جامعه شناسی


جامعه شناسی



جامعه شناسی
بادرود خدمت دوستان
ازآنجائیکه انسانهای اولیه بنا به اقتضای ضرورت بقا انتخاب نمودند که بصورت اجتماعی زندگی کند واین روند درطول تاریخ اجتماعی بعنوان یک پدیده پویا وزنده ودرحرکت یک روند متحولی را طی مینماید وهرکدام ازما به نحوی دراین مجموعه برنامه یافته و تاثیر می پذیریم بنابراین ضرورت دارد با شناخت بهتر وعلمی تر مسائل را مورد بحث وکنکاش گروهی برنامه دهیم ...
دراین راستا این تایپیک شکل گرفته وازهمه دوستان صاحب نظر وعلاقه مند درخواست مشارکت وهمکاری دارم تا با نوشته های پربار وتبادل نظر ،اندوخته مفیدی برای همه دربرداشته باشد ..



بهشت و روزه و حج

1:

درود
اولین موضوع بحث رو خودتون انتخاب کنید


هم اڪنون نیازمند یارے سبزتان هستیم (خرید اکو)

2:

دخالت نظامیان در سیاست، یکی ازجنبه‌های شفرمود‌انگیز و نیز عمومی نوسازی سیاسی به‌شمار می‌رود.


شرایط ورود و زندگی در آمریکا بعد از لاتاری
گروه نظامیان حاکم و کودتاها، شورش‌های نظامی و رژیم‌های نظامی، در جوامع آمریکای لاتین، پدیده‌های دایمی بوده‌اند و در خاورمیانه نیز تقریبا به همین اندازه رواج داشته‌اند.

...


تا حالا بدگویی یا غیبت کردی ؟
رواج همه‌جایی دخالت نظامیان در سیاست، نشان می‌دهد که بسیاری از علت‌هایی که عموماً برای وجود این دخالت‌ها مطرح شده‌اند، قانع‌نماينده نیستند.


بحران....
برای نمونه هستدلال شده هست که کمک‌های نظامی ایالات متحد، تمایلات ارتش‌ها را برای دخالت در سیاست اضافه کرده‌اند.


داستان واقعی زندگی دخترانی است که بدون توجه به سنت‌ها ازدواج میکنند
تبیین دخالت نظامیان در سیاست، با ارجاع به ساختار داخلی ارتش یا زمینه اجتماعی افسران دخالت‌نماينده نیز ره به جایی نمی‌برد.


کاش میمردم و این حادثه را نمی دیدم
برخی شواهد این ارتباط‌ها را تایید می‌نمايند و برخی دیگر تایید نمی‌نمايند.


ترامپ و کلینتون در ایران !
مهم‌ترین علتهای دخالت نظامیان در سیاست، نه علل نظامی، بلکه علل سیاسی‌اند و این دخالت، نه به ویژگی‌های اجتماعی و ساوقتی دستگاه نظامی، بلکه به ساختار سیاسی و نهادی جامعه ارتباط دارد.

دخالت‌های نظامی تنها یکی از جلوه‌های پدیده‌ای گسترده‌تر در جوامع توسعه‌نیافته به‌شمار می‌آیند که عبارت هست از سیاست‌زدگی همه نیروها و نهادهای اجتماعی.

در یک چنین جوامعی، سیاست از هستقلال، پیچیدگی، انسجام و تطبیق‌پذیری بی‌بهره هست.

همه‌گونه نیروها و گروه‌های اجتماعی، مستقیماً به درون صحنه سیاست کشیده می‌شوند.

کشورهایی که ارتش‌های سیاسی دارند، روحانیت سیاسی، دانشگاه‌های سیاسی، دیوان‌سالاری سیاسی، اتحادیه‌های کارگری سیاسی و شرکت‌های سیاسی نیز دارند.

نه‌تنها نظامیان، بلکه هیچیک از گروه‌های اجتماعی، سر جای خودشان برنامه نگرفته‌اند.

همه این گروه‌های تخصصی گرایش به دخالت در امور سیاست عمومی دارند.

در جوامع توسعه‌نیافته، نظامیان نه تنها در مسایل مربوط به دستمزد و ترفیع‌شان دخالت می‌نمايند، بلکه با مسائل راجع به توزیع قدرت و منزلت در سراسر نظام سیاسی نیز کار دارند.

همه اینها جنبه‌های گوناگون پدیده واحدی را نشان می‌دهند که همان سیاست‌زدگی نیروهای اجتماعی هست.
بخشی از کتاب سامان سیاسی در جوامع دستخوش دگرگونی
نوشته ساموئل هانتینگتون
ترجمه محسن ثلاثی
نشر علم
چاپ سوم: 1382

3:

سمت دخالت نظامیان در سیاست عمدتا علیه دموکراسی هست.

نظامیان همواره با دیکتاتوری حکومت رانده اند.

به فرموده هانتینگتون اوج حکومت نظامی به دومین موج برگشت دموکراسی بر میگردد که از اواخر دهه۱۹۶۰آغاز گردید .

نظامیان دردومین موج برگشت دموکراسی در سرنگونی حکومت پارلمانی وحکومت های اقتدارگرا نقش اصلی را داشتند.

یکی از نشانه های رشد قدرت تشکیلات نظامی درجوامع جهان سومی این هست که نظامیان به صورت نهادی مستقل ازدولت متحد شوند ودراین صورت نظارت دولت براونها دشوار میگردد.

(۱) از دید او دخالتهای نظامیان درسیاست تنها یکی ازجلوه های گسترده تردرجوامع توسعه نیافته به شمارمی آید که عبارت هست از(سیاست زدگی ) همه نیروها ونهادهای اجتماعی .

در چنین جوامع ، نه تنها نظامیان بلکه هیچ یک از گروه های اجتماعی سرجای خودشان برنامه نگرفته اند وهمه اونها گرایش به دخالت در امور سیاسی دارند.

( ۲) هانتینگتون معتقد هست که فقدان و یا ضعف نهادهای سیاسی کارآمد باعث دخالت نظامیان درسیاست شده هست، قدرت درجوامع توسعه نیافته پاره پاره هست، یعنی به صورتهای مختلف ودرکمیت های گوناگون پدیدارمیشود وضعف نهادهای سیاسی به معنای اون هست که اقتدار و سمتهای سیاسی به اون آسانی به دست می آیند و به آسانی نیز از دست میروند.

