دلم شکسته ننه‌ام منو میزد.


دلم شکسته ننه‌ام منو میزد.



دلم شکسته ننه‌ام منو میزد.
بچه که بودم به اجبار مادرم میگفت باید نماز بخونید تا از کودکی عادت بکنید و یاد بگیرید.
یادمه من سرعتی و کلاغ پری میخوندم تند تند شتاب زده تا زود تموم کنم برم سراغ بازیم.
اون موقعه کلاس سوم ابتدایی بودم.

الان که یاد اون روز افتادم دلم گرفت الان 30 سالمه

مادرم تو بحث دین داری خشن و متعصب بود آخه چرا؟
من زیاد دوستش ندارم همش میخوام احساس مادرانه ازش دریافت کنم و دوستش داشته باشم اما نمیتونم.



این رسم ماست

1:

مثلا برای نماز صبح با داد و جیغ و کتک منو بیدار میکرد تا به امروز وحشت دارم از خواب شب مبادا یکی نصف شب خفه ام کنه.
از مادرم میترسم.

یهو مثل کابوس بعضی موقعه ها بیدار میشم.
آخه چرا من باید تو همچین خانواده ای بدنیا اومده باشم؟

من یه مادر مهربون میخوام دوست دارم گریه کنم.


♥بچه های خونگرم جنوبی♥


آیفون ۷ رقیب پیدا کرد

2:

وقتی سرعتی نماز میخوندم منو کتک میزد و مجبور میکرد از اول بخونم و آروم.


چرا بنزین برخی از جایگاه‌ها برکت ندارد ؟!


گزارشی تکان دهنده از غم انگیز ترین مدارس ایران!

3:

وای چقد لوسی شما ,مام در کودکی کلی کتک خوردیم :)))
البته نه برا دینداری و اینا
ولی سر تعصبات بی جا و بیخود خیلی با پدر مادرم درگیری لفظی داشتم

در مورد بیدار کردن واسه نماز صبح نگو که دلم خونه:)))))
ینی صبا این مامان بابایه من روانیم می کنن:)))


حق با شماست !

4:

الان دیگه وقتشه تو اونا رو بیدار کنی دخترم
نه اونا تو رو


دوست دارم هم میهن جدید

5:

من که بهشون فرمودم منو بیدار نکنن :) خودشون اصرار دارن
اونا ساعت بدنشون تنظیمه سر ساعت ببدارن :)


خبری خوش برای کاربران iOS

6:

کتک خوردن برای دین داری خیلی بدتر از مسائل دیگه ست
باعث مشکلات روانی در سنین بالا میشه.
تا حالا تو اوج خواب یکی بدون اینکه بیدارت کنه لگد بهت بزنه و فحشت بده بگه پاشو نماز بخون، واست پیش اومده؟

7:


حق با شماست
البته مشکل روانی رو نمیدونم ولی طبق تجربه اجبار تو این مسائل آدم رو دل زده می کنه

نه بابا مامان من از همون پذیرایی صدام میزنه :))تا حالا کسی با لگد ببدارم نکرده
ولی اونقد پیله میکنن بیدار شو که حس می کنم یکی با دریل داره مخمو سوراخ می کنه

8:

سلام علیکم ،
برادر من میخوای بگی تو مسائل اعتقادی سخت نگیرین ، درست ،
چرا حالا مامان بینوا رو قربانی میکنی ،

ما هم کم نکشیدیم از این تقابل نسل ها ،

ولی مادر ، مادره ،
شما که از ریش سفید های سایتی بگی مادم رو دوست ندارم ،
فردا منم میگم مامانی بد بد ،

9:

از مادرم کتک نخوردم اما از پدرم دو بار کتک خوردم و کلا احساساتم جریحه دار شده بود تا مدتها
اونم سر لجبازی خودم بود وسط مهمون داری اصرار میکردم باید من و همراه کل مهمونا ببره سینما فیلم ببینیم

10:

من دلم خونه

11:

بابت چی؟
اگر دوست نداشتید اینجا بگید توی پیام خصوصی بگید.


12:

خدارو شكر تو مسائل دينى نه با لگد و نه كتك و .

.

.

روبرو نشدم و بيشتر با صحبت و نصيحت
اين جور والدين هم بنظرم بيشتر از سر دلسوزى اينكارو ميكنن تا از سر ظلم و تعصب

13:

البته که من کینه ای از مادرم ندارم فقط بعضی موقعه ها یاد کاراش که میفتم ناراحت میشم و دلخور.

