اصفهان و اصفهانی از دیدگاه جهانگردان


اصفهان و اصفهانی از دیدگاه جهانگردان



اصفهان و اصفهانی از دیدگاه جهانگردان
اصفهان و اصفهانی از دیدگاه جهانگردان - بخش اول
وب نوشت نیکوسگال - نوشته محمد جمشیدپور

« من در همه ی زمین پارسی گویان، شهری نیکوتر و جامع تر و آبادان تر از اصفهان ندیدم.»(1)



شهری دلگشا و شادی اصفهون / که بشش* لقب دادند نصف جهون

از قديم محفلی اوليا بـــودس / باغی دلهاش مملو از صفا بودس

مردومی روشنا با هوشا زرنگ / وقتی عاشقی همه مسّا ملنـــگ

آمپری آی کيوشون زدس بالا / رسيدس تا ناقلوسی* عرشی خدا

مطلبا قاپ می زنند توی هوا / چی چی ناقلا! چی چی مادامولا*!(2)


برای ارزیابی اهمیت و جاذبه های شهرهای دیدنی جهان، شاید مهم ترین معیار یا حداقل، یکی از معیارهای مهم، جاذبه های جهانگردی است.

شکوه بسیاری از شهرها، به ویژه در جهان صنعتی امروز بسیار چشمگیر است، بسیاری شهرهای بزرگ با عمارات مرتفع، راه ها، پل های زمینی و دریایی، کثرت وسائط نقلیه و حرکت تند آنها، قطارها و هواپیماهایی که بر فراز و بر زمین این شهرها با غرش می گذرند در نخستین نگاه چشم هر بیننده ی تازه واردی را به خود معطوف می کنند

اما پس از چند روز یا چند هفته، حتی برای کسانی هم که برای نخستین بار به شهرهای بزرگ و بسیار بزرگ قدم می نهند، این جاذبه آن جلوه ی اول خود را از دست داده و پس از چند ماه یا سالی، درست برعکس نا آرامی، کوفتگی و تشنج عصبی و خستگی و دلزدگی را به دنبال می آورد.

سخن در این باره، سخن امروز ما نیست، تنها یادآوری این نکته برای توجه بیشتر به جاذبه های جهانگردی و توریستی است که هر ساله میلیون ها نفر را به سفر و گردش وا می دارد.

ما آدم ها مشتاق به دیدن آنچه ندیده ایم هستیم. به ویژه اگر حس اعجاب مان را تحریک کند و به کاوش بیشتر و اندیشیدن درباره ی آنچه که دیده ایم وا دارد. انسانی که رنج سفر را بر خود هموار می سازد و خطر ها را می پذیرد تا به جهان های نادیده پا بگذارد، مایل است که به هنگام بازگشت، چیزی بر بینش او افزوده شده باشد. انسان ها به توسط هنر مجذوب جهان می شود و از این رو است که جهانگردان به سراغ موزه ها رفته، نقاشی، خط، آثار هنری و صنایع دستی را با دقت می نگرند و هوش و اندیشه ی هنر مردمی که آن آثار را پدید آورده اند مورد توجه برنامه می دهند. همین توجه به هنر است که در اروپای صنعتی و متمدن، خرابه های باستانی یونان و رم بیش از آسمان خراش ها مورد تامل و دقت مردم آن سرزمین هاست.


و اما ایران یکی از چند کشور بسیار قدیمی و کهنسال جهان است. برخی از کشورهای قدیمی مانند: کلده، آشور، سومر و بابل از میان رفتند ولی چند کشور دیگر همچون ایران، هند، مصر، چین و یونان همچنان باقی ماندند.

کشور ما از لحاظ جغرافیایی در نقطه ی پر مخاطره ای برنامه دارد، چنان که بیش از همه کشور های کهن سال بر جای مانده، در معرض خطر تاخت و تاز و هجوم اقوام بیگانه واقع شده است اما با همه این تفاسیر موجودیت خود را حفظ نموده و تمدن و هنرش نه تنها در سایر تمدن ها مضمحل نگردیده بلکه به صدور تمدن خویش به نقاط دیگر و همچنین آموزش هنر خود پرداخته است.