(۳ )به نظراو میزان سیاست زدگی نهادها و افراد نظامی به ضعف ساوقتهای سیاسی غیر نظامی و ناتوانی رهبران سیاسی غیر نظامی در مقابله با مسائل سیاسی عمده کشور بستگی دارد.

(۴) او معتقد هست نظامیان (ارتش) یا در ارتباط با طبقه اجتماعی مشخص وارد عمل میشوند و یا اینکه با به دست گرفتن قدرت برای جلو گیری از رشد بیشتر تنش ها ، نقش حاکمه و داور را به عهده می گیرد.

به این ترتیب او برای نظامیان کشورهای جهان سوم ، نقش مهمی را در فرایند توسعه سیاسی ـ اجتماعی قائل هست و معتقد هست هرچه عقب ماندگی جامعه بیشتر باشد ، نقش نظامیان مترقی تراست و هر چه جامعه پیشرفته تر گردد، نقش نظامیان محافظه کارتروارتجاعی ترمیشود.

(۵) در مجموع میتوان مهم ترین شرایط دخالت نظامیان در سیاست را ازنظرهانتینگتون چنین خلاصه کرد :
۱) ضعف جامعه مدنی؛
۲) اوضاع نابسامان اقتصادی؛
۳) ضعف جنبه های ساوقتی و تشکیلاتی ؛
۴) فقدان یا ضعف نهادهای سیاسی کار آمد؛
۵) شدت برخوردهای اجتماعی و طبقاتی ؛
۶) حرفه ای شدن نظامیان
.



منابع:
۱) موسوی ، میر طبیب ،ارتش وسیاست از نظر تا عمل ، انتشارات امت سالار، شهرستان تهران ، ۱۳۸۳،ص۱۹۷
۲) هانتیگتون ، ساموئل، سامان سیاسی در جوامع دردستخوش دگرگونی ، ترجمه محسن ثلاثی ، انتشارات علم ، شهرستان تهران ۱۳۷۰ ص۲۸۴.
۳) همان،ص۲۸۷-۲۷۴
۴) همان،ص۳۲۶
۵) بروف ، رایان دوکس؛ نظریه های توسعه نیافتگی ؛ ترجمه علی هاشمی گیلانی ؛ شهرستان تهران ؛ انتشارات صفیر ؛۱۳۷۶،ص۲۰۰-۱۹۹ .


4:

ممنونم از حضورتان ...
ابتدا برای شروع وقبل ازحضور دوستان دخالت نظامیان را بطورکل درسیاست و...

را طرح نمودم ..
که آغازی باشد برای مباحث جامع تر ...
چنانچه شما علاقه مند هستید موضوعی را شروع کنید خوشحال میشوم مطرح کنید

5:

یکی از موضوعاتی که جالبه حرکت به سمت تمایلات شدید مادی بین امت ایرانه ( پول پرستی و ثروت پرستی موضوعی جدا از پول دوستی هست )
با وجود جامعه ای که در ظاهر بشدت معنوی و مذهبی نمود می کنه و شعارهای مذهبی و اخلاقی مدام در صدا و سیما و مدرسه و بیلبورد های تبلیغاتی و...

تبلیغ میشه

6:

ژنرال!
بمب افکن ات قوی هست
از توفان سریع تر پرواز می کند
و از یک فیل بیشتر بار می کشد
اما یک عیب دارد:
نیاز به یک خلبان دارد
ژنرال!
از انسان هستفاده های زیادی می شود کرد
او می تواند پرواز کند و می تواند بکُشد
اما یک عیب هم دارد:
می تواند بیاندیشد!

برتولت_برشت / ادبیات
مترجم : سید رضا دمانکش

7:

بله موضوع حوبی هست اینکه چرا روند حرکت جامعه مغایر با تبلیغاتی هست که دررسانه های رسمی از طرف حاکمیت ارائه میشود ...
- اینکه آیا مسیر حرکت امت وحاکمیت متضاد هست ؟
- یا مدیران کلان از حرکت امت درک واستنباط درستی ندارند ؟
- یا اینکه امت درمسیر نادرست حرکت مینمايند ؟
- ومهمتراینکه فرهنگ جامعه چرا اینگونه به ابتذال کشیده شده وهرکس درتلاش هست بتواند به هرشکلی حتی موقعيت طلبانه وبا ولع بیشتری ثروت اندوزی کند واین رقابت کسب ثروت باعث میشود بسیاری از اصول انسانی را زیرپا بگذارد ...
ودهها سوالی از این نوع که میتوان طرح وبررسی نموده وابعاد ماجرا را تحلیل نمود

8:

جامعه شناسی
چراغ قرمز طلاق در ايران (البته زده از سال ۹۰ که قضاوت و تحلیل و بررسیش با خودتون)

9:

مورد توجه مدیران هم میهن :
جامعه شناسی
مارک زاکربرگ، هیچگاه کلید dislike برای فیسبوک طراحی نکرد.

او معتقد هست که در این جهان ما نمیتوانیم از چیزی که برای دیگران هست بدمان بیاید، بلکه فقط میتوانیم اونرا دوست نداشته باشیم.


10:

"آدميان هستند که تاريخ خود را می‌سازند ولى نه اونگونه که دلشان می‌خواهد، يا در واقعياتى که خود انتخاب کرده باشند؛ بلکه در واقعيات داده شده‌اى که ميراث گذشته هست و خود اونان بطور مستقيم با اون درگيرند.

بار سنت همه نسل‌هاى گذشته با تمامى وزن خود بر مغز زندگان سنگينى می‌کند.

و حتى هنگامى که اين زندگان گايشانى بر اون می‌شوند تا وجود خود و چيزها را به نحوى انقلابى دگرگون نمايند، و چيزى يکسره نو بيافرينند، درست در همين دوره‌هاى بحران انقلابى هست که با ترس و لرز از ارواح گذشته مدد می‌طلبند؛ نام‌هايشان را به عاريت می‌گيرند، و شعارها و لباس‌هايشان را، تا در اين ظاهر آراسته و در خور احترام، و با اين زبان عاريتى، بر صحنه جديد تاريخ ظاهر شوند.

