تا دیروز فکر می کنم یکی از دوستام شیعه است، البته دیروز بعد از یک بحث یعنی بعد پایان


تا دیروز فکر می کنم یکی از دوستام شیعه است، البته دیروز بعد از یک بحث یعنی بعد پایان




    تا دیروز فکر می کنم یکی از دوستام شیعه است، البته دیروز بعد از یک بحث یعنی بعد پایان یافتن بحث فهمیدم سنی هستش، وگرنه من به فرموده رهبر معظم انقلاب در مورد اختلاف هایی که بین شیعه و سنی هست سعی می کنم زیاد وارد بحث نشم چون آقا فرمودند «این بحث ها مال کوچه و خیابان نیست». مگر اینکه بی‌احترامی یه سنی رو ببینم که وارد بحث شوم. به همین دلیل من تو بحثم با یاشان به دید یه شیعه به او نگاه می کردم و پاسخ می دادم. بحث از اینجا شروع شد که گفت خمینی رو من نقد می کنم چون اشتباه زیاد داشته، گفتم نامردیه کسی بخواد امام خمینی(ره) رو نقد کنه با این نگاه که اشتباه داشته چون حتی دشمنانش به عظمت ایشان و درستی کاراش ایمان دارند تو و من در حدی نیستیم که ادعای این کار رو بکنیم. گفت چرا معصوم که نیست؟ گفتتم معصوم نیست این درسته یه دفعه گفت من پیامبر رو هم نقد می کنم! با تعجب گفتم اشکال به کارش وارد می کنی؟ که می خوای نقد کنی؟ گفت آره! گفتم من و تو که هیچ خیلی بزرگتر از ما هم بی خود می کنه ادعای اینو داشته باشه حضرت(ص) معصوم هستند بعد گفت من به راحتی اثبات می کنم نه پیامبر(ص) نه ائمه معصوم(ع) نیستند؟! بعدش گفت تو قرآن جاهایی به گناه پیامبر اشاره کرده، گفتم تو معنی گناه پیامبر رو نفهمیدی، اصلا کی گفته پیامبر گناه کرده و ... باز حرف خودش رو می زد. گفت علی هم معصوم نبود، گفتم اولا حضرت علی(ع) بعدش هم همین ایشون می فرمایند اگر تمام پرده ها کنار بره ذره ای به ایمان پسر ابوطالب افزوده نمیشه. گفت پس چرا در دعاها از گناهاش حرف می زنه گفتم این برای آموزش من و توست که نمی دونیم چطور خدا رو بخوانیم. گفت تو نهج البلاغه گفته من از خطا و اشتباه مصون نیستم گفتم ندیدم، گفت برو بخون، گفتم تازه باید ببینی در مورد چی این حرف رو زده شاید پیش خدا گفته. بعدش گفت تا قرن چهارم از معصوم بودن هیچ کدام از علمای شیعه حرفی نزدند تا یکیشون میگه ائمه(ع) معصومند و به این ترتیب که دو تا فرشته این ور و آن ور امامند نمی ذارن گناه کنه گفتم خوب منم تو رو بندازم تو زندان که دزدی نکنی که معصوم میشه که! بش گفتم مثل اینکه معنی معصوم بودن رو نفهمیدی؟ اینکه گفتی معصوم بودن نیست یعنی عقل تو اینو می فهمه اما اون عالمی که در ارتباط با امام زمان بوده اینو نمی فهمه؟ گفت برو ببین تو اصول کافی (فکر کنم منظورش بحار الانوار بود چون می گفت همون که هر چه حدیث هست توشه) نواب رو 3 تا گفته ولی بقیه کتاب ها 4 تا نوشتن علمای شیعه بین خودشون هم حسودی داشتن، گفتم من نخوندم اما حرفات اصلا با عقل جور نیست، می خونم جوابتو میدم. گفتم ببین امام زمان(عج) حضور داره و هستش یعنی می گی ولمون کرده همین جوری گفت کی گفته؟ کی گفته نامه اعمال ما شب های جمعه به دست این آقا میرسه؟ گفتم ببینم تو قبول نداری امام زمان(عج) هست؟ گفت اگر همچین کسی باشه و بیاد و حرفاش حق باشن من نامردم اگه نرم پشتش. گفتم اینو بت بگم که کسی قسم حضرت عباسی نخورده تو این جوری باشی یا من خیلی گردن کلفتر از من و تو بودن با پیامبر بودن و ... ولی جلوی مولا وایستادن و حقشو خوردن. گفت کاری به منطق اونا ندارم من خودم منطق دارم، عقل دارم و ... برا همین خودم تصمیم می گیرم داشتم ازش جدا می شدم گفتم ببینم تو شیعه ای؟ گفت من شیعه نیستم من مسلمونم با منطق خودم تازه فهمیدم که سنیه گفتم خوب چرا می ترسی بگی سنی هستی؟ دیگه رفتیم. لطف کنید با دلایل منطقی در مورد بحث فوق و با اسناد از خودشون درباره عصمت توضیح بدید. تعداد نواب و اون نامه امام زمان به شیخ مفید گناه پیامبر(ص) و سخن مولا(ع) در آخر هم یه متن از یکی از دوستام میارم و به شما هم انقاد وارد می کنم که برا اینکه نهج البلاغه تو جامعه مردم برن دنبالش، اموزه های اون بیان بشه چی کار کردید؟ نظام جمهوری اسلامی چی کار کرده؟ یه بار بخونیدش گریتون می گیره، مظلوم بودن علی(ع) تا این حد نبوده که ما سنگشو به سینه می زنیم و عمر نمی زد ...