و اونجور نمیتونم دوسش داشته باشم.

نگاه سرد، احساس سرد و بی روح، احترام دروغین.
این حرف شما هم از اون شعارهای آبکیه مادر داریم تا مادر لابد مادری که بچشو شکنجه میده و میکشه اونو هم تو ردیف مادرای بینوا برنامه میدین؟
کتک خوردن من سر شیطونی و این چیزای چرت و پرت و پیش پا افتاده نبود.
بحث سر تعصبات بیخود دینی هستش، با این عقاید مذخرف وحشیانه چرا باید به یک بچه رحم نکرد و زور فرمود؟

14:

حق با شماست از سر دلسوزی و اینکه امر به معروف و نهی از منکر و اینکه همه رو به راه راست هدایت کنن و از خدا پاداش بگیرند.
بنده ها رو به زور وارد بهشت بنمايند.
که البته اینها رفتار غلط مسلموناست.
اما عقده ای که از این رفتار به من وارد شد اینه که اگر یکروزی بچه دار شدم هیچوقت وادار به نماز خوندن و روزه گرفتنشون نکنم.


15:

اونی که بچه اش رو میکشه خب مادر حساب نمیشه ،
رو قسمت اعتقادیش اجازه بدین بحث نکنیم ،
عرض کردم ، منم زیاد کشیدم ، اینجا هم اجازه بدین زیاد وارد نشیم ،
فقط اشاره کنم تا حد تهمت خوبه؟
ولی باز هم میگم مادر مادره ،
قصد جسارت به شما رو هم نداشتم ،

16:

منکه هر وقت به مامانم بگم بیدارم نکن بیدار نمیکنه...یا اگ بیدارم کرد میگم نمیخونم بعدش هیچی نمیگه

بابام تو اینجور مسایل از ما حمایت میکنه

+
مامانم بزرگ من سرنماز صبح کتک میزنه اونم با مگس کش...:)

17:


تحميل عقايد به زور و اجبار و به قول شما وارد كردن افراد به بهشت با تكيه بر زور ، ميتونه بيشتر اوقات نتيجه ى عكس داشته باشه و صحبت و طرز رفتار ما ، بازخورد بيشترى در روحيه فرد مقابل كه ميتونه فرزند يا هر شخص ديگه اى كه هست ، داشته باشه .


18:

من به مامانم میگم منو بیدار نکن فردا شرایط ویژست بعد میبینم فرداش مامانم صدام میزنه بیدار شو نمازتو بخون:)))
بابامم که تا نفرسته ادمو سر سجاده ول نمی کنه :))

کلا مامان بزرگا معرکن
البته تا ب حال مارو برا نماز بیدار نکرده ولی مثلا میاد خونمون
من تی شرت و شلوار پوشیدم شروع می کنه گیر دادن , چرا لختی! چرا لباست هستین نداره! چرا سرت لخته :))))

19:

من موقعی که مادرم کتکم می زد دستشو می بوسیدم بعدشم اونم بغلم می کرد و گریه می کرد ! هنوزم بعد این همه سال همیشه به خاطر اون کتک ها ازم حلالیت میخواد .
از جمله مواردی که به خاطر کتکش خوردم اینا بودن :
دو تا دختر معلم قران درس می دادن و من کلاس هردوشونو می رفتم .

موقع یادگیری سوره همزه من به خانم معلم دومی فرمودم که معصومه خانم یه جور دیگه تلفظ می کنه ، اونم فرمود که معصومه خانم اشتباه تلفظ می کنه .

بعد اومدم به معصوم خانم فرمودم که دختر احمد اقا میگه شما درست هجی نمی کنید .

نمی دونم چرا این حرفا یهو بزرگ شد و چند روز بعدش این دو تا کارشون به فحش و گیس کشی کشید !
چه فحش هایی هم می دادن .

**
یه بارم رفته بودم داخل اجاق گاز قدیمی ، اجاق برگشت مادرم نمی توتست منو از داخلش در بیاره .خونه امون هم یه جای خلوتی بود کسی نبود بیاد کمک.