"

هیجدهم برومر لوئى بناپارت

کارل_مارکس

11:

آمار ثبت و احوال
https://www.sabteahval.ir/default.aspx?tabid=4760
چراغ قرمز ما سرخ تر از این حرفاست

12:

بله آمارشما به روزتر وسرختر بود که بیشتر جای تاسف دارد

13:

مباحث رو خیلی کلی و یا خیلی تخصصی دارید مطرح میکنید و شاید این ایجاد علاقه ای در کاربران نکنه .ضمن این که بالاخره یه مبحث باید به یه نتیجه ختم بشه .این که صرفا فراخوان کنیم مطلبی رو به نظرم مثل این هست که چند تا تاپیک رو در یک تاپیک ادغام کنیم .
+
مباحث اجتماعی علاوه بر گستردگی و تنوع موضوعات و همچنین جذابیتی که دارند وقتی به سمت فرمودگوی تخصصی بره تقریبا میشه فرمود تعداد افرادی که ادامه دهنده بحث خواهند بود نهایت به تعداد انگشتان دست برسه .در این بین کاربرانی هم گاها پیام تبلیغاتی محسوب میشوند .

14:

با سپاس از گوشزدتان ...اما مشکل من درابتدا با توجه به تنوع مباحث جامعه شناسی فقدان تالار مربوطه به این مباحث بود واینکه چگونه همه مطالبی که مدنظر دارم را بصورت پراکنده هستارت کنم براین پايه با گشایش این تایپیک بصورت متمرکز درنظر دارم که مطالب این مبحث بصورت کمی تخصصی تر مورد بحث وفرمودگو برنامه گیرد دراون صورت به نظر میتواند جامع تر ومفید تر باشد ...
این چند پست را درابتدا گذاشتم تا مراجعه نمايندگان با حال وهوای تایپیک آشنائی مقدماتی داشته وحضور بهتری یابند ...
اکنون باز شما میتوانید دراین باره تصمیم وپیشنهاد بهتری بدهید تا بتوانیم به شکل مطلوبی مطالب را ارائه ومشارکت دیگران را جلب کنیم

15:

به نظرم چنان چه بتوانید در ابتدا مسائل عمومی تر جامعه شناسی و مسائلی که بیشتر امت مبتلا به هستند رو از دیدگاه جامعه شناسی به بحث بگذارید خیلی بهتره .مطمئنا در ادامه ی فرمودگو در خصوص موضوعات، ناخوداگاه مسائل تخصصی نیز توسط کاربران علاقمند ارائه خواهد شد .


16:

سلفی /
لکان ، فوکو ، سارتر
عکس سلفی ،عکسی که سوژه خود از خود در حالتی مطلوب ثبت می کند.

بدن های تسخیر شده توسط ژست ها ،جاهایی که رفته ایم و کارهایی که کرده ایم همه و همه نشان دهنده اون چیزی هست که در یک سلفی به نمایش خواهد آمد.ولی نکته ای که نباید ما را بفریبد این هست ،سوژه ها در جلوی آینه یا لنز دوربینشان وقتی با نگاه های خیره شان قصد دارند تا لحظه ای را ثبت نمايند و ژست و ادایی را فی البداهه ( و یهویی) به خود میگیرند در همین لحظه تبدیل به ابژه ای برای نگاه دیگری میشوند.


این نگاه خیره اعتراف به این جمله ی لکانی هست : موجوداتي هستيم كه همواره از پيش در معرضِ دیده شدنیم.

لکان بین چشم و نگاه تفاوت قائل بود .

هرچند چشم در نزد سوژه برنامه دارد ولیکن نگاه در نزد دیگری هست.

به عبارتی عکس های سلفی این موضوع را به روشنی بیان مینمايند ، که چشمی که به لنز دوربین نگاه میکند در نزد سوژه هست ولی دیدن در جای دیگری هست .

همه چیز در سلفی اینگونه خلاصه میشود که ، چه طور رفتار کنیم و ژستی بر بدن خود بگیریم که نگاه خیره از پیش موجود را تحت تاثیر برنامه بدهیم.

چیزی که تعلیق شده هست آگاهی سوژه های مسخ شده و خیره به دوربین هست.

این آگاهی و نگاه خیره به دیگری واگذار شده اند و آگاهی من به صورتی کاملاً واکنشی نسبت به نگاه دیگری برنامه دارد .این همان شکافی هست که بین چشم و نگاه وجود دارد ، ماهیت این شکاف همانند ابژه a هست.

نگاهی که همواره از پیش موجود هست و فانتزی سوژه حول این نگاه شکل گرفته ، اینکه این نگاه از من چه میخواهد و چگونه میتوانم تحت تاثیر قرارش بدهم.



میشل فوکو بدن را نه به عنوان عاملیت های مستقل بلکه سطحی برای بازتاب اشکال و نشانه ها میدید .

در سیاست زیستی امروزی بدن ها جولانگاه نشانه ها هستند.

تفاوتی که قدرت زیستی مدرن با سنتی دارد در همین جا هست که امروزه خود سوژه ها هستند که آزادانه این قدرت و نشانه ها را بر بدن خویش می پذیرند .

قدرت زیستی مدرن شبیه نگاه از پیش موجود لکانی هست .

نگاهی که تا وقتی وجود دارد که از طریق یک بدن و حالتی که بدن به خود گرفته بازشناسی شود .

همچنین فانتزی های حاصل از رضایت شخصی نیز امروزه از طریق نگاه خیره بر بدن شکل میگیرد .

بر بدن ها سرمایه گذاری میشود تا در نهایت اون نگاه و فانتزی را بربرنامه نمايند و بدین ترتیب نگاه بازتولید میشود .



سارتر نیز ادعا میکرد ما دیگری را شکل نمیدهیم بلکه ملاقات میکنیم ، حضور دیگری برای ما از طریق دیدن و دیده شدن حس میشود .

سارتر این نگاه برآمده از دیگری را نگاهی منفی میدانست نگاهی که همراه با شرم و تنگنا هست ( دیگری جهنم هست ) ولی لکان مراقب هست تا اولاً مواجهه با دیگری را به دیدار صرف محدود نکند و همچنین این نگاه نه تنها شرم را بلکه صورت های خیالی و فانتزیک دیگر را نیز سبب میشود.

سارتر دیگری را عاملیتی معرفی می کرد که دنیای مرا تسخیر میکند.

به عبارتی میتوان افراد حاضر در یک عکس سلفی را تسخیرشدگانی قلمداد کرد که با انتخاب خود ، تبدیل به ابژه ی کنترل دیگری شده اند .به طوری که اون فردی که مرا می بیند، باعث می شود که باشم، من همان هستم که او می بیند .

