثل معروف مى‏شود كه مى‏گايشانند وصله از خود جامه بيشتر هست.


زيرا اولا اين افسانه كه وى از پيش خود در باره بعثت درست كرده و يا اينكه فرموده اولين بخش نازل شده چيست"اقرء باسم ربك"وقتى نازل شد كه رسول خدا ص در راه بود، و سپس اون سوره حمد نازل شد، و اونگاه نماز را به اون تعليم داده و اون حضرت داخل خانه شد و از خستگى به خواب رفت، و صبح اون شب سوره مدثر نازل شده، امر به تبليغش نمود همه اينها مطالبى هست كه نه آيه محكمه دلالت‏بر اون دارد، و نه سنت قائمه، بلكه تنها و تنها قصه‏اى هست تخيلى كه نه با كتاب موافق هست و نه با حديث، و بيان ناسازگاريش خواهد آمد.


و ثانيا وى فرموده: كه بطور مسلم بعثت و نزول قراون و امر به تبليغ هر سه مقارن هم اتفاق افتاد، و در مقام تفسير و توضيح اين سخن فرموده هست: نبوت با نزول قراون آغاز شد و رسولخدا ص تنها در يك شب نبى و غير رسول بود، و صبح همان شب به مقام رسالت هم رسيد، چون سوره"مدثر"او را امر به تبليغ نمود، ولى اين مفسر هرگز نمى‏تواند بر طبق فرموده‏هاى خود دليلى از كتاب يا سنت‏بياورد، و عجب اينجا هست كه مساله را از مسلمات گرفته، در حالى كه چنين نيست اما از نظر سنت مسلم نيست‏براى اينكه كتب سنت چه اونها كه علماى اهل سنت تاليف كرده‏اند، و چه اونها كه علماى اماميه تاليف كرده‏اند، همه سپس دو قرن و بيشتر از عصر رسولخدا ص تدايشانن شده‏اند، هر چند كه مفسر نامبرده اين اشكال را منحصرا به كتب شيعه وارد دانسته، ولى تمامى كتب عامه نيز اينطور بوده‏اند، اگر در روايات شيعه دسيسه شده باشد.در روايات عامه نيز شده هست و اما كتب تاريخ علاوه بر اينكه متعرض اين جزئيات نشده احتمال دسيسه در اونها بيشتر هست، و اگر بيشتر هم نباشد حداقل مانند كتب حديث در معرض اون بوده هست.


39:

و اما كتاب خدا كه براى هر اهل فنى روشن هست كه دلالت آيات اون بر مساله بعثت قاصرتر از دلالت روايات هست، بلكه مى‏توان فرمود آيات قراون بر خلاف اونچه مفسر نامبرده در مساله بعثت فرموده دلالت دارد، و رسما افسانه و بافته‏هاى او را تكذيب مى‏كند، چون سوره علق بطوريكه اهل حديث فرموده‏اند و به شهادت پنج آيه اول اون اولين سوره‏اى بوده كه بر رسولخدا ص نازل شده، و احدى از مفسرين نفرموده و حتى احتمالش را هم نداده كه تكه تكه نازل شده باشد، و حداقل احتمال مى‏دهيم كه يك باره نازل شده باشد، مشتمل بر اين نكته هست كه رسولخدا ص در انظار امت نماز مى‏خوانده، و بعضى از امت او را از اين كار نهى مى‏كردند، و در مجالس قريش از او بدگوئى مى‏كرده‏اند، و اگر قبل از سوره علق قراون بر اون نازل نشده بود، پس رسول خدا ص چگونه نماز مى‏خوانده، و در نمازش چه مى‏فرموده؟ سوره علق هم از نماز به غير از امر سجده كه دستورى ديگر نداده، پس معلوم مى‏شود اون قبل از سوره علق نمازى داشته و كسانى بوده‏اند كه اون را از نماز نهى مى‏كرده‏اند، و از نهى خود ست‏بردار نبوده‏اند، مگر اينكه بگوئى منظور از اين نمازگزار شخصى ديگر غير از رسولخدا ص هست، و اين حرف بطلانش روشن هست، براى اينكه در آخر سوره به خود اون خطاب نموده مى‏فرمايد: " كلا لا تطعه"اون كسى را كه به تو مى‏گايشاند نماز مخوان اطاعت مكن، بلكه همچنان خدا را سجده كن، و به او نزديك شو.


اينك آياتى از همين سوره كه دلالت‏بر بطلان قول مزبور دارد: "ارايت الذى ينهى عبدا اذا صلى ارايت ان كان على الهدى.او امر بالتقوى.ارايت ان كذب و تولى.ا لم يعلم بان الله يرى؟.كلا لئن لم ينته لنسفعا بالناصية.ناصية كاذبة خاطئة.فليدع ناديه.سندع الزبانية.


كلا لا تطعه و اسجد و اقترب." (41) پس از اين سوره هستفاده مى‏شود كه رسولخدا ص قبل از نازل شدن اولين سوره از قراون هم نماز مى‏خوانده، و خود بر طريق هدايت‏بوده و احيانا ديگران را هم امر به تقوا مى‏كرده، و اين همان نبوت هست، ولى رسالت نيست، و بهمين جهت اين وضع اون را انذار نناميده، پس اون قبل از بعثت هم نبى بوده، و نماز مى‏خوانده، با اينكه هنوز قراون بر او نازل نشده بود، و سوره حمد كه جزء نماز هست نيامده، و مامور به تبليغ نشده بود.


و اما سوره حمد، مدتها سپس بعثت نازل شد، و اگر نزولش بلا فاصله سپس سوره علق بود، و بقول اين مفسر در قلب رسولخدا ص خطور كرده بود جا داشت‏بفرمايد: "قل بسم الله الرحمن الرحيم، الحمد لله رب العالمين..."و يا بفرمايد: "بسم الله الرحمن الرحيم قل الحمد لله رب العالمين...".


مترجم: (چون سوره علق به عبارتى آغاز شده كه معناى"قل"را مى‏دهد اگر سوره حمد هم بلا فاصله با اون سوره نازل شده بود بايد كلمه"قل"و يا"اقرء"در اول اون برنامه مى‏داشت).


و نيز لازم بود كه در اين سوره فرمودار در جمله"مالك يوم الدين"تمام شود زيرا بقيه سوره از غرض بيگانه هست از طرفى ختم شدن سوره در جمله"مالك يوم الدين"از نظر بلاغت قراون شريف مناسب‏تر و لايق‏تر بود.


بله در سوره حجر كه به شهادت مضامين آياتش از سوره‏هاى مكى هست و بيانش خواهد آمد فرموده: "و لقد آتيناك سبعا من المثانى و القراون العظيم" (42) و مراد از كلمه"سبع مثانى" سوره حمد هست كه در آيه شريفه در مقابل قراون عظيم برنامه گرفته و اين منتها درجه تجليل و تعظيم از سوره حمد هست و ليكن با همه اين احوال سوره حمد قراون ناميده نشده بلكه هفت آيه از آيات قراون معرفى شده به دليل اينكه آيه: "كتابا متشابها مثانى" (43) همه قراون مثانى خوانده شده و در آيه سوره حجر سوره حمد هفت عدد از اون مثانى خوانده شده.


و با اين حال از اونجا كه سوره حجر مشتمل بر نامى از سوره حمد هست معلوم مى‏شود سوره حمد قبل از سوره حجر نازل شده.


و نيز از اونجائى كه سوره حجر مشتمل بر آيه"فاصدع بما تؤمروا عرض عن المشركين انا كفيناك المستهزئين..." (44) مى‏فهميم كه رسولخدا ص مدتى دست از انذار كشيده بود و در اين آيه مجددا مامور بدان شده كه مى‏فرمايد: "فاصدع"پس از سوره حجر دو چيز هستفاده شد يكى ترك انذار و ديگر نزول سوره حمد قبل از اون و شما از كجا ثابت مى‏كنيد كه نزول حمد قبل از ترك انذار بوده؟.


و اما سوره مدثر و مطالبى را كه مشتمل هست چون آيه"قم فانذر"اگر فرموده شود همه اون يك باره نازل شده حال آيه: "قم فانذر"حال آيه: "فاصدع بما تؤمر"در سوره حجر هست و نيز حال جمله"و اعرض عن المشركين"در سوره حجر حال جمله"ذرنى و من خلقت وحيدا"در سوره مدثر هست و هر دو مضمونى نزديك به هم دارند، از هر دو فهميده مى‏شود اولا كسانى مزاحم دعوت رسول خدا ص بوده‏اند و در ثانى رسول خدا ص مدتى انذار را تعطيل كرده بود.


و چنانچه سوره مدثر قطعه قطعه نازل شده باز از سياق اون بر مى‏آيد كه تنها صدر اون در آغاز رسالت نازل شده و بقيه سپس تعطيل انذار آمده هست.


و ثالثا اينكه مى‏گايشاند: (رواياتى كه مى‏گايشاند قراون قبل از بعثت و يكپارچه در شب قدر از لوح محفوظ به بيت المعمور نازل شده و سپس بعثت‏به تدريج از بيت المعمور بر رسول خدا ص نازل مى‏شده رواياتى هست جعلى و خرافى چون مخالف كتاب هست و مضمونى مستقيم ندارد، بلكه مراد از لوح محفوظ عالم طبيعت و مراد از بيت المعمور كره زمين هست)فرمودارى هست‏خطا و افتراء و به دليل اينكه اولا: ظاهر هيچ آيه‏اى از آيات قراون مخالف با اين روايات نيست و بيانش از نظر خواننده گذشت.