پاسخ :


چرا در آیه 3 سوره مائده در ابتدا و انتهای آیه راجع به حیوانات حرام گوشت صحبت شده و در

1:



چرا قبل از پیامبر(ص) برای تبلیغ و تعلیم شریعت اسلام همچون پیامبری مبعوث نشده است؟

1.


آیا مستندی در قرآن در مورد صیغه وجود دارد؟ فرق صیغه با زنا در چیست؟ با توجه به اینکه
این که مقام معظم رهبری و دیگر علما می فرمایند این گونه بحثها ، بحثهای کوچه و خیابانی نیستند منظورشان این هست که این گونه بحثها ، بحثهای علمی هستند و باید در مجامع علمی و بین متخصّصین ، مورد بحث واقع شوند؛ اگر کسی واقعاً شبهه ای در این مباحث دارد باید با کسی وارد بحث شود که متخصص این مباحث باشد تا بتواند جوابش را بدهد ؛ اینکه افرادی چون همین طرف بحث حضرت عالی چند ادّعای تو خالی را در یک محیط غیر تخصصی مطرح نمايند کارشان منطقی نیست ؛ اگر چنین افرادی واقعاً دغدغه حقیقت دارند این مباحث را با اهل فنّ مطرح نمايند تا جواب تخصّصی بگیرند.


ارائه راهکارهای علمی در راستای اجرای بهتر فعالیت های قرآنی و نماز؟
شما عزیز بزرگوار و دیگر جوانان عزیز باید مراقب برخی افکار باشید ؛ چون افرادی وجود دارند که با ترفندهای خاصّی سعی می نمايند تخم شک و تردید را در دل جوانان شیعه بیفنمايند.


موارد مشترک یاد شده در دعاهای افتتاح و دعای ابوحمزه ثمالی چه مواردی است؟
اینها چند آیه و روایت را حفظ کرده و لوازم اغوای خود برنامه داده اند ؛ در مواجهه با این گونه افراد سعی کنید اونها را به بحث با افراد خبره بکشانید ؛ اگر واقعاً طالب حقیقت باشند چنین ملاقاتهایی را قبول می نمايند امّا اگر زیر بار این امر نرفتند معلوم می شود که قصدشان یافتن حقیقت نیست بلکه قصد فتنه گری دارند.

اگر تا اذان صبح عمدا یا سهوا جنب بمانی آیا روزه صحیح است؟ اگر قصد داشتی قبل از اذان صبح
2.


ضمن تشکر از پاسخ شما، می خواستم خواهش کنم کمی درباره علائم ظاهری بیماری های هیپرتیروئیدیسم
عصمت انبیاء لازمه نبوّت اونهاست ؛ یعنی نسبت عصمت به نبوّت مثل نسبت زوجیّت به عدد دو یا چهار و مثل نسبت چهار گوش بودن به مربع و سه گوش بودن به مثلث هست.


موارد ابطال روزه را به طور مشروح بیان نمائید. برای باز کردن افطار آیا بایستی اذان تمام
لذا پیامبر غیر معصوم تعبیری متناقض بوده شبیه تعابیری چون عدد چهار فرد ، مربع سه گوش یا مثلث متوازی الاضلاع هست.