من از طریق دیگری شرمگین یا به تقریر فوکویی که نگاه مثبت دارد من از طریق دیگری از خود رضایت کسب میکنم و یا به تعبیر لکان من همواره از سمت دیگری در معرض دیده شدن هستم .

نگاه و میل دیگری تار و پود فانتزی من را ( اعم از شرم سارتری و رضایت فوکویی ) میسازد .


17:

بله سعی میکنم اینگونه باشد واتفاقا مد نظرمن نیز بود اما حضور ومشارکت بقیه ومیزان علاقه مندی اونان به نظر بهتر میتواند سمت وسوی مباحث را روشن سازد ...
اما دراینجا محض یادآوری وتاکید وپیشنهاد به اینکه اصولا تالاری تحت عنوان جامعه شناسی که حاوی مطالب گسترده ومتنوعی بازیرمجموعه هایش را دربرخواهد گرفت ضرورت می یابد تا دست اندرکاران سایت با اضافه کردن این بخش بتوانیم مباحث را بصورت متمرکز تری تداوم دهیم

18:

مسلما گرفتن ِ مجوز اضافه کردن بخش و تالار برای جامعه شناسی هفت خوان رستمی رو میطلبه که در نهایت هم به سرانجام نخواهد رسید .پس بهتره در همین تاپیک فعالیت انجام بشه .

19:

مارکس می گوید: «رادیکال بودن یعنی دست به ریشه مسائل بردن»!
کسی که ریشه مشکلات را نشناخته هست چگونه می تواند در جهت حل مشکلات حرکت کند؟ تا چه رسد به اینکه برای همیشه بشیوه ای رادیکال و بنیادی اون مشکل را حل کند؟

کسانیکه این توانایی را ندارند کمبود شناخت و قدرت اونالیزشان را در توهین و شعارهای پر زرق و برق پنهان می نمايند.

با لجن مال کردن دیگران نمی توان به قله های دانش و علم رسید! دکتری که بربالای بستر بیمار فریاد می زند مرگ بر میکروب، زنده باد سلامتی! رادیکال بودن خود را به نمایش نمی گذارد! او دقیقا به این علت که عرضه و توانایی درک ریشه بیماری و کشف دارو درمان لازم را ندارد به پوپولیسم مبتذل پناه می برد تا بی لیاقتی خود را در میدانی که مدعی تخصص هست، پنهان کند!

در بین خیلی از افرادی که خودشان را رادیکال می پندارند در حقیقت مسابقه درجهت دست بردن به ریشه مسائل نیست، درست برعکس مسابقه در حماقت و دادن شعارهای بی ربط، نادیده انگاشتن واقعیت مشخص، جای برخورد علمی را گرفته هست! به همین دلیل سهم ما از مبارزات اجتماعی به جای پیروزی، مادر پیروزی یعنی شکست می باشد! معلوم نیست این عشق و علاقه مفرط ایرانیان به مادر پیروزی تا کی ادامه خواهد یافت؟!

20:

آشنایی با جامعه شناسي

در اثر تكامل يكي از شاخه‌هاي ميمون، انسان بوجود آمد و، اين موجود تازه، در مسير تكامل تازه‌اي افتاد كه با مسير تكامل حيوانات تفاوت داشت.

اين مسير تازه‌ي تكامل، تكامل اجتماعي بود، بدين معنا كه، انسان، ذاتا" اجتماعي هست و، ناگزير، در جامعه زندگي مي‌كند و تكامل او، بطور اجتناب‌ناپذيري، با تكامل جامعه همراه هست.

جامعه از انسان‌هايي تشكيل شده هست كه روابطي با يكديگر دارند و اين روابط، قبل از هر چيز، به خاطر تهيه و توليد مايحتاج زندگي مي‌باشد، هم‌چنان ‌كه گله‌هاي انسان‌هاي اوليه و جماعت خانوادگي نيز بدان علت با يكديگر زندگاني مي‌كردند كه ناگزير بودند، مشتركا"،مايحتاج زندگاني خايشانش را تهيه و توليد كنند.

پس هر جامعه از مجموعه‌ي انسان‌ها، ونيز ، مجموعه‌ي روابطي تشكيل شده هست كه اين انسان‌ها را به يكديگر پيوند مي‌هد.

بديهي هست كه انسان‌ها، و روابط اجتماعي اون‌ها، دائما"درتغيير و تكامل هست.

هر‌‌گاه بخواهيم كه به اصل و ماهيت روابط اجتماعي پي‌ببريم، و يا اون‌كه،مايل باشيم كه از قوانين حركت وتكامل جامعه آگاه شايشانم، بايد، به جامعه شناسي مراجعه كنيم.

پس جامعه‌شناسي را بايد علم تكامل جامعه توصيف نماييم.


حال مي‌خواهيم بدانيم كه انديشه‌هاي اجتماعي و جامعه‌شناسي چگونه پيدا شدند.حقيقت اون‌ هست كه، دير وقتي هست كه اختلافات و نابرابري‌هاي بسياري در درون جامعه‌هاي بشري ديده مي‌شود.

در درون اين جامعه‌ها امتان فقير وثروتمند، ارباب وبرده، آقا ونوكر، نجيب‌زاده وعادي، صاحب امتياز وبي‌امتياز به‌چشم مي‌خوردند.

بديهي هست كه صاحبان امتيازات از چنين وضعي سود مي‌بردند و اونان كه امتيازي نداشتند از اين وضع در رنج و زحمت بودند.

اين نابرابري همواره امت را بفكر واداشته هست، و پيوسته، اين امت، از خود پرسيده‌اند كه ريشه‌ي اون چيست.

تابه جائي‌كه، مي‌توان فرمود كه مهم‌ترين انگيزه‌ي امت براي پرداختن به مسائل اجتماعي همين نابرابري‌ها (مبارزه طبقاتي) بوده هست.

در طول تاريخ، دانشمندان، نايشانسندگان و شعراي بسياري، در آثار خود، به مسائل و مشكلات اجتماعي پرداختند.

البته، همواره طرح مسائل اجتماعي در آثار متفكران داراي دو جهت و هدف پايه ي و متضاد بوده هست: متفكراني كه طرف‌دار امت محروم جامعه بودند به انتقاد از نابرابري‌هاي اجتماعي، به‌منظور تغييراون، پرداختند و اون‌ها كه در رديف صاحبان امتيازات اجتماعي برنامه داشتند به توجيه نابرابري‌ها‌ پرداختند.