تا اینکه خدا به دادمون رسید یه زن دیوونه اومد کمک مادرم

**
یه بارم که خاله بزرگم با مادرم بد حرف زده بود
موزاییک های خونه خاله امو شکستم ، بعد چکشو گذاشتم جلو خونه پسرش ، خاله امم فکرد پسرش به خاطر تحریک های عروسش این کارو کرده ، یک دعوا و قشرقی به پا شد ولی اخرش فهمیدن کار من بوده : دی

20:

- در واقع بسیاری از افرادی که تصمیم به بیخدا بودن میگیرند، ناشی از تربیت های غلط در کودکی هست و بیخدا بودنشان نوعی واکنش قهری نسبت به اون وقت هست.

همانطور که در مورد شما هم به همین نتجه منجر شده هست (در یک تاپیک دیگر) :


- البته که با موضوع رفتار اشتباه مادر محترمتان میتوان موافق بود، اما با عقاید فعلی تان، نه.

"مادرم مرا وادار به خوردن کرفس میکرد، پس کرفس بدترین غذای روی زمین هست!" .

این قسمت را هم اشتباه کردید:

نوشته اصلي بوسيله vizard نمايش نوشته ها
حق با شماست از سر دلسوزی و اینکه امر به معروف و نهی از منکر و اینکه همه رو به راه راست هدایت کنن و از خدا پاداش بگیرند.

- اکثر والدین برای پاداش گرفتن از خداوند به اینکارها دست نمیزنند، اونها بسادگی معتقدند که "فرزندشان هم باید یک فرزند صالح و مسلمان واقعی باشد، بخاطر دنیا و آخرت خودش." همانطور که شما معتقدید فرزندتان نباید یک آدم دروغگو باشد و سعی میکنید راستی را به او یاد بدهید، اونها هم نسبت به دین همین نظر را دارند.

اما متاسفانه اکثراً راهش را بلد نیستند.




21:

خخخ
منم 16-17 سالم بود مامانم بزور بیدارم میکرد برا نماز.
منم دیگه وضو که میگرفتم آب میزدم صورتم خوابم کلا میپرید.ا عصابم خورد میشد
الکی میرفتم شیر آبو باز میکردم که مثلا دارم وضو میگیرم
بعد میرفتم الکی قامت میبستم تو خواب و بیداری مینشستم و بلند میشدم و سجده میکردم
بعد ظهر قضاشو میخوندم

22:

تا حدودی بله اما من با تحقیق و مطالعهبه این نتیجه رسیدم.

شاید هم اشتباه فکر میکنم.
تو این میلیون ها سالی که انسان زیسته هر کی اومده یه چیز فرموده و هر مکتبی ادعا میکنه حرف من و راه من درسته.
و تا به حال کسی نتونسته حقانیت خودش رو ثابت کنه، در کل موضوع خیلی پیچیده تر از حرفاست.


23:

دقیقا منم این حرکت رو میزدم
اما مادرم زرنگتر از این حرفا بود میومد بطور لمثی بدنم رو چک میکرد یوقت کلک نزده باشم و آتوی بدی ازم میگرفت.


24:

مسلما این ایراد به مسلمانان کشورمون خیلی بیشتر وارد هست.

فک کنم بیشتر از 99 % مسلمانان کشورمون اگر پدر و مادرشون مسلمان نبودند مسلمان نمیشدند.



یجوری این مطلب رو درباره بیخدایان بیان میفرمائید انگار مسلمانان از روز تولد تعالیم اسلامی را در ذهن و مغزشان نکاشته اند و اونها را عمدا از سایر ادیان و عقاید دور نگه نداشته اند(کاری به درست و غلطش ندارم) و مسلمانان خیلی منطقی، آگاهانه و آزادانه اسلام را انتخاب کرده اند.


25:

به همین دلیل هم خدا مغز انسان را تا این حد پیچیده (چه مادی و چه معنوی ) افریده

26:

مسائل مذهبی درمیان نبود !
کلی فرمودم

27:

خب خداروشکر من شبا میرم طبقه بالا در رو هم قفل میکنم میخوابم کسی نمیتونه بیدارم کنه )))))))))))))

ینی دوبار به در میکوبن بعد میرن پایین

دستشون ب تنبیه نمیرسه

28:

یه عده کلا دوست دارن حال میکنن مسلمانان رو بد جلوه بدن

29:

من از خودمون بگم که هیچ اجباری نبوده و در عقاید از همه رنگیم! پدر جدم از دم همه روحانی بودن و پدرم نوع بی لباسش ولی سفت و سختی نبود.