و ثانيا: در روايات نامبرده نفرموده‏اند: قراون قبل از بعثت، يك جا به بيت المعمور نازل شد، و كلمه يك جا را مفسر نامبرده در اثر دقت نكردن در روايات اضافه كرده و ثالثا: تفسير لوح محفوظ به عالم طبيعت تفسيرى هست‏بسيار زشت و خنده‏آور، و ما نمى‏دانيم بنا به فرموده وى به چه مناسبت عالم طبيعت در كلام خدا لوح محفوظ خوانده شده؟، آيا از اين جهت هست كه عالم طبيعت از تغير و دگرگونى محفوظ هست؟كه عالم طبيعت جاى همه دگرگونى‏ها هست چون عالم حركات هست و ذوات موجودات سيال و صفاتشان هر لحظه در تغيير هست.


و يا از اين جهت لوح محفوظ خوانده شده كه تكايشاننا و يا تشريعا از فساد و تباهى محفوظ هست؟كه اين نيز خلاف واقع هست، براى اينكه عالم طبيعت عالم كون و فساد هست.و يا بدين جهت‏بوده كه از اطلاع اغيار محفوظ هست‏يعنى غير اهل اطلاع كسى از اسرار اون آگاه نيست همچنانكه آيه شريفه: "انه لقراون كريم فى كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون" (45) خبر مى‏دهد؟كه اين نيز صحيح نيست‏براى اينكه ادراك هر صاحب ادراكى نسبت‏به عالم طبيعت‏يكسان هست.


و سپس همه اين اشكالات اشكال مهمى كه به وى وارد هست اين هست كه اين مفسر در توجيه نازل شدن قراون در ماه رمضان هيچ وجه صحيحى كه هم در جاى خود صحيح باشد، و هم لفظ آيه اون را بپذيرد، نياورده، چون خلاصه فرمودارش اين شد كه معناى جمله"انزل فيه القراون"اين هست كه"كانما انزل فيه القراون"يعنى گايشانا قراون در ماه رمضان نازل شده و معناى آيه"انا انزلناه فى ليلة""كانا انزلناه فى ليلة" هست، يعنى گايشانا ما قراون را در يك شب نازل كرديم، و حال اونكه نه اهل لغت چنين معنائى از چنين عبارتى مى‏فهمد، و نه اهل عرف و آشناى به سياق كلام.


40:

و اگر جايز باشد كسى بگايشاند نزول قراون در شب قدر به خاطر نزول سوره حمد هست، كه مشتمل بر رؤوس مطالب قراون هست، بايد جايز باشد كه ديگرى بگايشاند معناى نزول قراون نزول همه اون، يعنى اجمال معارف اون هست‏بر قلب رسولخدا ص، و هيچ مانعى هم ندارد كه كسى اين حرف را بزند و بيانش در سابق گذشت.


البته در فرمودار مفسر نامبرده اشكالهاى ديگرى نيز هست، كه چون بيرون از غرض ما بود متعرض اونها نشديم.


"هدى للناس و بينات من الهدى و الفرقان"
كلمه ناس - كه عبارت هست از طبقه پائين افراد جامعه كه سطح فكرشان نازلترين سطح هست، بيشتر در همين طبقه اطلاق مى‏شود چنانكه آيه: "و لكن اكثر الناس لا يعلمون" (46) و آيه: "و تلك الامثال نضربها للناس و ما يعقلها الا العالمون" (47) اطلاق گرديده، معلوم مى‏شود ناس معنائى اعم از علما و غير علما دارد.


و اين اكثريت همانهايند كه پايه زندگيشان بر تقليد هست و خود نيروى تشخيص و تميز در امور معنوى به وسيله دليل و برهان را ندارند، و نمى‏توانند از راه دليل ميان حق و باطل را تشخيص دهند، مگر اونكه كسى ديگر ايشان را هدايت نموده حق را بر ايشان روشن سازد، و قراون كريم همان روشنگرى هست كه مى‏تواند براى اين طبقه حق را از باطل جدا كند، و بهترين هدايت هست.


اما خواصى از امت كه در ناحيه علم و عمل تكامل يافته‏اند، و هستعداد اقتباس از انوار هدايت الهيه و اعتماد به فرقان ميان حق و باطل را دارند، قراون كريم براى اونان بينات و شواهدى از هدايت هست، و نيز براى اونان جنبه فرقان را دارد، چون اين طبقه را به سوى حق هدايت نموده، حق را برايشان مشخص مى‏كند، و روشن مى‏كند كه چگونه بايد ميان حق و باطل فرق گذاشت، همچنانكه فرمود: " يهدى به الله من اتبع رضوانه سبل السلام، و يخرجهم من الظلمات الى النور باذنه و يهديهم الى صراط مستقيم".

(48)

از اينجا علت اينكه چرا ميان"هدى"و ميان"بينات من الهدى"مقابله انداخت؟روشن مى‏گردد، چون مقابله ميان اون دو مقابله ميان عام و خاص هست، قراون براى بعضى افراد هدايت، و براى بعضى ديگر بيناتى از هدايت هست.


"فمن شهد منكم الشهر فليصمه"
كلمه"شهادت"به معناى حاضر بودن در جريان، و اطلاع يافتن از اون هست، (وقتى مى‏گوئيم من در وقوع فلان امر شاهد بودم، يعنى حاضر بودم، و در نتيجه حضورم از جريان اطلاع يافتم)، و شاهد ماه رمضان بودن، به اين معنا هست كه انسان همچنان زنده و هوشيار بماند، تا ماه رمضان فرا رسد، و آدمى از فرا رسيدنش آگاه شود، و اين شهادت هم نسبت‏به تمامى ماه صادق هست، و هم نسبت‏به بعضى از اون، (مانند اينكه آدمى در اوائل ماه، مسافر باشد و در اواخر اون حاضر شود) و اما اينكه مراد از شهود شهر اين باشد كه انسان شاهد رؤيت هلال رمضان باشد در حالى كه مسافر هم نباشد، صحيح نيست چون دليلى در لفظ آيه بر اون نيست، بله از راه ملازمه اونهم در بعضى از اوقات و به كمك قرائن مى‏توان چنين معنائى را بر آيه تحميل كرد، و ليكن در آيه هيچ قرينه‏اى بر اين معنا وجود ندارد.


"و من كان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر"
وارد ساختن اين جمله در آيه مورد بحث از قبيل تكرار به منظور تاكيد و غيره نيست، چون قبلا هم فرموديم دو آيه قبلى در مقام بيان حكم نبودند، و تنها در مقام زمينه‏چينى بودند، و فقط آيه سوم حكم را بيان مى‏كند، پس آيه سوم مشتمل بر جمله تكرارى نيست.


"يريد الله بكم اليسر، و لا يريد بكم العسر، و لتكملوا العدة"
كانه اين جمله مى‏خواهد مجموع مطالب آيه را تعليل كند، هم هستثنا شدن مريض و مسافر و افطار كردن اون دو در ماه رمضان را، و هم روزه گرفتن در ايام ديگر سال را، چيزى كه هست اينكه جمله اول مطلب اول را تعليل مى‏كند و مى‏فرمايد چون خدا سهولت را برايتان خواسته، و جمله آخر يعنى"و لتكملوا العدة"مطلب بعد را و مى‏فرمايد اينكه فرموديم به همان عدد از روزهاى ديگر سال را روزه بگيريد براى اين بود كه تكميل سى روز امرى واجب هست.


و حرف"لام"در جمله"و لتكملوا العدة"الخ لام غايت هست، و جمله عطف هست‏بر جمله: "يريد"الخ، چون اون جمله نيز مشتمل بر معناى غايت‏بود، و تقدير كلام اين هست كه:
اگر ما شما را دستور داديم كه در سفر و مرض روزه را بخوريد براى اين بود كه بار تكليف شما را سبك كنيم، و هم براى اينكه عدد سى روزه را تكميل كرده باشيم، و بعيد نيست كه ايراد جمله: "و لتكملوا العدة"باعث‏شده كه ديگر مانند آيه قبلى حكم اون صورت را كه روزه طاقت‏فرسا باشد بيان نكند چون هم بيان آيه قبلى براى اينجا نيز كافى بود و هم كلمه(سختى بر شما نخواسته)دلالت‏بر اون مى‏كرد.


"و لتكبروا الله على ما هديكم و لعلكم تشكرون..."
ظاهر دو جمله مورد بحث‏بطوريكه لام غايت(البته غايت‏به معناى غرض كه اون نيز اصطلاح ديگرى هست)اشعار دارد، اين هست كه مى‏خواهند غايت و نتيجه اصل روزه را بيان كنند، نه حكم هستثناى مريض و مسافر را چون وقتى مى‏بينيم جمله"شهر رمضان"را مقيد كرد به جمله: "الذى انزل فيه القراون..

."، مى‏فهميم كه ميان وجوب روزه رمضان و نازل شدن قراون در رمضان يك نحوه ارتباط و پيوستگى وجود دارد، در نتيجه برگشت معناى غايت‏به اين مى‏شود كه تلبس و اشتغال به روزه براى اظهار كبريائى حق تعالى هست‏به خاطر اينكه قراون را بر ايشان نازل فرمود، و ربوبيت‏خود و عبوديت‏بندگان را فراخوان داشت، و نيز بدين منظور بود كه در مقابل اينكه به سوى حق هدايتشان فرموده و با كتاب خود برايشان حق را از باطل جدا كرده شكرش را بجاى آرند.


و چون روزه وقتى متصف به اين صفت مى‏شود، يعنى وقتى شكر نعمت‏هاى خدا مى‏شود كه مشتمل بر حقيقت معناى روزه باشد، يعنى از روى اخلاص انجام شود، و روزه‏دار از آلودگيهاى طبيعت پاك باشد، و از بزرگترين مشتهيات نفس چشم بپوشد، لذا دنبال آيه نفرمود:
"و ليتشكروا الله"، چون شكر تنها با روزه واقعى محقق مى‏شود، بلكه در مقابل فرمود: "و لتكبروا الله على ما هديكم"براى اينكه تكبير و بزرگداشت‏خدا با صورت روزه هم انجام مى‏شود، چه اينكه اين صورت، حقيقت هم داشته باشد و يا نداشته باشد، و بهمين جهت مساله شكر را با كلمه"لعل اميد هست" ، از تكبير جدا كرد، و فرمود، "و لتكبروا الله على ما هديكم، و لعلكم تشكرون"همانطور كه در اول آيات، در باره روزه فرمود: "لعلكم تتقون".