غرض خداوند متعال از ارسال انبیاء(ع) اون هست که اوّلاً اون بزرگواران سخن خدا را به امت برسانند ثانیاً سخن خدا را به درستی تبیین نمایند ثالثاً با عمل خود ، حکم خدا را به نحو ملموس به بشر تعلیم دهند.

لذا هم علمای شیعه و هم علمای اهل سنّت ، سخن و رفتار انبیاء(ع) را حجّت می شمارند.

بنا بر این ، خداوند متعال باید کسانی را به نبوّت مبعوث نماید که مورد اعتماد کامل امت باشند و امت عقلاً نتواند در درستی فرمودار و رفتار اونها ذرّه شک نمايند ؛ و الّا امت در عدم اطاعت از او معذور خواهند بود.


اگر نبی معصوم نباشد ، در اون صورت احتمال معصیت ، خطا و سهو در مورد او وجود خواهد داشت ؛ و با وجود چنین احتمالی عقلاً نمی توان یقین داشت که هر چه نبی می گوید درست بوده سخن خداست.

چون در هر سخن و رفتار او احتمال سهو و خطا و دروغگویی وجود خواهد داشت.

و اگر برای انسان یقین حاصل نشود که سخن نبی سخن خداست ، اطاعت از امر و نهی او عقلاً واجب نخواهد بود.

بنا بر این ، پیامبر غیر معصوم یعنی پیامبری که سخن او حجّت نبوده و اطاعت او واجب نیست.

و این نقض غرض هست چون خدا انبیاء را مبعوث کرده که امت مطیع اونها باشند.

این هستدلال در مورد امام نیز صادق هست ؛ چون غرض از جعل امام از جانب خداوند متعال این هست که مورد اطاعت بی چون و چرای امت برنامه گیرد.

و اگر کسی معصوم نباشد اطاعت بی چون و چرا از او عقلاً جایز نیست.

خداوند متعال در قراون کریم اطاعت از پیامبر و امام را در ردیف اطاعت خود برنامه داده هست و روشن هست که اطاعت از خدا اطاعت بی قید و شرط هست.

خداوند متعال می فرماید:« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْر.

ـــــــ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! اطاعت کنید خدا را! و اطاعت کنید پیامبر خدا و اولو الأمر را»(النساء:59)
بنا بر این ، بر پايه حکم عقل ، « نبی غیر معصوم» یک تعبیر متناقض و مغلطه هست.


3.

پس بنا به حکم عقل ، نبی و امام باید معصوم باشند و الّا نقض غرض لازم می آید.

بر این پايه ، اگر در آیات و روایات ، مواردی یافت شد که از اونها عدم عصمت نبی یا امام هستشمام می شود ، طریقه حلّ تعارض این نیست که برهان عقلی را فدای ظاهر آیات و روایات کنیم.

چون اعتبار و حجّیّت خود همین آیات و روایات نیز متّکی به برهان عقلی هست.

اگر عقل حکم به عصمت نبی نمی کرد نه سخن خود او حجّت بود نه کتاب آسمانی او.

چون با وجود احتمال خطا و معصیت در نبی ، دیگر نمی توان به درستی سخن او یقین داشت.


راه حلّ رفع چنین تعارضاتی این هست که اون آیات و روایات را با آیات و روایات دیگر در کنار هم گذاشته از راه تفسیر نقل به نقل به مقصود اصلی گوینده برسیم.

چون بسیاری از آیات و روایات متشابه بوده و نیاز به تفسیر عالمانه دارند.

خداوند متعال در قراون کریم می فرماید:« هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَهِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْباب‏.

ـــــــــــــــــــــــ او کسى هست که این کتاب(آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از اون ، آیات«محکم»( صریح و روشن) هست؛ که اونها پايه و مادر این کتاب مى‏باشند.

و قسمتى از اون، «متشابه» هست‏(آیاتى که در نگاه اول، احتمالات مختلفى در اون مى‏رود.) اما اونها که در قلوبشان انحراف هست ، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگیزى نمايند؛ و تفسیر(نادرستى) براى اون مى‏طلبند؛ در حالى که تفسیر اونها را ، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند.

(اونها که) مى‏گویند: ما به همه اون ایمان آوردیم؛ همه از طرف پروردگارِ ماست.

و جز صاحبان عقل، متذکر نمى‏شوند.»(آل‏عمران :7)
حال از کسی که می گوید فلان آیه یا روایت دلالت می کند بر عدم عصمت نبی یا امام ، باید پرسید که: آیا شما یقین دارید که این آیه یا روایت از محکمات هست و نه از متشابهات.