خود پدر پدرم هم چنین بوده که همه رنگ بودن ولی در پرهیزگاری اشتراک داشته ایم پس خیلی راحت نتیجه می گیرم که اعتقاد به عقاید بار آورنده موثر هست پس و حواله کردن مسئولیت خود به فلان صاحب عقیده و صرفا وظیفه ات کتک کاری باشد بی جربزگی و عرضگی ات و نالایقی ات در فرزند آوری را اثبات می کند ولاغیر!
اگر می ترسی فرزندت نماز نخواند یا به فلان عقیده معتقد نشد و درش فرونکردی و نشد فلان بلا سرش خواهد آمد و آینده اش تیره و تار هست داری شانه خالی می کنی یا سهل اندیش سفیهی هستی که هم خودت هم فرزندت و هم آینده را خراب میکنی!

30:

ما داریم در مورد مسائل مذهبی حرف میزنیم نه عشق و عاشقی شما

31:

حالا گیرم که از تنبیه هم فرار میکردیم.
تو خانواده ما کسی که نماز نمیخواند جایی در خانه نداشت تهدید به اخراج از منزل میکردن.

مثلا پدر داعشی من جلوی دیگر فامیل ها آبروی منو میبرد میفرمود این که نماز نمیخواند.
و همه نگاه تحقیر آمیز به من میکردن.
ای توف به این اجتماع و زندگی که توش بزرگ شدیم.


32:

دوست دارم امشب کفر بگم به زمین و وقت بد و بیراه بگم خدا رو از اون بالا بکشم پایین.
من به هیچکس سجده نمیکنم
خدایی اگر منو ایجاد کرده و وجود داشته باشه وظیفه خودشه از من نگه داری کنه نیازهام رو براورده کنه.


خودش باید به من سجده کنه.
کور خونده فکر کرده براش روزه میگیرم و نماز میخونم؟ نه عزیزم بگرد تا بگردیم.


33:

عشق و عاشقی هم نبود
فقط حزب الهی جماعت زور توکارشه خوشبختانه ما ایده ال بودیم مذهب نقش پايه ی نداره در زندگی ما

34:

اتفاقا دین اسلام ناب محمدی زور تو کارشه ربطی هم به حزب الهی نداره نمونه اش خانواده من که شدیدن با این جماعت مخالفن.
البته حزب الهی هم از همین اسلام الگو برداری میکنه.


35:

حس شما قابل درک هست دوست عزیز.

زخم های تن در طول وقت درمان میشود اما زخم های روح در خوش بینانه ترین حالت فقط لایه ای از پوسته اون را می پوشاند و گاهی با یک صحنه، تصویر یا خاطره نیشتری بر اون می خورد و زخم روحی سر باز می کند.

البته این زخم ها گاهی مانند خوره می ماند و در طول وقت در عین خشکی گسترش می یابد تا صاحب خودش را در نهایت از پا در بیاورد.

بهترین توصیه ای که در روانشناسی می شود در باب چنین حالت هایی کرد فراموشی هست و مشغول کردن خود به کارهایی که انسان را از یاد گذشته و خاطره های اون غافل می کند.

باید گذاشت این نوع زخم ها برای همیشه سر به مهر باقی بماند.

اما اینکه با سمبل های مذهبی و رو به رو شدن با اونها این زخم دوباره سر باز میکند یا با دیدن مادرتان ممکن هست سر باز کند، بحث دیگری هست.

خب مساله پیچیده ای هست که در یک جامعه مذهبی کسی زندگی کند و هر روز با انوع سمبل های مذهبی رو به رو شود؛ یا هر روز مادرش را جلو چشمانش ببیند و هر روز این زخم با شدت کم و زیادش سر باز کند یا سر به مهر بماند.

اما درمان ها و راه حل های احتمالی در روانشناسی می شوذ برایش متصور شد.

اول از همه اینکه این حس شما حسی هست که در اکثر جوان ها ممکن هست وجود داشته باشد.

اما با گذر از محیط گذشته و ورود به محیط تازه، این خاطرات کمرنگ می شود و به مرور آزاردهنده بودنش کم می شود.

یکی از انها مهاجرت به خازج از محیط وطن هست.