بحث روايتى
در حديث قدسى(يعنى احاديثى كه سلسله سندش منتهى به خود خداى تعالى مى‏شود)آمده: كه خداى تعالى فرمود: روزه فقط براى من هست، و من خود جزاى اون را مى‏دهم.

(49)

مؤلف: اين روايت را شيعه و سنى البته با مختصر اختلافى نقل كرده‏اند و وجه اينكه روزه براى خداى سبحان هست اين هست كه تنها عبادتى هست كه از امور عدمى تشكيل مى‏شود، بخلاف عبادتهاى ديگر، از قبيل نماز، و حج و امثال اون، كه از امور وجودى تركيب مى‏يابد، و يا حداقل امور وجودى هم در اونها دخالت دارند، و معلوم هست كه فعل وجودى نمى‏تواند محض و خالص در اظهار عبوديت عبد و ربوبيت رب سبحان باشد، چون خالى از نقايص مادى و آفت محدوديت و اثبات انانيت نيست، و ممكن هست در انجام اون قصد غير خدا هم به ميان آيد، و سهمى از اون را براى غير خدا اجرا کند، چنانكه در موارد ريا و سمعه و سجده براى غير خدا اين آفت‏ها مشاهده مى‏شود، بخلاف عملى كه همه‏اش نفى هست، يعنى روزه كه عبارت هست از نخوردن، ننوشيدن، و فلان و بهمان نكردن، كه صاحبش خود را بالاتر از اسارت در برابر ماديات مى‏بيند، و با خايشانشتن‏دارى خود را از لوث شهوات نفس پاك نگه مى‏دارد، و اين امور عدمى چيزى نيست كه غير خدا هم سهمى از اون داشته باشد، زيرا امرى هست تنها ميان بنده و پروردگارش و طبعا كسى جز خدا از اون با خبر نمى‏شود.


41:

و اينكه فرموده: و"انا اجزى به"اگر كلمه"اجزى"را به صيغه معلوم بخوانيم، يعنى من جزاى اون را مى‏دهم اون وقت دلالت مى‏كند بر اينكه در دادن اجر به بنده، كسى ميان او و خدا فاصله و واسطه نمى‏شود، همانطور كه بنده هم در بندگى و عبادت خدا به وسيله روزه كسى را دخيل برنامه نداد، و نگذاشت كسى از روزه‏داريش با خبر شود، چنانكه در باره صدقه آمده هست: صدقه را تنها خدا مى‏گيرد، و بين صدقه دهنده و خدا كسى واسطه نيست، و در قراون هم آمده: "و ياخذ الصدقات" (50) و اما اگر" اجزى"را به صيغه مجهول بخوانيم، معنايش اين مى‏شود: (خود من جزاى روزه برنامه مى‏گيرم)اون وقت عبارت كنايه مى‏شود از نزديكى روزه‏دار به خداى تعالى.


و در كافى از امام صادق ع روايت آورده كه رسول خدا ص در اوائل بعثت مدتى پشت‏سر هم روزه مى‏گرفت، بطوريكه اشخاص مطلع مى‏فرمودند ديگر ترك نمى‏كند و سپس مدتى روزه را ترك مى‏كرد بطوريكه اشخاص مى‏فرمودند ديگر روزه نمى‏گيرد، سپس مدتى اين رسم را رها كرد، يك روز روزه مى‏گرفت، و يك روز افطار مى‏كرد، كه اين همان روزه داوود پيغمبر هست، سپس مدتى اين رسم را كنار گذاشت، و در هر ماه ايام البيض اون ماه يعنى(سيزده و چهارده و پانزدهم)اون را روزه مى‏گرفت، و سپس اين را هم ترك كرد، و در هر ده روز دو پنجشنبه و بين اون دو يك چهارشنبه روزه مى‏گرفت، و اين رسم را تا آخر عمر ادامه داد.

(51)

و از عنبسة العابد روايت‏شده كه فرمود: رسولخدا ص در ايامى كه از دنيا رفت، در اين رسم و برنامه بود كه همه‏ساله شعبان و رمضان و سه روز از هر ماه را روزه مى‏گرفت.

(52)

مؤلف: اخبار از طريق اهل بيت ع در اين باب بسيار هست، و اين همان روزه سنتى هست كه رسول خدا ص مى‏گرفت و گرنه روزه واجب تنها همان روزه رمضان هست.


و در تفسير عياشى از امام صادق ع روايت كرده كه در تفسير آيه: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام"فرموده: اين مخصوص مؤمنين هست.

(53)

و از جميل روايت آورده كه فرمود: از امام صادق ع از معناى آيه: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام"، و"يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم القتال"پرسيدم، فرمود:
همه اين خطاب‏ها شامل حال گمراهان و منافقين و خلاصه تمامى افرادى كه به ظاهر شهادت به توحيد و نبوت و معاد داده‏اند مى‏شود.

(54)

و در فقيه از حفص روايت كرده كه فرمود از امام صادق ع شنيدم مى‏فرمود:
روزه ماه رمضان قبل از امت اسلام بر هيچ امتى واجب نبود، عرضه داشتم: پس اينكه خداى عزوجل مى‏فرمايد: "يا ايها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم" چيست؟فرمود: بله ماه رمضان قبل از امت اسلام روزه‏اش واجب بوده، اما نه بر امتها بلكه تنها بر انبياى اونان، خداوند امت اسلام را بر ساير امم برترى داده، چيزى را كه بر رسول خود واجب كرده بود بر امتش هم واجب فرمود.

(55)

مؤلف: اين روايت‏به خاطر اينكه اسماعيل بن محمد در سند اون هست ضعيف هست، و اين معنا در روايتى ديگر از عالم ع آمده كه اونهم مرسل هست، يعنى اصلا سندش ذكر نشده، و به نظر مى‏رسد هر دو روايت‏يكى باشد، و به هر حال از اخبار آحاد هست، و ظاهر آيه هم مساعد با اين نيست كه مراد از جمله"كما كتب على الذين من قبلكم"تنها خصوص انبيا باشد، و به فرضى كه چنين چيزى منظور بوده، از اونجائى كه مقام مقام زمينه‏چينى و تشايشانق و ترغيب بوده، تصريح به اسم اون انبيا از كنايه بهتر و مؤثرتر بود، و خدا دانا هست.


و در كافى از كسى كه از امام صادق ع سؤال نموده روايت كرده كه فرمود:
پرسيدم آيا كلمه"قراون"و كلمه"فرقان"به يك معنا هست؟و يا هر يك معنائى جداگانه دارد؟
فرمود: قراون همه كتاب خدا هست، و فرقان تنها اون آياتى هست كه احكام واجب را در بر دارد.

(56)

و در كتاب جوامع از اون ع روايت كرده كه فرمود: فرقان عبارت هست از هر آيه محكمى كه در قراون هست.

و در تفسير عياشى و قمى از اون ع روايت آورده‏اند كه فرمود: فرقان عبارت هست از هر امر محكمى كه در قراون هست، و كتاب عبارت هست از اون آياتى كه انبياى قبل را تصديق مى‏كند.

(57)

مؤلف: خود كلمه"فرقان"و كلمه"كتاب"هم با معنائى كه در روايت‏براى اون دو شده سازگار هست، و در بعضى از اخبار آمده كه كلمه"رمضان"يكى از اسماى خداى تعالى هست پس ديگر شايسته نيست كسى بگايشاند رمضان آمد و رمضان رفت، بلكه بايد فرمود: ماه رمضان آمد و ماه رمضان رفت، (تا آخر حديث)و اين روايت‏خبر واحدى هست كه در باب خودش غريب هست، و اين كلام از ميان مفسرين از قتاده نيز نقل شده.


ولى در اخبارى كه راجع به اسامى خداى تعالى وارد شده نام"رمضان"ديده نمى‏شود، علاوه بر اينكه كلمه"رمضان"بدون اينكه كلمه"ماه"قبل از اون آيد و نيز كلمه "رمضانان""دو رمضان"در روايات وارده از رسولخدا ص و ائمه اهل بيت ع بسيار آمده، و اين جدا بعيد هست كه احتمال دهيم هر جا كلمه"رمضان" در احاديث آمده"شهر رمضان"بوده، و راوى كلمه"شهر"را از اون انداخته باشد.

(58)

و در تفسير عياشى از صباح بن نباته روايت‏شده كه فرمود: من به امام صادق ع عرضه داشتم: ابن ابى يعفور به من دستور داد چند مساله را از شما بپرسم حضرت پرسيد اون مسائل چيست؟عرضه داشتم: او از شما مى‏پرسد: وقتى ماه رمضان آمد و من در منزل باشم آيا جايز هست مسافرت كنم؟فرمود: خداى تعالى مى‏فرمايد: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه"، پس هر كس ماه رمضان را درك كند و در ميان خانواده‏اش باشد نمى‏تواند مسافرت كند، مگر براى حج و يا عمره، و يا براى طلب مالى كه مى‏ترسد اگر به دنبالش نرود تلف بشود.

(59)

مؤلف: و اين نكته هستفاده لطيفى هست كه امام از اطلاق آيه براى حكم كراهت‏سفر كرده هست چون مسافرت در رمضان جايز هست اما با كراهت.