وقتی ظاهر یک آیه یا روایت با دلیل عقلی قطعی در تعارض هست یقیناً چنین آیه و روایتی متشابه بوده و نیازمند تفسیر درست هست.

و تفسیر درست اون را جز خدا و راسخان در علم(کسانی که تمام علمشان یقینی بوده و خطا بردار نیست) نمی دانند.

بنا بر این ، برای فهم درست این گونه آیات و روایات باید اونها را به آیات محکم قراون و سخنان محکم راسخان در علم عرضه نمود و با هستفاده از اونها تفسیر درست اون را یافت.
کسی که خودسرانه و بدون داشتن منطق تفسیر ، دست به تفسیر آیات و روایات متشابه می زند از سه حال خارج نیست: یا ادّعای خدایی می کند یا مدّعی هست که از راسخان فی العلم هست یا از « الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ » هست که با هستفاده از متشابهات قصد فتنه انگیزی دارد.

و چون به طور قطع دو مورد اوّل منتفی هست پس چنین کسی از گروه سوم هست ، چه عمل او خودآگاهانه باشد و چه از سر جهل و ناخودآگاهانه.
4.

خداوند متعال در آیات فراوانی بر عصمت انبیاء(ص) صحّه گذاشته هست ، که با توجّه به اونها می توان آیات متشابه را تفسیر نمود.

به برخی از اونها اشاره می شود.
الف ) « وَ لَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَ هَمَّ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى‏ بُرْهانَ رَبِّهِ کَذلِکَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبادِنَا الْمُخْلَصینَ .

ــــــ اون زن قصد او (یوسف) کرد؛ و او نیز ــ اگر برهان پروردگار را نمى‏دید ــ قصد وى مى‏نمود! اینچنین کردیم تا بدى و فحشا را از او(یوسف) دور سازیم؛ چرا که او از بندگان مخلَص ما بود.»( یوسف : 24)
در این آیه شریفه سه بار بر عصمت حضرت یوسف تاکید شده هست.

اوّل اینکه فرمود اگر یوسف شاهد برهان پروردگارش نبود اقدام به گناه می نمود.

پس یوسف(ع) شاهد چیزی هست که اون چیز مانع از گناه نمودن او می شود.

دوم اینکه فرمود: اینچنین کردیم تا بدى و فحشا را از او(یوسف) دور سازیم.

یعنی خدا تصریح نموده که گناه را از یوسف (ع) دور می سازد.

سوم اینکه فرمود یوسف از بندگان مخلَص هست.

مخلَص با فتحه لام ، اسم مفعول هست به معنی خالص کرده شده ؛ یعنی کسی که به دست دیگری خالص شده هست.

بنا بر این یوسف(ع) به دست خدا خالص شده هست و هیچ امر غیر الهی در وجود او راه ندارد.
ب) « قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ ــ إِلاَّ عِبادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصینَ .

ــــــ (ابلیس) فرمود: «پروردگارا! چون مرا گمراه ساختى، من(نعمتهاى مادّى را) در زمین در نظر اونها زینت مى‏دهم، و همگى را گمراه خواهم ساخت ـــ مگر بندگان مخلَص تو را.»(احجر:39 و 40)
در این آیه شریفه ، ابلیس که عامل افتادن انسانها در گناه هست ، تصریح می کند که کاری با بندگان مخلَص خدا ندارد.

اگر شیطان امت را اغوا نکند بسیاری از افراد عادی هم دست به گناه نمی زنند کجا رسد انبیاء(ع).

بنا بر این ، انبیاء(ع) که بندگان مخلَص خدا هستند از گزند ابلیس در امانند.


ج) «سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا یَصِفُونَ ــ إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصین‏.ــــــ منزّه هست خداوند از اونچه توصیف مى‏نمايند ؛ مگر بندگان مخلص خدا.»(الصافات:159 و 160)
طبق این آیه شریفه بندگان مخلَص خدا که انبیاء و ائمه(ع) هستند هرچه در مورد اوصاف خدا بگویند درست و عین واقع هست و خطا در اون راه ندارد.

لذا در بیان مسائل خداشناسی معصومند.
د) « وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا.

ـــــ و در این کتاب(آسمانى) از موسى یاد کن، که او مخلَص بود، و رسول و پیامبرى والا مقام‏ بود.»( مریم:51)
در این آیه شریفه حضرت موسی(ع) به عنوان بنده مخلَص یاد شده ؛ که بنا به بیانات قبلی ، هم به دست خدا خالص شده هست هم شیطان در او راه ندارد.