در گذشته اشخاصی، بارها اختلافات طبقاتي را مطرح مي‌كرده، و گاهي نيز، براي تعديل اون، راه حلي پيشنهاد مي‌کردند.

و اشخاصی هم بودند که بارها، كساني را كه خواستار تغييرات عميق اجتماعي بودند، مورد نكوهش برنامه مي‌داده و حتا، پس از گذشت قرن‌ها، با كينه و نفرت از اون‌ها ياد مي‌كنند.

در اروپا و قبل از انقلاب كبير(1879) فرانسه، دانشمندان و متفكراني چون ولتر، منتسكيو، روسو، ديدرو و دالامبر نيز، به انتقاد جدي از وضع موجود پرداختند و، با كوشش در شناخت جامعه، تفكرات اجتماعي را به ميزان وسيعي توسعه دادند.

در عصر اين دانشمندان، هنوز، اشراف و فئودال‌ها حكومت مي‌كردند و از امتيازات گوناگوني برخوردار بودند، در حالي كه، دهقانان فرانسه و بقیه‌ی کشورهای اروپایی، وضع تاسف‌آوري داشتند و در فقر و فلاکت مي‌سوختند و می‌ساختند.

بازرگانان و صاحبان كارگاه‌ها و كارخانه‌ها داراي ثروت و پول بودند، ولي از نظر سياسي، با اشراف برابر نبودند، و موانعي كه فئودال‌ها، در مرزهاي هر فئودال نشين، ايجاد كرده بودند، مانع فعاليت‌هاي تجارتي اون‌ها مي‌شد، به علاوه، افراد اين طبقه، با اون‌كه صاحب ثروت بودند، به دليل نداشتن تبار اشرافي، از طرف نجبا، مورد تحقير برنامه مي‌گرفتند.

دانشمنداني چون ولتر، منتسكيو، روسو و ديگران، در واقع، مدافع تمايلات و نظريات اين طبقه‌ي نوخاسته بودند و، همان‌طور كه فرموديم، كوشش كردند كه با طرح مسائل اجتماعي، و با ارائه‌ي نظريات خود در اين زمينه، افكار مساوات طلبانه‌ي خود را تحقق بخشند.

مثلا" ولتر مي‌فرمود: من هنگامي برتري نجيب‌زادگان را قبول دارم كه با دو چشم خايشانش مشاهده كنم كه يكي از اون‌ها با اسب وزين و يراق و زانو بند متولد مي‌شود.

سرانجام، نابرابري‌هاي طبقاتي به حدي رسيد كه تحمل اون غير ممكن شد.

دهقانان فرانسه، در زير بار ماليات‌هاي كمرشكن و ظلم و تحقیر فئودال‌ها، خرد مي‌شدند.

فقر و بی‌چیزی امت شهرها دائما" افزايش مي‌يافت.

قدرت اقتصادي بازرگانان امتيازات موروثي اشراف را تحت‌الشعاع برنامه مي‌داد.

افكار نو، امت را، نسبت به حقوق خايشانش، آشناتر مي‌ساخت.

همه‌ي اين شرایط سبب يك انقلاب بزرگ عالم‌گير شد و اون، انقلاب كبير فرانسه بود.

سرانجام، در سال 1789 ميلادي، زندان باستيل سقوط كرد و سقوط باستيل، به منزله‌ي سقوط حكومت اشرافي و فئودالي بود.

اشراف و فئودال‌ها موقعيت سابق را از دست دادند و، از وقت انقلاب به بعد، تنها مرثيه خوان افتخارات خانوادگي گذشته‌ي خود شدند.

بازرگانان و صاحبان صنايع مقام اون‌ها را به چنگ آورند.

موانع گمرگي فئودالي از بين رفت.

بازرگاني و تجارت و صنايع رونق گرفت.

كليسا موقعيت ممتاز خايشانش را از دست داد و افكار فئودالي جاي خايشانش را به افكار نايشانن بخشيد.

اما، انقلاب فرانسه، با اون كه امتيازات گوناگون اشراف و فئودال‌ها را از بين برد، و با اون كه از فشار ماليات بر دوش امت، تا حدودي كاست، و با وجود اون كه سبب تغييرات بزرگ اجتماعي و اقتصادي شد، نتوانست وضع امت عادي را بهبود بخشد.

فقط، به جاي اشراف، به ثروتمندان حاكميت بخشيد.

سلطه‌ي طبقه‌ي نوخاسته‌ي بازرگانان و كارخانه‌دارها تضمين شد و اون‌ها قدرت اقتصادي را با قدرت سياسي در آميختند.

اين طبقه، هنگامي كه امتيازات مورد تقاضاي خايشانش را به دست آورد، فورا"، %د برآمد كه جلايشان تحولات بزرگ ديگر را بگيرد، زيرا براي اين طبقه، انقلاب تا وقتي لازم بود كه سبب تحكيم موقعيت خود اون طبقه شود.

به هر حال، انقلاب بزرگ فرانسه، و تأثيرات اون راه را براي گسترش افكار اجتماعي و پيدا شدن جامعه‌شناسي باز كرد.

در اين ايام، انديشه‌هاي اجتماعي، و به طور كلي، جامعه‌شناسي، بيش از گذشته، رنگ طبقاتي به خود گرفت.

به اين معنا، كه مسائل اجتماعي به دو نحو بررسي مي‌شد.

نحوه‌ي بررسي طوري بود، كه برخي از جريانات فكري نظام اجتماعي موجود اون وقت را مورد انتقاد برنامه مي‌دادند و اون را گذرا و قابل تغيير مي‌دانستند، در حالي كه برخي از جريانات فكري به توجيه وضع موجود مي‌پرداختند و اون را چنان تفسير مي‌كردند كه گايشانا ازلي و ابدي هست.

در قرن نوزدهم سه واقعه‌ي مهم اجتماعي، به ظهور جامعه‌شناسي علمي كمك فراوان رسانيد و در حقيقت، جامعه‌شناسي علمي از درون اين تحولات واقعی و عینی بيرون آمد.

اما سه واقعه‌ی مهم اجتماعی كه سبب پيدايش جامعه‌شناسي علمي گرديد عبارت بود:

1- فلسفه‌ي كلاسيك آلمان،كه با افكار هگل و فوئرباخ بسيار غني شده و در پيدا شدن جامعه‌شناسي علمي بسيار مؤثر بود.