و در كافى از على بن الحسين ع روايت آورده كه فرمود: اما روزه در سفر و در حال مرض، عامه در اون اختلاف كرده‏اند، بعضى فرموده‏اند: مريض و مسافر مى‏تواند روزه بگيرد، و بعضى ديگر فرموده‏اند نبايد بگيرد، طايفه سوم فرموده‏اند مختار هست، اگر خواست‏بگيرد و اگر نخواست نگيرد، ولى ما مى‏گوئيم بايد در اين دو حال حتما روزه را بشكند، و افطار كند، (منظور اين هست كه روزه نبايد بگيرد، پس اگر در سفر و يا حال مرض روزه بگيرد روزه‏اش درست نيست‏بايد اون چند روز را دوباره قضا كند)براى اينكه خداى عزوجل مى‏فرمايد، "فمن كان منكم مريضا او على سفر فعدة من ايام اخر".

(60)

مؤلف: اين روايت را عياشى نيز نقل كرده هست.


و در تفسير عياشى از امام باقر ع روايت آورده كه در تفسير جمله"فمن شهد منكم الشهر فليصمه" فرموده: چقدر اين بيان براى كسى كه تعقلش كند روشن هست!براى اينكه در عبارتى كوتاه اين معنا را رسانده، كه هر كس ماه رمضان را درك كرد بايد روزه‏اش را بگيرد، و هر كس در ماه رمضان مسافرت كرد بايد روزه‏اش را بخورد.

(61)

مؤلف: روايات وارده از ائمه اهل بيت ع در اينكه مريض و مسافر حتما بايد روزه‏اش را بخورد بسيار زياد هست، و اين مذهب ائمه اهل بيت ع هست، (بخلاف علماى اهل سنت كه روزه رمضان را براى مسافر و مريض اختيارى مى‏دانند)، و آيه شريفه بطوريكه خواننده توجه فرمود بر مذهب ائمه اهل بيت ع دلالت دارد.

(62)

و نيز در تفسير عياشى از ابى بصير روايت آمده كه فرمود: من از امام ع از معناى جمله: "و على الذين يطيقونه فدية طعام مسكين"پرسيدم فرمود: منظور بيماران و سالخوردگانى هست كه توانائى روزه گرفتن ندارند.

(63)

و باز در همان تفسير از امام باقر ع در تفسير همان آيه نقل كرده، كه فرمود:
منظور سالخورده و كسى هست كه عطش آزارش مى‏دهد.

(64)

و نيز در همان تفسير از امام صادق ع روايت آورده كه فرمود منظور زنى هست كه از جان فرزندش بترسد و سالخوردگانى كه روزه برايشان طاقت‏فرسا باشد.

(65)

مؤلف: روايات در تفسير آيه، از ائمه ع بسيار هست، و در روايت ابى بصير مراد از مريض اون بيمارانى‏اند كه قبل از ايام ماه رمضان بيمار باشند و نتوانند قضاى روزه رمضان را در ساير ايام سال بجا آورند، چون واضح هست كه كلمه(مريض)در جمله: "فمن كان منكم مريضا"شامل مريض نامبرده نمى‏شود، و كلمه(عطاش)كه در روايت آمده به معناى بيمارى عطش هست.

(66) (كه ظاهرا همان مرض قند باشد)." مترجم" باز در همان تفسير از سعيد از امام صادق ع روايت آمده كه فرمود: در عيد فطرهم تكبير هست، عرضه داشتم تكبير كه غير از روز قربان نيست، فرمود: چرا در عيد فطر هم هست، ليكن مستحب هست كه در مغرب و عشاء و فجر و ظهر و عصر و دو ركعت نماز عيد فرموده شود.

(67)

و در كافى از سعيد نقاش روايت كرده كه فرمود امام صادق ع فرمود: براى من در شب عيد فطر تكبير هست، اما واجب نيست‏بلكه مستحب هست، مى‏گايشاند، پرسيدم اين تكبير در چه وقت مستحب هست؟ فرمود در شب عيد در مغرب و عشا و در نماز صبح و نماز عيد اونگاه قطع مى‏شود، مى‏گايشاند عرضه داشتم: چگونه تكبير بگايشانم؟فرمود: مى‏گوئى"الله اكبر، الله اكبر، لا اله الا الله، و الله اكبر، الله اكبر و لله الحمد، الله اكبر على ما هدانا"و منظور از كلام خدا كه مى‏فرمايد: "و لتكملوا العدة"همين هست، چون معنايش اين هست كه نماز را كامل كنيد.و خدا را در برابر اينكه هدايتتان كرده تكبير كنيد، و تكبير همين هست كه بگوئيد:
"الله اكبر، لا اله الا الله، و الله اكبر، و لله الحمد"راوى مى‏گايشاند در روايت ديگرى آمده كه تكبير آخر را چهار بار بايد فرمود.

(68)

مؤلف: اختلاف اين دو روايت كه يكى تكبير را در ظهر و عصر نيز مستحب مى‏داند و ديگرى نمى‏داند ممكن هست‏حمل شود بر مراتب هستحباب، يعنى دومى مستحب باشد، و اولى مستحب‏تر، و اينكه فرمود: منظور از(و لتكملوا العدة)اكمال نماز هست‏شايد منظور اين باشد كه با مطالعهنماز عيد، عدد روزه را تكميل كنيد و باز خود تكبيرات را بگوئيد، كه خدا شما را هدايت كرد، و اين با معنائى كه ما از ظاهر جمله، "و لتكبروا الله على ما هديكم..."فهميديم منافات ندارد، براى اينكه كلام امام هستفاده حكم هستحبابى از مورد وجوب هست، نظير اونكه در سابق در جمله: "فمن شهد منكم الشهر فليصمه" گذشت، كه فرمودم از اون، كراهت مسافرت در ماه رمضان براى كسى كه اول ماه را درك كند هستفاده كرده‏اند، و اختلاف آخر تكبيرات در دو جاى روايت اخير مؤيد اين احتمال هست كه بعضى داده و فرموده‏اند در جمله:
"و لتكبروا الله على ما هديكم"تكبير به دليل اينكه با حرف(على)متعدى شده متضمن معناى حمد هست.


و در تفسير عياشى از ابن ابى عمير از امام صادق ع روايت كرده كه فرمود: به اون حضرت عرضه داشتم: فدايت‏شوم احاديثى كه در بين ما بر سر زبانها جريان دارد مبنى بر اينكه رسول خدا ص بيست و نه روز روزه مى‏گرفت، بيشتر هست از احاديثى كه مى‏گايشاند، سى روز روزه مى‏گرفت؟آيا احاديث اول درست هست؟فرمود يك كلمه از اونها سخن خدا نيست، و رسول خدا ص غير از سى روز روزه نگرفته، و علتش هم اين هست كه قراون مى‏فرمايد: "و لتكملوا العدة"و آيا رسولخدا ص اون را ناقص مى‏كرد؟ (69)
مؤلف: اينكه امام فرمود: (آيا رسولخدا ص اونرا ناقص مى‏كرد) هستفهامى هست انكارى، و روايت دلالت دارد بر بيانى كه ما كرديم، و فرموديم ظاهر تكميل، تكميل ماه رمضان هست.


و در محاسن برقى از بعضى راايشانان شيعه نقل كرده كه او بدون ذكر سند فرموده منظور از تكبير در جمله: "و لتكبروا الله على ما هديكم"تعظيم، و منظور از هدايت، ولايت هست.

(70)

مؤلف: اينكه هدايت‏به معناى ولايت‏باشد از باب تطبيق كلى بر مصداق هست و ممكن هست از قبيل همان قسم بياناتى باشد كه نامش را تاايشانل گذاشته‏اند، چنانكه در بعضى از روايات آمده و در معناى دو كلمه"يسر و عسر"فرموده‏اند: يسر ولايت و عسر مخالفت‏با خدا و دوستى با دشمنان خداست.


و در كافى از حفص بن غياث از امام صادق ع نقل كرده كه فرمود: از اون از كلام خداى عزوجل پرسيدم، كه مى‏فرمايد: "شهر رمضان الذى انزل فيه القراون"، چطور مى‏فرمايد قراون در ماه رمضان نازل شد، با اينكه در دو دهه بين اول و آخرش نازل شده؟ (71)
امام ع فرمود: قراون در ماه رمضان يك باره به بيت المعمور نازل شد و سپس در طول بيست‏سال به تدريج‏به زمين نازل گرديد، اونگاه فرمود: رسولخدا ص فرموده صحف ابراهيم در اولين شب از ماه رمضان نازل شد، و تورات در روز ششم رمضان، و زبور در هيجدهم رمضان و قراون در بيست و سوم از ماه رمضان نازل شده.


42:

مؤلف: اين روايت را كه كافى از امام صادق و اون از رسولخدا ص نقل كرده الدر المنثور به چند طريق اون را از واثلة بن اسقع از رسولخدا ص نقل كرده هست (72) .


و نيز در كافى و فقيه از يعقوب روايت كرده كه فرمود: مردى را شنيدم كه از امام صادق ع از شب قدر مى‏پرسيد، كه آيا گذشته و يا همه‏ساله هست؟فرمود: اگر شب قدر از بين برود، و برداشته شود، قراون هم برداشته مى‏شود.

(73)

و در الدر المنثور از ابن عباس روايت كرده كه در باره ماه رمضان و ليله مباركه و ليله قدر فرمود: ليله قدر همان ليله مباركه هست كه در ماه رمضان واقع هست، كه در اون ماه قراون كريم از ذكر به بيت المعمور نازل شد، و بيت المعمور همان موقع ستارگان در آسمان دنيا هست، كه قراون در اونجا برنامه گرفت، و سپس به تدريج‏به رسولخدا ص نازل شد، قسمتى در امر و قسمتى در نهى و آياتى در باره جنگها نازل مى‏شد.