ه) «لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏.ــــ و جز پاک کرده شده ها نمى‏توانند به اون(حقیقت قراون) دست زنند(دست یابند).»( الواقعه :79)
مطهَّرون اسم مفعول هست به معنی پاک شده ها ؛ یعنی کسانی که به دست خدا پاک شده ند.

و کسی که به دست خدا پاک شده معصوم هست.
و)« إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً .

ـــ خداوند فقط مى‏خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و کاملاً شما را پاک سازد.»( الأحزاب:33)
این آیه شریفه شاهد هست که اهل بیت(ع) به دست خدا از هر نوع پلیدی پاک شده اند .

به قرینه این آیه مصداق بارز « لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون» اهل بیت(ع) هستند.

همچنین به قرینه این آیه و « لا یَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون » معلوم می شود که راسخان فی العلم نیز اهل بیت(ع) می باشند.


ز) « وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِکَهُ یا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاکِ وَ طَهَّرَکِ وَ اصْطَفاکِ عَلى‏ نِساءِ الْعالَمینَ .

ــــ و(به یاد آورید) هنگامى را که فرشتگان فرمودند: اى مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته ؛ و بر تمام زنان جهان، برترى داده هست‏.»( آل‏عمران:42)
از این آیه شریفه هستفاده می شود که حضرت مریم نیز دارای عصمت بوده هست اگرچه نبی یا امام نبود.


ح) « وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی‏ قالَ لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ.

ــــ (به خاطر آورید) هنگامى را که خداوند، ابراهیم را با وسایل گوناگونى آزمود.

و او به خوبى از عهده این آزمایشها برآمد.

خداوند به او فرمود: من تو را امام و پیشواى امت برنامه دادم! ابراهیم عرض کرد:از دودمان من(نیز امامانى برنامه بده!) خداوند فرمود: پیمان من، به ستمکاران نمى‏رسد! »( البقره : 124)
از این آیه شریفه هستفاده می شود که امامت به ظالمین نمی رسد ؛ و در فرهنگ قراون کریم هر گناهی ظلم هست.

لذا امامت به اهل گناه نمی رسد.

تک تک فرزندان حضرت ابراهیم ، از جمله نبی اکرم (ص) و ائمه اطهار(ع) که از فرزندان وی هستند ، از چهار حال بیرون نیستند: یا هم در اوّل عمر ظالم بودند هم در آخر عمر یا در اوّل غیر ظالم ولی در آخر عمر ظالم بودند یا در اوّل عمر ظالم ولی در آخر غیر ظالم بودند یا نه در اوّل عمر ظالم بودند نه در آخر عمر.

از این چهار احتمال ، احتمال اوّل و دوم منتفی هست چون این دو گروه اهل جهنّمند و شخصی چون حضرت ابراهیم (ع) هیچگاه از خدا نمی خواهد که اهل جهنّم را امام امت برنامه دهد.

پس می ماند گروه سوم و چهارم .

از این دو گروه نیز یکی را خدا ظالم نامیده خارج نمود که اون گروه ، یقیناً گروه سومند.

پس امام باید کسی باشد که در تمام عمر مصون از گناه باشد.
حال با وجود اینهمه آیه و دهها روایت که با صراحت از عصمت انبیاء (ع) سخن فرموده اند چگونه می توان از دو ، سه آیه و روایت متشابه ، عدم عصمت انبیاء(ع) را هستنباط نمود.

به خصوص که کلماتی چون ذنب ، عصیان و امثال اونها معانی نسبی و مجازی نیز دارند.


5.

اینکه تا قرن چهارم کسی از عصمت انبیاء و ائمه(ع) سخن نفرموده هست ، سخنی به غایت سست و نشان از بی اطّلاعی گوینده اون هست.

چون روایات اهل بیت(ع) انباشته از چنین ادّعاهایی هست.