کسانی که مهاجرت می نمايند به خارح از کشور و به محیطی غیر اسلامی، معمولا سپس چندسال حالشان خوب می شود و ادم هایی شاد و خوشبین می شوند و به زندگی لبخند دوباره می زنند.

شما اگر شعر شاعران همین ایران را بررسی کنید می بیند که چقدر شعرهای دوران جوانی شان با اشعار میانسالی شان فرق می کند؛ نمونه جالب ان برای مطالعه من سهراب سپهری هست؛ او خانواده خوبی داشت البته، اما جامعه مذهبی او در دوران ابتدایی زندگی او را افسرده و رنجور کرده بود و اشعار اولیه اش مانند دفتر "مرگ رنگ" پر هست از توصیف های افسرده نماينده و تاریکی و رنج و عدم شادی و امید.

اما در میانسالی یک عارف و انسان امیدوار به معنی واقعی کلمه شده بود.

در جوانی می فرمود "شبی سردی هست و من افسزده" و در میانسالی می فرمود "دوست خواهم داشت" "زندگی حس غریبی هست که یک مرغ مهاجر دارد".

اما این تحول فکری را در دفتر "صدای پای آب" تشریح کرده که چطور شد که به نگرشی زیباتر و شاعرانه تر از زندگی رسید و تاریکی سال های گذشته را با روشنایی فانوسی در "بنارس" به روشنایی هایی بی پایان تبدیل کرد.

او سفرها کرد، به هند رفت، ژاپن را دید و کتاب ها خواند و شنید و چشید و بویید و خلاصه "دور شد از این خاک غریب"!

یکی دیگر از راه حل های اون کمتر رو به رو شدن با خانواده هست.

سعی کنید اصل "دوری و دوستی " را درباره کسانی که برای شما تداعی نماينده چنین حسی هستند رعایت کنید.

یعنی تا جایی می شود از اشیا و انسان هایی که می توانند این احساس های بد را در شما تشدید نمايند دوری کنید.

البته نه که توصیه به جدایی و قهر کنم؛ بلکه برای شخص مقابل نیز چنین کاری مفید خواهد بود، چون به مرور حس دشمنی شما نسبت به اون شخص کم می شود و حس محبت تان به او بیشتر می گردد؛ ضرب المثل "دوری و و دوستی" در این قضیه به واقع صدق می کند، یعنی واقعا با دوری از شخص می توانید به کم شدن احساس های منفی و رشد احساس های مثبت نسبت به او کمک کنید.



و در آخر اونکه به دنبال شادی های شخصی تان بروید؛ قضیه ساده هست: اون جاهای خالی و تاریک های درونی را با روشنایی های تازه پر کنید؛ مطمئن باشید جواب می دهد؛ این ها اصولی مسلم در روانشناسی هست و همه درس خود را پس داده اند.


36:

سلام.

آتو گرفتن های شما نیز در نوع خودش جالب هست؛ کسی که به دینش اعتقاد واقعی دارد و اعتقاداتش از یک حس مستحکم درونی نشات می گیرد، به دنبال کوچک کردن دیگران و آتو گرفتن ازشان نیست.

الان این کاربر به دنیال راه حلی برای یافتن آرامش درونی ست و شما به دنیال تسویه حساب های شخصی و اثبات اینکه اعتقاد پدیده ای روانی هست؛ بر منکرش لعنت؛ اعتقادات همه چه باخدا و چه بی خدا همه زمینه ای روانی دارد؛ مهم تر اونکه بشر بخاطر تنهایی و زندگی در محیط پرخطر و پیش بینی ناپذیر زمین خدا را برای خوش ساخت.


37:

من سال ها نماز خوانده ام، بزرگتر ها می خواندند، من هم می خواندم.

در دبستان ما را برای نماز به مسجد می بردند.


روزی در مسجد بسته بود؛ بقال سر گذر فرمود : "نماز را روی بام مسجد بخوانید، تا چند متر به خدا نزذیک تر باشید".
مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد.

من سال ها مذهبی ماندم بی اونکه خدایی داشته باشم.



زندگینامه سهراب سپهری، به قلم خودش

38:

به نظرتون 30 سالگی جای ِ این حرفهاست!!! مطمئنید فقط نیتتون دردو دل بوده!!!

بیچاره مادرها واقعا! مادر هرکاری رو که میکنه از روی عشق ِ اینو فقط شک نکنید ...