هنگامی که یک جهانگرد مشتاق، از ایران و مجمع دیدنی های آن می پرسد در نخستین وهله، با نام دو شهر بزرگ و تاریخی اصفهان و شیراز، از زبان مخاطب خویش آشنا می شود.

اصفهان شهر بزرگ و نام آور ایران، با بناهای عظیم و تاریخی اش، به صورت موزه ای درآمده به همان هیأتی که شهر رم در اروپا دارا می باشد. از این رو کمتر سفرنامه هایی را می توان یافت که جهانگردان ایرانی و غیر ایرانی به توصیف شهر اصفهان در آن نپرداخته باشند. به گونه ای که برخی از این جهانگردان هفته ها و ماه ها در اصفهان اقامت گزیده و دیده های خویش را به فزونی و گستردگی به رشته نگارش در آورده اند.

برای برخی این توهم پیش آمده فقط از هنگامی که اصفهان پایتخت صفویه گردید، آثار چشمگیر در آن به وجود آمده و شهره آفاق گشت، در حالی که با مراجعه ساده ای به قدیمی ترین سفرنامه یعنی سفرنامه ناصر خسرو، شاعر، حکیم و نویسنده بزرگ ایرانی ملاحظه خواهیم کرد که اصفهان از زمان های دور شهری بزرگ و دیدنی بوده است. ناصر خسرو در حدود یک هزار سال پیش از اصفهان دیدن نموده است و می نویسد: « من در همه ی زمین پارسی گویان، شهری نیکوتر و جامع تر و آبادان تر از اصفهان ندیدم.»

و همچنین در خصوص وسعت اصفهان و کاروانسراهای آن که نشان دهنده ورود مسافران و بازرگانان بسیار، به این شهر بوده است می نویسد:« کوچه ای بود که آن را کوطراز می گفتند و در آن کوچه پنجاه کاروانسرای نیکو، و در هر یک بیاعان و حجره دراان بسیار نشسته و این کاروان که ما با ایشان بودیم یکهزار و سیصدخروار بار داشتند، که در آن شهر رفتیم، هیچ بادید(=پدید)نیامد که چگونه فرود آمدند و هیچ جا تنگی موضع نبود و نه تعذر مقام و علوفه.»(3)

"ابن بطوطه" (جهانگرد مراکشی) که در سال 527 مهی(: قمری- حدود 900 سال پیش ) در سن 22 سالگی به اصفهان می آید، اوضاع اجتماعی این شهر را این گونه توصیف می کند:

«اهالی اصفهان مردمی زیبا روی اند. رنگ آنان سفید و روشن و متمایل به سرخ است. شجاعت و بی باکی از صفات بارزشان است. اصفهانی ها مردمی گشاده دستند. چشم و هم چشمی و تفاخری که میان آنان در مورد اطعام و مهمان نوازی وجود دارد، منشا حکایات غریبی شده است. مثلا اتفاق می افتد که یک اصفهانی رفیق خود را برای اطعام دعوت می کند و می گوید: «بیا برویم تا با هم نان و ماست بخوریم.» ولی وقتی او را به خانه می برد، غذاهای گوناگونی برای او می آورد. بین جوانان مجرد این شهر و گروه های آنان، رقابت بر برنامه است. مهمانی ها می دهند و هرچه می توانند در این مجالس خرج می کنند و محفلی عظیم با انواع غذاهای مختلف فراهم می آورند. حکایت می کردند که یکی از دسته ها، دسته دیگر را به مهمانی خوانده و غذای آنان را با شعله شمع پخته بود، دسته دیگر برای تلافی در دعوت متقابلشان برای تهیه غذا به جای هیزم از حریر استفاده کرده بود.*»(4)


توضیحات(*):

* بشش: بهش
* ناقلوسی: در کل به گلو ناقلوسی می گویند. اینجا هم منظور شاعر فکر می کنم سر حد و نهایت باشد.
* مادامولا: کسی که همچین جنسش خرده شیشه داشته باشد. بد جنس، بد ذات
* به نگر من از دید فرهنگی ایرانیان، همیشه مهمان داری و مهمان پذیری جایگاه ویژه ای داشته اما زیاده روی و افراط، روی نادرست این منش ایران است. شوربختانه اغراق در توانایی خرید و زیاده روی بیش از حد توان به روشنی هنوز در میان اصفهانی ها دیده می شود که چنین کنشی خود به خود شوند کاهش سطح رفت و آمد های خانوادگی و دوستانه در بین آن ها می شود.