مخصوصا"، افكار هگل در زمينه‌هاي علمي، ادبی، فلسفي و هنري، بسيار تأثير گذاشت.

هگل نيز تئوري تكامل را، براي اولين بار به طور وسيعي، در فلسفه مطرح كرد.

اما هگل عقيده داشت كه درحقيقت، اين طبيعت نيست كه تكامل مي‌پذيرد بلكه، ايده‌ي (انديشه) مطلق (كه مبنا و علت‌العلل جهان هست) مي‌باشد كه در حركت و كامل شدن هست.

پس از هگل، بيشتر فيلسوفان و دانشمندان پديده‌ها و امور جهان را در حركت و تكامل مورد بررسي برنامه دادند و بديهي هست، كه انديشه‌هاي اجتماعي نيز تحت تأثير انديشه‌ي تكاملي هگل برنامه گرفت.

بدين سان، از اون پس بيشتر كساني كه به تحقيق در اطراف مسائل اجتماعي پرداختند، جامعه را در حركت و تكامل خود مشاهده كردند به طوري كه جامعه‌ي بشري، از طرف اين محققين يك مقوله‌ي تاريخي به حساب مي‌آمد.

بدين معنا كه، جامعه، دائما" در حركت هست و اين حركت، جهتي جز پيچيدگي و تكامل افزاينده ندارد.

فوئرباخ، برخلاف هگل عقيده داشت كه وقايع طبيعت را مي‌توان به وسيله‌ي خود طبيعت توجيه و بيان كرد و اين موضوع نيز به متفكران اجتماعي امكان داد تا جامعه را نيز بر مبناي اموري كه در خود جامعه وجود دارد، مورد تفسير برنامه دهند.

2- اقتصاد سياسي انگلستان، نيز، به نوبه‌ي خود به تكامل جامعه‌شناسي سرعت بخشيد.

دو تن از اقتصاددانان معروف انگلستان "آدام اسميت" و "ريكاردو" ثابت كردند كه، ثروت بشر ناشي از كار هست.

و اين كشف، علاوه بر اون كه ريشه‌ي اقتصادي بسياري از مسائل اجتماعي را آشكار كرد به جامعه شناسان مترقي نيز امكان داد تا به عادلانه نبودن نابرابري‌‌هاي اجتماعي، كه در نتيجه‌ي عدم توزيع عادلانه‌ي ثروت ايجاد شده هست، پي ببرند.

3-سوسیالیسم تخیلی فرانسه که "سن‌سيمون" و "فوريه"، علاوه بر انتقاد از جامعه‌ي موجود، به ارائه‌ي پيشنهادات تخيلي، براي ايجاد جامعه‌ي بهتر، پرداختند و تحقق پيشنهادات خايشانش را طلب كردند و اين نظريات نيز، به نوبه‌ي خود، راه را براي پخته و آب ديده شدن جامعه شناسي گشود.

جريانات اجتماعي دیگری که در قرن نوزدهم، به ظهور جامعه‌شناسي علمي كمك كردند، عبارت بودند از طغيان‌های كارگري كه بخاطر بهبود وضع زندگي اين طبقه صورت گرفته بود.

يكي، طغيان ابريشم بافان شهر ليون در فرانسه بود، كه تأثير اون به‌صورت چند قيام ديگر ظاهر شد.

تحول ديگر، جنبش چارتيستي در انگلستان بود كه اين جنبش نيز هدفش بهبود وضع كارگران انگليس بود.

جنبش سوم، قيام پارچه بافان سيليزي در آلمان مي‌باشد كه اون ‌هم سبب يك بحران بزرگ، در كشور آلمان گرديد.

اين اعتراضات وسیع اجتماعی در سراسر قاره سبز، وجود طبقات اجتماعي، تناقضات بين اون‌ها را بيش از پيش آشكار ساخت و سبب شد كه علل بسياري از تحولات اجتماعي روشن شود.


21:

بورژوازی، پشت «چادر» ، «روضه» ، «نذری» و «زیارت عاشورا»

میلاد_دخانچی

دانشجوی دکترای رشته مطالعات فرهنگی

این سناتور جوان، فاطمه_حسینی دختر صفدر و نماینده‌ی تهران، یک فرد نیست، او یک جریان و یک پدیده هست.

او نماینده‌ی یک طبقه‌ی اشرافی مذهبی، یک نوع بورژوازی تسبیح به دست هست که با ویکتورین‌های قرن نوزدهم انگلستان قابل مقایسه هست.

طبقه‌ای که تجسم اون حرف مارکس هست که ایدئولوژی روبنا هست تا به مثابه یک روکش، بده بستان‌های اقتصادی و به تاراج رفتن طبقه‌ی پایین را پنهان کند.

این همان طبقه ایست که زیارت_عاشورا می‌خواند و نذری می‌دهد و به ظواهر شرعی به شدت پایبند هست اما تنها کافی هست وارد خانه‌اش شوید، اونجاست که مبل‌های گرانقیمت و لباسهای بِرند و مدرسه‌های خصوصی و سفرهای خارجی و میهمانی‌های اونچنانی زنانه و کیف و کفش و ساعت‌های مارکدار خودنمایی می‌کند.

این همان طبقه هست که در مراسم خواستگاری حدیث و آیه و روایت می‌خواند اما تا مطمئن نشود که می‌تواند خون بورژوایی و موازنه‌ی ثروت و قدرت را حفظ کند دست به وصلت نمی‌زند و اگر هم بزند مسلمان حرف میزند، اما بورژوا عمل می‌کند.

این همان طبقه هست که علیرغم اونکه از قدرت ارتزاق می‌کند، از قضا هر از چند گاهی ژست اپوزوسیون می‌گیرد و در مجموع ترجیح می‌دهد با بورژوای سکولار دسته بندی شود تا با طبقه مذهبی پایین.

این همان پاژیرو سوارِ چادری هست و این چادر همان هست که از اون زور و زر و تزویر می‌چکد.

و اما سیاستمداری او، این نیز تصادفی نیست، این هم یک جریان هست.

او نماینده سیاستی رانتی هست.