39:

سلام مرد مومن
سهراب جک فرموده
سهراب میخواست به حرف بقال گوش نگیره
فکر کنم اون بقال میخواسته یه چیزی دور همی بگه بخندن سهراب هم جدی گرفته
والا
خدا میگه از رگ گردن به شما نزدیکتریم

40:

من نه از بابام کتک خوردم نه از مامانم .

ولی هر دوشون بخاطر عقاید ضد دینی که داشتم و دارم هرزگاهی بهم میگن کافر! و منم قانعشون میکنم که بی دینم ولی خدا رو قبول دارم اونا هم بهم میخندن با اینکه بسییییار مذهبین!

41:

سلام.

این چه برداشت غلطی بود که از حرف سهراب کردی.

این را حرف را نقل قول کرده تا بگه که حرفهای اون بقال یک جورهایی درباره وضعیت فکری امت و خودش در اون وقت صدق می کرده.

در باب "محیط" و جامعه فرموده نه مکتب خاصی.

خوبه بیای سهراب را هم دست نشانده معرفی کنی.


42:

!!!
عکس این قضیه صادق هست ، همه کسانیکه به خدا و اخرت و ...

اعتقاد پیدا مینمايند ناشی از تربیتهای ناصواب در دوران کودکی هست.


یک کودک بیخدا به دنیا می اید ، تحت تاثیر محیطش به خدا و ...

اعتقاد پیدا میکند بی انکه دلیلی عقلانی برای اعتقاداتش داشته باشد ...
سنجیده سخن راندن همچین هم بد نیست ...


43:

مادرِ دیگه فکر میکنه اینجوری بچه اش سر به راه ِ راهی میشه که باعث آرامش خاطرش بشه

خیلیا حسرت همین دعواها و کتکا رو دارن

44:

پدر اگه بد باشه با خوب بودن مادر جبران میشه اما مادر ک بد باشه هیچ کسی نمیتونه جاشو پر کنه

45:

فکر می کنم یه روایت باشه که میگه پدر و مادر در صورتیکه بچشون نماز نخونه ، میتونن از تنبیه بدنی هستفاده کنن .


منم بچه بودم مامانم به زور میخواست که من نماز بخونم ولی من از زیرش در می رفتم
البته کتک و اینا در کار نبود

46:

سی سالته؟!!!!!!!!

من ده ساله بودم فکر میکردم مرد شدم ! تو هنو داری گریه میکنی!!!

خوبه فرموده نماز بخون مجبور نبودی یه کار دیگه بکنی ...

جمع کن تو رو خدا بچه های ده دوازده ساله دارن خرج مادرشونو میدن خم به ابروشون نمیاد!

چقدر ضعیف میشه یه ادم با این شرایط فقط زن نگیر خدا وکیل شاید اونم کتک زد!

47:

دقیقا همینه من به این نتیجه رسیدم که پدر و مادر من اسلام واقعی رو به نمایش میزارن.
مثلا در اسلام فرموده تو صورت تارک الاصلاة نگاه نکنید یا با کافران همنشین نیشید
اونا همچین فکرایی میکردن و با من رفتار میکردن.


48:

اون لحظه که یاد دوران بچه گی افتادم خیلی دلم گرفت که باعث شد این تاپیک رو هستارت بزنم وگرنه اینها فرمودن نداره.
البته من تو زندگیم سختی های زیادی کشیدم مثل شماها ولی خب چیزی که باعث این اتفاقات شد این بود که من حسابی از دین زده بشم
و البته همینطور که فرموده بودم اون حس زیبای عاشقانه بین پسر و مادر، در من دیده نمیشه همش احترامات سرد و دروغین اونم بخاطر ادای احترام به پدر و مادر هستش.


49:

منم اگه در خونه سر هر هر مسئله ای اجبار بود شاید شرایط هستارتر رو پیدا میکردم!
افراط و تفریط نه در مسائل دینی در هر جایی اگه بروز کنه نتایج عجیب و غریبی مخصوصا در تربیت فرزندان به همراه خودش داره:)
شرایط خونه ما اینجور نبود یادم نیست پدر و مادرم سر نوع حجاب ، نماز خوندن و یا مثلا شرکت در مراسم مذهبی و اصلا هر موضوع دیگه در زندگی مثل درس ،نوع دوستان و.....