بسطام و گردشگری

1:

اصفهان و اصفهانی از دیدگاه جهانگردان - بخش دوم

وب نوشت نیکوسگال - نوشته محمد جمشیدپور


کنت دوگوبینو نیز در سفرنامه خویش می نویسد: «اصفهان شفرمود آور هست، این مجموعه کاخ هایی که به اون چهارباغ نام داده اند و ما در اون اقامت گزیده بودیم، شاید جای منحصر به فردی در جهان باشد و فقط در چین کاخ های امپراتوری با باغ های وسیع و ابنیه متعدد، به اون شباهت داشته باشد، این تشبیه را بدون قصد و فکر نمی کنم زیرا سبک ساختمان قدیمی ترین ابنیه اصفهان، تزیینات و نقاشی های اون آشکارا متاثر از سلیقه چینی و یادآور مناسبات نزدیکی هست که حمله مغول و سپس ایجاد روابط بازگانی بین دو امپراتوری به وجود آورده بوده هست.»(5)

نظر این جهانگرد موید این معناست که ایرانیان، حتی از اقوام مهاجم که کشور اونها را مورد تعرض برنامه داده اند جهت پیشرفت هنر و صنعت خود هستفاده نموده اند.

دلاواله جهانگرد ايتاليايي قرن 17با طيب خاطر اعتراف مي نمايد «خيابان پوپولو در رم و خيابان پورجورنال در ناپل و خيابان هونرآل در شهر پالرمو، هيچ کدام به پاي اون (چهار باغ) نمي رسد.»(6)

آمبروزیو کنتارینی ونیزی که از اصفهان دیدن نموده هست درباره نعمت های طبیعی اون می نویسد: «اصفهان شهری بسیار وسیع هست، در دشتی نهاده هست که همه گونه نعمت فراوان یافت می شود...محصول غله و میوه فراوان هست و این ها را به وسیله آبیاری به دست می آوردند.


جاذبه های گردشگری
هرگونه میوه در اصفهان یافت می شود و من در هیچ جا میوه هایی به خوبی میوه های اصفهان ندیده و نچشیده ام.»(7)

جملی کارِری، سیاح ایتالیایی که در سال 1105 هجری قمری از ایران دیدن کرده هست در خصوص صنایع دستی امت اصفهان می نویسد: «در اصفهان صنعت زرگری و نقره سازی و زری دوزی و تهیه ابریشم رواج دارد.


دیدنی های ارومیه
هنرمندان گل های ظریفی طرح و روی پارچه ها منعکس می نمايند.


مناطق دیدنی چابهار
فلزکاران هستاد، لوازم و ظرف پولادی تهیه می نمايند.


مناطقه آب شیرین کن و پارک پرندگان در بوشهر
سابقا اسلحه و لوازم جنگی پولادین در کلتکه و دمشق ساخته می شد و در بازارهای اصفهان به فروش می رسید ولی اکنون هنرمندان اصفهانی خود اسلحه فولادین منقش ظریف تهیه می نمايند...»(8)

پاتینجر در سفرنامه خود درباره ی تابلوهای نقاشی که در قصرهای اصفهان به دست ایرانیان کشیده شده می نویسد: «تابلوهای کار ایرانی ها از موضوعات تاریخی الهام میگرد و به ترتیبی که می گویند صورت ها به وجه کاملی با اصل مطابقت دارد.»(9)
وی همچنین در مورد بازارهای اصفهان و مقایسه اون با بازارهای شهرهای دیگر ایران می گوید: «بازارهای اصفهان از همه بازارهای ایران وسیع تر و مفصل تر هست، ولی اون طور که من دیدم بازار وکیل شیراز یا بازار جدید کرمان به هیچ وجه از نظر شکل و اسلوب و زیبایی مصالح از بازارهای اصفهان کمتر نیست.»(10)

هرمان نوردن در سفرنامه اش تحت عنوان «زیر آسمان ایران» اصفهان را اینگونه توصیف می کند: «شهر اصفهان برای ایرانیان غرور و افتخار می آفریند، همان طور که رم برای ایتالیایی ها و دهلی برای هندی ها غرور انگیز می باشد.