برای مثال:
« عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص یَقُولُ: أَنَا وَ عَلِیٌّ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ وَ تِسْعَهٌ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ مُطَهَّرُونَ مَعْصُومُونَ» (بحار الأنوار ،ج‏25 ،ص201)
« الخصال فِی خَبَرِ الْأَعْمَشِ عَنِ الصَّادِقِ ع : الْأَنْبِیَاءُ وَ أَوْصِیَاؤُهُمْ لَا ذُنُوبَ لَهُمْ لِأَنَّهُمْ مَعْصُومُونَ مُطَهَّرُونَ.»( بحار الأنوار،ج‏25 ،ص199 )
« عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الرِّضَا عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنِ النَّبِیِّ ص أَنَّهُ قَالَ مَنْ سَرَّهُ أَنْ یَنْظُرَ إِلَى الْقَضِیبِ الْأَحْمَرِ الَّذِی غَرَسَهُ اللَّهُ بِیَدِهِ وَ یَکُونَ مُتَمَسِّکاً بِهِ فَلْیَتَوَلَّ عَلِیّاً وَ الْأَئِمَّهَ مِنْ وُلْدِهِ فَإِنَّهُمْ خِیَرَهُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَفْوَتُهُ وَ هُمُ الْمَعْصُومُونَ مِنْ کُلِّ ذَنْبٍ وَ خَطِیئَه»( أمالی الصدوق ،ص583 ،المجلس الخامس و الثمانون‏)
این سخنان ، از زبان نبی اکرم(ص) ، امام صادق صادر شده اند نه از زبان علمای متأخّر شیعه .

همچنین نبی اکرم (ص) در حدیث ثقلین که متواتر و مورد قبول همه مسلمین هست اهل بیت را در ردیف قراون کریم برنامه داده فرمودند: « إِنِّی تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِی کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیْتِی وَ إِنَّهُمَا لَنْ یَفْتَرِقَا حَتَّى یَرِدَا عَلَیَّ الْحَوْضَ.

ـــــ همانا من دو چیز گران را در بین شما باقی می گذارم تا اون گاه که به اون دو چنگ می زنید سپس من هرگز گمراه نمی شوید ؛ اون دو کتاب خدا و عترت و اهل بیت من هستند ؛ و همانا اون دو هرگز از همدیگر جدا نمی شوند تا اینکه در کنار حوض بر من وارد شوند.»
اگر اهل بیت معصوم نباشند خودشان احتمال گمراهی خواهند داشت پس چگونه دیگران با تمسّک به اونها هرگز گمراه نمی شوند.

کسی که خودش احتمال گمراه شدن دارد پیروان او به نحو اولی احتمال گمراه شدن دارند.

همچنین کسی که احتمال معصیت یا خطا و سهو دارد نمی تواند همواره با قراون باشد.

یقیناً مراد از همراهی دائمی اهل بیت و قراون همراهی ظاهری نیست بلکه مقصود این هست که اهل بیت(ع) ذرّه ای از قراون کریم تخطّی ندارند.

اگر اهل بیت(ع) معصوم نباشند در موارد معصیت و خطا و سهو از قراون جدا خواهند شد.

قراون کتابی هست که هیچ انحراف و خطایی در او راه ندارد ؛ پس اونکه همواره با قراون هست تمام امورش منطبق بر قراون خواهد بود.

لذا امیر المومنین(ع) خود را زبان گویای خدا و اهل بیت را تجسّم قراون قلمداد نموده فرمودند:« أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِی وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ ...

»( بحار الأنوار، ج‏24 ،ص 198) و فرمودند:« ...

فِیهِمْ کَرَائِمُ الْقُرْاونِ وَ هُمْ کُنُوزُ الرَّحْمَن...

همه کرامتهای قراون در اهل بیت هست و اونان گنجهای خدای رحمان هستند.

...

»( نهج البلاغه ، خطبه 154)
همچنین نبی اکرم(ص) به نقل از راویان اهل سنّت فرمودند:« «علىّ مع الحقّ و الحقّ مع علىّ لا یفترقان حتّى یردا علىّ الحوض یوم القیامه.

ـــ علی با حق هست و حق با علی هست ؛ از هم جدا نمی شوند تا روز قیامت در کنار حوض بر من وارد شوند.»(تاریخ بغداد ، خطیب بغدادی ، ج 14 ،ص322 / تاریخ مدینه دمشق ، ابن عساکر ، ج42، ص449)
و فرمودند:«علیّ مع القراون و القراون مع علیّ و لن یفترقا حتّى یردا علیّ الحوض.

ـــــــ علی با قراون هست و قراون با علی هست ؛ هرگز از هم جدا نمی شوند تا در کنار حوض بر من وارد شوند »(المستدرک ، حاکم نیشابوری ، ج3 ،ص 124 / المعجم الصغیر ، الطبرانی ، ج1 ، ص 255 / کنزالعمال ، المتقی الهندی ، ج11 ، ص 603 )
آیا در مورد کسی که همواره با حقّ هست و حق همواره با اوست می توان فرض گناه یا خطا نمود.