اجباری کرده باشن
من حتی در دوره دبیرستان هم نماز صبح به ندرت میخوندم
به جز روزهایی که برای امتحان زود از خواب بیدار میشدم
ولی پدرم حرفی نمیزد
همیشه پدرم میگه من دو سه بار صدات کردم برا نماز صبح و پشت گوش انداختی دیگه از گردن من خارجه و به عهده خودته...:)

من و برادرم هیچ وقت ترس و پنهان کاری از پدر و مادرمون در هیچ موضوعی نداشتیم

50:

چقدر خوب.
ما بچه ها سر هر چیزی با خانواده مون رودرواسی داشتیم از مسائل کوچیک بگیر تا مسائل جنسی، اونا هم چون این کارو زشت میدونستن هیچ حرفی در مورد این مسائل به ما نمیزدن.


51:

خب دیگه هدفت از تاپیک مشخص شد ...
فکر نکنم تو کل خانوادتون کسی حتی نماز بخونه ...
اگر هم بوده مشکل از مسلمانی اون هاست نه از اسلام ...
شما مفهوم حزب اللهی رو متوجه نشدید و یک عده بافته های ذهنی تون رو که یک وقتی رو بورس بود رو در مورد اجبار به دین رو دوباره دارید مطرح می کنید ...
ما که هزاران حزب اللهی دیدیم هیچکدوم به زور کسی رو برای نماز صبح بیدار نکردن ..

52:

واقعاً فرهنگ ِ تایتل گذاری پایینه ..
این چه تیتریه ؟
فکر کردم قراره تاپیک ِ طنز بخونم :|

+

بیشتر آدم احساس ِ سرکار رفتن میکنه :|

53:

شما به بزرگی خودت ببخش خواهش میکنم خواهش.

امکان داره؟

54:

اجبار نه در مسائل مذهبی در هر کاری مورد پسند نیست
من خانواده هایی میشناسم که مادر خانواده برای اینکه دخترش حتما پزشکی قبول بشه ساعت ۳ نصفه شب به زور از خواب بیدارش میکرد که بشین درست رو بخون !!!
البته ایشون پزشکی قبول شدن ولی خب به چه قیمتی!
+
ترس و پنهون کاری در خونه ما نیست
البته درسته اجباری نیست ولی من و برادرم هم خلاف فرهنگ خانوادمون رفتار نمیکنیم
یعنی اختیاری هم که داشتیم باز انتخابمون در راستای فرهنگ خانوادگیمون بود
شاید پدر و مادرم این شناخت از ما داشتن که اینقدر دست ما در هر موضوعی باز بود
:)

55:

شیوه ی تربیتی والده ی محترم احتمالا در جنبه های دیگر زندگی نیز به همین گونه صدق میکرده اما چرا فقط جنبه تعلیمات دینی اون بیان گردیده و به اون تاکید نیز میگردد و اینگونه نتیجه گیری نیز میشود ، احتمالا برمیگردد به غرق شدن در فرمایشات ملکوتی حضرت داوکینز ...!!! :) البته بماند که کل مطلب شبیه داستان خیالی میماند و بیشتر این گونه از اجبارها در فضای مجازی و برای تخریب دین اتفاق میافتد تا در زندگی حقیقی ...
+
تشویق والدین به درس مطالعه، به پرداختن به اصول دین ، به پایبندی به اصول اخلاقی ، به داشتن روابط اجتماعی و یا احترام و تکریم بزرگتر ، همه و همه از عواطف یک پدر و مادر نشات گرفته هست که در پی نشان دادن راه های رسیدن به فضیلت های اخلاقی و سعادت مندی به فرزنداشان هستند ...

این امر در مسائل دینی هم به همین ترتیب صادق هست و در اکثر قریب به اتفاق خانواده ها باتوصیه و تشویق و بیان آموزه های دینی صورت میگیرد، گاها هستند والدینی که پیرو مصلحت اندیشی فرزند خود را اجبار به انجام اموری مینمايند (به مانند مطالعهمطالب درسی دوره ی تحصیلیشان) که البته که اجبار شیوه ی تربیتی صحیحی نیست ...!! اما از لحاظ منطقی ایا آموختن مطالب درسی نامناسب هست و شایسته ی چنین نتیجه گیری هایی؟؟!! که مسلما خیر ...



70 out of 100 based on 40 user ratings 190 reviews

@