شهری باستانی که چهار راه دنیاست
آثار تاریخی اصفهان و سبک های معماری هستثنایی اون و بقایای هنرهای تزیینی که در این معماری ها به کار رفته و هنرهای اصیل و دستی و خاطره اقتدار گذشته...جملگی آثاری زنده هستند که شهرت اصفهان را محفوظ می دارند.»(11)

ژان شاردن سياح فرانسايشان‌، يكي از سياحان بنام قرن هفدهم ميلادي هست كه در دوران‌صفايشانه به ايران آمده و در وقت شاه عباس دوم مدت شش سال در اصفهان مانده‌است واطلاعاتي در جغرافيا و زبانهاي محلي و اخلاق امت و بناهاي تاريخي ايران به‌دست‌آورده‌است‌.


جاده چالوس ـ زیبا اما خطرناک
ايشان در مورد خصوصيات و ايشانژگيهاي شخصيتي و عادت و اخلاق امت اصفهان‌اين گونه اظهار نظر مي‌نمايد:

«به عقيده من اصفهان به اندازه شهر لندن كه پر جمعيت‌ترين شهرهاي اروپاست‌جمعيت دارد.


اطلاعاتی در مورد شهرستان چالوس
شهر اصفهان با حومه اون يكي از بزرگترين شهرهاي دنياست‌.

ايرانيان‌به‌عنوان مبالغه در عظمت اون مي‌گايشانند: "اصفهان نصف جهان‌" (12)

تاورنیه گرچه در مورد خصوصيات امت اصفهان از لفظ ‌ايرانيان هستفاده مي‌كند، ولي به احتمال زياد منظور او امت اصفهان مي‌باشد، كه به‌اونها مي‌پردازيم‌.

«ايرانيان همين‌قدر كه ثروتي به‌دست آوردند، سعي مي‌كنند خانه مجلّلي بنا كرده‌از ثروت خود بهره‌مند شوند و پس از بناي خانه شخصي قسمتي از دارايي خود را صرف‌ساختمان مستغلاتي‌...

مي‌نمايند تا بدين‌وسيله عايدات تازه‌اي به‌دست آورند و چنانكه‌زمين به اندازه كافي داشته باشند اين ابنيه را در اطراف منزل خود مي‌سازند.» (13)

«اونچه در اين شهر بزرگ و پر جمعيت مايه تعجب و تحسين هست‌، اون هست كه‌امت اون در نهايت راحتي و رفاه بدون راه داشتن به دريا و رودخانه‌هاي عظيم زيست‌مي‌كنند.

بدون هستثنا همه چيز پشت حيوانات حمل مي‌شود و چيزي نيست كه در اونپيدا نشود.

شتران با بارهاي گران لوازم ضروري را مي‌كشند.

ايرانيان شتر را كشتي زمين‌مي‌نامند.

بايد قناعت و كم‌خواري اهالي شرق به خصوص ايرانيان را كه از تركان‌قانع‌ترند، به‌خاطر داشت‌.» (14)

«ايرانيان سكونت در خانه‌اي را كه پدرشان در اون فوت كرده هست‌، هم از نظرانسانيت و هم از نظر تَطَيُر با شگون نمي‌دانند و چون ثروت در مشرق‌زمين فوق‌العاده درتغيير و تبديل هست و مشرقيان نيز بي‌نهايت به عيش و تمتّع از حيات علاقه‌مند بوده‌،خواهان زندگي آسوده هستند، لذا هر كس به بهانه اينكه خانه پدري يا بزرگ هست ومتناسب با زندگي او نيست و يا كوچك هست و رفع حوايج او را نمي‌كند، خانه جديدي‌كه هايشان و هوس او را بنشاند، مي‌سازد.» (15)

سانسون در که در وقت شاه سلیمان صفوی به ایران و اصفهان آمده راجع به خانمها مي‌نايشانسد:
«اين خانمها در حقيقت مردان جنگي‌كارآزموده‌اي هستند، زيرا همه سواركاران بسيار قابلي مي‌باشند و بر اسب مهميزمي‌زنند و چهار نعل مي‌تازند و به‌خوبي به مهارت چابكترين مردان اسب سواري‌مي‌كنند.