(74)

مؤلف: اين معنا از غير ابن عباس مانند سعيد بن جبير نيز روايت‏شده، و از فرمودار ابن عباس چنين بر مى‏آيد كه اين نظريه خود را از آيات قراونى هستفاده كرده، مانند آيه: "و الذكر الحكيم" (75) و آيات: "و كتاب مسطور فى رق منشور و البيت المعمور و السقف المرفوع" (76) و آيات"فلا اقسم بمواقع النجوم، و انه لقسم لو تعلمون عظيم، انه لقراون كريم، فى كتاب مكنون لا يمسه الا المطهرون‏» (77) و آيه: «و زينا السماء الدنيا بمصابيح و حفظا» (78) كه ارتباط فرمودار ابن عباس با همه اين آيات روشن هست، تنها نقطه ابهامى كه در كلام وى هست و معلوم نيست كه از كجاى قراون هستفاده كرده، اين هست كه فرموده: محل ستارگان، آسمان اول، و موطن قراون هست، و دلالت آيات سوره واقعه بر اين معنا روشن نيست.


بله در روايات ائمه اهل بيت عليهم السلام آمده كه بيت المعمور در آسمان هست كه ان شاء الله بحث ما پيرامون اون خواهد آمد.


مطلب ديگرى كه تذكرش لازم هست، اين هست كه احادث هم مانند قراون كريم محكم و متشابه دارد، و اشاره و رمز در ميان احاديث‏بسيار شايع هست، و مخصوصا در مثل اينگونه حقايق (كه فهم بشر از دركش عاجز هست) مانند لوح، و قلم، و حجب، و آسمان و بيت معمور، و بحر مسجور، لا جرم بر يك فرد دانشمند لازم هست كه براى بدست آوردن معناى واقعى كلام سعى كند قرائن كلام را بدست آورد.


پى‏نوشت‏ها:
1- و او را(يوسف را)به بهاى ناچيزى، درهمى چند فروختند."سوره يوسف آيه 20"
2- اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد براى شما در باره كشتگان قصاص مقرر شد."سوره بقره آيه 178"
3- بر شما مقرر شد هنگامى كه مرگ يكى از شما فرا رسد اگر مالى بجاى گذارد براى پدر و مادر و خايشانشاوندان وصيت كند.

«سوره بقره آيه 180»

4- خدا قضاء رانده كه من و رسولانم غلبه خواهيم كرد."سوره مجادله آيه 21"
5- مى‏نايشانسيم اونچه از پيش فرستادند، و اونچه اثر كه از دنبال دارند."سوره يس آيه 12"
6- و بر ايشان(بنى اسرائيل)نوشتيم كه شخص در مقابل شخص هست(يعنى اگر كسى ديگرى را كشت اولياء مقتول حق دارند قاتل را بكشند و جان او برابر مقتول هست.)"سوره مائده آيه 45"
7- اگر نيكى كنيد به خود نيكى كرده‏ايد، و اگر بدى كنيد نيز به خود كرده‏ايد."سوره اسراء آيه 7"
8- هان اى امت شما همان محتاجان به خدائيد، و خدا همانا بى‏نياز هست."سوره فاطر آيه 15"
9- ما خبر داريم از اينكه سخن اونان تو را اندوهناك كرده، ولى اونها تو را تكذيب نمى‏كنند، بلكه ستمكاران آيات خدا را انكار مى‏كنند."سوره انعام آيه 33"
10- به سوى آفريننده‏تان بازگشت كنيد و خودتان را(يعنى كسانى را كه گوساله پرستيده‏اند)بكشيد اون براى شما بهتر هست."سوره بقره آيه 54"
11- بشتابيد به سوى ذكر خدا و سوداگرى را واگذاريد اين براى شما بهتر هست."سوره جمعه آيه 9"
12- ايمان به خداى آوريد و در راه خدا با مال و جان خود جهادى كنيد اين براى شما بهتر هست اگر بدانيد."سوره صف آيه 11".


13- ما اون را(قراون را)كتابى خواندنى و عربى كرديم باشد كه شما دركش كنيد."سوره زخرف آيه 3"
14- و قراونى كه اون را قسمت قسمت كرديم تا كم كم بر امتش، بخوانى و به تدريج نازلش كرديم." سوره اسراء آيه 106"
15- خدا سخن اون كس كه در باره همسرش با تو مجادله مى‏كرد و به خدا شكوه مى‏كرد شنيد، و خدا همه فرمودگوى شما را مى‏شنود."سوره مجادله آيه 1"
16- و چون تجارت يا لهوى مى‏بينند تو را در وسط سخن در حالى كه ايستاده‏اى رها مى‏كنند."سوره جمعه آيه 11"
17- مردانى كه عهد خود را كه با خدا بسته‏اند وفا مى‏كنند، بعضى از ايشان عمرشان سرآمده، و بعضى ديگر منتظر سرآمدن عمرند، و كمترين گوشه‏اى از عهد خود را دگرگون نمى‏سازند."سوره احزاب آيه 23"
18- سوگند به كتاب روشنگر كه ما اون را در شبى با بركت نازل كرديم، كه ما همواره كار بيم رسانى را داشته‏ايم."سوره دخان آيه 3"
19-ما اون را در شب قدر نازل كرديم."سوره قدر آيه 1"
20- سوره بقره آيه 185
21- سوره دخان آيه 3
22- سوره قدر آيه 1
23- مثل آبى كه ما اون را از بالا نازل كرده‏ايم."سوره يونس آيه 24"
24- كتابى كه ما نازلش كرديم بر تو كتابى پر بركت تا در آياتش تدبر كنند."سوره ص آيه 29"
25- كتابى هست كه قبلا نزد حكيم خبير، فشرده بود، و سپس آياتش از هم جدا شد."سوره هود آيه 1"
26- محققا براى اونها كتابى آورده‏ايم كه از روى علم تفصيل داديم كتابى كه هدايت و رحمت هست‏براى قومى كه ايمان آورند آيا جز تاايشانل اون را منتظرند روزى كه تاايشانلش بيايد اونها كه از پيش اون را فراموش كرده‏اند ابرنامه مى‏كنند كه رسولان پروردگار ما به حق آمده و حق فرمودند."سوره اعراف آيه 52 - 53"
27- اين كتابى نيست كه بتوان به خدا افتراء زد، ليكن مصدق كتب آسمانى عصر خودش و تفصيل همان كتابها هست كتابى هست‏بدون شك از ناحيه رب العالمين(تا اونجا كه مى‏فرمايد): بلكه اينان چيزى را تكذيب مى‏كنند كه احاطه علمى بدان ندارند، و هنوز تاايشانلش نيامده."سوره يونس آيه 39 - 37"
28- حم سوگند به كتاب روشنگر كه ما اون را كتابى خواندنى و عربى كرديم، تا شايد شما تعقل كنيد، و گرنه اون كتاب در كتابى اصلى بود، كه نزد ما مقامى بلند و فرزانه دارد."سوره زخرف آيه 1 - 4"
29- سوگند به جايگاههاى ستارگان نخورم، و اون اگر بدانيد سوگندى بزرگ هست محققا قراونى هست ارجمند در نامه‏اى نهفته، جز پاك شدگان به اون دسترسى نيابند نازل كردنى از پروردگار جهانيان هست.

"سوره واقعه آيه 80"

30- اون قراونى مجيد هست كه در لوح محفوظ برنامه دارد."سوره بروج آيه 22"
31- بلكه اون قراونى هست ارجمند در لوحى محفوظ."سوره بروج آيه 22"
32- ماه رمضان كه در اون قراون را نازل كرديم."سوره بقره آيه 185"
33- ما نازل كرديم قراون را در شب قدر."سوره قدر آيه 1"
34- ما نازل كرديم قراون را در شبى مبارك."سوره دخان آيه 2"
35- در قراون قبل از تمام شدن وحيش عجله مكن."سوره طه آيه 114"
36- زبان خود را بدان حركت مده، كه به اون عجله كرده باشى، چونكه جمع اون و نيز خواندش به عهده ما هست، پس همينكه اونرا خوانديم خواندنش را پيروى كن، و سپس به عهده ما هست كه اونرا بيان كنيم." سوره قيامت آيات 15 - 19"
37- سوره آل عمران آيه 7
38- ما نازل كرديم قراون را در شبى مبارك و ما هستيم بيم دهندگان."سوره دخان آيه 2"
39- سوره علق آيه 1
40- اى جامه بخود پيچيده برخيز و بترسان."سوره مدثر آيه 2 - 1"
41- آيا ديدى اون كسى را كه بنده‏اى را از اينكه نماز بخواند نهى مى‏كرد، تو اى نهى كننده هيچ مى‏دانى كه اگر اون بنده بر راه راست‏باشد، و يا به پرهيزكارى دستور دهد، ديگر جا ندارد كه تو او را از نمازش نهى كنى، اى پيامبر تو بگو آيا مى‏دانى اون نهى كننده را كه اگر تو را تكذيب كند، و از تو روى بگرداند چه كيفرى خواهد داشت؟راستى آيا او نمى‏داند كه خدا رفتار او را مى‏بيند، و از قصد او اطلاع دارد؟بداند كه جريان به اين سادگى‏ها نيست اگر از آزار پيامبر دست‏برندارد موى پيشانى او را كه موى پيشانى مردى دروغگو و خطاكار هست‏خواهيم گرفت، پس بايد اهل مجلس و قبيله و عشيره خود را بخواند، تا او را يارى دهند ما هم به زودى زبانه دوزخ را عليه او خواهيم خواند، تا او را فراگيرد.نه چنان هست فرمان او مبر و نماز را ترك مكن همچنان سجده كن و نزديك شو."سوره علق آيه 19"
42- و همانا تو را هفت آيه و اين قراون بزرگ را داديم."سوره حجر آيه 87"
43- سوره زمر آيه 23
44- اونچه را دستور داده‏اى آشكار كن و از مشركان روى گردان."سوره حجر آيه 95"
45- سوره واقعه آيه 79.