اگر کسی حتّی یک گناه یا یک خطا بکند دیگر نمی توان فرمود : او هرگز از حق جدا نمی شود.

آیا برای عصمت تعریفی بهتر از این وجود دارد که فرموده شود :شخص معصوم همواره با حقّ و حقّ همواره اوست.


6.

در بین علمای شیعه هیچ اختلافی در تعداد نوّاب خاصّ امام وقت (ع) وجود ندارد.

اگر هم در جایی تعداد اونها سه نفر ذکر شده ممکن هست ناشی از افتادگی در نسخه برداری باشد یا ممکن هست نویسنده مطلب خود از هم عصران نائب سوم باشد و نائب چهارم را هنگام نوشتن کتاب ندیده باشد.

یا در وقت نائب چهارم بوده باشد ولی به خاطر مسائل امنیّتی اسم او را نیاورده باشد.

و دهها احتمال دیگر که باید مورد را دید و بررسی نمود.

اونچه مسلّم و قطعی هست این هست که علمای شیعه در تعداد نوّاب اختلاف نظری ندارند.

ثانیاً به فرض هم که اختلاف داشته باشند ، اختلاف در مسائل جزئی مذهب امری رایج هست کما اینکه خود اهل سنّت نیز با هم اختلاف نظر داشته و دارند تا اونجا که بر سر این اختلافات هزاران نفر از اهل سنّت به دست هم مذهبانشان کشته شده اند.


7.

اینکه ائمه یا انبیاء (ع) در محضر خدا اعتراف به گناه کرده ، طلب غفران می نموده اند امر عجیبی نیست.

چون هر توبه و طلب مغفرتی دلالت بر داشتن گناه شرعی نمی کند.

انبیاء و ائمه(ع) از گناه شرعی معصوم بودند ولی گاه رفتارهایی از اونان سر می زد که پایین تر از شأن و مرتبه اونها بود لذا اون رفتارها را نسبت به خود گناه فرض کرده از خدا طلب عفو و بخشش می نمودند.

برای مثال:
حضرت نوح فرمود:« پروردگارا! پسرم از خاندان من هست؛ و وعده تو(در مورد نجات خاندانم) حق هست؛ و تو از همه حکم‏نمايندگان برترى.

»(هود:45) حضرت نوح در مقامی بود که باید به خدا اعتماد کامل می نمود و بی اذن خدا از او طلب نجات پسرش را نمی کرد.

لذا خداوند متعال در جوابش « فرمود: اى نوح! او از اهل تو نیست.او عمل غیر صالحى هست.پس، اونچه را از اون آگاه نیستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى.»( هود:46) اونگاه حضرت نوح «عرض کرد: پروردگارا! من به تو پناه مى‏برم که از تو چیزى بخواهم که از اون آگاهى ندارم.

و اگر مرا نبخشى، و بر من رحم نکنى، از زیانکاران خواهم بود.»(هود:47) روشن هست که کار حضرت نوح(ع) گناه شرعی نبود ولی حضرت نوح به خاطر معرفت بالای خود و درک عظمت الهی همان کار را هم برای خود گناه محسوب می کرد.


همچنین حضرت یوسف(ع) وقتی که در زندان بود خواب هم سلولی های خود را تعبیر کرده و فرمود:« اى دوستان زندانى من! امّا یکى از شما(دو نفر، آزاد مى‏شود؛ و) ساقى شراب براى صاحب خود خواهد شد؛ و امّا دیگرى به دار آویخته مى‏شود؛ و پرندگان از سر او مى‏خورند! و مطلبى که درباره اون(از من) نظر خواستید، قطعى و حتمى هست.

ــ و به یکى از اون دو نفر، که مى‏دانست رهایى مى‏یابد، فرمود: مرا نزد صاحبت ( سلطان مصر) یادآورى کن! ولى شیطان یادآورى او را نزد صاحبش از خاطر وى برد ؛ و به دنبال اون، (یوسف) چند سال دیگر در زندان باقى ماند.

»(یوسف:41 و 42) اینکه کسی بخواهد بی گناهی خود را از راه کس دیگری به گوش حاکم برساند شرعاً کار حرامی نیست امّا از کسی چون یوسف(ع) انتظار نبود که جز خدا از کس دیگری کمک بخواهد.

او باید متوجّه می بود که اونکه او را از ته چاهی نجات داده هست اگر بخواهد از زندان نیز رهایش می کند.