اين خانمها با كمال شجاعت حيوانات درنده را تعقيب مي‌نمايند و با مهارتي‌شفرمود‌انگيز تير از كمان رها مي‌كنند و با وضعي تحسين‌آميز حيوانات درنده را شكارمي‌كنند و در حالي كه باز شكاري را رايشان دست نگه مي‌دارند، به‌دنبال اسب شاهمي‌تازند و هر وقت شاه فرمان صادر مي‌كند بازها را رها مي‌كنند.» (16)

ديولافوا در سفرنامه اش ضمن باهوش دانستن امت اصفهان می گوید:
« بايد از رايشان انصاف اعتراف كنم كه اصفهانی ها عمدتاً بدون تُرشرايشاني در موضوعات‌علمي مطرح شده به مباحثه مي‌پردازند؛ يعني همان موضوعاتي كه بحث در اونها دراجتماعات متمدن ما به كشمكش و منازعه منتهي مي‌گردد.

تاكنون من چندين دفعه‌تصادفاً مباحثه ملاهاي شيعه را ديده‌ام كه همه با ملايمت و خوشرايشاني خاتمه پيدا كرده‌است‌.

البته اين ملايمت و حسن ایجاد قابل تمجيد هست‌.

در مواردي كه تعصب مذهبي‌هم دخالت دارد و كار به مجادله و منازعه مي‌كشد، ايرانيان سلامت نفس و حسن ایجاد ورفتار معقولانه را از دست نمي‌دهند.

در اينجا هر كس به نوبه خود حرف مي‌زند و بادلايل و مدارك معتبر با مخاطب خود فرمود و گو مي‌كند و در هر حال در نهايت آرامي وبدون حركت دادن دست و سر به صحبت مي‌پردازد و از نزاكت خارج نمي‌شود.»(17)

ارنست هولنزرآلمانی که در اواخر سال 1863م به اصفهان سفر کرده در سفرنامه اش پیرامون اخلاق و رفتار اصفهانی ها چنین می نویسد:
«رفتار و اخلاق امت اصفهان با سایر شهرهای ایران متفاوت هست، به خصوص با شیرازی ها.

اصفهانی ها زودباور، کم علاقه، زرنگ، نرم خو، مسخره چی، تا حدودی متلک گو و نزاع جو هستند اما در مقابل غیرتی، کوشا و باهوش هستند و پشتکار دارند.

نسبت به امت شهرهای دیگر در خرج مدارا می نمايند و البته مهمان نوازند.

در کوچه و بازار همیشه شادند و زیاد و سر وصدا می نمايند.

در ضمن گردش و سواری برای خود آواز می خوانند.»(18)

پير لوتي‌در باره خصوصیات کردم اصفهان می گوید:
« اصفهان نايشانني كه شاه عباس‌بنياد نهاد (از نظر طرح و نقشه ) ماوراي انتظارات افكار اون وقت بود.

و امروز ايشانرانه‌هاياون در خاك ايران غيرطبيعي به‌نظر مي‌رسد.

براي من بسيار طبيعي هست كه در نزد اين‌امت آرام ـ كه هميشه گل در دست دارند ـ بنشينم‌.» (19)

و يا در مورد كودكان اصفهاني مي‌نايشانسد: «بچه‌هاي قشنگ كه به طرزمسخره‌آميزي مانند بزرگترها پوشش پوشيده‌اند.» (20)

فرمودار خود را با عبارتی از «کنت دوسرسی» درباره اصفهان به پایان می برم.

وی ضمن تحسین پل زاینده رود می گوید:
« این پل با راهروهای تاق دارش یکی از زیبا ترین ساخته های این شهر هست و به نظر من از شایستگی یک ملت پیشرفته و متمدن برخوردار هست.»(21)


88 out of 100 based on 48 user ratings 298 reviews

@