46- ولى بيشتر امت نمى‏دانند."سوره روم آيه 30"
47- و اين مثلها را براى امت مى‏زنيم و ليكن به جز دانايان اون را نمى‏فهمند."سوره عنكبوت آيه 43"
48- خداوند به وسيله قراون كسانى را كه پيرو خوشنودى اايشانند به سوى راههاى سلامت هدايت نموده از ظلمت‏ها به سوى نور بيرون مى‏كند با اذن خودش و به سوى صراط مستقيمشان راه مى‏نماياند." سوره مائده آيه 16"
49- بحار الانوار ج 96 ص 245 حديث 14
50- و خداوند مى‏گيرد صدقات را."سوره توبه آيه 105"
51 و52- فروع كافى ج 4 باب صوم رسول الله ص ص 89 و 91
53 و 54- تفسير عياشى ج 1 ص 78
55- فقيه ج 2 ص 61 حديث 14
56- اصول كافى ج 2 ص 630 ح 11
57- تفسير عياشى ج 1 ص 9 و تفسير قمى ج 1 ص 96
58- وسائل ج 7 ص 232
59- تفسير عياشى ج 1 ص 80
60- فروع كافى ج 4 ص 86
61- عياشى ج 1 ص 81
62- وسائل ج 7 ص 154 و ص 123
63- تفسير عياشى ج 1 ص 78 - 79
64 و 65- تفسير عياشى ج 1 ص 78 - 79
66 و 67- تفسير عياشى ج 1 ص 82
68-فروع كافى ج 4 ص 166
69- تفسير عياشى ج 1 ص 82
70- محاسن ص 107 باب ولايت
71- اصول كافى ج 2 ص 628
72- الدر المنثور ج 1 ص 189
73- فروع كافى ج 4 ص 158 حديث 7 و فقيه ج 2 ص 101
74- الدر المنثور ج 1 ص 189
75- سوره آل عمران آيه 58
76- سوگند به كتاب سطربندى شده در اوراقى انتشارپذير، و سوگند به بيت معمور و سقف بلند گشته."سوره طور آيه 5"
77- سوگند به محل ستارگان كه اين سوگند اگر بدانيد سوگندى هست عظيم، كه قراون كريم در كتاب پنهان بوده، كتابى كه جز پاكان با اون تماس ندارند.

«سوره واقعه آيه 79»

78- ما آسمان دنيا را به چراغهائى زينت داديم.

«سوره فصلت آيه 12».


ترجمه الميزان جلد دوم صفحه 3
استاد علامه طباطبايى رضوان الله تعالى

(التماس دعا)

43:

من که هنوز دانشجو نیستم
نوشته اصلي بوسيله avajoojoo نمايش نوشته ها
ایول تو ماه رمضون هر روز می ری فوتبال؟؟
ای بابا تا پارسال که آره دیگه ممد عشق فوتبال شناخته شده س واسه همه
.
.
.
.
.
.
.
آقا پس جز 30 برای من

44:

من تجربه خودم را ميگم .

اول بگذاريد از حميد جون تشكر كنم كه اين همه مطلب داشتند .

در يك جمله روزه يعني مطيع محض خدا شدن .

در روزه چربي بدن ما ميسوزه تا خود را بسازيم .

روزه تمام اعضا مهم نه فقط روزه شكم.

در مورد قراون خوندن من نظرم اينه كه خوندن قراون به تنهايي اثر چنداني نداره البته ثواب داره .

ولي ديدم دوستان چندين ختم قراون ميكنن اما تاثيري نداره بيايد مثلا روزي يك صفحه بخونيم اما با ترجمه و تفكر .

شب قدر هم شب سرنوشته كه خيليها را به اون شب نميرسونن

45:

امیدوارم منم بتونم ماه رمضون امسال روزه بگیرم !

تو رو خدا قدر شبای احیا رو بدونید همه دوستاتون رو دعا کنید

46:

آقا حميد دست شما درد نكنه
ممنون از اين مطالب زيبا
اميدوارم همه از اين ماه عزيز فيض برده و حاجت روا شوند
التماس دعا

47:

بچه ها خواهش میکنم شبا احیا حتما هیئت برینا(جون من برین)

48:

خوش به حالت
من سال اول دانشجویی خیلی حال میده
وماه رمضونش هم هیچ وقت از یادت نیره
من اولین بار تو این دوره از ماه رمضون بود که فهمیدم روزه یعنی چی
و به قول خودم پرواز یعنی چی
خوش به حالت
اون موقع من با نوار حیرانی به هستقبال اذان میرفتم
با یکی از بچه های اتاق خیلی مچ بودیم
وای چه شبایی بود

49:

سلام عزیزم
ببینید
این درست که معنی قران خیلی لازمه
اما من یه دید گاه دیگه ای هم دارم
و اون اینه که یک ساعت بخون و در قران غرقف شو و چندین ساعت بشین و معنی بخون
نفس عربی خوندن قران لازمه
و خود عربی خوندن قران چیز کمی نیست
حتی امام خمینی به فرزندش نصیحت مینمايند که نکند بگویی مطالعهقران بدون دانستن معنی به درد نمیخورد
البته این هم درست که قران در قیامت از کسانی نزد خدا شکایت میکند که قران میخواندند اما به ان عمل نمیکردند
اما منظور من اینه که عربی قران هم مهمه
این که تو کلمات قرانی غرق بشی مهمه
تو سایت بازتاب یه خبر خوندم که برا شما هم میزارم و اون این بود که میفرمود یه کلینیک تو امریکا برا بعضی از بیمارانش که امراض روانی دارند گوش دادن به نوار قران رو تجویز کردند
مسلما" اون امریکایی از معنی قران چیزی سر در نمیاورد
اما ما نباید از این نکته غافل باشیم که قران معجزه هست
پس معنی پای هر کسی که دنباله
ما میخوایم نزد خدا حضور بیابیم

50:

برای برنامه های گروهی و جمعی ماه رمضون منم پایه ام

51:

دمت گرم
اسمت اومد تو لیست
بچه هایی که اینجا فراخوان امادگی میکنن منتظر پیام خصوصی باشند

52:

خاطره روزهاي دور را مجيدبا صدای اذان مؤذن ‍زاده زنده كرد خاطره لذت گلدسته‌ها و گنبدي كه سحرهاي رمضان مرا مي كشاند تا سجاده مادر.

پهن ميشد در لطافت صبح صحن حرم وقتی كبوترهای عاشق را می‌دیدم از زمین تا صبح كه می‌دمید .می‌نشستم رو به خدا رو به طراوت رمضان رو به زلالی اشكهای مادر و دست‌های گشوده‌اش ، بلند تا دامن پر ابهتی كه تپش او را می‌رساند و می‌كشاند تا خدا.

كجاست مادر؟ و دستهای محبت‌اش! كجاست طلوع با صفای حرم؟ و طراوتش! كجاست بالهای كبوتر‌های عاشق؟ كجاست صداقت سجده‌های آرامش؟ چه كسی نشسته میان من و تو كه مرا اینگونه رها كرده از لذت با تو بودن.

اینجا تنها سجاده مادر مانده و دستهای خالی من .

مثل همه روزهای بهاری آسيمه بارانم كه ببارد وخیس التهابی دور باشم.

53:

مبارك باد آمد ماه روزه
مبارك باد آمد ماه روزه
رهت‏خوش باد اى همراه روزه

شدم بر بام تا مه را ببينم
كه بودم من به جان دلخواه روزه

نظر كردم كلاه از سر بيفتاد
سرم را مست كرد اون ماه روزه

مسلمانان سرم مست هست از اون روز
زهى اقبال و بخت و جاه روزه

بجز اين ماه ماهى هست پنهان
نهان چون ترك در خرگاه روزه

بدان مه ره برد اون كس كه آيد
در اين مه خوش به خرمنگاه روزه

رخ چون اطلسش گر زرد گردد
بپوشد خلعت از ديباى روزه

دعاها اندرين مه مستجابست
فلك‏ها را بدرد آه روزه

چو يوسف ملك مصر عشق گيرد
كسى كو استقامت كرد در چاه روزه

سحورى كم زن اى نطق و خمش ش
ز روزه خود شوند آگاه روزه

بيا اى شمس دين و فخر تبري
تو اى سر لشكر اسپاه روزه


كليات ديوان شمس تبريزى با مقدمه بديع الوقت فروزانفر

54:

روزه از نگاه دانشمندان

چهارده قرن پيش، وقتى كه جهل سرتاسر حجاز را فرا گرفته بودپيامبر گرامى اسلام فرمود: «صوموا تصحوا...روزه بگيريد تا تندرست‏شايشاند»و فرمود: معده خانه هر دردى هست، و پرهيز و اجتناب (ازغذاهاى نامناسب و زياده‏خورى) پايه و راس هر داروى شفابخش هست.


دانش بشرى در اين چند سال متوجه نقش مهم روزه در تامين سلامت انسان شده هست‏از اين روى در كشورهاى مختلف كلينيك‏هايى تشكيل شده هست كه مبناى درمان اونهاروزه هست و تا كنون از اين طريق بيماران زيادى شفا يافته‏اند.

اينك با چند كلام‏از دانشمندان كه عمق كلام پيامبر(ص) را آشكار مى‏كند، آشنا مى‏شايشاند.


1 دكتر آلكسى سوفورين;
«جسم به هنگام روزه به جاى غذا از مواد داخلى‏استفاده مى‏كند و اونها را مصرف مى‏كند، و مواد كثيف و عفونى كه در جسم هست‏و ريشه و خميره بيمارى‏هاست، از بين‏مى‏رود و به‏اين طريق روزه سبب بهبودى همه‏بيمارى‏هاست.

از اين رو جسم خود را به وسيله روزه‏از داخل نظيف و پاكيزه كنيد.»

2 دكتر ژان فروموزان;
«وى معالجه با روزه را به شستشوى‏احشاء تعبير مى‏كند كه در آغاز روزه‏دارى، زبان باردار هست ...

كه پس از سه چهارروز بو برطرف مى‏شود، اسيداوريك ادرار كاهش مى‏يابد، و شخص احساس سبكى و خوشى‏خارق‏العاده مى‏كند.