امّا متوجّه این امر نشد لذا به مجازات این غفلت خود چندین سال دیگر نیز در زندان ماند.

حضرت صادق علیه السّلام فرمودند:« خداوند متعال به یوسف فرمود.

اى یوسف آیا من نبودم که تو را محبوب و مورد علاقه پدرت نمودم؟ آیا من تو را با حسن و جمالى که به تو دادم بر دیگران برترى ندادم؟ آیا من نبودم که کاروان را به طرف تو متوجه نمودم؟ آیا من نبودم که تو را نجات داده و از چاه بیرون آوردم؟ آیا من نبودم که مکر و حیله زنان را از تو برطرف کردم؟ پس چه شد که از توجه به من اعراض نموده‏ و براى نجات خود از زندان ، متوسل به مخلوق من شدى؟! براى همین جمله‏اى که در زندان فرمودى باید چندین سال در زندان بمانى.»
سر زدن این گونه از کارها از انبیاء(ع) از سنخ معصیت شرعی نیست.

در هیچ جای شرع نیامده هست که شما حق ندارید نجات پسرتان را از خدا بخواهید ؛ یا حق ندارید برای اثبات بی گناهی خود به دیگران متوسّل شوید.

امّا انبیاء (ع) به خاطر موقعیّت خاصّی که دارند به اموری مورد مواخذه برنامه می گیرند که برای دیگران معصیت نیست.بنا بر این ، حساب کار انبیاء(ع) را نباید با دیگران یکی دانست.

معصیت اونان از باب« حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَیِّئَاتُ الْمُقَرَّبِینَ.» هست.

برای همین هم بود که در جریان خوردن از درخت ممنوعه ، حضرت آدم(ع) مورد توبیخ واقع شد و توبه نمود ، ولی حوّا نه توبیخ شد و نه از توبه او سخنی به میان آمده هست ؛ با اینکه امر به نخوردن از اون درخت متوجّه هر دو بود.

پس معلوم می شود که کار اون دو در حدّ معصیت شرعی نبود و الّا لازم می شد که حوّا نیز به سبب اون توبیخ شود و توبه کند.

حضرت آدم(ع) توبیخ شد چون پیامبر بود ولی از حوّا که پیامبر نبود انتظار خاصّی هم نبود.


امّا نبی اکرم(ص) و ائمه(ع) حتّی از چنین رفتارهایی نیز معصومند.

این بزرگواران گاه از حالت فناء مطلق خارج شده خدا را در وجود خود و ایجاد او مشاهده می کردند لذا از اینکه گاه خدا را در آیینه ایجاد می دیدند به خدا توبه می نمودند.دیدار خدا در آیینه ایجاد ، برای بسیاری از انبیاء(ع) مقام بود ولی برای چهارده معصوم به خاطر رتبه بالایشان نوعی نقص تلقی می شد.

لذا گناه این بزرگواران از باب «حسنات الانبیاء سیئات اهل البیت» هست نه از سنخ گناه شرعی یا ترک اولی یا امثال اون.


امام صادق (ع) فرمودند:« إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص کَانَ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- کُلَّ یَوْمٍ سَبْعِینَ مَرَّهً مِنْ غَیْرِ ذَنْبٍ.

ـــــــ همانا رسول خدا هر روز هفتاد بار توبه می نمود بدون هیچ گناهی.»( بحار الأنوار ، ج‏44 ،ص275)
رسول خدا نیز فرمودند:« إِنَّهُ لَیُغَانُ عَلَى قَلْبِی وَ إِنِّی لَأَسْتَغْفِرُ بِالنَّهَارِ سَبْعِینَ مَرَّه .

ــــــــ همانا ابری بر قلبم می نشیند و من هر رزو هفتاد بار هستغفار می کنم.»(بحار الأنوار ، ج‏25،ص 204 )
یعنی حضرت خاتم الانبیاء (ص) دائماً نور وجه حضرت احدیّت را بی واسطه مشاهده می نمودند ؛ لکن گاه ایجاد یا وجود خود اون حضرت ، حجاب اون نور می شد و همانگونه که نور خورشید از پشت ابر دیده می شود اون حضرت نیز نور خدا را در حجاب ایجاد می دیدند ؛ لذا هفتاد بار هستغفار می نمودند تا اون حالت برطرف شود.

برگرفته از پرسمان

پرسمان در تاریخ 4 اسفند ماه سال 1389 در ساعت 04:41 ب.ظ به این سوال جواب داده هست.


70 out of 100 based on 40 user ratings 190 reviews

@