سیاستی که سیاستمدارانش کم و بیش همه شبیه به هم‌اند و نماینده‌هایش معلوم نیست از کجا آمده‌اند، کجا درس خوانده‌اند پیش از این چه کرده‌اند و بعدا برنامه هست چه نمايند.

این همان سیاستی هست که به جای برنامه به لیست رای می‌دهد، به ژست های ایدئولوژیک رای می‌دهد، به پاچه خواری برای بزرگان رای می‌دهد.

همان سیاستی که اپوزوسیون اون از پوزیسیون اون بدتر هست.

این همان سیاستی هست که پروژه ندارد، برنامه ندارد و و غایتش حفظ وضع موجود هست.

این همان سیاستی هست که همه اش لابی هست و آقازاده و برپايه اعتماد و رفاقت، تیم بندی می‌کند نه کارآمدی و تعهد.

این همان سیاستی هست که در اون "استیت" همه چیز را مصادره کرده هست و در اون اگر انقلاب یک هیات پرشور و شعور بود الان تنها "سفره" ای از اون باقی مانده هست.

میشل_فوکو در یک فرمولی فرمود: "هرجا قدرت هست، مقاومت هم هست." اما این گزاره فوکو در اینجا مصداق ندارد.

مقابل این طبقه، نه بورژوای سکولار می‌ایستد و نه طبقه غیر مرفه مذهبی.

اولی با او مبارزه نمی‌کند چرا که هردو از یک تبارند و دومی در جنگ طبقاتی با بالا با دیدن چادر و روضه، متحیر گونه دست از مقابله می‌کشد.


22:

روز جهانی مبارزه با قاچاق انسان
30 ژوئیه 2016 برابر با 9 مرداد ماه 1395


قاچاق انسان جرمی هست که زنان، کودکان، و مردان را با اهداف گوناگون از جمله کار اجباری و امور جنسی هستثمار می‌کند.

ساوقت بین‌المللی کار تخمین می‌زند در سطح جهان 21 میلیون تَن قربانی کار اجباری هستند.

این شما تقریبی همچنین شامل قربانیان قاچاق انسان برای کار و بهره‌کشی جنسی می‌شود.

در حالی‌که این آمار نشان‌دهنده شمار قربانیان قاچاق انسان نیست اما اشاره بر وجود میلیون‌ها قربانی قاچاق انسان در جهان دارد.




ساوقت مبارزه با مواد مخدر و جرم ملل متحد به مناسبت روز جهانی مبارزه با قاچاق انسان، تلاش می‌کند از راه جامعه بین‌الملل درک بهتر و مشارکت بیشتری را در زمینه آسیب‌پذیری‌هایی ترویج دهد که عامل اصلی هر مورد از قاچاق انسان و بهره‌کشی هست که هر یک از قربانیان این جرم از اون رنج برده‌اند.

آسیب‌پذیری، در تمامی گونه‌های اون، برای چگونگی درک و مبارزه با قاچاق پايه ی هست.


23:

"فقرا بی‌ کار می‌مانند چون ثروتمندان ، پول برای هستخدام اون‌ها ندارند، هر چند این فقرا همان زمین‌ها و همان دستانی را دارند که هم چون گذشته برای اون‌ها خوراک و پوشش فراهم می‌آ‌ورد، و این‌ها ثروت حقیقی‌ ملت را تشکیل میدهند، و نه‌ پول ."

( جان بلز ۱۶۹۶ )
کاپیتال، جلد اول ( صفحه ۱۶۲ )
کارل مارکس
ترجمه ، حسن مرتضوی

24:

دیالکتیک به ما می‌آموزد که در بررسی پدیده‌ها در سطح متوقف نشویم و به ذات پدیده‌ها رفته و اون را تحلیل کنیم، رابطه میان ذات و نمود ، یک رابطه دیالکتیکی هست، وانمود کردن سطح به جای ذات، و در صدر نشاندن اون ، و به جای نقد ذات به نقد سطحی نگرانه پدیده نشستن، همان منطق متافیزیکی و مجازی هست، پدیده‌ها نمود عینیت یافتگی و بیرونی شدن ذات هستند ، و نه‌ بر عکس.
کسانی‌ از صبح تا شب و از بامداد تا غروب به این نشستند که حتا اگر پشه هم نیشی بزند ، اون را به گردن دین و مذهب بیندازند، و متأسفانه خیلی‌ از دوستان که خود را مسلح به اندیشه علمی‌ هم می‌دانند ، از این بلیه جدا نیستند.

هر روزه در کل این منطقه شاهد جنایت‌های وحشیانه مشتی افراطی گرای دینی هستیم ، ولی‌ آیا این را باید به حساب دین نوشت و یا اون روابط و مناسباتی که تولید نماينده و ایجاد نماينده این جنایت‌ها هستند را باید افشا و طرد کنیم؟

دین به خودی خود هیچ عامل مادی و عینی در اختیار ندارد که این جنایت‌ها را رقم بزند، اون کسانی‌ که از این شرایط مادی و عینی برخوردار هستند ، از دین برای ارتکاب این جنایت‌ها سؤ هستفاده مینمايند، اون کسانی‌ که در روز فروپاشی کشور‌های به اصطلاح اردوگاه شرق، شعار "پایان تاریخ " و "جنگ تمدن‌ها " را سر دادند ، آگاهانه بشریّت را به یک وادی بی‌ بازگشت جنگ مذهبی‌ سوق دادند، نیت پلید و سرمایه داران کثیف خود را در پشت این شعار‌ها مخفی‌ کردند، بشریّت را دچار یک سردرگمی ذهنی‌ کردند، بشریت را به جنگ مذهب علیه مذهب واگذار کردند.

اعمال کثیف تاریخی‌ خود را با این وارونگی پنهان کرده و مینمايند، در تاریخچه کثیف خود داستانهای جنایت‌های خود را به فراموشی تاریخی‌ پرتاب کردند، مگر تاریخ کم از این اعمال نشان دارد؟، در یک شب در یک جنگ امپریالیستی که خود آغازگر اون بودند صد‌ها هزار نفر را با بمباران درسدن در آلمان به کام مرگ فرستادند، در اردوگاه‌های مرگ خود میلیون‌ها نفر را از بین بردند، در بمباران هیروشیما و ناکازاکی صد‌ها هزار نفر پیر و جوان، را نابود کردند، مگر ما کم عکس و تصویر از بچه‌های بی‌ پناه ویتنامی که از ترس بمباران‌های بمب افکن‌های آمریکایی‌ به خود می‌لرزیدند ، در تاریخ تصویری خود ضبط کردیم.