در اين حال اعضاء هم هستراحتى دارند».


3 دكتر «آلن مايشانل‏»;
روزه (بهداشتى) چهار فايده عمده زير را در بر دارد:
1 مانع تجمع مواد سمى مى‏شود.


2 باعث هستراحت دستگاههاى گوارش مى‏گردد.


3 به وسيله روزه بدن انرژى خود را صرف دفع سموم مى‏كند.


4 نيروى حيات تحريك مى‏شود تا مواد زايد دفع گردد.
4 دكتر گوئل پا;
« 54تا از بيمارى‏ها از تخمير غذادر روده‏هاست كه همه‏باروزه اصلاح مى‏گردد.

»

5 دكتر الكسيس كارل;
«با روزه‏دارى قند خون در كبد مى‏ريزد و چربيهايى كه درزير پوست ذخيره شده‏اند، پروتئين‏هاى عضلات و غدد، و سلولهاى كبدى آزاد شده به‏مصرف تغذيه مى‏رسند.»
6 دكتر كارلو;
«هر شخص بيمار بايد در هر سال‏مدتى از غذا پرهيز كند; زيرا مادامى كه غذا به تن مى‏رسد ميكروبها در حال رشداست، ولى هنگامى كه از غذا پرهيز كند، ميكروبها روبه ضعف مى‏روند...

روزه‏اى كه‏اسلام اون را واجب كرد، بزرگترين ضامن سلامتى تن هست.»

7 دكتر رو;
«روسيك اسوجى تعداد زيادى از بيماران مبتلا به سفليس شديد را بهبودى بخشيد و تنها داروى وى امساك و روزه بود.»
8 «بنديك‏» دانشمند فيزيولوژيست:
«يك دوره روزه سى و يك روز هست ...

در اين مدت در تركيب خون هيچ گونه اختلاطى به هم نرسيده و اون نورى كه در بعضى‏از روزه‏داران ديده مى‏شود ، يك حالت جوانى و نشاطى هست كه براى روزه‏داران رخ‏مى‏دهد».


9 «اوتو بوخنگر»;
وى تحقيقات جامعى پيرامون اثرات روزه انجام داد و باتشكيل كنفرانسى در يك كنگره پزشكى نتاج اون را فراخوان كرد، متن اين كنفرانس كه به‏صورت كتاب و به شش زبان از طرف كلينيك ‏اين دكتر انتشار يافت، با هستقبال فراوانى ‏روبرو شد.


وى مى‏گايشاند: «اكثر بيمارى‏هاى حاد و مزمن را مى‏توان به وسيله روزه بهبودبخشيد، يا از شدت اونها كاست.» وى مى‏گايشاند: به هنگام روزه، بدن بيمار پست‏ترين‏مواد را از سراسر بدن جمع‏آورى كرده و مى‏سوزاند، نيروهاى نوسازى بدن انسان به‏هنگام روزه فعال مى‏شوند و تصفيه و ترميم بافتها را شروع مى‏كنند...

در مدت پنجاه‏سال كه از تاسيس «كلينيك اوتو بوخنگر» مى‏گذرد، بيش از پنجاه هزار بيمار دراين كلينيك توسط روزه درمان شده‏اند.


10 دكتر «عبدالعزيز اسماعيل پاشا»;
براى معالجه در موارد زير از روزه‏استفاده مى‏شود.


الف) در مورد اضطراب مزمن امعاء و هنگامى كه مقرون با تخمير مواد زلاليه ومواد نشاسته‏اى باشد.

در اين موقع روزه، مخصوصا از جهت نياشاميدن آب ميان‏دوخوراك و ايجاد فاصله طولانى نوبت‏هاى غذا، علاج قطعى هست و اين خصوصيات در مورد روزه ماه رمضان كاملا رعايت‏شده هست.


ب) هنگام زياد شدن وزن كه ناشى از كثرت خوراك و كمى حركت‏باشد.

در اين مورد روزه با رعايت اعتدال در غذا، افطار و اكتفاء به آب هنگام سحر از هر قسم‏ معالجه‏اى مفيدتر هست.


ج) زيادى فشار خون.


د) مرض قند.


ه) در مورد التهاب حاد و مزمن كليه كه همراه با ترشح و تورم باشد.


و) در مورد امراض قلب كه توام با تورم باشد.


ز) التهاب مزمن مفاصل، خصوصا وقتى كه توام با امراض چاقى باشد بطورى كه غالب‏ زنها پس از سن چهل‏سالگى به بعد به اون مبتلا مى‏شوند.

در اين باره ديده شده هست كه‏در ماه رمضان اين مرض به درجات خفيف‏تر از موقعى هست كه برق و خون گرفتن و ادايشانه‏ و تمام مسائل طب جديد به كار برده مى‏شود.


11 دكتر كارلو;
چون امراض زياد شده‏اند، خود را ناگزير مى‏بينم كه هم‏وطنان‏خود را نصيحت كنم و اونها را بوسيله دوايى مؤثر كه در دسترس هر فقير و ثروتمند باشد، راهنمايى كنم و اين همانا روزه‏اى هست كه محمد(ص) در جزيرة العرب تشريح‏ نمود.


12 دكتر اوندره پاسك;
وى ضمن سودمند شمردن روزه براى بيماريها مى‏گايشاند: درصورت وجود ناراحتيهاى وخيم چشم (ورمها، ورم شبكيه، ورم بافت ملتحمه، آب مرواريد و آب سبز) روزه حتما ضرورى هست.


13 دكتر تومانيانس;
«فايده بزرگ كم خورى و پرهيز از غذاها، در يك مدت‏كوتاه، اون هست كه، چون معده در طول مدت يازده ماه مرتب پر از غذا بوده و در مدت‏يك ماه روزه‏دارى مواد غذايى شكم خود را دفع كند و همين‏طور كبد كه براى حل و هضم‏غذا مجبور هست دائما صفراى خود را مصرف كند، در مدت سى روز ترشحات صفراوى راصرف حل كردن باقى‏مانده غذاى جمع‏آورى شده خواهد كرد.


دستگاه هاضمه در نتيجه كم خوردن غذا، اندكى فراغت‏حاصل كرده و رفع خستگى‏مى‏كند، روزه، يعنى كم خوردن و كم آشاميدن در مدت معينى از سال و اين بهترين راه ‏معالجه و حفظ تندرستى هست، كه طب قديم و جديد را از اين حيث متوجه خود ساخته‏است، مخصوصا امراضى را كه بر دستگاه گوارش به خصوص كليه و كبد عارض مى‏شود و به‏توسط دارو نمى‏توان اونها را علاج كرد، روزه به خوبى معالجه مى‏كند، چنانچه بهترين‏داروها براى برطرف ساختن سوء هاضمه روزه گرفتن هست.

مرض مخصوص كبد نيز كه موجب‏«يرقان‏» مى‏گردد بهترين طريق معالجه‏اش روزه گرفتن هست، چه اونكه ايجاد اين مرض‏اغلب اوقات به واسطه خستگى كبد هست كه در موقع زيادى عمل و فعاليت، نمى‏تواند صفرا را از خون بگيرد.»

14 پروفسور «ولاديمير نيكى‏»;
در اثر گرسنگى (روزه‏دارى) غدد فوق‏كليوى‏ ترشحات نامتعادل تمام غدد را خورده و اونها را برای مدتها متعادل خواهد ساخت.

55:

میخوام امسال ماه رمضون کاری کنیم که تو عید همه بشینیم گریه کنیم که چرا تموم شد

56:

آیین سنتی ماه رمضان همپای تمامی اعیاد و و آداب سنتی در جهان ماهیت فرهنگی به خود گرفته هست.
در هر گوشه ی از جهان كه مسمانی هست ماه رمضان در ظرف فرهنگ بومی اون منطقه برنامه می گیرد و اون چنان با سنت های محلی خو می گیرد كه به سختی می توان ماه رمضان را تنها یك مراسم دینی دانست.
سنت روزه داری در تلفیق با فرهنگ و سنت های اجتماعی در هر جامعه ی شكلی خاص به خود گرفته هست، بطوریكه آداب روزداری به جزئی از نشانه های امت شناسی یك ملت تبدیل شده هست.
این آداب خوراكی های گوناگون و مراسم مختلفی از افطار تا سحر را شامل می شود.
این نقل با جستجو در میان خبرهایی كه در رسانه های جهان پیرامون ماه رمضان منتشر شده گوشه هایی از امت شناسی آیین رمضان را به نمایش می گذارد.



تركیه:
كشوری مسلمان با دولتی لائیك هست.رستورانهای مك دونالد باز هست.گرچه مسلمانان تركیه به احترام ماه رمضان رستورانهای خود را بسته اند اما هیچ كس را دربستن یا باز گذاشتن رستوران اجباری نیست.بازار بزرگ هستانبول و مسجد ایاصوفیه در هنگام افطار حال و هوایی دیدنی دارد.
روزه داران با خوردن كباب تركی و چای روزه خود را می گشیند و برای اقامه نماز به باشكوه ترین مسجد تركیه می روند.در مسجد جای سوزن انداختن هم نیست.اینجا هر كسی با دوستان و آشنیان خود به مسجد آمده هست.رمضان شب های هستانبول را رونق بخشیده ،كاسبی و خرید و فروش تا حوالی سحر ادامه دارد.
شبكه های تلویزیونی تركیه بر حجم برنامه های تفریحی خود اضافه کرده اند.بزرگترین برنامه ی كه این روزها طرفداران فراوانی پیدا كرده "پاپ هستار"است.
در این برنامه امت عادی صدای خود را بری خوانندگی امتحان می كنند و هیئت داوران نیز هر بار تعدادی از شركت كنندگان را غربال می كند.همچنین كانالهی تركیه برنامه ها مذهبی در هنگام افطار و سحر تدارك دیده اند.امت مسلمان تركیه به ماه رمضان بسان یك جشن ملی می نگرند.

اندونزی:
پس از غروب آفتاب كلوپهی شبانه،اتاقهی ماساژ،و مكانهی سرگرمی باز می شود.كافه هی و رستورانها از انبوه مشتریان سرازیر شده به ین مراكز پر می شوند.در قسمت غربی شهر جاكارتا هزارو یك كلوپ شبانه وجود دارد كه به احترام ماه رمضان تا وقت افطار بسته می مانند.

در طی ماه مبارك رمضان رستورانها از عرضه مشربات الكلی خود داری می كنند.رستوران چینی ها نیز تا وقت افطار بسته هست.شادمانی هی شبانه،تفریحات،بازیهی مختلف،غذاهی درییی همه و همه جزئی از فرهنگ امت اندونزی هنگام ماه رمضان هست.

مالزی:
با اون كه امت مسلمان مالزی امتی مدرن به حساب می یند،اما ماه رمضان باشكوهی را انجام می كنند اكثر زنان در ماه رمضان اوقات خود را در مساجد مدرن و زیبی مالزی می گذرانند.اونها در مساجد قراون تلاوت می كنند و نماز می خوانند.مساجد كوچك فراوانی در مالزی وجود داردكه از مشتاقان خانه خدا
لبریز هست.بسیاری از زنان همراه خانواده خود در مساجد حضور پیدا می كنند.در جشنهی خانوادگی كه به مناسبت ماه رمضان بر پا می شود،كودكان قراون را از بر می خوانند و به همین خاطر از سوی بزرگترها ی خانواده هدیه ی دریافت می كنند.

چلو گوشت،چلو مرغ و فرنی از معروفترین غذاهیی هست كه دروقت افطار تناول می شود.عید فطر بزرگترین جشن در مالزی هست.به هنگام عید فطر امت مالزی سه روز متوالی جشن می گیرند.

فرانسه:
در پاریس صندوقهی جمع آوری كمكهی خیریه و صدقه در فروشگاهها و سوپر ماركتها برنامه داده شده.از سال 2002 جامعه مسلمانان فرانسه فعالیتهی خیریه خود را آغاز كرد.و اكنون فعالیتهی خود در میان 22 كشور اسلامی گسترش داده و بسته هی كمكهی خیریه خود را بدانجا می فرستد.جمع آوری كمكهی خیریه از طریق صندوق اعانات مربوط به یك سنت قدیمی در جنوب بوردو فرانسه هست كه اكنون به عنوان سنت مسلمانان تبدیل شده هست.

سوئد:
مسلمانان این كشور در برگزاری ماه رمضان بسیار كوشا هستند.در این ماه غذاهای عربی فروش ویژه ای پیدا می كنند.در این كشور مسلمانان در آزادی كامل به انجام فریض دینی خود می پردازند.
ماهواره های عربی به اونها كمك می كند تا در جریان وقت های افطار و سحر برنامه گیرند.غذاهای لذیذ و كلوچه های خوشمزه بهمراه نوعی سوپ سبزیجات هنگام افطار در رستورانهای عربی مشتریان فراوانی دارد.
بزرگترین مشكل جامعه مسلمانان سوئد دیدن ماه در آسمان برای تشخیص به پیان رسیدن ماه های عربی هست.به علت هوای همیشه ابری و بارانی سوئد این امكان هیچ وقت میسر نمی شود.مسلمانان در سوئد مجبورند،از محاسبات نجومی كشورهای حجاز،ایران و مصر برای دیدن ماه هستفاده می كند.اسلام دومین مذهب رسمی پس از مسحیت در سوئد هست.

حجاز سعودی:
بیش از 18 میلیون نفر در حجاز از طریق پیغام متنی موبیل(اس ام اس)از حلول ماه رمضان مطلغ می شوند.در ین پیغام با آروزی خوشحالی و سعادت آغاز ماه رمضان اطلاع داده شده هست.از(اس ام اس)بری اطلاع رسانی در مورد حلول ماه شوال وعید فطر نیر هستفاده خواهد شد.حجاز با اون كه به سرعت به سمت هستفاده از تكنولوژی روز پیش رفته اما هنوز به عادتهی شرعی خود پیبند هست.رستورانهی آمریكیی مك دونالد تا غروب آفتاب بسته هست.روزنامه هی حجاز نیز صفحه ویژه ی را بری جواب به سوالات شهروندان در مورد ماه رمضان تدارك دیده اند.در روزنامه المدینه سوال شده یا بوسیدن همسر و شنا در ماه رمضان اشكال دارد و جواب داده شده،خیر اما در شنا نبید سر را به زیر آب برد.

امارات متحده عربی :
در كشور خلیفه نشین امارات سفره هی رنگارنگ به هنگام افطار در ابوظبی،شارجه و دوبی گسترده شده.روزه دارانی كه از توانیی مالی خوبی برخوردار نیستند میهمان دولت امارات هستند.سنت افطاری دادن در میان عربها رواج فراوانی دارد
در ماه رمضان پس از افطار اگر كانال ماهواره هی عرب ست را دنبال كنید به انبوه سریالهی خانوادگی بر می خورید.گلف نیوز مي‌نویسد:«پس از اون كه عربها روزه خود را باز می كنند پی تلویزیون می نشینند و سریال مورد علاقه خود را تماشا می كنند.
موضوع اصلی ین سریالهی كمدی،نمیشی را افراط گریهی اجتماعی،فقر،
دختران شوهر نكرده،چند همسری و مواد مخدر تشكیل مي‌دهد.»
سریالهی سرگرم كننده بخشی از ویژه برنامه هی كانالهی عربی هست كه به«سرگرمیهی رمضان»مشهور هست.اخیر ین سریالها ماهیت سیاسی پیدا كرده و بسیار پر طرفدار شده هست.سال گذشته محبوبیت یك سریال مصری كه دررابطه با اعراب واسرائیل ساخته شده بود باعث اعتراض اسرائیل شد.

امسال یكی از سریالهی شبكه عرب ورد با هزینه سنگین 3 میلیون دلار تهیه شده هست.

ین فیلم درباره خاطرات یك عراقی و كشته شدن هزار نفر از هموطنانش در رژیم گذشته هست.



ایالات متحده آمریكا:
یالت نیو جرسی كه مسلمانان زیادی را در خود جی داده
ماه رمضان حال و هوی دیگری دارد.

هر چند پس از 11 ستامبر اونان تحت فشار فراوانی برنامه گرفته اند.امت مسلمان آمریكا هنگام افطار گوشت بره،برنج و نان مصرف مي‌كنند
اونها ین ماه را جشن می گیرند به دیدار یكدیگر می روند به كودكان هدیه می دهند و
ماه رضان را گرامی می دارند.

اقامه نماز در مساجد،تلاوت قراون در ماه میهمانی خداوند بسیار رواج دارد.در صفحه اول سیت دانشگاه ستون هال حلول ماه رمضان فراخوان شده هست.دانشجویان مسلمان ین دانشگاه مراسم افطار و اقامه نماز خود رادر ین دانشكده بر پا می كنند.





57:

خب تا حالاکسانی که پستزدن عبارتند از:
ابیجب روشنک
دادا حمید
avajoojoo
حرف اخر
asemane abi
خلیج فارس
khoshbakht
*فریبا*
خشایار شبکه
bala_girl20
دادا ممد رو داشت یتدم میرفت
خب
از امروز 10 یا 9 روز دیگه مونده

58:

توی این چند روز یه سری کار ها رو میکنیم که برا ورود به ماه رمضون کمی دلامون نرم بشه
برا شروع با توجه به این که ایام شعبانیه هست و این ماه مبارک رو به اتمامه من پیشنهاد میکنم دعای شعبانیه رو هر شب تا اول ماه رمضون بخونیم
پس اولین کار برا مهیا شدن واسه ماه رمضون همین دعای شعبانیه
ساعت هم مشخص بشه بهتره
ساعت 11 تا 12
البته حدود نیم ساعت طول میکشه تازه اگر به معنی اون توجه کنین که حتما" این کار رو میکنین
پس برنامه ما از امشب
هرشب
ساعت 11 تا 12
پای سجاده
دعای شعبانیه
دعا برا بقیه هم فراموش نشه
برا همه
به خصوص تیم ماه رمضونی های هم میهن
التماس دعا

59:

باشه حتما
بچه ها برای منم دعا کنید که مشکلم برطرف بشه منم برای شما دعا میکنم

60:

مطمئن باش اگر يه وقت وقت تغيير كردن باشه اون همين ماه مباركه

61:

بچه ها من باز منتظر حضورتون تو این تاپیک هستم






نذارید بره پایین..................................


62:


با این تعریفای تو برای ماه رمضون روز شماری می کنم

63:

امروز روز اول ماه رمضونه


پس کجایید بچه ها؟؟؟

64:

ماه خوب و پر برکتی هستش، انشاالله که قدرشو بدونیم و هستفاده ببریم.


65:

salam manam tabrik migam vali roozeh nistam nemitoonam begiram narahatiyeh medeh daram vali shoma maro doa konid

66:

salam manam mitoonam komak konam?mano hamrah midid?

67:


منم هستم چی کار میخوای بکنی ازاد زود بگو ...

68:

اشکالی نداره.

دلت روزه باشه.


69:

اشکالی نداره.

دلت روزه باشه.


70:

سلام به سارنیا ی گل پنلپه و بوی رد




راستش نمی دونم چرا ازاد نسبت به این تاپیک کم لطف شده


برنامه بود یه کارایی بکنیم ولی گذاشت رفت

71:

سلام

والا تا دو سال پیشم حرف زدن در مورد ش آسون بود ولی امسال خدایی خیلی سخته!!


با روزه های امسال چکار می کنید!؟؟؟؟


82 out of 100 based on 62 user ratings 862 reviews

@