داعش، افراطی گرایان دینی، گماشتگان جنایتکار نظام سرمایه داری جهانی‌ هستند، این‌ها به خوبی‌ و آگاهانه این را می‌دانند که بشریّت در یک چشم به هم زدن میتواند در اعماق پر اضطراب و بی‌ بازگشت جنگ‌های مذهبی‌ فرو غلتد، این‌ها جنگ بشریّت بر علیه نظام سرمایه داری را به جنگ "همه با همه" تبدیل کردند.

گماشتگان منطقه‌ای این نظام کثیف و جنایتکار مثل حجاز، قطر، اسرائیل و بعضا ترکیه و شرکای جهانی‌ اون‌ها مثل ناتو و غیرو ، بازیگردانان این سیاست خانمان براندازه در این منطقه هستند، این را به یاد داشته باشیم که دین و مذهب و عواطف مذهبی‌ به راحتی‌ میتواند مورد سؤ هستفاده برنامه بگیرد، دامن زدن به ستیز مذهبی‌ ، هیچ یاری جدید به اردوگاه به قولی‌ خرد گرایان وارد نخواهد کرد، دامن زدن به نفرت علیه مذهب، ما را وارد یک مسیر بی‌ بازگشت می‌کند، نباشد که در میانه راه انگشت حسرت به دندان بگیریم و به عاقبت خود شرمسارانه قضاوت کنیم.

اون کسانی‌ که آتش بیار معرکه هستند ، به خود آمده، و انگشت اتهام را متوجه امپریالیسم و نظام سرمایه داری جهانی‌ نمايند، نقد اجتماعی دین و مذهب از مسیر مذهب ستیزی نمیگذرد، به قول اون فرزانه "مذهب اه مظلوم ستمدیده هست " ، شما "اه " این مظلوم را می‌بینید ولی‌ اون عاملی که ایجاد ستم می‌کند را نه‌ تنها نمی‌بینید، بلکه با آدرس اشتباه دادن "اه " و "ستم " را یکی‌ می‌گیرید.

محمد_گاری

25:

البته که خیلی ساده سازی و پاک کردن صورت مساله هست که بگوییم جامعه بیمار هست.

جامعه شناس امروز باید سوال کند چه مکانیسمی پشت این واقعیت وجود دارد؟!
مناسبات اقتصادی جامعه ایران به چه شکل هست که ارزش مردگان بیش از زنده ها هست؟!

در ساده ترین تحلیل می توان فرمود که چنین مواردی ناشی از نابرابری بی سابقه بین افراد و طبقات اجتماعی هست؛ توزیع ناعادلانه و نابرابر منابع و ثروت که وضعیتی را رقم می زند که در اون میلیون ها ایرانی در فقر و فلاکت از شهرستان تهران تا مناطق مرزی دست و پا می زنند و در مقابل اون طبقاتی هستند که برای مردگان خود میلیاردی هزینه می نمايند.

در جامعه کالایی امروز که همه روابط انسانی و اجتماعی ما را تحت الشعاع خود برنامه داده هست و حتی روابط والدین و فرزندان و روابط زناشویی مبتنی بر منافع اقتصادی و مادی هست؛ اصلا به دور از ذهن نیست که مرگ هم خصلت کالایی پیدا کند و سرمایه و پول تا جهان مردگان هم پیش روی کند.

من اسم این پدیده را "شئ شدگی مرگ" یا "چیزوارگی مرگ" می نامم.
یک الیگارشی اقتصادی و سیاسی عظیم هست که چنان درحال بلعیدن جامعه امروز ایران هست که حتی به جهان مردگان هم دست می برد.

از طبیعت و محیط زیست و رودخانه ها و آب و جنگل ها و منابع طبیعی و ملی گرفته تا خدمات آموزشی و بهداشتی و تولیدی و واردات و هر اونچه مربوط به وجه مادی زندگیست.
این الیگراشی اقتصادی زاییده ی نظام سیاسی بسته ای هست که شهروندان و امت سرزمین خود را بر مبنای سود و منافع مادی و ایدئولوژیک می بیند.

اگر امروز در خبر ها شنیدیم که فرمانده نیروی زمینی ارتش فراخوان نمودند که داعش از "قصر شیرین" و "نفت شهر" نیرو جذب کرده هست اون روی سکه رو نمایی شده هست.

این دو پدیده در یک طیف اقتصادی برنامه دارند.

طیفی که در یک طرف اون طبقات حاکم مولتی میلیاردر رانت خواری که تمام عرصه های اقتصادی را به گونه ای سیستماتیک بلعیده هست و در طرف دیگر طبقات محروم از اولین و ابتدایی ترین و ضروری ترین نیازهای زندگی مانند آب و هوای سالم؛ بهداشت و تحصیل و شغل و...

برنامه دارند.

مرز نشینان و اقوام و امتانی به حاشیه رانده شده و رها شده ای که حاکمیت سیاسی و اقتصادی محترم با نادیده گرفتن اونها کشور را به وضعیتی پر مخاطره و نا امن بدل می کند.

این اصل تاریخی و راز ماندگاری هر دولت و حاکمیت هست که امنیت و نیازهای تمام افراد ساکن در سرزمین خود را تأمین کند.

در غیر این صورت زمینه های فروپاشی خود را فراهم کرده هست.
امنیت به این معنا خصلتی همه جانبه دارد و تمام عرصه های زندگی افراد جامعه اعم از خوراک و پوشاک و مسکن و اشتغال و حداقل های معیشیتی و زیستی هست...



نتیجه چنین ناعدالتی ها و تبعیض هایی هست که در اون کالایی شدن جهان اجتماعی ما که مبتنی بر سود و منفعت الیگارشی اقتصادی و سیاسی حاکم هست؛ با "کالایی کردن مرگ" یا "چیزوارگی مرگ" زندگان را به کام مرگ می کشاند(پیوستن افراد به گروههای تروریستی و جنگ های احتمالی داخلی بر سر آب و منابع طبیعی) و از طرفی مردگان را به جهان زندگان می کشاند تا در قبر یک میلیارد تومانی بخوابند؛ گویی هرچه بیشتر خرج نمايند راحت تر می خوابند و بهشت را خریده اند...

احسان_عزیزی


94 out of 100 based on 64 user ratings 364 reviews

@